فرهنگ مصادیق:رازداری

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
رازداری

مقدمه

«راز»، به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه رازنمی شد. در این هیچ تردیدی نیست.
گفته‌اند: غلامی طبق سرپوشیده‌ای بر سر داشت و خاموش وبی صدا در راهی می‌رفت. یکی از افراد، در راه به او برخورد و پرسید:در این طبق چیست؟ غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تابداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده‌اند چیست؟ غلام گفت:فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی‌کشیدند!
رازهای درونی افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن بگویید، از «راز» بودن، می‌افتد.
با مردم بیگانه مگو راز دل خویشبیگانه، دل راز نگهدار ندارد.
راز فاش شده، مثل یک زندانی گریخته از محبس است که بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است.
تیری که از کمان رها گشت و گلوله‌ای که از سلاح شلیک شد،دیگر به کمان و سلاح برنمی گردد. «راز»، همان زندانی است، همان تیرو گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چله کمان و مانندخشاب اسلحه، تا وقتی که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که ازچنگت گریخت و از تفنگت شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنی.

رازداری در روایات

به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین(ع): «سرک اسیرک، فان افشیته صرت اسیره ؛ [۱]
راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختی، تو اسیر آن شده‌ای.

خامشی به که ضمیر دل خویش به کسی گویی و گویی که: مگوی.
ای سلیم! آب ز سر چشمه ببند که چو پر شد، نتوان بستن جوی[۲]

راز خود را تنها خود نگهبانی کن

پس آنچه زمینه برخی کدورتها و گله‌ها میان افراد می‌شود، گاهی زمینه اش دست خود «صاحب سر» است که نمی‌تواند رازدار خویش باشد. راز را حتی به دوستان هم نباید گفت، اگر واقعا «راز» است و پنهان بودنش حتمی! چرا که همان دوستان صمیمی تو هم دوستان صمیمی دیگری دارند. همان افراد مورد اعتماد هم به کسان دیگری «اعتماد»دارند، آنان هم به «همه کس» نمی‌گویند، ولی به «بعضی» چطور؟ شاید!
باز هم به قول شاعر شیراز، سعدی حکیم:
«رازی که پنهان خواهی، با کسی در میان منه، اگر چه دوست مخلص باشد، که مر آن دوست را دوستان مخلص باشد!»[۳] .
نگهبانان راز، هر چه کمتر باشند، محفوظتر است. برخلاف نگهداری از چیزهای دیگر که زیادی نگهبانان، آن را سالمتر نگاه می‌دارد. اسرار، هر چه صندوقهای متعددتر داشته باشد، ناامن تر و درمعرض فاش شدن است. «کل سر جاوز الاثنین شاع »؛
هر رازی که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.

رازداری نشانه شایستگی

علاوه بر رازهای خودتان، اسرار مردم نیز همان حکم را دارد.همان طور که باید ظرفیت نگهداری از راز خودت را داشته باشی و آن را پیش دیگران نگویی، رازی را هم که کسی با تو در میان گذاشته، یا ازاسراری به نحوی آگاه شده‌ای، باید نگهبان و امین باشی. قدرت رازداری و ظرفیت حفظ اسرار را هم باید نسبت به آنچه به خود وزندگیت مربوط است داشته باشی، هم نسبت به دیگران و اسرارشان.
افشای اسرار، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است. به عکس،«کتمان راز» دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت شایسته وبایسته یک انسان را می‌رساند. نگهبانی از «راز مردم» و «راز نظام» هم ازتکالیف اجتماعی است.
«حفظ لسان» و «کنترل زبان» در مباحث اخلاقی و روایات، جایگاه مهمی دارد و به موضوعاتی چون: دروغ، غیبت، افترا، لغو و بهتان ودر بخشی هم به «رازداری» مربوط می‌شود. کسی که نتواند رازدار مردم باشد، گرفتار یک رذیله اخلاقی و معاشرتی است و باید در رفع آن بکوشد. تقوا و تمرین می‌تواند راهی مناسب به شمار آید.

از خدا بیاموزیم

چه بسا انسان از بعضی اسرار دیگران آگاه شود، اما باید امین مردم بود و آبرویشان را نریخت و برایشان مشکل پدید نیاورد.
حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هرکس، از اعمال و حالات و رفتار و عیوب و گناهان بندگانش باخبراست، اما ... حلم و بردباری و پرده پوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند،آیا کسی با کسی دوست می‌شود؟ اگر خداوند، «آن کارهای دیگر» مردم رارو کند، برای چه کسی آبرو و حیثیتی باقی می‌ماند؟ خداوند، کریم است و آبروداری و خطاپوشی می‌کند و زشتکاری‌های پنهانی مردم رافاش نمی‌سازد، و گرنه کیست که در برابر افشاگری‌هایش بتواند تاب آورد؟ این همان است که در دعای کمیل می‌خوانیم: «و لا تفضحنی بخفی ما اطلعت علیه من سری ... ».
باری ... «امانت»، تنها در باز پس دادن فرش همسایه یا مراقبت ازگلدانهای او نیست. «آبرو» از هر سرمایه‌ای بالاتر است و با رازداری می‌توان «آبروداری» کرد. کسی که از عیب پنهان و راز مخفی کسی مطلع می‌شود و آن را در بوق و کرنا می‌کند، گناهکار است و مدیون حق مردم.تعجب است که گاهی رازهای خصوصی بعضی خانواده‌ها زبان به زبان نقل می‌شود و صغیر و کبیر از آن آگاهند!
حضرت رضا(ع) در حدیثی فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد: سنتی ازپروردگار، سنتی از پیامبر و سنتی از ولی خدا. آنگاه سنت و روشی را که مؤمن باید از خدا آموخته و به کار بندد، «رازداری» معرفی می‌کند: «و اماالسنه من ربه کتمان سره.»[۴] .
اگر حرفی را از کسی شنیدی که راضی به نقل آن برای دیگری نبود، نقل آن گناه است. اگر بیان یک راز، آبروی خانواده‌ای را به خطراندازد، فردای قیامت مسؤولیت دارد و پاسخ گفتن به آن بسیار دشواراست.

راز زشتی غیبت

چرا غیبت حرام است و زشت‌ترین معصیت؟ چون خمیرمایه اش همان افشای اسرار و بدیها و معایب دیگران است. مگر آبروی رفته رامی توان دوباره بازگرداند و مگر آب ریخته را می‌توان جمع کرد؟ اگر از اختلافات خانوادگی زن و مردی خبر داری، چه نیازی ولزومی به طرح و افشای آن؟
اگر در کسی نقطه ضعفی سراغ داری، با کدام حجت شرعی ومستمسک دینی آن را فاش و پخش و بازگو می‌کنی؟
مگر می‌توان هر چه را دانست، گفت؟
مگر گفتن هر راستی واجب است؟

اسرار نظام

برخی از اسرار، به یک نظام و حکومت یا تشکیلات مربوطمی شود که باید محفوظ و مکتوم بماند. اسراری که مهمتر و حیاتی تر ازرازهای شخصی یک فرد است و فاش شدنش برای دشمن، ضررهای جبران ناپذیری برای خودی در پی دارد.
همان طور که خراب بودن قفل در خانه تان را نباید دیگران بدانند،و همان سان که نابسامانی اوضاع داخلی زندگی شما، نباید به ملا عام وبر سر زبان مردم کشیده شود، اوضاع درونی یک نظام نیز جنبه «رازمحرمانه» پیدا می‌کند و برخی اطلاعات مربوط به امور نظامی و سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی، جز اسراری می‌شود که از چشم و گوش دشمنان باید پوشیده بماند.
عملیات موفق در جبهه، مدیون رازداری در حد اعلاست. رسول خدا(ص) در جنگها از این شیوه بهره می‌گرفت و نقشه جنگ و برنامه عملیات و گاهی هدف حرکت نظامی و اعزام نیرو و نفرات را پنهان می‌داشت. در تاریخ اسلام، چه ضربه‌هایی که به «جناح حق »، از طریق سهل انگاری حق پرستان خورده است! در نهضت مسلم بن عقیل درکوفه، مگر جاسوس ابن زیاد به نام «معقل» نبود که با شیوه‌ای مزورانه اعتماد «مسلم بن عوسجه» را جلب کرد و از مخفیگاه مسلم آگاه شد و کاربه دستگیری و شهادت «هانی» و سپس «مسلم» انجامید؟ مگر می‌توان به هر کس که چهره‌ای انقلابی و خودی از خود ارایه داد، به این زودی اعتماد کرد و سفره دل را پیش او گسترد؟ یا مگر از پشت تلفن رواست که انسان هر چه را بگوید؟ شنود دشمنان و مغرضان چه می‌شود؟ وخویشتن داری و «کف نفس» و حفظ زبان به کجا می‌رود؟ چه حکیمانه است این سخن امام صادق(ع):
«لا تطلع صدیقک من سرک الا علی ما لو اطلعت علیه عدوک لم یضرک فان الصدیق قد یکون عدوا یوما»؛[۵].
دوست خود را از اسرار خود، به اندازه و حدی مطلع ساز که اگرآن اندازه را به دشمن بگویی نتواند به تو زیان برساند، چرا که گاهی دوست، ممکن است روزی دشمن شود!
این کلام امام معصوم، چه زیبا در کلام سعدی انعکاس یافته است که:
«... هر آن سری که داری، با دوست در میان منه، چه دانی؟ که وقتی دشمن گردد!»[۶] .

انگیزه فاش ساختن راز

در حکمت‌های بلند بزرگان آمده است: «صدور الاحرار، قبور الاسرار».سینه‌های آزادمردان، گور رازهاست.
باید دلی پاک و ایمانی محکم واراده‌ای استوار داشت، تا به افشای راز این و آن نپرداخت. اگر انسان بتواند هر چه کمتر از اسرار مردم مطلع باشد، بهتر است و احتمال فاش کردن آن هم کمتر.

راه‌های افشای رازها

راه‌ها و مسیرهایی که انسان را در جریان «اطلاعات» و «اسرار» قرارمی دهد، اینهاست:
۱- «پرحرفی:از لابه لای پرحرفیهای انسان، بسیاری از «اسرار مگو»از زبان می‌پرد. درمانش نیز کم حرفی است.
۲- «خودنمایی : این خصیصه، بیشترین ضربه‌ها را می‌زند. یعنی وانمود کردن اینکه انسان در جریان است و با «بالا»ها ارتباط دارد واخبار دست اول را می‌داند یا آدم مهمی است، سبب می‌شود خیلی ازاسرار را (چه شخصی و چه مربوط به نظام) باز بگوید.
۳- «دوستی: آنان که روی رفاقت و صمیمیت، اسرار محرمانه رامی گویند و به عواقب آن بی توجهند، گاهی دوستانه دشمنی می‌کنند!
۴- «وسایل ارتباط جمعی : گاهی آنچه از طریق رسانه‌ها، بی سیم،تلفن، جراید، عکس و فیلم، نامه، حرفهای عادی مردم کوچه و بازار ودر مجالس و محافل مطرح می‌شود، رازها را فاش می‌سازد. و ... برخی علتها و راه‌های دیگر.
ولی باید توجه داشت که راز، همچون شریان حیاتی تو و جامعه وانقلاب تو است. پاسداری از آن هم بر عهده تو است.
چه ژرف وزیباست این کلام حضرت صادق(ع): «سرک من دمک فلا یجرین من غیر اوداجک ؛
راز تو از خون تو است، پس نباید جز در رگهای خودت جاری شود!
و مگر «خون »، عامل بقای انسان نیست؟ و اگر خون از بدن برود،جان هم پر می‌کشد. اسرار هم همین حکم را دارد.
گفتن هر سخنی درهرجانبود شیوه مردانخدا
هر سخن، جا و مقامی دارد مرد حق، حفظ کلامی دارد
حاصل کاردهد باد فناگفتن هر سخنی در هرجا
باری ... باید زبان را در حفظ راز، یاری کرد. راز، امانت است. درحفظ آن باید کوشید. چه بسا اختلافها و کدورت‌هایی که ریشه در افشای اسرار این و آن دارد.[۷]

پانویس

  1. غررالحکم، آمدی، ج ۱، ص ۴۳۷
  2. گلستان سعدی، باب هشتم، آداب صحبت
  3. گلستان سعدی: باب هشتم, آداب صحبت
  4. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۴۲۶
  5. همان، ص ۴۲۸ به نقل از بحارالانوار
  6. گلستان سعدی، باب هشتم. ۷) بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۷۱
  7. برگرفته از اخلاق معاشرت, اثر جواد محدثی
منبع: پایگاه تخصصی اطلاعات قرآنی - تاریخ برداشت:94/06/18