فرهنگ مصادیق:رابطه تعقل وتفکر وتذکر با نوآوری در بیان قرآن
شکرالله جهان مهین (عضو هیأت علمی ومدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد جهرم)
محتویات
مقدمه
دین مقدس اسلام برخلاف همه مذاهب ومسلکهای اجتماعی موجود وگذشته مُصِراً پیروان خودرابه تعقل وتفکر دعوت میکند و در بسیاری از آیات قرآن کریم پس از باین یک آیه انسان رابه تفکر درآن فرا میخواند، آسمانها وزمین،طبیعت وحتی نفس انسان و ... از جمله مواردی هستند که خداوند انسانها رابه تفکر درآنها فرا میخواند.
باتوجه به مفاهیم آیاتی از قرآن کریم که دراین رابطه است جای کمترین شک و تردیدی باقی نمیماند که نیروی عقل وخرد آدمی از نظر قرآن یکی از سرچشمههای علم وآگاهی بشر و نیز یکی از ممیزات واقعی انسان از سایر موجودات خواهد بود؛ به همین علت،نقش بسیار زیادی در ابعاد گوناگون شناخت حقیقی ودرنتیجه رسیدن به حق و واقعیت خواهد داشت؛ اهمیت این امر بدان حداست که حتی دربرخی از احادیث ملاک ثواب وعقاب انسان وبازخواست او در روز قیامت را میزان بهره مندی وبه کارگیری انسان از عقلش بیان نمودهاند .عقل و تعقل و ذکر وتذکر رابطه تنگاتنگی با سعادت و هدایت انسان دارد که دراین مقاله به این موضوع واهمیت آن پرداخته میشود.
کلید واژه : عقل وتعقل، ذکر و تذکر،آیات و روایات
ناشر : نورپرتال به نقل ازمجموعه مقالات ۲۵ دوره مسابقات قرآن مرداد ۸۷جلد چهارم (قرآن و نوآوری و شکوفائی)
[رابطه تعقل وتفکر وتذکر با نوآوری در بیان قرآن ]
معنای لغوی عقل وتعقل
بیشتر لغت شناسان لفظ «عقل» را در اصل از «عقال»که به معنای ریسمان و طنابی است که با آن پای شتر رامی بندند تااز حرکت باز ایستد و فرار نکند، میدانند و صاحب صحاح عقل را به معنی حجر و منع تفسیر کرده است واز طرفی چون درانسان نیرویی است که انسان را از ارتکاب ناشایستها باز میدارد واو را از انجام کارهای زشت نهی میکند، از باب تشابه، به این نیروی درونی «عقل» گویند.
دقت وتوجه به موارد کاربردهای عقل نشان میدهد که مفهوم منع وبازداری در همه موارد وجود دارد. وبه همین جهت طریحی در مجمع البحرین مینویسد: عاقل کسی است که میتواند نفس خویش را کنترل کندواز هوی وهوس باز دارد_طریحی،ج۵ ص۴۲۵ ذیل عقل)
و راغب در مفردات خود علاوه بر معنای فوق میگوید: عقل عبارت است از استعداد ونیرویی است که برای دریافت و پذیرش علم مستعد میباشد و اضافه میکند که همچنین به دانش و علمی که به وسیله این استعداد نصیب انسان میشود عقل گویند. (راغب اصفهانی،ص ۳۵۴ ذیل عقل)
اما در اصطلاح به اختصار باید گفت که عقل و تعقل آن فعالیت ذهنی است که روی مواد خام، از جهان طبیعت وانسان و روابط میان آن دو صورت گرفته و از جزئیات کلیات را انتزاع میکند واز مقدمات نتیجه به دست میآورد وهدف انتخاب مینماید وقوانین و اصول احراز شده را به موارد خود تطبیق میکند. (جعفری،محمدتقی،عقل وعاقل ومعقول،ص 39)
به عبارت ساده تر استعداد درک وتشخیص صحیح امور ومقایسه و نتیجه گیری درست از آنها را عقل وبه کاربستن فرامین عقل را کار عاقلانه نامند و صاحب وبه کار گیرنده آنرا عاقل وخردمند خوانند. اما مقصود ازعقل در شرع مقدس اسلامی، یک نیرو ویا یک فعالیت روانی است که در راه وصول به هدفهای منطقی در زندگی ایده آل مادی ومعنوی از آن بهره برداری میگردد و این بهره برداری عبارت است از انتخاب وسایل شایسته برای وصول به هدفهای مزبور( جعفری،محمدتقی،مقاله محمد خاتم پیامبران ج۲ ص 273)
وشاید کلام علی علیه السلام که فرمود: الْعَقْلُ مُصْلِحُ كُلِّ أَمْر عقل اصلاح کننده هر امری[۱]است ونیز الْعَقْلُ يَهْدِي وَ يُنْجِي عقل هدایت میکند ونجات میبخشد[۲]، بیانگر همین مطلب باشد همچنین امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که از حضرت معنای عقل را پرسید فرمودند: ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان عقل چیزی است که به وسیله آن خدا را بپرستند و بهشت را به دست آورند.[۳]
تعقل در آیات قرآن
لفظ عقل در قرآن مجید نیامده است اما افعالی که از این کلمه مشتق شدهاند در چهل و نه جای قرآن ذکر شدهاند۲۲ بار یعقلون ۲۴ بار تعقلون و عقلوه ویعقلها ونعقل هرکدام یک بار. میتوان آنها را از نظر مضامین و کاربرد به چهاردسته کلی تقسیم نمود:
۱-آیاتی که مستقیما" انسان را به تعقل، تحریک و تشویق میکند تا با بهره وری از نتایج آن قدمی به سوی معرفت وکمال برداشته شود:
«وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ »،(نحل ۱۲) خداوند شب وروز و خورشید وماه را برای شما مسخر نمودوکرات فضایی همه تحت فرمان اوست، این نظم و ترتیب برای انسانهایی که تعقل میکنند دلایلی دربردارد.
مضمون این گروه آیات در جاهای دیگر قرآن از جمله بقره آیات ۷۳٬۱۶۴٬۲۴۲ و سوره مومنون آیه ۸۰ سوره رعد آیه ۱ تا ۴ و سوره جاثیه آیه ۵ و ...آمده است.
۲-آیاتی که بیانگر ندامت و پشیمانی انسان در روز قیامت اند؛ زیرا که در دار دنیا از نیروی عقل خویش بهره نگرفتهاند: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ(ملک ۱۰) تبهکاران در قیامت گویند اگر حقیقت را میشنیدیم وتعقل میکردیم اهل عذاب وآتش نبودیم.
۳-آیاتی که توبیخ گر انسانهایی هستند که پس از درک حقیقت به وسیله عقل آن حقیقت را پوشانیدهاند مانند: أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ(بقره۷۵) آنان که کلام خدا را میشنوند و سپس آنرا با اینکه تعقل کردهاند منحرف میسازند در حالی که میدانند کلام خدا حق است وبه آن خیانت میکنند.
۴-آیاتی که توبیخ وسرزنش کننده انسانهایی است که از این نعمت و نیروی عقل خویش استفاده نمیکنند که یقینا" دراین صورت از رسیدن و دریافت حق وحقیقت محروم خواهند بود:
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (انفال۲۲) بدترین جانوران در نزد خداوند مردمی هستند که از شنیدن حق کر واز گفتن حق لال هستند کسانی که تعقل نمیکنند.
مضمون آیات ۶۵ سوره آل عمران،۳۲انعام،۱۶یونس،۵۱ هود وموارد متعدد دیگری نیز براین مطلب دلالت میکنند.
۵-همه آیاتی که کلماتی از قبیل تدبر،تفکر،رحمت،حکمتی،لب و ... درآن به کاررفته تایید ویا تفسیر وتوضیحی برآیات عقل اند؛[۴]که حدود سیصد مورد را شامل خواهد شد.
اما نکته قابل ذکر آن است که باتوجه به مفاهیم این آیات، جای کمترین شک وتردیدی باقی نمیماند که نیروی عقل وخرد آدمی از نظر قرآن یکی از سرچشمههای علم وآگاهی بشر و نیز یکی از ممیزات واقعی انسان از سایر موجودات خواهد بود، به همین علت،نقش بسیار زیادی در ابعاد گوناگون شناخت حقیقی ودر نتیجه رسیدن به حق و واقعیت خواهد داشت. علامه طباطبایی در ذیل آیات وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ. «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ»[۵]میفرمایند: صفت پیروی از بهترین قول، خود هدایتی است الهیه و این هدایت عبارت است از طلب حق وآمادگی تمام برای پیروی از آن هر جا که یافت شود. همچنین اضافه میکند که از جمله و اولئک هم اولوا الالبب استفاده می شودکه عقل عبارت است از نیرویی که با آن به سوی حق راه یافته میشود ونشانه داشتن عقل پیروی از حق است و در تفسیر آیه «وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»[۶]چنانچه از آیه استفاده میشود سفیه کسی است که دین خدا را پیروی نمیکند درنتیجه عاقل آن کسی است که از دین خداوند پیروی کند .[۷]یقینا" کلام امام علی علیه السلام که فرموده «ثَمَرَةُ الْعَقْلِ لُزُومُ الْحَق »[۸]نتیجه عقل ملازمت وهمراهی با حق است، ناظر برهمین معنا است.
کارآیی عقل از نظر روایات
به منظور غنای بحث نمونههایی از کارایی عقل از دیدگاه روایت را مورد تأمل و دقت قرار میدهیم. پس
مرز جدایی انسان از حیوان
کمترکسی است که نداند شرط لازم برای پذیرش هرنوع مسئولیت شرعی واجتماعی،برخورداری فرداز عقل سالم میباشد. به همین علت است که بر دوش دیوانگان و سفیهان هیچ تکلیف شرعی باز نمیشود وبرعهده بی خردان و کم خردان هیچ مسئولیت عرفی قرار داده نمی شودواین به سبب آن است که حفظ مقام خلیفه الهی وکرامت وشرافت ذاتی انسان در گرو عقل سلیم و بهره گیری شایسته از آن نعمت بی قیمت خدادادی است . لذا اگر فردی به هر سبب از نعمت عقل محروم ویا به هر دلیل ازبهره گیری صحیح آن بی نصیب گشت نه تنها همه شئون انسانیت خود را از دست داده و حتی گاهی لایق نام انسانی نیز نخواهد بود، چنانکه در روایت میخوانیم:
خداوند فرشتگان را آفرید وعقل را در وجود آنها قرار داد وحیوانات را خلق کرد و شهوت را درآنها به کار گمارد وانسان را آفرید و در او عقل و شهوت نهاد پس هرکسی که عقلش برشهوتش پیروز شود از فرشتگان بالاتر و والاتر رود و هرکس که شهوت وی بر عقل او غلبه یافت از حیوانات پست تر است [۹]
عقل تکیه گاه ایمان
دین مقدس اسلام برخلاف همه مذاهب و مسلکهای اجتماعی موجود و گذشته مصرا" از پیروان خودمی خواهد وحتی آنان را موظف میداند که اصول دین ومکتب خود را با اتکا به عقل و روش عقلانی بپذیرند یعنی برهر فرد مسلمان واجب است که با تکیه بر عقل و خرد به اصول و مبانی اعتقادی خودمعتقد گردد وگرنه پایه معتقداش سست وکم ارزش و چه بسا بی ارزش خواهد بود.
قال رسول الله صلی الله علیه واله : « إِنَّمَا يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَه»[۱۰]؛پیامبراکرم صلی الله علیه واله فرمود:همانا تمام خیرها وخوبیها به وسیله عقل حاصل میشود وکسی که عقل ندارد دین ندارد. همچنین ازامام صادق علیه السلام نثل شده که فرمودند: «مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنَّة»[۱۱]؛ هرکس که عاقل باشد دیندار است وهرکس دیندار باشد به بهشت میرود.
امام علی علیه السلام فرمودند: جبرئیل بر آدم علیه السلام فرود آمد وگفت :ای آدم!من مأمورم که تو را درمیان سه چیز مخیر سازم تا یکی را برگزینی ودوتای دیگر را رها سازی. آدم پرسید که آن سه چیز چیست؟ جبرئیل جواب داد عقل وحیا ودین آدم علیه السلام گفت: عقل را برگزیدم .پس جبرئیل به حیاء و دین گفت شما هر دو برگردید، پاسخ دادند که ای جبرئیل ما مأموریم که همراه عقل باشیم؛ هرکجا که باشد.[۱۲]
به فرموده علامه: بنای عقل برای ایمان تاحدی است که حتی خداوند در قرآن کریم حتی در یک آیه هم بندگان را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن ویا به هرچیزی که از جانب اوست ایمان آورند، یا راهی را کورکورانه بپیمایند،حتی قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاکهای آنها رادرک نمیکند نیز به چیزهایی که در مجرای احتیاجات قرار دارد علت آورده است.مانند همانا نماز از بدکاری ومنکرات جلوگیری میکند و یاد خدا بزرگتر است: ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر والله یعلم ما تصنعون (عنکبوت ۴۵) و موارددیگر.[۱۳]
عقل، پیامبر درونی
در بحثهای معارف و اخلاق نوشتهایم که انسان موجودی کمال جو سعادت طلب ودرعین حال آزاد ومختاراست و وظیفه دارد که با استفاده صحیح از نعمت آزادی به سازندگی ابعاد شخصیت خویش بپردازد اما بدون تردیدزندگی وپیمودن راه کمال وسعادت برای هیچ کسی بدون هادی و راهنما امکان ندارد و مقدورهم نیست،همچنین باید بدانیم که این راهنمای سعادت ونیک بختی یا درونی است یا بیرونی، درونی را عقل وبیرونی را پیامبر یا امام نامند که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام بن حکم فرمود: «ُ يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول»[۱۴] خداوند را دربین مردم دو حجت و راهنما است،یکی آشکار و دیگری پنهان، حجت و راهنمای ظاهری خداوند رسولان و انبیا و امامان هستند وراهنمای باطنی خداوند،عقلهای مردم است.
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ النَّبِيُّ وَ الْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وَ بَيْنَ اللَّهِ الْعَقْل»[۱۵]؛حجت خداوند برمردم پیامبر است وحجت بین مردم و خداوند عقل است. امیر مومنان علی علیه السلام نیز فرمودند: «العقل رسول الحق»[۱۶]؛ عقل رسول و فرستاده حضرت حق است.
گفتنی است که چون پیامبران الهی عهده دار تربیت انسانها وهادیان واقعی بشر به سوی کمال مطلق اند، طبیعی است که خود باید از حد اعلای رشد عقلی برخوردار باشند تا تلاش خستگی ناپذیر وراهنمایی و رهنمودشان به نحو مطلوب ثمره نیکو وارزشمندش را به بار آورد،چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود: «َ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِه»[۱۷]، هیچ پیغمبری از طرف خداوند به رسالت یا نبوت مبعوث نشد مگر آنکه واجدعقل کامل بود به حدی که عقل وی بر عقول جمیع امتش برتری داشت.
تلازم عقل و شرع
دربین افراد مسلمان کمتر فرد مکلف و آشنای به تکلیف را میتوان یافت که کلمه اجتهاد و مجتهد را نشنیده باشد و با معنای آن آشنا نباشد، اجتهاد،نهایت تلاش و کوششی است که یک فقیه برای فهم واستنباط احکام فرعی اسلام،برمبنای منابع و ادله چهارگانه فقهی یعنی کتاب (قرآن مجید) و سنت (فعل وقول و تقریر معصوم) واجماع وعقل انجام میدهد. بنابراین عقل یکی از منابع اصلی فقه است که مجتهد با تکیه برآن بسیاری از احکام اسلامی را به دست میآورد و در اختیار کسانی که قدرت استنباط احکام را ندارند قرار میدهد.
اینجاست که عقل با قرآن وسنت همراه میشود ومقام والای آن در کشف احکام روشن میگردد و به همین سبب واعتبار خواهد بودکه بزگان و صاحب نظران در علم اصول تلازم عقل وشرع را مطرح می کنندودر تلازم و همراهی این دو منبع قاعده واصل زیر را میآورند که :
کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل ؛ هرکجا و هر وقت که عقل براساس معیارهای واقعی خود حمی را تشخیص دهد وفرماین را صادر کند شرع مقدس بران صحه میگذارد ومی پذیرد و متقابلا" هرزمان که شرع مقدس،حم وفرمانی داشته باشد عقل صد درصد با آن موافق است وآنرا پذیرا میگردد. توضیح و تفصیل مطلب را در کتابهای اصولی جستجو نمایید.
عقل ملاک مسئولیت و میزان ثواب وعقاب
امام باقر علیه السلام فرمودند: « إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا»[۱۸]؛ خداوند به وقت حساب در روز قیامت بندگان را به اندازه عقلی که در دنیا به آنان عنایت کرده است مورد بازخواست و خرده گیری قرار میدهد.
اسحاق بن عمار گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم قربانت گردم من همسایهای دارم که بسیار نماز میخواند وبسیار صدقه می دهدوبسیار هم به حج می ورد وآدم بدی هم نیست .حضرت فرمود: ای اسحاق عقل و خردش چگونه است. گفتم : قربانت عقل وخرد چندانی نداردفرمود: این کارها مقام او را بالا نمیبرد.[۱۹]
امام باقر علیه السلام فرمود: چون خداوندعقل را آفرید به او فرمود پیش بیا، پیش آمد، بعد فرمود عقب برو، عقب رفت، آنگاه خداوند فرمود به عزت وجلال خودم سوگند که خلقی را بهتر از تو نیافریدم، فقط تو را فرمان دهم وتنها ترا نهی کنم ( به اعتبار تو) وتورا ملاک ثواب وکیفر قرار خواهم داد.[۲۰]
عقل و روابط اجتماعی
انسان موجودی اجتماعی است که پرورش اکثر استعدادهای درونیش رهین زندگی جمعی وبعد اجتماعی اوست یعنی تکلم وسخن گفتن طرز برخورد و معاشرت با افراد خانواده واجتماع ودوستان و دشمنان ونیز همبستگی با گروهها واحزاب و ملل واقوام دیگر وهمچنین نحوه تعاون وتفاهم وهمکاری و همگامی وهمفکری با دیگران، چگونگی بروز احساسات و عواطف وموافقتها ومخالفتها و ... همگی وابسته به جنبه زندگی گروهی انسان است که باید با استفاده نیکو از امکانات بیرونی وبرنامههای تربیتی حساب شده به پرورش آنها اقدام گردد. همچنین باید اضافه نمودکه بعداجتماعی سهم عمدهای در تقویت قدرت تفکر واستدلال و دانش افزایی وکسب تجربهها ومهارتها خواهد داشت.
اما آنچه قابل انکار برای هیچ پژوهشگری نیست این است که بعد عقلایی انسان در کنترل ورشد واقعی وشکوفا سازی جنبه اجتماعی بشر مهمترین نقش را برعهده دارد لذا بر برنامه ریزان ومعلمان و مربیان آگاه و دلسوز لازم است تا برنامه تنظیمی وروشهای تربیتی وعملی را با جنبه عقلایی سازش داده و هماهنگ سازند وبه منظور بازیابی بهتر از ثمره تلاشها وکوششها ونیز موفقیت بیشتر، رهنمودهای گرانقدرپیشوایان مذهب را سرلوحه کار خویش قرار دهند.نمونهای از این رهنمودها در زیر آمده است:
پیامبراکرمصلی الله علیه واله فرمودند: « رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّينِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَيْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِر»[۲۱]؛ پس از ایمان به خدا سرآمد تمام اعمال عاقلانه بشر دوستی و نیکی به همه مردم است، خواه خوب و درستکار باشد و یا فاسق و گناهکار.
همچنین ایشان در حدیثی دیگر فرمودند: «رأْس العَقْلِ بعدَ الإِيمانِ بالله مُدَارَاةُ الناس فی غیرترک حق»[۲۲]؛ بعد از ایمان به خداوند سرآمدهمه کارهای عاقلانه مدار نمودن با مردم است بدون آنکه حقی ترک وپایمال شود.
امام علی علیه السلام فرمودند: « التّودّد الى النّاس رأس العقل»[۲۳]؛ ریشه خردمندی اظهار دوستی ومحبت نسبت به مردم است.
و دربیانی دیگر فرودند: «العقل حیث کان الف و مالوف»[۲۴]؛ هرکجا عقل باشد مایه الفت وهمبستگی همه جانبه است (نقل به معنا)همچنین از ایشان روایت شده که فرمودند: «ثمره العقل مداراه الناس»[۲۵]؛میوه ونتیجه داشتن عقل،برخورد مدارا بامردم است.
عقل، عامل تعدیل غرایز وعواطف
یکی از ابعاد شخصیت انسان - که هرکس وظیفه دارد که به رشد صحیح آن بپردازد بعد عاطفی است یعنی هرانسانی به طور فطری وطبیعی از غرایزی چون حب ذات ریاست طلبی، مال ومقام دوستی، شهوت و غضب و ...و عواطفی همچون نوع دوستی،محبت به دیگران،علاقه به زن وفرزند، ترحم به ضعیفان و زیردستان و ... برخوردار است که همگی آنها فی حد ذاته و به نوبه خودنیکو و مفید و حتی لازمه زندگی انسانی است، لذا باید به نحو شایسته پرورش یابند و ارضا شوند . اما مسأله مهم و وظیفه ومسئولیت سنگینی که هر انسانی بر عهده دارد آن است که جا ومکان به کار بردن غرایز و عواطف و نحوه به کاربستن و نیز میزان ظهور و بروز آنها را به خوبی بشناسد تا آنها از راه تعادل خارج نشوند و بر اثر افراط و تفریط انسان را به زبونی و خواری وهلاکت نکشانند و دراین وادی یکی از عوامل بسیار موثر که میتواند بشر را یاری و او را از خطرات نجات بخشند عقل اوست.
قال علی علیه السلام «العقل الکامل قاهر للطبع السوء»[۲۶]؛ امام علی علی السلام فرمودند: عقلی که به مرحله کمال رسیده است میتواند طبیعت بد وغرایز تندرو را سرکوب کند.
همچنین فرمودند: «العاقل من یملک نفسه اذا غضب و اذا رغب و اذا رهب.»[۲۷]عاقل کسی است که درهنگام خشم ونیز در وقت تمایل و علاقه مندی به چیزی وهمچنین به وقت ترس از چیزی بر نفس خود مالک و غالب باشد.
عن علی علیه السلام: «من علامات العقل العمل بسنه العدل»[۲۸]؛ اما علی علیه السلام فرمودند: از نشانههای عقل به کاربستن روش عادلانه (درکارها) است.
قال علی علیه السلام : «النفوس طلقه لکن ایدی العقول تمسک اعنتها عن النحوس»[۲۹] وباز حضرت امیر علیه السلام فرمودند: نفس سرکش آدمی رها و خودسر است ولی دست نیرومند عقل به شدت زمامش را میکشد و از اعمالی که مایه نحوست و بدبختی است بازش میدارد.
عقل سنگ زیربنای علم و تجربه و نوآوری
اعتقاد ما برآن است که نه تنها اندیشمندان بلکه حتی عموم انسانهای معمولی ومتعارف به خوبی واقف اند که بخشی از معلومات و آگاهیهای خود را از راه آموختن وبخشی از معرفتهای خویش را از طریق تجربه به دست میآورند. اما آنچه دراین وادی قابل دقت ودانستن است آنکه روایات اسلامی به طور صریح وآشکار اعلام مینمایند که هم علم وهم تجربه متکی به نیروی عقل اند؛ یعنی سنگ زیر بنای علم وتجربه نیروی خرد آدمی است که به طور طبیعی و رایگان خدایش به او عنایت و بدو سرافراز و مفتخرش کرده است . بی تردید افزایش و ابتکار و باروری علم و دانش وتجلی ونمود تجربه ومهارت هرکس به میزان قابل توجهی به توانمندی نیروی عقل ونحوه به کاربردن و استفاده صحیح از آن گوهر پربها خواهد داشت، هم چنان که این حقیقت و واقعیت را با بیانهای مختلف در کلام مولای متقیان، حضرت علی علیه السلام میبینیم که فرمود: عقل بر دو قسم است یکی عقلی که به طور طبیعی نصیب بشر میشود و دیگری عقلی که از راه شنیدن سخنان دیگران وفراگرفتن معلومات این وآن عاید آدمی میگردد؛ ولی برا ی کسی که عقل طبیعی وسالم ندارد شنیدن مقالات وسخنان علمی سودبخش نیست مانند کسی که چشمش نابینا است ونمی تواند از پرتو نور آفتاب استفاده کند و چیزی را ببیند.[۳۰]
و فرمودند: «العقل عقلان عقل الطبع وعقل التجربه وکلاهما یودی الی المنفعه و الموثوق به صاحب العقل والدین »[۳۱]؛ عقل بر دو نوع است عقل طبیعی و عقل تجربی وهر دوتای آنها به سودانسان میانجامد وکسی مورد وثوق و اعتماد است که دارای عقل ودین باشد وباز فرمودند: «عقول الفضلاء فی اطراف اقلامها.»[۳۲]عقلهای فضلا ودانشمندان دراطراف نیش قلم هایشان دور میزند. همچنین فرمودند: عقلها پیشوایان افکارند وافکار پیشوایان عواطف و عواطف پیشوایان حواس و حواس پیشوایان اعضا؛ (به اینترتیب اعضای انسان برحواس او تکیه میکنند وحواس او از عواطف او کمک میگیرند وعواطفش برافکار تکیه میکند وافکار بر عقلها)[۳۳]
تفکر چیست؟
در مجمع البحرین آمده است که التفکر التأمل[۳۴]تفکر یعنی تامل و دقت در کار وراغب در کتاب مفردات استعداد دریافت علم وآگاهی را علم مینامند وتفکر را به تلاش وحرکت این استعداد برا ی دریافت علم وآگاهی در زیر نظر عقل معنا میکند.[۳۵]همچنین یکی ازمعناهایی که درکتب منطق برای فکر دکر کردهاند آن است که الفکر ترتیب امور معلومه للتادی الی مجهول، یعنی فکر عبارت است از مرتب ساختن امور معلوم برای کشف مجهول[۳۶]ودر تفسیر المیزان میخوانیم که قرآن کریم عقول را به استعمال چیزی که در فطرت آن جا دارد و در رفتن راهی که به حسب طبع خود میشناسد والفت دارددعوت میکند وآن همان ترتیب مطالب معلوم برای کشف مجهولات است وآنچه که فطری عقول است این است که برای به دست آوردن معلومات واقعی مقدماتی تحقیقی ویقینی ترتیب دهد.[۳۷]
به هرحال ا زمجموع همه اینها میتوان نتیجه گرفت که تفکر جلوهای از تعقل ویا ثمرهای ازآن است که ما رابه تأمل وبررسی عمیق امور وا می د ارد تا از آنها نتیجه مطلوب ومعقول به دست آوریم وسرانجام به فلاح و رستگاری که نهایت درجه خواسته وسعادت انسان است برسیم وشاید از اینکه درقرآن کریم بیش از سیصد مورد انسان را به تفکر،تعقل، تذکر ؛ تدبر،تفقه و ... فرا میخواند همین هدف را دنبال میکند.
قرآن وتفکر
موضوع تفکرو اندیشیدن از جمله موضوعات بسیار مهمی است که قرآن کریم برآن تأکید داشته و این بحث را تقریبا" در ۱۸ آیه مطرح میکند.
ازجمله فرماید: أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ؛ (اعراف آیه ۱۸۴) آیا این مشرکان فکر نکردند که صاحب آنان (پیامبر) به هیچ وجه جنونی دراو نیست اونیست مگر انذار دهنده آشکار.
همچنین درآیاتی پس از شمردن برخی از نعمتهای که خداوند در اختیار بشر قرار داده وآنها را نشانهای از آثار قدرت الهی دانسته میفرماید:... إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (نحل آیه ۱۱ و ۶۹)همانا درآن نشانه قدرت خدا برای مردمی که تفکر میکنند وجود دارد و یا میفرماید: ... کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ؛ (بقره آیه ۲۱۹ و۲۶۶) این چنین خداوند نشانههای خود را برای شما بیان میکند شاید در کارهای خود بیاندیشید.
درآیهای دیگر میفرماید: ... أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ؛ (انعام آیه ۵۰) آیا فرک نمیکنید! و یا میفرماید: أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ،(روم آیه ۸،اعراف ۱۸۴) آیا درخودشان نیاندیشیدهاند.
ویا میفرماید: ...لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ (اعراف آیه ۱۷۶ ؛نحل ۴۴ و۶۹؛حشر۲۱) شاید بیاندیشند.
وجالب آنکه در آیه ۴۶ سوره سبأ متعلق تفکر محذوف است که خود دلیل بر مطلق بودن وعموم بودن تفکر میباشد. یعنی تفکر درهمه چیز و در همه امور زندگی اعم از مادی یا معنوی دنیوی یا اخروی کوچک یا بزرگ و...(مکارم شیرازی ؛ الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل،ج۱۰ ؛ص584)
پرورش نیروی تفکر و ابتکار و نوآوری
زیست با ارزش: یکی از امتیازات اصلی زندگی انسان برسایر حیوانات آن است که زندگی انسان یک زندگی فکری است،یعنی زیستن انسان زیست متکی بر فکر است وبه طور مسلم هرچه فکر صحیح تر ونیرومند تر ومستقیم تر باشد، زندگی بهتر و نیکوتر و از استقامت بیشتری برخوردار خواهد بود. بنابراین زیست باارزش وقتی است که مبتنی بر فکر با ارزش باشد وخدای متعال نیز در کتاب مقدس قرآن با راههای مختلف وروشهای گوناگون همین مطلب را تذکر فرموده است.
علم وتعلم، عقل و تعقل
درابتدا لازم است که دو مطلب از یکدیگر تفکیک و جدا شود، علم (تعلیم) و تعلم از عقل و تعقل. علم همان آموزش دادن وتعلیم است ودر تعلیم، متعلم فقط فراگیرنده است ومغز متعلم به منزله انباری است که یک سلسله معلومات درآن ریخته میشود، ولی این مقدار در آموزش کافی نیست ونباید هدف آموزش فقط همین باشد بلکه باید هدف بسی بالاتر و والاتر باشد ومعلم باید و حتی وظیفه دارد که نیروی فکری متعلم را پرورش دهد واورا به سوی استقلال در اندیشیدن رهنمون گردد وقوه ابتکار او رازنده و توانمند سازد.[۳۸]
بنابراین آنجا که در مقابل علم وتعلم از عقل وتعقل ویا فکر و تفکر سخنی به میان میآید ویا از آنها بحث و تجزیه وتحلیلی میشود نظر وهدف همان دخالت رشد عقلانی و استقلال فکری است که بر اساتید فن واجب است که ارزش حقیقی آنرا دریابند وبا به کار بردن آن در آموزش هیا خویش بهای لازم آنرا بپردازند واگر معلمی از رشد فکری وعقلانی متعلمین غفلت ورزد وتنها به این اندازه قانع شود که مطالب ونکایت را قالبی به افراد تحت تعلیم خود آموزش دهد وآنگاه همان آموخته شدهها را طوطی وار از آنان بخواهد خیانتی بس بزرگ، هم به افراد هم به آموزش وپرورش وهم به جامعه اسلام و مسلمین و بشریت نموده است. زیرا اگرچه با به کاربستن این روش وسیله تقویت نیروی حافظه متعلمین را فراهم کرده اما متقابلا" قدرت تکفر وخلاقیت آنان را تضعیف نموده است .دردین مقدس اسلام هم به مسأله تعلیم وتعلم وهم به مسأله تفکر و تعقل عنایت و توجه شده است وهر دوی آنها راعبادت می داندوبرا یهرکدام ارزشی فوقا لعاده قائل است اما در مقام مقایسه مسلما" تفکر و تعقل را برتعلیم وتعلم مقدم میشمارد. به فرموده علی علیه السلام :«فضل فکر وفهم انجع من فضل تکرار و دراسه»[۳۹]؛ ارزش وفضیلت اندیشیدن وفهمیدن سودمندتر از ارزش و فضیلت تکرار کردن وگفت وشنود میباشد وباز میفرمایند: «علیکم بالدرایات لا بالروایات»[۴۰]؛ برشما لازم است به فهم ودرک مطالب نه فقط نقل وبیان آنها.
همچنین موضوع آنگاه آشکارتر وواضح تر میگردد واهمیتش روشن تر میشود که به دقت درآیات وروایات مربوطه تدبری گردد واین نتیجه را به دست آورد که از نظر اسلام علم به معنای واقعی آن علمی است که با تفکر و تعقل همراه باشد وآنگاه علمی متناسب با خود را به دنبال آورد؛ همچنان که این معنا از حدیث مفصل و معروف عقل که از امام هفتم رسید ه است کاملا قابل درک است که فرمودند:
«یا هشام نصب الحق لطاعه الله ولانجاه الا بالطاعه والطاعت بالعلم والعلم بالتعلم والتعلم بالعقل یعتقد و لاعلم الامن عالم ربانی ومعرفه العلم بالعقل؛»[۴۱]
ای هشام حق را برپا داشتهاند برای فرمان بردن از خدا نجات ورستگاری نیست مگر به طاعت وطاعت به وسیله علم است وعلم نیازمند به آموزش است و آموختن وابسته به عقل میباشد وعلم منحصر به عالم ربانی و الهی است ودرک وفهم علم به تعقل است.
همچنین اگر در سرزنش وتوبیخ عالمان بی عمل آیات و نیز روایات بسیار فراوانی رسیده- تا آنجا که نه تنها آنان را عالم نمیدانند که جاهلشان میخوانند- باز از همین باب است .امام صادق علیه السلام فرمودند: «من لم یصدق فعله قوله فلیس بعالم»[۴۲]،کسی که کردارش گفتارش را تأیید وتصدیق نکند عالم و دانشمند نیست.
وامام علی علیه السلام فرمودند: «کفی بالعالم جهلا" ان ینافی علمه عمله»[۴۳]؛ بر نادانی صاحب علم همین قدر بس که علمش مخالف با عملش باشد.
در تأیید این مطلب شاید ذکر این نکته خالی از لطف نباشد که درعرف عام تقریبا همیشه ودر همه جا نقطه مقابل علم را جهل میدانند اما روایات زیادی جهل را ضد عقل معرفی فرمودهاند .مثلا" حضرت رضا علیه السلام فرمودند: «صدیق کل امرء عقله وعدوه جهله .»[۴۴]دوست هر فردی خرد وعقل اوست و دشمنش جهل و نادانی اوست.
وباز شاید به همین خاطر باشد که مرحوم کلینی(ره) دراصول کافی کتاب عقل وجهل را عنوان فصل قرار داده است نه کتاب علم وجهل.
البته از یاد نبردهایم که زیربنا و شالوده فکر و تعقل تعلیم وتعلم میباشد و هیچ تفکری وتعقلی بدون تعلیم و تعلم قبلی ممکن نیست؛اما پس از حصول و کسب معلومات مقدماتی ارج وبهای واقعی با تعقل و تفکر است که ثمره دقت در حدیث زیر بازگو کننده این حقیقت میباشد:
قال الصادق عن الیه علیهما السلام : «یا بنی اعرف منازل الشیعه علی قدر روایتهم ومعرفتهم فان المعرفه هی الدرایه للروایه وبالدرایه للروایات یعلو المومن الی اقصی درجات الایمان»[۴۵]؛ امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: ای فرزندم مقام ومنزل شیعیان را به اندازه روایاتی که میدانند و به مقدار معرفت آنها بشناس، پس همانا معرفت حقیقی فهم و شناخت روایات است وبه وسیله شناخت وفهم روایات مومن به اعلادرجه ایمان،بالا خواهدرفت.
بنابراین به هر بشری به اعتبارانسانیت خویش وبر هر مسلمان ومومنی به خاطر ایمان ورهنمودهای دینش واجب است که به نقادی آموختهها بنشیندیعنی هرانچه را که میخواند ویا میشنود به محل عقل وفکر بزند و با معیار اندیشه ومنطق بسنجد یافتههای حق وصحیح و معقول ومنطقی را علم داند و به کار بندد و بقیه را فرو نهد ورهایش کند وبدین ترتیب چون به الطاف وتوفیق خداوند ی وکوشش شخصی نهمت و روحیه نقادی سخن وانتخاب احسن نصیب وی گشت بی تردید نشانه رشد فکری خویش به حساب آورد و خود را بشار یافته از سوی خدای خویش بداند، که امام هفتم علیه السلام فرمود:
یا هشام ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال: ... فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ، (زمر۱۸-۱۷) ای هشام به راستی خدای تبارک وتعالی اهل اندیشه وصاحبان خرد را در کتاب خود مژده و بشارت داده است آنچنان که فرمود: بشارت بده بندگان را آنان که سخن را استماع میکنند و بهترین آنرا انتخاب و پیروی مینمایند چنین کسانی هستند که خداوند آنها را هدایت کرده واینان به راستی صاحبان عقل هستند.
شایان ذکر است که درایجاد وتقویت روحیه نقادی در متعلمین نه تنها اساتید ومربیان نقش مهم و اساسی خواهند داشت بلکه چون عهده دار پرورش فکری افرادند وظیفه و مسئولیتی خطیر وبسیار سنگین برعهده دارند؛ تا آن حد که باید آنچنان متعلمین خود را آموزش و پرورش دهند وخصلت نقادی مطلب را در آنان بپرورانند که به هیچ سخن ناحق اعتنایی نکنند اگرچه گوینده اش آن را با آب وتاب بیان کند و حتی چهره و ظاهری حق نما داشته باشد و متقابلا" پذیرنده حق باشند هرچند گوینده آن خود اهل حق نباش .چنانکه در روایات اسلامی از حضرت مسیح علیه السلام نقل شده که فرمود:
«خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذو الباطل من اهل الحق وکونوا نقاد الکلام»[۴۶]؛ حق را بگیرید و بپذیرید ولو از اهل باطل اما باطل را هرگز نگیرید و نپذیرید ولو ازاهل حق خودتان نقاد سخن و سخن شناس باشید.
تحلیلی حکیمانه از استاد شهید
این مسأله که رشد شخصیت فکری وعقلانی باید در افراد و در جامعه پیدا بشود- یعنی قوه تجزیه و تحلیل مسائل بالا برود- یک مطلب اساسی است .اصلا" من به کسانی که خیلی معلم واستاد دیدهاند واین را مایه افتخار خویش میشمرند، اعتقادی ندارم مثلا" میگویند فلان عالم سی سال به درس مرحوم نائینی رفته وبیست وپنج سال در درس آقا ضیاء حاضر شده است، من میگویم کسی پنجاه و پنج سال عمر خود را یکسره صرف آموختن وتحصیل می ماید دیگر مجال فکرکردن ندارد! تمام نیرویش وعمرش به گرفتن گذشته است فرصت وتوانی برایش باقی نمانده تا خود به مطلبی برسد...
بلی از نظر اسلام ت علیم وتعلم عبادت است وهمین طور تفکر عبادت است اما آنچه در باب تفکر آمده است بیشتر از آن است که درباب تعلم ذکر شده است. مثلا" افضل العباده التفکر، برترین عبادتها تفکر است یا لاعباده کالتفکر، هیچ عبادتی مانند تفکر نیست یا کان اکثر عباده ابی ذر التفکر، بیشترین عبادت ابوذر فکر کردن بود و...
به منظور جلوگیری از طولانی شدن سخن به همین مقدار بسنده میشود و احادیث زیر حسن ختام این قسمت خواهد بود.
۱-قال عیل علیه السلام «اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایه لاعقل روایه فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل»[۴۷]، اخباری که میشنوید پیرامون آن تفکر کنید، تفکر برای عمل نه فقط برای نقل زیرا راویان علم بسیارند و عمل کنندگان به آن کم.
۲-عنه علیه السلام: «علیک بالفکر فانه رشد من الضلال و مصلح الاعمال»[۴۸]،بر تو باد اندیشیدن زیرا فکر راه رشد وکمال را از راه گمراهی وضلالت نشان میدهد وکارها را اصلاح میکند.
۳- عن حسن بن علی علیه السلام : «علیکم بالفکر فانه حیاه قلب البصیر»[۴۹]، اندیشه کنید زیرا اندیشیدن وسیله زنده بودن قلب و دل افراد آگاه و بصیر است.
۴- عن علی علیه السلام : «من اکثر الفکر فیما یعلم اتقن علمه وفهم ما لم یکن یفهم»[۵۰]؛ کسی که دربارهٔ آنچه میداند زیاد فکر کند وتأمل نماید علمش را محکم و استوار نموده و آنچه را نفهمیده بود میفهمد.
۵- عن ابی عبدالله علیه السلام:انه قال حدیث تدریه خیر من الف ترویه ولا یکون الرجل منکم حتی تعرف معاریض کلامنا، [۵۱] امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی یک حدیث از معارف اسلامی رابه خوبی بفهمد وعمق علمی آنرا به درستی درک کند بهتر ازآن است که هزار حدیث را درحافظه خود بسپارد وآنها رانقل کندو پیروان مکتب اهل بیت به مقام فقاهت نایل نمیشوند مگر آنکه نظرات ائمه علیهم السلام را درک کنند وبه جهات مختلف احادیث متوجه باشند.
ذکر و تذکر
ذکر: در مفردات راغب چند معنا برای ذکر دیده میشود. از جمله میخوانیم که ذکر حالت نفسانی است که به انسان امکان میدهد تا آگاهی و معرفتهای به دست آورده خود را حفظ و نگهداری کند. بدین ترتیب ذکر معادل حفظ است اما با این تفاوت که ذکر اندوختههای علمی را به وقت نیاز به صحنه ذهن حاضر میکند واین معنا را گاهی با قلب وگاهی با زبان انجام میدهد لذا گفتهاند که ذکر بر دو قسم است قلبی وزبانی و هرکدام از آنها باز بر دو قسم اند یکی ذکر از فراموش شدهها و دیگری ذکر بدون فراموشی وبه منظور ادامه حفظ برای هر قسم از آنها نیز آیاتی را به استشهاد میآورد( راغب اصفهانی، ص ۱۸۱، ذیل فکر) تذکر نیز همان معنای ذکر رادارد.
آیات پرشماری از قرآن مجید حاوی واژههای هم خانواده این کلمه میباشند و حتی بیش از تعقل و تفکر وپیامهای این آیات همان پیامهای آیات تعقل وتفکر است، لذا نتایجی که از این آیات به دست میآید همان نتایجی است که ازآن آیات حاصل میشود. برای نمونه برخی از این آیات را شاهد مثال قرار میدهیم.
توحید
-(خداوند) از آن آب باران برای شما بر درختان زیتون وخرما وانگور وهر گونه میوههای دیگر برویانید...
... إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ، که درآنها آیه و نشانه قدرت الهی برای مردمانی است که فکر میکنند.
- و (خداوند) برای شما شب و روز وماه وخورشید و ستارگان را مسخر ساخت وبه فرمان او مسخرند...
إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ،و دراین کار آیه ونشانههای قدرت خدا برای مردمی که تعقل میکنند وجود دارد.
-و(خداوند)آنچه را در زمین برای شما آفرید در اشکال و رنگارنگ گوناگون است...
إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ،(نحل ۱۳-۱۱) دراین کار نشانه توانایی خداوند برای مردمانی که متذکرند خواهد بود.
دقت درآیات سه گانه برخی از نعمتهایی که پروردگار منان برای انسان خلق کرده ودر اختیار وی نهاده است برمی شمرد وبرآنها نام آیه وآیات (نشانه ونشانهها) الهی مینهد و درک این حقیقت را مربوط به متفکران، خردمندان ومتذکران میداند.
معاد
-و دنیا جز بازیچه کودکان وهوسرانی بی خردان نیست ویقینا" سرای دیگر وقیامت برا ی اهل تقوی نیکوتراست.
أَفَلَا تَعْقِلُونَ (انعام ۳۲)آیا دراین گفتار تعقل نمیکنید.
-به یقین درخلقت آسمانها وزمین ورفت وآمد شب وروز دلایلی روشن برخردمندان ( بروجود خدا) است .آنان که خدا را درهر حالت یاد میکنند (یَذْکُرُونَ اللَّهَ) ایستاده ونشسته و خفته وپیوسته در خلقت آسمان وزمین فکر میکنند (یَتَفَکَّرُونَ ) و میگویند پروردگارا این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی تو پاک و منزهی پس ما را به لطف خوداز کیفر دوزخ دورنگه دارد.
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ. الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ،(آل عمران 190-191)
-اوخدایی است که بادها را با بشارت باران رحمت خویش از پیش میفرستد تا باد ابرهای سنگین را بردارد، ما آنها رابه شهر ودیاری که مرده است میرانیم وباران را فرو میفرستیم پس هرگونه ثمر و محصول را آن سرزمین بیرون آوریم...
کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ( اعراف ۵۷) ما مردگان را این چنین از زمین برمی انگیزیم شاید که متوجه و متذکر شوید.
قرآن
-إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (یوسف۲)ما قرآن را به عربی (فصیح) فرو فرستادیم شاید که تعقل کنند.
-وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ،(نحل،۴۴) بر تو قرآن را نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که فرو فرستاده شده بیان کنی شاید که تفکر مینمایند.
- اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ، پیروی کنید از آنچه که از طرف پروردگارتان به سوی شما فرستاده شده وغیر از خدا را به دوستی نگیرید اما مردمی اندک متذکر این معنا میشوند.
همچنین موضوعات دیگری مانند نبوت،آفرینش،تمثیلها وغیره که واژههایی از تعقل و تفکر و تذکر در ضمن اشاره به آنها به کاررفته و ما را موظف به دقت وبهره گیری عالمانه و عاقلانه وعارفانه از آنها فرموده است . باید اذعان نمود که نه تنها آیاتی که متضمن الفاظ تعقل وتفکر وتذکرند، بارور کننده و رشد دهنده اندیشهها هستند و شکوفایی ونو آوریها را به دنبال دارند، بلکه تمام آیاتی که واژههای تدبر، تفقه، اولوالالباب وامثال، در آنها به کاررفته ویا هماهنگی مفهومی با این آیات دارند،توانایی ایفای نقش فوق را خواهند داشت.
پانویس
- ↑ کمپانی، فضل الله، منتخب الغرر صفحه 371
- ↑ همان،صفحه 371
- ↑ کلینی،محمد،اصول کافی، کتاب عقل وجهل حدیث3
- ↑ جعفری،محمدتقی،عقل وعاقل و معقول صفحه 37-39
- ↑ سوره زمر آیه 17-18 ترجمه : بشارت باد آن بندگانی را که چون سخن بشنوند بهترین آنرا تبعیت (عمل) میکنند آنان کسانی هستند که خداوند به لطف خاص خود آنان را هدایت فرموده وآنان به حقیقت صاحبان عقل وخردمندانند
- ↑ سوره بقره آیه 130- ترجمه: هیچ کس از آیین پاک ابراهیم روی نمیگرداند مگرنادان و بی خرد باشد
- ↑ طباطبایی سید محمدحسین المیزان فی تفسیر القرآن جلد 17 صفحه 205 وترجمه آن جلد 34 صفحه 79
- ↑ کمپانی،فضل الله منتخب الغرر صفحه 375 حدیث 31
- ↑ مطهری، مرتضی،انسان کامل صفحه 17 و مظاهری،معاد در قرآن صفحه 14
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول صفحه 54
- ↑ کلینی، محمد،اصول کافی کتاب عقل وجهل حدیث
- ↑ مدرک قبل حدیث 2
- ↑ طباطبایی سیدمحمدحسین،المیزان جلد 5 ص 218 وترجمه آن جلد 10 صفحه 86
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول صفحه 386
- ↑ کلینی، محمد، اصول کافی،کتاب عقل وجهل حدیث 22
- ↑ فلسفی،محمدتقی احدیث جلد 2 صفحه 304.
- ↑ مدرک قبل ص 313
- ↑ کلینی، محمد، اصول کافی کتاب عقل وجهل حدیث7
- ↑ مطهری، مرتضی، انسان کامل صفحه 17 و مظاهری معاد درقرآن صفحه14
- ↑ همان،حدیث 26
- ↑ فلسفی محمدتقی الحدیث جلد 2 صفحه 331
- ↑ ابن شعبه حرانی تحف العقول صفحه 42
- ↑ آمدی،غرر الحکم،جلد اول صفحه 49
- ↑ همان صفحه 44
- ↑ کمپانی،فضل الله منتخب الغرر صفحه 375
- ↑ فلسفی،محمدتقی، الحدیث جلد 2 صفحه 307
- ↑ کمپانی، فضل الله منتخب الغرر صفحه 372
- ↑ همان صفحه 379
- ↑ فلسفی،محمدتقی، الحدیث جلد 2 صفحه 308
- ↑ فلسفی،محمدتقی ؛ الحدیث جلد 2 صفحه 304
- ↑ مجلسی،محمد باقر، بحارچاپ جدید جلد 78 ص 6
- ↑ آمدی، غرر الحکم، جلد 2 ص 502
- ↑ مکارم،ناصر،پیام قرآن جلد 1 صفحه 160
- ↑ طریحی،فخرالدین،مجمع البحرین جلد 3 صفحه 444 ذیل فکر
- ↑ راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن ذیل فکر صفحه 398
- ↑ خوالساری،محمد، منطق صوری صفحه 16
- ↑ طباطبایی سیدمحمدحسین المیزان فی تفسیر القرآن جلد 5 صفحه 228 وترجمه آن جلد 10 صفحه103
- ↑ مطهری، مرتضی، تعلیم وتربیت صفحه 3
- ↑ آمدی،غرر الحکم، جلد دوم ص 517
- ↑ حکیمی، محمدرضا ومحمد وعلی الحیاه جلد 1 ص 35
- ↑ کلینی، محمد، اصول کافی کتاب عقل وجهل حدیث 12
- ↑ کاسبی، محمد کتاب فضل علم باب صفت عالم حدیث2
- ↑ آمدی،غرر الحکم جلد 2 صفحه 559 حدیث 56
- ↑ ابن شعبه حرافی، تحف العقول صفحه
- ↑ حکیمی، محمدرضا ومحمد وعلی الحیاه جلد 1 ص 36
- ↑ مطهری،مرتضی،تعلیم وتربیت صفحه و 22فلسفی محمد تقی الحدیث جلد 1ص 374
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه تنظیمی صبحی الصالح حکمت 98
- ↑ کمپانی، فضل الله منتخب الغرر صفحه 222
- ↑ حجازی، محمدحسین، چهل سخن ص 45 از روضه بحار
- ↑ کمپانی،فضل الله منتخب الغرر صفحه 187
- ↑ فلسفی، محمدتقی، الحدیث،ج 1،ص 327







