فرهنگ مصادیق:دلایل قرآنی سلامت قرآن از تحریف-درس شانزدهم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
دلایل قرآنی سلامت قرآن از تحریف-درس شانزدهم

مقدمه

شخصی از امام صادق(علیه السلام) پرسید ای فرزند رسول خدا نظر شما دربارهٔ قرآن (موجود در میان مردم) چیست؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: ... این قرآن همان کتاب شکست ناپذیری است که باطل به هیچ وجه و از هیچ سو به آن رو نمی‌آورد و فرو فرستاده‌ای (بس بزرگ) از سوی خداوند فرزانه و ستوده است.
(شیخ صدوق، الامالی، ص ۶۳۹، مجلس ۸۱، روایت 11)
در درس گذشته سالم بودن قرآن از تحریفِ به زیاده را در پرتو آیات تحدی اثبات کردیم و نیز یادآور شدیم که عدم تحریف به زیاده از مسلّمات تاریخ قرآن است. در ادامه، آیات دیگری را که دال بر عدم تحریف قرآن اند بررسی می‌کنیم. از جمله این آیات که به عنوان دلیل نقلی بر عدم تحریف به آن استناد شده، آیه حفظ و آیه عزت است که در این درس به آن دو خواهیم پرداخت.

الف) آیه حفظ

إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ حجر:۹؛ «ما خود، ذکر (قرآن) را فرو فرستاده، خود نگهبانان آن هستیم».
این آیه از دو جمله تشکیل شده است: جمله اول، یعنی إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ، از نزول قرآن از سوی خدا با دو تأکید «انّ و نحن» و به کار گرفتن ضمیر جمع «نا و نحن» به صورت قطعی و مسلّم خبر می‌دهد. استفاده از چندین تأکید و ضمیر جمع دلالت بر عظمت کار و رد تردید کسانی دارد، که ادعا می‌کردند قرآن کلام خدا نیست؛ زیرا آیات قبل از آن،[۱] اشاره به این نکته دارد که مخالفان اسلام، در نزول قرآن از سوی خدا تردید داشته و آن را انکار می‌کرده و نیروهای غیر الهی را در این زمینه مؤثر می‌دانسته‌اند. خداوند با این تأکیدها و ضمایر جمع، هم عظمت قرآن و نزول آن را تأیید و هم دخالت هر نیروی دیگری را نفی و بر مصونیت قرآن در حین نزول و انتساب آن صرفاً به خداوند تأکید می‌کند.
در جمله دوم از آیه، یعنی وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ، نیز با ادات تأکید «انّ» و «لام تأکید» و وصف جمع، از نگهبانی و حفظ قطعی و مسلّم قرآن پس از نزول سخن می‌گوید و با بیان مطلب در قالب جمله اسمیه همیشگی بودن حفظ قرآن را تأکید می‌کند. نحوه بیان این جمله نیز رفع تردید و نیز عظیم بودن موضوع را می‌رساند و چون مصونیت قرآن پس از نزول را به طور مطلق بیان کرده، شامل حفظ قرآن از هرگونه تحریف اعم از زیاده و نقیصه می‌شود.
توضیح آنکه: آیه شریفه با به کارگیری صیغه اسم فاعل (حافظون) می‌گوید ما حفظ کننده قرآن هستیم. بدون شک منظور از حفظ این است که این کتاب آن گونه که به ما انتساب دارد، باید به مردم برسد و اگر بخواهد با غیر خود اختلاط پیدا کند، به نحوی که معلوم نباشد کدامش کلام خداست و کدامش کلام خدا نیست، اینجا دیگر حفظ صدق نخواهد کرد، یا اگر چیزی از آن کم شده باشد، باز هم حفظ صدق نخواهد کرد؛ زیرا آن قسمتی که نقص پیدا کرده، خدا از بیان آن غرضی داشته که با وجود آن کلام و رسیدنش به دست مردم، حجت تمام می‌شد و بدون آن، غرض الهی تأمین نشده و حجت تمام نیست. پس این آیه دلالت دارد بر اینکه قرآن هم از جهت زیاده و هم نقیصه محفوظ از تحریف است.
از سوی دیگر هرچند که آیه شریفه، حفظ قرآن در همه ابعاد را تضمین کرده است،
ولی هیچ نوع حفظی مهم تر از حفظ از تحریف نیست. تحریف یک کتاب، به طور طبیعی، هم اتفاق می‌افتد و هم انگیزه‌های فراوانی برای آن وجود دارد، به ویژه اگر کتابی مانند قرآن، هدایتگر، دارای جاذبه و دافعه‌ای قوی، فراگیرنده تمام شئون زندگی و روی سخنش با همه اقوام و ملل باشد.
افزون بر این، ظاهر آیه دال بر حفظ قرآن مجید، به عنوان سخن و پیام الهی است، وتفاوتی بین آیات قرآن در این جهت نیست. بنابراین، حفظ کل آیات قرآن مد نظر است و اختصاص دادن آن به مجموعه‌ای خاص از آیات، مانند آیات نازل شده تا زمان نزول آیه مورد بررسی (حجر:9)[۲]خلاف ظاهر آیه شریفه است و هیچ دلیلی بر آن نیست. چنان که مقصود از حفظ، همان نگهبانی و مصون داشتن قرآن است و حمل آن بر علم و آگاهی خدا نسبت به قرآن[۳] برخلاف ظاهر آیه است؛ زیرا هیچیک از لغت شناسان، حفظ را به معنای علم ندانسته‌اند و اراده این معنا از این واژه، بدون مصحح و دلیل است،[۴] و نیز ظاهر آیه، حفظ قرآن از هر جهت است و اختصاص دادن حفظ قرآن به حفظ آن از مغلوب واقع شدنِ محتوای آن در برابر شبهات مخالفان یا منسوخ شدن یا امکان همانندآوری آن، ادعایی بیش نیست[۵] و نمی‌توان مفاد آیه را منحصر در آن دانست.
اما یک سؤال، آیا معنای حفظ قرآن این است که ترتیب سوره‌ها و آیات نیز محفوظ می‌ماند؟ به عبارت دیگر آیا آیه حفظ شامل نفی تغییر در ترتیب آیات و سور و جابه جا شدن آنها نیز می‌شود یا خیر؟
اگر جابه جایی و تقدیم و تأخیر سوره‌های قرآن (اعم از سوره به معنای لغوی یا اصطلاحی) مراد باشد، چنانچه هر کدام کلام تام و علی حده‌ای باشند و فهم یکی بر دیگری توقف نداشته باشد و جابه جایی تأثیری در نظم آنها نداشته باشد، آیه ذکر این مسئله را نفی نمی‌کند؛ زیرا این فرازها و سوره‌ها کلام‌های مستقلی هستند و نظم خاصی بین آنها برقرار نیست که در فهم معنای آنها دخیل باشد؛ لذا نمی‌توان به عدم تغییر ترتیب سوره‌ها بر اساس آیه ذکر ملتزم شد؛ یعنی این نحوه تغییر با حفظ قرآن قابل جمع است. این مطلب را حتی در آیات خاصی مثل آیه تطهیر و آیه اکمال هم می‌توان گفت به این معنا که غرضی که خداوند از نزول آیات قرآن داشته با تمام خصوصیات محفوظ است و این نحوه تقدیم و تأخیر آسیبی به آن غرض نمی‌زند؛ بنابراین لازم نیست که ملتزم شویم ترتیب سوره‌ها به همین شکل بوده است. البته اگر در موارد خاصی دلیل و قرینه داشتیم که ترتیب همین گونه بوده، گردن می‌نهیم، ولی با آیه ذکر نمی‌توان ادعای حفظ در ترتیب سوره‌ها کرد. ولی اگر جابه جایی در حد به هم خوردن نظم آیات باشد به نحوی که با از بین رفتن آن نظم در فهم مقصود الهی و غرض خداوند خلل و خدشه ایجاد شود، این نحوه تغییر را آیه ذکر نفی می‌کند.

پاسخ به چند شبهه

اکنون به بررسی دو شبهه که در مورد دلالت این آیه بر عدم تحریف مطرح شده است، می‌پردازیم.

شبهه متشابه بودن واژه ذکر

برخی گفته‌اند این آیه بر تحریف ناپذیری قرآن دلالت ندارد و مقصود از ذکر در آن، پیامبر اسلام است، همان گونه که در بسیاری از آیات دیگر قرآن هم، واژه ذکر بر پیامبر اطلاق شده است؛ مانند: فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا * رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ؛ طلاق:۹٬۱۰؛ «ای خردمندانی که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا کنید. به راستی که خداوند به سوی شما یادآوری فرستاد؛ فرستاده‌ای که آیات روشنگر الهی را بر شما تلاوت می‌کند».
بر این اساس، مفاد این آیه مانند آیه: وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛ مائده:۶۷؛ «و خدا تو را از گزند مردم مصون خواهد داشت»، ضمانت حفظ پیامبر(صلی الله علیه وآله)از آسیب دشمنان اسلام است، یا دست کم احتمال آنهست که مقصود از ذکر در آیه ۹ حجر پیامبر باشد، و در این صورت واژه ذکر واژه‌ای متشابه می‌شود، زیرا قرینه‌ای بر اراده مصداق خاصی از آن وجود ندارد و استدلال به آن برای عدم تحریف قرآن نادرست است.[۶]
پاسخ
بررسی موارد کاربرد واژه «ذکر» در قرآن به خوبی نشان می‌دهد که در هیچ آیه‌ای نمی‌توان مقصود از «ذکر» را قطعاً پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دانست. فقط در برخی آیات که روشن‌ترین آنها آیه ۹ طلاق است، احتمال دارد که مقصود، پیامبر اسلام باشد؛ پس این ادعا که در بسیاری از آیات، واژه ذکر بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) اطلاق شده، مدعایی بی دلیل است و در قرآن هیچ شاهدی بر اینکه مقصود از ذکر در آیه مورد بحث پیامبر(صلی الله علیه وآله) باشد، در دست نیست.[۷]
از سوی دیگر، در آیات فراوانی واژه ذکر با صراحت بر قرآن اطلاق شده است؛ مانند: وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛ نحل:۴۴؛ «و ما ذکر را به سوی تو فرو فرستادیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده، برایشان روشن سازی». در این صورت واژه ذکر، آن گونه که در این شبهه ادعا شده، متشابه و مشترک بین دو مصداق نیست.
افزون بر آن، با توجه به این نکته که در آیه ۶ سوره حجر[۸]واژه ذکر صریحاً بر قرآن اطلاق شده است، مقصود از ذکر در آیه نهم نیز قرآن می‌باشد؛ زیرا آیه نهم پاسخ نسبت ناروای مطرح شده در آیه ششم است و الف و لام «الذکر» در آیه نهم عهد ذکری است، پس سیاق این آیات هم نافی شبهه یاد شده است.

شبهه مصون بودن قرآنِ موجود در نزد امام معصوم(علیه السلام)

اگر مقصود از حفظ قرآن در این آیه (وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)، حفظ همه نسخه‌های نوشته شده قرآن باشد، برخلاف واقعیت خارجی است؛ زیرا در طول تاریخ اسلام بسیاری از نسخه‌های قرآن عمداً از سوی دشمنان اسلام یا به اشتباه از سوی نویسندگان و ناشران، تحریف شده است؛ و اگر مقصود، حفظ برخی از نسخه‌ها هرچند یک نسخه آن باشد، می‌توان با پذیرش تحریف قرآن موجود در میان مسلمانان، معتقد به حفظ نسخه موجود نزد امام زمان(علیه السلام) شد و مفاد آیه را ناظر به آن دانست.[۹]
پاسخ هدف نزول قرآن،[۱۰] نحوه بیان آیه ذکر و پاسخ بودن آن برای نسبت ناروای مطرح شده
در آیه ششم اقتضا دارد که قرآن نازل شده بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به گونه‌ای در میان مسلمانان محفوظ و مصون بماند که مسلمانان بتوانند به آن دست یابند تا زمینه فهم، اعتقاد و عمل به آنچه خداوند برای هدایتشان نازل کرده، فراهم آید.چنین مصونیتی به هیچ وجه وابسته به آن نیست که برخی یا همه نسخه‌های قرآن در پاره‌ای از آیات دستخوش تحریف نشود؛ زیرا امکان دارد که با تحریف همه نسخه‌ها در یک مقطع زمانی، مسلمانان از تحریف آن نسخه‌ها و اینکه قرآن واقعی چیز دیگری است، آگاه باشند و به عنوان مثال از طریق قرآن پژوهان، قاریان و حافظان قرآن، به قرآن واقعی دسترسی داشته باشند. این نکته نیز روشن است که این نحوه از مصونیت، با حفظ یک نسخه در نزد امام معصوم(علیه السلام) به ویژه در زمان غیبت به دست نمی‌آید.

ب) آیه عزت

آیه دیگری که برای اثبات عدم تحریف قرآن به آن استناد شده، آیه عزت است:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ؛ فصلت:۴۱، ۴۲؛ «به راستی کسانی که چون ذکر (قرآن) برایشان آمد به آن کافر شدند... و به راستی که قرآن کتابی شکست ناپذیر است. باطل به هیچ وجه و از هیچ سو به آن رو نمی‌آورد. فرو فرستاده‌ای از سوی خداوند فرزانه و ستوده است».
تردیدی نیست که مقصود از ذکر و کتاب در این دو آیه، قرآن مجید است که به سه وصف «عزیز»، «لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ» و «تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» وصف شده است.[۱۱] دو وصف اول، هر یک، دلالت بر عدم تحریف قرآن و صفت سوم به منشأ و راز این تحریف ناپذیری اشاره دارد.
«عزیز» از مادّه عزت و واژه عزت از ارض عزاز (زمین سخت) گرفته شده است؛ از این رو «عزیز» به معنای شکستناپذیر و نفوذناپذیر است.[۱۲]
«باطل» به معنای تباه شونده و تباه کننده است و به هر چیزی که خود به تباهی می‌انجامد یا امر دیگری را به تباهی می‌کشاند، اطلاق می‌شود؛ از این رو چیزهای فاسدشونده و مطالب نادرست و امور بیثبات را باطل می‌نامند.[۱۳]
«مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ» در آیه، یا به معنای پیش رو و پشت سر از نظر زمانی است و مقصود هنگام نزول آیات و پس از نزول آن است، یا روی همرفته به معنای به هیچ وجه و از هیچ جهت است و دلالت بر نفی کامل دارد.[۱۴]
اکنون با توجه به نکات یاد شده می‌گوییم صفت عزیز به تنهایی بر مصونیت قرآن از تحریف دلالت دارد؛ زیرا تحریف، نوعی شکست پذیری و نفوذپذیری است که با «عزیز بودن» قرآن سازگاری ندارد.
از صفت دوم (لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ) نیز به خودی خود، عدم تحریف قرآن به خوبی استفاده می‌شود؛ زیرا با توجه به اعجاز و حق بودن قرآن، هرگونه تغییری که اعجاز و معارف آن را دگرگون سازد، مصداق باطل (تباه شونده و تباه کننده) است که راه یافتن آن به قرآن در این جمله به طور کلی در هر زمان و از هر جهت، منتفی دانسته شده است؛ همچنین این صفت، هرگونه حذفِ آیات قرآن نازل شده را از قرآن موجود نفی می‌کند؛ زیرا اگر خداوند اراده کرده که آن معارف در اختیار بشر قرار گیرد، حذف شدن آن آیات، مصداق بارز روی آوردن باطل به قرآن نازل شده به شمار می‌آید.
چنان که قبلاً اشاره شد، جمله پایانی این آیه، یادآور این نکته است که قرآن، به این دلیل قابل تحریف و شکست پذیر نیست که فرودآمده از سوی خداوند فرزانه و ستوده‌ای است که کارهایش دارای هدف معقول و متناسب است و خود همه کمال‌ها را دارد.
مقایسه آیه عزت با آیه حفظ، تفاوت نحوه بیان و مفاد دو آیه را با یکدیگر آشکار می‌کند. در آیه حفظ سخن از نگهبانی خداوند از قرآن به میان آمده بود، ولی در این آیه، نفوذناپذیری خود قرآن مطرح شده است و مفاد این دو آیه آن می‌شود که سلامت قرآن، هم از درون (به لحاظ نفوذناپذیری) و هم از برون (به دلیل نگهبانی خداوند) تأمین شده است. نگهبانی خداوند از قرآن روشن است، ولی نفوذناپذیری کتاب نیاز به اندکی توضیح دارد. چرا قرآن نفوذناپذیر است و کدام ویژگی قرآن آن را از نفوذ آسیبرسانان مصون نگه می‌دارد؟

راز نفوذناپذیری قرآن

با توجه به آنچه در اولین دلیل قرآنی عدم تحریف (آیات تحدی) گذشت، روشن می‌شود که آن ویژگی، اعجاز قرآن است. اعجاز قرآن، راز نفوذناپذیری و راه نیافتن باطل به آن است. اعجاز قرآن، به کاربرد حروف خاص، کلمات ویژه، و جملات کوتاه (فعل و فاعل، مبتدا و خبر، حال و ذوالحال و امثال آن) وابسته نیست؛ زیرا امور یاد شده در زبان عرب و دست کم در اشعار فصیحان عرب قبل و بعد از نزول قرآن، فراوان یافت می‌شود. اعجاز قرآن در «محتوای غنی و معارف هماهنگ و سراسر حق آن» و «در نظم خاصی است که بر مجموعه آیات و جملات یک سوره و مفاد آنها حاکم است»؛ چنان که برجستگی یک غزل برجسته یا یک نثر ادبی ممتاز، متّکی به مفردات و ترکیبهای آن نیست، بلکه از نظم خاصی که بر مجموعه آنها حاکم است سرچشمه می‌گیرد. اگر نظم و محتوای ویژه قرآن فوق توان بشر است، هرگونه دستکاری بشر در این آیات که به آن محتوا و نظم آسیب رساند، قرآن را فروتر از حد اعجاز و در نتیجه، قابل همانندآوری خواهد کرد؛ ولی بررسی قرآن نشان می‌دهد که قرآن معجزه است و همانند آن را نمی‌توان آورد؛ کما اینکه تاریخ قرآن هم حاکی از عجز و شکست معارضان و هماوردجویان در آوردن مثل یک سوره است. بنابراین، باور داشتن اعجاز قرآن، ملازم با اعتقاد به عدم تحریف آن است.[۱۵]

پاسخ به چند شبهه

در دلالت این دو آیه (۴۱ و ۴۲ فصلت) بر عدم تحریف قرآن، شبهاتی مطرح شده که به بررسی مهمترین آنها می‌پردازیم:

شبهه بی سابقه بودن استدلال به آیه عزت بر نفی تحریف

در منابع روایی و کتاب‌های دانشمندان گذشته (اعم از کتب تفسیر و غیر تفسیر) با آنکه معانی مختلفی برای این آیه ذکر شده، ولی در هیچ یک از آنها سخن از تعمیم باطل به تغییر و تبدیل و تحریف قرآن، حتی به عنوان یک احتمال هم ذکر نشده است. بنابراین، استفاده عدم تحریف قرآن از این آیه، برخلاف روایات و فهم دانشمندان گذشته است و نمی‌توان به آن اعتماد کرد.[۱۶] و منظور از بطلان، تناقض در احکام یا کذب در إخبارها و قصص آن است.
پاسخ روایات درصدد بیان تمام مفاد آیه و منحصر ساختن آن در معنای خاصی نیستند و دانشمندان اسلامی نیز چنین انحصاری را در نظر نداشته‌اند؛ در نتیجه، این استفاده نه برخلاف مقتضای روایات و نه مخالف با دیدگاه دانشمندان مسلمان است.
به علاوه، بیشتر روایاتی که مشتمل بر این آیه هستند، هیچ گونه توضیحی دربارهٔ مفاد آیه در آنها نیامده است، و روایات معدودی که به تفسیر آیه پرداخته‌اند، از نظر سندی معتبر نیستند و نمی‌توان به آنها استناد کرد؛هرچند برخی از آنها اشعار به همین برداشت دارند.
این مدعا که دانشمندان گذشته حتی به عنوان یک احتمال هم عدم تحریف قرآن را از آیه شریفه استفاده نکرده‌اند نیز خلاف واقع است. تعدادی از مفسران، عدم تحریف را به عنوان دیدگاه خود و برخی به عنوان یکی از دیدگاه‌ها در تفسیر این آیه ذکر کردهاند. به عنوان مثال، می‌توان از مفسرانی مانند طبرسی در مجمع البیان، آلوسی در روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بروسوی در روح البیان و فخر رازی در مفاتیح الغیب نام برد.[۱۷] و حتی شیخ طوسی که اشکال کننده با استناد به تفسیر ایشان مدعی شده که استفاده عدم تحریف از آیه، برخلاف نظر دانشمندان گذشته است، نیز در دو قسمت از تفسیر تبیان این برداشت را ذکر کرده است.[۱۸]

شبهه عدم شمول عزت نسبت به محفوظ ماندن الفاظ قرآن

مقصود از عزیز بودن قرآن و راه نیافتن باطل به آن، مغلوب واقع نشدن، باطل نشدن محتوای آن و نسخ نشدن آن است، نه محفوظ ماندن عبارات و الفاظ آن. بنابراین آیه شریفه شامل تحریف لفظی مورد نظر نمی‌شود.
پاسخ
اولاً، نحوه بیان آیه مطلق و بدون هیچ قیدی است و اختصاص دادن آیه به این نوع خاص از مصونیت دلیل می‌خواهد؛ ثانیاً، چگونه ممکن است که الفاظ و عبارات قرآن در آن سطح وسیع مد نظر مدعیان تحریف، دگرگون شود، ولی معارف آن به حقانیت خود باقی بماند، به ویژه اگر این دگرگونی‌ها را در ارتباط با فصاحت و بلاغت قرآن در نظر بگیریم و نیز به این نکته توجه داشته باشیم که گاه افزودن یا کاستن یک حرف، مطلب حق را به باطل و باطل را به حق مبدل می‌سازد.
حتی مدعیان تحریف نیز ادعای تغییراتی را دارند که مطالب حقِ قرآن نازل شده را (به گمان ایشان) به مطالب نادرست مبدل کرده است؛ نه تغییراتی که در عین تحقق تحریف، حقایق قرآن، به طور کامل به حال خود باقی بماند و بتوان از طریق الفاظ قرآن به آن دست یافت.

شبهه دوْری بودن استدلال به آیات قرآن برای نفی تحریف

این شبهه اختصاص به آیه عزت ندارد، بلکه در مورد آیه نهم سوره حجر و هر آیه دیگری که برای عدم تحریف قرآن به آن استناد شود نیز جریان دارد. به این بیانکه استدلال به آیات قرآن برای عدم تحریف آن، استدلالی دوْری است؛ زیرا صحت استدلال به هر یک از این آیات، متوقف بر آن است که قرآن و از جمله این آیه تحریف نشده باشد، و از سوی دیگر عدم تحریف قرآن، متوقف بر استدلال به این آیات است. به عبارت دیگر، ممکن است کسی بگوید: آیات مورد استناد برای عدم تحریف، خود تحریف شده و قرآن واقعی نیست[۱۹] یا احتمال می‌دهیم چنین باشد، بنابراین استدلال به آنها برای نفی تحریف سودمند نیست.
پاسخ
برخی از دانشمندان شیعی و سنی در برابر شبهه تسلیم شده، و آن را سؤالی بیجواب دانستهاند.[۲۰]به نظر می‌رسد این شبهه به سه صورت می‌تواند مطرح شود:
الف) چون در مورد قرآن، همانند هر متن تاریخی دیگر، احتمال تحریف وجود دارد و سابقه نسبتاً طولانی آن به ضمیمه دشمنان فراوانش این احتمال را تقویت می‌کند، استدلال به آیات قرآن برای نفی تحریف آن سودمند نیست، هرچند یقین به تحریف آن نداشته باشیم؛ زیرا به هر آیهای که استدلال شود، احتمال تحریف شدن و غیر معتبر بودن آن وجود دارد.
بررسی: باید دانست که چنین شبهه‌ای اختصاص به استدلال بر عدم تحریف قرآن از طریق آیات آن ندارد و اگر چنین شبهه‌ای را بپذیریم، هرگونه استدلال به هر آیه‌ای و برای هر موضوعی مورد سؤال قرار می‌گیرد و قرآن به طور کلی از صحنه اندیشه و استدلال خارج می‌شود، بلکه روایات و حتی متون تاریخی نیز دچار چنین وضعیتی می‌شوند.
اما این شبهه بی اساس است؛ زیرا صرف احتمال تحریف، هیچ متنی را از اعتبار نمی‌اندازد و نهایت چیزی که صرف احتمال تحریف اقتضا دارد، ضرورت بررسی تحریف یا عدم تحریف آن متن است و چنانچه شواهد و شرایط خارجی اقتضا می‌کرد که به طور طبیعی این متن دستخوش تحریف نشود، اگر دلیلی بر تحریف به دست نیاید، اعتبار متن تثبیت می‌شود و در استدلال به آن هیچ خللی رخ نمی‌دهد و در مورد قرآن و موضوع تحریف، مسئله اینچنین است.
ب) چون ما به تحریف آیات معیّن و مشخصی از قرآن قطع داریم، این علم قطعی سبب می‌شود که در واقعی و غیر محرّفبودن هر آیهای از جمله آیات مورد استدلال تردید روا داریم و استدلال به آنها نتیجه بخش نباشد.
در پاسخ این بیان باید گفت: اگر آیاتی که ادعای تحریف قطعی آنها شده در برگیرنده آیات مورد استدلال در بحث عدم تحریف نباشند، این تصویر از شبهه به صورت پیشین بازمی گردد و فقط به منشأ دیگری برای احتمال تحریف در آن اشاره شده است؛ در نتیجه پاسخ این تصویر، همان پاسخ صورت اول است؛ ولی اگر مقصود آن باشد که آیات تحریف شده، همان آیات مورد استناد در بحث عدم تحریف است یا شامل آنها هم می‌شود، پاسخ آن است که این سخن ادعایی بیش نیست و تاکنون هیچ دلیلی بر تحریف آیات یاد شده ارائه نشده است؛ حتی آن دسته از مدعیان تحریف قرآن که درصدد گردآوری و استقصای آیات تحریف شده (به گمان خویش) برآمدهاند، این آیات را از آیات تحریف شده به شمار نیاورده‌اند.[۲۱]
ج) از آنجا که اجمالاً می‌دانیم برخی از آیات قرآن تحریف شده و موارد آن را دقیقاً نمی‌دانیم، در مورد هر آیهای احتمال می‌دهیم که این آیه از آن آیات تحریف شده باشد و در نتیجه استدلال به آن عقیم است.
چنانکه قبلاً یادآور شدیم، اعجاز قرآن اقتضا دارد که همانند هیچیک از سوره‌های آن را نتوانند بیاورند. این موضوع می‌تواند برای دفع این شبهه کارساز باشد؛ زیرا می‌توان آیات مورد استدلال را با مجموعه آیات قبل و بعد آن که مرتبط با آن هستند و یک سوره را تشکیل می‌دهند، در نظر گرفت و بررسی کرد که آیا همانند آن را تاکنون آورده‌اند یا می‌توانند بیاورند؟ اگر نتیجه منفی بود، چنانکه بررسی تاریخ اسلام و قرآن نشان می‌دهد که تاکنون چنین بوده و هم اکنون نیز چنین است، پس معلوم می‌شود که این آیات تحریف نشده است و از قرآن منزّل است؛ زیرا اگر تحریف شده بود، نظم و محتوای خاص قرآن نازل شده از سوی خدا به هم خورده بود و باید همانند آن را بتوان آورد.[۲۲]علاوه بر آن، اگر مقصود از تحریف افزایش این آیه یا بخشی از آن باشد، این ادعا برخلاف مسلّمات تاریخی، اجماع مسلمانان و تواتر قرآن است.

دو استدلال ناتمام

افزون بر آیاتی که به آنها برای نفی تحریف قرآن استدلال شد، دو دسته دیگر از آیات وجود دارد که استدلال به آنها برای اثبات عدم تحریف قرآن متقن به نظر نمی‌رسد. در اینجا به بررسی کوتاهی از آن دو دسته آیات بسنده می‌کنیم:

جمع و قرائت قرآن از سوی خدا

در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره قیامت آمده است: لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ؛ «زبانت را به (تلاوت آیات) قرآن حرکت مده تا در خواندن آن شتاب کنی. به راستی که گردآوری و خواندن آن بر عهده ماست».
برخی گفتهاند: مقصود از واژه «جَمعه» در این آیه، گردآوری و جمع قرآن پس از نزول است و خداوند عهده دار آن شده و خواست خداوند حتماً محقق می‌شود.[۲۳]برای تأیید این برداشت، به تفسیر نقل شده از ابن عباس در مورد این آیه استناد شده است. در آن تفسیر آمده است: انّ المعنی انّ علینا جمعه وقرآنه علیک حتی تحفظه ویمکنک تلاوته فلا تخف فوت شیء منه؛ «معنای آیه شریفه آن است که بر ماست قرآن را گرد آوریم و بر تو بخوانیم تا آن را حفظ کنی و تلاوت آن برایت میسر شود؛ پس از اینکه چیزی از قرآن از بین رود در بیم مباش».[۲۴]
اما این استدلال از اتقان کافی برخوردار نیست و تفسیر ابن عباس هم نمی‌تواند مؤید این برداشت باشد. زیرا ظاهر آیه آن است که این جمع هرچه باشد، مربوط به مرحله قبل از تلاوت بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) است. آیه اول، پیامبر را از شتاب در تلاوت آیات، پیش از آنکه فرشته وحی آن را به اتمام برساند، نهی می‌کند و اشاره به آن دارد که پیامبر نگران فوت شدن بخشی از قرآن قبل از تلاوت است؛ چنانکه ظاهر تفسیر ابن عباس نیز همین است؛ زیرا در آن تفسیر هم، نتیجه و سرانجام جمع و قرائت قرآن بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن است که زمینه حفظ آن برای ایشان فراهم و تلاوت آن بر مردم برایش میسّر شود؛ به همین دلیل در نقل‌های دیگری که از ابن عباس در تفسیر این آیه رسیده می‌خوانیم: معناه انّ علینا جمعه فی صدرک؛ «معنای سخن خدا، آن است که به عهده ماست که قرآن را در سینه تو گردآوریم».[۲۵]

تهدید پیامبر به مجازات

خداوند متعال در آیاتی می‌فرماید: اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دروغ چیزی را به خدا نسبت دهد، مجازات خواهد شد. (احقاف:۸، حاقه:۴۳ ـ ۴۷ و اسراء:۷۳ ـ ۷۵). ممکن است گفته شود: اگر پیامبر در صورت کم و زیاد کردن یا تغییر دادن معارف وحیانی، شدیداً مجازات می‌شود با آنکه در پیشگاه خداوند، دارای مقام و منزلت بالایی است، پس غیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) که هیچگاه به مرتبت پیامبر نمی‌رسد، اگر قرآن را تحریف کند، به مجازات شدید سزاوارتر است. بنابراین اگر کسی قرآن را تحریف کند، فوراً مجازات یا رسوا می‌شود و با مجازات یا رسوا شدن وی، مردم از نادرستی آنچه او به عنوان قرآن می‌خوانده یا می‌نوشته، آگاه می‌شوند؛ در نتیجه یا افراد منحرف اقدام به تحریف نمی‌کنند یا اقدام آنها بی نتیجه می‌ماند.[۲۶]
این استدلال نیز ناتمام است؛ زیرا مجازات پیامبر(صلی الله علیه وآله) در صورت تحریف کردن پیام خدا، برای آن است که با معجزهای که پیامبر(صلی الله علیه وآله) آورده، همه او را پیامآور خدا و سخن او را سخن خدا می‌دانند؛ در نتیجه اگر پیام را تحریف کند، مردم آن پیام تحریف شده را پیام خدا می‌پندارند و از آن پیروی می‌کنند و گمراه می‌شوند و این امر، نقض غرض و مخالف با حکمت خداست؛ ولی افراد دیگر چون چنین زمینهای ندارند، مردم سخن آنان را به طور کامل و بیچون و چرا قبول نمی‌کنند، بلکه بر اساس قواعد، آن را بررسی می‌کنند و اگر درست یافتند، می‌پذیرند و در صورت تحریفشدن قرآن از سوی چنین کسی مردم به مقایسه آنچه او خوانده یا نوشته است با سایر قرائت‌ها و نسخه‌ها می‌پردازند و به نادرستی و تحریف آن پی می‌برند و بی اختیار گمراه نمی‌شوند. بلی اگر فرض شود که در قرآن تحریفی رخ دهد که تشخیص آن برای اهل فن نیز میسر نباشد و همگان آن را پیام خدا بدانند و در نتیجه گمراه شوند، برای واقع نشدن نقض غرض، خداوند از رخ دادن چنین تحریفی جلوگیری و آن را آشکار خواهد کرد و در اینصورت استدلال یاد شده به دلیل عقلی بر عدم تحریف بازمی گردد.

خلاصه

۱. آیه إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ از دلایل نقلی عدم تحریف است و از دو جمله تشکیل شده است که در آن ادات تأکید «انّ»، «نحن» و «لام»، ضمیر جمع «نا» و «نحن» وجود دارد. در جمله اول هم عظمت قرآن و نزول آن را تأیید و هم دخالت هر نیروی دیگری را نفی کرده است و بر مصونیت قرآن به هنگام نزول و انتساب انحصاری آن به خدا تأکید می‌کند؛ در جمله دوم از نگهبانی و حفظ قطعی و مسلّم قرآن پس از نزول سخن می‌گوید.
۲. مراد از ذکر، قرآن است و این ادعا که در بسیاری از آیات، واژه ذکر بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) اطلاق شده، بی دلیل است و هیچ شاهد قرآنی بر اینکه مقصود از ذکر در آیه مورد بحث پیامبر(صلی الله علیه وآله) باشد، وجود ندارد، بلکه برعکس آیاتی داریم که به صراحت، ذکر را بر قرآن اطلاق کرده است.
۳. هدف نزول قرآن، حفظ قرآن در میان مسلمانان است تا به آن دسترسی داشته و زمینه فهم و اعتقاد و عمل به آنچه خداوند برای هدایتشان نازل کرده فراهم آید، و با حفظ قرآن در نزد امام معصوم(علیه السلام) چنین هدفی تأمین نخواهد شد.
۴. آیه عزت نیز از دلایل نقلی عدم تحریف است. بی تردید مقصود از واژه‌های «ذکر» و «کتاب» در اینجا، قرآن کریم است که به سه وصف «عزیز»، «لا یأتیه الباطل» و «تنزیل من حکیم حمید» وصف شده است. دو وصف نخست هر یک بر عدم تحریف دلالت دارد و وصف سوم به منشأ آن اشاره می‌کند.
۵. بیان آیه عزت مطلق است و نمی‌توان مقصود از آن را عدم تحریف محتوا و نسخ ناشدنی بودن آن دانست و نمی‌توان پذیرفت که الفاظ قرآن تحریف شود، ولی محتوای آن به حقانیت خود باقی بماند!
۶. شبهه دوْری بودن استدلال به آیات قرآن بر نفی تحریف بی اساس است؛ زیرا صرف احتمال تحریف، هیچ متنی را بی اعتبار نمی‌کند. نهایت آنکه باید تحریف یا عدم آن را بررسی کرد؛ و کسی از مدعیان تحریف این آیات را محرَّف ندانسته است.
۷. بر اساس آیات تحدی و گواهی تاریخ، کسی تاکنون برای هیچ یک از سوره‌های قرآن و از جمله سوره‌ای که این آیات در آن قرار دارند، همانندآوری نکرده است.
۸. استدلال به آیات بیانگر جمع و قرائت قرآن از سوی خدا و آیات تهدید پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مجازات (در صورت استناد دروغینِ مطالبی به خداوند) از اثبات مصونیت قرآن از تحریف، ناتوان است.

پرسش‌ها

۱. دلالت آیه ذکر بر تحریف ناپذیری قرآن را شرح دهید.
۲. صفت عزیز چگونه بر سلامت قرآن از تحریف دلالت دارد؟
۳. آیا با حفظ قرآن در نزد امام معصوم هدف از نزول آن تأمین می‌گردد؟
۴. شبهه دوْری بودن استدلال به آیات قرآن بر نفی تحریف را بیان و نقادی کنید.
۵. آیا می‌توان پذیرفت که الفاظ و عبارات قرآن دگرگون شود، ولی محتوای آن محفوظ بماند؟ چرا؟

برای مطالعه بیشتر

برای آگاهی بیشتر در زمینه سلامت قرآن از تحریف، ر.ک:
۱. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی جلد ۱: قرآن در قرآن، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ شمسی، ص ۳۱۵ـ349.
۲. مرکز الثقافه والمعارف الاسلامیه؛ علوم القرآن عند المفسرین، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۶ ق، ج ۱، ص ۴۸۵ـ 586.
۳. معرفت، محمدهادی، صیانه القرآن من التحریف، قم: جماعه المدرسین، ۱۴۱۳ ق.
۴. فاضل لنکرانی، محمد، مدخل التفسیر، تهران: مطبعه الحیدری، ۱۴۰۰ ق، ص ۱۸۳ـ 296.
۵. عسکری، سیدمرتضی، القرآن وروایات المدرستین، بیروت: شرکه التوحید، ۱۴۱۷ ق، ج ۲، ص ۹ ـ 34.
۶. عاملی، سیدجعفر مرتضی، حقائق هامّه حول القرآن الکریم، قم: انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ ق.
۷. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جماعه المدرسین، [بیتا]، ج ۱۲، ص ۱۰۴ـ133.

پانویس

  1. وَقَالُواْ یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ * لَّوْ مَا تَأْتِینَا بِالْمَلائِکَهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ * مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَا کَانُواْ إِذًا مُّنظَرِینَ (حجر:6 ـ 8).
  2. ر.ک: میرزاحسین نوری طبرسی، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، ص 370.
  3. ر.ک: میرزا ابوالقاسم قمی، قوانین الاصول، ص 405.
  4. برای به کار بردن یک واژه در معنای مجازی، به دو چیز نیاز داریم: نخست آنکه به کار رفتن آن واژه در آن معنای مجازی در آن زمان متداول باشد؛ زیرا هر واژه‌ای را نمی‌توان در هر معنایی مجازاً به کار برد؛ دوم آنکه قرینه‌ای در کلام باشد که دلیل به کار بردن آن واژه در آن معنای مجازی از سوی گوینده سخن باشد. به کار رفتن واژه حفظ در معنای علم در زمان نزول قرآن نه متداول بوده است و نه قرینه‌ای در کلام وجود دارد که نشان اراده این معنا از این واژه در قرآن مجید باشد.
  5. ر.ک: میرزا حسین نوری طبرسی، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، ص 369.
  6. ر.ک: میرزا حسین نوری طبرسی، همان.
  7. در اینکه مقصود از ذکر در آیه 9 طلاق چیست، چهار احتمال وجود دارد: الف) قرآن؛ ب) فرشته وحی؛ ج) معنای مصدری (یادآوری کردن)؛ د) پیامبر اسلام. دو احتمال نخست با تعبیر انزلنا که در آیه به کار رفته، تناسب بیشتری دارد و دیدگاه اول، مورد پذیرش جمعی از مفسران، مانند سدّی، ابن عطیه، ابوحیان اندلسی، ابوعبدالله محمد بن احمد قرطبی، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، احمد مصطفی مراغی و وهبه الزحیلی است (ر.ک: شهاب الدین محمود آلوسی، روح المعانی؛ ابوحیان اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر؛ ابوعبدالله محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن؛ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، همان؛ احمد مصطفی مراغی، تفسیر المراغی و وهبه الزحیلی، التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج ذیل آیه نهم از سوره طلاق).
  8. وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ؛ «و گفتند ای کسی که ذکر بر تو نازل شده است به راستی تو مجنون هستی».
  9. ر.ک: میرزا حسین نوری طبرسی، همان، ص 369، 370.
  10. هدف قرآن در یک جمله، هدایت انسان‌ها به معارف و دستورالعمل‌هایی است که در این کتاب آمده است تا با اعتقاد و عمل به آن، به سعادت نهایی دست یابند و این هدف با تحریف قرآن میسّر نیست. در بیان آیه از تأکیدها و ضمیرهای جمع، مکرر استفاده شده که نشان عظمت و اهمیت موضوع است و حفظ قرآن محرّف یا حفظ یک نسخه در نزد امام معصوم(علیه السلام) دارای این همه عظمت و اهمیت نیست. پاسخ بودن آیه نهم برای آیه ششم این سوره نیز در صورتی تناسب لازم یا کامل را خواهد داشت که آیه درصدد بیان حفظ کامل قرآن از هرگونه تحریف باشد. برای توضیح نکته اخیر، ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 101.
  11. در کتاب‌های تفسیر، در مورد ارتباط جمله «وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ» با جمله پیش از آن و نیز خبر «انّ» در جمله إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا، بحث‌هایی صورت گرفته است که چون در استفاده عدم تحریف از آیات شریف تأثیری ندارد، به آن پرداخته نشد. برای اطلاع از آن مطالب، ر.ک: شهاب الدین محمود آلوسی، روح المعانی، ج 13، ص 196، ذیل آیات یاد شده.
  12. واژه عزیز، مصادیق مختلفی دارد که گاه از آنها به عنوان معانی مختلف آن یاد می‌شود؛ به عنوان مثال: بر حاکمان مقتدر به لحاظ شکست ناپذیری آنان و بر اشیای کمیاب به جهت دشواری دستیابی به آنها و به حوادث ناگوار، به دلیل تمایل شدید انسان به نپذیرفتن آن، عزیز اطلاق می‌شود که در همه، نوعی نفوذناپذیری لحاظ شده است.
  13. باطل یا اسم فاعل از «بطل» و به معنای تباه شونده یا تباه کننده است؛ زیرا هرچند «بطل» فعل لازم و به معنای باطل شدن است، ولی در موارد استثنایی، اسم فاعل فعل لازم، به معنای متعدی می‌آید؛ مانند وارس که به معنای مورس، یعنی برگ درآورنده است. احتمال دیگر آن است که باطل، مصدر باشد؛ مانند عافیت و به معنای اسم فاعل لازم یا متعدی به کار رفته باشد.
  14. ترکیب «من بین یدیه و من خلفه» دو گونه معنا می‌شود: الف) من بین یدیه به معنای پیش رویش، و من خلفه به معنای پشت سرش؛ ب) من بین یدیه و من خلفه روی هم رفته در جمله مثبت به معنای «کاملاً و از هر جهت» و در جمله منفی به معنای «به هیچ وجه و از هیچ جهت». در معنای اول گفته شده که این دو جهت، کنایه از جهات شش گانه است.
  15. جمله آخر آیه 42 فصلت (تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ) می‌تواند اشاره به این نکته باشد که چون قرآن، سخن خداوند است و خداوند آن را برای هدایت فرستاده، تحریف شدن آن نقض غرض و ناسازگار با حکیم بودن اوست و اگر از ابتدا قابل تحریف باشد، با توجه به جاودانگی قرآن و خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نشان نقص ذاتی آن است و با حمید بودن خداوند سازگاری ندارد.
  16. ر.ک: میرزا حسین نوری طبرسی، همان، ص 371 (ومع ورود التفسیر عنهم(علیهم السلام) کیف یمکن التعمیم فی الباطل ولم یحتمله احد من االمفسرین بالآراء وغیرهم قال الشیخ الطوسی فی التبیان قوله تعالی لا یأتیه...).
  17. به عنوان مثال: در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه نهم از سوره حجر آمده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» ای القرآن، « وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» عن الزیاده والنقصان والتحریف والتغییر عن قتاده و ابن عباس؛ ومثله «لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ»؛ یعنی قرآن را ما نازل کردیم و « إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» یعنی (آن را) از زیاده و نقصان و تحریف و تغییر حفظ می‌کنیم. این برداشت از قتاده و ابن عباس نقل شده است؛ و مانند آن است، آیه «لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ» (ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، همان، ج 5 ـ 6، ص 508). در جلد نهم، ص 23 این تفسیر ذیل آیات 41 و 42 سوره فصلت، نیز استفاده عدم تحریف قرآن از دو وصف « عزیز» و «لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ» به عنوان یک دیدگاه ذکر شده و آیه نهم از سوره حجر مؤید آن دانسته شده است. برای اطلاع از دیدگاه دیگر مفسران یاد شده، به تفاسیر مذکور ذیل آیه نهم از سوره حجر و آیه چهل و یکم و دوم سوره فصلت مراجعه کنید.
  18. در تفسیر تبیان ذیل آیه نهم از سوره حجر آمده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» یعنی القرآن فی قول الحسن والضحاک وغیرهما؛ و «إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» قال قتاده لحافظون من الزیاده والنقصان ومثله «لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ» ؛ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» یعنی قرآن را نازل کردیم، برحسب دیدگاه حسن و ضحاک و غیر ایشان؛ و «إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»، قتاده گفته است معنای آیه این است که از زیاده و نقصان قرآن را حفظ می‌کنیم و مانند این آیه است آیه «لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ» (محمد بن الحسن طوسی، همان، ج 6، ص 320). در جلد نهم صفحه 131 این تفسیر نیز از واژه عزیز در آیه 41 سوره فصلت استفاده عدم تحریف شده است.
  19. ر.ک: فخرالدین محمد بن عمر رازی، مفاتیح الغیب، ج 19، ص 124.
  20. از جمله کسانی که در برابر این شبهه تسلیم شده‌اند، فخرالدین محمد بن عمر رازی، در مفاتیح الغیب، ج 19، ص 124 است. سیدابوالقاسم موسوی خویی(رحمه الله) نیز در البیان، ص 209 پس از طرح این شبهه می‌نویسد: این شبهه بر کسی که برای عترت، اعتباری قایل نیست وارد است، ولی بر کسی که عترت را هم تراز قرآن می‌داند و پیروی از آنان را لازم می‌داند، وارد نیست؛ زیرا استدلال امامان معصومین(علیهم السلام) به قرآن و تأیید اصحاب خویش بر استناد و استفاده از قرآن، حکایت از اعتبار قرآن موجود (هرچند تحریف شده باشد) دارد. این گونه پاسخ دادن به این شبهه، پاسخ جدلی است و شبهه دوْری بودن استدلال به آیات برای نفی تحریف را به طور کامل و برای همگان حل نمی‌کند و ثانیاً اعتبار قرآن را به تأیید روایات وابسته می‌سازد؛ در صورتی که اعتبار روایات وابسته به قرآن است و اگر صحت و اعتبار قرآن این گونه مورد سؤال قرار گیرد، راهی برای اثبات اعتبار روایات وجود ندارد، مگر آنکه تحریف را منحصر به این آیات بدانیم و دست کم آیات اعتباربخشنده به روایات را شامل نشود. برای توضیح بیشتر در زمینه وابسته بودن اعتبار روایات به قرآن، (ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 111، 112).
  21. ر. ک: میرزا حسین نوری طبرسی، همان، دلیل دوازدهم.
  22. برخی این شبهه را با اجماع بر عدم زیاده در قرآن پاسخ داده‌اند که افزون بر عدم کارآیی اجماع در این گونه مسائل (بر فرض پذیرش اجماع به عنوان یک دلیل مستقل) فقط افزوده شدن این آیات را نفی می‌کند، ولی تغییر در آنها و جابه جایی و تعویض کلمات یا حروف را نفی نمی‌کند. برخی دیگر با تأیید روایات نسبت به قرآن موجود نتیجه گرفته‌اند که استدلال به این آیات درست است، ولی این پاسخ نیز عدم تحریف قرآن را نتیجه نمی‌دهد، بلکه حجیت و اعتبار قرآن موجود از راه تعبد و دلیل نقلی را نتیجه می‌دهد.
  23. برخی نیز واژه « قرآنه» در آیه را به معنای گردآوری قرآن دانسته‌اند که دیدگاهی ضعیف و نادرست است (ر.ک: ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، همان، ج 9 ـ 10، ص 600).
  24. همان، ج 9 ـ 10، ص 600، ذیل آیه 17 سوره قیامه.
  25. ر.ک: محمد بن الحسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 196.
  26. ر.ک: اسماعیل حقی بروسوی، روح البیان، ج 10، ص 151. قابل ذکر است که لازمه گفتار کسانی که فاعل «تقوّل» در آیه « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ» (الحاقه:45) متقوّل دانسته‌اند، نیز آن است که هر کس به دروغ به خدا گفتاری را نسبت دهد که تحریف قرآن نیز یک مصداق آن است، خدا او را مجازات می‌کند (ر.ک: ابوحیان اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ج 10، ص 265 ـ 267).
بازگشت به تحریف لفظی قرآن