فرهنگ مصادیق:حب دنیا
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطه ای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: میثم گل افشان
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم -95/8/12
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ مفهوم شناسی واژه «دنیا»
- ۳ واژه«حب»
- ۴ انواع «حب»
- ۵ انواع دنیا
- ۶ حب دنیا
- ۷ درک صحیح دنیا
- ۸ دنیا در نظر حضرت امام(ره)
- ۹ ارتباط وتعلق نفسانی
- ۱۰ مواجهه درست با دنیا
- ۱۱ مواهب مادی «زینه الحیاه الدنیا »اند
- ۱۲ کالای فریب وغرور
- ۱۳ بازیچه کودکانه وسرگرمی
- ۱۴ فریبکاری شیطان بواسطه دنیا
- ۱۵ راز سنخیت شیطان ودنیا
- ۱۶ دام شیطان
- ۱۷ غفلت از آخرت با مجذوب شدن به دنیا
- ۱۸ زندگی دنیا عَرَض است
- ۱۹ قرآن درباره «حب دنیا» چه میگوید؟
- ۲۰ روایات درباره «حب دنیا» چه میگویند؟
- ۲۱ ریشه حب به دنیا
- ۲۲ پیامدهای حب دنیا
- ۲۳ احکام حب دنیا
- ۲۴ راه درمان حب دنیا
- ۲۵ فهرست منابع
- ۲۶ کتب
- ۲۷ مقالات
- ۲۸ سایتها
- ۲۹ پانویس
مقدمه
یکی از منکرات اخلاقی دلدادگی در برابر زرق و برق و وابستگی شدید به دنیاست.
قرآن مجید برای خشکانیدن ریشه ی حرص و ولع به سراغ حب دنیای افراطی و «دنیاپرستی» میرود و با تعبیرات گوناگون قدر و قیمت مواهب دنیا را در نظرها میشکند تا عاشقان بی قرار دنیا به خود آیند و حریصانه به دنبال آن نشتابند و همه ی ارزشها را به خاطر وصول به آن زیر پا نگذارند. [۱]
درمورد « حب دنیا » ابتدا باید به این سؤال پاسخ داد که دنیا چیست ؟ وثانیا، دلبستگی به دنیا یعنی چه؟ و راه مقا بله با آن چیست؟ و آیا محبت به دنیا از منظرقرآن وحدیث، مذموم وقبیح است ؟ (آفت دین است؟)وآثار حب دنیا چیست؟
اگر بتوانیم تبیین نسبتا کاملی از «دنیا » ارائه بدهیم وچیستی آن را مشخص کنیم به مقصود بهتر خواهیم رسید. درک صحیح مفهوم دنیا از عمدهترین مسائل و در عین حال راهگشاترین آن هاست که کج فهمیهای فراوان در آن راه یافته است و موجب تحلیلهای ضد و نقیض در نحوه برخورد با دنیا شده است.
مفهوم شناسی واژه «دنیا»
«دنیا» صفت است (دنی، أدنی، دنیا). «دنیا» مؤنث «ادنی» است که اگر آن را از «دنی» بگیریم به معنای پست تر و اگر از «دنو» بدانیم به معنای نزدیک تر است. [۲]
واژه«حب»
حُب در لغت، مصدر فعل «حَبَّ یحِبُّ» است که به معنای دوستی و کشش نفس به سوی چیزی خواستنی است. [۳]
انواع «حب»
حب را به لحاظ مصادیقی که دارد میتوان به دو دسته تقسیم کرد: الف) حب مقدس ب) حب غیر مقدس
حب مقدس
حب خدا به خلق، حب خلق به خدا، حب خلق به خلق، حب خلق به پیروزی بر کافران.
در آیاتی از قرآن، افراد مومن محبوب خدا دانسته شده و از آنان حسب مورد به تواب، مطهر، متوکل، متقی، محسن، صابر نامیده شدهاند. «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»،[۴] «وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[۵]
و همچنین در آیاتی از قرآن مجید از کسانیکه حب به خدا داشته باشند، ستایش شده و اظهار گردیده است که خدا نیز به آنان حب دارد. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[۶] ای پیامبر، بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.
حب غیر مقدس
۱- حب خواستههای دنیوی:
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ.[۷] برخی از مردم چیزهایی را شریک خدا گرفتهاند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسیار دوست دارند. کاش این کسانیکه ستم کردند، عذاب را میدیدند، میدیدند که قدرت به طور مطلق برای خداست و خدا به سختی عذاب میکند.
۲- حب امکانات زودرس دنیوی:
كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ؛ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ.[۸]
این چنین نیست بلکه شما امکانات زودرس دنیا را دوست دارید و آخرت را وا مینهید.
۳- حب به ترویج فحشا:
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ.[۹]
کسانی که دوست دارند فحشاء را در میان مومنان ترویج کنند، در دنیا و آخرت عذاب دردناکی دارند.
۴- حب اولاد و والدین ،بستگان سببی و نسبی و خانه و مرکب
قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[۱۰]
ای پیامبر، به آنان که ایمان آوردهاند بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالی که گرد آوردهاید و تجارتی که از کسادش بیم دارید و خانههایی که آنها را خوش میدارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب تر است و اینها مانع رفتن شما به جهاد شدهاند، منتظر باشید تا خدا فرمان خود را اجرا کند ( مؤمنانی را جایگزین شما کند که خدا از هر چیزی برای آنان محبوب تر است و به بهترین وجه در راه او جهاد میکنند) و بدانید که خداوند مردمی را که از مرز بندگی او خارج شوند، به سوی پیامبر و یاری دین خدا هدایت نمیکند.
انواع دنیا
دنیای غیر مذموم
دنیا در معنای مذموم آن
«دنیا» در معنای مذموم آن، صفت فعل آدمی و روش برخورد انسان با دنیا است؛ آن رابطه آلودهای است که انسان نامهذّب با عالم برقرار میکند. آن دلبستگی است که فرد غیر متّقی به امکانات و جهان خارجی پیدا میکند. «دنیا» در این معنا «فریب» است، «غرور» است؛ تصویری موهوم و خیالی و دروغین از جهان است در ذهن انسان یا جامعه بیمار و کج اندیش و فاسق. دنیا نحوه تلقی ای است که انسان اسیر نفس امّاره، از جهان در ذهن دارد. «دنیا» در این معناست که سخت مذموم است و در بیان قرآن کریم و معصومان (ع) به فریب، دروغ، سراب، خواب و نظایر اینها تشبیه شده است و تنها راه نجات، زهد به آن و انقطاع از آن است؛ و جز بدان نافرمانی خدا نمیشود و جز با ترک آن کمالات الهی به دست نمیآید، چنان که پیشوای زاهدان علی (ع) فرموده است:
«من هوان الدّنیا علی اللّه أنّه لا یعصی إلّا فیها، و لا ینال ما عنده إلّا بترکها.» [۱۱]
در خواری دنیا نزد خدا همین بس که جز در آن، نافرمانی خدا نکنند و جز با ترک آن، به آن چه نزد خداست دست نیابند.
حب دنیا
اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسی، تفوق طلبی، برتری جویی، تن پروری، انتقام جویی و مانند اینها، گاه چنان طوفانی در روح انسان ایجاد میکند که موجب میشود انسان حیات دنیا را بر آخرت مقدم دارد. [۱۲]
درک صحیح دنیا
بدین ترتیب، اطلاق دنیای مذموم، به نفس عالم خلقت که با تعابیر «جهان طبیعت»، «جهان مادّی» و امثال اینها از آن یاد میشود، نادرست و غیر دینی است؛ و بالطبع انتساب پلیدی و زشتی و کژی و بیهودگی به جهان، نوعی کفر به خداوند و خلقت او به شمار میرود. بنابراین همه مذمّتهایی که از «دنیا» شده و تمام تکذیبهایی که درباره آن وارد شده است و این که به ترک آن و پشت کردن بدان فرمان داده شده است، در واقع تکذیب و طرد جهات پست و زشت نفس گمراه آدمی است و هرگز به «جهان» و «عالم خلقت» برگشت نمیکند. شکستها و محرومیتها و بن بستها، مربوط به حب دنیا و نفس امّاره شیطانی است و جهان و مظاهر هستی، جز نشانهای از رحمت واسعه و هدایت پروردگار نیست.
دنیا در نظر حضرت امام(ره)
امام خمینی، در این باره بیانی رسا و عمیق دارد و میفرماید:
«آن چیزی که مال خداست شکست در آن نیست، برگشت ندارد، برگشت به چی؟ آنهایی که جهاد میکردند و پیش میبردند، بدون توجّه به خودشان و آمال خودشان جلو میرفتند. آنها تا حدودی این جهاد- جهاد نفس- را کرده بودند ... تا این جهاد نشود، آن یکی هم نمیشود. تا انسان به آمال خودش پشت نکند، به دنیا پشت نکند، جلو نمیرود. دنیا که همان آمال آدم است. دنیای هر کس همان آمال اوست ... دنیا تکذیب شده است و عالم طبیعت تکذیب نشده است. دنیا همان است که پیش شماست. خود شما وقتی توجّه به نفستان دارید، خودتان دنیایید. دنیای هر کس آن است که در خودش است. آن تکذیب شده است، امّا شمس و قمر و طبیعت، هیچ تکذیب نشده است، از اینها تعریف شده است، اینها مظاهر خداست. آن چه انسان را از ساحت قدس و کمال بعید میکند، دنیاست و آن هم پیش خود آدم است ... خدا کند که موفّق بشویم به این که از این چاه بیرون برویم و تبعیت کنیم از اولیای خدا برای آن که آنها از این مهلکه نجات پیدا کردهاند و خارج شدهاند...»
ارتباط وتعلق نفسانی
در منظر امام خمینی، دنیا همان ارتباط نفسانی است که فرد با عالم برقرار میکند. دنیا همان نفس امّاره انسان است، دنیا تعلّق نفسانی انسان به امکانات عالم است؛ و این تعلّق فاسد، تباه کننده است. امام مبدأ و منشأ همه خطاها را در همین تعلّق میداند و میفرماید:
« حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئه. مبدأ همه خطاها همین حبّ دنیا است؛ و حبّ دنیا گاهی وقتها انسان را به آن جا میرساند که اگر آدمی موحّد هم است، لکن اگر اعتقادش این باشد که خدا چیزی را از او گرفته است، در قلبش کدورتی و بغضی حاصل میشود ... شیاطینی که میخواهند نگذارند که این آدم موحّد از این عالم بیرون رود، جلوی رویش آن چیزهایی را که دوست دارد میآورند. مثلا طلبه کتاب دوست دارد، کتابش را میآورند، میگویند ما آتش میزنیم، از این عقیدهای که داری برگرد والّا این را آتش میزنیم ...
میزان، علاقه است. میزان دنیا، علائقی است که انسان به اشیا دارد؛ و این علائق ممکن است آن آخرها که انسان ببیند دارد از علائقش جدا میشود، دشمنی با خدا بیاورد. دشمن خدا بشود و از این عالم برود. علاقهها را باید کم کنید. علاقهها باید کم شود. ما از این جا میرویم، چه علاقه قلبی به چیزی داشته باشیم یا نداشته باشیم. فرقی به حال ما نمیکند ... علاقه را تا بتوانید از بین ببرید. آن چه انسان را گرفتار میکند، علاقه است که انسان دارد و آن هم از نفس است. مبدأ همان حبّ نفس است. حبّ دنیا، حبّ ریاست، دردی است که انسان را به هلاکت میرساند.» [۱۳]
مواجهه درست با دنیا
درک صحیح دنیا این است که انسان با عالم رابطهای دنیوی برقرار نسازد، بلکه با همه امور هستی رابطهای اخروی برقرار سازد؛ و زندگی این جهان را اصیل نداند و آن را آلی تلقّی کند و نه غایی. بدین ترتیب میتوان دنیا را درست دید و به درستی با آن رفتار کرد. امیر مؤمنان (ع) تلقّی درست و نحوه برخورد صحیح با زندگی این جهان را چنین تبیین میکند:
« وَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَی بَصَرِ الْأَعْمَی لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَی إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَی لَهَا مُتَزَوِّد.» [۱۴]
همانا، دنیا نهایت دیدگاه کسی است که دیده اش کور است و آن چه را ماورای دنیاست نمیبیند، و آن که بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا برای دنیا توشه فراهم آرد.
بنابراین اگر زندگی این جهان وسیله آخرت و کشتزار آن تلقّی گردد، وسیلهای نیکو برای رشد و کمال است و در غیر این صورت وسیله پستی و کشتزار خسران خواهد بود. سیّد الساجدین (ع)در سخنی کوتاه این حقیقت را به زیباترین شکل توصیف کرده و فرموده است:
«الدُّنْیَا دُنْیَاوَانِ: دُنْیَا بَلَاغٌ وَ دُنْیَا مَلْعُونَهٌ.» [۱۵] دنیا دو دنیاست: دنیای رساننده و دنیای نفرین شده.
اگر با عالم رابطهای دنیایی (پست) برقرار شود، همه چیز رنگ دنیایی میگیرد و زندگی این جهان و آن جهان نفرین شده میگردد و اگر با عالم رابطهای اخروی (متعالی) برقرار شود، همه چیز رنگ اخروی میگیرد و زندگی این جهان رساننده به آخرتی نیکو میگردد. به همین سبب است که هیچ چیز نزد خداوند ملعون تر و مبغوض تر از دنیای مذموم و هیچ چیز محبوب تر از ترک دنیای مذموم و پشت کردن به آن نیست، همان طور که رسول خدا (ص) در مواعظ خود به ابوذر غفاری فرمود:
« یَا أَبَا ذَرٍّ الدُّنْیَا مَلْعُونَهٌ مَلْعُونٌ مَا فِیهَا إِلَّا مَنِ ابْتَغَی بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ مَا مِنْ شَیْ ءٍ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الدُّنْیَا خَلَقَهَا ثُمَّ عَرَضَهَا فَلَمْ یَنْظُرْ إِلَیْهَا وَ لَا یَنْظُرُ إِلَیْهَا حَتَّی تَقُومَ السَّاعَهُ وَ مَا مِنْ شَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْإِیمَانِ بِهِ وَ تَرْکِ مَا أَمَرَ بِتَرْکِه .» [۱۶]
ای ابوذر، دنیا و آن چه در آن است نفرین شده است مگر آن که به وسیله آن وجه اللّه را جویند، و هیچ چیز نزد خدا از دنیا مبغوض تر نیست. آن را آفرید، آن گاه ارائه کرد و بدان نظر نکرد و نخواهد کرد تا برپایی قیامت، و هیچ چیز نزد خدا از ایمان به او و ترک آن چه فرمان به ترک آن داده است، محبوب تر نیست.
پس آن چه باید ترک شود، تعلّق نفسانی به عالم است و نه زندگی این جهان و کار و تلاش و مبارزه، آن گونه که برخی به اشتباه پنداشتهاند. هیچ چیز نزد خدا چون دنیای مذموم و تعلّقات نفسانی به عالم، مبغوض نیست و ترک آن واجب است و جز با ترک آن راه هدایت گشوده نمیشود، امّا ارتباط درست با مظاهر حق و زندگی این جهان است که راه تعالی را میگشاید و جز بدین وسیله نمیتوان به کمالی دست یافت.
از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود:
« لَا تَسُبُّوا الدُّنْیَا فَنِعْمَتْ مَطِیَّهُ الْمُؤْمِنِ فَعَلَیْهَا یَبْلُغُ الْخَیْرَ وَ بِهَا یَنْجُو مِنَ الشَّرِّ إِنَّهُ إِذَا قَالَ الْعَبْدُ لَعَنَ اللَّهُ الدُّنْیَا قَالَتِ الدُّنْیَا لَعَنَ اللَّهُ أَعْصَانَا لِرَبِّه .» [۱۷]
دنیا را دشنام ندهید که خوب مرکبی است و مؤمن به وسیله آن به خیر دست مییابد و از بدی رها میگردد و به درستی که وقتی بنده گوید: خدا دنیا را لعنت کند، دنیا گوید: خدا آن را که به وسیله ما پروردگارش را نافرمانی کرده است لعنت کند.
مواهب مادی «زینه الحیاه الدنیا »اند
برخی از آیات، از مواهب مادی دنیا تعبیر به زینه الحیاه الدنیا کرداند. [۱۸] تعبیراتی مشابه آن در آیات دیگر آمده است، مانند: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛[۱۹] در چشم مردم آرایش یافته است، عشق به امیال نفسانی و دوست داشتن زنان و فرزندان و همیانهای زر و سیم و اسبان داغ برنهاده و چارپایان و زراعت. همه اینها متاع زندگی اینجهانی هستند، در حالی که بازگشتگاه خوب نزد خدا است »
جای دیگری خطاب به زنان پیامبر (ص) میفرماید: « یَأَیهُّا النَّبیُ قُل لّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَوهَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَینَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلاً ؛ ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید بیایید با هدیهای شما را بهره مند سازم و به طرز نیکویی رها سازم! (تا بتوانید به مقصد خود برسید) ». [۲۰] یعنی این زرق و برقها تنها زیور و زینتی است برای حیات دنیای مادی. بدیهی است هرگز در مورد امور حیاتی و سرنوشت ساز تعبیر به زینت نمیشود آن هم زینت «حیات دنیا» که به معنی زندگی پست است.
حتی زینت بودن آن هم در آیات دیگر زیر سؤال رفته است و تعبیر به «زُیِّنَ» شده که نشان میدهد یک زینت مصنوعی و خیالی است، نه زینت واقعی و حقیقی.مانند: «زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا... ؛ زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است» ! [۲۱]
و میفرماید: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ... ؛[۲۲] محبت امور مادی از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و... در نظر مردم زینت داده شده است» !
سؤال: چرا خداوند این امور را در نظرها زینت داده؟
جواب: یقینا برای آزمایش انسانها و تربیت و پرورش آنهاست؛ زیرا هنگامی که از این اشیای زینتی جالب و دلربا که غالبا با گناه و حرام آلوده است به خاطر خدا خود را دور میسازد، نهال ایمان و تقوا در وجود آنها بارور میشود وگرنه صرف نظر کردن از اشیائی که جذّاب نیستند افتخاری محسوب نمیشود.
کالای فریب وغرور
در حالی که آن چه جلوه نموده است، حقیقت نیست، فریب و غرور است: وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ.[۲۳] و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست.
بازیچه کودکانه وسرگرمی
آن چه به او دل میبندند جز بازیچهای کودکانه و هوسی نابخردانه نیست:وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ[۲۴] و زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی چیزی نیست.
فریبکاری شیطان بواسطه دنیا
دنیا واسطه فریب است، دنیا عامل غرور است. شیطان از سنخ دنیاست و به سبب دنیا فریب میدهد:فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ[۲۵] پس زنهار که زندگی دنیا فریبتان ندهد و شیطان (غرور) شما را [با آرزوی دراز] نفریبد.
راز سنخیت شیطان ودنیا
شیطان «غَرور» است و دنیا «غَرور». این راز سنخیت این دو است. «الشّیطان غرور و الدّنیا غرور» [۲۶] انسان به محض اتصال با دنیا، در حقیقت با شیطان متصل میشود و این که دنیا سرآغاز همه خطاها و معاصی و گناهان است، از این جاست.
دام شیطان
دنیا حلقه واسطه تباهی هاست. هر جا پای انسان میلغزد و سقوط میکند به واسطه این حلقه «دنیا» است، زیرا دنیا دام شیطان است، چنان که از امیر مؤمنان علی (ع) روایت شده است: «اِحْذَرِ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا شَبَکَهُ الشَّیْطَان .» [۲۷] از دنیا بپرهیز که به درستی آن دام شیطان است. اگر واسطه اتصال و ارتباط و فریب شیطان (دنیا) نباشد، دیگر انحرافی در کار نیست.
غفلت از آخرت با مجذوب شدن به دنیا
گروه دیگری از آیات از این حقیقت پرده برمی دارد که مجذوب شدن به زرق و برق دنیا انسان را از آخرت غافل میکند؛ یعنی تمام هم و غم آنها می شوددنیا و تمام توجه آنان را به سوی خود جلب میکند. میفرماید: «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ؛[۲۸] آنها تنها ظاهری از زندگی دنیا را میدانند و از آخرت غافلند! » در جای دیگر میفرماید: «أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَه ؛ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟
زندگی دنیا عَرَض است
در بخش دیگری از آیات، دنیا به عنوان «عَرَض» (بر وزن غرض) به معنی موجود بی ثبات و زوال پذیر تعبیر شده است، از جمله میفرماید: «... تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ... ؛[۲۹] شما سرمایه زوال پذیر دنیا را طلب میکنید در حالی که نزد خداوند غنیمتهای فراوانی برای شما (در سرای آخرت) است».
در جای دیگر خطاب به اصحاب پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «شما متاع ناپایدار دنیا را میخواهید ولی خداوند سرای دیگر را برای شما میخواهد»، (...تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ... ) [۳۰]
آیات دیگرقرآن نیز همین گونه تعابیر را دارند که نشان میدهد گروهی از مسلمانان یا غیر مسلمین به خاطر حرص در جمع آوری متاع زوال پذیر و ناپایدار دنیا از پرداختن به مواهب پایدار الهی در سرای دیگر و ارزشهای والای انسانی و مقام قرب به خدا باز میمانند. آری نعمت حقیقی زوال ناپذیر نزد اوست و باقی همه «عرض» و «عارضی» و زوال پذیر است. این تعبیر هشداری است به همه دنیاپرستان که مراقب باشند سرمایههای عظیم انسانی خود را فدای امور زوال پذیر نکنند.
قرآن درباره «حب دنیا» چه میگوید؟
در سورهء ابراهیم آیه(۳)، کافران را معرفی می کند و با ذکر سه صفت، وضعشان را کاملا مشخص میسازد، بطوری که مسلمانان بتوانند در اولین برخورد آنها را بشناسند.یکی از این سه صفت اینست که:"آنها کسانی هستند که زندگی پست این جهان و دلبستگی به آن را به زندگی آخرت مقدم میشمارند" « الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ»[۳۱]
بخاطر همین روحیه، ایمان و حق و عدالت و شرف و آزادگی و سربلندی را که از ویژگیهای علاقمندان زندگی جهان دیگر است، فدای منافع پست و شهوات خود میسازند.
در این آیه گرچه ظاهر"یستحبّون "اینست که انسان تلاش در محبت چیزی میکند،ولی این کلمه هر گاه با کلمه "علی " متعدّی شود، معنی مقدم داشتن و ترجیح را میدهد (برای توضیح بیشتر به مفردات راغب مراجعه کنید)که ریشه آن حب دنیا و وابستگی شدید به آن میباشد.
و در سوره نحل آیه ۱۰۷، در مقام بیان حالات کسانی است که بعد از ایمان آوردن، کافرشدند و مرتد گشتند. خداوند در این آیه عاقبت اینها را که عذاب الهی است بیان میکند و علت مرتد شدن آنها را اینگونه بازگو میکند:"این، بدان جهت است که آنان حبّ زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و بهمین جهت بار دیگر در طریق کفر گام نهادند" «ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ».[۳۲]
روایات درباره «حب دنیا» چه میگویند؟
برای واژه «حب الدنیا» در نرم افزار جامع الاحادیث (۵/۳) حدود ۷۸۰ مطلب در روایات ما در کتبی همچون مصباح الشریعه- المحاسن- کافی(ج ۲و۵و۸)- تحف العقول- امالی شیخ صدوق- من لا یحضره الفقیه- ثواب الاعمال وعقاب الاعمال- خصال شیخ صدوق- امالی شیخ طوسی- عیون الحکم والمواعظ- غررالحکم و بسیاری کتب دیگر آمده است، که ما در اینجا از باب مثال به ذکر تعدادی از آنها اشاره میکنیم.
در روایتی نورانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) میفرمایند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ وَ ...» (مصباح الشریعه، باب ۶۴ در زهد، ص۱۳۸) دلبستگی و حب این دنیا سر منشاء هر خطا و گناهی است.
باز در جای دیگری حضرت میفرمایند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِیَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْیَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَهِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَهِ». همانا شش چیز است که در موجب شدن معصیت خداوند درجه اول را دارد؛ حب و دلبستگی به دنیا و دلبستگی به مقام و ریاست و شهوت خوردن و دلبستگی به زنان و وابستگی به خواب و راحت طلبی.(المحاسن ج۱، ص 295)
امام صادق علیه السلام میفرمایند خداوند در نجوای با حضرت موسی علیه السلام چنین فرمود: «...وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ فِتْنَهٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْیَا، وَ لَا تَغْبِطْ أَحَداً بِکَثْرَهِ الْمَالِ؛ فَإِنَّ مَعَ کَثْرَهِ الْمَالِ تَکْثُرُ الذُّنُوبُ لِوَاجِبِ الْحُقُوق ...»(کافی دار الحدیث، ج۳، ص۳۴۹) بدان که هر فتنه و بلا و امتحانی شروعش با حب دنیا است، و به حال کسی که مال زیادی دارد غبطه نخور؛ چرا که با هر زیادی مالی گناهان بیشتر میشود به این دلیل که حقوقی به شخص واجب میشود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در وصیتشان به امرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: «یَا عَلِیُّ أَرْبَعُ خِصَالٍ مِنَ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَسَاوَهُ الْقَلْبِ وَ بُعْدُ الْأَمَلِ وَ حُبُّ الدُّنْیَا مِنَ الشَّقَاء...»(تحف العقول، ص۱۲) ای علی چهار خصلت از نشانههای شقاوت است: اشک چشم نداشتن و قساوت قلب و آرزوهای دورو دراز و حب دنیا از شقاوت است.
ریشه حب به دنیا
دراینجا به بررسی برخی عوامل وریشههای بوجود آورنده حب دنیا با استفاده از روایات حضرات معصومین علیهم السلام میپردازیم.
غفلت از مرگ و معاد
یکی از عوامل مهم و اصلی بوجود آمدن حب دنیا و عشق ورزیدن و وابستگی به آن، غافل شدن از مرگ و معاد است و که روزی مرگ خواهد آمد و منتقل به عالم دیگری خواهم شد و رشته این علاقه پاره خواهد شد.لذا علی (علیه السلام) فرموده است: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت کار کند، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد.» [۳۳]، یقینا کسی که به یاد مرگ و معاد باشد به اندک بهره مندی دنیا قانع و خشنود است.
تا انقطاع از «دنیا» و خلاصی از «خود» حاصل نشود، سیر حقیقی به سوی کمال معنا نمییابد.
«و لا ینال ما عنده إلّا بترکها.» [۳۴] و جز با ترک آن، به آن چه نزد خداست دست نیابند.
این چنین نیست که بتوان در عین وابستگی به دنیا، به سوی کمال سیر کرد زیرا «دنیا» و «آخرت» مقابل همند و تعلق نفسانی به عالم و امکانات آن با تعلق به آخرت جمع نمیشود. انسان به میزانی که به دنیا نزدیک میشود، از آخرت دور میگردد و بالعکس که پیشوای پارسایان علی (ع) میفرماید:
«إنّ الدّنیا و الآخره عدوّان متفاوتان و سبیلان مختلفان؛ فمن أحبّ الدّنیا و تولّاها أبغض الآخره و عاداها، و هما بمنزله المشرق و المغرب و ماش بینهما، کلّما قرب من واحد بعد من الآخر، و هما بعد ضرّتان. » [۳۵]
دنیا و آخرت دو دشمن رو در رو و دو راه مخالف همند؛ کسی که دنیا را دوست دارد و مهر آن را در دل بکارد، آخرت را نپسندد و دشمن انگارد، و این دو همچون مشرق و مغربند و انسان چون کسی که میان این دو رود، هر زمان به یکی نزدیک شود، از دیگری دور گردد و این دو چون دو هووی هستند.
«حب دنیا» در این وجه، به هیچ صورتی با آخرت جمع شدنی نیست و جز با ترک آن کمالی به دست نمیآید. بنابراین آن چه مذموم و مطرود است، دنیا به مفهومی است که گذشت، نه نفس عالم و جهان هستی.
اشتغال فکری و فقر وآرزوهای دور و دراز
ابن عباس میگوید: «شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) میفرمود: کسی که گرفتار دوستی دنیا گردد، سه بلا دامنگیر او میشود: اشتغال فکریی که بر اثر آن خستگی او تمام نمیشود، فقری که بی نیازی با آن نیست و آرزوهای طولانی که سرانجام ندارد. آگاه باشید که دنیا و آخرت هر دو، هم طالبند و هم مطلوب پس کسی که سراغ آخرت رفت، دنیا خود به خود سراغ او میآید تا از روزی خود بطور کامل بهره برداری کند. و خواهان دنیا، آخرت به سراغ او میآید تا این که مرگ ناگهانی او را دریابد و به کام خویش فروکشد.» [۳۶]
شیفته دنیا اشتغال فکری دائم پیدا میکند که بر اثر آن همیشه خسته است و خستگی او هم برطرف نمیشود. شبیه همین تعبیر در نهج البلاغه، هم وجود دارد: «مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْیَا، الْتاطَ قَلْبُهُ مِنْها بِثَلاث...» [۳۷]
فقر معنویی که غنایی با آن نیست و هرچه بیشتر از دنیا به دست میآورد باز احساس کمبود میکند، برای این که در واقع بی نیازی، خارج از وجود انسان نیست، بلکه در درون جان اوست. آدم دنیاپرست همیشه تشنه و گرسنه است و هیچ گاه سیراب نمیشود.
از امام صادق علیه السلام منقول است که ؛ « مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَی وَ الدُّنْیَا أَکْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَی الْفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ...» [۳۸] کسی که روزگارش را طوری میگذراند که دنیا طلبی بزرگترین سعی اوست، خداوند فقر را در پیش روی او قرار میدهد وکارها وامورش را متشتّت میکند...
چنین افرادی که ممکن است مکنت مالی هم داشته باشند، ولی خود را فقیر میدانند و این دیگر چه بلا و مصیبت است که اینها در آن هستند، خداوند کارشان را هم پراکنده میکند.
آرزوها هم از او دست بر نمیدارند و هر کدام که برآورده شود، آرزوی دیگری پیش میآید و آرزوهایش نامتناهی میشود. چنین انسانی هرگز آرامش نمییابد; یعنی، این موضوع دست به دست هم داده و آرام و قرار را از او میگیرد به طوری که در نماز به فکر دنیاست، در غذا به فکر دنیاست. نمیداند چه خوانده و چه خورده است.
پیامدهای حب دنیا
امکان دشمنی با خدای سبحان
از جمله خطرات دنیاگرایی، این که خدای ناخواسته انسان در هنگام جان دادن با دشمنی خدا از دنیا میرود. در حدیث شریفی از امام صادق (علیه السلام) آمده که: « مَنْ کَثُرَ اشْتِبَاکُهُ بِالدُّنْیَا کَانَ أَشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فِرَاقِهَا» [۳۹]؛ یعنی کسی که پیوندش به دنیا محکوم شده باشد، وقت و تلاش برای دنیا صرف شده باشد، در زمانی که دنیا میخواهد از دستش برود، خیلی سخت حسرت میخورد و به راستی هیچ قدرتی به جز خدا نمیتواند اموال را از چنین افرادی بگیرد و ما به خدا پناه میبریم.
ممکن است انسان مسلمان در آن لحظه با دشمنی خدا از دنیا برود و این بدترین سوء عاقبتی است که برای انسان پیش میآید.
تباهی قدرت تعقل و بصیرت
مولای متقین امیر المومنین میفرماید: «حُبُّ الدُّنیا یُفسِدُ العَقلَ وَ یُصِمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِکمَهِ وَ یوجِبُ اَلیمَ العِقابِ» دل بستگی به دنیا، عقل را فاسد می کند، قلب را از شنیدن حکمت ناتوان می سازد و باعث عذاب دردناک می شود. [۴۰]
باز حضرت در کلام زیبای دیگری میفرماید: «إِنَّ حُبَّ الدُّنْیَا یُعْمِی وَ یُصِمُّ » [۴۱] دنیا دوستی انسان را کور و کر میکند. به اینگونه که عشق و علاقه بیش از حد به هر چیزی باعث میشود انسان هر چیزی یا کسی غیر از معشوق خودش را نبیند و برایش اهمیت نداشته باشد و حرف هر کسی غیر از معشوقش را نشنیده میگیرد مخصوصا اگر آن چیز یا آن کس مانع از رسیدن او به معشوقش شود.
تباهی اخلاق
دنیا دوستی اخلاق انسان را خراب میکند: یکی از معیارهای ارزشی در وجود هر انسانی اخلاق میباشد و هر چه در انسان صفات نیکو و زیباتر باشد در محبوبیت انسان در بین دیگران موثر تر میباشد ولی دنیا دوستی آفت این اخلاق و صفات خود در انسان میباشد همان گونه که امام صادق علیه السلام میفرماید:
« مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیَا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصَالٍ هَمٍّ لا یَفْنَی وَ أَمَلٍ لا یُدْرَکُ وَ رَجَاءٍ لا یُنَالُ» هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند دلش سه خصلت پیدا خواهد کرد، اندوهی که به او سودی نمیرساند و آرزوئی که به آن نخواهد رسید و امیدی که بدست نخواهد آورد. [۴۲]
احکام حب دنیا
شخصی که حریص به دنبا باشد شایستگی مرجعیت، قضاوت و رهبری و مدیریت جامعه اسلامی را ندارد. زیرا او را از عدالت و صلاحیت رهبری و اداره امت اسلامی بیرون میبرد.
راه درمان حب دنیا
حال که با ذکر برخی آیات و روایات، منظور از حب دنیای مذموم و مضر روشن شد وقت آن است که به بیان راههای مقابله با این آفت بپردازیم تا ببینیم واکسن مقابله باویروس دلبستگیهای دنیوی چیست؟
مردم چه کار کنند
انس با قرآن و معارف الهی
برای خلاصی از حب دنیا، بهترین و اثربخشترین راه، اصلاح نفس و رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند است. اما راه اساسی اصلاح نفس و رسیدن به ملکات نفسانی، طبق آموزههای قرآنی، به کار گرفتن سلسلهای از علوم و معارف الهی و قرآنی است چنانکه به قدری آگاه و بصیر گردد که دیگر در نفس او جایی برای حب دنیا و رذایل اخلاقی باقی نماند، [۴۳]به طوری نسبت به گناه و حب شهوات و آثار آن معرفت پیدا کند که نه تنها علاقه و دلبستگی به آنها نداشته باشد، بلکه حتی نزدیکی به آنها را کراهت و ناپسند بشمارد.
از طرفی نیز باید دانست، همیشه برای علاج قطعی بیماریها به ریشه کن کردن اسباب و عوامل آن باید پرداخت و تا علل بیماری ریشه کن نشود درمانها سطحی و ناپایدار است و به تعبیر دیگر جنبه مسکّن را دارد.
تفکر درباره آثار سوء حب دنیا
در ماهیت دنیا و آثار سوء حب دنیا تفکر نموده و درباره بی اعتباری دنیا که «از نسیمی دفتر ایام بر هم میخورد» بیاندیشید، این فرایند نتایج بسیار ارزشمند و زمینههای مبارکی را در جهت بیداری و پرهیز از دنیاگرایی و نیز گرایش به معنویت و روحیه ی آخرت گرایی در انسان ایجاد میکند که از جمله آن نتایج اینستکه انسان را به تقویت ایمان و عمل صالح و رعایت تقوا و تلاش برای خودسازی و تزکیه نفس که سرمایه نجات، خمیر مایه سعادت و کلید درهای بهشت محسوب میشود رهنمون میسازد. [۴۴] در مسیر تحقق این هدف انسان با تنظیم برنامهای دقیق برای مراقبه و محاسبه نفس با هواهای نفسانی و دامهای شیطانی مقابله میکند و با عزمی جدی درجهت رهایی از تعلقات دنیایی میکوشد. به دنیا به عنوان هدف نگاه نمیکند، بلکه دنیا را وسیلهای برای جلب رضوان و بهشت الهی قرار میدهد از اینرو دلبسته و اسیر دنیا نمیگردد. [۴۵] و در نتیجه به این حقیقت واصل میشود که مهمترین آرامش برای انسان، آرامش روح و وجدان است که آن از طریق تقوا و توکل بر پروردگار فراهم میشود نه از طریق حرص و ولع و دنیاپرستی! چنانکه قرآن در اینباره میفرماید: «هر کس پارسا و خدا ترس باشد خدا راه بیرون شدن از گناهان، بلا و حوادث سخت را بر او میگشاید، و از جایی که گمان نمیبرد به او روزی عطا میکند و هر که در هر امر بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد، که خدا امرش بر همه ی عالم نافذ و روان است و برای هر چیز قدر و اندازهای مقرر داشته است.» [۴۶] به عبارتی میتوان گفت؛ انسان پرهیزگار در هیچ کار و اندیشهای به بن بست نخواهد رسید. [۴۷]
مطالعه تاریخ جوامع بشری
انسان با مطالعه در احوال اقوام گذشته به موقتی و فانی بودن دنیا و مال و ثروت آن، پی ببرد و عمرش را که سرمایهای بدون بازگشت است به جای تدارک آخرت و تهیه توشه تقوا به دلبستگیهای کاذب و گذرای دنیا مشغول نسازد. چنانکه قرآن در همه مراحل زندگی دنیا از انسان خواسته تا درست بیندیشد و ره توشه اخروی برگزیند. برخی آیات [۴۸] اشاره به این مطلب دارند که: آیا در روی زمین سیر نکرده تا عاقبت پیشینیان آنان را بنگرند؟ شما مؤمنان اگر تعقل کنید به خوبی خواهید فهمید که سرای آخرت برای پارسایان و پرهیزگاران بسیار نیکوتر است. [۴۹]، امیر بیان علی (علیه السلام) نیز در این باره فرموده است: آیا در گذشتن پدران شما عبرت و پندی نیست؟ آیا ندیدید که گذشتگان از شما باز نمیگردند؟و... [۵۰]
یاد مرگ و قیامت
انسان با یاد مرگ و معاد به این حقیقت دست مییابد که، دنیا موقت و گذرا و معاد محل بقاء و جاودانگی است. از اینرو هیچگاه دلبسته دنیای فانی نمیگردد. علی (علیه السلام) فرموده است: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت کار کند، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد.» [۵۱]، یقینا کسی که به یاد مرگ و معاد باشد به اندک بهره مندی دنیا قانع و خشنود است. به عبارتی به این حقیقت بیندیشد که ما اعتقاد به معاد و سرای آخرت و حساب و کتاب الهی و پاداش کیفر اعمال داریم و این جهان را منزلگاهی در مسیر یک سفر طولانی میدانیم و برنامه ما در این جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهی برای همیشه ماندن!
توجه به رنجهای دنیا دوستی
حرص در اندوختن و ذخیره کردن اموال و برنامه ریزی برای رسیدن به آرزوها و آمال، هرگز مایه سعادت انسان نمیشود، بلکه دائماً او را به درد و رنج گرفتار میسازد. از اینرو باید صبر و استقامت که خمیرمایه همه کارهای مثبت و پایه اصلی هرگونه اطاعت و ترک معصیت است و از جمله اسباب ورود در بهشت و رضوان الهی است،را پیشه سازد. [۵۲] این اندیشه موجب میگردد در امور زندگی قناعت پیشه نموده و به ضروریات زندگی اکتفا نماید، به زندگی ساده فقرا و مردمی که در سطحی پایین تر هستند نگاه کرده و از این طریق روح انفاق و کمک به مستمندان، را در خویش تقویت نماید، زیرا انفاق، مانع دلبستگی به مال و مظاهر دنیا میگردد. و احسان و نیکوکاری عامل مهمی در وارستگی از دنیا و از جمله اسباب ورود در کانون نعمت و رحمت الهی است. [۵۳]
رجوع به طبیب اخلاق
بعلاوه باید افزود؛ همان گونه که در معالجه و درمان بیماریهای جسم و بدن به دکتر و پرهیز، و خوردن دارو و غیره احتیاج است، در امراض روحی نیز مراجعه به طبیب اخلاق و استفاده از داروهای معنوی ضروری بنظر میرسد. برای رسیدن به این مقصود، یعنی درمان اساسی حب دنیا، استکمال روح و سلوک الی الله، عمل به دستور العملهای اخلاقی علمای اخلاق و اولیاء الله بسیار نافع و مؤثر است.
نکته حائز اهمیت در نظر علمای علم اخلاق عبارت از اینست که؛ باید خُلقیات، در نفس انسانی به صورت ملکه درآید؛ یعنی آن قدر باید به رفتارهای پسندیده و اوصاف کمالیه توجه داشت تا آن رفتارها و اوصاف، جزء جان و نفس انسان گردد چنان که علاّمه طباطبایی (ره) میفرماید: طریقه ی آن این است که آن قدر آن عمل را تکرار کنی تا در نفس تو رسوخ یابد و چون نقشی که در سنگ می کَنند ثابت گردد و راه علمی اش این است که به خوبیهای آن اذعان و ایمان پیدا کنی و این طرز فکر را در خود تکرار کنی؛ یعنی راهش، تلقین علمی و عملی است. [۵۴]
وظیفه نظام و دولت
ساده زیستی مدیران و مسئولان و عالمان مهترین راهکار اثر در جامعه و کنترل دنیاگرایی است. ولی اقدامات فرهنگی هم اثرخودش را دارد.
وظیفه رسانهها
رسانه میتواند با یک برنامه کلی سازماندهی شده باعث کاهش تدریجی حب دنیا در دل مردم جامعه شود و برای پیاده سازی آن میتواند از روشهای مختلفی از جمله ساخت کلیپها و سریالهای تاثیرگذار-پخش کردن درس اخلاق بزرگان با محوریت این موضوع-نشان دادن عاقبت اهل دنیاو...استفاده کند.
وظیفه روحانیت
روحانیت نیز با برگزاری جلسات اخلاقی حول این موضوع و انجام کار تربیتی با همین مبنا بر روی کودکان و نوجوانان میتواند دلبسته ی دنیا نبودن را در نسل بعدی نهادینه کنند.
وظیفه نظام آموزشی
باید با تدوین مطالبی حول این موضوع به کمک کارشناسان و وارد کردن آن مطالب بین دروسی مانند ادبیات فارسی، دین و زندگی، متون درس عربی و انگلیسی بصورت کاملا غیر مستقیم این دلبستگی نداشتن به دنیا را در ضمیر ناخود آگاه دانش آموزان نهادینه کنند.
البته در این میان معلمان نقش بسیار مهمی در این روند آموزشی دارند و علاوه بر تلاش خودشان برای عملکرد در این راستا باید این را نیز بدانند آنها چه بخواهند وچه نخواهند برای بیشتر دانش آموزان الگو میباشند.
فهرست منابع
۱- لسان العرب.
۲- الصحاح: تاج اللغه وصحاح العربیه و مقاییس اللغه.
۳- فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین.
۴- نهج البلاغه.
۵- تفسیر نمونه.
۶- تفسیرسوره حمد،مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی(ره).
۷- غرر الحکم.
۸- بحار الانوار.
۹- اصول کافی(ط- اسلامی).
۱۰- مصباح الشریعه.
۱۱- آیههای زندگی، حسین اسکندری.
۱۲- معاد در قرآن، آیت الله جوادی آملی.
۱۳- تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی.
منابع برای مطالعه بیشتر.
کتب
۱- کتاب «چهل حدیث» مرحوم امام خمینی(ره)، حدیث ششم، ص119.
۲- کتاب «معراج السعاده» مرحوم ملا احمد نراقی(ره)، باب چهارم(اخلاق حسنه وذمیمه)، صفت بیست و چهارم(طول امل و اسباب آن)، ص661.
۳- کتاب «الاربعون حدیثا» مرحوم شیخ بهایی(ره)، حدیث بیستم، ذمّ عباده الطاغوت وحبّ الدنیا، ص 276.
مقالات
سایتها
سایتی در این موضوع بطور ویژه فعالیت ندارد ولی از سایتهایی که در این زمینه مقالاتی دارند عبارتند از:
1. www.hawzah.net
2. www.erfan.ir
3. www.akhlagh.porsemani.ir
4. www.montazer.ir
پانویس
- ↑ . ویکی فقه- حب دنیا.
- ↑ . لسان العرب، ج 2، صص 419- 421.
- ↑ . الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷- ابن فارس، مقاییس اللغه،ذیل «حب/ حبب»- فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، ذیل «حب/ حبب»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش- حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل «بغض»، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران ۱۳۳۲ش- محمد بن محمد زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ذیل «حب/حبب»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۴.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱46
- ↑ سوره آل عمران، آیه 31
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۶۵
- ↑ سوره قیامه، آیه ۲۰و 21
- ↑ سوره نور، آیه 19
- ↑ .سوره توبه؛ آیه 24
- ↑ . نهج البلاغه، حکمت 385.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۴۰۷ - ۴۰۶.
- ↑ . تفسیر سوره حمد، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ص 143.
- ↑ . نهج البلاغه، خطبه 133.
- ↑ . وسائل الشیعه، ج 16، ص 8.
- ↑ . بحار الانوار، ج 74، ص 80.
- ↑ . بحار الانوار، ج 74، ص 178.
- ↑ . سوره کهف، آیه46.
- ↑ . سوره آل عمران، آیه 14.
- ↑ . سوره احزاب، آیه28.
- ↑ . سوره بقره آیه 212.
- ↑ . سوره آل عمران آیه 14.
- ↑ . سوره آل عمران آیه 185.
- ↑ حدید؛ آیه 20
- ↑ . سوره لقمان آیه33.
- ↑ . الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 302.
- ↑ . غرر الحکم، ص 16.
- ↑ . سوره روم آیه 7.
- ↑ . سوره نساء آیه 94.
- ↑ . سوره انفال آیه 67.
- ↑ ابراهیم آیه ۳
- ↑ نحل آیه ۱۰۷
- ↑ . نهج البلاغه، حکمت ۴۴.
- ↑ . نهج البلاغه، حکمت 385.
- ↑ . نهج البلاغه، حکمت 103.
- ↑ . بحار، ج 74، ص 188.
- ↑ . نهج البلاغه، کلمه قصار، شماره 228.
- ↑ . کافی ج2، ص319، ح15.
- ↑ . کافی ج2، ص320.
- ↑ . غررالحکم، ح 4878.
- ↑ . کافی، ج 2، ص 136.
- ↑ . کافی، ج 2، ص 320.
- ↑ . آیههای زندگی، حسین اسکندری، ج ۴، ص ۱۸۲.
- ↑ . بقره(۲) آیه ۸۲.
- ↑ . نازعات(۷۹) آیه ۴۰ و ۴۱.
- ↑ . و من یتق الله یجعل له مخرجاً • و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیءٍ قدراً، طلاق(۶۵) آیه ۲-۳.
- ↑ . آیه الله جوادی آملی، معاد در قرآن، ج۴، ص۸۱ و ۸۲.
- ↑ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ، فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ بقره(۲) آیه ۲۱۹-۲۲۰.
- ↑ . «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ»، یوسف(۱۲) ۱۰۹.
- ↑ . نهج البلاغه، خطبه ۹۹.
- ↑ . نهج البلاغه، حکمت ۴۴.
- ↑ . انسان(۷۶) آیه ۱۲و رعد(۱۳) آیه ۲۴.
- ↑ . مائده(۵) آیه ۸۵.
- ↑ . تفسیرالمیزان، ج ۱، ص ۳۶۹.







