فرهنگ مصادیق:جزع و بی تابی
مقدمه
«جزع» نقطه مقابل «صبر» است و آن، حالت بی قراری و ناشکیبایی در برابرحوادث و مشکلات است، به گونهای که انسان در برابر حادثه زانو زند، مایوس شود، بی تابی کند و یا از تلاش و کشش برای رسیدن به مقصد چشم بپوشد.
جزع یکی از بدترین و نکوهیدهترین صفات است که انسان را در دنیا و آخرت به بدبختی میکشاند و از رسیدن به مقامات والا باز میدارد و ارزش و مقام او را در جامعه کاسته، شربت زندگی را رد کامش تلخ، و شهد حیات را شرنگ میسازد.
قرآن مجید در سوره «معارج» ، انسان را موجودی حریص و کم طاقتی معرفی میکند که وقتی بدی به او برسد، بی تابی میکند و هنگامی که خوبی به او رسد، بخل میورزد و مانع دیگران میشود، «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» . [۱]
منظور از انسان در این آیه- همانند بعضی از آیات مشابهی که انسان را با صفات ناشایستی توصیف کرده- انسانهای تربیت نیافته و به اصطلاح خود رو و فاقد شخصیت است و لذا در ذیل همین آیات با جمله (الا المطلین... تا... و الذین هم علی صلاتهم یحافظون) ، افراد با ایمانی را که به نماز و کمک به محرومان و اصول عفت و امانت وشهادت به حق وفا دارند، استثناء کرده و از تحت عنوان «هلوع» خارج میکند.
تعبیر آیات فوق، شاید اشاره به این باشد که معمولا افراد جزوع و ناشکیبا بخیل هم هستند، همان گونه که بخیلان ناشکیبا میباشند، به تعبیر دیگر این دو صفت با یکدیگررابطه دارند و از این رو در مفهوم «هلوع» جمع شدهاند.
در روایات اسلامی نیز بحثهای جالب و عمیق و نکتههای قابل ملاحظهای در این زمینه دیده میشود که هر یک از دیگری آموزنده تر است، در ذیل به چند نمونه از آنهااشاره میشود:
۱- امیر مؤمنان علی علیه السلام در مذمت جزع میفرمایند: «ایاک و الجزع فانه یقطع الامل و یضعف العمل و یورث الهم، از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش وتلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار میآورد» [۲]
۲- همان امام بزرگوار در جای دیگر ضمن اشاره به نکته لطیف دیگری میفرمایند:
«الجزع و اتعب من الصبر، بی تابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده تر است» [۳]
دلیل آن روشن است، زیرا جزع و بی تابی هیچ مشکلی را حل نمیکند، تنها اثرش این است که روح و جسم انسان را در هم میکوبد، به همین دلیل از شکیبایی پرزحمت تر میباشد، مثلا، هنگامی که انسان، عزیزی را از دست دهد، ممکن است سرش را به دیوار بکوبد، گریبان چاک کند، نعره و فریاد بکشد و یا سر انجام خود کشی کند، اماهیچ یک از اینها عزیز از دست رفته را باز نمیگرداند، بلکه تنها پایههای ایمان وسلامت جسم و جان او را در هم میکوبد، علاوه بر این، اجر و پاداش انسان را نیز بر بادمی دهد که شرح ان در حدیث بعد میآید.
۳- حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر، جزع (دربرابر مصائب) ، مقدرات را تغییر نمیدهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین میبرد. »[۴]
در باین این که چرا پاداش را از بین میبرد، باید گفت:جزع و ناشکیبایی دلیل بر عدم رضا و عدم تسلیم در برابر مقدرات الهی است. در واقع، اعتراض به عدل و حکمت پروردگار را در بر دارد، هر چند صاحبش از آن غافل باشد.
۴- در حدیث دیگری که از امام هادی علیه السلام نقل شده، ضمن اشاره به نکته جالب دیگری، میفرمایند: «المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنان، مصیبت برای انسان صبوریکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دوتاست. » [۵]
جزع و بی تابی
چنان که در قبلا اشاره شد- مشکلات عظیم جسمی و روحی به دنبال دارد، به علاوه اجر و پاداش انسان را بر باد میدهد، بنابر این مصیبت افراد ناشکیبامضاعف میشود.
۵- امام کاظم علیه السلام در بیان یکی از وصایای حضرت مسیح علیه السلام میفرمایند: «ولا تجعلوا قلوبکم ماوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدکم حبا للدنیا و ان اصبرکم علی البلاء لازهدکم فی الدنیا، دلهای خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی تابی میکند، علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت به دنیا، بی اعتناتر است» . [۶]
از این روایت استفاده میشود که یکی از سرچشمههای مهم جزع و بی تابی، حرص و حب دنیاست و برای کاستن از شدت جزع، باید از علاقه به دنیا کاست.
۶- در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است:پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هنگام عیادت یکی از یارانش که آخرین ساعات عمرش را میگذراند، فرمودند: «ای فرشته مرگ! با او مدار کن که باایمان است. ملک الموت عرض کرد:بشارت باد بر تو ای محمد! که من نسبت به همه مؤمنان مدارامی کنم. بدان ای محمد! هنگامی که من روح فرزندان آدم را میگیرم، خانواده آنان بی تابی میکنند.
در گوشهای از خانه میایستم و میگویم:چرا این گونه بی تابی میکنید؟ من قبل از پایان عمرش روح او نگرفتم و این یک ماموریت الهی است، گناهی ندارم، «ان تحتسبوه و تصبروا توجروا، و ان تجزعوا تاثموا و توزروا، اگر راضی به رضای خدا باشید و صبر کنید به شما پاداش داده میشود واگر جزع و بی تابی کنید گناه میکنید» [۷]
۷- حدیث کوتاه و پر معنی دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: «من لم ینجه الصبر اهلکه الجزع، کسی که صبر او را نجات ندهد، بی تابی او را هلاک خواهد کرد» [۸](این هلاکت میتواند اشاره به هلاکت دنیا و آخرت باشد) .
۸- این بحث را با حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله- به عنوان «ختامه مسک» پایان میدهیم. در این حدیث آمده است که یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله فرزندش را ازدست داده بود، حضرت صلی الله علیه و اله دستور نوشتن نامهای به این مضمون را به او دادند: «خداوندمتعال، اجر تو را افزون کند و به تو صبر و شکیبایی دهد! ...
... مبادا با جزع و بی تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای قیامت به خاطر از دست دادن ثواب صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، میفهمی که مصیبت ازآن کوتاه تر بوده است و بدان! جزع و بی تابی عزیز از دست رفته را باز نمیگرداند، غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمیدهد و آنچه از پاداش، در برابر از دست دادن فرزند بر تو نازل شده، تاسفت را از میان میبرد»[۹]
مرحوم محدث قمی در «سفینه البحار» داستان جالبی در باره «بوذر جمهر» و مساله «صبر و جزع» که بسیار مناسب این نوشتار است، نقل میکند:در بعضی از تواریخ آمده است که انوشیروان نسبت به «بوذر جمهر» خشمگین شد. دستور داد او را در اتاق تاریکی زندانی کنند. چندین روز گذشت، انوشیروان کسی را فرستاده تا از وضع حال اوجویا شود. فرستاده انوشیروان، در حالی که او خوشحال و مطمئن بود، از او پرسید:
چگونه در این حالت که در سخت مضیقهای، فارغ البال میباشی؟
بوذر گفت:من (همه روزه) از معجونی که از شش ماده ترکیب شده است، استفاده میکنم و این معجون همان گونه که میبینید، مرا سر حال آورده است.
فرستاده پرسید:ممکن است معجون را به ما معرفی کنی تا در مشکلات به آن پناه بریم؟
بوذر در جواب گفت:
ماده اول آن «الثقه بالله، توکل بر خداست» .
ماده دوم، آنچه مقدر است، خواه و ناخواه رخ میدهد و بی تابی در برابر آن، مشکلی را حل نخواهد کرد.
ماده سوم، صبر و شکیبایی بهترین چیزی است که در آزمونهای الهی به کمک انسان میشتابد.
ماده چهارم، اگر صبر نکنم، چه کنم؟ بنابر این باز جزع خود را هلاک ننمایم.
ماده پنجم، از مشکلی که من دارم، مصائب مشکل تری نیز وجود دارد، پس خدا راشکر که در آنها گرفتار نشدم!
ماده ششم، ستون به ستون فرج است.
این سخن به انوشیروان رسید، او را آزاد و گرامی داشت. [۱۰]







