فرهنگ مصادیق:جاه طلبی - دانشنامه اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جاه طلبی - دانشنامه اسلامی

مقدمه

یکی از رذایل اخلاقی رذیله جاه طلبی که ضرر آن بر دین سخت تر و شدیدتر از هجوم گرگان بر گله گوسفندان ذکر شده است.[۱]
شایان ذکر است ریاست طلبی که در مسیر هدایت و خدمت به بندگان خداوند باشد، امری پسندیده و مطلوب است بلکه از ضروریات نظام خلقت و زندگی بشری است؛ مانند رهبری و ریاست انبیاء علیهم السلام، اولیا و صالحان خدا؛ چنان که حضرت یوسف علیه السلام از خداوند چنین درخواست می‌کند: «قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ». [۲]
اما جاه طلبی که مورد نکوهش قرار گرفته و موجب نفاق و بی دینی معرفی گردیده، آن است که در جهت حاکمیت بر مردم برای کسب قدرت، شهرت و ثروت اندوزی باشد.[۳]این نوع جاه طلبی یکی از رذایل اخلاقی است که در این نوشتار، به عوامل، پیامدها، راه کارهای پیش گیری و درمان آن پرداخته شده است.

تعریف «جاه طلبی»

اهل لغت «جاه طلبی» را «مقام خواهی، منصب جویی و منزلت طلبی»[۴] معنا کرده‌اند. همچنین واژه ترکیبی «ریاست طلبی» را «دوست داری ریاست و ریاست جویی» [۵] دانسته‌اند.
بنابراین این دو واژه مترادف هم هستند. واژه مقابل شهرت طلبی و جاه طلبی، «خمول و گم نامی» است که شعبه‌ای از زهد و پارسایی است.[۶]
اما علمای اخلاق، «جاه طلبی» را در اصطلاح چنین معنا کرده‌اند «و معنی الجاه ملکُ القلوبِ المطلوبةِ تعظیمُها و طاعتُها، و کما انَّ الغنی هو الّذی یَملکُ الدّنانیرَ و الدراهمَ، ای یَقدرُ علیهما لِیتوصَّل بهما اِلی الاغراضِ و المقاصدِ...»؛[۷] حقیقت جاه، تسخیر و مالک شدن دلهای مردم به هدف تعظیم و پی روی آنهاست؛ چنان که ثروتمند مالک طلا و نقره است و برای تأمین اهداف و اغراض نفسانی از آنها بهره برداری می‌کند، مقام خواه و جاه طلب هم کسی است که در فکر تسخیر دلهای مردم، برای کسب موقعیت اجتماعی و قدرت است تا از این طریق به اهداف و اغراض دنیوی خود دست یابد.
از سوی دیگر، مردم تا یک سلسله ویژگی‌ها و برجستگی‌های کمالی در شخص نبینند مجذوب و مطیع او نخواهند شد. از این رو، جاه طلب با نشان دادن برخی ویژگی‌های کمالی، آنها را به پی روی و سرسپردگی از خود وامی دارد. پس میزان شهرت و آوازه جاه طلب و پی روی مردم از او بستگی به کمالات او در پندار مردم دارد.

نکوهش جاه دوستی

جاه دوستی و شهرت خواهی مورد سرزنش و مذمت فراوان در قرآن و روایات اسلامی قرار گرفته و آن را منشأ کفر، نفاق، ریاکاری و هلاکت دانسته‌اند. در قرآن کریم می‌خوانیم: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ، أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ»؛ [۸] کسانی که طالب تعیّش مادّی و زینت و شهوات دنیوی هستند ما مزد سعی آنها را در کار دنیا کاملا می‌دهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد. ولی در آخرت جز آتش سهمی نخواهند داشت.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مَن طَلَب الرئاسةَ هَلَکَ؛[۹]کسی که دنبال ریاست باشد، هلاک می‌شود.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نیز می‌فرماید: حبُّ الجاهِ و المال ینبتُ النفاقَ فی القلبِ کما یَنبتُ الماءُ البقلَ؛[۱۰] دوستی جاه و مال نفاق را در دل می‌رویاند؛ همان گونه که آب گیاه را.

علل و انگیزه‌های جاه طلبی

هر میل و خواستی ناشی از یک سلسله عوامل و انگیزه‌های درونی است که صاحب میل برای تحقق بخشیدن آن در جهان خارج به تلاش و تکاپو می‌پردازد. ریاست طلبی و موقعیت خواهی در میان مردم نیز دارای علل و انگیزه‌هایی است که شناخت آنها در پیشگیری و درمان این رذیله اخلاقی مؤثر است. به همین دلیل در اینجا علل و انگیزه‌های ریاست خواهی ذکر می‌شوند:
الف. حکومت بر دل‌ها
با توجه به حقیقت جاه و مقام که مالک شدن دلهای مردم است، این جایگاه در شخص این توانایی را ایجاد می‌کند که از طریق جلب توجه دیگران به خود، آنها را وادار به پیروی از خود نماید تا به تمام اهدافش برسد؛ چنان که عاملی که باعث محبوبیت پول و جمع آوری ثروت است، خود پول نیست بلکه علاقه به مال به آن دلیل است که وسیله‌ای برای رسیدن به تمام خواسته‌ها و دوست داشتنی هاست.
در مقایسه میان مال خواهی و جاه طلبی، علمای اخلاق فرموده‌اند: علاقه و محبت به جاه طلبی به چند دلیل قوی تر و شدیدتر از علاقه به مال است؛ زیرا:
رسیدن به ثروت از مسیر قدرت آسانتر از رسیدن به قدرت از طریق مال است. بزرگان اخلاق این مسئله را چنین تبیین کرده‌اند: چنانچه عالم، زاهد (یا صاحب قدرت) در دلهای مردم جایگاه پیدا کند و بخواهد به مال و ثروت برسد، برایش آسان است؛ زیرا گرفتن پول از اشخاصی که به جایگاه و کمال یک فرد باور دارند و دل آنها در گرو اوست به سادگی میسّر است و آنان با علاقه و اراده خود اموال را می‌بخشند، اما شخصی که دارای ویژگی کمالی نیست، چنانچه به گنج برسد و بخواهد از این طریق به جاه و مقام برسد، برایش ممکن نیست و مال همیشه سبب کسب جاه نمی‌شود. بنابراین، جاه طلبی برای کسانی که خواهان مقام دنیوی هستند دوست داشتنی تر از ثروت و مال است.
مال و ثروت در معرض خطر و نابودی است؛ چون از دستبرد دزدان و غاصبان و طمعورزی ستمگران در امان نیست و نگهداری آن با زحمت و همراه با هزینه سنگین است. اما هرگاه قلب‌ها در تصرف و تسخیر شخصی مورد نظر و احترام قرار گیرند، دزدان، غاصبان و نابخردان توانایی راهیابی به قلب را ندارند و گنجینه دلها پر از علاقه و دوستی به فردی صاحب مقام و منزلت است. از این رو، شخص مورد احترام از این نظر آسوده خاطر و مطمئن است.
جاه و منزلت بدون هزینه و زحمت امکان گسترش دارد؛ زیرا افرادی که به کمال شخصی معتقد باشند، با عشق و علاقه به تبلیغ و ترویج شخص مورد نظر می‌پردازند و دلهای افراد دیگر را نیز تسلیم و منقاد مراد خود می‌کنند، اما افزایش ثروت جز با زحمت و پذیرش هزینه و خطرهای احتمالی میسر نیست. بدین سان، طبیعی است که علاقه و محبت به مقام و ریاست بیش از علاقه به مال باشد.[۱۱]
قابل توجه است به همین اندازه که جاه طلبی دلهای مردم را به خود مشغول می‌نماید و آنان می‌توانند به اهداف و اغراض شهوانی راه یابند، به همان نسبت، خطر دین گریزی و ارزش زدایی در افراد جاه طلب وجود دارد.
ب. حقارت و خود کم بینی
احساس حقارت ممکن است واکنش‌های متفاوت داشته باشد و از جمله آنها «جاه طلبی» است. اشخاصی که در زندگی اجتماعی مورد تحقیر قرار گرفته و از این وضعیت رنج می‌برند، تلاش می‌کنند از طریق جاه طلبی و بلندپروازی، این شکست را جبران کنند.
ج. شیوه رفتار مرئوس
یکی از عوامل مؤثر در ریاست طلبی، شیوه رفتار مرئوس با رئیس است. چنانچه رفتار ارباب رجوع یا افراد زیردست با رئیس به صورت خضوع و فروتنی باشد به گونه‌ای که رئیس چنین بپندارد که این مقام (ریاست خواهی) شایسته جز او نیست، بدون شک این نوع رفتار در تقویت این حس او تأثیر مهمی دارد.

انگیزه‌های ستایش

دوستی ستایش و لذت بردن از آن، خود عوامل گوناگونی دارد و این عوامل موجب علاقه به ستایش و تنفر از نکوهش می‌شوند:
۱. کمال خواهی نفس:
نفس می‌تواند کمال خود را درک کند و از درک کمال، لذت می‌برد و نوعی جوشش و حرکت نشاط آور در آن پدید می‌آید. ستایش از شخص موجب می‌شود که او احساس کمال کند و هر اندازه که کمال برای او مشکوک باشد و در اثر مدح به این کمال آگاهی یابد، بیشتر لذت می‌برد، به ویژه که ستایش کننده آدم معتبر و صاحب نامی در جامعه باشد.
۲. تسخیر دل‌ها:
ستایش، نشانه آن است که قلب ستایش کننده در تصرف ستایش شده است و او مرید و محبّ شخصی ممدوح است. در اختیار گرفتن دل دیگران موجب لذت و خوشحالی می‌شود، بخصوص که ستایش سبب افزایش قدرت و جایگاه ستایش شده در میان مردم گردد.
۳. توسعه حوزه نفوس:
کرنش و تعظیم ستایشگر باعث شکار دلهای افرادی می‌شود که این رفتار مریدان را می‌بینند و چنانچه ستایش کننده مورد توجه و اطمینان بیشتر باشد، تأثیرش بیشتر خواهد بود.
طبیعی است چنین ستایشی در صورتی که در جمع مردم انجام بگیرد اثرگذارتر است و هر اندازه جمعیت افراد بیشتر باشد، لذّت بخش تر.[۱۲] این عوامل ممکن است در ستایش یک ستایشگر جمع شوند و ممکن است هر کدام جداگانه مورد توجه باشند.
از عوامل و انگیزه‌های ستایش دوستی، عوامل تنفر از نکوهش و سرزنش نیز روشن می‌شود؛ زیرا انسانی که مورد مذمت قرار می‌گیرد، احساس نقص در او ایجاد می‌شود و از این حالت ناراحت و خسته می‌شود و همچنین با مورد مذمت قرار گرفتن، مرید خود را از دست می‌دهد و نیز مانع محبوبیت او در میان مردم می‌شود و این امور برای شخص جاه طلب ناراحت کننده و دردآورند. از این رو، او از مذمّت متنفر و گریزان است.

نشانه‌های جاه طلبی

افراد جاه طلب را غالباً می‌توان از حرکات و کلمات و رفتارشان شناخت؛ آنها علاقه دارند تمام کارهای نیکی را که انجام می‌دهند تابلو کنند و همه از آنها آگاه شوند تا نزد مردم مقام و منزلتی پیدا کنند. به همین دلیل، جاه طلبان غالباً به ریاکاری نیز کشیده می‌شوند؛ چرا که بدون ریاکاری، حسّ جاه طلبی آنها اشباع نمی‌شود. از این رو، بعضی از بزرگان اخلاق جاه طلبی و ریاکاری را همراه یکدیگر در کتاب‌های خود عنوان کرده‌اند.[۱۳]
هدف آنها کسب وجاهت عمومی و اسم و آوازه است از هر طریقی که باشد؛ نه برای این که وجاهت عمومی را مقدمه‌ای برای انجام اصلاحات اجتماعی و کارهای خیر قرار دهند، بلکه به این منظور که مردم آنها را بستایند و در برابر آنها خضوع کنند و به مدح و ستایش آنها بپردازند.
جاه طلبان سعی می‌کنند به سراغ کارهایی بروند که اسم و آوازه و شهرتی در آنها هست، هر چند بازدهی کمی داشته باشند و هرگز به کارهایی که باعث شهرت آنها نشود، نمی‌پردازند. هر چند فایده آنها برای جامعه چندین برابر باشد.
جاه طلبان توقع و انتظار دارند دایم مدح شوند، کمترین نقد و نکوهش از آنها به عمل نیاید، انتظار دارند در مجالس همه آنها را احترام کنند و کسی بالاتر از آنها ننشیند، در اثنای سخنان آنها سخن نگویند و سخن آخر سخن آنها باشد.
افرادی که آنها را تکریم و تعظیم می‌کنند در نظر آنها افراد بامعرفتی هستند و افرادی که نسبت به آنها اعتنایی ندارند، افرادی بی معرفت و نمک نشناسند. به همین دلیل، این افراد غالباً مورد تنفّرند.
این افراد بسیار زود شناخته می‌شوند. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: اِنَّ شِرارَکُمْ مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُوَطَّأَ عَقِبَهُ؛[۱۴] کسانی که دوست دارند مردم پشت سر آن‌ها بیفتند بدترین شما هستند.
در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُمَثَّلَ لَه الرِّجالَ فَلْیُتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ؛[۱۵]کسی که دوست دارد مردم دست به سینه در مقابل او بایستند جایگاه خود را در آتش دوزخ ببیند.
از دیگر نشانه‌های این افراد این است که در دنیایی از وهم و خیال بسر می‌برند و آنچه را در واقعیت عینی از مقام و منزلت بدست نمی‌آورند، در عالم اوهام و خیالات برای خود فراهم می‌سازند.[۱۶]

آسیب‌ها و پیامدهای جاه طلبی

دوستی جاه و مقام دارای تبعات و آسیب‌های فراوانی است؛ از جمله:
آسیب‌های دنیوی
ریاست خواهی و جاه طلبی دارای آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی در دنیاست که در اینجا به آنها اشاره می‌شود:
الف. آثار فردی:
۱. ایجاد نفاق: حبّ جاه موجب می‌شود که انسان برای حفظ موقعیتِ پنداری خود، شیوه دوگانه و منافقانه را در رفتار و گفتار اختیار کند و در خلوت چیزی باشد و در میان مردم به رنگ و لباسی دیگر. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله می‌فرماید: حبُّ الجاهِ والمالِ یُنبتان النفاقَ فی القلبِ کما یُنبت الماءَ البقل؛[۱۷] دوستی جاه و مال نفاق را در دل می‌رویاند؛ همان گونه که آب گیاه را. حضرت تعبیر به «انبات» فرموده‌اند و از این روشن می‌شود که نفاق در دل شهرت خواه ریشه می‌دواند و جزو ملکه راسخه نفس او می‌شود و از تشبیه به «آب» استظهار می‌شود که دل جاه طلب مانند زمین آماده می‌ماند که به محض باریدن باران، گیاه نمو کند و تأثیر جاه طلبی در ایجاد نفاق نیز چنین است.
۲. دروغ گویی: امام صادق علیه السلام معیار بدی و خوبی افراد را ریاست طلبی می‌داند و می‌فرماید: أتری لااَعرِفُ خیارَکم مِن شرارِکم؟ بلی واللّهِ و اِنَّ شرارَکم مَن احبَّ اَن یوطّأ عَقِبَهُ، اِنّه لابُدّ مِن کذّاب اَو عاجِز الرأی؛[۱۸] گمان می‌کنی من خوبان و بدان شما را نمی‌شناسم؟ چرا به خدا قسم! از جمله بدان شما کسی است که دوست دارد دیگران پشت سرش راه بروند و به ناچار، باید به دروغ بپردازد و نقش بازی کند یا ناتوان در رأی است.
امام صادق علیه السلام معیار بدی را ریاست خواهی دانسته‌اند؛ زیرا یکی از پیامدهای آن دروغ گویی است. مرحوم فیض در ذیل این حدیث، مطالب جالبی دارد و می‌فرماید: حدیث می‌تواند دارای دو معنا باشد: یکی. هر کس دوست بدارد مردم پشت سر او راه بروند ناگزیر است دروغگو یا ضعیف الرأی باشد زیرا تمام پرسش‌هایی که از او می‌شود، نمی‌داند. بنابراین اگر به تمام پرسش‌ها پاسخ دهد، ناگزیر است دروغ بگوید و اگر آنچه را نمی‌داند، پاسخ ندهد عاجز است. دوم. در روی زمین دروغ گویی هست که ریاست طلب است و شخص ناتوانی است که از دروغگو پی روی می‌کند.[۱۹]
نسبت به فراز اول حدیث، بین دو معنا تفاوتی دیده نمی‌شود؛ چون در اولی، ریاست طلبان دروغگو و در دومی، دروغ گویان ریاست طلب مورد نظرند. این اندازه تفاوت وجود دارد که در اوّلی، دروغ گویی زاییده جاه طلبی و در دومی، جاه طلبی زاییده دروغ گویی است. به هر حال، آدم جاه طلب دروغگو نیز هست.
۳. دشمنی با انبیاء و اوصیا: فرعون‌ها و نمرودها به دلیل جاه طلبی و برتری جویی شان از مصادیق بارز مخالفت با پیامبران علیهم السلام هستند. قرآن کریم می‌فرماید: «وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ، أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ[۲۰] فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارند؟ آیا نمی‌بینید؟! مگر نه این است که من از این مرد (موسی) که از خانواده و طبقه پستی است و هرگز نمی‌تواند فصیح سخن بگوید، برترم؟!
گاهی ممکن است یک رذیله اخلاقی ناشی از چندین خصلت باشد و گفتار و رفتار فرعون در اینجا ناشی از برتری جویی، عوام فریبی و جاه طلبی است و با این بهانه گیری‌های جاه طلبانه، خود و جمع کثیری را گم راه و از مسیر حق منحرف ساخت.
مرحوم نراقی در این زمینه می‌فرماید: «از زمان آدم تا این دم، اکثر عداوت‌ها و مخالفت‌ها با انبیاء و اوصیاء سببی جز حب جاه نداشته. نمرود مردود به همین جهت آتش برای سوختن ابراهیم خلیل برافروخت و فرعون ملعون به این سبب خانمان سلطان خود را سوزاند... حق امیرمؤمنان علیه السلام از آن غصب شده و خانواده خلافت الهیّه به واسطه آن غارت شده». یثرب به باد رفت به تعمیر ملک شام بطحا خراب شد به تمنای ملک ری.[۲۱]
در کتب اخلاقی، پیامدهای فردی دیگری نیز برای جاه دوستی بیان شده‌اند؛ از قبیل ریاکاری در گفتار و رفتار، ترجیح رضایت خلق بر رضایت خداوند، اضطراب و نگرانی از ترسِ از دست دادن موقعیت یا مورد خشم مردم یا جاه طلب دیگر قرار گرفتن.[۲۲]
ب. آثار اجتماعی:
۱. منزوی شدن در جامعه: تقدیر روزگار ممکن است برخلاف میل جاه طلبان حرکت کند و به جای رسیدن به جایگاه اجتماعی، آنها را در انزوای اجتماعی قرار دهد. داستان سامری از این قرار است. دلیل مخالفت او با حضرت موسی علیه السلام جاه و مقام طلبی بود، اما خداوند بزرگ علیرغم این خواست او، چنان جزایی در این دنیا برای او مقرر داشت که برای همیشه از جامعه منزوی و طرد شد. از این رو، حضرت موسی علیه السلام به او فرمود: «قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ» [۲۳]؛ گفت: برو و بدان که جزای تو این است که در زندگی بگویی به من نزدیک نشوید. سامری یا گرفتار بیماری واگیرداری شد که احدی به او نزدیک نمی‌شد یا دچار بیماری روانی شدید به صورت ترس و وحشت از انسان‌ها، به گونه‌ای که اگر کسی به او نزدیک می‌شد، فریاد می‌زند: «لامساسَ».
۲. تباهی خود و پیروان: وقایع مربوط به جاه طلبان و متکبران که در اثر جاه طلبی از پذیرش حق امتناع کردند و پیامدهای خطرناکی برای خود و اطرافیان خود به وجود آوردند، در داستان‌های قرآنی فراوانند. یکی از آنها داستان مربوط به فرعون است. قرآن کریم به هلاک رسیدن فرعون و اطرافیانش را در آیات، به عنوان پند و عبرت به شیوه‌های گوناگونی از فصاحت و بلاغت بیان کرده، می‌فرماید: ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ[۲۴]؛ فرعونیان را غرق ساختیم.
«وَاتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ» [۲۵]؛ دریاها را همان گونه که بر تو شکافتیم بگذار و بگذر، تا سپاهیان فرعون غرق شوند.[۲۶]
نیز امام صادق علیه السلام می‌فرماید: ریاست طلبی، هم هلاک شخص ریاست طلب و هم هلاک تابعان اوست. کسانی که دوست دارند مردم تابع آنها باشند، دنباله روهای خود را نیز در آتش ریاست طلبی خود می‌سوزانند و عزت و شخصیت اجتماعی آنها را نابود می‌کنند. از این رو از چنین رهبرانی باید اجتناب کرد: اِیّاکم و هولاءِ الرؤساءِ الّذین یترأسُونَ فَوَاللّهِ ما خفقتِ النّعالُ خلفَ رجل الّا هلکَ و اهلکَ؛[۲۷] بپرهیز از رؤسایی که ریاست را به خود می‌بندند؛ زیرا به خدا سوگند که کفش‌ها، دنبال سرمردی صدا نکنند، جز آن که هلاک شود و هلاک کند.
۳. اختلاف در جامعه: انسان جاه طلب پیوسته در فکر حفظ موقعیت و رسیدن به منافع شخصی خود است. از این رو، دایم خود را در تزاحم و درگیری با دیگران می‌بیند و چنانچه جاه طلب دیگری در جامعه پدیدار شود، چون منافع آنها قابل جمع نیست، دچار اختلاف، نزاع و درگیری خواهند شد. آنگاه پیامد اختلاف در جنبه انسانی و مالی به اندازه‌ای می‌رسد که هرگز قابل جبران نباشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ...» [۲۸]؛ نزاع نکنید زیرا فشل و سست می‌شوید و قوت و شوکت شما را از بین می‌برد.
کشمکش‌های جاه طلبانه جامعه را از درون پوک ساخته، در بیرون رسوا و بی آبرو می‌کند.
ج. آثار دینی:
۱. تباه کردن دین: دین زدایی یکی از آسیب‌های مهم ریاست خواهی است، تا آنجا که ضرر دوستی جاه به دین کمتر از آسیب گرگان به گله گوسفندان نیست. امام موسی کاظم علیه السلام می‌فرماید: اِنَّه ذَکَر رجلا فقالَ: اِنَّه یُحبُّ الرئاسةَ، فقال: ما ذئبان ضاریانِ فی غنم قَد تفَرّقَ رعاؤُها باضَرَّ فی دینِ المُسلمِ من الرئاسةِ؛[۲۹]وجود دو گرگ درنده در میان گله گوسفندی که چوپانش حاضر نباشد، زیان بخش تر از ریاست طلبی نسبت به دین نیست.
نیز از ماجرای سامری که در قرآن آمده است، استفاده می‌شود که جاه طلبی او موجب گم راهی خودش و گروه کثیری از بنی اسرائیل و نابود شدن بسیاری از آنها شد.[۳۰]
۲. لعن و نفرین: ریاست طلبی شکل‌های گوناگونی به خود می‌گیرد؛ گاه کسی در فکر رسیدن به آن است و گاهی در صدد و تلاش برای کسب آن و گاه در تلاش برای حفظ آن.
امام صادق علیه السلام همه آنها را محکوم می‌نماید: ملعونٌ مَن ترأّسَ؛ملعونٌ مَن ترأّسَ؛[۳۱] ملعونٌ مَن هَمَّ بِها، ملعونٌ مَن حدَّث بِها نَفسه؛[۳۲]کسی که ریاست را به خود ببندد، ملعون است. کسی که به آن همت گمارد ملعون است و کسی که به فکر آن باشد نیز ملعون است.
امام علیه السلام در فکر و در پی ریاست طلبی بودن را نیز محکوم می‌کند و این نوع نگاه به جاه طلبی، شیوه مناسبی برای پیشگیری از افتادن در این رذیله اخلاقی است.
۳. سوختن در آتش جهنم: کسانی که در این دنیا، برای دنیاخواهی و زینت آن تلاش می‌کنند. در آخرت بهره‌ای جز آتش جهنم نخواهند داشت. انسان اگر به جای آخرت، دنیا و به جای باقی، فانی و به جای نامحدود، هدف محدود را دنبال کند. در نتیجه عملش نیز محدود به همین دنیا خواهد بود و دست دنیاگرایان و جاه طلبان در آخرت خالی است.
«مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ، أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ ...»[۳۳]؛ کسانی که زندگانی دنیا و تجمل آن را بخواهند، حاصل رفتارشان را در همین دنیا به تمامی به آنان می‌دهیم و در آن کم و کاستی نخواهند دید. اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ بهره‌ای ندارند...
علمای اخلاق در ذیل این آیات فرموده‌اند: این آیات عام هستند و شامل جاه دوستی می‌شوند؛ چون دوستی جاه بزرگترین لذت از لذت‌های زندگی دنیا و بیشترین زینت آن است.[۳۴]

سرنوشت فرعونیان در آخرت

چنان که بیان شد سرانجام فرعونیان در دنیا، غرق شدن در دریا بود ولی قرآن عذاب‌هایی را که خداوند در آخرت برای آنها تدارک دیده، بیان فرموده تا برای هر فرد مؤمن عاشق خدمت در راه خدا، عبرت باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ، النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ»؛ [۳۵] عذاب سخت فرعونیان فرا رسید (و در دریا غرق شدند) و اینک در عالم برزخ، صبح و شام به آتش دوزخ عرضه می‌شوند و در قیامت، به آنان خطاب می‌شود که فرعونیان را به سختترین عذاب‌های جهنم وارد کنید.
ریاست طلبان مستکبر در هر سه جهان، طعم تلخ برتری جویی و جاه طلبی خود را به سخت‌ترین عذاب‌ها و دردها خواهند چشید.

جاه و شهرت نکوهیده در اسلام

جاه پرستان دنیاخواه که مورد مذمّتند، از مصادیق این آیه شریفه‌اند: «أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ» [۳۶]؛ این‌ها کسانی هستند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته‌اند. از این رو، عذاب آن‌ها تخفیف داده نمی‌شود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «گمان نکنی که من خوبان و بدان شما را نمی‌شناسم؟ چرا، به خدا قسم! از جمله بدان شما کسی است که دوست دارد دیگران پشت سرش راه بروند و به ناچار باید دروغ بپردازند و نقش بازی کند...».[۳۷] بدین روی، معیار ریاست طلبی نکوهیده آن است که از آخرت خود برای تمتعات دنیوی مایه بگذارد و یا از این موقعیت برای استثمارگری مردم و دروغ گویی استفاده کند. در نهایت، چنانچه ریاست منجر به رفتار و گفتار غیرمشروع، تبدیل ناحق به حق و ستمگری شود، مورد نهی شدید و دارای عواقب دنیوی و اخروی فراوان است.

جاه و شهرت ستوده در اسلام

در چندین مورد، جاه، مقام و شهرت مورد ستایش و تشویق قرار گرفته یا دست کم از آن نهی نشده است:
۱. انبیای عظام صلی الله علیه و آله: در مورد حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله می‌خوانیم: «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ»[۳۸]؛ آیا تو را بلندآوازه نساختیم؟
حضرت موسی علیه السلام از خداوند آوازه نیکو درخواست می‌کند: «وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ» [۳۹]؛ و برای من در میان امّت‌های آینده، زبان صدق (ذکر خیری) قرار ده.
۲. ائمه اطهار علیهم السلام: امام زین العابدین علیه السلام می‌فرماید: الّلهمّ اقذف فی قلوبِ عبادِکَ مَحبّتی... و اَلقِ الرعبَ فی قلوبِ اعدائِکَ مِنّی... اَحِبّنی و حَبّبنی، و حبِّب الّی ما تُحبُّ مِن القولِ والعملِ حتّی اَدخَل فیه بلذّة، و اَخرجَ مِنه بنشاط؛[۴۰] بار خدایا! محبت مرا در دلهای بندگانت بینداز... و ترس از مرا در دلهای دشمنانت بیفکن... مرا دوست بدار و نزد دیگران محبوبم گردان و گفتار و کردار مرا که دوست داری نزد من محبوب گردان تا با لذت آنها را شروع کنم و با نشاط و خوشی به انجامشان برسانم.
۳. مؤمنان و صالحان: خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»؛[۴۱] کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، بزودی (خدای) رحمان برای آنان محبتی (در دلها) قرار می‌دهد.
آیا سیاست مدارتر از امام راحل قدس سره و شهید بهشتی در دنیای معاصر سراغ دارید؟ این بزرگواران که تمام وقت و عمر خود را در متن اجتماع و رهبری و اداره امت اسلامی گذراندند، می‌توانند مصداق بارز آیه شریفه باشند.
امیرمؤمنان علی علیه السلام، پایدار ماندن ریاست را مشروط به نیکو سیاست کردن می‌داند و می‌فرماید: مَن حَسُنت سیاستُه دامَت رئاستُهُ؛ هر که نیکو سیاست مداری کند، ریاستش پایدار ماند.
سخن از نهی ریاست و سیاست نیست بلکه مهم چگونگی ریاست است و امام علیه السلام سیاست مداری نیکو را مایه بقای آن می‌داند و این در واقع، راهنمایی برای دوام و استمرار سیاست کردن و رهبری جامعه است.
علمای اخلاق نیز در چند مورد، جاه طلبی را ممدوح یا بی ضرر دانسته‌اند:
الف. اگر کسی دوست داشته باشد که در نزد خادم، رفیق و حاکم یا سایر مردمان منزلتی داشته باشد تا یار و همکار او در زندگی دنیا و تحصیل آخرت باشند و از مفاسد جاه همچون کبر، عجب و ظلم اجتناب کند، دوستی این اندازه از جاه، موجب هلاکت نیست بلکه شرعاً پسندیده و از اسباب آخرت است.
ب. هرگاه کسی در پی قدر و منزلت خود در دلها باشد، آن هم از طریق اظهار صفتی از صفات کمالیه خود که داراست یا با پوشانیدن عیبی از عیوب خود که به آن مبتلا شده یا انکار معصیتی که از او سرزده، جایز است.
ج. کسی محبت جاه و شهرت دارد اما اگر برای لذات و شهوات دنیویه و ارتکاب خلاف شرع نباشد بلکه جاه و سروری را دوست داشته باشد... چنین شخصی هر چند صاحب صفت مرجوحی است، اما مادام که دوستی جاه او را به معصیت نکشاند، فاسق و گناه کار نیست.[۴۲]

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، باب «طلب الرئاسة»، حدیث 1.
  2. سوره یوسف: ۵۵
  3. برای آگاهی بیشتر از جاه طلبی ممدوح و مذموم، ر.ک: محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، چ چهارم، باب طلب الرئاسة، تهران، دارالکتب الااسلامیه، 1379 ش، ج 10، ص 118.
  4. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 16، ص 154
  5. همان، ج 26، ص 254.
  6. محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ط. الثالثه، مطبعة النجف، ج 2، ص 365.
  7. محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 6، ص 113/ محمدمهدی نراقی، پیشین، ص 347/ ملّا احمد نراقی، معراج السعادة، چ هشتم، هجرت، 1381، ص 571.
  8. سوره هود: ۱۵ـ۱۶
  9. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین.
  10. همان
  11. محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 115 و 116/محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ترجمه مؤیدالدین محمّد خوارزمی، چ دوم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، ص 585 ـ 586/سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمه محمّدرضا جباران، چ هشتم، هجرت، 1381، ص 311ـ 312.
  12. محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 126 ـ 128/ملا احمد نراقی، پیشین، ص 591/محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 269 ـ 370/محمّد غزالی، پیشین، ص 599.
  13. محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 6، ص 106 به بعد.
  14. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ص 299، حدیث 8.
  15. رضی الدین طبرسی، مکارم اخلاق، ج 1، ص 26.
  16. ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، قم، مدرسة الامام علی علیه السلام، 1380، ج3، ص28.
  17. محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 112/محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 349.
  18. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین.
  19. محسن فیض کاشانی، الوافی، اصفهان، مکتبة امام امیرالمؤمنین علیه السلام، 1406 ق، ج 5، باب الرئاسة، حدیث 3122، ص 846.
  20. سوره زخرف: ۵۱ـ۵۲
  21. ملا احمد نراقی، پیشین، ص 573.
  22. ملا احمد نراقی، پیشین/سید عبداللّه شبّر، پیشین، ص 314.
  23. سوره طه:۹۷
  24. سوره شعراء: ۶۶
  25. سوره دخان: ۲۴
  26. عفیف عبدالفتّاح طبّار، همراه با پیامبران در قرآن، ترجمه حسین خاکساران و عباس جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1379، ص 307.
  27. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، حدیث 3.
  28. سوره انفال: ۴۶
  29. محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، حدیث 3.
  30. سوره طه: 85ـ98/ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ص 17ـ18.
  31. مَن ترأسّ ای ادّعی الریاسة بغیر حق؛ کسی که در پی ریاست طلبی برای شهرت و رسیدن به اغراض دنیوی است. - محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ص 123
  32. محمّد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج2، ص 298، روایت4.
  33. سوره هود: ۱۵ و ۱۶
  34. محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ص 112/محمّد غزّالی، پیشین، ص 583/محمّدمهدی نراقی، پیشین، ص 349/ملا احمد نراقی، پیشین، ص 572.
  35. سوره غافر: ۴۵ ـ ۴۶
  36. سوره بقره: ۸۶
  37. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، حدیث 8.
  38. سوره انشراح:۴
  39. سوره شعراء: ۸۴
  40. محمّد محمدی ری شهری، پیشین، حدیث 9820.
  41. سوره مریم: ۹۶
  42. محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء/محمّدمهدی نراقی، پیشین/ملا احمد نراقی، پیشین.
منبع: دانشنامه ی اسلامی - تاریخ برداشت:95/04/02
بازگشت به ریاست طلبی