فرهنگ مصادیق:تمسخر اقوام؛ حربه شیطان
نویسنده: محمد هاشم نعمت اللهی
محتویات
مقدمه
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ» ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید»[۱]
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، در جلسه درس خارج فقه که در روز ۳۱ فروردین ماه برگزار شد، ذیل بحث«غیبت» با اشاره به رواج تقلید لهجه اقوام ایرانی از سوی برخی، این کار را مصداق«غیبت » ندانستند اما تاکید کردند که چنانچه این کار از باب تمسخر باشد، «حرام» است.
ایشان میفرماید: «متأسفانه یک کار زشتی در بین مردم رایج است که از لهجههای بعضی از ولایات تقلید میکنند.....این مسلماً حرام است.»
و در جای دیگر این گونه بیان میکنند:«گاهی تقلید لهجه به عنوان تمسخر نیست، کما این که تقلید لهجهٔ یک فرد هم به عنوان تمسخر نیست، یک عمل شیرینی است.» [۲]
دربارهٔ سخنان رهبر معظم انقلاب و مطالبی که بیان کردهاند توجه به چند نکته ضروری است:
نکته اول
نکته قابل توجه در فرمایش رهبر معظم انقلاب، تفاوت قائل شدن میان غیبت، استهزاء و تمسخر است.
علامه طباطبایی در ترجمه تفسیر المیزان، دربارهٔ استهزاء میفرماید: استهزاء عبارت است از اینکه چیزی بگویی که با آن، کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه اینکه چنین چیزی را به زبان بگویی و یا به این منظور اشارهای کنی، و یا عملا تقلید طرف را در آوری، به طوری که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و یا اشاره، و یا تقلید بخندند.[۳]
از طرفی طنز، شمشیر بران دو لبهای است که از سویی با زبان شیرین و شیوای خود میتواند موجب سازندگی و حسن اجرای امور شود، و از سویی با زبان تلخ و طعن آلود خودمیتواند مخرب و ویرانگر باشد.
قرآن مجید در سوره حجرات به ساختن جامعه اسلامی بر اساس معیارهای اخلاقی پرداخته است و پس از بحث در باره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروههای مختلف اسلامی به شرح قسمتی از ریشههای این اختلافات یعنی مسخره نکردن افراد، ترک عیبجوئی و ترک نامیدن افراد به القاب ناپسند پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نیز برچیده شود، و درگیری و نزاع پایان یابد.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ، ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کند »
چه این که «عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ، شاید آنها (که مورد سخریه قرار گرفتهاند) از اینها بهتر باشند»
همچنین «وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ، و نه زنانی زنان دیگر را (نباید مسخره کنند) شاید آنان بهتر از اینان باشند».
در اینجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار میدهد که از این عمل زشت بپرهیزند، چرا که سر چشمه استهزا و سخریه همان حسن خود برتر بینی و کبر و غرور است که عامل بسیاری از جنگهای خونین در طول تاریخ بوده.
سپس در دومین مرحله میفرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ، و یکدیگر را مورد طعن و عیبجوئی قرار ندهید».
و بالاخره در مرحله سوم میافزاید: «وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ، و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید».
بسیاری از افراد بیبند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتی بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند، و یا احیانا از آنان انتقام گیرند، و یا اگر کسی در سابق کار بدی داشته سپس توبه کرده و کاملا پاک شده باز هم لقبی که بازگو کننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.
اسلام صریحا از این عمل زشت نهی میکند، و هر اسم و لقبی را که کوچکترین مفهوم نامطلوبی دارد و مایه تحقیر مسلمانی است ممنوع شمرده است.[۴]
حال پرسشی که مطرح میشود، آن است که آیا اساساً مزاح و شوخی از نظر قرآن پذیرفته است یا خیر؟
«خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:«اِنهُ لَقَولٌ فصلٌ و ما هوَ بالهَزل، قرآن گفتاری متین و قاطع است و هزل نیست. [۵]
این آیه را در کنار حدیث نبوی میگذاریم که میفرماید:«اِنّی لاَمزح و لا اقولُ الا حقّا، من مزاح میکنم، اما از محور حق هم خارج نمیشوم. [۶]
بنابراین، محور، حق دانسته شده و هرگونه شوخ طبعی که از این محور تجاوز نکند، در اسلام ممدوح است و هزل نیست.
امام صادق(ع) هم میزان مطلوب در مطایبه و شوخ طبعی را حدی میدانند که در آن اهانتی به کسی و خرج از محور حقی نباشد.
ایشان حد را دُعابه میدانند:«ما مِن مؤمنٍ الا و فیه دعابهٌ. قیل له: و ما الدُّعابه. فقالَ المِزاح، از علامات مؤمن این است که در او دعابه است. عرض شد دعابه چیست؟ فرمودند: مزاح».
در اسلام، مطایبه و مفاکهه و ممازحه و مداعبه، حد ممدوح و پسندیدهٔ مزاح است که از حدود خرد و حد معقول خارج نگردد و در آن اهانتی به کسی نباشد.
دانشوران اسلامی، به ویژه آنان که متعبدتر بودهاند، همواره همین حدود متعارف یعنی حد مداعبه را در آثار خویش حفظ کردهاند.
محمد باقر مجلسی(ره) یکی از برجستهترین محققان و نویسندگان عصر غیبت و مؤلف آثاری چون بحارالانوار و حلیهالمتقین، در کتاب جواهر العقول، مشهور به موش و گربه مینویسد:«... چون اکثر مردم عالم به خوش طبعی و مجاز راغبند، بنابراین به لفظ خوش طبعان و شمهٔ ظریفان بیان خواهد شد...» [۷]
یعنی برای لطافت کلام و گیرایی بیشتر کلام، میتوان از بیان مزاحآلود کمک گرفت، اما به شرط رعایت حد و مرزِ تبیین شده.
در روایات همواره شوخیِ بیشاز حد، ذم شده است مانند فرمایش پیامبر(ص):«کثره المزاح تذهَبُ بماء الوَجه، شوخی بسیار، آبرو را خواهد برد. [۸]
و یا فرمایش امیرالمؤمنین علی(ع):«مَن کَثُرَ مزاحُهُ، قلَّ وقارُه ، هر که مزاحش بسیار شود وقارش کم میشود».
پس شوخی و مزاح و بیان طنز گونه از نظر قرآن و روایات هیچ اشکالی ندارد مگر آنکه یا توهین به کسی باشد و یا بیان مطلبی غیر حقیقی باشد.»[۹]
نکته دوم
رهبر معظم انقلاب، در بخش دیگری از سخنان خود میفرماید:« این از باب تمسخر و از باب استهزاء و اینهاست.
اینجا دیگر فرقی نمیکند که علی نحو عام استغراقی مورد نظرش باشد؛ یا نه، مثلا فرض کنید فرد خاصی را مورد نظر قرار بدهد و لهجهٔ یک شخصی را - به عنوان اینکه لهجهٔ او، لهجهٔ عموم است - تقلید بکند، این صور مختلفی دارد، همه اینها محرّم است.
منتها تفاوتش این است که اگر غرض او لهجهٔ عموم باشد، این میشود اهانت به همهٔ آن جمعیت؛ که خب طبعا آثار خاص خودش را دارد. مثلا فرض بفرمایید اگر بخواهد استحلال بکند، بایستی از یکایک اینها استحلال بکند. آنجایی که یک نفر باشد، نه، از یک نفر استحلال میکند. این بحث عیبجوئی است.»
نکتهای که اینجا مطرح میشود این است که شخصی که مرتکب استهزاء میشود، جدا از قانونهایی که برای مجازات وی در محاکم قانونی در نظر گرفته میشود، [۱۰] برای حلالیت طلبیدن از آن فرد یا افراد دچار مشکلات جدی و شدید خواهد شد.
در مورد این نکته لازم است، کسانی که با قوانین و مقررات شرعی و قانونی آشنایی بیشتری دارند به تبیین آن بپردازند.
نکته سوم
رهبر معظم انقلاب در بخش دیگری از سخنان خود میفرمایند:« غالب این شهرهایی که لهجههای آنها تقلید میشود، شهرهایی هستند که دارای مردم غیرتمندی هستند که در حوادث مهم صد سال پیش، در مقابل دشمنان و مهاجمین ایستادهاند. این تصادفی نیست.
این تقلید هم سابقه ندارد؛ یعنی توی هیچ یک از این کتابهای ادبی و طنز و غیره، ما ندیدیم که یک حرفی باشد که نشان دهندهٔ تقلید لهجه باشد. این مالِ همین اواخر است؛ یعنی مثلاً از صد سال پیش به این طرف؛ یعنی از وقتی که کشور ما در مواجههٔ با این دشمنیها قرار گرفته.
یکی از مناطقی که ایستادگی سرسخت کرده، مناطق شمال است، منطقهٔ گیلان؛ یکی از مناطق، منطقهٔ خراسان است؛ یکی از مناطق، مناطق آذربایجان است. اینها آن جاهایی هستند که مردمش سرسختی و سلحشوری نشان دادند؛ اتفاقاً سعی شده است که همینها از لحاظ لهجه در بین مردم سبک بشوند. یعنی تقلید میشود.»
نکتهای که در این بخش از سخنان مورد توجه رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است، حضور دستهای پلیدی است که با دامن زدن به این گونه رفتارها، سعی در ایجاد چند دستگی، اختلاف و جنگ داخلی دارند، که جنجال روزنامه ایران و مسائلی که پس از آن اتفاق افتاد، شاهدی بر این ماجرا است.
با کمی تأمل میتوان دریافت، این گونه رفتارها، نسخه بومی شده و داخلی رفتارهایی است که دشمنان اسلام در جهان برای ایجاد اختلاف، چند دستگی و جنگ در میان مسلمانان دنبال میکنند. ایجاد بحثهای اختلافی شیعه و سنی، عرب و عجم و مسلمان و غیر مسلمان شاهدی دیگر بر این رخداد است.
به طور مثال، استفاده از کاریکاتورهای موهن و زشت در ذم اسلام، پیامبر اکرم(ص)، اعراب، ایرانیان و ..... نشان از این بازی دارد.
نتیجه
درایت، هوش و تیز بینی رهبر معظم انقلاب، ما را وا میدارد تا با تبعیت از احکام دین مبین اسلام، همچنین فرمانبرداری از سخنان راهگشای ایشان، در احترام به یکدیگر، همدلی و مهربانی بکوشیم تا حیلههای استعمار نقش بر آب شود.
همچنین بر علماء، دانشمندان و فضلای حوزه و دانشگاه لازم است تا با تبیین و موشکافی سخنان مقام معظم رهبری به بیان احکام دین مبین اسلام و کشف حیلههای استعماری بپردازند.
پانویس
- ↑ سوره حجرات، آیه 11
- ↑ http://farsi.khamenei.ir
- ↑ ترجمه المیزان، ج18، ص: 481
- ↑ برگزیده تفسیر نمونه، ج4، ص: 501
- ↑ برگزیده تفسیر نمونه، ج4، ص: 501
- ↑ بحارالانوار،ج 76،ص60
- ↑ موش و گربه، محمد باقر مجلسی، ص 10
- ↑ بحارالانوار، ج 76،ص 58
- ↑ دگر خند، علی موسوی گرمارودی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1380
- ↑ قانون مجازات اسلامی، کتاب پنجم، تعزیرات و مجازتهای بازدارنده، فصل 27 ماده 700 (هرکس با نظم یا نثر یا به صورت کتبی یا شفاهی کسی را هجو کند و یا هجویه رامنتشر نماید به حبس از یک تا شش ماه محکوم میشود)







