فرهنگ مصادیق:ايمان – مرکز فرهنگ قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ایمان – مرکز فرهنگ قرآن

نویسنده: ابوالفضل روحی

ایمان

تصدیق تنها یا همراه با التزام عملی به اموری غیبی، مانند خدا و آخرت
ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است. تصدیق کردن خبر کسی بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن، و از بین رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانی کاربردی آن است.[۱] دستیابی انسان به آرامش و اطمینان با اعتقاد به خدا و تصدیق او احتمالا سبب استفاده از «امن» برای مفهوم ایمان بوده است.[۲]
مشتقات «امن» نزدیک به ۹۰۰ بار در قرآن به کار رفته است[۳] که موارد فراوانی در ساختار باب افعال و با عبارت: «الذین آمنوا» است. مراد از این گروه در بیشتر موارد مسلمانان، به معنای خاصّ «پیروان دین اسلام»اند (بقره/۲٬۱۸۳)، اگرچه گاهی بر متدینان ادیان دیگر مانند یهودیان (آل عمران/۳٬۱۱۳) و مسیحیان نیز اطلاق شده است. (حدید/۵۷ ،28)
آیاتی را که به موضوع ایمان پرداخته است، می‌توان در چند گروه دسته بندی کرد: برخی از آنها ضرورت ایمان و نقش آن را در حیات دنیوی و اخروی به یاد آورده است. (نساء/۴٬۱۷۳؛ توبه/۹٬۲۰؛ حدید/۵۷ ،۷) دسته‌ای دیگر ویژگیهای مؤمنان را بازگو کرده (مؤمنون/۲۳، ۱ ـ ۹؛ انفال/۸ ، ۲ ـ ۴) و شماری به پیامدهای بی ایمانی پرداخته است. (حجّ/۲۲٬۱۹؛ روم/۳۰٬۱۶) در گروهی از آیات نیز می‌توان مقوّمات (مریم/۱۹٬۶۰ ، طه/۲۰٬۱۱۲، بقره/۲٬۲۵۶)، متعلقات (نساء/۴٬۱۳۶؛ بقره/۲٬۱۳۶)، آثار (حجّ/۲۲٬۵۰ ؛ ابراهیم/۱۴٬۲۳) و موانع (نساء/۴٬۱۷۳؛ بقره/۲، ۷ ـ ۸) ایمان را بازیافت. در چند جا نیز ایمان بار معنایی مثبتی ندارد، بلکه به دلبستگی کافران به عقاید باطل خویش اشاره دارد. در این موارد از تعبیر ایمان به باطل بهره گیری شده است[۴] (عنکبوت/۲۹، ۵۲ ، ۶۷)؛ همچنین گاه از اسلام در قرآن به ایمان تعبیر شده است. (بقره/۲،62)[۵] برخلاف معنای لغوی نسبتاً روشن ایمان، درباره معنای اصطلاحی آن بر اثر طرح درگیریهای کلامی زودرس پیرامون آن، چندگانگی گسترده‌ای وجود دارد؛ فرقه‌هایی مانند خوارج، مرجئه، قدریّه و جهمیّه به زوایای گوناگونی از این بحث پرداخته و پرسشهای فراوانی درباره ایمان و کفر مطرح کرده‌اند. در ادامه این روند متکلمان شیعی، معتزلی و اشعری در دوره‌های بعد به نظریه پردازی در این باب پرداخته و قلمرو بحثهای کلامی در حوزه ایمان را توسعه داده‌اند.[۶]
اشاعره ایمان را به معنای تصدیق و اقرار زبانی به وجود خداوند و پیامبران و آنچه بر آنان نازل شده است، می‌دانند.[۷] ابوالحسن اشعری، بنیانگذار این مکتب در جایی ماهیت ایمان را فقط تصدیق می‌داند[۸] و در کتابی دیگر ایمان را هم قول می‌شمرد و هم عمل.[۹] برخی در توجیه این اختلاف نظر گفته‌اند: نظر اصلی او همان گونه که در کتاب اللمع فی الرد علی اهل الزیغ والبدع نیز آمده، جدایی عمل از ایمان است و در دیگر کتب وی، تحریف صورت گرفته است.[۱۰]
معتزله در تحلیل مفهوم ایمان به معنای لغوی آن توجهی ندارند و معتقدند که اسامی به کار رفته در متون اسلامی همگی از معنای لغوی به حقایقی شرعی نقل شده است. ایمان در نظر معتزلیان افزون بر معرفت و تصدیق خداوند و رسول، شامل انجام دادن اعمال خاصی هم می‌شود.[۱۱] بنابر گزارش قاضی عبدالجبار، حقیقت ایمان از دیدگاه ابوعلی جبایی (م. ۳۰۳ ق.) و ابوهاشم جبایی (م. ۳۲۱ ق.) انجام دادن واجبات و ترک قبایح است، در حالی که ابوالهذیل علاّف (م. ۲۳۵ ق.) گامی فراتر نهاده، انجام دادن مستحبات را به شرایط ایمان افزوده است.[۱۲] از این اختلاف اندک که بگذریم، از دیدگاه معتزلیان حضور عنصر عمل، رکن و پایه ایمان به شمار می‌رود.
متکلمان شیعه، ایمان را با معرفت یکسان می‌دانند. از نظر آنان عمل از آثار خارجی این علم و معرفت به شمار می‌آید و وجود یا عدم یا ضعف ایمان هر شخص با معیار مطابقت اعتقادات دینی او با عالم واقع سنجیده می‌شود. شیخ مفید (م. ۴۱۳ ق.) معتقد است که ایمان، علم و معرفت فلسفی به واقعیتهای جهان است و خصوصیتی عقلی و در نتیجه پایدار دارد.[۱۳] سید مرتضی (م. ۴۳۶ ق.) ایمان را تصدیق قلبی دانسته و معتقد است که اقرار زبانی صرف، اعتباری ندارد. او کفر* را به معنای انکار قلبی می‌داند، بنابراین انکار زبانی صرف نیز کفر نیست.[۱۴] شیخ طوسی (م. ۴۶۰ ق.) نیز دیدگاه یاد شده را تأیید کرده است[۱۵]، با این حال در میان شیعه کسانی هم یافت می‌شوند که برای عنصر عمل در تعریف ایمان جایگاهی ویژه قائل اند. علامه طباطبایی تعریف ایمان به تصدیق محض را نپذیرفته است و التزام عملی دست کم به برخی از لوازم ایمان را بخشی از تعریف آن به شمار می‌آورد. او به آیاتی استناد می‌کند که در آنها به پیوستگی ایمان و عمل صالح اشاره شده است. از نظر او فرد در صورتی مؤمن خوانده می‌شود که فی الجمله به ایمانش عمل کند. البته وی این واقعیت را می‌پذیرد که ممکن است کسی به چیزی ایمان داشته باشد؛ اما به برخی از لوازم فرعی آن پایبند نباشد[۱۶] ؛ همچنین امامیه بر این باورند که اگر کسی به آنچه نازل شده اقرار کند، از آن جهت که اهل معرفت و اقرار است مؤمن به شمار می‌آید و در صورتی که گناهکار باشد فاسق خواهد بود؛ نه کافر.[۱۷]
عارفان نیز مانند متکلمان به دیدگاهی یگانه دست نیافته‌اند؛ اما در نگاهی کلی می‌توان تعریف آنها را چنین باز گفت: «اقرار زبانی و قلبی به اینکه تنها خدا دارای وصف الوهیت و مستحق معبودیت است و پذیرش نبوت و خاتمیت پیامبر اکرم و گردن نهادن به همه دستورات قرآن کریم».[۱۸] برخی از عارفان، دین را دارای مراتب گوناگون می‌دانند که نخستین مرتبه آن اسلام است و ایمان و یقین در جایگاه‌های بعدی قرار دارد. از نگاه آنان، دارندگان این مراتب بر اساس میزان پایبندیشان به شریعت، طریقت و حقیقت در یکی از درجات سه گانه اهل «بدایت»، «میانه» و «نهایت» قرار خواهند گرفت.[۱۹]
از یحیی بن معاذ نیز روایت است که می‌گفت: ایمان عبارت است از: خوف، رجا و محبت؛ خوف به ترک گناه و رهایی از آتش دوزخ می‌انجامد. رجا، خوض در طاعت و ورود به بهشت را در پی دارد و محبت برای دفع مکروهات و دستیابی به رضای حق به کار می‌آید.[۲۰] عارفی دیگر، ایمان را تصدیق دل به آنچه از غیب برای انسان کشف شود، معنا کرده است.[۲۱]

روابط معنایی ایمان

پیوندهای نسبتاً تنگاتنگی بین مفهوم ایمان و پاره‌ای مفاهیم بنیادی دیگر در قرآن، موجب شده که فهم معنای آن بدون بررسی این روابط امکان پذیر نباشد.

ایمان و شناخت

صورت ذهنی یک شیء نزد فرد را علم می‌نامند که به دو گونه تصور و تصدیق است.[۲۲] هرگاه صورت ذهنی چیزی در عقل با اعتراف و اذعان و حکم به آن همراه باشد، گونه دوم علم پدید آمده است.[۲۳] بر پایه همین تعریف، برخی معتقد شده‌اند که میان تصدیق و ایمان تفاوت وجود دارد و در صورت همراهی تصدیق با التزام عملی، ایمان حاصل می‌شود.[۲۴] با این بیان، تصدیق با ضد ایمان نیز قابل جمع خواهد بود: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی ...».[۲۵] در این آیه تبیّن هدایت به معنای شناختن حقیقت و پی بردن به نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)، با کفر و امتناع از پذیرش دین خدا جمع شده است.[۲۶] بر اساس آیه ۲۳ جاثیه/۴۵ نیز خداوند گروهی را با وجود اینکه علم و آگاهی داشتند، گمراه می‌کند، زیرا هوای نفس خویش را معبود خود قرار داده بودند[۲۷]: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ».[۲۸] البته گروهی از مفسران «عَلی عِلم» را اشاره به علم خداوند بر عدم هدایت آنان دانسته‌اند.[۲۹]

ایمان و یقین

یقین نوعی تصدیق و اعتقاد جزمی است که احتمال کذب در آن نمی‌رود.[۳۰] با استناد به آیاتی که میان اهل ایمان و یقین* تمایز نهاده است، می‌توان به دوگانگی ایمان و یقین نیز حکم کرد: «إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ، وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ». [۳۱] مؤمنان در این آیه کسانی هستند که با استفاده از آیات و نشانه‌های آفاقی، خدا و پیامبرش را تصدیق می‌کنند؛ ولی اهل یقین با تدبر و تفکر در آفرینش خودشان و دیگر جانداران روی زمین به یقین می‌رسند.[۳۲]
برخی از مفسران گفته‌اند: مقدم داشتن اهل ایمان بر اهل یقین در این آیات از باب ذکر بر اساس ترقی است[۳۳] ، بنابراین یقین را می‌توان برتر از ایمان شمرد، چنان که حضرت ابراهیم(علیه السلام) با وجود اینکه ایمان داشت، خواهان دیدن رستاخیز مردگان بود تا به یقین و اطمینان قلبی دست یابد. (بقره/۲٬۲۶۰) در مورد کاربرد «ایقان» به جای «ایمان» در آیه ۴ بقره/۲ نیز گفته شده که تقوا با ایمان صرف کامل نمی‌شود، بلکه باید همراه یقین باشد تا هیچ گونه فراموشی در پی نیاید.[۳۴]
اهل یقین در این معنا، اصطلاحی است قرآنی که بر کمال ایمان دلالت دارد، افزون بر این، مفهوم ایمان با معنای لغوی یقین نیز تفاوت دارد که از آیه ۱۴ نمل/۲۷ این تفاوت به خوبی روشن است. در این آیه آمده است که گروهی با وجود یقین به نشانه‌های الهی آنها را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا...».[۳۵]

ایمان و عمل

در بسیاری از آیات قرآن، هرگاه سخن از ایمان به میان آمده اشاره‌ای هم به همراهی آن با عمل صالح شده است: «و بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ اَنَّ لَهُم جَنّـت» (بقره/۲٬۲۵)، «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ»[۳۶]، «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»[۳۷] با توجه به عطف عمل صالح بر ایمان و لزوم تغایر معطوف با معطوف علیه، به نظر می‌رسد ایمان غیر از عمل باشد. تمایز تبعیت و فرمانبری در عمل از پیامبر با ایمان به خدا و رسول در آیه ۱۵۸ اعراف/۷ نیز نشان از جدایی مفاهیم ایمان و عمل دارد، ازاین رو ادعای تطبیق ایمان بر عمل با استناد به آیاتی که از ظاهر آنها، کاهش و افزایش ایمان برمی آید (فتح/۴۸٬۴) و تکیه بر این نکته که تنها عمل قابل افزایش و کاهش است نه علم و شناخت، چندان پذیرفته نیست، زیرا ایمان مرکب از علم و التزام عملی است و هریک از این دو قابل شدت و ضعف است، بنابراین ایمان که مرکب از آن دو است نیز قابل شدت و ضعف خواهد بود. ضمن آنکه عمل با نفاق نیز قابل جمع است. [۳۸] (بقره/۲٬۲۶۴) بر اساس دیدگاه دیگری ایمان همان عمل نیست، بلکه عمل نشانه صدق و حقانیت ایمان بوده، ایمان به مثابه پایه و عمل صالح به عنوان بنایی برای ورود به بهشت و برخورداری از اجر و فوز الهی است[۳۹]: «الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ، أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ»[۴۰] در روایتی از امیرمؤمنان، علی(علیه السلام)نیز ایمان، نشانه عمل صالح و عمل صالح هم نشانه ایمان دانسته شده است.[۴۱]

ایمان و اسلام

اسلام در قرآن به معانی گوناگونی به کار رفته است؛ گاه به معنای شریعت حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)[۴۲] (احزاب/۳۳٬۳۵) و گاه به معنای تسلیم شدن در برابر اراده و دستورات الهی است که در این صورت از مراتب ایمان است[۴۳] : «وَقَالَ مُوسَی یَا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ».[۴۴] تسلیم شدن در برابر اراده خداوند درکنار ایمان به وی مقدمه‌ای برای رسیدن به مقام توکل شمرده شده که لاجرم به آن رهنمون است. برخی مفسران همنشینی اسلام و ایمان را در این آیه از آن جهت شمرده‌اند که اسلام از مراتب کمال ایمان به شمار می‌رود[۴۵] و گاه از آن به اسلام اکبر در برابر اسلام اصغر به معنای اظهار شهادتین و اقرار به وحدانیت خدا و رسالت محمد(صلی الله علیه وآله)، تعبیر شده است[۴۶] ، بر این اساس برخی بر این باورند که تسلیم محض شدن در برابر خداوند، شرط لازمی در تحقق مفهوم ایمان نیست، بلکه بهتر است مؤمن، ایمان خود را با چنین تسلیمی، کامل کند.[۴۷]
اسلام جدای از شریعت حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)و مقام تسلیم، گاه تنها به معنای پذیرش خداوند و یگانگی او نیز دانسته شده است[۴۸] : «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ».[۴۹] برخی مفسران با بیان اینکه اسلام آوردن حضرت ابراهیم پیش از نبوت وی بوده، معتقد شده‌اند که اسلام آوردن بر همگان واجب و ضروری است، هرچند در هر دوره‌ای از زمان در قالب شریعتی خاص بروز می‌یابد.[۵۰] در این آیه و نیز آیه ۱۹ آل عمران/۳: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ»[۵۱] نوعی ترادف بین مفهوم ایمان و اسلام به چشم می‌خورد، همچنان که در تمایز مفهوم ایمان و اسلام به معنای شریعت حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) گفته شده که از جهتی ایمان اعم از اسلام بوده، به طوری که بر یهود و نصارا نیز مؤمن اطلاق می‌شود و از جهتی نیز اخص از آن است و درجه‌ای برتر از اسلام به شمار می‌آید که تنها با عمل خالص و اطمینان قلبی حاصل می‌شود[۵۲] : «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ».[۵۳] خداوند در این آیه اسلام عربهای بادیه نشین را پذیرفته؛ ولی آنها را افرادی باایمان نمی‌داند. اقرار و اعتراف زبانی به آنچه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) آورده است، تنها موجب جاری شدن حکم اسلام بر فرد می‌شود؛ ولی ایمان حاصل نمی‌شود، مگر با تصدیق و اطمینان قلبی به آنچه بر زبان جاری است[۵۴] ، بنابراین در قرآن گاه ایمان مرتبه‌ای بالاتر از اسلام به شمار رفته (حجرات/۴۹٬۱۴) و گاه اسلام به مثابه درجه‌ای برتر از ایمان به کار رفته است. (یونس/۱۰٬۸۴) در مواردی نیز نوعی ترادف میان دو مفهوم ایمان و اسلام برقرار است. (بقره/۲٬۱۳۱)

ایمان و شرک

گرچه ایمان مستلزم تصدیق خداوند متعالی و نبوت فرستادگان و کتابهای آسمانی و دیگر ارکان دینی است (همین مقاله => متعلقات ایمان) و با شرک سازگاری ندارد؛ اما در برخی از آیات نشانه‌هایی از جمع میان ایمان و نوعی شرک یافت می‌شود: «و ما یُؤمِنُ اَکثَرُهُم بِاللّهِ اِلاّ و هُم مُشرِکون» . (یوسف/۱۲٬۱۰۶) این شرک که از آن به «شرک خفیّ» تعبیر می‌شود هم ممکن است در عمل به صورت نافرمانی ظاهر شود و هم در فکر و عقیده به صورت شک و تردید در برخی از صفات الهی، بر این اساس همچنان که ایمان از نظر بسیاری دارای مراتب و درجاتی است[۵۵] شرک نیز مراتبی دارد. بسیاری از مفسران در ذیل این آیه از نوعی شرک در طاعت یاد کرده‌اند[۵۶] که موجب کفر نمی‌شود.[۵۷] (نیز نک: آیات ۶ ـ ۷ فصّلت/41)[۵۸] مفهوم شفا بودن قرآن نیز ناظر به برطرف کردن شکها و شبهه‌هایی است که اعتقادات مؤمنان را هدف قرار داده است[۵۹] ، بنابراین گرچه برخی از درجات ایمان به هیچ وجه با برخی از مراتب شرک قابل جمع نیست، با این حال برخی از مراتب ایمان به گونه‌ای آمیخته به نوعی از شرک خفی است.

ایمان و اختیار

تصویر قرآن از ایمان به گونه‌ای است که آن را با خواست و اراده خود انسان پیوند می‌دهد. در برخی آیات اختیار یکی از ملاکهای ارزشگذاری ایمان دانسته شده و ایمان از روی اکراه یا اجبار بی ارزش تلقی شده است: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»[۶۰] در این آیه خداوند ایمان را امری اختیاری می‌داند که اکراهی بر آن وجود ندارد و خود او نیز بندگان را بر این امر اجبار نمی‌کند[۶۱] ، بر همین اساس خداوند در جایی دیگر تنها بازگویی حق را از پیامبر می‌خواهد؛ تا هر که خواست، ایمان بیاورد و هرکه نخواست، کفر بورزد: «وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ»[۶۲]؛ همچنین ایمان آوردن از روی ترس و اضطراب و برای دفع عذاب الهی درهنگام مشاهده آن سودمند نیست: «فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا...»[۶۳] از دیگر آیاتی که در این زمینه می‌توان به آنها استناد کرد، آیاتی است که امر به ایمان و نهی از کفر می‌کند (بقره/۲، ۴۱، ۹۱، ۱۸۶؛ نساء/۴، ۱۳۶)، کافران را نکوهش کرده، عده عذاب می‌دهد (بقره/۲، ۸۶ ؛ نساء/۴، ۱۳۷؛ ملک/۶۷ ، ۱۰؛ عبس/۸۰ ، ۱۷)، کفر را جرم تلقی می‌کند (اعراف/۷٬۴۰؛ جاثیه/۴۵٬۳۱؛ دخان/۴۴، ۲۱ ـ ۲۲؛ غافر/۴۰، ۱۰ ـ ۱۱)، از حسرت کافران در روز قیامت خبر می‌دهد (زمر/۳۹، ۵۵ ـ ۵۶)، سرنوشت کافران را مایه عبرت می‌شمرد (ذاریات /۵۱ ، ۳۵ ـ ۳۷)، اکراه در دین را نفی کرده (بقره/۲٬۲۵۶) و به اختیاری بودن ایمان تصریح می‌کند (مزمّل /۷۳٬۱۹؛ انسان /۷۶٬۲۹) که همگی نشان از وجود شرط اختیار برای ایمان دارد و اصولا چون اعتقاد و ایمان از امور قلبی است آدمیان توان ایجاد آن را با اجبار و اکراه ندارند.

متعلَّقات ایمان

برخی از معاصران بر این عقیده‌اند که متعلَّق ایمان بیشتر به مراتب آن بستگی دارد و با توجه به اینکه ایمان دارای مراتب گوناگونی است به طور کلی و یکسان نمی‌توان به بیان متعلق آن پرداخته، محدوده آن را تعیین کرد، بلکه در برابر هر مرتبه از ایمان، متعلقی برای آن قابل شناسایی است.[۶۴] این نظر با مبانی شیعه و معتزله که ایمان را دارای مراتب و قابل زیادت و نقصان می‌شمرند، هماهنگی دارد.[۶۵] آیاتی نیز بر کاهش و افزایش ایمان دلالت دارد (نساء/۴٬۱۳۶؛ فتح/۴۸٬۴) که می‌تواند در تأیید این سخن مورد استفاده قرار گیرد.[۶۶]
همچنین گاه از ایمان به اعتباری شرعی یاد می‌شود که اساس آن اذعان و علم است؛ اما تحقق این اذعان و علم در افراد، گوناگون است؛ در یکی به صورت طمأنینه و در دیگری به شکل عین الیقین و به همین شکل در هرکسی به گونه‌ای ظهور می‌کند[۶۷] ، بنابراین ایمان حقایق متعددی را دربرمی گیرد که شارع همگی آنها را تحت عنوان ایمان خوانده است.[۶۸]
صرف نظر از این بحث که آیا ایمان دارای مراتبی است و در این صورت، متعلق هر مرتبه چه خواهد بود، در آیات قرآن به مواردی اشاره شده که ایمان به آنها لازم و ضروری است و جامع همه آنها، ایمان به غیب است: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ ...»[۶۹] به هر آنچه از حواس بشری پنهان است و پیامبران از آن خبر داده‌اند غیب گفته می‌شود[۷۰] و ایمان به غیب شامل ایمان به خدا، فرشتگان، پیامبران، قیامت، بهشت و جهنم و ... می‌شود.[۷۱] البته گاه غیب به موارد خاصی چون خداوند[۷۲] ، قرآن[۷۳] ، قیام حضرت مهدی(عج) [۷۴] و ... تأویل برده شده که اشاره به برخی مصادیق غیب دارد.[۷۵] در آیاتی به برخی از مصادیق غیب که ایمان به آنها ضروری است تصریح شده است:

مصادیق غیبت

خداوند متعالی

خدا مهم‌ترین متعلَّق ایمان در قرآن کریم است. در برخی از آیات حتی از «مؤمنان» خواسته شده به خدا ایمان آورند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ...»[۷۶] برخی مفسران معتقدند این آیه به تصدیق آنچه مؤمنان به آن اقرار کرده‌اند دستور می‌دهد.[۷۷] برخی دیگر ایمان نخست را ایمان اجمالی و دومی را ایمان تفصیلی معنا کرده‌اند[۷۸] ؛ همچنین نقل شده است که خداوند با این فرمان از مؤمنان می‌خواهد به ایمانشان تداوم داده، در آینده نیز مؤمن باشند.[۷۹] گروهی دیگر معتقدند مراد از ایمان نخست، ایمان ظاهری و ایمان دوم، ایمان باطنی و حقیقی است. [۸۰] دسته‌ای نیز بر این باورند که مقصود آیه، اهل کتاب است، بنابراین خداوند از آنان می‌خواهد، همچنان که به پیامبران پیشین ایمان دارند به پیامبر اسلام نیز ایمان آورند و خدایی که او معرفی می‌کند بپذیرند.[۸۱] (نیز نک: اعراف/۷٬۱۵۸؛ حدید/۵۷ ،۷)

معاد

قرآن پس از توحید، بیشترین اهمیت را به معاد و آخرت داده و موضوعاتی بس گسترده را در این باره بازگو کرده است، به گونه‌ای که بسیاری از آیات قرآن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مسئله معاد و زندگی اخروی را مطرح کرده است. معاد در قرآن چنان روشن تلقی شده که تنها متجاوزان و گناهکاران از پذیرش آن سر باز می‌زنند: «وَمَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ»[۸۲]؛ همچنین بر اساس آیه‌ای دیگر همگان برپایی قیامت را باور دارند؛ ولی کافران برای اینکه از قید ایمان آزاد شده، بدون هراس از قیامت در سراسر عمر گناه کنند، آن را انکار می‌کنند[۸۳] : «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ»[۸۴] با این حال آیات فراوانی نیز با بیان اینکه خداوند، انسانها را بیهوده نیافریده (مؤمنون/۲۳٬۱۱۵) و اشاره به عدم برابری پرهیزگاران و پلیدکاران (ص /۳۸٬۲۸) و همچنین با اشاره به توانایی خداوند در آفرینش ابتدایی (یس/۳۶، ۷۸ ـ ۷۹؛ اعراف/۷٬۲۹) و آبادانی زمین مرده (فصّلت/۴۱٬۳۹) به نوعی دلیل بر اثبات معاد است. بر پایه برخی آیات دیگر، انکار آخرت به انکار خداوند (هود/۱۱٬۱۹)، انکار حق و استکبار (نحل/۱۶٬۲۲)، عدم درک قرآن و سخنان پیامبر (اسراء/۱۷٬۴۵)، انحراف از راه راست (مؤمنون/۲۳٬۷۴) و سرانجام گرفتار شدن در آتش جهنم (اعراف/۷٬۴۴ ـ ۴۵)؛ سبأ /۳۴٬۸) و عذاب دردناک (اسراء/۱۷٬۱۰) و تباهی و نابودی اعمال (اعراف/۷٬۱۴۷) می‌انجامد.

پیامبران و کتابهای آسمانی

ایمان به پیامبران از چنان اهمیتی در قرآن برخوردار است که در آیات متعددی در پی ایمان به خداوند ذکر شده است: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ...»[۸۵]، «وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا...»[۸۶] پیامبران از دیدگاه قرآنی، واسطه‌هایی بشری میان خدا و انسان هستند که بدون پیروی از آنان، جلب رضایت الهی ممکن نیست: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ...»[۸۷]؛ همچنین بر اساس آیات قرآنی، ایمان به همه پیامبران و کتابهای آسمانی و پرهیز از تجزیه باور به آنان ضروری است: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ...»[۸۸] در آیات ۱۳۶ بقره/۲ و ۸۴ آل عمران/۳ نیز نامهای چند تن از پیامبران و لزوم ایمان به آنچه بر آنان نازل شده آمده است.
اساس پیام الهی در صورتهای متعدد خود، واحد است، ازاین رو در آیات ۱۹ و ۸۵ آل عمران/۳ تنها اسلام، دین مقبول خداوند معرفی شده که صرف ایمان به خدا و پذیرش فرمانهای او مراد است؛ نه شریعت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله).[۸۹] تأکید فراوان قرآن بر ایمان به مجموعه پیامبران و کتابهای آسمانی افزون بر اینکه ریشه در وحدت مضمون وحی دارد، نوعی احساس اصالت و اطمینان به سلامت از انحراف نیز در دل آدمی می‌نهد، زیرا او راهی را می‌پیماید که انسان در طول تاریخ آن را پیموده و پیامبران همگی به آن دعوت کرده‌اند.

فرشتگان

اعتقاد به فرشتگان از دیگر اصول ایمانی است که در قرآن آمده و در کنار ایمان به خدا و جهان آخرت، لازم شمرده شده است[۹۰] : «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ...»[۹۱]، «وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ...»[۹۲]

فواید ایمان

قرآن کریم برای ایمان فواید بسیاری برشمرده است. ایمان به خدا و رسول در کنار جهاد در راه خدا، سرمایه رستگاری و رهایی از عذاب دردناک دوزخ و موجب آمرزش گناهان و وارد شدن به بهشت است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ، تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ»[۹۳] ایمان موجب هدایت به راه مستقیم می‌شود (بقره/۲٬۱۳۷؛ نساء/۴٬۱۷۵؛ یونس/۱۰، ۹؛ تغابن/۶۴ ،۱۱ و ...) و انسان را از رحمت الهی بهره مند ساخته (بقره/۲٬۲۱۸؛ نساء/۴٬۱۷۵)، نورانیتی را در روز قیامت نصیب وی می‌کند: «یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ ...»[۹۴] که منافقان را به غبطه وا می‌دارد (حدید/۵۷ ،۱۳)؛ همچنین مؤمنان نسبت به پذیرش اعمال خود از سوی خداوند بدون کم و کاست اطمینان و آرامش دارند[۹۵] (طه/۲۰٬۱۱۲؛ جنّ/۷۲٬۱۳) و از این جهت هراس و ناراحتی به خود راه نمی‌دهند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»[۹۶] سرانجام ایشان نیز بهشتی جاودان (بقره/۲٬۸۲ ؛ رعد/۱۳٬۲۹) و رضوان الهی است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»[۹۷] رضوان، خشنودی و رضای خداوند از بنده مؤمن است[۹۸] و چنان شادی و سروری را در قلب مؤمن پدید می‌آورد که از بهشت برتر است.[۹۹] برخی گفته‌اند: چون رضای الهی سبب بهره مندی از نعمتهای اخروی می‌شود، برتر از بهشت معرفی شده است؛[۱۰۰] ولی به نظر می‌رسد چون قرآن به عبودیتی فرا می‌خواند که از محبت به خداوند جوشش یابد و به طمع بهشت یا ترس از دوزخ نباشد، برترین سعادت و رستگاری برای مؤمن حقیقی کسب خشنودی و رضایت محبوب خود خواهد بود.[۱۰۱]
همچنین ایمان و تقوا موجب فراهم آمدن برکات آسمانی و زمینی از سوی خداوند می‌گردد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ...»[۱۰۲] مفسران برکات آسمانی را به باران یا اجابت دعا و برکات زمینی را به میوه‌ها و دیگر ثمرات زمین یا برآورده شدن نیازها تفسیر کرده‌اند.[۱۰۳] در آیه ۲۶ شوری/۴۲ به استجابت دعای مؤمنان از سوی خداوند تصریح شده است، چنان که در پی دعای حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای ساکنان مؤمن مکه (بقره/۲٬۱۲۶) آن سرزمین را برخوردار از همه میوه‌ها و ثمرات قرار داد[۱۰۴] ؛ همچنین طبق آیه ۹۷ نحل/۱۶ خداوند هر مؤمنی را که عمل نیک انجام دهد، به حیاتی پاکیزه زنده می‌دارد: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً...».[۱۰۵] حیات طیب گاه به روزی حلال یا نعمت قناعت تفسیر شده است[۱۰۶] که به نظر می‌رسد، دانایی، روشن بینی، و توانایی و قوتی که خداوند به مؤمن می‌دهد و مؤمن به وسیله آنها زندگی آرام، پربرکت و روشنی را برای خود پدید می‌آورد مراد آن باشد.[۱۰۷]
در دیگر آیات، مؤمنان وارثان زمین[۱۰۸] معرفی شده‌اند (نور/۲۴٬۵۵) که یاری خداوند در دنیا و آخرت همراه آنان است (غافر/۴۰٬۵۱) و خداوند آنان را با امدادهای غیبی خود یاری می‌رساند. (احزاب/۳۳٬۹) رمز پیروزی گروهی از بنی اسرائیل بر گروه دیگر نیز در آیه ۱۴ صفّ/۶۱ ایمان آنان بیان شده است.
یکی از فواید ایمان، تسلط بر نفس است که خود از ارکان فضایل اخلاقی است.[۱۰۹] خداوند بر اثر بصیرتی که مؤمنان از اصحاب رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)به حقیقت یافته بودند طمأنینه و آرامشی را بر قلبهای آنان فرو فرستاد[۱۱۰] : «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ»[۱۱۱] یاد خداوند و ذکر او، انسان را از ناراحتیها و طوفانهای روحی باز می‌دارد (رعد/۱۳٬۲۸)، زیرا ایمان در واقع اتصال موجودی ضعیف به اصل وجود و به تبع آن به همه موجودات است.[۱۱۲] پیامبر نیز هرگاه از چیزی ناراحت می‌شد به نماز می‌ایستاد[۱۱۳] : «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ، فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ»[۱۱۴] ایمان حالتی روحی است که در خود نگرشی کامل به ارزشها و حوادث نهان دارد و چون مؤمن به مبدأ این حوادث مرتبط است آرامش و اطمینانی دارد که جز او از آن بی بهره است.[۱۱۵] قرآن یاد خدا را سبب دستیابی به آرامش و اطمینان می‌داند: «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[۱۱۶] و به ما می‌آموزد که مؤمنان با ترس از خدا و بزرگداشت او به رحمت و عفو وی امیدوار شده، آرامش می‌یابند[۱۱۷]: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»[۱۱۸] به طور کلی مؤمنان با بهره مندی از حیاتی پاکیزه، آرام و روشن[۱۱۹] (نحل/۱۶٬۹۷) هیچ ترس و ناراحتی به دلهای خود راه نمی‌دهند: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ، الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ».[۱۲۰]
از جمله فواید ایمان، محبوب شدن مؤمن نزد دیگران است. خداوند در قرآن به ایمان آورندگانی که عمل نیک انجام دهند، وعده داده است که آنان را محبوب دلها قرار دهد «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»[۱۲۱] مفسران ذیل این آیه، روایت کرده‌اند که هرگاه خداوند مؤمنی را دوست بدارد به جبرئیل می‌گوید: من او را دوست دارم، تو نیز او را دوست بدار و به اهل زمین و آسمان ندا بده که همه او را دوست بدارند.[۱۲۲]

منابع

اصول الدین؛
البرهان فی تفسیر القرآن؛
بیست گفتار؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛
تذکره الاولیاء؛
تفسیر جوامع الجامع؛
تفسیر العیاشی؛
تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتألهین؛
تفسیر القمی؛
التفسیر الکبیر؛
تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب؛
التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج؛
تفسیر نمونه؛
تمهید الاصول فی الکلام،
جامع الاسرار و منبع الانوار؛
جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛
الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛
حقائق التأویل فی متشابه التنزیل؛
حق الیقین فی معرفه اصول الدین؛
الذخیره فی علم الکلام؛
رساله سیر و سلوک؛
سلسسله مؤلفات الشیخ المفید؛
سیر فلسفه در جهان اسلام؛
شرح الاصول الخمسه؛
فی ظلال القرآن؛
الکافی؛
الکشاف؛
لسان العرب؛
اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع؛
مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛
مذاهب الاسلامیین؛
مرصاد العباد؛
معجم الفروق اللغویه؛
معجم مقاییس اللغه
؛ مفردات الفاظ القرآن؛
مفهوم ایمان در کلام اسلامی؛
المنطق؛
المیزان فی تفسیر القرآن؛
نفحات الانس من حضرات القدس؛
نهج البلاغه.

پانویس

  1. مقاییس اللغه، ج 1، ص 133؛ لسان العرب، ج 1، ص 223 ـ 227، «امن»
  2. التحقیق، ج 1، ص 150 ـ 151، «امن»
  3. ر. ک: المعجم المفهرس، ص 103 ـ 118
  4. مجمع البیان، ج 8 ، ص 458؛ کنزالدقائق، ج 10، ص 160
  5. مفردات، ص 91، «امن»؛ التبیان، ج 1، ص 280.
  6. سیر فلسفه در جهان اسلام، ص 58 ـ 63 ؛ مفهوم ایمان در کلام اسلامی، ص 33، 129.
  7. مذاهب الاسلامیین، ص 565؛ اصول الدین، ص 249.
  8. اللمع، ص 122؛ مذاهب الاسلامیین، ص 564 ؛ اصول الدین، ص 248
  9. اللمع، ص 122 ـ 124.
  10. مذاهب الاسلامیین، ص 531 ـ 533
  11. شرح الاصول الخمسه، ص 476 ـ 479.
  12. همان، ص 478
  13. سلسله مؤلفات، ج 4، ص 190، «اوائل المقالات».
  14. الذخیره، ص 536 ـ 537
  15. تمهید الاصول، ص 293
  16. المیزان، ج 15، ص 6 ؛ ج 18، ص 158 ـ 159، 258 ـ 259
  17. سلسله مؤلفات، ج4، ص47 ـ 48، «اوائل المقالات»
  18. نفحات الانس، ص17؛ جامع الاسرار، ص590 ـ591
  19. جامع الاسرار، ص 591 ؛ مرصاد العباد، ص 104
  20. تذکره الاولیاء، ص 370
  21. همان، ص 578 .
  22. المنطق، ص 13
  23. همان، ص 15
  24. الکافی، ج 2، ص 24، 38 ـ 39؛ المیزان، ج 18، ص 272.
  25. سوره محمّد؛ آیه 32
  26. مجمع البیان، ج 9، ص 161
  27. المیزان، ج 18، ص 173.
  28. سوره جاثیه؛ آیه 23
  29. التبیان، ج9، ص259؛ تفسیر قرطبی، ج16، ص112.
  30. المنطق، ص 17.
  31. سوره جاثیه؛ آیات 3 و 4
  32. مجمع البیان، ج 9، ص 109.
  33. الکشاف، ج 4، ص 285
  34. المیزان، ج 1، ص 46
  35. سوره نمل؛ آیه 14
  36. سوره نساء؛ آیه 173
  37. سوره رعد؛ آیه 29
  38. همان، ج 18، ص 259
  39. تفسیر صدرالمتالهین، ج 2، ص 173 ـ 174
  40. سوره انفال؛ آیات 3 ـ 4
  41. نهج البلاغه، خطبه 156
  42. المیزان، ج 16، ص 313 ـ 314.
  43. مفردات، ص 423، «سلم»؛ المیزان، ج 10، ص 113 ـ 114
  44. سوره یونس؛ آیه 10
  45. تفسیر قرطبی، ج 8 ، ص 236؛ المیزان، ج 10، ص 113 ـ 114
  46. رساله سیر و سلوک، ص 31 ـ 32
  47. المیزان، ج 10، ص 113 ـ 114.
  48. مجمع البیان، ج 1، ص 358
  49. سوره بقره؛ آیه 131
  50. التبیان، ج 1، ص 470 ـ 471
  51. سوره آل عمران؛ آیه 19
  52. الفروق اللغویه، ص317؛ سلسله مؤلفات، ج4، ص48، «اوائل المقالات»
  53. سوره حجرات؛ آیه 14
  54. مجمع البیان، ج 9، ص 207.
  55. المیزان، ج18، ص259ـ260؛ شرح الاصول الخمسه، ص 478.
  56. تفسیر قمی، ج 1، ص 386؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 200؛ حقائق التأویل، ص 497
  57. مجمع البیان، ج 5 ، ص 410
  58. تفسیر قمی، ج 2، ص 265 ـ 266
  59. المیزان، ج 13، ص 182 ـ 183.
  60. سوره یونس؛ آیه 10
  61. مجمع البیان، ج 5 ، ص 206.
  62. سوره کهف؛ آیه 29
  63. سوره غافر؛ آیه 85
  64. المیزان، ج 18، ص 259 ـ 262
  65. حق الیقین، ج 2، ص 231؛ المیزان، ج 18، ص259ـ260؛ شرح الاصول الخمسه، ص478ـ480
  66. المیزان، ج 3، ص 204
  67. حقائق الایمان، ص 103.
  68. حق الیقین، ج 2، ص 231.
  69. سوره بقره؛ آیه 3
  70. مفردات، ص 616 ـ 617 ، «عیب»؛ مجمع البیان، ج 1، ص 120.
  71. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 149 ـ 150؛ التبیان، ج 1، ص 55 ؛ تفسیر قرطبی، ج 1، ص 163
  72. تفسیر قرطبی، ج 1، ص 115
  73. مفردات، ص 617 «عیب»؛ التبیان، ج 1، ص 55
  74. التبیان، ج 1، ص 55 ؛ البرهان، ج 1، ص 124
  75. المیزان، ج 1، ص 46
  76. سوره نساء؛ آیه 136
  77. تفسیر قمی، ج 1، ص 184؛ البرهان، ج 2، ص 186
  78. المیزان، ج 5 ، ص 111
  79. التبیان، ج3، ص 357؛ مجمع البیان، ج 3، ص 190
  80. همان.
  81. جامع البیان، مج 4، ج 5 ، ص 438
  82. سوره مطففین؛ آیه 12
  83. المیزان، ج 20، ص 105؛ نمونه، ج 25، ص 279.
  84. سوره قیامت؛ آیه 5
  85. سوره نساء؛ آیه 171
  86. سوره مائده؛ آیه 111و نیز نک: مائده/5 ،81 ؛ اعراف/7،185؛ نساء/4،136؛ نور/24،62
  87. سوره آل عمران؛ آیه 31
  88. سوره بقره؛ آیه 285 و نیز نک: بقره 4
  89. التبیان، ج 1، ص 471 ـ 472.
  90. المنیر، ج 2، ص 96؛ المیزان، ج 1، ص 428
  91. سوره بقره؛ آیه 177
  92. سوره بقره؛ آیه 285
  93. سوره صف؛ آیات 10 - 12
  94. سوره حدید؛ آیات 12 - 19؛ تحریم/66 ،8
  95. مجمع البیان، ج 7، ص 51
  96. سوره بقره؛ آی277
  97. سوره توبه؛ آیه 72
  98. مفردات، ص 197، «رضی» ؛ التبیان، ج 5 ، ص 258 ـ 259.
  99. مجمع البیان، ج 5 ، ص 77
  100. مجمع البیان، ج 5 ، ص 77.
  101. المیزان، ج 9، ص 339.
  102. سوره اعراف؛ آیه 96
  103. التبیان، ج4، ص477؛ مجمع البیان، ج 4، ص 697
  104. التفسیر الکبیر، ج 4، ص 51
  105. سوره نحل؛ آیه 97
  106. جوامع الجامع، ج 1، ص 734؛ کنزالدقایق، ج 7، ص 267
  107. المیزان، ج 12، ص 341 ـ 343
  108. جامع البیان، مج 10، ج 18، ص 211؛ التبیان، ج 7، ص 455
  109. بیست گفتار، ص 197
  110. التبیان، ج9، ص 315؛ مجمع البیان، ج 9، ص 169
  111. سوره فتح؛ آیه 4
  112. فی ظلال القرآن، ج 6 ، ص 3966
  113. مجمع البیان، ج 6 ، ص 534
  114. سوره حجر؛ آیات 97 - 98
  115. فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3966
  116. سوره رعد؛ آیه 28
  117. مجمع البیان، ج 4، ص 798 ـ 799
  118. سوره انفال؛ آیه 2
  119. المیزان، ج 12، ص 341 ـ 343.
  120. سوره یونس؛ آیات 62 - 63
  121. سوره مریم؛ آیه 96
  122. مجمع البیان، ج 6 ، ص 823
منبع: سایت مرکز فرهنگ قرآن تاریخ برداشت: 950217
بازگشت به ایمان به خدا