فرهنگ مصادیق:اهمیت استراتژیک استقلال اقتصادی
نویسنده: دکتر مهدی حنطه
مقام معظم رهبری در آستانهٔ جشن سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، در راستای تبیین خطوط اساسی و دست آوردهای انقلاب اسلامی، مؤلفههایی هم چون از بین رفتن وابستگی و جایگزینی استقلال همه جانبه، حاکم شدن روحیهٔ اعتماد به نفس ملی و رهایی از تحقیرشدگی تاریخی و دست یابی به عزت ملی را مورد توجه قرار دادند. در این میان اما، دست یابی به استقلال همه جانبه در مواجهه با پدیدهٔ وابستگی است که زمینه ساز سایر دست آوردهای دیگر شده است. بررسی، تبیین، تحلیل و بازشناسی استقلال، این شعار محوری انقلاب، از چند محور شایسته توجه میباشد:
۱. در عالیترین سند و میثاق ملی جامعهٔ ایران، یعنی قانون اساسی، دست یابی به استقلال همه جانبه و به ویژه تحقق استقلال اقتصادی مورد توجه جدی قرار گرفته است به نحوی که مفهوم استقلال فرا زمانی بوده و در قالب یک دورهٔ خاص قرار نگرفته است. در این میان اصل ۴۳ قانون اساسی تحقق استقلال اقتصادی، رفع فقر و برآوردن نیازهای در حال رشد انسانها را مورد توجه قرار داده است. در بند هشتم اصل یاد شده، در راستای عملیاتی نمودن قاعدهٔ نفی سبیل با تأکید بر وجهٔ اقتصادی آن، جلوگیری از سلطهٔ اقتصادی بیگانگان بر اقتصاد کشور، مورد توجه طراحان قانون اساسی بوده است. بازشناسی مفهوم سلطهٔ اقتصادی اجانب نشان میدهد که این پدیده در تمامی دورهها در مکتب اقتصادی اسلام از صدر اسلام تا کنون مورد توجه بوده و تضمین کنندهٔ عزت و کرامت انسانی و زمینه ساز رشد و پیشرفت جامعه بوده است.
بند نهم از اصل ۴۳ قانون اساسی، رسیدن به خودکفایی و رهایی از وابستگی اقتصادی را مورد توجه و تأکید قرار داده است. از این منظر رابطهٔ خودکفایی و وابستگی، رابطهای دو جانبه بوده به نحوی که با افزایش ضریب نفوذ خودکفایی، درجهٔ وابستگی اقتصادی کاهش یافته و از سوی دیگر، با افزایش درجهٔ وابستگی، ضریب اتکا به توانمندیها و ظرفیتهای داخلی کاهش خواهد یافت. گرچه مفهوم خودکفایی، مفهومی است که عمدتاً در ادبیات و آموزههای مکاتب مارکسیستی اقتصادی مورد توجه جدی بوده، ولی در مکتب اقتصادی اسلام از منظر پیشرفت و عزت یک جامعه در کنار استفادهٔ مطلوب و مؤثر از منابع جامعهٔ مورد نظر قرار گرفته است.
بازشناسی تاریخی توجه به مفهوم خودکفایی در ایران بیانگر آن است که در ابتدای انقلاب و به ویژه دههٔ اول، این مفهوم وزن غالبی را در سیاست گذاریها و اداره کرد جامعه داشت؛ اما در دههٔ دوم با غالب شدن رویکردهای نئولیبرالیستی و نئوکلاسیکی به اقتصاد، آرمان خودکفایی از درجهٔ مسلط خود نزول کرد و در دورههای بعدی، مفهوم هضم شدن در اقتصاد جهانی و کم توجهی به ظرفیتهای بومی جایگزین آن شد.
۲. اگرچه استقلال به مفهوم عام و استقلال اقتصادی به مفهوم خاص، مطالبهٔ مردم ایران در انقلاب بوده ولی شیوههای عملیاتی نمودن آن و کالبد شکافی مفهوم استقلال، به طور جدی در ادبیات برنامه ریزی توسعه مورد توجه قرار نگرفت. به عبارت بهتر، مفهوم آرمانی استقلال، در سطح عملیاتی و اجرایی در مواجهه با سطح آرمانی از یک رابطهٔ مستقیم پیروی جدی نکردند. به نظر میرسد که رسیدن به استقلال اقتصادی در سطح برنامههای توسعه، کم تر مورد دغدغهٔ اصلی طراحان برنامهها بوده است. این مسأله وجود تسلط اندیشههای تضعیف کنندهٔ استقلال اقتصادی و به نحوی هضم شدن در اندیشههای وارداتی اقتصادی را آشکار میسازد.
غلبه و سلطهٔ اندیشههای اقتصادی وارداتی و ترجمهای بر کانون اصلی برنامه ریزی کشور، نمونهای از وابستگی فکری و ترجمهای را نشان میدهد به نحوی که ابعاد آن بسیار خطرناک تر از سایر وابستگیها میباشد. بازشناسی تاریخی آسیب پذیری مفهوم استقلال نشان میدهد که تئوریزه شدن مبانی استقلال مورد توجه جدی قرار نگرفته و این مفهوم آرمانی در مقاطعی از دوران پس از انقلاب در حاشیه رفته و به سطح تکنیکی تنزل یافته است.
اگرچه استقلال از منظر ریشهای، به معنای کم کردن و به حداقل رساندن است اما از منظر عملیاتی و مفهومی، ملت استقلال طلب در پی آن است که وابستگی را تحلیل دهد و اتکا به دیگران را به حداقل برساند. از این منظر مفهوم شناسی استقلال از یک سو و مطالبهٔ آن به عنوان یک دغدغهٔ ملی، تاریخی و همیشگی باید در تمامی سطوح تصمیم سازی، تصمیم گیری و اجرایی جامعه تا جزییترین لایههای آن نهادینه شده و مطالبهٔ عملی آن تا رسیدن به غایت نهایی استقلال، دغدغهٔ تمامی لایههای جامعه شود. در این راستا مؤلفههای داخلی و خارجی تهدید کنندهٔ استقلال ملی، باید مورد شناخت دقیق و سیستمی قرار گرفته و راهکارهای عملیاتی مواجهه با آن طراحی شود.
۳. از منظر تاریخی، بعد از جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورهای مستعمره از قید استعمار سرزمینی رهایی یافته و به استقلال جغرافیایی رسیدند ولی از سوی دیگر در دایرهٔ شوم استعمار غیرمستقیم با انواع مختلفی از وابستگیها روبه رو شدند. کشورهای مستقل جغرافیایی زیادی که از منظر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی مستعمرهٔ کشورهای پیشرفتهٔ امروزی هستند. نسبت شناسی ابعاد مختلف استقلال ملی از یک سو و تنظیم رابطهٔ سیستمی و اولویت بندی آنها در بستر زمان از سوی دیگر بایستی در تمامی ارکان کلان تصمیم گیری و تصمیم سازی جامعه لحاظ شده و از سوی دیگر این آرمان استراتژیک در سطوح اجرایی نیز به مطالبه و باور عمومی اثرگذار تبدیل شود.
وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی، استقلال سیاسی را در کشور نهادینه کرد و به دنبال آن به دنبال اعمال تحریمها، وقوع جنگ و ... استقلال اقتصادی مورد توجه قرار گرفت تا کشور در دورهٔ جنگ درجهٔ وابستگی به نظام سلطه را کاهش دهد. در دورههای بعدی انقلاب، استقلال اقتصادی از منظری دیگر از سوی دولتمردان ارایه شد که با فراز و فرودهایی همراه بود. استقلال فرهنگی نیز بعد از انقلاب مورد توجه مسؤولین فرهنگی قرار گرفت. ایجاد شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست گذار کلان فرهنگی جامعه میباشد، تلاشی بود در راستای نهادینه سازی استقلال فرهنگی که البته در حوزههای اجرایی با فراز و فرودهایی مواجه گردید.
۴. کالبد شکافی ساخت هرم جامعه، بیانگر ارتباط دو سویهٔ سه مؤلفهٔ دولت سازی، سیستم سازی و ملت سازی میباشد. در دوران پس از انقلاب اسلامی، پروژهٔ ملت سازی و دولت سازی شکل گرفت و نهادینه شد. اما در این میان پروژهٔ سیستم سازی یا نظام سازی در ابتدای راه خود قرار دارد. رابطهٔ سیستمهای اداره کرد جامعه با مؤلفهٔ استقلال رابطهٔ یک سویه و هم جهت میباشد. به عبارت دیگر طراحی و اجرای انواع سیستمها و نظامهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که در عالیترین شکل خود با لحاظ مؤلفههای ایرانی و اسلامی میتواند استقلال ملی را ارایه دهد. سیستمهای موجود اداره کرد جامعه، باز ماندهٔ همان نظامهای قبل از انقلاب هستند که از لحاظ شکلی تغییر یافته ولی از لحاظ محتوایی، با همان اندیشههای وارداتی و ترجمهای اداره میشوند.
۵. بازشناسی نظام سلطه و شناخت اعمال انواع سیاستهای امپریالیستی، ضرورتی است که باید مورد توجه جدی افکار عمومی جامعه و به ویژه خواص و نخبگان قرار گیرد. رابطهٔ نظام سلطه و استقلال ملی به گونهای است که از رویکردهای سخت افزارانه به رویکردهای نرم افزارانه و نیمه سخت تغییر جهت داده و در دورههای مختلف انقلاب همواره تهدیدهای خود را بر جامعه و نظام ارایه کرده است. از این منظر، سلطه شناسی جدید به ویژه از نوع اقتصادی، لزوم اقدامهای آینده پژوهی در ساخت قدرت نظامهای سلطه، در جهت مواجههٔ هوشمندانه و خنثی نمودن اقدامهای نیمه سخت اقتصادی در راستای رسیدن به استقلال اقتصادی پیش از گذشته ضروری به نظر میرسد. تبیین و طراحی دکترین استقلال ملی در سایهٔ دکترین کلان انقلاب میتواند ضریب نفوذ آسیب پذیری استراتژیهای نظام سلطه را در تهدید استقلال ملی، در ابعاد مختلف آن به حداقل برساند.
۶. طراحی و تدوین شاخص استقلال ملی و شاخص اعتماد به نفس ملی باید مورد توجه برنامه ریزان توسعه قرار گیرد. در ادبیات برنامه ریزی توسعهٔ شاخصهایی هم چون درآمد سرانه، تولید ناخالص داخلی، کیفیت زندگی، دانش و ... مورد توجه قرار میگیرد که هر کدام به تنهایی قابل بررسی هستند ولی شاخص استقلال ملی برآیند تمامی شاخصهای اشاره شده بوده و از منظر کلان، توسعه، تعالی و پیشرفت جامعه را نشان خواهد داد. ضعف در توجه جدی به طراحی شاخص کانونی استقلال ملی در برنامههای توسعهٔ ایران مشاهده شده که بایستی با توجه به رهنمودهای مقام معظم رهبری، در تمامی سطوح برنامه ریزی لحاظ گردد.







