فرهنگ مصادیق:استعاذه در آموزه‌های قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
استعاذه در آموزه‌های قرآن

مقدمه

استعاذه مصدر باب استفعال به معنای پناه بردن و درخواست کمک و یاری و چنگ انداختن است؛ از این رو عوذه به چیزی گفته می‌شود که به وسیله آن از چیزی پناه برده شود. در تحلیل قرآنی انسان موجودی تبعیدی است. هبوط هر چند به مفهوم اصطلاحی اش همان تبعید نیست؛ ولی شباهت‌هایی با آن دارد که تبعیدی بودن نوع بشر را تقویت می‌کند.
آدم (علیه السلام) و همسرش پس از ارتکاب عمل خوردن از درخت ممنوع به زمین هبوط کردند. مساله تنها در هبوط وی خلاصه نمی‌شود.[۱] بلکه در این میان ابلیس وسوسه گر که آنان را به عمل ممنوع کشانده بود پس از رانده شدن از درگاه الهی به همراه آدم و همسرش به حکم هبوط بر زمین جای گرفت و زمین برای آن سه تن به عنوان مستقر و پایگاهی تا زمانی مشخص[۲] تبدیل شد. تفاوت این سه تبعیدی با یک دیگر در آن است که آدم و همسرش می‌بایست همراه فرزندان شان تا زمان مشخص و محدودی در زمین مستقر شوند و در این جا زاده شوند و بمیرند و در روز رستاخیز نیز از همین زمین برانگیخته شوند؛ اما ابلیس با وعده‌ای که از خداوند گرفت می‌تواند تا روز رستاخیز در زمین زنده باشد و میان فرزندان آن دو تبعیدی به سر برد و بتواند آن دو و نیز فرزندانشان را وسوسه کرده و از راه به در برد.[۳]
این گونه است که ابلیس دشمن قسم خورده آدم و فرزندانش با آنان به زمین آمد تا به هر راه و روشی شده است آنان را گمراه و از خدا و رحمت او دور سازد چنان که پیش از این در بهشت پیشین و آغازین آدم و همسرش چنین کرد.
این، دشمن آشکاری است که انسان می‌بایست همواره نسبت به او حساس باشد و دمی از وسوسه‌های او غفلت نکند. قرآن ابلیس را به عنوان دشمن آشکار یاد می‌کند و ضمن تبیین خطرات پنهان و آشکار او برای انسان یادآور می‌شود که برای در امان ماندن از خطرات و دسیسه‌ها و وسوسه‌های او می‌بایست در پناهگاه امنیت بخش الهی درآید.
مشکل آدمی زمانی دو چندان می‌گردد که از نظر طبیعت بشری چنان ساخته و پرداخته شده است که از درون نیز آمادگی برای خطر کردن در وی وجود دارد و خود او به نوعی به سمت وسوسه‌های ابلیسی تمایل غریزی و طبیعی دارد. از این روست که نقش استعاذه و پناهجویی به خدا به عنوان قدرت برتر و حاکم بر همه هستی و پروردگار و رب العالمین از اهمیت دوچندانی برخوردار می‌شود. قرآن از مساله پناهجویی و وجوب آن برای انسان به عنوان استعاذه یاد می‌کند. اما پرسش این است که استعاذه چیست و چگونه انجام می‌شود؟ مقاله حاضر درصدد تبیین این موضوع است.

معنای استعاذه و پناهجویی

استعاذه مصدر باب استفعال به معنای پناه بردن و درخواست کمک و یاری و چنگ انداختن است؛ از این رو عوذه به چیزی گفته می‌شود که به وسیله آن از چیزی پناه برده شود. مفسران این اصطلاح قرآنی را به معنای پناه جویی به خدا از شر دشمنان دانسته‌اند. اتصال به حضرت حق برای حفظ از شر هر اهل شری و پناه بردن به خدا و توجه به او و درخواست دفع شر به وسیله او همراه با خضوع و خشوع و حرز گرفتن و خود را در حیازت او برای حفظ از بدی قرار دادن از جمله توضیحاتی است که مفسران برای این اصطلاح قرآنی بیان کرده‌اند.[۴]

مراتب استعاذه

استعاذه زبانی

برخی برای استعاذه دو مرتبه استعاذه زبانی و استعاذه قلبی بیان می‌کنند؛ به این معنا که انسان با گفتن الفاظی خاص با زبان به خدا پناه برد. به عنوان نمونه از واژگانی که خداوند در قرآن از زبان پیامبران و اولیای الهی بیان کرده به عنوان الفاظ خاص استعاذه یاد می‌کنند. از آن جمله می‌توان به «أَعُوذُ بِاللَّهِ»[۵] و هم چنین «رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ»[۶] و «إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ»[۷] و «مَعَاذَ اللَّهِ»[۸] اشاره کرد. برخی دیگر اعوذبالله من الشیطان الرجیم و یا استعیذ بالله من الشیطان الرجیم و یا اعوذ بالله السمیع العلیم و معاذالله را بیان می‌کنند.

استعاذه قلبی

مرتبه دوم را استعاذه قلبی دانسته‌اند که مرتبه بالاتر استعاذه است و آن پناه بردن به خدا همراه با معرفت و اذعان قلبی می‌باشد و تنها لقلقه زبان و یا گفتار صرف زبانی نیست. از این رو گفته‌اند که استعاذه قلبی تنها داروی شفابخش و نجات بخش است نه گفتار زبانی. آیه ۳۶ سوره فصلت اشاره به این معنا دارد که استعاذه زبانی به تنهایی فایده نداشته و آن چه موثر است درحقیقت استعاذه قلبی می‌باشد.
برخی استعاذه را تنها همان مرتبه قلبی دانسته‌اند و گفته‌اند استعاذه کیفیتی نفسانی و حالتی روحانی است که از علم کامل برهانی و ایمان به مقام توحید فعلی حق حاصل می‌شود. استعاذه یادآوری نعمت‌های بزرگ خداوند و یاد کرد شدت کیفر و عذاب اوست و این دو است که بنده را از هواهای نفسانی دور می‌سازد و موجب می‌شود تا به شریعت عمل کرده و از نافرمانی پرهیز کند. براین اساس استعاذه زبانی تنها نشانه‌ای از استعاذه حقیقی است و اشاره به حالتی است که انسان در مقابله با شرها می‌یابد و در مقام گفتار و عمل و عقیده از آنها می‌گریزد.
برخی این مراتب را سه گانه دانسته و برپایه مقامات توحید سه گانه سه مرتبه را برای استعاذه بیان می‌کنند. بنابراین استعاذه می‌بایست هم در مقام فعل و هم در مقام صفات و هم در مقام ذات، صورت تحقق یابد. پس در مقام فعل کارهایش را چنان انجام می‌دهد که بیانگر توحید فعل و پناهجویی به مقام توحید فعل باشد و در دل چنان کند و صفت نفسانی خود را به حالتی درآورد که بیانگر توحید صفات و استعاذه به این مقام باشد و ذاتش را چنان بپروراند که جز توحید حق نبیند و در مقام ذات خویش به مقام ذات الهی پناه جوید. برخی احتمال داده‌اند که پیامبر این گونه بوده است و این مطلب را می‌توان از دعای منسوب به ایشان به خوبی به دست آورد آن جایی که می‌فرماید: ُ أَعُوذُ بِعَفْوِكَ مِنْ عِقَابِكَ وَ أَعُوذُ بِرِضَاكَ مِنْ سَخَطِكَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْك‏ ؛ خدایا از عقاب تو به عفو تو و از سخط تو به رضایت و از خودت به خودت پناه می‌جویم.[۹]
همان گونه که عارفان و اهل دل استعاذه را در سه مرتبه می‌بینند و راه‌هایی را برای رسیدن به این سه مرتبه در سیر و سلوک بیان می‌کنند اهل شریعت نیز برای رسیدن به مقام استعاذه واقعی بر این باورند که استعاذه به زبان آن است که انسان واژگان خاصی را به کار برد و در مقام عمل و نماز آن را مراعات کند و در عمل جز خدا را در نظر نیاورد و در دل و قلبش جز خدا نرود و همواره قدرت وی را درنظر آورد.

خداوند، تنها پناهگاه

از دیدگاه قرآن تنها خداوند است که باید به او پناه برد: «وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا»[۱۰] و یا می‌فرماید: «لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا»[۱۱] البته در آیات قرآنی بر روی برخی از اسمای الهی مانند رب و ملک و اله تأکید شده است. برخی گفته‌اند علت آن است که انسان به طور طبیعی برای دفع شر از خود به کسی پناه می‌برد که توانایی دفع آن را داشته باشد و آن کس یا مربی و مدبر انسان است یا صاحب قدرت فائقی که حکمی نافذ دارد؛ مانند پادشاهی از پادشاهان، یا اله و معبود وی است و خداوند هر سه صفت را داراست و راز این که صفت رب بر آن دو در سوره ناس مقدم شده نزدیک تر بودن مربی به انسان است و ولایت پادشاه اعم از ولایت مربی است و اله ولی ای است که انسان از روی اخلاص به او توجه می‌کند؛ نه به لحاظ طبع مادی. عطف نشدن و مستقل ذکر گردیدن هر یک از این صفات، برای بیان استقلال علیت هر کدام از آن هاست. [۱۲]
در بینش قرآنی، استعاذه به غیر خدا جایز نیست و اما دستور به پناهجویی به کهف و غار[۱۳] به معنای پناه جویی به کس و یا چیزی به معنای واقعی آن نیست بلکه در طول پناه جویی به معنای ابزاری آن، مراد است. بنابراین تنها خداوند می‌بایست به عنوان پناهگاه در نظر آید و به او پناه جست.

موارد پناهجویی به خدا

از چه چیزهایی می‌بایست به خدا پناه برد؟ قرآن مواردی را به عنوان چیزهایی که می‌بایست از آن‌ها به خدا پناه برد بیان داشته که از همه مهم تر ابلیس است که در آغاز این نوشتار بدان اشاره شد. آیات قرآنی در این باره به دو دسته تقسیم می‌شود؛ آیاتی که از شیطان بدون اشاره به اعمال وی سخن گفته است.[۱۴] در این گونه آیات روشن بودن شر و وسوسه گری ابلیس علت مطرح نشدن آن و عدم ذکر کارهای زشت برای عمومیت بخشیدن به آنهاست، به گونه‌ای که شامل همه شرها بشود چنان که در آیه ۱ و ۲ سوره فلق سفارش شده که از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده شود. با این حال در آیاتی دیگر به پناه بردن از ابلیس امر شده که بیانگر اهمیت توجه به خطر وسوسه‌های اوست.
دسته دوم آیاتی است که در آن‌ها شر رسانی ابلیس بازگو و از آن استعاذه شده و یا به استعاذه سفارش شده است. از این دست آیات می‌توان به سفارش به پیامبر [صلی الله علیه و آله][۱۵] اشاره کرد که می‌بایست از شر وسوسه‌های ابلیس به خدا پناه برد. [۱۶] و یا به انسان دستور داده شده که از نزغ شیطان به خدا پناه برد [۱۷] نزغ عبارت از داخل شدن در چیزی برای فاسد کردن آن است. از این رو به غضب انداختن و تحریک قلب و وسوسه و گمراهی ابلیس در هنگام خشم و انتقام از مواردی است که می‌بایست به عنوان نزغ ابلیس به خدا پناه برد.
گاه شیطان با مس و دست گذاشتن بر چیزی قلب انسانی را به وسوسه گمراه می‌کند و او را از راه حق باز می‌دارد. [۱۸]
از دیگر اموری که می‌بایست از آن به خدا پناه برد می‌توان از متکبرانی چون فرعونیان یاد کرد. پیامبران کسانی اند که به عنوان سرمشق زندگی می‌بایست از رفتار آنان درس بیاموزیم. حضرت موسی از شر متکبرانی چون فرعون به خدا پناه می‌برد. متکبر کسی است که نسبت به اقرار به الوهیت خدا و اطاعت از او تکبر می‌ورزد و حاضر نمی‌شود تا اطاعت از حق کند. [۱۹]
در هنگام خطر نیز می‌بایست به خداوند پناه برد. [۲۰] هم چنان که از شر جهل و نادانی باید چنین کرد؛ زیرا هیچ خطری بالاتر از جهل، انسان را به هلاکت نمی‌اندازد. [۲۱] رهایی از آلودگی دامن و خطر عفت و حیازدایی از دیگر مواردی است که پناه جویی به صراحت امری پسندیده شمرده شده است و حضرت مریم[۲۲] به عنوان مصداق و الگوی قرآنی این کار را هنگام چنین خطری انجام داده است. [۲۳] البته این اختصاص به زنان ندارد و قرآن این مسئله را درباره یوسف (علیه السلام) نیز بیان می‌کند که چه سان از شر آلودگی دامن و اتهام به گناه به خدایش پناه می‌برد. [۲۴]
ظلم و ستم نیز از دیگر مواردی است که قرآن پناه جویی به خدا را در آن پسندیده معرفی می‌کند و از زبان یوسف می‌فرماید: مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذًا لَظَالِمُونَ؛[۲۵] پناه به خدا كه جز آن كس را كه كالاى خود را نزد وى يافته‏ ايم بازداشت كنيم زيرا در آن صورت قطعا ستمكار خواهيم بود.
پناه جویی از هر نوع بدی و شر از دیگر موارد مورد سفارش قرآن است. این شرها می‌تواند از جن و انس و آتش و توفان و باران و قحطی و بیماری و مانند آن باشد.
شر حسودانی که حسد می‌ورزند و حسادت باطن خود را آشکار می‌سازند و در مقام عمل کارهای زیانباری انجام می‌دهند از دیگر مواردی است که پناه جویی در آن مطرح است. دشمنی دشمنان و کافران نیز از همین قسم به شمار می‌آید که قرآن از آن یاد کرده و مردمان را سفارش به پناه جویی به خدا می‌کند.[۲۶]
این‌ها نمونه‌هایی است که قرآن بر پناه جویی به خدا در آن‌ها تأکید و سفارش می‌کند تا نشان دهد جز قدرت و احاطه کامل ربوبی او چیزی دیگر نمی‌تواند بازدارنده از شرور باشد و انسان همواره نه تنها می‌بایست خود را در محضر خدا بداند بلکه برای رهای از شرور ظاهری و باطنی به او پناه برد که او بهترین ملجا و ماوی است و پناهگاهی بهتر از او نمی‌توان یافت.

منبع

پایگاه آفتاب

پانویس

  1. بقره آیه ۳۸
  2. بقره آیه ۳۶
  3. اعراف آیه ۱۵ و نیز حجر آیه ۳۷
  4. نگاه کنید: مجمع البیان ج ۶ ص ۵۹۳ و روح المعانی مج ۱۶ ج ۳۰ ص ۴۹۹ و تفسیر قرطبی ج ۱ ص ۶ و غیر آن
  5. بقره آیه ۶۷
  6. هود آیه 4۷
  7. مریم آیه ۱۸
  8. یوسف آیه ۲۳
  9. سر الصلاه، امام خمینی، ص ۸۴
  10. کهف آیه ۲۷
  11. کهف آیه ۵۸
  12. المیزان ج ۲۰ ص ۳۹۵
  13. کهف آیه ۱۰
  14. آل عمران آیه ۳۶ و نحل آیه ۹۸
  15. ص
  16. مومنون آیه ۹۷
  17. فصلت آیه ۳۶
  18. اعراف آیه ۱۰۲
  19. غافر آیه ۲۷
  20. دخان آیه ۲۰
  21. هود آیه ۴۵ تا ۴۷ و نیز بقره آیه ۶۷
  22. س
  23. مریم آیه ۱۸
  24. یوسف آیه ۲۳
  25. سوره یوسف؛ آیه 79
  26. فلق و نیز غافر آیه ۵۶
بازگشت به استعاذه