فرهنگ مصادیق:ارتداد در حوزه تکلیف و تحقیق(۲)
معارف اسلامی - فروردین، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۵، شماره 63
کلمات کلیدی ماشینی: ارتداد، مرتد، حوزه تکلیف و تحقیق، حوزه تکلیف، کفر، شک، زن
محتویات
مقدمه
در مقاله پیشین، ارتداد را از نظر قرآن و سنت بررسی کردیم و به تاریخچه و موجبات آن نیز اشارتی نمودیم. در این شماره، به شرح ارتداد در حوزه تکلیف و تحقیق میپردازیم، چرا که موضوع «ارتداد» به دو شکل قابل طرح است؛ گاهی آن را در حوزه تکلیف و عمل مطرح میکنیم، که در این صورت باید به فتاوای فقها و مراجع تقلید، نظری بیفکنیم و گاهی آن را در حوزه علم و تحقیق مطرح مینماییم، که طبعاً باید منابعی چون: کتاب، سنت، عقل و اجماع را تحلیل کنیم. ما نخست ارتداد را بازشناسی کرده و به تحقیق میپردازیم و گروههای مرتد را نیز میآوریم، سپس وارد مسائل تکلیفی میشویم.
گفته شد که «ارتداد» به معنای عقب گرد کردن و یا به عقب برگشتن است و در اصطلاح مرتد به کسی گفته میشود که پس از مسلمان شدن، یکی از اصول دین را منکر شود و یا مطابق نظریه برخی از فقیهان، به شخصی میگویند که یکی از ضروریات دین مانند: نماز، روزه، اصل حجاب و... را انکار نماید و یا در جرگه فرقههای ضالّه قرار گرفته باشد.
فرقههای ضالّه
از نظر فقها و مراجع تقلید گروههایی که گمراه محسوب میشوند، عبارت اند از:
۱ - بابیت و بهائیت: کسانی که «علی محمد باب» را در ابتدا حضرت مهدی (ع) و سپس پیغمبر و خدا تلقی نمودند.[۱]
۲ - خوارج: گروهی که بسیاری از صحابه رسول اکرم (ص) به ویژه حضرت علی (ع) را کافر میدانستند. نمونه آن در عصر حاضر، گروه فرقان بودند که مرحوم آقای طالقانی و اصحاب امام راحل (قدس سرّه) را کافر تلقی میکردند.
۳ - نواصب: کسانی که پیامبر و امامان معصوم را سبّ و لعن کرده و دشنام میدهند.
۴ - غُلات: نظیر: علی اللّهیها که ائمه شیعه را معبود میپندارند و یا «علی» را خدا، و شیطان را موجودی مطلوب و رحیم میشمارند.
۵ - مدعیان نبوت و امامت.
۶ - منکران برخی از پیامبران اولوالعزم و یا امامان معصوم (علیهم السلام).
۷ - کسانی که قرآن را به دلیل عنادورزی پاره کنند و یا داخل نجاست بیندازند؛ مانند سرباز زن آمریکایی در گوانتانامو و یا برخی از مرشدهای گمراه کننده که با اهانت به بعضی سورههای قرآن جن و شیطان را به خدمت میگیرند تا به اصطلاح غیب گویی کنند.
۸ - گروهی که به مهدویت نوعیه عقیده دارند و منکر حضرت مهدی (عج) میباشند و یا خود را مهدی صاحب زمان (ع) مینامند.
۹ - بدعت گذارانی که بر اصول و فروع دینی افزوده و یا از آن بکاهند.
همه این گروهها اگر با توجه و قصد جدّی به این اصول معتقد باشند و عمل کنند و یا چنین اعتقادی را ترویج نمایند، بدون شک محکوم به ارتدادند و اگر مردم و یا مدعی العموم از آنان شکایت کنند و در دادگاه صحت آن ثابت گردد و یا خود متهمان اقرار نمایند، به اعدام محکوم میشوند، مگر این که توبه کنند و یا منکر عقایدی شوند که به آن متهم هستند.
ارتداد در حوزه تحقیق
در حوزه تحقیق به دو پرسش باید جواب گفته شود:
یکم - چگونه انکار ضروریات دینی موجب کفر میشود؟
دوم: اگر کسی در یکی از اصول دین و یا احکام ضروری آن به هر دلیلی شک کند، بدون این که بخواهد حقی را از کسی ضایع نماید، آیا مرتد محسوب میشود؟
پاسخ پرسش یک: عالمان اسلامی دربارهٔ انکار ضروریات دین که موجب ارتداد میشود، اختلاف دارند. یکی از فقیهان معاصر[۲] مینویسد: «بعضی از عالمان، هم در تعریف ضروری دین و هم در این که انکار ضروریات دینی موجب ارتداد میشود، اختلاف نظر دارند... و در میان قدما اجماعی در این موضوع وجود ندارد، تنها از عبارات ابن زهره و شیخ صدوق بر میآید که انکار ضروری دین باعث کفر و ارتداد میشود و حال آن که [این ]مسئله مورد اختلاف است.»[۳]
همو در جایی دیگر مینویسد: «در تاریخ صدر اسلام کسی را سراغ نداریم که حد ارتداد بر او جاری کرده باشند. بعضی از مرتدها که مرتد فطری هم بودند، پس از توبه، از او گذشته و یا او را استتابه مینمودند»؛[۴] یعنی وی را دعوت به توبه میکردند.
پاسخ پرسش دو: همان طور که گفته شد، ارتداد به معنای به عقب برگشتن است و در اصطلاح، به کسی اطلاق میشود که بعد از اسلام به کفر بازگشته است. بدون شک کفر در قطب مخالف ایمان قرار دارد و معنای ایمان هم مجرّد پیدا شدن عقیده در ذهن و یقین به خدا و قیامت نمیباشد، چرا که حصول عقیده و یقین دربارهٔ چیزی در قدرت و اختیار انسان نیست، گرچه مقدمات آن در دست رس انسان باشد؛ بلکه ایمان و کفر دو امر اختیاری است و از این رو پاداش دنیوی و مجازات اخروی در پی دارد.
بدیهی است که اگر امری اختیاری نباشد مجازات آن برای خدای حکیم و عادل، قبیح و بلکه محال است. بنابراین، ایمان به مفهوم التزام عملی و اخلاقی به عقیدهای است که در قلب حاصل شده و کفر به معنای انکار قلبی و عدم پای بندی عملی به آن و بلکه بر ضد ایمان عمل کردن است، نه مجرّد یقین و اعتقاد. در نتیجه اگر کسی به اصول دین یقین پیدا کند و هیچ نوع شبههای در حقانیت آن نداشته باشد، اما به دلیل لجاجت و یا به انگیزههای سیاسی، اقتصادی، حزبی و... آن را به زبان منکر شود و عملاً هم مطابق یقین قلبی عمل نکند و حتی بر ضد آن تبلیغ نماید تا مگر جمعی را با خود همراه سازد، چنین کسی محکوم به کفر و ارتداد خواهد بود. در این مرحله، چنین فردی حتی به مادر و خواهرش نامحرم میشود.
ولی اگر کسی در حال شک و تحقیق به سر برد و یا در اثر ضعف عقیده و معلومات مذهبی، در برابر شبهه افکنیها متزلزل گردد و در مورد برخی از اصول و فروع دین به شک و تردید افتد و اهل عناد و لجاج و تعصب نباشد، بدون شک چنین کسی مرتد محسوب نمیشود؛ چنان که بعضی افراد در زندانهای رژیم شاه گرفتار شبهاتی شده بودند؛ مانند این که اگر همه چیز را خدا خلق کرده، پس خدا را چه قدرتی آفریده است؟ از سوی دیگر همین افراد دریافته بودند که این اشکال به مسلکهای مادی نیز وارد است، زیرا اگر بگویند: همه پدیدهها از ماده است، میپرسیم: ماده از کجا پیدا شده است؟ و اگر بگویند: ماده، ازلی و قدیم است، خداپرستان نیز همین پاسخ را داده و میدهند. به همین دلیل حیران و سرگردان مانده و در جست وجوی پاسخی مناسب بودند.
قرآن میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ؛[۵]آنان که پس از روشن شدن راه هدایت، به دین پشت کرده و مرتد شدند، شیطان، کفر را در نظرشان جلوه گر ساخت و به آمال و آرزوهای دراز فریبشان داد.»
قرآن در این آیه، یکی از موجبات ارتداد را وسوسه شیطانی خوانده است و به دیگران که هنوز مرتد نشدهاند، هشدار داده فریب شیطان را نخورند و دست از ایمان عملی بر ندارند. به هر حال کسانی که گرفتار القائات شبهه افکنان شده باشند و ذهن آنها نتواند بر عقیده صحیح مستقر شود و ابهاماتی پیرامون اصول اعتقادات داشته باشند، بدون شک مرتد نخواهند بود.
از جانب دیگر، یقین و روشن شدن یک عقیده از امور نفسانی و درونی به شمار میآید و دیگران نمیتوانند آن را درک کنند. بنابراین، مجرّد سخن گفتن از روی شک و تردید و بدون قصد جدّی، باعث ارتداد نمیشود؛ چنان که در مورد سایر گناهان نیز مسئله بدین منوال است و باعث حد و تعزیر نمیشود، بلکه با ایجاد کوچکترین شبهه در ثبوت آنها حد و تعزیر ساقط میگردد، زیرا پیامبر (ص) فرموده است: «ادْرئوا الحدود بالشبهات[۶] با اندک شبههای، اجرای حدود را متوقف سازید.»
وانگهی، اثبات حدود و اجرای آنها در بسیاری از موارد از جمله ارتداد باید به نظر حاکم شرعِ صالح و عاقل و عادل باشد و تا زمانی که در محکمه به اثبات نرسد قابل اجرا نخواهد بود.
ارتداد در حوزه تکلیف
ارتداد در حوزه تکلیف، احکام خاصی پیدا میکند؛ مثلاً اگر هر یک از زن و شوهر به ارتداد یک دیگر یقین حاصل کنند، هر چند محکمهای در کار نباشد و یا برای قاضی ثابت نشده باشد، باید از هم جدا شوند، زیرا پیش از ازدواج، حقانیت اسلام برای آنان یقینی بوده و اینک به دلیل عناد و لجاجت سخنان کفرآمیزی را بر زبان جاری میکنند.
اما قتل چنین اشخاصی باید پس از بررسی در محاکم قضایی و حکم قطعی حاکم شرعِ عاقل و عادل انجام گردد و شهادت زن و مرد بر ضد یک دیگر در وجوب قتل کفایت نمیکند، مگر این که شخص متهم خودش اقرار نماید.
اگر کسی به عمد و با قصد جدّی حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال بداند، به گونهای که انکار آن به نفی رسالت حضرت رسول (ص) منتهی گردد و برای نشر این تفکر به تلاش و شبهه افکنی دست بزند، چنین فردی نیز بدون تردید محکوم به کفر و ارتداد میباشد؛ ولی اگر انکارش از روی عناد و عمد نباشد و به دلیل وجود شبهه باشد، قطعاً چنین فردی مرتد نخواهد بود؛ مثلاً ازدواج موقت را به دلیل شبههای که دارد، ندانسته منکر شود و یا حجاب را ساخته و پرداخته روحانیت اسلام بداند. البته اگر این شخص منکر، مسلمان سنّی باشد به طور قطع مرتد نخواهد بود، چرا که عالمان آنها ازدواج موقّت را قبول ندارند.
ارتداد از نظر تکالیف عملی برای اطرافیان فرد مرتد وظایفی را ایجاب میکند که باید به آن عمل کنند. در این جا به چند نمونه از فتاوای مراجع بسنده میکنیم:
یکم - اگر هر یک از زن و شوهر پس از ازدواج، مرتد شوند، عقد آنان باطل است و باید از یک دیگر جدا شوند. در صورتی که شوهر با زن آمیزش نکرده باشد، عدّه ندارد و میتواند بلافاصله ازدواج نماید. هم چنین است اگر زنِ مرتد یائسه باشد، در این صورت نیز عدّه ندارد. ولی اگر یائسه نباشد باید عدّه طلاق (سه ماه و ده روز) نگه دارد و پس از آن میتواند شوهر انتخاب نماید، اما اگر در خلال عدّه، شوهرش توبه کند و مسلمان شود، بنابر احتیاط باید صبر کند تا عدّه تمام شود، سپس عقد مجدّدی بخوانند تا به یک دیگر حلال شوند.
دوم - مردی که از پدر و مادری مسلمان زاده شده است هر گاه مرتد شود، ازدواج او باطل و بر زن واجب است از وی کناره گیری کند و مانند زنی که شوهرش مرده است باید عدّه وفات (چهار ماه و ده روز) نگه دارد و پس از آن میتواند بدون طلاق شرعی و قانونی، ازدواج نماید. اگر در خلال عدّه، شوهرش توبه کند پس از اتمام عدّه وفات میتواند دوباره به عقد شوهرش در آید.
سوم - مردی که از پدر و مادری غیر مسلمان به دنیا آمده و سپس مسلمان شده است، چنان چه بعد از ازدواج با زن مسلمان، از اسلام برگردد و مرتد شود، ازدواج او باطل است و اگر با زنش آمیزش نکرده و یا همسرش یائسه است، عدّه ندارد و میتواند شوهر دیگری بگیرد. ولی اگر پس از آمیزش، مرتد شود در صورتی که زن او در سن و سالی باشد که به طور معمول زنها در آن، عادت ماهانه (پریود) میشوند، چنین زنی باید سه ماه و ده روز صبر کند (عدّه طلاق نگه دارد) و اگر پیش از اتمام عدّه طلاق، شوهرش مسلمان شود بنابر احتیاط باید صبر کند تا عدّه اش به اتمام برسد و سپس عقد مجدّدی بخوانند تا به یک دیگر حلال شوند.[۷]
ذکر این نکته ضروری است که فلسفه این گونه تضییقات، برای تنبّه و بیداری انسان است تا عقاید خویش را به بازی نگیرد و هر روز بدون دلیل موجّه، مانند بوقلمون رنگ عوض نکند.
شرایط تحقق ارتداد
مطابق فتوای عالمان موجّه شیعه و سنّی، چهار شرط در تحقق ارتداد ضرورت دارد:
۱ - خارج شدن از آیین اسلام و مسلمانی؛
۲ - انکار بر اساس عناد و لجاج، نه از روی شبهه و تردید؛
۳ - اختیار کفر بر اسلام؛
۴ - اقدامات عملی بر ضد عقاید اسلامی.[۸]
اگر منتقدی یکی از این شرایط را فاقد باشد، ارتداد وی منتفی میشود. به همین دلیل یکی از فقهای معاصر مینویسد: «این احکام [ارتداد] مربوط به کسی نیست که اعتقادی در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نیامده، بلکه تنها کسی را شامل میشود که به اظهار یا تبلیغ بپردازد و در حقیقت، قیام بر ضد رژیم موجود جامعه نماید.»[۹]
پانویس
- ↑ انّ علیاً قبل نبیل ذات الله و کینونیّته؛ یعنی علی پیش از محمد، ذات و حقیقت خداست (نبیل به حروف ابجد محمد میشود). بهاییها معتقدند: حسینعلی بها پیغمبر بود، البته او ادعای خدایی هم کرده است. در کتاب اقدس به یاد زندان عکا میگوید: «انّ الّذی خلق العالم لنفسه قد حبسوه فی اخرب البلاد بما اکتسبت ایدی الغافلین؛ تحقیقاً خدایی که عالم را برای خودش آفریده، امروز در بدترین کشورها به دست بندگان غافلش زندانی شده است
- ↑ آیة الله موسوی اردبیلی
- ↑ فصل نامه حکومت اسلامی، شماره 13، ص 20 - 17
- ↑ همان، شماره 14، ص 95 - 94
- ↑ محمد (47) آیه 25.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، باب نوادر الحدود، ص 53، ح 12
- ↑ برگرفته از: عیسی ولائی، ارتداد در اسلام، ص 197 - 191
- ↑ همان، ص 69
- ↑ تفسیر نمونه، ج 11، ص 428







