فرهنگ مصادیق:اخلاص و آثار آن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاص و آثار آن

نویسنده: مصطفی جعفرپیشه و بخش فلسفه و کلام

اخلاص

پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل برای وی
واژه اخلاص، مصدر باب افعال از ریشه خلوص و خلاص به معنای پاک شدن و سالم گشتن از آمیختگی است[۱] خالص، کالایی را گویند که با چیزی ممزوج و مخلوط نباشد و معنایی نزدیک به «صافی» دارد با این تفاوت که صافی به جنسی نیز که از همان ابتدا با چیزی آمیخته نبوده اطلاق می‌شود؛ ولی خالص، جنسی است که پس از امتزاج با چیز دیگر، خواه پست‌تر باشد یا نه پاک و ناخالصی آن زدوده شود[۲] لغویان برای خلوص، معانی دیگری نیز برشمرده‌اند؛ مانند رسیدن، نجات یافتن، کناره‌گیری کردن از دیگران و ویژه خود گردانیدن که در هر یک از این معانی، به‌نوعی معنای اصلی این ریشه یا لوازم آن وجود دارد.[۳] «اخلاص» به معنای خالص کردن، پاک گردانیدن و برگزیدن است[۴] و مقصود از آن در فرهنگ اسلامی، پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل برای خدا است[۵]
اخلاص در دانش‌های گوناگون اسلامی مانند فقه، اخلاق و عرفان بررسی و در فقه، شرط صحّت واجبات و مستحبات تعبّدی دانسته شده است. آن دسته از تکالیف که قصد تقرب به خداوند، شرط صحت آن‌ها است، تعبدی نامیده می‌شود در برابر توصلی که صحت آن به‌قصد تقرب مشروط نیست؛ ازاین‌رو هر چیزی که موجب از بین رفتن اخلاص در این‌گونه اعمال شود، جایز نبوده، عمل را باطل می‌کند؛ مانند اجرت گرفتن بر انجام آن‌ها[۶] یا ریا کردن در آن‌ها یا در بخشی از آن‌ها؛[۷]البته اجرت گرفتن بر کارهایی که همراه و مقارن با عبادت انجام می‌شود، مانند اجرت بر نیابت، عمل را باطل نمی‌کند.[۸]
به نظر بسیاری از فقیهان، اگر اصل عملِ عبادی، برای خدا باشد، قصد بعضی از بهره‌های دنیایی به‌صورت تبعی، با حقیقت اخلاص منافات نداشته، باعث باطل شدن عمل نمی‌شود؛ مانند این‌که کسی از روزه گرفتن، قصد سلامت و بهداشت نیز داشته باشد یا در وضو گرفتن، خنک‌شدن را نیز قصد کند یا از خواندن نماز شب، قصد به دست آوردن روزی بیش‌تر نیز داشته باشد.[۹] هم‌چنین اگر عمل عبادی را خالصانه انجام دهد، ولی از این‌که در برابر دیدگان مردم باشد، خشنود شود یا هنگام انجام دادن عمل، خطوراتی از ذهنش عبور کند، باعث از بین رفتن اخلاص و باطل شدن عمل نمی‌شود[۱۰] و نیز پرستش خداوند برای خوف از عقوبت الهی یا به انگیزه امید به ثواب و نعمت پروردگار، اخلاص در عمل را از بین نمی‌برد؛ البته در اعمال توصلی نیز اخلاص، شرط پاداش آخرتی است و اگر انسان، اعمال مباح را هم با اخلاص انجام دهد، به خداوند نزدیک شده،[۱۱] استحقاق دریافت ثواب و فیض الهی را خواهد یافت. یکی از تفاوت‌های فقه و حقوق نیز این است که در فقه بحث اخلاص مطرح می‌شود؛ ولی در علم حقوق، جایگاهی برای اخلاص وجود ندارد؛ زیرا هدف در حقوق آن است که حق به صاحب آن داده شود و صاحب حق به حق خویش برسد و الهی بودن یا نبودن انگیزه مورد نظر نیست؛ ولی در فقه الهی، وجود انگیزه و تعالی انسان‌ها و تقرب آنان به خداوند نیز مورد نظر است. این مطلب، بطلان دیدگاه کسانی را روشن می‌سازد که برای فقه فقط نقش مدیریتی قائل بوده و آن را با علم حقوق همسان پنداشته‌اند.[۱۲]
در اخلاق، به نیت اهمیت ویژه‌ای داده شده و از آن به‌صورت رکن و پایه رفتار و روح عمل یادشده است؛ به‌گونه‌ای که نبودن نیت درست باعث بی‌ارزش شدن عمل می‌شود.[۱۳] اخلاص بر تارک همه فضیلت‌ها قرار داشته، ملاک پذیرش و درستی رفتارها است و رهایی از چنگال شیطان فقط با اخلاص امکان دارد[۱۴] در نگاهی فلسفی، تأثیر مخلصانه بودن عمل بر تکامل نفس و سعادت ابدی انسان، تأثیری طبیعی و تکوینی است، نه قرار دادی.[۱۵] عمل بدون نیّت خالص، کالبد بی‌جان است و این انگیزه است که بین رفتار بیرونی و جان و روح فاعل، پیوند برقرار می‌کند.
در عرفان، اخلاص به پیراستگی عمل از هرگونه آمیختگی تعریف شده[۱۶] و یکی از منازل سلوک (منزل بیست و چهارم) دانسته شده است.[۱۷] برخی گفته‌اند: اگر دین را که مجموعه معارف الهی و مسائل اخلاقی و احکام عملی است، تحلیل کنیم فقط به یک‌چیز منتهی می‌شود و آن اخلاص است؛ یعنی که انسان، ذات و صفات و افعالش را بر این اساس قرار دهد که همگی آن‌ها برای خداوند واحد قهار است.[۱۸]
در نهج‌البلاغه از امیرمؤمنان (علیه‌السلام) نقل شده است که کمال اخلاص، نفی صفات از حق‌تعالی است.[۱۹] شارحان نهج‌البلاغه، مقصود از این جمله را نفی صفات زائد بر ذات الهی که به‌گونه‌ای، باعث محدود ساختن خداوند می‌شود، دانسته‌اند؛[۲۰] بنابراین اخلاص در نقل مذکور، معنایی غیر از معنای اخلاص موردبحث در این مقاله دارد.
واژه اخلاص در قرآن به کار نرفته؛ ولی در آیات بسیاری به صورت‌های گوناگون به موضوع آن پرداخته‌شده است. این آیات در تقسیم‌بندی جامعی، سه دسته‌اند:
۱. آیاتی که با استفاده از مشتقات خلوص، موضوع اخلاص را با صراحت مطرح می‌کنند. مشتقات خلوص ۳۱ بار در قرآن آمده که بیش‌تر آن‌ها به موضوع اخلاص مربوط است. از این موارد، ۲۲ مورد از باب افعال و ۱۲ آیه مربوط به «مخلِصین» (کسانی که دین خود را برای خدا خالص کرده‌اند) است؛ مانند (سوره بقره؛ آیه ۱۳۹ - سوره اعراف؛ آیه ۲۹ - سوره غافر؛ آیه ۱۴) و ۱۰ آیه مربوط به مخلَصین، همچون (سوره مریم؛ آیه ۵۱ - سوره یوسف؛ آیه ۲۴ - سوره حجر؛ آیه ۴۰). گویا مقصود از مخلَصین در عرف قرآن، کسانی باشند که از ابتدای آفرینش، بر استقامت در فطرت و اعتدالِ خلقت آفریده شده‌اند و ادراکات درست، نفس‌های طاهر و قلب‌های سلیم دارند و به سبب پاکی و صفای فطرت و سلامت روان، از همان ابتدا دارای ویژگی اخلاص‌اند و آنچه دیگران با جهاد و مبارزه با نفس به دست می‌آورند، آنان همان، بلکه بالاتر از آن را از ابتدا دارا بوده‌اند؛[۲۱] البته برخی، مخلَصین و مخلِصین را به یک معنا دانسته و تفاوتی میان آن دو قائل نشده‌اند.[۲۲] مخلَصین پیامبران و امامان (علیهم‌السلام) هستند (سوره انعام؛ آیه ۸۷ - سوره حج؛ آیه 18)؛ [۲۳] برخی معتقدند به جز پیامبران و امامان (علیهم‌السلام) برخی از انسان‌ها نیز می‌توانند با سیر و سلوک، جهاد و مبارزه با نفس به مقام مخلَصین نائل شوند؛[۲۴] به همین دلیل، در این مقاله از مخلَصین نیز بحث می‌شود.
۲. آیاتی که با واژه‌ها و تعبیرات مترادف و متلازم با اخلاص به موضوع اخلاص می‌پردازند؛ مانند انحصار عبادت در خداوند (حمد/۱، ۵؛ یوسف/۱۲، ۴۰)، انجام طاعات و عبادات برای خدا (للّه) (بقره/۲، ۱۹۶؛ انعام/۶، ۱۶۲؛ سبأ/۳۴، ۴۶)، روی نهادن به‌سوی خدا و دل بریدن از غیر او (بقره/۲، ۱۱۲؛ آل‌عمران/۳، ۲۰)، انجام دادن کار برای وجه اللّه (انسان/۷۶، ۹؛ کهف/۱۸، ۲۸)، انجام دادن کار برای طلب رضایت الهی (بقره/۲، ۲۶۵؛ آل‌عمران/۳، ۱۷۴)، انجام دادن عمل در راه خدا (بقره/۲، ۱۵۴ و ۲۶۱)، عدم درخواست اجر از سوی پیامبران (شعرا/۲۶، ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴ و ۱۸۰)، حنیف و حق‌گرا بودن (آل‌عمران/۳، ۶۷)، صداقت در توبه (نصوح) (تحریم/۶۶، ۸) و داشتن قلب سلیم (شعراء/۲۶، ۸۹).
۳. آیاتی که با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره می‌کنند؛ مانند کهف/۱۸، ۱۱۰؛ نساء/۴، ۱۴۲؛ ماعون/۱۰۷، ۶; بقره/۲، ۲۶۴). از آنجا که اخلاص، انجام دادن عمل فقط برای خدا است، با شرک و ریا که انجام دادن عمل برای غیر خدا است، جمع نمی‌شود. (=>‌شرک و ریا)

حقیقت اخلاص

حقیقت اخلاص، انجام دادن عمل برای خدا و به انگیزه تقرب به او است.[۲۵] در قرآن به صورت‌های گوناگونی به حقیقت اخلاص پرداخته شده است. تعبیر برخی آیات، به جا آوردن عبادات و اعمال و قرار دادن همه شئون زندگی و مرگ فقط برای خدا (للّه) است: « قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».[۲۶] نیز ۴۶ سبأ/۳۴ و تعبیر آیاتی دیگر، انجام دادن عمل برای طلب وجه خدا است: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ».[۲۷] (سوره انسان؛ آیه ۹ نیز سوره کهف؛ آیه ۲۸ - سوره بقره؛ آیه ۱۷۲) مقصود از «وَجهِ اللّهِ»، صفات فعلیه خداوند است که حق‌تعالی با آن‌ها انواع خیر را به مخلوقات افاضه می‌کند؛ مانند آفرینش، تدبیر و رزق و به تعبیر دیگر، رحمت عامه‌ای که قوام هر چیزی به آن است؛ بنابراین مقصود از طلب وجه اللّه، آن است که هدف انسان در اعمالش کسب فیض از رحمت الهی باشد و از آنچه نزد غیر خداوند است، روی برگرداند؛ ازاین‌رو در ادامه آیه ۶ سوره انسان از ابرار نقل شده که گفتند: ما از شما توقع پاداش و سپاس‌گزاری نداریم. با توجه به این‌که پس از مرتبه صفات فعلیه، چیزی جز صفات ذاتیه الهی نیست که مبدأ صفات فعلیه و خیر مترتب بر آن‌ها است؛ بنابراین، بازگشت طلب وجه اللّه به آن است که انسان، عمل را از روی دوستی خدا انجام دهد؛ زیرا خداوند جمیل مطلق است؛ به عبارت دیگر، خداوند را از آن رو که اهلیت عبادت دارد بپرستد.[۲۸] برخی «وَجهِ اللّهِ» را به رضوان و مرضات خدا تفسیر کرده‌اند؛ بنابراین نظر، ذکر «وجه»، بر اختصاص انجام دادن فعل برای خداوند تأکید می‌کند.[۲۹] مفسران، معانی دیگری را نیز برای وجه ذکر کرده‌اند؛ ازجمله ذات، ذات شریف و مقدس، جهت منسوب به خدا که از آن سوی، به او توجه می‌شود و مقام و منزلتی که خداوند برای خویش بین مردم ثابت کرده است.[۳۰] انجام دادن عمل برای طلب وجه الهی، در آیات دیگری با تعبیر طلب رضوان الهی: «وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ...»[۳۱](سوره بقره؛ آیه ۲۶۵ - سوره آل‌عمران؛ آیه ۱۷۴) و تعبیر خالص کردن دین برای خدا بیان شده است.
خالص کردن دین برای خدا، حالتی است که برای برخی از انسان‌ها با اختیار خودشان پدید می‌آید و آنچه پیراسته می‌شود، دین، دعا،[۳۲] عبادت و اطاعت،[۳۳] سنّت و روش زندگی[۳۴]) است: «...وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ»[۳۵]، «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ»[۳۶]، «وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ»[۳۷] (بیّنه/۹۸، ۵ نیز ۲، ۱۱ و ۱۴ زمر/۳۹; ۱۳۹ بقره/۲; ۲۹ اعراف/۷) البته همه انسان‌ها حتی کافران،[۳۸] در وضعیتی که از همه چیز ناامید شوند، به مقتضای فطرت الهی خویش بی‌اختیار خدا را از روی اخلاص می‌خوانند. آیاتی از قرآن به این مطلب اشاره می‌کند که وقتی انسان‌ها در کشتی، گرفتار طوفان شده و بیم هلاک داشته باشند، خدا را از روی اخلاص می‌خوانند: «...جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ...».[۳۹] (یونس/۱۰، ۲۲ نیز ۶۵ عنکبوت/۲۹ و ۳۲ لقمان/31)
براساس آیات دیگری، حقیقت اخلاص آن است که انسان فقط خدا را عبادت کند: «أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ»[۴۰][۴۱] و روی به‌سوی خدا کند و از غیر او دل ببُرد[۴۲] و به حقیقت ایمان و عبودیت برسد[۴۳]: «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ ...»[۴۴] و اعمالش مانند هجرت، جهاد و انفاق را در راه خدا انجام دهد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ...»[۴۵]، «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ...».[۴۶] در آیاتی نیز حقیقت اخلاص، با نفی هرگونه شرک و ریا تبیین شده است; چنان‌که در آیه ۱۱۰ کهف/۱۸ می‌فرماید: هرکس به لقای پروردگارش امید دارد، باید عمل نیکو به‌جا آورده، در عبادت پروردگارش شریکی قرارندهد: «فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحاً وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً». عمل صالح در این آیه، به عمل خالص تفسیر شده است[۴۷] و کسانی‌ که در نمازشان ریا می‌کنند در سوره ماعون، مذمت و تهدید شده‌اند: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ. الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ. الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ».[۴۸]
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: اخلاص آن است که بگویی پروردگار من خدا است؛ سپس استواربمانی؛ چنان‌که به تو فرمان داده شده است؛ یعنی هواپرستی را از خود بزدایی و جز او را پرستش نکنی[۴۹]: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا...».[۵۰]

مراتب اخلاص

یکی از اغراض در آفرینش مرگ و زندگی، آن است که درجه اخلاص انسان‌ها با آزمایش الهی مشخص شود: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً».[۵۱][۵۲] از آیات قرآن استفاده می‌شود که درجات اخلاص گوناگون و عنایت الهی به هر شخص، به‌اندازه اخلاص او است و اختلاف سنگینی اعمال به اختلاف درجه اخلاص در آن‌ها مربوط می‌شود. در آیه ۲۶۵ سوره بقره، خداوند حال کسانی را که اموالشان را در راه رضای الهی انفاق می‌کنند، مانند باغی دانسته است که در زمینی نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر دهد و اگر چنین بارانی نبارید، دست کم بارانی اندک بر آن ببارد: «وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ».[۵۳] زمین نیکو، همیشه ثمری نیکو می‌دهد؛ گرچه مقدار نیکو بودن ثمر، به مقدار باران بستگی دارد. هم‌چنین عمل خالص، پیوسته نتیجه‌ای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن می‌شود؛ هرچند مقدار آن، به مقدار اخلاص در عمل وابسته است؛ بدین جهت در پایان آیه، به بصیر بودن خداوند بر اعمال انسان‌ها اشاره شده است؛ زیرا خداوند از اندازه اخلاص هر عملی به‌طور کامل آگاه است: «وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ».[۵۴][۵۵] اخلاصی که از هر آمیختگی پیراسته است، اخلاص مطلق و اخلاص صدیقان شمرده می‌شود و اخلاصی که با قصد ثواب و رهایی از عذاب همراه است، اخلاص اضافی نام دارد.[۵۶] عارفان، برای اخلاص، درجات گوناگونی را ذکر کرده و گفته‌اند: با رسیدن به درجه بالای اخلاص، حقیقت آیه «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ»[۵۷] در شخص تجلّی می‌یابد و در این حالت، سالک نه خود را می‌بیند و نه مخلوقات را و فقط در طریق دین و عبودیّت گام می‌نهد.[۵۸] چنین شخصی، حتی اخلاص خود را هم نمی‌بیند.[۵۹] برخی نیز گفته‌اند: دین در صورتی برای خدا خواهد بود که از آلایش غیریت و خودیت پاک شود و این هنگامی حاصل می‌شود که با فنای کلّی بنده در ذات حق، برای بنده، ذات و صفت و فعل و دینی باقی نماند و در غیر این حال، دین به حقیقت خالص نشده و در نتیجه، برای خدا نخواهد بود.[۶۰] در این حالت، سلطان توحید بر سالک تجلّی می‌کند و تعلق به غیر خدا از او زدوده می‌شود و انقطاع کامل برای وی رخ می‌نمایاند. شاید به جهت همین ارتباط بین توحید و اخلاص، ذکر «لا اِلـهَ اِلاَّ اللّهُ» کلمة الاخلاص نامیده شده است؛[۶۱] چنان‌که به سوره توحید، سوره اخلاص هم گفته می‌شود.[۶۲]
در روایات نیز برای نیت و اخلاص در عبادت، درجات گوناگونی ذکر شده است؛ چنان‌که عبادت برخی به دلیل ترس از عذاب الهی، عبادت برخی دیگر به امید رسیدن به ثواب الهی و عبادت آزادگان از روی محبت و برای شکرگزاری از خداوند دانسته شده است.[۶۳] راه این گروه در عبادت، راه معرفت و محبت بوده و از نظر آنان، روش دو گروه دیگر فاقد اخلاص کامل است و در آن شائبه‌ای از شرک و خودپرستی به چشم می‌خورد؛ زیرا این دو گروه، برای رهایی از عقوبت یا رسیدن به نعمت، خدا را عبادت می‌کنند و اگر برای رسیدن به این هدف، راهی دیگر جز عبادت پیش روی خود می‌دیدند، آن را بر می‌گزیدند.[۶۴]

آثار اخلاص

در آیاتی که در آن‌ها با تعبیرهایی چون: «مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ»، «فی سَبیلِ اللّهِ»، «يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ»[۶۵]، «رَجُلًا سَلَمًا»[۶۶]، به‌گونه‌ای از اخلاص سخن به‌میان آمده و به برخی از آثار آن نیز اشاره شده است؛ مانند:

نداشتن ترس و اندوه در قیامت

کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است، نه ترسی بر آن‌ها است و نه غمگین می‌شوند: «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ».[۶۷] آیه ۲۶۲ بقره نیز همین اثر را برای انفاق در راه خدا یادآور می‌شود: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ».[۶۸]

پاداش چند برابر

کسانی‌که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند برای هر کسی که بخواهد، فزونی می‌دهد و خداوند، گشایشگر دانا است: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ».[۶۹] طبق آیه یادشده، انفاق در راه خدا تا ۷۰۰ برابر و یا برای برخی به مقتضای حکمت و رحمت واسعه الهی بیش‌تر خواهد شد. گرچه انفاق در راه خدا در این آیه، به انفاق در جهاد اشاره دارد، ولی این اثر برای همه انفاق‌هایی که در راه خدا انجام‌می‌گیرد خواهد بود.[۷۰] آیه ۳۹ روم/۳۰ نیز به مضاعف شدن زکاتی که با انگیزه الهی پرداخت شود، اشاره دارد: «وَ مَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ».

فلاح و رستگاری

آنان که طالب رضای الهی هستند، (حقوق مالی خویش را می‌پردازند) رستگاران‌اند: «...ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».[۷۱]

آرامش خاطر

در آیه ۲۹ زمر/۳۹ خداوند مثالی را مطرح و در آن، دو نفر را با یکدیگر مقایسه می‌کند. مردی را که مملوک شرکایی است و آنان پیوسته دربارهٔ او باهم به مشاجره مشغول‌اند و مردی که فقط تسلیم یک نفر است؛ سپس این پرسش را طرح می‌کند که آیا این دو یکسان‌اند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً»[۷۲] گویا عدم‌تساوی این‌دو با یکدیگر و امتیاز شخص دوم به این جهت است که همّت او صرفاً متوجّه فرد خاصی است و به همین دلیل، خاطر آسوده‌ای دارد؛ بنابراین، شخصی که خود را برای خدا خالص کرده، همیشه دارای آرامش خاطراست.[۷۳]

مخلَصین و ویژگی‌های آنان

مخلَصین کسانی هستند که خداوند تعالی، آنان را برای خود خالص کرده است: «إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ». (سوره های؛ صافات؛ آیات ۴۰، ۷۴، ۱۲۸ و ۱۶۰؛ مریم؛ آیه ۵۱ - سوره یوسف؛ آیه ۲۴ - سوره حجر؛ آیه ۴۰ - سوره ص؛ آیه ۸۳) در شماری از آیات، از انسان‌هایی با عنوان مخلَصین به صیغه مفعول یادشده؛ یعنی انسان‌هایی که خداوند آن‌ها را پاک و خالص کرده است: «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ»[۷۴] دربارهٔ هدف از برگزیدن مخلَصین باید گفت: لازم است خداوند همواره در میان انسان‌ها، افرادی را برانگیزاند که اخلاص کامل داشته و دارای نفوس پاک، قلوب طاهر و فطرت مستقیم توحیدی باشند تا توحید در جامعه بشری را حفظ کنند.[۷۵]
مخلَصین از دیدگاه قرآن دارای ویژگی‌های گوناگونی هستند:

نجات از نابودی دنیایی و عذاب آخرتی

خداوند، مشرکان و گمراهان امّت‌های پیشین را نابود کرده و مخلَصین را رهاینده است: «فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[۷۶] چنان‌که در آخرت نیز آنگاه که تکذیب کنندگان برای حضور در عذاب برانگیخته می‌شوند، مخلَصین را احضار نمی‌کند[۷۷]: «فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ».[۷۸]

عصمت

ازجمله شئون مخلَصین آن است که نوعی علم و یقین دارند، غیر از علوم متعارفی که نزد انسان‌های معمول است و خداوند به‌وسیله آن علم، هرگونه بدی و زشتی را از آنان دور می‌کند؛ ازاین‌رو ایشان مرتکب هیچ معصیتی نشده، حتی قصد هیچ گناهی نیز نمی‌کنند و این همان عصمت الهی است؛ چنان‌که خداوند، یوسف (علیه‌السلام) را از آلوده شدن به گناه و قصد آن حفظ کرد: «...وَ هَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ».[۷۹][۸۰]

ایمنی از اغوای ابلیس

ابلیس، باطل یا گناهان را برای انسان‌ها زینت می‌دهد تا آن‌ها را گمراه سازد؛ ولی از آنجا که قلوب مخلَصین به‌طور کامل برای خدا خالص شده و جز او کسی در آن راه ندارد، ابلیس نمی‌تواند آن‌ها را گمراه کند[۸۱]: «قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[۸۲] «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».[۸۳]

ستایش شایسته

خداوند از هر آنچه کافران یا مطلق انسان‌ها او را بدان وصف می‌کنند، منزّه است و فقط بندگان مخلَص الهی می‌توانند او را آن‌گونه که شایسته است، وصف کنند: «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ».[۸۴][۸۵]

برخورداری از رزق معلوم

گرچه جزای انسان‌ها در آخرت، نفس عمل آنان است، مخلَصین از این قاعده مستثنایند و برای آن‌ها، بالاتر از جزای عملشان، رزقی معلوم است. مقصود از رزق معلوم، رزقی خاص و جدا از رزق دیگران و بالاتر از آن‌ها است[۸۶]: «وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ. أُولَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ».[۸۷]

منابع

اخلاق در قرآن، مکارم؛
تاج‌العروس من جواهر القاموس؛
التبیان فی تفسیر القرآن؛
تحریرالوسیله؛
ترتیب کتاب العین؛
ترجمه و تفسیر نهج البلاغة؛
تفسیر التحریر و التنویر؛
جامع‌البیان من تأویل آی القرآن؛
جامع‌السعادات؛
جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام؛
رساله سیر و سلوک؛
شرح چهل حدیث؛
شرح منازل السائرین؛
شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید؛
شرح نهج‌البلاغه، ابن‌میثم؛
العروةالوثقی؛
الفقه علی المذاهب الاربعه؛
قصه ارباب معرفت؛
القواعد والفوائد؛
الکافی؛
کتاب الطهاره؛
الکشاف؛
کشف‌الاسرار و عدةالابرار؛
لسان العرب؛
لغت‌نامه؛
المبسوط فی فقه الامامیه؛
مجمع‌البحرین؛
مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن؛
المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء؛
مدارج السالکین؛
المعتبر فی شرح المختصر؛
مفردات الفاظ القرآن؛
موسوعة نضرة النعیم؛
المیزان فی تفسیر القرآن؛
النیة و الاخلاص؛
وسائل‌الشیعه؛
موسوعة مصطلحات التصوف الاسلامی.

مصطفی جعفر پیشه و بخش فلسفه و کلام
دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۲) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

پانویس

  1. لسان العرب، ج 3، ص 173، «خلص»؛ ترتیب‌العین، ج 1، ص 237، «خلص
  2. مفردات، ص 292؛ مجمع‌البحرین، ج 4، ص 169؛ مقاییس‌اللغه، ج 2، ص 208 «خلص»
  3. تاج‌العروس، ج 7، ص 562؛ لسان العرب، ج 3، ص 173 ـ 174، «خلص»
  4. تاج‌العروس، ج 7، ص 562؛ لسان العرب، ج 3، ص 173 ـ 174، «خلص»
  5. لسان العرب، ج 3، ص 173 ـ 174؛ مجمع‌البحرین، ج 4، ص 168 ـ 169، «خلص»
  6. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 2، ص 209 ـ 210.
  7. جواهرالکلام، ج 9، ص 155 ـ 157؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 142
  8. کتاب الطهاره، ج 2، ص 422
  9. القواعدوالفوائد، ج 1، ص 79 ـ 80؛ المبسوط، ج 1، ص 19؛ المعتبر، ج 1، ص 14
  10. العروةالوثقی، ج 1، ص 617 ـ 618؛ التحریروالتنویر، ج 23، ص 319 ـ 320؛ وسائل‌الشیعه، ج 1، ص 75
  11. النیة و الاخلاص، ص 104
  12. قصه ارباب معرفت، ص 37 ـ 54
  13. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 266 ـ 269
  14. جامع‌السعادات، ج 2، ص 405 ـ 406
  15. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 75
  16. شرح منازل‌السائرین، ص 68؛ مدارج‌السالکین، ج 2، ص 96
  17. شرح منازل‌السائرین، ص 12 ـ 14
  18. المیزان، ج 3، ص 162
  19. نهج‌البلاغه، خ 1، ص 14
  20. شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، ج 1، ص 64؛ ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، ج 2، ص 56 ـ 58؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن‌میثم، ج 1، ص 91
  21. المیزان، ج 11، ص 162
  22. جامع‌البیان، مج 7، ج 12، ص 250
  23. المیزان، ج 11، ص 162
  24. رساله سیر و سلوک، ص 105 ـ 124
  25. التبیان، ج 9، ص 5؛ المیزان، ج 17، ص 233
  26. سوره انعام؛ آیه ۱۶۲
  27. سوره انسان؛ آیه ۹
  28. المیزان، ج 20، ص 127
  29. مجمع‌البیان، ج 2، ص 664
  30. المیزان، ج 16، ص 91 ـ 94
  31. سوره بقره؛ آیه ۲۶۵
  32. مجمع‌البیان، ج 4، ص 458
  33. جامع‌البیان، مج 12، ج 24، ص 227 و مج 11، ج 21، ص 17 الکشاف، ج 2، ص 99؛ المیزان، ج 17، ص 233
  34. المیزان، ج 17، ص 233 و ج 10، ص 189 ـ 190
  35. سوره نساء؛ آیه ۱۴۶
  36. سوره غافر؛ آیه ۱۴
  37. سوره بینه؛ آیه 5
  38. نضرةالنعیم، ج 2، ص 127
  39. سوره یونس؛ آیه 22
  40. سوره یوسف؛ آیه 40
  41. جامع‌البیان، مج 7، ج 12، ص 288
  42. مجمع‌البیان، ج 1، ص 356 و 358؛ جامع‌البیان، مج 1، ج 1، ص 690 ـ 691
  43. المیزان، ج 1، ص 258.
  44. سوره بقره؛ آیه ۱۱۲
  45. سوره بقره؛ آیه ۲۱۸
  46. سوره بقره؛ آیه ۲۶۱
  47. مجمع‌البیان، ج 6، ص 770؛ کشف‌الاسرار، ج 5، ص 751
  48. سوره ماعون؛ آیه ۴ ـ 6
  49. المحجةالبیضاء، ج 8، ص 129 ـ 133؛ جامع‌السعادات، ج 2، ص 402 ـ 403
  50. سوره فصّلت؛ آیه ۳۰ - سوره احقاف؛ آیه ۱۳
  51. سوره ملک؛ آیه 2
  52. الکافی، ج 2، ص 19؛ نضرةالنعیم، ج 2، ص 139
  53. سوره بقره؛ آیه 265
  54. سوره بقره؛ آیه 265
  55. المیزان، ج 2، ص 391 ـ 392
  56. جامع‌السعادات، ج 2، ص 403
  57. سوره زمر؛ آیه 3
  58. شرح منازل‌السائرین، ص 68
  59. کشف‌الاسرار، ج 1، ص 328
  60. شرح منازل‌السائرین، ص 68؛ چهل حدیث، ص 329 و 335
  61. لسان العرب، ج 3، ص 173؛ لغت‌نامه، ج 1، ص 1295؛ تاج‌العروس، ج 17، ص 563
  62. تاج‌العروس، ج 17، ص 563؛ مجمع‌البحرین، ج 4، ص 169
  63. وسائل‌الشیعه، ج 1، ص 62 ـ 63
  64. المیزان، ج 11، ص 158 ـ 161
  65. سوره روم؛ آیه 38
  66. سوره زمر؛ آیه 29
  67. سوره بقره؛ آیه 112
  68. سوره بقره؛ آیه 262
  69. سوره بقره؛ آیه 261
  70. مجمع‌البیان، ج 2، ص 646؛ المیزان، ج 2، ص 385
  71. سوره روم؛ آیه 38
  72. سوره زمر؛ آیه 29
  73. النیة و الاخلاص، ص 100 ـ 101
  74. سوره ص؛ آیه 46
  75. المیزان، ج 11، ص 173 ـ 174
  76. سوره صافات؛ آیات 73 و 74
  77. المیزان، ج 17، ص 158
  78. سوره صافات؛ آیات 127 و 128
  79. سوره یوسف؛ آیه 24
  80. المیزان، ج 11، ص 162 ـ 163
  81. همان، ج 12، ص 164 ـ 165
  82. سوره حجر؛ آیات 39 - 40
  83. سوره ص؛ آیات 82 - 83
  84. سوره صافات؛ آیات 159 - 160
  85. همان، ج 17، ص 173 ـ 174
  86. همان، ص 135 ـ 136
  87. سوره صافات؛ آیات 39 - 41