فرهنگ مصادیق:احکام حیض و مقاربت
مسئله حیض در آیات قرآن
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.[۱]
ترجمه: از تو از مساله حیض میپرسند بگو آن آزاری است برای زنان پس باید که از زنان در حال حیض کناره گیری کنید و با ایشان نزدیکی جنسی ننمائید تا وقتی که پاک شوند پس همینکه غسل کردندمی توانید آنطور که خدا دستورتان داده با ایشان نزدیکی کنید که خدا مردم تائب را دوست میدارد و آنهائی را هم که در پی پاک شدن هستند دوست میدارد، زنان شما کشتزار شمایند از هر طرف خواستید به کشتزارخود درآئید و در صدد پدید آوردن یادگاری و نسلی برای خود برآئید و از خدا پروا کنیدو بدانید که شما او را دیدار خواهید کرد و مؤمنین را بشارت ده.
بیان آیات
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى...کلمه (محیض) مانندکلمه (حیض) مصدر (حاضت المراه - تحیض) است، و معنایش جریان خون معروفی است که صفات مخصوصی دارد، و زنان حائض آن صفات را میشناسند، و چون این مصدر مختص زنان است لذا اسم فاعل آن را مذکرهم میآورند، و میگویند زن حائض، همچنانکه میگویند زن حامل.
و کلمه (اذی) - بطوریکه گفتهاند - به معنای ضرر است، لیکن این حرف قابل خدشه است، چون اگر اذیت ضرر بود، باید صحیح باشد در مقابل نفع استعمال شود، همانطورکه کلمه ضرر در مقابل کلمه نفع استعمال میشود، و معلوم است که هیچ وقت به جای دوای مضرنمی گوئیم:دوای موذی، چون موذی یک معنای دیگری غیر مضر را افاده میکند و بهمین جهت است که خدای تعالی فرموده: لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى[۲].
واگر فرموده بود: لن یضروکم الا ضررا کلام فاسد میشد، و نیز اگر کلمه (اذیت) را به معنای ضرر بگیریم آنگاه در امثال و آیه: لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ[۳]دچار اشکال میشویم چون در اینگونه آیات کلمه (اذیت) ظهوری در معنای ضرر ندارد، پس ظاهر این است که کلمه (اذی) به معنای هرعارضهای باشد برای چیزی که ملایم با طبع آن نباشد، که این معنا به وجهی منطبق با معنای ضرر نیز هست.
و اینکه محیض را اذی خوانده، به همان معنائی است که گفتیم، چون خون حیض که به عادت زنان مربوط است، از عمل خاصی حاصل میشود که طبیعت زن در مزاج خون طبیعی زن انجام میدهد، و مقداری از خون طبیعی او را فاسد، و از حال طبیعی خارج نموده، و به داخل رحم میفرستد، تا بدین وسیله رحم را پاک کند، و یا اگر جنین در آن باشد، با آن خون جنین را غذا دهد، و یا اگر بچه بدنیا آمده ماده اصلی برای ساختن شیر جهت کودک را آماده سازد.
و بنابر آن تفسیری که کلمه (اذی) را به معنای ضرر گرفتند، محیض را هم به معنای جمع شدن با زنان در حال حیض گرفته، و در معنای آیه گفتهاند: از تو می پرسندآیا در چنین حالی جایز است با زنان جمع شد؟جواب داده شده این عمل ضرر است، و درست هم هست چون پزشکان گفتهاند: طبیعت زن در حال حیض سرگرم پاک کردن رحم، و آماده کردن آن برای حامله شدن است، و جماع در این حال نظام این عمل را مختل میسازد، و به نتیجه این عمل طبیعی یعنی به حمل (و به رحم زن) صدمه میزند.
فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ، وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ...کلمه (اعتزال) که جمله (فاعتزلوهن) امر از آن است، به معنای عزلت گرفتن، و دوری گزیدن از معاشرت است، و نیز وقتی گفته میشود: (عزلت نصیبه)، معنایش این است که من سهم او را مشخص نموده، و از سایر سهام جدا کردم، و کنار گذاشتم و کلمه (قرب) در مقابل کلمه (بعد) است، و این کلمه هم به خودی خود متعدی میشود، و هم با حرف (من) و مراداز اعتزال ترک نزدیکی از محل خون است، که بیانش خواهد آمد.
آراء طوائف و مذاهب مختلف درمساله محیض و رعایت اعتدال در نظریه اسلام در این باره طوائف مختلف مردم در مساله محیض آراء و مذاهبی مختلف دارند، یهود در این مساله شدت عمل به خرج میداد، و در حال حیض زنان، حتی از غذا و آب و محل زندگی و بسترزنان دوری میکرد، و در تورات نیز احکامی سخت در باره زنان حائض و کسانی که در محل زندگی و در بستر و غیره با ایشان نزدیکی میکنند وارد شده.
و اما نصارا، در مذهب ایشان هیچ حکمی در باره اجتماع با زنان حائض، و نزدیک شدن به ایشان نیامده، و اما مشرکین عرب، آنان نیز در این باره هیچ حکمی نداشتند، جز اینکه ساکنین مدینه و دهات اطراف آن، از این کار اجتناب میکردند، و این بدان جهت بود که آداب و رسوم یهودیان در ایشان سرایت کرده بود، و همان سخت گیریهای یهود را در معاشرت بازنان حائض معمول میداشتند، و اما عربهای دیگر، چه بسا این عمل را مستحب هم میدانستند، و میگفتند جماع با زنان در حال حیض باعث می شودفرزندی که ممکن است پدید شود خونخوار باشد، و خونخواری در میان عشایر صحرانشین صفتی پسندیده بوده است.
و به هر حال پس اینکه فرمود: (از زنان در حال حیض کناره گیری کنید) هر چندظاهرش امر به مطلق کناره گیری است همانطور که یهودیان میگفتند، و هر چند که برای تاکیداین ظاهر بار دوم هم فرمود: و لا تقربوهن، و لیکن جمله: فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ، بادر نظر داشتن اینکه منظور از (آنجائی که خدا دستور داده) همان مجرای خون است، که در آخرآیه است، خود قرینه است بر اینکه جمله: (فاعتزلوا)، و جمله دوم یعنیو لا تقربوهن جنبه کنایه دارند، نه تصریح، و مراد از آمدن زنان و نزدیکی باایشان نزدیکی از محل خون است فقط، نه مطلق مخالطت و معاشرت، و نه مطلق تمتع و لذت گیری از آنان.
پس معلوم شد اسلام در مساله حیض زنان راه وسط را اتخاذ کرده، راهی میانه در بین تشدید تمامی که یهود اتخاذ کرده، و در بین اهمال مطلقی که نصارا پیش گرفتهاند، و آن راه میانه این است که مردان در هنگام عادت زنان از محل ترشح خون نزدیکی نکنند، و تمتعات غیر این را میتوانندببرند، و در جمله: (فی المحیض) اسم ظاهر در جای ضمیر به کار رفته چون میتوانست بفرماید: فاعتزلوا النساء فیه و نکته این تبدیل این است که منظور از محیض اول معنای مصدری کلمه است، و از محیض دوم زمان حیض است، پس کلمه دوم غیر کلمه اول است، و اگر ضمیر میآورد، قهرا به مرجعی بر میگشت که معنای آن منظور نبود.
معنای طهارت و بررسی منشا پیدایش مفهوم طهارت و نجاست در بین مردم حتی يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ کلمه (طهارت- پاکی) که در مقابلش کلمه (نجاست - پلیدی) قرار دارد از کلماتی است که معنایش در ملت اسلام دایر است، و احکام و خواصی برای آنها تشریع شده، و قسمت عمدهای از مسائل دینی را تشکیل میدهد، و این دوکلمه به خاطر اینکه بسیار بر سر زبانهااست، حقیقتی شرعی و یا حداقل حقیقت متشرعهای گردیده است که معنای این دو جورحقیقت در فن اصول بیان شده.
و اما معنای طهارت، چیزی است که همه مردم با وجوداختلافی که در زبانهایشان هست میدانند، و از همینجا باید دانست که طهارت از آن معانی است که اختصاص به یک قوم و دو قوم یا یک عصر و دو عصر ندارد، بلکه تمامی انسانها در زندگی خود با آن سروکاردارند.
چون اساس زندگی بر تصرف در مادیات، و بوسیله آنها رسیدن به هدفهای زندگی است، باید از مادیت استفاده کند تا به مقاصد زندگی خود برسد، آری انسان هرچه را که میخواهد و طبعش متمایل به آن میشود بدین جهت است که در آن فایده و خاصیتی سراغ دارد، و به خاطرآن فایده به سوی آن چیز جذب میشود، و از همه فوایدی که آدمی دارد، فایدههای مربوط به تغذی و تولید دامنه دارتر است، و با خیلی چیزها سروکار دارد.
و این چیزهائی که مورد استفاده خوردن و تولید واقع میشود، گاهی مورد هجوم عوارضی واقع میشود، که آن صفات رغبت انگیزش را که بیشتر رنگ و بو و طعم است از دست میدهد، و دیگر انسان به آن چیزها رغبتی پیدا نمیکند، بلکه طبع آدمی از آن متنفر میشود، آن حالت اولی طهارت، و حالت دومی نجاست، نامیده میشود پس طهارت و نجاست دو صفت وجودی است که در اشیا هست، اگر صفت اولی در چیزی وجود داشت، و مایه رغبت انسان در آن شد، آن چیز طاهر است و اگر صفت دومی پیدا شد، آن چیز پلید است.
و اولین باری که انسان متوجه این دو معنا شد، در محسوسات به آن برخورد، آنگاه آن دورا در معقولات هم استعمال کرد، و لفظ در هر دو جور طهارت و نجاست بکار برد، چه طهارت ونجاست مادی و محسوس، و چه طهارت و نجاست معنوی مثلا طهارت حسب و نسب، وطهارت در عمل، و طهارت در اخلاق، و عقاید، و اقوال، و نجاست در آنها.
این خلاصه گفتاری است که در معنای طهارت و نجاست از دیدگاه مردم باید دانست، کلماتی که بر طهارت و نجاست مادی و معنوی دلالت دارند، و اینکه اسلام هر دو قسم طهارت و نجاست را معتبر شمرده است
و اما نظافت، و نزاهت، و قدس، و سبحان، الفاظی هستندکه از نظر معنا با لفظ طهارت نزدیکند، چیزی که هست نظافت به معنای طهارتی است که بعداز پلیدی در چیزی حاصل میشود، (مثلا لباس بعد از شسته شدن نظیف میشود، و بهمین جهت) کلمه نظافت بخصوص در محسوسات استعمال میشود.
و اما کلمه (نزاهت) در اصل به معنای دوری بوده، و اگر در طهارت استعمال شود، بطور استعاره استعمال شده است. و کلمه (قدس) و (سبحان) تنها مخصوص طهارت معنوی است.
و همچنین کلمات (قذارت) و (رجس) قریب المعنای باکلمه (نجاست) است.لیکن قذارت در اصل به معنای دوری بوده: مثلا میگفتند: (ناقه قذور)، یعنی شتری که، همیشه ازگله شتران دوری میکند، و یا میگفتند: (رجل قاذوره) یعنی مردی که به خاطر بد خلقیش بامردم نمیجوشد، و از مردم دوری میکند و حاضر نیست با آنان یک جا جمع شود، و (رجل مقذر) با فتحه میم، یعنی مردی که مورد نفرت و اجتناب مردم است.
و نیز میگفتند: (قذرت الشی ء)، و یا (تقذرت الشی ء)، و یا (استقذرت الشی ء) که در هر سه عبارت معنا این است که من از فلان چیز بدم میآید، و بنابر این استعمال قذارت درمعنای نجاست در اصل استعمالی مجازی بوده چون نجاست هر چیزی مستلزم آن است که انسان از آن دوری کند.
و همچنین کلمه (رجس)، و کلمه (رجز) به کسره را، وگویا اصل در معنای رجزهول و وحشت بوده، پس دلالت آن بر نجاست نیز به استعاره است.
و اسلام معنای طهارت و نجاست را معتبر شمرده، و همچنین طهارت و نجاست مادی ومعنوی هر دو را پذیرفته، بلکه در معارف کلیه و در قوانین مقرره نیز سرایت داده، بعضی قوانین راطاهر، و بعضی را نجس خوانده، از آن جمله میفرماید: و لا تقربوهن حتی یطهرنکه منظور از این طهارت پاکی از حیض است، وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ[۴] وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ[۵] أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ[۶] لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[۷].
شریعت اسلام همچنین یک عده چیزهائی را نجس شمرده، مانندخون، و بول، وغائط، و منی، از انسان (و بعضی حیوانات)، و پارهای حیوانات زنده چون خوک، و حکم کرده به اینکه در نماز و خوردن و نوشیدن از آنها اجتناب شود و اموری را هم طهارت خوانده، مانندشستشوی جامه و بدن از نجاستی که به آنها برخورده که آن را طهارت خبیثیه خوانده، و طهارت با وضو و غسل آنطورکه در کتب فقهی شرح داده شده به دست میآید و آن را طهارت حدثیه خوانده.
اسلام دین توحید است و تمام فروع آن به همان اصل برمی گردد.اصل توحید طهارت و بقیه معارف آن نیز طهارتها هستند و در سابق هم گذشت که بیان کردیم اسلام دین توحید است، و تمامی فروع آن به همان اصل واحد بر میگردد، و آن اصل واحد است، که در تمامی فروع دین منتشر شده است.
از اینجا روشن میگردد که اصل توحید، طهارت هم هست، طهارت کبرا نزد خدای سبحان، و بعد از این طهارت کبرا و اصلی، بقیه معارف کلیه نیز طهارت هائی است برای انسان، و بعد از آن معارف کلیه اصول اخلاق فاضله نیز طهارت (باطن از رذائل) است، و بعد ازاصول اخلاقی احکام عملی نیز که به منظور صلاح دنیا و آخرت بشر تشریع شده طهارت هائی دیگراست، و آیات مذکوره نیز بر همین مقیاس انطباق دارد، هم آیه يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ[۸] و هم آیه: وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۹] و هم آیات دیگری که در معنای طهارت وارد شده.
حال برگردیم به مطلبی که داشتیم، و می گوئیم طهارت در جمله: (حتی یطهرن) به معنای قطع شدن جریان خون از زنان است، و در جمله: (فاذا تطهرن) یا به معنای شستن محل خون است، و یا به معنای غسل کردن است، و جمله: فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ...، امری است که تنها جواز را میرساند، و دلالت بر وجوب ندارد، چون بعد از نهی واقع شده، ومی خواهد بطور کنایه بفهماند: بعد ازپاک شدن، و یا غسل کردن زن، نزدیکی کردن با او جایزاست، و این ادبی است الهی و لایق به قرآن کریم، و اگر امر نامبرده را مقید کرد به قید (امرکم الله) برای این بود که آن ادب را تکمیل کرده باشد چون عمل جماع در نظر بدوی امری است لغو، و لهو، لذا آن را مقید کرد به امر خدا، و با این قید از اموری قرارش داد که خدا تکوینابه آن امر کرده، تا دلالت کند بر اینکه جماع یکی از اموری است که تمامیت نظام نوع انسانی هم در حیاتش و هم در بقایش منوط به آن است، پس سزاوار نیست چنین امری را بازیچه قرارداد، بلکه باید از دیدگاه یکی از اصول نوامیس تکوینیش نظر کرد.
و آیه شریفه: فاتوهن من حیث امرکم اللهاز نظر سیاق شباهت به آیه شریفه: فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ[۱۰].
دارد، پس از این شباهت چنین به نظر میرسد که مراد از امر به آمدن[۱۱]در آیه مورد بحث، امر تکوینی است، که خلقت وتکوین انسان هم بر آن دلالت دارد، چون خلقتش مجهز به اعضائی است که اگر مساله تناسل نبود اعضائی زاید و بیهوده بود، و نیز مجهز به قوائی است که انسان را به عمل زناشوئی دعوت میکند، تا نسل بشر قطع نگردد، پس امر نامبرده امر شرعی نیست، همچنانکه منظور از کتابت در جمله: و ابتغوا ما کتب الله لکمنیز همین مساله توالد و تناسل است، و این معنا به خوبی از آیه استفاده میشود.
البته ممکن است بگوئیم: مراد از امر دستور شرعی است، ومی خواهد مساله ازدواج وتناسل را بطور کفائی واجب کند، به این معنا که بر عموم انسانها واجب است نسلی برای بعد ازخود درست کنند، اگر چند نفر این کار را کردند، تکلیف از دیگران ساقط است، مانند سایرواجبات کفائی، که زندگی جز با انجام آنها تامین نمیشود، لیکن این احتمال بعید است.
بعضی از مفسرین به این آیه استدلال کردهاند بر اینکه جمع شدن با زنان از عقب حرام است، ولی استدلال بسیار سست و ناپسند است، برای اینکه منشا و اساس آن یکی از دو پنداراست، که هر دو غلط است، یا گمان کردهاند که مفهوم (پس نزد ایشان شوید از آنجا که خدادستور داده) ، این است که از عقب نزدیک نشوید، که این مفهوم لقب است، و قطعا حجت نیست (و این عبارت که فرمان تکوینی خدا به اینکه باید نسل بشر حفظ شود با نزدیکی از جلواطاعت میشود)، هیچ ربطی به حلیت و حرمت سایر اقسام نزدیکی ندارد.
و یا اینکه پنداشتهاند: امر به هر چیزی دلالت دارد بر نهی از ضد آن، که نیز قطع داریم بر ضعف چنین دلالتی.
علاوه بر اینکه اگر بطور کلی صیغه امر دلالت بر وجوب کند، در خصوص جمله موردبحث دلالت ندارد، برای اینکه امر در آن بعد از نهی واقع شده (و در علم اصول مسلم شده که امربه دنبال نهی تنها میفهماند حالا دیگر نهیی نیست، و آن عمل در این صورت جایز است) این در صورتی است که خواسته باشند به امر در (فاتوهن) استدلال کنند، و اگر به امر در جمله (من حیث امرکم الله) استدلال کنند، باید پرسید:آیا امر نامبرده را امر تکوینی میدانید، یاتشریعی اگر تکوینی باشد، که از دلالت لفظی خارج است، زبان ندارد، تا با آن استدلال شود، و اگر تشریعی باشد، تازه بر وجوب کفائی دلالت میکند و ما بر فرض که در مساله (آیا امر به هر چیز دلالت بر نهی از ضد آن دارد یا نه) قائل شویم که دلالت دارد، در اوامری قائل میشویم که بخواهد تکلیفی را بطور عینی و مولوی واجب کند، نه بطور کفائی و یا ارشادی.
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ[۱۲] توبه به معنای برگشتن به سوی خدای سبحان است و تطهر به معنای پذیرفتن و شروع به طهارت است، یا بگو صرف نظر کردن جدی از پلیدی و برگشتن به اصل (یعنی طهارت) است، پس در نتیجه هر دو عنوان توبه و تطهر در مورد اوامر و نواهی خدا، و مخصوصا در مورد طهارت ونجاست صادقند، چون گردن نهادن به اوامر خدا و دست برداری از هر چیز که خدانهی کرده، هم تطهر از قذارت است، که مخالف اصل و مفسده آور است، و هم توبه و بازگشت به سوی خدا است، و بهمین مناسبت بوده که خدای تعالی حکم در آیه را با جمله: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ[۱۳]...تعلیل نموده.
چون لازم است میان حکم و علتی که برای آن ذکر می شودمناسبت و انطباقی باشد، ودر آیه مورد بحث چند حکم آمده، یکی دوری کردن از جماع در حال حیض، و یکی انجام این عمل در غیر آن حال، و از آنجائی که توابین و متطهرین در جمله مورد بحث مطلق آمده، تمامی مراتب توبه و طهارت را به بیانی که گذشت شامل میشود.
و چون کلمه (توابین) صیغه مبالغه و به معنای کسی است که بسیار توبه میکند، بعید نیست این مبالغه را از کلمه (متطهرین) نیز استفاده کنیم، درنتیجه کثرت در توبه و طهارت ازهر جهت استفاده شود، هم کثرت از جهت نوع توبه و طهارت، و هم از جهت عدد آن دو، آن وقت معنا چنین میشود که خدا همه انواع توبه را دوست میدارد، چه اینکه با استغفار باشدو چه اینکه با امتثال همه اوامر ونواهی او باشد، و چه با معتقد شدن به همه اعتقادات حقه باشد، و نیز خدا همه انواع تطهر را دوست میدارد، چه اینکه با گرفتن وضو و انجام غسل باشد، و چه اینکه با انجام اعمال صالحه باشد، و چه اینکه با کسب علوم حقه باشد، هم همه این انواع توبه و تطهر را دوست میدارد، و هم تکرار آن دو را.
نساؤکم حرث لکم، فاتوا حرثکم انی شئتمکلمه (حرث) مصدرو به معنای زراعت است، و مانند زراعت بر زمینی هم که در آن زراعت میشود اطلاق میگردد، هم میگویند: (این گندمها کشت و زرع فلانی است)، وهم میگویند: (این زمین زراعت فلانی است)، و کلمه (انی) از اسمای شرط است، که مانندکلمه (متی) در خصوص زمان استعمال میشود، البته گاهی در مکان هم بکار می رودهمچنانکه در قرآن آمده:يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ[۱۴].
حال اگر در آیه مورد بحث به معنای مکان باشد، معناچنین میشود (شما به کشتزارخود وارد شوید، از هر محلی که خواستید)، و اگر به معنای زمان باشد معنایش این میشود (شما هر وقت خواستید به کشتزار خود بروید).
و به هر معنا که باشد میخواهد اطلاق را برساند، مخصوصاً با قید (شئتم) این اطلاق روشن تر به چشم میخورد، و این همان مانعی است که نمیگذارد جمله (فاتواحرثکم) دلالت بر وجوب کند، چون معنا ندارد عملی را واجب کنند و به دنبالش اختیار انجام آن را به خودواگذار نمایند.
این را هم باید بدانیم که آوردن جمله: (زنان شما کشتزار شمایند) قبل از بیان (فاتواحرثکم) و نیز تعبیر از زنان برای بار دوم به (کشتزار) خالی از این دلالت نیست، که مرادتوسعه و آزادی دادن در عمل زناشوئی است، یا از نظر مکان و یا از نظر زمان البته مکانی که زنان انتخاب کنند، نه آنجائی که مردان از زنان انتخاب کنند، حال اگر اطلاق تنها از نظر مکان باشد، دیگرآیه شریفه متعرض اطلاق نیست، و در نتیجه آیه قبلی که میفرمود: فاعتزلوا النساءفی المحیض، و جملهو لا تقربوهن حتی یطهرن...تعارضی ندارد.
و اگر اطلاق آیه تنها از نظر زمان باشد، آن وقت این اطلاق بوسیله محیض تخصیص میخورد، برای اینکه آیه محیض مشتمل بر کلمهای است که نمیگذارد آیه بوسیله آیه حرث نسخ شود، و آن کلمه (اذی) است، که میفهماند محیض آزاری است، و اصلا علت تشریع حرمت نزدیکی با زنان در حیض همین آزار بودن حیض است، و معلوم است مادام که حیض هست آزار هم هست، و این نسخ بردار نیست.
و نیز علت دیگری که نمیگذارد نسخ نامبرده صورت بگیرد، این است که آیه محیض دلالت دارد بر اینکه حرمت اجتماع با زنان در حال حیض خود نوعی تطهیر زنان از پلیدی است، و خدای سبحان همیشه تطهیر را دوست میدارد، و بر بندگان خود منت میگذارد، که تطهیرشان کرده میفرماید: مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ[۱۵].
و معلوم است که این معنا قابل نسخ نیست، و نمیشود آن را با امثال آیه: نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ...،[۱۶] مقید کرد چون این آیه اولا می خواهدآزادی دهد، وعلت آزاد شدن مردم با علت تحریم یعنی آزار بودن حیض جمع میشود، و در نتیجه در برداشتن حرمت کاری نمیتواند بکند، و ثانیا آیه حرث مشتمل بر جمله: و قدموا لانفسکم...است، که به خوبی از آن استفاده میشود که حرث بودن زنان نمیتواند ناسخ آیه محیض باشد، چه بعد از آن آیه نازل شده باشد، و چه قبل از آن حاصل کلام در معنای جمله زنان شما کشتزار شمایند پس حاصل کلام در معنای آیه این شد که نسبت زنان به جامعه انسانی نسبت کشتزار است به انسان کشت کار، همانطور که کشتزار برای بقای بذر لازم است، و اگر نباشد بذرها به کلی نابود میشود، و دیگر غذائی برای حفظ حیات و ابقای آن نمیماند، همچنین اگر زنان نباشند نوع انسانی دوام نمییابد، و نسلش قطع میشود، آری خدای سبحان تکون و پدید آمدن انسان، و یا بگو به صورت انسان در آمدن ماده را تنها در رحم مادران قرار داده، و از سوی دیگرطبیعت مردان را طوری قرار داده که متمایل و منعطف به سوی زنان است با اینکه مقداری از آن ماده اصلی در خود مردان هم وجود دارد، و در نتیجه میان دو دسته از انسانها مودت و رحمت قرار داده و چون چنین بوده قطعا غرض از پدید آوردن این جذبه و کشش، پدید آوردن وسیلهای بوده برای بقای نوع، پس دیگر معنا ندارد، آن را مقید به وقتی و یا محلی معین نموده، از انجام آن در زمانی و مکانی دیگر منع کند، بله مگر آنکه در یک موردی خاص انجام این عمل مزاحم باامری دیگر شود، امری که فی نفسه واجب بوده، و اهمالش جایز نباشد، و با این بیان معنای جمله: و قدموا لانفسکم به خوبی روشن میشود.
یکی ازتفسیرهای عجیب و غریب استدلالی است که بعضی به جمله نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ...کردهاند، بر اینکه در هنگام جماع عزل (یعنی بیرون ریختن نطفه) جایز است، بااینکه آیه شریفه هیچ نظری به این جهت ندارد، تا اطلاقش شامل آن شود، نظیر این حرف تفسیردیگری است که گفتن بسم الله قبل از جماع را از جمله: و قدموا لانفسکم...استفاده کرده است.
امر به ازدواج و تناسل و دیگر دستوراتی که مربوط به زندگانی دنیوی است به امر به عبادت و ذکر خدا منتهی میشوند وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ...[۱۷] گفتیم:مراد از اینکه فرمود: قدموا لانفسکم - که یا خطاب به مردان است، و یا به مردان و زنان هردو، - واداشتن انسانها به ازدواج و تناسل است، تا نوع بشر در زمین باقی بماند، و این هم معلوم است که غرض خدای سبحان از بقای نوع بشر در زمین، بقای دین او، و ظهورتوحید و پرستش او است، و برای این است که جوامع بشری باشند تا با تقوای عمومی خود او رابپرستند، همچنانکه فرمود: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون[۱۸].
بنا بر این اگر دستوراتی میدهد که با حیات آنان و بقایشان مرتبط است، برای این است که به این وسیله آنان را به عبادت پروردگارشان برساند، نه برای اینکه بیشتر به دنیابگروند، و در شهوات شکم و فرج فرو رفته، در وادی غی و فلت سرگردان شوند.
پس مراد از جمله (و برای خود مقدم بدارید) هر چند مساله توالدو تقدیم داشتن افرادی جدید الوجود به بشریت و جامعه است، بشریتی که همه روز افراد زیادی از آن دستخوش مرگ و فنا میشود، و به مرور زمان عددش نقصان میپذیرد، و لیکن این مطلوبیت فی نفسه نیست غرض به خود توالدتعلق نگرفته، بلکه برای این است که با توالد و آمدن افرادی جدید به روی زمین ذکر خدای سبحان در زمین باقی بماند، و افراد صالحی دارای اعمال صالح پدید آیند، تاخیرات و مثوباتشان هم عاید خودشان شود، و هم عاید پدرانی که باعث پدید آمدن آنان شدند، همچنانکه فرمود: و نکتب ما قدموا و آثارهم[۱۹].
بیانی که از نظر خواننده گذشت این احتمال را تایید می کندکه مراد از تقدیم برای خود از پیش فرستادن اعمال صالح است، برای روز قیامت، همچنانکه در جائی دیگر فرموده: يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ[۲۰] و نیز فرموده: وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا[۲۱].
پس جمله: وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ[۲۲] از نظر سیاق نظیر آیه: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۲۳]میباشد.
پس مراد از جمله مورد بحث (و خدا داناتر است) تقدیم عمل صالح و تقدیم اولاد به این امید است که اولاد نیز افرادی صالح برای جامعه باشند، و مراد از جمله: و اتقواالله...تقوا به صورت عمل صالح در خصوص نزدیکی با حرث است، و خلاصه میخواهد بفرماید در نزدیکی بازنان از حدود خدا تعدی نکنید و پاس حرمت خدا را بدارید، و محارم خدا را هتک مکنیدومراد از جمله: وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ...تشویق به تقوا و شکافتن معنای آن است، می فرمایداز روز لقای الله و سوء حساب بترسید، همچنانکه در آیه سوره حشر هم که میفرمود: وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ...تقوا به معنای ترس از خداست، و اطلاق کلمه (بدانید) و اراده لازمه آن که همان مراقبت و تحفظ و اتقا باشد، امری است که در کلام شایع است، از آن جمله خدای عزوجل فرموده: وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ[۲۴] که منظور از آن لازمه آن است، که همان تقوا باشد، یعنی بترسید و پروا داشته باشید، از حائل شدن خدا میان شما ودلهایتان، و چون عمل صالح و ترس از روز حساب از لوازم خاصه ایمان بود، لذا در آخر کلام فرمود: وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، همانطور که دیدیم در آیه سوره حشر عنوان مؤمنین را در اول آیه آورده فرمود: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا.
بحث روایتی
(در ذیل آیات گذشته مربوط به حیض، طهارت...)
در الدر المنثور است که احمد.و عبد الله بن حمید.و دارمی، و مسلم، و ابو داود، وترمذی، و نسائی، و ابن ماجه، و ابو یعلی، و ابن منذر، و ابو حاتم، و نحاس. (در کتاب ناسخش)، و ابو حیان، و بیهقی (در سنن خود)، همگی از انس روایت کردهاند که یهود وقتی زنانشان حیض میشدند او را ازخانه بیرون میکردند، و در خوردن و نوشیدن با او شرکت نمیکردند، و در یک خانه با او بسر نمیبردند، مساله از رسول خداص سؤال شد، در پاسخ این آیه نازل شد، و یسئلونک عن المحیض، قل هو اذی فاعتزلوا النساءفی المحیض...، رسول خدا ص فرمود: با زنان حائض در یک خانه زندگی بکنید، و هر کار دیگری انجام بدهید الا جماع، این معنا به گوش یهود رسید، گفتند این مرد مثل اینکه تصمیم گرفته هر چه را که ما داریم با آن مخالفت کند، به دنبال این سخن اسید بن خضیر، و عباد بن بشر، نزد رسول خدا شده گفتند: یهود چنین و چنان گفتند، آیا ما به گفته آنان ازاجتماع با زنان اجتناب کنیم؟ چهره رسول خدا از شنیدن این سخن متغیر شد بطوریکه ماگمان کردیم بر آن دو نفر خشم گرفته، ولی وقتی آن دو نفر بیرون میرفتند، شخصی ظرفی شیرجهت آن جناب هدیه میآورد، رسول خدا ص در پی آن دو نفر فرستاد، تا از آن شیر بنوشند آن دو فهمیدند رسول خدا ص از آنان خشمگین نشده.[۲۵] و در الدر المنثور از سدی روایت کرده که در تفسیر آیه: و یسئلونک عن المحیضگفته: این آیه در پاسخ ثابت بن دحداح نازل شد، چون سائل او بوده.
مؤلف: نظیر این روایت از مقاتل هم نقل شده.
و در تهذیب از امام صادق ع روایت آمده که در ضمن آن در باره جمله: فاتوهن من حیث امرکم الله...، فرموده: این جمله در باره طلب فرزند است، میفرماید: فرزند را از راهی که خدا دستور داده طلب کنید.[۲۶]و در کافی است که از امام صادق ع پرسیدند، مردی که زنش حائض است چه بهرهای از او میتواند داشته باشد؟فرمود: همه چیزالا جلو بعینه.[۲۷] و نیز در همان کتاب از آن جناب پرسیدند: زنی که در آخرین روز عادت خون حیضش قطع شده چه حکمی دارد؟فرمود: اگر همسرش دچار طغیان شهوت شود باید دستورش دهدمحل خون را بشوید، آنگاه اگر خواست میتواند قبل از غسل با او نزدیکی کند، و در روایتی دیگر آمده که اضافه فرمود: ولی غسل کردن بهتر است.[۲۸] مؤلف: روایات در این معانی بسیار زیاد است، و این روایات قرائت آیه را به صورت (یطهرن) بدون تشدید تایید میکند، چون بطوریکه گفتهاند کلمه نامبرده به معنای قطع جریان خون زنان است، به خلاف (یتطهرن) با تشدیدها که به معنای قبول طهارت است، که در آن معنای اختیار خوابیده، و در نتیجه با غسل کردن که یک عمل اختیاری است مناسب است، به خلاف قطع جریان خون، که به اختیار زن نیست. و مراد از تطهر اگر غسل به فتحه غین - شستشو - باشد، آیه شریفه دلالت می کندبر استحباب شستشو، و اگر غسل به ضمه غین باشد دلالت بر استحباب غسل میکند، همچنانکه امام هم فرمود: غسل بهتر است، و در هر تقدیر دلالت بر حرمت جماع قبل از غسل بفتحه غین یا غسل بضمه غین ندارد، چون اگر حرام بود، دیگر معنا نداشت غسل و یا غسل غایت و منتهی الیه نهی بوده باشد. (دقت فرمائید) ونیز در کافی از امام صادق ع روایت آورده که در ذیل جمله: ان الله یحب التوابین، و یحب المتطهرینفرموده مردم در جاهلیت خود را با پنبه و سنگ پاک میکردند، سپس رسم شد که خود را شستشو کنند، و چون کار پسندیدهای بود رسول خدا ص همه را موظف کرد چنین کنند، خود نیز چنین کرد، و خدا در کتابش نازل کرد کهان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین[۲۹].
مؤلف: اخبار در این معنا بسیار است، و در بعضی از آنها آمده:اولین کسی که با آب طهارت گرفت، براء بن عازب بود، که به دنبال عمل او آیه شریفه نازل شد، و استنجای با آب سنت گردید.
...این حالت نفاق نیست
باز در همان کتاب از سلام بن مستنیر روایت آورده که گفت:نزد امام ابی جعفرع بودم، که حمران بن اعین داخل شد، و چند مساله پرسید همینکه حمران خواست برخیزد به امام عرضه داشت: این را خدمت شما عرضه بدارم خدا بقایت را طولانی کند و ما رااز وجودت برخوردار فرمایدکه ما هر وقت خدمت شما شرفیاب میشویم بیرون نمیرویم مگردر حالی که دلهایمان رقت و خاطرمان آسایش و امنیت یافته، بطوریکه دیگر هیچ غمی از دنیادر دلمان نمیماند، و آنچه از مال دنیا که در دست مردم است چون پر کاهی به نظرمان می رسدولی وقتی از حضورتان بیرون میشویم، و با مردم و تجار همنشین میگردیم، دنیا در نظرمان محبوب میشود، سر این چیست؟امام ابی جعفر ع فرمود: این مربوط به دلها است که گاهی نرم است و گاهی سخت، آنگاه فرمود: آگاه باشید که وقتی اصحاب رسول خداص به آن جناب عرضه داشتند از خطر نفاق بر خود میترسیم، امام اضافه کردرسول خدا ص پرسید: چرا از آن میترسید؟عرضه داشتند: برای اینکه هر وقت در حضور شما هستیم، و شما ما را به عذاب خدا تذکر میدهید: و به ثوابش ترغیب میکنید.
در نتیجه دلمان نرم میشود، و دنیا را فراموش میکنیم، و نسبت به آن زاهد و بی رغبت میشویم، بحدی که گوئی آخرت را میبینیم، و آتش و بهشت را مشاهده میکنیم، اما این تا لحظهای است که نزد توایم، همینکه از تو دور میشویم، داخل این خانهها شده فرزندان رامی بوئیم، زن و اهل خود را مشاهده میکنیم آن حالتمان که نزد تو داشتیم بر میگردد، بطوریکه گوئی اصلا چنان حالتی نداشتهایم، آیا جا دارد این معنا را در خود نوعی نفاق بشماریم، و ازآن بترسیم؟رسول خدا ص در پاسخشان فرمود: ابدا، این پندارهاگامهای شیطان است، که میخواهد شما را متمایل به دنیا کندبه خدا سوگند اگر دائما آن حالتی را که نزد من دارید داشته باشید ملائکه به مصافحه شما میآیند: آن وقت میتوانیدروی آب قدم بزنید، و اگر شما نبودید که گناه کنید و به دنبالش از خدا آمرزش بطلبید خدای تعالی خلقی دیگر می آفریدکه گناه کنند، و به دنبالش طلب مغفرت نمایند، و او هم ایشان رابیامرزد، آری مؤمن هم بسیار دچار فتنه می شودو هم بسیار مغفرت نمایند، و او هم ایشان رابیامرزد، آری مؤمن هم بسیار دچار فتنه میشود و هم بسیار به خدا بازگشت میکند، مگرنشنیدی کلام خدای تعالی را که فرمود: ان الله یحب التوابین، و یحب المتطهرین، و نیزفرموده: استغفروا ربکم ثم توبوا الیه[۳۰].
مؤلف: نظیر این روایت راعیاشی هم در تفسیر خود نقل کرده است، و اینکه فرمود: (اگر دائما آن حالتی را که نزد من دارید داشته باشید...) اشاره است به مقام ولایت، مقامی که دارنده اش به کلی از دنیا منصرف میشود، و به آنچه نزد خدا است مشرف گشته، ومی اندیشد، و ما در بحث پیرامون آیه: الذین اذا اصابتهم مصیبه پارهای مطالب در این باره تقدیم داشتیم.[۳۱] و اینکه فرمود: (اگر شما نبودید که گناه کنید...) اشاره است بر قدر، یعنی جریان حکم اسمای الهی به مرتبه افعال و جزئیات حوادث بر طبق اقتضائاتی که مفاهیم اسما داردکه توضیح آن در ذیل آیه شریفه وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[۳۲] خواهد آمد، و همچنین گفتار در باره آن در ذیل سایر آیات قدر میآید.
جمله:مگر نشنیدی کلام خدای تعالی را که فرموده: ان الله یحب التوابین...، جزء کلام امام ابی جعفر ع است، و خطابش به حمران است، میخواهد به این وسیله توبه و تطهر را تفسیر کند، اولی را به بازگشت نمودن از گناهان به سوی خدا، و دومی را به ازاله پلیدیهای گناهان از نفس، و تیرگی آن را از قلب، و این یکی از موارد استفاده مراتب حکم است از حکم بعضی مراتب، و نظیر آن در قرآن کریم آیه: لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[۳۳] آمده، که با آن استدلال کردهاند بر اینکه علم کتاب تنها نزد پاکان از اهل بیت است، و نیز استدلال کردهاند بر اینکه بدون وضو نمیشود دست به خطوط قرآن گذاشت (با اینکه ضمیر در لا یمسه بکتاب مکنون بر میگردد).
و همانطور که به حکم آیه شریفه: وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ[۳۴] عالم خلقت ازناحیه خدا شروع شده، و در یک قوس نزول پائین و پائین تر میآید، تا به پستترین مراحل برسدهمچنین احکام مقادیر نیز نازل نمیشود مگر با مرور به منازل حقایق (دقت فرمائید) و به زودی ان شاء الله توضیح بیشترش در تفسیر آیه: هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ...[۳۵] میآید.
از اینجا میتوان به آنچه قبلا اشاره کردیم آشنائی بیشتری پیداکرد، در آنجا گفتیم: مراداز توبه و تطهر در آیه شریفه - البته بنابر ظاهر لفظ، نه تاویل آن - شستشوی با آب و برگرداندن بدن پلید است -، بعد از ازاله پلیدی - به سوی خدای سبحان.
و نیز معنای روایت قمی روشن میشود که قبلا نقل کردیم، که فرمود خدای تعالی حنفیت یعنی طهارت را در آغاز بر ابراهیم نازل کرد، و طهارت ده قسمت است پنج قسمت آن مربوط به سر و گردن است و پنج قسمت مربوط به بدن اما آنچه مربوط به سر است، یکی کوتاه کردن شارب، دوم کوتاه نکردن ریش، سوم اصلاح مو، چهارم مسواک، پنجم خلال کردن دندان، و اما آنچه مربوط به بدن است، اول گرفتن موهای بدن، دوم ختنه کردن، سوم ناخن گرفتن، چهارم غسل از جنابت، پنجم طهارت با آب، و این است آن حنفیت طاهره که ابراهیم آورده، و تاکنون نسخ نشده، و تا قیامت نسخ نخواهد شد (تا آخر حدیث) و اخباری که همه اینهارا مصداق طهارت میشمارد بسیار است، و در بعضی آمده که نوره کشیدن نیز طهور است.
و در تفسیر عیاشی در ذیل آیه: نساءکم حرث لکم...از معمر بن خلاد، از ابی الحسن رضا ع روایت کرده که فرمود: شما در باره وطی زنان در عقب ایشان چه نظری دارید؟عرضه داشتم: من چنین شنیدهام که فقهای مدینه در آن اشکالی نکردهاند، فرمود: یهودمی گفت وقتی مرد ازعقب زن نزدیکی کند فرزندش لوچ بیرون میآید، (شاید منظور از لوچ کج فکری باشد)، لذاخدای تعالی در رد نظریه یهود در این مساله این آیه را نازل کرد، که: (زنان شما کشتزارشمایند به کشتزار خود از هر جا خواستید نزدیکی کنید).
و باز در همان کتاب از امام صادق ع روایت آورده که در ذیل همین آیه فرموده، یعنی خواه از مقابل و خواه از پشت، در جلو او تصرف کنید. [۳۶] و نیز در همان کتاب از ابی بصیراز امام صادق ع روایت آورده که فرمود: من از وی از مردی پرسیدم که در عقب همسرش وطی میکرد حضرت بدش آمد و فرمود: زنهار که در روده زنان جماع مکنید.
.این است که هر وقت خواستید[۳۷] به کشتزار خود درآئید، نه از هر جا که خواستید.
و در آن کتاب از فتح بن یزید جرجانی روایت کرده که گفت نامهای به امام رضاع نوشته، از چنین مسالهای پرسیدم جواب چنین آمد که از کسی پرسیدهای که باکنیزش از عقب نزدیکی میکند، باید بدانی که زن لعبتی است که نباید اذیت شود، و کشتزاراست همانطور که خدا کشتزارش خوانده.
مؤلف: روایات در این معانی از ائمه اهل بیت ع بسیار زیاد است که درکتابهای کافی و تهذیب و دو تفسیر عیاشی و قمی آمده و همه دلالت بر این دارند، که آیه بیش از این نمیرساند، که نزدیکی با زنان از جلو آزاد است، و بنابر این ممکن است کلام امام صادق ع را در روایت عیاشی از عبد الله بن ابی یعفور بهمین معنا حمل کنیم، چون درآن روایت آمده من از امام صادق ع از نزدیکی با زنان در عقب ایشان پرسیدم، فرمود: اشکال ندارد و دنبالش این آیه را تلاوت فرمود: نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ.
مؤلف: ظاهرا مراد از نزدیکی با زنان در عقب ایشان این است که از عقب در جلوایشان وطی شود، و استدلال به آیه هم بر این اساس بوده همچنانکه، خبر معمر بن خلاد گذشته بر آن شهادت میدهد.
و در الدر المنثور است که ابن عساکر از جابر بن عبد الله روایت کرده که گفت: انصارتنها بطور مضاجعه با زنان نزدیکی میکردند: ولی قریش این کار را به صورتهای گوناگون انجام میدادند، اتفاقا مردی از قریش با زنی از انصار ازدواج کرد، و خواست با او نزدیکی کند زن گفت: حاضر نیستم مگر به همان صورت معمولیش، نزاعشان به رسول خدا ص رسید، آیه شریفه: فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ نازل شد، یعنی چه در حال ایستاده، و چه نشسته چه خوابیده اما در هر حال تنها از یک صمام.[۳۸]مؤلف: این معنا به چندطریق از صحابه روایت شده، که سبب نزول آیه این بوده، و روایتی هم از حضرت رضا ع مطابق آن گذشت.
و اینکه فرمود: از یک صمام معنایش از یک مجرا و سوراخ است کنایه از اینکه تنها ازفرج باشد، چون روایات بسیاری از طرق اهل سنت وارد شده که نزدیکی با زنان از مجرای پشت را تحریم کرده، و این معنا را به چند طریق از عدهای از صحابه رسول خدا ص روایت کردهاند، و قول ائمه اهل بیت هر چند جواز با کراهت شدید است، بطوریکه اصحاب امامیه به طرق خود که تا ائمه دارند آن را روایت کردهاند، الا اینکه همانطور که گفتیم هیچ یک از ائمه در حکم مساله به آیه: نساؤکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم...تمسک نکردهاند، بلکه به گفتار لوط پیغمبر تمسک کردهاند، که فرمود: قَالَ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ[۳۹] تمسک کردهاند، چون لوط با اینکه میدانست قومش جز لواط را نمی خواهنددختران خود را عرضه کرد، و در قرآن کریم آیهای برای نسخ این حکم نیامده.
و با این حال مساله در روایات صحابه مورد اختلاف است، از عبد الله بن عمر و مالک بن انس، و ابی سعید خدری، و جمعی دیگر روایت شده که به جواز آن فتوا میدادند، و به آیه نساؤکم حرث لکم...تمسک میکردند، حتی از ابن عمر روایت شده که گفته است: اصلا آیه نامبرده برای همین جهت نازل شده.
در الدر المنثور از دار قطنی (در کتاب غرائب مالک) و او با ذکرسند از نافع روایت کرده که روزی ابن عمر به من گفت: ای نافع این قرآن را نگه دار، و گوش بده تا بخوانم، و ازحفظ خواند تا رسید به آیه: نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ در اینجا به من گفت: ای نافع می دانی در باره چه کسی نازل شده؟گفتم:نه، گفت: در باره مردی از انصار که بازنش از عقب او وطی کرده بود، و در بین مردم عملی زشت تلقی شده بود، خدا این آیه رافرستاد، گفتم: یعنی میخواهی بگوئی از عقب در جلو همسرش قرار داده بود گفت نه رسما درعقب او.[۴۰] مؤلف: در الدرالمنثور این معنا را از ابن عمر به چند طریق روایت کرده، آنگاه میگوید: ابن عبد البر گفته: روایت به این مضمون که از عبد الله بن عمر نقل شده معروف و مشهور و سندآن صحیح است.
ونیز در الدر المنثور آمده که ابن راهویه، و ابو یعلی، و ابن جریر، و طحاوی، در کتاب مشکل الاثار، و ابن مردویه، همگی با سندی حسن از ابی سعید خدری روایت کردهاند که گفت: مردی همسرش را از عقب نزدیکی کرده مردم او را سرزنش کردند، آیه شریفه: نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ...[۴۱]، نازل شد.
و نیز در همان کتاب است که خطیب در روایت مالک از ابی سلیمان جوزجانی نقل کرده که گفت: من از مالک بن انس از وطی در عقب همسران پرسیدم او به من گفت: هم الان از این عمل غسل سر و گردن کردهام.[۴۲] و نیز در همان کتاب آمده که طحاوی از طریق اصبغ بن فرج، از عبد الله بن قاسم روایت کرده که گفت: من هیچ استادی که در دینم از آنها تقلید میکنم ندیدم، مگر آنکه این عمل (وطی آنان در عقبشان) راحلال میدانست آنگاه این آیه را قرائت کرد، کهنساؤکم حرث لکم، سپس گفت: دیگر روشن تر از این چه بیانی؟[۴۳].
و در سنن ابی داود از ابن عباس روایت کرده که گفت: عبدالله بن عمر که خدا ازگناهانش بگذرد - خیال کرده زن و شوهری بودند از دو طایفه، آن یکی یعنی زن از طایفه انصار واز بت پرستان بوده، در حالی که شوهرش از قریش بوده، و انصار از یهودیان تقلید میکردند که اهل کتاب بودندو برای خود فضیلتی در علم قائل بودند و بسیاری از غیر یهود از عمل یهود تقلیدو پیروی میکردند و از جمله خصایص ایشان این بود که با زنان از یک مجرا نزدیکی میکردند، و این بسی مایه خوشحالی زنان است و آن قبیله قریش با زنان به هر شکلی آمیزش میکردند از عقب و از جلو خوابیده و ایستاده، همینکه مهاجرین قریش به مدینه آمدند، مردی ازایشان با زنی از انصار ازدواج کرد و رفت که با او نیز همین کارها را بکند، زن نپذیرفت، وگفت رسم ما این است که تنها یک جور، و در یک مجرا، میخواهی بخواه نمیخواهی دوری کن، این نزاعشان علنی شد، و به رسول خدا ص رسید خدای تعالی این آیه را نازل کرد: نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ، یعنی چه از جلو و چه از عقب، چه خوابیده و چه غیر آن.اما منظور این است که در همه این احوال از مجرای فرزند باشد.[۴۴] مؤلف: این روایت را سیوطی هم در در المنثور به چند طریق از مجاهد از ابن عباس نقل کرده.[۴۵] و نیز در همان کتاب است که ابن عبد الحکم نقل کرده که شافعی با محمد بن حسن در این مساله مناظره کرد، محمد علیه او استدلال کرد به اینکه تنها فرج زن کشتزار است، وآنجا است که فرزند تکون مییابد، شافعی گفت پس به گفته تو باید غیر فرج حرام باشد، محمد ملتزم شد که آری همینطور است، شافعی گفت حال بگو ببینم:اگر با ساق زن و یا گوشت شکم او این کار را بکند چطور است، آیا ساق و گوشت شکم هم کشتزار است، و اولاددرست میکند گفت: نه، گفت: چون کشتزار نیست باید حرام باشد؟گفت: نه، شافعی گفت پس چطور با کلمه (کشتزار) استدلال میکنی. [۴۶] و نیز در همان کتاب آمده: که ابن جریر، و ابن ابی حاتم، از سعید بن جبیر روایت کردهاند که گفت: در حینی که من و مجاهد نزد ابن عباس نشسته بودیم، مردی نزد او آمد وگفت آیا مرا از آیه محیض راحت نمیکنی؟گفت: بله میکنم، بخوان: و یسئلونک عن المحیض - تا جمله - فاتوهن من حیث امرکم الله، ابن عباس گفت: یعنی با آنان نزدیکی کنید، از همانجائی که خون میبینند، چون قبلا از جماع در آن نهی شده بودی، و بعد از قطع خون ماموری که در همانجاجماع کنی، سائل پرسید: با آیهنساؤکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم چرا استدلال نمیکنی؟ ابن عباس گفت:وای بر تو آیا عقب زنان هم کشتزار است، اگر این حرف تو حق باشد باید آیه محیض نسخ شده باشد، چون هر وقت زن ازجلوحیض شود تو میتوانی از عقب جماع کنی، با اینکه آیه میفرماید: باید (از آنان کناره گیری کنید، پس معنای (انی شئتم) هروقت از شب و روز است.[۴۷] مؤلف: استدلال ابن عباس همانطور که ملاحظه میکنید مخدوش است، برای اینکه آیه محیض بیش از این دلالت ندارد که جماع در محل جریان خون در حال حیض حرام است، پس اگر آیه حرث دلالت کند بر جواز وطی در عقب، بین دو آیه هیچ تعارضی نخواهد بود، تا باعث نسخ آیه اول شود، علاوه بر اینکه توجه فرمودید که آیه حرث هم دلالت بر مقصد آنان یعنی جواز وطی در عقب ندارد، بله در بعضی از روایات که ازابن عباس نقل شده، دیده میشود که استدلال کرده به حرمت آن به امری که در جمله: فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ...،[۴۸] آمده و شما خواننده محترم در آنچه گذشت توجه فرمودید، که استدلال مزبور فاسدترین استدلال است، و آیه شریفه هیچ دلالتی ندارد بر حکم غیر مجرای خون، تنها حکم مجرای خون را بیان میکند، که در حال حیض حرام و در حال طهر حلال است، و آیه حرث هم هیچ دلالتی برتوسعه از جهت حرث ندارد و نمیخواهد بفرمایدهمه جای زنان کشتزار شما است، و به هر حال مساله مربوط به تفسیر نیست، مربوط به فقه است، چیزی که هست ما این مقدار هم که بحث کردیم، از این نظر بود که بدانیم دلالت آیات چقدر است.
پانویس
- ↑ سوره بقره؛ آیات 222 - 223
- ↑ سوره آل عمران آیه 111.
- ↑ چرا مرا اذیت میکنید، با اینکه می دانیدکه من فرستاده خدا به سوی شمایم؟.سوره صف آیه 5.
- ↑ جامه ات را پاک کن.سوره مدثر آیه 4.
- ↑ ولی می خواهد بوسیله این قوانین پاکتان کند. سوره مائده آیه 7.
- ↑ آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهاشان را پاک کند.سوره مائده آیه 44.
- ↑ کسی جز پاکان با آن کتاب تماس ندارد.سوره واقعه آیه 79.
- ↑ سوره مائده آیه 7 .
- ↑ سوره احزاب آیه 33.
- ↑ حالا دیگر میتوانید با زنان بیامیزید، و آنچه خدا مقدرتان کرد طلب کنید.سوره بقره آیه 187.
- ↑ پس از هر راه و هر جور که خواستیدبه کشتزار خود روید، و بر خود مقدم بدارید.سوره بقره آیه 223.
- ↑ بقره؛ آیه 222
- ↑ بقره؛ آیه 222
- ↑ مریم این طعام از کجا برایت آماده شد، گفت از ناحیه خدا.سوره آل عمران آیه 37.
- ↑ خدا نمیخواهد شما را به زحمت اندازد، بلکه می خواهدپاکتان کند و نعمت خود بر شما تمام کند.سوره مائده آیه 7.
- ↑ بقره؛ آیه 223
- ↑ بقره؛ آیه 223
- ↑ من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا بپرستند.سوره ذاریات آیه 56 .
- ↑ ما هم اعمال خود آنان را مینویسیم، و هم آثارشان را.سوره یس آیه 12 .
- ↑ روزی که هرکسی به تماشای آنچه از پیش فرستاده میایستد.سوره نبا آیه 41 .
- ↑ و آنچه را از پیش برای خود فرستادید، نزدخدایش مییابید، که اگر خیر بود خیرتر شده، واجری عظیم دارد.سوره مزمل آیه 20 .
- ↑ از پیش برای خودبفرستید، و از خدا بترسید، و بدانید که روزی آنچه را کردهاید خواهید دید.
- ↑ ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسیدو هر فردی نگران عملی باشد که برای فردا ازپیش میفرستد، و از خدا بترسید، که خدا به آنچه میکنید با خبر است.سوره حشر آیه 18.
- ↑ و بدانیدکه خدا میان هر کس و قلب او حائل است.سوره انفال آیه 24.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 258 .
- ↑ تهذیب ج 7 ص 414.
- ↑ فروع کافی ج 5 ص 538.
- ↑ فروع کافی ج 5 ص 539.
- ↑ فروع کافی ج 3 ص 18.
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 424.
- ↑ تفسیر عیاشی ج 1 ص 109.
- ↑ سوره حجر آیه 21.
- ↑ سوره واقعه آیه 79.
- ↑ سوره حجر آیه 21.
- ↑ سوره آل عمران آیه 7.
- ↑ تفسیر عیاشی ج 1 ص 111.
- ↑ سوره بقره آیه 223.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 261 .
- ↑ سوره حجر آیه 71 .
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 266.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 266.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 266.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 261.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 263.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 263.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 266.
- ↑ الدر المنثور ج 1 ص 263.
- ↑ بقره؛ آیه 222







