عمره-کتاب
|
| |
| نویسنده | محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | بهار ۱۳۸۷ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۳۳-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمه
- ۲ در آستانه سفر
- ۳ گوشهای از اخلاق و آداب سفر
- ۴ هماهنگی با مسافران
- ۵ آداب سفر
- ۶ مخارج سفر
- ۷ خدمت به خانواده حجاج
- ۸ جاذبه کعبه
- ۹ پیام گیری و پیام رسانی
- ۱۰ قصد قربت
- ۱۱ اعمال مکّه
- ۱۲ ایّام فراغت در حج
- ۱۳ بهترین کار
- ۱۴ نحوه برخورد
- ۱۵ بررسی افکار و اعمال
- ۱۶ به سوی مدینه
- ۱۷ مدینه
- ۱۸ آثار و نقش تربیتی زیارت اولیای خدا
- ۱۹ قبرستان بقیع
- ۲۰ بیت الاحزان
- ۲۱ شهدای اُحُد
- ۲۲ یک درس مهم
- ۲۳ لزوم هدایا
- ۲۴ تشکر و عذرخواهی
- ۲۵ پایان نامه
- ۲۶ زیارات
- ۲۷ پانویس
مقدّمه
((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم ))
اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللّه علی سیّدنا محمّدٍ و اهل بَیته الطّاهرین و لَعْنةُ اللّه علی اَعدائهِم اَجمَعین .
سالهای قبل کتابی به نام حج نوشتم که به لطف خداوند ، مورد مطالعه بسیاری از زائران خانه خدا قرار گرفت و بارها از طریق انتشارات جامعه مدرسین و بعثه مقام معظم رهبری چاپ و منتشر و از طریق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به زبانهای مختلف ترجمه گردید .
از لطف خداوند در این ایام که مسافرین عمره زیاد شدهاند ، تصمیم گرفتم جزوهای در باره عمره بنویسم و از آنجاکه حج و عمره نظیر اذان و اقامه ضمن تفاوتهای جزئی دارای مشترکات فراوانی هستند ، قسمت هائی که مخصوص اعمال حج بود ، نظیر عرفات ، مشعر ، منا ، قربانی و سرتراشیدن از کتاب حج حذف کرده و در عوض نکاتی را اضافه نمودم تا مسافران خانه خدا بتوانند با چند ساعت مطالعه با گوشهای از اسرار و برکات این سفر معنوی آشنا شوند.
خداوند به لطف خود توفیق این سفر را نصیب آرزومندان بفرماید!
ضمناً آمادگی انتقادات و پیشنهادات خوانندگان را دارم ، زیرا تنها کتابی که محکم و بی تردید است قرآن است ذلک الکتاب لاریب فیه و سایر نوشتهها هرچه واز هر کس که باشد قابل تصحیح و تکمیل است .
والسلام
این سفر مقدس در حقیقت هجرتی از خود به سوی خدا است .
نمایشی است از عبادت و وحدت و عشق و عظمت .
نمایشی است از صحنههای گذشت انسان از مسکن و فرزند و شغل و لباس و کفش و کلاه و . . . .
نمایشی است از هماهنگی انسانهائی که دور کعبه طواف میکنند با فرشتگانی که در آسمان چهارم بر فراز کعبه دور بیت المعمور به طواف مشغولند .
نمایشی است از سادگی و همدلی و همزبانی ، زیرا که سادهترین لباس را در میقات میپوشند و همه با هم با یک زبان به خدای خود لبیک میگویند .
آزمایشی است که خداوند از بندگان خود نموده که آنان را در منطقه بی آب و گیاه به طواف دور سنگهای سیاه فرمان داده است .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرماید :
اگر خدا میخواست سنگهای کعبه را از طلا و یاقوت و محل کعبه را در منطقهای خوش آب وهوا قرار میداد ولی در آن صورت معلوم نبود که آیا برای خدا به سفر میروند یا برای تفریح ، انتخاب آن منطقه آزمایشی است که خداوند از مردم مینماید[۱] .
این سفر انسان را تکبر زدائی میکند ، از قالب همیشگی بیرون میآورد و اشکش را جاری میسازد .
این سفر انسان را مهمان ویژه خدا میکند ، پای او را جای پای انبیاء مینهد ، ظاهر او را شبیه اولیا میکند تا شاید از این ظاهر راهی به باطن پیدا شود .
در این سفر انسان روبه خدای مطلق میکند لذا نباید اسیر و مقیّد به کفش و کلاه و لباس و منطقه خود باشد .
در این سفر ، انسان با تاریخ آدم و ابراهیم و اسماعیل و محمّد و علی (صلوات اللّه علیهم اجمعین ) گره میخورد .
به کجا میرویم ؟
به جائی که ابراهیم (علیه السلام ) آزمایش شد.
اسماعیل (علیه السلام ) به قربانگاه رفت.
پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) مبعوث شد .
علی (علیه السلام ) متولد و بلال شکنجه شد .
میرویم تا با دست خدا (حجر الاسود) بیعت کنیم و خاطرات انبیا را یاد کنیم تا از گذشته خود توبه کنیم و برای آینده خود ره توشهای ذخیره کنیم .
میرویم دور خانه او بگردیم تا دور دیگران نگردیم ، رو به سوی او کنیم تا دیگران از ما دل بکنند .
میرویم تا به ابراهیم (علیه السلام ) بگوییم ندای تو را شنیدیم و لبیک گفتیم .
تا به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) بگوییم زائر تو و امّت تو و همراه تو و عاشق تو هستیم .
میرویم تا زادگاه علی (علیه السلام ) را مشاهده کنیم که چگونه مردم دور آن زادگاه میچرخند ولی نوزاد را کنار زده و فراموشش کردند .
میرویم تا تحقق وعدههای خدا را با چشم خود ببینیم .
خدا وعده داد که ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما تو را از شرّ مسخره کنندگان نجات خواهیم داد[۲].
ای محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) ما نام تو را بلند خواهیم داشت ، امّت تو را زیاد خواهیم کرد ، دلهای مردم را به سوی تو روانه خواهیم نمود .
میرویم تا ببینیم که چه زیبا وعدههای گذشته عمل شد ، پس وعدههای آینده نیز عمل خواهد شد .
آری خداوند سه بار وعده داده است که اسلام دنیا را خواهد گرفت[۳]. وعده داده که اهل ایمان و عمل صالح را در زمین به حکومت برساند .
ما در این سفر وعدههای عمل شده خداوند را میبینیم تا به وعدههای آینده او ایمان بیشتری پیدا میکنیم .
در آستانه سفر
تهیه مال حلال
اگر مالی که انسان صرف این سفر میکند ، حلال نباشد ، همین که نزدیک مکّه لباس احرام میپوشد و میگوید : خداوندا ! آمدم ، خطاب میرسد : ما تو را نمیپذیریم . [۴]
امام باقر (علیه السلام ) میفرماید : لایَقبَلُ اللّه عزّوجلّ حَجّاً و لا عُمَرةً من مالٍ حرامٍ .[۵]
((خداوند متعال ، حج و عمرهای را که از مال حرام انجام گیرد ، قبول نمیکند)) و این همان حقیقتی است که در آیه : اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ من الْمُتّقین میخوانیم که خداوند فقط اعمال افراد با تقوا را میپذیرد .
در حدیث دیگری که از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقل شده میخوانیم : من تَجَهَّزَ و فی جِهازِه عَلَمٌ حَرامٌ لم یَقبلَ اللّه منه الحجّ . [۶]
((اگر در وسایل حج کسی حتی پرچم یا علامتی از حرام باشد ، حج او قبول نیست )) .
حلالیت خواستن
کسی که به مسلمانی ظلمی کرده باشد ، از او عذر خواهی کند و دل او را به دست آورد و به اصطلاح حلالیت طلب کند ، به خصوص هنگام رفتن به این سفر .
در این زمینه داستانی را نقل میکنیم :
علی بن یقطین که یکی از یاران امام کاظم (علیه السلام ) بود و به دستور امام در دستگاه هارون کار میکرد ، عازم مکّه گردید ، خواست در مدینه امام کاظم (علیه السلام ) را زیارت کند ، امام به او اجازه ملاقات نداد و فرمود : امسال حج تو قبول نمیشود . چون تو ابراهیم شتربان را در محل کار خود نپذیرفتهای ، خدا هم تو را نمیپذیرد . علی بن یقطین بسیار ناراحت شد ، از مدینه به کوفه برگشت و به سراغ آن شتربان رفت و دَرِ خانه او را کوبید و صورت خود را روی خاک گذاشت و به آن شتربان گفت : با پای خود صورتم را لگدمال کن . شتربان قبول نمیکرد تا با اصرار او ، صورت وزیر کشور ، که به مسلمانی توهین کرده بود ، زیر لگد شتربان قرار گرفت و او میگفت : الّلهُمّ اشْهَد ، خدایا شاهد باش که دارم ، توهین خود را جبران میکنم . سپس به مدینه برگشت و امام کاظم (علیه السلام ) او را پذیرفت [۷]
گوشهای از اخلاق و آداب سفر
تنها و بدون همراه سفر کردن ، مورد لعنت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) قرار گرفته است . [۸]باید قبل از آغاز سفر رفیق پیدا کرده [۹] با همسفران خود ، همفکری و همکاری کند و از خود مخالفتی نشان ندهد مگر در مورد گناه ، [۱۰] و بسیار بجاست که افراد خوش اخلاق را پیدا کند تا در طول راه مساءلهای پیش نیاید ، [۱۱] و باید بدانیم در میان دو همسفر ، هر کس ملایمتر و رفیق تر است ، اجر بیشتری دارد[۱۲]و کسی که از همسفرهای کوچک و بزرگ و خوبان و بدان ناراحتیها را دید و تحمل کرد و نگذاشت کار به گفتگوهای تند منجر شود ، خداوند متعال در قیامت به او ، بر فرشتگان مباهات میکند .[۱۳]
در سفارشات پیشوایان معصوم ، آمده است که مسافر هنگام خروج از منزل ، دو رکعت نماز بخواند سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافیت و دنیا و آخرت خود را به خدا بسپارد .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : هر که چنین کند ، خداوند حاجت او را خواهد داد . [۱۴]
نکاتی دیگر درباره مسافرت
۱ انسان باید دوستان خود را از سفری که در پیش دارد آگاه سازد و آنان نیز هنگام بازگشت به دیدنش آیند . [۱۵]
۲ در سفر سعی کند که به همراهان و همسفران خود خدمت کند ، زیرا پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهم فی السَّفَر . [۱۶]
((بزرگ هر قومی ، کسی است که در مسافرت به دیگران خدمت کند)) .
در حدیث میخوانیم : مسافرانی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسیدند و از همسفر خود که دائماً مشغول ذکر و دعا بود ، ستایش کردند .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) پرسیدند کارهای او را چه کسی انجام داد ؟ گفتند : ما
پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : کُلُّکُمْ خَیْرٌ مِنْه [۱۷] همه شما که در سفر کار کردید از او که به جای کار عبادت میکرد ، بهتر هستید .
شخصی به امام صادق (علیه السلام ) گفت همین که به مکّه رسیدیم ، دوستانمان برای طواف حرکت کردند و مرا برای نگهداری اثاثیه ، جا گذاشتند . امام فرمود : اَنْتَ اَعظمُهُم اَجرَاً .[۱۸] اجر و پاداش تو از آنان بیشتر است .
هماهنگی با مسافران
در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) ، مکرر سفارش شده است که ((رفیق سفر باید از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد) و اگر او بیشتر از تو پول خرج کند و یا شخصیت و عنوان اجتماعی اش بیشتر باشد ، قهراً تو به یک موجود تابع و طفیلی و نیمه اسیر در می آئی .
امام باقر (علیه السلام ) میفرماید :
اِذَا اَصْحَبتَ فَاَصحِب نَحوَک و لا تَصحَب من یَکفیکَ فَانَّ ذلک مَذلَّةٌ لِلِمُؤ مِن [۱۹]
((با شخصی همانند خود دوستی کن و با کسانی که مخارج تو را میدهند ، همراه نباش ، زیرا که در این عمل ، مؤ من خوار و طفیلی و اسیرگونه میشود)) .
آداب سفر
در روایات برای سفر آدابی بیان شده است ؛ مانند((دعا)) برای سفر ، ((صدقه )) هنگام مسافرت ، ((سفارش به تقوا)) هنگام خروج از منزل ، ((شوخی سالم )) با همسفران ، ((مشورت )) باآنان ، ((احترام بزرگترها)) ، و ((تسلیم تصمیمات دوستان ))بودن جز در گناه ، و ((بخشش و ایثار)) و بازگو نکردن رنجها و مشکلات سفر پس از بازگشت ، بدرقه و استقبال از مسافر ، هدیه آوردن مسافر ، تعیین مسئول و مدیر در مسیر راه ، مراعات کردن حال کسانی که مریض میشوند ، برداشتن وسائل لازم از قبیل لباس ، اسلحه ، سوزن ، نخ ، مسواک ، ظرف آب و یک سری ادویه و چاقو و سعی در رسیدن به منزل قبل از غروب و اینکه افراد در مسیر راه ، آنقدر از هم دور نشوند که همدیگر را نبینند و . . . که از نقل روایات آنها صرف نظر میکنیم . [۲۰]
مخارج سفر
امام صادق (علیه السلام ) فرمود :
دِرهَمٌ فی الحجّ اَفضَلُ من اَلْفَیْ اَلْفٍ فی ما سوی سَبِیلِ اللّه [۲۱]، مصرف یک درهم در راه حج ، از دو میلیون درهم در غیر حج بهتر است (گرچه مصرفهای دیگر هم در راه خدا باشد) .
از بعضی روایات استفاده میشود که در حج ، لازم نیست از جهت مصرف خیلی دقیق باشید ، کمی ریخت و پاش مانعی ندارد . یُبغِضُ الاِسْرافَ اِلاّ فِی الْحَجّ و الْعُمرَة[۲۲]، چیزی که در راه حج و عمره صرف شود ، در قیامت مورد سؤ ال قرار نمیگیرد .[۲۳]
امام سجاد (علیه السلام ) هنگام سفر حج بهترین نوع زاد و توشه را برمی داشت [۲۴]و از شرافت انسان ، آن است که زاد و توشه خود را از بهترین چیزها انتخاب کند .[۲۵]
خدمت به خانواده حجاج
امام سجاد (علیه السلام ) فرمود : مَن خَلَّفَ حاجّاً فی اَهْلِه و مالِه کانَ لهُ کَاَجْرِه .[۲۶]
((کسی که سرپرستی اولاد و اموال زائر خانه خدا را به عهده گیرد ، (تا حاجی با خیال آرام در این سفر مقدس ، مراسم را انجام دهد) خداوند به او پاداش حج مرحمت میفرماید)) .
حرکت میکنیم
به سوی خانه خدا حرکت میکنیم ، میرویم تا ندای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) را (که به فرمان خداوند ، بعد از اتمام ساختمان کعبه ، با صدای بلند به زیارت دعوت کرد) پاسخ دهیم . حج ، از خود گسستن و به خدا پیوستن است . میرویم تا از خود بیرون رویم و سفر به سوی خدا کنیم اَلْحَجّ وَفادَةٌ اِلَی اللّه ، گویا از گناهان خود به سوی خدا فرار میکنیم ، زیرا در تفسیر آیه : فَفِرُّوا اِلَی اللّه[۲۷] میخوانیم : مراد از ((فرار)) ، رفتن به حج است . میرویم تا پای خود را جای پای انبیا بگذاریم .
وقتی از خانه خارج میشویم . . . .
در روایات میخوانیم : هنگام بیرون آمدن از خانه ، همسر و فرزندان خود را به تقوا سفارش کنید .
حرکت ، آغاز شده است ، گرچه ظاهر آن ، حرکت بدن است ولی در حقیقت حرکت روح است زیرا که سفر ، یک سفر معنوی است .
این سفر یک هجرت است ، گذشتن از علاقه هاست ، پرواز معنوی و تمرین برای لقاء اللّه است . در اینجا انسان همه را می گذراد و به سوی دوست میرود . انسان در این سفر میرود تا صحنههای ایثار را لمس کند . تا از هوسها و تمایلات دور باشد .
راستی اگر سنگهای کعبه از یاقوت سرخ و زمرّد سبز بود ، همه برای تماشای زر و زیور آن میرفتند ، اگر منطقه خوش آب و هوا بود ، عبادتگاه نبود ، بلکه عشرتکده میشد و این خود بیانگر آن است که عبادت با تجمل سازگار نیست ، عبادت با هوس همراه نیست . قرب به خدا با خود بینی و خود خواهی و خود پرستی سازگار نمیباشد .
و بالاَخره میرود تا میرسد به میقات . . . حج ، پاسخ به دعوتنامه خدا و دعوت و ندای ابراهیم (علیه السلام ) است .
یا ربّ ، تو خواندی ، آمدیم
دل را ستاندی ، آمدیم
عشق و ولای کعبه را
بر دل نشاندی ، آمدیم
یا ربّ ز ایران آمدیم
با چشم گریان آمدیم
یا ربّ ندایت را ز جان
لبیک گویان آمدیم
جان را رساندیم ، آمدیم
در خود نماندیم ، آمدیم
دل را ز هر وابستگی
یکجا تکاندیم ، آمدیم [۲۸]
این سفری است که امام سجاد (علیه السلام ) بیست روز پیاده روی میکردند تا به مکّه برسند[۲۹] .
در روایات میخوانیم :
سعی کنید مخارج این سفر سنگین نشود تا نشاط تکرار در شما زنده بماند[۳۰] . در این سفر ما به سوی کعبهای میرویم که حضرت علی (علیه السلام ) هنگام ضربت خوردن و شهید شدن فرمود : فُزْتُ و رَبِّ الکَعبَة ((به پروردگار کعبه قسم که رستگار شدم ))
در حدیث میخوانیم : هر کس دنیا و آخرت میخواهد به فکر این کعبه باشد[۳۱].
سفر به مکّه ، مقدّسترین سفری است که انسان در طول عمر خود دارد .
سفری است که انسان را از فقر بیمه میکند و گناهان انسان در آن بخشیده میشود[۳۲].
سفری است که یک درهم خرج کردن در آن برابر چندین درهم خرج کردن در راههای دیگر است .
سفری است به خانه خودمان [۳۳] و شاید به همین دلیل است که مسافرین محترم میتوانند در آنجا نمازشان را چهار رکعتی بخوانند ، آنجا خانه خودشان است . در مسجد الحرام و مسجد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و مسجد کوفه و حرم امام حسین (علیه السلام ) غریب نیستیم تا مجبور باشیم نمارمان را شکسته و دو رکعتی بخوانیم .
آری در تمام زمین فقط در این چهار نقطه میتوانید نمازتان را تمام بخوانید . حج و عمره به فرموده روایات دو بازاری است که در آن ضرروجود ندارد ، حتی اگر در بین راه از دنیا رفت از سختیهای قیامت درامان است [۳۴].
انسان همین که میبیند ، ندای یک انسان به نام ابراهیم (علیه السلام ) در هزاران سال قبل ، این همه پاسخگو پیدا کرده است .
همین که میبیند خداوند به وعدههای خود در باره پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) وفا کرده است ،
همین که از دنیای تجمل وارد وادی سادگی و بی رنگی میشود
همین که به خاطر سفر حج ، از کسانی که به آنان ظلم کرده ، عذرخواهی میکند ،
همین که برای پاک و حلال کردن اموال خود قبل از حج ، سهم دیگران و حق امام و حکومت را میپردازد ،
همین که احساس میکند مردم به او به چشم دیگری نگاه میکنند ،
همین که احساس میکند خداوند او را مورد لطف و عفو خود قرارداده است و همین که از نزدیک بر مزار رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) حاضر میشود و اظهار ادب و ابراز عشق میکند ، روح دیگری پیدا کرده ، دلگرم میشود .
بینش دیگری پیدا میکند که این خود ، اصلاح ایمان است و در حدیث میخوانیم : حج ، سبب اصلاح ایمان شماست :
یُصلح لَکُم اِیمانکُم .
از برکات این سفر زنده کردن آثار رسول خداست
نه تنها آثار پیامبر عزیز اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) که آثار پیامبران پیشین و آثار آدم و ابراهیم (علیهما السلام ) نیز زنده میشود .
انسان باید با خود فکر کند که ((به کجا آمدهام ؟ ))
اینجا جائی است که مورد انس حضرت آدم (علیه السلام ) بوده است .
جائی است که ابراهیم (علیه السلام ) بَنّا و اسماعیل (علیه السلام ) ، کارگرش بوده است .
جائی است که حضرت رسول (صلّی اللّه علیه وآله ) با خدیجه (علیها السلام ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نماز جماعت سه نفری میخواندند .
جائی است که با خدا بیعت میکنم ، پایم را جای پای اولیای خدا میگذارم .
این کوه صفا ، همان کوهی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) از فراز آن ، فریادها زد و هیچ کس ندای او را لبیک نگفت .
جاذبه کعبه
گاهی انسان فکر میکند که چگونه ، مردم همین که به کعبه رسیدند ، هیجان زده میشوند ، اشک در چشمشان و عرق بر پیشانیشان مینشیند و به قول امیرالمؤ منین (علیه السلام ) : همچون پرندگان تشنهای که به آب صاف و زلال میرسند ، سراسیمه میشتابند یاءلهون الیه ولوه الحمام .
در این سفر ما به سوی کعبه میرویم؛ کعبهای که همه مردم روبه آن قیام میکنند به آن نگاه و در او تفکر مینمایند میتواند بهترین وسیله برای تحقق اهداف انبیا باشد زیرا که هدف آن بزرگواران لیقوم الناس بالقسط است و کعبه هم قیاما للناس است . به همین دلیل است که امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : ((تاکعبه برپاست ، دین استوار است )) .
کعبه وسیله رفع نابسامانیها و قدرت نمائی و ضعف زدائی و دردشناسی و دوایابی است .
کعبه ، قیام است ، یعنی ، انگیزه و عشق و حرکت دادن به کارهاست .
کعبه قیام است ، یعنی ، مرکزی است که میتوان مردم را برای قیام ، دور آن دعوت نمود ،
همانگونه که امام حسین (علیه السلام )قبل از حرکت به کربلا ، چند ماه در مکّه توقف کرد و هنگام اجتماع مردم برای اعمال حج ، آنان را آگاه ساخت و رفت .
و همانگونه که قیام حضرت مهدی (علیه السلام ) نیز از آنجا آغاز و مایه خواهد گرفت .
مکه ، خانه امن است
راستی مگر برای قیام ، نیاز به مکان امن نداریم ؟ و مگر رزمندگانی که در فکر تهیه طرح و برنامه ریزی یک حمله هستند نیاز به یک سنگر اءمن ندارند ؟
آری مکّه همان سنگر امن است : اِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنَاً ((ما کعبه را مرجع همه قرار دادیم )) .
مکّه محل اءمن برای عموم است ، حتی مجرمان فراری و حیوانات و گیاهان درامانند .
این امنیت در اثر دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام ) بنیان گذار کعبه ، به ما عطا شده است ، آنجا که فرمود : رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِنَاً ((خداوندا این شهر را محل امن قرار بده ))
و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و آنجا را ((بلد الامین )) نمود و در مرحلهای از عظمت قرار داد که مورد سوگند واقع شد : وَ هذَا الْبَلَدِ اْلاَمِین.
پیام گیری و پیام رسانی
یکی از اهداف عالی این سفر آشنائی بیشتر و عمیق تر مردم با مسائل اسلامی و انتقال اخبار و پیامهای رهبران آسمانی است . در زمانی که خلفای ستمگر برای خاموش کردن صدای حق طلبانه رهبران حق ، از هیچ ظلمی دریغ نمیکردند ، بهترین مکان برای شنیدن و گرفتن پیامهای روح بخش اولیای خدا ، مکّه بود ، لذ ا در حدیث آمده :
. . . مع ما فیه من التفقه و نقل اخبار الائمة علیهم السلام الی کل صقع و ناحیة
((در حج ، تفقّه و آشنائی با دین و نقل اخبار ائمه به سایر نقاط جهان نهفته است )) .
قصد قربت
سعی کنیم هدف ما از این سفر ، خودنمائی و تفریح و تجارت نباشد . زیرا که رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : ثروتمندان امّت من برای تفریح و مردم عادی برای تجارت و فقرا برای خودنمائی به این سفر میروند .
نشانه اخلاص آن است که انسان نخواهد کسی او را ستایش کند[۳۵]. از خداوند بخواهیم که هدفهای دنیائی را کنار بگذاریم که بسیار ناچیزند .
دنیا غنچهای است که برای هیچ کس باز نمیشود .
از دنیا باید بهره برد ولی در دنیا نباید غرق شد ، مانند کشتی که اگر روی اقیانوس قرار گیرد میرود ولی اگر به عمق آن رود نابود میشود .
از دنیا باید کام گرفت ولی نباید به آن خیره شد ، همانگونه که از نور خورشید استفاده میکنیم ولی به نور آن خیره نمیشویم زیرا چشم خود را از دست میدهیم .
دنیا مثل سرنیزه است که میتوان به آن تکیه کرد ولی نمیتوان روی آن نشست .
در قرآن تاریخ قارونها و فرعونها برای ما نقل شده تا به هوش باشیم لابلای زرق و برق آن خدا را فراموش نکنیم به هر حال عبادت زمانی تحقق مییابد که در انسان هیچ انگیزهای جز رضای خدا نباشد .
اعمال مکّه
میقات
هنوز فرسخها به مکّه باقی مانده است که به زائران خانه خدا میگویند : پیاده شوید و لباسهای خود را از تن بیرون کنید . اینجا ((میقات )) است از اینجا دیگر با آن قالب قبلی نباید عبور کرد و اگر اشتباه نمودی و عبور کردی ، باید برگردی ، باید قالب خود را عوض کنی تا شاید قلب تو عوض شود . همه لباسهای کوچک و بزرگ و حتی کفش و کلاهت را بیرون کن .
به حضرت موسی (علیه السلام ) گفتند : فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً[۳۶].
ای موسی ! تو در وادی قدس قرار گرفتهای ، پس کفش خود را بیرون کن )) ، ولی اینجا هنوز به وادی قدس نرسیده و هنوز فرسخها تا مکّه راه مانده است ، باید همه چیز خود را کنار گذاریم . وادی قدس اینجا ((مکّه )) است که فرسخها قبل از رسیدن باید از پوست قبلی بیرون آییم .
در میقات چه کنیم ؟
قصد و نیت کن ، از غفلت بیرون بیا ، لباس احرام بپوش ، لباس سفید ، ندوخته ، پاک و از مال حلال و بگو خدایا آمدم : لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
لباس احرام یعنی لباسی که در آن بسیاری از چیزها را بر خود حرام میکنیم ، همانگونه که به جمله اللّه اکبر ، تمام اعمالی را که سبب بطلان نماز است برخود حرام مینماییم . آری کسی که میخواهد وارد حریم حَرَم شود ، باید مُحِرم شود[۳۷] ، همانگونه که در مساءله انتظار امام زمان میگوییم ، کسی که در انتظار مصلح است ، خود باید صالح باشد .
لباس احرام ، احترام به حَرَم است .
لباس احرام ، رمز دوری از لهو و لعب و زر و زیور است [۳۸].
لباس احرام ، لباس خشوع است[۳۹].
لباس احرام ، حرکت به سوی کعبه را تشدید میکند و شوق دیدار را میافزاید و گویا انسان از این به بعد احساس جدّی بودن میکند . خودش را در مدار یار مییابد . [۴۰]
لباس احرام ، لباس تعظیم در برابر خدا است .[۴۱]
لباس احرام ، به ما میگوید : از این به بعد دیگر عوض شدهاید ، دنیا را کنار زدهاید ، مرگ و معاد و آخرت و حضور در برابر خدا را باید ببینید . ورود در لباس احرام برای شما یک موفقیت است .
بعد از پوشیدن این لباس ، حتی اگر بمیرد ، آمرزیده است .[۴۲]
در روایات میخوانیم که امام صادق (علیه السلام ) همین که لباس احرام پوشید و خواست بگوید : لبیک ، از گریه صدا در گلوی مبارکش حبس شد ، هرچه کرد ، نتوانست تلبیه بگوید ، رهبر یکی از فرقههای اهل سنت رو به آن حضرت گفت : چرا معطّلی ؟ ! امام فرمود : میترسم ، بگویم (لبیک ) ، خدایا ! آمدم ولی جواب آید که من آمدن تو را قبول ندارم !
به طواف کعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی ؟
بارها در گرفتاریها با خدا عهد بستی که عوض میشوم ، از این به بعد خود را اصلاح میکنم و در راه صحیح قرار میگیرم ، ولی همین که از پل گذشتی ، عهد را شکستی ، در اینجا دیگر مواظب باش ، با توجه بگو :
لَبَّیْکَ اَللّهُمَّ لَبَّیْکَ .
حرم و مکه
زائران خانه خدا ، در میقات ، لباس را عوض کرده ، کم کم به سوی مکّه حرکت میکنند ، به حرم میرسند به منطقهای که علامت گذاری شده است . هرچه نزدیکتر میشوند ، هیجان و شور و نشاط بیشتر میشود تا وارد مکّه میشوند . خانهای برای همه مردم سَواء الْعا کِفُ فیهِ وَاْلبادِ[۴۳]، افراد مقیم و مسافر در بهره برداری از مکّه یکسانند .
در این حریم ، هیچکس حق نداردبه عنوان متولی خانه خدا یا عناوین دیگر ، کمترین مزاحمتی برای زائران خانه خدا فراهم کند و یا آن را به یک پایگاه اختصاصی برای تبلیغات و برنامههای خود تبدیل نماید . [۴۴]
مکّه از نظر جغرافیائی ، شهری است کوهستانی با هوای داغ ، حدود ۳۳۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساکن دائمی آنجا هستند ، بنیان گذار این شهر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و سابقه تاریخی آن بسیار است ؛ زیرا حتی قبل از اسلام یکی از مراکز تجاری بوده است[۴۵] ولی ما مکّه را جغرافیا نمیدانیم ، تاریخ میدانیم . ماده نمیدانیم ، معنا میدانیم .
مکّه زادگاه پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله ) است ، مکّه شکنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مکّه فرودگاه جبرئیل و مرکز وحی است ، مکّه شمعی است که پروانههای آن از سراسر جهان گردش جمع میشوند ، مکّه یادگار ایثارهای ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر است ، مکّه شهر خدا است .
مسجد الحرام
زائران خانه خدا ، با رسیدن به مکّه ، بازهم احساس میکنند که گمشدهای دارند . گمشده آنان مسجدالحرام و کعبه است . امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : چون ورود مشرکان به آن مسجد طبق آیه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام نامیدهاند[۴۶]مسجدی که نماز فرادی در آن از نماز جماعت در خانه ، بهتر است [۴۷]، مسجدی که انجام یک نماز واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهای انسان در طول عمر اوست [۴۸].
در قرآن میخوانیم ؛ وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ[۴۹]، کسی که بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمی کند از عذاب دردناک به او میچشانیم .
امام صادق (علیه السلام ) در ذیل این آیه فرمود ؛ ((اراده ظلم در مسجد الحرام به این است که انسان در آنجا عبادت غیرخدا کند و یا حکومت و تولیت غیر صالحان را بر آن بپذیرد))[۵۰] .
مسجدی که جز افراد باتقوا ، حق تولیت آن را ندارند[۵۱] . مسجدی که مبداء معراج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بوده است .[۵۲]مسجدی که برای توفیق تعمیر آن ، افتخارها میکردند .[۵۳] مسجدی که هیچ کدورت و ناراحتی نمیتواند دلیل بازداشتن مردم از ورود به آن شود . [۵۴]مسجدی که در روی کره زمین هیچ نمازی به اندازه نماز در آن فضیلت ندارد . [۵۵]
هنگام ورود به مسجد الحرام ، کفش خود را بیرون آور ، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو ، در کنار درب مسجد کمی توقف کن و بر پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و اهلبیت او که بنیانگذاران شخصیت مکتبی تو هستند و بر ابراهیم (علیه السلام ) که بنیانگذار آن شهر و مسجد و کعبه بوده است ، صلوات و سلام نثار کن و اظهار ادب نما .
سپس دستهای خود را بلند کن و از خداوند بخواه که گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذیرد[۵۶]حیف است ، خانهای که ابراهیم (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) به فرمان خدا برای امثال ما پاک کردهاند طِّهرا بَیْتِیَ ، اکنون من و تو با آلودگی به گناهان وارد آن شویم . به خانه پاک باید پاکان وارد شوند .
در مسجد الحرام یکصد و بیست اجر نهفته است ، شصت پاداش برای طواف کننده و چهل ، برای نمازگزار و بیست برای کسی که به کعبه نگاه کند .
طواف
به کعبه نزدیک میشویم ، باید کم کم طواف کنیم ، باید پروانه شویم . در شهرها متفرق بودیم در مکّه به هم پیوستیم در مسجدالحرام جمع شدیم در کنار کعبه ، باید فشرده شویم ، قطرهای بودیم به دریا پیوستیم ، به جایی رسیدیم که سبب مباهات شدیم [۵۷]ولی باید این طواف ، نقطه شروع و پایانی داشته باشد .
نقطهای روشن و طبیعی و دیدنی و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است[۵۸] که در حدیث میخوانیم :
حَجَرُالاَْسْوَدِ یَمینُ اللّهِ فی اَرْضِهِ[۵۹] ، این سنگ ، دست خدا در زمین است و دست گذاردن و بوسیدن آن به منزله بیعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود برای تبرّک خوب است ، به شرط آنکه سبب آزار و فشار سنگین بر مردم نباشد . امام صادق (علیه السلام ) را دیدند که بطور طبیعی طواف میکند و در مسیر خود نزدیک حجرالاسود نمیرود . از او پرسیدند : پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) به سنگ دست میمالید ، شما چرا این کار را نمیکنید ؟
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : یُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا یُفَرَّجُ لی برای پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) راه را باز میکردند و بدون دردسر میتوانست سنگ را لمس کند ولی چون این کار برای من نمیشود لذا از این عمل ، صرف نظر میکنم تا مردم آزار نبینند[۶۰]
طواف دور خانه خدا ، معنا دارد ، یعنی ، نباید دور شرق و غرب بگردیم ، فقط باید دور کعبه گشت که محور طواف و سمبل توحید است .
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی ، احرام دگر بند ، ببین یار کجاست
گاهی فکر میکنیم که دور خانه میگردیم ، ولی فرزند و مولود کعبه را رها کردهایم . کودک را کنار گذاشتهایم ، ولی دور گهواره اش میچرخیم . مگر خداوند ، تولد حضرت علی (علیه السلام ) را در کعبه قرار نداد ؟ و مگر رمز تولد علی (علیه السلام ) در این خانهای که مردم جهان گردش میچرخند ، این نیست که به رهبری معصوم توجه داشته باشیم ؟ !
در کنار کعبه ، نیم دایرهای است به نام ((حِجْر اسماعیل )) (علیه السلام ) که در آنجا ، قبر هاجر و حضرت اسماعیل (علیهما السلام ) و جمعی از انبیا است .
کسی که طواف میکند ، باید قسمت حجر را هم ، مانند کعبه طواف کند . آری زن جوانی که به خاطر خدا ، در بیابانهای مکّه ، تنها ماند و فرزندی که به پدرش میگوید : یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ[۶۱] ، ای پدر اگر ماءمور شدهای که مرا ذبح کنی ، معطل نشو من تسلیم فرمان خدا هستم . قبر این مادر مهاجر و فرزند مطیع ، باید مثل کعبه باشد و از تمام جهان بیایند و دور قبر او بچرخند و بدانند که خداوند شکور است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند .
اگر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) از خانه عموی بت تراش خود ، فرار میکند در عوض بانی کعبه میشود و اگر اسماعیل (علیه السلام ) تسلیم فرمان خدا میشود ، خداوند هم برای همیشه ، همه را پروانه او میکند و این است معنای آیه : اُذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ[۶۲]شما یاد من باشید ، من هم شما را فراموش نمیکنم .
چند نکته لطیف در طواف
۱ در طواف . طوری حرکت میکنیم که کعبه در سمت چپ باشد . فلسفه آن را نمیدانم ، اما شاید این نوع حرکت رمز آن است که قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوی کعبه قرار میدهد .
۲ در طواف میبینیم که قبر حضرت اسماعیل (علیه السلام ) و هاجر (علیهاالسلام ) پای کعبه است ، شاید این خود درسی باشد که بانی هرکاری باید پای کار خود مقاومت کند و حتی در پای کارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بمیرد و راستی اگر قبر مطهر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) که بانی و مؤ سس مسجدالنبی است در کنار مسجد نبود ، این همه رونق نداشت.
۳ طواف را از گوشهای شروع میکنیم که چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پایان میرسانیم . آیا نکتهای در رویارویی چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد ؟ نمیدانم ، شاید رمز این باشد که در هر حرکتی نیاز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حیاتی و روح بخش است ، انسان باید آبی بنوشد تا بتواند طواف کند و یا در پایان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم که دوای هر دردی است از مهمانان خود پذیرائی میکند . در مسجدالحرام ، تلاش و حرکت و طواف مطرح است و این بدون آب امکان ندارد . آری مادیات دوشادوش معنویات است .
نماز طواف
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّیً[۶۳]
گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله نماز است ولی کافی نیست ، باید بعد از طواف ، نماز هم بخوانی تا مهر تاءییدی بر آن طواف باشد . دو رکعت نماز طواف ، آن هم در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، جایی که سنگی وجود دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) روی آن ایستاد و کعبه را ساخت .
آری امامت در اسلام به قدری مهم است که سنگی هم که زیر پای امام بوده باید در نماز ، جلوی ما قرار بگیرد و ما پشت آن نماز بخوانیم . در طواف هم حق نداریم از فاصله میان کعبه و آن مقام دورتر برویم ، حرکت ما باید میان کعبه و مقام باشد ؛ یعنی ، میان توحید و امامت ، بندگی خدا و رهبری معصوم ، و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) یعنی ، ای زائر تو قائم مقام ابراهیم (علیه السلام ) شدهای .
مساءله امامت و حج در مواردی از حج ، به مساءله رهبری اشاره شده است . در روایات میخوانیم ، اگر انسان عمر نوح (علیه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را میان کعبه و مقام روزها ، روزه بگیرد و شبها تا صبح نماز بخواند ولی در خط فکری سیاسی رهبری ، حق را نپذیرد ، ارزشی ندارد . [۶۴]
ارزش حج و تمامیت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگی و خدمت و گرفتن رهنمودهای اوست . [۶۵]
اساساً ارزش مکّه و کعبه به خاطر رهبر است .
لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ[۶۶].
سوگند به مکّه ، لیکن به شرط آنکه تو (ای پیامبر صلی اللّه علیه و آله ) در آن باشی .
رکن کعبه ، امام است ، رکن مکّه امام است ، رکن عالم موجود ، حضرت مهدی )عجل اللّه تعالی فرجه الشریف )) است [۶۷]. اگر امام معصوم نباشد ، زمین اهلش را فرو میبرد . در مکّه و اعمال حج ، هرسال حضرت مهدی (عج ) حضور دارد[۶۸]
در عرفاتی که امام نباشد ، معرفتی نیست ، در مشعری که امام نباشد ، شعوری نیست ، در منی اگر امام نباشد ، شیطان واقعی رمی نمیشود .
اگر امامت نباشد ، تمام زحمات و تبلیغات پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) بی اثر میشود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ : یعنی ، اگر پیام رهبری امام را به مردم نرسانی ، رسالت خدا را انجام ندادهای و زحمات بیست و سه ساله تو ، در معرض نابودی است . اگر در این سیمای فشرده اسلام ، (اعمال حج ) مساءله امامت و رهبری امت اسلامی ، مورد توجه قرار نگیرد ، اعمال حجاج بی اثر است ، مگر نمیبینید که نمازهای میلیونی ما در مسجد الحرام بی اثر است و جلوی فحشا و منکر را نمیگیرد و مسلمین را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمیرهاند .
سعی صفا و مروه
صفا به معنای سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد .
مروه به معنای سنگ محکم و خشن است .
صفا و مروه نام دو کوه است که با فاصله یک خیابان سرپوشیده ، درآمده است . حاجی بعد از احرام در میقات و طواف ، دور کعبه و نماز پشت مقام ابراهیم (علیه السلام ) ، باید به چهارمین کار خود که سعی صفا و مروه و رفت و آمد میان این دو کوه است ، بپردازد . بدین صورت : اول از صفا شروع کند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و این عمل را هفت مرتبه انجام دهد ، قرآن میفرماید : اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ[۶۹].
((صفا و مروه از علاماتی است که انسان را یاد خدا میاندازد)) .
برای روشن شدن داستان ، به ریشه تاریخی آن اشاره میکنیم :
حضرت ابراهیم (علیه السلام ) تا ایام پیری ، بچه دار نشد . بعد از دعاهای زیاد[۷۰] ، خداوند از طریق کنیزش هاجر ، به او پسری به نام اسماعیل عطا فرمود . ساره ، همسر اولش از این ماجرا ناراحت شد . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) ، این مادر و کودک را به فرمان خدا در میان کوههای داغ و بیایان خشک و بی آب مکّه گذاشت و گفت : ((خدایا ! من ذریّهام را در این بیابان میگذارم تا نماز برپا نمایند))[۷۱] سپس از مکّه بیرون رفت غذا و آب مادر و کودک ، تمام شد . کم کم شیر مادر هم خشک گردید ، نوزاد ، دست و پا میزد ، مادر ، سراسیمه روی کوه صفا آمد ، آبی ندید ، به سوی کوه مروه رفت ، خبری نشد ، دوباره به سراغ صفا آمد تا شاید از پرندهای یا درختی ، خبر آبی بگیرد ، ولی چون چیزی نیافت و آن عمل را هفت بار تکرار کرد . ولی در پایان کار ، دید از زیر انگشتان کودک آبی میجوشد ! ((آب زمزم ))[۷۲] .
آری ، خداوند لطف میکند ، اما بعد از سعی . ما باید سعی خود را بکنیم تا خداوند از راههای گوناگون ما را مورد عنایت و لطف خویش قرار دهد . مادر ، در دور دست ، انتظار آب داشت ولی خداوند آن را زیر انگشت کودک قرار داد .
در حدیث میخوانیم که آب زمزم بهترین آب است [۷۳] و خداوند آن را دوای دردها قرار داده است و زمانی که رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) در مدینه بود ، دوستان او آب زمزم را از مکّه به عنوان هدیه میآوردند و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) با روی باز قبول میفرمود[۷۴] . امروزه هر حاجی باید هفت مرتبه ، میان دو کوه راه برود ، از صفا شروع کند و در مروه پایان دهد .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : در زمین منطقهای مهمتر از زمین میان صفا و مروه نیست ؛ زیرا هر متکبری در آنچا ذلیل میشود[۷۵] . افرادی که در شرایط عادی ، حاضر نیستند میان جمع باشند ، در آنجا سر و پا برهنه ، کفن پوشیده ، میان جمعیت ، گاهی تند و گاهی کند ، باید بروند و بدودند .
تقصیر
همین که سعی در صفا و مروه تمام شد ، باید ((تقصیر)) کنیم : یعنی ، کمی از موی سر و صورت یا ناخن را کوتاه کنیم . نام این پنج عمل ((احرام در میقات ، طواف ، نماز طواف ، سعی میان صفا و مروه و تقصیر)) را عمره میگویند .
((عمره )) به معنای ((زیارت )) است [۷۶]و میتوان آن را با معنای آبادی و تعمیر و زیاد کردن مقرون دانست ، زیرا کسی که به زیارت خانه خدا میرود ، سبب آباد شدن آنجا هم میشود ، قهراً توسعه ، تعمیر ، زیاد شدن شکوفایی و آبادی منطقه ، همه از آثار زیارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام میشود . حاجی از لباس احرام بیرون میآید ، چیزهایی که بر او حرام بود ، حلال میشود[۷۷]، دیگر عمل واجبی ندارد .
ایّام فراغت در حج
انسان وقتی مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگی کار دیگری را ندارد ولی بعد از ورود به مکّه و تمام کردن اعمال عمره ، چون کار واجبی ندارد کم کم احساس فراغت میکند . بعضی به تماشای افراد میپردازند ، فلانی چقدر سیاه بود ، دیگری چقدر سفید بود ، فلان گروه چه غذایی میخوردند و بعضی به تماشای بازار و زرق و برق آن مشغول میشوند و خود را به پرسیدن نرخ اجناس و مقایسه قیمتها ، مشغول میسازند .
بعضی ، به سراغ دوستان و همشهریان و فامیل و رفقای وطن میروند .
بعضی در فکر خرید سوغاتی و مقایسه خرید خود با خرید دوستان و چانه زدن در بازار و خریدن و پس دادن هستند .
بعضی مشغول دعا و زیارت و نماز و کارهای عبادی شخصی و احیاناً ، شرکت در نمازهای جماعت ، هستند .
پر کردن ایام فراغت ، بسته به طرز تفکر و شناختی است که حاجی از این سفر دارد .
کارهایی که معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نیست ، ولی باید ببینیم که چه کاری به هدف حج نزدیکتر بوده ، بیشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .
بهترین کار
در روایات میخوانیم : یکی از اسرار این سفر ، آشنائی با مسلمین جهان است لِتَعَارَفُوا[۷۸]
مساءله طواف و نماز و سعی و تقصیر یکی از ابعاد این سفر است . اگر هدف ، عبادات فردی بود ، لازم نبود که از همه جا با صدها شکل بیایند[۷۹].
لازم نبود با هر وسیله ، ولو شتر لاغر بیایند[۸۰].
لازم نبود در مقدسترین منطقه روی زمین جمع شوند[۸۱] .
جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در این منطقه باید اهداف سیاسی و اجتماعی مهم و درسهای آموزندهای داشته باشد . باید بدانیم ، روزی که پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله ) و مسلمانان وارد مکّه شدند ، بتها را شکستند ، آیا ما که امروز وارد این مکان مقدس میشویم بتها را شکستهایم و آیا در فکر شکستن طاغوتها هستیم ؟ باید بدانیم که حکومت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ، ترکیبی بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگی . آیا حکومتهای مسلمان نمای امروزی ، از چنین ترکیب مقدسی برخوردار هستند ؟
آیا در حج پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه وآله ) ، دین از سیاست جدا بود ؟ ! مگر در مراسم حج نبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تعیین رهبری بعد از خود ، در غدیرخم اقدام کرد و تمام کفار مکّه را که منتظر مرگ پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) و خاموش شدن صدای اسلام و از هم پاشیدن وحدت جامعه اسلامی بودند ، ماءیوس کرد ؟ [۸۲]
آیا اعلام تنفر و برائت از کفار و مشرکان ، یک مساءله سیاسی نیست که طبق آیه قرآن در مراسم حج باید با صدای بلند انجام گیرد ؟ مگر علی (علیه السلام ) به دستور پیامبر (صلی اللّه علیه وآله ) سوره برائت را برای زائران خانه خدا نخواند ؟ [۸۳]
مگر قرآن به ما دستور نداده است که دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازید ؟ [۸۴]آیا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند یا خاطرشان مطمئن است ؟ راستی چرا در سرزمینی که ابراهیم (علیه السلام ) فریاد کشیده است ، ما ساکت باشیم ؟ !
درددل زیاد است ولی اینها را کجا باید گفت ؟ آیا بهتر از مکّه جائی سراغ دارید ؟ و آیا بهتر از ایام فراغت (همان روزهایی که از اعمال عمره فارغ شدهایم ) ، فرصتی میتوان یافت ؟
آری ، همان ایام ، بهترین فرصت و زمینه مناسب برای تماس با مردم کشورهای اسلامی است .
تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، باید بدانیم که در اولین برخورد ، از کجا شروع کنیم و مساءله اصلی چیست و از گفتگو و بحثهای غیرضروری پرهیز نمائیم . زیرا وقت ، کم و مطلب زیاد است . و مهمتر از این ، مساله متوجه کردن مسلمین به قرآن است .
در تماسها باید ابتدا نقاط مشترک بیان شود ، که ما در اسلام و در کتاب و در معاد و نبوت و نماز و قبله و حج و رزوه و جهاد و . . . مشترک هستیم ، چنین بیانی طرف را به ما نزدیک میکند .
مدت تماس باید چند لحظه و دقیقه بیشتر نباشد و اگر او اظهار تمایل کرد ، سخن خود را ادامه دهیم . برای شروع تماس ، باید نوعی محبت از ما ببیند ، مثلاً به او جا بدهیم . وقت نشستن در کنارمان ، پیش پای او بلند شویم . اگر عطری داریم به او بزنیم ، اگر آبی داریم به او بچشانیم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد ، مثلاً بگوئیم اگر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله ) ما را با این وضع ببیند ، غصه نمیخورد ؟ سعی کنیم در مسیر راه با افراد تماس بگیریم چون مشغول نماز و طواف نیستند .
این تماسها ، همان چیزی است که امام صادق (علیه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حدیث مفصلی میخوانیم :
وَلَوْکانَ کُلُّ قَوْمٍِانَّما یَتَکَلَّمُونَ عَلی بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِیَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ یَقَفُوا عَلی ذلِکَ فَذلِکَ عِلَّةُ الْحَجِّ[۸۵].
اگر هر گروهی ، تنها با زبان محلی و پیرامون مسائل منطقه خود ، گفتگو کرده ، نسبت به مسائل سایر مسلمان بی خبر باشند ، سقوط کره ، نابود میشوند و بطور ناآگاهانه از بسیار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم میشوند . آری این فلسفه و دلیل گردهمائی بزرگ الهی است .
نحوه برخورد
اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زیادی فرموده است که نمونهای از دستوران را در اینجا میآوریم .
۱ نسبت به مقدسات دیگران مؤ دب باشیم . قرآن میفرماید : حتی نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئید زیرا که عواطف آنان جریجه دار میشود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهین پیدا میکنند . [۸۶]
۲ در نام بردن افراد ، کمال ادب را از خود نشان بدهیم . قرآن میفرماید :
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ[۸۷] ((نام دیگران را سبک نبرید)) .
۳ در بحثها ، روی افراد تکیه نکنید ، بلکه معیارها را بگویید . مثلاً بگویید ، قرآن میفرماید : ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پیروی نکنید)) . آیا طبق فرمان قرآن ، رهبران کشورهای اسلامی ولخرج و فسادگر نیستند ؟
۴ مساءله اصلی که نجات مسلمین از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهای تاریخی که دیرتر به نتیجه میرسد ، قرار نگیرد .
گام اول : که در تبلیغات باید مورد نظر قرار بگیرد ، شکستن این قالب فعلی از اسلام و مسلمانی است . آنجا باید بگوییم که نماز ما ، روابط ما ، بازار ما ، تولید و اخلاق ما اسلامی و طبق قرآن نیست .
قرآن میگوید : ((از هیچکس نترسید ولی ما از همه ابرقدرتها میترسیم )) .
قرآن میگوید : ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولی ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه میکنیم )) .
به نظر میرسد که اولین گام تبلیغ در این است که به مسلمانان جهان بگوییم ، ما خوابیم و دشمن بیدار ، بگوییم ، نباید از کسی انتظار داشته باشیم . باید روی پای خودمان بایستیم ، باید کار کنیم ، متحد شویم ، مسائل اختلافی را کنار بگذاریم . باید خبرهای دروع رادیوها و تلویزیونها را تحقیق نکرده نپذیریم .
گام دوم : آشنا شدن با سیره و تاریخ مسلمانان صدر اسلام و شکستن دژهای قدرتهای آن زمان و توجه به امدادهای غیبی است .
گام سوم : نشان دادن طرح اجرایی و راه تجربه شده ملت قهرمان ایران و چگونگی حل مشکلات و بیدار شدن نهادها ، و ارگانهای انقلابی و بازسازیها و . . . است .
بهرحال اگر کسی بخواهد و درد و سوز دین داشته باشد ، میتواند صدای انقلاب را به دیگران برساند .
قبرستان ابوطالب
زائران خانه خدا در مکّه بعد از انجام واجبات حج و عمره ، گاه و بیگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شریف خدیجه کبری (علیها السلام ) و حضرت ابوطالب را زیارت می آنند .
بی مناسبت نیست که ما در اینجا به گوشهای از کمالات این بانو اشاره کنیم .
خدیجه (علیها السلام )
اول زنی که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ایمان آورد[۸۸].
بانویی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((افضل زنان بهشت است ))[۸۹].
زنی که خداوند از طریق جبرئیل و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به او سلام میرساند[۹۰].
همسری که سالها بعد از وفاتش پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نام او را میبرد و ستایش و دعا میکرد ، و گاهی در فراق او اشک میریخت و به زنان خود میفرمود : خیال نکنید مقام شما بیش از اوست ، زمانی که همه شما کافر بودید ، او به من ایمان آورد . او مادر فرزندان من است [۹۱]. عایشه میگوید : هرگاه میخواستیم خود را نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) عزیز جلوه دهیم ستایش از خدیجه (علیها السلام ) میکردیم [۹۲].
بانویی که تا زنده بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) با دیگری ازدواج نکرد[۹۳].
بانویی که عاشق کمال بود و به همین دلیل ، همین که از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) باخبر شد ، شخصی را با اموال خود برای تجارت به سراغ حضرت فرستاد ، و طی یک قرارداد[۹۴]، اموال را همراه یک غلام برای تجارت به شام در اختیار حضرتش قرار داد[۹۵].
خدیجه ، تنها یک همسر نبود ، بلکه در حقیقت ، یار و همراه و بازوی صادقی برای پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بشمار میرفت [۹۶]
خداوند ، بسیاری از ناگواریهای پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) را از طریق خدیجه آسان میفرمود[۹۷]
اموال این بانو در پیشبرد اهداف پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، نقش مهمی داشت [۹۸] .
او در راه حمایت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، آخرین فداکاری و ایثار را از خود نشان داد[۹۹] .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از وفات خدیجه ، گاه و بیگاه گوسفندی ذبح و گوشت آن را میان دوستان خدیجه تقسیم میکرد و بدین وسیله نام و یاد او را گرامی میداشت [۱۰۰].
کمالات خدیجه از یک سو ، وفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) از سوی دیگر ، کار را به جایی رساند که عایشه میگوید : هرگز پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از خانه بیرون نمیرفت ، مگر ستایشی از خدیجه مینمود[۱۰۱].
خدیجه ، زیباترین زنان قریش بود[۱۰۲]در میان زنان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از خدیجه ، ام سلمه در کمال و علاقه و ایثار از سایر همسران بهتر بود .
اموال خدیجه در سه سالی که مسلمانان مکّه در محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند ، نقش مهمی داشت . خدیجه ، بانویی با اراده ، عاقل و شریف بود . شخصی را نزد حضرت محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) فرستاد و پیام داد که من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پیدا کردهام . پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) مساءله را با عموهای خود مطرح کرد ، مقدمات ازدواج حضرت آماده شد ، و با اینکه فرزندان متعددی از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پیدا کرد ، ولی پس از فوت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) تنها ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) به یادگار ماند .
خدیجه (علیها السلام ) به قدری محبوب رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود که در تاریخ میخوانیم ، پیرزنی خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) رسید و مورد لطف قرار گرفت ، همینکه خارج شد ، عایشه پرسید : این پیرزن کیست ؟ حضرت فرمود : کسی است که در زمان حیات خدیجه (علیهاالسلام ) به منزل ما میآمد و با او رفت و آمد داشت ، اکنون ما باید همان پیمان دوستی آنان را حفظ نماییم ؛ زیرا که خودش پیمانی از ایمان انسان است[۱۰۳] .
خدیجه (علیهاالسلام ) بیست و پنج سال در خدمت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بیست شتر جوان ، مهریه خدیجه (علیهاالسلام ) کردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموی حضرت خواندند[۱۰۴].
فوت خدیجه
و بالاخره ، دنیا جای ماندن نیست ، خدیجه (علیهاالسلام ) نیز ، همچون دیگران از دنیا رفت و پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را در سوگ خود نشاند . هنگام دفن خدیجه (علیهاالسلام ) ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) وارد قبر شد[۱۰۵]و به یاد او گریست [۱۰۶]و در محله ((حجون ))[۱۰۷]به خاک سپرده شد .
خدیجه (علیها السلام ) کسی بود که خداوند ، رسول گرامی خود را ماءمور میکند تا بشارت بهشت به او دهد .
خدیجه (علیها السلام ) کسی بود که امام حسین (علیه السلام ) بر سر قبر او آمد و گریست و مشغول نماز و مناجات شد ، سپس دست به دعا برداشت .
پیمان خدیجه
در اینجا مناسب است ، زنانی که توفیق زیارت خانه خدا را پیدا کردهاند ، توجه بیشتری نموده تا با تاریخ و کمالات حضرت خدیجه (علیها السلام ) بیشتر آشنا شوند و بر مزار آن بانو ، پیمان ببندند که همچون خدیجه (علیها السلام ) در ایثار مال و جان ، کوتاهی ننمایند . اکنون که سخنی از خدیجه (علیها السلام ) داشتیم ، لازم است ، چند کلمهای هم درباره ابوطالب بنویسیم ، زیرا قبر این بزرگوار در کنار قبر پاک آن بانوی اسلام است .
ابوطالب (علیه السلام )
یکی از وظایف انسانی و مذهبی زائران خانه خدا ، زیارت قبر مطهر حضرت ابوطالب (علیه السلام ) است ، ابوطالب (علیه السلام ) ، عموی رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و پدر بزرگوار حضرت علی (علیه السلام ) بود .
او کسی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : یا عَمِّ ! رَبَّیْتَ صَغیراً و کفلتَ یَتیماً و نَصْرتَ کَبیراً فَجَزاکَ اللّهُ عَنّی خَیْراً[۱۰۸].
عموجان ، در کودکی تربیتم نمودی ، در یتیمی کفالتم فرمودی و در بزرگی یاریم کردی ، خداوند پاداش خیر این همه زحمت که برایم کشیدی به تو مرحمت فرماید .
ابوطالب (علیه السلام ) ؛ بزرگ مکّه و قریش ، با زبان و قدرت از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حمایت میکرد تا جایی که حضرت را بر فرزندان خود ، مقدم میداشت . در تهدیداتی که نسبت به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) با جمعی از یارانش در محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته بودند ، ابوطالب (علیه السلام ) شبها جای خواب رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) را عوض میکرد و فرزندش علی (علیه السلام ) را به جای او میخواباند که اگر سوء قصدی پیش آمد ، جان رسول خدا(صلّی اللّه علیه وآله ) در سلامت باشد[۱۰۹]و در مواردی شخصاً ، شمشیر دست میگرفت و از حضرت پاسداری میکرد و کفار ، همین که بزرگ مکّه و قریش را حامی پیامبر(صلّی اللّه علیه وآله ) میدیدند از حرکات ایذایی خود صرف نظر کرده ، متفرق میشدند[۱۱۰].
در یکی از روزها ، ابوطالب ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) را نیافت ، خیال کرد حضرت را گروگان گرفته یا شهید کردهاند ، فوراً بنی هاشم را جمع و همه را مسلح نمود و هر کدام را برای انتقام به سراغ یکی از بزرگان کفار فرستاد .
بررسی افکار و اعمال
اکنون که اعمال را انجام دادیم :
آیا آگاهانه بود ؟
آیا عاشقانه بود ؟
آیا خالصانه بود ؟
آیا اعمالم قبول شد ؟
آیا این چند ساعت و چند روزی که به خدا توجه داشتیم ، با عمری غفلت ، قابل قیاس بود ؟
آیا این حرکات و الفاظ ، به وسیله گناهان تباه نخواهد شد ؟
آیا شباهتی میان اعمال ما با اعمال اولیای خدا هست ؟
آیا این زاد و توشه اندک ، پاسخ طول راه قیامت را میدهد ؟
آیا همه توفیقهای من از طرف خدا نبود ؟
آیا من قابل بودم که خداوند ، اینقدر به من لطف کرد و مرا به خانه خود آورد ؟
آیا می دانی که چقدر رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) و خدیجه (علیهاالسلام ) و اصحاب پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) در این شهر زجر کشیدند که تو ، امروز به راحتی نماز بخوانی ؟
آیا می دانی که آرزوی زیارت کعبه و حج ، به دل میلیونها نفر ماند و عاقبت مردند و به این مکان نیامدند ؟
آیا در این چند روزی که مهمان خصوصی خدا هستی ، میزبان را از خود ناراضی نکردی ؟
آیا به جای پرشدن ساک از سوغاتی قلبت از ایمان پر شد ؟
آیا از معنویات آن دیار ، چیزی به ارمغان آوردی ؟
آیا دو رکعت نماز باتوجه ، کنار خانه خدا خواندی ؟
آیا ساعاتی که در مسجد گذراندی ، بیشتر بود یا ساعاتی که در بازارها و هتلها ؟
آیا تشکرت بیشتر است یا کفران نعمتت ؟
با خود فکر کن ، آیا در برگشتن ، احساس روح و نور تازهای در خود میکنی ؟ چقدر متحول شدی و در چند نفر تحول به وجود آوردی ؟
آیا دیگر توفیق چنین سفری را پیدا میکنی ؟
آیا شوق زیارت ، برای نوبتهای دیگر در دلت بیشتر شده است ؟
آیا اگر بعد از مراجعت ، مردم ترا حاجی صدا نزنند ، احساس ناراحتی نمیکنی ؟
شایسته است ، انسان برای ایجاد روحیه عشق به خدا و غرورزدایی در خود ، کمی فکر کند و پاسخ این سوالات را از درون خود بشنود ، سپس از مکّه خارج شود .
سفارشی از امام صادق (علیه السلام )
امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : آنگاه که خواستید از مکّه خارج شوید ، طواف وداع انجام دهید و خود را به کعبه بچسبانید و بعد از ستایش و حمد خداوند و صلوات بر پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) بگوئید :
خدایا ! پیامبرت (صلّی اللّه علیه وآله ) در راه تو سختیها کشید تا پیامت را به مردم رسانید .
خدایا ! اکنون که در حال برگشتن از مکّه هستم ، مرا با دست پر و سعادتمند برگردان ، همانگونه که نسبت به زائران خالص عنایت داری ، به من نظر لطف بنما .
خدایا ! اگر مرگم فرا رسید که بار دیگر به اینجا نیامدم ، مرا ببخش و اگر نزد تو عمری دارم ، باز هم توفیق زیارت خانه ات را نصیبم کن .
خدایا ! این سفر را آخرین سفر من قرار مده .
خدایا ! مرا بر مرکبی نشاندی و از شهرها عبور دادی تا به خانه ات وارد کردی ، با این همه لطف ، خیال میکنم مرا بخشیده باشی .
خدایا ! اگر عفوم کردی ، رضایتت را از من بیشتر نما ، و اگر تاکنون نبخشیدهای ، اکنون که از خانه ات میروم ، مرا ببخش .
خدایا ! از خانه ات بیرون میروم ، ولی به تو و به خانه ات علاقه دارم .
خدایا ! من و بستگانم را از هرگونه خطا و انحراف حفظ نما .
و در پایان این جمله را بگو :
آئِبُونَ ، تائِبُونَ ، عابِدُونَ ، لِرَبِّنا حامِدُنَ ، اِلی رَبَّنا راغِبُونَ ، اِلی رَبِّنا راجِعُونَ .
((خدایا ! ما از کردار خود برگشتهایم ، توبه کردهایم ، بندگان توییم ، ستایشگر پروردگارمان هستیم ، به خدای خود عشق میورزیم و به سوی او باز میگردیم )) .
در حدیث میخوانیم که امام صادق (علیه السلام ) همین که خواست از مسجدالحرام خارج شود ، سر به سجده گذاشت و برای مدتی طولانی در حال سجده بود ، بعد سر برداشت و از مسجد خارج شد[۱۱۱]
به سوی مدینه
ای کاش ، جادهای که از مکّه به سوی مدینه کشیدهاند ، همان جادهای میبود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بر آن حرکت میکرد تا در مسیر هم ، پای خود را جای پای آن بزرگوار میگذاشتیم .
ای کاش ، جاده از کنار سرزمین غدیرخم میگذشت تا در مسیر جایگاه انتصاب مقام رهبری را هم میدیدیم و به یاد میآوردیم که :
اینجا ، غدیر خم است .
اینجا ، محلی است که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حامل رساندن پیامی بس بزرگ شد .
اینجا ، همان جایی است که علی بن ابی طالب (علیه السلام ) به فرمان خداوند متعال ، به مقام رهبری رسید .
اینجا ، مکانی است که مردم با حضرت علی (علیه السلام )بیعت کرده ، به وی تبریک گفتند ، ولی چیزی نگذشت که حضرت را رها کردند .
اینجا ، محل آزمایش مردم است تا مؤ منان واقعی که تسلیم فرمان خداوند هستند ، از منافقان جدا شوند .
به هر حال ، خداوند جزای کسانی که منطقه غدیرخم و حوادث آن را نادیده گرفتهاند ، بدهد .
به سوی مدینه میرویم ، به یاد آن روزی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) به سوی مدینه رفت ، (هجرت ) ، تو بعد از انجام اعمال[۱۱۲] ، به سوی مدینه میروی ، ولی پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) ، بعد از ((سیزده )) سال رنج و شکنجه ، به سوی مدینه رفت .
هنگامی که پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) به مدینه میرفت ، تمام کفار مکّه آماده ریختن خود او شده بودند[۱۱۳] ، ولی ما در کمال رفاه و امنیت به مدینه میرویم .
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام ) (بعد از کمی توقف در مکّه ) به سوی مدینه حرکت کرد و خود را قبل از ورود به مدینه به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) رساند ، پاهای مبارکش چنان صدمه دیده بود که قدرت راه رفتن نداشت ، و رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) او را در آغوش گرفته ، آب دهانش را به پای او مالید که ورم و صدمه پای او برای همیشه برطرف گردید[۱۱۴] ما ، به سوی مدینه میرویم با هدایا و سوغاتی که معمولاً تهیه کردهایم . اما صُهیب (بر وزن حسین ) ، یکی از یاران رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) [۱۱۵]همین که خواست از مکّه خارج شود ، کفار تمام اموالش را گرفته ، ضبط کردند ، ولی او ، دست از اسلام و هجرت و عشق به رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) برنداشت ، همین که خبر به پیامبر گرامی رسید ، فرمود : ((او ضرر نکرد))[۱۱۶] . به هر حال ، بسیار بجاست که انسان ، گاه و بیگاه ، مقایسهای میان وضع خود با اولیای خدا و رفاه خود با شکنجههایی که آن بزرگواران کشیدهاند ، داشته باشد تا روح قدردانی را در خود زنده کند .
مدینه ، مدفن پیغمبر ماست
که خاکش سرمه چشم تِر ماست
مدینه ، مهبط جبریل بوده است
مدینه ، مرقد چار اختر ماست
مدینه ، سرفراز و سربلند است
مدینه ، داغدار و دردمند است
زدیوار و زمین و کوچه هایش
صدای ناله زهرا ، بلند است
بقیعِ دل خراش ما ، در اینجاست
قبول اولیای ما ، در اینجاست
درونش قبر بی نام و نشانی است
که میگویند آنجا قبر زهراست
خداوندا ! بسی حسرت کشیدیم
به شهر پاک پیغمبر رسیدیم
مدینه آمدیم ، اما دریغا
که قبر حضرت زهرا ندیدیم
بقیع ما ، نشانش بی نشانی است
بقیع ما ، گلستان نهانی است
درون شب در این گلزار خاموش
چراغش نور ماه آسمانی است
مدینه
شهری که زیباییها دارد . در غربت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) حضرت را با آغوش باز پذیرفتند و هنگام ورودش ، سرودها خواندند ، از آن بزرگوار استقبال شایانی کردند . حضرت را یاری نمودند ، خانههای خود را در اختیار مهاجران گذاشتند ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) را در جبههها و جنگها یاری نمودند ، پیام حضرتش را به اطراف رساندند .
شهری که بیشترین آیات حقوقی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی در آن نازل گشت .
شهری که بنیان حکومت اسلامی در آن ریخته شد .
شهری که از آنجا ، دانشجویان مکتب امام صادق (علیه السلام ) ، علم را به روی جهانیان گشودند . اینها ، گوشهای از زیباییهای این شهر بود .
ولی در همین شهر ، امامان ما شهید شدند . جنازه مبارک امام حسن مجتبی (علیه السلام ) ، تیر باران شد ، فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) در آن کتک خورد و اشکها ریخت و خطبهها خواند . در این شهر ، بزرگترین توطئهها علیه اسلام صورت گرفت . در این شهر ، برای کوبیدن برنامههای مفید ، مسجد ضرار ساختند .
چهرههای نفاق ، کارها کردند ، تا جایی که این شهر دیگر نتوانست ، ابوذرغفاری ، آن صحابی بزرگوار را تحمل کند و . . .
وارد این شهر میشویم ، رسول گرامی اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) همین که وارد مدینه شد از هر سو ، حضرتش را دعوت میکردند ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) که دید ، قبول هر دعوتی مساءله آفرین است ، فرمود : من خودم منزلی انتخاب نمیکنم ، بلکه شتر را رها میسازم ، هر کجا که خوابید ، آنجا را مسکن قرار میدهم ، و این در مدیریت ، یک اصل است که رهبر جامعه باید بی طرف باشد و از هرگونه عملی که شکافی در صفوف مسلمین به وجود آورد ، خودداری نماید .
ورود پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به مدینه و خوابیدن شتر در خانه ((ابو ایوب انصاری ))[۱۱۷]که به قول سلمان فارسی (ره ) : ((در مدینه از او فقیرتر نبود . )) ، چه درسی به ما میدهد ؟ جز توجه به محرومان و عزیز کردن طبقه بی بضاعت و بی اعتنایی به نامها و نشانهها و . . . ؟
بزرگترین و سریعترین عملی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در مدینه انجام دادند ، اقدام به ساختن مسجد بود و شخص پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) در ساختن این مسجد ، سنگ حمل و نقل میکرد[۱۱۸]و مسلمانان هم کمک میکردند تا مسجد ساخته شد . جالب این است که زنان مسلمان نیز ، شبها در ساختن و سرعت بخشیدن به ساخته شدن مسجد ، کار میکردند . [۱۱۹]
زیارت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله )
در روایات شیعه و سنی میخوانیم : کسی که به حج رود و در مدینه به زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نرود ، جفا کرده است [۱۲۰] . پیامبر عزیز فرمود : مَنْ زارَنی حَیَاً وَ مَیِّتاً کُنْتُ لَهُ شَفیعاً یَوْمَ الُقِیامَةُ[۱۲۱]، کسی که مرا در حیات یا بعد از مرگم ، زیارت نماید ، روز قیامت شفاعتش میکنم .
در حدیث دیگر از حضرت علی (علیه السلام ) میخوانیم : اَتِمُّوا بِرَسُولِ اللّهِ حَجَّکُمْ اِذا خَرَجْتُمْ اِلی بَیْتِ اللّهِ ، هرگاه حج شما تمام شد به زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بروید که در حقیقت تکمیل حج شما بستگی به آن دارد .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به امام حسن (علیه السلام ) فرمود : ((هرکه من یا پدرت و یا تو را زیارت کند ، بر من لازم است در قیامت به دیدن او روم و او را از چنگال گناهان رهایی بخشم ))[۱۲۲] .
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : ((کسی که امام حسن (علیه السلام ) را در قبرستان بقیع زیارت نماید ، روز قیامت که بر صراط عبور میکند ، لغزشی نخواهد داشت ))[۱۲۳] .
در چند روایت میخوانیم : زیارتی سبب ورود به بهشت میشود که تنها انگیزه انسان ، عشق و معرفت باشد ، نه اینکه برای اهداف دیگری مسافرت کند و زیارت در کنار سایر هدفها قرار گیرد[۱۲۴].
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمودند : من در قیامت ، همسایه زائران خود خواهم بود .
در جای دیگر فرمودند : زائران من ، همچون مهاجرانی هستند که در زمان حیاتم برای یاری من به مدینه هجرت کرده باشند[۱۲۵].
آن قدر در مورد زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) سفارش شه است که برای کسانی که توانایی رفتن به مدینه را ندارند ، دستور داده شده از دور به پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) سلام کنند ، زیرا ماءموران الهی ، آن سلام را خدمت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) میرسانند[۱۲۶].
آثار و نقش تربیتی زیارت اولیای خدا
۱ زیارت ، قدردانی از زحمات است
انسان با زیارت اولیای خدا اعلام وفادادری میکند و با حضور خود میگوید : زحمات شما را فراموش نکردهام ، راه مستقیمی که خداوند به من مرحمت فرموده است از طریق رنجها ، زحمتها و خونهایی است که شما نثار مکتب نمودید .
۲ تایید عملی
اجتماع بر مزار شهید ، بسیار معنا و به مردم هشدار دارد ، از حضور مردم در کنار قبر اولیای خدا ، میتوان سنجش افکار کرد و روحیه مردم را به دست آورد و خط فکری ، سیاسی و مکتبی مردم را شناسایی نمود .
۳ شکوفا شدن خصلت مظلوم یابی
ارزش انسان به شکوفا شدن کمالات و خصلتهای اوست وگرنه جماد است ویکی از خصلتها و کمالات ، روح مظلوم یابی است ، و انسان با حضور خود بر مزار مظلومان تاریخ ، این روحیه را در خود زنده میکند ، هم به خود تلقین و هم به جامعه اعلام میکند که باید انتقام خون این شهدا را از ستمگران بگیریم .
۴ هشدار به ستمگران
ستمگران تاریخ با ریختن خون اولیای خدا ، میخواهند آن بزرگواران را به دست فراموشی بسپارند اما حضور پرشور مردم بر مزار شهدا ، مشت محکمی است بر دهان ستمگران . عکس العملی است تا خیال نشود با شهید کردن ، میتوان فکر و هدف آنان را نیز محو نمود .
۵ مرکز شناسایی همفکران
مزار شهیدان و زیارت اولیای خدا ، بهترین مرکز شناخت انقلابیون و همفکران است . شور و حماسه ، اشکها و نالههایی که افراد از اطراف جهان در کنار قبر اولیا خدا دارند ، میتواند ، عامل شناسایی و مزار شهید میتواند ، سالن اجتماعات و سمینار انقلابیون و گزینش دردمندان و اتاق انتطار متعهدان و پیوند دهنده مبارزان باشد .
۶ تقرب به اولیای خدا
اگر کسی از راه دور به انسان اظهار علاقه کند ، یک نوع محبت و تقرب پیدا میکند ، ولی هرچه نزدیک تر شود و علاقه خود را اعلام نماید ، محبت شدیدتر میشود . نزدیک شدن بدنمان به مزار اولیای خدا ، عامل نزدیک شدن روحمان به روح آن بزرگواران است .
۷ زیارت اولیای خدا ؛ یعنی ، ارزیابی
در زیارت ، همین که شخص در برابر انسانهای کامل قرار گرفت و خود را با آنان (که به حق میزان انسان میباشند)[۱۲۷] مقایسه کرد ، متوجه فاصلهها میشود ، آنان به کجا رسیدند ما کجا هستیم !
به آنان فرشتگان نازل میشدند و بر ما وسوسهها .
آنان ، معدن رحمت بودند و ما معدن بخل .
آنان ، خزینه دار علم بودند و ما یک پارچه ، جهل .
کلام آنان نور ، فرمانشان رشد ، سفارششان تقوا ، عملشان خیر ، عادتشان احسان بود .
گوشهای از سیمای امامان معصوم (علیه السلام ) را در زیارتنامه ((جامعه کبیره )) مطالعه کنید ، بعد به قضاوت بنشینیم که ما در برابر چه افرادی و بر مزار چه کسانی قرار گرفتهایم ؟ !
خوب است ، قبل از شروع زیارتنامه رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، کمی با پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) گفتگو نموده و از محضرش عذرخواهی کنیم .
عذرخواهی از رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله )
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) من به زیارتت آمدهام ، ولی از اینکه خود را از امت تو بدانم شرمنده هستم ، یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) طبق آیه قرآن ، روز قیامت تو از قوم و امت خود به درگاه خدا شکایت کرده ، میگویی : ((ای پروردگار من ، این مسلمانان قرآن را رها کردند ، گروهی نتوانستند ، بخوانند ، گروهی در عمل ، قرآن را رها کردند ، و به آن عمل نکردند ، گروهی در عمل به قرآن ، اخلاص نداشتند ، گروهی در خط قرآن ، پایدار نبودند ، گروهی میان قرآن و اهل بیت (که مفسران واقعی قرآن بودند) جدایی انداختند ، گروهی به بعضی از آیات ایمان آورده ، بعض دیگر را رها کردند و گروهی افکار غیرالهی را با آیات تو مخلوط و مکتبی التقاطی ساختند[۱۲۸].
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) من به جای تلاوت قرآن و تدبر در آیاتش و به کارگیری فرمانهایش ، فقط این کتاب را بالای سر مسافر گرفتم ، با آن استخاره کردم . سر قبر مردگان خواندم ، وسیله کسب قرار دادم . به آن سوگند خوردم و . . .
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) هرچه گفتی ، خلاف کردم و اکنون به پیشگاه تو آمدهام و عذرخواهی میکنم ، زیرا قرآن امید عفو به من داده که فرموده است :
وَلَوْاَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاستْتَغْفَرُوا اللّه وَ اسْتَعْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوا اللّه تَوّاباً رَحیماً[۱۲۹].
((هرگاه کسانی که به خود ظلم کردهاند (گناهکاران ) ، نزد پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) آمده ، از رفتار خود شرمنده باشند و استغفار نمایند و رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) هم در حق آنان ، دعا و استغفار کند ، خداوند آنان را میبخشد)) .
یا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) من نیز گناه کردهام و شرمندهام ، به زیارت تو آمدهام ، تنها یک شرط برای عفو من باقی است و آن ، استعفار و دعای توست .
خوب است ، زائرن خانه خدا کمی در کنار این مسجد فکر کنند که اینجا ، کجاست ؟ این مسجدی است که رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) با دست مبارک خود در ساختمان آن شرکت کرد ، چه حوادثی در آن واقع شده است ؟
از این مسجد ، جبهههای نظامی تشکیل و تقویت میشد .
در این مسجد مشورتها میشد ، دیدارها و قراردادها ، بسیج نیروها و حرکتها واقع میشد ، پیامها به اطراف صادر میگشت .
امام صادق (علیه السلام ) از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقل میکند که نماز در مسجد النبی (صلّی اللّه علیه وآله ) مساوی با ده هزار نماز در مساجد دیگر است .
مسجدی است که پایههای آن ، هر کدام خاطرهها دارد . در کتاب ((وفاء الوفاء)) جلد اول از صفحه ۴۵۳ ، نام پایهها و استوانهها (که هر کدام نشان دهنده خاطراتی است ) نوشته شده است[۱۳۰]
نام یک پایه ، استوانه توبه است ، همان ستونی که ((ابولبابه )) خود را به آن بست . نام ستون دیگر ، استوانه ((سریر)) است ، جایی که مسند و جایگاه رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بوده است .
نام ستون دیگر ، استوانه ((محرس )) است ، جایی که علی بن ابی طالب (علیه السلام ) از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حراست و حفاظت میفرمود و احیاناً به مراجعین کمک میکرد .
استوانه ((وفود)) ، یکی دیگر از ستونهایی است که جایگاه مهمانان خارجی رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بود .
هدف ، شمردن ستونها نیست ، مساله اصلی آن است که بدانیم کجا هستیم و متوجه باشیم و خدا را شکر کنیم که در دنیا به زیارت کسی آمدهایم که ما را زنده کرد[۱۳۱]و از ظلمات جهل و شرک و تفرقه به نور توحید و علم و وحدت ، فرا خواند .
فکر و تاءمّل در کنار مسجد
ای زائر قبر پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) ، کمی فکر کن .
مدینه موزهای است که اسرار تاریخی درآن حفظ شده است ، جای رشد ، فکرو بار گرفتن است .
به هرحال ، مسجد پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) جایگاه صدها و هزارها خاطره است که انسان نباید از کنار آنها بی تفاوت بگذرد . چه خاطراتی در این مسجد واقع شده است !
زمانی از این مسجد و شهر ، نور هدایت و وحی ، نور ایمان و علم ، نور آزادی و عدالت به سراسر دنیا تابید تا آنجا که نام آن ، ((مدینه منوره )) ؛ یعنی ، شهر درخشنده شد . اما روز به روز در کم کردن نور آن ، تلاشها کردند .
از جمله :
۱ با ساختن مسجد جامع اموی در دمشق ، فکر مردم را متوجه شام کردند .
۲ مرکز حکومت را از مدینه به بغداد ، شام ، قاهره و . . . انتقال دادند .
۳ در بغداد و اسلامبول و اندلس ، کتابخانهها ، مدارس و کاخها ساختند ولی امکانات تحصیل در مدینه را کم کردند .
۴ اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را در این شهر کشتند .
۵ در برابر کرسی درس ائمه اطهار (علیه السلام ) رقیب تراشی کردند .
۶ حدود نهصد سال قبل (سال ۵۵۷) ، چند جاسوس مسیحی به نام زائر مدینه ، نزدیک قبر مطهر ، مدتی طولانی منزلی اجاره کردند و شها مخفیانه از طریق نقب زدن تصمیم داشتند ، جنازه مقدس رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) را بربایند که توطئه کشف شد و آنها به قتل رسیدند[۱۳۲]
ناله از وضع مسجد
گاه و بیگاه ، عاشقان حرم پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به عنوان تبرک ، ضریح یا منبر یا دیوار و در مسجد را میبوسند و بدین وسیله ، پاسخی به احساسات پاک خود میدهند . اما گروهی که فعلاً در عربستان قدرت را به دست دارند از این بوسیدن و احترامات و تبرک جستن ، جلوگیری میکنند . و به عاشقان رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نسبت شرک میدهند !
میپندارند که شرک و توحید به دست افراد است تا به هر معنایی میل دارند تفسیر کنند و هرکه را خواستند ، مشرک بنامند .
هیچ یک از رهبران چهار مذهب اهل سنت ، این نوع کارها را تحریم نکردهاند[۱۳۳].
مرحوم علامه امینی (ره ) ، بیست حدیث از اهل سنت نقل کرده که تبرک جستن به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) مانعی ندارد و در صدر اسلام معمول بوده است .[۱۳۴]
یکی از علما و مدرسین حوزه علمیه قم [۱۳۵]، کتابی به نام ((تبرک الصحابه )) ، متجاوز از چهارصد صفحه ، درباره تبرک جستن اصحاب در زمان حیات رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و بعد از رحلت آن حضرت نوشتهاند و در این کتاب صدها حدیث از مهمترین کتابهای اهل سنت به عنوان شاهد ، بیان شده است که انصافاً تحقیق و تتبّع کاملی است .
مگر در حدیث نمیخوانیم که ابوبکر بر سر جنازه مقدس رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) حاضر شد و حضرت را بعد از رحلت بوسید ؟ [۱۳۶]
مگر حضرت یوسف (علیه السلام ) به برادران نگفت : ((پیراهن مرا نزد پدر برده آن را روی صورتش بیندازید تا چشمهای او بینا شود)) ؟ [۱۳۷]
آیا پارچهای که در جوار یوسف عزیز (علیه السلام ) بود ، اثر دارد ولی اشیایی که در جوار رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) است بی اثر است ؟ !
چرا وقتی که ما ((یااللّه )) ، ((یا محمد)) (صلّی اللّه علیه وآله ) گفتیم ، مشرک میشویم ، در حالی که آیات قرآن بارها رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را در کنار نام مقدس خداوند آورده است و یک عمل را به هر دو نسبت داده است [۱۳۸]
آیا احترام به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) و بوسیدن آستان قدس او شرک است ، ولی خم شدن و اطاعت از ابر جنایتکاران ، شرک نیست ؟
مگر فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) بر سر قبر پدر بزرگوارش نیامد و مگر خاک قبر را روی چشم خود نمالید[۱۳۹]؟
مگر ابو ایّوب انصاری ، آن صحابی بزرگ ، صورت خود را بر قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نگذاشت ؟ [۱۴۰]
مگر بلال صورت خود را بر قبر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نگذاشت ؟ [۱۴۱]
مگر امام حسین (علیه السلام ) هنگام خروج از مدینه بر سر قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نیامد ؟ و مگر صورت مبارکش را بر قبرننهاد ؟ [۱۴۲]
مگر امام سجاد (علیه السلام ) به فرزندش امام باقر (علیه السلام ) نفرمود : ((به زیارت قبر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برو ، و دو رکعت نماز بخوان و به من دعا کن )) ؟ [۱۴۳]
مگر وهابیها جلو فریاد زدن بر سر قبر پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را با تمسک به آیه لا تَرْفَعْوا اَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبیَّ[۱۴۴]نمیگیرند ؟ !
راستی ، اگر پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) از دنیا رفته است و دیگر (العیاذ باللّه ) مطلبی نمیفهمد ، پس چرا ما ، حق فریاد نداریم ؟
در مسجد رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) ، شما یک بام و دو هوا را تماشا میکنید ! هرگاه با پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) گفتگو و توسل و تبرک میجوییم ، میگویند : او از دنیا رفته ، گفتگو توسل اثری ندارد ، ولی هرگاه بلند سخن میگوییم ، میگویند : رسول خدا حاضر است و طبق آیه قرآن حق ندارید ، صدای خودتان را از صدای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بلندتر نمایید ، کسی نیست از اینها سئوال کند که اگر زنده است ، چرا جلوی توسل را میگیرید ، و اگر مرده است ، چرا جلوی بلند حرف زدن را ؟
شرک چیست ؟
شرک به معنای این است که انسان به غیر خداوند ، عقیده کارگشایی داشته باشد ، آن هم بطور استقلالی ، همانگونه که انسان برای کسالت خود ، به پزشکان متعددی میتواند مراجعه کند ، اگر برای کار خود نیز گاهی به خدا و گاهی به غیر خداوند مراجعه نماید شرک است .
آری ، غیرخدا را دربرابر خدا قرار دادن شرک است . اگر حدود دویست مرتبه در قرآن کلمه ((دون اللّه )) ، یا ((دونه )) به چشم میخورد به همین معناست که ما برای غیر خدا حسابی مستقل باز کنیم .
اما چنانچه اولیای خدا را واسطه لطف خدا بدانیم و کار را فقط از طریق خداوند متعال بدانیم ، هرگز شرک نیست . زیرا :
خداوند با اینکه کارها را تدبیر میکند ، یُدَبِّرُ اْلاَمْرَ فرشتگانی را هم برای تدبیر امور قرار داده است وَالْمُدبِّراتِ اَمْراً[۱۴۵]
با اینکه تقسیم رزق مردم به دست خدا است ، ولی مامورانی برای این کار نیز قرار داده است فَالْمُقَسِّماتِ اَمْراً[۱۴۶].
با اینکه خودش فرموده که ما اعمال شما را مینویسیم : نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا[۱۴۷] ولی ماءمورانی را برای ثبت و ضبط اعمال نیز مقرر فرموده است کِراماً کاتِبینَ[۱۴۸] .
بااینکه خودش جان ما را میگیرد ، ولی برای جان گرفتن هم ، مسوول گذاشته است ؛ یَتَوَفّا کُمْ مَلَکُ الْمَوتِ[۱۴۹] .
آری ، منشا همه قدرتها و خیرها خداوند است ، ولی قانون را چنین قرارداده که کارها از طریق وسائل انجام شود .
بنابر این اگر خداوند انسان یا فرشته یا موجودی را در عالم ، واسطه کاری قرار داده ، توجه به آن واسطه ، شرک نیست ، مگر زمانی که ما از خدا غافل باشیم و چشم خود را به واسطه دوخته و آن را تنها عامل قرار دهیم .
توسّل و تبّرک و استشفاء
اکنون که گفتیم ، کار اولیای خدا در حقیقت کار خداوند و با اذن اوست ، بنابر این ، توسل و استمداد از اولیای خدا به منزله استمداد از خدا است، همانگونه که اطاعت رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) اطاعت خدا است : مَنْ یُطِعِ الَّرسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّه [۱۵۰]
شاهد از تاریخ و سیره
حالا که سخن به اینجا رسید ، خوب است ، نمونههایی از توسل و تبرک را در اینجا نقل کنیم :
عایشه میگوید : ((مردم اطفال خود را نزد رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) میآوردند تا تبرک یابند[۱۵۱] پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) برای این اطفال دعا میکرد[۱۵۲].
در تاریخ نام ۲۴ طفل که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تبرک غذا به دهان آنان گذاشت ، آمده است [۱۵۳] و نام ۱۰۲ نفر را که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بر سر آنها دست مالید و این وسیله مباهات و افتخار آنان بود ، میخوانیم [۱۵۴]
در حدیث میخوانیم : که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، علی بن ابی طالب (علیه السلام ) را دید ، در حالی که عرق بر صورت مبارکش نشسته ، وارد شد ، پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) کمی از عرق صورت خود را به علی (علیه السلام ) مالید ، سپس کمی از عرق حضرت علی (علیه السلام ) به صورت مبارک خود مالید[۱۵۵]
گاهی نزد رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) برای تبرک جستن ازدحام میشد[۱۵۶].
در حدیث میخوانیم که آب برای وضو کم و جمعیت زیاد بود ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) دست مبارک را در ظرف کم آب ، فرو برد و اصحاب وضو گرفتند ، گویا آب از لابلای انگشتان میجوشید تا جایی که همه اصحاب از آن وضو ساختند . [۱۵۷]
در بیست و هشت خاطره و حدیث نقل شده که اصحاب پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) آب وضوی حضرت را برای تبرک میبردند[۱۵۸].
بحث ما ، در این نیست که این مساله چقدر پایگاه مکتبی دارد ؟ و چقدر باید در حفظ لباس و کفش اولیای خدا ، سرمایه گذاری فکری و مالی و . . . کنیم ، بلکه هدفمان این است که ثابت کنیم ، مساله تبرّک جستن ، یک مساله عمومی و همگانی و مسلم و زیر نظر شخص پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بوده است و چرا یک گروه سیاسی و کج فکر به عنوان شرک ، مانع بوسیدن دیوار مسجد یا قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) میشوند ؟ آنان چه دلیلی از قرآن و حدیث دارند ، ولی ما (بحمداللّه ) صدها حدیث در زمینه تبرک جستن از کتابهای معتبر اهل سنت داریم ، مگر مسلمانان در طول تاریخ تاکنون از آب زمزم به عنوان تبرک استفاده نمیکردهاند ؟
قبرستان بقیع
یکی از اعمال مستحبی زائران خانه خدا بعد از زیارت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، زیارت اولیای خدا و ائمه اطهار ( علیهم السّلام ) در قبرستان بقیع است .
با خراب کردن کوچه بنی هاشم و خانههای اطراف و ایجاد فضای باز در سال ۱۳۶۴ ، این قبرستان درست در مقابل قبر مطهر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) قرار گرفته است .
صدها نفر از اصحاب پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در این قبرستان دفن شدهاند .
چهار امام معصوم و شهید ، امام حسن مجتبی (علیه السلام ) ، امام زین العابدین (علیه السلام ) ، امام باقر (علیه السلام ) ، امام صادق (علیه السلام ) ، در اینجا دفن گردیدهاند[۱۵۹]
اهل بیت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در اینجا هستند ، شفیعان قیامت ، انوار خدا ، خزائن علم خدا ، ارکان زمین ، راسخان در علم ، انتخاب شدگان عالم هستی ، وارثان رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ، دارندگان اسم اعظم [۱۶۰]، همه و همه در اینجا آرمیدهاند .
اما قبرشان بی نام و نشان است و حتی سنگ قبری ندارند ، دل انسان زمانی بیشتر میسوزد که میبیند در این قبرستان چراغی نیست ! گذاردن یک علامت بر قبر اولیای خدا شرک است ، ولی سپردن میلیاردها دلار پول مردم و ثروت مسلمانان ، به بانکهای آمریکا ، توحید !
آری ، جزای کسی که بدون رهبر معصوم ، سراغ اسلام شناس برود ، این قبیل انحرافات و سقوط هاست ( پناه میبریم به خدا ) .
زائران امامان معصوم (علیه السلام ) ، آنچنان گریه میکنند و بر مظلومیت این بزرگواران ناله سر میدهند که گاهی بغض گلویشان را گرفته و قدرت خواندن زیارت نامه را ندارند .
گوئی که تاریخ شیعه با اشک و خون و شکنجه تواءم است .
گوئی که زائران این بزرگواران نیز ، باید همانند خودشان ، قلبشان از ظلم به درد آید و در ناگواریها بسوزند و بسازند .
از اولین امام ، حضرت علی (علیه السلام ) ، که باید شاهد صحنههایی باشد که بفرماید : (( بیست و پنچ سال در خانه صبر کردم ، مانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد )) ، تا آخرین امام ، حضرت مهدی ( عج ) که باید شاهد این همه ظلم ، بی عدالتی ، انحراف ، شرک و جهل باشد و صبر کند .
مثل اینکه خدا خواسته عید ما عزا ، کام ما تلخ ، راه ما دور ، چشم ما گریان ، قلب ما سوزان ، روح ما در فشار و با همه اینها ، ناله ما بلند نشود ، ولی هر قطره اشکی تیری است بر قلب ظلم و حق کشی ، انتقاد و فریادی است ، علیه وضع موجود ، حرکت و اعلام همفکری است ، اشک ما پیام دارد ، اشک ما رمز عاطفه است ، اشک ما روح مظلوم یابی و ظالم کوبی را در ما زنده میکند .
دیدن این مظلومیتها به ما این درس را میدهد که راهیان راه حق ، نباید منتظر جلال و جبروت دنیا باشند . قبر خاکی امامان به ما میآموزد که حقیقتها غیر از گنبد و بارگاه و منارهها است .
ما به امامان خود عشق میورزیم ، چه صحن و سرا داشته باشند یا نداشته باشند . حقیقتها گم نمیشود ، دل به دست خدا است ، وفاداری ما ربطی به زیورها ندارد ، دنیا اصل نیست ، بگذار تا مظلومیت ما ، آتش بغض و کینه را نسبت به خودخواهان ستمگر شعله ورتر کند .
به هر حال زیارت نامه میخوانیم :
ای امام حسن (علیه السلام ) تو کسی هستی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه و آله ) به تو لقب ((سیّد)) داد[۱۶۱] و درباره تو فرمود حسن از من است [۱۶۲] . و هر که حسن را آزار دهد مرا اذیت کرده است[۱۶۳].
ای امامی که حتی دشمنانت ، همچون مروانها ، در شهادتت گریستند[۱۶۴] ، ای امامی که مصداق آیه تطهیری و از هر گونه آلودگی پاک و طبق آیه قرآن ، معصوم . ای امام مظلومی که عامل نفوذی منافقان در خانه ات ، همچون ماری در خانه تو بود و عاقبت تو را شهید نمود .
ای امامی که بیست و پنچ مرتبه ، پیاده به حج رفتی ، و سه مرتبه تمام اموال خود را در راه خدا بخشیدی [۱۶۵] .
ای کسی که رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ترا بوسید و بر دوش خود سوار کرد و درباره تو و برادرت میفرمود (( حسن و حسین دو ریحانه من هستند ))[۱۶۶] .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) ، ای عزیزی که هنگام کودکیت ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بالای منبر ، همین که دید تو بر زمین افتادی ، خطبه را قطع کرد و از منبر پائین آمد و تو را با خود بالای منبر برد و روی زانوی مبارکش نشاند[۱۶۷] .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) ، تو کسی هستی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) به فاطمه ( سلام اللّه علیها ) فرمود : (( حسن را بیاور تا او را ببویم ))[۱۶۸].
ای کسی که شبیهترین افراد به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) هستی [۱۶۹] .
ای کسی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : (( هر که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد ، خدا را دوست داشته است ))[۱۷۰].
ای کسی که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره تو و برادرت فرمود : (( حسن و حسین امامان اهل بهشتند ))[۱۷۱] .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) این مردم [۱۷۲]با تخریب قبر اهل بیت (علیهم السلام ) و اصحاب خود از زحمات پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) سپاسگزاری کردند .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) اینها در سخنرانیها و خطبهها نام اصحاب را گرامی میدارند ، ولی در عمل ، قبر بهترین اصحاب را خراب کردند .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) اینها تبرک جستن به قبر رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) را شرک میدانند ، مگر دفن خلفا در کنار قبر رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) به خاطر تبرک نبود ؟
با اینکه در روایات آوردهاند که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : هیچ کس بر من سلام نمیکند ، مگر من پاسخ او را میدهم[۱۷۳] ، ولی بازهم گفتگوی با او را خلاف میدانند .
ای امام معصوم (علیه السلام ) اینها مسافرت را جز برای مسجد الحرام ، مسجد النبی و مسجد الاقصی ، ممنوع میپندارند و میگویند : ((مسافرت برای زیارت صحیح نیست )) در حالی که قرآن مسافرت به عرفات ، مشعر ، جهاد ، گرفتن زکات ، تحصیل علم و آشنایی با آثار پیشینیان را با کمال صراحت بیان فرموده است [۱۷۴] .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) اینها برای جایگاه ابراهیم (علیه السلام ) و هاجر (علیها سلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) ارزش قائلند (صفا و مروه را که جایگاه تلاش هاجر(علیهاسلام ) است ، مقدس میشمارند) ، ولی کربلا را که جایگاه تلاش امام حسین (علیه السلام ) است ، بی ارزش میدانند .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) اینها اولیای خدا را که از دنیا رفته و یا شهید شدهاند ، همچون جماد بی اثر میدانند ، ولی در روایات خود ، زندگی در مدینه و در همسایگی رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را کمال میشمارند ! .
ای امام مجتبی (علیه السلام ) اینها کلمه ((محمّد)) (صلّی اللّه علیه وآله ) را در کنار ((اللّه )) شرک میدانند ، ولی کلمه ((سلطان و ملک )) را در کنار اسم شریف ((اللّه )) توحید ! !
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) گویا بریدگان از شما ، کلمات رؤ سای مذهب خود را نیز فراموش کردهاند ، در تاریخ میخوانیم : مالک [۱۷۵]به منصور دوانیقی گفت : هنگام دعا بر مزار رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) ، صورت خود را روبه قبر مطهر کن ، زیرا که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) وسیله نجات تو و پدرت حضرت آدم (علیه السلام ) است [۱۷۶] ، ولی امروزه ، رو کردن به قبر شریف را خلاف دین میدانند !
من نمیدانم ، چرا زادگاه عیسی (علیه السلام ) آن قدر ارزش دارد که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) شب معراج باید به آنجا رفته ، نماز بخواند[۱۷۷] ، ولی قتلگاه بهترین خلق خدا ، مورد بی مهری باشد ؟
ای امام مجتبی (علیه السلام ) اینها حدیثی دارند که بر مزار ، چراغ روشن نکنید ، زیرااسراف است [۱۷۸] ، گویا تمام بودجهای که در حجاز مصرف میشود ، طبق قوانین الهی و خدمت به محرومین است ، و فقط چراغی که بر مزار چهار امام باشد ، اسراف است !
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها توسل ما را در بقیع ، خلاف میدانند در حالی که خود رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در همین قبرستان به خود و انبیای قبل ، توسل پیدا کردند و این در ماجرای دفن فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی (علیه السلام ) بود که پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) قبل از دفن وارد قبر آن بانو شد و فرمود : خداوندا ! قبر را (برای این زن با ایمان که حق مادری بر من دارد) توسعه بده ، سپس برای قبول شدن دعا ، فرمود : بحقّ نبیّک و الانبیاء الذین من قبلی [۱۷۹] ، ((به حق من و تمام انبیا قبل از من ، این دعا را مستجاب فرما)) .
مشاهده فرمودید که شخص پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در همین قبرستان بقیع برای استجابت دعایش به مقام رسالت خود و سایر انبیا متوسل شد .
خلیفه دوم هنگام قحطسالی گفت : ((خدایا ما در زمان رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) به او متوسل میشدیم و باران رحمت بر ما نازل میشد و امروز به عباس عموی پیامبر اکرم ، متوسل میشویم که باران بر ما نازل فرمایی ، و اَنَا متوسلٌ الیکَ بعَمّ نبیّنا[۱۸۰].
کسی نیست ، سؤ ال کند که چرا توسل خلیفه جایز است ، ولی توسّل ما شرک است ؟
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) آبروی شما از آبروی عباس عموی پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) بیشتر است ، جملاتی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در باره شما فرمودند ، در باره عموی خود نفرموده است ، همانگونه که ایمان و عمل صالح و تقوا وسیله قرب به خدا است ، آبروی اولیای خدا نیز وسیله است و قرآن به ما سفارش کرده که وَ ابْتَغُوا اِلَیهِ الْوَسِیلَة[۱۸۱] ، ((برای تقرب به خدا ، وسیلهای تحصیل کنید)) .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) احترام و تعظیم شما در حقیقت تعظیم به رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) است که قرآن ما را به آن ماءمور فرموده است [۱۸۲].
آنچه را تا کنون در باره توسل گفتیم ، از کتابهای اهل سنت بود ، و گرنه از نظر شیعه ، در دعاهای امامان معصوم (علیهم السلام ) توسل به محمّد وآل او (صلوات اللّه علیهم ) بسیار به چشم میخورد . امام حسین (علیه السلام ) در دعای عرفه میفرماید : اللّهُمَّ اِنّا نَتَوسّلُ الیکَ فی هذِه العَشیّة بِمحمّدٍ نبیّک و رسولک ، ((خداوندا ! ما در این شب شریف (شب عید قربان ) به محمّد (صلّی اللّه علیه وآله ) رسول تو متوسل میشویم )) .
امام سجاد (علیه السلام ) حتی به آبروی ماه رمضان و عبادت کنندگان در آن ماه ، متوسل میشود ، آنجا که میفرماید : اللّهمَّ انّی اسئلک بحقِّ هذا الشّهر و بحقّ من تَعبّد لک .
(دعای ۴۴ صحیفه سجادیه )
بنابراین ، توسل هم از نظر امامان معصوم (علیهم السلام ) صحیح است و هم از نظر شخص خلیفه دوم که به مردم سفارش کرد که اِتَّخذوه وسیلةً الی اللّه ((عباس ، عموی پیامبر را) وسیله تقرب به خدا و استجابت دعای خود قرار دهید))[۱۸۳].
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها توجه و عشق ما را به شما شرک میپندارند و خیال میکنند که ما برای شما مقام خدایی و الوهیت یا ربوبیت را پذیرفتهایم . خیال میکنند که ما برای شما قدرتی جداگانه و مستقل (دربرابر خداوند) را قبول کرده ، یا خدا را از قدرتش معزول میدانیم . اینها نمیدانند که عشق و احترام ما به شما ، به خاطر بندگی شما در برابر خدا است و هرگز هیچ کس و هیچ چیز را که در راه خدا و برای خدا نباشد ، نمیپذیریم .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها جشن میلاد رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) و سوگواری برای شهادت شما را بدعت میدانند و ما نمیدانیم که اگر بخواهیم ، گوԙǠǙɠاز زحمات پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را (از طریق مودّت به خاندان آن بزرگوار) جبران کنیم ، چگونه عمل نماییم ؟ آیا عید گرفتن تولّد ، بدعت و شرک است ؟ ما میبینیم که حضرت مسیح (علیه السلام ) از خداوند بزرگ مائده آسمانی میطلبد و روز نزول آن را برای همیشه عید قرار میدهد[۱۸۴] ، آیا تولد امام حسین (علیه السلام ) از یک مائده آسمانی کمتر است که حضرت عیسی (علیه السلام ) نزول آن را برای مسیحیان در طول تاریخ ، عید قرار میدهد ؟ ولی اگر ما تولد سید الشهدا ، حسین بن علی (علیهما السلام ) و رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را جشن بگیریم ، بدعت و شرک است ! آیا این جشنها و عزاها ، مصداق آیه و رَفَعنا لَکَ ذِکرَک ((ما نام تو را بلند و گرامی داشتیم )) نیست ؟
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) ما کار را به دست خدا میدانیم و شما را واسطه فیض او ، همانگونه که شفا دادن به دست خدا است . حضرت ابراهیم (علیه السلام ) میفرماید : هرگاه مریض شدم ، او مرا شفا داد وَ اِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین [۱۸۵]، ولی خداوند این شفا را معمولاً با واسطه عطا میکند ، فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاس [۱۸۶]((خداوند در عسل شفا قرار داده است )) و در جای دیگر میخوانیم : وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُور[۱۸۷]قرآن و موعظههای آن شفای امراض قلبی است )) . بنابراین ، تمام کارها به دست خدا است ، ولی خداوند متعال از راه وسائل و اسباب عمل میکند .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) ما آرامش دل را از خداوند میدانیم : هُوَ الَّذِی اَنْزَلَ السَّکِینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤ منِین [۱۸۸] ، ((اوست که آرامش را بر دلهای مؤ منان فرو میفرستد)) ، ولی گاهی این آرامش با واسطه و دعا و درود رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در دلها قرار میگیرد ؛ وَ صَلِّ عَلیهم اِنَّ صَلاتِکَ سَکَنٌ لَهُم [۱۸۹]، ((از مردم زکات بگیر و بر آنان دعا و درود بفرست که درود تو وسیله آرامش دلهای آنان است )) .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) ، قرآن میفرماید : همین که مردم از حضرت موسی (علیه السلام ) آب خواستند ، موسی (علیه السلام ) به فرمان خداوند ، عصای خود را به سنگ زد و آب جوشید[۱۹۰]. مقام شما از موسی (علیه السلام ) کمتر نیست و به گفته قرآن : ((شهدا در نزد خداوند زنده و محبوب و شادمانند و از رزقهای الهی بهره میبرند))[۱۹۱].
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) یکی از شاگردان حضرت سلیمان (علیه السلام ) ، تخت سلطنتی بلقیس را از صدها فرسخ راه بطور خارق العاده ، در مدت کمتر از چشم بهم زدن نزد سلیمان (علیه السلام ) حاضر کرد ، و مقام شاگردان سلیمان (علیه السلام ) ، قابل قیاس با مقام شما نیست .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) ما با ارواح مقدس شما گفتگو میکنیم ، تماس معنوی داریم ، و این رابطه را از قرآن یاد گرفتهایم . حضرت صالح (علیه السلام ) بعد از هلاکت قوم خود ، با ارواح آنان گفتگو کرد فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَاَصْبَحُوا فی دارِهِم جاثِمِین فَتَوَلّی عَنهُم و قال یا قَومِ لَقد اَبلغتُکم رسالةَ رَبّی و نَصحتُ لکم و لکن لا تُحِبُّو ن النّاصحین [۱۹۲]، ((بعد از کشتن ناقه ، زمین لرزهای همه مردم لجوج را فرا گرفت و صبحگاهان ، فقط جسم بی روحشان در خانه هایشان به جا ماند ، صالح (علیه السلام ) از آنها روی برتافت و گفت : ای قوم (خطاب به هلاک شدگان ) ، من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهی را انجام دادم ، ولی چه کنم که شما خیرخواهان را دوست ندارید)) .
حضرت علی (علیه السلام ) بعد از جنگ جمل ، در کنار جسد طلحه ایستاد و با او گفتگو کرد[۱۹۳] . و هنگامی که از جنگ صفین برمی گشت ، پشت دروازه کوفه ، رو به قبرستان کرده ، نخست به ارواح گذشتگان سلام کرد و بعد به آنها گفت : ((شما پیشرو این قافله بودیدو ما هم به دنبال شما خواهیم آمد))[۱۹۴].
حضرت شعیب (علیه السلام ) نیز با ارواح گذشتگان گفتگو کرد[۱۹۵].
قرآن با کمال صراحت به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) دستور میدهد که از پیامبران قبل از خودت سؤ ال کن ؛ وَاسْئَلْ من اَرْسَلنا مِن قَبْلِک[۱۹۶]، اگر امکان برقراری ارتباط از این جهان با جهان برزخ نباشد ، دستور سؤ ال معنا ندارد .
در نهج البلاغه میخوانیم : حضرت علی (علیه السلام ) بعد از آنکه از غسل و کفن کردن پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) فارغ شد ، روی او را باز کرد و گفت : بابی انت و امّی طِبْتَ حیّاًو طبت میّتاً . . . . وَاذْکُرْنا عند ربّک[۱۹۷]، ((پدر و مادرم فدای تو ، در حال زندگی و مرگ ، پاک و پاکیزه هستی . . . از ما پیش پروردگارت یادی بفرما)) ، جالب اینکه همین مساءله کنار زدن کفن از صورت پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) و بوسیدن آن و جمله یا محمّد اُذکُرنا عِند رَبّک ، را از ابوبکر نیز نقل کردهاند . [۱۹۸]
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها خیال میکنند ، تقاضای شفاعت از شما به معنای پرستش و عبادت شما است و به ما مشرک میگویند ، اینها نمیدانند که ما ، شما را بنده مقرّب خدا و شفاعت شما را از طرف خدا میدانیم ، و تقاضای شفاعت از بندگان آبرومند ، شرک نیست ، نه در زمان حیات طبیعی و در زمان حیات برزخی .
بنابراین ، اصل واساس شفاعت از آنِ خدا است ، ولی اولیای خدا به فرمان و اذن او ، برای گروهی که پیوند مکتبی خود را با آن بزرگواران حفظ کردهاند ، شفاعت مینمایند .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها خیال میکنند که ما با بدن شما گفتگو و رابطه داریم و یا از خاک شما چیزی میخواهیم و برای ما آیه ۲۲ فاطر را میخوانند که : وَ ما اَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِی الْقُبُور[۱۹۹]، ((ای پیامبر ، تو هرگز به مردگان گورستان ، صدای خود را نمیرسانی )) .
غافل از آنکه حضور ما بر مزار شما ، بخاطر ایجاد آمادگی برای ارتباط روحمان با روح مقدس شما است و احترام گذاشتن ما به خاک و مزار شما ، دنباله عقیدهای است که ما ، به مقام و روح و آبروی شما نزد خدا داریم [۲۰۰]. بگذریم که آیه سوره فاطر در باره مردگان منحرفان معمولی است و کاری به ارواح مقدّسه شهدا و اولیای خداوند (که طبق قرآن زنده هستند) ندارد .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها خیال میکنند ، انجام معجزه و کرامت از سوی شما ، دخالت در کار خدا و جبهه گیری در برابر او است ، و با همین تصور به علاقمندان شما نسبت شرک میدهند ، غافل از آنکه در سراسر قرآن ، آن همه کارهای خارق العاده ازانبیا و اولیا نقل شده است که هیچ گونه منافاتی با توحید ندارد ، چون قدرت آن بزرگواران ، هدیهای است از طرف خداوند که در اثر بندگی و تسلیم ، کسب کردهاند و گرنه از خود ، هیچ گونه قدرتی ندارند ؛ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ اَنْ یَاْتِیَ بِاَّیَةٍ اِلاّبِاِذْنِ اللّه [۲۰۱]، ((هیچ رسولی بدون اجازه خداوند نمیتواند معجزهای بیاورد)) .
کارآیی پیراهن یوسف (علیه السلام ) که چشم نابینای یعقوب (علیه السلام ) را شفا داد ، از خدا است ، کارآیی عصای موسی (علیه السلام ) که با خوردن به سنگ ، سبب جوشیدن آب گوارا شد ، از خدا است . کارآیی نفس مسیح (علیه السلام ) که مرده را زنده میکرد ، از خدا است . کارآیی هدهد که پیام حضرت سلیمان (علیه السلام ) را در دو مرحله به ملکه سباء رساند ، از خدا است .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها خیال میکنند که توقع ما از شما در حل مشکلات و رسیدن به مقامات ، به هم زدن قانون علیّت و گسستن پیوندها است ، غافل از اینکه ما ، دو نوع علّت را پذیرفتهایم : یکی عوامل و علل طبیعی و دیگری عوامل و علل غیر طبیعی ، ما هرگز کار و عملی را بدون علت نمیدانیم ، لیکن لازم نیست ، تمام علل و عوامل ، مادی و محسوس باشد . ما که به شما بزرگواران معصوم و شهید متوسل میشویم ، برای آن است که از خداوند بخواهید ، مشکلات ما حل شود ، خواه از طریق وسایل طبیعی و عادی ، خواه از طریق فراهم شدن شرایط غیرطبیعی و پیش بینی نشده .
اگر تقاضای کارهای خارق العاده شرک است ، پس چرا سلیمان (علیه السلام ) از حاضران در مجلس خود چنین تقاضایی کرد ؟
توضیح ماجرا به این نحو بود که در یک گردهمایی در بارگاه سلیمان (علیه السلام ) که بنا بود از همه جنّ و انس و حیوانات ، مانوری داشته باشند ، هدهد غیبت کرد ، پس از حضور ، دلیل تاءخیرخود را پرواز بر فراز منطقه سباء و بازدید از مردمی مشرک که رهبری آنها را زنی به نام بلقیس به عهده گرفته بود ، بیان کرد .
حضرت سلیمان (علیه السلام ) دعوتنامهای از طریق هدهد برای آن زن فرستاد و او را به اسلام فراخواند . آن زن بعد از مشورت ، هدیهای برای سلیمان (علیه السلام ) فرستاد . (تا شاید حق السکوت باشد) .
حضرت سلیمان (علیه السلام ) هدیه را قبول نکرد و دعوت خود را همراه با تهدید تکرار نمود .
بلقیس تصمیم گرفت تا خود برای ملاقات و پذیرفتن دعوت به درگاه سلیمان (علیه السلام ) بار یابد .
حضرت سلیمان (علیه السلام ) به حاضران گفت : ((کدام یک از شما میتواند ، قبل از ورود آن زن ، تاج و تخت او را از سرزمین سباء در اینجا حاضر کند ؟ )) یکی که بهره کمی از علم (مراد علم مخصوصی است ) داشت ، گفت : ((قبل از بلند شدنت از مجلس و متفرق شدن حضار ، من با نیروی فوق العادهای که کسب کردهام ، بطور معجزه آسایی ، تخت او را حاضر میکنم )) .
دیگری گفت ، ((من قبل از آنکه چشم برهم بزنی ، این عمل را انجام میدهم )) .
به هر حال ، مطلبی را که قرآن با کمال روشنی بیان میکند ، آن است که پیامبر بزرگوار (علیه السلام ) از اطرافیان خود تقاضای کار فوق العاده کرد و هرگز احدی این تقاضا را شرک نپنداشته است[۲۰۲]، کسانی که قادر بر انجام اینگونه اعمال مهم بودند ، شاگردان و هواداران حضرت سلیمان (علیه السلام ) بودند و به قول قرآن عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب ، ((گوشهای از علوم کتاب نزد او بود)) .
اکنون ما بر مزار کسانی هستیم که به جای (علم من الکتاب ) ، (علم الکتاب ) ؛ یعنی ، تمام علم کتاب را دارند . بر مزار کسانی هستیم که پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) شهادت و گواهی آنان را همراه گواهی خداوند (در برابر انکار مخالفان ) دانسته است [۲۰۳]، ولی دل میسوزد که اگر ما در قبرستان بقیع از دارندگان علوم الهی تقاضایی کنیم ، فوراً تهمت شرک به ما میزنند .
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها سوگند دادن خداوند به حق و مقام اولیا را حرام و گاهی شرک میدانند ، و میگویند : انبیا و اولیا حقی بر خدا ندارند ، تا شما خدا را به آن حق ، سوگند دهید .
آری ، هیچ انسانی از خداوند ، نه طلبی دارد و نه حقی ، لیکن اگر خداوند خودش ، این حق را بر خود قرار دهد ، حق پیدا میشود ، در قرآن خداوند کارهایی را بر خود لازم کرده و برای ما ایجاد حق نموده است ، از جمله :
اِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی [۲۰۴] ، ((برما است که هدایت کنیم )) ، در این آیه ، خداوند مساءله هدایت مردم را به عهده گرفته است .
وَ کانَ حَقَّاً عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤ مِنین [۲۰۵]، ((یاری مؤ منان حقی است که خداوند بر خود لازم شمرده است )) .
وَعْداً عَلیهِ حَقَّاً فِی التَّوریةِ وَ اْلاِنجِیل [۲۰۶] ، ((در کتاب تورات و انجیل ، خداوند وعدهای را بر خود لازم الوفاء نموده است )) .
وَ ما مِنْ دابَّةٍ اِلاّ عَلَی اللّهِ رِزقُها[۲۰۷] ، ((هیچ جنبندهای نیست مگر آنکه رزق آن بر خدا است )) .
بنابراین ، انسان حقی بر خداوند ندارد ، لیکن خداوند از لطفی که دارد ، کارهایی را برای سعادت و رشد مادّی و معنوی مردم ، بر خود لازم فرموده است و ما ، خداوند را به همان حق سوگند میدهیم ، بگذریم از اینکه در دعاهای اهل بیت (علیهم السلام ) جمله ؛ بحقّ نبیّک و اولیائک زیاد است ، حتی در کتب احادیث خودشان . [۲۰۸]
ای امامان معصوم (علیهم السلام ) اینها سوگند به شما را حرام دانسته و میگویند : ((سوگند ، تنها به نام مبارک اللّه است )) ، در حالی که دهها سوگند در قرآن به خورشید و ماه و شب و فجر و زیتون و عصر و . . . . یاد شده است ، و در سوره حجر خداوند به جان رسول خود سوگند یاد فرموده است : لَعَمرُکَ اِنّهم لَفی سَکرتِهم یَعمهون [۲۰۹] ، ((به جان تو سوگند که این مردم در مستی شهوات خود سرگردانند)) .
راستی ، اگر سوگند به غیر خدا شرک و توجه به غیر خدا است ، چرا قرآن ما را به این سوگندها متوجه غیر خدا کرده ؟
آری ، در بعضی احادیث رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) مردم را از سوگند به پدران خود نهی فرموده ، ولی این بخاطر آن بود که پدرانشان از مشرکان زمان جاهلیت بودند و ارزش سوگند نداشتند . شاهد حرف ما آن است که در جلد ۷ کتاب سنن نسائی ، چند عنوان مطرح است به نامهای : ((سوگند به غیر خدا)) ، ((سوگند به آباء)) ، ((سوگند به بت لات )) ، ((سوگند به طاغوت )) و ((سوگند به لات و عزّی )) که از نهی این سوگندها در کنار هم ، میفهمیم ، مراد روایاتی که ما را از سوگند به غیر خدا منع میفرماید ، سوگند به شرک و آثار شرک و پدران و مادران مشرک است . [۲۱۰]
با امامان معصوم (علیهم السلام ) درد دل کردیم کم کم زیارتنامه میخوانیم ؛
زیارت حضرت زهرا (سلام اللّه علیها)
زیارت فاطمه زهرا ( سلام اللّه علیها ) را هم در مسجد رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) میخوانیم و هم در قبرستان بقیع ، چون قبر فاطمه زهرا ( علیهاالسّلام ) مفقود الاءثر است ، گویا خداوند برای تسلیت کسانی که عزیزان خود را در جبههها از دست میدهند و حتی از جناره فرزندشان خبری ندارند ، چنین مقرر داشته که از قبر دختر پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نیز خبری نباشد ، اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ .
البته مفقود الاءثر واقعی ، ستمکاران و ریاکاران تاریخ هستند که در قیامت ، اثری از تلاشها و عمل خود را مشاهده نمینمایند و نالهها سرمی دهند که ای وای ما اَغْنی عَنّی مالِیَه [۲۱۱]، مال و ثروتم هیچ سودی نداشت .
هَلَکَ عَنّی سُلْطانِیَهْ[۲۱۲] ، سلطنت و قدرتم از دستم رفت ، بدون آنکه برای امروز نتیجه و حاصلی داشته باشم .
یا لَیْتَنی کُنْتُ تُرابا ، ای کاش ، من خاک بودم و زیر پای مردم له میشدم و به چنین دادگاهی حاضر نمیشدم .
آری ، بود و نبود بارگاه ، چندان مهم نیست ، اگر بر قبر شریف فاطمه زهرا ( سلام اللّه علیها )بارگاه و نشانهای نیست در عوض ، خداوند از او به عنوان کوثر یاد فرموده است ، بارگاه همه جا نیست ، اما قرآن و سوره کوثر در همه جا هست .
صحن و سرا اثر جمادی است ، ولی از ذریه و فرزندان فاطمه زهرا ( سلام اللّه علیها ) آثار معنوی و انسانی و مکتبی به جای مانده است که ما ، در زمان خودمان ، یکی از فرزندان او را به نام (( امام خمینی )) ( ره ) مشاهده کردهایم که چگونه به میلیونها ترسو ، شجاعت داد و خواب رفتهها را بیدار کرد و در جهان زلزلهای انداخت که خواب را از چشم ابرقدرتها ربود و چراغی روشن کرد که شعاع نورش به شرق و غرب عالم رسیده است و مقدماتی برای حکومت حضرت مهدی (عجّل اللّه فرجه ) آماده شده است .
به هر حال ، از قبر مادر امامان خبری نیست ، ولی از نالههای آن بانو و خطبه هاو کلمات و فرزندانش صدها خبر در دست است ، از شخص فاطمه (سلام اللّه علیه ) بی خبریم ، ولی از شخصیت فاطمه زهرا (علیها السّلام ) خیر . فاطمه (علیهاالسّلام ) وصیت میکند که شب ، مرا غسل دهید و به خاک بسپارید ، او میخواهد با دنیا حرف بزند و بگوید :
مگر من دختر نبوّت ، همسر ولایت ، مادر امامت نبودم ، چرا باید قبرم مخفی باشد ؟
مگر من تنها یادگار محمّد (صلّی اللّه علیه و آله ) و محمّد (صلّی اللّه علیه و آله ) وارث ابراهیم و نوح و موسی و عیسی (علیهم السّلام ) نیست ؟
مگر من مصداق آیه تطهیر و سوره کوثر و بزرگ زنان عالم نبودم ؟
مگر پدرم رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نفرمود : فاطمه (علیها السّلام ) پاره تن من است ، هر که او را آزار دهد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد ، خدا را به غضب آورده است ؟ [۲۱۳]
مگر پدرم هنگام بازگشت از سفر ، اول به دیدن من نمیآمد ؟ [۲۱۴]
مگر وقتی وارد میشدم ، پدرم به احترام من نمیایستاد ؟ [۲۱۵]
مگر روز عاشورا ، حسین (علیه السلام ) دلیل زیر بار زور نرفتن خود را ، تربیت در دامن من ندانست ؟ [۲۱۶]
مگر برای پدرم ، آنگاه که مشغول کندن خندق بود ، غذا نمیآوردم ؟ [۲۱۷]
مگر من تنها کسی نبودم که هنگام پرتاب شکمبه شتر بر پدرم ، از راه رسیدم و از او در برابر آن همه کفار حمایت کردم ؟ [۲۱۸]
مگر من لباسهای خون آلود پدرم را به هنگام مراجعت از جبهه نمیشستم ؟
مگر من پانسمان کننده جراحت صورت پدرم در جنگ احد نبودم ؟
مگر صبرم ، حسن (علیه السلام ) و شجاعتم ، حسین (علیه السلام ) و سخنرانی و حمایت از مقام رهبرم ، زینب (علیهاسلام ) را نپروراند ؟
مگر برای سیرکردن محرومان و گرسنگان ، گردنبدم را نفروختم ؟
مگر در شوهر داری به عالیترین درجه نرسیدم ؟ شوهرم ، علی (علیه السلام ) فرمود : فاطمه (( ع )) هیچگاه مرا خشمگین نکرده است ؟[۲۱۹]
مگر همه امامان معصوم (علیهم السّلام ) از فرزندان من نیستند ؟
مگر پدرم این همه سفارش مرا نکرد ؟
مگر حامله نبودم ؟
مگر داغدار مرگ پدرم نبودم ؟
مگر جوان نبودم ؟ پس چرا باید وصیت کنم ، کسی برای تشییع جنازهام نیاید ؟ و قبرم مخفی باشد ؟
منتظریم ، تاریخ جواب بدهد !
بیت الاحزان
در کتاب وفاء الوفاء که تاریخی معتبر و حدود پانصد سال قبل ، نوشته شده است ، میخوانیم : در قبرستان بقیع ، جایی بوده که حضرت زهرا ( علیها السّلام ) بعد از رحلت پدر بزرگوارشان به آنجا میرفت و در سوگ پدر ( و مشکلاتی که بعد از رحلت او ، برای اسلام پیش آمده ) گریه میکرد[۲۲۰] ، ما فعلاً کاری به تغییراتی که در بقیع وارد شده ، نداریم ، ولی نباید این نامها و نشانهها و مکانها (که در ظاهر اسم مکانی بیش نیست ، ولی در واقع نشان دهنده یک جریان و خط فکری است ) فراموش شود ، ابن مکانها ، جغرافی نیستند ، تاریخ هستند . ساکت نیستند ، پیام دارند . جرقه نیستند ، جریان دارند و به اصطلاح آیه و نشانه هستند .
قبور بزرگان دیگر
در کتاب (( وفاء الوفاء )) جلد سوم از صفحه ۸۹۱ به بعد ، قبور بزرگان بقیع را نام میبرد . از جمله :
۱ - عثمان بن مظعون ، اولین مهاجری که از دنیا رفت [۲۲۱]و پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) در تشییع جنازه او شرکت کرده ، فرمود : طُوباکَ یا عُثمانُ لَمْ تُلْبِسْکَ الدُنْیا وَ لَمْ تَلْبَسْها خوشا به حالت که دنیا تو را نپوشانید و تو نیز خود را با دنیا نپوشاندی [۲۲۲] ، پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از دفن وی ، دستور فرمودند ، سنگی را روی قبر وی قرار دهند . جالب اینکه ، سنگ به قدری بزرگ و سنگین بود که اصحاب قادر بر حمل نبودند و شخص پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) با تمام قدرت کمک فرمود و بعد از تغییراتی که در بقیع وارد شد ، قبر او را از همان سنگ بزرگ شناسایی کردند . پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) با این عمل به مردم این درس را داد که قبر افرادی مثل عثمان بن مظعون (که مردی صالح و عابد و زاهد بود ، تا جایی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از مرگش ، کفن از صورتش کنار زد و صورت او را بوسید)[۲۲۳]، باید با عزت بماند .
۲ - فاطمه بنت اسد ، مادر حضرت علی (علیه السّلام ) زنی که دیوار کعبه برای زایمان او شکافته شد و امدادهای غیبی هنگام تولد فرزندش از آسمان فرود آمد ، یازدهمین نفری بود که به رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ایمان آورد و حضرت با کلمه (( مادرم )) به او خطاب میفرمود ، زنی که پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) در مرگ او گریه کرد و پیراهن خود را کفن او نمود و چهل تکبیر بر او گفت ، زنی که برای دو نفر از اولیای خدا ((پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) و امیرالمومنین (علیه السّلام )) خدمت و مادری کرد ، زنی که به خاطر اسلام مهاجرت نمود ، زنی که رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) بعد از دفنش با او سخن گفت که : هل وَجَدْتَ ما وَعَد ربّکُ حقّا ((آیا به وعدههایی که پروردگارت داده بود ، دست یافتی ؟ )) او هم گفت : (( بله )) زنی که رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) قبل از دفن او ، وارد قبر شد تا مکان را با بدن خود متبرک نماید و برای مدت طولانی مناجات کرد[۲۲۴] ، قبرش در پشت دیوار بقیع در کنار چهار امام واقع شده است .
۳ - سعد بن معاذ ، مردی والامقام ، از یاران وفادار پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) که در جنگها همراه حضرت بود و گاهی مورد اصابت تیر قرار میگرفت ، کسی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : ((همچون استخوان در گلوی کفاری )) ، کسی که نود هزار فرشته ، در تشییع جنازه او به زمین آمدند .
او از علاقه مندان مخلص علی (علیه السلام ) بود ، در ماجرای خندق مجروح شد .
رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) برای او دعا میکرد و در تشییع جنازه او شرکت نمود[۲۲۵].
۴ - حلیمه سعدیه ، زنی روستایی که در صحرای مکّه زندگی میکرد ، ولی پاک و سالم بود و توفیق شیر دادن به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) ، تنها نصیب او شد ، زیرا دهها زن برای شیر دادن حاضر شدند ، اما رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) هیچ یک از سینهها را به دهان نگرفت [۲۲۶] . عبدالمطلب بسیار نگران به مسجد الحرام آمد و در کنار کعبه ، با حالت پریشانی نشست ، پیرمردی حال او را پرسید تا از ماجرا خبردار شد ، بعد پیشنهاد کرد : که من زنی سراغ دارم بسیار خردمند و خوش بیان و زیبا و آبرومند ، از فامیلی بسیار محترم ، عبدالمطلب به سراغ پدر آن بانو رفت و بعد از گفتگوهایی ، این بانو ، دایه آخرین پیامبر آسمانی شد[۲۲۷] ، بعد از دو سال کودک را به مکّه آورد ولی بازهم برای مدت سه سال دیگر ، رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در دامن این بانو زندگی و رشد کرد .
در کتاب ((مرآت الحرمین )) نقل شده که بیش از ده هزار نفر از اصحاب و تابعین در بقیع دفن شدهاند[۲۲۸]که ما نمیتوانیم ، همه را نام برده ، به زندگی آنان اشاره کنیم ، ولی نام چند نفر از معروفین را برده ، بحث بقیع را تمام میکنیم .
۵ - عباس عموی پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) که مسئول آب رسانی به زائران کعبه و مورد احترام عموم بود ، تا آنجا که خلیفه دوم در قحط سالی ، برای طلب باران ، خدا را به مقام عباس سوگند داد . و اشعاری که در مدح پیامبر گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) سرود ، معروف است ، عباس و حمزه از عموهای عالی مقام پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) هستند بگذریم که قرنی بعد ، دودمان او (بنی العبّاس ) که حاکم بر مسلمین شدند به ذریّه و اهل بیت پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) امام باقر تا امام عسگری (علیهم السلام ) چه ظلمها کردند که در پیش بینیها و اخبار غیبی رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) به عموی خود آمده است . [۲۲۹]
۶ - ابراهیم ، فرزندی که بعد از فوت زینب ، رقیه و ام کلثوم ، خداوند به رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) عطا فرمود ، ولی این کودک هم ، بیش از هیجده ماه عمر نکرد ، پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) در سوگ اوبسیار گریست و همین که مورد اعتراض بعضی قرار گرفت ، فرمود : گریهای که برخاسته از عواطف انسانی باشد ، مانعی ندارد ، آنچه مورد نهی است ، اعتراض به مقدرات الهی است (و چاک دادن یقه و فریاد کردن است ) . [۲۳۰]
روز وفات ابراهیم ، خورشید گرفت ، گروهی خیال کردند که این به خاطر مرگ ابراهیم است ، پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) با عجله تمام بالای منبر قرار گرفت و به مردم هشدار داد که خورشید و ماه در مجرایی که خداوند مقرر فرموده است به کار خود مشغولند و هرگز بخاطر مرگ و حیات کسی تغییر نمییابند ، شما به جای این حرفها ، هرگاه خورشید و ماه گرفت ، نماز آیات بخوانید ، سپس از منبر پایین آمد . [۲۳۱]حساسیت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) را مشاهده بفرمایید که چگونه برای جلوگیری از عقاید خرافی ، یک لحظه هم صبر نمیکند و فوراً مردم را احضار کرده ، بالای منبر میرود و این پیام را میدهد و پایین میآید .
حضرت برخلاف بسیاری از فرصت طلبان که نه تنها حقایق را به نفع خود تفسیر میکنند ، بلکه از جهل و نادانی و از خرافه و افسانه پرستی مردم به سود خود استفاده مینمایند ، هرگز پرده بر روی حقیقت نیافکند و از جهل و نادانی مردم به سود خود استفاده ننمود .
۷ - قبر سه دختر رسول گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) به نامهای زینب ، رقیه و ام کلثوم ، همچنین قبر زنان پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) (غیر از خدیجه (سلام اللّه علیها) که در مکّه است و میمونه که در دو فرسخی مکّه است ) در قبرستان بقیع واقع شده است .[۲۳۲]
۸ - قبر چند تن از شهدای احد در جانب غربی بقیع واقع شده است .
۹ - نافع (بزرگ قرّاء) و ابوسعید خدری (از صحابه بزرگ و از هواداران امیرالمؤ منین (علیه السلام ) ، نیز در آنجاست .
۱۱ -قبور عاتکه و صفیه ، دو عمه بزرگوار حضرت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) و ام البنین ، مادر حضرت ابی الفضل العباس (علیه السلام ) نیز در بقیع است ، ام البنین چهار فرزند داشت ، به نامهای عباس ، جعفر ، عثمان و عبداللّه که همه آنان در کربلا به شهادت رسیدند .
آیا میتوان از کنار قبر چنین بانویی و دیگر بزرگان ، بی تفاوت گذشت ؟ بی جهت نیست که عاشقان شهدا در این مکانها اشک میریزند .
آری ، ما نباید به جملاتی که میگویند : ((گریه بر میّت سبب رنج و عذاب اوست ! )) گوش فرا دهیم ، زیرا قرآن میفرماید : وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری [۲۳۳]، ((هرگز گناه شخصی را به حساب دیگری نمیگذارند)) ، چرا گریه زندهها سبب شدید شدن عذاب مردگان شود ؟ چون این منطق با قرآن مخالف است ، هرگز قبول نداریم . [۲۳۴]زیاد در بقیع نمانیم که در مدینه باید به سراغ احد هم برویم .
شهدای اُحُد
بد نیست ، سیمایی از جنگ احد را ترسیم کنیم (خوب است ابتدا از جنگ بدر آغاز کنیم ) در سال دوم هجری که جنگ بدر واقع گردید و مسلمانان پیروز شدند ، کفار مکّه عقده و کینه به دل گرفتند ؛ از یک سو افراد زیادی از آنان کشته شده بودند و از سوی دیگر راه بازرگانی آنها از راه مدینه بسته شده بود و آنها در پی انتقام بودند .
عمروعاص و افرادی چند ، میان قبیلههای دور رفتند تا بودجه جنگ آینده را تهیه نمایند ، از سرزمین تهامه و قبیله کنانه ، حدود چهار هزار نفر جنگجو آماده شدند ، زنان را نیز برای طبل زدن ، شعر خواندن و بستن راه فرار جنگجویان خود ، به جبهه بردند ؛ زیرا میدانستند که اگر فرار کنند ، همسران و دخترانشان اسیر میشوند و عرب به این خواری تن نمیدهد .
عباس ، عموی پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) که یک مسلمان واقعی غیر متظاهر به اسلام بود ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) را از نقشه کفار مکّه مطلع ساخت .
لشکر قریش از مکّه به سوی مدینه حرکت نمود . پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) با اصحاب مشورت کردند ، راءی اکثر جوانان و حمزه این بود که به جای سنگر گرفتن در شهر ، بیرون مدینه برویم . رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) لباس رزم پوشید و زره و شمشیر خود را برداشت و مسلمانان حرکت کردند . رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) نماز جمعه را خوانده ، با لشکری بیش از هزار نفر به سوی احد رهسپار شدند .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) ابتدا از لشکر سان دیدند ، لشکری که در آن ، پیرمرد قد خمیدهای به نام عمرو بن جموح را مشاهده میکنید که چهار فرزندش را به یاری رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) به احد آورده ، خودش نیز با التماس اجازه شرکت میخواهد .
لشکری که در آن ، حنظله را میبینید که شب عروسی او مصادف با شب عملیات در جبهه است ، از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) اجازه گرفت و رفت . یک شب نزد عروس بود و غسل نکرده با عجله خود را به جبهه رساند و شهید شد و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : من دیدم ، فرشتگان او را غسل میدادند و در تاریخ اسلام لقب ((غسیل الملائکة )) ((غسل داده شده به دست فرشتگان )) را دریافت نمود .
جالب اینکه پدر این داماد[۲۳۵] ، در جبهه کفر و از پایه گذاران مسجد ضرار و پدر عروس [۲۳۶]، نیز رئیس منافقان بود ، ولی فرزندانشان این چنین از آب درآمدند .
در این لشکر بود که ۹ نفر پرچمدار لشکر کفر ، یکی پس از دیگری به دست حضرت علی (علیه السلام ) کشته شدند ، در این لشکر بود که فریاد زدند ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) شهید شد و گروهی روحیه خود را باخته ، پا به فرار گذاشتند . در این لشکر بود که انس ، هفتاد زخم برداشت و جز خواهرش کسی او را نشناخت . در این لشگر بود که پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) شخصاً در تنظیم صفهای رزمندگان دخالت کرده ، هرگاه شانه سربازی جلوتر بود ، فوراً او را به عقب میراند .
در این لشکر بود که ابودجانه ، یار باوفای رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) دستمال سرخی به پیشانی خود (به علامت استقامت تا شهادت ) بست و شمشیر را از دست مبارک پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) گرفت و قول داد ، آنقدر بجنگد تا شمشیر خم شود .
در این لشکر بود که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پنجاه تیرانداز را به ریاست عبداللّه جبیر ، مسئول حفاظت شکاف و بریدگیهای کوههای احد قرار داد ، ولی چهل نفر از آنها به خیال اینکه مسلمانان به پیروزی کامل رسیدهاند و مشغول جمع غنائم هستند ، منطقه حفاظتی را رها کرده ، برای به دست آوردن غنیمت به بقیه پیوستند و دشمن هم از این فرصت استفاده نمود و از همان محلی که نگهبان نداشت ، حمله کرد و مسلمانان را محاصره نمود و هفتاد تن از بهترین مسلمانان را شهید کرد .
در این لشکر بود که اکثر مسلمانان بخاطر شایعه شهادت پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) پا به فرار نهاده ، برای نجات خود از کوه بالا میرفتند ، و هر چه پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) صدا میزد که برگردید ، هیچکدام اعتنا نکردند . [۲۳۷]
در این جنگ بود که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) هرچه تیر داشت ، پرتاب کرد و کمانش شکست .
در این جنگ بود که حضرت علی (علیه السلام ) در سن ۲۶ سالگی ، چنان از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) حمایت کرد که ندایی در میدان شنیده شد که : لا سَیف الاّ ذوالفقار ، لا فتی الاّعلی ، ((شمشیری همچون ذوالفقار و جوانمری همچون علی بن ابی طالب نیست )) ، زیرا امیرالمؤ منین (علیه السلام ) با هفتاد زخم که در بدن داشت از رسول خدا(صلّی اللّ ه علیه وآله ) دفاع میکرد و از بیست و دو نفر کشته کفار ، یازده نفرشان به دست مبارک علی (علیه السلام ) هلاک شدند .
در این جنگ بود که زنی به نام ((نسیبه )) که در آغاز نبرد به رزمندگان آب میداد ، همین که وضع دگرگون شد ، شمشیر به دست گرفت و از جان مقدس رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) چنان دفاع کرد که زخمهای متعددی بر بدن این بانو وارد شد ، و بعد از جنگ ، رسول گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) شخصی را برای عیادت به منزل او فرستاد .
در این جنگ بود که دشمنان اسلام با شعار اُعْلُ هُبَل ، اُعْلُ هُبَل ، ((سرافراز باد ، بت هبل )) و با شعار نحن لنا العزّی و لا عُزّی لکم ، ((ما بت عُزّی داریم ، ولی شما ندارید)) ، روحیه رزمندگان خود را تقویت میکردند و پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) در برابر شعارهای آنان ، شعارهای توحیدی را به مؤ منان تعلیم داد و بدین وسیله جلوی تبلیغات مسموم را گرفتند . [۲۳۸]
در این جنگ بود که یکی از زنان ، شوهر ، پدر و برادر خود را از دست داد ، ولی همین که خبر یافت ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) سالم است ، تمام ناراحتیهای خود را فراموش کرده ، شتری به میدان آورد و جنازههای شوهر ، پدر و برادر را حمل نمود و هنگامی که مردم برایش دل سوزی میکردند ، میگفت : خوشحالم که پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) زنده است[۲۳۹].
حضرت حمزه سیدالشهدا
در ((اعیان الشیعه )) میخوانیم : نام او ، قبل از اسلام و بعد از اسلام حمزه به معنای شیر یا شدت بود ، به فرمان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) لقب او ((اسداللّه )) و ((اسدرسوله )) و ((سیدالشهدا)) گذاشته شده .
حضرت حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد و همراه پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) هجرت نمود . او از نامداران قریش بود ، همین که شنید ابوجهل توهین و جسارت به پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) کرده ، با شدت ناراحتی وارد مسجدالحرام شد ، دید که ابوجهل در کنار کعبه نشسته است با کمان خود چنان بر سر او زد که شکافته شد و گفت : من دین محمد (صلّی اللّه علیه وآله ) را پذیرفتهام ، چرا به او توهین کردهای مسلمان شدن حمزه ، در قدرت اسلام و جلوگیری از آزار پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) نقش مهمی داشت . پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) میان حمزه و زیدبن حارثه برادری برقرار کرد .
حضرت علی (علیه السلام ) میفرمود : ای کاش ، بعد از رحلت پیامبر اسلام ، دو یار همچون جعفر طیار و حمزه داشتیم .
حمزه در سال اول هجری پرچمدار رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله ) در جنگ بواط و جنگ بنی قینقاع بود[۲۴۰].
حمزه در جنگ بدر ، افراد متعددی را به هلاکت رساند .
حمزه در احد به هر سو حمله میکرد ، دشمن را تار و مار مینمود .
رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) همین که بدن مقدس حمزه را در احد قطعه قطعه دید ، تصمیم گرفت[۲۴۱]که ۷۰ نفر از مشرکان را به این سرنوشت برساند ، ولی آیه نازل شد که : ((هرگاه خواستید مجازات کنید ، فقط به مقداری که به شما تعدّی شده ، کیفر دهید نه بیشتر از آن ، و اگر صبر و شکیبایی کنید ، این کار برای شکیبایان بهتر است ))[۲۴۲]. بعد از نزول آیه شریفه ، بلا فاصله پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) گفت : ((صبر میکنم ، صبر میکنم )) . با اینکه برای پیامبر زمانی سخت تر از هنگامی که بدن مبارک حضرت حمزه را با آن وضع در میدان دید ، وجود نداشت ولی بخاطر رضای خداوند چنان صبر و بزرگواری از خود نشان داد که قابل بیان نیست .
همین مشرکان مکّه که در احد ، آن چنان رفتار کردند ، بعد از چند سال (روز فتح مکّه ) به فرمان رسول گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) مورد عفو عمومی قرار گرفتند . اگر رفتار مشرکان را در احد ، کنار رفتار پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) با مردم مکّه قرار دهیم عواطف و بزرگواری و انسانیت را مشاهده مینماییم .
حمزه شهیدی است که امام سجاد (علیه السّلام ) در خطبه مسجد شام (بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام ) به خویشاوندی او افتخار نمود[۲۴۳].
حمزه به فرمان پیامبر بزرگوار (صلّی اللّه علیه وآله ) در بعضی جنگها فرمانده بود و با تهدیدات خود ، جلوی سوء قصدها و توطئهها را نسبت به پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) میگرفت .[۲۴۴]
حمزه کسی است که در جنگ بدر ، یکی از سرکردگان ارتش کفر را که به قدرت خود مغرور بود ، هلاک نمود . [۲۴۵]
حمزه کسی است که روز قیامت بر مرکب رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) سوار میشود . [۲۴۶]
حمزه کسی است که فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) هر هفته به زیارت قبر او رفته ، اشک میریخت . [۲۴۷]
حمزه کسی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود : هر کس مرا زیارت کند ، ولی به زیارت حمزه نرود ، جفا کرده است . [۲۴۸]
حمزه شهیدی است که سینه اش را بعد از شهادت ، شکافته ، جگرش را بیرون آوردند و جویدند ، گوش و بینی و دست و پای مبارکش را قطعه قطعه نمودند . [۲۴۹]
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) لباس خود را از تن بیرون آورد و بر روی جنازه قطعه قطعه شده حضرت حمزه انداخت .[۲۵۰] وقتی که صفیه خواهر حمزه (عمه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ) به احد آمد تا بدن برادر شهیدش را ببیند ، پیامبر اکرم به فرزند صفیه گفت : مادرت را منصرف کن . آن بانوی اسلام گفت : من میدانم ؛ برادرم شهید شده است و بدن مبارکش را قطعه قطعه کردهاند ، میتوانم صبر کنم ، این شهادتها در راه خدا کم است ، ما از این پیشامد ، خشنودیم و صبر کرده و در راه خداوند متعال به حساب میآوریم ، پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) که روحیه را آنقدر بالا دیدند ، اجازه دادند که خواهر بر سر جنازه برادر حاضر شود ، ولی در عین حال رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) دست مبارکش را بر قلب این بانو (که عمه اوست ) گذارد ، خواهر گریهها کرد ، رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) هم گریه کرد ، ولی جملهای برخلاف رضا و تسلیم نگفت . [۲۵۱]
پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) هفتاد و دو بار ، بر بدن حمزه نماز خواند به این ترتیب که اول بر حمزه نماز خواند ، سپس هر یک از شهدا را که میآوردند در کنار بدن مقدس حمزه قرار میدادند و پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) بر هر دو نماز میگزاردند . [۲۵۲]
حمزه کسی بود که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) درباره اش فرمود :
احبُّ اَعمامی الیَّ حمزةُ . [۲۵۳]
حمزه شهیدی است که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) همین که دید ، زنان مدینه برای سایر شهدا عزاداری و گریه میکنند ، با چشمان اشکبار فرمود :
لکِنْ حَمزةُ لا بَواکیَ لَهُ[۲۵۴]، ((حیف ، که برای عموی شهیدم گریه کنندهای نیست )) .
زنان مدینه از آن پس برای حمزه به قدری عزاداری کردند که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در حق آنان فرمود : به خانه هایتان برگردید ، خداوند پاداش این عزاداری شما را با رحم و الطاف خود جبران کند ، انصافاً حق یاری را ادا نمودید .[۲۵۵]
نام شهدای اُحد
مرحوم علامه امینی (ره ) در ((الغدیر))[۲۵۶]، و ابن هشام در سیره اش [۲۵۷]، نام تمام شهدای اُحد را به این ترتیب نوشتهاند :
۱ - حمزة بن عبدالمطلب . ۱۲ - عمرو بن ثابت .
۲ - عبداللّه بن جحش . ۱۳ - ثابت بن وقْش .
۳ - مُصعَب بن عُمیر . [۲۵۸]۱۴>- حارث بن اوس .
۴ - عُمارة بن زیاد . ۱۵ - ایاس بن اوس .
۵ - شمّاس بن عثمان . ۱۶ - عبید بن التهان .
۶ - عمرو بن معاذ . ۱۷ - حبیب بن زید .
۷ حارث بن انس . ۱۸ - یزید بن حاطب .
۸ - سلمة بن ثابت . ۱۹ - ابوسفیان بن حارث .
۹ - رفاعة بن وقش . ۲۰ - ابوحیة بن مسلمه .
۱۰ - حسیل بن جابر . ۲۱ - عبداللّه بن جبیر .
۱۱ - صیفی بن قبطی . ۲۲ - ابوسعید بن خیثمه .
۲۳ - حباب بن قبطی . ۴۱ - عبداللّه بن مسلمة .
۲۴ - عباد بن سهل . ۴۲ - سبیع بن حاطب .
۲۵ - عمرو بن قیس . [۲۵۹]۴۳ - اوس بن ارقم .
۲۶ - قیس بن عمرو . ۴۴ - مالک بن سنان .
۲۷ - ثابت بن عمرو . ۴۵ - سعد بن سوید .
۲۸ - انیس بن قتاده . ۴۶ - حنظلة بن ابی عامر .
۲۹ - عامر بن مخلد . ۴۷ - علبة بن ربیع .
۳۰ - ابوهبیرة بن حارث . ۴۸ - ثعلبة بن سعد .
۳۱ - عمرو بن مطرف . ۴۹ - نقیب بن قروة .
۳۲ - اوس بن ثابت . ۵۰ - عبداللّه بن عمرو .
۳۳ - انس بن نضر . ۵۱ - ضمرة الجهنی .
۳۴ - قیس بن مخلد . ۵۲ - نوفل بن عبداللّه .
۳۵ - عمرو بن ایاس . ۵۳ - عباس بن عباده .
۳۶ - سلیم بن حارث . ۵۴ - مالک بن ایاس .
۳۷ - نعمان بن عبد . ۵۵ - کیسان مولی بنی النجار .
۳۸ - خارجة بن زید . ۵۶ - نعمان بن مالک .
۳۹ - سعد بن ربیع . ۵۷ - مجذّر بن ذیادبلویّ .
۴۰ - عبادة بن حسحاس . ۵۸ - سهل بن قیس .
۵۹ - رفاعة بن عمرو . ۶۶ - ذکوان بن عبد قیس .
۶۰ - عبداللّه بن عمرو . ۶۷ - عبید بن المعلّی .
۶۱ - عمرو بن جموح . ۶۸ - مالک بن غیلة .
۶۲ - خّلاد بن عمرو بن جموح .
۶۳ - ابو ایمن مولی عمرو . ۶۹ - مُخیریق .
۶۴ - عبیدة بن عمرو . ۷۰ - ایای بن عدی .
۶۵ - عنتره مولی عبیدة . ۷۱ - حارث بن عدی .
۷۲ - ثابت بن دَحداحه .
یک درس مهم
ای زائران مدینه و قبر پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) ، اکنون بر مزار شهدای احد حاضر شدهاید ، لازم است ، لحظهای در فکر عوامل شکست جنگ احد باشید از خود سؤال کنید که :
۱ - چرا سال قبل (دوم هجری ) ، مسلمانان در جنگ بدر پیروز شدند ، ولی سال بعد (سال سوم هجری ) که قدرتمند تر بودند شکست خوردند ؟
۲ - چرا حزب خدا که طبق وعده الهی باید پیروز شود ، در اینجا شکست خورد .
۳ - چرا در همین جنگ احد ، در حمله اول موفق شدند ، ولی پایان کار به ضرر مسلمانان تمام شد ؟
بعضی از این سؤ الات را خود مسلمین هم ، بعد از جنگ ، از یکدیگر میپرسیدند ؟
ولی قرآن بسیار زیبا جواب میدهد و میفرماید :
لَقَدْ صَدَقَکْمُ اللّه وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ[۲۶۰] .
خداوند به وعده خود نسبت به پیروزی اسلام بر کفر صادقانه وفا کرد ؛ زیرا در حمله اول ، در همین جنگ ، با لطف و اذن خداوند ، حواس دشمن را گرفتید و تار و مار کردید .
حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ[۲۶۱] .
لیکن ، رمز شکست در پایان کار این بود که شما را ضعف و ترس فرا گرفت ، با اینکه پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرموده بود ، سنگر خود را (در رابطه با حفاظت کوههای احد) رها نکنید ، همین که خیال کردید ، حفاظت مانع رسیدن شما به غنائم جنگی است ، در اثر اختلاف با یکدیگر سنگر را رها کرده و از پنجاه نفر محافظ چهل نفر بخاطر رسیدن به دنیا ، به سراغ جمع غنائم رفتید ، دشمن نیز ، از همان راه نفوذ کرد و ده نفر دیگر از شما را کشت . آری ، اگر شما با وحدت کلمه ، در حفاظت سنگر ، استوار باقی میماندید به چنین سرنوشت تلخی دچار نمیشدید .
وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما اَریکُمْ ما تُحِبُّونَ[۲۶۲] .
با اینکه خداوند پیروزی مورد علاقه را در مرحله اول حمله ، به شما نشان داد ، ولی دستور رهبر را رها کردید ، لذا شکست خوردید . از این آیات درس بزرگی میتوان گرفت ؛ یعنی ، رمز شکست مسلمین در احد ، سه عامل بود :
۱ - سستی و ضعف .
۲ - تفرقه .
۳ - ترک اطاعت از رهبر .
آیا در زمان ما ، مسلمانان پیروزند یا شکست خورده ؟
آیا عوامل سقوط و شکست در آنان هست یا نه ؟
بی جهت نیست ، حضرت علی (علیه السّلام ) آه میکشد که اسلام در ایّامی ، یاران با وفایی داشت ، ولی در زمان حضرتش ، ترس و تفرقه و نافرمانی از رهبر همه را فرا گرفته است . رمز پیروزی اسلام ، ایمان ، قدرت و اتحاد است و رمز شکست ، نداشتن آنهاست .
چون ، چنان بودیم ، بودیم آنچنان
چون ، چنین گشتیم ، گشتیم این چنین
قرآن میفرماید :
اِنَّ اللّه لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتی یُغَیِّروا ما بِاَنْفُسِهِمْ .
((خداوند در سرنوشت ملتها تغییری نمیدهد ، مگر زمانی که خودشان ، در رفتار و اهدافشان تغییری پدید آورند)) .
پیروزی حق بر باطل همیشه با امدادهای غیبی نیست ، بلکه باید به عوامل طبیعی و سیاسی و نظامی نیز توجه کامل نمائیم . در همین جنگ احد بود که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) صبحگاهان برای انتخاب لشگرگاه در دامنه اُحد از میان بستگان و اهل خود بیرون آمد تا بهترین پایگاه نبرد را انتخاب نماید[۲۶۳].
بنابراین انسان باید در مقدمات کار ، کوتاهی نکند . حضرت امام حسین (علیه السّلام ) شب عاشورا ، شمشیر خود را تیز میکرد . لطف خداوند قانون و برنامه دارد و برای بهره برداری از آن ، دستوراتی داده شده است .
قرآن سفارش کرده است که برای ورود به خانه از در وارد شوید ، یعنی هر کاری را باید از راهش انجام داد ، با ضعف و ترس و تفرقه و نافرمانی ، هرگز پیروز نمیشوید ، زیرا راه پیروزی ، ایمان و قدرت و وحدت و اطاعت است .
شرط امدادهای غیبی در جبهه ها
قرآن باکمال صراحت میفرماید : اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یاءْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوَّمینَ[۲۶۴]، ((اگر شما صبر و تقوا داشته باشید ، گرچه دشمن با تندی و جوشش بر شما وارد شود ، پروردگارتان شما را با پنچ هزار فرشته یاری مینماید)) . تنها شرط امداد الهی ، حرکت در مدار تقوا و استقامت و پایداری است .
گنجینههای ویران
ما به عنوان نمونه فهرست گوشهای از مکانهای مقدسی که خراب شده از کتاب ((گنجینههای ویران )) به صورت خلاصه نقل میکنیم :
۱ - گنبد و بارگاه چهار امام معصوم در بقیع .
۲ - زادگاه رسول خدا : (متاءسفانه وهابیّان ، هم بزرگداشت زاد روز آن حضرت را ممنوع کردند و هم زادگاهش را تخریب نمودند) .
۳ - خانه امّ هانی : (خواهر حضرت علی علیه السّلام ) که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) در شب معراج در خانه او بودند از آنجا به مسجد الحرام و سپس به معراج رفتند .
۴ - خانه ارقم : پس از ۳ سال دعوت پنهانی ، پیامبر عزیز ، اسلام را به صورت آشکار اعلام و خانه ارقم را به عنوان پایگاه معرفی کرد ، افراد زیادی در این خانه مسلمان شدهاند .
۵ - خانه حضرت خدیجه (سلام اللّه علیها) : منزلگاه بزرگ رهبر اسلام ، خانه اولین زن مسلمان ، زادگاه فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) ، جایگاه نزول وحی .
۶ - خانه میزبانان پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) در قُبا و مدینه : خانه ابوایّوب انصاری که شتر حضرت هنگام ورود به مدینه و تقاضاهای متعدد در مقابل آن خانه خوابید و همه اصحاب راضی شدند که قرارگاه پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) خانه او باشد .
۷ - خانه علی بن ابیطالب (علیه السّلام ) : اولین مسلمان ، خانه نمونه اسلام ، زادگاه بهترین جوانان اهل بهشت امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام ) .
۸ - خانه امام صادق (علیه السّلام ) : که نزدیک خانه ابو ایوب انصاری و مورد احترام مسلمین بود .
۹ - مسجد ((ردّالشمس )) و مسجد ((رایة )) (که پیامبر اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) هنگام جنگ دستور داد در این نقطه پرچم بزنند) .
۱۰ - بیت الاحزان : عزاخانه فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) که دارای قبّه و ساختمان بوده است .
۱۱ - مرقد مطهّر حضرت عبداللّه پدر رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) کسی که بهترین فرزندان جهان را به جهانیان عرضه کرد .
۱۲ - گنبد و بارگاه ابراهیم فرزند رسول اللّه (صلّی اللّه علیه وآله )و فرزندان دیگر آن حضرت .
۱۳ - حرم مطهّر اجداد پیامبر (صلوات اللّه علیهم ) در مکانی در مکّه بوده است . مجموعهای که به نام معلّی معروف بوده قبر عبد مناف ، هاشم ، عبد المطّلب و ابوطالب در آن بود .
۱۴ - حرم مطهّر حضرت حمزه سید الشهدا در اُحد که ضریح و گنبد داشته است .
۱۵ - حرم شهدای فخ که در سال ۱۶۹ هجری در زمان حضرت موسی بن جعفر (علیهماالسّلام ) به دست هادی عباسی به شهادت رسیدند . رهبرشان حسین بن علی از فرزندان امام حسن (علیه السّلام ) بود . وی با یارانش به طرز فجیعی که خیلی شباهت به کربلا داشت شهید شدند .
۱۶ - حرم شهدای فخ : در سال ۶۳ هجری لشکر یزید به مدینه حمله و خانهها را تخریب کرد ، به ناموس مردم تجاوز نمود و اموال را به غارت برد . مقتل رهبران این مقاومت به صورت حرم و مورد احترام بوده که تخریب شد .
۱۷ - جایگاه بیان احکام و مناسک حج توسط رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله )در عرفات .
۱۸ - گنبد و بارگاه و حرم اصحاب رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) : ابوسعید خدری ، عثمان بن مظعون ، جابربن عبداللّه ، سعد بن معاذ ، ابن عباس (در طائف ) ، ابوذر غفاری (در ربذه ) ، مقداد ، صهیب و . . . [۲۶۵]
لزوم هدایا
از آنجا که توفیق حج نصیب هر کس نمیشود و اطرافیان و بستگان زائر بیت اللّه ، بطور طبیعی ، به سفر مبارک حج ، نگاه حسرت آمیز مینمایند و با تمام وجود میگویند : ((خوشا به حال تو که این راه را در پیش داری و ای کاش این توفیق نصیب ما هم میشد)) ؛ در اینجا باید زائران خانه خدا به نحوی این تمایل مکتبی را پاسخ دهند . یکی از راههای آن وعده دعا و زیارت به آنهاست و راه دیگر هدیه آوردن است به علاوه در ایام سفر بطور طبیعی دوستان و بستگان و همسایگانی هستند که در حفظ خانه و فرزند ما خدماتی میکنند و بطور طبیعی باید از خدمات آنان نیز قدردانی شود .
از سوی دیگر افراد کم ظرفیتی در اطراف انسان هستند که گاه و بیگاه حسادتشان تحریک میشود و نسبت به انسان کینه پیدا میکنند ولی آوردن هدایا و سوغات در ایجاد محبت و بر طرف کردن شعلههای حسادت نقش مهمی دارد . امام صادق (علیه السّلام ) فرمود : اَلْهَدیَّةُ تَذهَب بِالضَغَائِن [۲۶۶] ((هدیه دادن کینههای انسانها را نسبت به یکدیگر برطرف مینماید)) .
بازگشت به وطن و خرید سوغات
مساءله هدیه دادن و سوغاتی آوردن در اسلام مورد توجه بوده ، به آن سفارش شده است ، تا آنجا که امام صادق (علیه السلام ) میفرماید : هدیه حج نیز جزء حج [۲۶۷]و پولی که صرف تهیه آن میشود ، پاداش همان مالی را دارد که صرف اصلِ حج میشود .
همانگونه که اصل خرید و فروش بعد از مراسم ، مورد عنایت است .
امام صادق (علیه السّلام ) فرمود : وقتی از احرام و اعمال حج فارغ شدید ، خرید و فروش داشته باشید . [۲۶۸]
ولی در سوغات باید نکاتی را با دقت مراعات کرد :
۱ - از خرید اشیاء تجملاتی که با شاءن زائران خانه خدا سازگار نیست دوری نمایید .
۲ - خرید به صورت اتلاف وقت و پرسه زدن در بازار ، باعث حسرت و خسارت در قیامت و خلاف رضای خدا است .
۳ - هنگام نماز جماعت هرگز مشغول خرید و فروش نباشید .
۴ - از خرید اجناسی که سودش به جیب دشمنان اسلام میرود ، جدا دوری نمایید .
ای کاش مسئولین کشورهای اسلامی با ایجاد بازار مشترکی در مکّه و مدینه تولیدات کشورهای اسلامی را در معرض خرید و فروش قرار میدادند و با قطع رابطه اقتصادی با بیگانگان و به کساد کشیدن بازار پر رونق آنان ، سیلیِ محکمی بر صورتشان مینواختند .
۵ - خرید هدایا و سوغات نباید به صورتی درآید که بر حاجی فشار و اکراه وارد کرده و نشاط حج را از او بگیرد ، امام صادق (علیه السلام ) فرمود : از صرف بودجههای غیرضروری در حج صرف نظر کن تا نشاط حج در تو همچنان زنده بماند . [۲۶۹]
کسانی که خرج حج را بخاطر یک سری خریدهای زیاد و دید و بازدیدهای طولانی و پرخرج تحمل میکنند همین که سخنی از رفتن به مکّه پیش میآید ، نشاط چندانی از خود نشان نمیدهند .
در روایات میخوانیم در ایامی که رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در مدینه بودند ، علاقمندان از مکّه برای حضرت آب زمزم را به عنوان سوغات میآوردند و ایشان با روی باز میپذیرفت . [۲۷۰]
۶ - هدایا را تنها برای کسانی نیاورد که با آنان دوست میباشد و یا قبلاً هدایایی برایش آوردهاند .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود : اَهدِ اِلی مَن لایُهدی اِلیکَ ، ((حتی به کسانی که به تو هدیه نمیدهند ، هدیه بده )) . [۲۷۱]
۷ - تقسیم سوغات باید عادلانه و بدون منت و محترمانه باشد .
۸ - مردم نیز باید با کمال خوش رویی ، هدیه را قبول کنند و هرگز آن را کم نشمرده و پس ندهند ، و با هدایای دیگران مقایسه ننمایند ، زیرا رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) فرمود : اگر مرا برای غذای بسیار سادهای همچون یک پاچه گوسفند دعوت نمایند آن را میپذیرم [۲۷۲] ، ولی باز هم تکرار میکنم که وضع موجود خرید هدایا به چند دلیل مورد رضایت نیست :
۱ - معمولاً خرید هدایااز اجناس شرق و غرب و سودرسانی به کفار و خارج کردن ارز کشور است .
۲ - در حمل و نقل و تقسیم و خرید آن خلافهایی رخ میدهد که در جمع شاید کفه گناه آن بر ثوابش سنگینی کند .
۳ - گرچه در خرید و فروش باید سعی کنیم که مغبون نشویم ، زیراکه در حدیث میخوانیم : اِنَّ الْمَغْبُونَ فی بَیْعِهِ وَ شِرائِهِ غَیْرُ مَحْمُودٍ وَ لا مَاءْجُورٍ[۲۷۳] ((کسی که در خرید و فروش کلاه سرش رود نه اجر دارد و نه پسندیده است )) . به همین جهت است که امام صادق (علیه السّلام ) در سرزمین مِنی برای خرید گوسفند چانه میزد ، بطوری که بعضی از یاران تعجب کردند ، حضرت حدیث فوق را خواندند .
البته معنای چانه زدن این نیست که انسان در این سفر الهی کم خرج کند ، زیرا در روایات سفارش به خرج کردن در این سفر بسیار به چشم میخورد ، بلکه مراد این است که در معامله ، کلاه سر انسان نرود و جنس خوب را با قیمت مناسب بخرد ، مثلا انسان در خرید گوسفند دقت کند و چانه بزند ولی چاقترین گوسفند را خریداری نماید .
اگر در روایات میخوانیم که در این سفر خرج کنید مراد آن است که جنس خوب تهیه کنید و خود و همراهانتان را در رفاه قرار دهید . و اگر روایاتی میگوید : چانه بزنید ، یعنی از گران خریدن بپرهیزید . پس هیچگونه منافاتی میان این دو دسته روایات نیست .
نکتهای که باید تذکّر دهم آن است که در حدیث میخوانیم : خداوند اجازه نمیدهد مؤ من خود را ذلیل نماید[۲۷۴] و اگر چانه زدن همراه با یک نوع تحقیر و نشانه بی پولی باشد ، یا چانه زدن خواهران در بازار با مردان که گاهی همراه با چشم چرانی و لبخندهای مسمومی باشد که سبب از بین رفتن تبلیغات و سبک شدن چهره جمهوری اسلامی شود ، گناه و لطمه به خون شهداست به این جهت است که حضرت امام - رضوان اللّه علیه - در پیام سال ۱۳۶۴ خود به زائران خانه خدا فرمود : ((پرسه زدن در بازار ، دل صاحب شریعت را به درد میآورد)) .
مساءله دیگری که معمولاً در میان زائران خانه خدا به چشم میخورد آن است که هدایا و اجناس و منزل و مرکب خود را با سایرین مقایسه میکنند و گاهی خود را مغبون میپندارند و روی آن ساعتها فکر کرده و حرف میزنند ، غافل از آنکه حضرت علی (علیه السّلام ) میفرماید :
المَغبونُ مَنْ غُبِنَ حَظَّهُ مِنَ الاخِرَةِ[۲۷۵] ((کسی که در پاداشهای اخروی کم بهره باشد مغبون است )) .
و در جای دیگر امام صادق (علیه السلام ) میفرماید :
مَنِ اسْتَوی یَوماهُ فَهُوَ مَغبونٌ[۲۷۶] ((کسی که دو روزش یکسان باشد مغبون و ضرر کرده است )) .
بنابراین ، سزاوار است زائران خانه خدا به جای اینکه در نرخ اجناس و امثال آن از یکدیگر جستجو و در مقام مقایسه و رقابت و سبقت برآیند در استفاده از اوقات و پرداختن به عبادت در میدان مسابقه شرکت نمایند .
تشکر و عذرخواهی
بسیار بجا و لازم است که دوستان سفر ، در هر حال مواظب رفتار و گفتار خود باشند و چنانچه کوچکترین نقطه تاریکی دیدند فوراً آن را با عذرخواهی جبران نمایند و سعی کنند که بعد از بازگشت مطلبی را نقل نکنند ، که از نشانههای همسفر خوب آن است که ناگواریهای سفر را بعد از مراجعت بازگو ننماید .
خدمتگزاران
لازم است در پایان سفر از خدمتگزاران بخصوص تشکر شود ، از مسئولین و تدارک کنندگان عذرخواهی شود که اجر زحمت آنان از پاداش عبادات شما کمتر نیست ، زیرا قدرت عبادت شما در سایه تاءمین و تدارک و تهیه غذایی بوده که آن زحمتکشان به وجود آوردهاند .
در حدیث میخوانیم که : روز قیامت خداوند به گروهی میفرماید شما شکرگزاری مرا ننمودید ؛ زیرا از خدمات بندگانم تشکر نکردید . [۲۷۷]
در دعای مکارم الاخلاق ، امام سجّاد (علیه السلام ) از خداوند میخواهد که توفیق تشکر از مردم را به او مرحمت فرماید : وَ اَنْ اشْکُرَ الحَسَنَةَ[۲۷۸].
از خدمه و مدیر کاروان و صاحب خانه و مسؤ ولین هواپیمایی و گمرک و بهداری و بانک و امدادگران و پزشکان و روحانیون و تمام دست اندرکاران این سفر الهی باید تشکر کرد خیال نکنیم چون آنان در برابر زحمات مزدی میگیرند و یا مجّانی به این سفر میآیند ما باید ارباب ماَّبانه با آنها برخورد نماییم .
استقبال از مسافران و حجّاج
احترام به زائر خانه خدا و رسول اکرم و ائمّه هدی (صلوات اللّه علیهم ) ، در حقیقت احترام به خود آن بزرگواران است و از جمله احتراماتی که از قدیم نسبت به زائران مورد توجه بوده ، استقبال است .
در حدیث میخوانیم که امام حسن عسگری (علیه السلام ) فرمود : وقتی که جعفر ، برادر حضرت علی (علیه السلام ) که به حبشه هجرت کرده بود بازگشت ، رسول گرامی اسلام (صلّی اللّه علیه وآله ) به احترام او ایستاد و مقداری به استقبال او رفت و بعد از معانقه ، میان چشمان او را بوسید و از شدت خوشحالی گریست . [۲۷۹]
ولیمه
بسیار بجاست که حاجی بعد از برگشت از مکّه ، ولیمه دهد ، یعنی از مؤ منین پذیرایی نموده و به آنان اطعام کند . اصل کلمه ((ولیمه )) به معنای ((طناب و ریسمان )) است چون اطعام به مومنین به منزله ریسمان و حبل محبت است به آن ولیمه گفته شده است . [۲۸۰]در روایات اسلامی سفارش شده که هنگام ((عروسی )) ، ((تولد)) ، ((ختنه )) ، ((خرید منزل )) و ((بازگشت از سفر حج )) ولیمه دهید .[۲۸۱]
مساءله اطعام در موارد فوق از سنتهای دیرینه اسلام و حتی قبل از اسلام است . در تاریخ مینویسند که بعد از خطبه عقد خدیجه با رسول اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) ، خدیجه خطاب به پیامبر گفت : به عمویت بفرما برای ولیمه عروسی شتری بکشند . [۲۸۲]
نکتهای که در روایات به چشم میخورد آن است که اطعام و ولیمه بعد از حج ، نباید سبب خودنمایی و شخصیت تراشی و اظهار سخاوت و رقابت باشد ، بلکه همانگونه که از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده :
اطعام در یک روز ولیمه و در روز دوم احترام و کرامت ولی چنانچه تداوم پیدا کند مساءله سر از ریا و خودنمایی درمی آورد و یا وسیلهای برای تبلیغات شخصی و ایجاد چهره اجتماعی میشود .[۲۸۳]
پایان نامه
نه مسائل عمره تمام شد و نه اسرار و تذکرات ، بلکه علم من پایان یافت ، و این حقیقتی است که هرکس درباره معارف دینی یا اولیاء دین مطلبی مینویسد ، در حقیقت خود و اطلاعات محدودش را نشان میدهد ، نه واقعیت را مثلاً اگر من کتابی را درباره امام صادق (علیه السّلام ) یا فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) بنویسم مقدار علم خود را روی کاغذ میآورم ، نه واقعیت و سیمای ملکوتی آن بزرگواران را در این باره هم باید بگویم یادداشتهایی که درباره حج داشتم تمام شد ولی روح حج چیست ؟ نمیدانم ؟ هر چه هست ارزشی است که امامان ما خیلی به آن عنایت داشتهاند و به سویش پیاده راه میرفتند ، در سرزمینش اشک میریختند . هر چه هست خاطراتی از ایثار و اخلاص و تسلیم ابراهیم (علیه السلام ) است ، مرکز وحدت و شعار و شعور و سوز و فریاد و عرفان و مانور و سیاست و هجرت است . اَللّهُمَ اجْعَلْنا مِنْ اَحْسَنِ حُجّاجِ بَیْتِکَ الْحَرامِ فی کُلِ عامٍ .
زیارات
زیارت حضرت رسول (صلّی اللّه علیه وآله )
هنگام داخل شدن به مسجد صد مرتبه ((اللّه اکبر)) بگو و بعد دو رکعت نماز تحیّت مسجد آنگاه مقابل حجره شریفه بگو :
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمّدَ بْنَ عَبدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خاتَمَ النَّبِیّینَ اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ وَ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَیْتَ الزَّکوةَ و اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصَاً حَتّی اَتیکَ الْیَقِینُ فَصَلواتُ اللّهِ عَلیْکَ وَ رَحمَتُهُ وَ عَلی اَهْلِ بَیتِکَ الطّاهِرِینَ .
آنگاه روبه قبله بایست و بگو :
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّدً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ رَسُولُ اللّهِ وِ اَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبدِاللّهِ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لاُِمَّتِکَ وَ جاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ عَبَدْتَ اللّهَ حَتّی اَتیکَ الْیَقِینُ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ اَدَّیْتَ الَّذی عَلَیْکَ مِنَ الْحَقِّ وَ اَنَّکَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ غَلُظْتَ عَلیَ الْکافِرینَ فَبَلَّغَ اللّهُ بِکَ اَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکَرِّمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا بِکَ مِنَ الشِّرْکِ وَ الضَّلالَةِ اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَ صَلَواتِ مَلائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ اَنْبِیائِکَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبادِکَ الصّالِحِینَ وَ اَهْلِ السَّمواتِ وَ الاَْرَضِینَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَکَ یا رَبَّ الْعالِمینَ مِنَ الاَْوَّلِینَ وَ اْلاخِرِینَ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ اَمِینِکَ وَ نَجِیِّکَ وَ حَبِیبِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ خاصَّتِکَ وَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ اَللّهُمَّ اَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ وَ اتِهِ الْوَسِیلَةَ مِنَ الجَّنَّةِ وَ ابْعَثْهُ مَقامَاً مَحْمُوداً یَغْبِطُهُ بِهِ اْلاَوَّلُونَ وَ اْلاخِرُونَ اَللّهُمَّ اِنَّکَ قُلْتَ وَ لَوْ اَنَّهُم اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُم جاؤُکَ فَاسْتَغْفِرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابَاً رَحِیماً وَ اِنِّی اَتَیْتُکَ مُسْتَغفِراً تائِبَاً مِنْ ذُنُوبی وَ اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی اللّهِ رَبّی وَ رَبِّکَ لِیَغْفِرَ لِی ذُنُوبی .
به روایتی امام صادق (ع ) دست خود را بر قبر گذارده و فرمودند : اَسْئَلُ اللّهَ الَّذِی اجْتَباکَ وَ اخْتارَکَ وَ هَداکَ وَ هَدَی بِکَ اَن یُّصَلِّیَ عَلَیْکَ . سپس خواندند : اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیّ یا اَیُّهَا الَّذِینَ امِنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً .
زیارت حضرت فاطمه زهراء (سَلامُ اللّهِ عَلَیها)
یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِما امْتَحَنَکِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا اَنّا لَکِ اَوْلِیاَّءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لَکلِّ ما اَتانا اَبُوکِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اَتانا بِهِ وَصِیُّهُ فَاِنّا نَسْئَلُکِ اِنْ کُنّا صَدَّقْناکِ اِلاّ اَلْحَقْتِنا بِتَصْدِیقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِاَنّا قَد طَهُرْنا بِوَلایَتِکِ و بگو :
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِیِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ حَبِیبِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلِیلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ صَفِیِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنتَ اَمِینِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلقِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنتَ اَفْضَلِ اَنْبِیاءَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِکَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَةَ نِساءِ العالِمینَ مِنَ اْلاَوَّلِینَ وَ اْلاخِرِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهیدَةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْحَوْرَاَّءُ اْلاِنْسِیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیّتُها التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الُْمحَدِّثَةُ الْعَلِیْمَةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیْکِ وَ عَلی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ اَشْهَدُ اَنَّکَ مَضَیْتِ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَ اَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّه عَلیْهِ و آلِهِ وَ مَنْ جَفاکِ فَقَد جَفا رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّه عَلیْهِ و آلِهِ وَ مَن اذاکِ فَقَد اذی رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّه عَلیْهِ و آلِهِ وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّه عَلیْهِ و آلِهِ وَ مَن قَطَعَکِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللّهِِلاَنَّکِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ اُشْهِدُ اللّهَ وَ رُسُلِهُ وَ مَلائِکَتَهُ اَنِّی راضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ ساخِطٌ عَلی مَنْ سَخِطَتْ عَلَیْهِ مُتَبَّرِءٌ مِمَّنْ تَبَرَّئْتِ مِنهُ مُوالٍ لِمَنْ والَیْتِ مُعادٍ لِمَنْ عادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ اَبْغَضْتِ مُحِبُّ لِمَن اَحْبَبْتِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جازِیاً وَ مُثِیباً
پس صلوات میفرستی بر محمّد و آل محمّد
زیارت ائمّه بقیع (علیهم السلام )
یا مَوالِیَّ یا اَبْناءَ رَسُولِ اللّه عَبْدُکُم وَ ابْنُ اَمَتِکُمْ الذَّلیلُ بَیْنَ اَیْدیکُمْ وَ الْمُضْعِفُ فی عُلُوِّ قَدْرِکُمْ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکُمْ جائَکُم مُسْتَجِیراً بِکُم قاصِداً اِلی حَرَمِکُم مُتِقَرِّباً اِلی مَقامِکُم مُتَوَسّلاً اِلی اللّه تَعالی بِکُم ءَاَدْخُلُ یا مَوالِیَّ ءَاَدْخُلُ یا اَوْلِیاءَ اللّهِ ءَاَدْخُلُ یا مَلائِکَةِ اللّهِ الُمحْدِقِینَ بِهذَا الْحَرَمِ اَلْمُقِیمِینَ بِهذَا الْمَشْهَد . و بگو :
اللّهُ اَکْبَرُ کَبِیراً وَ الْحَمْدُ لِلّهِ کَثِیراً وَ سُبْحانَ اللّهِ بُکْرَةً وَ اَصِیلاً وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْماجِدِ اْلاَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنّانِ الَّذِی مَنَّ بِطَوْلِهِ وَ سَهَّلَ زِیارَةَ ساداتی بِاِحْسانِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِمْ مَمْنُوعاً بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ .
آنگاه روبه قبور کرده و بخوان :
اَلسَّلامُ عَلَیْکُم اَئِمَّةَ الْهُدی اَلسَّلامُ عَلَیْکُم اَهْلَ التَّقْوی اَلسَّلامُ عَلَیْکُم اَیُّهَا الْحُجَجُ عَلی اَهْلِ الدُّنْیا اَلسَّلامُ عَلَیْکُم اَیُّهَا الْقُوّامُ فِی الْبَرِیَّةِ بِالْقِسْطِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُم اَهْلَ الصَّفْوَةِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُم الَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُم اَهْلَ النَّجْوی اَشْهَدُ اَنَّکُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَ نَصَحْتُمْ وَ صَبَرْتُمْ فی ذاتِ اللّهِ وَ کَذَّبْتُمْ وَ اُسِیی ءُ اِلَیْکُم فَغَفَرْتُم وَ اَشْهَدُ اَنَّکُمُ اْلاَئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ وَ اَنَّ طاعَتَکُم مَفْرُوضَةٌ وَ اَنَّ قَوْلَکُمْ الصِّدْقُ وَ اَنَّکُمْ دَعَوْتُمْ فَلَم تُجابُوا وَ اَمَرْتُم فَلَم تُطاعُوا وَ اَنَّکُم دَعائِمُ الدِّینِ وَ اَرْکانُ اْلاَرْضِ لَمْ تَزالُوا بِعَیْنِ اللّهِ یَنْسَخُکُمْ مِنْ اَصْلابِ کُلِّ مُطَهَّرٍ وَ یَنْقُلُکُم مِنْ اَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ لَمْ تُدَنِّسُکُمُ الْجاهِلِیَّةُ الجُهَلاءُ وَ لَم تَشْرَکْ فیکُم فِتَنُ اْلاَهْواءِ طِبْتُم وَ طابَ مَنْبَتُکُم مَنَّ بِکُم عَلَیْنا دَیّانُ الدِّینِ فَجَعَلَکُم فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلوتَنا عَلَیکُم رَحْمَةً لَنا وَ کَفّارَةً لِذُنُوبِنا اِذِ اخْتارَکُمُ اللّهُ لَنا وَ طَیَّبَ خَلْقَنا بِما مَنَّ عَلَیْنا مِنْ وَلایَتِکُم وَ کُنّا عِنْدَهُ مُسِمِّینَ بِعِلْمِکُم مُعْتَرِفینَ بِتَصْدِیقِنا اِیّاکُم وَ هذا مَقامُ مَنْ اَسْرَفَ وَ اَخطَاَ وَ اسْتَکانَ وَ اَقَرَّ بِما جَنی وَ رَجی بِمَقامِهِ الخَلاصَ وَ اَنْ یَسْتَنْقِذَهُ بِکُم مُسْتَنْقِذُ الْهَلْکی مِنَ الرِّدی فَکُونُوا لِی شُفَعاءَ فَقَدْ وَفَدْتُ اِلَیْکُم اِذْ رَغِبَ عَنْکُم اَهْلُ الدُّنْیا وَ اتَّخَذُوا ایاتِ اللّهِ هُزُواً وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها یا مَنْ هُوَ قائِمٌ لا یَسْهُو وَ دائِمٌ لایَلْهُو وَ مُحِیطٌ بِکُلِّ شَیٍ لَکَ الْمَنُّ بِما وَفَّقْتَنِی وَ عَرَّفْتَنِی بِما اَقَمْتَنِی عَلَیهِ اِذْ صَدَّ عَنهُ عِبادُکَ وَ جَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِ وَ مالُوا اِلی سِواهُ فَکانَتِ الْمِنَّةُ مِنْکَ عَلیَّ مَعَ اَقْوامٍ خَصَصْتَهُم بِما خَصَصْتَنی بِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِذْ کُنْتُ عِنْدَکَ فی مَقامی هذا مَذْکُوراً مَکْتُوباً فَلاتَحْرِمْنی ما رَجَوْتُ وَ لاتُخَیِّبْنِی فِیما دَعَوْتُ بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍوَ الِهِالّطاهِرِینَ و صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّد وَ ال مُحَمَّد
زیارت فاطمه بنت اسد
اَلسَّلامُ عَلی نَبِیِّ اللّه اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللّه اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْمُرسَلِینَ اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ اْلاَوَّلِین اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ اْلاخِرینَ اَلسَّلامُ عَلی مَنْ بَعَثَهُ اللّهُ رَحْمَةً لَلْعالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلی فاطِمَةَ بِنْتِ اَسَدٍ الْهاشِمِیَّةِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الْمَرْضیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْکَرِیمَةُ الرَّضِیَّةُ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا کافِلَةَ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا والِدَةَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُها عَلی رَسُولِ اللّهِ خاتَمِ النَّبِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ تَربِیَتُها لِوَلِیِّ اللّهِ اْلاَمِینِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ وَ عَلی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ الّطاهِرِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ وَ عَلی وَلَدِکِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّکِ اَحْسَنْتِ الْکَفالَةَ وَ اَدَّیْتِ اْلاَمانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فی مَرضاتِ اللّهِ وَ بالَغْتِ فی حِفظِ رَسُولِ اللّهِ عارِفَةً بِحَقِّهِ مُؤ مِنَةً بِصِدقِهِ مُعْتَرِفَةً بِنُبُوَّتِهِ مُسْتَبْصِرَةً بِنِعْمَتِهِ کافِلَةً بِتَربِیَتِهِ مُشْفِقَةً عَلی نَفْسِهِ واقِفَةً عَلی خِدْمَتِهِ مُخْتارَةً رِضاهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَی اْلاِیمانِ وَ الَّتمَسُّکِ بِاَشْرَفِ اْلاَدْیانِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً طاهِرَةً زَکِیَّةً تَقِیَّةً نَقِیَّةً فَرَضِیَ اللّهَ عَنْکِ وَ اَرْضاکِ وَ جَعَلَ الجَنَّةَ مَنْزِلَکِ وَ مَاءویکِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْفِعْنی بِزیارَتِها وَ ثَبِّتْنی عَلی مَحَبَّتِها وَ لا تَحْرِمْنی شَفاعَتَها و شَفاعَةَ الاَْئِمَّةِ مِنْ ذُرِّیَّتِها وَ ارْزُقْنی مُرافَقَتَها وَ احْشُرْنی مَعَها وَ مَعَ اَوْلادِهَا الّطاهِرینَ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زیارَتی اِیّاها وَ ارْزُقْنِی الْعَوْدَ اِلَیها اَبَداً ما اَبقَیْتَنی وَ اِذا تَوَفَّیْتَنی فَاحْشُرْنی فی زُمْرَتِها وَ اَدْخِلْنی فی شَفاعَتِها بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ بِحَقِّها عِنْدَکَ وَ مَنْزِلَتِها لَدَیْکَ اِغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِجَمیعِ الْمُؤ مِنینَ وَ الْمُؤ مِناتِ وَ اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا بِرَحْمَتِکَ عَذابَ النّارِ
زیارت حضرت حمزه
در این جنگ بود که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) هرچه تیر داشت ، پرتاب کرد و کمانش شکست .
در این جنگ بود که حضرت علی (علیه السلام ) در سن ۲۶ سالگی ، چنان از پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) حمایت کرد که ندایی در میدان شنیده شد که : لا سَیف الاّ ذوالفقار ، لا فتی الاّعلی ، ((شمشیری همچون ذوالفقار و جوانمری همچون علی بن ابی طالب نیست )) ، زیرا امیرالمؤ منین (علیه السلام ) با هفتاد زخم که در بدن داشت از رسول خدا(صلّی اللّ ه علیه وآله ) دفاع میکرد و از بیست و دو نفر کشته کفار ، یازده نفرشان به دست مبارک علی (علیه السلام ) هلاک شدند .
در این جنگ بود که زنی به نام ((نسیبه )) که در آغاز نبرد به رزمندگان آب میداد ، همین که وضع دگرگون شد ، شمشیر به دست گرفت و از جان مقدس رسول اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) چنان دفاع کرد که زخمهای متعددی بر بدن این بانو وارد شد ، و بعد از جنگ ، رسول گرامی (صلّی اللّه علیه وآله ) شخصی را برای عیادت به منزل او فرستاد .
در این جنگ بود که دشمنان اسلام با شعار اُعْلُ هُبَل ، اُعْلُ هُبَل ، ((سرافراز باد ، بت هبل )) و با شعار نحن لنا العزّی و لا عُزّی لکم ، ((ما بت عُزّی داریم ، ولی شما ندارید)) ، روحیه رزمندگان خود را تقویت میکردند و پیامبر عزیز (صلّی اللّه علیه وآله ) در برابر شعارهای آنان ، شعارهای توحیدی را به مؤ منان تعلیم داد و بدین وسیله جلوی تبلیغات مسموم را گرفتند .
در این جنگ بود که یکی از زنان ، شوهر ، پدر و برادر خود را از دست داد ، ولی همین که خبر یافت ، پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) سالم است ، تمام ناراحتیهای خود را فراموش کرده ، شتری به میدان آورد و جنازههای شوهر ، پدر و برادر را حمل نمود و هنگامی که مردم برایش دل سوزی میکردند ، میگفت : خوشحالم که پیامبر (صلّی اللّه علیه وآله ) زنده است .
پانویس
- ↑ بحار جلد ۹۹ ص / ۲۹
- ↑ اِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزئین . حجر / ۹۵
- ↑ لِیُظْهِرَهُ عَلی الدّینِ کُلِّه . توبه /۳۳، فتح /۲۸، صف /۹
- ↑ نهج الفصاحه جمله ۱۹۸
- ↑ بحار ج /۹۹ ص /۱۲۰
- ↑ محاسن برقی
- ↑ سفینة البحار ج /۲ ص /۲۵۲
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۰
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۵۹
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۷۳
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۳
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۵
- ↑ محجة البیضاء ج / ۴ ص / ۶۴
- ↑ وافی ج / ۲
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص /۲۷۳
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۷۴
- ↑ فروع کافی ج / ۴ ص / ۵۴۵
- ↑ بحار ج / ۷۶ ص / ۲۶۸
- ↑ روایات در جلد ۷۶ بحار موجود است
- ↑ بحار ج / ۹۹ ص / ۸، تهذیب ج /۵ ص /۲۲
- ↑ وسائل ج /۸ ص / ۱۰۶
- ↑ کل نعیم مسؤ ول عنه صاحبه الا ما کان فی غزو او حج . وسائل ج /۸ ص / ۷۰
- ↑ وافی ج /۲ آداب سفر ص /۶۳
- ↑ وافی ج /۲ ص / ۶۳
- ↑ سفینة البحار (حج )
- ↑ سوره ذاریات ۵۰
- ↑ شعر: جواد محدثی
- ↑ وسائل الشیعه ج /۸ ص /۵۶
- ↑ (۳۰)
- ↑ - من اراد الدنیا و الا خرة فلیاُمّ هذا البیت . من لایحضر الفقیه ج /۲ ص /۲۱۹
- ↑ تهذیب الاحکام ج /۵ ص /۲۲
- ↑ اِنّ اوّل بَیتٍ وُضِع لِلنّاس ... آل عمران /۹۶
- ↑ تهذیب الاحکام ج /۵ ، ص /۲۳
- ↑ کافی ج /۲ ، ص /۱۶
- ↑ سوره طه آیه ۱۲
- ↑ قال النبی (ص ) وجب الاحرام لعلة الحرم . وسائل جچ صفحه ۳
- ↑ قال الرضا (علیه السلام ): انما یامروا بالاحرام لتخشعوا قبل دخولهم حَرَم اللّه ... ولئلایلهوا ویشتغلوا بشی ء من امور الدنیا و زینتها و لذاتها و یکونوا جادین فیماهم فیه قاصدین ... مع ما فیه من التعظیم للّه عز و جل و التذلل لانفسهم عند قصدهم الی اللّه وفادتهم الیه راجیا ثوابه راهبین من عقابه ... وسائل جلد۹ صفحه ۳
- ↑ پاورقی قبل
- ↑ پاورقی قبل
- ↑ پاورقی قبل
- ↑ من مات محرما بعث یوم القیامة ملبیا بالحج مغفورا له . من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۲۹
- ↑ سوره حج آیه ۲۴
- ↑ نفسیر نمونه جلد۱۴ صفحه ۶۳
- ↑ لغت نامه دهخدا (مکه )
- ↑ بحار حد ۹۹
- ↑ وافی ؛ سئلته عن الرجل یصلی فی جماعة فی منزله بمکة افضل او وحده فی المسجد الحرام فقال (ع ) وحده )
- ↑ وافی
- ↑ سوره حج آیه ۲۵
- ↑ نورالثقلین جلد۳ صفحه ۴۸۳
- ↑ سوره انفعال آیه ۳۴
- ↑ سوره اسراء آیه ۱
- ↑ سوره توبه ، آیه ۱۹
- ↑ سوره مائده ، آیه ۲
- ↑ قال الباقر (علیه السلام ) صلوة فی مسجدالحرام افضل من ماة الف صلوة فی غیره من المساحد. ثواب الاعمال صفحه ۱۲۷
- ↑ این قسمت ترجمه حدیث مفصلی است که در جلد۹ وسائل صفحه ۳۲۱ میخوانیم
- ↑ قال النبی (صلی اللّه علیه و آله ): ان اللّه یباهی بالطائفین . مستدرک جلد۲ صفحه ۱۴۷
- ↑ سنگ سیاهی است کمی از صورت انسان بزرگتر، که میگویند: اول سفید بوده و به خاطر تماس دست مشرکان در جاهلیت سیاه شده است و روایات متعددی درباره این سنگ آمده است ، از جمله این سنگ اول فرشتهای بوده که به صورت جماد در زمین قرار گرفته (همانگونه که عصای حضرت موسی (علیه السلام ) اول جماد بود که بعد به صورت اژدها درآمد) و این سنگ در قیامت در قالب شاهد بر پیمان مردم ظاهر خواهد شد و این سنگ ، شاهد اقرار مردم به یگانگی خدا است و لذا حجاج همین که در طواف به آن میرسند، میگویند: ((امانتی ادیتها)) یعنی آگاه باش که من بر پیمان توحیدی خود هستم . وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۳.
- ↑ وسائل جلد۹ صفحه ۴۰۶
- ↑ مستدرک جلد۲، صفحه ۱۴۸
- ↑ سوره صافات آیه ۱۰۲
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۲
- ↑ جایگاه نماز طواف را مقام ابراهیم قرار دهید. سوره بقره آیه ۱۲۵
- ↑ من لایحضر
- ↑ بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۷۴
- ↑ سوره بلد آیه ۱ و ۲
- ↑ قال الصادق (ع ) لوبقییت الارض بغیر امام لساخت . اصول کافی کتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة
- ↑ بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۱۵۲
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۸
- ↑ سوره صافات آیه ۱۰۰
- ↑ سوره ابراهیم آیه ۳۷
- ↑ بحار جلد۹۹ صفحه ۲۴۴
- ↑ سفینة البحار (حج )
- ↑ وسائل جلد۹ صفحه ۵۱۸
- ↑ تفسیر نمونه جلد۱ گچاپ جدید صفحه ۵۴۲ فروغ ابدیت جلد (دعوت عمومی )
- ↑ نهایه ابن اثیر (عَمَرَ)
- ↑ جز تراشیدن سر، بیرون رفتن از مکه ، صید، کندن گیاه و درخت حرم که همچنان حرام است
- ↑ میزان الحکمه جلد۲ صفحه ۲۶۶
- ↑ ((من کل فج عمیق )) سوره جچ آیه ۲۷
- ↑ ((و علی کل ضامر)) سوره حج آیه ۲۷
- ↑ ((احب الارض الی اللّه تعالی مکه )) من لایحضر جلد۲ صفحه ۲۴۳
- ↑ ((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم )) سوره مائده آیه 3
- ↑ آیات نخستین سوره توبه
- ↑ ((ترهبون به عدواللّه و عدوکم )) سوره انفال آیه ۶۰
- ↑ بحار جلد ۹۹ صفحه ۳۳
- ↑ ((وَ لِتَستَبینَ سَبیلُ الْمُجْرِمینَ)) سوره انعام آیه ۵۵
- ↑ ((لا تَسُبُِوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دون اللّه لَیَسُتُبُوا اللّه عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ)) سوره انعام آیه ۱۰۸
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۲
- ↑ بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۷
- ↑ سیره ابن هشام ، ج ۱د ص ۱۹۹
- ↑ بحارالانوار جلد۱۶ صفحه ۸
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه ۸
- ↑ بیش از سودی که به سایر افراد میداد با حضرت قرارداد بست ، سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹
- ↑ سیره ابن هشام جلد۱ صفحه ۱۹۹
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۱ و ۳۱۲، چاپ بیروت
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت
- ↑ اعیان الشیعه جلد۶، صفحه ۳۱۲، چاپ بیروت
- ↑ الصحیح من السیرة جلد۱ صفحه ۱۲۰
- ↑ سفینة البحار (خدج )
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی صفحه ۶۴. در ((سفینة البحار)) مهریه ، مبلغ دیگری بیان شده است ، و در بیان دیگری میخوانیم که حضرت خدیجه (علیهاالسلام ) درجلسهای که برای گفتگو تشکیل شده بود فرمود: مهریه من از مال خودم پرداخت و به عهده خودم است
- ↑ سفینة البحار
- ↑ سفینة البحار
- ↑ ((حجون )) تقریباً در یک کیلومتری مسجدالحرام و امروز در قلب شهر مکه و قبرستان ابوطالب در همان محله است
- ↑ ابوطالب مظلوم تاریخ صفحه ۱
- ↑ الصحیح من السیره جلد۱ صفحه ۱۲۵
- ↑ الصحیح من السیره جلد۱ صفحه ۱۲۵
- ↑ وسائل الشیعه جلد۱۰ صفحه ۲۳۲
- ↑ عمره دارای پنج عمل است
- ↑ بحارالانوار جلد۱۹ صفحه ۶۰
- ↑ کامل التواریخ چاپ بیروت ، جلد۲ صفحه ۱۰۶ به نقل از ((نگرشی کوتاه به زندگی پیامبر اسلام ))
- ↑ بحارالانوار جلد۲۲ صفحه ۳۲۵، و سفینة البحار جلد۲ صفحه ۶۸
- ↑ بحارالانوار جلد ۲۲ صفحه ۳۵۴، با اندکی تغییر
- ↑ بحارالانوار جلد۱۹ صفحه ۱۰۸
- ↑ الصحیح من السیره جلد ۳ صفحه ۲۰
- ↑ الصحیح من السیره حلد۳ فصل ساختن مسجد
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۳۹
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۳۹ چاپ بیروت
- ↑ بحارالانوار جلد۹۷ صفحه ۱۴۱
- ↑ بحارالانوار جلد۹۷ صفحه ۱۴۱
- ↑ در سه حدیث کلمه (متعمدا و قاصدا) آمده که مرحوم مجلسی آن را زیارت عاشقانه و خالصانه معنا کرده است
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۴۴.
- ↑ بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۱۴۴، تمام روایات زیارت رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) در کتاب شریف ((تهذیب )) جلد ۶ صفحه ۴آمده است
- ↑ روایات متعدد، ذیل آیات (میزان ) وارد شده است که امامان معصوم (علیهم السلام ) فرمودند: مراد از مزان در قیامت ما هستیم (تفسیر صافی )
- ↑ شخصی میگفت : که بر مزار پاک پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله ) جمعیت زیادی را مشاهده کردم با خود گفتم ، ای پیامبر عزیز(صلّی اللّه علیه وآله ) آیا از این مردم راضی هستی ؟ در دستم قرآنی بود از رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) خواستم که قرآن را باز میکنم ، چنانچه راضی یا ناراضی هستی با همان اولین آیه بالای صفحه با من حرف بزن . همینکه قرآن را گشودم ، این آیه آمد که ترجمه اش در بالا ذکر شد: ((وَ قالَ الرَّسُولُ یا ربَّ اِنَّ قَوْمی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرآنَ مَهْجُوراً))، سوره فرقان آیه ۳۰.
- ↑ سوره نساء آیه ۶۴
- ↑ وفاء الوفاء، نوشته پانصد سسال قبل ، درباره مدینه در دو جلد که هر جلد. حدود هفتصد صفحه است
- ↑ ((یا اَیَّهَاالَّذینَ آمَنوا استْجیُبو اللّه وَ لِلرسُولِ اِذا دَعاکُمَ لِما یُحییکُمْ)). ((ای مؤ منان به کسی که شما را به زندگی و حیات واقعی و اسنانی دعوت میکند، پاسخ مقبت دهید. چون او شما را به حیاة واقعی دعوت میکند)). سوره انفعال آیه24
- ↑ واقعه را در کتاب ((وفاء الوفاء)) جلد۲ صفحه ۶۴۸ نقل کرده است
- ↑ الغدیر ج ۵ صفحه ۱۴۶
- ↑ الغدیر ج /۵ ص /۱۵۶ ۱۳۶ مرحوم علامه امینی (ره ) در این جلد مفصلاً بحث فرموده است
- ↑ جناب آیة اللّه احمدی میانجی ، منابع این کتاب شریف بطوری که در پایان آورده است از ۱۲۹ کتاب تفسیر و تاریخ و حدیث میباشد
- ↑ سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۳۰۶، و سنن ابن ماجه ، جلد۱ صفحه ۴۶۸
- ↑ ((اذهَبُوا بِقَمیصی هذا فَالْقُوهُ عَلی وَجْهِ ابی یَاءتِ بَصیراً)) سوره یوسف آیه ۹۴
- ↑ ((اَغْناهُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلهِ))، سوره توبه آیه ۷۴، خدا و رسول خدا (صلّی اللّه علیه وآله ) آنان را بی نیاز نمود، ((اتیهُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ)) ، سوره توبه آیه ۵۹، خداوند و رسولش (صلّی اللّه علیه وآله ) به آنان دادند
- ↑ کتاب ((التبرک )) ص / ۱۵۱ از الوفاء والبیان و... الغدیر، جلد۵ ص ۱۴۸
- ↑ الغدیر جلد۵ صفحه ۱۴۸
- ↑ الغدیر جلد ۵ صفحه ۱۴۷
- ↑ بحارالانوار جلد۴۴ صفحه ۳۲۸
- ↑ بحارالانوار جلد۴۶ صفحه ۹۲، به نقل از التبرک
- ↑ سوره حجرات آیه ۲
- ↑ سوره نازعات آیه ۵
- ↑ سوره ذاریات آیه ۴
- ↑ سوره یس آیه ۱۲
- ↑ سوره انفطار آیه ۱۱
- ↑ سوره سجده آیه ۱۱
- ↑ سوره نساء آیه ۸۰
- ↑ صحیح مسلم جلد ۳ صفحه ۱۶۹۱ یؤ تی بالصبیان فیبرک علیهم
- ↑ سنن ابی داود جلد ۴ سفحه ۳۲۸
- ↑ تبرک الصحابه
- ↑ تبرک الصحابه
- ↑ بحار، جلد ۳۸. صفحه ۱۳۴
- ↑ التبرک ، صفحه ۶۱
- ↑ صحیح مسلم جلد۴ صفحه ۴۳
- ↑ کتاب ((التبرک )) آیة اللّه احمدی میانجی بعد از نقل این ۲۸ حدیث میفرماید: چون مسلم و بخاری و ابی داود و نسائی این روایات را نقل کردهاند جائی برای وسوسه نیست
- ↑ مرآة الحرمین به نقل از کتاب ( قبل از حج بخوانید )
- ↑ اصول کافی کتاب الحجة
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صحفه ۲۳۶ از صحیح بخاری فی الصلح
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۴۰ از مسند امام حنبل جلد ۴ صفحه ۱۲۲
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۴۹
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۵۲
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۴۸ از سنن بیهقی و مستدرک الصحیحین
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳
- ↑ سنن ابن ماجه ، جلد ۲ صفحه ۱۱۹۰
- ↑ صحیح ترمذی جلد ۲ صفحه ۳۷۶ بهد نقل ار فضائل الخمسة
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۷۲ و صحیح بخاری جلد ۱ صفحه ۱۸۴
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۳۰۶
- ↑ فضائل الخمسة جلد ۳ صفحه ۲۱۲
- ↑ وهّابی ها
- ↑ سنن ابن داود ج / ۲ ، ص / ۲۱۸ آخرین باب از ابواب حج التاج ج / ۲ ، ص / ۱۸۹
- ↑ روایاتی را نقل میکنند که رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله ) آن مسافرت را تنها برای سه مسجد اجازه داده است ، بر فرض صحیح باشد، مراد آن است که در میان مساجد دنیا برای سه مسجد مسافرت کنید، ولی غیراز مساجد، اهداف عالی دیگر از مدار حدیث خارج و روایات نظر به سایر سفرهای علمی ، تجربی ، جهادی و غیره ندارد، مگر شش مرتبه آیه ((سِیرُوا فِی اْلاَرْض )) در قرآن نیامده است ؟
- ↑ مالک ، رئیس مذهب مالکی
- ↑ وفاء الوفاء ج / ۴ ، ص / ۱۳۷۶. اشاره به توبه حضرت آدم (علیه السلام ) است که خداوند را به مقام محمّد (صلّی اللّه علیه و آله ) و اهل بیت (علیهم السلام ) سوگند داد تا مورد عفو قرار گرفت . و در روایات طریق آشنایی آدم (علیه السلام ) با نام محمّد (صلّی اللّه علیه و آله ) و امامان معصوم (علیهم السلام ) آمده است
- ↑ آئین وهابیت صفحه ۷۵ نقل از خصائص الکبری سیوطی
- ↑ سنن نسائی ، جلد۲ ، جزء ۴ صفحه ۹۵، شرح جلال الدین سیوطی
- ↑ وفاء الوفاء جلد/۳ ، صفحه /۸۹۹
- ↑ صحیح بخاری ج /۱ باب صلوة الاستسقاء ص / ۱۲۸
- ↑ سوره مائده / ۳۴
- ↑ ((فَالّذینَ آمَنوا بِهِ و عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ و اتَّبعُوا النّورَ الَّذی اُنزِلَ مَعهُ اُولئِکَ هُم المُفْلِحُونَ))اعراف / ۱۵۷
- ↑ آئین وهابیت صفحه ۱۰۰ از شرح بخاری
- ↑ ((ربّنا اَنزِل عَلَینا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکونُ لَنا عیدَاًِلاَوّلنا و آخرنا)) ((پروردگارا، بر ما غذای آسمانی فرو فرست تا برای تمام مسیحیان تاریخ (گذشتگان و آیندگان ) عید باشد)). سوره مائده / ۱۱۴.
- ↑ سوره شعراء / ۸۰.
- ↑ سوره نحل / ۶۹
- ↑ سوره یونس / ۵۷
- ↑ سوره فتح / ۴
- ↑ سوره توبه / ۱۰۳
- ↑ ((و اَوحَینا اِلی موسی اِذِاسْتَسْقیهُ اَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ)). سوره اعراف /۱۶۰
- ↑ سوره بقره / ۱۵۴ و سوره آل عمران / ۱۶۹
- ↑ سوره اعراف / ۷۹۷۸
- ↑ تفسیر نمونه جلد ۶ صفحه ۲۴۱، ای طلحه تو در اسلام خدمات قابل ملاحظهای داشتی حیف که ...
- ↑ تفسیر نمونه جلد ۶ صفحه ۲۴۱
- ↑ سوره اعراف / ۹۳
- ↑ سوره زخرف / ۴۵
- ↑ نهج البلاغه صبحی صالح ، خطبه ۲۳۵. این خطبه مفصل است و ما جملاتی از آن را آوردیم
- ↑ کشف الارتیاب از خلاصة الکلام . ما قبلاً از سیره ابن هشام جلد ۴ صفحه ۳۰۶ و سنن ابن ماجه جلد ۱ صفحه ۴۶۸ در همین جزوه نقل کردیم که ابوبکر بعد از فوت رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله ) صورت او را بوسید و ...
- ↑ سوره فاطر / ۲۲
- ↑ اگر دو نفر از دور و با اشاره به هم سلام کنند، یک درجه پیوند روحی پیدا میکنند، ولی اگر در بدن و جسم این دو به هم نزدیک شده ، دست یکدیگر را بفشارند و یا یکدیگر را در بغل بگیرند، درجه علاقه و پیوند روحی آنان بیشتر میشود، بنابراین ، نزدیک قبر شهید و اولیای خدا رفتن ، علاوه بر درس عبرت گرفتن و تجلیل از مقام معنوی اولیای خدا سبب آمادگی و پیوند قلبی بیشتر است .
- ↑ سوره غافر / ۷۸
- ↑ در سوره نمل از آیه ۱۹ تا ۴۰ این ماجرا مفصل آمده است
- ↑ در آیه آخر سوره رعد میخوانیم : ((وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَروا لَسْتَ مُرسَلاً قُل کَفی بِاللّ ه شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکم و مَن عِنْدَه عِلمُ الْکِتابِ)) کفار میگویند: تو رسول خدا نیستی بگو خدا و کسی که علم کتاب دارد شاهد است که من رسول خدا هستم . توجه بفرمایید که جای دقت است ، کسیکه اندکی علم کتاب میداند آن همه قدرت دارد، پس کسی که تمام کتاب را میداند، چقدر؟
- ↑ سورع لیل / ۱۲
- ↑ سوره روم / ۴۷
- ↑ سوره توبه / ۱۱
- ↑ سوره هود / ۶
- ↑ در جلد یک سنن ابن ماجه صفحه ۴۴۱ میخوانیم : ((اللّهم اِنّی اَسئَلک بِحقِّ السّائلین ))، به حق سؤ ال کنندگان ، سوگند
- ↑ سوره حجر / ۷۲
- ↑ سنن نسائی جلد۷ ص ۷۴
- ↑ سوره حاقه آیات ۲۸ و ۲۹
- ↑ سوره حاقه آیات ۲۸ و ۲۹
- ↑ الغدیر جلد ۷ صفحه ۲۳۲
- ↑ بحار الانوار جلد ۴۳ صفحه ۳۰
- ↑ اعلامالوری صفحه ۱۵۷
- ↑ هیهات من الذلة ... حجور طابت و طهرت
- ↑ ذخائر العقبی صفحه ۴۷
- ↑ ذخائر العقبی صفحه ۴۷
- ↑ مناقب خوارزمی به نقل از بانوی نمونه صفحه ۱۰۴
- ↑ وفائالوفاء جلد ۴ - ۳ صفحه ۹۰۷
- ↑ وفاء الوفاء جلد ۳ صفحه ۸۹۳
- ↑ قبل از حج بخوانید، حجة الاسلام افتخاری
- ↑ سفینة البحار ( عثم )
- ↑ سفینة البحار ( فطم )
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۵ صفحه ۳۴۲.
- ↑ بحارالانوار جلد ۱۵ صفحه ۳۴۲
- ↑ بحار الانوار جلد ۱۵ صفحه ۳۴۴ در ادامه این ماجرا میخوانیم : که سینه راست حلیمه شیر نداشت ، ولی حضرت که حاضر نشد از چپ بمکد، این بانو مجبور شد، سینه خشک را در دهان او بگذارد، ولی با اراده خداوند و لطفی که بر این نوزاد و بانو داشت ، سینه خشک ، پر از شیر شد، چرا چنین نباشد، مگر لب مقدس رسول اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) از عصای موسی (علیه السلام ) کمتر است که به گفته قرآن به سنگ زد آب جاری شد؟
- ↑ قبل از حج بخوانید صفحه ۱۷۳
- ↑ سفینة البحار (عباس بن عبدالمطلب )
- ↑ انّما هذا رحمةً، این گریه عاطفی است نه اعتراض به خداوند، بحار الانوار جلد ۲۲ صفحه ۱۵۱
- ↑ محاسن برقی صفحه ۳۱۳
- ↑ کتاب قبل از حج را بخوانید
- ↑ سوره فاطر آیه ۱۸
- ↑ منتهی الامال از استدلال و تلاوت آیه از عایشه نقل میکند، صفحه ۴۹۴
- ↑ ابوعامر پدر حنظله بود
- ↑ عبداللّه بن ابی سلول پدر عروس و رئیس منافقان مدینه بود
- ↑ اذ تصعدون و لا تلوون علی احد والرسول یدعوکم فی اخریکم ، سوره آل عمران آیه ۱۵۳
- ↑ پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) در برابر شعار اعل هبل ، اعل هبل ، فرمودند، بگویید: اللّه اعلی و اجلُّ و در برابر شعار دوم فرمودند، بگویید: اللّهُ مولینا و لا مولی لکم ، اللّهُ مولی نا و لا مولی لکم
- ↑ گرچه این بانو پیشتاز همه ایثارگران عالم است ، ولی در انقلاب اسلامی ایران ، شاهد زنانی بودهایم که چهار فرزند خود را، یکی پس از دیگری به جبهه فرستادند و از دل به امام (ره ) دعا کردند. در تاریخ میخوانیم که شتر به سوی مدینه نمیآمد، پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) به آن بانوی نمونه فرمود : شوهرت هنگام رفتن به میدان از خدا چه خواست ؟ آن بانو گفت : دعا کرد که به خانه برنگردد. پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) فرمود : دعای او مستجاب شده ، آن جنازهها را به مدینه نبرید و در همان اُحد دفن نمایید
- ↑ جنگ با یهودیانی که پیمان خود را شکستند و این واقعه بعد از جنگ بدر بود، کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۱۳۷
- ↑ نورالثقلین ، جلد ۳ صفحه ۹۶ ذیل آیه ۱۲۶ سوره نحل
- ↑ وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقبْتُمْ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ. سوره نحل آیه ۱۲۶
- ↑ منتهی الامال صفحه ۴۶۱
- ↑ فروغ ابدیت ، جلد ۱ صفحه ۲۷۳ و صفحه ۲۷۲
- ↑ فروغ ابدیت جلد ۱ صفحه ۵۰۶
- ↑ سفینة البحار، حمزه
- ↑ بحارالانوار، جلد ۱۰، صفحه ۴۴۲
- ↑ سفینة البحار (حمزه ) جلد ۱ صفحه ۳۳۷
- ↑ سفینة البحار (هند)
- ↑ سفینة البحار ج ۱ ص ۳۳۸
- ↑ اعیان الشیعه جلد ۶ صفحه ۲۴۶
- ↑ اعیان الشیعه جلد ۶ صفحه ۲۴۶
- ↑ تنقیح المقال مامقانی جلد ۱ صفحه ۳۷۵
- ↑ سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۴
- ↑ سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰5
- ↑ سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۵
- ↑ الغدیر جلد ۵ صفحه ۱۶۳
- ↑ تاجر زادهای که در رفاه کامل بود، ولی به عشق اسلام ، همه را رها کرد و برخلاف فشار والدین ، به سراغ اسلام آمد. پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله ) همین که قیافه آن اشراف زاده را با لباسهای کهنه دید، فرمود: به کسی که خدا قلب او را نورانی کرده است ، نظر کنید. (سفینة البحار ((صعب ))
- ↑ در سفینة البحار میخوانیم که عمرو بن قیس ، در همان احد اسلام آورد حتی یک رکعت نماز نخواند، ولی به خاطر اسلام و شرکت فوری در جبهه و شهادت فوری در احد به بهشت رفت
- ↑ سوره آل عمران آیه ۱۵۲
- ↑ سوره آل عمران آیه ۱۵۲
- ↑ سوره آل عمران آیه ۱۵۲
- ↑ سوره آل عمران آیه ۱۲۱ وَ اِذْ غَدَوْتَ مِنْ اَهْلِکَ
- ↑ سوره آل عمران آیه ۱۲۵
- ↑ اقتباس از کتاب گنجینههای ویران
- ↑ وسائل جلد ۱۲ صفحه ۲۱۴
- ↑ سفینة البحار (حج )
- ↑ اذا احلّ الرّجل مِن اِحرامِهِ و قَضی نَسکُهُ فَلیَشْتَرِ وَلیَبعْ فی الْمَوسِم . تفسیر صافی ج / ۲ ص / ۱۷۷
- ↑ اقلل النّفقةَ فی الحجِّ تَنشطْ للحجِّ و لا تکثُرِ النّفقةَ فی الحجِّ فَتَملّ الحجَّ. الحیاة جلد ۱ صفحه ۲۴۶
- ↑ التبرک صفحه ۳۱۱
- ↑ وسائل جلد ۱۲ صفحه ۲۱۴
- ↑ لوْ اُهدیَ الیَّ کراعٌ لَقَبِلتُ. بحار جلد ۷۷ صفحه ۵۴
- ↑ وسائل جلد ۱۲ صفحه ۳۳۵
- ↑ وسائل جلد ۱۱ صفحه ۴۲۴ : اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ اُمُورَهُ کُلَّها وَلَمْ یُفَوَّضْ اِلَیْهِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ. خداوند امور مؤ من را بر او واگذار کرده لیکن اجازه ذلیل کردن خودش را به او واگذار نفرموده است
- ↑ وسائل جلد ۱۱ صفحه ۳۱۱
- ↑ وسائل جلد ۱۱ صفحه ۳۷۶
- ↑ وسائل الشیعه جلد ۱۱ صفحه ۵۴۱، حدیث مفصل است که ما خلاصهای از ترجمه آن را نقل کردیم
- ↑ دعای مکارم الاخلاق
- ↑ وسائل الشیعه جلد ۸ صفحه ۵۵۹
- ↑ مجمع البحرین (ولم ) جلد ۶.
- ↑ وسائل جلد ۱۴ صفحه ۶۵. ((قال رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله ) لا ولیمة الا فی خمسٍ فی عُرسٍ (عروسی ) اوْ خُرسٍ (تولد فرزند) اوْ عِذارٍ (ختنه ) اَوْ وِکارٍ (خرید یا اتمام ساختمان منزل ) اَوْ رِکازٍ (اطعام بعد از حج که بخاطر زیادی ثواب به منزله غنیمت است ). مجمع البحرین
- ↑ بحار جلد ۱۶ صفحه ۱۴ به نقل از بانوی نمونه
- ↑ سائل جلد ۱۴ صفحه ۶۵







