فرهنگ مصادیق:علی(علیه السلام) و مبارزه با بدعتها
پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله) بدعتها و آموزههای ناسازگار با کتاب و سنّت، گسترش یافت. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، قبل از وفات، چنین حادثهای را پیش بینی کرده بود; بر این اساس وقتی از او سؤال شد که جانشینان شما چه کسانی اند؟ فرمود: «کسانی که سنّت مرا زنده نگه دارند.»[۱]
و به علی(علیه السلام)فرمود: تو برای حفظ سنّت من خواهی جنگید.[۲]
اولین بدعت و اساس همهٔ بدعتهای بعدی، مخالفت با جانشینی و خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام) بود. گروهی در سقیفه جمع شدند و خلیفهای برگزیدند و خلیفهٔ اول نیز وقت فرا رسیدن اجل، خلافت را به عقد دیگری درآورد و این دو، خلافت را چون شتر مادّه پنداشته و هر یک به پستان او چسبیده و سخت آن را دوشیدند و نوشیدند. خلیفهٔ دوم نیز چون زندگانی اش به سرآمد، گروهی را نامزد کرد; گرچه علی(علیه السلام) نیز داخل جمع بود امّا سایر اعضا به گونهای انتخاب شدند تا خلیفهٔ سوّم گزینش شود و علی(علیه السلام) باز به حاشیه بنشیند و این سومی، با روی کار آمدنش، به خوردن بیت المال و نشاندن خویشاوندان بر مناصب اجرایی و حکومتی همت گماشت.[۳]
منع کتابت حدیث و جمع آوری احادیث نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) و سوزانیدن آنها، بدعت دیگری است که عمر انجام داد. وی دستور داد: احادیث، جمع آوری و سوزانده شود. آن گاه به شهرهای مسلمانان نامه نوشت که هر کس نوشتهای دارد، از بین ببرد. البته ابوبکر، قبل از عمر، پانصد حدیث را از بین برد.[۴] عمر، به دنبال این پی آمد اسفبار، نقل احادیث پیامبر(صلی الله علیه وآله)را منع کرد. این روی کرد در اواخر عمر شریف نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) در رفتار عمر هویدا بود. او در برابر دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله) که فرمود: «من میخواهم چیزی بنویسم تا پس از من گمراه نشوید.» ایستاد و صریحاً گفت: «حسبنا کتاب الله;[۵] کتاب خدا کافی است و نیازی به سنّت نداریم.»
سوّمین بدعت خلفای سه گانه پس از رسول الله(صلی الله علیه وآله) که زاییدهٔ بدعت پیشین است، اجتهاد در مقابل نص قرآن و سنّت بود. با حذف سنّت نبوی، قرآن نیز به حاشیه نشست و اجتهادهای مخالف کتاب و سنّت، مانند حذف سهم «مؤلفة قلوبهم» از مصارف زکات، شرعی شمردن سه طلاق در یک مجلس، غیرقانونی دانستن متعهٔ حج و متعهٔ نساء، حذف «حیّ علی خیرالعمل» از اذان، تمام خواندن نماز در منی و جماعت خواندن نماز تراویح در شبهای ماه رمضان و... رونق پیدا کرد.[۶]
گماردن فاسقان و منافقانی چون معاویه، مغیرة بن شعبه، مروان بن حکم و ولید بن عقبه، به خلافت، از بدترین بدعتهای خلفای صدر اسلام است که منجر به روی کارآمدن بنی امیه و دشمنان نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) شد. آنان در اولین گامهای حکومت، به ایجاد فرقههای مختلف همت گماشتند; فرقههایی که نه به دنبال راه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودند و نه پذیرای کردار وصی او; گویی هر یک از آنها امام خویش اند.[۷]
این بدعتها در دین، پی آمدهای ناگواری را برای جامعهٔ اسلامی به ارمغان آورد. برجاماندن برخی از آداب ظاهری و حذف گوهر و محتوای اسلام، از بدترین و تاریکترین پی آمدهای این جریان است. امام فرمود: ای مردم، به زودی بر شما روزگاری خواهد آمد که اسلام را از حقیقت آن واژگون سازند، هم چون ظرفی که واژگونش کنند و آن را از آنچه در درون دارد، تهی سازند[۸]
متروک ساختن قرآن، نسبت دادن سهو و نسیان و گناه به پیامبر(صلی الله علیه وآله)، سبّ و لعن اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه امیر مؤمنان(علیه السلام)، ظهور حکومتهای فاسد و ستمگری چون معاویه و یزید و سایر ستمگران بنی العباس، خرافات و افسانه سرایی و جعل احادیث و شیوع اسرائیلیات و تعلیم تورات به جای قرآن، نمونههایی از پی آمدهای بدعت است.
جامعه در این دوران، گرفتار فتنه و سرگردانی گشته، همه چیز برای مردم غبارآلود شده بود و هیچ حقیقتی برای مردم روشن نبود. حقیقت و باطل برای مسلمانان مختلط شده و سرگردانی و حیرت وجود آنها را فرا گرفته بود. حضرت علی(علیه السلام)به این حقیقت خبرداد و از زبان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)گزارش داد که امت من به زودی پس از من گرفتار فتنه میگردند.[۹] امام(علیه السلام)پس از بیستوپنج سال مظلومیت، با اصرار فراوان مردم به منصب حکومت دست یافت و برای تحقق نظام عادلانه و برخورد با ظلم و بی عدالتی، به احیای سنّت و مقابله با بدعتها پرداخت و برای احیای سنّتها و ارزشهای دینی، به شدت با جاهلیت جدید عصر خلفای سه گانه مبارزه نمود; انحرافها و اعوجاجهای دوران خلفای سه گانه را برای مردم بیان کرد[۱۰] و وفاداری به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و احیای سنّت نبوی و ارزشهای اصیل اسلامی را نشان داد;[۱۱] عدالت را به حدّی گستراند که حتی به مطالبات نزدیکان خود، چون عقیل، اعتنا نورزید و بیش از حقّشان به آنها نپرداخت[۱۲] و صریحاً فرمود:
من شما را به راه و روش پیامبرتان(صلی الله علیه وآله)خواهم برد.[۱۳]
من به خاطر هیچ کس، سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را رها نمیکنم.[۱۴]
اگر دو پایم در این لغزشگاه استوار بماند و این فتنههای برخاسته بخوابد، چیزهای زیادی را دگرگون میکنم[۱۵]
علی(علیه السلام) به خلاف خلفای پیشین، مردم را به تدوین احادیث نبوی و حفظ سند آنها تشویق کرد و امامان بعدی نیز این سنّت را استمرار بخشیدند[۱۶]
روش دیگری که امیر مؤمنان(علیه السلام) در برابر بدعتها به کار گرفت، شناساندن پیامبر(صلی الله علیه وآله)و خاندان او(علیهم السلام) و نیز شخصیت خود به مردم بود، تا مردم به جای الگو گرفتن از فاسقان و منحرفان، از این خاندان الگو بگیرند و به هدایت و سعادت دست یابند. آن حضرت در وصیت خود فرمود:
خدا; چیزی را شریک او مسازید. محمد(صلی الله علیه وآله); سنّت او را ضایع ننمایید. این دو ستون را بر پا دارید و این دو چراغ را افروخته نگه دارید[۱۷]
هر کس از شما در بستر خود جان سپرد در حالی که حقّ پروردگار خود و فرستادهٔ او و اهل بیتش را بشناسد، شهید مرده و اجر او با کردگار است.[۱۸]
ما درخت نبوّت، فرودگاه رسالت و جای رفت و آمد فرشتگان رحمت و کانونهای دانش و چشمه سارهای بینش هستیم; یاور و دوست ما، امید رحمت میبرد و دشمن و کینه جوی ما، انتظار قهر و سطوت[۱۹]
و فرمود: من جانشین رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در میان شما هستم; من راه نمای شما و نجات دهندهٔ شما از گمراهی و جهنم هستم; من در میان شما چون چراغ در تاریکی هستم; من و رسول خدا(صلی الله علیه وآله)از یک شاخهایم; من قسمت کنندهٔ بهشت و جهنم و صاحب حوض کوثر و اعرافم. اگر پردهٔ حقایق از چهرهٔ عالم کنار رود، بر یقین من افزوده نمیشود.[۲۰]
فعالیت دیگر علی(علیه السلام) در جامعهٔ علوی، تصفیهٔ احادیث بود و به مردم فرمود:
در دست شما، حق و باطل، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه است و احادیث دروغی به پیامبر نسبت دادهاند...[۲۱]
برخورد با اسراییلیات و آموزههای فرهنگی اهل کتاب و افسانه سرایی نیز از دیگر سیاستهای حضرت علی(علیه السلام) بود[۲۲]
پانویس
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ح 25.
- ↑ همان، ج 33، ح 154.
- ↑ ر. ک: نهج البلاغه، خطبهٔ شقشقیه.
- ↑ سید جعفر مرتضی عاملی،الصحیح من سیرة النبی الاعظم،ج1،ص60 51;و علامه عبدالحسین امینی،الغدیر،ج6،ص42.
- ↑ همان
- ↑ سید عبدالحسین شرف الدین، النص والاجتهاد، ص 42، علامه عبدالحسین امینی، همان، ص 142 ـ 144.
- ↑ نهج البلاغه، خطبهٔ 88.
- ↑ همان، خطبهٔ 103.
- ↑ همان، خطبهٔ 156.
- ↑ همان، خطبهٔ 3.
- ↑ همان، خطبهٔ 37 و 56 و کلمات قصار 289.
- ↑ همان، خطبهٔ 126 و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 126 و ج 2، ص 203.
- ↑ ابن ابی الحدید، همان، ج 7، ص 36.
- ↑ ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج 3، ص 1043، به نقل از تاریخ الخلفا.
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار، 272.
- ↑ سیدجعفر مرتضی عاملی، همان، ج 1، ص 182 ـ 183.
- ↑ نهج البلاغه، خطبهٔ 149.
- ↑ همان، خطبهٔ 190.
- ↑ همان، خطبهٔ 109.
- ↑ عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 188ـ195.
- ↑ نهج البلاغه، خطبهٔ 210.
- ↑ سیدجعفر مرتضی عاملی، همان، ج 1، ص 185 و 188.







