شرط احتمال تأثیر امر و نهی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شرط احتمال تأثیر امر و نهی

شرط دوم: احتمال تاثیر امر و نهی.

من که امر می‌کنم به معروف یا نهی می‌کنم از منکری من آمر یا ناهی احتمال اینکه حرف من مؤثر است این متحقق شود پس اگر علم دارم به اینکه من امر و نهی که می‌کنم هیچ تأثیر ندارد، وجوب از من ساقط است.

بلکه محقق علیه الرحمه و جماعتی فرموده‌اند اگر ظن غالب هم بعدم تأثیر داشته باشد وجوب ساقط می‌شود، بنابراین این شرطی که می‌کنیم، یعنی تجویز تأثیر، یعنی احتمال تأثیر، بعنوان ارسال مقدم، بزرگان بیان کرده‌اند و دلیل بر آن اقامه شده است.

اول – امری که آمر می‌کند، نهیی که ناهی می‌کند، این بداعی انبعاث است من که می‌گویم نماز بخوان این برای آن است که آن مخاطب را من منبعث کنم بر آن عمل و من که می‌گویم این عمل را نکن بداعی این است که بر اراده منتهی شدن او بترک عمل کمک کنم، باز ایستادن را می‌خواهم بر او ایجاد کنم، فائده امر و نهی این است. آمر می‌خواهد در او اراده امر و نهی پدید بیاورد.

یا اراده باز ایستادن یا انتباه در او بوجود بیاورد، من که می‌دانم به او می‌گویم این کار را بکن هیچ گونه ارادة انتباه در او پدید نمی‌آید لا فرق بینه و بین هذا الحجر چنانکه به حجر بگویند چنین کار را بکن اراده انبعاث در او پدید نمی‌آید به این شخص هم بگوییم چنین بکن کانّه خشب مسنّده هیچگونه این امر من در او تغییر اراده‌ای که منبعث بشود بجانب عمل پدید نمی‌آید.

در جائی که آمر آدم عالمی باشد این روشن است. خود آمر ملاحظه می‌کند امرش را که آن غایت امر بهیچ وجه تحقق پیدا نمیکند. در این صورت نه در آمر ارادة امر انبعاث نمی‌شود که در مخاطب هم روشن است، پس کی بر آمر عاقل است که این فریضه را اقامه کند، وقتی که احتمال انبعاث اراده این را بدهد اگر این احتمال را نمیدهد بر او واجب نیست، لذا بزرگان گفته‌اند لو علم که هیچگونه تأثیر در آن ندارد واجب نمی‌شود وجوب امر بداعی هل دادن است، بسوی عمل که او را به عمل بکشاند و همچنین اثری از امرش پدید نمی‌آید.

بنابراین اگر علم دارد به عدم تأثیر احتمال تأثیر نمی‌دهد، لا یجب علیه که امر کند یا نهی کند، الا اینکه استشهد به آقایانی که میگویند لو علم عدم التاثیر را به حسب الوجوب، یک کلمه با آنها داریم، بزرگان اشکال می‌کنند:

شما برای ما روشن ‌کردید که مراتب امر به معروف و نهی از منکر سه تاست، مرحله اول: انکار به قلب یا امر به قلب است از ناحیه قلب باید نهی کند – سلطان جائری دید- در قلبش می‌گوید چرا این عمل می‌کنید، چرا انجام نمی‌دهید. مرحله دوم لفظ و مرحله سوم بید است که گلاویز می‌شویم. حالا اینکه عِلم تأثیر نمی‌کند، قلباً چطور مگر اینکه شما بفرمائید که در عالم قلب امر کردم، حرف درویشانه است صوفیانه، در قلب امر کردم تا مبرزی در کار نباشد، عقلا آن را امر یا نهی نمی‌گویند، پس نمی‌توانیم به اینها اشکال کنیم که آن مرتبه قلبی چطور، مرتبه قلبی لعل نظر آنها این باشد که اگر علم پیدا کند امر و نهی ساقط است. تا مُبرز نباشد امر و نهی نیست، بگوئیم تا به زبان نیاید امر و نهی نیست مبرزی این کار می‌کند، که او اظهار تنفر کند سر برگرداند.

که اگر علم پیدا کند امر و نهی ساقط است، تا به زبان نیاید تا مبرز نباشد، زبانا هم اظهار تنفر کند کراهت عملی نه لفظی نهی از منکر یا امر بمعروف میشود.

اینکه می‌گویند حتمال تأثیر عقلائی است عقلا می‌گویند درامر، هل دادن مخاطب است اما این مخاطبین کانهم حسب مسنّده حرف من به آنها هیچ اثری ندارد آمر عاقل، از او امر انتشاء پیدا نمی‌کند و آن مخاطب چنانی اراده پیدا نمی کند، و روی این اساس اذا علم، علم دارد که در او اثر ندارد اینجا ساقط است؛ یعنی اینکه بخواهد تکان نمی‌خورد نه اینکه ضجر نمی‌کند که دارد رجز می‌خواند می‌شود طوری استدلال کنیم که چنین شرطی که آقایان فرموده‌اند شرط نشاء عن رکن عقل در اوامر و نواهی

دلیل دوم که می‌توانیم برای مطلب آقایان بیاوریم ماجرای اصحاب سبت است (وسئلهم عن القریه کانت حاضره البحر اذ یعدون فی السبت اذ تاتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون[۱])

مجمع البیان نقل می‌کند: حاضره البحر یعنی آنها کنار دریا بودند، ظاهر آیه این است که آنها گروهی بودند که دست بمجرمات دراز می‌کردند و یوم السبت که صید بر آنها حرام بوده صید می‌کردند.

یکسره هم می‌گفتند بما چه که نهی از منکر کنیم عده‌‌ای هم نهی از منکر می‌کردند.

آنها بحسب آیه شریفه که روز شنبه یهودیها دام می‌انداختند ماهی‌ها توی تورها واقع می‌شدند، اما بیرون نمی‌آوردند تا شب تا شنبه آنها را می‌کشیدند و می‌گفتند ما شنبه صید نمی‌کنیم مرحوم نوری ره می‌گوید که اینها کنار دریا یک استخری حفر کرده بودند که روزهای شنبه که ماهی‌ها روی آب می‌آمدند - ماهی‌های گنده گنده وارد این کانال می‌شدند و صید نمی‌کردند و می‌گفتند که روز شنبه صید حرام است و غروب که می‌شده جلوی آن می‌بستند ماهی در این حفره پر بود روز شنبه آن را صید می‌کردند و این کلک را حرام نمی‌دانستند – برای اینکه ما روز شنبه که ماهی نمی‌گیریم چاله‌ای کنده‌ایم آنها در آن می‌‌آیند کاری نداریم روز یکشنبه صید می‌کنیم که آزاد است یکدسته می‌گفتند ربطی به ما ندارد، و عده ای می‌رفتند نهی از منکر می‌‌کردند. آن دسته که نمی‌گفتند به آنهائی که می‌گفتند: از آنها سؤال می‌کردند برای چه اینها را موعظه می‌کنید. برای چه خود را خسته می‌کنید خداوند اراده کرده اینها را به باد فنا بدهد یا عذاب کند، انها می‌گفتند ما وظیفه داریم معذرة الی ربکم لعلهم ینتهون.

ما می‌خواهیم حجت داشته باشیم که آنها محرمات الهی بجا آورده‌اند شما ماندید و اعتراضی نکردید می‌خواهیم عذر داشته باشیم، دلیلی داشته باشیم.

علاوه بر این احتمال اینکه اینها دست بردارند وجود دارد.

از این آیه کریمه برمی‌آید که مؤمن عندالله باید معذّر در مقابل تکلیف داشته باشد و احتمال بدهد، لعلّ که متنبه می‌شود، باید قیام کند بنابراین احتمال تأثیر، این شرطی که کرده‌اند فی مقام الوجاهه – وجاهت دارد – لازم است این شرط باشد.

پس اگر کسی چون بزرگان بطور مسلم فرموده‌اند دلیل این اشتراط چیست؟ اول دلیل آن عقلی است و دلیل دوم نقلی است قرآن کریم از آن گروه بنی اسرائیل که ناهی از منکر بودند در مقابل معترضین که ما باید در دست ما باشد احتمال تأثیر بدهیم. درسورة ‌اعراف آمده اگر واجب نبود قرآن مطرح نمی کرد، بعد هم عذاب بر آنها نازل شد.

اگر از ما سؤال شود می‌توانیم یک دلیل عقلی و یکی نقلی بیاوریم – انما الکلام در اینکه بزرگان و منهم المحقق صاحب شرایع فرموده‌اند: ولو غلب علی ظنّة که تأثیر نمی‌کند وجوب نمی‌آید اگر ظن غالب (یعنی مطابق علم) ظنی که غلبه دارد – برای چه باید وجوب ساقط شود – علم با او همراه می‌شود – ولو علم که تأثیر نمی‌کند همراه می‌شویم اما غلب علی ظنه که تأثیر نمی‌کند بسقط الوجوب ممکن است ما با محقق و بزرگان دیگر – عرض کنیم – شما می‌فرمائید که شرط دوم احتمال تأثیر است، تجویز التأثیر، تجویز التأثیر یعنی احتمال تأثیر – احتمال تأثیر باظن غالب همدم می‌شود.

مقابل ظن احتمال است برای چه ما ظن غالب که پیدا می‌کنیم که نرود میخ آهنین بر سنگ احتمال ضعیف وجوب ساقط می‌شود این باید برای ما روشن شود

شهیدین علیهما‌ الرحمه. شهید اول در دروس و شهید ثانی در مسالک گفته‌اند ساقط نمی‌شود شما تجویز را بد فهمیده‌ای تجویز و تأثیر همان امکان و تأثیر است، تجویز دو معنی دارد: یک امکان در مقابل امتناع 2- تجویز یعنی احتمال ما قرء سمعک من عجائب القرائه، رد نکن، شیخ ابو علی سینا می‌گوید این کار نکن واجعله فی بقعه الامکان

بگوشت می‌خورد که دیو هفت سر داریم چه داریم و چه – انکار مکن آن را.

قاعدة امکان که ابوعلی می‌گوید، در کفایه توجیه می‌کند که آن احتمال است مقابل امتناع نه یعنی امکان تجویز، که ما می‌خوانیم از عجائب است که شهیدین اول در دروس و در مسالک هر دو فرموده‌اند مراد از تجویز امکان مقابل امتناع است، خودشان خلاص کردند خودشان از اشکال در بردند. امکان تأثیر داشته باشد یعنی ممتنع نباشد و لو احتمال ندهی، احتمال نده خلاصه این را نمی‌شود از بزرگان پذیرفت

همه یا اکثر تجویز اینجا خودشان پذیرفته‌اند و خودشان پذیرفته‌اند که یعنی احتمال من که ظن‌ّ غالب دارم احتمال تأثیر می‌دهم و زِد علیه مطلقات آیات و روایات را آیه می‌فرماید کنتم خیر امه... ولتکن منکم امه.. که امر به معروف و نهی از منکر کند - امر به معروف و نهی از منکر کنند قیدی دارد نه بی‌قید است، می‌خورد به حرف شهیدین امکان دارد ولو اینکه احتمال می‌دهی، اطلاقات نمی‌گوید مقید به قید تجویز باشد مطلقات می‌گوید واجب است و این واجب شما، واجب مطلق است، شما ولو احتمال تأثیر هم ندهید می‌بایستی امر کنید یا نهی کنید، یعنی گفته‌اند مطلقات همان است که شهیدین گفته‌اند که ما گفتیم.

بعد شروع می‌کنیم ادله‌ای که آقایان از روایات و دلیل عرفی فهمیده اند که رد شده که آیا انصراف بگوش تو نخورد، آنجا که احتمال تأثیر بدهیم، اگر احتمال تأثیر ندهیم آنجا را نمی‌توان پس مطلقات اینها منصرفات آنجاست که احتمال تأثیر نمی‌دهیم و خوشبختانه روایاتی که ما داریم همین شرط را تأئید می‌کند.

یکی روایت مسعده – آخرش – آخر روایت مسعده این بوده: حضرت فرمود: امر کند به معروف آن طرف هم می‌شناسد و می‌داند و معذلک می‌خواهد امر کند می‌پذیرد و هو یقبل احتمال قبول است و الا نه، واجب نمی‌شود (قبلا امده)

خبر دوم

قال ابو عبدالله: انّما یومر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ، او جاهل فیتعلّم، فاما صاحب سوط او سیف فلا. [۲] ابا عبد الله علیه السلام فرمودند همانا امر بمعروف و نهی از منکر میشود زمانیکه مومن موعظه را بپذیرد و جاهل عالم شود انچه منظور می‌رساند یعنی احتمال پذیرفتن است.

خبر پنجم

ابان بن تغلب، عن ابی عبد الله ع قال: کان المسیح (ع) یقول: انّ التارک شفاء المجروح من جرحه شریک جارحه لا محاله ... فکذلک لا تحدثو بالحکمة غیر اهلها فتجهلوا، و لا تمنعو ها اهلها فتاثموا، ولیکن احدکم بمنزلة الطبیب المداوی ان رای موضعالدوائه و الا امسک.

کسی که ترک می‌کند درمان مجروحی را این شریک اینکه این جراحت بر او وارد آورده می‌باشد اینکه شیطان او را به گناه کشانده و او را معالجه نمی‌کند شریک شیطان است.

حضرت مسیح می‌فرماید: مبادا مسائل حکیمانه با جاهل و سفیه بگوئید – با نامحرمان نگوئید اسرارکسی، کسی برای اعتراف نزد ابن سیرین آمده – مضطربانه گفت خواب خوفناک دیدم – قلاده‌هائی طلائی بدست من داده من بگردن خوکها آویزان می‌کنم، گفت مرد دانشمندی هستی که حکمت را به غیر اهلش یاد می‌دهی.

امام علیه الرحمه به نزد شاه آبادی رفت – آنجا نسشت که درس تمام کند – امام خواست بیرون بیاید – شاه آبادی گفت: اینها سرشان گرم می‌کنیم.

در مقام امر به معروف و نهی از منکر به مثابه طبیب باشید آنجا مرهم می‌گذارد که احتمال باشد که مداوا می‌شود.


پانویس

  1. اعراف : 163
  2. وسائل ربانی ج 11 ص 400 ح 2
بازگشت به دروس خارج