سیستم نظارتی علی(ع)
علی(ع) و نظارت بر کارگزاران سیاسی
از نامههای امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه چنین برمی آید که آن حضرت برنظارت و مراقبت از امور بسیار تإکید داشت, به گونهای که آن را رکن مهم در حکومت اسلامی میدانست.
امام علی(ع) نظارت را برای تقویت و ثبات نظام و ایجاد عدل و داد در بین مردم میخواست. نظارت آن حضرت به صورت مستقیم و غیر مستقیم برهمه چیز و همه افراد (کارگزاران, بازاریان, بیت المال, عامه مردم و خانواده و فرزندان خود) بود.
امیرمومنان(ع) از روش و عملکرد حکومتهای پیشین رنج میبرد. بدین جهت در آغاز خلافت خود, نظارت را از بیت المال شروع کرد و برهمه جا این سیستم را توسعه داد و بسیاری از مسائل را تحت پوشش قرار داد. آن حضرت با ایجاد این سیستم نظارتی قوی, عملکرد اجرایی کارگزاران خود را به دقت زیر نظر گرفت, تا همانند حکومتهای قبل, آنان احساس آزادی مطلق ننمایند و کارها را طبق سلیقه خود انجام ندهند. این نوشتار کوتاه به بیان این سیستم و دستگاههای نظارتی حضرت علی(ع) میپردازد:
نظارت از طریق نامه نگاری
نامههای فراوانی از حضرت علی(ع) برجای مانده است. برخی از آنها نامههایی است که آن حضرت به کارگزاران اجرایی خود نوشته است.
تقدیر از عملکردهای اجرایی
سعد (سعید) بن مسعود ثقفی, عموی مختار بن إبی عبیده ثقفی, یکی از کارگزاران علی(ع) و حاکم ((مداین)) بود. او از یاران خوشنام و با سابقه علی(ع) بود.[۱] حضرت علی(ع) با نظارت دقیقی که برکار وی داشت, برای تقدیر و تشکر از او, در نامهای به وی چنین مینویسد: تو مالیات خودت را (از محل فرمانروائیت) ادا کرده (و فرستادی) و فرمان پروردگارت را به جای آوردی و امامت را از خود راضی و خوشنود گردانیدی... پس خدای گناهت را در اثر این کار بخشید و سعی و کوشش و تلاش تو را قبول فرمود و سرانجام نیکی خداوند برای تو فراهم کرد.[۲]
هوشیاری در برابر نقشههای دشمن
بازار فرار و پناهندگی برخی از مسوولان خائن در اواخر حکومت حضرت علی(ع) گرم بود. حضرت علی(ع) برای بیداری مسوولان و کارگزاران از نقشه خائنانه معاویه, به زیاد بن ابیه ـ که فرمانروای بلاد فارس بود.ـ نامهای نوشته و این مسإله را به او چنین گوشزد کرد:
آگاه شدم که معاویه نامهای به تو نوشته است و میخواهد دلت را بلغزاند و در تیزی و تندی تو رخنه کند; پس از او برحذر باش و بترس. او شیطانی است که از هر طرف به سراغ انسان میآید, تا ناگهان در هنگام غفلت و بی خبری او در آید و عقلش را برباید.[۳]
امیرمومنان(ع) با این که میدانست زیاد بن ابیه سرانجام به معاویه ملحق میشود, هرگز از هوشیار کردن وی در برابر اتفاقات و جریانات و نقشههای خائنانه دشمنان خودداری نکرد.
موعظه و ارشاد
کارگزاران حکومت اسلامی برای کنترل خود و زیرمجموعه شان نیاز به راهنمایی و ارشاد دارند. امیرمومنان(ع) به یکی از کارگزاران خود مینویسد:
پس از ستایش خدا و درود برپیامبراکرم(ص), کشاورزان شهری که تو در آن حکمفرماهستی, از درشتی و سخت دلی و خوارداشتن و ستمگری تو شکایت نمودهاند و من (در شکایت ایشان) اندیشه نمودم, آنان را شایسته نزدیک شدن تو (اکرام ومهربانی زیاد) ندیدم; به جهت آن که مشرک هستند و نه در خور دور شدن و ستم کردن; به جهت آن که با (مسلمانان) پیمان بستهاند, پس لباسی از نرمش همراه کمی شدت برای آنان بپوش, با رفتاری میان شدت و نرمش با آنها معامله کن, اعتدال را در رفتار با آنان رعایت نما, نه زیاد آنها را نزدیک کن و نه زیاد دور.[۴]
حضرت علی(ع) در نامهای به زیاد بن ابیه ـ که جانشین عبدالله بن عباس در بصره بود.ـ مینویسد: پس (در صرف مال) زیاده روی مکن, میانه رو باش, در امروز به یاد فردا باش و به اندازه نیازمندی خود از دارایی پس انداز نما و (زیاده بر آن) را به جهت روز نیازمندیت پیش فرست. آیا امیدواری که خدا پاداش صدقه دهندگان را برتو واجب و لازم گرداند, در حالی که تو در عیش و خوشگذرانی غلطیدهای و ناتوان, بیچاره, بیوه زن و درویش را از آن بهره نمیدهی؟ و جز این نیست که مرد پاداش داده میشود به آنچه از پیش فرستاده و به آنچه که قبلا برای خود نزد خدا ذخیره کرده است.[۵]
امام علی(ع) هنگامی که عبدالله بن عباس را جانشین خود در بصره گردانید, درنامهای به او چنین نگاشت: با مردم گشاده رو و هم مجلس و درستکار باش و از خشم نمودن با مردم پرهیزکن, که انگیزهای از شیطان است و بدان هرکاری که تو را به خدا نزدیک گرداند, از آتش دورت مینماید و هرکاری که تو را از خدا دور سازد, به آتش نزدیکت میگرداند.[۶]
گلایه از عملکردهای نادرست
برخی از کارگزاران با این که سوابق زیادی در امرحکومت داشتند و سخت مورد احترام امیرالمومنین(ع) بودند, گاهی که مبتلا به لغزشهایی میشدند, از طرف آن حضرت مورد گلایه ونکوهش قرار میگرفتند.
حضرت علی(ع) برای نظارت و کنترل بر عملکرد این گونه افراد با سابقه ـ که از یاران رسول الله(ص) بودند و به خوبی برزندگی حضرت آگاهی داشتند و برای این که آنها از کارگزاران حکومت وی بودند و باید خط و مشی رهبر و رئیس حکومت اسلامی را پیشه میکردند.ـ در نامههایی به آنان گلایه خود را به آنها اظهار میداشت, تا از تکرار رفتار ناپسند خود, خودداری کنند. ازجمله این افراد, عثمان بن حنیف[۷], کارگزار علی(ع) در بصره بود. به حضرت علی(ع) گزارش داده بودند که وی در یکی از میهمانیهای ثروتمندان شرکت کرده بود و مستمندان از حضور در آن میهمانی محروم بودند. امیرمومنان(ع) با شنیدن این گزارش, کار ناپخته عثمان را تقبیح و از حضورش در آن میهمانی گلایه کرد. در بخشی از نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف چنین آمده است:
ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که یکی از جوانان اهل بصره تو را به طعام عروسی خوانده است و به سوی آن طعام شتابان رفتهای و خورشتهای رنگارنگ گوارا برایت خواسته و کاسههای بزرگ به سویت آورده میشد و گمان نداشتم تو به میهمانی گروهی بروی که نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند. پس نظر کن به آنچه دندان برآن مینهی و میخوری و چیزی که به تو آشکار نیست بیفکن و آنچه را که به پاکی راههای به دست آوردن آن دانایی, بخور. آگاه باش! هرپیروی کننده را پیشوایی است که از او پیروی کرده, به نور دانش او روشنی میجوید. بدان که پیشوای شما از دنیای خود به دو کهنه جامه و از خوراکش به دو قرص نان اکتفا کرده است و شما برچنین رفتاری توانا نیستید ولی مرا به پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید. به خدا سوگند! از دنیای شما طلا نیندوخته و از غنیمتهای آن مال فراوانی ذخیره نکردهام و با کهنه جامهای که دربردارم, جامه کهنه دیگری آماده ننمودهام... .[۸]
فرستادن هیئتهای بازرسی
دومین برنامهای که حضرت علی(ع) در راستای سیستم نظارتی برکارگزاران به کار برد, گماشتن نمایندگان ویژهای بود که به عنوان هیئتهای بازرسی نظارت برکار والیان, به بعضی مناطق اعزام میفرمود. امام علی(ع) به کعب بن مالک[۹] که از والیان آن حضرت بود, مإموریت میدهد تا به کوره السواد[۱۰] و بهقباذات[۱۱] برود و کارگزاران را از نزدیک بررسی و رسیدگی کند. در حکم امیرالمومنین(ع) به وی چنین آمده است:
شخص دیگری را به جای خود بگمار و به همراه جمعی از یارانت از محل خود خارج شو تا به سرزمین کوره السواد برسی. پس در آن جا از گماشتگانم که ما بین دجله و عذیب هستند, بپرس و نیز در روش وکردار آنان بنگر و تحقیق نما. سپس به بهقباذات برگرد و اداره امور آن جا را به عهده بگیر و به طاعت و فرمان پروردگار خود عمل کن. البته در آنچه که او به تو ولایت داده است. و بدان که هریک از اعمال فرزند آدم برای او ذخیره شده و در برابرش, جزا و پاداش داده خواهد شد. پس تا میتوانی کارخیر انجام بده تا خداوند برای ما و شما خیر بخواهد و در پایان این بازرسی نتیجه تلاش با صداقت خودت را برایم گزارش کن.[۱۲]
ارسال تراز مالی
بسیاری از کارگزاران حضرت علی(ع) میدانستند که امیرمومنان(ع) سخت مراقب عملکرد آنان میباشد. اما برخی به خیال این که فاصله زیاد محل فرمانروایی آنان با مرکز حکومت اسلامی مانع رسیدن اخبار به حضرت علی(ع) میشود, به حیف و میل و اختلاس در اموال مسلمانان میپرداختند. اما بلافاصله با نامه شدید اللحن امیرمومنان(ع) مواجه میشدند. زیرا پس از این که گزارشی از عملکرد ناصواب برخی کارگزاران میرسیده حضرت علی(ع) با فرستادن نامهای از آنها میخواست تا فورا آخرین وضعیت مالی خود را ارسال نمایند و دریافتیهای بیت المال و مقدار هزینهها و موجودی فعلی آن را مشخص کنند.
حضرت علی(ع) به یکی از والیان خود نامهای مینگارد و از او درخواست فرستادن تراز مالی مینماید, آن حضرت پس از حمد و درود برپیامبراکرم(ص) مینویسد: دربارهٔ تو به من جریانی گزارش شده است که اگر انجام داده باشی, پروردگارت را به خشم آوردهای, امامت را عصیان کردهای و امانت (فرمانداری) خود را به رسوایی کشیدهای. به من خبر رسیده که تو زمینهای آباد را برهنه و ویران کردهای و آنچه توانستهای تصاحب نمودهای و از بیت المال که زیر دستت بوده است به خیانت خوردهای, فورا حساب خویش را برایم بفرست و بدان که حساب خداوند از حساب مردم سخت تر است. والسلام.[۱۳]
احضار به مرکز
منذر بن جارودعبدی[۱۴] که از طرف علی(ع) حاکم بربعضی از شهرهای بلاد فارس و ایران کنونی بود, نسبت به بعضی وظایف محوله و کارها خیانت کرده بود. حضرت علی(ع) در نامهای به وی, ضمن نکوهش کار او, جهت روشن شدن وضعیت, او را نزد خود طلبید. در این نامه چنین آمده است:
پس از حمد خدا و درود برپیامبراکرم(ص) نیکی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم از روش او پیروی میکنی و به راه او میروی. پس ناگاه به من خبر رسید که خیانت کردهای و فرمانبری از هوای نفس خود را رها نمیکنی و برای آخرتت توشهای نمیگذاری, دنیای خویش را با ویرانی آخرتت آباد میسازی و با بریدن از دینت, به خویشانت میپیوندی و اگر آنچه که از تو به من خبر رسیده است, راست باشد, شتر (بارکش) خانواده ات و بند کفشت ازتو بهتر است و کسی که مانند تو باشد, شایسته نیست به وسیله او رخنهای بسته شود, یا امری انجام گیرد, یا مقام او را بالا برند, یا در امانت شریکش کنند, یا برای جلوگیری از خیانت و نادرستی بگمارندش. پس هنگامی که این نامهام به تو میرسد, نزد من بیا, اگر خدا خواست.[۱۵]
از نامهای که یعقوبی در تاریخ خود آورده است چنین به دست میآید که منذر بن جارود فردی عیاش و خود خواه و گردنکش و هوسران, و به فرموده امیرمومنان(ع), کسی بود که به خاطر شکار و سگ بازی و گردشگری خود, بارها و بارها محل کار خود را ترک میکرد.[۱۶]
هشدار و تهدید
گاهی برخی از گزارشهای رسیده از بعضی کارگزاران به حدی ناراحت کننده بود که حضرت علی(ع) را وا میداشت تا نامههایی شدیداللحن برای برخی فرمانروایان بنویسد. به حضرت علی(ع) خبر رسید که یکی از فرمانداران به نماینده ویژه علی(ع) دشنام داد و اهانت کرد و در حضور مردم چیزی میگوید اما در عمل, کار خلافکاران را مرتکب میشود. نیز به آن حضرت گزارش رسید که ((زیاد)) در اموال مسلمانان خیانت میکند و تصرف ناحق مینماید. نیز به آن حضرت خبر رسید که ((ابوموسی)) نه تنها از بسیج مردم کوفه برای رفتن به بصره و مقابله با شورشیان خودداری میکند, بلکه با ایراد برخی خطبهها مردم را دلسرد میکند. حضرت علی(ع) با فرستادن نامههای شدیداللحن, این گونه خلافها را پی گیری میکرد. اینک به چند مورد از این نامهها اشاره مینماییم:
نامه امام(ع) به یزیدبن قیس ارحبی[۱۷]
حضرت علی(ع) در نامهای به یزید بن قیس ارحبی مینویسد: فرستادن خراجت را به تإخیر انداختی. نمیدانم چه چیز باعث شده است که چنین کنی. من تو را به پرهیزکاری و صلاح سفارش میکنم, همچنین به تو هشدار میدهم از این که اجر خود را ضایع گردانی و جهاد و کوششت را به وسیله خیانت به مسلمانان باطل کنی. پس از خدا بترس و نفس خود را از حرام دور گردان و خود را در معرض قهر و سلطه من قرار نداده که چارهای جز این که دربارهٔ تو بدگویی کنم, نخواهم داشت. (ای قیس!) مسلمانان را عزیز شمار و به همپیمانان ظلم نکن و بخواه آنچه را که خداوند در آخرت به تو داده و هیچ گاه سهم و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن و احسان کن, همان گونه که خداوند به تو احسان کرده است و طلب فساد در روی زمین منما که خداوند مفسدین را دوست نمیدارد.[۱۸]
نامه تهدیدآمیز امام علی(ع) به ابوموسی اشعری
درنامه حضرت علی(ع) به ابوموسی چنین آمده است: سخنی از تو به من رسیده که هم به سود تو و هم به زیان تو است. پس هرگاه آورنده پیغام من نزد تو آمد, دامنت را به کمر زن و بندت را استوار ببند و از خانه ات بیرون بیا و آنها که با توهستند, (را) بخوان و برانگیز. پس اگر حق را یافتی و تصمیم خود را گرفتی, به سوی ما بیا و اگر ترسیدی, دور شو. و سوگند به خدا! هرجا باشی, تو را میآورند و رها نمیکنند, تا گوشت و استخوان و تر و خشکت را به هم درآمیزند. این کار را انجام ده پیش از آن که دربازنشستگی و برکناریت تعجیل گردد و از آن چه پیش روی تو است همان گونه خواهی ترسید که از پشت سر (آن چنان برتو سخت گیرند که سراسر وجودت را ترس فراگیرد و در دنیا همان قدر وحشت زده خواهی شد که در آخرت). و فتنه اصحاب جمل فتنهای نیست که تو آن را آسان پنداری بلکه مصیبت و دردی بسیار بزرگ و سختی است که باید شتر آن را سوار شده, دشواریش را آسان و کوهستانش را هموار گردانید. پس خردت را مقید نما و برکارت مسلط شو و نصیب و بهره ات را بیاب. اگر نمیخواهی ما را یاری کنی, دور شو به جای تنگی که رهایی در آن نیست, (برو به جایی که رستگاری نبینی) که سزاوار آن است که دیگران این کار را به سر رسانند و تو خواب باشی, به طوری که گفته نشود: فلانی کجاست؟ و سوگند به خدا! این راه حق است و به مرد حق انجام میگردد و من باکی ندارم که خدا نشناسان چکار میکنند.[۱۹]
نامه امام علی(ع) به زیادبن ابیه
از جمله نامههای شدیداللحنی که امام به زیاد بن ابیه ـ قائم مقام ابن عباس در بصرهـ نگاشت, این بود: ومن سوگند به خدا یاد میکنم. سوگند از روی راستی و درستی! اگر به من خبر برسد که تو در بیت المال مسلمانان به چیزی اندک یا بزرگ خیانت کردهای و بر خلاف دستور صرف نمودهای, برتو سخت خواهم گرفت, چنان سخت گیری که تو را کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند.[۲۰]
نامه امام علی(ع) به ابن عباس
حضرت علی(ع) در نامهای به یکی از کارگزاران خود که اموال مسلمین را غارت کرده بود, او را سخت مواخذه نمود و از وی درخواست کرد تا اموال مسلمانان را به جایگاه خود برگرداند و الا با شمشیر قهر علی(ع) و حکومت اسلامی مواجه و کشته خواهد شد.
در بین شارحین نهج البلاغه اختلاف است که مخاطب این نامه چه کسی میباشد; آیا عبدالله بن عباس, پسرعموی حضرت علی(ع) مخاطب نامه است یا شخص دیگری؟
ابن ابی الحدید مینویسد: نظر اکثر براین است که مخاطب نامه, ابن عباس میباشد.[۲۱]
مرحوم فیض الاسلام ضمن طرح اختلاف و احتمال این که شاید مراد عبیدالله بن عباس باشد, اگرچه آن را هم به نحوی رد میکند, اظهار میدارد: معلوم نیست که امام این نامه را به کدام یک از پسرعموهایش که حاکم بصره بود, نوشته است.[۲۲]
متن نامه نسبتا طولانی است که به بخشی از آن اشاره مینماییم:
(شگفتا) آیا تو به معاد و بازگشت ایمان نداری؟ یا از موشکافی در حساب و بازپرسی نمیترسی؟ ای آن که نزد ما از خردمندان به شمار میآمدی, چگونه آشامیدن و خوردن (آن مال) را جایز و گوارا می دانی با این که می دانی حرام میخوری و حرام میآشامی, چگونه با اموال ایتام و مساکین و مومنان و مجاهدان راه خدا کنیز میخری و زنان را به همسری میگیری در حالی که می دانی این اموال را خداوند به آنان اختصاص داده که این شهرها را به وسیله آنها محافظت ونگاهداری نموده است. پس از خدا بترس و مالهای این گروه را به خود بازگردان, که اگر این کار نکرده باشی و خدا مرا به تو توانا گرداند, دربارهٔ (به کیفر رساندن) تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را به شمشیرم که کسی را به آن نزدهام, مگر آن که در آتش دوزخ داخل شده است, بزنم! و به خدا سوگند! اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند, هیچ پشتیبانی و هوا خواهی از ناحیه من دریافت نمیکردند و در اراده من اثر نمیگذارد تا آن گاه که حق آنها را بستانم... .[۲۳]
حضرت علی(ع) به نعمان بن عجلان که اموال بحرین را به غارت برده بود و به مصقله بن هبیره شیبانی, فرمانروای امام بر ((ارد شیر خره))[۲۴] نیز نامه نوشت و از عملکردشان اشکال گرفت و آنها را تهدید به تنبیه نمود.
عزل و برکناری
برخی از کارگزاران مغرور و خودپسند با تخطی از خط مشی و سیاست امیرمومنان(ع), گاهی به قدری خلاف و کجرویهایشان بالا میگرفت که به هیچ وجه حاضر نبودند با نصایح و تهدید آن حضرت دست از خلافشان بردارند و طبق مصالح امت اسلامی عمل کنند. حضرت علی(ع) در این موارد با کمال قدرت وارد عمل میشد و با صدور حکمی عزل او را ـ یا در محل کار خود و یا پس از احضار به مرکز ـ صادر میفرمود. به چند نمونه دقت کنید:
۱ ـ منذر بن جارود عبدی که از طرف امیرمومنان(ع) بر ((اصطخر))[۲۵] حکومت داشت, کارهای خلافی از او دیده شد و به حضرت گزارش رسید. آن حضرت پس از ارسال نامهای شدیداللحن, او را به کوفه احضار فرمود و اولین تصمیمی که دربارهاش اتخاذ نمود, عزل و برکناری او بود.[۲۶]
۲ ـ دومین مورد, عزل یکی از مسوولان جمع آوری صدقه و زکات است که براثر شکایت سوده, دختر عماره همدانیه در نزد امیرمومنان(ع) صورت گرفت.
علی بن عیسی اربلی آورده است که روزی سوده برمعاویه وارد شد و این ماجرا را چنین تعریف کرد:
به خدا سوگند! روزی نزد او (علی(ع)) رفتم و دربارهٔ فردی که از طرف او متولی صدقات ما بود و به ما ظلم کرده بود, به امام شکایت کردم. تصادفا آن حضرت در وقت ورود من مشغول نماز بود, تا مرا دید, نماز را تمام کرد و با رویی گشاده, همراه با لطف و بزرگواری که از خود نشان داد, به من روی کرد و فرمود: آیا حاجتی داری؟ عرض کردم: آری. و خبر ظلم کردن آن متولی را به حضرت گزارش کردم. امام(ع) در حالی که گریه اش گرفته بود, رو به آسمان کرد و فرمود: ((اللهم انت الشاهد علی و علیهم و انی لم آمرهم بظلم خلقک و لابترک حقک)); خدایا! تو برمن و برآنان شاهدی که من هرگز دستورشان ندادهام که به بندگانت ظلم کرده و یا حقی از حقوقت را ترک کنند. سپس یک قطعه پوست را بیرون آورد و در آن چنین نوشت: ((بسم الله الرحمن الرحیم, (قدجإتکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس إشیإ هم و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها, ذلکم خیرلکم ان کنتم مومنین)[۲۷]; دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است. بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین بعد از آن که اصلاح شده است, فساد نکنید. این برای شما بهتر است, اگر با ایمان هستید. پس اگر نامه مرا خواندی, آنچه در اختیارداری, نگهداری کن تا کسی بیاید و از تو تحویل بگیرد. والسلام.
سوده میگوید: حضرت علی(ع) آن نامه را بدون آن که لاک و مهر کند, به دست من سپرد تا به وی برسانم. من نیز چنین کردم. آن والی از نزد ما در حالی که برکنار شده بود, بیرون رفت.[۲۸]
۳ ـ حضرت علی(ع) ابوالاسود دوئلی[۲۹] را برای عدم رعایت برخی از مسائل قضاوت, عزل میکند و وقتی که ابوالاسود اعتراض میکند, آن حضرت در پاسخ میفرماید: دیدم که سخنت بلندتر از سخن طرف دعوا در دادگاه میباشد.[۳۰]
۷ ـ زندان برای پرداخت غرامت حضرت علی(ع) پس از احضار و عزل منذربن جارود عبدی, وی را ۰۰۰ / ۳۰ ـ دینار یا درهم ـ غرامت و جریمه نقدی کرد. اما چون با سماجت او در نپرداختن این جریمه نقدی مواجه شد, دستور داد تا او را به زندان ببرند. منذر در زندان بود تا زمانی که صعصعه بن صوحان عبدی بیمار شد و حضرت علی(ع) که به ملاقات وی رفت و صعصعه از امام خواست تا منذر را آزاد کند و سی هزار را خود ضمانت خواهد کرد که بپردازد.
یعقوبی مینویسد: غیات گفت: پس صعصعه به او گفت: ای امیرمومنان! این دختر جارود است که هر روز برای آن که برادرش, منذر را حبس کردهای, اشک میریزد. پس او را از زندان آزاد کن و من ضامن آنچه که در اموال ربیعه تصرف کرده است میباشم. پس علی(ع) به او گفت: تو چرا ضامن او شوی با این که خودش به ما میگوید که من آن را نبردهام! پس باید سوگند بخورد تا که او را آزاد نمایم. صعصعه گفت: به خدا قسم! گمان میکنم که سوگند میخورد. حضرت فرمود: و من نیز چنین گمان میکنم... پس منذر سوگند یاد کرد و آزادش فرمود.[۳۱]
منبع
ماهنامه کوثر ـ شماره ۴۸ ـ اسفند ۷۹
پانویس
- ↑ رجال شیخ طوسی, ص ۴۴.
- ↑ تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۱ و نهج السعاده, ج ۵, ص ۱۴.
- ↑ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۴, ص ۹۵۳.
- ↑ همان, نامه ۱۶, ص ۸۶۰ و تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۳.
- ↑ همان, نامه ۲۱, ص ۸۶۲.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۸, ص ۷۰.
- ↑ از یاران رسول خدا(ص) بود که در تمام جنگهای پیامبر(ص) شرکت جست. (تهذیب التهذیب, ج ۷, ص ۱۰۴.)
- ↑ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۵, ص ۹۶۶.
- ↑ وی یکی از یاران رسول خدا(ص) و امیرمومنان علی(ع) میباشد و به گفته واقدی, در سال پنجاه هجری و به گفته برخی دیگر, در سال چهلم هجری وفات کرد. (ر. ک: تهذیب التهذیب, ج ۸, ص ;۳۹۵ جامع الروات, ج ۲, ص ۲۹ و رجال شیخ طوسی, ص ۲۶.)
- ↑ منظور از کوره السواد اطراف و نواحی سوادات است که در زمان عمربن الخطاب فتح گردید, که طول آن از موصل تا آبادان و عرض آن از عذیب تا حلوان است. (معجم البلدان, ج ۳, ص ۲۷۲.)
۱۱ ـ یکی از روستاهای مداین است که سلمان فارسی در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.) - ↑ یکی از روستاهای مداین است که سلمان فارسی در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.)
- ↑ تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.
- ↑ شرح نهج البلاغه, امامی آشتیانی, ج ۳, ص ;۱۱۳ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۴ و السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۳۱.
- ↑ او همان فردی است که امام حسین(ع) پیش از حرکت خود به کربلا وی را طی نامهای به یاری خود دعوت کرد. اما منذر به جای آن که به نامه حضرت پاسخ مثبت بدهد, فرستاده امام را به نزد عبیدالله بن زیاد والی بصره برده و به دستور عبیدالله قاصد امام را گردن زدند. (منتهی الامال, ج ۱, ص ۳۰۶).
- ↑ شرح نهج البلاغه فیض, نامه ۷۱, ص ۱۰۶۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.
- ↑ وی یکی از مجاهدان در جنگ صفین و از تحریک کنندگان مردم به جنگ با معاویه است. (کامل ابن اثیر, ج ۳, ص ۱۷۸.)
- ↑ تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۰.
- ↑ نهج البلاغه, نامه ۶۳.
- ↑ همان, نامه ۲۰, ص ۸۶۱.
- ↑ یکی از بزرگترین شهرهای فارس (ایران قدیم) میباشد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۱۴۶.)
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۹.
- ↑ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۱, ص ۹۴۹.
- ↑ نهج البلاغه, نامه ۴۱.
- ↑ یکی از شهرهای فارس (ایران قدیم) که دوازده فرسخ با شیراز فاصله دارد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۲۱۱.)
- ↑ تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.
- ↑ سوره اعراف, آیه ۸۵.
- ↑ السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۲۸.
- ↑ یکی از فضلای یاران امیرمومنان(ع) و از بزرگان تابعین میباشد. (سفینه البحار, ج ۱, ص ۶۶۹.)
- ↑ مستدرک الوسائل, ج ۱۷, ص ۳۵۹.
- ↑ تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.







