فرهنگ مصادیق:سکوتی که باید شکست!
محتویات
مقدمه
در فرهنگ ناب اسلامی همانگونه که ظلم کردن مردود است، ظلم پذیری هم ممنوع است و حرام .
معمولاً صحبت از موضوع اول فراوان است ولی چندان سخنی از بخش دوم نیست؛ مگر به مناسبتی نظیر شرح جمله «هیهات مِنَّا الذلَّۀ» و مانند آن .
با نگاهی به آموزههای دینی بر هگان هویدا میشود که قبول ظلم، همان مقدار بد است که ستم به دیگران ناپسند است و از این جهت که هر دو آنها مورد نکوهش و غضب خداست فرقی بینشان نیست .
قرآن کریم میفرماید: هر سخنی که باعث رنجش دیگران شود، ابرازش حرام است مگر در مورد کسی که ظالم است. مظلوم اجازه بلکه وظیفه دارد که بیداد ستمگر را فریاد کند و داد خود بستاند؛ «لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ (نساء / ۱۴۸)؛ خدا هرگز دوست ندارد کسی با گفتار خود بدیهای دیگران را آشکار کند مگر کسی که ستم دیده است .» چنین شخصی میتواند ظلمی که بر او رفته را فریاد کرده و بدی ستمگر را برملا کند .
نمونهای از اعتراض بر ظالم
روزی معاویه لعنه الله علیه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراضهای مردمی دست به تحریف معنوی قرآن زد و گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (حجر /۲۱)؛ خزائن همه چیز، تنها نزد ماست و ما جز به اندازه معیّن از آن نازل نمیکنیم .»
معاویه این آیه را خواند و ادامه داد: مگر شما به این آیه ایمان ندارید؟ مگر حق بودن آن را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید و مرا ملامت میکنید؟
منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم اینقدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض میکنید و از فقر خود گله مندید؟
این حیله و تفسیر به رأی معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت قد علم کرد و گفت: معاویه ! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلائق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرد و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کردی .
در برابر این سخن اعتراض آمیز و کوبنده احنف، معاویه که دیگر حرفی برای گفتن نداشت ساکت شد؛ «فسکت معاویه.»( الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، ج ۴، ص96)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ(خطبه ۲۰۱)؛ کسی که به عمل مردمی راضی باشد، شریک آنها محسوب میشود و برای چنین شخصی دو گناه نوشته میشود: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ؛ یکی گناه آن عمل و دیگری رضایت به آن»
فرجام سکوت در برابر بیدادگری
سکوت در برابر ظالم رضایت به ظلمی است که او روا میدارد و تأیید اوست و این کار دو اثر دارد:
تا ظلم هست، نهضت او استوار هست
مشارکت در معصیتی که ظالم مرتکب میشود
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: «إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَهَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِین (کلمات قصار ۱۵۴)؛ ماده شتر قوم ثمود را یک نفر کشت ولی خداوند همه را عذاب کرد؛ زیرا همه از کشتن آن خشنود بودند. از این رو قرآن کریم تمام افراد آن قوم را شریک در جرم معرفی کرده و میفرماید: همه او را کشتند.»
بر اساس این فرمایش حضرت، اگر فرد یا افرادی در برابر این ظلم لب به اعتراض و برائت میگشودند قطعاً حسابشان از حساب قاتل جدا میشد و خدا آنها را شریک در قتل ناقه قلمداد نمیکرد.
کسی که در مقابل ظلم سکوت میکند، نه تنها در آن ظلم و معصیت شریک است بلکه دو گناه در نامه عملش ثبت میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ؛ کسی که به عمل مردمی راضی باشد، شریک آنها محسوب میشود و برای چنین شخصی دو گناه نوشته میشود: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ؛ یکی گناه آن عمل و دیگری رضایت به آن.»
تشویق او به ادامه ستمگری
انسان طبیعتاً دوست دارد هر کاری که دلش خواست بکند و چیزی جلودار او نباشد؛ حتی اگر آن کار معصیتی کبیره باشد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید:« یُرِیدُ الْانسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَه؛ انسان میخواهد که مانعی در مقابل او نباشد.»
این وضعیت انسان است که تنها با تربیت دینی میتوان عقل و فطرت الهی او را حاکم به طبیعتش کرد و آن را مهار نمود. به هر حال اگر انسانی با دین تربیت نشد و رفتار او را فطرتش مدیریت نکرد و طبیعت سرکش، حاکم بر اعمالش شد، چنین فردی برای سیراب کردن امیال درونی خویش دست به هر کاری میزند و اگر مانعی در برابر خود نبیند، بی امان پیش میرود.
این وضعیت خطرناک وقتی به اوج میرسد که او متوجه شود که دیگران میبینند و اعتراضی نمیکنند.
از اینجا روشن میشود که چرا اسلام اینقدر بر «نهی از منکر» اصرار دارد و آن را به عنوان یک وظیفه عمومی بر همگان واجب کرده است.
انسان طبیعتاً دوست دارد هر کاری که دلش خواست بکند و چیزی جلودار او نباشد؛ حتی اگر آن کار معصیتی کبیره باشد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ (قیامت / ۵)؛ انسان میخواهد که مانعی در مقابل او نباشد»
ترمزی برای مهار بدی ها!
«نهی از منکر» در واقع ترمز و مانعی است که دیگران وظیفه دارند در مقابل چنین فردی قرار دهند تا بتوانند او را مهار کنند .
سکوت در برابر اینگونه افراد در حقیقت تشویق آن راننده ایست که برای لذت کاذب خود، دیوانه وار و بدون توجه به حقوق دیگران با سرعتی مرگ آور در حال رانندگی است.
بنابراین هر کس که ظلمی را مشاهده کند و در برابر آن واکنشی نشان ندهد دو گناه مرتکب شده یکی گناه آن عمل و دیگری گناه رضایت به آن. همچنین وی با سکوت تشویق آمیز خود در ادامه و گسترش آن ظلم شریک خواهد بود.
فراموش نشود که در انجام این وظیفه فرقی نمیکند که آن ظلم توسط چه کسی، به چه میزان و در کجا واقع شده است. از ستم یک کارمند محلی گرفته تا بیدادگری سران استکبار جهانی، همه و همه مواردی هستند که یک مسلمان وظیفه دارد در برابر آن سکوت را شکسته و با تمام وجود فریاد زند.
امید پیشگر
بخش قرآن تبیان







