روش های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
روش‌های کاربردی امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محمد رضا شرفی
زبان فارسی
ناشر پیام آزادی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶–۰۵-۱۵
شابک ۱–۸۰۹-۳۰۲–۹۶۴-۹۷۸
دانلود PDF - ANDROUD

محتویات

مقدّمه

از ویژگی‌های عصر جدید، بازگشت انسان معاصر به معنویت و ارزش‌هایی است که در بسیاری از جوامع غربی، مدت‌های مدیدی به بوته فراموشی سپرده شده بود؛ و در این میان گرایش به اسلام به عنوان مکتبی که با فطرت آدمی، سازگاری کامل دارد، رو به افزایش است. این‌ها نقطه‌های امید در جهان متلاطم امروز محسوب شده، جهانی که قدرت‌های غرب و شرق آن، اگر چه اسلام را باطناً باور دارند، اما از هر گونه مخالفت و ضدیّت با آن خودداری نمی‌کنند، زیرا اعتلای قدرت این دین توحیدی به معنای افول قدرت‌های سلطه می‌باشد.

با این وجود، در میان جوامع مسلمان، آموزه‌های اسلام آن گونه که باید و شاید مبنای تفکر و عمل تلقی نمی‌شود. دلیل این مسئله وجود مشکلات و تنگناهای داخلی و معارضات خارجی جوامع مسلمان است که اگر به اسلام به معنای واقعی عمل شود تحولاتی همچون دوران طولانی و شکوفایی آغاز بعثت نبوی را باید شاهد باشیم. یکی از آموزه‌های اساسی اسلام، مکارم اخلاق است، که تکمیل و تتمیم آن هدف اصلی بعثت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است و در کلام حضرت حسین بن علی (علیه‌السلام) نیز آمده است، نافسوا فی المکارم و سارعوا فی المغانم.(۱) یعنی: در کرامات و ارزش‌های اخلاقی از دیگران سبقت گیرید و در بهره‌برداری از فرصت‌های مغتنم شتاب کنید.

در نیل به مکارم اخلاق نیز، شیوه‌ی دعوتِ با عمل بر روش دعوتِ با کلام، ارحجیّت دارد زیرا آثار متربت بر آن، از پایداری و دوام بیشتری برخوردار است. در همین راستا سخن امام صادق (علیه‌السلام) نکته‌آموز است که فرمودند: کونوا دعاه للناس بالخیر بغیر ألسنتکم لیروا منکم الاجتهاد و الصدق و الورع.(۲)

مردم را به غیر از زبان (بلکه با کردار خود) به نیکوکاری دعوت کنید، آن‌ها باید کوشش و راستی و پرهیزگاری شما را ببینند. این مطلب در پژوهش‌های روانشناختی و تربیتی نیز به اثبات رسیده است که یادگیری از طریق چشم (مشاهده و دیدن) بیش از پنج برابر یادگیری از طریق گوش (شنیدن)، از دوام و ثبات بیشتری برخوردار است و فلسفه تأکید شارع مقدس اسلام بر این که از طریق عمل، دعوت کننده دیگران به خیر و نیکی باشیم تا از طریق زبان به خوبی روشن و آشکار می‌شود؛ لذا در شرایط کنونی که اشتیاق به این دین مبین در حال رشد و گسترش است، وظایف و رسالت‌های ما نیز بیش از گذشته است. از این رو، نه تنها باید به گونه‌ای عمل کنیم که مشاهده رفتارمان دیگران را مشتاق دین و ارتباط با خدا نماید، بلکه گفتارمان نیز مؤید رفتارمان باشد و زمانی که به چنین مرحله‌ای نائل شویم، دعوت به دیگران به سلسله ارزش‌های الهی، کاری بامعنا و متکی بر حقیقت تلقی می‌شود.

لذا باز داشتن دیگران از بدی و واداشتن آنان به نیکی، خود بر دوستی صادقانه، دلالت می‌کند، همین معنا در کلام امام حسین (علیه‌السلام) چنین آمده است: آن کس که تو را دوست دارد، تو را از فساد و انحراف، نهی می‌کند و آن کس که تو را دشمن دارد، تو را (با ملاحظه‌کاری خود) مغرور می‌سازد.(۳)

بر این اساس فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر نه تنها یکی از ضوابط دوستی‌های توأم با حقیقت و صادقانه است بلکه در مقایسه با سایر فرائض از اهمیتی والا برخوردار است لذا رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تا روزی که امت من امر به معروف و نهی از منکر کنند و در کارهای خیر پشتیبان یکدیگر باشند، در خیر و سعادت خواهند بود.(۴)

و نیز برای ارائه معیاری به مردم تا بهترین افراد را بشناسند، حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: دلسوزترین مردم نسبت به تو آن کسی است که بیش از دیگران در اصلاح تو بکوشد و بیش از هر کس برای دینت خیرخواهی نماید.(۵)

اما واقعیت این است که با وجود تأکید بزرگان دین در خصوص جایگاه و منزلت کم‌نظیر امر به معروف و نهی از منکر و یا به عبارتی نظارت مردمی، این دو فریضه‌ی الهی، تقریباً مورد بی‌مهری جامعه قرار گرفته است و بخش قابل توجهی از دردها و نابسامانی‌های موجو، معلول غفلت از این دو فریضه‌ی بزرگ دین، می‌باشد؛ بنابراین با استناد به این مطالب و شواهد موجود در جامعه ضرورت تألیف اثری در این زمینه بیش از پیش احساس گردید. مجموعه حاضر که در حقیقت پاسخ به یک نیاز جدی محسوب می‌شود، دارای ویژگی‌هایی به شرح زیر است:

۱- موضوعات مورد بحث، بر اساس احساس نیاز و ضرورت از میان مباحث مختلف انتخاب و محور بحث قرار گرفته است که سه مورد آن‌ها یعنی مقوله‌های احترام به والدین، پیوند خویشاوندی (صله رحم) و ضرورت... نسبت به فرزندان، از مسائل ارزشمندی است که اصطلاحاً آن‌ها را معروف می‌نامیم و بقیه موارد که شامل چهل و دو موضوع می‌باشد، از زمره منکرات محسوب می‌شوند.

۲- این موضوعات به ترتیب الفبایی تنظیم شده است که مراجعه به آن‌ها به این طریق آسان‌تر می‌باشد.

۳- در ابتدای هر محبث، طلیعه و یا عبارات منتخبی وجود دارد که ورود به مطلب را گیراتر و جذاب‌تر نموه و در حقیقت مبیّن همان واقعیّتی است که در طول آن مبحث به آن پرداخته شده است.

۴- در هر مبحث علاوه بر طلیعه، زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی تکوین آن پدیده مطرح شده است و این از ویژگی‌های اثر حاضر است که منکرات را از منظر غالباً روانشناختی و بعضاً جامعه شناختی مورد بررسی و تأویل قرار داده است.

۵- پس از ارائه مبحث زمینه‌های تکوین پدیده موردنظر به تبیین راهکارها پرداخته‌ایم که غالباً شامل پیشنهادهای عملی و کاربردی است.

۶- در برخی موارد که نیاز به مطالعه منابع بیشتری احساس می‌شود، در پاورقی به آن‌ها اشاره شده است.

در خاتمه جا دارد، به مصداق من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق از برادر بزرگوارم حاج‌آقا هراتی معاونت محترم ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر، که اثر حاضر به عنایت الهی و با پیشنهاد و پیگیری ارزشمند ایشان، تدوین گردید، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.

و توفیق از آن خداست

آلودگی صوتی

پخش موسیقی مبتذل با صدای بلند

طلیعه

صدای ساز و آواز بلند بود هر کس که از نزدیک آن خانه می‌گذشت متوجه می‌شد که بساط عشرت و خوشگذرانی پهن بود. کنیزکی خدمتکار، خاکروبه را در دست گرفته از خانه بیرون آمده تا آن‌ها را به کناری ریزد، در همین لحظه، مردی که آثار عبادت زیاد از چهره‌اش نمایان بود و پیشانیش از سجده‌های طولانی حکایت می‌کرد، از آنجا می‌گذشت، از کنیزک پرسید:

صاحب این خانه، بنده است یا آزاد؟

او گفت: آزاد

آن شخص بزرگوار فرمود: معلوم است که آزاد است، اگر بنده می‌بود از صاحب یا مالک و خداوندگار خویش پروا می‌کرد و این بساط را پهن نمی‌کرد.

ارباب، زمانی که کنیزک با تأخیر برگشت، علت را پرسید و او ماجرا را گفت شنیدن این ماجرا آن مرد را در اندیشه فرو برد. بی‌اختیار و پابرهنه به دنبال گوینده‌ی سخن دوید تا خود را به ایشان که همان امام کاظم (علیه‌السلام) بودند رساند و به دست آن حضرت توبه کرد و به افتخار آن روز که با پای برهنه به شرف توبه نائل آمد، دیگر کفش به پا نکرد و از آن روز به بعد به بشُر حافی(۶) یعنی پابرهنه لقب یافت و تا زنده بود دیگر گرد گناه نگشت و در سلک پرهیزگاران خداپرست درآمد.(۷)

این مبحث را با نگاهی گذرا به زمینه‌ها و عوامل مؤثر در چنین رفتاری آغاز نموده و پس از آن به بیان شیوه‌های مواجهه با این پدیده می‌پردازیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

در این حیطه، چند عامل مؤثر و اثرگذار به ترتیب عبارتند از:

مقابله با ارزش‌های اخلاقی

افراد یک جامعه در رابطه با ارزش‌های اخلاقی، غالباً به روش یکسانی، عمل نمی‌کنند، بلکه دقیق‌تر باید اظهار نموده که عده‌ای از آنان به موضع‌گیری و مقابله با ارزش‌ها، اهتمام دارند و این موضع‌گیری‌ها معمولاً نشانه‌ها و نمودهایی دارد که از جمله آن‌ها گرایش به پدیده‌هایی است که در تقابل مستقیم با آن ارزش‌ها است و نمونه بارز آن را در بخش موسیقی مبتذل می‌توان ملاحظه نمود. شاید میزان رضایت برخی از این افراد از ابراز مخالفت با ارزش‌های جامعه بیش از رضایت حاصل از خود موسیقی مبتذل باشد.

نمادی از هویت منفی

در تعریف هویت، آورده‌اند که عبارت از چیستی انسان و حقیقت‌جویی اوست و به عبارت دیگر هویت یعنی تبیین نسبت میان انسان و مؤلفه‌های چهارگانه خویشتن، خدا، خلق و خلقت می‌باشد. افراد معمولاً به دو شیوه هویت خود را تکوین می‌بخشند؛ ابتدا هویت مثبت و دیگری هویت منفی. چنانچه فردی از طریق خلق آثار وجودی، کسب موفقیت در عرصه‌های مختلف و نظایر آن‌ها، هویت خود را یافته و آن را تقویت نماید به هویت مثبت نزدیک شده است و چنانچه از طریق مخالفت با جامعه، گروه و یا هنجارهای اجتماعی، دست به اقدام زند به هویت منفی نزدیک شده است؛ و از آنجایی که هر پدیده‌ای، دارای نمادها و مظاهر خاص خویش است، برای هویت منفی نیز مظاهری را می‌توان برشمرد که یکی از آن‌ها مخالفت با هنجارهای جامعه و به ویژه پخش موسیق مبتذل آن هم با صدای بلند و آزار دهنده می‌باشد.

احساس درماندگی

برخی از افراد و به ویژه در سنین جوانی، به لحاظ نوع زندگیشان، احساس درون تهی بودن می‌کنند و در حقیقت به جهت خلأهای وجودی خویش، احساس درماندگی نیز می‌کنند و در نتیجه از مواجهه صحیح با مسائل زندگی و جامعه خویش عاجزند. قبول این عجز و درماندگی برای افراد و نیز جوانان، امری بسیار دشوار می‌باشد و آنان را دچار خشم و عصبانیت می‌کند، زیرا نمی‌دانند چه کنند و اگر هم بدانند، بعضاً نمی‌توانند و لذا در مواردی هم ناراحتی خود را به شکل عصیان و طغیان، بروز می‌دهند. یکی از راه‌های ابراز عصیان علیه جامعه، پخش موسیقی مبتذل است و به معنای نوعی تهدید علیه جامعه‌ای است که او آن را مقصر تلقی می‌کند.

دلمشغولی بی‌هدف

یکی از ویژگی‌های سنین نوجوانی و جوانی، جستجوی معنا و مفهوم زندگی است، معنا و مفهومی که قادر به ارضاء بنیادی‌ترین پرسش آدمی می‌باشد. آنان که به چنین معنایی در زندگی دست می‌یابند، مشکلی با جامعه، خانواده و اطرافیانشان ندارند ولی ناکامی در یافتن مفهوم زندگی، موجب ایجاد نوعی تلاطم و بحران در مناسبات فرد و دیگران می‌شود و در نتیجه آن‌هایی که به این نقطه بحرانی زندگی می‌رسند به هر شیوه‌ای متوسل می‌شوند تا آن‌ها را به خود مشغول نماید و از درد و رنج افکار آزار دهنده خود را رهایی بخشند. پناه بردن به موسیقی مبتذل، در نظر این عده، وسیله‌ای است که آن‌ها را از دنیای واقعیات و دردها و دغدغه‌های آن موقتاً دور نگه داشته و احساس نوعی تشقّی خاطر می‌کنند.

پیشنهادها و راهکارها

مقابله با این پدیده، همانند سایر منکرات باید متّکی بر تدبیر، تحمل و ظرافت صورت گیرد. در همین راستا، به بعضی از پیشنهادهای عملی، اشاره می‌شود:

پل عاطفی

در برخی موارد، این گونه افراد، دارای زمینه و قابلیت مناسبی از جهت تأثیرگذاری می‌باشند، لازم است با اطمینان نسبی از چنین زمینه‌ای با شیوه بیان مؤثر و گیرایی کلام با آنان ارتباط انسان برقرار نموده و دوستان و نیز نزدیکان از آن‌ها درخواست نموده که به نوعی بازنگری در این کار اقدام نمایند و اگر به این نتیجه رسیدند که آثار منفی آن بیش از آثار مثبت است، چنین عملی را ترک کنند.

کراهت باطنی

چنانچه در ارزیابی از فرد و موقعیت به این نتیجه رسیدیم که زمینه پذیرش در او بسیار کم و ناچیز بوده و حتّی زبان ملایم و دوستانه نیز مؤثر واقع نمی‌شود، پیشنهاد می‌شود که با آنان با اکراه قلبی مواجه شد به این معنا که قلباً نسبت به عملشان، احساس ناراحتی و نارضایتی نمائیم. این رفتار که پائین‌ترین حدّ نهی از منکر است به نوعی آنان را متوجه خطاهایشان می‌نماید.

دوری گزیدن

چنانچه امکان ارتباط مؤثر و سازنده با این گونه افراد برای تغییر رفتارشان وجود نداشته و آنان مایل به ترک چنین رفتاری نیستند، لازم است برای مصونیّت خویشتن از آثار سوء چنین پدیده‌ای، آنان را رها کرده و از آن‌ها دوری نمود. شاید چنین روشی آنان را به خود آورده و موجب بیداری آنان از خواب غفلت شود. قرآن کریم به پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در خصوص برخی مطالب به دشمنان ایشان عنوان نموده و یا با عملشان موجبات تکدّر خاطر آن حضرت را فراهم می‌آورند می‌فرماید:

و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا(۸)

یعنی: بر آنچه می‌گویند صبر و شکیبایی کن و دوری گزین از ایشان دوری جستنی نیکو

پرهیز از دشنام

در صورتی که این گونه افراد که غالباً جوان هستند، در موقعیّتی باشند که احتمال ترک چنین کاری از آن‌ها نمی‌رود، باید از هر گونه رفتار تحریک‌آمیز نسبت به آن‌ها خودداری نموده و به عنوان مثال اگر به آن‌ها دشنام داده شود آنان نیز مقابله به مثل نموده و احیاناً به مقدّمات و ارزش‌های ما توهین خواهند نمود؛ لذا در قرآن نیز می‌فرماید:

و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر(۹)

یعنی: و دشنام ندهید آنان را که جز خدا می‌خوانند تا دشنام دهند خدا را ستمگرانه به نادانی.

حفظ متانت و خویشتن‌داری

در مواردی که این گونه افراد با بلند کردن صدای موسیقی مبتذل، قصد تحریک دیگران را داشته و منتظر فرصتی برای درگیری هستند، بهتر است با موقعیت شناسی، بهانه‌ای به دست آنان نداده و با حفظ متانت و وقار، از گسترش مسئله و شدت یافتن آن جلوگیری نمود، زیرا به تجربه ثابت شده که برخی از این گونه افراد از دست زدن به اقدامات ایذایی، ابایی ندارند.

عدم همراهی و حمایت

از آنجایی که در جامعه ما، علاوه بر وجود افرادی که از موسیقی مبتذل، به عنوان شیوه‌ای برای توهین و تحقیر ارزش‌ها استفاده می‌کنند، عده دیگری نیز وجود دارند که در زمان امر به معروف و نهی از منکر، بر حمایت از آنان برمی‌خیزند و کار آنان را توجیه می‌کنند. باید به این گونه افراد نیز تذکر داد که همراهی و حمایت آن‌ها چون موجب گستاخی و جرأت بیشتر خطاکاران بر عمل زشت آن‌ها می‌شود، آنان نیز در پیشگاه خداوند متعال مسئولند و سهمی در اشاعه گناه دارند.

اعطای بینش

توسعه‌ی آگاهی توده‌های جامعه در خصوص آثار زیان‌بار جسمی و روحی ناشی از موسیقی، به عنوان یک روش عام و کلی، توصیه می‌شود، زیرا همه آحاد جامعه به اندازه کافی از این گونه تبعات و آثار نامطلوب موسیقی مبتذل مطلع نیستند؛ لذا پیشنهاد می‌شود که مباحث کارشناسی و تخصصی در این زمینه از طریق رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون ارائه شود تا روشنگری مناسبی در سطح جامعه پدید آید و با اعتلای سطح فرهنگ عمومی، شاهد پیشگیری از این گونه منکرات باشیم.

هشدار و انذار

اگر چه موسیقی مبتذل، خود یک پدیده زشت و منکر تلقی می‌شود ولیکن از مبادی ورودی به گناهان دیگر نیز محسوب می‌شود به گونه‌ای که تحریکات ناشی از این گونه موسیقی‌ها، زمینه را برای وسوسه جوانان و لغزش در وادی سایر گناهان مهیّا می‌کند. به تعیین بیان ارتباط‌ها میان موسیقی مبتذل و سایر معاصی، نقش هشدار دهنده و باز دارنده‌ای از این پدیده‌ی منکر را ایفا می‌نماید.

دوری گزیدن

چنانچه امکان ارتباط مؤثر و سازنده با این گونه افراد برای تغییر رفتارشان وجود نداشته و آنان مایل به ترک چنین رفتاری نیستند، لازم است برای مصونیّت خویشتن از آثار سوء چنین پدیده‌ای، آنان را رها کرده و از آن‌ها دوری نمود. شاید چنین روشی آنان را به خود آورده و موجب بیداری آنان از خواب غفلت شود. قرآن کریم به پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در خصوص برخی مطالب به دشمنان ایشان عنوان نموده و یا با عملشان موجبات تکدّر خاطر آن حضرت را فراهم می‌آورند می‌فرماید:

و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا(۸)

یعنی: بر آنچه می‌گویند صبر و شکیبایی کن و دوری گزین از ایشان دوری جستنی نیکو

پرهیز از دشنام

در صورتی که این گونه افراد که غالباً جوان هستند، در موقعیّتی باشند که احتمال ترک چنین کاری از آن‌ها نمی‌رود، باید از هر گونه رفتار تحریک‌آمیز نسبت به آن‌ها خودداری نموده و به عنوان مثال اگر به آن‌ها دشنام داده شود آنان نیز مقابله به مثل نموده و احیاناً به مقدّمات و ارزش‌های ما توهین خواهند نمود؛ لذا در قرآن نیز می‌فرماید:

و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر(۹)

یعنی: و دشنام ندهید آنان را که جز خدا می‌خوانند تا دشنام دهند خدا را ستمگرانه به نادانی.

حفظ متانت و خویشتن‌داری

در مواردی که این گونه افراد با بلند کردن صدای موسیقی مبتذل، قصد تحریک دیگران را داشته و منتظر فرصتی برای درگیری هستند، بهتر است با موقعیت شناسی، بهانه‌ای به دست آنان نداده و با حفظ متانت و وقار، از گسترش مسئله و شدت یافتن آن جلوگیری نمود، زیرا به تجربه ثابت شده که برخی از این گونه افراد از دست زدن به اقدامات ایذایی، ابایی ندارند.

عدم همراهی و حمایت

از آنجایی که در جامعه ما، علاوه بر وجود افرادی که از موسیقی مبتذل، به عنوان شیوه‌ای برای توهین و تحقیر ارزش‌ها استفاده می‌کنند، عده دیگری نیز وجود دارند که در زمان امر به معروف و نهی از منکر، بر حمایت از آنان برمی‌خیزند و کار آنان را توجیه می‌کنند. باید به این گونه افراد نیز تذکر داد که همراهی و حمایت آن‌ها چون موجب گستاخی و جرأت بیشتر خطاکاران بر عمل زشت آن‌ها می‌شود، آنان نیز در پیشگاه خداوند متعال مسئولند و سهمی در اشاعه گناه دارند.

اعطای بینش

توسعه‌ی آگاهی توده‌های جامعه در خصوص آثار زیان‌بار جسمی و روحی ناشی از موسیقی، به عنوان یک روش عام و کلی، توصیه می‌شود، زیرا همه آحاد جامعه به اندازه کافی از این گونه تبعات و آثار نامطلوب موسیقی مبتذل مطلع نیستند؛ لذا پیشنهاد می‌شود که مباحث کارشناسی و تخصصی در این زمینه از طریق رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون ارائه شود تا روشنگری مناسبی در سطح جامعه پدید آید و با اعتلای سطح فرهنگ عمومی، شاهد پیشگیری از این گونه منکرات باشیم.

هشدار و انذار

اگر چه موسیقی مبتذل، خود یک پدیده زشت و منکر تلقی می‌شود ولیکن از مبادی ورودی به گناهان دیگر نیز محسوب می‌شود به گونه‌ای که تحریکات ناشی از این گونه موسیقی‌ها، زمینه را برای وسوسه جوانان و لغزش در وادی سایر گناهان مهیّا می‌کند. به تعیین بیان ارتباط‌ها میان موسیقی مبتذل و سایر معاصی، نقش هشدار دهنده و باز دارنده‌ای از این پدیده‌ی منکر را ایفا می‌نماید.

احترام به والدین

طلیعه

بار الها مرا چنان گردان که از پدر و مادر بترسم مانند ترسیدن از پادشاه ستمکار و با ایشان خوشرفتاری نمایم، همچون خوشرفتاری مادر مهربان، و فرمانبرداری و نیکوکاریم را به آنان در نظرم از خواب خواب‌آلوده خوشتر و در دلم از آشامیدن تشنه، گواراتر گردان تا آرزوی آن‌ها را بر آرزوی خود برگزینم، و خشنودی ایشان را بر خشنودی خویش مقدم دارم و نیکویی‌شان را درباره خود هر چند اندک باشد بسیار شمارم و نیکویی خویش را درباره آن‌ها هر چند بسیار باشد کم بدانم.(۱۰)

امام سجاد (علیه‌السلام)

این مبحث را با رویکردی اجمالی بر جایگاه والدین در منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

والدین در منظر قرآن و حدیث

در قرآن کریم اشارات متعددی به مسئله نیکی به والدین و رعایت آنان شده که از باب اختصار به دو مورد آن‌ها اشاره می‌شود. مورد اول می‌فرماید: و قضی ربک ألا تعبدوا إلا إیاه و بالوالدین إحسانا إما یبلغن عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما(۱۱)

یعنی: پروردگار تو حکم کرد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکویی نمائید، چنانچه یکی از آن‌ها یا هر دو نزد تو پیر و سالخورده گردند، اف به ایشان مگو و بانگ بر آن‌ها مزن، و با آنان نیکو سخن گو.

مورد دوم آیه بعدی همین سوره مبارکه است که می‌فرماید: و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا(۱۲)

یعنی: و از روی رحمت رو مهربانی با ایشان فروتنی کن، و بگو پروردگارا چنانچه پدر و مادر مرا از کودکی به مهربانی بپروردند، تو در حق آن‌ها رحمت و مهربانی فرما.

از عبارات کلام الهی، این گونه برداشت می‌شود که از عالی‌ترین تعبیرها در جهت توجه دادن به احترام والدین و نیکی به آنان استفاده شده است و اینکه در مورد اول خداوند حکیم بلافاصله پس از حکم به پرستش ذات اقدس خویش، نیکویی به والدین را عنوان فرموده اهمیت و موقعیت خطیر و مهم پدر و مادر، روشن می‌شود.

در روایات و احادیث اسلامی، در موارد زیادی به این مسئله اشاره شده است، از جمله مردی به رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: مرا عملی بیاموزید که به وسیله آن به رحمت خدا نزدیک شوم، فرمودند: پدر و مادر داری؟

عرض کرد: آری، فرمودند: با ایشان نیکویی کن که نیکی به آن‌ها از همه چیز به رحمت حق نزدیک‌تر است. (۱۳)

حضرت امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: بنده‌ای که به پدر و مادر خود در زمان حیاتشان نیکوکار است اگر بمیرند، بدهی آنان را نپردازد و برای آن‌ها آمرزش نطلبد، خداوند او را عاق و بدرفتار می‌نویسد و چنانچه بنده‌ای به پدر و مادر خود در زمان حیاتشان نیکی نکند ولی پس از مرگ آن‌ها بدهی آن‌ها را بپردازد و برای آنان آمرزش بخواهد، خدای عزوجل، او را نیکوکار می‌نویسد.(۱۴)

اینک زمینه‌های مؤثر در پدیده بی‌احترامی به والدین را بررسی می‌کنیم تا جایگاه احترام به والدین، شفاف‌تر شود.

زمینه‌های روانشناختی بی‌احترامی به والدین

به طور کلی عوامل تأثیرگذار در این زمینه را می‌توان ذیل چند عنوان زیر ارزیابی نمود:

عدم تأمین نیازهای اساسی

فرزندان از یک لحاظ وابسته به نیازهای اساسی و روانی خود و از جهتی دیگر به والدین خویش برای تأمین آن نیازها وابستگی دارند، در صورت برخورداری از والدین منطقی، متعادل و موفق، امکان پاسخ به نیازهایشان وجود دارد و در این حالت، دلیلی بر وجود بی‌احترامی به والدین وجود نخواهد داشت و چنانچه از نیازهایشان محروم شده و والدین در این امر کوتاهی و غفلت کرده باشند، در این صورت، برای ارتباط با والدین دچار مشکل شده و عاملی برای بی‌احترامی به آنان تلقی خواهد شد. البته لازم است ذکر شود که افراط و تفریط در پاسخ به نیازهای روحی و روانی، هر دو مشکل‌زا خواهد بود و تنها صورت مطلوب پاسخ منطقی، متوازن و متعادل به آن‌ها است.

ناآگاهی از حقوق والدین

غالباً فرزندان، اطلاع چندانی از حقوق والدین ندارند و به تعبیر دیگر از وظایفشان نسبت به والدین، غافلند، و در صورت شناخت حقوق والدین انگیزه لازم برای عمل به وظایف، وجود خواهد داشت. این حقوق در کلام معصومین به طور روشن بیان شده است. (۱۵)

تربیت دشوار دوره‌ی کودکی

سوء رفتار والدین و غالباً پدران با فرزندان، خاطراتی پایدار، تلخ و دردناک در روح لطیف کودکان باقی می‌گذارد به ویژه آن دسته از والدینی که برای کنترل اوضاع خانواده به شیوه تنبیه بدنی، اخراج از منزل و نظایر آن‌ها متوسل می‌شوند، باید منتظر باشند که عواقب و تبعات شوم این رفتارها تا سالیان دراز بر روح و جان فرزندانشان اثرگذار باشد.

فرزندانی که در سال‌های کودکی، چاره‌ای جز تسلیم ندارند ولی به مجرد اینکه به سن رشد می‌رسند، تلافی رفتارهای نامطلوب گذشته را به شکل بی‌احترامی به والدین، جلوه‌گر می‌سازند. البته لازم است ذکر شود که حتی سوء رفتار والدین، هیچ گونه مجوزی برای بدرفتاری و بی‌احترامی فرزندان نسبت به والدین محسوب نمی‌شود ولیکن احتمال چنین واکنش‌هایی را نباید از نظر دور داشت.

گسست نسل‌ها

معنا و مفهوم خانواده زمانی تحقق می‌یابد که اعضای آن علاوه بر قرب مکانی قرب مکانتی نیز با یکدیگر داشته باشند یعنی علاوه بر همزیستی، دارای همدلی و همزبانی نیز باشند. زمانی که ارتباط‌های کلامی و عاطفی میان والدین و فرزندان از حیث کمی و کیفی کاهش می‌یابد و حالت انس و الفت به دوری و بیگانگی تغییر می‌یابد، شاهد رفتارهای سرد و بی‌احترامی متقابل فرزندان و والدین خواهیم بود. نباید فراموش کرد که پدیده بی‌احترامی به والدین پدیده‌ای خلق‌الساعه و ناگهانی نیست بلکه به مرور زمان شکل می‌گیرد، ابتدا روابط سرد و خشک حاکم بر مناسبات آن‌ها می‌شود و به تدریج و در صورت عدم حل مسئله به بی‌احترامی آن‌ها به یکدیگر منجر می‌گردد.

آثار احترام به والدین

۱- پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نیکی به والدین، از نماز، روزه، حج و عمره برتر است.(۱۶)

۲- ایشان همچنین فرمودند: کسی که صبح کند در حالی که والدینش از او راضی باشد، دو در برایش به سوی بهشت باز خواهد شد.(۱۷)

۳- و نیز فرمودند: کسی که مطیع پدر و مادر و پروردگار خویش باشد، در اعلی علیین جای دارد.(۱۸)

پیشنهادها و راهکارها

چنانچه بی‌احترامی به والدین را به عنوان یکی از منکرات اخلاقی در نظر گیریم با توجه به آثار و پیامدهای سوء آنکه در کلام معصوم (علیه‌السلام) آمده است(۱۹)، باید در پی تبیین راهکارهایی برآمد تا در قبال چنین رفتاری، مبنای عمل قرار گیرد. برخی از این راهکارها عبارتند از:

۱- روش تبیین آثار: انسان، موجودی غایت‌گراست و به هر پدیده‌ای روی می‌آورد. غالباً به دنبال منفعت و مصلحت خویش است چنانچه در زمینه احترام به والدین در محافل نوجوانان و جوانان، مباحثی مستدل، تاریخی و جذاب ارائه شود، در تحقق احترام به پدر و مادر، اثرگذاری مطلوبی خواهد داشت.

۲- با توجه به این واقعیت که هنر، وسیله و ابزار مهمی در پیام‌رسانی است و از جاذبه‌های تصویری آمیخته به هنر می‌توان، بهره بیشتری در انتقال ارزش‌های حاصل نمود، لذا چنانچه تهیه کنندگان، نویسندگان و صاحبان ذوق و هنر، به خلق آثاری دست زنند که پیام اصلی آن احترام به والدین بوده و محدودیت این آثار، تبیین برکات ارزشمند چنین رفتاری باشد، بی تردید در تحول روحی نسل نوجوان و جوان برای تنظیم مناسباتی عمیق، ارزنده و کدام با درک متقال مؤثر خواهد بود.

۳- برخی از والدین که از بی‌احترامی فرزندانشان، رنج می‌برند و موقعیت مناسبی برای گفتگو با فرزندانشان ندارند زیرا پاره‌ای از حرمت‌های فیمابین آنان، از بین رفته و دیگر فرزندان مجالی برای گفتگو به آنان نمی‌دهند، می‌توانند با نگارش نامه‌ای سنجیده، فکورانه و مشفقانه به فرزندانشان، بخشی از مشکلاتی را که از دوران طفولبت وی تا کنون، تحمل کرده‌اند، بیان نموده و او را متوجه مسیر پر فراز و نشیب گذشته‌ای که از یاد رفته است بنمایند و در پایان صادقانه اضافه کنند که اکنون در قبال آن همه مشقات انتظار پاداشی ندارند، فقط و فقط احترام و منزلت است که به والدین آرامش و دلگرمی می‌بخشد.

۴- در تألیف کتاب‌های درسی به ویژه دروسی نظیر تعلیمات دینی و فارسی فصلی ارزنده به نقش والدین، حقوق آنان، وظایف فرزندان و نگاهی تاریخی به این مسئله اختصاص داده شده و این مباحث با قلمی جذاب و روان به تصویر درآید تا اثرگذاری پایداری داشته باشد.

۵- برخی از اصحاب قلم، اثری را با این عنوان بزرگانی که موفقیت خود را مرهون دعای خیر والدین دانستند تألیف و ترویج نمایند تا بر پاره‌ای از نسل نوجوان و جوان معلوم شود که رمز توفیق بزرگان و فرزانگان، رضایت والدین از آنان و دعای خیرشان بوده است.

۶- به والدینی که از بی‌احترامی فرزندان رنج می‌برند نیز توصیه می‌شود در حدی که بر فرزندان اتمام حجت شده، آنان را متوجه وظایفشان بنمایند و چنانچه تغییری در رفتار ایشان ایجاد نشد، از هر گونه واکنش و مقابله به مثل خودداری نموده و این گونه فرزندان را به حال خود واگذارند و دورادور مراقبشان باشند و از دعای خیر خود آنان را محروم ننمایند. چه بسا گذشت زمان، درسی را که خود می‌توانستند به سرعت و به خوبی بیاموزند، به تدریج و با تحمل مشقات بسیار به آنان خواهد آموخت.

ارتباط جنسی نامشروع

طلیعه

هر مسلمانی که یک بار به زنی بنگرد آن گاه چشم از او باز دارد، خدای والایش با عبادتی انس دهد که لذت آن را در قلب خویش احساس می‌کند.(۲۰)

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم)

از پدیده‌های منکر و ضد ارزش در جوامع معاصر، ارتباط جنسی نامشروع است علی‌رغم گسترش و شیوع آن، متأسفانه ابعاد وخیم و آثار و صفات نامطلوبش به روشنی در جامعه تبیین نشده است. برای بررسی جامع این پدیده، ابتدا به زمینه‌ها و عوامل مؤثر در پیدایش آن اشاره می‌کنیم.

زمینه‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی مسئله

موضوع ارتباط جنسی نامشروع در ابعاد فردی و اجتماعی آن قابل بحث، تحلیل و ارزیابی است به این معنا که در حوزه تأثیرات فردی و اجتماعی، تبعات و پیامدهایی به دنبال دارد. از ابتدا به زمینه‌های مؤثر در تکوین آن پرداخته و پس از آن به شیوه‌های مواجهه خواهیم پرداخت:

معاشرت‌های آلوده و مشکوک

گر چه یکی از اهداف معاشرت توسعه تجارب اجتماعی و غلبه بر احساس تنهایی است، اما همه معاشرت‌ها این گونه نیست و بعضاً بدآموزی‌های اخلاقی را به دنبال دارد، در این گونه مراودات، حریم زن و مرد مراعات نمی‌شود و نوعی اختلاط و بی بندوباری در روابط آن‌ها قابل مشاهده است و این‌ها همه زمینه‌ساز معضل بزرگی با عنوان ارتباط جنسی نامشروع است. مهمانی‌های مشترک زن و مرد به گونه‌ای که مقدمات آشنایی و مراوده برخی افراد را با نامحرم مهیا می‌کند، می‌تواند نقطه آغازی با آسیب‌های جدی اخلاقی محسوب شود.

نگاه‌های هوسناک

اولین سطح تماس با نامحرم را باید در نگاه دانست، نگاهی که اگر گذرا و لحظه‌ای و بدون لذت باشد، جایز است. اما تداوم نگاه از روی عمد و به قصد لذت، به عنوان گناه تلقی شده و مسیر آن از دیده به دل می‌رسد و این افکار در دل مستقر می‌شود و سوژه‌ای برای تفکر فرد قرار می‌گیرد؛ لذا نگاهی که کنترل نشود، دل را به حسرت گرفتار می‌کند و به مجرد اینکه توجه به نامحرم در کانون توجه و دل مشغولی فرد قرار گرفت او را به تکاپو وامی‌دارد تا به وصال خویش برسد و در همین تلاش و تقلاست که وی گرفتار ارتباط جنسی نامشروع می‌شود.

بدحجابی و بی‌حجابی

شاید هیچ عاملی به اندازه ترک حجاب، در رشد و گسترش بی بندوباری اخلاقی اثرگذار نباشد، زیرا زمانی که زن، حجاب را ترک گفته و اندام خویش را در معرض نگاه‌های هوسناک مردان و نامحرمان قرار می‌دهد، خود به خود زمینه و مقدمه برخی کشش‌ها و گرایش‌های نامشروع فراهم می‌شود و مردانی که از ظرفیت ایمان نیرومندی برخوردار نیستند، به راحتی سقوط می‌کنند.

تقلید از فرهنگ بیگانه

امواج برخاسته از فرهنگ مبتذل غرب به ویژه در بخش ارتباط زن و مرد، از طریق ماهواره، اینترنت و نظایر آن‌ها، در مرحله اول، جلب توجه می‌کند و در صورت ارتباط مستمر با ایستگاه‌های ماهواره‌ای و سایت‌های اینترنتی، به مرور زمان به صورت عادی درآمده و به تدریج جزء فرهنگ آدمی درمی‌آید، که در این حالت، اعمال و رفتار ضد ارزشی نظیر ارتباط با نامحرم، مسئله‌ای عادی تلقی شده و قبح آن از بین می‌رود. نباید از یاد برد که عادی‌سازی روابط با نامحرمان می‌تواند مقدمه ارتباط‌های پیچیده‌تر و خطرناک‌تر و از جمله ارتباط جنسی با نامحرم نیز محسوب شود.

بالا رفتن سن ازدواج

زمانی که میانگین سن ازدواج افزایش یافته و پیوند زندگی مشترک با دشواری و سختی، منعقد می‌شود و از سوی دیگر دسترسی به راه‌های مشروع ارضای غریزه جنسی نیز ممکن نبوده و عامل باز دارنده‌ای نظیر ایمان نیرومند مذهبی و اعتقادات محکم و پابرجا وجود ندارد، در این صورت، فرد به راه‌های خلاف شرع برای پاسخ دادن به تخیلات جنسی‌اش روی می‌آورد، که البته چنین اقدامی به هیچ وجه قابل توجیه نیست بلکه تبیین یک فرایند ضد ارزشی محسوب می‌شود.

سردمزاجی زنان

متأسفانه عامل دیگری که به این پدیده دامن می‌زند و آن را گسترش می‌دهد، سردمزاجی زنان و عدم تأمین به موقع نیازهای جنسی همسرانشان می‌باشد، لذا مردی که هیچ راهی برای خود نمی‌یابد و در عین حال پای‌بند برنامه‌های دینی و اخلاقی نمی‌باشد امکان دارد، در چنین لغزش‌هایی ورود پیدا کند.

تنوع‌طلبی مردان

برخی از مردان به لحاظ شور و اشتیاق جنسی زیاد و یا انحراف طبع قادر نیستند به همسر خود اکتفا نمایند و پیوسته در جستجوی راهی برای فرو نشاندن عطش جنسی‌شان هستند، و در صورتی که در عقاید دینی‌شان متزلزل باشند و حرمت‌شکنی ارزش‌ها برایشان چندان مهم نباشد، امکان دارد به لغزش‌هایی از نوع ارتباط جنسی نامشروع پناه ببرند.

اینک که تا حدودی زمینه‌های زیرساخت این پدیده ضد ارزشی، روشن شد جا دارد نیم نگاهی به آثار مخرب آن داشته باشیم و پس از آن به بیان راهکارهای پیشنهادی بپردازیم.

آثار مخرب ارتباط نامشروع

گر چه عواقب مخرب این پدیده، به قدر کافی روشن و واضح است با این حال به برخی از پیامدهای آن به صورت گذرا اشاره می‌کنیم:

بی‌هویتی نسل‌ها

روابط نامشروع، موجب می‌شود که فرزندانی در جامعه رویش پیدا کنند که اصل و نسب آن‌ها، مجهول است و هویت مشخصی ندارد و همین امر موجب برهم خوردن قوام جامعه و از بین رفتن سلامت اخلاقی آن می‌شود.

==== انهدام نظام خانواده ====

خانواده که سلول اولیه اجتماع محسوب می‌شود، زمانی قادر است به حیات خود ادامه دهد که از سازمان استوار و صحیحی برخوردار باشد. در حالی که ترویج و گسترش روابط نامشروع موجب می‌شود که خانواده شکل نگرفته و تکوین پیدا نکند زیرا در آن صورت، کسی رغبتی به همسرگزینی و تشکیل خانواده نخواهد داشت و در نتیجه این امر به متلاشی شدن نهاد خانواده و در نهایت نابودی جامعه منجر می‌گردد.

آنارشیسم جنسی

گسترش روابط نامشروع، موجب برهم خوردن حریم‌ها و خط قرمزها می‌شود، در نتیجه، کسی برای ارضای نیازهای جنسی‌اش، محدوده‌ای قائل نیست، بلکه آزادانه و بدون قید و شرط، در صدد پاسخ به خواسته‌های غریزی‌اش برمی‌آید.

تهدید فزاینده ایدز

بی‌مبالاتی و هرزگی غریزی، زمینه ابتلا به بیماری‌های مخرب و غیرقابل علاجی نظیر ایدز را افزایش می‌دهد و این نوع بیماری‌ها به لحاظ ماهیت آن، تهدیدی علیه بشریت محسوب می‌شود.

رشد احساس گناه

از تبعات روابط نامشروع به عنوان یک گناه کبیره، احساس گناه طولانی و آزار دهنده‌ای است که سالیان دراز با آدمی همراه خواهد بود و موجبات اندوه عمیق وی را فراهم می‌کند. حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: چه بسا ساعتی، کامروایی و شهوت، اندوه طولانی به بار می‌آورد و غم و غصه فراوان از پی دارد.(۲۱)

پیشنهادها و راهکارها

اینک به بیان پاره‌ای از توصیه‌ها در مواجهه با چنین پدیده‌ای می‌پردازیم.

کنترل نگاه و حجاب

هر رویدادی، نقطه آغازی دارد که مقدمه تکوین آن پدیده محسوب می‌شود. برای روابط نامشروع، نگاه هوسناک مرد و بی‌حجابی زن، نقطه آغاز تلقی می‌گردد.

لذا باید به شیوه مناسبی از همان سال‌های شکل‌گیری شخصیت (کودکی و نوجوانی) به دختران، الگوی مناسب حجاب و به پسران، الگوی مناسب رفتار در قبال دیگران و جنس مخالف را بیاموزیم تا در سال‌های بعد شاهد رفتار مناسب و مطلوب جوانانی باشیم که از پیش برای ورود به این مرحله آموزش دیده‌اند.

تسهیل ازدواج

طرح‌ها و برنامه‌هایی که موجب سهولت ازدواج دختران و پسران جوان در آغاز این مرحله سنی می‌شود نظیر ازدواج‌های دانشجویی، علاوه بر حفظ سلامت اخلاقی آنان، جامعه را در مسیر رشد و بالندگی قرار می‌دهد؛ و به مراتب از میزان روابط نامشروع می‌کاهد لذا هر اقدامی را که به سهولت و گسترش ازدواج جوانان منجر می‌شود باید از سوی دولت، مسئولان و نهادهای ذیربط و مردم مورد پشتیبانی قرار گیر.

آموزش شیوه همسرداری

آموزش راه و رسم زندگی مشترک به زوج‌های جوان، موجب تفاهم و دلگرمی بیشتر آنان شده و بر پای‌بندیشان به میثاق زندگی مشترک می‌افزاید. در حالی که عدم آگاهی آنان به وظایف متقابل، موجب دلسردی و ناامیدی آنان شده و در نهایت امکان روی آوردن به هرزگی و بی بندوباری وجود خواهد داشت. به همسران جوان به ویژه در ابتدای زندگی باید یادآوری کرد که هر اندازه جذابیّت زندگیشان بیشتر باشد، خطر انحرافات اخلاقی، به مراتب کمتر خواهد شد.

تنظیم معاشرت‌های سالم

مراقبت از کمیّت و کیفیّت معاشرت‌های زوج‌های جوان، موجب مصونیّت آن‌ها از آسیب‌هایی نظیر روابط نامشروع می‌شود. بدیهی است ساده انگاری در این زمینه، شرایط را فراهم می‌کند که به تدریج اخلاق از صحنه زندگی به کنار می‌رود و روابط ناسالم و آلوده جایگزین روابط سالم و رشید خواهد شد.

ملاحظات اخلاقی در محیط کار

گسترش نهادها و مؤسسات اجتماعی از یک سو، تقاضای روزافزون زنان و مردان توأمان برای اشتغال و افزایش جمعیت و نیز رشد و تورم قیمت‌ها از سوی دیگر، همگی دست به دست هم داده و شرایطی را فراهم کرده است که زنان پا به پای مردان در عرصه اشتغال حضور یابند. در چنین شرایطی ضروری است که بر رعایت حریم مرد و زن در ادارات، سازمان‌ها و دوایر مختلف تأکید و نظارت بیشتری به عمل آید و محیط مشترک کار و فعالیت مانع از اعمال حدود و مرزهای شرعی و اخلاقی، نباشد. مدیریت متعهد و کارآمد و نظارت ارزشمند، می‌تواند در ایجاد محیط سالم و اخلاقی کار و فعالیت، تفق محوری ایفا کند.

تأثیرگذاری برنامه‌های رسانه‌ای

به لحاظ گسترش دایره نفوذ رسانه‌ها در اعماق زندگی مردم و به ویژه بخش سریال‌ها و فیلم‌ها، شرایطی را ایجاب می‌کند که نظارت بیشتری بر محتوا، کیفیت پیام‌ها و تأثیرات این گونه برنامه‌ها اعمال گردد تا موجب بدآموزی در زمینه رعایت حریم زن و مرد نشود، بلکه بر رعایت این معیارها تأکید بیشتری به عمل آید.

ارتشاء و عدم تعهد کاری در برخی ادارات

طلیعه

و از این حادثه شگفت‌آورتر اینکه، شب هنگام کسی به دیدار ما آمد، و ظرفی سرپوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود، چنان از متنفر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمّی یا قی کرده‌ی آن مخلوط کردند! به او گفتم: هدیه است؟ یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) حرام است. گفت: نه زکات است، نه صدقه، بلکه هدیه است.

گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند. آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان می‌گویی؟ (۲۲)

از سخنان حضرت علی (علیه‌السلام)

این مبحث را با نگاهی گذرا به مسئله رشوه در منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

رشوه در منظر قرآن و حدیث

در قرآن کریم، از رشوه با عنوان سُحت یاد شده است و در دو آیه به آن مستقیماً اشاره شده است، (۲۳) که فقط به ذکر یکی از آن‌ها اکتفا می‌کنیم:

وتری کثیرا منهم یسارعون فی الإثم و العدوان و أکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون(۲۴)

می‌بینی بسیاری از ایشان پیشی می‌گیرند بر همدیگر در شتافتن به سوی گناه و ستمگری و رشوه خوردنشان را، چه زشت است آنچه بودند می‌کردند.

و نیز در روایات متعددی رشوه مورد نکوهش و مذمّت قرار گرفته است که اجمالاً به سه مورد آن‌ها اشاره می‌کنیم.

روایت اول: رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هدیه گرفتن امیر (حاکم) ناروا است و رشوه گرفتن قاضی کفر است.(۲۵)

روایت دوم: و نیز آن حضرت فرمودند: اما بعد چرا کسی که ما کاری بدو می‌سپاریم وقتی از مأموریت خود می‌آید می‌گوید: این‌ها را برای شما وصول کردم و این‌ها را به من هدیه دادند، چرا در خانه پدر و مادر خود ننشست تا ببیند آیا هدیه‌ای به او می‌دهند یا نه؟(۲۶)

روایت سوم: حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: ... و رشوه‌خواری در قضاوت نمی‌تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن، حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمی‌رساند و آن کس که سنّت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را ضایع می‌کند لیاقت رهبری ندارد، زیرا که امّت اسلامی را به هلاکت می‌کشاند.(۲۷)

از روایات فوق نه تنها نکوهش شدید رشوه استنباط می‌شود بلکه علاوه بر آن رشوه‌خواری مانع قضاوت و پیشوایی نیز می‌گردد.

زمینه‌های شناختی

زمانی که رشوه را به عنوان منکر از حیث زمینه‌های پیدایش آن بررسی می‌کنیم، برخی عوامل را فردی و پاره‌ای را اجتماعی می‌یابیم. اینک به برخی از زمینه‌های روانشناختی این پدیده می‌پردازیم.

فقدان معرفت به آثار آن

چنانچه با رویکردی خوش‌بینانه با این پدیده مواجه شویم و عامل جهل و ناآگاهی را زمینه‌ساز آن بدانیم، باید بگوئیم افراد به لحاظ بی‌اطلاعی از عواقب شوم رشوه گرفتار می‌شوند و چنانچه بدانند که از نگاه پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) رشوه دهنده و گیرنده در آتشند. (۲۸) و یا اینکه فرمودند: خدا رشوه‌ده و رشوه‌گیر را با آنکه در میان آن‌ها واسطه می‌شوند لعنت کند.(۲۹) همین شناخت انگیزه‌ای جهت خودداری از آلودگی مالی و اقتصادی خواهد بود.

ضعف وجدان اخلاقی

عامل درونی و بازدارنده از خطا را وجدان می‌نامیم و غالباً قدرت بازدارندگی از خطا با تکرار خطا نسبت معکوس دارد به گونه‌ای که هر چه بیشتر فرد مرتکب خطا می‌شود نیروی وجدان ضعیف‌تر و کمرنگ‌تر می‌گردد به گونه‌ای که در برخی موارد اگر وجدان در قبال آلودگی‌ها، هیچ گونه مقاومتی از خود نشان ندهد، اصطلاحاً به چنین حالتی بی‌حسی اخلاقی گفته می‌شود، لذا آن‌هایی که مکرّر آلوده به رشوه می‌شوند، به تدریج قبح مسئله برای آنان از میان می‌رود و به سهولت بیشتری مرتکب آن می‌گردند.

فردگرایی افراطی

رواج روحیه فردگرایی که از مشخصات عصر جدید محسوب می‌شود زمینه‌های توجه به خواست‌ها و تمایلات افراد را تا آنجا گسترش می‌دهد که فرد بدون در نظر گرفتن مصالح و ارزش‌های اجتماعی صرفاً در پی تأمین تمنیّات خویش برمی‌آید و در نتیجه کمیت زندگی جایگزین کیفیت آن می‌شود و در چنین چشم‌اندازی، دادن و گرفتن رشوه برای پیشرفت امور و تأمین منافعش نیز، امری عادی تلقی می‌شود.

علاوه بر زمینه‌های روانشناختی، باید پاره‌ای از عوامل جامعه شناختی و از جمله مؤلفه‌های زیر اشاره نمود.

زمینه‌های جامعه شناختی

عمیق‌تر شدن شکاف طبقاتی

فاصله‌های طبقاتی هر اندازه که بیشتر و عمیق‌تر می‌شود به معنای این است که جامعه از عدالت اجتماعی به عنوان یک هدف راهبردی دورتر می‌شود. و نتیجه چنین وضعی نیز موجب آن است که تلاش افراد برای پر کردن شکاف طبقاتی بیشتر شده و این هدف با انگیزه کسب درآمد بیشتر صورت گیرد؛ لذا به مرور زمان شاهد حرص سیری ناپذیری در میان قشرهای جامعه برای افزایش درآمد به هر شکل و شیوه ممکن خواهیم بود. در چنین وضعیتی، برای برخی افراد، منبع درآمد، چگونگی دستیابی به آن، چندان اهمیتی ندارد و به عبارت دیگر، کمیت زندگی جانشین کیفیت زندگی می‌شود.

مدیریت‌های ناکارآمد

پاره‌ای از مدیریت‌ها، به جای حاضر در صحنه بودن، فارغ از صحنه‌اند و بر حوزه مدیریتی خویش، نظارت و اشراف دقیقی ندارند و در یک کلام نمی‌دانند در حوزه مسئولیت آنان چه می‌گذرد؛ لذا این امر برای افراد فرصت‌طلب، بهانه مناسبی است تا علاوه بر عدم تعهد کاری، به مسائلی همچون رشوه نیز آلوده شوند.

دیوان‌سالاری

متأسفانه با وجود تلاش برخی از مسئولان در مقام نظر و عمل، هنوز ادارات ما، گرفتار دیوان‌سالاری است به گونه‌ای که تگناها و پیچ و خم‌های اداری و اجرایی موجود در شماری از سازمان‌ها و نهادها از یک سو ارباب رجوع را با سرگردانی و خستگی مفرط مواجه نموده و از سوی دیگر بهانه و زمینه‌ای برای پاره‌ای از کارمندان و مدیران مهیا نموده تا از ارتشاء به عنوان کلید حل معضلاتشان استفاده کنند.

فشارهای خردکننده اقتصادی

در شرایط اقتصادی نامتوازن و نامتعادل که افراد نه بر اساس شایسته سالاری، تخصص، تجربه و کارآمدی بلکه بر مبنای فرصت‌طلبی، چاپلوسی و نیرنگ بازی می‌توانند به درآمدها کلانی دست یابند، خود به خود مبنای ارزش‌های اخلاقی نیز دگرگون می‌شود و رقابتی سنگین میان آحاد جامعه برای تأمین حداقل زندگی آغاز می‌شود و بدیهی است که هر چه فشارهای اقتصادی بیشتر شود، رقابت‌های مادی به همان اندازه تنگاتنگ شده و هر شیوه‌ای برای پیشرفت کارهای اداری نظیر رشوه می‌تواند موجه جلوه کند.

پیشنهادها و راهکارها

هر چند این مبحث از ابعاد اقتصادی، علاوه بر ابعاد فرهنگی و تربیتی نیز باید مورد تأمل قرار گیرد و راهکارهای مناسب با آن نیز ارائه شو ولیکن در این مبحث بیشتر تأکید ما بر راهکارهای فرهنگی و تربیتی متمرکز است. برخی از این شیوه‌ها عبارتند از:

آموزش، مقدمه بینش

معنای بینش، وسیع‌تر و عمیق‌تر از دانش و آموزش است، بینش غالباً به معنای نوعی جهان‌بینی و ژرف‌نگری در مسائل مورد مطالعه است. به عنوان مثال، به نظر می‌رسد تأثیر روزی حلال بر اخلاقیات و ارزشمندی زندگی، نزد همگان، روشن نیس و غالباً از چنین معنای غافلند در این صورت طرح مسائلی که ماهیتاً آموزشی و توجیهی بوده و هدف اصلی آن نشان دادن اقتصاد سالم و تأثیر آن در مناسبات انسانی و ارتباط‌های اجتماعی است، می‌تواند مدنظر قرار گیرد.

تقویت مدیریت کارآمد

در صورتی که انتخاب مدیران نه بر اساس رابطه بلکه ضابطه و با محور شایسته سالاری انجام گیرد، و مدیران به معنای واقعی پاسخگوی رویدادهایی باشند که در مجموعه تحت نظارتشان واقع می‌شود در این صورت، حذف رشوه از دستگاه اداری کشور، کار دشوار و پیچیده‌ای نخواهد بود. به عنوان مثال، نظارت مستمر به مجموعه توأم با اعتماد به بازرسی‌های سر زده به واحدهای زیرمجموعه، ترتیب دادن فرصت‌هایی برای ارتباط و ملاقات مستقیم با ارباب رجوع و حتی به صورت ناشناس به یک واحد تحت امر مراجعه کردن و مسیرهای عبور یک پرونده اداری را دنبال کردن، همه از مواردی است که در چنین مدیریتی با معنا بوده و عملی نیز می‌باشد.

پدیده اعتماد متقابل

مدیریت‌هایی که ایجاد فضای آکنده از اعتماد متقابل میان خود و مجموعه نیروی انسانی را یک هدف اساسی و مهم تلقی می‌کنند، غالباً ابتکار عمل را از دست نمی‌دهند. نشان دادن اعتماد خود به کارمند، از سوی مدیریت به پرسنل انگیزه کار بیشتر و صادقانه می‌بخشد و جلب اعتماد کارمندان به مدیریت، موجب طرح مشکلات و دشواری‌های آنان در چنین فضایی می‌شود. به هر حال باید توجه داشت که نظارت کیفی و مستمر بر مجموعه هیچ گونه منافاتی با فضاسازی اعتماد متقابل ندارد.

کیفیت نشست‌های ادواری

آنچه که امروزه در بیشتر ادارات مشاهده می‌شود شوراهای مدیران است ولی جای خالی نشست‌های دوره‌ای با مجموعه عوامل انسانی یک سازمان از پائین‌ترین سطح تا عالی‌ترین مرحله، زیاد احساس می‌شود. در صورتی که در کنار شورای مدیران ستادی، با ابتکار مدیران فعال و متعهد، نشست‌هایی با بدنه مجموعه نیز صورت گیرد، آنان در چنین فضایی احساس شأن و منزلت بیشتری نموده و انگیزه قوی‌تری برای اداره امور پیدا می‌کنند و لذا فضا برای رشد عواملی همچون رشوه و نظایر آن، محدود می‌گردد.

اصلاح ساختار اداری

با وجود تلاش‌های ارزنده سازمان امور اداری و استخدامی و نیز سازمان مدیریت کشور و سایر نهادهای ذیربط، متأسفانه هنوز آثار بیماری و ناتوانی در ساختار اداری جامعه به چشم می‌خورد؛ لذا پیشنهاد می‌شود که با اصلاح چنین ساختاری و حذف تشریفات و مقررات دست و پاگیر و خسته کننده، راه را برای سرعت بخشیدن به کار ارباب رجوع هموار نموده و ریشه‌ها و عوامل مؤثر در پدیده ارتشاء نیز خشکانیده شود و ادارات به فضای سالم و برخوردار از ارتباطات انسانی مبتنی بر شناخت حقوق متقابل ارباب رجوع و مسئولین و احترام به شخصیت انسانی یکدیگر تبدیل شود.

اسراف و زیاده‌روی

طلیعه

عمر بن عبدالعزیز، در زمان خلافت خویش، روزی بالای منبر مشغول سخنرانی بود در خلال سخن گفتن وی مردم می‌دیدند که خلیفه گاه به گاه دست می‌برد و پیراهن خویش را حرکت می‌دهد، این حرکت موجب تعجب حضار می‌شد و همه از خود می‌پرسیدند: چرا خلیفه چنین می‌کند؟

مجلس تمام شد پس از تحقیق معلوم شد که خلیفه برای رعایت بیت‌المال مسلمین و جبران افراط کاری‌هایی که اسلاف و پیشینیان وی در تبذیر و اسراف بیت‌المال کرده‌اند، یک پیراهن بیشتر ندارد و چون آن را شسته و پیراهن دیگری نداشته، ناچار بلافاصله پیراهن را پوشیده است و اکنون آن را حرکت می‌دهد تا زودتر خشک بشود.(۳۰)

معنا و مفهوم اسراف

در معنای اسراف آورده‌اند که آن تجاوز از حد است در هر کار هر چند در انفاق شهرت دارد و باز گفته‌اند: اسراف ضد میانه‌روی است. اسراف و سرف هر دو یک معنی است ولی به عقیده طبرسی اگر تجاوز در جانب افراط باشد اسراف گفته می‌شود و اگر در جانب تقصیر باشد، سرف نامیده می‌شود.

اسراف در منظر قرآن و حدیث

در قرآن کریم، در چهار مورد نسبت به اسراف، هشدار داده شده است که ذیلاً یک نمونه آن را نقل می‌کنم.

و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا إنه لایحب المسرفین(۳۱)

و بخورید و بیاشامید ولی زیاده‌روی مکنید. که این آیه شامل دو امر اباحی و یک نهی تحریمی است. در روایات نیز در موارد متعددی اشاره به حرمت اسراف شده است که برخی موارد را نقل می‌کنیم.

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

- یکی از اقسام اسراف ای است که هر چه می‌خواهی بخوری.(۳۲)

- بخورید و بنوشید و صدقه دهید و بپوشید بی‌اسراف و تکبر.(۳۳)

- هر که اندازه نگهدارد، خدایش روزی دهد و هر که اسراف کند، خدایش محروم دارد.(۳۴)

- هر که میانه‌روی کند، خدا بی‌نیازش کند و هر که اسراف کند، خدا فقیرش گرداند.(۳۵)

از روایات اخیر چنین برداشت می‌شود که اسراف علاوه بر حرمت شرعی، آثار وضعی دنیایی و از جمله فقر و محرومیت نیز دارد.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

برخی از زمینه‌های مؤثر در تکوین خصیصه اسراف را می‌توان به قرار زیر تبیین نمود.

۱- ترویج فرهنگ مصرف‌گرایی

انتقال بخشی از مظاهر فرهنگ بیگانه به ویژه تفکر فردگرایانه غربی و نفوذ آن در حوزه اندیشه و فرهنگ خودی (اسلامی- ایرانی) موجب تغییراتی در نظام ارزش‌های ما شده است که از جمله تبلیغ برای مصرف بیشتر می‌باشد. در این میان رسانه‌های تصویری، نقش محوری دارند زیرا با بهره‌گیری از جاذبه‌های رنگ، تصویر، هیجان و سایر عوامل، نیاز کاذبی در بینندگان برای مصرف بیشتر می‌آفرینند که حاصل آن بی‌اعتنایی به فرهنگ صحیح مصرف می‌باشد.

روحیه تفنّن و تنوع‌طلبی

انسان، روحیه‌ای تنوع‌طلب دارد و از یکنواختی، احساس ملال و خستگی روحی می‌کند.

در صورتی که در درون خویش، احساس ارزش و عظمت نماید، تنوع را در غنای روحی و باطنی می‌جوید ولی برخی انسان‌های حقیر که احساس درون تهی بودن می‌کنند ناگزیرند، تنوّع مورد نظرشان را در ظواهر زندگی مادی و زیستی جستجو نمایند بدین معنا که با اسراف در مصارف زندگی، روح تشنه خویش را سیراب کنند که بدیهی است با چنین رویه‌ای به گمشده خویش دست نمی‌یابند.

رواج روحیه چشم و هم‌چشمی

بی‌توجهی انسان به سرمایه‌های واقعی خودش، موجب می‌شود که نیروها و توان خود را در مسیرهای انحرافی زندگی به کار گیرد و از هدف اصلی حیات غافل گردد. از موارد بارز آن می‌توان به رواج خصلت چشم و هم‌چشمی اشاره نمود، بعضاً این گونه انسان‌ها در دام رقابت‌های مادی زندگی می‌افتند و غالباً به وادی چشم و هم‌چشمی می‌غلطند و به جهت رقابت در چنین زمینه‌ای ناگزیر از مصرف‌گرایی و یا اسراف و زیاده‌روی نمی‌باشند.

فقدان تربیت عالی

از ویژگی‌های تربیت عالی این است که والدین فرزندانشان را در سنین مناسب با واقعیات زندگی و ارزش‌های حاکم بر آن آشنا کنند که آموزش مرتبط به رعایت اعتدال و اقتصاد یکی از آن‌ها محسوب می‌شود. در شرایطی که خانواده از وجود چنین آموزش‌هایی محروم باشد، فرزندان، حد و مرزی برای مصرف قائل نمی‌شوند و در نهایت به زیاده‌روی در امور منجر می‌گردد.

فقدان روحیه قدرشناسی از زندگی

تأثیر دوران اولیه حیات بر سال‌های بعد، قابل تردید نیست. آن‌هایی که در کودکی از رفاه کامل برخوردار بوده‌اند و سختی نکشیده‌اند، چه دلیلی وجود دارد که نسبت به مواهب الهی و نعمات مادی و دنیوی قدرشناس باشند؟ و لذا قدر ناشناسی نسبت به نعمات زندگی موجب عدم رعایت اعتدال می‌شود. مضمون کلام یکی از بزرگان دین نیز به این معنا نزدیک است که فرمودند: کسی که در زندگی سختی نکشیده است، احسان و نیکوکاری نزد او جایگاهی ندارد.

عدم احساس مسئولیت

از خصائص انسان‌های رشید و بالنده، احساس انس و پیوند نسبت به همه عوالم هستی و از جمله احساس مسئولیت در قبال نعمات الهی و مواهب طبیعی است، زمانی که برخی افراد نسبت به طبیعت و نعمت‌های آن، احساس بی‌مسئولیتی و بی‌تفاوتی می‌کنند، در نحوه استفاده از آن‌ها نیز با چنین روحیه‌ای مواجه می‌شوند و در نتیجه از حدود اعتدال تجاوز نموده و به اسراف کشیده می‌شوند.

پیشنهادها و راهکارها

برای مقابله با پدیده اسراف، به برخی راهکارها ذیلاً اشاره می‌شود.

۱- آموزش الگوی مصرف

بر مبنای این واقعیت که استفاده بهینه و مطلوب از هر پدیده در گرو آگاهی از کیفیت متعادل و صحیح از آن است، لذا پیشنهاد می‌شود که در زمینه چگونگی مصرف نیز، الگوی مناسب، معرفی و تبیین گردد تا آحاد جامعه بتوانند میزان بهره‌گیری خود از امکانات و سرمایه‌های مادی و معنوی را بر اساس یک الگوی صحیح تنظیم نمایند.

تبیین ارزش قناعت و ساده زیستی

برخلاف تصور رایج در میان آحاد جامعه که غالباً امنیت اقتصادی را درآمد بیشتر جستجو می‌کنند باید این واقعیت را تفهیم نمود که احساس امنیت اقتصادی با رعایت قناعت و ساده زیستی، مقدور است وگرنه صرفاً با افزایش درآمد مادی زندگی در صورتی که سیاست اقتصادی صحیحی در خانواده و جامعه اعمال نشود، مطلوب آدمی نیز حاصل نخواهد شد. در تعریف زهد نیز عبارتی از حضرت امیر (علیه‌السلام) آمده است که فرمودند(۳۶) زهد در دو کلمه از قرآن آمده است، تا بر آنچه از دست می‌دهید افسوس مخورید و بر آنچه به دست می‌آورید شاد نشوید.(۳۷) استاد شهید مطهری، ذیل همین عبارت حضرت می‌نویسند: زهد، یعنی برداشت کم برای بازدهی زیاد(۳۸) و لذا ملاحظه می‌شود که معنای عمیق زهد اساساً با اسراف در تقابل و تضاد قرار می‌گیرد.

آموزش مراحل مختلف تولید محصولات

قبلاً گفتیم که یکی از علل اسراف، عدم آگاهی به زحمات و مشقات کسانی است که در جریان تولید یک محصول نظیر نان و یا سایر نعمات الهی، متحمل می‌شوند، در این صورت چنانچه فیلمی از مراحل مختلف تهیه و توزیع پاره‌ای از مواهب زندگی، ساخته و به نمایش درآید و مردم به ویژه نسل‌های کودک، نوجوان و جوان به خوبی با همه آن رنج‌ها و زحمت‌ها آشنا شوند، قدرشناس آن‌ها خواهند بود و به اسراف روی نمی‌آورند.

استفاده از تأثیر روانی آماده ارقام

چنانچه مسئولان و برنامه‌ریزان نهادهای اقتصادی جامعه خسارات ناشی از اسراف در مصرف آب، نان، سوخت، پوشاک و سایر اقلام اساسی را به صورت ارقام و آمار مشخصی درآورده و مثلاً مشخص نمایند که با صرفه‌جویی در این یک قلم، چند مدرسه، دانشگاه و یا بزرگراه می‌توان ساخت و یا به چه نیازهای مهم دیگر حیاتی و اقتصادی می‌توان پاسخ داد، انگیزه قوی‌تری در قشرها مختلف جامعه برای پرهیز از اسراف و گرایش به قناعت ایجاد خواهد شد.

شایعه پراکنی

طلیعه

در یکی از جنگ‌ها، پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم)، همسرشان عایشه را همراه خود بردند، در برگشتن در منزلی فرود آمدند، عایشه گردنبند خود را گم کرد و برای یافتن آن به مقداری از لشکر دور شد. مسلمانان پنداشتند که او در کجاوه‌ی خود است شترش را حرکت داده و رفتند. وقتی عایشه برگشت و دید لشگریان رفته‌اند، همان‌جا نشست. در این هنگام یکی از مسلمین به نام سُلّمی که عقب مانده بود رسید و او را شناخت. شتر خود را خوابانید و او را سوار کرد و بی آنکه حرفی بزند حرکت کرد. چون به لشکر رسید این مسئله برای منافقان و برخی از مریض القلب‌ها، بهانه‌ای شد که عایشه را متهم به گناه کردند و از همه بیشتر عبدالله بن اُبی، رهبر منافقان به این شایعه، دامن می‌زد تا اینکه آیات قرآن(۳۹) این ساخته و شایعه را تکذیب کرد. آری این نسبت بی‌اساس، سبب آزردگی قلب نازنین رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) شد.(۴۰)

این مبحث را با نگاهی گذرا بر زمینه‌های پیدایش و تقویت شایعه در جامعه آغاز می‌کنیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی شایعه

شناخت عوامل مؤثر در تکوین شایعه و تقویت آن در جامعه زمینه‌ای برای شیوه مقابله صحیح با این پدیده است، لذا ذیلاً به بیان برخی از زمینه‌های مذکور می‌پردازیم.

= ساده اندیشی و زودباوری

وجود شایعات گوناگون در سطح جامعه پدیده‌ای قابل کنترل نبوده و نیست اما اینکه چگونه شایعه‌ای در مدت زمانی کوتاه یکی از بخش‌های کوچک اجتماع به بدنه جامعه سرایت پیدا می‌کند، پدیده‌ای قابل تأمل است، شاید یکی از علل رواج این پدیده، وجود روحیه ساده اندیشی و زودباوری در میان بخشی از توده‌های مردم است که به راحتی تحت تأثیر قرار می‌گیرند و ضمن پذیرش هر گونه مطالبی، آن را به دیگران نیز منتقل می‌کنند که البته این ویژگی‌ها، نشانه ضعف قدرت تجزیه و تحلیل مسائل است؛ و غالباً ما انسان‌ها از میان پذیرش فوری و کامل مطلب از یک سو و تفکر و تأمل در صحت و سقم آن، اولی را به جهت سادگی و سهولتش ترجیح می‌دهیم و همین امر خود موجب تقویت شایعه در جامعه می‌شود.

مضمون روایت از بزرگان دین چنین است: برای نادانی انسان همین بس که هر چه شنید، نقل کند.(۴۱)

ضعف تقوای کلام

از تقوی به عنوان نیروی باز دارنده‌ی آدمی از زشتی‌ها و منکرات، تعبیر شده است و تقوای کلام به این معناست که انسان چیزی را بیان کند که کاملاً به آن آگاهی دارد و یا به عبارت دیگر از آن یقین دارد و در غیر این صورت انسان متقی چیزی را که به آن یقین ندارد، هرگز بیان نمی‌کند. نهی قرآن از این گونه سخنان دلیل محکمی برای رعایت تقوای کلام می‌باشد.

و لا تقف ما لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا(۴۲)

و پیروی نکن از آنچه بدان آگاهی نداری، همانا گوش و دیده و دل هر کدام مورد سؤال قرار می‌گیرند.

بدیهی است سخنانی که فقط بر اساس شنیده‌ها دریافت شده و بدون هیچ تأملی به دیگران منتقل شود، زمینه‌ساز رشد شایعات در سطح جامعه می‌شود.

تمایل به همرنگی با جماعت

یکی از خصوصیات روانشناختی جامعه ما، تمایل به همراهی و هماهنگی با جمع و جماعت است به گونه‌ای که اگر در مجلسی و یا جمعی باشیم و مطلبی عنوان شود بیش از آنچه باید بدان بیاندیشیم، تمایل داریم که موافقت خود را نشان دهیم تا به اصطلاح محفل سخن و کلام گرم شود و این امر در مواردی ممکن است به ندیده گرفتن و نشناختن حقیقت نیز بیانجامد. شاید چنین خصلی ناشی از این مسئله باشد که بیشترین ما انسان‌ها از اینکه تنها در برابر جمعی ابراز عقیده کنیم نگرانیم ولی از اینکه با جمع ولو در ظاهر هم‌عقیده شویم نگرانی خاصی ما را تهدید نمی‌کند.

تمایل به تخریب دیگران

صرف‌نظر از انسان‌های خودساخته و رشید، سایرین چنین‌اند که آگاهی از ضعف‌ها و مشکلات دیگران به مذاق‌شان شیرین‌تر است تا درک موفقیت‌ها و پیشرفت‌های آنان و علت چنین حالتی هم، بررسی مقایسه‌ای میان خود و دیگران است به گونه‌ای که اگر اطمینان یابیم دیگران پیشرفت‌هایی دارند، ما را از عدم پیشرفت‌مان نگران می‌کند و در صورتی که یقین پیدا کنیم دیگران در معرض شکست و نابودی هستند، به ما آرامش می‌بخشد چون حداقل در این زمینه از ما جلوتر نیستند لذا مبنای احساس ما درباره دیگران، مقایسه‌ای است که میان خود و دیگران ترتیب می‌دهیم و اگر در این مقایسه، احساس خوبی داشته باشیم، دبراره دیگران نیز متناسب با آن به احساس جدیدی دست می‌یابیم. مضمون روایتی از بزرگان چنین است: سعی کن تا نسبت به همه مردم در باطن خیرخواه باشی.

ضعف اطلاع‌رسانی

در غالب موارد، آنچه که قادر است، شایعه‌پراکنی را کنترل کند اطلاعات دقیق، کامل و بی‌غرض است. به ویژه در مورد مسئولین، شخصیت‌ها و مدیران ارشد جامعه لازم است اطلاعات دقیق و درستی در اختیار مردم قرار گیرد تا زمینه شایعه‌پراکنی را محدود نماید، در حالی که به یقین می‌دانیم خلأهای اطلاعات موجود درباره اشخاص، فرصت کافی برای شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی مهیا می‌کند.

جنگ روانی

در کشورهای انقلابی و به ویژه جمهوری اسلامی ایران که حکومتی نوپا و مردمی و امیدبخش، در صحنه حاضر است، یکی از ابزارهای دشمنان پس از ناامیدی از حمله نظامی، محاصره اقتصادی و شیوه‌های ناسالم سیاسی، دست زدن به یک جنگ روانی تمام عیار بر علیه مسئولان بلند پایه، شخصیت‌ها و مدیران ارشد نظام است تا چهره آنان در نظر مردم، موهن و بی اعتبار گردد و این کار را از طریق شایعه‌سازی بر علیه دولتمردان نظام انجام می‌دهند.

=== جهل و غفلت ===

بی اطلاعی قشرهایی از مردم از دو مسئله به شایعات موجود در جامعه دامن می‌زند، یکی غفلت از آثار وضعی شایعه‌پراکنی در سطح جامعه و تبعات آن که به نوعی تفرقه و شکایت میان ملت و دولت و یا آحاد ملت می‌انجامد و نتیجه هر کدام از آن‌ها به قدر کافی زیان‌بار و آسیب‌زا می‌باشد، دیگری جهل، و بی اطلاعی از آثار اخروی شایعه‌پراکنی است در صورتی که افراد شایعه‌ساز، کوچکترین اطلاعی از عواقب شوم کار خود داشته باشند و بدانند شایعاتی که به آبروریزی مردم و از بین رفتن حیثیت آنان منجر می‌شود چه مجازاتی را در پیشگاه الهی در پی دارد، حداقل آنان را از ادامه عملشان باز می‌دارد.

پشنهادها و راهکارها

در این بخش، به طور اجمال به بیان برخی توصیه‌ها و راهکارها می‌پردازیم.

۱- اعتلای فرهنگ جامعه

در صورت وجود هماهنگی میان متولیان فرهنگی برای اعتلای سطح اندیشه، خواسته و عمل جامعه، می‌توان به کاهش و رفع شایعات، امیدوار بود زیرا هر اندازه سطح فرهنگ جامعه، تعالی باشد، این نوع اتهام‌ها که غالباً برخواسته از برخورد تنگ‌نظرانه و محدود افراد است، نیز کاهش می‌یابد.

شفاف‌سازی اطلاعات

هر اندازه که اطلاعات مخدوش، ناقص و غرض‌آلود، زمینه برای شایعات بی اساس، مهیا می‌کند، به همان میزان اطلاعات شفاف، دقیق و بی غرض شایعه‌زدایی می‌نماید. لازمه یک جامعه پویا، زنده و صادق، اطلاع‌رسانی کامل و مطمئن است.

احتجاج

شیوه دیگری که در قبال شایعات باید اتخاذ نمود روش درخواست دلیل و برهان از کسانی است که به نحوی وابسته به شایعات هستند. چنین شیوه‌ای در برخی از فرازهای سخنان حضرت امیر (علیه‌السلام) نیز مشاهده می‌شود. ایشان خطاب به مردم عراق و در رابطه با شایعاتی که درباره آن حضرت رواج داده بودند می‌فرمایند: به من خبر دادند که می‌گوئید علی دروغ می‌گوید، خدا شما را بکشد، به چه کسی دروغ روا داشته‌ام؟ آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالی که من نخستین کسی هستم که به خدا ایمان آوردم. یا بر پیامبرش دروغ روا داشته‌ام؟ در حالی که من اول کسب بودم که او را تصدیق کردم! نه به خدا هرگز! آنچه گفتم واقعیتی است که شما از دانستن آن دورید و شایستگی درک آن را ندارید.(۴۳)

بدیهی است از آنجایی که شایعات بی‌پایه و اساس است شایعه‌سازان در مقامی نیستند که بتوانند اقامه دلیل نمایند و لذا از پراکندن شایعات بدین وسیله جلوگیری به عمل خواهد آمد.

نکوهش

افردای که بر اساس شایعات زندگی اجتماعی خود را اداره می‌کنند، زمانی راغب‌تر به این شیوه خواهند بود که اطرافیانشان نیز مشوق آنان باشند ولی در نقطه مقابل و زمانی که اطرافیان نه تنها به تشویق و تحریض آنان نمی‌پردازند بلکه با نوعی سردی و سرزنش با آنان مواجه می‌شوند و رفتارشان به نوعی مورد تقبیح قرار می‌گیرد، از ادامه شیوه خود منصرف شده و راه بر رشد شایعات بسته و محدود می‌شود. حضرت امیر (علیه‌السلام) چنین شیوه‌ای را در قبال مردم عراق به خاطر شایعات بی اساس درباره آن حضرت، به کار می‌گیرند.

افشاگری

در برخی موارد که شایعات به صورت گسترده و مخرب علیه فرد و یا جریانی مطرح می‌شود، یکی از روش‌های مقابله با آن‌ها، افشاگری است، این شیوه ضمن ترسیم واقعیت‌ها مجال به دشمن برای تخریب فرد، حکومت یا جامعه نمی‌دهد. برای نمونه حضرت امیر (علیه‌السلام) پس از پخش شایعات مربوط به دخالت امام (علیه‌السلام) در قتل عثمان در ضمن خطبه افشاگرانه‌ای فرمودند:

اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم و اگر از آن باز می‌داشتم از یاوران او به شمار می‌آمدم، با این همه، کسی که او را یاری کرد نمی‌تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری‌اش برداشتند بهترم و کسانی که دست از یاری‌اش برداشتند نمی‌توانند بگویند یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می‌کنم عثمان، استبداد و خودکامگی پیشه کرد، شما بی‌تابی کردید و از حد گذراندید و خدا در خودکامگی و ستمکاری و در بی‌تابی و تندروی حکمی دارد که تحقق خواهد یافت.(۴۴)

اعتیاد به مواد مخدر

طلیعه

این هروئین به این فراوانی که الان ملت ما به شرش مبتلاست، این یک مسئله‌ای نبود که من‌باب اتفاق چنین توسعه پیدا کند، این یک برنامه بوده است برای اینکه یک وقتی یک جوانی هروئینی شود، دیگر همه چیزش را از دست می‌دهد، جوان یک قوه فعاله است، این قوه فعالیه وقتی که مبتلای به هروئین شود، مبتلای به مشروبات بشود... این طوری است که اگر هر بساطی سرش در آورند، این دیگر نمی‌تواند قیام کند و کار انجام دهد، آن‌ها خواستند که مملکت ما این طور شود که نسل جوانش از بین برود، بی‌تفاوت باشد و هر چه اینجا دارند ببرند و آن‌ها هم توجه به او نکنند.(۴۵)

امام خمینی (ره)

این مبحث را با مروری گذرا بر عوامل مؤثر در تکوین چنین پدیده‌ای آغاز می‌کنیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

در حقیقت باید اذعان نمود که مجموعه‌ای از عوامل روحی و روانی، اجتماعی و فرهنگی دست به دست هم می‌دهند تا مسئله اعتیاد به مواد مخدر، تحقق یابد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

خلأهای روحی و عاطفی

در ارزیابی از علل و عوامل اعتیاد، نقش خلل‌های روحی و عاطفی، برجسته‌تر و پررنگ‌تر از سایر عوامل است. لئون ورمسر یکی از متخصصان جرم‌شناسی معتقد است که در بررسی زندگی‌نامه و شرح حال اکثریت معتادینی که مورد مطالعه او قرار گرفته‌اند، جای پای کمبودهای عاطفی، بسیار مشهود است، (۴۶) به گونه‌ای که کمتر مرد معتادی را می‌توان یافت که عواطف او دستخوش بحران‌های خفیف و یا عمیق روحی نشده باشد.

محیط بدآموز

اگر چه اکثریت قریب به اتفاق معتادین سعی در تبرئه خویش داشته و گناه اعتیاد را به گردن محیط جامعه، محله و یا خانواده می‌اندازند ولی باید اظهار کرد که محیط به معنای کامل آن، عامل اقتضاء محسوب می‌شود نه علت تامه و لذا در عین حال که نباید نقش محیط را انکار نمود، از اراده فرد نیز نباید چشم‌پوشی کرد. وجود والدین منحط و یا معتاد، خواه یکی از آنان و یا هر دو مبتلا به چنین بلیه‌ای باشند، محیط آلوده محله و نیز جامعه منحط می‌تواند زمینه‌ساز شرایطی باشد که فرد به تدریج به آن‌ها خو کرده و در صدد تقلید از آن‌ها برآمده و در معرض بدآموزی اخلاقی و فرهنگی قرار گیرد.

رفاقت‌های ناباب

تأثیر دوست و همنشین در تکوین روحیات آدمی، امری غیرقابل انکار است و گر چه دوست نامطلوب، زیرمجموعه عوامل محیطی قرار می‌گیرد ولیکن به لحاظ اهمیت و نقش کلیدی آن مستقلاً مورد ارزیابی واقع می‌شود، تأثیرگذاری دوستان در سنین نوجوانی و جوانی به اوج می‌رسد و فرد برای جلب رضایت دوست ممکن است به کارهای خطرناک و دور از انتظار نیز دست زده و گرفتاری‌هایی برای خود و خانواده‌اش نیز فراهم نماید، گرایش به اعتیاد نیز از سلسله کارهایی است که مقدمات آن یا در محضورات دوست قرار گرفتن و دست رد بر سینه دوست نزدن آغاز می‌شود.

بحران بیکاری

در غالب تجربیات مشاوره‌ای و کلینیکی، نگارنده این سطور به این نکته پی برد که بخش قابل توجهی از جوانان معتاد، به جهت نداشتن شغل، درآمد و کار مناسب، به مرور زمان به اعتیاد کشیده شده‌اند، بحران بیکاری از دو جهت زمینه‌ساز اعتیاد است. ابتدا حسن بی‌کفایتی در فرد ایجاد می‌کند و ارزش شخصی او را زیر سؤال می‌برد و دیگر اینکه نداشتن هیچ گونه دلمشغولی سالم به مرور زمان او را برمی‌انگیزد تا به وسیله‌ای خود را سرگرم نماید و مواد مخدر نوعی فرار از فکر کردن است.

احساس پوچی

احساس آدمی نسبت به دنیای درون او از دو حال خارج نیست یا احساس غنا و وسعت روح و کرامت در خویشتن به او دست می‌دهد که آن هم مرهون لطف حق و حاصل ارتباط با اوست و یا اینکه احساس درونی وی چیزی جز حقارت، پوچی درون و تهی بودن نیست که در چنین صورتی زمینه مساعدی برای گرایش به هر پدیده‌ای است که او را به نحوی مشغول نماید تا از احساس عذاب‌آور پوچی نجات بخشد.

احساس کهتری (خودکم‌بینی)

بر مبنای این واقعیت که آدمی دائماً به نوعی مقایسه میان خود و دیگران دست می‌زند و حاصل آن یا خود را برتر دیدن و یا کمتر دیدن از دیگران است.

در صورت اول، فرد خود را بالاتر از دیگران می‌بیند و آن‌ها را لایق معاشرت با خویشتن نمی‌داند.

در صورت دوم، نوعی تعادل میان او دیگران برقرار می‌شود و مشکلی از این ناحیه احساس نمی‌کند.

و در صورت سوم، خود را پائین‌تر از دیگران ارزیابی نموده و از معاشرت با آن‌ها گریزان است؛ و در حالت اخیر است که فرد به لحاظ احساس بی‌لیاقتی و بی‌ارزشی به مواد مخدر پناه می‌برد.

ضعف مبانی دینی و اخلاقی

ارتباط با خداوند، تأثیرات جامع و متنوعی در زندگی نوجوانان و جوانان بیش از دیگران دارد زیرا این گروه سنی در شرایطی قرار دارند که پاسخ بسیاری از پرسش‌های خود را در ارتباط با خدا می‌یابند و حاصل آن زندگی سرشار از امید و مقاوم در برابر وسوسه‌ها و بدآموزی‌هاست. در نقطه مقابل، قطع ارتباط با خدا، منجر به نوعی سرگردانی و حیرت در عالم هستی می‌شود، به این معنا که فرد نمی‌داند در بحبوحه مشکلات به چه کسی و چگونه رو بیاورد و چگونه برای حل آن‌ها چاره‌جویی کند، لذا ساده‌ترین راه حل به نظرش، فراموش کردن واقعیات و پناه بردن به چیزی است که افکار او را برای مدتی تخدیر نموده و نوعی آرامش و تشفی خاطر کاذب برای او ایجاد کند.

لازم است ذکر شود که علاوه بر این، به عوامل دیگری نظیر تنهایی و بی کسی، ناکامی‌های پی‌درپی، وسوسه‌پذیری، تکیه بر آرزوهای دور و دراز و هدف‌گزینی غلط و یا این مطلب سخیف که هر چیزی یک بار به امتحانش می‌ارزد و نیز ضعف اراده و تصمیم و در نهایت ارتباط نامشروع با جنس مخالف نیز اشاره کرد که از باب جلوگیری از اطائه کلام از بیان آن‌ها خودداری می‌شود.

پیشنهادها و راهکارها

بخشی از پیشنهادات در جهت آسیب‌زدایی از پدیده اعتیاد، عبارتند از:

دل مشغولی‌های سالم

گروه سنی نوجوان و جوان، پیوسته به دنبال اموری هستند که از ویژگی‌هایی همچون تنوع و تازگی برخوردار باشد و لذا باید تدابیری اندیشید که کانون‌ها و مراکز متعلق به این گروه سنی، با حجم کمی و تنوع کیفی بالا و کامل، برای آنان برنامه‌ریزی نموده و به ویژه انرژی و پتانسیل بالای آن‌ها را به نحوی جذب نموده و هدایت کند. فعالیت‌های ورزشی و فرهنگی می‌تواند نقطه کانونی و یا قلب این مشغولیت‌ها، تلقی شود.

توسعه دنیای ارتباطی

هر اندازه نوجوانان و جوانان، فرصت یابند تا به ارتباط انسانی مطلوب و گسترده‌ای با دیگران بپردازند، به همان میزان از درون‌گرایی و انزوا فاصله خواهند گرفت و این گونه ارتباط‌ها با افراد و گروه‌های سنّی موجه و مطلوب از یک سو فرایند اجتماعی شدن آن‌ها را تسهیل می‌کند و از سوی دیگر موجب رشد ظرفیت‌ها، ارزش‌ها و قابلیت‌های اخلاقی‌شان می‌شود و در نهایت آن‌ها را در برابر وسوسه‌های آسیب‌زا همچون اعتیاد مقاوم می‌کند.

زمانی برای همدلی

از حیث حالات روحی و روانی، گاهی فرد به نقطه‌ای می‌رسد که قادر به تحمل فشارها و مشکلات زندگی به تنهایی نیست و مایل است به اصطلاح به نوعی با دیگری همدلی و همزبانی داشته و خود را از چنین فشارهای روحی تخلیه کند. این حالت که در اصطلاح علمی آن به کاتارسیز(۴۷) یا تخلیه هیجانی موسوم است، موجب آرامش درونی موقت می‌شود و فرد را از دست زدن به اقدامات دیگری نظیر پناه بردن به مواد مخدر باز می‌دارد و در صورت ابتلا به مواد مخدر می‌توان با توسعه همدلی با فرد و آرامش بخشیدن به او، این بلیّه را از وی برطرف نمود.

آموزش مهارت‌های زندگی

بخشی از فنون و مهارت‌های زندگی، ضروری نسل جوان است به ویژه آن دسته از مهارت‌هایی که آنان را در برابر تهدیدهای فرهنگی و اخلاقی مقاوم سازد، به گونه‌ای که برخی اندیشمندان نظیر کانت معتقدند که هیچ عاملی همچون تداوم کار و فعالیت به سلامت زندگی فرد نمی‌تواند کمک مؤثری نماید. (۴۸)

مسئله‌گشایی

زمانی که برخی از افراد به ویژه نوجوانان و جوانان در تعقیب هدف‌ها و آرمان‌هایشان به مانعی برخورد می‌کنند، بلافاصله احساس سرخوردگی و نگرانی نموده و به اولین و ساده‌ترین راه‌ها و نه لزوماً بهترین آن‌ها پناه می‌برند و همین امر بر میزان مشکلات موجودشان می‌افزاید، در این صورت اقدام برای حل مشکل، می‌تواند نوعی تسکین روحی و روانی ایجاد نموده و او را از ادامه اعتیاد منصرف نماید. این نوع اقدام را شیوه حل مسئله نیز می‌نامند.

آینده‌گرایی در برابر گذشته‌گرایی

افراد معتاد، غالباً بر گذشته (زندگی) متمرکزند و چندان اعتنایی به آینده ندارند. در میان گذشته‌ها نیز بخش‌هایی را بیشتر جستجو می‌کنند که آمیخته با خاطرات دردناک و آزار دهنده است و چنین وضعیتی به معنای قرار گرفتن در چرخه معیوبی است که بر درد و رنج موجود می‌افزاید و شرایط روحی و روانی آن‌ها را ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌نماید. به اطرافیان افراد معتاد توصیه می‌شود که آنان سعی کنند با ایجاد بینش خاصی که در معتادین ایجاد و یا تقویت می‌کنند، آنان را به جای تمرکز بر گذشته (آنچه که گذشت) بر آینده (از اینجا به بعد)، متمرکز نمایند و توان و اندیشه افراد مبتلا را به داشتن برنامه و طراحی برای آینده خود و خانواده‌شان، ترغیب نموده و در آن جهت سوق دهند.

تقویت یا دو رابطه با خدا

وجود اعتقاد به خداوند، از جهاتی آسیب‌زدا است، از سویی او پشتیبان لحظات تنهایی و بی کسی و درماندگی آدمی است، از سوی دیگر رابطه با او، آرامشی در دل می‌ریزد که تمامی فشارها و اضطراب‌ها را از درون آدمی می‌زداید و از جهتی دیگر رابطه با حق تعالی، معنایی به زندگی آدمی می‌بخشد که بر اساس آن به زندگی در هر شکل و منظری که بنگریم، با معنا خواهد بود. علاوه بر این‌ها تقویت رابطه با خدا، موجب پرورش احساس حضور در محضر آن عزیز می‌شود و آدمی را از ارتکاب به خطا باز می‌دارد.

مشاوره و روان درمانی فردی و گروهی

ترغیب نوجوانان و جوانان به حضور در جلسات مشاوره فردی و گروهی در صورت وجود مشکل، آنان را برمی‌انگیزد تا از ماهیت هستی خود، مشکلات موجود و نیز راهکارهای مورد نظر آگاهی یابند و در صورت ضرورت و در سطحی تخصصی‌تر، آنان را به انجام مصاحبه‌ی روان درمانی فردی و گروهی برانگیخت تا با دیدی عمیق‌تر و تخصصی‌تر، قادر باشند بر مشکلات خویش فائق آیند.

اوقات فراغت، تیغ دو لبه

طلیعه

دو صفت است که بیشتر مردم بدان دل باخته‌اند، صحت و فراغت.(۴۹)

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم)

مقدمه

از پدیده‌هایی که به لحاظ ماهیتشان، کارکردهای بعضاً متضاد می‌دارند، مسئله اوقات فراغت است، کارکرد اول آن، ایجاد فرصتی است برای ترمیم آنچه که در اوقات رسمی از دست داده‌ایم و با این اعتبار، ماهیت جبرانی دارد و دومین کارکرد آن فرصتی رها، بی برنامه و فاقد هدف معین که نتیجه آن هم چیزی جز روزمرگی، ابتذال و لغزش‌های اخلاقی نیست؛ لذا بر این اساس، اوقات فراغت در معنای اول آسیب‌زدا است، و در معنای دوم آسیب‌زا است. برداشتی که از این مقدمه به دست می‌آید، این است که ابتدا باید پرسید که اوقات فراغت در اختیار چه کسی باشد؟ او چه نگرشی به مسئله داشته باشد؟ و در نهایت برای بهینه‌سازی اوقات فراغت چه باید کرد؟

مؤلفه‌های مرتبط با اوقات فراغت

شناخت علمی، دقیق و همه‌جانبه اوقات فراغت، امکان استفاده بهینه از آن را مهیا می‌سازد. برخی از مؤلفه‌های اوقات فراغت به قرار زیر می‌باشد:

۱- فلسفه اوقات فراغت، ارتباطی منطقی با انگیزه زندگی دارد و در حقیقت زیرمجموعه و تابعی از آن است. با این توضیح که اگر فرد برای کلیت زندگی‌اش، دلیل و انگیزه‌ای داشته باشد، طبعاً برای بخشی از آن که اوقات فراغت است نیز انگیزه لازم را دارا خواهد بود.

۲- فلسفه اوقات فراغت، با اوقات رسمی زندگی فرد نیز ارتباط دارد. با این توضیح که چنانچه فرد بتواند از اوقات رسمی خویش به خوبی استفاده کند، قادر به استفاده مطلوب از اوقات فراغتش نیز خواهد بود.

۳- در فرهنگ و نظام اندیشه اسلامی، اوقات فراغت با بیهودگی، معطلی و روزمرگی سر سازگاری ندارد، بلکه فراغت، فرصت مجددی برای تلاش و کوشش بی پایان زندگی است. (۵۰)

۴- ارتباط منطقی فلسفه اوقات فراغت با هدف خلقت، ضرورت تدوین یک فلسفه ارضا کننده زندگی را مشخص می‌کند و چنین بینشی نسبت به زندگی، روح رضایت خاطر را در آدمی پرورش می‌دهد.

آثار و پیامدهای اوقات فراغت

اوقات فراغ مطلوب، آثار و پیامدهایی در زندگی انسان دارد که ذیلاً به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

- بهره‌گیری مناسب از اوقا فراغت، توان لازم را برای بخش‌های دیگر زندگی به آدمی می‌دهد، لذا می‌توان چنین نتیجه گرفت که آن‌هایی، بهتر از دیگران به نیازهای زندگیشان پاسخ می‌دهند که بهتر از آن‌ها می‌توانند، برای اوقات فراغتشان طرح و برنامه‌ای داشته باشند.

- احساس رضایت درونی و افزایش شادکامی، زمانی میسر می‌شود که آدمی بتواند در فرصت مناسبی، از درون خویش، دریچه‌هایی به عالم بیرون بگشاید و هیجانات مضر و خستگی‌های روحی و احساسات منفی خویش را قدری تشفّی بخشد و در پرتو فراغت مطلوب به تعادل و سلامت روان، دست یابد، با چنین شرایطی، فرد به سهولت می‌تواند بر افسردگی خویش فائق آید.

- اوقات فراغت در مقایسه با اوقات رسمی زندگی، از خصیصه انتخابی بودن و ارادی بودن به نحو متمایزی برخوردار است زیرا غالباً مسئولیت‌ها و کارهای روزانه را به عنوان وظیفه قبول کرده و در انجام آن می‌کوشیم، خواه به آن رغبت داشته باشیم یا بی‌رغبت باشیم و حال آنکه همین فرد برای نحوه استفاده از اوقات فراغتش، آزادی عمل دارد و با میل و علاقه‌اش به فعالت مورد نظر خویش رو آورده و عمل می‌کند و همین جنبه انتخابی و اختیاری می‌تواند بر خلاقیّت و نوآوری در محیط کار بیفزاید. کانت از طرفداران این نظریه بود و می‌گفت آدمی در اوقات فراغت خویش آگاهی بیش از سایر فرصت‌های زندگیش می‌آورد. (۵۱)

پیشنهادها و راهکارها

اینک در راستای بیان واقعیت‌های موجود در مسئله اوقات فراغت، ضروری است به تبیین توصیه‌ها و راه‌های عملی جهت تقویت و تعمیق برنامه‌های اوقات فراغت بپردازیم.

۱- با وجود اینکه حدوداً هفتاد درصد جمعیت کشورمان زیر سن سی سال قرار دارند و یکی از جوان‌ترین جوامع موجود هستیم، با این حال با اهتمام کامل به مسئله اوقات فراغت پرداخته نشده است، و این در حالی است که در برخی از کشورهای صنعتی بیش از ۶۰ سال است که وزارتخانه‌ای به نام اوقات فراغت تأسیس و مشغول به کار شده است. (۵۲)

ولی در جامعه ما، تشکیلات نیرومند، واحد و گسترده‌ای متوّلی امر اوقات فراغت نمی‌باشد.

۲- چنانچه برای نوجوانان و جوانان، برنامه ویژه‌ای برای اوقات فراغت تنظیم می‌شود، شایسته است حتی‌المقدور با مشورت و نظرخواهی از آنان چنین برنامه‌ای تدوین گردد.

۳- در فعالیت‌های اوقات فراغت، لازم است در راستای علاقه و گرایش خاص هر سن (دوران رشد) برنامه‌های مورد نظر تنظیم شود، زیرا مقتضیات سنی از دوره‌ای به دوره دیگر، کاملاً تفاوت پیدا می‌کند.

۴- رعایت تنوع روحی نوجوانان و جوانان در طرح اجرای چنین برنامه‌ای از عوامل موفقیت‌آمیز بودن برنامه می‌باشد، زیرا جوانان، دارای ویژگی تنوع‌طلب و نوگرا هستند و برنامه‌ای که واجد چنین خصوصیاتی باشد از جذابیت بیشتری برای این نسل برخوردار بوده و در مقایسه با اوقات رسمی زندگی، برنامه‌های اوقات فراغت باید، از جذابیت بالاتری برخوردار باشد.

۵- ترغیب جوانان به استفاده از خلوت شخصی و لحظاتی با خود تنها بودن علاوه بر اینکه به میزان مشخصی، پاسخ به یک نیاز آنان محسوب می‌شود، موجب تقویت ذهن و رشد خود آگاهی‌شان نیز می‌شود، علاوه بر آن درک جامع‌تری از زندگی نیز به دست می‌آورند.

۶- مراقبت از حیات اجتماعی و معاشرت‌ها در ایام فراغت، یک ضرورت غیرقابل انکار است، زیرا در اوقات فراغت، نرخ جرائم و بزهکاری‌ها، افزایش می‌یابد و به تعبیر جرم شناسان، ساعت جنایی، سریع‌تر حرکت می‌کند و بیشترین عامل ارتکاب جوانان به رفتارهای ضد اجتماعی، معاشرت‌های آلوده و دوست‌های مشکوک گزارش شده است.

۷- تشویق و ترغیب نسل جوان به داشتن برنامه‌ای مفید و جامع که شامل ورزش و فعالیت‌های فیزیکی، کتاب‌خوانی بر اساس یک مسیر منظم مطالعاتی، جبران عقب افتادگی‌های احتمالی آموزشی، بخشی از برنامه‌های محتوای اوقات فراغت محسوب می‌گردد. علاوه بر این فعالیت‌هایی نظیر پرورش ذوق، هنر و سلیقه‌های متنوع، آموزش مهارت‌های زندگی اجتماعی، تعلیم دوره‌های مختلف زبان و رایانه، تقویت مبانی دینی و اخلاقی، مطالعه زندگی‌نامه الگوها و پیشوایان دینی و رهبران الهی و سایر موارد مفید و ارزنده، برای غنی ساختن اوقات فراغت پیشنهاد می‌شود.

بحران هویت ملی و دینی

طلیعه

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بدون آنکه اهمیتی به پیشامدها بدهد با سرسختی عجیبی در مقابل قریش مقاومت می‌کرد، لذا رؤسای قریش نزد ابوطالب آمدند و گفتند: اگر مانع محمد (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نشوی، ما دیگر رعایت احترام و پیری تو را نمی‌کنیم و با تو و او هر دو وارد جنگ می‌شویم تا یک طرف از پا در آید.

این اولتیماتوم صریح، ابوطالب را بسیار ناراحت کرد و لذا شخصی را نزد رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرستاد و گفت: حالا که کار به اینجا کشیده سکوت کن که من و تو هر دو در خطر هستیم. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) احساس کردند که سخنان قریش در ابوطالب اثر کرده، لذا جمله‌ای فرمود که ابوطالب همه سخنان قریش را از یاد برد، ایشان فرمودند:

عمو جان، همین قدر بگویم که اگر خورشید را به دس راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند، که دست از دعوت و فعالیت خود بردارم هرگز چنین نخواهم کرد تا خداوند دین خود را آشکار کند، یا جان خودم را بر سر این کار بگذارم. این جملات را فرمود و اشک‌هایش جاری شد، و از پیش ابوطالب حرکت کرد. هنوز دور نشده بود که ابوطالب گفت: حالا که این طور است پس هر طور که خودت می‌دانی عمل کن، به خدا قسم تا آخرین نفس از تو دفاع خواهم کرد. (۵۳)

هویت دینی و ملی

این فراز تاریخی از زندگی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) مبین پای‌بندی کامل آن حضرت به آرمان دین و هدف رسالت تا پای جان است و این امر یکی از ویژگی‌های هویت دینی است. به عبارت دیگر فردی واجد هویت دینی می‌باشد که نسبت میان انسان و دین را تعریف نموده، انتظارات متقابل انسان و دین را به درستی بشناسد و ضمن پای‌بندی عمیق به دین، از علت این پای‌بندی نیز آگاه باشد.

در تعریف هویت ملی نیز می‌توان گفت فردی واجد هویت ملی است که از پیشینه تاریخ سرزمین خود آگاه بوده جایگاه خویش را در کشور خود به درستی درک نموده و ضمن آگاهی به وظایف خود در قبال سرزمین و ملت و انگیزه کافی جهت ایفای نقش تاریخی و ملی‌اش داشته باشد. هویت ملی را از یک جنبه می‌توان مهم‌ترین، فراگیرترین و بالاترین سطح هویت دانست. عناصر سازنده هویت ملی عبارتند از: ملّت، قلمرو جغرافیایی سیاسی، زبان و دین. (۵۴)

در این تعریف اگر چه، دین به عنوان یکی از مؤلفه‌های اصلی هویت ملی مطرح شده است ولیکن در مقایسه ابعاد این دو هویت، می‌توان اظهار نظر کرد که گستره‌ی هویت دینی، فراتر از هویت ملی است، زیرا مرزهای هویت دینی، کشورها و ملت‌هایی را شامل می‌شود که پیرو یک دیانت هستند.

در این مقاله به لحاظ تنگنای بحث، بحران هویت دینی و ملی را در کنار یکدیگر طرح نموده و ابتدا به بررسی عوامل مؤثر در بحران هویت دینی و ملی می‌پردازیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

بررسی این موضوع که چه عواملی در ایجاد بحران هویت مؤثرند ما را عمدتاً متوجه مؤلفه‌های زیر می‌سازد که اجمالاً عبارتند از:

فقر آگاهی دینی و ملی

عدم شناخت دقیق میراث‌های ملی و ارزش‌های دینی، موجب احساس بیگانگی انسان با آن‌ها می‌شود، میراث‌های ملی و ارزش‌های دینی، همچون ریشه‌های نیرومندی آدمی را به تاریخ گذشته او، پیوند می‌زنند و تکیه‌گاه محکمی در برابر تندبادها و طوفان‌های زندگی محسوب می‌شود ولیکن در برهه‌ی زمانی که همه پیوندها گسیخته می‌شود، زمینه‌ای برای مقاومت در برابر شدائد زندگی باقی نخواهد ماند.

عدم پاسخ به پرسش‌های بنیادین دینی

نسل نوجوان و جوان با چالش‌های زیادی در زمینه مسائل اعتقادی و باورهای دینی مواجه است. پاسخ اقناع کننده به آن‌ها، روح او را آرامش می‌بخشد و با انگیزه قوی‌تری به زندگی ادامه می‌دهد ولی عدم پاسخ به مسائل بنیادی و اعتقادی، بر سرگشتگی و حیرت او می‌افزاید. نمونه‌ای از پرسش‌های بنیادین دینی عبارتند از اینکه من کیستم؟، در چه جهانی زندگی می‌کنم؟، جایگاه من در دنیای متغیر کنونی چیست؟، در این دنیا چه باید بکنم؟ و در نهایت پس از پایان زندگی پر فراز و نشیب به کجا باید بروم؟، بالاخره مقوله مرگ و جهان پس از مرگ چه ویژگی‌هایی دارد؟. ملاحظه می‌شود که پرسش‌های مذکور بسیار عمیق و تعیین کننده است و ضرورت پاسخ به آن‌ها نیز به همان اندازه سرنوشت‌ساز تلقی می‌شود.

گسست نسل‌ها

گسست نسل‌ها به معنای ایجاد فاصله و شکاف میان نسل بالغ و نسل جوان، اگر چه در جامعه ما به میزان جوامع غربی، شایع نیست، با این حال فاصله گرفتن تدریجی نسل‌ها از یکدیگر، موجب می‌شود که ارزش‌های نسل بالغ برای انسان جوان کمرنگ و فاقد جذابیت گردد و چون این عدّه از نوجوانان و جوانان در عین حال که از ارزش‌های نسل بالغ فاصله گرفته و زندگیشان از آن‌ها تهی می‌شود، به جای آن ارزش‌های دیگری جایگزین نمی‌نمایند و لذا احساس بی‌هویتی دینی و ملی آنان را رنج می‌دهد و به تدریج منجر به بی‌تفاوتی می‌شود.

ناتوانی در تحلیل مسائل جهانی و پدیده جهانی شدن

در پی تغییر و تحوّلات پر شتاب جوامع بشری، پیوسته پرسش‌های جدیدی برای جوانان مطرح می‌شود، از جمله اینکه فرایند جهانی شدن چیست؟ جهانی شدن با جهانی‌سازی چه تفاوتی دارد؟ رمز پیشرفت ملل بیگانه چیست؟ و رمز عقب ماندگی ملت ما در یکصد سال اخیر چیست؟ این گونه سؤالات در صورت پاسخ نیافتن، می‌تواند به عنوان یک معضل فکری برای نسل جوان باقی بماند و در صورت ادامه مسئله، به رواج روحیه بی‌تفاوتی، اعتراض و مقابله با دیگران منجر شود.

عدم آشنای با مفاخر و مواریث دینی، فرهنگی، علمی و ادبی

نسل جوان به میزان آشنایی خود با این گونه میراث‌های جاویدان، با آن‌ها احساس انس و الفت پیدا کرده و سعی در محافظت و مراقبت از ارزش‌های مأخوذ از آن‌ها می‌نماید، زیرا آن‌ها را بخشی از هویت و موجودیتش می‌داند ولیکن در صورت احساس غربت و بیگانگی، دلیلی برای دلبستگی به آن‌ها و یا دفاع مستدل و معقول از ارزش‌هایش نمی‌یابد و قطع کامل پیوند خود را با آن‌ها، بهترین راه حل تلقی کند.

منسوخ شدن زبان خودی به نفع زبان‌های بیگانه

اگر چه هر زبان جدیدی، یک علم است و دریچه‌ای جدید به دنیای معرفت بر انسان‌ها می‌گشاید ولی این در حالی است که بر قیمت کنار گذاشتن زبان خودی و کم ارزش تلقی کردن آن نباشد. رهبر معظم انقلاب در تحلیلی از ابزارهای غرب در تهاجم فرهنگی، عوامل نُه گانه‌ای را برشمرده و منسوخ کردن زبان خودی را سومین ابزار دشمن برای تسلط بر ما تلقی نموده‌اند. (۵۵)

حال با توجه به بررسی عوامل مؤثر در تکوین بحران هویت، به این مسئله می‌پردازیم که چه باید کرد؟.

پیشنهادها و راهکارها

سخن گفتن از راه‌های عملی جهت حل این بحران، کار آسانی نیست به لحاظ اینکه مؤلفه‌ها و عوامل متعددی در تکوین مسئله دخالت داشته و حداقل به همان اندازه نیز به همین مقدار عوامل را بی غلبه بر این بحران، احساس نیاز می‌شود. با این حال برخی از مهم‌ترین راهکارها عبارتند از:

تدوین سیاست‌های فرهنگی

سند چشم‌انداز بیست ساله، از ابتکارات ارزشمند رهبر معظم انقلاب، راهی را فراروی مسئولان و متولیان فرهنگی کشور گشود تا با رویکردی آینده‌نگر حرکت فرهنگی مؤثری را آغاز نمایند. با این حال ضرورت دارد که کارشناسان و متخصصان مسائل فرهنگی کشور، مفاد و محتوای سند چشم‌انداز بیست ساله را عملیاتی کرده و به صورت مشخص و روشن و شفاف، معلوم نمایند که چه باید کرد تا به این هدف‌ها نائل شد.

تعریف و تبیین الگوی زندگی متعادل

بر اساس این واقعیت که تعریف دقیق هر یک از مؤلفه‌ها نظیر زندگی متعادل، دستیابی به آن را سهل‌تر می‌کند، لذا ضروری است با تکیه بر مبانی ارزشی اسلام و نیز ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی، زندگی متعادل را به گونه‌ای تعریف نمود که برای هر جوان دختر و پسر، قابل دستیابی و ارزیابی باشد و در هر مرحله از زندگی بتوانند خود را با نقطه مطلوب بسنجند و فاصله‌های میان خود و آن را بهتر طی کنند. در همین راستا ضرورت دارد که مؤلفه‌های مهم دیگری نظیر الگوی صحیح ارتباطات انسانی، الگوی جوان بالنده و موفق، الگوی نوجوان بالنده و موفق، الگوی صحیح خانواده موفق، الگوی ارتباط درون خانواده و نظایر آن‌ها نیز به درستی تعریف و تبیین گردد تا هیچ نقطه آبهای برای حرکت رو به تکامل انسان باقی نماند.

ضرورت هماهنگی در نهادهای فرهنگی

شاید هیچ مقوله‌ای همچون فرهنگ در شرایط حساس و دشوار کشورمان در معرض تهدید جدی دشمنان قرار نگرفته باشد و نیز همچون فرهنگ مورد بی‌مهری برخی از برنامه‌ریزان فرهنگی قرار نگرفته باشد، لذا فرهنگ ایرانی اسلامی ایرانی ما از مظلومیتی مضاعف رنج می‌برد، حداقل کاری که می‌توان در شرایط فعلی انجام داد، ضرورت یکپارچگی و هماهنگی در ارگان‌های فرهنگی کشور است که به وسیله نهادهای ذیربط و مقتدر ایجاد شده و به یک سیاست منسجم، یکپارچه، قوی و مستدل در عرصه فرهنگ جامعه منجر شود.

تعریف مؤلفه استقلال ملی در برابر وابستگی بین‌المللی

برخی از قشرها جامعه که دانسته و یا ندانسته، سخن از ارتباط با آمریکا و یا جوامع استکباری غرب به میان می‌آورند، شاید به درستی آگاه نیستند که چنانچه روزی به جوامع بین‌المللی وابسته شویم، اثری از عزت و استقلال ملتمان باقی نخواهد ماند.

امروز که در برابر زیاده خواهی‌های استکبار و حمایت‌های جهانی از سیاست‌های غرب، با توکل به خدا ایستاده‌ایم، مرهون لطف الهی، عنایات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، خون شهیدان، ایثار جانبازان و رهبری قاطع امام راحل و مقام معظم رهبری است و چنانچه از این مواضع، قدری عقب‌نشینی کنیم، دشمنان ما به آن راضی نیستند بلکه مرتباً در صدد توسعه منافع خود تلاش خواهند کرد تا ما را از استقلال ملی به وابستگی بین‌المللی بکشانند. هوشمندی نسل نوجوان و جوان ما که در حقیقت نسل سوم انقلاب اسلامی‌اند، آن اندازه است که دشمنان ما را از طمع در این آب و خاک مأیوس نماید.

بدقولی (عهدشکنی)

طلیعه

وعده دادن چون دِین به گردن گرفتن است، وای بر آنکه وعده دهد و تخلف کند. وای بر آنکه وعده دهد و تخلف کند. وای بر آنکه وعده دهد و تخلف کند.(۵۶)

این مبحث را با نگاهی گذرا به عهدشکنی در منظر کلام الهی و سخن معصوم (علیه‌السلام) آغاز می‌کنیم.

عهدشکنی در منظر قرآن و حدیث

در منظر قرآن کریم، عهد شکنان، به عنوان افرادی که از رحمت خداوند به دور بوده و جایگاه بدی در انتظارشان می‌باشد، توصیف شده‌اند:

و الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه... اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار(۵۷)

آنان که می‌شکنند پیمان خدا را پس از بستن و... برای آنان راست لعنت و برای ایشان است بدیِ آن سرای.

و در نقطه مقابل آنان از عهد شناسان (وفای به عهد کنندگان) این گونه یاد می‌کند:

ولکن البر من آمن بالله... و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا(۵۸)

ولکن نیکوکار آن است که ایمان آورده است به خدا... و آنان که وفا به پیمان کنند هر گاه پیمان بستند.

حضرت امیر (علیه‌السلام) در ضمن تعالیم خود به مالک اشتر توصیه فرمودند از عهدشکنی بر حذر باش.

و الخلف یوجب المقت عندالله و البأس(۵۹) یعنی: خلف وعده و نقض پیمان، باعث خشم خداوند و مردم است. بر این اساس، بدون تردید، عهدشکنی، شخصیت آدمی را در هم می‌شکند.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

اگر چه برای پدیده‌ی منکر و ضد اخلاقی عهدشکنی می‌توان عوامل مختلفی را برشمرد ولیکن در این بخش، به برخی از بهترین آن‌ها از باب اختصار اشاره می‌کنیم.

۱- بی‌اعتنایی به حقوق دیگران

از منظر تیپ‌شناسی شخصیت، کسانی که برای عهد و پیمان با دیگران، اهمیتی قائل نمی‌شوند، در حقیقت برای شخصیت آنان، ابتدا اهمیتی قائل نمی‌شوند و بر اساس چنین برداشتی است که برای حقوق آنان و از جمله پیمان با آن‌ها ارزشی و وجهی در نظر نمی‌گیرند. در مقابل اگر آدمی برای حقوق دیگران بیش از حقوق خویشتن، ارزش قائل شود، به طور یقین برای وعده با آن‌ها نیز، ارزش و احترام قائل خواهد بود.

غفلت از محضر الهی

آنان که خود را پیوسته در محضر خدا می‌بینند، به نوعی مراقبه دائمی مشغولند و نتیجه آن، توجه‌شان به نیّات، اعمال و رفتارشان از حیث درستی و پاکی آن‌هاست و در نتیجه در تمامی کردار خود و از جمله وفای به عهد، خدا را در نظر گرفته و به نحو شایسته عمل می‌کنند. در حالی که غفلت از محضر خداوند و بی‌توجهی به اینکه تمامی گفتار و رفتارمان در منظر خدای متعال قرار می‌گیرد موجب پشت پا زدن به ارزش‌های اخلاقی و از جمله وفای به عهد است.

تثبیت یک عادت

از حیث فرهنگی، ما وابسته به یک سلسله عادات و ملکاتی هستیم که به مرور زمان، در وجودمان تثبیت شده و بخشی از شخصیت و هویت ما را شکل می‌دهد. از جمله این عادات، پدیده‌ی ضد ارزشی عهدشکنی است که فطرت انسانی بر آن صحه گذاشته است. بلکه در فرهنگ‌های زنده و متعالی، به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و با آن مقابله شده است. نکته مهم این است که از گسترش یک پدیده ضد اخلاقی نظیر عهدشکنی تا مرحله استقرار آن به عنوان یک عادت همیشگی رفتاری به موقع جلوگیری شود و نقش اولیاء و مربیان در این مقطع، جنبه محوری و تعیین کننده دارد.

ضعف مبانی ایمانی

از لوازم و مقتضیات ایمان، عمل به وظایفی است که فرد در قبال خالق، خلق و خویشتن و خلقت دارد به گونه‌ای که نوعی همبستگی میان درجه ایمان آدمی و پای‌بندی وی به تعهدات اجتماعی در قبال دیگران، وجود دارد لذا در نشانه شناسی افراد با ایمان به جشنِ پای‌بندی به میثاق تأکید شده است.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: ان حسن العهد من الایمان(۶۰)

یعنی: رعایت پیمان از لوازم ایمان است.

اینک، با تبیین برخی عوامل اثرگذار بر پدیده‌ی عهدشکنی، جا دارد به بیان پیشنهادهای کاربردی بپردازیم.

توصیه‌ها و راهکارها

اگر چه شناخت زمینه‌های مؤثر بر هر رفتار ناهنجاری، خود مقدمه‌ای بر آسیب‌زدایی از آن و راه حل مناسب تلقی می‌شود، اما با این حال، ضروری به نظر می‌رسد که به طور واضح و مشخص، برخی راهکارها در این بخش ارائه شود.

عهدشناسی در برابر عهدشکنی

با وجود اینکه عهدشکنی، موجب آزارهای روحی و روانی برای دیگران می‌شود، اما این رفتار، مجوزی برای مقابله به مثل دیگران، نمی‌باشد. اساساً در فرهنگ اخلاقی اسلامی، برای مواجهه با افراد عامل و بی‌توجه به ارزش‌ها، جایی برای مقابله به مثل و یا سیاست ضربه در برابر ضربه وجود ندارد، بلکه به جای آن، روش‌های بزرگوارانه و بیدار کننده مطرح می‌باشد زیرا نتیجه این گونه شیوه‌ها، اصلاح و تعالی رفتار است. بر همین اساس وفای به عهد در قبال افراد عهدشکن، نوعی آموزش عملی محسوب می‌شود، باشد تا آن‌هایی که تا کنون نتوانسته‌اند وفای به عهد را در مناسبات خویش با دیگران به کار گیرند، با رفتار بزرگوارانه دیگران، به خود آمده و از سر شرمندگی و خجلت نفس، به خوبی عمل نمایند. در برخی از سخنان معصومین (علیه‌السلام) نیز نظیر فرامین پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است:

سه چیز است که هیچ‌کس به ترک آن مجاز نیست؛ نیکی با پدر و مادر، مسلمان باشند یا کافر، وفای به عهد برای مسلمان باشد یا کافر و ردّ امانت مسلمان یا کافر.(۶۱)

روش ایما و اشاره

در صورتی که روش بزرگواری در برابر عهدشکنی، به نتیجه‌ای نرسد، در آن صورت باید در قالب عباراتی کنایه‌آمیز و به صورت تلویحی و ضمنی که به طرف مقابل، سنگین نیاید، موضوع را گوشزد نمود، حسن چنین روشی این است که بدون از میان رفتن حریم میان انسان‌ها، فرد خطاکار به عیوب خود واقف شده و برای از دست ندادن حلقه دوستان، خود را اصلاح می‌نماید.

شیوه‌ی مستقیم و ملایم

روحیات برخی انسان‌ها به گونه‌ای نیست که با شیوه تلویح و اشاره، به مقصود ما پی برده و رفتار خویش را تغییر دهند. بلکه نیازمند مواجهه و برخورد مستقیم‌اند، در صورت یقین به چنین واقعیتی، پیشنهاد می‌شود که با لحنی ملایم و دوستانه با فرد مورد نظر گفتگو شده و میزان رنجش خاطر خود را از عهدشکنی او بیان کرده و مصرانه از او برای تغییر و تحول رفتارش، درخواست به عمل آید.

تبیین آثار تخریبی عهدشکنی

غالباً آثار و رویدادهای ناشی از منکرات به اندازه ماهیّت منکرات، شناخته شده نیست و انگیزه عهدشکنی پاره‌ای از انسان‌ها، ناآگاهی از عواقب نامطلوب چنین پدیده‌ای است، لذا ضرورت دارد که به شیوه‌ای مؤثر و جذاب، توجه چنین فردی را به نتایج عهدشکنی جلب نموده و به ویژه بر این مؤلفه تأکید به عمل آید که اولین پیامد چنین رفتاری، از دست دادن اعتبار، ارزش و اطمینان خود نزد دیگران است.

شیوه‌ی استفاده از یادداشت کتبی

ملاحظه می‌شود، برخی از افراد عهدشکن، زمانی که از سوی دیگران مورد سؤال و بازخواست قرار می‌گیرند، برای تبرئه خویش از خلف وعده، اظهار می‌کند که چنین قراری را فراموش کرده‌اند و ضعف رفتار خویش را در پشت پرده‌ی فراموشی، پنهان می‌کنند. بهتر است به جهت خلع سلاح این افراد و دفع هر گونه عذر و بهانه، هر گونه اقرار و پیمان با آنان را مکتوب نموده و تسلیم یادداشتی کتبی به آنها که متضمن زمان دقیق و موضوع پیمان و شرایط مورد توافق است، راه را بر هر گونه عذر و بهانه از جانب آنان بسته و راهی برای گریز از وفای به عهد برایشان باقی نگذاشت.

بی‌اعتنایی به تربیت فرزندان

طلیعه

رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بعضی از کودکان را دید و فرمود: وای بر فرزندان آخرالزمان از پدرانشان، عرض شد یا رسول‌الله از پدران مشرک آن‌ها؟ فرمود: نه بلکه از پدران مسلمانشان که هیچ چیز از فرائض مذهبی را به آنان نمی‌آموزند و اگر خود فرزندان، پاره‌ای از مسائل دینی را فرا گیرند، آن‌ها را از اداء این وظیفه مقدس باز می‌دارند و تنها به این قانع هستند که فرزندانشان متاع ناچیزی از دنیا به دست آورند، من از این قبیل پدران بری هستم و آنان نیز از من بیزارند.(۶۲)

این مبحث را با نگاهی اجمالی به منزلت و جایگاه تربیت آغاز نموده و پس از آن به عوامل مؤثر در بی‌توجهی به تربیت می‌پردازیم.

جایگاه و منزلت تربیت

از حیث اهمیّت تربیت، کافی است لحظه‌ای تصور کنیم که همه آنچه از بدو تولد آموخته‌ایم، در یک حادثه از دست بدهیم، در آن صورت چه تفاوتی میان ما و کودکی نوزاد وجود خواهد داشت؟

لذا می‌توان دریافت که همه ارزش‌های وجودی ما و در نتیجه احترامی که جامعه برای ما قائلند، مرهون ترتبیت ماست. بر همین اساس، حقیقت فرمایش حضرت امیر (علیه‌السلام) بهتر روشن می‌شود که فرمودند: بهترین ارثی که پدران برای فرزندان باقی می‌گذارند، ادب شایسته است.(۶۳)

البته لازم است ذکر شود که در تعابیر بزرگان دین هر جا که واژه‌ی ادب آمده غالباً منظورشان تربیت بوده و منظور از حُسن ادب نیز همانا، تربیت شایسته می‌باشد. افلاطون در آراء خویش، دو کار مهم و اساسی را عبارت از حکومت و تربیت تلقی می‌کند.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

برای این پدیده‌ی مورد بحث، می‌توان زمینه‌های مندرج در ذیل را مؤثر دانست:

غفلت از قداست تربیت

چنانچه تلقی ما از تربیت، امری عادی و پیش پا افتاده همچون سایر امور باشد. در آن صورت اهتمام چندانی به امر تربیت نخواهیم داشت و در مقابل نتیجه‌ی تلقیِ دیگر از تربیت به عنوان امری قدسی، الهی و ارزشی، اهتمام و توجه ویژه‌ای به این امر خواهد بود. یکی از دلایل قدسی بودن امر تربیت، همراستا بودن آن با کار انبیاء است، زیرا مأموریت اصلی انبیاء نیز تحول انسان موجود به انسان مطلوب است.

ناآگاهی از رابطه میان سعادت فرزند و والدین

اگر برخی از والدین همانند سایرین سعادت فرزند را خواهانند ولی از شیوه تحقق آن و نیز رابطه سعادت و یا شقاوت فرزند خویشتن، آگاهی ندارند و لذا به مرور زمان به نوعی بی‌تفاوتی می‌رسند. در بخشی از کلام امیر (علیه‌السلام) خطاب به فرزندشان حضرت امام مجتبی (علیه‌السلام) چنین آمده است:

و تو را دیدم که پاره تن منی، بلکه همه جان منی، آن گونه که اگر آسیبی به تو رسد، به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه‌ای برای تو نوشتم تا تو را در سختی‌های زندگی رهنمون باشد. حال من زنده باشم یا نباشم.(۶۴)

بی‌اطلاعی از تأثیر بی‌توجهی به تربیت فرزند بر نسل‌های آینده

در مواردی از تجربیات و مطالعات خانواده، ملاحظه می‌شود که برخی از والدین، بی‌توجهی به تربیت فرزند را پدیده‌ای نه چندان مهم و آن هم از حیث تأثیرگذاری فقط در محدوده‌ی یک نسل ارزیابی می‌کنند، در حالی که به بیراهه رفتن تربیت، صرفاً همان نسل را هدف آسیب‌های خویش قرار نمی‌دهد بلکه یک نسل بیمار و دشوار، بر نسل‌های پس از خود نیز تأثیرگذار است و آن‌ها را نیز درگیر مشکلات می‌نماید.

بی‌اطلاعی از حق فرزند

بسیاری از والدین، شاید به درستی نتوانند تعریف روشنی از حق فرزند ارائه دهند. در حالی که چنین حقی در کلام بزرگان دین تبیین شده است از جمله حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: ... و حقّ فرزند بر پدر این است که او را نام نیکو نهد، ادب شایسته بیاموزد و قرآن، کتاب الهی را به او آموزش دهد.(۶۵)

در کلام حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) نیز حق فرزند به این ترتیب آمده است: شما در مورد فرزندتان در سه زمینه مسئولید (مورد سؤال قرار خواهید گرفت):

۱- ادب شایسته او

۲- دلال و راهنمایی او به سوی خدا

۳- یاری کردن او در راه اطاعت خدا.(۶۶)

۵- معادل گرفتن زندگی کردن و زنده ماندن

برای برخی انسان‌ها، زنده ماندن، حد قابل قبولی محسوب می‌شود و زنده ماندن یعنی تقلیل زندگی به محدوده حیات زیستی و مادی، در حالی که زندگی کردن خیلی بیش از این‌هاست و فعالیت‌ها و فرایندهایی را در بر می‌گیرد که از جمله آن‌ها ارتباطات انسانی مطلوب، تلاش در راه نیل به کمال و داشتن فرزندان صالح و شایسته می‌باشد. بدیهی است آنان که سقف آرمان‌ها و هدف‌های خود را زنده ماندن و حیات مادی در نظر می‌گیرند، توجه و اهتمام چندانی به تربیت فرزندانشان نخواهند داشت.

اقتصاد نامتعادل

وضعیت اقتصادی بیمار و نامتعادل در هر جامعه، موجب به هم ریختن موازنه میان امور و فعالیت‌های بخش‌های مختلف آن جامعه خواهد شد، به عنوان مثال، تورم مهار نشدنی و اقتصاد بیمار موجب می‌شود که بخش اعظم فعالیت‌های والدین معطوف به درآمد و تأمین نیازمندی‌های مادی فرزندانشان و نتیجه مهم‌تری آن هم، بی‌توجهی و غفلت از تربیت فرزندان است زیرا دیگر زمانی و مجالی برای والدین باقی نمی‌ماند که به حاصل عمر و زندگی خود یعنی فرزندانشان بیاندیشند و به نیازهایشان رسیدگی کنند.

پیشنهادها و راهکارها

در زمینه راهکارهای عملی برای مواجهه با این پدیده، نکات زیر به صورت اجمالی پیشنهاد می‌شود.

اطلاع‌رسانی در زمینه حقوق فرزند

با وجود برنامه‌های متنوع صدا و سیما و نیز مطبوعات در زمینه آشنایی والدین با وظایف تربیتی آن‌ها، به نظر می‌رسد که هنوز بخش عمده‌ای از جامعه نسبت به حقوق فرزند، بی‌اطلاعند و به درستی با وظایف خویش آشنایی ندارند، لذا پیشنهاد نخستین ما این است که از پیام‌های کوتاه، تیزرهای تبلیغاتی، بروشورها و سایر ابزارهای مناسب کمک گرفته شود تا حقوق اولیه کودک، نوجوان (فرزند) در سطح آحاد جامعه، تبیین و تشریح شود.

مراکز فرهنگی و آموزش اولیاء

پیشنهاد دوم این است که در کنار اقدامات ارزشمند شهرداری در چند سال اخیر در ارائه خدمات فرهنگی، کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی و آموزشی خاصی به نام اولیاء تأسیس شود و همه گونه اطلاعات مورد نیاز همراه با فیلم‌های آموزشی در اختیار والدین قرار گیرد تا بخشی از محرومیت‌های شناختی و اطلاعاتی والدین از این طریق ترمیم شود.

تقویت نهادهایی نظیر انجمن اولیاء و مربیان

به موازات رشد ناگهانی جمعیت و انباشت غیرمنتظره جمعیت کودکان، نوجونان و جوانان، جا دارد تدابیری اندیشیده شود و نهادهای متولی مشاغل خانواده نظیر انجمن‌های اولیاء مربیان، بیش از پیش تقویت شود. بر این اساس والدین بهتر و گسترده‌تر از گذشته به وظایفشان اهتمام ورزند. لازم است ذکر شود در برخی جوامع پیشرفته، وزارت خانواه نیز تأسیس شده است تا خانواده از پایگاه تشکیلاتی و اداری قوی و نیرومندی برخوردار بوده و قادر به تأمین نیازهای رو به رشد جامعه در این بخش باشد.

بازنگری به روند زندگی

شتاب روزافزون زندگی، تلاش برای تأمین نیازهای اقتصادی و بعضاً جابجایی در نقش‌های والدین در خانواده به گونه‌ای که تربیت به طور کامل به مادر و اقتصاد یکسره به پدر سپرده شده است، ایجاب می‌کند که نگاهی مجدد به روند زندگی و کیفیت آن داشته باشیم. در این ارزیابی مجدد خانواده، بهتر است والدین از خود بپرسند: واقعاً جای تربیت فرزندانمان کجاست؟، برای این امر تا کنون چه کرده‌ایم؟ و نیز از این پس چه باید بکنیم؟

اختصاص زمان مشخصی به فرزندان

با وجود مشغله‌ها و گرفتاری‌ها، ولی چنانچه مقید به مسئله‌ای باشیم که بریمان از اهمیت خاصی برخوردار است، ناگزیر وقتی را نیز صرف می‌کنیم تا آن مسئله را در زندگی حل کنیم. در مورد فرزندان، چنانچه ساعت خاصی از شبانه روز را به آنان اختصاص داده و نقش مشورتی با آن‌ها را بر عهه گیریم، با عکس‌العمل و پاسخ مناسبی از سوی آنان مواجه خواهیم شد چون این امر به معنای اهمیتی است که برای شخصیتشان قائل هستیم.

بررسی نیازهای فرزندان با حضور خودشان

زمانی که با همه وجود می‌خواهیم به نیازهای فرزندانمان پاسخ دهیم، ضرورت ایجاب می‌کند که از خود آنان نیز نظرخواهی کنیم و ببینیم از نظر آن‌ها چه نیازهای مهمی در این سنین وجود دارد که باید تأمین شود. درک کامل نیازهای مذکور و تلاش برای تأمین آن‌ها، راه را بر تفاهم میان والدین و فرزندان هموار می‌سازد.

بهبود بخشیدن به ارتباطات انسانی

برای توجه لازم به فرزندان داشتن و در صورت کوتاهی والدین در گذشته، جبران مافات کردن، بهتر است روابط انسانی میان خود و فرزندان را متحول نموده و کاستی‌های آنان را جبران نمائیم، فرزندان در صورتی که والدین را علاقمند به برقراری، حفظ و تقویت ارتباط با خود ببینند، اعتماد لازم را نشان داده و از چنین شیوه‌ای استقبال می‌کنند.

بی‌انضباطی و عدم وجدان کاری

طلیعه

هر کس کاری می‌کند باید آن را خوب انجام دهد، خدا دوست دارد که وقتی کسی کاری انجام می‌دهد، آن را کامل کند.(۶۷)

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم)

این مبحث را با نگاهی گذرا به مفهوم و جایگاه نظم و انضباط و نیز وجدان آغاز می‌کنیم.

معنا و مفهوم انضباط

برخی از اندیشمندان تربیتی(۶۸) معتقدند: انضباط، عاملی است که باعث می‌شود، شخص با آگاهی به کار پردازد و وسایل مقتضی را برای نیل به مقصود به کار برد و در مقابل مشکلات از راه خود منحرف و منصرف نشود. آدم با انضباط، کسی است که با علم و وقوف، تن به کار دهد و آگاهانه در مقابل کار خود، ایستادگی ورزد.(۶۹)

در معنای وجدان نیز آمده است که منظور از آن، نفس و قوای باطنی آن است، همان قوه باطنی که خوب و بد اعمال به وسیله آن ادراک می‌شود. (۷۰)

و در خصوص جایگاه انضباط نیز آمده است: هر فعالیتی که متوجه هدفی باشد، شامل دو جنبه خواهد بود: رغبت و انضباط، رغبت، حاکی از گرایش مشخص نسبت به امر یا چیزی است که به وسیله فعالیت و با استفاده از وسایل موجود و یا رفع موانع، تحقق پذیرد، موانعی که در آغاز و انجام یک فعالیت پیش می‌آیند، باید رفع شوند. اراده وسیله رفع آن‌هاست. اراده، شخص را برمی‌انگیزد که با وجود موانع، همچنان متوجه هدف خود باشد و در راه مقصود ایستادگی ورزد، انضباط که قدرتی برای دقت مستمر نیست، محصول اراده است.(۷۱)

از این اظهار نظر برمی‌آید که رغبت و انضباط، لازم و ملزوم یکدیگرند و چیزی می‌تواند، هدف فعالیت‌های منضبط شخص قرار گیرد که قبلاً به آن رغبت داشته باشد؛ بنابراین اگر بخواهیم فردی را منضبط بار آوریم باید ابتدا در او رغبت لازم را برای آغاز عمل برانگیزیم و پس از آن در جهت تداوم عمل، از محرک‌ها و مشوق‌های بیرونی نیز مدد بگیریم. در بیان اهمیت نظم و انضباط نیز، استناد به جمله‌ای از کانت، کافی باشد که می‌گوید: نظم، منش حیوانی را به فطرت انسانی تبدیل می‌کند.(۷۲)

برخی صفات از حیث تیپ‌شناسی ملت‌ها و جوامع، جنبه شاخص دارند، نظیر انضباط، زیرا اندیشمندان و نویسندگانی نظیر آندره زیگفرید در اثر برجسته خویش به نام روح ملت‌ها(۷۳) برای ملت‌های زنده دنیا، نماد روحی و شخصیتی خاصی را برمی‌شمرد و آن را عامل ترقی آن جوامع معرفی می‌کند. وی در معرف روح آلمانی، معتقد به انضباط به عنوان برجسته‌ترین شاخص این ملت اشاره نموده و همه ترقیات و پیشرفت‌های آلمان را به ویژه در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵–۱۹۳۹) که این کشور از زیر آواری از خاکستر و دود و خرابی، بیرون آمد و خود را به چنین نقطه‌ای از تحول صنعتی و فن‌آوری رسانید، منحصراً در یک کلمه خلاصه می‌کد و آن جمله انضباط است.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

ارزیابی اجمالی از پدیده فقدان انضباط و عدم وجدان کاری، بیانگر این واقعیت است که عوامل زیر در تکوین چنین رفتاری مؤثرند:

احساس هویت فاقد ارزش

تحلیل دقیق این رفتار، مبین این است که وجود بی‌انضباطی و عدم وجدان کاری، معلول احساس بی‌ارزشی برای شخصیت خویش است زیرا غالباً شخصیت افراد را با کار آنان می‌سنجند به این معنا که کیفیت بالای کار دلالت بر شخصیت ارزشمند کننده آن دارد و بالعکس بی‌انضباطی و فقدان وجدان کاری نیز دلالت بر شخصیت نازل و کم ارزش فاعل آن خواهد نمود، از این رو کسی که برای خود احساس هویت نمی‌کند، انگیزه‌ای برای بالا بردن کیفیت کارش ندارد و برعکس آن کس که احساس هویت با ارزشی دارد، به نحوی مناسب کیفیت کار خود را ارتقاء می‌دهد چون نمی‌خواهد قضاوت نامناسبی در مورد او و فعالیت‌هایش داشته باشد.

شخصیت قائل شدن برای دیگران

ما به میزانی که برای دیگران ارزش قائلیم، آن‌ها را دوست داریم و به همان اندازه سعی در انجام دادن کارهای مرتبط به آن‌ها در حد کمال خواهیم داشت و در نقطه مقابل، عدم دقت در انجام کارها، نشانه شأنی قائل نبودن برای صاحبان آن کار می‌باشد. در عالم مثال می‌توان گفت، کسانی که برای خدواند متعال شأنی والاتر از هر چیز قائلند، نماز و امور مرتبط به او را در حد اعلا انجام می‌دهند و غیر آن‌ها نیز که هیچ گونه اهمیتی برای خدا قائل نیستند، نماز و امور الهی دیگر را با سهل‌انگاری انجام می‌دهند.

بی‌اعتباری نسبت به حق‌الناس

لازمه اعتبار قائل شدن برای حقوق دیگران، انجام امور و کارهای آنان به نحو مطلوب و کامل است چون چنین رویکردی متکی به این عقیده است که از این حقوق سؤال می‌شود و انسان باید در قبال آن‌ها، پاسخگو باشد؛ ولی آنان که با سهل‌انگاری در کار دیگران وارد می‌شوند، ظاهراً در اعتقاد به معادشان، خلل و نقصی وجود دارد وگرنه برای پاسخ دادن در پیشگاه الهی و در روز رستاخیز، به گونه‌ای عمل می‌کردند که سربلند باشند.

فقدان آرمان متعالی در زندگی

یکی از زیرمجموعه‌های آرمان زندگی، داشتن انگیزه کار و تلاش و سازندگی است، با این توضیح که نوعی همبستگی و تلازم منطقی میان این دو وجود دارد یعنی آنانی که می‌دانند چرا زندگی می‌کنند، وظایف و مسئولیت‌های محوله را به نحو شایسته‌ای می‌پذیرند و عمل می‌کنند و در مقابل، آن‌هایی که در پاسخ به چرایی زندگی درمانده‌اند، دلیلی برای قبول مسئولیت و در نهایت انجام آن ندارند و اگر مسئولیتی در هر حال بر عهده‌ی آنان گذاشته شود با بی‌میلی و بی‌رغبتی به آن می‌نگرند و در حد رفع تکلیف آن کار را انجام می‌دهند.

فقدان مدیریت زمان

بی‌انگیزگی در انجام کارها و در نهایت سهل‌انگاری در جریان امور، بعضاً ناشی از نداشتن نوعی برنامه‌ریزی و یا به عبارتی فقدان مدیریت زمان است. غالباً کسانی که برای کیفیت انجام کارها، اهمیتی قائل نیستند، ناگزیرند مجدداً آن دسته از کارها را تکرار نمایند و به عبارتی دوباره‌کاری داشته باشند و این دقیقاً به مفهوم بی‌اعتنایی به ارزش زمان و فرصت می‌باشد. در حقیقت آنان برای وقت و فرصت دیگران نیز ارزشی قائل نبوده و نیستند، زیرا عدم تعهد کاری موجب به زحمت انداختن دیگران و دوباره‌کاری‌های آن‌ها نیز می‌شود.

اینک پس از بیان زمینه‌های مؤثر در این پدیده، باید به شیوه‌های مقابله و مواجهه با آن بپردازیم.

پیشنهادها و راهکارها

با توجه به اینکه بی‌انضباطی و عدم وجدان کاری، یک پدیده‌ی ضد ارزشی (منکر) تلقی می‌شود و مواجهه با آن نیاز به برنامه‌ریزی فرهنگی منسجم و نیرومندی دارد، با این حال می‌توان برخی از روش‌های اصلاح چنین رفتاری را به شرح زیر تبیین نمود که بعضاً کوتاه مدت و پاره‌ای دراز مدت است.

نظارت و کنترل

اِعمال شیوه‌های نظارتی به طور مستقیم، در بسیاری از موارد، واکنش‌های مثبت و موفقی به دنبال داشته است. به نظر می‌رسد در قبال آنانی که تنها در برابر نگاه دیگران، به طور جدی عمل می‌کنند، چاره‌ای جز اِعمال نظارت مستقیم و کنترل مراحل کار در کوتاه مدت وجود ندارد.

ارزشیابی درونی

زمانی که سازمان‌ها، نهادها و ادارات به عنوان یک سیستم، شخصاً و از درون به ارزیابی دقیق کارکردها و بازخوردهایشان بپردازند، اصطلاحاً به ارزشیابی درونی اقدام می‌کنند. چنین شیوه‌ای موجب بهبود و تعالی سازمان از درون می‌شود و به جای آنکه دیگران از بیرون، سازمان را به نقد بکشند، مدیران سازمان، مقدم بر دیگران، از درون چنین روشی را به کار می‌گیرند تا نوعی تحول را شاهد باشند و در همین راستا بی‌انضباطی و عدم وجدان کاری پدیده‌ای نیست که به راحتی از بوته نقد بگذرد و ناگزیر به روش‌های اصلاح سازمانی، پاسخ داده و انضباط و تعهد کاری جایگزین وضعیت قبلی می‌گردد.

تشویق وضع مطلوب

در قبال عملکرد سازمانی نامطلوب نظیر بی‌انضباطی و عدم وجدان کاری از دو گونه برخورد می‌توان استفاده نمود، گونه اول، مواجهه مستقیم با این پدیده است که البته خالی از تأثیر نمی‌باشد ولی در دراز مدت ممکن است مقاومت‌هیی را در برابر اصلاح برانگیزد. گونه دوم، تشویق رفتار سازمانی و نیز افرادی است که موفق به عملکرد صحیح و موفقی در پرتو انضباط و تعهد کاری شده‌اند. تشویق افراد برجسته، پرکار و منضبط در برابر افراد کم‌کار و بی‌تعهد در حقیقت اعمال نوعی تنبیه روانی محسوب می‌شود که البته بسیار مؤثر است. این حقیقت در فرازی از کلام مولا حضرت علی (علیه‌السلام) چنین آمده است:

ازجر المسیء بثواب المحسن(۷۴)

یعنی: با پاداش دادن به افراد نیکوکار، افراد بدکار را کیفر دهید.

ضرورت بازنگری به تربیت اولیه

نوع تربیت دوران کودکی، به گونه‌ای در تکوین شخصیت فرد اثرگذار است که چه بسا تا پایان عمر، تبعات و پیامدهای آن پایدار می‌ماند، از جمله والدینی که در قبال سهل‌انگاری و بی‌قیدی فرزندانشان، بی‌تفاوت بوده و با بی‌اعتنایی از کنار آن می‌گذرند، بنای معوجی را پایه‌گذاری می‌کنند که از دید خود آنان پنهان است، زیرا خو گرفتن به این نوع شیوه‌ها، اساسی را پایه‌گذاری می‌کند که تغییر آن دشوار و بعضاً غیرقابل جبران است؛ لذا به والدین توصیه می‌شود که به دور از افراط و تفریط روابط عاطفی خود و فرزندانشان را تنظیم نمایند و در قبال رفتار غیرمسئولانه نیز واکنشی منطقی، آگاهانه و بیدار کننده از خود ابراز نمایند. ظاهراً این روش زمینه‌ساز رفتاری مسئولانه در فرزندان برای همه سال‌های زندگی می‌شود. بر همین اساس کانت معتقد بود که تربیت تا حدودی سخت‌گیرانه برای فرزندان از سایر شکل‌های تربیت بهتر است. (۷۵)

پدیده بدحجابی

طلیعه

فرزندم، زنان را در پرده حجاب نگاهشان دار تا نامحرمان را ننگرند زیرا که سخت‌گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است، بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیرصالح را در میانشان آوری، اگر بتوانی به گونه‌ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند، چنین کن، کاری را که برتر از توانایی زن است، به او وامگذار که زن، گل بهاری است نه قهرمانی سخت‌کوش.(۷۶)

حضرت امام علی (علیه‌السلام)

این مقاله را با نگاهی گذرا به رویکرد اسلام در باب حجاب آغاز نموده و پس از آن به زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی بدحجابی می‌پردازیم و در پایان به ارائه راهکارها اشاره خواهیم نمود.

حجاب در منظر قرآن و حدیث

در کلام الهی، این گونه رعایت حجاب را به زنان گوشزد می‌فرماید که:

و ای رسول، زنان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و دامن‌ها و اندامشان (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود، بر بیگانه آشکار نسازند و باید سینه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای محارم خویش.(۷۷)

در آیه شریفه مذکور صریحاً بر حفظ نگاه زنان در مواجهه با نامحرم و حفظ اندامشان از گناه و محفوظ داشتن زینت و آرایش از نامحرم و پوشاندن سینه و بر و دوش با مقنعه تأکید شده است.

قرآن کریم، در آیه دیگری، مردان را محور توجه قرار داده و می‌فرماید: ای رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از کار زشت) محفوظ دارند که این برای پاکیزگی (جسم و جان آن‌ها) اصلح است و البته خدا به هر چه کنید، کاملاً آگاه است.(۷۸)

از این آیه و آیه قبلی چنین برداشت می‌شود که لازمه سلامت جامعه، حفظ حجاب و نگاه و به طور توأمان است و این دو مکمل یکدیگرند. حال برای توضیح بیشتر، به برخی روایات در این مورد اشاره می‌کنیم.

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرموند: نابودی زنان به خاطر طلا و جواهرات زینتی و لباس بدن‌نما است.(۷۹) از امام صادق (علیه‌السلام) نیز روایتی به این مضمون نقل شده که فرمودند: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که مطیع همسرش باشد، خداوند بزرگوار او را به صورت در آتش افکند، پرسیده شد: آن اطاعت کدام است؟ فرمودند: از جمله اینکه زن درخواست پوشیدن لباس‌های نازک و بدن‌نما را داشته باشد و شوهر او را اطاعت کند.(۸۰)

و نیز از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: حکایت زنی که در زینت خویش دامن کشان، از خانه بیرون رود چون ظلمتی است در روز قیامت که نور ندارد.(۸۱)

از این روایات می‌توان نتیجه گرفت که:

اولاً، عدم رعایت حجاب و پوشش مناسب، زنان را تا آستانه نابودی معنوی سوق می‌دهد.

ثانیاً، مردانی که در زمینه بدحجابی یا بی‌حجابی همسرشان با آن‌ها همراهی کنند، آنان نیز در معرض عذاب الهی واقعند.

ثالثاً، زنانی که با ظاهرآرایی خود از منزل خارج می‌شوند، در معرض نابودی آخرت خویش می‌باشند.

حدود و مرزهای نگاه به زنان

برای آشنایی با حدود و مرزهای حجاب به بیان دو روایت اکتفا می‌کنیم:

روایت اول- شخصی از امام صادق (علیه‌السلام) پرسید: زنی که به آدمی محرم نیست چه مقدار از نگاه به او حلال است؟ فرمودند: صورت و کف دو دست و دو قدم‌ها.(۸۲)

روایت دوم- در خصال است که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: یا علی اولین نظری که به زن نامحرم کنی عیبی ندارد ولی نظر دومی مسئولیت دارد و جائز نیست.(۸۳)

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

برخی از عواملی که در تکوین پدیده بدحجابی مؤثر است، عبارتند از:

جوّ زدگی

برخی دختران و زنان، به لحاظ برخود منفعلانه با جوّ غالب جامعه، که گرایش به بدحجابی دارد، در برابر آنان مقاومت خود را از دست داده و به بدحجابی گرایش می‌یابند. چون برای آنان، اکثریت معیار حقیقت است، لذا به راحتی تحت تأثیر ظواهر نامطلوب دیگران قرار می‌گیرند.

ضعف سرمایه‌های درونی

انسان‌ها به تناسب موقعیت خود از ارزش‌ها و سرمایه‌های وجودی متفاوتی با دیگران برخورد دارند. برخی به ارزش‌های درونی خود متکی‌اند، ارزش‌هایی نظیر علم و آگاهی، اخلاق و فضیلت، هنر و زیبایی‌شناسی و امثال آن و لذا نیازی به بروز و ظهور جلوه‌های ظاهری خود ندارند. در مقابل آن‌هایی که از درون احساس تهی بودن می‌کنند ناگزیرند به ظاهرآرایی روی آورند و بدحجابی مظهر انسان‌هایی است که احساس خلأ وجودی دارند.

فقدان هویت

معنای تکوین هویت، آگاهی از شخصیت خویش، موقعیت خود در جهان هستی و ایفای نقش در آن است. آن‌هایی که واجد چنین هویتی‌اند، بر اساس درک و آگاهی عمل می‌کنند و در مقابل آن‌هایی که فاقد هویت‌اند، ناگزیرند به تقلید از رفتار دیگران بپردازند، آنان در حقیقت خودشان نیستند بلکه هر لحظه به رنگی و جلوه‌ای خود را می‌آرایند و بدحجابی یکی از مظاهر بی‌هویتی است.

رشد فمینیسم

فمینیسم یکی از مظاهر عصر پست مدرنیسم محسوب می‌شود و از پیامدهایی همانند سایر پدیده‌های متفاوت و نوظهور، برخوردار است. یکی از تبعات آن حق استقلال زن در تصمیم گیری‌های زندگی و از جمله شغل، پوشش، ارتباط‌ها و مناسبات انسانی اوست. در این صورت زن خود را ملزم به تبعیت از مرد در این گونه مسائل نمی‌بیند و چون طبیعت زن متمایل به جلوه‌گری و ظاهرآرایی است، زمانی که در برابر خواسته‌های نفسانی‌اش مانعی ببیند، ناگزیر آزادانه با هر نوع لباس و پوشش در جامعه ظاهر می‌شود که یکی از تبعات آن پدیده بدحجابی است.

تربیت نامطلوب خانوادگی

فرزندان بیش از گفتار والدین، از رفتار آنان می‌آموزند و این تأثیر در دوران کودکی به مراتب قوی‌تر از دوران دیگر زندگی است. به عنوان مثال مادرانی که خود، مقید به حجاب نبوده و دختران خردسالشان را با همان نوع بی‌قیدی به حجاب پرورش می‌دهند، این دختران، زمانی که به بی بند و برای در پوشش عادت نمایند، در سال‌های نوجوانی و جوانی، از پذیرش حجای سر باز خوهند زد.

ضعف مدیریت مرد

بر اساس این واقعیت که ریاست خانواده از شئون مرد محسوب می‌شود، بسیاری از خط مشی‌های زندگی که با مشورت زوجین مورد توافق قرار می‌گیرد با مدیریت کارآمد مرد تداوم می‌یابد. مردانی که از قاطعیت و صراحت در خصوص ارزش‌های اخلاقی خانواده به ویژه حجاب زنان، برخوردار نیستند، در حقیقت به طور ضمنی به آن‌ها اجازه استفاده از هر نوع پوشش و یا حضور در هر محفلی را می‌دهند، از عوامل مؤثر در تقویت بدحجابی محسوب می‌شوند. یادآوری می‌شود که علاوه بر عوامل مذکور، می‌توان به برخی زمینه‌های مؤثر در پیدایش بدحجابی از قبیل شیوه افراطی والدین توأم با سخت‌گیری، تقلید ناآگاهانه از فرهنگ بیگانه و تأثیرپذیری از تهاجم فرهنگی و معاشرت‌های آلوده و غیراخلاقی نیز اشاره نمود.

پیشنهادها و راهکارها

در خصوص مقابله با بدحجابی، راهکارهای پیشنهادی اجمالاً عبارتند از:

تبیین و ترویج الگوی حجاب

ضرورت معرفی و ارائه الگوی حجاب و به ویژه حجاب برتر، زمینه‌های آشنایی دختران و بانوان را به مراتب و در سطح مطلوبی مهیّا می‌کند، به خصوص اگر این گونه آموزش‌ها از دوران کودکی و نوجوانی در مدارس آغاز شود، نتیجه مطلوب آن در مقطع نوجوانی و جوانی حاصل می‌گردد.

آموزش خانواده با محوریّت حجاب

برخی از سلسله مباحث آموزش خانواده در مدارس به مبحث حجاب اختصاص یابد تا والدین به صورت دقیق و کارشناسی با شیوه‌های آموزش و ایجاد علاقه به حجاب در دختران آشنا شوند تا در عمل بتوانند آنان را به استفاده از پوشش مناسب جذب نمایند.

گسترش و تقویت جشن تشریف

برگزاری جشن تشریف (عبادت)، غالباً نقطه عطفی در زندگی نوجوانان محسوب می‌شود، و در مورد دختران که حدوداً ۶ سال زودتر از پسران به مرحله تکلیف الهی می‌رسند، باید با ظرفیّت، ظرافت و تشویق بیشتری صورت پذیرد تا آنان را برای پای‌بندی بهتر به حجاب، برانگیزد.

گسترش و تعمیق ادبیات حجاب

با وجود اهمیّت روزافزون موضوع حجاب، متأسفانه ادبیات غنی و گسترده‌ای که متضمن کتاب‌های مستدل، توجیهی و آموزشی در خصوص حجاب در سطح مختلف باشد، وجود ندارد و آثار بسیار محدود و موجود، قادر به پاسخگویی به نسلی که مشتاق آگاهی بیشتر و عمیق‌تر در خصوص حجاب است، نمی‌باشد و این مهم متوجه نویسندگان و اصحاب قلم است که با خلق آثاری جدید خلأ موجود را ترمیم نمایند.

بهره‌گیری ابزاری از هنر

هنر، به لحاظ جذابیت و قابلیت بالای تأثیرگذاری می‌تواند به عنوان ابزاری در جهت تبیین و ترویج حجاب محسوب شود. طرح و تدوین آثار هنری در سطح وسیع با محوریت حجاب قادر است به نیازهای نسل جوان در حد و اندازه مطلوبی پاسخ دهد.

بازنگری در برنامه‌های سیما

سیما در مقایسه با صدا از پوشش، جذابیّت و در نتیجه اثرگذاری بیشتری برخوردار است و به همین لحاظ چنانچه اندکی غفلت، مسامحه یا کوتاهی در قالب‌ها یا محتواهای تصویری صورت گیرد، می‌تواند تأثیرات منفی زادی بر جای گذارد. به عنوان مثال، زمانی که ایفای نقش‌های روشنفکرانه، تحصیلات بالا و درک و مواجهه منطقی با مسائل زندگی بر عهده زنان بدحجاب و بی‌پروا محول شده و نقش‌های افراد بی‌سواد، خرافاتی و خدمتکار بر عهده زنان چادری محول می‌گردد، تأثیرات دراز مدت آن، قطعاً بی‌اعتنایی و دلسردی به پوشش و حجاب کامل خواهد بود.

پیوند خویشاوندی (صله رحم)

طلیعه

حسن بن علی، ملقب به افطس از فرزندان امام مجتبی (علیه‌السلام) با محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه بر ضد حکومت منصور دوانیقی قیام نمودند. پس از مبارزاتی نفس زکیه کشته شد و حسن افطس مخفی گردید. چندی جریان بدین سؤال گذشت، موقعی امام صادق (علیه‌السلام) به عراق آمدند و با منصور دوانیقی ملاقاتی دست داد. امام (علیه‌السلام) از فرصت استفاده نمود و برای نجات رَحِم خود از گرفتاری به منصور فرمود: آیا میل داری با انجام عمل خیری درباره یکی از فرزندان رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) راهی به سوی خود بگشایی؟ عرض کرد: بلی، فرمودند: فرزندان حضرت حسن بن علی را مورد عفو قرار بده، منصور پذیرفت و او را عفو کرد.

توصیه به موقع امام صادق (علیه‌السلام) به منصور، صله رحمی بود، بسیار ارزنده و مهم و موجب شد حسن افطس که با امام قرابت و دلبستگی نزدیک داشت از گرفتاری رهایی یابد.(۸۴)

ضرورت صله رحم

این مبحث را با نگاهی گذرا به ضرورت صله رحم آغاز می‌کنیم که عمدتاً عبارتند از:

طول عمر

در پاره‌ای از روایات، صریحاً به رابطه میان صله رحم و طول عمر آدمی اشاره شده است.

فزونی رزق

از ضرورت‌های عمل به صله رحم، ریزش رزق و روزی به عامل آن است با این توضیح که رزق اعم از روزی مادی و معنوی است.

همدلی و همزبانی

انسان‌ها در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگر نیاز به همدلی و همزبانی دارند و دلیل آن، فشارهای فزاینده روحی به جهت شرایط زندگی جدید است. صله رحم، راهی مؤثر و سازنده برای توسعه همدلی و همزبانی می‌باشد. زیرا افرادی هم‌صحبت آدمی قرار می‌گیرند که علاوه بر انس و الفت بیشتر با آن‌ها، زمینه مؤثر برای ابراز عواطف به وجود می‌آید.

رشد کارآمدی زندگی

غالباً در کلام بزرگان از وجود اقوام و خویشان به منزله بازوی توانمند آدمی یاد شده است و لذا در عمل نیز مشاهده می‌شود که آنانی که دارای ارتباط مطلوبی با خویشاوندان هستند، از همیاری و مساعدت آن‌ها در حل معضلات زندگیشان می‌توانند کمک بگیرند. اینک بر اساس یک قاعده کلی که شناخت هر پدیده، زمینه‌ساز ارتباط بهتر با آن می‌شود، لذا چنانچه به آثار ارزشمند صله رحم اشاراتی داشته باشیم، موجب به کار گرفتن این شیوه در زندگی می‌شود.

آثار صله رحم

با وجود گستردگی و تنوع آثار پیوند خویشاوندی، صرفاً به برخی از آن‌ها ذیلاً اشاره می‌کنیم:

تسریع پاداش الهی

با وجود اینکه پاداش الهی، هر عمل ارزشمندی را شامل می‌شود ولیکن صله رحم جایگاه ویژه‌ای در میان همه خوبی‌ها دارد. پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: پاداش نیکوکاری و پیوند خویشاوندان از نیکی‌های دیگر زودتر می‌رسد و کیفر ستمکاری و بریدن از خویشاوندان از بدی‌های دیگر سریع‌تر می‌رسد.(۸۶)

آبادانی جوامع بشری

تحول اجتماعات بشری، صرفاً معلول عوامل مادی و اقتصادی نیست بلکه این‌ها بخشی از تأثیرگذاری‌های مثبت و سازنده را باعث می‌شود و آنچه به عنوان عوامل غیرمادی عمران و سازندگی شهرهاست، در تنظیم روابط مطلوب با خویشان نهفته است. پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: نیکی با کسان و مهربانی با خویشاوندان، عمرها را دراز، شهرها را آباد و اموال را زیاد می‌کند، اگر چه انجام دهندگان آن، بدکار باشند.(۸۷)

تداوم مودّت

در بخشی از سخنان حضرت امیر (علیه السلام) چنین آمده است:

آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود روی برگردانید و از آنان چیزی را دریغ دارید که نگاه داشتن مال دنیا، زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند، آن کس که دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، و تنها یک دست را از آن‌ها گرفته اما دست‌های فراوانی را از خویش دور کرده است و کسی که پر و بال محبت را بگستراند دوستی خویشاوندان تداوم خواهد داشت.(۸۸)

زمینه‌های قطع رحم

با وجود تأکید فراوان دین مبین اسلام بر صله رحم و پیوند خویشاوندان، بعضاً شاهد پدیده‌های نامطلوبی همچون قطع رحم هستیم. پاره‌ای از زمینه‌های مؤثر در قطع رحم عبارتند از:

خصلت کینه‌توزی

همان اندازه که وجود شرح صدر و بلند نظری، به زندگی آدمی طراوت و نشاط می‌بخشد، متقابلاً خصلت کینه‌توزی و تنگ نظری، عرصه را بر روابط سالم انسان‌ها تنگ نموده و آن را به تیرگی و کدورت دچار می‌کند. توضیح مطلب چنین است که وجود بعضی تفاوت‌ها و اختلافات میان فامیل و بستگان و یا آشنایان، امری بدیهی است زیرا انسان‌ها به یک گونه نمی‌اندیشند و بر اساس یک روش زندگی می‌کنند ولی شیوه برخورد با چنین امر بدیهی در افراد مختلف است، عده‌ای به سادگی از آن می‌گذرند و اعتنایی به این گونه مسائل که خار و خاشاک زندگی است نمی‌کنند و به همین جهت زندگی آرامی دارند، زیرا اجازه نمی‌دهند مسائل بی‌اهمیت زندگی بر شخصیت آن‌ها اثر بگذارد ولی عده‌ای دیگر به لحاظ کم ظرفیتی و تنگ نظری با این مسائل جزئی و بی اهمیت به طور جدی و کینه‌توزانه برخورد کرده و سالیان دراز از بستگان و خویشان، کینه به دل می‌گیرند و در نهایت قطع رابطه می‌کنند.

پدیده چشم و هم‌چشمی

وضعیت اقتصادی اعضای یک فامیل به طور طبیعی یکسان نبوده و تفاوت سطح درآمد، در بین خانواده‌های یک فامیل، امری قابل قبول می‌باشد، حال همین پدیده به ظاهر طبیعی، عامل برانگیختن احساس حسادت و چشم و هم‌چشمی در میان عده‌ای از فامیل شده و در عین حال بر عده‌ای دیگر بی تأثیر است؛ لذا در چنین رقابت اقتصادی میان آنان، اگر برخی قادر نباشند خود را به سطح دیگران برسانند، ابتدا در روابط آنان تأثیرات منفی بر جای گذاشته و در دراز مدت و در صورت دامن زدن به این مسائل موجب قطع رحم می‌شود. البته نیازی به توضیح نیست که افراد مرفه و متمکن فامیل، وظیفه رسیدگی به طبقه ضعیف از خویشان را بر عهده دارند ولی همه مرفهین چنین نمی‌کنند و لذا علاوه بر عدم انجام وظیفه الهی، زمینه‌های قطع شدن پیوندهای فامیلی را فراهم می‌کنند.

بی‌عدالتی والدین

با وجود تأکید پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در زمینه رعایت عدالت بین فرزندان، (۸۹) ولیکن همه والدین، عامل به آن نبوده و نیستند و فرزندانشان دوران کودکی و نوجوانی را با احساس تلخ و گزنده تبعیض و بی عدالتی به هر حال پشت سر می‌گذارند، چون چاره و گریزی ندارند ولی همین که به سنین جوانی و یا میانسالی می‌رسند و خود تشکیل خانواده می‌دهند و احساس استقلال می‌کنند، به شدت واکنش نشان داده و حداقل نسبت به برادران و خواهرانی که سهم بیشتری از لطف و محبت والدین داشته‌اند، رفتاری قهرآمیز در پیش می‌گیرند و نهایتاً به قطع رحم منجر می‌شود، زیرا بغض‌های فرو خورده سالیان پیش را بیرون می‌ریزند، اگر چه در ظاهر این برادران و خواهرانند ه قطع رحم کرده‌اند ولی ریشه اصلی آن در تبعیض والدین در گذشته نهفته است.

غفلت و بی‌خبری

در بعضی از موارد مرتبط به قطع رحم، عامل اصلی در ناآگاهی افراد از تبعات و عواقب دشوار و دردناک قطع رحم نهفته است، زیرا به درستی نمی‌دانند که فرجام این عمل چیست و پیش از هر کس، خود آنان را هدف قرار می‌دهند و اولین خسارت‌های روحی و معنوی، گریبان‌گیر خودشان می‌شود و لذا به سادگی پیوندها را می‌گسلند و رغبتی برای ترمیم و تقویت آن نشان نمی‌دهند.

شیوه‌ها و پیشنهادها

اینک در قبال پدیده قطع رحم، پاره‌ای از توصیه‌ها را به شرح زیر ارائه می‌دهیم:

روش اعطای بینش

در مواجهه با افرادی که از سر غلفت و بی‌خبری، به قطع رحم دست می‌زنند، حال چنانچه به این قبیل افراد، به روشی مشفقانه، مؤثر و سازنده آثار ارزشمند صله رحم تبیین شده و آگاهی بر جای ناآگاهی بنشیند، به احتمال قوی در رفتار خویش تجدید نظر خواهند نمود.

روش مواجهه بزرگوارانه

علی‌رغم عقیده‌ی برخی مکاتب و یا شیوه اندیشیدن مبتنی بر اِعمال سیاستِ ضربه در برابر ضربه، در اسلام چنین شیوه‌ای جای چندان ندارد و برعکس سیاست عدم ضربه در برابر ضربه را در اسلام، دارای پایگاه و منزلت ارزشمندی می‌بینیم. به عنوان اشاره به کلام پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) استناد می‌نمائیم که فرمودند:

با آن که از تو بریده، پیوند کن و آن که تو را محروم کرده، عطایش ده و از آن که به تو ستم کرده درگذر.(۹۰)

ترویج فرهنگ و ادبیات خویشاوندی

بدیهی است با وجود پشتوانه عظیم تاریخی، روایی و ارزشی، پدیده صله رحم در ریشه‌های فرهنگی ما، تبلیغات مؤثر و مناسبی صورت نگرفته است تا در سطح کلان جامعه ما به شیوه مناسبی با آثار و برکات این پدیده آشنا شوند لذا به نظر می‌رسد چنانچه در سطح رسانه‌های گروهی و به صورت مفید و مؤثر، برای تقویت این ارزش اخلاقی، کارهای لازم صورت گیرد، جهت‌گیری مردم و به ویژه نسل جوان را به نقطه تحقق آن تسهیل خواهد بخشید.

ساده زیستی، زمینه‌ساز صله رحم

رعایت فرهنگ ارزش ساده زیستی، از یک سو بر تداوم روابط خویشاوندی اثر مثبت بر جای می‌نهد، زیرا تکلف از میان برداشته می‌شود و سادگی و سهولت موجب ترویج و تقویت روابط می‌شود و از سوی دیگر مانع پدیده چشم و هم‌چشمی و در نهایت مانع خصومت می‌شود.

شیوه اصلاح ذات‌البین

در مواردی که میان جوانان فامیل، کدورت‌ها و در نتیجه قطع رحم واقع می‌شود، ضرورت دارد که بزرگان فامیل به لحاظ احترام و نفوذ کلامشان وارد صحنه شده و جوانان را به پیوند مجدد خویشاوندی ترغیب نمایند. کلام حضرت امیر (علیه‌السلام) در این زمینه بسیار امیدبخش و الهام برانگیز است که فرمودند: از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمودند: صلاح ذات بین (میان دو طرف) از یک سال روزه گرفتن و نماز خواندن برتر است.(۹۱)

تحقیر و تمسخر دیگران

طلیعه

معاویه از بنی‌امیه و عقیل از بنی‌هاشم بودند، چون بنی‌هاشم همواره مورد تکریم و احترام قرار می‌گرفتند، بنی‌امیه در قبال آنان احساس حقارت می‌کردند و نسبت به آنان کینه داشتند و در هر فرصتی دشمنی خود را اعمال می‌نمودند.

روزی در مجلس معاویه، جمعی از رجال شام نشسته بودند و عقیل نیز در آن مجلس حضور داشت. معاویه برای آنکه نیشی بزند، زهری بریزد، عقیل را در حضور دیگران تحقیر نماید بدون مقدمه رو به حضار کرد و گفت: آیا می‌دانید ابولهبی که خداوند در قرآن او را به بدی یاد کرده است و درباره‌اش فرموده است: تبت یدا أبی لهب و تب(۱۰۲)کیست؟ جواب دادند: نه. گفت: عموی این مرد است؛ و به عقیل اشاره کرد. عقیل نیز بلافاصله گفت: آیا می‌دانید زن ابولهب که خداوند در قرآن او را به بدی یاد کرده و درباره‌اش فرموده است:

و امرأته حماله الحطب(۱۰۳)کیست؟

جواب دادند: نه. گفت: عمه این مرد است؛ و معاویه را نشان داد.(۱۰۴)

مفهوم شناسی

این مبحث را با بررسی معنا و مفهوم تمسخر آغاز نموده و پس از آن همین مفهوم را در منظر قرآن و حدیث بررسی می‌کنیم. تمسخر از ریشه سخر به معنای ریشخند کردن است. (۱۰۵) این واژه در معنا و مفهوم روایی آن در کلام حضرت امیر (علیه‌السلام) چنین آمده است:

ستایش کننده مرد به صفاتی که در وی نیست، چون کسی است که او را استهزاء کرده است.(۱۰۶)

از این فراز معلوم می‌شود که همیشه این گونه نیست که حالت کلام مسخره کننده و تقبیح کننده باشد بلکه اگر ظاهر کلام، ستایش و تکریم بوده ولی فاقد حقیقت باشد نیز به مسخره تلقی خواهد شد.

تمسخر در منظر قرآن و حدیث

در فرازی از قرآن کریم آمده است:

یا أیها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیرا منهم(۱۰۷)

ای اهل ایمان، مؤمنان هرگز نباید قومی دیگر را مسخره و استهزاء کنند (شما چه می‌دانید) شاید آن قوم که مسخره می‌کنید، بهترین مؤمنان باشند.

در کتاب الهی، نهی صریح از استهزاء دیگران به عمل آمده و احتمال آن را مطرح نموده که قوم مسخره شده، بهترین مؤمنان باشند و شما که مسخره کننده‌اید از این حقیقت غافل باشید. در منظر معصومین (علیه‌السلام) نیز به شدت با این خصلت مقابله شده است. روایت زیر یکی از این موارد می‌باشد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: کوچکترین چیزی که انسان را از مرز ایمان، خارج می‌سازد این است که انسان خطاها و لغزش‌های برادر دینی‌اش را بشمارد (به خاطر بسپارد) تا روزی او را با ذکر آن لغزش‌ها سرزنش نماید. (۱۰۸)

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

آگاهی از علل مؤثر در تکوین چنین رفتاری، مقدمه‌ای برای اصلاح و تحول آن رفتار محسوب می‌شود، این عوامل اجمالاً عبارتند از:

احساس حقارت درونی

به دلایل مختلف، پیشینه خانوادگی و یا ضعف‌ها و نقش‌ها بیولوژیکی و مادرزادی، برخی افراد در باطن خویش احساس ذلّت می‌نمایند و از چنین احساسی رنج می‌برند؛ و چون احساس می‌کنند، قادر به غلبه بر این ضعف‌ها و کمبودها نیستن، سعی در تخریب دیگران به ویژه افراد ممتاز و برجسته می‌کنند و این هدف را با روش تحقیر و تمسخر، محقق می‌سازند. منطق این افراد چنین است: حال که نمی‌توانی خود را بالا بکشی (پیشرفت کنی)، دیگران را پائین بکش (تخریب و تحقیر کن).

فاصله طولانی بین وضع موجود و مطلوب

روحیه شناسی استهزاء کنندگان، غالباً مؤید این واقعیت است که آنان پیوسته و مداوم، میان آنچه که هستند و آنچه که می‌توانستند باشند، مقایسه‌ای ترتیب می‌دهند و از نتیجه آن که احساس فاصله طولانی است رنج می‌برند، و چون غالباً برای خروج از این وضعیت دشوار، راهی به نظرشان نمی‌رسد، به تحقیر و تمسخر دیگران اقدام می‌کنند، زیرا احساس راحتی بیشتری نموده و با تمسخر دیگران، به عواطف خویش ظاهراً تسکین می‌دهند.

فقدان تربیت اصیل خانوادگی

در برخی محیط‌های خانوادگی به دلیل ضعف زمینه‌های اخلاقی و تربیتی، غالباً در برابر رفتارهای تمسخرآمیز افراد، واکنش مناسبی صورت نمی‌گیرد و بعضاً با بی‌تفاوتی و در مواردی نیز حتی با تشویق دیگران مواجه می‌شود و یا در مواردی والدین، شخصاً به دلیل اخلاق ناپسندشان، رفتار دیگران را مورد تمسخر قرار می‌دهند و فرزندان که در محیطی بدآموز سر می‌برند، از آنان تقلید کرده و همان رفتار را اقتباس می‌کنند و نسبت به عده‌ای دیگر آن را اعمال می‌نمایند، در شکل اخیر والدین، منشأ بدآموزی و بدرفتاری فرزندان می‌باشند.

غفلت و بیگانگی از اخلاق اسلامی

در حقیقت، بررسی آموزه‌های اخلاقی قرآن و سیره علمی و عملی اهل بیت (علیهم‌السلام) مؤید این مطلب است که نظام اخلاقی اسلام، نظامی جامع، متقن، مدلل و پاسخگو است و هیچ کم و کاستی در آن دیده نمی‌شود و آنچه امروزه به عنوان منکرات در جامعه رواج دارد یا معلول بی‌توجهی و بیگانگی با اسلام و اخلاق اسلامی است یا محصول عدم پای‌بندی به آن‌ها (ارزش‌های اخلاقی) در عمل می‌باشند؛ لذا افرادی که دیگران را استهزاء می‌کنند یا اصلاً آشنایی به رویکرد اخلاق اسلامی در این باب ندارند و یا اینکه علی‌رغم آگاهی، در مقام عمل، اراده لازم را ندارند که بتوانند به چنین رفتارهایی پایان دهند.

کم خردی

بررسی افرادی که به تحقیر و تمسخر دیگران، مبادرت نموده و حتی از چنین کاری لذت می‌برند، بیانگر این واقعیت است که عقل در وجود آنان به کمال خود نرسیده و نوعی بی‌خردی یا کم‌خردی در رفتارشان مشهود است. وگرنه انسانی که بر مبنای عقلانیّت زندگی می‌کنند، از چنین شیوه‌ای استفاده نخواهد کرد، زیرا می‌داند حداقل نتیجه‌ای که این رفتار در پی دارد، برانگیختن دشمنی دیگران نسبت به خود است، به دلیل آنکه افراد مورد تمسخر، به نوعی احساساتشان جریحه‌دار می‌شود و در نتیجه کینه کسی را به دل می‌گیرند که موجب چنین جراحت‌های روحی و شخصیتی آنان شده است. همین واقعیت در کلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است:

یا علی برای آدم احمق و کم خرد، سه نشانه است: سستی نمودن در انجام واجبات الهی، به مسخره گرفتن بندگان خدا و فراوان سخن گفتن در غیر یاد خدا.(۱۰۹)

پیشنهادها و راهکارها

در مواجهه با افرادی که اگر مبتلا به چنین رفتار ناپسندی هستند، از روش‌های متفاوتی می‌توان استفاده کرد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

تکریم و احترام =

اگر چه قبول این پیشنهاد قدری دشوار به نظر می‌رسد که اگر آدمی در قبال افراد توهین کننده و استهزاءگر با احترام مواجه شود و به آن‌ها تکریم شخصیت نشان دهد، آنان تغییر می‌یابند ولی واقعیت امر، حاکی از تأثیرگذاری فوق‌العاده و عمیق چنین روشی است زیرا اولاً، چنین روشی، او را شرمنده می‌کند، به دلیل اینکه انتظار رفتاری بزرگوارانه نداشته است، ثانیاً، دلیلی بر تداوم عملش نمی‌بیند و از آن دست می‌کشد. در سیره تربیتی و اخلاقی بزرگان دین پیوسته شاهد و ناظر چنین برخوردهای کریمانه و محترمانه با افراد استهزاء کننده هستیم و به نظر می‌رسد که بتوان به عنوان یک اصل پایدار در تربیت اخلاقی از آن بهره گرفت.

موعظه حسنه

به کارگیری روش پند و اندرز نیکو (موعظه حسنه) استناد قرآنی دارد، زیرا در آیه زیر توصیه به آن شده است و فرمود: ادع إلی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی أحسن(۱۱۰)

بخوان به سوی راه پروردگار خویش با حکمت و پند نیکو و در ستیز با ایشان بدان چه آن است نیکوتر.

در برخی موارد، چنانچه موعظه حسنه مؤثر، ملایم و دلپسندانه و از روی نیّت خیر انجام شود، در روحیه مخاطب تأثیر گذاشته و او را متحول می‌نماید. اهمیت کلام ملایم در موعظه تا آنجاست که خداوند متعال به حضرت موسی (علیه‌السلام) در مأموریت الهی‌اش به سوی فرعون، چنین سفارش می‌کند:

فقولا له قولا لینا لعله یتذکر أو یخشی(۱۱۱)

یعنی با او با کمال آرامی و نرمی سخن گوئید باشد که از این خواب غفلت و غرور بیدار و متذکر شود.

حال در موردی که نسبت به گفتگو با فرعون به عنوان مظهر طغیان مدّعی فقال أنا ربکم الأعلی(۱۱۲) چنین سفارشی به عمل آمده است که در نهایت نرمی و ملایمت با او صحبت شود، رعایت دیگران، بیش از این‌ها ضرورت دارد.

روش منع محبت

چنانچه روش‌هایِ تکریم و احترام و نیز موعظه حسنه، سودی نبخشید، لازم است چنین فردی را به حال خود رها کرده و از همراهی با او خودداری نموده و از محبت و توجه به او خودداری ورزید، زیرا چنین شیوه‌ای موجب تنبّه و بیداری فرد خطاکار شده و او را از تداوم اشتباه باز می‌دارد. قرآن کریم در چنین مواردی سفارش می‌کند که:

و الذین هم عن اللغو معرضون(۱۱۳)

آنان (اهل ایمان) که از لغو و سخن باطل، اعرض و احتراز می‌کنند.

بدیهی است یکی از موارد لغو و سخن باطل، سخنانی است که به قصد تضعیف شخصیت دیگری به زبان جاری می‌شود، در این صورت اعراض و دوری کردن از گوینده، به مؤمنان سفارش می‌شود.

روش ایجاد بصیرت

قبلاً اشاره شده که یکی از علل تحقیر و تمسخر دیگران، احساس ناتوانی در ابراز وجود از طریق صحیح است. در این صورت چنانچه به این گونه افراد تفهیم شود که آنان می‌توانند با آگاهی به سرمایه‌های وجود خویش و تلاش جدی و مستمر در آن زمینه، خود را به رشد و تعالی برسانند و هنوز فرصت چنین اقدامی برایشان وجود دارد، شاید آنان به خود آیند و توان خویش را به جای تخریب دیگران به سازندگی خویش معطوف نمایند؛ و علاوه بر رشد و کمال خویش، دوستی و محبت دیگران را نیز به خود جلب کنند.

تضعیف یا توهین به نظام اسلامی

طلیعه

و همانا که حکومت الهی، حافظ امور شماست، بنابراین زمام امور خود را بی آنکه نفاق ورزید یا کراهتی داشته باشید، به دست امام خود بسپارید.

به خدا سوگند اگر در پیروی از حکومت (امام) اخلاص نداشته باشید، خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت که هرگز به شما باز نخواهد گردانید و در دست دیگران قرار خواهد داد.(۱۱۴)

امام علی (علیه‌السلام)

این مبحث را با نگاهی گذرا به حقوق دولت و ملت آغاز می‌کنیم.

حقوق متقابل دولت و ملت

بر مبنای این واقعیت که اساس تکریم نظام اسلامی یا تضعیف آن وابسته به نوع رویکرد مردم به آن است و رویکرد مردم (ملت) به دولت و نظام، منبعث از معرفت نسبت به حقوقی است که دولت و ملت بر عهده دیگر دارند، لذا این مطلب را از منظر امام علی (علیه‌السلام) بررسی می‌کنیم. حضرت می‌فرمایند:

و در میان حقوق الهی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد... و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه غرّت یابد، و راه‌های دین پدیدار و نشانه‌های عدالت برقرار، و سنّت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شده و مردم در تداوم حکومت، امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می‌گردد.

اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در این زمان می‌گردد، و راه گسترده سنت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری‌های دل فراوان شود.(۱۱۵)

از این عبارات چنین نتیجه می‌گیریم که تضعیف دولت با نظام اسلامی موجب می‌شود که:

اولاً، وحدت کلمه میان مردم و نظام از میان می‌رود و شکاف میان ملت و دولت ایجاد می‌گردد.

ثانیاً، عرصه برای ظلم و ستم، مهیا می‌شود.

و ثالثاً، بیماری‌های روحی و روانی، رو به گسترش می‌نهند؛ و این‌ها همه، بخشی از آسیب‌های ناشی از شکاف بین ملت و دولت و یا تضعیف دولت به وسیله پاره‌ای از قشرها مردم، می‌باشد. اینک زمان پاسخ دادن به یک پرسش مهم است و آن بررسی علل و عوامل مؤثر در تضعیف یا توهین به نظام اسلامی است.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی این پدیده

واقعیت این است که پدیده مورد بحث، موضوعی پیچیده و چندعاملی می‌باشد و ناگزیر باید به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره نمود. بررسی اجمالی بیانگر تأثیر عوامل زیر در تکوین پدیده مذکور می‌باشد.

عدم درک دقیق و کامل نسبت به مبانی نظام اسلامی

وجود عامل جهل و ناآگاهی از یک سو و بغض و غرض دیرین نسبت به انقلاب اسلامی و یا نظام موجود، می‌تواند عامل تضعیف و در نهایت توهین به نظام تلقی شود.

ارتباط دادن عملکرد برخی از مسئولان به اسلام و نظام اسلامی

جای تردیدی نیست که عملکرد پاره‌ای از مسئولان در سطوح مختلف نظام، ناموفق و نادرست بوده است و قابل نقد و تحلیل منتقدانه می‌باشد ولیکن برخی مایلند این نوع رفتارها را به نظام و یا اسلام منتسب نموه و در نهایت موجب دلسردی از نظام اسلامی را فراهم آورند. در حالی که واقعیت امر این است که باید بین اسلام و عملکرد مسلمین و نیز میان نظام اسلامی و عملکرد برخی از مسئولان نظام، تفکیک قائل شد و هر مسئله را در جایگاه واقعی خود مورد بررسی و ارزیابی قرار داد.

محدود و یا قطع شدن منافع گروه‌ها و افراد وابسته به رژیم سابق

پیروزی انقلاب اسلامی، منجر به قطع شدن منافع آن‌هایی شد که به نحوی با رژیم سابق، تفاهم داشتند و در نتیجه عدّه‌ای از آن‌ها فرار را بر قرار ترجیح داده و آن‌هایی که ماندند، خود و فرزندانشان از همان ابتدا به چشم بغض و کینه به انقلاب و نظام اسلامی می‌نگریستند و اکنون نیز می‌نگرند و از هر تلاشی برای تضعیف و یا توهین به نظام فروگذار نمی‌کنند.

تأثیر یک جانبه از رسانه‌ها و ماهواره‌های غربی

برای برخی، هر آنچه با نام غرب عرضه شود دارای اعتبار بوده و غیر آن فاقد اعتبار تلقی می‌شود، به ویژه در عرصه پیام‌رسانی نیز همین رویکرد حاکم اس و لذا بر اساس این باور، منابع رسانه‌ای و ماهواره‌ای غرب را دارای دقت و صحت بالا می‌دانند و در مقابل برای منابع داخلی، اعتبار و اعتمادی قائل نیستند؛ و از آنجا که ماهیّت ضد اسلامی- ایرانی این قبیل دستگاه‌های خبری و اطلاعاتی بر ما ثابت شده است، تأثیر یک جانبه آن‌ها نیز زمینه بدبینی و توهین به نظام را تقویت می‌کند.

فقدان تحلیل دقیق رویدادها و تحولات منطقه و جهان

همین عده‌ای که در بالا مورد اشاره قرار گرفتند، حتی اجازه برخورد منتقدانه را با رسانه‌های بیگانه به خود نمی‌دهند و برخورد منفعلانه را جایگزین برخورد منتقدانه و آگاهانه می‌سازند. مشکل دیگر این گروه‌ها، کانالیزه شدن منابع اطلاعات از مسیر مشخص و واحدی است که قبلاً برای آنان، اعتمادسازی نموده است.

عدم پاسخگویی برخی مسئولان به نظام، رهبری و مردم

علی‌رغم تأکید رهبر معظم انقلاب بر پاسخگو بودن همه مسئولان، متأسفانه برخی از مسئولان به دلیل عملکرد ضعیف خویش و یا عوامل دیگر، قادر به پاسخگویی نبوده و نیستند و لذا انعکاس آن در میان مردم، متأسفانه به پای نظام اسلامی نوشته شده و زمینه دلسردی و احیاناً تضعیف آن را مهیا می‌نماید.

عدم تحقق کامل قانون بررسی اموال و دارایی مسئولان نظام

در این زمینه نیز، متأسفانه با وجود پای‌بندی رهبر معظم انقلاب و جمعی از مسئولان دلسوز و معتمد و صادق نظام، برخی به دلیل اموال بادآورده و مشکوک، قادر نبوده و نیستند، صورت دارایی‌های خود را در اختیار مراجع و مقامات... قوه قضائیه قرار دهندو به جهت منافع بادآورده و مشکوک، تصویر موهنی از خویش را در ذهن جامعه ایجاد نموده‌اند که در اینجا نیز از نگاه ساده اندیشان، به حساب نظام اسلامی و نه صرفاً به حساب شخص آنان منظور می‌شود و به همین دلیل به خود اجازه تعرض به این نظام روئیده از خون شهداء و ایثار جانبازان و خیزش مردمی را می‌دهند.

وابستگی عمیق به فرهنگ غرب

یکی از دستاوردهای گذشت بیش از ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی، آشکار شدن تضّاد فرهنگ غرب با فرهنگ و اندیشه اسلام است، زیرا ماهیت غرب با زیاده‌خواهی، احساس سیادت و برتری، تهی شدن از ارزش‌های معنوی و اخلاقی و توجیه رویدادها به نفع خویش در تضاد آشکار با تفکر و آموزه‌های اسلام است. و نتیجه این تضاد، تحقیر ارزش‌های اسلامی از جانب غرب و دلبستگی و خودباختگی از طرف سرسپردگان داخلی به غرب است. بدیهی است لازمه سرسپردگی به غرب، تحقیر و توهین ارزش‌های مغایر غرب معین اسلام می‌باشد.

تعارض اسلام و آزادی بی مرز

ما وجود پیشینه عمیق و طولانی مقوله آزادی در اندیشه و فرهنگ و آموزه‌های اسلام، به لحاظ دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌های دشمنان، چنین وانمود کرده‌اند که اسلام با آزادی سر سازگاری ندارد. در حالی که اسلام، ضمن تأکید بر آزادی و آزادگی انسان، با بی حد و مرز بودن آزادی، موافقت نداشته و ندارد؛ و این امر به مذاق آنانی که در جستجوی این نوع آزادی غربی‌اند خوش نیامده و لذا بیشترین حملات را به نظام اسلامی که مدافع آزادی مشروط است متوجه ساخته‌اند.

نیّات و اغراض سیاسی و آلوده

از مؤلفه‌های تعیین کننده در جهان امروز، دستیابی به دانش هسته‌ای و آن هم در خدمت مقاصد صلح‌آمیز است و ایران اسلامی نیز با چنین انگیزه‌ای گام در میان چالش‌های هسته‌ای نهاده و به موفقیّت‌هایی نیز دست یافته است، اما چنین درخششی برای آمریکا و اردوگاه غرب، به معنای تهدید منافع اقتصادی آن‌هاست و لذا برچسب مقاصد نظامی و غیر صلح‌آمیز بر این تحولات نهاده و آن را در جهان به صورت شایعه‌ای غرض‌آلود منتشر کرده‌اند. برخی افراد ساده اندیش و فاقد تحلیل عمیق نیز هماهنگ با این صدای آزاد دهنده و مشکوک انگشت اتهام را بر جمهوری اسلامی ایران نهاده و نظام اسلامی را زیر سؤال می‌برند.

پیشنهادها و راهکارها

این بخش از مقاله را در دو مرحله مورد بررسی قرار می‌دهیم:

اول: در سطح برخوردهای اجتماعی

واقعیت این است که چنانچه در بخشی از آحاد جامعه نظیر نوجونان و جوانان، شاهد رویکرد بعضاً منفی به نظام اسلامی هستیم، باید به نوعی اعتمادسازی اقدام نمود، البته اعتمادسازی، فرایندی نسبتاً تدریجی بوده و به مرور زمان آثار خویش را بر جای می‌نهد، با این حال انجام پاره‌ای اقدامات زیر ضروری است:

التزام علم و عمل

مسئولان نظام چه در سطح ستادی و چه در صف، باید ملتزم به این امر باشند که آنچه را به مردم و جوانان تعهد می‌کنند، در عمل محقق سازند و فاصله‌ای میان گفتار و رفتار آنان وجود نداشت باشد.

تقویت وجدان کاری

عامل دیگری که در پدیده اعتمادسازی تأثیر عمیقی دارد، انجام کارها به نحو کامل، دقیق و فاقد عیب و نقص می‌باشد که چنین پدیده‌ای متکی بر داشتن وجدان کاری بالا و ارزشمند است. در نقطه مقابل آن اهمال کاری را می‌توان نام برد که اعتماد ستیز است.

ساده زیستی مسئولان

مسئولان نظام به ویژه افراد عالی‌تر به آن که در رأس هرم تشکیلاتی نظام جای دارند، زندگیشان، اعمالشان و درارایی‌شان، بعضاً در زیر ذره‌بین دیدگان تیز و حساس بخش‌های جامعه قرار می‌گیرد، پاکی و ساده زیستی مسئولان نه تنها یک تکلیف الهی و ملی است بلکه بر اعتمادسازی جامعه نیز تأثیرگذار است.

تبیین خدمات و آثار

برخی از اقدامات انجام شده دستگاه‌های اجرایی به گونه‌ای به اطلاع آحاد جامعه نمی‌رسد و نوعی اشکال در اطلاع‌رسانی این بخش‌ها احساس می‌شود. چنانچه مسئولان و دولتمردان محترم و فعال، هرازگاه، مردم را در جریان اقدامات و کارهای انجام شده قرار دهند، ظرفیت اعتمادسازی مردم به نظام و مسئولان، رشد و بالندگی بیشتری می‌یابد.

دوم: در سطح برخوردهای فردی

این بخش مکمل بخش اول، تلقی می‌شود. در بخش اول، وظایف مسئولان برای شبهه‌زدایی از اذهان جامعه عنوان شد و در بخش دوم، وظایف ما نسبت به افرادی که نگرش منفی به نظام دارند، مطرح می‌شود که عمدتاً عبارتند از:

روشنگری و بازنمایی حقیقت

در اولین گام با بیان حقیقت و روشنگیری، باید او را نسبت به موضوع، آگاه نمود و دست کم اطلاعات غلط مورد بحث را تصحیح و ترمیم نمود.

روش گفتار ملایم

استفاده از بیان مؤثر و ملایم، حتی مخالفان سرسخت را به عقب‌نشینی از مواضع خود وادار می‌کند. حضرت موسی (علیه‌السلام) در مأموریت اعزام به دربار فرعون، مأمور می‌شود که با کلام ملایم با فعون سخن گوید، با این امید که چه بسا او متذکر حقیقت شده و به مقام خشیت برسد. (۱۱۶)

پرهیز از دشنام‌گویی

در مواجهه با افراد معترض به نظام، نباید به شیوه دشنام عمل نمود، اگر چه آنان چنین کنند، لذا قرآن کریم می‌فرماید: به کسانی که به غیر از خدا، دعوت می‌کنند (مشرکند) دشنان ندهید، چه بسا آنان از روی ستم و جهل به خدا دشنام دهند.(۱۱۷)

حفظ سلامت برخورد و ارتباط

غالباً افراد بدبین و معترض به نظام، به یاوه و گفتار لغو و بیهوده نیز تشبّث می‌جویند ولی وظیفه‌ای که ما در قبال آنان داریم، حفظ سلامت برخورد و ارتباط انسانی است که قرآن نیز، رهنمودهای مؤثری و از جمله در آیه زیر ارائه می‌فرماید:

(بندگان خدای مهربان)، زمای که سخن گویند با ایشان نادانان، سلام می‌کنند، با سلامت نفس برخورد می‌کنند.(۱۱۸)

محدودیّت جذب و حضور افراد بدبین به نظام

این گونه افراد که غالباً نگرشی منفی به نظام و عملکرد مسئولان دارند، گر چه قابلیّت تغییر و تحول فکری و روحی را دارند اما با این حال و تا زمانی که اطمینان کامل از روحیه همکاری و همدلیشان وجود ندارد، ضرورت دارد که در جذب آنان به بدنه نظام و به ویژه عرصه‌های تصمیم‌گیری، محدودیّت به عمل آورد تا زمینه برای گسترش چنین تفکری فراهم نشود.

تهمت و افتراء

طلیعه

حضرت اما محمد بن علی بن الحسین (علیه‌السلام) لقب شریفشان باقر یعنی شکافنده بود، به آن حضرت باقر العلوم یعنی شکافنده دانش‌ها می‌گفتند. مردی مسیحی به صورت سخریه و استهزاء کلمه باقر را به بقر(۱۱۹) تغییر داده و به ایشان نسبت ناروا داد. حضرت بدون آنکه اظهار ناراحتی و یا عصبانیت کنند با کمال سادگی گفتند: نه من بقر نیستم، من باقرم.

مسیحی گفت: تو پسر زنی هستی که آشپز بود.

حضرت فرمود: شغلش این بود، عار و ننگی محسوب نمی‌شود.

مسیحی گفت: مادرت، سیاه و بی‌شرم و بدزبان بود.

حضرت پاسخ دادند: اگر این نسبت‌ها که به مادرم می‌دهی راست است، خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد و اگر دروغ است، از گناه تو بگذرد که دروغ و افتراء بستی.

مشاهده این همه بردباری از مردی که قادر بود همه گونه موجبات آزار یک مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، کافی بود که انقلابی در روحیه مرد مسیحی ایجاد نماید و او را به سوی اسلام بکشاند. مرد مسیحی، بعداً مسلمان شد.(۱۲۰)

این بحث را با بررسی معنای لغوی تهمت و افتراء آغاز نموده و پس از آن، زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی بحث را ارائه خواهم نمود.

مفهوم شناسی

تهمت و افتراء از جهتی معادل بهتان است. بهتان، واژه‌ای قرآنی است که ریشه آن بُهت یعنی تحیّر است: فبهت الذی کفر(۱۲۱) یعنی کافر مبهوت شد و یا آیه شریفه بل تأتیهم بغته فتبهتهم(۱۲۲) یعنی بلکه قیامت ناگهان می‌آید و مبهوتشان می‌کند. بهتان، دروغی است که شخص را مبهوت می‌کند. (۱۲۳) سبحانک هذا بهتان عظیم(۱۲۴) یعنی پاک و منزهی تو، این بهتانی بزرگ است.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

در میان علل و عوامل مؤثر در پدیده تهمت و افتراء بعضی از آن‌ها را که اهمیت بیشتری دارد، ذیلاً ارائه می‌دهیم.

غفلت از کیفر الهی

روش تربیتی اسلام، ایجاد روحیه‌های متعادل در انسان‌ها به گونه‌ای است که آنان خود را در میان دو قطب خوف و رجا(۱۲۵) احساس کنند. به این معنا که به اندازه‌ای به رحمت خداوند امیدوار باشند که همزمان از عقوبت الهی، بیمناک‌اند ولی آنانی که از مرز تعادل خارج شده، دارای خوف بی‌رجا و یا رجاء بدون خوف‌اند، دچار آفاتی می‌شوند از جمله بی‌توجهی به عقوبت الهی درباره متهم کنندگان موجب می‌شود که چنین منکری در جامعه رواج یابد. در حالی که آگاهی از کیفر شدید الهی درباره اتهام به دیگران وارد کردن، موجب پیشگیری از ترویج چنین عملی خواهد شد. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

کسی که به عیب‌جویی، دیگری را به صفتی که در او نیست یاد کند، خدا او را در آتش جهنم محبوس می‌کند تا گفته خویش را مجری دارد.(۱۲۶)

فقدان تقوی

محرومیت انسان از نعمت تقوای الهی موجب می‌شود که آدمی در گفتار و رفتار خویش، خدا را حاضر و ناظر ندانسته و خود را به هر عملی، مجاز بداند و از جمله به دیگران که گناهی ندارند، تهمت و افتراء بسته و آنان را در منظر جامعه، پائین بیاورند.

ناتوانی در رشد شخصیت

چنانچه انسان را مسافری در جاده کمال بدانیم، لازمه‌ی موفقیت او، آگاهی از شیوه‌های رشد و بالندگی است ولی تنها عده‌ای از آن‌ها موفق به شناخت راه‌های نیل به کمال می‌شوند و عده کثیری، دچار انحراف و اعوجاج می‌گردند، (۱۲۷) لذا برخی از دسته اخیر، که از رشد و کمال مطلوب باز می‌مانند به سیاست تخریب دیگران روی می‌آورند و با تهمت و افتراء آنان را هدف قرار می‌دهند. در حالی که اگر اندکی اندیشه می‌کردند و همین توان و فرصت را صرف سازندگی خویش می‌نمودند، امروز در یکی از مراتب کمال قرار گرفته و حضور می‌یافتند.

فقدان آگاهی از واقعیت‌ها

چنانچه اطلاعات ضعیف و مشکوک، مبنایی برای قضاوت قرار گیرد، آدمی را به خطا و اشتباه بزرگ سوق می‌دهد، زیرا احاطه نداشتن به همه جوانب امر، زمینه‌ساز تحریف واقعیت‌ها می‌شود. شاید بیشتر افراد، کمبود اطلاعات دقیق خود را به وسیله حدس و گمان شخصی کامل نموده و به داوری می‌پردازند و نتیجه آن هم، تهمت، افتراء و بهتان به کسانی است که هیچ گونه گناهی ندارند.

ماجرای اِفک که در صدر اسلام واقع شد، نمونه‌ای از این گونه قضاوت‌های نادرست است. (۱۲۸)

تقلید از رفتارهای ضد ارزشی

پاره‌ای از انسان‌ها در طول زندگی، تقلید از رفتار حاکم بر جامعه را بر تفکر منتقدانه رفتار اجتماعی و گزینش صحیح و خردمندانه ترجیح می‌دهند، زیرا چنین روشی را ساده‌تر و راحت‌تر می‌بینند و در این حالت، نیازی به اندیشیدن احساس نمی‌کنند و این امر به مرور زمان به نوعی عادت اجتماعی تبدیل می‌شود. به عنون مثال، زمانی که ترور شخصیت به وسیله تهمت و افتراء از سوی دیگران انجام می‌گیرد، این عده بر اساس تقلید محض و فاقد تفکر، خود را مجاز به این گونه رفتارها می‌بینند و به سادگی و بدون تحقیق انگشت اتهام را بر افراد می‌نهند و آنان را از حیثیت اجتماعی خود پائین می‌کشند.

آثار تهمت و افتراء

اگر چه در خصوص این پدیده‌ی منکر، آثار مخرّب فراوانی را می‌توان برشمرد ولیکن از باب اشاره، صرفاً به چند مورد آن اکتفا می‌نمائیم.

هدف غضب الهی

چنین کسانی از منظر قرآن کریم، مستحقّ خشم و غضب پروردگارند زیرا در این کتاب الهی آمده است: ویل لکل افاک اثیم(۱۲۹) یعنی وای بر هر دروغ‌ساز گناهکار. افّاک صیغه مبالغه است.

گناه نابخشودنی

تهمت و افتراء در مقام مقایسه با پاره‌ای از گناهان گناهی نابخشودنی تلقی شده است. پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پنج گناه است که محو شدنی نیست، شریک قرار دادن برای خدا، کشتن افراد به ناحق، بهتان زدن به مؤمن، فرار از جنگ و قسم ناحق که به وسیله آن، مال کسان را ببرند.(۱۳۰)

گناه رو به تزاید

تهمت زدن به دیگران، در مواردی کار آدمی را به نقطه‌ای می‌رساند که برخلاف تصور وی، گناه او را از گناه کسانی که مرتکب دزدی شده‌اند، سنگین‌تر می‌کند و در همین زمینه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که مالش را برده‌اند، آنقدر کسانی را که از دزدی بی‌خبرند، تهمت می‌زند که گناه او از دزد بیشتر می‌شود.(۱۳۱)

در معرض اتهام بودن

آنان که اهل راستی و درستی‌اند، در معاشرت‌های خویش، همچون خود را برمی‌گزینند تا به رشد و کمال برسند ولی کسانی که با متهمان، حشر نشر دارند، خود نیز در معرض اتهام قرار می‌گیرند لذا پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که با متهمان آمیزش کند، بیشتر از همه مردم سزاوار تهمت است.(۱۳۲)

پیشنهاد و راهکارها

برای مقابله با چنین پدیده منکری، برخی از توصیه‌های زیر را که نسبتاً کاربردی‌تر است ارائه می‌نمائیم.

تحقیق و تفحّص

قبلاً ملاحظه کردیم که در کلیه موارد تهمت و افتراء عامل حدس و گمان و اطلاعات ناقص و بعضاً غلط مبنای داوری افراد قرار می‌گیرد و بی‌گناهی مورد بُهتان واقع می‌شود برای پرهیز از چنین منکری، پیشنهاد اولیه این است که در موضوع گزارش شده، تحقیق کافی و تأمل وافی صورت گیرد تا خدای ناخواسته انسان‌های آبرومند و بی‌گناه در معرض تخریب شخصیت قرار نگیرند. قرآن کریم در این زمینه نیز صریحاً دستوری داده و می‌فرماید:

و لا تقف ما لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا(۱۳۳)

یعنی: هرگز، آنچه را علم و اطمینان نداری دنبال مکن (بی‌تحقیق در پی سخنی مرو و کسی را نیک و بد نخوان و از احدی ستایش و نکوهش روا مدار و به کسی ظنّ بد مبر) که (در پیشگاه خدا) چشم و گوش و دل مسئولند.

تقویت روح تقوی

تقوی، اسم است از اتقاء و هر دو به معنی خود را محفوظ داشتن و پرهیز کردن است. راغب گوید: تقوی آن است که خود را از شیء مخوف در وقایه و حفظ قرار دهیم. این حقیقت تقوی است.(۱۳۴) حال چنانچه آدمی حقیقت تقوی را درک نموده، آن را تقویت کند و بداند که تقوی، درمان دردهای روحی و اخلاقی است، قادر به جلوگیری نفس خویش از ارتکاب به تهمت خواهد بود. در این زمینه می‌توان به بخشی از سخنان حضرت امیر (علیه‌السلام) در زمینه تأثیر تقوی در سلامتی آدمی اشاره نمود که ایشان حتی تأمین سلامتی بدن را در گرو برخورداری از عامل تقوی می‌دانند. (۱۳۵)

استفسار حقیقت

چنانچه قبلاً اشاره شد، تهمت و افتراء معلول دو عامل اصلی است. ابتدا اطلاعات و آگاهی‌های غلط و ناکافی و دوم، عدم پرسش از کسی که مورد اتهام است، لذا در صورتی که افراد به محض دریافت مطلب درباره شخصی که پسندیده و مطلوب به نظر نمی‌رسد، صمیمانه و مشفقانه با وی در میان نهند، حداقل نتیجه‌ای که به دست می‌آید، روشن شدن حقیقت موضوع است و علاوه بر فردی که مورد سوء ظن و گمان بد قرار دارد، فرصتی داده شود تا از شخصیت خویش دفاع کند.

اعطاء بینش

به نظر می‌رسد غفلت از آثار وضعی و عواقب اخروی شیوه تهمت، موجب می‌شود که افراد زیادی به این مهلکه و منکر گرفتار شوند، حال چنانچه آگاهی افراد در این زمینه با تأکید بر تبعات نامطلوب افتراء افزایش یابد و بینش مکفی در خصوص پیامدهای آن پیدا کنند، عامل باز دارنده‌ای از ارتکاب به آن، خواهد بود.

== حسد ==

طلیعه

هُشام بن عبدالملک در زمان حیات پدرش خلیفه مقتدر وقت برای حج به مکه آمد، طواف را انجام داد، کوشش کرد که استلام حجر نماید ولی نتوانست، زیرا مردم او را راه ندادند، فشار مردم آنقدر شدید بود که برای مصونیت هشام منبری آوردند، او را روی منبر نشاندند و طواف و استلام مردم را نگاه می‌کرد.

در این میان حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) وارد مسجدالحرام شدند، لباسی بلند، عبایی بر دوش با صورتی زیبا و بوی عطری مطبوع، طواف خانه را آغاز کرد. وقتی به حجرالاسود رسید، مردم دور شدند، راه دادند تا حضرت استلام حجر نماید و در طواف‌های بعدی هم، مردم برای آن حضرت راه باز می‌کردند. یکی از شامیان که در کنار هشام ایستاده بود از این وضع به شگفت آمد، از هشام پرسید این کیست که نزد مردم اینقدر ابهت و عظمت دارد؟ هشام از روی حسد گفت: او را نمی‌شناسم، زیرا می‌ترسید که اگر آن حضرت را معرفی کند مردم شام به او متمایل شوند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود، وقتی هشام گفت: نمی‌شناسم، فرزدق گفت: ولی من او را می‌شناسم و قصیده‌ی معروف خود را خواند که در بیت اول گفته بود این مرد کسی است که مکّه او را می‌شناسد، این مرد کسی است که حرم خدا او را می‌شناسد، این مرد کسی است که تمام مردم او را می‌شناسند و هویت او بر همه مشهود است.(۱۳۶)

این مبحث را با تعریف حسد آغاز می‌کنیم و پس از آن به زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی این پدیده می‌پردازیم.

تعریف حسد

حسد، عبارت است از تمنّی زوال نعمت از کسی که استحقاق آن نعمت را دارد و چه بسا حسود، خود علاوه بر تمنّی روانی، در زوال آن نعمت، سعی و کوشش می‌نماید. (۱۳۷) و در تفاوت میان مفهوم حسد و غبطه باید از کلام امام صادق (علیه‌السلام) بهره گرفت که فرمودند: مؤمن از مشاهده نعمت صاحب نعمت حسد نمی‌برد، بلکه غبطه می‌خورد و از خداوند همانند آن نعمت را تمنّی می‌کند ولی منافق غبطه نمی‌خورد، بلکه حسد می‌برد و در دل آرزوی زوال نعمت صاحب نعمت را می‌نماید.(۱۳۸)

حسد در منظر و کلام معصوم (علیه‌السلام)

حسادت به عنوان یک منکر اخلاقی و یک آسیب روانی، در میان جوامع بشری، از گستردگی خاصی در مقایسه با سایر منکرات و آسیب‌ها برخوردار است و لذا بعضاً به جهت عمومیّت سنی آن، عادی تلقی می‌شود با این حال بی مناسبت نیست که ابتدا از نگاه معصوم (علیه‌السلام) به این پدیده بنگریم.

روایت اول: امام مجتبی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: هلاکت انسان‌ها در سه چیز است: تکبّر، حرص و آز و حسد.(۱۳۹) تعبیر نابودی در کلام حضرت بیانگر میزان خسارت‌های روحی و جسمی و معنوی است که در اثر این رذایل اخلاقی ایجاد می‌شود.

روایت دوم: حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) در بخشی از دعای مکارم الاخلاق به پیشگاه خدا عرض می‌کنند:

بار الها، حسد مرمان ستمکار و اهل بغی را به مودت و دوستی تبدیل فرما.(۱۴۰)

از این عبارت می‌توان نتیجه گرفت که اگر چه حسد یکی از عوامل هلاکت آدمی طبق فرمایش امام مجتبی (علیه‌السلام) است ولی در کلام امام سجاد (علیه‌السلام)، امکان تحوّل حسدِ انسان‌های ستمکار به مودت و دوستی نسبت به انسان‌های شریف، مطرح می‌باشد، زیرا اگر چنین چیزی امری محال بود در دعای آن حضرت، ذکر نمی‌شد.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

اینک از میان علل و عوامل مؤثر در پیدایش این پدیده‌ی ضدّ اخلاقی، به بیان برخی از مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم.

ضعف مبانی فکری

انسان‌هایی که به صاحبان نعمت، حسد می‌ورزند و در برابر شیوه‌های مختلف مواجهه با این مسئله، بدترین گزینه را در نظر می‌گیرند و آن حسد یا آرزوی زوال نعمت از صاحبان آن است، در حالی که شیوه دیگری نیز امکان‌پذیر می‌بود و آن تلاش برای دستیابی به همان نعمت از راه و شیوه صحیح است و کسانی، حسد را به عنوان یک شیوه اتخاذ می‌کنند که از حیث قدرت فکری نتوانسته‌اند راهی بهتر از آن را بیابند وگرنه گزینه دیگری غیر از حسادت را در نظر می‌گرفتند.

ناتوانی در عرصه عمل

برخی از حسادت‌ها، معلول ناآگاهی نیست بلکه فرد حسود، خود تا این اندازه آگاهی از علت برخورداری دیگران از نعمت و محرومیت خویش را از همان نعمت می‌داند و به ساز و کارهای عمل نیز واقف است ولیکن واجد اراده‌ای نیرومند و همتی والا و عزمی استوار نبوده و نیست و به همین لحاظ دچار نوعی رکود و عقب‌نشینی از عرصه عمل می‌گردد و از حضور در وادی رقابت سالم خودداری می‌ورزد.

تقویت جوّ چشم و هم‌چشمی

وجود تفاوت‌ها در سطح اقتصادی جامعه و نیز فاصله‌های طبقاتی از یک سو و دامن زدن به تبلغیات برای مصرف هر چه بیشتر از رسانه‌های گروهی از دیگر سو، موجب ظهور و بروز جوّی ناسالم، غیراخلاقی و تنگ نظرانه می‌شود که حاصل آن رقابت‌های بی‌پایان و آزار دهنده برای دستیابی به بخشی از امکانات و مواهب مادی و رفاهی است. در چنین شرایطی زمینه برای تقویت جوّ حسادت بیش از پیش مهیا می‌شود، زیرا همپای رونق اقتصادی برخی قشرهای جامعه و عمیق‌تر شدن شکاف‌های طبقاتی، تلاش جدی برای متعادل ساختن طبقات اجتماعی به عمل نمی‌آید و متأسفانه فرصت‌های خودسازی معنوی و اخلاقی نیز متناسب با تبلیغات مصرفِ بیشتر، وجود ندارد و حاصل آن، رشد پدیده حسادت در میان کسانی است که خود را محروم از تنعمات و امکانات می‌بینند.

غفلت از فرجام عمل

علی‌رغم وجود منابع روایی و مآخذ علمی و اخلاقی در خصوص فرجام و پایان کار حسد، متأسفانه آگاهی چندانی در میان آحاد جامعه نسبت به تبعات این گونه پدیده‌ها، ایجاد نشده است به عنوان مثال فرد حسود، از رابطه میان حسادت و تهدید جدی نسبت به سلامتی‌اش آگاه نیست و لذا انگیزه‌ای برای کنترل و یا درمان این پدیده ندارد و همچنان در غفلت و بی‌خبری کامل سر می‌برد تا زمانی که مطلقاً از سلامتی محروم می‌گردد. این رابطه را در بخش بعدی توضیح خواهیم داد.

آسیب‌های حسد

پاره‌ای از آفات حسد عبارتند از:

فقدان لذت

فرد حسود به لحاظ اینکه تمام فکر و اندیشه‌اش معطوف به نعمت‌های دیگران (محسود) است، از آنچه خود دارد بهره‌ای نمی‌برد زیرا آن را نعمت تلقی نمی‌کند بلکه احساس بدبختی و نعمت بر او حاکم است و لذا لذتی از مواهب زندگی نخواهد برد. پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: لذّت حسود از همه کمتر است.(۱۴۱)

فساد ایمان

حسادت به منزله یک پدیده تخریبی، به بنای ایمان شخص حمله برده و آن را مورد تهدید جدی قرار می‌دهد. در روایتی از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده است که فرمودند: حسد، ایمان را فاسد می‌کند.(۱۴۲)

انهدام نیکی‌ها

با ورود حسد در دل و جان آدمی، جایی برای حضور نیکی‌ها در وجدان حسود باقی نمی‌ماند چون طبیعت این دو متضاد است، لذا آن حضرت در کلامی دیگر فرمودند: حسد، نیکی‌ها را می‌خورد، چنانچه آتش هیزم را می‌خورد.(۱۴۳)

ذوب شدن جسم

شاید وجود رابطه میان بیماری روح و نابودی جسم چندان متعارف تلقی نشود، اما با وجود پیشرفت‌های علمی، متخصصان متوجه یک رشته اختلالات در آدمی شده‌اند که منشأ روحی ولی آثار جسمی (فیزیکی) دارد و با عنوان اختلالات روان‌تنی (پسیکوسوماتیک) معروف است و توضیح آن بدین گونه است که هر زمان فرد از لحاظ روحی و روانی، احساس ناامنی و تهدید نماید، حمله روحی و عصبی متوجه عضو ضعیفی در بدن شده و آن را دچار اختلال می‌نماید.

در کلام حضرت امیر (علیه‌السلام) این مطلب به زیبایی و بلاغت کامل آمده است آنجا که فرمودند:

شگفتا که حسودان از سلامتی خود غافل مانده‌اند.(۱۴۴) و یا در عبارات دیگر اشاره فرموده‌اند که: سلامت تن، در دوری از حسادت است.(۱۴۵)

پیشنهادها و راهکارها

در خصوص شیوه‌های علاج و درمان این خصیصه ضد اخلاقی، بزرگان از علمای اخلاق و حکما پیشنهادات مختلفی را ارائه نموده‌اند که ابتدا از کلام معصومین آغاز نموده و بعضاً به راهکارهای پیشنهادی حکما و علمای اخلاق نیز خواهیم پرداخت.

خودداری از تعدّی

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سه چیز است که همه گرفتار آن هستند، اول گمان بد، دوم فال بد و سوم حسد و من به شما می‌گویم چه کنی که به عذاب آن‌ها دچار نشوی. موقعی که درباره کسی گمان بد بردی تفتیش و تحقیق مکن که گمان بد در اختیارت نبوده و برای گمانِ بدون تحقیق کیفر نمی‌شوی، موقعی که در چیزی یا برای کاری که قصد انجام آن را داشتی فال بد زدند اعتنا مکن و به راه خود ادامه بده، وقتی درباره کسی حسد بردی، دست به ظلم و ستم نزن و حسد اگر فقط در حد تمنّای درونی باشد، و بس، مجازات ندارد.(۱۴۶)

کتمان عمل

پنهان نمودن عمل از سوی عامل، زمینه را برای پرورش روحیه حسد، محدود می‌کند. حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: برای تهیه و تأمین نیازهای زندگیتان از کتمان و پنهان کردن عمل کمک بگیرید زیرا تمام صاحبان نعمت مورد حسد دیگرانند.(۱۴۷)

بر این مبنا می‌توان چنین نتیجه گرفت که اسلام به پیروان خود توصیه می‌کند که از تظاهر به دارار بودن نعمت بپرهیزند و به گونه‌ای عمل کنند که احساسات دیگران بر ضدشان تحریک نشود.

فروتنی بیشتر از سوی اغنیاء

غالباً با عمیق‌تر شدن شکاف‌های اجتماعی، زمینه برای ظهور و بروز رنجش‌ها، خود خوری‌ها و حسادت‌ها از سوی بعضی طبقات ضعیف‌تر جامعه مهیا می‌شود. در این گونه موارد و طبق سفارش اخلاقی بزرگان، لازم است که اغنیاء و ثروتمندان در مواجهه با فقرا و نیازمندان، تواضع بیشتری از خود نشان دهند تا مستمندان احساس فاصله و در نهایت حسادت ننمایند؛ و علاوه بر این چنانچه ثروتمندان برای فقرا در مالشان حقی قائل بوده و با رسیدگی به زندگی نیازمندان، گوشه‌ای از مشکلات آنان را حل و رفع نمایند، این گونه رفتارها مانع بروز پدیده حسد شده و چه بسا زمینه‌های الفت و صمیمیت نیز میانشان ایجاد گردد.

خشم و عصبانیّت

طلیعه

در زمان خلافت حضرت علی (علیه‌السلام)، زنی به ایشان مراجعه کرد و گفت: شوهرم به من ظلم کرده، مرا از خانه بیرون نموده به علاوه مرا تهدید کرده اگر به خانه بروم مرا کتک خواهد زد، اکنون به دادخواهی نزد تو آمده‌ام. حضرت از او خواست قدری صبر کند ولی زن گفت: می‌ترسم که خشم او زیادتر شده و بیشتر مرا اذیّت کند. به ناچار حضرت به اتفاق زن به در خانه او رفتند و در زدند و با محبت به اهل خانه سلام کردند آن مرد بیرون آمد و فهمید که زنش شخصی را برای حمایت و شفاعت نزد او آورده ولی آن حضرت را نشناخت. حضرت فرمودند: همسرت از تو شکایت دارد، می‌گوید او را با ظلم از خانه بیرون کرده‌ای به علاوه تهدید به کتک نموده‌ای من آمده‌ام به تو بگویم از خدا بترس و با زن خود به نیکی و مهربانی رفتار کن! آن مرد با گستاخی پاسخ داد: آری من او را تهدید به کتک کرده‌ام اما حالا که تو را آورده و تو از جانب او حرف می‌زنی او را زنده زنده آتش خواهم زد. حضرت از جسارت و بی‌ادبی مرد برآشفت، دست به قبضه‌ی شمشیر برد و از غلاف بیرون کشید و فرمود: من تو را اندرز می‌دهم و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنم، تو این طور جواب می‌دهی، صریحاً می‌گویی این زن را خواهم سوزاند خیال کرده‌ای دنیا اینقدر بی‌حساب است. فریاد حضرت که بلند شد مردم عابر از گوشه و کنار جمع شدند، هر کس که می‌آمد در مقابل حضرت تعظیمی می‌کرد و می‌گفت: السلام علیک یا امیر المؤمنین

جوان مغرور تازه متوجه شد با چه کسی روبرو است خود را باخت و به التماس افتاد و گفت: یا امیر المؤمنین مرا ببخش، به خطای خود معترفم، از این ساعت قول می‌دهم مطیع و فرمانبردار زنم باشم. حضرت رو به آن زن کرده و فرمودند: اکنون به خانه برو، اما تو هم مواظب باش که طوری رفتار نکنی که او را به چنین اعمالی وادار کنی. (۱۴۸)

در این داستان، شاهد رویارویی دو خشم نامقدس و مقدس بودیم، خشم نامقدس جوانی که از غرور و جهل سرچشمه گرفته و حاصل آن تجاوز به حقوق انسان است و خشم مقدس امام علی (علیه‌السلام) که برای دفاع از حقوق انسانی مظلوم برانگیخته شد. اینک مطلب خود را با تعریف واژه غضب آغاز می‌کنیم.

مفهوم غضب

غضب یا خشم به معنای جوشش و غلیان خون قلب برای انتقام است و حالتی است که در اثر عوامل مخصوصی به انسان عارض می‌شود و آن توأم با تأثّر و تغییر حالت است. (۱۴۹)

غضب در منظر قرآن و حدیث

برخی از موارد در قرآن کریم، ناظر به غضب است که اجمالاً عبارتند از:

- چون خشم موسی فرو نشست الواح را گرفت.(۱۵۰)

- چون به خشم آمدند، می‌بخشند.(۱۵۱)

در برخی روایات، به غضب و آثار آن اشاره شده است.

- رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آیا گمان می‌کنید نیرومندی در بالا بردن سنگ است؟ نیرومندی حقیقی آن است که خشمگین شود بر خشم خود غالب گردد.(۱۵۲)

- و نیز فرمودند: آنکه در فرو بردن خشم از دیگران پیش‌تر است، از همه کس دوراندیش‌تر است.(۱۵۳)

اینک به بررسی علل و عوامل این پدیده می‌پردازیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

مهم‌ترین زمینه‌های پیدایش خشم و عصبانیّت عبارتند از:

ناکامی‌های مکرر

در غالب افراد، زمینه مساعدی برای بروز خشم وجود دارد و زمانی که شکست‌های پی‌درپی از راه می‌رسد، عصبانیت بروز می‌کند. این گونه افراد، قادرند در مواجهه با موارد معدود و نادر ناکامی، خویشتن‌دار باشند ولی به مجرد تکرار ناکامی، خشم خود را بروز می‌دهند و دیگران را هدف حملات پرخاشگرانه قرار می‌دهند.

درون‌سازی رفتار

مشاهده رفتارهای پرخاشگرانه اطرافیان، آدمی را به تدریج تحت تأثیر قرار می‌دهد و به ویژه زمانی که مشاهده‌گر این رویدادها، فرزندان خردسال باشند، تأثیرپذیری آن بیشتر است، زیرا آنان بیش از سایرین، از قدرت تقلید رفتار برخوردارند و علاوه بر این به لحاظ اعتماد به والدین، بر رفتار آنان صحّه می‌گذارند و آن را درست تلقی می‌کنند؛ لذا وجود پدر و مادر پرخاشگر و در مورد فرزند ارشدی که پرخاشگری می‌کند، رفتار فرزندان خردسال را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و چنانچه این گونه فرزندان، تغییری در عادات خود ایجاد نکنند در سال‌های بعد زندگی به عنوان یک رفتار تثبیت شده بروز می‌کند.

شکنندگی شخصیّت

برخی از انسان‌ها به دلیل دوران کودکی دشوار و یا حتی رفاه بیش از حد، در معرض بدآموزی‌ها و عادات غلط تربیتی قرار گرفته‌اند و بر همین اساس به همه چیز و همه افراد، بدبینانه برخورد کرده و دنیا را یکسره تاریک و آکنده از خصومت و آزار می‌بینند و لذا همیشه مترصّد آنند تا به نحوی بر علیه این بدی‌ها، موضع‌گیری کرده و از خود دفاع کنند. بدیهی است چنین نگرشی، برای زندگی متعادل، نگرش مناسبی نیست و محصول آن ابراز خشم و خشونت بر علیه دنیا و انسان‌هایی است که در منظر آدمی، مظاهر بدی محسوب می‌شوند.

عدم اتخاذ رویکرد منطقی

ما انسان‌ها در مواجهه با مشکلات زندگی از روش‌های فعال و یا منفعل استفاده می‌کنیم، در روش فعال، تلاش ما معطوف به حل مسئله است و با بهره‌گیری از تجربیات قبلی بر موقعیت مسلط می‌شویم، ولی در روش انفعالی به لحاظ عدم رویکرد منطقی، از مسئله می‌گریزیم و یا سعی در فراموشی آن داریم و به لحاظ اینکه مشکل همچنان باقی بوده و ما خود را در برابر آن ناتوان می‌بینیم، از روش ابراز خشم استفاده می‌کنیم.

خشم، به عنوان مکانیزم دفاعی

آدمی وابسته به نیازها و احتیاجات درونی خویش است و با تأمین آن‌ها، خرسند و راضی می‌شود ولی در صورت عدم تأمین یک و یا برخی از نیازها و به لحاظ اینکه احساس بدی به او دست می‌دهد، عکس‌العمل خویش را به صورت خشم و عصبانیت ابراز می‌نماید، لذا در برخی موارد، پدیده عصبانیت به عنوان واکنشی در برابر نیازهای گم شده‌ی روحی و روانی ظاهر می‌شود.

آثار و پدیده‌های خشم

به لحاظ گستردگی آثار خشم و غضب، ذیلاً به موارد محدودی از آن اشاره می‌شود.

افت ایمان

پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: غضب، ایمان را فاسد می‌کند، چنانچه سرکه، عسل را.(۱۵۴)

گسستن پیوندها

حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمودند: وقتی مؤمن برادرش را به خشم آورد، به یقین از او جدا شده است.(۱۵۵)

کلید بدی‌ها

حضرت امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: غضب، کلید هر شرّی است.(۱۵۶)

آنچه از احادیث مذکور قابل برداشت است، عمق آثار منفی غضب و گستردگی آن است به نحوی که ایمان آدمی را از او می‌گیرد، پیوندها را می‌گسلد و نقطه آغازی بر سایر پلیدی‌هاست. بر این اساس نتیجه می‌گیریم که خشم و عصبانیت علاوه بر تهدید ارتباطات انسانی، بر رابطه آدمی با خدای متعال نیز اثرات تخریبی داشته و به طور کلی منزلت و شخصیت فرد را از حیث اجتماعی منهدم می‌کند.

پیشنهادها و راهکارها

این راهکارها را در دو بخش، یکی در رابطه با خویشتن و دیگری در رابطه با فرد پرخاشگر، ارائه می‌دهیم.

بخش اول: فرد خشمگین نسبت به خود چه اقداماتی باید انجام دهد.

خویشتن‌داری

در صورت باور به این اندیشه که آدمی در هر حال قادر است از ظرفیت‌هایش برای کنترل احساسات و به ویژه پرخاشگری استفاده نموده و خشم خویش را فرو نشاند و علاوه بر این بداند که در این صورت، مورد رحمت الهی قرار می‌گیرد، انگیزه نیرومندی خواهد داشت تا خویشتن‌داری نماید. در همین ارتباط امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: هر که غضب خود را نگه دارد، خدا عیب او را بپوشاند.(۱۵۷)

گرایش به حلم و بردباری

غالباً در برابر هر صفت نادرستی و از جمله خشم و غضب با پدیده متضاد آن مواجه می‌شویم که در این پدیده به خصوص، حلم و بردباری مورد نظر می‌باشد؛ و به لحاظ اینکه خدای متعال در انسان توانایی شگرفی برای تطبیق خود با شرایط دشوار و متنوع قرار داده است، در صورتی که افراد پرخاشگر، برای مدتی خود را وادار به حلم ورزیدن نمایند به تدریج این ملکه اخلاقی در آن‌ها ایجاد خواهد شد. این روش، بعضاً با عنوان روش ضد نیز در میان حکمای اخلاق شناخته شده است.

حضرت امیر (علیه‌السلام) در همین راستا می‌فرمایند: اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری بنمای زیرا کم می‌شود که کسی خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان به حساب نیاید.(۱۵۸)

ضابطه‌شناسی رفتار

غالباً افراد در ارزیابی رفتارشان، معیار را رضایت الهی و در مواردی رضایت مردمی قرار می‌دهند و بعضاً این دو در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند، شیوه صحیح آن است که با درک و پای‌بندی رضایت الهی، عمل نموده و بر خشم خویش فائق آئیم اگر چه ناخشنودی خلق برانگیخته شود. کلام حضرت امام باقر (علیه‌السلام)، روشنگر این راه است که فرمودند:

اگر تو را تکذیب کردند، خشمگین نشو، اگر تو را نکوهش کردند، از آنچه به تو گفته شود، آشفته نشو، بنگر، اگر آن عیبی که نسبت به تو دادند، در تو وجود دارد، بدان که از چشم خدا افتادن، برای پریشانی از حرف حق، مصیبتی است که بزرگتر از افتادن از چشم خلق است، و اگر خلاف گویند، این تهمت ناروا برای تو، ثوابی است که بدون رنج، آن را به دست آورده‌ای.(۱۵۹)

تغییر موقعیّت

در برخی روایات آمده است که بزرگان دین، زمانی که خشمگین می‌شدند چنانچه ایستاده بودند، می‌نشستند و در صورتی که نشسته بودند، دراز می‌کشیدند، استفاده از چنین شیوه‌ای موجب آرامش بیشتر جسم و جان آدمی شده و علاوه بر این مانع اقدام عجولانه و یا نسنجیده می‌گردد.

استفاده از آب سرد

در پاره‌ای از فرمایشات اولیای دین، فرد خشمگین توصیه می‌شود که با نوشیدن آب سرد عصبانیت خویش را کاهش دهد.

بخش دوم: نسبت به فرد خشمگین چه اقداماتی باید انجام داد؟

شیوه مواجهه با افرا پرخاشگر، از ظرافت و حساسیت ویژه‌ای برخوردار است که اجمالاً مواردی را ذیلاً بیان می‌کنیم.

۱- پرهیز از مقابله به مثل

از واکنش ضربه در برابر ضربه در قبال افراد خشمگین باید بر حذر بود زیرا علاوه بر پیچیده‌تر شدن مسئله، فرد خشمگین را به واکنش‌های دیگری برمی‌انگیزد که بعضاً جبران‌ناپذیر است. باید این واقعیت را پذیرفت که چنین فردی، نیاز به کمک و مساعدت جدی ما دارد.

۲- به حال خود گذاشتن

بعضاً در مواردی از پرخاشگری، چنانچه فرد را موقتاً به حال خود رها کرده و او را با خود تنها بگذارند، این امکان وجود دارد که زودتر از موارد معمول به نقطه تعادل باز گردد و بر احساسات خویش فائق آید.

۳- جدیّت در حل مسئله

در بیشتر موارد خشونت، فرد از مسئله‌ای رنج می‌برد که شخصاً از آن آگاه است ولیکن دیگران واقف به دردها و دغدغه‌هایش نیستند، روش معقول و منطقی این است که نگاهی به این بخش از زندگی فرد داشته و بر اساس تشخیص دقیق مسئله، به او یاری و مساعدت شود تا مسائلش را حل کند، و در این صورت دیگر موجبی برای خشونت وجود نخواهد داشت.

۴- احسان در برابر اسائه‌ی ادب

سیره‌ی تربیتی و اخلاقی معصومین علیهم‌السلام در قبال افراد پرخاشگر و خشن، احسان و نیکی بوده است و به برکت چنین روشی، نه تنها از ادامه تعرض افراد جلوگیری به عمل می‌آمد بلکه نقطه آغازی برای تحول آنان محسوب می‌شد. در این زمینه رفتار بزرگوارانه و ارزشمند حضرت امام مجتبی (علیه‌السلام) در مواجهه با فردی از اهل شام که به ایشان تعرض و گستاخی نمود، و حضرت به مدد چنین شیوه‌ای او را متحول نمودند، نمونه‌ی برجسته‌ای از سیره اهل بیت علیهم‌السلام محسوب می‌شد.

خیانت در امانت

طلیعه

سعد بن أرطاه از کمیل بن زیاد از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) روایت کرده است که آن حضرت در وصیتی که به او فرمود، چنین گفت: ای کمیل بدان و بفهم که ما به هیچ‌کس از مردم اجازه نمی‌دهیم که از اداء امانت‌ها خودداری کند پس هر کس که از من نقل کن که در این باره اجازه داده‌ام سخن باطلی گفته است و گناه مرتکب شده و به سبب دروغش به دوزخ، کیفر او خواهد بود. سوگند می‌خورم که از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) یک ساعت قبل از وفاتش شنیدم که سه بار به من فرمودند: یا اباالحسن، امانت را به آدم خوب و بد ببر... چه کم ارزش و چه گران‌بها باشد و سفارش آن حضرت حتی درباره ریسمان و پارچه دوخته شده شامل گردید.(۱۶۰)

این بحث را با مروری گذرا بر امانت در منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

امانت در منظر قرآن و حدیث

یکی از فرازهای قرآن، ناظر به اهل ایمان است و ویژگی‌های آن‌ها که ذیلاً ارائه می‌شود:

و الذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون

و آنان (اهل ایمان) که به امانت‌ها و عهد و پیمان خود کاملاً وفا می‌کنند.

و در فرازی دیگر، خداوند متعال صریحاً امر به ادای امانت به اهلش می‌فرماید:

ان الله یامرکم ان تؤدّو الامانات الی اهلها

خداوند به شما امر می‌کند که البته امانت را بر صاحبان آن‌ها باز دهید.

در روایات و احادیث نیز اشارات فراوانی به مسئله ادای امانت شده است که در این بخش به یک مورد آن‌ها استناد می‌کنیم:

پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی خداوند بخواهد قومی را بزرگ کند، آن‌ها را صاحب عفت و گذشت می‌کند و وقتی بخواهد قومی را منقرض کند در خیانت را به رویشان می‌گشاید.(۱۶۱)

جایگاه و منزلت امانت

در تکریم و تجلیل حفظ امانت، روایات زیادی وارد شده است که از حیث تعابیر به کار رفته فوق‌العاده کم‌نظیر است. تعابیری نظیر عبارات زیر:

- بالاترین و برترین ایمان، امانت (داری) است.

- امانت‌داری، بی‌نیازی است. (۱۶۲)

- امانت‌داری، روزی را به دنبال می‌آورد. (۱۶۳)

- امانت‌داری و وفای به عهد، نشانه‌های درستی کردار است. (۱۶۴)

آثار خیانت در امانت

اگر چه با توجه به آثار رعایت در امانت، با دقت می‌توان آثار خیانت در امانت را نیز از جهت تقابل آثار آن‌ها، پیش‌بینی نمود ولیکن برای ایضاح بیشتر این بخش را مستقلاً می‌آوریم. این موارد، عمدتاً عبارتند از:

۱- کسی که امانت‌دار نیست، ایمان ندارد.

۲- کسی که امانت‌داری را کوچک بشمارد از ما نیست.

۳- خیانت در امانت، فقر را موجب می‌شود.

۴- کسی که در امانت خیانت کند و آن را به اهلش بازنگرداند، سپس مرگ او را دریابد در حالی می‌میرد که بر غیر آئین پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بوده و در حالی خدا را ملاقات می‌کند که از وی غضبناک است.

۵- بدترین اخلاق‌ها خیانت در امانت است. (۱۶۵)

زمینه‌های روانشناختی خیانت در امانت

از میان علل و عوامل مؤثر در تکوین این پدیده به موارد زیر اشاره می‌کنیم:

غلبه حرص و آز

انسان میان دو قطب هوای نفس و غلبه بر نفس دائماً نوسان دارد و چنانچه نتوانست تعادل این دو را به نفع غلبه بر نفس برقرار نماید، به این مفهوم است که هوای نفس بر او غلبه کرده است. در این صورت حرص، آز و طمع بر او چیره شده و در تصیم‌گیری‌هایش دخالت می‌کند. افراد حریص و طماع به آنچه دارند و از طریق حلال به آن رسیده‌اند، اکتفا نمی‌کنند بلکه در جستجوی بیشتر و بیشتر برمی‌آیند و در نهایت اگر اطمینان یابند که با خیانت در امانت می‌توانند ظرفیت‌های مالی و مادی خویش را گسترش دهند، چنین خواهند کرد. این نکته را نیز باید اضافه نمود که خیانت در امانت، محدود و منحصر به مسائل مالی نیست بلکه می‌تواند مواردی همچون خیانت در ناموسی که به امانت سپرده شده است و یا خیات در اسرار و سخنانی را که به او سپرده شده، شامل شود.

عدم آگاهی به عظمت امانت در اسلام

غالب افرادی که در حفظ امانت و ادای آن، سهل‌انگاری می‌کنند از منزلت و جایگاه کم‌نظیر آن آگاه نیستند و چنانچه از این امر اطلاعاتی حاصل کنند، قطعاً در حفظ و نگهداری آن مجدّانه خواهند کوشید.

عدم آگاهی از عواقب خطر خیانت در امانت

بخش پیامدهای خیانت در امانت نیز جنبه شناختی و معرفتی دارد، لذا ضرورت دارد که این آثار منفی به شیوه‌ای مؤثر، تبیین گردد تا عامل بازدارنده‌ای برای خیانت در امانت، محسوب گردد. ادبیات مکتوب، فیلم‌ها و سریال‌ها، نمایشنامه‌ها و آثار ارزنده‌ی هنری به لحاظ قدرت جذب بالای مخاطبان می‌تواند در به تصویر کشیدن عواقب و پیامدهای منکرات، مهمی مؤثر ایفا نماید.

ضعف وجدان اخلاقی

وجدان اخلاقی یک عامل بازدارنده از منکرات است. لیکن در زمانی که فرد مرتکب گناهان مکرر می‌شود، نیروی وجدان، ضعیف‌تر و ناتوان‌تر می‌گردد به این معنا که انجام منکرات، روند عادی پیدا نموده و قبح آن از بین می‌رود و در موارد بعدی، فرد مرتکب، دیگر صدای وجدانش را نمی‌شنود؛ لذا چیزی که مهلک‌تر از گناه است، عادی شدن ارتکاب گناه است. به این لحاظ باید سعی نمود که در صورت ارتکاب اولین گناه، بلافاصله توبه نموده و در صدد جبران گذشته برآمد و هر کار ارزشمند و مثبتی که انجام گیرد، گناهان قبلی را از میان می‌برد.

پیشنهادها و راهکارها

در این بخش، پاره‌ای توصیه‌ها را ذیلاً ارائه می‌کنیم:

عدم مقابله به مثل

اگر چه خیانت به طور عام و خیانت در امانت به طور خاص، مذموم و منافی با فطرت الهی است ولیکن با وجود همه زشتی آن، مسلمانان و پیروان راه اهل بیت (علیهم‌السلام) مجاز به عکس‌العمل خیانت‌گونه نیستند. کلام امام باقر (علیه‌السلام) در این زمینه راه‌گشاست که فرمودند: اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن.(۱۶۶) زیرا چه بسا چنین شیوه‌ای، فرصتی برای بازنگری به اعمال و رفتارش بدهد و علاوه بر آن از رشد و گسترش مسئله و پدیده خیانت در امانت جلوگیری کند.

اعطاء فرصتی مجدّد

در صورتی که فرد برای اولین بار مرتکب خیانت در امانت شده است و امکان بازگشت وی به رفتار مطلوب هنوز وجود دارد، پیشنهاد می‌شود با دادن فرصتی جدید به او، راه را برای تحول وی هموار نمایند، زیرا در غیر این صورت و یا ناامیدتر شدن وی، امکان گرایش بیشتر به ارتکاب بزه همچنان وجود خواهد داشت. در چنین حالتی، راهی برای بازگشت باقی نخواهد ماند. باید این نکته را در خاتمه اضافه کنیم که بخشیدن یک فرصت جدید به معنای عدم نظارت و مراقبت بر وی و رفتارش نمی‌باشد بلکه همچنان محتاطانه باید نوعی نظارت غیرمستقیم را اعمال نمود.

اعتمادسازی

در وجود حتّی آن دسته که گرفتار بزه و جرم می‌شوند، زمینه‌های پذیرش نیکی‌ها و ارزش‌های الهی و معنوی وجود دارد و غفلت‌ها و خطاها، قادر نیستند تا جوشش فطرت با خاموش نمایند؛ لذا در صورتی که بتوان اعتماد آنان را جلب نمود و با تلقین مثبت به آنان این گونه تفهیم کرد که لیاقت بیش از این‌ها در وجودشان هست و می‌توانند با عزمی جزم و اراده‌ای آهنین، اولاً به سوی خدا بازگردند و توبه کنند و ثانیاً در صدد جبران گذشته‌ها برآیند و حیثیت از دست رفته را احیاء نمایند، در این صورت آنان به ما روی می‌آورند و چنین فرصتی برای ما وجود دارد که با کنترل اوضاع و ابتکار عمل را به دست گرفتن، روی شخصیت آن‌ها کار شود و تحولی پایدار در درونشان ایجاد کرد.

هشدار و انذار

در برخی مراحل اصلاح رفتار نیاز به شیوه‌های جدی‌تر و تهدیدآمیزتر احساس می‌شود که البته تا حدود زیادی به روحیات طرف مقابل، میزان درگیری او با مشکل مدت زمانی که به گرایش‌های ضد ارزشی مبتلا شده است، نیز بستگی دارد. شیوه هشدار و انذار از جهاتی مؤثر واقع می‌شود، ابتدا اینکه، متوجه این نکته خواهد شد که ما نیز از مسئله آگاهیم و عدم تصریح از جانب ما برای حفظ مصالح شخصیتی اوست. دوم اینکه برخی روحیات، اقتضایِ قدری تهدید و انذار دارد و در غیر این صورت بر عمل خیانت خویش مداومت خواهد نمود، سوم اینکه، بنا به مصالح افکار عمومی، لازم است شیوه‌های جدی‌تری بعضاً اعمال گردد تا سایرین نیز کارها و اعمالشان را به محاسبه کشند و از دایره اختیاراتشان تجاوز نکنند.

از حیث استناد تاریخی، می‌توان به برخی نامه‌های حضرت امیر (علیه‌السلام) اشاره نمود که به بعضی از از عمّال خود نوشته و آنان را تهدید نموده است. ایشان در فرازی از یک نامه می‌فرمایند:

گویا تو در راه خدا جهاد نکردی! و برهان روشنی از پروردگارت نداری، گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ می‌زدی، و هدف تو آن بود که آن‌ها را بفریبی! و غنایم و ثروت‌های آنان را در اختیار گیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی شتابان حمله‌ور شدی و با تمام توان، اموال بیت‌المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بوده، چونان گرگ گرسنه‌ای که گوسفند زخمی یا استخوان شکسته‌ای را می‌رباید به یغما بردی، پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد که نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را می‌زنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گردید.(۱۶۷)

از این گونه موارد که متکی به روش تهدید و تنذیر است می‌توان نامه آن حضرت اشاره کرد که به فرماندار فیروزآباد نوشته‌اند و او را تهدید کرده‌اند که اگر گزارش‌های علیه تو درست باشد در نزد من خوار شده و منزلت تو سبک گردیده است. (۱۶۸)

دروغ و خلاف‌گویی

طلیعه

یکی از افراد چون اشتیاق سلطان یعقوب را به کلیات جامی شنیده بود، به او گفت که: بنده را در راه سفر، مصاحبتی بود که در هر منزل به آن مشغول بودم و به آن حیث ملالت خاطر پیدا نکردم. سلطان از حقیقت آن، استفسار نمود. جانب امیر گفت: کلیات مولانا جامی که حضرت سلطان به عنوان هدیه فرستاند، چون اندک ملالتی رخ می‌نمود به مطالعه آن مشغول بودم. پادشاه از وفور اشتیاق گفت: بگو بروند و کلیات را بیاورند. امیر کسی را فرستاده آن مجلد را آوردند، چون گشودند معلوم شد که فتوحات مکی است نه کلیات جامی و در عرض راه، مطلقاً مطالعه کلیات جامی اتفاق نیفتاده و به این سبب، امیر منفعل و شرمسار، و از درجه اعتبار افتاد. بلی به جز راستی هر چه باشد خطاست.(۱۶۹)

این مطلب را با نگاهی گذرا به معنا و مفهوم دروغ آغاز می‌کنیم.

تعریف

بر اساس قاعده‌ی هر پدیده‌ای به ضدّ آن شناخته می‌شود(۱۷۰) چنانچه ابتدا معنای درستی و صدق و راستی را بیان کنیم، معنای دروغ به سهولت روشن خواهد شد. صدق در لغت، راست گفتن و راست کردن وعده باشد و در این موضع مراد راستی است هم در گفتن و هم در نیت و عزم و هم در وفای به آنچه زبان داده باشد و وعده کرده باشد و هم در تمامی حال‌ها که پیش آید او را و صدیق کسی است که در این همه او را راستی، پیشه و ملکه بود. (۱۷۱) لذا بر این مبنا، دروغ به خلاف صدق در گفتن و در نیّت و در وفای به عهد می‌باشد. یعنی در هر یک از موارد سه‌گانه که فرد از دایره صدق جدا شده و فاصله بگیرد، مشمول دورغ و خلاف خواهد بود.

دروغ در منظر حدیث

بیان برخی روایات در این بحث، از جهت روشن شدن جایگاه دروغ در میان سایر گناهان است:

روایت اول: حضرت امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: خدای تعالی قرار داد برای شر قفل‌هایی و کلیدهای آن قفل‌ها را شراب قرار داد، و دروغگویی از شراب بدتر است.(۱۷۲)

از این حدیث چنین برداشت می‌شود که دروغ در رأس هرم شرور و مفاسد، جای دارد.

روایت دوم: از حضرت امام رضا (علیه‌السلام) روایت شده که فرمود: از حضرت ختمی مرتبت سؤال شد آیا مؤمن جبان و ترسو می‌شود؟ فرمود: آری، سؤال شد: آیا بخیل می‌شود؟ فرمود: آری، عرض شد آیا کذّاب می‌شود؟ فرمود: نه. (۱۷۳)

و در روایت سوم در ضمن وصایای رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به جناب اباذر غفاری است که فرمودند: ای اباذر وای بر کسی که نقل کلامی کند به دروغ تا مردم بخندند و به آن، وای بر او، وای بر او.(۱۷۴)

و بالاخره در روایتی از کلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده است: در دروغگویی تو همین بس که هر چه شنیده‌ای نقل کنی.(۱۷۵)

نکته‌ای که در روایات مذکور به طور مشخص قابل استنباط است، موقعیّت محوری دروغ در میان سایر مفاسد و منکرات است.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

علی‌رغم تنوع و گستردگی زمینه‌های پیدایش دروغ، می‌توان به برخی از مهم‌ترین آن‌ها به ترتیب زیر اشاره نمود:

احساس ناامنی

تأمین امنیّت به منزله مهم‌ترین نیاز روحی و روانی انسان، زمینه مناسبی برای تأمین سایر نیازها محسوب می‌شود. در نقطه مقابل احساس ناامنی، زمینه‌ساز پیدایش مشکلات و معضلات اخلاقی دیگری از جمله دروغ می‌باشد. غالباً کسانی که به گفتار دروغ اقدام می‌کنند، احساس ناامنی می‌نمایند.

تقلید منفی

وجود الگوهای ناپسند نظیر والدین خلافکار و دروغگو از یک سو و گرایش کودکان و فرزندان به تقلید رفتار اطرافیان خود از دیگر سو موجب می‌شود که برخی رفتارهای ضد ارزشی و منکرات نظیر دروغ به سهولت و سرعت به آنان منتقل شود و در نهایت جامعه دچار تزلزل اخلاقی می‌گردد.

فقدان اعتماد به نفس

از حیث منطق، آنان که شخصیتی معتمد به نفس دارند، انگیزه‌ای برای دروغ ندارند و در نقطه مقابل آن‌ها، بعضاً کسانی که دچار احساس خود کم بینی (حقارت) هستند برای پوشش دادن به کاستی‌ها و ترمیم ضعف‌هایشان، ناگزیر ار واکنش دروغ و رفتار خلاف خواهند بود.

منفعت‌گرایی

انسان، موجودی غایت‌گرا و در عین مصلحت اندیش است، اگر غایت زندگی را در کسب سود و منفعت بیشتر ببیند برای دستیابی به آن همه تلاشش را به کار می‌گیرد و در این رهگذر چنانچه پای‌بندی محکمی به ارزش‌های اخلاقی نداشته باشد، به منظور کسب منفعت به دروغ می‌گراید. در چنین وضعیتی با اینکه فرد ظاهراً به منفعتی مادی دست یافته است اما با نگاهی عمیق‌تر می‌توان فهمید که آن را به بهای سنگینی کسب کرده است، بهایی که معادل فروش وجدانش می‌باشد.

غفلت از محضر الهی

آنان که خود را در محضر دوست (خدا) می‌بینند و علاوه بر آن، سخت باور دارند که هر کلامی از دهانشان خارج می‌شود دو مَلَک (فرشته) به نام‌های رقیب و عتید آن‌ها را ثبت می‌کنند. (۱۷۶)

این امر موجب می‌شود که انسان به شدّت تمامی گفتارش را زیر کنترل قرار دهد، در مقابل، کسانی که خود را در محضر حق نمی‌بینند، دلیلی برای کنترل گفتار و رفتارشان نمی‌بینند و لذا به راحتی به دروغ می‌گرایند.

عوامل رسانه‌ای

برخی رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون در عادی‌سازی برخی منکرات و نیز تسرّی آن‌ها بی تأثیر نبوده بلکه مشوق چنین وضعیتی نیز هستند که از جمله به پخش برخی سریال‌ها می‌توان اشاره نمود که محور اصلی آن‌ها را شخصیتی تشکیل می‌دهد که فاقد اعتماد به نفس کافی ولی جاه‌طلب بوده و علاقمند است که کم و کاستی‌های خود را، با دروغ گفتن‌های مکرر که اصطلاحاً به خالی بندی موسوم و معروف است جبران نماید و در عین حال همین نوع سریال‌ها که حاوی بدآموزی‌های اخلاقی است با عنوان طنز پخش می‌شود. به هر حال از تأثیرات کوتاه و میان مدت و دراز مدت این گونه پیام رسانی‌ها نباید غفلت نمود.

ترجیح حیات دنیوی بر حیات اخروی

لازمه توجه به حیات اخروی، چشم‌پوشی از برخی منافع حیات دنیوی است که از طریق درست و صحیح حاصل نشده است بلکه عواملی نظیر دروغ، رشوه و اختلاس در آن‌ها دخیل می‌باشد.

با این وجود، همه انسان‌ها بر سر دو راهی دنیا و عقبی، نمی‌توانند تصمیم درستی اتخاذ نمایند و لذا نقد دنیا را به نسیه آخرت ترجیح می‌دهند و از لوازم آن که یکی گفتار کذب و خلاف است نیز روی گردان نمی‌باشند.

به هر حال علاوه بر این‌ها، عوامل دیگری نیز در تکوین و ترویج پدیده‌ی دروغ مؤثر است که فعلاً در مقام بیان آن‌ها نیستیم.

آثار فردی و اجتماعی دروغ

پاره‌ای از تبعات و پیامدهای پدیده دروغ، جنبه‌های فردی و برخی دیگر جنبه‌های اجتماعی را زیر تأثیر می‌گیرد که اجمالاً به بیان آن‌ها می‌پردازیم.

محرومیّت از طعم ایمان

در کلامی از حضرت امیر (علیه‌السلام) آمده است: نمی‌چشد، بنده‌ای مزه‌ی ایمان را مگر آن که ترک کند دروغ را در شوخی و جدی.(۱۷۷)

جرأت‌ورزی بر گناه بیشتر

در حدیثی از مام سجاد (علیه‌السلام) آمده است که به فرزندان خود می‌فرمود: بپرهیزید از دروغ کوچک و بزرگ در تمام سخن‌های خود، چه جدی باشد یا شوخی؛ زیرا که انسان اگر در امر کوچک دروغ گفت، جرأت پیدا می‌کند بر امر بزرگ.(۱۷۸)

تخریب بنای ایمان

از آسیب‌های دیگر دروغ، به فرمایش امام باقر (علیه‌السلام)، نابود شدن ساختمان ایمان است. (۱۷۹)

سقوط اعتبار اجتماعی

در برخی از موارد که خلافی از انسان صادر شده و در معرض اطلاع جمع یا جامعه قرار می‌گیرد، احتمال اینکه تمامی حیثیت اجتماعی فرد زیر سؤال برود وجود دارد. امام راحل در همین زمینه می‌نویسند:

بلکه گاهی می‌شود که به واسطه کشف یک دروغ، انسان به طوری از درجه اعتبار پیش مردم ساقط می‌شود که تا آخر عمر جبرانش را نتوان کرد. خدا نکند کسی معروف شود به دروغگویی که هیچ چیز شاید بیشتر از این به حیثیت انسان لطمه نمی‌زند.(۱۸۰)

شاید در میان همه آسیب‌های ناشی از دروغ، مصیبتی بزرگتر از این نباشد که دروغ، انسان را به وادی گناهان بیشتر و بزرگتر سوق می‌دهد و انسان در عین حال خود متوجه سیر قهقرایی خویش نباشد.

پیشنهادها و راهکارها

برخی از توصیه‌ها برای مقابله با پدیده‌ی دروغ عبارتند از:

تبیین آثار صدق و راستی

چنین به نظر می‌رسد که در خصوص بیان آثار پربرکت صدق در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی، چندان کار جدی نشده است، چنانچه این نوع تأثیرات با قلبی روان و استدلالی متین و باب ذوق و علاقه نوجوانان و جوانان نوشته شود در گرایش آنان به زندگی توأم با صداقت نقشی ارزنده ایفا خواهد کرد.

ایجاد پیوند میان صداقت و نیازهای روحی و روانی

آدمی از یک سو وابسته به یک سلسله نیازهای روانی است و از دیگر سو صداقت به عنوان یک مؤلفه اخلاقی در زندگیش مطرح است ولی در نگاه برخی، صداقت از ابهام برخوردار است و نمی‌داند چگونه زندگی با صداقت به سرانجام سعادتمندی ختم می‌شود؛ لذا در صورتی که ارتباط میان مؤلفه صداقت و نیازهای اساسی تبیین شود، گرایش زیادی به آن خواهد شد. به عنوان مثال در کلام بزرگان آمده است که نجات و رهایی در صداقت است. (۱۸۱) و یا اینکه انسان نیاز به مقبولیت و پذیرش نزد دیگران دارد و صداقت عاملی است که بر میزان محبوبیت انسان در میان جامعه می‌افزاید، و نظایر آن‌ها.

روند اعتمادسازی

افرادی که به دروغ آلوده شده‌اند، غالباً دیر اعتمادند ولی در صورتی که با بذل محبت و احسان به آن‌ها، بتوان اعتمادشان را به دست آورد، در این صورت برای تغییر صفات و رفتار ناپسند خود نظیر دروغ، آمادگی بیشتری می‌یابند.

باور کردن افراد

اگر کسانی را که به لحاظ ابراز وجود ناگزیر به دروغ روی می‌آورند، باور کنیم و به شخصیتشان و گفتگوهای عادی‌شان، احترام بگذاریم، در این صورت او بدون توسل به دروغ به خواسته خود که همان کسب وجاهت و شخصیت است رسیده و دیگر نیازی برای استفاده از مکانیزم دروغ و مبالغه و گزافه‌گویی احساس نمی‌کند.

نفی اقرار کردن

شیوه مواجهه با دروغ، از ظرافت و حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. زیرا به هر حال فرد دروغگو، خود شخصیتش را دوست دارد و کاری که موجب وهن و کوچکی او شود، زمینه مقاومت را در او می‌آفریند، لذا روش اقرار گرفتن و اینکه او را وادار نمایند تا بگوید که دروغ گفته است، مسئله را پیچیده و وضعیت را دشوار می‌کند، بلکه بهتر است غیرمستقیم با این مسئله برخورد نموده و صرفاً از او سؤال شود که آیا به گفته خویش اطمینان دارد؟ و اگر پاسخ او مثبت بود، از او بپذیرند تا به مرور زمان و در سایه اعتماد به دست آمده این رویه را ترک نماید. بر همین مبنا باید نتیجه‌گیری کرد که اگر فرزند نیز مرتکب دروغ شد، والدینش نباید به طور مستقیم به او بگویند دروغ نگو یا دروغ تا کجا و تا کی؟

زیرا این موارد او را برمی‌انگیزد که دروغ‌های پیچیده‌تری گفته و دیرتر رسوا شود. در هر حال تأکید بر صداقت فرد (دروغگو) و نشان دادن اطمینان خویش به او فرایند تحول رفتار را بهبود می‌بخشد و به نتیجه ارزشمندی نیز منجر می‌شود.

زندگی‌نامه اولیای الهی

بسیاری از پیام‌هایی که منجر به اصلاح و بهبود رفتار منکر می‌شوند، پیام‌های مکتوب و برگرفته از ادبیات اخلاقی است. غالباً نکته‌ای را که به صراح یا در لفافه نمی‌توان به فرد خلافکار گفت می‌توان از آثار، کتاب‌ها و مقالات منتقل نمود، به عنوان مثال در مورد فرد (دروغگو) چنانچه کتاب‌های زندگی‌نامه بزرگانی که در سایه صداقت و گفتار سدید، توانسته‌اند به مراتب و مقامات والای اخلاقی برسند، عرضه و اهداء کنیم، بی آنکه به شخصیت وی تعرضی صورت گرفته باشد، آن پیام را دریافت نموده و چه بسا در تحول اخلاقیش نیز مؤثر افتد.

دوستی‌های ناباب

طلیعه

در چشم من از همه مردم بزرگتر بود، بالاترین صفتی که به خاطر آن، او را در نظرم بزرگ کرده بود، اینکه دنیا در نظرش کوچک بود، او از سلطه جهالت بر وجودش، رهایی یافته بود، و هرگز به سوی کسی دست دراز نمی‌کرد، جز به سوی انسان مورد اعتماد به خاطر نفعی، او شکوه نمی‌کرد، خشمگین نمی‌شد، به ستوه نمی‌آمد، غالباً خاموش بود، و چون لب می‌گشود، سرآمد گویندگان بود، او ضعیف و ناتوان بود، ولی وقتی که نوبت به تلاش و جهاد می‌رسید، شیر ژیان بود، در مجلس علماء به شنیدن بیش از گفتن علاقه می‌ورزید، هنگامی که کسی در سخن بر او چیره می‌شد، در سکوت هیچ‌کس بر او غالب نمی‌شد، آنچه را که عمل نمی‌کرد، نمی‌گفت و کارهایی را که نگفته بود، انجام می‌داد، و هر گاه دو مطلب به او پیشنهاد می‌شد، و او نمی‌دانست کدام یک از آن دو به رضایت خدا نزدیک‌تر است، هر کدام که به هوای نفس نزدیک‌تر بود، آن را ترک می‌کرد و در کارهایی که در امثال آن، جای عذر هست، کسی را ملامت نمی‌نمود.

امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)

این مبحث را با مروری گذرا بر جایگاه دوست ناباب در منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

دوست ناباب در منظر قرآن و حدیث

در کلام الهی، حداقل دو مورد اشاره صریح در این زمینه وجود دارد، ابتدا این آیه شریفه و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین(۱۸۲)

هر که روی بتابد از یاد خدای مهربان برمی‌انگیزیم برایش شیطانی، پس اوست زیرا همنشین و همانا بازدارنده‌شان از راه و پندارند که ایشانند راه یافتگان تا گاهی که آیه ما را گوید کاش میان من و تو به اندازه شرق و غرب فاصله و دوری بود که چه زشت همنشینی است. این فراز کلام الهی، اشاره به دوستی انسان و شیطان دارد که بدترین نوع همنشینی و مصاحبت است.

مورد دوم آیه شریفه: و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا. یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلانا خلیلا. لقد أضلنی عن الذکر بعد إذ جاءنی و کان الشیطان للإنسان خذولا(۱۸۳)

و روزی که می‌گزد ستمگر دست‌های خود را گوید کاش با پیامبر همراه می‌شدم، ای وای بر من کاش نمی‌گرفتم فلانی را به دوستی، همانا گمراهی کرد از یادآوری (کتاب) پس از آن که بیامد برای من و شیطان برای انسان، خوارکننده بوده است.

در این کلام الهی نیز اشاره می‌کند که در قیامت و زمانی که پرده‌ها کنار می‌رود و حقیقت اعمال آدمی آشکار می‌شود افرادی که با انتخاب دوستان بد، به خود ستم کرده‌اند از شدت ناراحتی دستان خود را می‌گزند که ای کاش، چنین نمی‌کردیم.

در منظر روایات نیز اشاراتی به دوست ناباب شده است که از میان آن‌ها به کلام امام حسین (علیه‌السلام) اشاره می‌کنیم:

مجالسه اهل الفسوق ریبه(۱۸۴)

همنشینی با بدکاران، خطر گمراهی را به دنبال دارد.

حال به این پرسش می‌پردازیم که علل و عوامل گرایش به دوست ناباب کدام است؟

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

در ارزیابی عوامل مؤثر در تکوین این پدیده، مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان به شرح زیر دانست:

فقدان دوراندیشی و ناآگاهی

غالباً دوستی‌های ناباب در سنین جوانی، تحقق می‌یابد، سال‌هایی که احساسات و عواطف بر عقل و اندیشه حاکم است و رفتار آدمی بیشتر زیر تأثیر احساس قرار دارد. نتیجه طبیعی چنین وضعیتی اتخاذ تصمیم بدون دوراندیشی و بدون آگاهی است و عامل اصلی در شکل گرفتن این دوستی‌ها، غالباً جذابیّت‌های ظاهری است؛ لذا برخی عیوب دوست به چشم آدمی نمی‌آید و یا مهم به نظر نمی‌رسد لذا نداشتن تحلیل دقیق و کامل از موقعیت و شرایط دوست، به انتخابی ناآگاهانه منجر می‌شود.

گریز از رنج تنهایی

به اعتقاد برخی صاحبنظران، انسان از ماده انس است یعنی باید با کسی در زندگی انس و الفت یابد؛ لذا آن‌هایی که به هر دلیل نتوانسته‌اند برای خود هم‌صحبتی مناسب بیابند، همچنان احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کنند و البته تحمل چنین رنجی تا مدتی مقدور است ولی پس از آن فرد برای گریز از آن به هر کسی پناه می‌برد تا در پناه او بر غم تنهایی‌اش فائق آید.

در این صورت دیگر برای او، مسئله تشخیص دوست مطلوب و یا نامطلوب مطرح نبوده و جایگاهی ندارد، او صرفاً مترصد آن است که با کسی باشد و از دایره‌ی بسته تنهایی خارج شود.

خانواده متزلزل و طردکننده

وجود تیپ‌های مختلف و متنوع خانواده، بیانگر تأثیرات متفاوتی است که هر یک بر ساختار شخصیت فرزندان بر جای می‌گذارند، از آن میان باید به تیپ خانواده متزلزل و طردکننده اشاره کرد که دارای دو ویژگی مهم است ابتدا عدم تعادل در نظام خانواده به گونه‌ای که با هر ضربه‌ای فرو می‌ریزد و دیگر اینکه به لحاظ فقان جاذبه و دلبستگی در چنین محیطی، والدین فرزندان خود را طرد می‌کنند. طردشدگی از سوی خانواده خود زمینه‌ساز بحران‌های جدی دیگری و از جمله پناه بردن به هر کس و هر جاست. این دسته از فرزندان به خاطر ترمیم خلأ عاطفی خود حاضرند به هر شرایطی تن در دهند تا بر بحران گریز از خانواده فائق آیند.

فقدان الگوی مناسب

هر انتخاب صحیح و دقیقی، متکی به معیارهای سنجیده و استواری است که امر انتخاب را به صورتی عقلانی و منطقی امکان‌پذیر می‌سازد، باید مورد خاص یعنی دوست ناباب این پرسش را مطرح نمود که آیا چنین افرادی، الگوی مناسبی برای دوست‌یابی داشته‌اند یا خیر؟

بررسی جوانب امر بیانگر آن است که غالب افرادی که به دام دوستان ناباب افتاده‌اند هیچ گونه معیار و مبنایی برای دوست‌یابی نداشته و الگوی مناسبی نیز برای مهم‌ترین انتخاب زندگی خود نداشته‌اند.

آثار و پیامدهای دوست ناباب

از باب اشاره می‌توان به مواردی از این آثار استناد نمود:

تشبه به بدان

حضور و همزیستی انسان با اندیشه‌های گرایش‌های مختلف، بی تأثیر بر روحیات و رویکردهایشان نیست، بر همین اساس، همنشینی با اشرار، خواه ناخواه در تکوین برخی شرارت‌ها در آدمی است. در کلام حضرت امیر (علیه‌السلام) آمده است:

با مردمان خوب، رفاقت کن در شمار آنان خواهی بود و از مردمان بد فاصله بگیر تا در عدد آنان محسوب نشوی.(۱۸۴)

معرف شخصیت

برای آشنایی با شخصیت آدمی، معیارهای مختلفی وجود دارد و از جمله اینکه او را به وسیله دوستش بشناسند. حال اگر دوست آدمی، معرف شخصیتش باشد، این نیز مهم است که چه دوستی، این نقش را برای انسان ایفا کند. در کلام پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده است که: از همنشین بد بپرهیز که تو را به او شناسند.(۱۸۵)

دشمنی با خدا

در صورت انتخاب دوستان نابابی که به دشمنی با خدا متصف باشند، در حقیقت آدمی خود نیز به دشمنی با خدا برخاسته است. این حقیقت در کلام امام صادق (علیه‌السلام) آمده است: کسی که با دشمن خدا دوستی و رفاقت کند، در حقیقت خود او دشمن خداست.(۱۸۶)

حشر با ناپاکان

آثار دوستی با افراد ناباب تنها محدود و منحصر به دنیا نیست بلکه فراتر از دنیا، در عقبی نیز آدمی درگیر تبعات دنیا برای انتخاب خویش خواهد بود. این مطلب در کلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است:

هر که گروهی را دوست دارد، خدا وی را با آن‌ها محشور کند.(۱۸۷)

پرهیز از دوستی با این گروه‌ها

قبلاً گفتیم که یکی از علل انتخاب دوست ناباب، فقدان معیار تشخیص دوستان مطلوب و نامطلوب است. برای شفاف‌تر شدن مطلب، از کلام حضرت امیر (علیه‌السلام) مدد می‌گیریم که فرمودند:

پسرم، از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که می‌خواهد به تو نفعی رساند، اما دچار زیانت می‌کند. از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که به آن نیاز داری، از تو دریغ می‌کند.

از دوستی با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایی تو را می‌فروشد.

از دوستی با دروغگو بپرهیز، که او به سراب ماند، دور را به تو نزدیک، و نزدیک را دور می‌داند.(۱۸۸)

و در تکمیل این مطلب باید افزود که حضرت، منافق را نیز به مجموعه بالا می‌افزایند و می‌فرمایند:

اگر با شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم که دشمن من شود، با من دشمنی نخواهد کرد، و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد.(۱۸۹)

پیشنهادها و راهکارها

اینک جا دارد به بررسی پیشنهادها و راهکارها در قبال دوستان ناباب بپردازیم.

احسان

از رفتارهایی که اعتماد می‌آفریند و قلب‌ها را به سوی خود جلب می‌کند، احسان است. اتخاذ چنین رفتاری در قبال دوست ناباب، ابتدا او را از نظر عاطفی متأثر نموده و زمینه را برای بازگشت او به رفتار مطلوب فراهم می‌کند.

هشدار و آگاهی

دوستی، پیوند محکم، نامرئی و پرکششی است که طرفین برای حفظ آن حاضرند اقدام‌هایی را انجام دهند، در این صورت چنانچه به دوست ناباب هشدار و انذارهای ضروری داده شده و او را از فرجام کار خویش آگاه کند، این امید وجود دارد که برای حفظ پیوند دیرینه دوستی اصلاحات لازم را بپذیرند و به آن گردن نهند.

اتمام حجت

در برخی موارد و زمانی که از طریق هشدار و انذار به دوست ناباب توجه داده شده است ولی هنوز وی مسئله را جدی تلقی نمی‌کند، لازم است به عنوان آخرین اتمام حجت یک بار دیگر او را آگاه کنند و از عواقب شوم راهی را که در پیش گرفته است پرهیز دهند، این مرحله از طریق تنظیم نامه‌ای محرمانه، مشفقانه، دلسوزانه و مستدل بیشتر امکان‌پذیر خواهد بود.

محرومیت عاطفی

چنانچه این اقدام (اتمام حجت) نیز مؤثر واقع نگردید، در این صورت لازم است برای مدتی موقت و کوتاه، رابطه با وی را محدود نموده و نوعی احساس محرومیت عاطفی یا برودت رفتار را به وی نشان داد تا زمینه‌ای برای بازگشت وی به رفتار مطلوب و تحول مثبت فراهم گردد.

زیرا آنچه برای دوستی اهمیت زیاد دارد، عواطف تشکیل دهنده پیوند دوستی میان طرفین است.

رهاسازی

با این فرض که مراحل قبلی مؤثر واقع نگردد و امکان آلوده شدن آدمی به صفات دوست ناباب نیز وجود داشته باشد، پیشنهاد می‌شود که به روش قطع رابطه دوست ناباب را رها کرده و او را ترک کند. زیرا اگر فردی تا این مرحله حاضر به تغییر موضع خویش نباشد، روش‌های دیگر نیز در مورد او بی تأثیر خواهد بود. ضمن توجه به این نکته که همیشه احتمال آلوده شدن به صفات و رفتار دوست ناباب به عنوان یک نگرانی وجود داشته و خواهد داشت.

سستی در انجام فرائض دینی با تأکید بر نماز

طلیعه

تا چشم ام حمیده، مادر حضرت امام کاظم (علیه‌السلام) به ابوبصیر به مناسبت شهادت حضرت امام صادق (علیه‌السلام) آمده بود، افتاد اشک‌هایش جاری شد. ابوبصیر نیز گریست. جناب ام حمیده به ابوبصیر فرمود: تو در ساعت احتضار امام (علیه‌السلام) حاضر نبودی، صحنه‌ی عجیبی پیش آمد. ابوبصیر پرسید: چه صحنه‌ای؟ فرمود: لحظات آخر زندگی امام (علیه‌السلام) بود، پلک‌های ایشان روی هم افتاده بود. ناگهان امام (علیه‌السلام) چشمان خود را باز کرده و فرمودند: همین الان همه خویشاوندان را حاضر کنید. مطلب عجیبی بود که امام (علیه‌السلام) در این وقت چنان دستوری داده بودند. ما هم همت کردیم و همه را جمع کردیم. کسی از خویشان و نزدیکان ایشان باقی نماند که در آنجا حاضر نباشد. همه منتظر و آماده بودند که امام (علیه‌السلام) در این لحظه حساس، چه می‌خواهند بکنند و چه می‌خواهند بگویند، امام (علیه‌السلام) همین که همه را حاضر دید، آنان را مخاطب قرار داده فرمودند:

شفاعت ما هرگز نصیب کسانی که نماز را سبک می‌شمارند، نخواهد شد.(۱۹۰)

این مبحث را با توضیح در خصوص معنای سبک شمردن نماز آغاز می‌کنیم. عالم ربانی جناب شیخ جعفر شوشتری (ره) سبک شمردن نماز را بر پنج قسم می‌داند:

اول آنکه: آدمی نماز را قبول نداشته باشد که این موجب کفر است.

دوم آنکه: نماز را ترک کند.

سوم آنکه: مسائل نماز را نداند و به فکر یادگیری آن‌ها نباشد.

چهارم آنکه: نمازها را به وقت خود نخواند.

پنجم آنکه: نماز قضا بر عهده‌اش باشد و در صدد به جا آوردن آن نباشد و سال به سال به تأخیر اندازد.(۱۹۱)

اینک به برخی از علل و عوامل مؤثر در تکوین این پدیده منکر اشاره می‌کنیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی مسئله

مهم‌ترین این زمینه‌ها عبارتند از:

ضعف فرهنگ اعتقادات خانواده

غالباً بی‌توجهی به فرائض دینی و به ویژه نماز، از ساختار فکری و اعتقادی خانواده، نشأت می‌گیرد و به ویژه فرزندان زمانی که ملاحظه می‌کنند، والدین آن‌ها برای هر مسئله جزئی و کلی در زندگی، جایگاهی قائلند و بدان اهمیت می‌دهند ولیکن به نماز که می‌رسند، برایشان کم ارزش‌ترین مسئله تلقی می‌شود، در این صورت چه دلیلی وجود خواهد داشت که این فرزندان به نماز اهتمام داشته باشند جز اینکه در تداوم مسیر والدین طی طریق نمایند. زیرا فرزندان بیشتر آن چیزی خواهند شد که در والدین می‌بینند نه آن چیزهایی که از والدین می‌شنوند. به ویژه اگر والدین غافل‌تر از این‌ها بوده و خدای ناخواسته فرائض دینی و نماز را کوچک شمرده و یا مورد استهزاء و تحقیر قرار داده و این گونه رفتارهای ضد ارزشی را در حضور فرزندان انجام دهند.

سوء برداشت از دین

عده‌ای بر اساس این برداشت غلط از دین که صرفاً با اتکاء به دعا می‌توان به خواسته‌های خود رسید، از تلاش خود می‌کاهند و یکسره به راز و نیاز و عبادت روی می‌آورند و چون خواسته‌های آنان محقق نمی‌شود، نسبت به دین و وعده‌های بزرگان دین بدبین شده و به تدریج نوعی بدبینی و بدگمانی نسبت به وظایف و تکالیف الهی پیدا می‌کنند و در خصوص نماز آن را ترک کرده و عقیده‌شان چنین است که اگر این وظایف و اعمال و عبادات سودمند می‌بود، ما باید به خواسته‌های خود نائل می‌شدیم و حال که این گونه نشد، پس نتیجه می‌گیرند که این سلسله از عبادات و از جمله نماز را کاهش داده و به تدریج آن‌ها را کنار می‌گذارند. در حالی که باید به این عده تفهیم نمود که دعا برای نیل به موفقیت شرط لازم تلقی می‌شود ولی شرط کافی نیست، بلکه لازم است که همزمان با دعا باید سخت بکوشند تا نتیجه مورد نظر را به دست آورند.

شُبهات بدون پاسخ

سنین جوانی، مرحله مواجه شدن با برخی از شک و شبهات دینی و اعتقادی است، با توجه به این واقعیت که شک و شبهه، گذرگاه خوبی است ولی منزلگاه خوبی نیست باید از شک عبور کرد و به منزلگاه یقین رسید؛ ولی متأسفانه در این میان برخی از آنان که برای شبهات خود پاسخی نمی‌یابند و یا تلاش لازم را انجام نمی‌دهند، به تدریج ایمان و اعتقادشان ضعیف و ضعیف‌تر شده و از برنامه‌های دینی فاصله می‌گیرند و در صورت تداوم این حرکت در ادای فرائض الهی و به ویژه نماز، احساس سنگینی و کسالت می‌کنند.

تأثیر همنشین ناباب

یکی از عوامل مؤثر در شکل‌گیری شخصیت آدمی نفوذ همسالان و دوستان است به گونه‌ای که این تأثیرپذیری در سال‌های نوجوانی و جوانی، بیش از سال‌های دیگر زندگی می‌باشد. تداوم همنشینی با افراد ضعیف‌الایمان، به تدریج بر آدمی اثر نهاده و او را تا سرحد ترک نماز و حتی انکار نماز می‌کشاند و از آنجایی که نوجوانان و جوانان برای اثبات وفاداری خود به دوستانشان، حاضرند بر روی بسیاری از مسائل پا گذارند و آن‌ها را ندیده بگیرند، اگر دوستان ناباب نماز را مسخره بگیرند، همین کافی است که برخی از نوجوانان و جوانان، نماز را سبک بشمارند.

عدم معرفت به جایگاه باری تعالی

از عوامل مؤثر در بی‌اعتنایی به فرائض الهی، ناآگاهی به حضور پرشکوه و با ابهت پروردگار در جای جای عالم هستی است، زیرا کسی که همه هستی را نشانه‌هایی از وجود باری تعالی می‌داند، به طور منطقی، خود را موظف و علاقمند به شکر و سپاس از ولی نعمت عالم هستی (پروردگار) می‌بیند ولی آن که درک دقیق و درستی از حضور پروردگار عالم در جهان هستی ندارد، دلیلی برای ارتباط با او نمی‌یابد. آمده است که مردی به محضر یکی از حضرات معصومین (علیه‌السلام) رسید و از ایشان خواست پاسخ دهند که جایگاه من نزد خدا کجاست؟ حضرت فرمودند: به دل خود مراجعه کن، اگر خدا نزد تو مقام بالایی دارد، بدان که تو نزد پروردگار عالم، منزلتی داری.

ضعف هویت دینی

فقدان هویت دینی، معلول این است که آدمی نداند کیست؟

چرا باید زندگی کند و در نهایت به کجا باید برود؟ با این توضیح که ضعف هویت دینی خود عامل تکوین بسیاری از مشکلات دیگر است و از جمله بی‌اعتنایی و گریز از وظایف دینی و از جمله نماز است. در مقابل کسی که به روشنی می‌داند از کجاست؟ در کجاست؟ و به سوی کجاست؟ چنین فردی دستخوش بحران و اخلال در هویت دینی نمی‌شود و با تمام وجود خود معطوف به انجام و ایفای وظایف خویش خواهد بود.

ناآگاهی به آثار بی‌توجهی به نماز

احتمال قوی وجود دارد که یکی از عوامل بی‌توجهی به نماز و سایر فرائض، بی‌اطلاعی از آثار و پیامدهای زیان‌بار سبک شمردن نماز باشد. در این زمینه احادیث و روایات زیادی وارد شده که بیانگر کیفرهای بی‌اهمیتی به نماز است و ما از باب اشاره یک نمونه را نقل می‌کنیم.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پدر بزرگوارش پرسید: ای پدر چه مکافاتی است برای زنان و مردانی که به نماز بی‌اعتنایی می‌کنند و آن را سبک می‌شمارند؟ پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای فاطمه اگر کسی از مردان و زنان نماز را سبک بشمارد و به آن بی‌اعتنایی کند به پانزده خصلت (مکافات) در دنیا و آخرت مبتلا می‌شود شش مکافات و بلای آن در دنیا گریبان‌گیرش می‌شود، سه بلا هنگام مردن و سه بلا در قبرش و سه عقوبت در قیامت، هنگامی که از قبر خارج می‌شود. اما آن شش مصیبتی که در دنیا به آن مبتلا می‌شود این است که اول خداوند، برکت را از عمرش برمی‌دارد. دوم، از رزقش برکت را می‌برد. سوم، نورانیت سیمای صالحین را از صورتش می‌گیرد. چهارم، هر عمل نیکی انجام دهد آجر نمی‌برد. پنجم، دعایش مستجاب نمی‌شود. ششم، برای او در دعای صالحان خیر و بهره‌ای نیست.

اما آن سه مکافاتی که هنگام مرگ دامن‌گیرش می‌شود، این است که اول با ذلت و خواری می‌میرد. دوم، گرسنه جان می‌دهد. سوم، تشنه از دنیا می‌رود و طوری که اگر از تمام نهرهای عالم آب به کامش بریزند عطش او برطرف نمی‌شود. اما سه بلایی که داخل قبر گرفتارش می‌شود: اول خداوند ملکی را بر او موکل می‌نماید که او را به صورت روی زمین بکشد، در حالی که خلایق او را می‌بینند. دوم، او را محاسبه شدید می‌نمایند. سوم، خداوند به او نظر رحمت نمی‌افکند و پاکش نمی‌گرداند و از برای او عذاب دردناک است.(۱۹۲)

القائات ضد ارزشی جامعه

تأثیرات اجتماعی بر انسان و ارزش‌هایش، پدیده‌ای غیرقابل انکار است به گونه‌ای که با گرایش برخی از عوامل اجتماعی به سوی ضد ارزش‌ها، پای‌بندی انسان‌ها نیز به ارزش‌ها، کمرنگ‌تر و ضعیف‌تر می‌شود. به عنوان مثال، زمانی که در بخش‌هایی از جامعه شاهد رشد بی بند و باری، بدحجابی، رواج روابط ناسالم دختر و پسر و امثال آن هستیم، خود به خود مسیر ارزش‌های جامعه نیز تغییر جهت داده و نوعی سستی در برنامه‌های دینی و اعتقادی به وجود می‌آید. البته لازم است ذکر شود که نقش عوامل اجتماعی را در حد عامل اقتضاء و نه علت تامّه تلقی می‌کنیم.

آثار سبک شمردن نماز

اگر چه در بحث پیشین به این مسئله اشاره شد ولی به دلیل ماهیت مطلب به دو حدیث زیر اشاره می‌کنیم:

حدیث اول: از رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمودند: مبادا نماز خود را ضایع و تباه سازید، زیرا هر کس که نماز خود را ضایع کند، خدا او را با قارون و فرعون وهامان، محشور نماید و بر خدا حق است که او را با دورویان و منافقان در آتش درآورد، پس وای بر کسی که بر نماز خود مواظب و نگهبانی ننماید.(۱۹۳)

حدیث دوم: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که نمازش را سبک بشمارد از (امت) من نیست.(۱۹۴)

پیشنهادها و راهکارها

در خصوص راهکارهایِ مقابله و مواجهه با این پدیده، پیشنهادهای زیر را ارائه می‌کنیم.

تبیین حق نماز

بر اساس این واقعیت که عدم آگاهی به حقیقت نماز غالباً باعث سبک شمردن این فریضه الهی می‌شود، نتیجه می‌گیریم که ضرورت تبیین حق نماز بیش از پیش، احساس می‌شود. در منظر امام سجاد (علیه‌السلام) حق نماز چنین بیان شده است:

و اما درباره حق نماز، باید بدانی که این عمل به منزله آماده شدن برای دیدار و سخن گفتن با خدای خالق است و تو در آن حال در برابر خدا ایستاده‌ای، اگر توجه به این مطلب داشته باشی، رعایت کمال ادب خواهی کرد و قلب خود را با بیم و امید و اظهار محبت در برابر کمال مطلق، متوجه او خواهی کرد، با آرامش و مراقبت و توجه کامل با او به راز و نیاز و گفتگو می‌پردازی، و به وسیله نماز و درخواست عفو و آمرزش و اصلاح خویش، از غبار غفلت و تقصیر و گناهانی که ممکن است تو را به هلاکت و بدبختی بکشاند، پاکیزه می‌شوی، و برای حسن انجام تکالیف جز خدا پناهگاهی نیست.(۱۹۵)

تبیین آثار به جا آوردن حق نماز

غالباً یک نوع غفلت نسبت به آثار اقامه نماز در جامعه ملاحظه می‌شود و به همین حیث از حلاوت یاد خدا و نماز و نیز چندان آثاری احساس نمی‌شود.

در حالی که در روایات و احادیث، به این موضوع اشاره شده است که اقامه نماز با شرایط آن، موجب شیرینی معنوی خاصی در ذائقه آمی می‌شود، و در نهایت احساس لذت از نماز کار آدمی را به جایی می‌رساند که حتی از نمازهای طولانی احساس خستگی نمی‌کند. بیان مطلب زیر مؤید همین معناست:

علامه امینی (رحمه الله) مدت سه شب در حرم امام رضا (علیه‌السلام) بود و هر شب هزار رکعت نماز می‌خواند، به ایشان گفتند: شما خسته نمی‌شوید؟ فرمود: مگر ماهی از شنا خسته می‌شود که من از نماز خسته شوم؟(۱۹۶)

رعایت روزی حلال

تأثیر روزی حلال در اعمال و رفتار انسان، از منظر بزرگان و اولیای دین، امری قطعی و مسلم است. به عنوان مثال در رساله حقوق امام سجاد (علیه‌السلام) در باب حق شکم (حق هشتم) بر انسان آمده است که: نباید آن را جای مال حرام و ناشایست چه کم و چه زیاد قرار دهی.(۱۹۷)

از خانواده‌هایی که نسبت به منبع درآمد خود مراقبت لازم داشته و از راه حلال خود و فرزندانشان ارتزاق می‌کنند، به همین اندازه مراقب خویش در نماز بوده و به فرائض دینی نیز اهمیت می‌دهندو در مقابل، بی‌توجهی به حرام و حلال بودن درآمد، موجب سبک شمردن نماز و عبادات دیگر می‌شود.

افزایش ظرفیت‌های فرهنگی مساجد

چنانچه مساجد متناسب با نیاز نوجوانان و جوانان و گرایش‌های آنان، فعالیت‌هایی را تدارک ببینند که بتواند باعث جذب و کشش بیشتر به مساجد به همان اندازه گرایش به نماز در اول وقت آن و با حضور قلب و نیز به جماعت شود، اهداف فرهنگی نیز بیشتر تحقق خواهد یافت.

تبیین رابطه نماز و سایر عبادات

در مورد نسبت نماز و سایر فرائض دینی، باید اعتراف نمود که بصیرت و آگاهی کاملی در سطح توده‌های مردم، وجود ندارد و معدودی از افراد، از چنین نسبتی به روشنی آگاهند. از تبیین این رابطه، زمینه اقامه نماز را به مراتب به طور کامل‌تر فراهم می‌نماید. در روایات آمده است:

اگر نماز قبول شود، عبادات دیگر هم قبول می‌شود ولی اگر نماز مردود شود کارهای دیگر هم رد خواهد شد. (۱۹۸) پیوند پذیرش عبادات دیگر به قبولی نماز نقش کلیدی آن را نشان می‌دهد.

اعتمادسازی

در مواجهه با کسانی که سهل‌انگاری نسبت به نماز دارند، لازم است ابتدا به نوعی اعتماد آنان را جلب نموده و لازمه اعتمادسازی نیز برقراری پل عاطفی میان خود آنان است. چه بسا اظهار محبت و احسان به آنان موجب جلب اعتماد و اطمینان آن‌ها شده و همین امر آنان را به اقامه نماز و انجام سایر واجبات برانگیزد.

جبران کاستی

در بسیاری از موارد، برای ترمیم فرصت‌های از دست رفته باید به موقع اقدام نمود. از جمله چنانچه برای عمل به فرائض دینی و نماز، قبلاً به شیوه مناسبی اقدام نشده است، جا دارد بدون از دست رفتن فرصت به ترمیم آن‌ها همت شود. فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) مؤید همین معناست:

زیرا اگر تو به سوی نماز بروی خداوند به تو رو خواهد کرد (و تو را مورد لطف و عنایت خویش قرار خواهد داد) و اگر از نماز دوری کنی، خداوند از تو دوری خواهد کرد.(۱۹۹)

== سوء خلق (بدرفتاری) ==

طلیعه

از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بیرون رفتند و در تشییع جنازه سعد، در صورتی که تشییع کردند او را هفتاد هزار فرشته، پس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم)، سر خود را به سوی آسمان بلند کرد، پس از آن گفت: آیا مثل سعد، فشار [قبر] داده می‌شود؟ امام (علیه‌السلام) فرمودند: فقط یک درشتی و بدی در خلق او بود با اهل خانه‌اش.(۲۰۰)

این مبحث را با گذری اجمالی به پدیده بدرفتاری (سوء خلق) از منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

سوء خلق (بدرفتاری) در منظر قرآن و حدیث

مقوله اخلاق در میان سایر مؤلفه‌های قرآنی، جایگاه محوری دارد زیرا علاوه بر اینکه قرآن کتاب انسان‌سازی است، هدف بعثت پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نیز تکمیل کرامت‌های اخلاقی بیان شده است(۲۰۱) و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) از جانب این کتاب آسمانی به ویژگی خلق عظیم، توصیف شده‌اند(۲۰۲) و رمز موفقیت آن بزرگوار را در اخلاق ملایم ایشان، تبیین می‌نماید و تأکید می‌کند که اگر ای پیامبر، دارای اخلاقی تند و شدید بودیع مردم از اطرافت پراکنده می‌شدند. (۲۰۳) اینک به برخی آیات سوره مبارکه حجرات یا سوره اخلاقی قرآن که متضمن هشدار به مسلمانان از سوء خلق و بدرفتاری (نسبت به پیامبر اسلام و سایرین) است، اشاره می‌کنیم:

- ای ایمان آورده‌ها (در هیچ کاری) بر خدا و رسول تقدم مجوئید.(۲۰۴)

- ای ایمان آورده‌ها، بالای صدای پیامبر، صدا بلند نکنید، که اعمال نیک‌تان (در اثر بی‌ادبی) محو و باطل شود.(۲۰۵)

- به حقیقت مردمی که تو را از پشت حجرات به صدای بلند بخوانند، اکثرشان بی‌خردند.(۲۰۶)

چنان‌که ملاحظه می‌شود، قرآن کریم از یک سو هدف بعثت را کامل شدن کرامت‌های اخلاقی می‌داند و بر اخلاق عالی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) تأکید می‌نماید و از سوی دیگر اعراض از آن را، تا آنجا تقبیح می‌کند که بعضاً به مانند نابود شدن اعمال انسان می‌داند. در منظر حدیث نیز، گر چه موارد متعددی متضمن آثار سوء خلق است ولیکن فقط به یک مورد اشاره می‌کنیم و حضرت امام علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

سخت‌ترین مصیبت‌ها، بدرفتاری است.(۲۰۷)

اینک به بررسی زمینه‌های روانشناختی در تکوین پدیده مورد بحث می‌پردازیم.

زمینه‌های روانشناختی سوء خلق

در میان گستره عوامل مؤثر بر این پدیده عمده‌ترین آن‌ها عبارتند از:

رویکرد ما به منزلت دیگران

تأثیر رویکرد آدمی بر عملکرد وی، پدیده‌ای غیرقابل انکار است. زیرا مثلاً آن گونه که درباره دیگران می‌اندیشیم، تعیین کننده حدود رفتارمان با آنان است. از کسانی که برای دیگران منزلت و شخصیت قابل احترام قائل نیستند، دلیلی برای خوش رفتاری با آنان نمی‌بینند و بر همین اساس با همسر، فرزند، دوست و عوامل انسانی در محیط کار و یا جامعه، رفتاری دور از شأن دارند.

خودشیفتگی

برخی افراد به دلایل متعددی که غالباً ریشه در نحوه تربیت دوران کودکی‌شان دارد، تمایل به خودمحوری، خود برتربینی یا خودشیفتگی داشته و در مناسبات با دیگران، از موضعی بالا برخورد نموده و دیگران را در حد و اندازه خود نمی‌بینند و به لحاظ همین احساس برتری به دیگران، به خود اجازه سوء رفتار با دیگران می‌دهند.

اقتباس از ضد الگو

از همان آغاز طفولیت، کودکان علاقه خاصی برای الگوپذیری از اطرافیان دراند و مایلند میان خود و الگوهای مورد نظرشان، رابطه مستمری داشته باشند؛ ولیکن واقعیت امر این است که چنین الگوهایی، همیشه در دسترس آن‌ها نیست و لذا بعضاً به جای آن با ضد الگوهایی مواجه می‌شوند که از جهاتی دارای سوء خلق‌اند. این دسته از کودکان، چون گرایش به آن چیزی دارند که با آن مأنوس‌اند، لذا به این گونه افراد گرایش یافته و صرف‌نظر از نتایج آن، به تقلید از آنچه که می‌بینند می‌پردازند و از جمله سوء خلق و بدرفتاری آنان را نیز، ناخودآگاه می‌پذیرند.

عادی شدن رفتار نامطلوب

از دغدغه‌های مهم در حوزه اخلاق این است که فرد با ارتکاب به سوء خلق، به تدریج به آن خو گرفته و عادت کند و در این صورت قبح عمل برایش از بین رفته و جرأت بیشتری بر آن پیدا می‌کند و اطرافیان با دیدن استمرار رفتار غلط و نامطلوب در صدد اصلاح و تعدیل او برنمی‌آیند و چنین فردی به خود می‌قبولاند که چنین رفتاری غیرقابل اصلاح است.

محیط‌های پر خشونت

تجربه محیطی آرام و مناسب، فرد را برمی‌انگیزد تا رفتاری آرامش بخش و موجه داشته باشد، و در مقابل، تجربه محیطی خشن در کودکی موجب می‌شود تا فرد دنیای پیرامون خود را تاریک و خطرناک و آزار دهنده ارزیابی کند و در این صورت خود را ناگزیر می‌بیند تا احساسات منفی و فرو خفته دوران کودکی را به صحنه روشن ذهن بیاورد و متقابلاً دیگران و اطرافیان را هدف خشم دیرین و پنهانیش قرار دهد و در نتیجه سیکل معیوبی ایجاد می‌شود که با عکس‌العمل‌های دیگران و به مرور زمان، زمینه برای خشم و عصبانیت مضاعف در وجود وی تقویت می‌گردد.

آثار و پیامدهای سوء خلق

از بیان تبعات متعدد و دشواری که در اثر سوء خلق ایجاد می‌شود و فرد و شرایط زندگیش را مورد تهدید قرار می‌دهد، صرفاً به بیان چند مورد آن‌ها ذیلاً می‌پردازیم:

تحقیر شخصیت

غالب انسان‌ها نسبت به افراد خوش خلق با احساس احترام بیشتری مواجه می‌شوند، چون از ناحیه آن‌ها احساس امنیت بیشتری می‌کنند و تهدیدی بر علیه خود احساس نمی‌کنند و در مقابل سوء خلق، اطرافیان را در شرایطی قرار می‌دهند که به تحقیر فرد دارای سوء خلق منجر می‌شود. امام صادق (علیه‌السلام) در همین فرضیه می‌فرمایند:

اگر می‌خواهی در جامعه مورد تکریم و احترام باشی با مردم به مدارا و نرمی رفتار (برخورد) کن و اگر می‌خواهی با تحقیر و اهانت مردم مواجه شوی، روش تندی و خشونت در پیش گیر.(۲۰۸)

فساد عمل

سوء خلق نه تنها خود یک پدیده ضد ارزشی محسوب می‌شود بلکه بر اعمال دیگر نیز اثر می‌گذارد.

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خوی نیک، گناهان را محو می‌کند چنان‌که آب یخ را ذوب می‌کند و خوی بد، اعمال را فاسد می‌کند، چنان‌که سرکه عسل را تباه می‌کند.(۲۰۹)

گناه نابخشودنی

در مواردی از سوء خلق، فرد مرتکب گناهان و لغزش‌هایی می‌شود از جمله اینکه به واسطه بدرفتاری با دیگران و به ویژه اعضای خانواده، حقوق آن‌ها را پایمال نموده و متعرض حق‌الناس می‌شود و در نتیجه بار مسئولیت وی، مضاعف می‌گردد ولی این تعبیر از سوء خلق که آن خود یک گناه محسوب می‌شود، اهمیت مسئله را بیشتر می‌سازد با این تأکید که در کلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده است که فرمودند: سوء خلق، گناهی نابخشودنی است.(۲۱۰)

بدبختی

از آثار و پیامدهای نامطلوب دیگری که برای سوء خلق می‌توان بیان کرد، بدبختی است. در کلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) آمده است که فرمودند: نیکویی، سعادت مرد است و سوء خلق، بدبختی و شقاوت است.(۲۱۱)

چنین به نظر می‌رسد که تعبیر بدبختی از کسی که سوء خلق دارد، به لحاظ این است که وی به لحاظ اخلاق ناپسندش عرصه را بر خود و دیگران تنگ نموده و بر مناسبات وی با خویشتن و دیگران تأثیرات مخربی بر جای می‌نهد.

شیوه‌ها و راهکارها

در مواجهه با پدیده سوء خلق، می‌توان به روش‌های زیر عمل کرد:

ایجاد بینش و آگاهی

در بررسی افراد دچار سوء خلق، این پرسش مطرح است که آیا به راستی همه آنان از آثار سوء مخرب چنین رفتاری آگاهی دارند؟ بعید به نظر می‌رسد که پاسخ این پرسش مثبت باشد بلکه آنان غالباً فقط درگیر با مشکل اخلاقی خود هستند ولی از آثار و تبعات آن بی‌خبرند. لازم است در اولین گام به آنان تفهیم نمود که داشتن چنین رفتاری به بهای سنگین ضررها و زیان‌هایی تمام می‌شود که حتی یکی از این آسیب‌ها، قادر است که زندگی آدمی را تماماً تحت‌الشعاع خسارت‌های روحی و اخلاقی قرار دهد.

حلم و شکیبایی

افراد مبتلا به سوء خلق، غالباً کم حوصله و بی‌جنبه هستند و لذا وظیفه و مسئولیت آن‌هایی که در ارتباط انسانی با چنین افرادی قرار می‌گیرند، سازندگی و ترمیم شخصیت است و این‌ها در سایه حلم و بردباری حاصل می‌شود. به عنوان نمونه به سیره امام مجتبی (علیه‌السلام) با فرد شامی نادان و مغرض اشاره می‌کنیم که در دیدار با آن حضرت و متأثر از تبلیغات دستگاه بنی‌امیه (شام) بر علیه اهل بیت، ایشان را مورد دشنام و ناسزا قرار داد، حضرت، آن چنان کریمانه و بزرگوارانه با او رفتار کردند که مسیر زندگی‌اش نیز تغییر کرد.

==== منطق عالی و مستدّل ====

بی تردید، برخورداری از گفتاری مستدّل و پسندیده در همه جا و از جمله در اصلاح افراد فاقد اخلاق نیز می‌تواند کارساز و اثربخش باشد زیرا فطرت آدمی ولو بداخلاق نیز باشد گرایش به این گونه شیوه‌های معنوی دارد.

در این مورد نیز می‌توان به سیره ارزشمند امام سجاد (علیه‌السلام) اشاره نمود که فردی از بستگانشان در مسجد و در حضور بعضی از یارانشان به ایشان تندی کرده و جمله‌ای به ایشان نسبت داد حضرت سکوت اختیار کرده و چیزی نفرمودند و اجازه تعرض به یارانشان نسبت به فرد دشنام‌گو، نداد ولی فردا حضرت به یاران فرمودند: بیائید برویم پاسخ او را بدهم. حضتر با یاران به در منزل او آمدند و پس از روبرو شدن با او فرمودند: چنانچه مطلبی که دیروز به من گفتی درباره من صادق است از خداوند می‌خواهم که مرا بیامرزد و اگر آن سخن نادرست بود، از خداوند می‌خواهم که تو را ببخشد و بیامرزد. رفتار آرامش بخش و منطق شیوای حضرت، آن فرد را متنبه کرد و در حلقه یاران نزدیک آن حضرت قرار گرفت.

احسان و بخشش

دل آدمی کانون عواطف و جوشش محبت است و در صورتی که فردی بدرفتار بوده و با ایذاء و آزار دیگران، روند زندگی خود را دنبال می‌کند، از حیث دل و قلب، هنوز زمینه‌های عاطفی مناسبی را داراست و چنانچه به او احسانی صورت گیرد، متأثر شده و رویه‌اش را تغییر می‌دهد. برای نمونه در سیره امام کاظم (علیه‌السلام) نیز آمده است که آن حضرت، فردی را که دارای سوء خلق و رفتار زننده بود، در پرتو احسان، متحول نمودند.

خدمتی ناخواسته

انسان‌ها در هر وصع و موقعیتی که باشند، چنانچه خدمتی ناخواسته به آن‌ها شود، شدیداً متأثر شده و رفتارشان متحول می‌گردد، به ویژه افراد بدرفتار که غالباً به لحاظ بدرفتاریشان تصور می‌کنند که کسی آنان را دوست ندارد و تنهایند، با این حال همین افراد زمانی که مورد محبتی ناخواسته قرار می‌گیرند، منقلب شده و در رفتارشان تجدید نظر نموده و آن را نقطه‌ای برای تحول و بهبود اخلاقشان قرار می‌دهند.

سوء ظن و بدگمانی

طلیعه

از حضرت امام سجاد (علیه السلام) روایت شدن که صفیه همسر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) حکایت کرد که وقتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) در مسجد معتکف بودند، من به دیدن ایشان رفتم و بعد از شام از نزد آن حضرت مرخص شده روانه منزل شدم. آن عالی جناب قدری همراه من آمدند و با من تکلم می‌کردند، شخصی از انصار برخورد و گذشت حضرت او را ندا داده و فرمودند این همسر من صفیه است: آن شخص عرض کرد چه جای این سخن بود، حاشا که من به شما ظن بد برم حضرت فرمودند: شیطان در رگ و خون بنی آدم جا دارد ترسیدم بر شما داخل شود و باعث هلاک شما شود

این مبحث را با مروری بر مهم‌ترین عوامل پیدایش پدیده سوء ظن آغاز می‌کنیم و پس از آن به بیان راهکارهای مناسب و عملی خواهیم پرداخت.

زمینه‌های روان شناختی و جامعه‌شناختی مسئله

ضعف ایمان به خدا

آنانکه ایمان راسخ و محکمی به خدا دارند، و در پرتو آن، به محبت بر خدا واصل شده‌اند نه تنها بر جهان هستی مهر می‌ورزند بلکه به هر پدیده‌ای و از جمله به انسانها که می‌اندیشند، با حسن ظن و خوش گمانی مواجه می‌شوند، زیرا آنها را بخشی از هستی وسیعی می‌دانند که تحت اداره مدیر عالم وجود یعنی خداوند قرار گرفته‌اند در نقطه مقابل، آنانی که از ایمان ضعیفی به خداوند برخوردارند، علاوه بر سوء ظن بخدا، به هستی و مردم نیز با بدبینی مواجه و طرز تلقی مثبت و سازنده‌ای از دیگران و رفتارشان ندارند.

ضعف خودباوری

انسانهایی که از حیث اعتماد به نفس، دچار ضعف و محدودیت‌اند، نه تنها خود را باور ندارند بل که دیگران را نیز به سختی باور می‌کنند و همیشه با نوعی تردید و نگرانی و شک با اعمال و گفتار دیگران مواجه می‌شوند، این حالات برخاسته از نوعی تزلزل و درونی است که موجب رنج خود و اطرافیانشا ن می‌شود و نگاه بدبینانه به دیگران داشتن ارتباط انسانی آنها را نیز مخدوش می‌نماید.

علاوه بر نوعی این وضعیت

به آینده و سایر انسانها تعمیم می‌بخشند و رفتار مناسبات دیگران را بر مبنای قواعد پیشین، بدی و خصومت، تعبیر و تفسیر می‌کنند و قادر نیستند و به لحاظ چنین پیشینه منفی با اطرافیان خود ارتباط انسانی مطلوبی برقرار کنند.

فقدان سعه صدر

یکی از ویژگیهای انسان کامل و رشید برخورداری از خصیصه سعه صدر و ذهن گشودگی است. اینگونه افراد، می‌توانن مسائل را با دید باز، مشرف و گسترده‌ای بررسی نمایند و به همین لحاظ در مواجهه با تهدیدها و خطرات زندگی، توانایی مقابله بهتری دارند در مقابل، محرومیت از چنین پدیده‌ای، موجب بدبینی، سوء ظن و تنگ نظری در مواجه با مردم می‌شود.

رشد انحرافات اجتماعی

به موازات رشد و گسترش پدیده‌های ضد اخلاقی در جامعه، به ویژه در مسایل مربوط به عفت دامن به مرور زمینه بدبینی سوء ظن در افرادی که مستعد چنین اخلاقی اند هر چه بیشتر و بیشتر فراهم می‌شود به گونه‌ای که این افراد حتی نسبت به همسران خود وپاکی اخلاقی آنها، دچار تردید می‌شوند در واقع رشد آلودگیهای اجتماعی و اخلاقی، تهدید مستقیمی علیه امنیت جامعه محسوب می‌گردد و افرادی که زمینه چنین ابتلائاتی را دارند، بیش از دیگران در معرض آسیب و گزندند.

پدیده پارانوئیا

این حالت که نوعی بیماری روحی تلقی می‌شود به گونه‌ای است که بیمار به اطرافیانش به شدت بدبین، بدگمان و نامطمئن می‌شود و آنها را مورد اتهام قرار می‌دهد به ویژه همسران آنان، بیشترین هدف بدبینی و سوء ظن آنها واقع می‌شوند.

عملکرد نالموفق برخی مسئولان

از زاویه آسیب‌شناسی اجتماعی، چنانچه پاره‌ای از مسئوولان بنا بر دلایلی نتوانند به وعده‌های خود عمل نمایند و حتی بر خلاف وعده‌های قبلی، مشکلی بر مشکلات مردم اضافه کنند، در این صورت یک جو بدبینی و سوء ظن نسبت به مجموعه مدیران اجرایی جامعه ایجاد می‌شود که مقابله با آن کار دشوار، دراز مدت و پیچیده‌ای خواهد بود.

پیشنهادها و راهکارها

این بخش را با تأکید بر جنبه کاربردی و عملی روشهای حل مسئله آغاز می‌کنیم.

هشدار و اندرز

اولین گام در این مرحله، هشدارهای جدی و قاطعی است که با بینش به اینگونه افراد داده شود، همانگونه که قران کریم صریحاً در این مورد می‌فرماید:

یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیراً من الظن ان بعض الظن اثم

ای آنانکه ایمان آورده‌اید دوری گزینید از بعضی گمانها، چه پاره‌ای از گمانها، گناه است

در این آیه، احساس خطر جدی در خصوص، منجر شدن به گناه برای افراد بدگمان اعلام شده است در کلام حضرت امیر علیه السلام نیز آمده است: خوشا به حال کسی که سینه اش را از دشمنی و کینه، تهی کند و قلبش را از بداندیشی برهاند و پاکیزه سازد.

فاصله گرفتن از مواضع تهمت

اگر چه در بیشتر موارد، قضاوت افراد بدگمان بر پایه درستی استوار نیست با این حال دیگران و اطرافیان، لازم است به گونه‌ای رفتار کنند که از موقعیت اتهام خود را دور نگهدارند تا مورد سوء ظن بدگمانی قرار نگیرند.

همین واقعیت در فرمایشات یکی از بزرگان آمده است اتقوا من مواضع التهم

یعنی از قرار رگفتن در جاهایی که متهم شوید، بپرهیزید.

تبیین عواقب سوء ظن

در غالب موارد افرادی که مبتلا به بدگمانی اند از عواقب ناگوار و دشوار روش خویش آگاهی ندارند و در طول سالیان متمادی با چنین روحیه‌ای زندگی کردن رابطه‌ای میان نوع تفکر خویش و ابتلائات زندگیشان نمی‌یابند بیان آثار و خیم و پیچیده چنین رویکردی به زندگی، این امکان را فراهم می‌آورد که با درک عمیق مسئله از آن پرهیز نماید.

تقویت توکل به خدا

به لحاظ وجود نوعی تلازم منطقی میان حسن ظن بخدا و حسن ظن به خلق خدان برای مواجهه با این پدیده، ضرورت دارد که به نوعی ظرفیت حسن ظن بخدا را در وجود افراد تقویت کرد تا در پرتو آن، زمینه نگرش به خدا نیز، زمینه‌ای مثبت، پویا و متحول شود و. لازمه حسن ظن بخدا نیز، توکل کردن به او و او را وکیل قرار دادن در همه امور و کارهاست.

یکی از شیوه‌های استثنایی

آن، بهره‌گیری از مشورت با افراد صاحبنظر، کاردان، و خردمند است اتخاذ چنین شیو ه‌ای در زندگی قادر است تا مثبت نگری را در زندگی فرد تثبیت کند.

جایگزینی یقین به جای بدگمانی

انسانهای بدگمان، در احکام شناختی و معرفتی خویش، از ظن به جای یقین بهره می‌گیرند و چیزی را بدان گمان دارند مبن ای شناخت و معرفت قطعی و یقینی قرار می‌دهند، لذا قرآن کریم، اینگونه افرا را مورد خطاب قرار داده و کسی فرماید: و لا تفت ما لیس للک به علم

و پیروی نکن آنچه را که بدان دانش و آگاهی نداری.

گرایشهای اجتماعی

توجه به این واقعیت که زندگی آدمی، بر کنار و مستقل از گرایشهای غالب اجتماعی نیست و خواه و ناخواه این نوع گرایشها در جهت گیری ارزشی او تأثیر دارند، موجب می‌شود که به تعریفق نسبت دقیقتری میان این نوع گرایشها و مبنای قضاوت آدمی را درباره دیگران بپردازیم. کلام حضرت امام هادی (علیه السلام) روشنگر بخشی از راهکارهاست که می‌فرمایند.

زمانی که عدل و داد در جامعه بیش از ظل م و ستم باشد، در آن موقع، شایسته نیست که آدمی به کسی، گمان بد برد مگر وقتی که آن بدی از وی معلوم و مشهود گردد و زمانی که ظلم و بیدادگری بر عدل و داد غلبه داشته باشد سزاوار نیست، احدی گمان خوب به کسی ببرد، مگر وقتی که آن خوبی وی معلوم شود.

مشاوره و روان درمانی

در مواردی که یقیینی حاصل شود که سوء ظن و بدگمانی شدید درفردی به حد یک بیماری (پارانوئیا) در آمده است، ضرورت دارد با توصیه و تشویق وی برای هر مراجعه به مراکز مشاوره و روان درمانی، خود را تحت درمان جدی قرار دهد تا نه تنها تهدیدی علیه سلامتی خود و خانواده اش وجود نداشته باشد بلکه این روابط به سطح متعالی و مطلوبی نیز ارتقاء یابد تا حاصل آن، تحقق یک زندگی متعادل و موفق باشد.

سیگار و مضرات آن

طلیعه

و اما حق نفس تو نسبت به خویش این است که: نیروهای خود را در راه پیروی از روش خدایی بکار گیرد ؟(خود را معطل و بی بهره قرار ندهی) در آخرین حد توانایی، ونجود خود را به کمال برسانی تا تنها اطاعت گزار الله باشد و نسبت به هر یک از اعضاء خود که خدا آنها را وسیله کمال و پیشرفت تو قرار داده است حق آنها را ادا کنی، و از خدا در این راه یاری بلطبی.

امام سجاد (علیه السلام)

این مبحث را با مقدمه‌ای در خصوص مسوولیت انسان نسبت به سلامتی جسمی و روحیی اش آغاز نموده و پس از آن به زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی گرایش به سیگار می‌پردازیم.

مقدمه

رویکرد انسانهای موحد به وجود خویش، رویکرد به امانتی الهی است با این توضیح که خداوند متعال، تن و روان آدمی را به منزله امانتی در اختیار وی قرار داده است تا او بتواند با بهره‌گیری معقو ل و سنجیده از این سرمایه‌های الهی، خود را به کمال برساند و منظور نهایی از عالم هستی را محقق نماید همانگونه که در حق انسان بر خویش از نگاه امام سجاد علیه السلام نیز اشاره شده است لذا با چنین باوری، هر گونه عملی که در راستای رشد و کمال تن و روان فرد باشد مقبول الهی است و متقابلاً هر نوع رفتاری که منجر به آسیبهای جسمی و روحی شود، م حکوم و مطرود است و او حق چنین اعمال و رفتاری را نسبت به خویش ندارد، از آن جمله اعمالی که مستقیماً سلامتی جسم و جان آدمی را مورد تهدید جدی قرار می‌دهد، سیگار کشیدن است و بجاست که به پاره‌ای از پیامدها و نتایج ناگوار آن بطور اجمال بپردازیم.

عوارض و آسیب‌های ناشی از سیگار

از میان تمامی آثار نامطلوب ابتلا به سیگار، مهمترین آنها عبارتند از:

تهدید جدی سلامت فرد

چنانچه در گذشته، متخصصان پزشکی درباره تأثیر ابتلاء به سیگار بر بیماری افراد با تردید و یا تقریب اظهار نظر می‌کردند، اینک هیچ گونه تردیدی در این باره ندارند و متفق القولند که تأثیر سیگار بر بیماریهایی همچون سرطان ریه قطعی و حتمی است سایر عوارض جسمی، همچون سوء هاضمه اختلال در گوارش، نفس تنگی (آسم) و آسیب پذیری دندانها، بخش دیگری از به خطر افتادن سلامتی فرد مبتلاست.

تهدید سلامت اطرافیان

خطرات ناشی از دود سیگار نه تنها فرد سیگاری بلکه اطرافیان او را نیز مورد تهدید قرار می‌دهد و به ویژه کودکان، نوزادان، مبتلایان به بیماریهای تنفسی، قلبی بیش از دیگران آسیب می بنیند.

بد آموزی برای فرزندان

یکی از نسبتهای میان فرزندان و والدین، الگو پذیر و الگو است، به این معنا که فرزندان مایلند در هره پدر و مادر تبلور کامل یک اسوه و سرمشق را مشاهده نمایند از این رو زمانی که یکی از والدین و یا هر دو به سیگار کشیدن اقدام می‌نمایند فرزندانشان بتدریج با این وضعیت خود گرفته و آن را لازمه زندگی تلقی می‌کند و در مقایسه با فرزندان سایر خانواده‌ها بیشتر در معرض آسیب سیگار کشیدن قرار می‌گیرند.

زمینه سازی برای اعتیاد

اعتیاد به مواد مخدر، امری ناگهانی و اتفاقی محسوب نمی‌شود بلکه پدیده‌ای است که بتدریج و بر اثر زمینه‌های پیشین، وی می‌دهد آلود شدن به سیگار، فرد را از حیث روحی و روانی در شرایط قرار می‌دهد که میان خود و اعتیاد فاصله چندانی احساس نمی‌کند و به عبارتی دیگر فرد به نقطه‌ای می‌رسد که تفاوت چندانی در اشکال زندگی نمی‌بینید، زیرا در معنای زندگی دچارتردید و تزلزل است.

= اسراف

همان گونه که آدمی در قبال منابع کسب مال و درآمد زندگی مسوول است در زمینه نوع مصرف آن نیز باید خود را پاسخگو بداند و لذا یکی از مواردی که حقی بر گردن انسان دارد مال اوست با این توضیح که حضرت امام سجاد (علیه السلام) در بیان آن فرمودند از حقوق مال این است که آن را جز از راه صحیح و مشروع بدست نیاوری و جز در راه مفید خرج نکنی آمار و ارقام مصرف سیگار در طول سال در کشورمان، تکان دهنده‌ای را نشان می‌دهد که جای تأمل بسیار است اینک پس از بیان شمه‌ای از عوارض آسب زای سیگار کشیدن، به بررسی زمینه‌های آن می پردزایم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

پاره‌ای از مهمترین عوامل پیدایش مسئله عبارتند از:

ارضاء حس بزرگی

برخی از نوجوانان، به منظور ارضاء احساس بزرگ شدن، دست به چنین رفتاری می‌زنند تا بلکه در چشم و دل دیگران، بزرگ جلوه‌کنند.

به فراموشی سپردن مشکلات

عده‌ای نیز برای از یاد بردن مشکلات و معضلات زندگیشان، به سیگار پناه می‌برند. فشرهایی از جوانان و یا میانسالان، بخشی از این طیف را تشکیل می‌دهند.

وسوسه پذیری

در برهه‌ای از سنین جوانی، افراد به راحتی تسلیم وسوسه‌های دوستانی می‌شوند که معتقدند با یکبار سیگار کشیدن اتفاقی نمی‌افتد و یا اگر می‌خواهی شجاع باشی، باید بتوانی سیگار بکشی ـ لذا تحت تأثیر اینگونه وسوسه‌ها، اقدام نموده و بتدریج به آن وابسته می‌شوند.

تقلید رفتارهای پیشین

کودکان و نوجوانان، چنانچه ببینید عده‌ای از آنها که مورد قبول ایشان هستند نظیر معلمان – مربیان، مدیران و امثال آنها، بعضاً سیگار می‌کشند گویی قبح مسئله نزد آنها از بین رفته است و لذا تحت تاثیربد آموزی‌های مورد اشاره، به سیگار روی می‌آورند.

عادی شدن یک پدیده ناهنجار

شیوع و گسترش سیگار در میان قشرهای مختلف جانعه موجب عادی شدن آن و از بین رفتن قبح و زشتی مسئله می‌شود؛ و از این طریق به راحتی میان نوجوانان و جوانان رسوخ می‌یابد.

تأثیر فیلمها و سریالها

پخش و نمایش فیلمها وسریالهایی که در آنها چهره‌های محبوب نوجوانان و جوانان، در صحنه‌هایی از آنها، اقدام به سیگار کشیدن می‌کنند، تأثیر جدی بر تقلید از آنان و منجمله سیگار کشیدن آنها می‌گذارد.

دسترسی ارزان و آسان

غالباً وسوسه پذیری نوجوانان و جوانان نسبت به پدیده‌ای همچون سیگار کشیدن و یا استعمال مواد مخدر با وجود عاملی، همچون دسترسی آسان و ارزان به آنها تشدید و تقویت می‌شود.

تنهایی مداوم

برای آن دسته از نوجوانان و جوانالنی که در تنهایی مداوم و طولانی به سر می‌برند، و نیاز به دل مشغولی‌های دارند، وسوسه سیگار می‌تواند از جذابیت خاصی برخوردا باشد چون به هر حال عاملی برای غلبه بر تنهایی محسوب می‌شود.

اختلال در ارتباطات انسانی

برخی از نوجوانان و جوانان به دلیل وجود مشکل ارتباطی با اطرافیان و به ویژه والدین، و در مواردی ابراز مخالفت با آنان، اقدام به سیگار کشیدن می‌کنند.

پیشنهادها و راهکارها

پاره‌ای از پیشنهادها برای مقابله با این پدیده ناهنجار عبارتند از:

شیوه گروه درمانی

بهره‌گیری از تکنیک‌های جدید روان درمانی و گروه درمانی جهت عمل معضلات و مشکلات افراد سیگاری، با نتایج موفق و رضایت بخشی همراه بوده است به ویژه

کلینیک‌های تخصصی که وابسته به شهرداری مناطق و شهرستانهاست می‌توانند نقش فعالی ایفا نمایند. غالباً شیوه گروه درمانی که توأم با تبادل تجربیات افراد شرکت کنده است، در ترغیب افراد به ترک سیگار، شیوه‌ای کارآمد و موفق بوده است.

تقویت و افزایش روابط اجتماعی

آن دسته از نوجوانان و جوانان که نتوانسته‌اند روابط اجتماعی موفقی با دوستان و همسالان خود داشته باشند و به سیگار و یا مواد مخدر پناه می‌برند یا بر احساس کمرویی و شرم حایا افراطی شان غلبه کنند.

تقویت حس خودباوری

غالباً نوجوانان و جوانانی که قدرت نه گفتن به دیگران و به ویژه دوستانشان را ندارند، زمانی که در جمع یا گروهی قرار می‌گیرند که همه آنها سیگار می‌کشند، قدرت مخالفت با آنها را ندشته و در برابر دعوت آنان به سیگار کشیدن مقاومت نمی‌کنند ودر جذب این عمل می‌شوند با تقویت حس خودباوری آنها، می‌توان از آلودگی آنان به سیگار و سایر موارد نظیر مواد مخدر، پیشگیری نمود.

عوامل جایگزین

در صورت مواجه با افراد سیگاری که صرفاً به جهت نداشتن موقعیت و شرایطی که آنها را به نحوی دلگرم و مشغول کند، می‌توان از جایگزین‌هایی استفاده نمود که هدف اصلی آنها برنامه‌های سالم مفرح و جهت دهنده به انرژی فراوان آنهاست. به عنوان مثال ترتیب دادن مسابقات ورزشی در رشته‌های مختلف و متنوع در مناطق و محلات می‌توان علاوه بر هدایت توان عظیم نوجوانان به مسیرهای سالم و سازنده از ابتلای آنان به سیگار پیشگیری کرد و در صورت مشاهده ابتلای آنان با چنین روشی، مسئله مورد نظر را درمان و تداوی نمود.

شادی سازنده و ویرانگر

طلیعه

در لذتی که پشیمانی به بار می‌آورد و شهوتی که درد و ناراحتی از پی دارد، خیرو خوبی وجود ندارد.

مقدمه

این مبحث را با نگاهی گذرا و اجمالی در باب نیازهای اساسی روانی آغاز می‌کنیم در نگاه بعضی روانشناسان نظیر ابراهام مزلو عالیترین نیازی که در راس هرم نیازهای انسان قرار دارد و فرد در نهایت باید قادر به تأمین آن باشد، نیاز به خود شکوفایی است منظور از خود شکوفایی، به فعلیت رسیدن تمامی ظرفیت‌ها و توانمندی و قابلیت‌های آدمی است. لازمه تأمین چنین نیاز، پاسخ دادن به نیازهای ما قبل آن نظیر نیاز به امنیت، داد و ستد عاطفی، ابراز وجود، تکریم زیبایی و منزلت می‌باشد و لازمه اقناع این نیازها، برخورداری آدمی از روحیه‌ای شاداب و با طراوات و پر نشاط است، زیرا فرد افسرده و خسته دل، درگیر با مشکلات درونی خویش است و تا از چنین درگیری‌هایی فارغ نشود، قادر به گام نهادن به فضای خارج از وجود خویش نمی‌باشد تا رشد یافته و به بالندگی برسد؛ لذا بر همین اساس، برخی اندیشمندان معتقدند که نشاط طلبی و جستجوی شادابی و طراوت یک نیاز فطری می‌باشد. امور فطری همچون چشمه‌ای از درون می‌جوشند و مسیر خود را دنبال می‌کنند و چنانچه در سر راه آنها، موانعی برای تأمین خواسته هایشان که فطری و طبیعی است ایجاد شود، به دنبال مضری برای آن بر می‌آیند؛ و در مثال، اگر نیاز به فرح و نشاط از طریق سالم و سازنده تأمین شود، دیگر نیازی به شادی ویرانگر نخواهد بود.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

قبل از بررسی عوامل مؤثر درپیدایش (شادی ویرانگر) نیاز به توضیح این پدیده احساس می‌شودمنظور از (شادی ویرانگر) حالتی موقتی است که از طریق روشهای ضد اخلاقی نظیر استعمال مواد مخد رقرص‌های روان گردان و به ویژه قرص‌های اکستازی، برنج و یا شیشه به فرددست می‌دهد و در اثر آن موقتاً احساس سبکی رها شدن در فضا و وام‌ها و تخیلات سریع می‌نماید. این عوامل، عمده عبارتند از:

زندگی پوچ و درون تهی

برخی افراد به گونه‌ای زندگی می‌کنند که احساس پوی و درون تهی شدن غالب بر جریان زندگی آنهاست. از درون و بیرون، احساس کمبود، خلأ و بی معنایی آنان را رنج می‌دهد و برای شکستن این حصار پوچی و رها کردن خود از درد درون ناشی از آن به هر چیزی که متفاوت بوده و آنان را به گونه‌ای مشغول کند که دیگر فکر نکند و از عذابهای اینگونه افکار آسوده شوند پناه می‌برند، خواه مواد مخدر، داروهای روان گردان و یا دل مشغولیهای مبتذل ولی سرگرم‌کننده باشد.

در حقیقت این عده، از خود فرار می‌کنند به این جهت که خود را خالی از هر گونه معنای زندگی می‌بینند در نتیجه، تحمل خویشتن را هم ندارند فرار از خویشتن جلوه‌های مختلفی دارد که یک مورد آن روی آوردن به داروهای روان گردان و قرص‌های اکستازی است.

بحران هویت

انسان برای تکوین هویت خویشتن ناگزیر از یافتن پاسخ برای سوالاتی است نظیر اینکه من کیستم؟ و چه باید بکنیم؟ و معنای زندگی من چیست؟ در مولفه قبلی که زندگی پوچ به عنوان عاملی برای شادی ویرانگر عنوان گردید مشخص شد که فقدان معنا و مفهوم زندگی زمینه ساز چنین پدیده‌ای است. حال باید اضافه کرد که علاوه بر آن، ناتوانی فرد در پاسخ به اینکه من کیستم و چه باید بکنم نیز موجب سرگردانی، بلاتکلیفی و حیرت او شده و چنانچه در تلاشهای بعدی خود نیز نتواند از این موقعیت رها شود، به نوعی یاس فلسفی، سرخوردگی و نا امیدی گرفتار می‌شود و راه چاره خود را در شادیهای زودگذر، کوتاه و مخربی می‌بیند که برای لحظات موقت او را از درد بی هویتی نجات بخشد.

رویکرد رفاهی به زندگی

مبانی تفکر برخی اینگونه است که نسبت میان خود و دنیای پیرامونشان را در برخورداری و رفاه هر چه بیشتر جستجو می‌کنند که اریک فروم عنوان منش گیرنده یا استشماری برای این گروه را پیشنهاد می‌کند، این قبیل افراد، همیشه خود را از زندگی و اطرافیان طلبکار می‌دانند و می‌خواهند بالاترین رفاه و تنعم از ان ایشان باشد ولی متقابلاً خود را در قبال کسی و یا چیزی متعهد و مسوول نمی‌دانند بدیهی است تنظیم سطح انتظارات خود از زندگی بر اساس رفاه کامل، چنانچه به مانعی برخورد کند، آنان از پای نمی‌نشینند بلکه به هر طریق ممکن درصدد دستیابی به رضایت شخصی و شادی فردی خود هستند و استفاده از داروها و قرص‌های روان گردان، یکی از شیوه‌هایی است که موقتاً به آنها رضایت خاطر و نشاط می‌بخشد اگر چه بعضاً می‌دانند که بهای سنگینی نیز باید در ازای چند لحظه شادی مخرب و از خود بیخود شدن پرداخت نمایند.

تلخی‌ها و ناکامی‌ها

آنانی که زندگی را تنها از دریچه خوشی می‌بینند جایی برای شکست و محرومیت در نظر نمی‌گیرند و لذا به محض مواجه با ضربه شکست و ناکامی به درون خود می‌خزند و بعضاً به فکر خودکشی می‌افتند و در مواردی نیز به شادیه‌ای مرب و آسیب زا پناه می‌برند شکست در عشق، شکست در رقابت و نظیر آن، بر آنها بهانه‌ای مکفی برای دست زدن به اقدامات مخرب تلقی می‌شود.

تجربه متفاوت

عقیده عده‌ای از جوانان بر این اساس استوار است که در زندگی باید هر چیزی را حداقل یکبار تجربه کرد تا بعدها، آدمی شخصیت پخته و با کمالی بدست آورد. در برابر چنین گفته‌ای باید پرسید اگر چیزی راحتی یکبار تجربه کردید ولی پیامدهای مخرب آن به گونه‌ای بود که، دیگر فرصت جبران نیافتید چه باید کرد؟ غالب اینگونه جوانان پاسخی برای آن ندارند.

واقعیت امر این است که آن دسته از جوانان که در برابر وسوسه مصرف مواد مخدر قرار می‌گیرند ودوستان، آنان را تشجیع می‌کنند که به یکبار تجربه جدید و امتحانش می‌ارزد، چنانچه جوانان تحت تأثیر قرار گیرند و به آن روی آورند، یک نوع وابستگی به آن پیدا می‌کنند که ترک و درمان آن کار آسانی نیست و بلکه آینده آنان را دچار آسب جدی می‌کنند.

شادی سازنده وویژگیهای آن

به منظور تبیین رویکردهای معطوف به شادی سازنده ناگزیر از بیان انواع آنها و ویژگیهایشلان هستیم برخی از موارد شادیهای سازنده عبارتند از:

شاد کردن دیگران

چنانچه آدمی اهتمام به شاد کردن دیگران نماید قلباً و باطناً‌خود نیز احساس مسرت باطنی می‌کند فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) گواه این مطلب است:

سوگند به خدایی که تمام صداها را می‌شنود، هر کس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی، لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید، چنان‌که شتر غریبه را از چرآگاه دور سازند.

شادی ناشی از رضایت الهی

موحدان واقعی پیوسته در پی کسب رضای الهی هستند و نیل به ان را در گرو انجام وظایف در قبال حق تعالی و پرهیز از نواهی او می‌داند. این دسته از انسانها در صورتیکه به نتیجه کاملی هم دست نیابند، احساس اینکه در مسیر رضای او حرکت می‌کنند، برایشان آرامش بخش است ودر چنین صورتی مشمول این آیه شریفه خواهند بود که رضی الله عنهم و رضوا عنه یعنی: خدا از آنان راضی و آنان از خدا راضی اند

شادی ناشی از ارتباطات انسانی مطلوب

ارتباطات انسانی مطلوب با اطرافیان و به ویژه خاناده و محیط کار از ظرفیت بالایی برای شادی سازنده برخوردار است به گونه‌ای که برخی از محققین سهم آن را در نشاط آدمی تا ۸۵ درصد ارزیابی می‌کنند بدیهی است توجه به آثار و نتایج مطلوب این روش، انگیزه نیرومندی برای به کارگیری ارتباطات انشانی است البته علاوه بر موارد مذکور، زمینه‌های دیگری نیز برای بذل توجه به شادی سازنده وجود دارد که به جهت اختصار از بیان آنها خود داری می‌شود.

پیشنهادها و راهکارها

گر چه بیان راهکارها به شکل مبسوط و در حد این مقاله نمی‌گنجد، با این حال برخی از آنها را از دیگران بیان می‌کنیم:

آموزش مهارتهای زندگی

لازمه زندگی سالم، بالنده و رشید، دانایی و آگاهی است، آگاهی از مهارتهای مذکور شامل فن مراقبت از خویش، سلامتی جسمی و روانی خود و سازوکارهای ایمنی بخش زندگی می‌شود.

این آموزشها به ویژه برای جوانان که بیشتر در معرض تهدید و خطر هستند، بیش از سایر گروهای سنی، ضروری به نظر می‌رسد.

شیوه اجرایی این آموزشها به صورت عام و از طریق رسانه‌ها و به صورت خاص و از طریق مشاوره‌های فردی امکانپذیر است.

تبیین آثار سوء مصرف داروهای روان گردان

غالباً جوانانی که به مصرف اینگونه داروها و یا مواد مخدر روی آورند، از آثار و عوارض کوتاه مدت و بلند مدت آنها اطلاعی ندارند و لذا به نوعی ساده اندیشانه از کنار آن می‌گذرند و آلوده می‌شوند چنانچه از طریق مراکز فرهنگی نظیر فرهنگسارها، خانه‌های فرهنگ، کانونهای فرهنگی – تربیتی و سایر نهادهای ذیربط، همایشه‌ای توجهی و آموزشی با حضور کارشناسان و متخصصان پزشکی، روانشناسان و مشاوران برگزار شود و با نمایش فیلم، اسلاید و توزیع بولتن‌های خبری جوانان را از عواقب آنها مطلع نمایند ضریب آسیب پذیری آنها کاهش یافته و سلامت خود را از دست نخواهند داد علاوه بر این‌ها، توجیه این مطلب برای جوانان و به ویژه دختران که مصرف بخشی از داروها نوعی حالت خواب آلودگی و اغماء به فرد دست می‌دهد که ممکن است در چنین وضعی و در پارتی‌های شبانه مورد تجاوز و یا سوء استفاده جنسی به وسیله افراد تبهکار قرار گیرند، این نوعی آگاهی می‌تواند به عنوان عامل بازدارنده از اینگونه آلودگی‌ها و بی عفتی‌ها تلقی شود.

غنی سازی اوقات فراغت

برنامه‌ریزی برای تأمین و تعمیق اوقات فراغت موجب می‌شود که نوجوانان و جوانان با خلاها وکمبودهای جدی و مهمی در زندگیشان مواجه نشوند و بداند که برای فرصتهای آزاد خود چه طرح و برنامه‌ای می‌توانند تنظیم نمایند که علاوه بر حفظ سلامت جسم و جانشان به نوعی رشد و بالندگی نیز نایل شوند.

در این زمینه بخصوص، ترتیب دادن گفتگوهای آزاد میان جوانان با حضور کارشناسان مرتبط با موضوع ساخت که غالباً با محور آسیب‌های اجتماعی قابل برگزاری است، عامل ارزشمندی برای حفظ نسل جوان و آسیب زدایی از جامعه محسوب می‌شود.

شرابخواری (زوال عقل و دین)

طلیعه

منظور دوانق هر ازگاه، به بها نه‌های مختلف حضرت امام صادق (علیه السلام) را از مدینه به عراق می‌طلبید و تحت نظارت قرار می‌داد در یکی از این دیدارها، یکی از سران لشکر مجلسی ترتیب داد و عده زیادی و از جمله امام صادق (علیه السلام) و رجال حکومت را نیز دعوت کرد سفره حاضر شد و مدعوین سر سفره نشستند و مشغول غذا خوردن شدند، در این میان یکی از مدعوین، تقاضای شراب کرد حضرت از مجلس بیرون رفتند، خواستند امام را مجدداً برگردانند، ایشان قبول نکردند و فرمودند رسول خدا فرموده است:

هر کس بر سر سفره‌ای بنشند که درآنجا شراب است لعنت خدا بر او است.

بحث درباره این موضوع را با رویکردی گذرا به عوامل مؤثر در تکوین این عمل آغاز می‌کنیم:

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

از مهمترین زمینه‌های پیدایش این پدیده عبارتند از:

احساس پوچی و درون تهی شدن

چنانچه بنا بر دلایلی، آدمی، احساس پوچی کند، دیگر برایش اهمیتی ندارد که زندگی چگونه سپری شود ودر نتیجه به نوعی، بی قیدی و بی تقاوتی و گرایش می‌یابد و نشانه آن، عدم مقاومت در برابر لغزشها و وسوسه ارتکاب اعمال ضد اخلاقی است و از جمله در برابر وسوسه شرابخواری، تسلیم شده و به آن رو می‌آورد.

گریز از مشکلات

افرادی که آستانه مقاومتشان در برابر فشار ناشی از مشکلات زندگی پائین بوده و از تحمل بالایی برخوردار نیستند دست به واکنشهای متفاوتی می‌زنند، برخی به درون خویش پناه می‌برند، عده‌ای پرخاشگرانه با دیگران مواجه می‌شوند معدودی نیز به مسایلی نظیر مشروب و با مواد مخدر پناه می‌برند تا خود و مشکلاتشان را فراموش کنند گر چه انگیزه این عده از یاد بردن مشکلات است ولی نه تنها این مشکلات فراموش نمی‌شود بلکه برآنها، مشکل دیگری نیز افزوده می‌شود و دور باطلی شکل می‌گیرد که هر عاملی، مشکلات موجود را افزایش داده و عرصه بر فرد تنگ‌تر می‌شود.

بد آمزویهای خانوادگی و اجتماعی

فرزندانی که بر اساس فطرت پاک والهی به دنیا می‌آیند ولیکن به لحاظ حضور در خانواده‌های منحط و فاسد، دچار بدآموزی‌های اخلاقی می‌شوند در صورتیکه برداشت دقیقی از اینگونه مشکلات نداشته باشند، احتمال آلودگی اخلاقی آنان نیز به مراتب، وجود خواهد داشت. به عنوان مثال پدر یا مادری که فرزندانش او را در حال شرابخواری و یا استعمال مواد مخدر می‌بینند خود به خود زمینه انحراف فرزندش را آماده می‌کند حضور فرزندان درجشن‌های فامیلی و محفل‌های شبانه‌ای که صرف مشروبات الکلی، مسئله‌ای عادی تلقی می‌شود منجر به آسیب پذیری فرزندان در آینده و احتمال گرایش به مشروبخواری خواهد شد.

تبلیغات غلط و تحریک آمیز

متأسفانه وجود برخی باورهای غلط در جامعه که پیشینه‌ای طولانی دارد موجب گرایش برخی از فراد جامعه به ویژه جوانان به اینگونه مسایل انحرافی می‌شود به عنوان مثال زمانی که دوستان آلوده و ناباب، عضو جدید گروه خود را به این شرط می‌پذیرند که اقدام به مشروبخواری نماید او به احتمال قوی چنین خواه کرد و یا اگر در حلقه دوستان آلوده چنین مسئله‌ای مطرح شود که مشروب، جرات آدمی را زیاد می‌کند، افراد ساده لوح و در عین حال نیازمند تأیید گروه همسالان، برای افزایش جرات و جسارت خویش چنین می‌کنند.

رشد کلوبها و کافی نت‌ها

وجود پاتوق‌ها و مراکز تجمع بخشی از جوانان سرخورده و ناراضی و بی تفاوت، غالباً محیط مساعد برای برخی تخلفات اخلاقی و اجتماعی است در این گونه مراکز که بعضاً به صورت اماکن زیر زمینی و غیرقانونی به محل اجتماع دختران وپسران سرگردان و بی هویت مبدل شده است، می‌تواند صحنه‌هایی نظیر مصرف مشروبات الکلی استعمال مواد مخدر و بعضاً سایر تخلفات اخلاقی را نیز مشاهده نمود.

اینک با بیان برخی از علل، عوامل پدیده مشروبخوای، می‌توان توصیه‌های زیر را ارائه نمود:

پشنهادها و راهکارها

در قبال رفتار ضد ارزشی مشروبخواری، می‌توان توصیه‌های زیرا ارائه نمود:

تبیین آثار مخرب آن

با فرض اینکه امکان بی اطلاعی افرادی ازآثار سوء این پدیده وجود دارد، روری به نظر می‌رسد که به پاره‌ای تبعات و آثار آن بر عقل دین اشاره‌ای داشته باشیم بی تردید با الهام از سخهن بزرگان که فرمواه‌اند مصرف مشروب عقل را زایل می‌کند و نیروی تشخیص آن را از کار می‌اندازد چنانچه اینگونه افراد بدانند که زوال اندیشه ناشی از مصرف مشروب چه آسیب‌هایی را به آنان وارد می‌کنند و چگونه حیثیت آنان را در میان مردم و جامعه از بین می‌برد، قطعاً در ترک این رفتار مؤثر خواهد بود تحلیل دقیق این مسئله که آدمی در حالت مستی مطالبی را به زبان می‌آورد که او را نزدمردم بی‌مقدار می‌کند و با بی اعمالی دست می‌زند که آبروی او را بر باد می‌دهد اینها باعث خواهد شد که چنین رفتاری را کنار بگذارند همچنین توجه به این نکته که در تعابیر اولیای دین از شربخواری به عنوان کلید هر کار زشتی یاد شده است، عاملی بازدارنده برای این عمل خلاف محسوب می‌شود.

در این زمینه برخی از احادیث مبین عواقب چنین عملی می‌باشد که در زیر به آنها اشاره می‌شود امام باقر علیه السلام فرمودند خداوند مشروبات الکلی را به جهت اثرات شوم و عواقب تباه کننده آن حرام فرموده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند شراب کلید تمامی بدیها و شرور است و

امام رضا (علیه السلام) نیز فرمودند: خداوند شراب را حرام کرده است، برای آنکه شراب مایه فساد است به علاوه عقل را از درک حقایق ساقط می‌کند و آدمی را در مواجه با مردم بی شرم و حیا می‌کند.

تقویت هویت

بر اساس این واقعیت که میان احساس بی هویتی فرد و گرایشهای مبتذل نظیر بی بند و باری و مشوبخواری و اعتیاد نوعی رابطه بر اساس زمینه سازی و بستر سازی وجود دارد، در این صورت با تقویت مبانی هدایت فرد می‌توان او را به ترک چنین عملی واداشت منظور از تکوین هویت به طور اجمالی ین است که فرد بداند کیست؟ در کجاست؟ در چه دنیایی زندگی می‌کند چه باید بکند؟ و به کجا باید برود؟

در حقیقت کسی که قادر باشد به این گونه سوالات پاسخ دهد فرد با هویتی است که هدف از زندگی را رسیدن به کملال می‌داند و بدیهی است چنین انسانی هرگز به اموری که خلاف شرع و عقل بوده و سلامتی اندیشه و آبروی او را مورد تهدید قرار می‌دهد تن در نمی‌دهد.

تأمین و تعمیق اوقات فراغت

زمینه رشد برخی از مفاسد اجتماعی، در اوقات فراغت بی هدف، بی برنامه و آسیب زا است به ویژه جوانانی که سرشار از انرژی و نیرو بو ده و متناسب با توان خویش فعالیتهایی نمی‌یابند تا به نعی مفید و سازنده اشتغال داشته باشند ناگزیر به مشغولیتهایی پناه می‌برند که نه تنها مفید و سازنده اشتغال داشته باشند ناگزیر به مشغولیتهایی پناه می‌برند که نه تنها مفید و آموزنده نیست بلکه به مراتب مخرب و بد آموز می‌باشد لذا پیشنهاد می‌شود در جهت غنی ساختن اوقات فراغت نسل نوجوان و جوان برنامه‌های متنوع و جذابی، ارائه شود تا بالاترین ظرفیت برای جذب این نسل مهیا شو و گرنه باید انتظار گرایش برخی از آنان به اموری نظیر مواد مخدر، مشروب و قمار و سایر مفاسد اخلاقی بود.

پذیرش برای تحول

در برخی موارد زمینه‌های مناسبی در فرد خاطی برای بازگشت به شخصیت سالم وجود دارد در صورت مواجه شدن با چنین نشانه‌هایی باید، اطرافیان او را بپذیرند و فرصتی بر او بدهند تا به تحول مورد نظر نائل شود. در برخی حکایات مستند آورده‌اند که عارفی بزرگ در نیاشبور از گذری عبور می‌کرد پیکر بیح ال فردی را دید بر روی زمین افتاده اس از عابران موضوع را جویا شد گفت فردی مشروبخوار است که مست و بیهوش بر زمین افتاده است آن عارف، آب طلبیده و دهان او را شستشو داده و تطهیر کرد و آنجا را ترک گفت.

زمانی که آن فرد بهوش آمد به او گفتند در همین حال که افتاده بودی عارف بزرگ شهر دهان تو را تطیهر کرد، با این جمله مستی از سرش پرید و گفت حال که چنین است دیگر هرگز لب به مشروب نخواهم زد و از تائبان حقیقی شد.

برخورد مستقیم

در مواجهه با افراد خطا کار، بعضاً می‌توان از روش غیر مستقیم نیز بهره گرفت و آن هم‌زمانی است که فرد قابلیت لازم را برای درک و برداشت مناسب از این روش را دارا باشد شقرانی یکی از افرادی است که در عصر امام صادق (علیه السلام) زندگی می‌کنند و نسبت به ایشان اظهارات و محبت می‌نماید ولی متأسفانه در برخی از مواقع، به شرابخواری روی می‌آورد حضرت در عباراتی قریب به این مضمون فرمودند: کار خوب از دیگران شایسته است و از تو شایسته‌تر و کاربداگر از دیگران سر زند، بد است و از تو بدتر زیرا که منتسب به ما هستی.

و اشاره مستقیمی به موضوع شراب نکردند او به موضوع پی برد و با شرمندگی از این کار، دست کشید به راه اصلاح بازگشت.

ضرورت محبت

وگذشت نسبت به فرزندان

طلیعه

پس رسول اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) همراه با اصحاب خود از منزل خارج شدند حسین (علیه السلام) را دیدند که با کودکان مشغول بازی بودند پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) دستهای خود را باز کرده و از اصحاب دا شدند به طرف فرزندشان رفتند تا او را بگیزند حسین (علیه السلام) خنده کنان این طرف و آن طرف می‌گریخت و رسول اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) نیز خندان از پی او بودند کودک را گرفتند دستی زیر چانه کودک و دست دیگر پشت گردن او نهادند لب بر لبش نهادند و او را بوسیدند.

این مطلب را با بیان ضرورتهای مسئله محبت به فرزندان آغاز می‌کنیم.

مبانی اعمال محبت و گذشت به فرزندان

در این بخش به تبیین ضرورتهایی باید بپردازیم که والدین را بر می‌انگیزد تا چنین روشی را کار گیرند.

نیازهای اساسی روانی

فرزندان از لحظه‌ای که چشم به دنیا می‌گشایند تا آخرین مرحله زندگی، نیازهای مهم روحی و روانی دارند که غالباً به وسیله والدین باید تأمین شود زیرا در صورت تأمین آنها شا هد سلامت روحی و اعتدال روانی شان خواهند بود و در غیر این صورت باید در انتظار سرخوردگی و برهم خوردن موازنه روحی آنها بود؛ لذا آگاهی والدین به وجود نیازهای مذکور، اولین ضرورتی است که آنان را به رفتاری محبت آمیز و توأم با گذشت نسبت به فرزندان بر می‌انگیزد.

گامی در ایفای وظیفه

پذیرش این واقعیت پدری با مادری تنها یک امتیاز نیست بلکه بیش از آن مسئولیت است مسولیت در قبال فرزندی که در حقیقت متعلق به آنها نیست بلکه امانتی از جانب خدادر نزد آنهااست، والدین که از حق فرزند بر خود آگاهی دارند؟، به مراتب انگیزه قویتری نسبت به دیگران برای ایفای وظیفه دارند چون یقین دارند که نزد خدا باید پاسخگوی حقوق و از جمله حق فرزند باشند.

قوام نظام خانواده

بی تردید، خانواده به عنوان سنگ بنای جامعه، مورد توجه و اهتمام جامعه شناسان بوده و از حیث اینکه قلمروی از گستره روابط انسانی است مورد عنایت روان شناسان نیز می‌باشد در منظر این دسته از صاحب نظران خانواده زمانی قادر به برقراری روابط انسانی متعالی خواهد بود که پیوند افراد آن مبتنی بر احساس محبت و گذشت نسبت یکدیگر باشد اعمال شیوه مهرآمیزنسبت به فرزندان موجب حفظ کیان خانواده از جانب همه اعضای آن خواهد شد.

سازندگی نسلهای آینده

تربیت متکی ر محبت وگذشت نه تنها نسل اول یعنی فرزندان را دلگرم و امیدوار در مسیر رشد و تعالی قرار می‌دهد بلکه نسل اول محبتی را که از والدین آموخته است به سهولت به نسل بعد نسل دوم منتقل می‌نماید چون شاهد ابراز محبت والدین نسبت به خود بوده لذا قادر است به راحتی نیز آن را به دیگران و نسلهای بعدی ارائه کند و بر همین اساس ملاحظه می‌شود که به کار بستن محبت و گذشت، سرنوشت نسلهای مسلسلی که بعدها می‌آیند نیز تحت الشعاع قرار داده و موجب امیدواری بیشتری به زندگی می‌شود.

منافع مشترک والدین با فرزند

در حقیقت با اندکی دقت، معلوم می‌شود که نوعی پیوند ناگستنی میان منافع والدین و فرزند موجود است که به هیچ وجه نمی‌توان آن را نادیده گرفت و انکگار کرد این مطلب در بخشی از نامه حضرت امیر (علیه السلام) خطاب به فرزندشان امام مجتی (علیه السلام) چنین آمده است:

و تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منی، انگونه که اگر آسیبی به تو رسید به من رسیده است و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است، پس کار تو راکار خود شمردم و نامه‌ای برای تو نوشتم تا تو را در سختیهای زندگی رهنمون باشد، حال من زنده باشم یا نباشم.

البته علاوه بر این دلایل می‌توان به ضرورتهای دیگری نیز در همین راستا اشاره نمود و لیکن از باب اختصار به همین مقدار اکتفا نمود و به بیان پیشنهادها و راهکارهای برای برانگیختن والدین به این وظیفه می‌پردازیم.

پیشنهادها و راه کارها

اینک شیوه‌هایی را که در جهت اهتمامن بیشتر پدران و مادران به ایفای نقش عاطفی و حمایتی در قبال فرزندان، مؤثر است، ارائه می‌دهیم.

تبیین جایگاه محبت به فرزند

شاید کمتر مسئله‌ای همچون محبت به فرزند در منظر اسلام تا این اندازه مورد تأکید شده باشد فرهنگ غنی احادیث و روایات و نیز سیره نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) و علوی (علیه السلام) مبین این واقعیت است که تأکید بر محبت به فرزند تا این اندازه جلوه‌ای و نیز دلیلی بر اهمیت خود فرزند در منظر اسلام می‌باشد بیان برخی از احادیث موید این امر است:

۲-پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که به کودکان مسلمین رحمت و محبت نکند و بزرگان را احترام ننماید از ما نیست؛ و یا حدیثی که از آن حضرت نقل شده است.

دو صفا را خداوند دوست دارد، بخشش و گذشت

حضرت امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند بوسیدن کودک رحمت و محبت است

و در راستای همین توصیه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آن کسی که فرزند خود را ببوسد، حسنه‌ای در نامه عمل او ثبت خواهد شد.

و همان حضرت توصیه نمودند که کودکان را دوست بدارید و با آن عطوف و مهربان باشید.

آموزش قبل از ازدواج

هر گاه زوجهای جوانی که یمان نامزدی با یکدیگر را منعقد می‌کنند، موظف به طی یک دوره آموزشهای ضروری قبل از ازدواج شوند، در این صورت قادر خواهند بود که با مهارتهای زندگی مشترک و از جمله آداب تربیت فرزندان و نیز آشنایی با حقوق فرزند توجیه شده و وظایف خود را در قبال فرزندان به نحو مطلوبی ایفا کنند، بدون شک اینگونه آموزشها که با بهره‌گیری از تکنیک‌های جدید صورت می گرد، در صورت قوی بودن محتوای آن و نیز جذابیت روشهای آن، می‌تواند زوجهای جوان را از همان آغاز با روابط متقابل میان خود نیز روابط متقابل والد– فرزند آشنا نماید و میزان آسیب پذیری خانواده به مقدار قابل توجهی کاهش می‌یابد.

تقویت آموزش خانواده

همسران جوان اعم از آموزش دیده و یا آموزش ندیده، با تولد اولین فرزند، در برابر خود مجموعه‌ای از پرسشهای تربیتی را مشاهده می‌کنند که مایلند از پاسخهای کارشناسی و اطمینان بخشی، استفاده نمایند به ویژه همسرانی که قبل از ازدواج در جریان هیچ گونه آموزشی قرار نگرفته‌اند نیاز بیشتری به دوره‌های آموزشی و توجهی دارند پیشنهاد می‌شود یکی از محورهای مورد بحث و آموزش آشنایی با حقوق کودک و شیوه‌های تحقق آنها باشد.

طرح انتخاب والدین برتر

تجربیات برگرفته از جامعه در طول یک دهه اخیر، بیانگرآن است که چنانچه طرحی با پشتیبانی عوامل تشویقی و به گونه‌ای مؤثر پیاده شود، بهترین و بیشترین استقبال را به همراه داشته است در این زمینه نیز پیشنهاد می‌شود از مقطع مهد کودک آمادگی و مدارس ابتدایی تا پیش دانشگاهی، بر اساس طرحی کارشناسی شده اقدام به شناخت معرفی و تشویق والدین برتر نموده و در سطح گسترده‌ای بر این مسئله تأکید شود و به ویژه یکی از گزینه‌های انتخاب والد برتر آشنایی آنان با حقوق کودک

(فرزند) وارد کردن آن به نحو شایسته، در نظر گرفته می‌شود.

طرح داستانهای تربیتی

طبیعت آدمی، به داستانها و حکایات، علاقه و کشش خاصی دارد به ویژه اگر این قبیل داستانها، از لحاظ زمینه‌های اخلاقی و تربیتی محتوای مناسبی را دارا باشد، اثر گذاری آن به مراتب بیشتر خواهد بود لذا چنانچه اهل قلم، در زمینه طرح داستانهای تربیتی برگرفته از سیره بزرگان دین و اولیای الهی و نیز معلمان، مربیان، مدیران، و والدین برگزیده، اقدام به تدوین آثاری نمایند که بر محوریت شناخت و رعایت حقوق فرزند، استوار باشد، سرمایه‌گذاری ارزشمندی در حوزه تربیت نسل، تلقی خواهد شد.

هنر و رسانه‌های تصویری

جایگاه هنر به عنوان مؤثرترین ابزار انتقال پیام آنچنانکه باید و شاید شناخته شده نیست به ویژه در عرصه پیامهای تربیتی و اخلاقی که بیشترین نیاز جوامع معاصر می‌باشد؛ لذا پیشنهاد می‌شود که تهیه کنندگان و نویسندگان سناریو. با الهام از فرهنگ غنی اسلامی در خصوصی ارتباطات انسانی، اقدام به چنین فیلمها و سریالهایی نمایند تا علاوه بر جذابیت هنری وتصویری بتواند شیوه‌های مفید کاربری محبت و گذشت را به نمایش گذاشته و خانواده‌ها ر بیش از پیش با وظایف شان و حقوق فرزند (کودک) آشنا نموده و متقابلند برای ایجاد موازنه درکانون‌های خانوادگی، فرزندان را نیز با حقوق والدین آشنا نمایند و در نتیجه به تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز که هدف اصلی تشکیل خانواده است دست یابند.

طلاق عاطفی

فقدان علاقه و ارتباط همسران با یکدیگر

(طلیعه)

عواطف آدمی، همچون سرمایه‌ای درونی است که تنها با به کار انداختن و به گردش درآوردن، رشد و تکامل می‌یابد و درغیر اینصورت، به سان سرمایه راکدی است که به مرور زمان قدرت خرید آن کاهش یافته و کم ارزش می‌شود، همسران باید بیاموزند که بذل عاطفه همچون گل سرخی در مزرعه قلبشان بنشانند وبا کمال دقت آن را پرورش دهند، آنچه که به مرور زمان در زندگی برخی همسران جوان کمرنگ تر و ضعیف تر می‌شود، نیروی محبت نیست که بلکه ابزار محبت است.

این مبحث را ابتدا با توضیحی پیرامون طلاق عاطفی آغاز نموده و پس از آن به بیان عوامل مؤثر در تکوین این پدیده می‌پردازیم:

معنا ومفهوم طلاق عاطفی

منظور از طلاق عاطفی، حالتی درروابط میان زن و شوهر است که علی رغم زندگی مشترک درزیر یک سقف، از حیث ارتباطی انسانی دچار آسیب شده و درداد و ستد عاطفی با یکدیگر مشکل دارند به گونه‌ای که یا نسبت بهم فاقد علاقه هستندو یا اینکه علاقه میان آنها وجود دارد ولی قدرت ابزار آن را ندارند که در هر صورت. نتیجه یکی است و آن وجود برودت عاطفی در سازمان خانواده و ضعف تدریجی پایه‌های زندگی است.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

معاشرتهای آسیب زا

برخی از معاشرتهای آزاد ولی بی بندوبار که بر اساس ارزشهای اخلاقی، استوار نیست، زمینه ساز پاره‌ای هوسها و آرزوها می‌شود و زمانی که فرد به اینگونه روابط آلوده و خارج از محیط خانواده، دلبستگی پیدا کرده به مرور زمان نسبت به تعهدات عاطفی و روحی خویش نسبت به محیط خانواده احساس دلسردی و عدم علاقه می‌کند.

عدم مراقبت نگاه

پرهیز ازنگاه ناروا، موجب سلامت دل و مصونیت نفس آدمی است و عدم پرهیز از نگاه ناروا، حسرت‌های طولانی را به دنبال می‌آورد. بدیهی است مردانی که نگاه خود را آزادانه به هر کس و هر نقطه می‌ورزند، باید در انتظار عواقب نامطلوب آن باشند که زمینه ساز دلبستگی به این و آن شده و به همان نسبت علاقه آنان را نسبت به همسر و خانواده شان کاهش می‌دهد.

عدم مراقبت حجاب

حجاب، به علاوه براینکه زنان را درشرایط امنیت اخلاقی و ارزشی مطلوبی قرار می‌دهد، دیگران و به ویژه بیگانگان و نامحرمان را نیز از اینکه زنان را هدف نگاهشان قرار دهند، ناامید و مأیوس می‌سازد که نتیجه آن جامعه سالم و صالح و بالنده است. د رغیر اینصورت و زمانی که جامعه به ابتذال و بد حجابی روی آورد، هوسهای خفته را در مردان مستعد، بیدار نموده و به همین نسبت از خانواده و همسران خود فاصله گرفته و روابطشان دچار تهدیدهای جدی می‌شود.

در گیریهای مکرر وحل نشده

وجود برخی از اختلافات در خانواده، امری طبیعی وبدیهی است ولی با اینحال د رمعدودی از خانواده‌ها، اختلافات و تنش‌های درونی نه تنها حل نشده بلکه به مرور زمان دامنه اختلافات و تنش‌ها گسترش یافته و عمیقتر و پیچیده‌تر می‌شود. فرجام درگیریهای حل نشده ایجاد برودت و انجماد عاطفی در میان همسران است زیرا اینگونه اختلافات به مرور زمان از میزان محبت زوجین نسبت بهم کاسته و زمینه ساز دلسردی آنان د ررابطه ب دیگری می‌شود.

رقابتهای بیمورد

یکی از عوامل زمینه ساز در طلاق عاطفی همیران، جورقابت میان آنهاست به این معنا که زوجهای جوان به جای جو رقابت در زندگی، درصدد ایجاد جو رقابت با یکدیگر باشد، در چنین صورتی، دائماً مترصَدانند ک به نحوی برتری خود را نسبت به همسر حفظ کنند ولو به قیمت کاهش میزان صمیمیت میان آنها تمام شود از عوامل مؤثری برای ایجاد جو رقابت میان همسران، بعضاً همسن بودن زوجین باشد که در چنین شرایطی، ار شدیت سنی برای مدیریت خانواده، معنای درستی پیدا نمی‌کند.

ساده اندیشی

از لحاظ تیپ شناسی شخصیت، برخی دارای ویژگی دهن بین بودن هستند یعنی به راحتی تحت تأثیر حرف این و آن قرار می‌گیرند، زیرا از خود استقلال رای و قدرت آزاد اندیشی ندارند، لزا چنانچه مطلبی از بستگان و آشنایان درباره همسرشان بشنوند، قبل از هرگونه تحقیق و بررسی و تفکر تحت تأثیر آن قرار گرفته و دچار احساس سردی وبی علاقگی به همسر می‌شوند.

مداخله اطرافیان

برخی از نزدیکان و یا بستگان با انگیزه خیر خواهی ولی و با روشی نامطلوب در مسایل زندگی زوجهای جوان دخالت می‌کنند ولی به عوض حل مشکل، بر حجم مشکل می‌افزایند.

ناآشنایی با ماهیت عواطف

آنهایی که با مکانیزم عواطف و کارکردهای آن آشنایی دارند به درستی می‌دانند که لازمه زندگی با عاطفه و جذاب، استمرار محبت میان زوجین و ابزار آن به شکل صحیح است ولی عده آنهانی که چنین واقعیتی در درک می‌کنند و به آن عمل می‌کنند، محدود است و یا آنهایی به ضروت وجود محبت میان زوجین معتقدند ولی به ابزار محبت نسبت به همسر، تردید دارند، دچار آسیبهایی در روابط متقابل باهم می‌شوند مضمون کلامی از رسول خدا در این زمینه چنین است:

هرمردی که به همسرش بگوید او را دوست دارد، این جمله از قلب همسرش هرگز خارج نخواهد شد(۲۱۲)

پیشنهادها و راهکارها

در طلاق عاطفی هچون سایر پدیده‌های منکر وضد ارزشی، شیوه‌هایی مطرح است که اجمالاً به تبیین بخشی ازآنها می‌پردازیم:

بهبودمناسبات انسانی

در صورتی که خود را همیشه نیازمند بازنگری به ارتباطات انسانی با همسر، فرزندان و دیگران بدانیم، به طور قطع و یقین در مسیر پیشرفت و تعالی قرار خواهیم گرفت زیرا کاستی‌ها وضعف هایمان را می‌پذیریم و در صدد تغییر آنها بر می‌آییم پیشنهاد مشخص در این مورد چنین است که همسران، روز خود را با این اندیشه آغاز کنند که امروز چه روشی را می‌توانند به کار گیرند تا مناسبات و ارتباطشان با همسرشان بهتر از روز گذشته باشد.

نیاز شناسی معیار تحول

بافرض اینکه همسران نسبت به نیازهای روحی و عاطفی یکدیگر گوش به زنگ بوده ومصمم باشنند که به نحوه مقتضی و مطلوب به آنها پاسخ دهند. این نتیجه حاصل می‌شود که تحول مناسبی نیز در روابط متقابلشان به وجود آید. در اینصورت نه تنها روند زندگی مشترک دچار روزمرگی و بیهودگی نمی‌شود بلکه به محبتی عمیق نیز دست می‌یابند.

رفاقت به جای رقابت

چنانچه نوع نگرش زوجین به روابط متقابل بر مبنای رفاقت تعریف شود، حاصل آن دوستی پایداری در کانون خانواده خواهد بود و در صورت وجود رابطه مبتنی بر رقابت، هر یک از طرفین در صدد اثبات برتری خود و حذف طرف مقابل خواهند بود و در این صورت حاصل آن چیزی چز کدورت و برودت عاطفی نخواهد بود؛ لذا به همسران و جایگاهش و وظایف متقابل اقدام نمایند تا هدف زندگی که همانا رسیدن به کمال و آرامش خاطر است به درستی تأمین شود.

فعال نمودن مشورت خانوادگی

بعضی از خانواده‌ها علی رغم آگاهی از ضرورت مشاوره در محیط خانواده، در عمل چندان پایبند به آن نیستند و به همین نسبت از پدیده ارزشمند دستیابی به تفاهم و هماهنگی محرومند، و حال آنکه می‌توان جلسه مشورتی خانواده را هر از گاهی تشکیل داده و با حضور همسر و فرزندان به بررسی عوامل آسیب زا پرداخته و از هر یک از حضار در جلسه، راه حل پیشنهادی آن را جویا شد. تداوم چنین روندی موجب آسیب‌شناسی خانواده یعنی درک عوامل آسیب زای خانوادگی شده و پس از آن می‌توان روشهای مطلوب و موجودی را به اقتضای موقعیت به کار گرفت.

آموزش شیوه‌های داد و ستد عاطفی

با تقویت و توسعه خانواده در سطح جامعه، جای امیدواری بیشتری نسبت به آینده خود، خانواده و همسران وجود دارد، منتها یک نکته مهم این است که محوریت بحث آموزش تبادل عاطفی سالم و موفق میان زوج‌های جوان باشد. از جمله روشهای پیشنهادی برای ارتقاء داد و ستد عاطفی، نامه نگاری مطلوب و سنجیده و ارتقاء دهنده همسران برای یکدیگر است، این شیوه بنا به دو دلیل ازکارآمدی بالایی برخوردار است یکی آنکه، آدمی بعضاً چنین فرصتی نمی‌یابد تا تمام و یا بخشی از مکنونات قلبی خود را در ارتباط شفاهی و گفتگو با دیگران کاملاً به آنها منتقل کند و یا در بیان مطالب به شیوه شفاهی، ناتوان است ولی در روش نامه نگاری، چنین احتمالی وجود ندارد، نکته دوم این که بعضاً شرم و حیای افراطی عده‌ای را بر می‌انگیزد که عواطف خویش را نثار همسران خود نکنند، که البته جنبه کاملاً ارادی ندارد بلکه غالباً از جنبه تقلیدی برخوردار است بنابراین آموزشهایی از نوع مذکور، یک شیوه درمانی سالم محسوب می‌شود.

پرهیز از به رخ کشیدن دیگران

زمانی که برخی از زوجها به نوعی بی احتیاطی اخلاقی دست زده و از جنس مخالف غیر از همسرشان، تعریف و تحسین می‌کنند، از این نکته غافلند که در صورت تداوم چنین رویه‌ای به شدت همسرشان را نسبت به خود بدبین نموده و زمینه سردی روابط متقابل را مهیا می‌کنند. به ویژه اگر همسرانشان با بی اطلاعی از رموز موفقیت در آداب همسرداری در صدد مقایسه همسرشان با دیگران برآیند و او را در این مقایسه در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دهند، آسیبهای بیشتری متوجه زندگی مشترک و روابط متقابلشان خواهد شد.

آموزش واکنش‌های عاطفی

چنانچه یکی از همسران اقدام به ابراز محبت عاطفه نسبت به همسرش نموده ولی متقابلاً پاسخ مناسبی دریافت نکند، امکان دارد که برای بار دوم و سوم و نیز چندمین بار ابراز محبت یکجانبه‌ای صورت گیرد ولی این حالت، بدون پاسخ باقی بماند، در این صورت، چنین فردی، دیگر اقدام به ابراز محبت یکطرفه و یکجانبه نخواهد نمود، زیرا از دریافت پاسخ از همسرش ناامید شده و در نتیجه خود وی نیز منصرف می‌شود و همین امر موجب بی علاقگی همسران نسبت به هم و یا طلاق عاطفی خواهد گردید.

عدم اعتماد به نفس

طلیعه

خداوند مثلی زده (بشنوید) آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ چیز (حتی بر نفس خود) نیست با مردی آزاد که ما به او رزق نیکو و مال بسیار عطا کردیم که پنهان و آشکار هر چه بخواهد انفاق می‌کند یکسانند؟ هرگز یکسان نیستند، ستایش مخصوص خداست ولیکن اکثر مردم آگاه نیستند؛ و خداوند مثلی زده (بشنوید) دو نفر مرد یکی بنده‌ای باشد گنگ و از هر جهت عاجز و متکی به مولای خود و از هیچ راه خبری به مالک خود نرساند و دیگری مردی آزاد و مقتدر که به حق و عدالت فرمان دهد و خدو هم به راه مستقیم باشد، آیا این دو نفر یکسان هستند. (۲۱۳)

(قران کریم)

درآیه مذکور، قرآن کریم بازیبایی هر چه تمامتر به نوعی مقایسه بین دو نفر که یکی واجد اعتماد به نفس و دیگری که فاقد آن است، دست می‌زند و از درون وجدان انسان‌ها، قضاوت می‌طلبد اینکه چرا برخی فاقد چنین موهبتی و دیگران واجدانند در بررسی علل و عوامل این پدیده خواهد آمد.

زمینه‌های روان شناختی و جامعه شناختی مسئله

اهمیت بررسی این مسئله، زمانی بهتر آشکار خواهد شد که ضرورت اعتماد به نفس (خودباوری) تا حدودی روشن باشد و تأثیر آن درکارکردهای زندگی نیز تبیین گردد برخی از عوامل مؤثر در تکوین این مسئله، عبارتند از:

تربیت معیوب

علی رغم علاقه بسیاری از خانواده‌ها به تربیت فرزندان صالح و شایسته، مع الاسف، همه آنان موفق به چنین آرمانی نمی‌شوند و در جریان عمل، به شیوه‌های آسیب زدایی نظیر تحقیر و تنبیه، طرد و اخراج از منزل، منفی گرایی و منی نگری و امثال آن سوق می‌یابند. اتخاذ روشهای مذکورف موجب احساس بی‌ارزشی در فرزندان شده و تداوم آن می‌تواند ساختار اعتماد به نفس آن را معیوب نماید.

انتقاد مداوم

انتقاد مستقیم و مستمر، به مروز زمان فرد را در لاک دفاعی فرو برده و در نهایت او را به عقب‌نشینی از احساس ارزش و افتخار وا می‌دارد، زیرا ما بخشی از احساس سودمندی خود را از خلال اظهارات دیگران بدست می‌آوریم و زمانی که مجموعه اظهارتمان دارای بار منفی باشد، به این نتیجه خواهیم رسید که دیگر مولفه‌ای به عنوان اعتماد به نفس برای ما باقی نخواهد ماند لذا منتقدین سرسخت جوانان و نوجوانان باید از عواقب دشوار و پیچیده شیوه خود باید آگاهی بیشتری یافته و شیوه خود را مورد تجدید نظر قرار دهند.

ناکامی‌های مکرر

در هر تجربه شکست و ناکامی، دو نکته قابل برداشت است، یکی عبرت آموزی از چنین تجربه‌ای و علت مواجه شدن با آن است که از تکرار موارد بعدی آن پیشگیری شود و دومی اینکه، اگر فرد در وضعیت روحی خویش، تغییری نیافریند لطمه روحی ناشی از آن، می‌تواند بر فرایند اعتماد به نفس تأثیر گذار باشد. بر همین اساس، ناکامی‌های مکرری که برای فرد پیش آید و فرصتی برای ترمیم روحیه ی وی در لابلای شکست‌ها پیش نیاید، قادر است که او را به مرحله از دست دادن اعتماد به نفس بکشاند.

عدم پذیرش

نیاز به مقبولیت، احتیاجی فطری و مربوط به همه دوران زندگی است یعنی همه ما انسانها مایلیم که مورد پذیرش دیگران قرار گیریم و براساس این مقبولیت، احساس امنیت می‌کنیم. عدم توجه به فرزند، بی اعتنایی به سخنان او و امثال آن می‌تواند در شکل گیری و تکوین اعتماد به نفس، اثراتی مخرب و منی بر جای نهد، زمانی که فرزند در حضور جمع مایل است، به بیان موضوعی بپردازد و اظهار نظر کند ولی با واکنش نامطلوب و تند والدین خود مواجه می‌شود، نطفه اولیه احساس خود کم بینی (احساس کهتری) در او ایجاد می‌شود و تداوم چنین روشهای مخربی می‌تواند این نوع جراحت‌های روحی را عمیق‌تر کند.

مطلق گرایی

نیاز به همانند سازی یکی دیگر از سلسله نیازهای اساسی انسان است. به این معنا فرد مایل است خود را با شخصیتی که مورد تأیید اوست، همانند نماید، از این فرایند به عنوان الگوسازی نیز یاد می‌شود. در چنین فرایندیف همانندسازی با الگوهای مطلق می‌تواند در مواردی فرد را دچار تردید نماید که آیا هرگز می‌تواند به پایه چنین الگویی برسد یا نه؟

حل نشدن چنین تعارضی می‌تواند به کاهش اعتماد به نفس منجر شود توضیح این مطلب نیز ضروری است که در الگوسازی، که متناسب محوری بیشتر مورد توجه است تا تشابه محوری به این معنا که متناسب با ظرفیت و توان خود باید الگوهای متعالی همانندسازی کنیم نه آنکه در پی تشابه برآئیم.

عدم معرفت نفس

ناآگاهی از دنیای درون و وادی نفس، می‌تواند ما را در پرورش و توسعه شخصیت، دچار مشکل نماید زیرا دقیقاً نمی‌دانیم که جنبه از نفس خود را و چگونه باید رشد و تعالی بخشیم؛ و در نتیجه پس از مدتی تلاش، چون به نتیجه‌ای دست نمی‌یابیم از همه آن صرف نظر نموده و در ارزشهای وجودیمان دچار تردید می‌شویم.

مقایسه غیر منطقی

ترتیب دادن برخی مقایسه‌ها میان خود و دیگران، چنانچه سنجیده و دقیق نباشد، می‌تواند بر اعتماد به نفس اثراتی منفی داشته باشد به ویژه آن دسته از مقایسه‌هایی که میان دو جنبه غیر مرتبط شخصیت خود و دیگران تربیت می‌دهیم.

مضمون برخی روایات ناظر بر این است که در مسایل اخلاقی و معنوی، خود را با افرادی عالیتر از خویش و در مسایلی مادی و دنیایی با اشخاص پاینتر از خود مورد مقایسه قرار دهیم.

پیشنهادها و راهکارها

بخشی از شیوه‌های ناظر به مقابله با فقدان اعتماد به نفس، عبارتند از:

موج مثبت

منظور از موج مثبت، نیرویی نامرئی است که از وجود انسان به محیط اطرافش تشعشع داشته و آنها را به گونه‌ای سازنده تحت تدثیر قرار می‌دهد. جملات، عبارات و پیام‌هایی که حاوی جوانب مثبت بوده و در تقویت روحی انسانها مؤثر واقع می‌شود، قادر است به مروز زمان بر میزان اعتماد به نفس آنها بیفزاید، عبارتی نظیر تو می‌توانی، از تو بر می‌آید، روی تو حساب می‌کنیم، تو را فردی لایق می‌دانم و امثال آن.

انتقاد غیر مستقیم

چنانچه قبلاً ملاحظه شد، انتقاد مستقیم، مخرب اعتماد به نفس است، و در مقابل انتقاد غیر مستقیم، مقوم اعتماد به نفس می‌باشد. حال در صورت نیاز به اعتقاد، ضرورت است، انتقاد با لحنی ملایم، مودبانه، غیر مستقیم و سنجیده انجام شود تا بر میزان اعتماد به نفس مخاطب بیفزاید.

تغافل

از ریشه غفلت می‌آید و به معنای ندیده گرفتن برخی رفتارها و یا گفتارهای دیگران است که به گونه‌ای از جنبه مثبت برخوردار نیست. اتخاذ چنین رویه‌ای موجب حفظ حریم دیگران و نیز بالا رفتن منزلت و شخصیت فرد اهل تغافل می‌شود؛ لذا پیشنهاد می‌شود در برخی موارد، رفتارهای حاکی از عدم اعتماد به نفس فرد را ندیده گرفته و بزرگوارانه از آن بگذرند و این امر زمینه ساز نوعی بازنگری به رفتار و شخصیت خویش بوده و به مروز زمان، اعتماد به نفس او را ترمیم و تکمیل نماید.

ترمیم روحی

این ضرورت در مواجهه با این افراد احساس می‌شود که برای جلوگیری از احساس خودکم بینی و یا درمان آن، به نوعی شرایط روحی آنها را تقویت نموده و به ویژه در فواصل میان چند شکست پی در پی باید بیشتر از گذشته به بازسازی روحی آنها اقدام کرد، البته چنین شیوه‌ای باید به وسیله افرادی باتجربه، رازدار و کارآمد صورت گیرد تا برطرف مقابل تأثیر لازم را داشته باشد.

بازشناسی فرهنگ خودی

در نگاه کلان و کلی، برای مقابله با فقدان و اعتماد به نفس در قشرهایی از نوجوانان و جوانان، لازم است به صورت ریشه‌ای مواجه شده و آنان را به بازشناسی فرهنگ غنی اسلامی، ایرانی ترغیب نمائیم در این صورت فرهنگ خودی، همچون تکیه گاهی نیرومند، فرد را در برابر تهدیدی‌های بی هویتی حفظ نموده و از تأثیرگذاری تهاجم فرهنگی، مانع می‌شود. شاید یکی از علل تحقیر فرهنگ اسلامی از سوی برخی جوانان کشورهای اسلامی، عدم آگاهی دقیق به افتخارات، مواریث و ارزشهای مثبت از فرهنگ دینی باشد.

اعتماد سپاری

اعتماد فرد به خویشتن، بی ارتباط به اعتماد دیگران به وی نبوده بلکه در تعامل با آن است زیرا غالباً افراد به ویژه نوجوانان و جوانان مایلند از نوع قضاوت و اظهارنظر اطرافیان نسبت به خویشتن آگاه شده و بر مبنای آنها، شخصیت خویش را توسعه بخشند. در این صورت، ابراز اعتماد اطرافیان به فرد، او را در شرایط روحی و روانی مناسبی قرار داده و میزان اعتماد به نفس او را افزایش می‌دهد.

تلقین به نفس

آموزش شیوه تلقین به نفس، می‌تواند به عنوان روش خودآموز، او را در نیل به خودباوری، یاری دهد. زیرا بخشی از شخصیت ما محصول القائاتی است که به نفس خود عرضه می‌کنیم و این امر به تدریج به عنوان جزء لاینفک منش درآمده و در صورتی که محتوای القاء به نفس نیز، از بار ارزشی مثبت و سازنده برخوردار باشد، زمینه ساز تحولی ارزشمند خواهد شد، در همین زمینه مرحوم علامه طباطبایی معتقد بودند برای اصلاح اخلاق، دو روش زیر وجود دارد:

اول، تلقین علمی، دوم تکرار عملی. (۲۱۴)

در حقیقت منظور از تلقین علمی همان القاء به نفس (خویش بوده و منظور از تکرار عملی، نیز مداومت بر انجام عمل تا رسوخ کامل آن در وجود آدمی می‌باشد.

عدم نظارت مردمی

ترک امر به معروف و نهی از منکر

طلیعه

تا آخر هیچ‌یک از شاگردان نتوانست به سؤالی که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد، هر کس جوابی داده هیچ‌کدام مورد پسند واقع نشد، سؤالی که رسو ل اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) در میان اصحاب خود طرح فرمود این بود درمیان دستگیه‌های ایمان کدامیک از همه محکمتر است؟

یکی از اصحاب نماز رسول اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) نه دیگری: زکات رسو ل اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) نه سومی: روزه رسول اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) نه، چهارمی حج عمره پنجمی: جهاد و حضرت به آن دو نیز پاسخ منفی دادند عاقبت جوابی که مورد قبو ل واقع شود از میان جمع حاضر داده نشد تا آنکه خود حضرت فرمودند:

تمام اینهایی که نام بردید کارهای بزرگ و با فضیلتی است ولی هیچ‌کدام از اینها آنکه من پرسیدم نیست، محکمترین دستگیره‌های ایمان، دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست

یکی از لوازم دوست داشتن به خاطر خدا ودشمن داشتن به خاطر خدا، امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا کسی که دوستی و یا دشمنی اش به خاطر خداست، پیوسته درصدد انجام اموری است که خدا آنها را دوست دارد و ما آنها را معروف می دایم و نیز همیشه مترصد پرهیز از کارهایی است که خدا آنها را دشمن می‌دارد و ما آنها را با عنوان منکر می‌شناسیم و در سطحی والاتر از این معنای دوستی و یا دشمنی به خاطر خدا، دعوا دیگران به کارهای معروف و پرهیز دادن آنان از کارهای منکر می‌باشد.

عدم نظارت مردمی در منظر قرآن و حدیث

برای آشنایی به جایگاه عدم نظارت مردمی، ابت دا به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در نگاه قرآن اشاره نموده و پس از آن، به پاره‌ای از روایات در خصوص ترک این فرضیه مهم الهی استناد می نمائیم.

کنتم خیر امه اخرجت للناس تامروه بامعروف و تنهون عن المنکر

شما نیکوترین امتی هستید که برآن قیانم کردند که برای اصلاح بشر مردم را به نیکوکاری وادار کنند و از بدکاری باز دارند.

از این آیه شریفه چنین استنباط می‌شود که علت بهترین امت تلقی شدن در منظر قرآن، امر به معروف و نهی از منکر است که به آن اهتمام دارند اینک پاره‌ای از احادیث مربوط به عدم نظارت مردمی را نقل می‌کنیم.

پیامبر (صلی الله علیه آله و سلم) فرمودند: به نیکی وا دارید و از بدی باز دارید و گرنه خدا بدانتان را بر شما مسلط کند و نیکانتان دعا کنند و استجابتشان نکنند.

و همان حضرت فرمودند: خدای عزوجل دشمن دارد، بنده ضعیفی را که دین ندارد سؤال شد مؤمن ضعیفی که دین ندارد کیست؟ فرمود: آن کس که نهی از منکر نمی‌کند.

و امام باقر (علیه السلام) نیز فرمودند بدا به حال مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه خود نمی‌دانند.

اینک به بررسی عوامل مؤثر در ترک امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم.

زمینه‌های روانشاختی و جامعه شناختی مسئله

در ارزیابی پدیده عدم نظارت مردمی، به نظر می‌رسد که برخی از زمینه‌های تکوین آن اجمالاً به قرار زیر است.

جو زدگی

تیپ شناسی برخی افراد موید این واقعیت است که در رویارویی با مسایل اجتماعی، به راحتی تحت تأثیر جو غالب بر جامعه قرار می‌گیرند، حال خواه یک نفر یا یک جمع بخواهند اراده او را تغییر دهند، مقاومتی از خود نشان نمی‌دهد و تسلیم می‌شود چنین افرادی برای رای و نظر خود که متکی به آموزه‌های دینی است، اصالتی قائل نیستند و غالباً منتظرند که از زبان دیگران بشنودند که چه باید کرد و چه نباید کرد. روایت زیر به روشن شدن این معنا یاری می‌رساند.

امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: معروف زرعی است از پرنموترین زارعت‌ها و گنجی است از برترین گنجها، اگر کسی معروف را انکار کرد، مبادا، عمل وی تر از انجام معروف باز دارد.

ضعف ایمان

عامل مهم دیگری که در ترک امر به معروف و نهی از منکر تأثیر گذار است سستی ایمان آدمی می‌باشد زیرا کسی که در مرتبه بالای ایمان است در اجرای اوامر الهی، لحظه‌ای تردید به خود راه نمی‌دهد و لو اینکه به ضررش تمام شود چون او رضای حق را می‌خواهد و همین امر برای او برترین پاداش محسوب می‌شود در نقطه مقابل افراد ضعیف آلایم آن که پیوسته درصدد جلب رضایت دیگران و نه خدای متعال اند، حاضرند به بهای خشنودی دیگران، خشم خدای متعال را برانگیزند و چنین عملی در روایات موجب آن است که خدای متعال همان مردم را برآنها مسلط کند. پیامبر اسلام (ص) می‌فرمایند:

هر کس از شما ناشایسته‌ای ببیند با دست خویش مانع آن شود و اگر نتواند به زبان و اگر نتواند به دل مانع شود که حداقل ایمان همین است.

فقدان آگاهی

در بررسی احادیث و روایات نکته بسیار مهمی که استنباط می‌شود این است که آثار مترتب بر ترک امر به معروف و نهی از منکر به گونه‌ای جدی، تکان دهنده و سنگین است که آگاهی به آنها قادر است فرد را به معروف برانگیزد و از منکر باز دارد لذا می‌توان برخی از موارد عدم نظارت مردمی را اینگونه تبیین کرد که از فقدان آگاهی ازآثار و برکت عمل به این فریضه است و نیز از عدم معرفت نسبت به ترک این فریضه سرچشمه می‌گیرد از جمله در یکی از بیانات امام سجاد (علیه السلام) آمده است:

گناهانی که موجب تغییر و نابودی نعمتها می‌شوند، عبارتند از ظلم به مردم ترک عادت نیک ترک برنامه نیک؟ معروف) کفران نعمت، (شکر نکردن)

اینک جا دارد به این سؤال اساسی نیز پاسخ دهیم که از چه شیوه‌هایی برای مقابله با این پدیده‌ها عدم نظارت مردمی می‌توان استفاده نمود.

پیشنهادها و راهکارها

با اینکه ارائه راه حل‌ها در قبال عدم نظارت مردمی از گستردگی و تنوع خاصی برخوردار است که در این مختصر نمی‌گنجد با این حال به بیان برخی از مهمترین آنها می‌پردازیم.

فرهنگ سازی ویژه نظارت مردمی

نظری اجمالی به بینات بزرگان دین موید آن است که منزلت و موقعیت امر به معروف و نهی از منکر در مقایسه با سایر فرایض الهی، کم‌نظیر است به عنوان مثال به روایت زر اشاره می‌کنیم که امام باقر (علیه السلام) فرمودند: به پاداشتن دیگر فرایض و واجبات بستگی به امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ لذا معلوم می‌شود برای تحقق فریضه‌ای چنین مهم که تکیه گاه سایر فرایض دین است باید به نوعی فرهنگ سازی کرد که در حد وشان این عم باشد به عنوان مثال مجموعه‌ای منظم از رویکردهای قرآنی و روایی و سیره نبوی (صلی الله علیع و آله و سلم) و علومی (علیه السلام) در حد یک دائرةالمعارف گرانبها و جامع، نقطه آغازی برای چنین فرهنگ سازی محسوب می‌شود.

و برمبنای چنین فرهنگ مکتوبی، مجموعه‌ای از کتابهای داستانی محتوایی و نمایشنامه استخراج شود و با سطح بندی‌های متفاوت برای لایه‌های مختلف اجتماعی و در سنین گوناگون آنها را منتشر نمود تا این فریضه الهی از غربت و مهجوریت درآمده و جز و فرهنگ روزمره مردم شود.

بهره‌گیری از جذابیت‌های هنری و تصویری

هنر به عنوان ابزاری در جهت پیام رسانی نظارت مردمی دارای تأثیرات عمیق و پایداری می‌باشد بهویژه زمانی که از حکایات و داستانهای مستند تاریخی، بتوان فیلمها و نمایشنامه‌هایی جذاب تولید نمود که شده اصلی آن تأثیر نظارت مردمی بر تحول روحی و بانی افراد در طول تاریخ است.

پیوند نظارت مردمی و کتابهای درسی

بر مبنای فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که دانش در سنین کودکی، همانند نقشی بر سنگ استوار و ثابت می‌ماند چنانچه در کتابهای درسی برخی از مقاطع تحصیلی، به تناسب سنین دانش آموزان، مطالبی را در خصوص نظارت مردمی درج نمود، زمینه سازی مطلوبی برای عمل به امر به معروف و نهی از منکر خواهد بود.

عیب جویی

طلیعه

در روایت است که در فردای محشر پیام اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) از داور اکبر مسئلت می‌نماید که محاسبات امت او را در حضور فرشتگان و پیامبران و سایر امت‌ها نکند تا عیوب آنها بر ایشان ظاهر نگردد، بلکه به حساب ایشان چنان برسد که بجز تو و من دیگر کسی بر آن مطلع نگردد. خطاب الهی می‌رسد که ای حبیب من، به بندگان خود از تو مهربانترم، چون تو رواننداری که عیوب ایشان نزد غیر از تو ظاهر شود، من روا ندارم که بر تو هم ظاهر گردد و ایشان نشاید پیش تو شرمسار گردند، من خود به تنهایی به محاسبه ایشان می‌پردازم و چنان‌که به جز من احدی بر عیوب ایشان مطلع نگردد.

این مبحث را با نگاهی گذرا بر پدیده عیب جویی، در منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

عیب جویی در منظر قرآن و حدیث

در کلام الهی از کسانی که باانگیزه گسترش بدیها و معاصی در میان اجتماع، اقدام می‌کنند با وعده عذاب یاد شده است.

ان الذین یحبون ان تشیعغ الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدینا و الاخره

همانا آنانکه دوست دارد که فراوان یا فاش شود فحشاء در آنانکه ایمان آوردند ایشان راست، عذابی دردناک در دنیا و آخرت و در کلامی از حضرت امیر (علیه السلام) چنین آمده است:

برادران این عصر، جاسوسانی هستند که برای یافتن عیب‌های یکدیگر در تلاش اند از این فرازهای نورانی قرآن وحدیث چنین استنباط می‌شود که نشر و شیوع امور منکر مشمول عذاب الیم الهی است و لازمه اشاعه زشتی‌ها آگاهی از آنها و جستجوی معاصی در میان مردم عیب جویی است لذا عیب جویی که مقدمه پرده دری اشاعه منکرات است، خود نیز شدیداً مورد نهی الهی می‌باشد.

اینک شایسته است که ابتدا به عوامل مؤثر در تکوین پدیده عیب جویی پرداخته و پس از آن به بیان شیوه‌ها و راهکاهای مقابله با آن بپردازیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

آنچه از بررسی زمینه‌های ایجاد چنین رفتاری بر می‌آید، اجمالاً ناظر به موارد ذیل است:

تیپ ساختاری شخصی

در تعریف شخصیت، صاحب نظران می‌گویند: شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگیهای فرد یا افراد است که الگوهای ثابت رفتاری آنها را نشان می‌دهد.

در این تعریف بر الگوهای ثابت رفتاری تأکید شده است یعنی رفتارهایی که گذرا و عارضی نبوده بلکه به مرور زمان در وجود فرد پایدار می‌ماند و لذا اگر رفتاری، به مرحله تثبیت نرسد، تغییر و تحول آن امکان‌پذیر خواهد بود بر این اساس، آن دسته از افرادی که دارای شخصیت ضعیفی بوده و احساس ضعف و حقارت درونی می‌کنند، به رفتار عیب جویی روی می‌آورند ودائماً در صدد یافتن و آشکار کردن اشتباهات و خطاهای دیگران هستند در حالیکه اگر همین افراد به خود آماده و از فرجام چنین رفتاری آگاه شوند رویه دیگری را در پیش گرفته و شخصیت خویش را تغییر می‌دهند.

عدم آگاهی به عیوب خویشتن

در برخی موارد، افراد عیب جو، به عیب نفس خویش آگاهی نداشته و. از آنها غافلند و قادر به درک و مشاهده ضعفهای درونیشان نیستند، لذا بر اساس چنین تصوری که آنان مبری از هر گونه عیب و نقصی هستند، به کندو کاو در عیوب دیگران می‌پردازند احتمالاً عدم آگاهی به عیوب شخصی معلول پرداختن به عیوب جمعی نیز تلق م شود با این حال درفرهنگ افراد عیب جو، آگاهی از عیب شخصی جای چندانی ندارد.

عدم احساس حضور

آنان که عالم هستی را پرتوی از قدرت خالق آن دانسته و حضور پر ابخت او را در سراسر جهان خلقت، احساس می‌کنند، حضور در چنین عرصه‌ای را احساس و در منظر پروردگار می‌دانند و خود را می پایند و به خطا نمی‌روند وحتی در مرحله‌ای از کمال، به فکر خطا نیز نمی افتندولی در مقابل آنهایی که قائل به حضور سنگین و با معنای پروردگار عالم نیستند، پروایی ندارند و خود را فارع از هر گونه نظارت الهی می‌بینند و در نتیجه به خطاها لغزشهایی مبتلا می‌شوند که عیب جویی یکی از موارد و مصادیق آنها می‌باشد لذا در بررسی و مطالعه حالات و زندگینامه اولیای الهی، مشاهده می‌کنیم که :آنها لحظه‌ای خود را دور از ناظر الهی نمی‌دیدند و لذا خطا نمی‌کردند و از جمله به عیب جویی از دیگران نیز نمی‌پرداختند.

غفلت از مکر الهی

آن دسته از افرادی که به عیب جویی دیگران اهتمام می‌ورزند، به یک معنا، از مکر الهی غافلند به این مفهوم که به زشتی کارشان از لحاظ فطری اذعان دارند ولیکن ایمان آنها به اندازه‌ای نیست که یقین داشته و از آن عمل دست بدارند نوعی باور و ایمان سطحی و متزلزل دارند که قادر به جلوگیری آنها از منکرات نمی‌باشد.

در حالیکه قرآن کرینم صریحاً هشدار می‌دهد که افامنوا مکر الله فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون

پس آیا ایمن شدید از مکر خدا، که ایمن نشود از مکر خدا جز گروه زیانکاران

تزلزل ارزشها در جامعه

در جوامعی که ارزشهای اخلاقی و دینی رو به ضعف می‌نهد، آمادگی افراد برای لغزشها بیشتر می‌شود به عنوان مثال زمانی که جو غالب بر روابط اجتماعی و مناسبات انسانی عیب جویی و پرده دری باشد، بخشی ازآحاد جامعه برای ابراز همفکری و همرنگی با جامعه چنین رفتارهای ضد ارزشی را نفی و تقبیح نکرده و ابتدا با نوعی بی تفاوتی با آن مواجه شده و به مرور زمان خود نیز به چنین رفتاری گرایش می‌یابند.

البته علاوه بر عوامل مذکور، مولفه‌های دیگری نیز در تحقق چنین رفتاری دخالت دارند که در این مختصر نمی‌گنجد و علاقمندان می‌توانند به آثاری که در این زمینه تألیف گردیده است مراجعه نمایند.

اینک جا دارد به بیان پاره‌ای از شیوه‌های مواجهه با چنین رفتاری بپردازیم.

پیشنهادها و راهکارها

برخی از روشهای کاربردی برای مقابله با چنین پدیده‌ای اجمالاً عبارتند از:

تبیین حقوق

غالباً کسانیکه به عیب جویی از دیگران می‌پردازند از حقوق دیگران بر خود آگاهی نداشته و یا در صورت آگاهی، در مقام عمل، نوعی غفلت دارند.

این موارد در بیان بزرگان دین و در زمینه‌های متعدی بیان شده است که اجمالاً به یک مورد اشاره می‌شود حضرت امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند: هر مؤمنی بر مؤمن دیگر حق دارد که هفتاد گناه او را پوشیده نگهدارد و افشا ننماید. به طور مسلم آگاهی افراد از چنین وظایفی در قابل دیگران آنان را بر می‌انگیزد تا با ترک عیب جویی، پایبند به وظیفه خویش بوده و در پیشگاه الهی نیز سرافکنده نباشند.

تأکید بر خود شناسی

در زمینه مقابله با عیب جویی، ترغیب اینگونه افراد به خودشناسی و گسترش معرفت نفس، موجب آن می‌شود که با نگاهی عمیق و ژرف به عیوب خود پی برده و از عیوب دیگران صرف نظر کنند زیرا آن کس که به عیوب خویش مشغول است، آنچنان فارغ نیست که به عیوب دیگران بپردازد کلام رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) موید این واقعیت است که فرمودند: خوشا آنکه توجه به عیوبش، او را از عیوب مردم باز می‌دارد

تبیین آثار

انسان از حیث ماهیت؟، موجودی غایتگرا است به این معنا که در پی انجام هر عملی به دنبال نتیجه و پاداش آن است بر این اساس چنانچه آثار و پاداش عیب پوشی برای وی تبیین شود، نقشی بازدارنده خواهد داشت. بیان دو حدیث زیر برای ارائه مصداق مکفی به نظر می‌رسد:

حدیث اول: رسول خدا فرمودند هیچ بنده‌ای عیب برادر مومنش را نپوشاند مگرآنکه خدا در روز رستخیز عیب او را خواهد پوشاند.

حدیث دوم: امام صادق علیه فرمودند از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که هر کس از آبروی برادر مسلمانش دفاع کند، بهشت برایش واجب می‌گردد.

محاسبه زمینه مراقبه

چنانچه افراد عیب جوی را با کلام نرم، روش ملاطفت و توأم با گشاده‌رویی، ابتدا جذب نموده بر اساس جلب اعتمادشان آنها را توصیه به محاسبه اعمال در پایان هر روز نموده و خود نیز چنین کنیم و از آنان خواستار شویم در محاسبه خویش هر رفتار مبتنی بر عیب جویی را یک گناه کبیره تلقی نمایند و با خود مشارطه نمایند که دیگر مرتکب آن نخواهند شد، در این صورت با انجام این محاسبه نقس قادر به مراقبه نیز خواهند بو د.

مراقبه به این معنا که در تمامی حالات و آنات کشیک خانه دل کشند و مراقبی برای خانه دل قرار دهند تا بیگانه‌ای وارد آن نشود زیرا که دل مؤمن، عرض خدای رحمان است.

غرور و خودکامگی

طلیعه

ابوعلی سینا، هنوز به سن بیست سال نرسیده بود که علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سرآمد عصر شد روزی به مجلس درس این مسکویه دانشمند معروف آن زمان حاضر شد. با کمال غرور گردویی را به جلو ابن مسکویه افکند و گفت: مساحت سطح این را تعیین کن

ابن مسکویه جزوهایی از یک کتاب که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود کتاب طهاره الاعراق به نزد ابن سینا گذاشت و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم تو به اصلاح اخلاق خود محتاج تری از من به تعیین مساحت این گروه ابو علی از این گفتار شرمساز شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.

مقدمه

یکی از آسیب‌های مهم اخلاقی و تربیتی، پدیده غرور و خود کامگی است و از آن به عنوان یک منکر اخلاقی نیز نام می‌برند. این حالت بر ارزیابی‌های فرد از خویشتن تأثیر گذاشته و به نوعی خود بر تربیتی سوق می‌دهد خود برتر بینی بر مناسبات فرد با دیگران اثراتی منفی داشته و سازگاری گروهی، خانوادگی و اجتماعی او را دگرگون می‌سازد بر این اساس شیوه مواجهه با غرور باید با شناخت روحیات فرد اتخاذ شود، در این زمینه ابتدا به پاره‌ای رویکردهای اسلامی پرداخته و پس از آن شیوه‌های مواجهه بامساله را بیان خواهیم نمود.

غرور در منظر قرآن و حدیث

در مواردی آیات قرآن کریم مسئله کبر و غرور را نهی فرموده و در مواردی دیگری بر تواضع تأکید نموده است از جمله آیات دسته اول به موارد زیر می‌توان اشاره نمود

و هر گز در زمین به کبر و ناز مرو و نخوت نفروش که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نتوانی رسید.

و از آیات دسته دوم، به فراز ذیل اشاره می‌کنیم و از صفات بندگان خدای رحمان این است که بر روی زمین به تواضع و فروتنی راه می‌روند.

در احادیث نیز با گستردگی خاصی در این زمینه مواجهیم که اجمالاً به چند مورد آنها اشاره می‌کنیم.

روایت اول: پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله و سلم) فرمودند خودپسندی و غرور، عبادت هفتاد ساله را نابود می‌کند

روایت دوم: حضرت (علیه السلام) می‌فرمایند تکبر بدترین آفات عقل و خرد است.

روایت سوم حضرت امام سجاد علیه می‌فرمایند عجبا از کسی که دیروز نطفه‌ای بوده و فردا مرداری متفن است چگونه تکبر می‌کند و به دیگران فخر می‌فروشد.

آثار وپیامدهای آن بررسی اجمالی تبعات پدیده غرور و خودکانگی بیانگر آن است که آسیبهای متعددی را متوجه فرد و جامعه می‌کند ولی آنچه در محدوده این نوشته است اشاره به برخی از مهمترین آنهاست:

==== دوری از رحمت الهی ====

پیامبر اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) فرمودند، خداوند با نظر لطف و رحمت نمی‌نگرد به آن مردی که با نخوت و تکبر دامن خود را می‌کشد و بر مردم می‌گذرد.

==== کاستی عقل ====

حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند: دل هیچ انسانی دچار کبر نمی‌شود مگر آنکه عقلش به همان اندازه ناقص می‌شود خواه کم باشد یا زیاد.

==== درجه‌ای از الحاد ====

از حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره کمترین مرتبه الحاد و کفر پرسیدم. امام فرمود:

کبر نازلترین درجات کفر است.

==== پستی وحقارت روزافزون ====

و از همان حضرت روایت شده است که کبر مخصوص خداوند است و کسی که با خدا به معارضه در این زمینه برخیزد، خداوند جز پستی و حقارت چیزی بر او نمی‌افزاید.

علاوه براین موارد در ابع اد اجتماعی نیز باید به حکومتهای استبدادی در طول قرنها و سالهای تمادی شاره نمود کمه زمام امور آنها در دست انسان‌های مغرور و خودکامه‌ای قرارگرفت؛ و علاوه برایجاد حالت حفقان و جو اختناق شدید برای ملتهایشان و زمینه سازی برای عقب ماندگی آنان، بعضاً با انگیزه‌های جاه طلبانه خود به کشور گشایی و جنگهای طولانی و مصیب باری دست زدند که وسعت آسیبها و صدمات آنها قابل تصور نبوده و منشأ همه آنها غرور بیجا و خودکامگی بی اساس است.

=== زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی ===

در خصوص مهمترین زمینه‌های پیدایش چنین پدیده‌ای می‌توان به موارد زیر اشاره نمود.

غفلت از یاد عظمت خدا

ماهیت انسان =

به گونه‌ای است که به سادگی در معرض غفلت و فراموشی قرار می‌گیرد و از جمله از مجد و عظمت الهی، غافل می‌شود و در چنین وضعیتی خود را در برابر خداوند، دارای شان و جایگاهی می‌بیند منشأ خلقت خویش وپس از مرگ خویش را از یاد می‌برد و دچار غرور و نخوت می‌گردد در حالیکه اگر لحظاتی به نسبت خود و جهان هستی بیندیشد به ناچیز بودن وجود خویش پی می‌برد و معرفت به عظمت خالق خواهد شد.

احساس حقارت درونی

برخی انسانها به دلایل متعدد و نسبتاً پیچیده نظیر تجربیات نامطلوب دوران کودکی احساس خود کم بینی یا حقارت می‌کنند و از روشهای صحیح و منطقی برای مقابله با چنین احساسی آگاهی نداشته و یا در صورت اطلاع و آگاهی آنها را به ار نمی گیزند و تنها شیوه مورد نظر خویش را که نخوت، غرور و خودکامگی است به کار می‌گیرند و متأسفانه به مشکلات مضاعفی برخورد می‌کنند که از جمله آن کاهش محبوبیت اجتماعی است و در نتیجه سیکل معیوبی ایجاد می‌شود که به مرور زمان بر دامنه مشکلات فرد می‌افزاید.

==== ضعف تربیت اولیه خانوادگی ====

از منظر روانشناختی، والدینی که بر اساس، محبت افراطی با فرزندانشان ارتباط برقرار می‌کنند نه تنها آنان را افرادی وابسته و متکی به دیگران بار می‌آورند بلکه زمینه نوعی خود برتر بینی، غرور و تکبر را نیز در آنان مهیا می‌کنند، این قبیل افراد با دیگران از موصعی بالا و متکبرانه برخورد نموده و علناً دیگران را تحقیر می‌کنند.

==== ظرفیتهای محدود و ناچیز ====

افرادی که اصطلاحاً حاکم جنبه بوده و ظرفین بالایی برای احراز موقعیتهایی نظیر علم و دانش، ثروت و مادیات و سایر زمینه‌ها را ندارند به مجرد اینکه بخشی از این موقعیتها برایشان فراهم می‌شود، خود را بی‌نیاز احساس نووده و سر به طغیان بر می‌دارند در نقطه مقابل، آنان که سعه صدر داشته و آمادگی هضم و پذیرش موقعیتها و فرصتهای جدید و مثبت را دارا هستند غالباً تحت تأثیر موقعیت جدید قرار نگرفته و اصالت و بزرگواری خویش را در هر شرایطی به خوبی حفظ می‌کنند.

پیشنهادها و راهکارها

اگر چه پدیده کبر و غرور از پیچیدگی بیشتری در مقایسه با برخی منکرات برخوردار است با این حال می‌توان به پاره‌ای راهکارها در قبال آن اشاره و توصیه نمود که عمدتاً عبارتند از: الف: رفتار دیگران در قبال فرد مغرور در این بخش پاره‌ای از توصیه‌ها عبارتند از:

==== تکبر ورزیدن با متکبران ====

در برخی وارد ضرورت ایجاب می‌کند که با افراد متکبر، همچون آنان رفتار نمود تا بلکه زمینه‌ای برای خود یابی آنها مهیا شود زیرا زمانی که از رفتار دیگران در قبال خویش طرفی نبندند به خود آمده و نوعی بازنگری در رفتار خویش اقدام می‌کنند مضمون کلام از حضرت امیر (علیه السلام) نیز اشاره به چنین حالتی دارد که فرمودند: تکبر کردن با افراد متکبر، خود عین تواضع است.

رها کردن به حال خود

بی تفاوتی و بی اعتنایی نسبت به افراد متکبر حالتی بینابین میان تکبر نشان دادن و تسلیم شدن است در شرایطی که متکبر احساس کند او را به حال خود رها کرده‌اند چه بسا به خود آید و زمینه‌ای برای بازنگری در رفتار خویش مهیا ببیند و همین امر موجب تحول در رفتارش گردد.

اعتماد سازی

در موارد متعددی، شخصیتهای ضعیف وناپایدار به لحاظ محدودیت در نگرشهای اخلاقی و اجتماعی، به شیوه نخوت و فخر فروشی روی می‌آورند، این عده اگر چه به روشی ناپسند اقدام کرده‌اند ولی به لحاظ سن و سال محدود، تجربه اجتماعی کم و فقدان بینش نیرومند نسبت به زندگی و خویشتن، آمادگی برای تحول شخصیت دارند لذا با روشهای اعتماد سازی می‌توان آنان را به تغییر و ترک رفتارهای ناپسند و غیراخلاقی تشویق نمود و لازمه اعتماد سازی نیز التزام علم و عمل می‌باشد.

==== ایجاد بینش ====

غالب افرادی که به یکی از منکرات روی می‌آورند از بینش قوی و نیرومند اجتماعی برخوردار نیستند، از جمله در خصوص پدیده غرور فرد بدرستی نمی‌داند که با اتخاذ این رویه چه فرصتهایی را از دست داده و با تداوم چنین روحیه‌ای چه موقعیتها و دوستانی را از خود دور می‌کند درک این واقعیت، نیاز به صرف وقت و اتخاذ رویکرد عقلانی به زندگی است نگاه عمیق به آسیهای ناشی از غرور و تکبر فرصت مناسبی برای آسیب زدایی از زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است.

ب- رفتار فرد مغرور در قبال خویشتن

در صورتی که روند اعتماد سازی به خوبی ایجاد شود و تداوم یابد، ارائه یک سلسله پیشنهادها و راهکارها می‌توان فرد را در غلبه بر چنین مشکلی یاری دهد. این پیشنهادها اجمالاً عبارتند از:

۱-مطالعه در حالات و زندگی اولیای خدا با تأکید بر این نکته که آنان تا چه اندازه در قبال حق، اظهار کوچکی نموده و در قبال خلق متواضع بودند.

۲-مطالعه در کیفیت خلقت خویش و آسیب پذیری جسمی و روحی آدمی که قادر به دفع و رفع کوچکترین ناراحتی اش نیست مگر اینکه عنایات الهی شامل حالش شود.

۳- مراقبه اخلاقی داشتن در اوقات شبانه روز موجب توجه بیشتر به اعمالی می‌شود که مرضی رضای حق است و علاوه پرهیز از کارها و برنامه‌هایی که موجب خشم خدای تعالی می‌شود را به دنبال دارد که از جمله آنها کبر و غرور را می‌توان بر شمرد.

۴-معاشرت و مصاحبت با خوبان و شخصیتهای متخلق آدمی را بر می‌انگیزد که با رها کردن غرور و تکبر ناشی از جهل خویش، خود نیز به مقامی دست یابد در روایتی از قول حضرت عیسی آمده که فرمودند: با کسی معاشرت کنید که سه خصلت داشته باشد، نگاه او به شما را متذکر یا خدا نماید، گفتارش بر دانش شما بیفزاید اعمالش شما را مشتاق آخرت کند.

غیبت

طلیعه

انس بن مالک گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: گذشتم در شب معراج به قومی که صورتهای خود را با چنگال خویش خراش می‌دادند، غاز جبرئیل پرسیدم، اینها کیان اند؟ گفت: اینها کسانی هستند که غیبت مردم را می‌کردند و در واقع داخل می‌شدند در اعراض آنها.

با این مقدمه، مطلب را آغاز و به بررسی معنا و مفهوم غیبت می‌پردازیم.

معنا و مفهوم غیبت در معنای غیبت آمده است که عبارت است از ذکر کردن انسان در حال غایب بودنش به چیزی که خوشایند نیست و نسبت دادن آت را به سوی او

ناب ابوذر گوید: گفتم ای رسول خدا، غیبت چیست؟ فرمود: ذکر تو است برادر خود را به چیزی که مکروه است گفتم: یا رسو ل الله اگر چه آن چیز در او باشد؟ فرمود اگر باشد، غیبت است اگر نباشد، تهمت است.

غیبت در منظر قران وحدیث

اینک به عنوان اشاره گذار به رویکرد قرآن و کلام معصوم (علیه السلام) می‌پردازیم و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه متیا؟ فکرهتموه.

یعنی: غیبت نکند بعض شما بعضی را، آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادر خود را بخورد در صورتی که مرده است؟ پس کراهت دارید او را البته.

و از روایات نیز به ذکر یک روایت اکتفا می‌کنیم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آتش سریعتر در سوزاندن و فانی کردن چیز خشک نیکست از غیبت در نابود ساختن حسنات بنده.

ملاحظه می‌شود که لحن آیه و روایات مذکور بسار شدید است و از این امر شدت و بزرگی گناه غیبت استنباط می‌شود ضمناً باید توجه کرد که غیبت، صرفاً محدود به ذکر قولی (زبانی) نمی‌شود بلکه شامل حرکات غیر کلامی نیز می‌شود حرکاتی که منظور از آنها کوچک کردن دیگری باشد عایشه گوید، یک زنی پیش ما آمد چون رو برگرداند، به دستم اشاره کردم که کوتاه قامت است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که غیبت او را کردی.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

برخی از آنها جنبه روانشناختی و پاره‌ای دیگر ماهیت جامعه شناختی دارند اجمالاً مواردی از زمینه‌های مذکور عبارتند از:

ضعف مبانی روحی

انسان از حیث وضعیت روحی همانند وضعیت فیزیکی با دیگران تفاوتا بسیاری دارد و در این میانه عده‌ای از ضعف روحی و ناپختگی روان رنج می‌برند و از قدرت روحی مناسبی برخوردار بو دند، نظر خود را مستقیماً با دیگرلان مطرح می‌نمودند، در حالی که چنین نکردند.

بر همین اساس در روایتی از حضرت امیر آمده که الغیبه جهد العاجز یعنی غیبت منتهای کوشش فرد ناتوان است.

فقدان سعه صدر

از نشانه‌های کمال آدمی، برخورداری از سعه صدر است.

و این ویژگی به اندازه‌ای اهمیت دارد که حضرت موسی (علیه السلام) براغی انجام مأموریت الهی خویش از پرودرگار درخواست شرح صدر می کندولی آنها که از چنین ویژگی محرومند به تنگ نظری مبتلایند، تاب تحمل در برابر موفقیت‌های رقیب را نداشته و به نوعی درصدد تخریب شخصیتش بر می آین د و این رفتار را از طریق غیبت بروز می‌دهند.

عدم توانایی در نقد سالم

واقعیت این است که ما انسانها، آکند ه از قوتها و ضعفهاییم و در مواردی که در اطرا فیان، به ضعفهایشان پی می‌بریم در راه بیشتر برای ما وجود ندارد یکی اینکه مستقیماً ایرادهایش را یاد آوری کیم که البته باید کاملاً محتاطانه و محرمانه، ایتکار انجام گیرد و یا اینکه در طریق دوم، به لحاظ ناتوانی در نقد سالم، ایرادهایش را در غیاب او به دیگران بازگو نماییم که از طریق اول غالباً؟ ً استفاده نمی‌شود و تمایل بیشتر افراد بهره‌گیری از روش دوم است که اصطلاحاً به این غیب گفته می‌شود.

اقتباس یک رفتار ضد ارزش

به لحاظ وجود روابط نزدیک میان اعضای خانواده ظرفیت یادگیری آنان از یکدیگر بسیار بالا است به ویژه در نسبت میان فرزند – والد، یادگیری رفتار فرزندان از پدر و مادر عمیقتر و گسترده‌تر صورت می‌گیرد. حال در صورتی که برخی از والدین، به دلیل ضعف مبانی روحی و اخلاقی خود در برابر دیدگان فرزندان، به غیبت از دیگران بپردازند، این رفتار مستقیماً بر فرزندانشان تأثیر گذار خواهد بود.

در صورتی که غیبت، امری پیش پا افتاده و رایج تلق شود و به اصطلاح قبح آن از میان رفته باشد، در این صورت فرزندان، چنین رفتاری را تقلید یا درونسازی نموده و به تدریج برای آنان نیز عادی می‌شود یکی از هشدارهای تربیتی و اخلاقی در زمینه منکرات آن است که این پدیده‌های ضد ارزشی، حالت عادی پیدا نکند و درغیر این صورت باید شاهد سقوط ارزشهای بیشتری بود.

همرنگی با جماعت

در نسبت‌های میان فرد و جامعه دو نوع رابطه بیشتر مشاهده می‌شود که اولی به صورت استقلال شخصیت فردی با حفظ احترام به جمه ظاهر می‌شود، به این معنا که فرد در میان جمه جایگاه مناسب خود را یافته است ولی در عین حال استقلال رای و شخصیت خویش را هم حفظ نموده و ازآنها صرف نظر نمی‌کند و در حالت دوم، فرد با پیوستن به جمع جای چندانی برای استقلال رای و نظر خویش ندارد و به اصطلاح به همرنگی با جماعت بیشتر گرایش دارد این دسته اخیر چنانچه در محفلی بوده و موضوع غیبت از کسی به میان آید حاضر نیستند مانع چنین فضایی شوند بلکه به لحاظ همرنگی با جماعت به آنان پیوسته و به راحتی آلوده به غیبت می‌شوند این دسته اخیر در بعض فرمایشات حضرت امیر ع با عنوان همج رعاء حزب باد از آنها یاد می شو یعنی تابع جریانهای موجود هستند و از خود استقلال رای ندارند.

پیشنهادها و راهکارها

در زمینه غیبت و بیشتر منکرات اخلاقی چنانچه در ابتدا به درمان و علاج برخیزیم نیاز به لاش کمتر داشته و نتیجه مطلوب زودتر حاصل می‌شود و در مقابل چنانچه مدت زمان بیشتری سپری شود و آن پدیده در ما تقویت شود ریشه کن کردنش نیز دشوارتر و نیاز به زمان طولانی تری دارد اینک برخی پیشنهادات را در خصوص مقابله با غیبت ارائه می‌دهیم.

یادآوری حقوق مسلمان

چنانچه مسئله را از دریچه حقوق متقابل میان مسلمانان بنگریم یکی از وظاف خیر خواهی برای دیگری است امام صادق (علیه السلام) در همین زمینه می‌فرمایند

برخی از حقوق مسلمانان نسبت به برادر مسلمانش این است که درغیاب او خیر او را بخواهد همین نکته د حدیث دیگری چنین بیان شده است که از جمله حقوق برادر مسلمان بر آدمی این است که هفتاد گناه او را بپوشاند افشا نکند. بدیهی است چنانچه این دسته از حقوق در جامعه به خوبی تببین شود فضای سالم و مناسبی بر روابط انسانی حاکم خواهد شد.

ترک مجلس گناه

برخی افراد غیبت کنده به این علت به چنین منکری گرایش افراطی دارنطد که عده‌ای دیگر مشوق آنها در این امر هستند ولی در صورتیکه غیبت کننده مورد تأیید و تشویق جمع قرار نگیرد، و آنها او را تنها رها کنند، تا این اندازه گرایش به غیبت گسترش پیدا نمی‌کند در همین مورد کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راهگشاست که فرمودند:

وقتی در انجمنی که تو هستی درباره مردی بد می‌گویند، آن مرد را یاری ده و آن گروه را از بدگویی بازدار و از آنجا برخیز.

تجسم آثار وضعی

برای کنترل بسیاری از منکرات، ضروری است که آثار وضعی مترتب بر آن گناه در نظر آدمی مجسم شود تا انگیزه نیرومندی برای ترک آن به وجود آید. در خصوص غیبت توجه به تشبیه قرآن از غیبت کننده همانند کسی که گوشت برادر مردم خود را می‌خورد به اندازه‌ای مشمئز کننده است که عامل بازدارنده از غیبت می‌باشد.

استغفار و جبران غیبت

در برخی موارد که آدمی به لحاظ غفلت، به غیبت دیگران مشغول می‌شود و در اثر آگاهی از اسیبهای غیبت، پشیمان شده و درصدد جبران مافات برآید، باید استغفار نماید کلام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در همین زمینه راهگشای انسان است که فرمودند: کفاره کسی که غیبت وی را کرده‌ای، این است که برای اوآمرزش بخواهی.

بازسازی خویشتن

یکی از ویژگیهای روحی و روانی غیبت کنده، بعضاً تنزیه نفس خویش است به این معنا که اولاً خود را از هر گونه عیبی منزه و مبری می‌داند و دیگران را آکنده از عیوب و کاستیهای اخلاقی می‌داند و ثانیاً به لحاظ چنین تصویری از خود و دیگران خود را مجاز به عیب جویی آنان دانسته و این کار را در قالب غیبت انجام دهد. یک رش غلبه بر این پدیده منکر و ضد اخلاقی این است که انسان به عیوب خویش بپردازد تا عملاً از غیبت دیگران منصرف شده این نکته در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است:

خوشا به حال کسی که مشغول عیب خود گردد و به عیوب مردم نپردازد.

مرحوم علامه نراقی پس از بیان این حدیث می‌نویسد علاوه بر این هرگاه عیبی را که ذکر می‌کنی امری باشد که به اختیار او نباشد و از جانب حق تعالی باشد، پس مذمت او برآن غیبت در حقیقت، مذمت خالق اوست زیرا که چیزی را مذمت می‌کند که مخلوق سازنده اوست.

شخصی به یکی از حکما گفت: ای زشت صورت گفت:آفرینش من با خودم نبود که نیکو بیافرینم و از اعظم مفسده‌های غیبت، آن است که اعمال خیر آن کسی که غیبت کرده در عوض آن غیبت به نامه‌عمل شخصی که غیبت او شده، ثبت می‌شود در خاتمه این بحث یاد آوری می‌شود که برای آگاهی از معالجه تفصیلی غیبت به کتاب شریف معراج السعاده تألیف مرحون نراقی مراجعه شود.

فرار دختران و پسران از خانه

طلیعه

محیط خانواده برایم آزار دهنده شده بود سرکوفتهای مادرم به من و ناسزاهای پدرم عرصه را بر من تنگ کرده بود از اینکه از سن ازدواجم، قدری گذشته بود و خواستگاری نداشتم رنج می‌بردم ولی چه کاری از دست من بر می‌آمد، باید صبر و حوصله می‌کردم اما این تنها مشکل من به حساب نمی‌آمد بلکه بزرگترین عامل زجر و شکنجه‌ام نیش زبانهای مادر و تحقیرهای پدرم بود که چرا من خواستگاری ندارم مدتها تحمل کردم اما بالاخره روزی کاسه صبرم فلبریز شد و بعد از یک درگیری لفظی از خانه فرار کردم اما نه تنها این پایان رنجهایم نبود بلکه آغز دور جدیدی از مصیبت‌های من محسوب می‌شد زیرا گرفتار باند تبهکاری شدم که کارشان فریب دختران و پسران فراری بود.

مسئله نوجوانان و جوانان فراری، پدیده پیچیده‌ای است که تنها به یک عامل مربوط نمی‌شود بلکه ترکیب متنوعی از عوامل دست به دست هم داده چنین معضلی را می‌آفریند، با این حال برخی از عوامل مهم و تعیین کننده را می‌توان به شرح زیر توضیح داد:

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

فرزند ناخواسته

علی رغم اینکه فرزندان در دنیای ناپایدار کنونی، پناهی جز خانواده و والدین ندارند اما با این حال در مواردی از سوی تنها پناهگاه خود یعنی خانه طرد می‌شوند به گونه‌ای که بیشترین قربانیان طرد از خانه را فرزندان ناخواسته می‌شوند والدینی که به شیوه‌های مستقیم و یا غیر مستقیم به فرزند وانمود می‌کنند که او را نمی‌خواهند و وجودش را اضافی می‌دانند عملاً او را به ترک منزل و جستجوی مأوی و ملجأیی وا می‌دارند که هر کجا باشد بهتر از جایی است که کسی او را نمی‌خواهد.

عشق نافرجام

برخی نوجوانان وجوانان که درگیر ماجراهای احساسی و عشقی می‌شوند و قادر نیستند به گونه‌ای مطلوب، تشکیل خانواده داده و به منظور خود برسند، همین که با مخالفت خانواده خود یا خانواده فرد مورد نظرشان روبرو می‌شوند، نمی‌توانند به شیوه دیگری از زندگی بیاندیشند که به مرور زمان و با صبر وندبیر، آن را با دستهایشان بسازند ولذا از خانه می‌گریزند و یا به اصطلاح خود را به گونه‌ای در جامعه گم می‌کنند که دیده نشوند، لازمه چنین تصمیم زود هنگام و نسنجیده ترک تحصیل، ترک دوستان و آشنایان و مواجه شدن با مسایل غیرمنتظره‌ای می‌باشد.

ناکامی‌های پی در پی

ظرفیت روحی و روانی نوجوانان و جوانان در واجهه با شکستهای زندگی محدود است، آنان قادرند در موارد معدودی در برابر مشکلات دوام بیاموزند، اما برای مشکلات بیشتر تاب تحمل لازم نداشته و در قابلیت خود تردید می‌کنند، از سوی دیگر وجود والدین سختگیر و درگیر کار را پیچیده‌تر کرده و زمینه برخوردهای شدید ر در محیط خانه فراهم می‌آورد به ویژه اگر موضوع شکست کنکور ورودی دانشگاه‌ها ناتوانی در دستیابی به شغل مناسب و کسب درآمد و نظایر آنها باشد، در چنین موقعیتی برخی نوجوانان و جوانان که قادر نیستند بیش از این شاهد نگاه‌های سرد، ملامت بار و یا تهدید کننده والدین باشند به شدت نا امید شده و چون نمی‌توانند وضعیت موجود را تغییر داده و بهبود بخشند تصمیم به ترک خانه می‌گیرند.

خانواده متزلزل

در طبقه‌بندی خانواده غالباً با سه تیپ خانواده‌های متزلزل متعادل و متکامل مواجه می‌شویم اعضای خانواده متزلزل بر خلاف دو نوع خانواده دیگر، از نابسامانی و آشفتگی خاصی رنج می‌برند به گونه‌ای که تصور می‌کنند این وضعیت هر گز قابل اصلاح نمی‌باشد در چنین محیطی وجود کوچکترین محرک عامل تشنج و درگیری میان اعضای آن می‌شود و در نتیجه فرزندان بیش از والدین و دختران بیش از پسران در معرض تهدیدهای آزار دهنده‌ای قرار می‌گیرند که آرامش آنان را سلب می‌کند تدوم درگیریهای خانواگی در نهایت منجر به ترک خانه به وسیله فرزندان با انگیزه جستجوی آرامش از دست رفته می‌شود.

تبلیغات فرینده

وجود باندهای تبهکار که با تبلیغات فریبنده خود، جوانان و نوجوانان فراری و به ویژه دختران را به سفرهای خارج از کشور و درآمدهای بالا ترغیب نموده و از این طریق موجبات فریب آنها را فراهم می‌آورند، عامل مساعدی است که بر نوجوانان و جوانان دارای خانواده دشوار اثر گذاشته وآنها را تشویق به ترک منزل و کشور نموده و آنان را مورد سوء استفاده‌های جنسی قرار می‌دهند.

گریز از ازواج تحمیلی

علی رغم پیشرفتهای ارزشمندی که در زمینه آموزش خانواده ایجاد شده است ولیکن هنوز شاهد تحمیل ازدواج از سوی برخی والدین نسبت به فرزندان به ویژه دخترانشان هستیم والدینی که به اهمیت انتخاب فرزندشان در مهمترین تصمیم زندگیشان اعتقاد نداشته و می‌خواهند بجای او انتخاب نمایند، لذا برخی از جوانانی که نمی‌خواهند تن به ازدواج تحمیلی دهند ممکن است راه گریز از خانه را در پیش گیرند و با این عمل در دور جدیدی از مشکلات گرفتار می‌آیند که حل آنها از عهده این گروه سنی به تنهایی ساخته نیست.

فرار با انگیزه عمل انجام شده

در برخی موارد که والدین با گزینه فرزندانشان برای ازدواج موافقت ندارند، ممکن است فرزندانشان اقد ام به فرار از خانه نموده تا به ازدواج مطلوب خویش دست زنده و والدین را در برابر عمل انجام شده قرار دهند.

ارتکاب برخی جرایم

زمانی که برای اولین بار جرایمی به وسیله جوانان رخ می‌دهد، نوعی بیم و نگرانی ناشی از رسوایی آنان را تهدید می‌کند، به ویژه زمانی که خانواده بر اساس روش سرکوب و خشونت ارائه می‌شود، این قبیل نوجوانان و جوانان برای اینکه خود را از ورطه مشکلات نجات بخش د راه حل را در ترک صحنه و پنهان کردن خود در گوشه‌ای از زوایای اجتماعی می‌جویند، با فرار از منزل وضع را پیچیده‌تر و راه بازگشت خوش را محدودتر می‌کند.

معاشرتهای آلوده و مشکوک

از عوامل اثر گذار بر پدیده فرار از منزل، می‌توان به نفوذ دوستان و همسالانی اشاره کرد که از صلاحیت و کفایت تربیتی و اخلاقی برخوردار نیستند و مجالست با آنان بتدریج فرد را نسبت به رعایت موازین خانوادگی نظیر احساس وظیفه نسبت به والدین و ارتباط انسانی مطلوب با آنان مردد ومتزلزل می‌نماید و به مجرد اولین برخورد میان آنان و والیدنف توصیه به ترک خانواده به دنبال خواسته‌های خود رفتن می‌کنند البته و غالب موارد اینگونه دوست ان، همانهایی هستند که قبلاً روابطشان با خانواده دچار گسست شده و علاقمندند که دیگران نیز گرفتار مشکل مشابه به خودشان شوند.

تنبیه بدنی

خشونت، مراحل مختلفی را شامل می‌شود، که از ساده‌ترین نوع آن یعنی خشونت کلامی آغاز شده و به خشونت عملی یعنی تنبیه بدنی نیز منجر می‌شود با این توضیح که اعمال خشو نت عملی یا تنبیه بدنی چنانچه در سنین نوجوانی صورت گیرد، احتمال دارد که برخی از تبعات آن غیرقابل جبران باشد و به صورت کینه عمیقی در وجود فرزندان در آمده و نجلی آن ترک همیشگی والدین و فرار از منزل باشد.

اینک بجاست که با تبیین علل و عوامل مؤثر در تکوین این پدیده به بررسی راه حلهای مسئله نیز بپردازیم.

پیشنهادها و راهکارها

همچنانکه ملاحظه شد. آسیبهای تربیتی و اخلاقی از دریچه‌ها و منفذهایی به درون زندگی نوجوانان و جوانان رسوخ می‌کند که بعضاً برای خود آنان نیز شناخته شده نیست، لذا این عوامل آسیب زا در اولین مرحله باید شناسایی شود و در مرحله دوم با بیان راهکارهای مناسب باید به آسیب زدایی از آنها پرداخت برخی شیوه‌های پیشنهادی عبارتند از:

مسدود نکردن راه بازگشت

غالباً بعضی از پدران و مادران می‌پرسند؟ فرزندمان پس از مدتی ترک منزل اکنون به خانه بازگشته است حالا با او چگونه رفتار کنیم؟ پاسخی که باید عنوان کرد این است که گر چه فرار از منزل روشی صحیح و منطقی نبو ده و نیست ولیک ن در حال حاضر باید آنها را با آغوش باز در خانواده پذیرفت. زیرا در غیر این صورت امکان روی آوردن آنان به برخی جرائم و بزه‌های اجتماعی به مراتب بیش از گذشته خواهد بود.

اعطای فرصتی مجدد

با وجود اینکه نوجوانان و جوانان به لحاظ محدودیت تجربه و شناختشان در معرض پارهای اشتباهات قرار می‌گیرند ولیکن غالباً از سر عمد و شناخت کامل نبوده و نیست بلکه این اشتبا ه معلوم عدم آشنای به مقتضیات زندگی خانوادگی و یا اجتماعی است لذا در صورتی که به آنان فرصت مجددی داده شود، می‌توانند با حسن استفاده از موقعیت بدست آمده به ترمیم گذشته بپردازند در غیر این صورت باید در انتظار دست زدن نوجوانان به شیو ه‌های ناسالم دیگری بود.

رشد جذابیت خانواده

خانواده‌ها بر اساس ساختار و نظام مدیریتی آنها با یکدیگر متفاوت هستند واز جمله این بی تفلوتها می‌توان به میزان جذابیت آنها اشاره نمود و جوانان این تفاوت و تنوع را در روابط خود و سایرین کاملاً احساس می‌کنند بجاست که به والدین توصیه شود به منظور پیگشگیری از پدیده فرار فرزندان بر میزان جاذبه خود و کشش رو ابط خود با فرزندان بیفزایند تا جذابیت خانواده مجالی برای تفکر فرزندان در عرصه فرار از خانه باقی نگذارند.

مراقبت در معاشرت

سن نوجوانی و جوانی، برهه‌ای از زندگی است که مراقبت بر رفتار آنان باید به گونه‌ای غیر مستقیم صورت گیرد. بر همین اساس به والدین و نوجوانان و جوانان توصیه می‌شود به منظور سلامت روح، جسم و روان فرزندان، در انتخاب محیط معاشرتی خویش، حداکثر دقت و ظرافت لازم را به کار گیرند.

ارتباطهای اینترنتی

غالب نوجوانان و جوانان، زمانی که از طریق رایانه به بخش اینترنت وصل شده و اصطلاحاً چت می‌کنند از پیامدهای بعدی آن بی اطلاعاند، زیرا علی رغم اطلاعات ارزشمند بدست آمده از طریق اینترنت، باید در برابر عواقب ناگوار و بدآموز آن نیز باید هشیار بود. توصیه مشخص به والدین مراقبت غیر مستقیم از ارتباطهای اینترنتی فرزندان است.

کنترل باندها تبهکار

قبلاً دیدیم که نوجوانان و جوانان فراری به سان طعمه‌ای برای باندهای فساد و بعضاً قاچاق اسنان و یا قطعات بدن وی می‌شوند. اگر چه خانواده‌ها، اولیاء و مربیان مدارس لازم است حداکثر آگاهی را جهت پیشگیری و درمان این قبیل موضوعات در سطح جامعه منتشر نماید ولی اینها ذره‌ای از اهمیت نیروی انتظامی نمی کاه. نقش نیروی انتظامی کنترل و دستگیری و نقش کامل باندهای تبهکار است تا با سالم سازی فضای جامعه به سلامت نسلهای نوجوانان و جوانان خویش امیدوار شویم.

قانون گریزی

عدم رعایت مقررات اجتماعی

طلیعه

به خدا سوگند برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من(۲۱۵) از گندم‌های بیت المال را به او ببخشم کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده، گویا با نیل رنگ شده بودند، پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می‌کرد.

چون به گفته‌های او گوش دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار می‌کنم و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر می‌دارم، روزی آهنی را درآتش گداخته، به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پش چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد، به او گفتم ای عقیل گریه کنندگان بر تو بگیرند، از حرارت آهنی می‌نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ اما مرا به آتش دوزخی می‌خوانی که خدای جبارش با خشم خود، آن را گداخته است، تو از حرارت ناچیز می‌نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم(۲۱۶)؟

این مبحث را ابتدا با بیان برخی از مظاهر و نمادهای قانون گریزی آغاز نموده و پس از آن به بررسی زمینه‌های مؤثر در تکوین این پدیده می‌پردازیم. به نظر می سد که جلوه‌های قانون گریزی در طیف وسیعی از رفتارهای قابل مشاهده است که از موارد نسبتاً جزئی تا موارد مهم و اساسی همه را شامل می‌شود و به عنوان مثال عدم رعایت فرهنگ رانندگی و بی اعتنایی به حقوق دیگران در این زمینه، نظیر عبور از چراغ قرمز، ورود ممنوع و عدم رعایت اولویت در تقاطع‌ها تا سوء استفاده از امکانات دولتی (بیت المال) و اعطای پستهای کلیدی و اساسی به بستگان و خویشان فاقد صلاحیت در آن زمینه و جایگزین نمودن رابطه به جای ضابطه همه به نوعی مشمول تخطی از قانون و مقررات اجتماعی، می‌شود که در پاره‌ای از موارد جزئی و در مواردی بسیار اساسی می‌باشد.

حال باید دید چه عواملی در ایجاد چنین رفتار ناهنجاری مؤثر است.

زمینه‌های روانشناختی در جامعه شناختی مسئله

برخی از عوامل مؤثر در تکوین این پدیده عبارتند از:

خصلت خودمحوری

از جهت تیپ شناسی شخصیت، برخی دارای خصیصه خوشیفتگی با خود محوری هستند و از ویژگی‌های چنین روحیه‌ای، تحقیر دیگران و هر آن چیزی است که در دایره فردیت و شخصیت آنان قرار نگیرد و مرتبط باآنها نباشد، این نوع پدیده‌ها که شامل قوانین و مقررات می‌باشند و در منظر فر خودشیفته، محکوم به تحقیر و بی اعتنایی هستند، زیرا آزادی بی حد و مرز او را محود می‌کنند و کسانی که صرفاً به خود عشق می‌ورزند از هر گونه اعمال محدودیت، گریزان اند ولو اینکه اینگونه محدودیتها، مبنای قانوین و حقوقی داشته باشد. اریک فروم(۲۱۷) روانکاو و منتقد اجتماعی معتقد است که انسان‌های خودشیفته حتی قادر به ابراز محبت طبیعی و متعادل به دیگران نیستند و نمی‌توانند واقعاً دیگران را دوست بدارند زیرا مرکز ثقل توجهات و علائق آنان در دورنشان و به خودشان معطوف است(۲۱۸)

ناآگاهی به تأثیر قانون بر زندگی

در برخی مواردقانون گریزی، معلول ناآگاهی از تأثیر قانون بر کیفیت زندگی و روابط انسانی میان آحاد جامعه است به این معنا که فرد آگاهی از این واقعیت ندارد که التزام به قانون، امنیت زندگی انسانها و از جمله خود او را تأمین نموده و روابط انسانی میان او دیگران را بهبود و تعالی می‌بخشد و به همین لحاظ قانون را امری تحمیلی می‌داند و در برابر آن مقاومت نشان می‌دهد؛ و اگر در پاره‌ای موارد به قانون تمکین می‌کند از سر ناچاری و ناگزیر بوده و در نهایت، قانون برای چنین فردی، درونی و نهادینه نمی‌شود.

عدم معرفت به مبانی حقوق اجتماعی

از عوامل اثرگذار بر قانون گریزی، عدم شناخت و م عرفت نسبت به کم و کیف حقوق اجتماعی در ابعاد مختلف آن است، زیرا اینگونه معرفتها، نقش پایه و اساسی را در تنظیم روابط سالم و رشید میان انسانها در سطح جامعه، ایفا می‌نماید. البته این بیان به معنایآن نیست که آگاهی شرط لازم وکافی برای عمل به قانون است بلکه صرفاً شرط لازم است ولی کافی نیست یعنی علاوه بر اطلاع از حقوق متقابل فردی و اجتماعی ضرورت دارد که از عوامل دیگری نظیر عزم و اراده و نیز انتخاب و گزینش برخوردار بود.

غرور کاذب و افراطی

از جمله آفاتی که نه تنها بر قانون گرایی تأثیرات منفی بر جای می‌گذرد بلکه کل شخصیت اخلاقی و اجتماعی فرد را زیر تأثیر می‌گیرد، پدیده غرور کاذب و افراطی است، زیرا وجود چنین خصلتی موجب می‌شود فرد خود را در موضعی بالاتر از قانون و مقررات اجتماعی بینید و به همین لحاظ برای آنها ارزش قائل نشود.

شیوه تربیت دوران کودکی

خط مشی تربیتی برخی افراد در دوران کودکیف متأثیر از نوعی حمایت و محبت افراطی والدین می‌باشد به گونه‌ای که فرزند بیش از میزان نیاز و استحقاق خود از چنین توجهی برخوردار می‌شود و لذا به مرور زمان از این نوع رفتار والدین، قاعده‌ای ترتیب می‌دهد با این ذهنیت که دیگران نیز همانند والدین باید در خدمت خواسته‌های او باشند، تعمیم چنین قاعده‌ای در زندگی آینده و ارتباط فرد با جامعه، مشکل ساز است زیرا فرد نه تنها آنها را در جهت تأمین توقعات خود نمی‌بینید وبلکه بعضاً در تعارض با خود احساس می‌کند و نتیجه آن قانون ستیزی و مقابله با مقررات اجتماعی می‌باشد.

منفعت پرستی

از ویژگیهای آدمی، جلب منفعت و دفع ضرر است که در حدود متعارف آن، لازمه زندگی بوده و نشأت گرفته از غریزه حب ذات (خویشتن دوستی) است ولی چنانچه بیش از حد متعارف، انسان گرفتار حرص مال دوستی و یا منفعت پرستی شود، دیگر حد و مرزی برای خود نمی‌شناسد و در چنین حالتی است که برای دستیابی به خواسته‌هایش، تمایل به نادیده گرفتن قانون دارد. بدیهی است در صورت تعارض میان منفعت شخصیتی و قانون گرایی کسانی اولی را بر دوی ترجیج می‌دهند که از وجودان اخلاقی ضعیفی برخوردارند. حال پس از انگیزه شناسی در پدیده قانون گر یزی لازم است به بیان پیشنهادها و راهکارهای مواجهه با پدیده قانون گریزی بپردازیم.

پیشنهادها و راهکارها

این بخش از مطالب شامل دو محور ذیل یعنی عناوین مربوط پیشنهادهای کلی و راهکارهای موردی به شرح زیر می‌باشد.

الف- پیشنهادهای کلی - در سطح کلان و با رویکرد اصلاح رفتار می‌توان از شیوه‌های زیر بهره گرفت

التزام مسوولان و مدیران به قوانین

در برهه‌ای از زمان که مقامامت ارشد جامعه ملتزم به قوانین و مقررات باشند، تأثیر شگرفت آن را در سطوح میانی و بدنه هرم جامعه و نیز قاعده آن ملاحظه می‌کنیم به ویژه مدیرانی که در تدوین این مقررات یا اجرای آن‌ها، مستقیماً مسوولیتی بر عهده آن دارند.

اهتمام مسوولان به ساده زیستی

گرایش مدیران ارشد جامعه به روح ساده زیستی در مراحل مختلف زندگی، از دو جهت اثرگذار می‌باشد یکی آنکه روح اعتماد مردم را نسبت به آنها و در ماهیت نظام بالا می‌برد و این اعتمادسازی فرایند مهم و برجسته‌ای در روابط متقابل آنها محسوب می‌شود دیگر آنکه اثرکلام آنها را افزایش می‌دهد و موجب تقویت قانون گرایی و گردن نهادن به مقررات می‌شود.

آموزش حقوق اجتماعی

یکی از محورهای مهم آموزش مهارتهای زندگی، آشنا نمودن شهروندان با حقوق اجتماعی و مقررات جامعه مدنی است چنانچه در سطح وسیعی نظیر آموزش از طریق رسانه‌ها، اینگونه وظایف و مسوولیت‌ها، آموزش داده شود، یقیناً در ارتقاء دانش و بینش آحاد جامعه تأثیر به سزایی خواهد داشت.

طرحهای تعدیل اقتصادیات زندگی

قبول این واقعیت که در مواردی از قانون گریزی، ردپای فشارهای اقتصادی و اجتماعی مشاهده می‌شود، امری غیرقابل انکار است لذا کاهش فشارهای اجتماعی و اقتصادی و نیز سیاستهای فقر زدایی با هدف تعدیل هزینه‌های زندگی می‌تواند به عنوان یک پیشنهاد کلی در جهت پرهیز از قانون گریزی تلقی شود. به لحاظ تلقی اینکه افزایش فشارهای مذکور غالباً مانع تحقق زندگی سالم می‌باشد.

ضرورت بازنگری به کتب درسی

همانگونه که مهارتهای اساسی سه‌گانه شامل خواندن، نوشتن و حساب کردن از همان آغاز ورود کودکان به مدرسه، آموزش داده می‌شود، لازم است مهارتهای مهم زندگی نظیر آگاهی به حقوق شهروندی و مقررات اجتماعی نیز در اولین فرصت مناسب به صورت جامع و گسترده به کودکان تعلیم داده شود. تنها در چنین صورتی است که آگاهی به عنوان مبنای پایبندی و عمل به قوانین، تلقی شده و کودکان امروز را به شهروندان آگاه، وظیفه شناس و مسوول در قبال و حقوق آنان، برای فردایی که چندان دور نیست متحول می‌سازد.

ب- راهکارهای موردی

در این محور نیز می‌توان به موارد زیر توصیه نمود.

تعیین وظائف و مسوولیتهای خاص

در قبال اشخاصی که به نحوی از بخشی از وظایف اجتماعی خویش طفره می‌روند، لازم است بر مبنای فرمایش پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) که فرمودند: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته یعنی (همه شماها در قبال مردم، وظیفه دشاته و مسئول هستید.

اینگونه مسوولیتهای فراموش شده را تبیین نود. اگر در این صورت نیز آنان عمل ننمودند حداقل ادای وظیفه ازجانب ما به عمل آمده است.

اعتماد سازی با هدف اصلاح رفتار

برخی از موارد که شاهد قانون گریزی افرادیم، با نوعی روحیه بی‌اعتمادی در آنان مواجه شویم که برخاسته ازمناسبات نامطلوب و پیشین آنها با برخی از مسوولان و یا مدیران است در این صورت، اگر اعتماد آنان را به مدد روابط انسانی مطلوب افزایش دهیم، قادر به اصلاح رفتار آنا در جهت قانون گرایی نیز خواهیم بود.

تفهیم تبعات قانون گرایی

در بررسی عوامل مؤثر در قانون گریزی با عامل برجسته و تعیین یک راه حل مناسب معرفت به قانون مواجه می‌شویم که از جایگاه کلیدی و محوری برخوردار است.

لذا تفهیم آثار و پیامدهای محسوب شده و بر نقش بازدارنده آن از قانون گریزی می‌توان تأکید بیشتری به عمل آورد.

چنانچه طرح تمجید و تشویق روند حاکم بر جریان مدیریت اجرایی باشد و کسانی که در راستای قانون گرایی موفق به انجام تحولاتی در بخشهایی از جامعه شده‌اند، مورد تشویق مناسبی قرار گیرند و به روند قانون گرایی کمک مؤثری خواهد نمود و چنانچه طرح گسترش تشویق و ارتقاء این گونه مدیران و مسولان در جامعه تحقق یابد امید بیشتری به ایجاد تحول از آفت قانون گریزی به‌غایت قانون گرایی وجود خواهد داشت.

کینه‌توزی و انتقام جویی =

طلیعه

در روز فتح مکه یکی از درخشانترین روزهای تاریخ اسلام و پایان دوره شرک و بت‌پرستی، مسلمانان از شادی این موفقیت عظیم، سرا ز پا نمی‌شناختند و خدای بزرگ را در این پیروزی، شکر می‌گفتند ولی بعضی از آنان با دیدن قریشیان، به یاد شکنجه‌های قبل از هجرت و اعمال وحشیانه جنگ احد می‌افتادند و آرزوی انتقام می‌کردند.

سعد بن عباده که پرچمدار لشکر اسلام بود، همینکه ابوسفیان را دید با تندی گفت: امروزف روز خونریزی و قتل است، امروز خداوند قریش را خوار و ذلیل خواهد کرد. همین که پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) از سخن سعد مطلع شدند فرمودند: سعد برخلاف سخن گفته، امروز روز تفضل و رحمت است، امروز خداوند قریش را عزیز و گرامی خواهد ساخت. او فرستاده خدا و حامی بشر بوده و ضمیر نورانی اش ازک ینه و انتقام بری بود لذا تصمیم گرفت که بدیهای قریش را با نیکی تلافی نماید و لذا در اولین فرصت، به تصمیم خود جامعه عمل پوشاند و همه آنانی را که روزگاری موجب شکنجه و آزارمسلمانان شده بودند، مشمول عفو و بخشش خویش ساخت(۲۱۹).

این مبحث را با نگاهی گذران به معنا و مفهو کینه‌توزی و انتقام جویی و جایگاه آن آغاز می‌کنیم.

مفهوم شناسی

واژه کینه‌توزی در فارسی معلول حقد در عربی است و معنای آن ناراحتی و کدورت از کسی داشتن و آن را در دل و درون نگهداشتن است به گونه‌ای که ممکن است تا سالیان دراز، در وجود آدمی باقی بماند و به موجب آزار درونی عمیقی شود. از حیث جایگاه کینه و انتقام جویی نیز می‌تواند به کلام امام کاظم (علیه السلام) استناد نمود که فرمودند: عفو و بخشودگی از سپاه عقل و کینه و انتقام جویی از سپاه جهل است(۲۲۰).

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی

در بررسی عوامل و زمینه‌های مؤثر در تکوین پدیده کینه‌توزی و انتقام جویی می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

حقارت و خواری درونی

در غالب مواردی که با پدیده کینه‌توزی مواجهیم، ردپای احساس ذلت و خواری درونی را نیز مشاهده می‌کنیم. این مطلب در کلام امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است:

هیچ انسانی به تکبر و جابریت گرایش

نمی‌یابد مگر بر اثر پستی و ذلتی که در باطن خویش احساس می‌کند۲۲۱).

توضیح این مطلب نیز ضروری است که کینه‌توزی، حالتی درونی است و چنانچه از مرحله احساس دروین به عمل برونی منتهی شود، به شکل انتقام جویی در می‌آید که غالباً با احساس جبارتی و اعمال قدرت نیز همراه است، کلام امام صادق (علیه السلام) بر رابطه میان حقارت ذاتی و احساس انتقام جویی و قدرت طلبی، مبتنی است.

فقدان سعه صدر - وجود سعه صدر آدمی را بر می‌انگیزد تا در مواجهه با دشواریها و پیچیدگی‌ها زندگی، روشی کریمانه و بزرگوارانه، اتخاذ نماید و در نقطه مقابل، فقدان سعه صدر موجب برخورد تنگ نظرانه و حقیرانه با مسائل می‌شود چنین افرادی از عظمت روحی مناسبی برخوردار نیستد تا براساس آن در باشند از غفلت‌ها و خطاهای دیگران به سادگی بگذرند بلکه سالیان دراز، کینه رقیبان را به دل می‌گیرند و در حقیقت آن را پرورش داده و به تعبیر برخی نویسندگان از کاه، کوه می‌سازند و خود و دیگران را آزار می‌دهند.

ضعف و اختلالات عصبی

فشارها و تنگناهای زندگی بر روحیه انسانها، اثرات متفاوتی بر جای می‌نهد، به گونه‌ای که برخی، در برابر آنها مقاومت نموده، از پای در نمی‌آیند و عده‌ای دیگرف به راحتی تسلیم شده و دچار اختلالات عصبی و روحی می‌شوند. دسته اخیر، غالباً به لحاظ زمینه‌های متسعد عصبی خویش و در قبال سوء رفتار دیگران، کینه به دل گرفته و در درازمدت نیز قادر به بیرون راندن آن از وجود خویش نیستند و در صورت امکان مقابله، در صدد انتقام جویی نیز بر می‌آیند.

غفلت و عدم معرفت

ناآگاهی از عوارض و عواقب پدیده‌های ضد ارزشی نظیر کینه و انتقام، موجب می‌شود که افرادی سالیان دراز و بعضاً همه عمر، با چنین معضلاتی درگیر باشند و راه خروج از چنین تنگناهایی را نیابند. در برخی موارد، شیوع و گسترش پدیده‌های ضد ارزشی نیز موجب عادی تلقی شدن ان می‌گردد. به عنون مثال بیشتر افراد مبتلا به حقد و کینه ازآسیبهای این پدیده مطلع نیستند و چون از قدرت تخریبی ان ناآگاهند، همچنان کینه‌ها و بغضها را در درون سینه خود پرورش می‌دهند.

سیاست ضربه در برابر ضربه

برای پاره‌ای از انسانها، دنیا اینگونه تعریف شده است که برای حفظ موجودیت خویش باید با سیاست ضربه در برابر ضربه زندگی کرد و تنها راه ممکن را همین شیوه تلقی می‌کنند، و لذا به دل گرفتن و منتظر فرصت مناسب بودن برای انتقام جویی را حق مسلم خویی می‌دانند.

در حالیکه شیوه‌های دیگری برای رفع شر و آزار دیگران نیز وجود دارد که از آن ناآگاهند؛ و لذا در همه عمر، زندگیشان آکنده از تلخی، دشواری و آزارهای درونی است.

فقدان معرفت دینی

سیره نظری و عملی پیشوایان دین، آکنده از صفحات زرین اخلاق است، به ویژه آن بخش از اخلاق اجتماعی که ناظر به مواجهه با رفتارهای غلط و جاهلانه دشمنان است و به لحاظ اینکه در سطح جامعه، میازن آگاهی از سیره درخشان و حیات بخش اهلبیت (علیهم السلام) بسیار اندک است، لذا غالباً نمی‌دانند که رفتار بزرگان دین در اینگونه موارد به جای کینه و انتقام، متکی به عفو، اغماض و چشمپوشی است و گرنه امکان وجود تحولی در رفتارشان بعید به نظر نمی‌رسید.

عقدهای پیشین

تربیت ضعیف و غلط خانوادگی موجب پرورش شخصیتهایی می‌شود که بعضاً دارای روحیاتی نظیر کینه‌توزی و انتقام جویی می‌شوند، به عنوان مثال وجود پدران و یا مادران سرکوبگر و خشن که به اندک بهانه‌ای فرزندان را به باد کتک می‌گیرند و آنها را هدف خشم نامقدس خویش قرار می‌دهند و نمجر به این می‌شود که همین فرزندان به لحاظ عدم مقابله به مثل با والدین سرکوبگر، در درون، احساس زخمی عمیق دارند و در هر فرصت که بتوانند آن را نسبت به هر کس که دردسترس قرار گیرد، بروز می‌دهند.

جامعه آسیب زدا

چنانچه روند تربیتی و فرهنگی برخی جوامع، به تباهی و آلودگی گرایش یابد، بستر مساعدی برای پرورش افرادی بی اعتنا به ارزشها و علاقمند به ضد ارزشها می‌شود. اینگونه افراد به لحاظ عدم استقلال شخصیت، نگاهشان معطوف به جو غالب جامعه است و بدیهی است در چنین فضایی آکنده از خشونت و بی رحمیف آنان نیز چنین رفتاری را بر هر نوع دیگر آن ترجیح دهند.

نفوذ تربیت رسانه‌ای

بی تردید، رسانه‌ها رد عصر جدید، در زوایای عمیق خانواده، افراد و مناسبات آنان نفو کرده و آنها را تحت الشعاع قرارداده است و به لحاظ ساختار و محتوای برنامه‌های رسانه‌ای که در قالب فیلمها و سریالها، خشونت را ترویج می‌کنند، زمینه بدآموزی وسیعی را مهیا می‌نمایند که این بدآموزیها، غالباً به شکل گرایش به خشونت و تخریب و انهدام ظاهر می‌شود و در مواردی سوژه اصلی این خشونت‌ها، انگیزه انتقام جویی است.

آثار کینه‌توزی و انتقام جویی

این پدیده همانند سایر منکرات، دارای آثار و آسیب‌هایی است که اجمالاً به برخی موارد آن اشاره می‌شود:

زمینه ارتکاب گناه

پدیده، کینه‌توزی تا زماین که در حد یک احساس باشد و بروز و تجلی خارجی نداشته باشد، معصیت محسوب نمی‌شود ولی همین که از مرحله احساس به رفتار عملی منجر گردد، ادمی را به گناه سوق می‌دهند که: مراقب باش تا غیظ شدید، تو را به اکتساب گناه وادار نکند که در نتیجه خشمت شفا یابد ولی دلت بیمار گردد(۲۲۲).

تاریکی قلب

قلب آدمی، قادر است ضمن پذیرش و ارادات گوناگون، به جانب آن احساسی، میل کند که نفوذ بیشتری دارد. در افراد کینه‌توز، به لحاظ اینکه، قلبی مملو از احساس نفرت دارند، دیگر جایی برای احساس محبت و رحمت باقی نمی‌ماند. همین واقعیت در کلامی از حضرت امام باقر (علیه السلام) آمده است: از خصومت و دشمنی بپرهیز که قلبت را سیاه می‌کند، و موجب نفاق می‌شود(۲۲۳)

نابودی اعمال

همانگونه که در قرآن کریم می‌فرماید که: کارهای نیک، گناهان را از میان می‌برد(۲۲۴) متقابلاً وجود پدیده‌های منکر نظیر کینه و انتقام نیز، قادر است اعمال خوب را نابود کند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه آله و سلم) می‌فرمایند:کینه و حسد، اعمال خوب را می‌خورد، چنان‌که آتش، هیزم را می‌خورد.

رسوایی

احساس کینه در مواردی، فرد را به واکنشهایی وادار می‌کند که از نظر عقلی و منطقی، واکنشهای پسندیده و مطلوبی نیسند و لذا شخصیت آدمی را در معرض رسوایی قرار می‌دهند. حضرت امیر (علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: برای آنکه غیظ و غضب خویشتن را شفا بخشید، خود را رسوا نکنید و اگر شخص نادانی، جهالت نموده، و نسبت به شما جاهلانه رفتار کرد، بکوشید که حلمتان فراگیر جهل او باشد و عکس العملی از خود نشان ندهید(۲۲۵).

شیوه‌ها و راهکارها

در مواجهه با این پدیده، می‌توان از برخی روشها به شرح زیر کمک گرفت:

روش ابراز محبت

دلهای انسانها، تشنه محبت دیگران است، حتی در مورد دلهای کینه توزف چنین است که اگر محبتی به آنان عرضه شود، آن را پذیرفته و رحمت جایگزین حسد و کینه پیشین می‌شود؛ لذا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: با یکدیگر دست بدهید تا کینه از دلهای شما برود (۲۲۶)

عفو و بخشش

برخلاف باور و عقیده افراد کینه‌توز که طرفدار سیاست ضربه در برابر ضربه‌اند نگاه بزرگان دین، ناظر به عفو و بخشش است. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) در همین مورد فرمودند: همدیگر را ببخشید تا کینه هایتان از میان برخیزد. (۲۲۷)

گشاده‌رویی

در مناسبات انسانی، اولین عامل تأثیرگذار برطرف مقابل، وضعیت چهره، نگاه و حالت صورت است که در مورد افراد گشاده‌روی به وضوح شاهد انتقال اثراتی مثبت از آنها به دیگران هستیم لذا در سخنان پیشوای بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده است که: گشاده‌رویی، کینه را از بین می‌برد(۲۲۸)

احساس عظمت روح

آنهایی که روح حقیر و کوچکی دارند، در صورت باور به این حقیقت که می‌توانند به مدد روشهای ارزشمند دینی، روح خود را وسعت و عظمت بخشند، چنین خواهند کرد. امام صادق (علیه اسلام) می‌فرمایند: کسیکه تو را بزرگ می‌دارد، تو نیز او را بزرگ دار و آنکه خوارت شمرد، تو خود را از آن بزرگتر دان که اب وی درافتی و عملش را تلافی نمایی(۲۲۹).

ایجاد بینش و بصیرت

قبلاً گفته شد که پدیده کینه‌توزی غالباً ناشی از ناآگاهی فرد از ماهیت و آسیبهای مخرب آن است؛ لذا در صورتی که به فرد، شناخت لازم در خصوص آثار سوء ناشی از این پدیده ارائه شود، عامل باز دارنده‌ای در جهت کینه‌توزی و عمل انتقام گیری محسوب خواهد شد.

بی اعتنایی

در پاره‌ای از موارد که فرد کینه‌توز، حاضر به پذیرش روشهای اصلاح رفتار نیست و بر تداوم کار خود پافشاری دارد، رها کردن او به حال خود شاید، عامل تغییر آن رفتار محسوب گردد. حضرت امیر (علیه السلام) در سفارش به قنبر در نحوه برخورد با دشنام گویان فرمودند:

دشنام گوی خود را با خواری و بی اعتنایی واگذار که به این کار خدا را خشنود می‌نمایی و شیطان را خشمگین می‌سازی و دشمنت را کیفر می‌دهی.(۲۳۰)

تحول نفس، زمینه تحول نفوس

در خصوص حقد و کینه، یکی از موثرترین شیوه‌ها، آغاز به اصلاح نفس خود آدمی است. حضرت امیر (علیه السلام) این واقعیت را در ضمن حدیثی چنین بیان می‌کنند: شرو بدی را از سینه دیگران، با کندن آن از سینه خودت، ریشه کن نما(۲۳۱)

مسامحه در ازدواج

طلیعه

ای مردم، جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت دوشیزگان مانند میوه درختند، موقعی که می‌رسد، اگر چیده نشود اشعه آفتاب فاسدش می‌کند و ورزش باد آن را پراکنده می‌سازد. همچنین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایلات غریزی احساس نمودند، دارویی جز شوهر ندارند وا گر همسر نگیرند، از فساد ایمن نیستند چه آنکه بشرند و بشر از خطا و لغزش معصون نیست .(۲۳۲)

بررسی مسئله مسمحه در ازدواج را به عنون یک پدیده‌ای که زمینه ساز برخی منکرات وکارکردهای ضدر ارزشی آن است، با نگاهی گذرا به زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی این مسئله، آغاز می‌کنیم.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

شاید نتوان به طور دقیق به همه عوامل مؤثر در تکوین چنین پدیده‌ای اشاره نمود و لکن مهمترین آنها را می‌توانیم به شرح زیر بیان کنیم:

نگرانی تکرار یک سناتور

برخی از نوجونان و جوانی که در محیطهای خانوادگی ناموفقی، رویش یافته‌اند، وقتی درآستانه ازدواج قرار می‌گیرند، غالباً با سایه تهدید کننده یک گذشته بد مواجهند و یا از کابوسهای شبانه‌ای که حکایت از پیشینیه‌ای دردناک و تلخ دارد، متأثر می‌شوند. آنان از این بیم دارند که زندگی مشترکشان سناریوی غم انگیز زندگی والدینشان باشد و همانگونه که والدین آنان، زندگی نابسامان، متزلزل و متشنجی داشنتنتد آنان نیز اینگونه باشند.

دغدغه‌های معیشتی

بی تردیدی، جوانان در آستانه ازدواج، نیم نگهای به نیازهای روحی روانی خود از قبیل نیاز به همسرگزینی داشته و نیم نگاهی دیگر به آینده به ویژه با تأکید بر بعد اقتصادی آن دارند و علی رغم احساس نیاز شدید به تشکیل خانواده، قادر نیستند که پاسخی برای دغدغه‌های معیشتی خویش بیایند. آنان نگران شغلف درآمد، موقعیت اجتماعی و چگونگی پاسخ به نیازهای اقتصادی هستند و تا پاسخ اقناع کننده‌ای برای خویش نیابند، اقدام به ازدواج نمی‌کنند.

ضعف خود باوری

ازدواج علی رغم، جنبه شوق و اشتیاقی که برای جوانان به همراه دارد، فارغ از مسوولیتهای جدی و سنگین آن نمی‌باشد، دورنمای چنین اقدامی (ازدواج) زمانی برای فرد، دلنشین و جذاب است که فرد توانمندی لازم را برای مواجه باچنین مسوولیتی در خود ببیند در غیر اینصورت، چنانچه احساس ضعف و اتوانی برای وظایف جدید در خود احساس کند، نه تنها رغبتی بدان نشان نخواهد داد بلکه به شدت از چنین موقعیتی در بیم و هراس می‌باشد.

شرایط دشوار آغازین

بی تردید ازدواج آغاز یک راه است، آغازی است که با سهولت وآسانی باید همراه باشد تا جوان تردیدی درآن نداشته باشد در مقابل پیچیدگی و دشواری در ابتدای این راه جوان را سرخورده و ناامید می‌کند و بعضاً از چنین مرحله‌ای در زندگی، چشم پوشی می‌کند، به عنوان مثال، قرار دادن مهریه سنگین برای دختران، پسران جوان را از اصل ازدواج منصرف می‌نماید زیرا توان چنین تعهدی را در خود نمی‌یابد و مسایل دیگری که آنها نیز در ابتدای پیوند ازدواج مطرح می‌شود و به عنوان انتظارات از پسر جوان مطرح می‌شود نیز در این راستاست، چنانچه انتظارات از طرف مقابل، فوق توانایی طرف دیگر باشد، به قدر کافی می‌تواند او رانسبت به این امر، دلسرد نماید.

وسوسله‌های گناه آلود

وجود عواملی نظیر شرایط نسبتاً ازدواج از یک سوی و بی بند و باری برخی از دختران و زنان از سوی دیگر و در نتیجه دسترسی آسان به جنس مخالفف زمینه ساز وسوسه گناه آلودی می‌شود که جوان را زیر تأثیر می‌گیرد و او را از اقدام به ازدواج مشروع و صحیح مانع می‌شود. برخی دوستان و همسالان جوان که بر وی نفوذ کلام دارند، می‌توانند در تأثیرگذاری این نوع وسوسه‌های شیطانی مؤثر باشند.

حال جا دارد به بیان این موضوع بپردازیم که در قبال این عوامل در زمینه‌ها، چه راهکارهای عملی وجود دارد؟

پیشنهادها و راهکارها

در قبال چنین پدیده‌ای، برخی راهکارها به شرح زیر، وجود دارد که عبارتند از:

تبیین آثار ازدواج به موقع

در صورت برقراری رابطه انسانی مطلوب و مبتنی بر اعتماد متقابل، ضروری است که توجه فرد را به آثار و نتایج ازدواجهای به موقع جلب نمود و ازاین طریق اعتماد او را نسبت به انجام آن، بالا برد. در این حال اشاره‌ای مختصر به برخی از آثار مذکور، بی فیاده نخواهد بود، از جمله اینکه ازدوج به موقع موجب می‌شود که فاصله طبیعی و منطقی میان والدین و فرزندان حفظ شده و زمینه تفاهم بیشتر را به وجود آورد.

به عنوان مثالف والدینی که در سنین ابتدای جوانی ازدواج می‌کنند، و درآغاز زندگی مشترک صاحب فرزند می‌شوند فاصله سنی میان آنها و فرزند، کم و محدود بوده و همین امر موجب درک و تفاهم دو نسل می‌شود و زماین که فرد دوران نوجوانی را سپری می‌کند والدین هنوزآنقدر جوان هستند که بتوانند شرایط او را درک نموده و رابطه انسانی مناسبی با وی برقرار نمایند.

علاوه بر اینها، ازدواج به موقع و درآغاز جوانی سبب می‌شود که فرزندان از سلامتی بیشتری برخوردار باشند و در کنار این ویژگیها، می‌توان به فاصله سنی میان فرزندن نیز اشاره نمود که در ازدواج‌های به موقع بهتر رعایت می‌شود.

تبیین ازدواج دیر هنگام

اگر چه بیان آثار ازدواج‌های در سنین آغاز جوانی، به قدر کفایت، اقناع کننده به نظر می‌رسد ولی برای وضوح و شفافیت بیشتر می‌توان به تبعات ازدواج دیر هنگام نیز اشاره نمود. دور شدن از سن جوانی به نوبه خود، موجب کاهش نشاط، شادابی و تحرک زوجین می‌شود و همین امر بر روابط و پیوند میان آنان اثرگذار خواهد بود محدود شدن ظرفیت روحی و روانی زوجین، تأثیراتی بر روابط آنان با فرزندان نیز بر جای می‌گذارد.

مسامحه در ازدواج، نوعی تأخیر در امور واجب محسوب می‌شود زیرا کسیکه نیاز جدی به ازدواج دارد، چنانچه بداند در اثر ازدواج نکردن به حرام می‌افتد، واجب است که ازدواج کند، امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند: از مسامحه کاری و تأخیر انداختن (کارهای واجب) بپرهیز چرا که این کار، دریایی است که هر هلاک شده در این دریا غرق گردد(۲۳۳).

کاهش سطح توقعات

پایین آوردن سطح خواسته‌ها و انتظارات طرفن، راه پیچیده و دشوار ازدواج را برای جوانان، هموار و آسان می‌کند. نهت نها در آغاز زندگی بلکه در امتداد آن نیز ضرورت دارد، توقعات طرفین از یکدیگر، متعادل و متوازن باشد به گونه‌ای که هر یک از همسران، خود را قادر به تأمین خواسته‌های شریک زندگی اش ببیند. در چنین صورتی است که انگیزه قوی برای ازدواج به موقع، ایجاد خواهد شد.

حمایت خانواده‌های زوجین

از مرحله تشکیل خانواده تات مرحله قوم و کمال آن، فاصله‌ای است که برای برخی همسران جوان، کوتاه بوده و به سرعت طی می‌شود برای عده‌ای دیگر نسبتاً طولانی بوده و به سختی طی می‌شود. لازمه آسان و سهل شدن این فرایند، حمایت و پشتیبانی والدین همسران جوان است که در امرو مختلف اعم از معنوی و مادی: آنان را تنها نگذاشته بلکه آنان را دلگرم و امیدوار نمایند که خود را در سختیها، تنها و بی یار و یاور احساس نکنند.

تمهید تسهیلات ازدواج

با وجودهمه ملاحظات برای ازدوج به موقع جوانان، از یک نکته مهم نباید غفلت نمود و آن فقدان حداقل امکانات اولیه برای شروع و برپایی زندگی جدید است، امکاناتی که برای بسیاری از جوانان، دستیابی به حداقل آنه‌ها نیز مقدور نمی‌باشد؛ لذا جا دارد که دولت با برنامه‌ریزی چند مرحله‌ای، امکاناتی نظیر مسکن مناسب، اشتغال، بیمه، پس ندازد و امثال آن، در حد قابل قبول فراهم نماید و جوانان را براساس وجود حداقل امکاناتف به ازدواج ترغیبت کنند.

تقویت مراکز مشاوره جوانان

بسیاری از جوانان در مرحله تصمیم گیری برای ازدوج، با تردیدهای روبرو می‌شوند که برایشان قابل حل نیست. توقف در چنین حالاتی که تردید و واهمه دارند، وجود آدمی را به شدت تضعیف می‌نماید، و این امر از آغاز جوانی برای آنان مناسب نیست برای دفع این قبیل حالات دشوار، ضرورت مشورت با کارشناسان خانواده بش از پیش احساس می‌شود، یادآوری این نکته نیز ضروری است که علاوه بر معتدل بودن هزینه مشاوره برای جوانان به منظور دسترسی سهل و آسان به خدمات این مراکز، اصل مراجعه به مراکز مشاوره نیز باید به تدریج امری عادل و طبیعی تلقی شود، قبل از ازدواج و پس از آن نیز، راهکارهای مفید در اختیارشان قرار گیرد.

مدگرایی غربی

طلیعه

الگوی غربی امروز اروپایی، برخاسته و زاییده از الگوی باستانی رومی و یونانی آنهاست آن روز هم این طور بو د که زن، وسیله‌ای برای تکلیف و التذاد مرد بود و همه چیز تحت الشعاع این بود امروز هم این را می‌خواهند حرف اصلی غربیها این است.

مقام معظم رهبری

این مبحث را همچون سایر مقالات ابتدا با نگاهی اجمالی به عوامل پیدایش پدیده مد گرایی غربی آغاز نموده و پس از آن به طرح راهکارها خواهیم پرداخت.

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

با قبول این واقعیت که ابزار وجود یک نیاز طبیعی و بسیار با ارزش است و همه افراد مایلند به محوی در عرصه‌های با ارزش و سازنده به چنین نیازی پاسخ دهند و لیکن در عمل، همه اینگونه عمل نمی کننتد و برخی به لحاظ عوامل مختلف، سعی در تأمین این نیاز از طریق ظاهر آرایی و مدگرایی به شکل غربی آن دارند لذا به بررسی مهمترین زمینه‌های مؤثر در ایجاد چنین رفتاری می‌پردازیم.

عوامل فردی

افرادی که از جهات مختلفی، احساس کمبود و کاستی می‌کنند و برای سرپوش نهادن بر آن به گونه‌ای افراطی به ظاهر آرایی و مدگرایی متناسب با فرهنگ بیگانه رو می‌آورند و از الگوهای ظاهری آنان در پوشش تبعیت می‌کنند عده‌ای دیگر به تعبیر اریک فروم اسیر پدیده خوشیفتگی، هست ند؛ و به لحاظ داشتن این خصیصه، تنها شیوه ابراز وجود را در مدگرایی افراطی جستجو می‌کنند.

عوامل خانوادگی

خط مشی اخلاقی و فرهنگی والدین در راه و رسم زندگی فرزندان تأثیرات غیرقابل انکاری دارد زمانی که اولویتهای والدین که غالباً شامل نوع پوشش، تجمل گرایی، تبعیت از مدها و الگوهای غربی است در معرض دید و آگاهی فرزندان قرار می‌گیرد آنها به ناگزیر از چنین وضعیتی تبعیت نموده و همان نوع گرایش را بر می‌گزینند این دسته از والدین معمولاً بر کمیت زندگی بیش از کیفیت زندگی تکید می‌نمایند و غالباً در گفتگو با فرزندان بیشتر برآنچه دارند متمرکز می‌شوند تا آنچه هستند.

عوامل رسانه‌ای

پذیرش واقعیت که رسانه‌ها تأثیر غیرقابل انکاری در زمینه الگو سازی برای نوجوانان و جوان دارند ورود به این بحث را تسهیل می‌کند زمانی که نسل‌های نوجوان و جوان شاهد تبلیغات فزاینده رسانه‌ها به ویژه تلویزیون در خصوص تجمل گرایی اشرافیت؟، تکریم زینت و جلوه آرایی هستند خواه ناخواه مسیر گرایشها و نگرشهایشان به قطب فرهنگ غرب متوجه می‌شود.

به عنوان مثال زمانی که آنان بارها و بارها در تلویزیون مشاهده می‌کنند که در غالب سریالها و فیلمها نقش‌های روشنفکرانه مثبت و منطقی به وزنان و مردانی محول می‌شود که نوع پوشش آنها از مدهای جدید و غربی تبعیت می‌کند و نقش‌های کم ارزش، کم تأثیر و بعضاً منفی به آنهایی که پوشش ملی و بومی دارند بتدریج مایل می‌شود که به پوشش و ظاهر آرایی فرهنگ غربی تاسی نماید چون کسانی که دارای این نوع پوشش اند در سریالها و فیلمها موفقترند و شایسته احترام بیشتری هستند.

عوامل فرهنگی

در این بخش باید به دو مسئله توجه نمود، یکی اینکه راه‌های نفوذ فرهنگ بیگانه از مسایل ساده‌ای نظیر پوشش نامناسب و بد آموز شروع می‌شود و به تدریج فرهنگ خاص خود را همراهی می‌آورد ودیگر اینکه ورود محصولات فرهنگی غرب نظیر فیلمها و سریا لها در تغییر مبانی ارزشی الگوها و اسوه‌های نوجوانان و جوانان نقش قطعی دارد در همین زمینه اشاره به رویکردهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین ابزارهای غرب در خصوص تهاجم فرهنگی بجا و نکته آموز است. انشان به نه عامل مهم اشاره می‌کنند که شامل ماهواره، روزنامه، رادیو و تلویزیون و کتاب، اختلاط زن و مرد منسوخ کردن زبان خودی، تجم گرایی و مصرف گرایی ترویج ابتذال و هرج و مرج و اختلاف تحت عنوان آزادی تحقیر و منزوی کردن نیروهای مستعد انقلابی، عومل مزدور داخلی، منزوی کردن روحانیت و در نهایت ترویج آزادی غربی و اتهام ضد آزاد به نظام اسلامی برای باز کردن راه تهاجم فرهنگی می‌باشد و همان‌طور که ملاحظه می‌شود عامل تجمل گرایی مصرف گرایی و نیز ترویج ابتذال و هرج و مرج و اختلاف تحت عنوان آزادی به عنوان دو عامل اثر گذار در تهاجم فرهنگی کاملاً مرتبط با موضوع بحث می‌باشد.

عوامل محیطی

این بخش از عوامل از طریق نفوذ همسالان تأثیر گذار است تأثیری که در سنین نوجوانی و جوانی به مراتب بیش از تأثیر سایر دوران زندگی ارزیابی می‌شود و نوجوانان وجوانان غالباً به ارزشهای مورد قبو ل دوستان و همسالانشان جذب می‌شوند.

عوامل معرفتی

بی تردید وجود عواملی همچون ناآگاهی و حتی آگاهی ناقص، زمینه ساز برخی عوامل اثر گذار در مد گرایی تلقی شود نوجوانان و جوانانی که ارزشهای راستین فرهنگ و دین خود را به درستی نمی‌شناسند در مواجهه با مدگرایی غربی که آمیخته با زرق و برق‌های ظاهری است زودتر جذب می‌شوند.

اینک پس از مروری اجمالی بر زمینه‌های مؤثر بر مدگرایی شایسته است نگاهی تأملی و تحلیلی به شیوه‌های مواجهه با این پدیده داشته باشم.

پیشنهادها و راهکارها

ابتدا باید این نکته را یاد آوری کرد که مدگرایی از حیث ماهیت، یک پدیده فرهنگی است و مسایل همانگونه که پیدایش و ظهورشان، تدریجی است، رفع و تغییر دادن آنها نیز امری تدریجی و مشمول مرور زمان است و راهکارهای پیشنهادی به مرور زمان به ثمر می‌رسد و نتیجه می‌دهد مهمترین راهکارها در این زمینه، عبارتند از:

تقویت فرهنگ خودی

چنانچه این واقعیت را به خوبی و روشنی برای نسل جوان تفهیم کنیم که فرهنگ جامعه ما مبتنی بر متانت ، حرمت وپوشیدگی است و فرهنگ غرب، مبتنی بر پی پروایی و گشودگی است مرز تفاوت دو فرهنگ را مورد توجه خویش قرار می‌دهند و علاوه بر آن اطمینان یابند هر نسلی که با فرهنگ خویش پیوند دارد، همچون درخت تناوری است که ریشه‌های عمیقی در خاک دارد و لذا در برابر طوفانها و تندبادها، ایستادگی و استقامت می‌ورزد تبیین این واقعیت‌ها، میل به برگشت به فرهنگ خودی را در عمق وجود جوانان تقویت خواهد نمود.

تقویت هویت

نسل آینده ساز جامعه همیشه با چالشها و پرسشهایی جدی روبرو است، پرسش از اینکه بداند کیست؟ برای چه زندگی می‌کند؟ و چه باید کند؟

تلاش برای پاسخ دادن به اینگونه پرسشهای عمیق، فلسفی و همیشگی، قادر است و او را از گرایش فرهنگی به مظاهر جوامع بیگانه نظیر مد پرستی و مدگرایی غربی مانع شود.

تمیز اکثریت از حقیقت

نکته دیگری که باید نسلهای نوجوانان و جوان تفهیم نمود این است که همیشه اکثریت معادل و بیانگر حقیقت نبوده و نیست با این توضیح که عمومی شدن یک پدیده به معنای ارزشی شدن و مورد قبو ل قرار گرفتن آن نمی‌باشد لذا در صورتیکه نوجوانان و جوانان شاهد گرایش قشرهایی از جامعه به مدگرایی غربی باشند به راحتی تحت تأثیر آن قرار نخواهند گرفت و اصالت اندیشه و تفکر خود را تحت تأثیر جو جامعه از دست نخواهند داد در قرآن کریم نیز از تبعیت آدمی از اکثریت مردم، منع شده است.

و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله

اگر فرمانبری بیشتر آنان را که در زمین اند گمراهت کنند از راه خدا

تقویت معنویت

نسبت میان مادیت و معنویت در حالت افراطی، غالباً نسبتی معکوس است به این معنا که هر اندازه تجمل گرایی به افراط کشیده شود، از حضور معنویت در زندگی آدمی اثر کمتری می‌توان یافت لذا بزرگان و اولیای خدا، نه تنها وابسته به تجمل و دارایی و خواسته‌های دنیایی نبودند بلکه غالباً به اینها کم اعتنا بودند بر این اساس اگر زمینه‌های حضور معنویت برای نوجوانان وجوانان بیشتر و جذابتر گردد از گرایشهای مذکور به مهای غربی کاسته خواهد شد.

بازنگری به جایگاه انسان

غالباً مشاهده نوعی غفلت انسان از مقام و منزل واقعی اش هستیم به گونه‌ای که شتاب روزافزون زندگی حرص بی پایان مادی و کمرنگ شدن بنیانهای معنوی در عرصه هستی آدمی و برخی عوامل دیگر موجب می‌شود که آدمی فراموش کند که اشرف مخلوقات است و خداوند متعال همه هستی رابرای او آفرید و او را برای خود آفرید، و او منظور نهایی جهانی خلقت است قبول این واقعیت موجب می‌شود که او باور کند که پوشش و لبتاس باید در خدمت انسان باشد نه اینکه انسان وابسته به آن باشد و در نتیجه مقام او بالاتر از آن است که اسیر لباس، پوشش، مد و ظاهر آرایی شود از این روی تفهیم چنین مطلبی موجب تغییر نگرش و بینش دختران و پسران نوجوان و جوانی می‌شود که قدر و منزلت خود را از نو مورد بازشناسی قرار می‌دهند و به دنبال آن تحولی در مظاهر رفتاری و ظاهر پوششی آنان ایجادمی شود.

آموزش فن زندگی

یکی از رسالتهای ویژه والدین، آموزش شیوه و راه و رسم زندگی است، بدین معنا که نوجوانان در فرصتهای مناسب و بر اساس همدلی و همفکری، بخشی از حقایق زندگی را بیانی مؤثر و جذاب از والدین دریافت می‌کند لازمه نفوذ والدین در دنیای نوجوانان و جوانان اعتماد سازی است آنان از طریق اعتماد سازی قادر خواهند بود که انجام تغییراتی در فرزندانشان موفق شوند متعاقباً لازمه اعتماد سازی در میان فرزندن التزام علم و عمل والدین و رابطه دوستان است در چنین حالتی آنان می‌توانند تحولی در ظاهر وباطن نسل آینده ساز بیافرینند.

نقد رسانه‌های گروهی

مطبوعات، صدا و سیما

طلیعه

رسانه‌های گروهی، به ویژه صدا و سیما این مرکز آموزش و پرورش عمومی می‌توانند خدمت‌های گرانمایه‌ای را به فرهنگ اسلامی و ایران نمایند.

این مبحث را با زمینه‌های تأثیر گذار رسانه‌ها آغاز نمود و پس از آن نگاهی گذرا به آسیهای تأثیر رسانه‌ای خواهیم پرداخت.

زمانی که به ارزیابی آثار رسانه‌های گروهی از قبیل مطبوعات و به ویژه صدا و سیما می‌پردازیم به لحاظ وجود مولفه‌هایی که توضیح آن خواهد آمد با تأثیراتی کم‌نظیر در مقایسه با سایر عوامل مواجه می‌شویم و این پرسش، ما را به خود مشغول می‌سازد که علت تأثیر گذاری فوق‌العاده رسانه‌ها چیست؟ برخی از عوامل مورد نظر ذیلاً عنوان می‌شود.

جذابیت

رسانه‌های تصویری بیش از سایر آنها، توجه و علاقمندی مخاطبان خود را بر می‌انگیزد، این تأثیر در درجه اول له لحاظ جذابیتی است که در تصویر نهفته است، زیرا انسان ترجیح می‌دهد که از چشمانش بیش از گوشهایش یاد بگیرد و لذا در آموزش دانش آموزان نیز ملاحظه می‌شود که بر اساس پاره‌ای از تحقیقات، پیام‌های دیداری و تصویری تا حدود پنج برابر پیام‌های شنیداری تأثیر گذار بوده و غالباً کمتر از پیام‌های شنیداری نیز در معرض فراموشی واقع می‌شود.

گستردگی

به یقین می‌توان گفت، از معدود رسانه‌های گروهی که در عمق شهرها و روستاهای دور افتاده نیز نفوذ کرده و به طور فراگیر، از پوشش میلیونی و کشوری برخوردار است صدا وسیماست و لذا هیچ پدیده رسانه‌ای نظیر روزنامه، کتاب و سایر آنها قابل مقایسه با پوشش فراگیر صدا و سیما نمی‌باشد زیرا که نحوه دسترسی به آن برای همه کس و همه جا مقدور و سهل و آسان می‌باشد.

کمیت زمان

امروزه بر اساس تحقیقات تجربیات و نیز مشاهدات مدت زمانی را که هر فرد مصرف است فاده از رسانه‌های گروهی به ویژه صدا وس یما می‌کند نیز قابل مقایسه با هیچ رسانه دیگری نمی‌باشد به گونه‌ای که در برخی موارد، میزان مدت استفاده دانش آموزان از رسانه‌ها به مراتب بیش از همه مدت زمانی است که آنها در مدرسه بسر می‌برند.

اینک تا حدودی عوامل اثر گذاری رسانه‌ها بر کمیت و کیفیت زندگی مردم روشن شد و لذا جا دارد که نگاهی گذرا و اجمالی نیز به آسیبهای ناشی از عوامل رسانه‌ای داشته باشیم.

آسیبهای تأثیر رسانه‌ای

بی تردید ارزیابی تأثیرات رسانه‌ای به ویژه در ابعاد منفی آن کار چندان آسانی نیست ولی با این حال برخی اشارات مستدل و تحلیلی به آنها، خالی از لطف نخواهد بود.

زوال دوران کودکی

از تبعات برنامه‌های فزاینده رسانه‌ای به ویژه تلویزیون اشباع زندگی کودکان است به گونه‌ای که آنان آنچه را که لازمه دوران کودکی یعنی شادی و نشاط حضور در دامان طبیعت و بازیهای فعال و مسرت بخش است، از دست داده و در عوض با تلویزیون ارتباط برقرار می‌کند نیل پستمن منتقد اجتماعی، معتقد است که از عوارض منفی حضوری قوی رسانه‌ها در زندگی عصر حاضر، زوال دوران کودکی است.

محرومیت از تفکر

اگر رسانه‌ها از کوانان، مجال بازی را می‌گیرند از بزرگان، نیز مجال تفکر را می‌گیرند زیار به همان اندازه کودکی، سالهای بزرگسالی نیز عرصه تاخت و تاز و حضور همه‌جانبه رسانه‌ها و نفوذ آنهاست بزرگانی که آنچنان در معرض بمباران پیام‌ها و تبلیغات رسانه‌ای قرار می‌گیرد که آنان فرصتی برای اندیشیدن ندارند و لذا ذهنی که می‌توانست به شکل خلاق در زندگی ظاهر شود اینک در قالب منفعل حضور پیدا می‌کنند.

واقعیت به جای حقیقت

رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون به لحاظ استمرار حضورشان در زندگی به تدریج به ببیندگان اینگونه تفهیم می‌کنند پیامهایشان حقیقی بوده و آنچه که عرضه می‌شود همه آنچیزی است که باید باشد و لذا در باور مخاطبانش این نکته نقش می‌بندد که آنچه عرضه می‌شود حقیقت است و چیزی جز حقیقت نیست و لذا با آنها انس گرفته و به تدریج به بخشی از زندگی آنان مبد ل می‌شود.

الگو سازی

تردیدی نیست که رسانه‌ها برای اشباء ع فرصتهای ببنندگان ناگزیرند که به نوعی انبوه‌سازی در تأمین برنامه روی آورند و افزایش تعداد شبکه‌ها نیز چنین چیزی را اقتضاء می‌کند ولیکن با توجه به این واقعیت که غالباً کمیت با کیفیت نسبت معکوس دارد زمانی که صرفاً به دنبال حفظ کمیت هستیم ناگزیریم از کیفیت چشم پوشی کنیم و این به معنای آن است که شخصیت‌هایی را در سریالها و فیلمها، به عنوان نقش اصلی معرفی نمائیم که به هر حال، بخشی از تعلقات و تمایلات کودکان و نوجوانان و جوانان را به خود اختصاص می‌دهند و به عبارت دیگر شخصیتهایی به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم برای ببیندگان الگو و اسوه می‌شوند لذا در حقیقت شایسته آنهایی که الگو بودن نیستند به چهره تبدیل می‌شوند و این نوعی آسیب ارزشی در قلمرو و ارتباط انسانی محسوب می‌شود.

کاهش ارتباط انسانی

نفوذ بیش از حد رسانه‌ها در زوایای زندگی خانوادگی، مجالی برای ارتباطات انسانی مطلوب باقی نمی‌گذارند زیرا در ساعات اولیه شب که اعضای خانواده پس از یک روز پر تلاش گردهم جمع می‌شوند، غالباض همان ساعاتی است که پر ببینده‌ترین سریالها و فیلمها و یا برنامه‌ها از شبک ه‌های تلویزیونی پخش می‌شود و افراد غالباً ترجیح می‌دهند که به اسانترین و راحت‌ترین کارها که همان مشاهده برنامه‌های رسانه‌ای روی آورند و تأثیر آن کاهش داد و ستد کلامی و برقراری آناست، لذا مشاهده می‌شود که با رشد نفوذ برنامه‌های رسانه‌ای روابط درون خانوادگی، غالباً به برودت و سردی بیشتری می‌گراید.

تهاجم فرهنگی و استفاده ابزاری از رسانه‌ها

آماج اصلی تهاجم فرهنگی ملتهای مسلمان و نیز جوامع آسیایی است و یکی از ابزارهای کارآمد آن، نفود در اعمااق ریشه‌های فرهنگی و اعتقادی از طریق رسانه‌ها به ویژه برنامه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای است در بنانات رهبر معظم انقلاب نیز این واقعیت دردناک اینگون توصیف شده است: امروزه سلطه گران در همه جای دنیا هر جایی به تناسب در فکر سلطه فرهنگیند. یک نمونه‌اش هم همین ماهواره است، البته دشمن دارد تکنولوژی را پیشرفته می‌کند، در مقابل شما باید فکر کنید با تحول پیشرفت تکنولوژی ماهواره‌ای، چه کارهایی را می تنوانید انجام دهید تا از نفوذ ماهواره جلوگیری کنید.

اینک جا دارد پس از بیان برخی آسیب‌ها، به تبیین راهکارها و پیشنهادها بپردازیم.

پیشنهادها و راهکارها

آنچه امروز به عنوان ضرورت و اولویت در قلمرو رسانه‌ها قابل طرح است، عمدتاً عبارتند از:

تبیین جلوه‌های درخشان فرهنگ اسلام

در حال حاضر به وضوح شاهدیم که نسل جوان ما از حیث آگاهی و شناخت فرهنگ اسلامی، نیاز به کار عمق و جدی دارند و این واقعیت، رسانه‌ها و ویژه صدا و سیما را باید برانگیزد تا تلاش جدی تری در جهت ارائه این بخش از فرهنگ و تمدن درخشان اسلامی داشته باشند در سخنان رهبر معظم نیز، این حساسیت مورد توجه قرارگرفته است.

در این جا وظیفه صدا و سیما در تفهیم درخشنندگیهای فرهنگ اسلامی در همه زمینهاها بخصوص در زمینه روابط زن و مرد و شان زن در اجتماع آشکار می‌شود صدا و سیما مسوولیت زیادی دارد؟ رادیو و تلویزیون یک دستگاه سرگرم‌کننده نیست، یک دستگاه آموزش است.

ارزیابی مجموعه برنامه‌های صدا و سیما بیانگر آن است که حرکت کلی این مجوعه از سازندگی به سوی سرگرمی است، پدیده‌ای که به طور جدی باید مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

تقویت کارشناسی

پخش برخی از برنامه‌های سطحی، کم مایه و احیاناً متبذل تحت عنوان ظنز و سرگرمی ضرورت بحش کارشناسی را بیش از پیش مطرح می‌سازد لازم است در دو مرحله کار کارشناسی در مورد برنامه‌های پرببینده و فراگیر انجام شو د یکی پس از تنظیم سناریوی مربوط به سریالها فیلمهای داستانی و نظایر آنها و قبل از ضبط و فیلم برداری به گونه‌ای که تیمی از کارشناسان علوم تربیتی و روانشناسی، جامعه‌شناسی، دینی و مردم شناسی، متن س سناریو را ملاحظه نموده و نظارت خود را ارائه نمایند و مسوولین مربوط نیزآنها را اعمال کنند در مرحله دوم که پس از نمایش آنها صورت می‌گیرد ضمن انجام روحیه‌ها و گفتگوها با جمعی از مردم و انعکاس نظیر آنها مجدداً باز خود را بدست آمده در جمع کارشناسان مورد بررسی و تجربه و تحلیل قرار گیرد تا آثار آنها اعم از مثبت و منفی مورد بحث واقع شود و زمینه‌ای برای تحول و تکامل برنامه‌های بعدی باشد.

پرورش تفکر منتقدانه

قبلاً اشاره شد که برخورد منتقدانه در مواجه با رسانه‌ها و پیامدهای آنها یک ضرورت محسوب می‌شود با این توضیح که ازدو گونه نقد روش و محتوی ابتدا باید سخن گفت نقد روش، عمدتاً معطوف به قالب و ساختار و برنامه هاست و نقد محتوی به مضامین و مفاد مندرج در آنها مربوط می‌شود ممکن است برنامه‌ای از حیث مضمون محتوی مطلوب باشدولی زمانی که به قالب و ساختار خاصی عرضه می‌شود از کیفیت مطلوبی برخوردار نباشد و یا بر عکس برنامه‌ای از لحاظ محتوایی ضعیف ولی از حیث ساختار و قالب جذاب پرکشش باشد تعریف ما از یک ت برنامه موفق رسانه‌ای حفظ کیفیت هم در جنبه محتوی و هم در جنبه ساختار آن است؛ و

نقد درونی و بیرونی

در بخش نقد از زاویه دیگری نیز می‌توان به برنامه‌های رسانه‌ای نگریست و دو نوع نقد در نی و بیرو نی را از یکدیگر تفکیک نمود. در نقد درونی به ارزیابی میزان سازگاری و هماهنگی بخش‌ها و اجزاء درونی یک مجموعه عظیم نظیر صدا و سیما پرداخته می شودولی در نقد بیرونی هدف از ارزیابی میزان سازگاری کل برنامه‌های مجموعه‌ای نظیر صدا و سیما با مجموعه عوامل و نهادها و مولفه‌های فرهنگی جامعه است کهاز حیث پیام رسانی با یکدیگر فصل مشترک داشته ولی ممکن است لزوماً هماهنگی در جهت گیری پیام‌ها وجود نداشته باشد.

یکی از انتظارات مخاطبان رسانه‌ها در شرایط کنونی و دشوار فرهنگی ما این است که رسانه‌های مذکور به لحاظ محتوی و ساختار از بوته نقد درونی و بیرونی سرافراز بیرون آیند.

نقد و انتقاد سازنده یا ویرانگر

طلیعه

اما بعد، ای پسر حنیف به من گزارش دارند که مردی از سرمایه داران بصره، ترا به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنی‌های رنگارنگ برای تو آورند و کاسه‌های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند گمان نمی کردن مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده ثروتمندانشان بر سفره دعوت شده‌اند اندیشه ک در کجایی؟ و بر سر کدام سفره می‌خوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی دانی دور بیفکن و آنچه را به پاکیزیگی و حلال بودنش یقین داری، مصرف کن، آگاه باش، هر پیروی راامامی است که از او پیروی می‌کند و از نور دانشش روشنی می‌گیرد آگاه باشد اما شما از دنیای شما به دو جامه فرسوده و دو قرصث نان رضایت داده است بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.

مقدمه

با بیان این مقدمه بحث را آغاز می‌کنیم که واژه تقد در اصل به انتقد الدراهم یعنی جدا کردن درهم‌های اصلی از جعلی بر می‌گردد و کسانی که قادر به تشخیص سکه‌های اصلی از بدلی بودند به نقاد معروف بودند از این معانی چنین نتیجه می‌شود که در امر نقد نوع باریک بینی لازم است تا هدف اصلی چنین شیوهای که همانا اصلاح و بهبو د موقعیت می‌باشد تأمین گردد حال باید دید که اساساً چه نوع انتقادهایی قابل تعریف و تحدید نطقی بوده و تفاوت آنها از یکدیگر چیست.

انتقادهای سازنده و مخرب

ابتدا انتقادهایی را که حاصل آنها به نوسازی شخصیت افراد می‌انجامد می‌توان از نوع انتقاد سازنده آسیب زدا نامید و آنهایی که نتیجه شان به تخریب شخصیت فرد منجر می‌شود انتقاد ویرانگر آسیب زا می‌نامیم البته لازم است ذکر شود که به لحاظ تفاوتهای باریک و دقیق این دو، تفکیک آنها از یکدیگر برای همه کس در همه شرایط به سادگی ممکن نیست و برای این امر نیازمند شناخت ویژکگیهای انتقاد سازنده و انتقاد ویرانگر خواهیم بود.

ویژگیهای دو نوع انتقاد

در جدول زیر ویژگیهای هر دو نوع انتقادهای سازنده و ویرانگر را به صورت تطبیقی ارائه می‌کنیم.

انتقاد سازنده (آسیب زدا))

۱- این انتقاد متضمن جنبه‌های مثبت و منفی هر دو است.

۲- این انتقاد غیر مستقیم و همراه با تلویح و اشاره است.

۳- این انتقاد منصفانه است

۴- این انتقاد با انگیزه تقویت شخصیت طرف مقابل است.

۵- این انتقاد به نقد عمل می‌پردازد

۶- این انتقاد در خلوت صورت می‌گیرد.

۷- با امید به جبران گذشته صورت می‌گیرد.

۸- با بیانی توقیر آمیز انجام می‌شود.

۹- در محدوده خاصی صورت می‌گیرد

۱۰- متکی بر شناخت روحیه فرد انجام می‌شوند

انتقاد ویرانگر (آسیب زا)

-این انتقاد، صرفاً متضمن جنبه‌های منفی است

۲-این انتقاد مستقیم و همراه با تصریح است

۳-این انتقاد مغرضانه است

۴-این انتقاد، با انگیزه تخریب شخصیت طرف مقابل است

۵-به نقد عامل می‌پردازد

۶-این انتقاد در جلوت صورت می‌گیرد

۷-این انتقاد با ناامیدی از جبران گذشته صورت می‌گیرد

۸-با بیانی تحقیر آمیز انجام می‌شد

۹-این انتقاد مقید به محدوده خاصی نمی‌باشد.

۱۰-این انتقاد مستقل از شناخت روحیه فرد انجام می‌شود

سؤالی که اینک مطرح می‌باشد این است که زمینه‌ها و عوامل مؤثر در پیدایش نقد ویرانگر کدام است؟

زمینه‌های روانشناختی و جامعه شناختی مسئله

بررسی عوامل اثر گذار در پدیده نقد ویرانگر موید آن است که مهمترین مولفه‌ها در این زمینه عبارتن از:

فقدان سعه صدر

آنانی که از نعمت سعه صدر برخوردارند، به گونه‌ای متفاوا از دیگران به هستی دنیا و جامعه انسانی می‌نگرند ولی فقدان چنین رویکردی نه تنها آدمی را به تنگ نظری، کوته بینی و انجماد روحی و عاطفی می‌کشاند بلکه به لحاظ ناتوانی در نقد سازنده به جنبه ضد آن متمایل شده و نقد ویرانگر را جایگزین نقد سازنده می‌نمایند به لحاظ اینکه عدم برخورداری افراد از سعه صدر محدوده هستی را بسیار کوچکتر از آنچه که هست در نظر آنان جلوه می‌دهد لذا غالباً این عده در مناسبا ت خویش با اطرافیان و جامعه انسانی به شیوه انعطاف‌ناپذیر و نا امیدانه ارتباط برقرار می‌کنند و شاید در مواردی به جای نقد بر اندازی طرف مقابل می‌اندیشند زیرا در منظر افراد تنگ نظر هیچ وضعیت دیگری غیر از سفید و سیاه وجود ندارد و افراد اگر با ما نمیستند، در نظر این ان قطعاً بر علیه ما هستند لذا اینگونه است که در مواردی به جای نقد براندازی جایگزین می‌شود.

غرض ورزی

بر اساس یک واقعیت مسلم روانشناختی که عملکرد انسان متأثر از رویکرد اوست می‌توان نتیجه گرفت کسانی که با دیگران ارتباطی سالم و رشید برقرار می‌کنند ابتدا درباره آنها خوب می‌اندیشند و در مقابل آنهایی که نتوانسته‌اند با سایرین به ارتباط مثبت و مؤثر دست یابند درباره آنهعا افکار خوبی در سر نمی‌پرورانند لذا در بررسی عوامل انتقاد ویرانگر می‌توان به نیت‌های نادرست و غرض آلود اشاره کرد که عده‌ای درنباره دیگران در سر می‌پرورانند بدیهی است زمانی که درباره دیگران افکار مخرب و ناپسندی در سر داریم قادر نیستیم در مواجه با آنها این موضوع را کاملاً از نظر دو بداریم و همین امر درانواع ارتباطها و از جمله در روش انتقاد ما از آنان جلوه گر می‌شود و انتقاد ما را به نوع مخرب و ویرانگر مبد ل می‌سازد.

ناآگاهی از نقد علمی

غالباً ممکن است چیزی را به گمان خود می‌شناسیم به طریق دقیق و علمی آن را نشناخته باشیم و بر اساس گمان خود مدتهای مدید به روش خویش عمل نموده‌ایم در خصوص نقد نیز همین گونه است آنجایی که تصور می‌کنیم به روش صحیحی نقد کرده‌ایم در حقیقت به نقد ویرانگر اقدام نموده‌ایم لذا بازنگری به شیوه‌های نقد و بررسی آثار آن در روحیات افراد مورد انتقاد زمینه‌های استفاده از نقد علمی تقلی می‌شود.

پیشنهادها و راهکارها

اینک به پاره‌ای از توصیه‌ها و راهکارها در خصوص مقابله با نومیدی می‌پردازیم:

نومیدی از خلق، زمینه امید به خالق

واقعیت این است که دو نوع نومیدی وجود دارد نومیدی از خلق و نومیدی از خالق با این توضیح که هر اندازه آدمی از خلق نا امید باشد امیدش به خالق قوی تر و محکمتر خواهد شد.

در همین زمینه کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راهگشاست که فرمودند:از آنچه در دست مردم است، نا امید باش تا بی‌نیاز زندگی کنی.

لذا می‌توان به تجربه نیز مشاهده نود آنهایی که تنها امید به خدای متعال داشته و به غیر خدا امیدوار نیستند تنها بر تلاش خویش متکی بوده و متوکل به خدا هستند به لحاظ اینکه بر کمک و یاری مردم حساب نمی‌کنند در محاسباتشان شکست نخورده و توفیق الهی قرین راه آنان است.

تقویت روح بازگشت به خدا

کسانی که به هر دلیل دچار نومیدی شده‌اند چنانچه آنان را با دو واقعیت مسلم آشنا نموده و این باورها را در آنها ایجاد و تقویت کنیم که اولاً هیچ زمانی برای جبران مافات دیر نیست و در صورتی که کثرت گناهان عامل نومیدی شده است وعده خداوند قطعی است بر اینکه همه گناهان را می‌آمرزد و ثانیاً باور کند که تنها راه جبران گذشته‌ها و عبور از مرز نا امیدی به سا حل امیدواری بازگشت به سوی خداست و در صورت جلب رضایت الهی فرصت‌های از دست رفته معنوی و اخلاقی قابل بازگشت می‌باشد.

اشتیاق خدا به انسان

در محور ارتباطی انسان و خدا، چنانچه به فرد این واقعیت را تفهیم کنیم که خدا در اشتیاق و انتظار بازگشت بنده به سوی اوست شوق و شعفی در انسان ایج اد می‌کند که با همه وجود به سوی خدا برود و چنین رابطه‌ای را محکمتر از قبل با خالق خویش برقرار نماید.

تبین سرگذشت نامه بزرگان

غالب ما انسان‌ها زمانی که از آثار و کارهای ارزشمد بزرگان و فرازنگان و اولیای الهی آگاه می‌شویم بشدت تحت تأثیر آن همه عظمت و توفیقاتشان قرار می‌گیریم ولی بیشترین از ما انسان‌ها شاید ندانیم که آنان برای رسدن به این درجات عالی معنوی علمی و اخلاقی چه مصیبت‌هایی را تحمل کرده‌اند و از چه موانعی عبور کرده‌اند و در لحظات نا امیدی و هجوم مشکلات چگونه بر چنین احساسی فائق آمده‌اند ولی مطالعه حالات و زندگی نامه شان ما را از آنچه تحمل کرده‌اند آگاه می‌سازد در صورتی که به نوجوانان و جوانان مأیوس و نا امید مطالعه این مجموعه گرانبها و ارشمند توصیه و معرفی شود گامی مؤثری در امید افزایی و ایجاد روحیه با نشاط و پویایشان برداشته خواهد شد.

نگاه حرام و آلوده

طلیعه

جوانی از انصار در کوچه‌های مدینه به زنی برخورد که مقنعه خود را پشت گوش انداخته بود وقتی زن از کنار او گذشت او را تعقیب کرد و او را نگریست تا داخل کوچه تنگی شد، در آنجا استخوانی و یا شیشه‌ای که به دیوار بود به صورت مرد گیر کرد و آن را شکافت. همینکه زن از نظرش غایب شد، متوجه گردید که خون به سینه و لباسش می‌ریزد. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) او را دیدند و از جریان آگاه شدند، جبرئیل نازل شد و این آیه را آرود: به مردان مؤمن بگو دیدگان خود را از نگاه به زنان نامحرم بازگیرند و دامان خویش را حفظ کنند(۲۳۴).

این مبحث را با توضیحی در خصوص نگاه و خواسته آدمی آغاز می‌کنیم:

رابطه نگاه و تمنا

بی تردید اولین سطح تماس آدمی و دنیای پیرامون او به ویژه سایر انسان‌ها، بر نگاه متمرکز می‌شود و چنانچه در اولین نگاهش، چیزی توجه او را جلب نماید، موجب نگاه‌های بعدی و استمرار آن خواهد شد و از آنجایی که چشم، چوش و زبان، مجاری ورودی قلب و دل انسان محسوب می‌شوند چنانچه یکی از ابزارهای سه‌گانه مذکور بر چیزی متمرکز گردد، آن هنگام نوبت دل می‌رشد و آن را تقاضا می‌کند؛ لذا آزاد گذاشتن مسیر نگاه و به ویژه بر مناظری که خداوند آن را جایز ندانسته است، دل را گرفتار حسرت می‌کند.

نگاه در منظر قرآن و حدیث

در کلام الهی، زمانی که از آمدن دختر شعیب (علیه السلام) نزد حضرت موسی (علیه السلام) حکایت می‌کند، تعبیر تمشی علی استحیاء(۲۳۵) یعنی: آن دختر با کمل وقار و حیا باز آمد را به کار می‌برد یعنی نحوه راه رفتن دختران و زنان باید با کمال حیا و متانت و وقار بوده و از هر گونه حرکتی که توجه و نگاه مردان بیگانه را به خود معطوف کند، باید بر حذر بود، و در ادامه همراهی حضرت موسی (علیه السلام) و دختر شعیب (علیه السلام) در روایات آمده است که آن‌حضرت پشت سر آن دختر حرکت نکرد و بلکه خود در جلو به راه افتاد و دختر شعیب به دنبال ایشان و فرمود: ما مردان بنی اسرائیل، به لحاظ غیرت، از پشت سر به زنان نمی‌نگریم و این کلام، عامل بزرگی برای حفظ عفت عمومی امعه تلقی می‌شود.

در کلام حضرت امیر (علیه السلام) نیز آمده است: چه بسا که نگاه باعث حسر و اندوه بسیار شده است(۲۳۶).

نکته قابل استفاده از این روایت، نگاهی است که بیش از نظر اول بوده و به صورت ممتد و مستمر و خیره بر نامحرم متمرکز می‌شود، در این‌صورت چنین نگاهی، موجب تلاطم قلب و احساس ناکامی شدید می‌گردد.

زمینه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی

اگرچه عوامل زیادی در تکوین چنین پدیده ی ناپسندی تأثیر دارند ولیکن برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

عدم آگاهی نسبت به آثار نگاه

غالباً بیشتر افراد و به ویژه جوانان از تأثیر نگاه پاک و سالم آگاهی کاملی ندارند، حال چنانچه از این رابطه به صورت نگاه پاک، زمینه‌ساز سلامت روان و آرامش روح، آگاهی یابند، قادرند برای تأمین سلامت روان نگاه خود را زیر کنترل گرفته و محدوده عمل آن را ملاحظه نمایند.

ناآگاهی نسبت به نگاه حرام و آثار آن

چنانچه نگاه حرام پدیده‌ای گذرا و عادی تلقی شود، در این صورت فرد، ضرورتی برای کنترل آن احساس نمی‌کند ولیکن، اطلاع یافتن از این واقعیت که نگاه حرام، تیری از تیرهای مسموم شیطان است(۲۳۷). او را بر می‌انگیزد تا در محدوده خاصی از هستی که عاری از نامحرم است بنگرد.

احساس حقارت و بی‌ارزشی

هر یک از ما انسان‌ها، از احساسی نسبت به خویشتن و شخصیت خود برخودار است که اصطلاحاً به آن خودپنداره(۲۳۸) یا تصویر شخصی می‌گوییم. چنانچه پاره‌ای از اشخاص نسبت به خود، احساس حقارت و ضعف روحی کنند، دچار خودپنداره منفی بوده و در صورت احساس ارزش و کفایت، خودپنداره مثبت خواهند داشت، به هر حال افراد با خودپنداره منفی، چون برای خود ارزش‌های اخلاقی قائل نیستند، غالباً از پاره‌ای لغزش‌ها رویگردان نیستند و همین امر موجب گرایش به برخی خطاها و آلودگی‌ها نظیر نگاه حرام می‌شود.

ناباوری به هستی به منزله محضر خدای متعال

به فرموده قرآن کریم، خدای متعال، رسول خدا (ص) و مؤمنان، عمل ما را می‌بینند(۲۳۹) و به عبارت دیگر آنچه انجام می‌دهیم در محضر خداوند و رسول گرامی اسلام و اهل بیت (ع) است. چنانچه انسان به این باور برسد که در محضر حق است، هیچ گناه و خلافی از او صادر نمی‌شود بلکه در سطحی بالاتر به فکر گناه هم نخواهد بود؛ ولی کسانی‌که به لحاظ اعتقادی ضعیف‌اند، خود را آزاد و رها احساس نموده و در برابر وسوسه گناه مقاومت نمی‌کنند. اما راحل نیز در عبارتی زیبا چنین گفته‌اند: عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.

رشد زمینه‌های بدحجابی در جامعه

زمانی‌که ارزش‌های مربوط به پوشش و حجاب، در برخی قشرهای جامعه کمرنگ و متزلزل می‌شود، ضد ارزش‌ها از قوت و چیرگی بیشتری برخوردار می‌شوند. بدیهی است جلوگری‌های برخی از زنان و دختران در سطح جامعه، نگاه‌ها و شچم‌ها را به خود معطوف می‌سازند و کسانی که ایمان ضعیف‌تری داشته و یا مجرد بوده و یا سنین آنان اقتضای گرایش‌های غریزی بیشتری داردع گرفتاری بیشتری نیز پیدا می‌کنند.

بالا رفتن سن ازدواج

وجود پاره‌ای عوامل و ازجمله مهم‌ترین آن‌ها که معضلات اقتصادی استع موجب شده که سن ازدواج در پسران و دختران افزایش یابد و این پدیده به معناب فاصله نسبتاً طولانی میان دوره بلوغ و دسترسی به ازدواج است، لذا آن بخش عظیمی از جوانان که امکان و شرایط ازدواج را ندارند، ناگزیر دچار معضلات جدیدی می‌شوند که متأسفانه، عده‌ای از ان‌ها به مشکل چشم‌چرانی و نگاه آلوده گرفتار می‌شوند و به مرور زمان، منجر به نوعی عادت می‌گردد.

آثار مراقبت از نگاه

در خصوص حفظ نگاه و آثار ارزشمند آن، روایات متعددی وارد شده است که از باب اختصار ذیلاً به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

۱-در برخی از احادیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) است که روز قیامت همه چشم‌ها گریان است جز سه چشم، یکی چشمی است که از نگاه به نامجرم فروخوابانده شود، دوم، چشمی که از خوف خدا قطره‌ای اشک ریخته باشد و سوم، چشمی که برای دفاع از اسلام شب را تا صبح بیدار بوده باشد(۲۴۰).

۲-در کلامی از حضرت امیر (علیه السلام) آمده است که فرمودند: خویشتن را از هوس‌های پلید منزه سازید تا به مدارج عالیه انسانی دست یابید(۲۴۱).

۳-در سخنانی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که فرمودند: از زنان مردم چشم بپوشید تا از زنان تان چشم‌پوشی کنند(۲۴۲). بدیهی است کسی که غیرت مسلمانی یه او اجازه نمی‌دهد همسرش در معرض دیدگان سایرین قرار گیرد، لذا با اجتناب از آن، دیدگان خود را از زنان نامحرم بر می‌گیرد.

۴-و بالاخره در ورایت دیگری آمده است که چنانچه فردی نگاهش به نامحرم بیفتد و به خاطر خداوند متعال نگاهش را از او برگیردع خداوند شیرینی و حلاوت را در ذکرش قرار می‌دهد که با آن مأنوس باشد.

پیشنهادها و راهکارها

اینک برخی راهکارها را در جهت مقابله با این پدیده ارائه می‌دهیم:

ایجاد بینش و آگاهی

در بحث از زمینه‌های تکوین نگاه آلوده، ملاحظه شد که جای پای خلاهای معرفتی و کمبودهای شناخی وجود دارد. اینک به عنوان اولین راهکار توصیه می‌شود که به شیوه‌ای مؤثر در ایجاد آگاهی جامعه و بالا بردن سطح آگاهی جوانان تلاش به عمل آید و از جمله حق چشم از منظر امام سجاد (علیه السلام) به طور کامل تبیین گردد تا شناخت، مبنای عمل صحیح قرار گیرد. اینک جهت تکمیل بحث فرازهایی از حق مذکور را ارائه می‌نماییم.

حق چشم این است که آن را از نگاه‌های آلوده حفظ کنی و خوار و بی‌مقدار قرار ندهی، طوری نباشد که با آن به دیدهای نامتناسب بپردازی، بلکه آن را برای دیدن آنچه موجب دانش عمیق تو می‌گردد و می‌توان از آن عبرت گرفت به کار بری زیر چشم دروازه‌ای است برای دیدن و نتیجه‌گیری‌های مفید از آنچه می‌توان دید(۲۴۳).

تکریم منزلت

چنانچه نسل جوان، مورد تکریم و تجلیل قرار گیرد، در خود احساس منزلتی والانموده و مایل نیست آن را از دست بدهد، لذا به اطرافیان نوجوان و جوان توصیه می‌شود که در فرصت‌های مقتضی تلاش نمایند تا بر احساس کرامت آنان بیفزایند.

مراقبه دائمی

از شیوه‌های پیشنهادی، روش مراقبه دائمی است با این توضیح که فرد در پایان هر روز، اعمالش را مورد محاسبه و ارزیابی قرار داده و کارهای مثبت و منفی خود را با یکدیگر مقایسه کند و در جمع‌بندی آن‌ها ببیند در چه جایگاهی قرار می‌گیرد، آیا در زمره کسانی است که روز خود را به خوبی گذرانیده و در پیشگاه خداوند متعال سربلند است و یا برعکس روز را با معصیت و گناه به پایان رسانیده و سرافکنده و شرمسار است؟

استعاذه =

استعاذه به معنای پناه بردن به خدا از شر وسوسه‌های شیطانی است، لذا حضرت یوسف (علیه السلام) نیز زمانی که در چنین موقعیتی واقع شد فرود که به خدا پناه می‌برم، او پروردگار من است، خدایی که جایگاه مرا نیکو داشت(۲۴۴)

یاس و نومیدی

طلیعه

سکاکی، مردی صنعت‌گر بود و توانست با مهارت و دقت، دواتی بسیار ظریف با قفلی بسیار ظریف‌تر برای تقدیم به پادشاه بسازد. با هزاران امید آن را به شاه عرضه کرد. پادشاه در حالی که مشغول تماشای ان بود، عالمی وارد مجلس شد و به محض ورود او شاه، سکاکی و هنر او را زا یاد برد و مشغول گفتگو با عالم شد. مشاهده این منظره تحول عمیقی در روح سکاکی به وجود آورد و دانست که از این کار، تشویق و تقدیری که در خور کار او بود نصیبش نشد. فکر کرد به دنبال درس رفته و امیدهای گمشده‌اش را از آن راه جستجو کند ولیکن به لحاظ سن و سال بالا و کاهش استعداد، احساس کرد در درس به جایی نمی‌رسد زیر بعضاً قادر به پاسخ صحیح دادن به استاد نمی‌گردید.

بالاخره روزی رسید که سکاکی نتوانست در مدرسه و در شهر بماند، و ناچار سر به صحرا گذاشت و جهان با همه ی وسعتش بر او تنگ شده بود تا اینکه به دامنه کوهی رسید، متوجه قطرات آبی شد که از بلندی بر روی صخره‌ای می‌چکید و در اثر ریزش مداوم، صخره را سوراخ کرده بود، لحظه‌ای اندیشید و با خود گفت: دل من هر اندازه غیر مستعد باشد از این شنگ سخت‌تر نیست و ممکن نیست مداومت و پشتکاری بی‌نتیجه بماند؛ لذا به شهر برگشت و آن‌قدر فعالیت و پشتکار به خرج داد تا استعدادش شکوفا و ذوقش زنده شد و عاقبت یکی از دانشمندان کم‌نظسر ادبیات گشت(۲۴۵).

این مبحث را با نگاهی اجمالی به جایگاه و موقعیت یاس و ناامیدی در منظر قرآن و حدیث آغاز می‌کنیم.

یاس در منظر قرآن و حدیث

در کلام الهی، با این پدیده روحی و روانی به شدت مقابله شده و انسان‌ها را از چنین حالتی بر حذر می‌دارد: قرآن ابتدا در یک از فراز می‌فرماید: ولا تیاسوا من روح‌الله آنه لا ییاس من روح‌الله الا القوم الکافرون(۲۴۶)

از رحمت بی متهای حق نومید مباشید، که هرگز جز کافران هیچ‌کس از رحمت خدا نومید نیست.

در این آیه یاس از رحمت خدا، در ردیف کفر قرار گرفته است.

در فراز دوم می‌فرماید: و اذا انعمنا علی الانسان اعرض و نای بجانبه و اذا مسه الشر کان یوسا(۲۴۷) و ما هرگاه به انسان نعمتی عطا کردیم (کفران کرده رو بگردانید) و دوری جست و هرگاه شر و بلایی به او روی آوردبه کلی (از خدای مهربان) مأیوس و ناامید شد.

در این آیه انسان موجودی ضعیف و آسیب‌پذیری معرفی شده است که در مواجهه با اولین مشکل و دشواری مأیوس می‌گردد.

در فراز سوم قرآن می‌فرماید: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا آنه هو الغفور الرحیم(۲۴۸) یعنی (ای رسول ما) با آن بندگانم که اسراف بر نفس خود کردند بگو، هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید البته خدا همه‌ی گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آرمزنده و مهربان است.

در این آیه شریفه، در بالاترین تعابیر خداوند متعال به انسان‌ها وعده رحمت و مغفرت در قابل گناهان می‌دهد و از یاس از رحمت خویش، آنان را بر حذر می‌دارد. در حدیث نیز، استناد به کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کفایت می‌کند که فرمودند: پروردگار ما از نومیدی بندگان خویش عجب دارد(۲۴۹)

آثار نومیدی

بی تردید همه‌ی ما انسان‌ها، متکی به انگیزه زندگی است ه قدرت مقابله و مواجهه با مشکلات تنگناها را می‌یابیم و چنانچه این انگیزه را از دست دهیم، دیگر دلیلی برای زنده ماندن نخواهیم داشت.

ناامیدی در اولین مرحله از فعالیت‌های حیات آدمی به شدت می‌کاهد و به همین جهت نشاط و شادابی وی را سلب می‌کند و در مراحل بعدی، سایر جوانب زندگی را نیز زیر تأثیر خرد کننده خود قرار می‌دهد تا جایی که فرد را به نقطه دل مردگی کامل سوق می‌دهد. این واقعیت در یکی از فرازهای کلام حضرت امیر (علیه اسلام) به روشنی ملاحظه می‌شود: اگر در دل آدمی امیدی پدید آید طمع آن را خوار گرداند، و اگر طمع بر ان هجوم آورد حرص ان‌را تباه سازد، و اگر نومیدی بر آن چیره شود، تاسف خوردن ان‌را از پای درآورد، اگر خشمناک شود، کینه‌توزی آن فزونی یابد و آرام نگیرد، اگر به خشنودی دست یابد، خویشتن را از یاد برد، و اگر ترس او را فراگیرد، پرهیز کردن آن را مشغول سازد(۲۵۰).

زمینه‌های روان‌شناختی یاس و نومیدی

از عوامل مؤثر در تکوین این پدیده منکر، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱- ضعف مبانی اعتقادی

خداباوری اقتضائات و تبعاتی دارد، از اقتضائات آن معرفت به ذات باری تعالی است و از تبعات آن امیدواری به ذات اقدس اوست. در نقطه مقابل کسانی که در معرفت الهی به کمال نرسیده‌اند ظاهراً در قدرت پروردگار تردید دارند و در نتیجه قادر نیستند به او توکل کنند. این‌گونه افراد به جای حسن ظن بالله به سوء ظن بالله تنزل می‌یابند و در نتیجه زمانی‌که خدا را از چنین صحنه‌هایی کنار می‌گذارند کسی را ندارند که در تگناها و تنهائی‌ها به او اتکا نمایند و در نتیجه تنهاتر از همیشه در محدوده‌ی درماندگی خویش به سر می‌برند.

۲- ضعف مبانی روحی و روانی

آستانه مقاومت روحی انسان‌ها در شرایط دشوار، یکسان نیست، بلکه تنوع زیادی در این جهت میان افراد مشاهده می‌شود. در این میان عده‌ای که از بنیه ضعیف‌تری برخوردارند و در مقابله با مشکلات خود را به راحتی می‌بازند، زودتر به روحیه یاس و نومیدی مبتلا می‌شوند؛ ولیکن برخوردای از قدرت روحی بالا موجب مقاومت بیشتری در انسان می‌شود و در نتیجه به یاس و نومیدی مبتلا نمی‌شود.

۳- شکست‌های مکرر

انسان‌ها هدف‌گیری‌ها و آرمان‌گرایی‌هایی برای زندگی خویش دارند و مقصود اصلی از حیات را نیل به آرمان‌ها و ایده‌ها تلقی می‌کنند و در صورت مواجهه با تگناهای مکرر چنانچه تکیه‌گاه استواری نداشته باشند سریعاً دچار یاس و نامیدی می‌شوند و لیکن همین افراد، در صورت رویارویی با مشکلات عظیم و فزاینده ولی با تکیه‌گاهی مطمئن در زندگی یعنی خدا، از پا نمی‌افتند. کلام گهربار حضرت امام سجاد (علیه السلام) در این زمینه راهگشا و نوید بخش است که فرمودند: اگر تمامی شرق و غرب عالم بمیرند، تا زمانی که قرآن همدم و همراه من است، کمترین هراسی (از تنهایی) به خود راه نخواهم داد. (۲۵۱)

۴- تنعم و نازپروردگی

پاره‌ای از محیط‌های خانوادگی به لحاظ برخورداری از امکانات رفاهی و اقتصادی بالا، فرزندانی را پرورش می‌دهند که از روحیات شکننده و آسیب‌پذیر برخوردارند و لذا در برابر دشواری‌ها و آزمون‌های زندگی، به راحتی تسلیم شده و ناامید و مأیوس می‌شوند و راه دیگری برابر خود نمی‌بینند، در حالیکه فرزندان سختی کشیده و سرد و گرم چشیده، قادرند بار دیگر تلاش خود را به کار گیرند و بر موانع و شدائد غلبه یابند.

پیشنهادها و راهکارها

اینک به پاره‌ای از توصیه‌ها و راهکارها در خصوص مقابله با نومیدی می‌پردازیم:

۱- نومیدی از خلق، زمینه امید به خالق

واقعیت این است که دو نوع نومیدی وجود دارد، نومیدی از خلق و نومیدی از خالق، با این توضیح که هر اندازه آدمی از خلق، نامید باشد، امیدش به خالق قوی‌تر و محکم تر خواهد شد.

در همین زمینه کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راهگشاست که فرمودند از آنچه در دست مردم است، نومید باش تا بی‌نیاز زندگی کنی(۲۵۲)

لذا می‌توان به تجره نیز مشاهده نمود، آن‌هایی که تنها امید به خدای متعال داشته و به غیر خدا امیدوار نیستند، تنها بر تلاش خویش متکی بوده و متوکل به خدا هستند، به لحاظ اینکه بر کمک و یاری مردم حساب نمی‌کنند، در حاسبات‌شان شکست نخورده و توفیق الهی قرین راه آنان است.

۲- تقویت روح بازگشت به خدا

کسانی که به هر دلیل دچار نومیدی شده‌اند چنانچه آنان را با دو واقعیت مسلم آشنا نموده و این باورها را در آن‌ها ایجاد و تقویت کنیم که اولاً هیچ زمانی برای جبران مافات دیر نیست و در صورتی که کثرت گناهان، عامل نومیدی شده است، وعده خداوند قطعی است بر اینکه همه‌ی گناهان را می‌آمرزد و ثانیاً باور کنید که تنها را جبران گذشته‌ها و عبور از مرز ناامید به ساحل امیدواری بازگشت به سوی خداست و در صورت جلب رضایت الهیی، فرصت‌های از دست رفته معنوی و اخلاقی قابل بازگشت می‌باشد.

۳- اشتیاق خدا به انسان

در محور ارتباطی انسان و خدا، چنانچه به فرد این واقعیت را تفهیم کنیم که خدا، در اشتیاق و انتظار بازگشت بنده به سوی اوست، شوق و شعفی در انسان ایجاد می‌کند که با همه‌ی وجود به سوی خدا برود و چنین رابطه‌ای را محکم‌تر و از قبل با خالق خویش برقرار نماید.

۴- تبیین سرگذشت نامه بزرگان

غالب ما انسان‌ها زمانی که از آثار و کارهای ارزشمند بزرگان و فرزانگان و اولیای الهیی آگاه می‌شویم به شدت تحت تأثیر آن همه عظمت و توفیقات‌شان قرار می‌گیریم ولی بیشترین از ما انسان‌ها شاید ندانیم که آنان برای رسیدن به این درجات عالی معنوی علمی و اخلاقی چه مصیبت‌هایی را تحمل کرده‌اند و از چه موانعی عبور کرده‌اند و در لحظات ناامیدی و هجوم مشکلات چگونه بر چنین احساسی فائق آمده‌اند ولی مطالعه حالات و زندگی‌نامه‌شان ما را از آنچه تحمل کرده‌اند آگاه می‌سازد در صورتی که به نوجوانان و جوانان مأیوس و ناامید مطالعه این مجموعه گرانبها و ارزش‌مند توصیه و معرفی شود گام مؤثری در امید افزایی و ایجاد روحیه با نشاط و پویایشان برداشته خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها

۱-مجلسی، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۲۱

۲-کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۵

۳-مجلسی، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۲۸

۴-لواسانی، سیدعلی، شکوفه‌های سخن، ص۱۹۱

۵-فهرست موضوعی غرر، ص۳۸۱

۶- حافی یعنی پابرهنه

۷-مطهری، مرتضی (۱۳۶۱)، داستان راستان، ص۱۱۲

۸-سوره مزمّل، آیه ۱۰

۹-سوره انعام، آیه ۱۰۸

۱۰-صحیفه سجادیه، دعای ۲۴، فراز پنجم

۱۱- سوره بنی اسرائیل، آیه ۲۳

۱۲-سوره بنی اسرائیل، آیه ۲۴

۱۳- صحیفه سجادیه، ترجمه و شرح مرحوم فیض الاسلام، دعای ۲۴ (در حق والدین)، ص۱۵۸

۱۴- همان، ص۱۵۹

۱۵- نگاه کنید به نهج البلاغه، حکمت ۳۹۹ (حقوق متقابل پدر و فرزند) و نیز رساله حقوق امام سجاد (علیه‌السلام) حق ۲۳ (حق پدر) و حق ۲۲ (حق مادر)

۱۶-طباطبایی، سید اشرف الدین (۱۳۸۱)، اخلاق و رفتار و صفات مؤمن از دیدگاه قرآن و عترت، ص۲۸۵، انتشارات بهزاد

۱۷- همان، ص۲۹۱

۱۸- همان، ص۲۹۱

۱۹- از جمله امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: بی‌ادبی به پدر و مادر، مرگ را بر انسان، سخت می‌کند. (همان، ص۲۹۰)

۲۰- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۶۳۰

۲۱- فرید تنکابنی، مرتضی، الحدیث، ج۳، ص۱۲۹

۲۲-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۲۴، فرازهای ۸ تا ۱۰، (نوشته‌اند که آن شخص اشعث بن قیس بود چون قرار بود فردای آن روز دادگاه اسلامی به پرونده او رسیدگی کند، شبانه حلوا را خدمت امام برد تا به خیال شیطانی خود قلب آن حضرت را نسبت به خود تغییر دهد).

۲۳- سوره مائده، آیات ۶۳–۶۲

۲۴-سوره مائده، آیه ۶۲

۲۵- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۳۲۲

۲۶- همان

۲۷- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱، فراز ۷

۲۸- فرید تنکابنی، مرتضی، پیشین

۲۹- همان

۳۰- مطهری، استاد شهید مرتضی (۱۳۶۱)، داستان راستان، ص۱۳۲، انتشارات صدرا

۳۱- قرشی، سید علی‌اکبر (۱۳۵۲)، قاموس قرآن، ج۳، ص۲۵۷، دارالکتب الاسلامیه

۳۲- سوره اعراف، آیه ۳۱

۳۳- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه موضوعی نهج الفصاحه) سخنان پیامبر اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۳۷

۳۴-همان مآخذ

۳۵-همان مآخذ

۳۶-نهج البلاغه (۱۳۷۹)، ترجمه محمد دشتی، حکمت شماره ۴۳۹

۳۷- سوره حدید، آیه ۲۳

۳۸- مطهری، استاد شهید مرتضی (۱۳۵۴)، سیری در نهج البلاغه، ص۲۴۷

۳۹- این داستان که به حدیث افک موسوم است در سوره مبارکه نور، آیات ۱۱ تا ۲۶ به آن اشاره شده است.

۴۰- قرشی، سید علی‌اکبر (۱۳۵۲)، قاموس قرآن، ج۱، ص۱۵۸

۴۱- محمدی ری شهری، محمد (۱۳۶۲)، میزان الحکمه، ج۲، ص۱۵۸

۴۲- سوره بنی اسرائیل، آیه ۳۶

۴۳- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه‌ای، فراز ۲ و ۳

۴۴- همان، خطبه ۳۰

۴۵- دیدگاه‌های فرهنگی امام خمینی (رحمه الله) (۱۳۸۵)، تدوین از اکبری اسدی مقدم، ص۱۳۵

46- Leon Wermser (آسیب‌شناس و جرم شناس ایتالیایی)

۴۷- ر. ک به کی‌نیا، مهدی (۱۳۶۱)، مبانی جرم شناسی، انتشارات دانشگاه تهران

۴۸-پالایش/ تخلیه هیجانی. Catharsis

۴۹- ر. ک به کانت، امانوئل، تعلیم و تربیت، ترجمه دکتر غلامحسین شکوهی، انتشارات دانشگاه تهران

۵۰- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۵۰۴

۵۱- سوره انشراح، آیه ۸

۵۲- کانت، امانوئل، تعلیم و تربیت، ترجمه دکتر غلامحسین شکوهی، انتشارات دانشگاه تهران

۵۳- فوراستیه، ژان، تمدن سال ۲۰۰۱، ترجمه خسرو رضایی، سازمان آموزش و انتشارات انقلاب اسلامی

۵۴- مطهری، استاد شهید مرتضی (۱۳۶۱)، داستان راستان، ص۱۶۲–۱۶۰

۵۵- علیخانی، (۱۳۸۳)، هویت و بحران هویت، ص۱۵۶–۱۵۵

۵۶- فرهنگ و تهاجم فرهنگی در آئینه رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، (۱۳۸۲)، ص۱۷۲

۵۷- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۳)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۶۴۹

۵۸-سوره رعد، آیه ۲۵

۵۹-سوره بقره، آیه ۱۷۷

۶۰-نهج البلاغه (فیض الاسلام)، ص۱۰۲۲

۶۱- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ص۶۴۹

۶۲- همان

۶۳- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۳)، الحدیث (روایات تربیتی)، ج۳، ص۷۷

۶۴-همان، ج۱، ص۱۷۲

۶۵-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه ۳۱، فرازهای ۶ تا ۸

۶۶- همان، حکمت ۳۹۹

۶۷- راه و رسم زندگی از نظر امام سجاد (ع)، ترجمه رساله حقوق، مترجم گلزاده غفوری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۶۸- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۵۳۶

69-John Dewey جان دیویی (۱۹۵۲–۱۸۵۹)

۷۰-دیویی، جان (۱۳۴۱)، دموکراسی و آموزش و پرورش، ترجمه آریانپور، ص۹۹

۷۱-عمید، حسن (۱۳۴۳)، فرهنگ فارسی عمید، ص۱۲۲۳

۷۲-دیویی، جان، پیشین، ص۱۰۳

۷۳- مایر، فردریک (۱۳۵۰)، تاریخ فلسفه تربیتی، ترجمه علی اصغر فیاض، ج۱، ص۳۳۲، دفتر نشر و ترجمه کتاب

۷۴-زیگفرید، آندره (۱۳۵۵)، روح ملت‌ها، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامی انتشار

۷۵-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت شماره ۱۷۷

۷۶- کانت، امانوئل، تعلیم و تربیت، ترجمه دکتر شکوهی، انتشارات دانشگاه تهران

۷۷- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه ۳۱، فراز ۱۱۸–۱۱۶

۷۸-سوره نور، آیه ۳۱ (نام محارم در آیه مذکور دقیقاً ۱۲ مورد بیان شده و به لحاظ اختصار در اینجا نیامده است)

۷۹-سوره نور، آیه ۳۰

۸۰- اسلامی جهرمی، محمود (۱۳۷۶)، مصابیح الدُجّی (چراغی در تاریکی‌ها)، ص۶۰۴، مؤسسه دارالتفسیر (اسماعیلیان)

۸۱-همان، ص۱۷۳

۸۲- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ترجمه موضوعی نهج الفصاحه، ص۳۶۱، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۸۳-طباطبایی، سید محمدحسین (۱۳۵۶)، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۹، ص۱۶۸

۸۴- همان

۸۵- فلسفی، محمدتقی (۱۳۷۰)، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج۱، ص۵۱۲

۸۶- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۴۳۱

۸۷- همان

۸۸-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۳

۸۹- اعدلوا بین اولادکم، کما تحبون ان یعدلوا بینکم (بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۱۳)

۹۰-فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۴۳۱

۹۱-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه ۴۷، فراز ۳

۹۲- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۲۴، فرازهای ۱ و ۱۱ و ۱۲

۹۳- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۱۵۸

۹۴-سوره انعام، آیه ۶۲

۹۵- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۶، فراز ۱

۹۶- همان، فراز ۶

۹۷- همان، فراز ۸

۹۸- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۵۹

۹۹-همان، خطبه ۱۶۱، فراز ۶

۱۰۰-رساله حقوق یا راه و رسم زندگی از نظر امام سجاد (علیه‌السلام)، ترجمه دکتر غفوری، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۱۰۱- کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۶، ص۵۰

۱۰۲-سوره لهب، آیه ۱

۱۰۳- سوره لهب، آیه ۴ و ۵

۱۰۴- فلسفی، محمدتقی (۱۳۵۹)، اخلاق (گفتار فلسفی)، ج۱، ص۳۴۲

۱۰۵- قرشی، سید علی‌اکبر (۱۳۵۳)، قاموس قرآن، ج۳، ص۲۴۲

۱۰۶- اسلامی، محمود (۱۳۷۶)، مصابیح الدجی، ص۶۱۱

۱۰۷- سوره حجرات، آیه ۱۱

۱۰۸- محمدی اشتهاردی، محمد (۱۳۷۴)، گفتار دلنشین، ص۱۶۹

۱۰۹- اسلامی، محمود، مصابیح الدجی، ص۶۱۷

۱۱۰- سوره نحل، آیه ۱۲۵

۱۱۱- سوره طه، آیه ۴۴

۱۱۲- سوره نازعات، آیه ۲۴

۱۱۳- سوره مؤمنون، آیه ۳

۱۱۴- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۶۹، فراز ۲

۱۱۵-همان، خطبه ۲۱۶، فرازهای ۷ تا ۱۲

۱۱۶- فقولا له قولا لینا لعله یتذکر أو یخشی

۱۱۷- و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (فرقان/ ۶۳)

۱۱۸- و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر (انعام/ ۱۰۸)

۱۱۹- بقر به معنای گاو است.

۱۲۰-مطهری، مرتضی (رحمه الله)، (۱۳۶۱)، داستان راستان، ص۱۷، انتشارات صدرا

۱۲۱- سوره بقره، آیه ۲۵۸

۱۲۲-سوره انبیاء، آیه ۴

۱۲۳- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۱، ص۲۳۹

۱۲۴-سوره نور، آیه ۱۶

۱۲۵-محمد قطب (۱۳۵۴)، روش تربیتی اسلام، ترجمه سید مهدی جعفری، فصل خطوط موازی جان بشر

۱۲۶- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ص۱۶۳

۱۲۷-به آیاتی که مضمون آن‌ها به اکثریتی اشاره می‌کند که نمی‌اندیشند، از حق روی می‌گردانند و کفر را برمی‌گزینند، مراجعه شود. برای نمونه سوره اعراف آیات ۱۷ و ۱۳۱، سوره انفال آیه ۳۴، توبه آیه ۸ و یونس آیه ۳۶ را ببینید.

۱۲۸-ماجرای اِفک در سوره نور، آیات ۱۱ تا ۲۶ به آن اشاره شده است.

۱۲۹-سوره جاثیه، آیه ۷

۱۳۰- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ص۱۶۳

۱۳۱-همان

۱۳۲- همان

۱۳۳- سوره بنی اسرائیل، آیه ۳۶

۱۳۴-قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج۷، ص۲۳۶

۱۳۵-نهج البلاغه، حکمت شماره ۳۸۸

۱۳۶- سفینه البحار، ج۲، ص۳۵۵

۱۳۷-فلسفی، محمدتقی (رحمه الله)، (۱۳۷۰)، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج۱، ص۳۳۱

۱۳۸- محمدی ری شهری، محمد (۱۳۶۵) میزان الحکمه، ج۲، ص۴۲۵

۱۳۹-مجلسی، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱۱

۱۴۰- فلسفی، استاد محمدتقی (رحمه الله)، پیشین، ج۱، ص۳۳۶

۱۴۱- فرید تنکابنی، (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ص۲۰۰

۱۴۲-همان

۱۴۳-همان

۱۴۴- نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتی، حکمت شماره ۲۲۵

۱۴۵-همان، حکمت شماره ۲۵۶

۱۴۶- فلسفی، استاد محمدتقی، پیشین، ج۱، ص۳۳۶

۱۴۷-محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۲، ص۴۲۵

۱۴۸-مطهری، استاد شهید مرتضی (۱۳۶۱)، داستان راستان، ص۳۶۸، انتشارات صدرا

۱۴۹-قرشی، علی‌اکبر (۱۳۵۴)، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۰۳

۱۵۰- و لما سکت عن موسی الغضب أخذ الألواح سوره اعراف، آیه ۱۵۴

۱۵۱- و اذا ما غضبوا هم یغفرون سوره شوری، آیه ۳۷

۱۵۲- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ترجمه نهج الفصاحه، ص۲۴۵، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۱۵۳- همان

۱۵۴- کلینی، محمد بن یعقوب، ترجمه اصول کافی، ج۳، ص۴۱۲

۱۵۵- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت شماره ۴۸۰

۱۵۶-کلینی، محمد بن یعقوب، پیشین، ص۴۱۲

۱۵۷-همان

۱۵۸-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت شماره ۲۰۷

۱۵۹-تحف العقول، ص۲۸۴

۱۶۰-محمدی ری شهری، محمد (۱۳۶۲)، میزان الحکمه، ج۱، ص۳۴۴، دفتر تبلیغات اسلامی

۱۶۱-فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت، ص۲۵۹

۱۶۲- محمدی ری شهری، محمد (۱۳۶۲)، میزان الحکمه، ج۱، ص۳۴۴

۱۶۳- همان، ص۳۴۷

۱۶۴-همان

۱۶۵- احادیث این بخش از میزان الحکمه، ج۱، ص۳۴۳ تا ص۳۴۵

۱۶۶-محمدی اشتهاردی، محمد، گفتار دلنشین، ص۱۵۳

۱۶۷-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه ۴۱، فرازهای ۴ تا ۶ و ۱۱

۱۶۸-همان، نامه ۴۳

۱۶۹-نراقی، ملا احمد (۱۳۸۲) معراج السعاده، ص۴۶۳

۱۷۰- تعریف الاشیاء با ضدادها

۱۷۱-طوسی، خواجه نصیرالدین محمد (۱۳۸۶)، اوصاف الاشراف، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۱۷

۱۷۲- کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۸۸ق)، اصول کافی، ج۲، ص۳۳۹

۱۷۳-خمینی (رحمه الله)، امام روح‌الله (۱۳۷۱)، چهل حدیث، ص۴۷۲

۱۷۴-همان، ص۴۷۳

۱۷۵-فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (نهج الفصاحه موضوعی)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۲۷۱

۱۷۶- ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید (سوره ق، آیه ۱۸)

۱۷۷- کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۸۸ق)، اصول کافی، ج۲، ص۳۴۰

۱۷۸- همان، ص۳۳۸

۱۷۹-همان، ص۳۳۹

۱۸۰- خمینی (رحمه الله)، امام روح‌الله (۱۳۷۱)، چهل حدیث، ص۴۷۱

۱۸۱- النجاه فی الصدق

۱۸۲- سوره زخرف، آیات ۳۸–۳۶

۱۸۳- سوره فرقان، آیات ۲۹–۲۷

۱۸۴-محمدی ری شهری، محمد (۱۳۷۴)، گفتار دلنشین (چهل حدیث از معصومین (علیه‌السلام))

۱۸۵- محمدی اشتهاردی، محمد (۱۳۷۴)، گفتار دلنشین (چهل حدیث)

۱۸۶- فرید تنکابنی، مرتضی (۱۳۷۴)، راهنمای انسانیت (ترجمه نهج الفصاحه)، ص۳۰۰

۱۸۷-لواسانی، سید علی، شکوفه‌های سخن، ص۲۹۴

۱۸۸- فرید تنکابنی، مرتضی، پیشین، ص۳۰۱

۱۸۹- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۳۸

۱۹۰-همان، حکمت ۴۸

۱۹۱-مطهری، استاد شهید مرتضی (۱۳۶۱)، داستان راستان، ص۱۴۵

۱۹۲-دیلمی، حسین (۱۳۷۶)، هزار و یک نکته درباره نماز، ص۱۳۷

۱۹۳-دیلمی، حسین (۱۳۷۶)، هزار و یک نکته درباره نماز، ص۳۰۴

۱۹۴- لئالی الاخبار، ج۴، ص۴۶

۱۹۵- دیلمی، حسین، پیشین، ص۱۲۰

۱۹۶-حضرت امام سجاد (علیه‌السلام)، رساله حقوق (راه و رسم زندگی از نظر امام سجاد (علیه‌السلام))، ترجمه علی گلزاده غفوری، ص۶۶

۱۹۷- دیلمی، حسین، پیشین، ص۲۶

۱۹۸-حضرت امام سجاد (علیه‌السلام)، پیشین، ص۶۰

۱۹۹- دیلمی، حسین، پیشین، ص۲۶۰

۲۰۰- همان، ص۱۹۹

۲۰۱- کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، ج۳، ص۲۳۶

۲۰۲- بعثت لاتمم مکارم الأخلاق

۲۰۳- و إنک لعلی خلق عظیم (سوره قلم، آیه ۴)

۲۰۴- فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک (سوره آل عمران، آیه ۱۵۹)

۲۰۵- سوره حجرات، آیه ۲

۲۰۶-سوره حجرات، آیه ۲

۲۰۷- سوره حجرات، آیه ۴

۲۰۸-عیون اخبار الرضا (علیه‌السلام)، ج۲، ص۳۷

۲۰۹-فرید تنکابنی، مرتضی، الحدیث (روایات تربیتی)، ج۱، ص۹۲

۲۱۰- فرید تنکابنی، مرتضی، راهنمای انسانیت، ص۲۸

۲۱۱- اسلامی، محمود، مصابیح الدجی، ص۴۸۰

۲۱۲- فرید تنکابنی، راهنمای انسانیت، ص۲۸

۲۱۳- رک به مشکینی علی- ازدواج در اسلام. ترجمه علی جنتی

۲۱۴- سوره نحل، آیات ۷۵–۷۶

۲۱۵- ر. ک به طباطبایی علامه سید محمد حسین، تفسیر المیزان

۲۱۶- پیمانه‌ای به وزن سه کیلوگرم

۲۱۷- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبع ۲۲۴، فرازهای ۳تا۷

Erich Fromm218-

۲۱۹- ر. ک به فرم، اریک، هنر عشق ورزشدن (۱۳۵۶)، ترجمه پوری سلطانی- نشر مروارید

۲۲۰- فلسفی، محمدتق؛ (۱۳۵۹)، اخلاق، ج۲ ص۳۴۱- دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۲۲۱- تحت العقول، ص۱۰۴

۲۲۲- کلینی، محمدبن یعقوب- اصول کافی، ج۲ص۳۱۲

۲۲۳- فلسفی، محمدتقی –ا خلاق- ج۲، ص ۳۳۷

۲۲۴- محمدی اشتهاردی، محمد، گفتار دلنشین، ص۱۵۳

۲۲۵- ان الحسنات یذهبن السیئات سوره هودف آیه ۱۱۴

۲۲۶- غررالحکم ص۸۰۵

۲۲۷- فرید تنکابنی، مرتضی ۱۳۷، راهنمای انسانیت (ترجمه موضوعی نهج الفصالحه)، ص۵۴۸

۲۲۸- همان

۲۲۹- همان

۲۳۰- مجلس، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۷۴

۲۳۱- فلسفی محمدتقی- اخلاق، ج۲، ص۳۱۸

۲۳۲- مجلسی علامه محمدباقر بحار الانوارف ج۷۵، ص۲۱۲

۲۳۳- کلینی محمد بن یعقوب –کافی، ج۵، ص ۳۳۷(به نقل از حدیث، ج۱، ص ۱۸۲

۲۳۴- تحف العقول، ص ۲۸۵

۲۳۵- طباطبایی سید محمد حسین(۱۳۵۶)، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۹، ص ۱۶۷ (ذیل آیه ۳۰ سوره نور)

۲۳۶- سوره قصص، آیه ۲۵

۲۳۷- لواسانی، سید علی(۱۳۷۴)، شکوفه‌های سخن (چهل حدیث) ص ۲۸۷ به نقل از مستدرک- ۲، ص ۵۴۴

۲۳۸- همان ص ۲۸۷

239-self concept

۲۴۰- سوره توبه، آیه ۱۰۵

۲۴۱- غررالحکم، ص ۴۷۲

۲۴۲- همان

۲۴۳- مجلسی علامه محمد باقر، بحار الانوار- ۷۸، ص ۲۴۲

۲۴۴- رساله حقوق – امام سجاد (ع)، حق ۵ (حق چشم)

۲۴۵- سوره یوسف، آیه ۲۳

۲۴۶- مطهری، مرتضی (۱۳۶۱) داستان راستان، ص ۱۶۳، انتشارات صدرا

۲۴۷- سوره یوسف، آیه ۸۷

۲۴۸- سوره بنی سارائیل، آیه ۸۳

۲۴۹- سوره زمر، آیه ۵۳

۲۵۰- فرید تنکابنی، مرتضی راهنمای انسانیت، پیشین، ص ۶۲۰

۲۵۱- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکت ۱۰۸

۲۵۲- لواسانی، سید علی (۱۳۷۴)، شکوفه‌های سخن، ص ۲۰، انتشارات منیر