رجایی پاسدار ارزش ها
نویسنده: محمد عابدی
محتویات
کارگزاران، مجریان امر به معروف و نهی از منکر
فریضه امر به معروف و نهی از منکر، ضمانت اجرای قوانین و فرایض است و بر این اساس پیامبران که قوانین و احکام الهی را برای بشر آوردند، در کنار آن موظف به امر به معروف و نهی از منکر هم شدند. این دو فریضه در واقع انسان را به مسؤولیت در برابر دیگر مسلمانان فرا میخواند و اعلام میکند که بشر نمیتواند فارغ از هر رفتاری که دیگران بروز میدهند به حیات خود در جامعه ادامه دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افراد جامعه را به «مسافران کشتی » تشبیه میکند و میفرماید: اگر در بین مسافران کسی بگوید من به اندازه خودم در کشتی سهم دارم و میخواهم آن را سوراخ کنم و دیگران در مقابل عمل او سکوت کنند، آن فرد، خود و دیگران را غرق خواهد کرد و اگر مسافران مسؤولانه عمل کنند خود و او را از نابودی نجات خواهند داد. [۱]
به این ترتیب بقای اسلامیت جامعه در سایه امر به معروف و نهی از منکر ممکن خواهد بود و با انجام آن، زمینه برای اجرای تمام قوانین فراهم خواهد شد و به این جهت است که امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«انهااذا ادیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها، هینها و صعبها و ذلک لان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاة الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنائم و اخذ الصدقات عن مواقعها و وضعها فی حقها; [۲]هرگاه امر به معروف و نهی از منکر به جای آورده شد، همه واجبات، ساده و دشوارش به پای داشته میشود و این برای آن است که امر به معروف و نهی از منکر مردم را با گرداندن حقوق از دست رفته و مخالفت ظالم و تقسیم فی ء و غنایم و گرفتن صدقهها از محل آن و مصرف کردن در جایش به اسلام فرا میخواند.»
به این ترتیب هدف اصلی از امر به معروف و نهی از منکر تضمین اجرایی شدن آن روش زندگی ای است که اسلام برای بشر ارائه کرده است. تاملی اندک در همین کارکرد، مسؤولیت سنگین کارگزاران حکومتی را روشن میسازد، زیرا اجرای قوانین، واجبات و دستورات و روش اسلام، در حیطه وظایف کارگزار اسلامی است. از این روی باید گفت: کارگزار اسلامی مخاطب اصلی اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است و بر این اساس است که امیرمؤمنان علی علیه السلام اساسا فلسفه حکومت را این گونه شرح میدهد و میفرماید: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان ولا التماس شی ء من فضول الحطام ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک; [۳] خدایا تو می دانی آنچه از ما صادر میشود، به خاطر علاقه به حکومت کردن و تقاضای چیزی از کالای بی ارزش دنیا نیست. بلکه برای این است که نشانههای دین تو را برگردانیم و در شهرهایت اصلاح را آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده ات امنیت یابند.» با درک این دیدگاه فرازهایی از زندگانی شهید رجایی را که در آن امر به معروف و نهی از منکر مورد اهتمام قرار گرفته است باز خوانی میکنیم.
شهید رجایی و پاسداری از دین
الف: قبل از دوران کارگزاری
اهتمام به ارزشها، واجبات و قوانین اسلامی از همان دوران کودکی در وجود شهید رجایی ریشه داشت و اختصاص به دوران کارگزاری در نظام اسلامی نداشت. از این رو شایسته است ابتدا نمونههایی از امر به معروف و نهی از منکرهای شهید رجایی در آن دوران را مرور کنیم.
نوجوانی
یکی از راههای اصلی نهی از منکر و برگرداندن مردم از منکرها، باز کردن راه معروف هاست.
امام علی علیه السلام به این روش اهمیت میداد. از جمله یک بار به شیوه سؤالی فرزندش حسن علیه السلام را متوجه این موضوع کرد و پرسید: «یا بنی ما السداد؟; پسرم سداد چیست؟» جواب داد: «یا ابتی السداد دفع المنکر بالمعروف; [۴] پدرجان! سداد دفع منکر با انجام معروف است.» و حضرت علی علیه السلام میفرمود: «افعل المعروف ما امکن و ازجر المسیئ بفعل المحسن; [۵] تا میتوانی کار معروف انجام بده و کار زشت را با انجام کار خوب متروک کن.»
شهید رجایی با درک چنین موضوعی آن هم در سنین کودکی میکوشید به جنگ منکرات برود.
او خود میگفت: در بین بچههای محل، یک بچه مسلمان مذهبی بوده و معمولا در نماز جماعت شرکت میکردم و به خصوص در ایام سوگواری و غیره رهبری دسته بچههای محل را به عهده داشتم.»[۶] همین ویژگی، موجب میشد او نسبت به هم سن و سالهای خود احساس مسؤولیت کند و برای هدایت آنان گام بردارد. از جمله در آن دوران که عدهای از بچههای محل دنبال بازیهای ناشایست بودند، او در محوطه سقف دار و مناسب نزدیک منزلشان وسایل تخته شنا، ضرب، میل و... را به سبک زورخانه، اما در حد بازیهای نوجوانی فراهم کرد و از آن پس یک نفر مثل مرشد، ضرب میگرفت و بچهها از جمله خود وی، سرگرم این ورزش میشدند. [۷]
دوران سربازی و نیروی هوایی
شهید رجایی میگفت: آن موقع که سرنگهبان بودم، فهمیدم بچههای همدوره من در آسایشگاه قماربازی میکنند. هرچه آنها را نصیحت کردم گوش ندادند. از آن پس برای این که مانع انجام کار حرام شوم، زود خاموشی اعلام و چراغها را خاموش میکردم. [۸]
دوران دانشجویی
شهید رجایی در این دوره نیز با وجود جو فرهنگی خاص، به دفاع از ارزشهای دینی میپرداخت و در این راه هیچ گاه کوتاه نمیآمد. وی در اجتماعاتی که خانمهای بی حجاب در دانشسرا شرکت میکردند بر خلاف دیگران که با آنها قدم میزدند و صحبت میکردند حاضر نمیشد. [۹]
یکی از اقدامات درخشان او در این دوره اعتراض علیه نشریات مبتذل بود. یکی از این نشریات به نام «آتش جنوب » اقدام به انتخاب دختر ماه و سال و... میکرد و با الگودهیهای غربی، عفاف و حجاب بانوان را نابود میکرد. شهید رجایی اعتراضیهای علیه نشریه نوشت و همراه گروهی از دانشجویان آن را امضاء کردند و به قم فرستادند. متن اعتراضیه چنین بود: «.... آتش شهوات از «مجله آتش » زبانه کشیده، دامن عفت اجتماع را میسوزاند... .
بعضی مسایل در اجتماع مطرح و دنبال میشود که گویی هیچ قانونی و مقرراتی بر این کشور حاکم نیست و فقط هوس مردم سرنوشت آینده اجتماع را تعیین میکند. یکی از این هوسهای شوم و انگیزههای محرک جوانان روشنفکر مسلمان، موضوع انتخاب قهرمان خودنمایی یا «ملکه زیبایی » به دست افراد معلوم الحال است که در سنگرهای مختلف قرار گرفته تیرهای سهمگین خلاف عفاف و ناموس را علیه احکام خدا و قوانین بدیهی عالم پرتاب میکنند و... این افراد خطرناک به دنبال شهوت خود از هیچ گونه اقدامی خودداری نمیکنند... البته ما جوانان مسلمان دانشگاه به یاری خداوند مقتدر قادریم با این افراد منحرف مبارزه کرده و آنان را به جای اولیه شان برگردانیم. ولی با وجود قوانین مختلفی که در مملکت وجود دارد، در مرحله اول صلاح میدانیم که این مطالب را به نظر مسؤولین امور برسانیم تا این که به وظایف قانونی خود اقدام کرده، غائله را خاموش و مسؤولین امر را مجازات نمایند. محمدعلی رجایی....» [۱۰]
بعد از تاهل و تشکیل خانواده
از جمله روشهای وی برای پیشگیری از انحراف خانواده و فامیل، تشکیل جلسات هفتگی یا ماهانه و شرکت در مسافرتها و اردوهای آنان بود.
یک بار قبل از انقلاب که برای تفریح همراه عدهای از جوانان و مردان فامیل به کرج میرفت، جوانان به اقتضای آن روزها (سال ۱۳۴۰) یکی از تصنیفهای معروف را میخواندند. ابتدا یکی از بزرگان فامیل اعتراض کرد که این تصنیفهای حرام را نخوانید و به جای آن قرآن بخوانید. اما جوانان به حرف او اعتنا نکردند. لحظاتی بعد رجایی بی آن که برنامه آنها را به هم بزند، گفت: بچه ها! فقط چند لحظه ساکت باشید و به این سرود که میخوانم گوش کنید. آن گاه با آهنگ این ابیات را خواند.
تلاش و جنبش و پرتو امید
سرای جان میدهد نوید
به راه زندگی با صفا و مهر
به درگه خدا میتوان رسید ... .
جوانان نیز وقتی اشعار با محتوایی دیدند، با آهنگهای مختلف این سرود را همخوانی کردند. [۱۱]
دوران مبارزه و زندان
این دوره که بیشترین مدت از عمر شهید رجایی را به خود اختصاص داد، آکنده از نهی از منکر و مبارزه و تحمل هزینههای آن بود. او حتی به شکنجه گر خود هم با نگاه اصلاح گرانه مینگریست. او خود میگفت: یک روز که شکنجه گر مرا به شدت شلاق میزد که تا حد بیهوشی رفتم، وقتی مقاومت مرا دید، پرسید: نمیدانم تو چه آدمی هستی که این قدر شلاق میخوری ولی اعتراف نمیکنی! من به او گفتم: دلم به حال تو میسوزد. او به شدت عصبانی شد و مرا بیشتر شکنجه کرد و گفت: یکی باید بیاید وضع تو را ببیند و دلش برای تو بسوزد. به او گفتم: دلم از این بابت برای تو میسوزد که چرا یک انسان مثل تو به این درجه برسد که راضی شود یک همنوع خودش را این قدر شکنجه کند. او هم مرا بیشتر شکنجه کرد. وقتی مرا بیشتر شلاق میزد، من به فکر این بودم که چطور میتوان این شکنجه گر را اصلاح و به راه راست هدایت کرد. [۱۲]
دوران معلمی
این دوران از زندگی شهید رجایی هم زمان با دوران مبارزه است و نمونههای زیادی از ارزش گرایی وی را میتوان مشاهده کرد. وی تلاش کرد با ترتیب دادن جلسات ماهانه معلمین، به تدریج آنها را وارد مسایل اسلامی کند و در نهایت همان طور که ساواک متوجه شده بود، جلسات را به سوی شناخت و اجرای امر به معروف و نهی از منکر سوق داد و کوشید از این طریق در رفع منکرات اجتماعی گام بردارد.
یکی از گزارشهای ساواک را با کمی تلخیص میخوانیم:
«طبق قرار قبلی جلسه دبیران در منزل آقای صحی زاده تشکیل گردید ... آن گاه در مورد دو ماده تبادل نظر گردید، ماده اول این که افراد راجع به امر معروف و نهی از منکر صحبت کنند و ماده دوم آن که ۱۴ اول جلسه به بحث آزادی برای کتب منتشره و غیره اختصاص یابد ... در پی این تصمیم مباحث امر به معروف و نهی از منکر از تاریخ ۲۲/۲/۵۰ آغاز شد.
« حقیقت این است که این گروه از معلمین تنها هدفشان امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه بیشتر هماهنگی کردن هدف سیاسی در دبیرستان هاست.»
هدف رجایی از این جلسات نیز آمادگی برای عملیاتی کردن اهداف بود «آن گاه در مورد زدو خوردهای پراکنده و دزدی اشرار با رغبت و میل صحبت شد ... میرهاشمی اظهار داشت: از طریق بزرگ ترها وارد معرکه شویم. محمدعلی رجایی در پاسخ اظهار نمود: بگذار همین جلسات ما جان بگیرد تا چند سال دیگر آن وقت اقدامات اول را به عهده تو میگذاریم... به طوری که از اظهارات محمدعلی رجایی استنباط میگردد در آینده اقدامات بزرگی هدف خاص این جلسه میباشد.» [۱۳]
ب: دوران کارگزاری
بخش دوم از اهتمام شهید رجایی به اجرای امر به معروف و نهی از منکر، به دوران کارگزاری وی مربوط میشود. اقدامات وی در این دوره را میتوان به این ترتیب برشمرد.
بسترسازی برای تحقق معروفها و محو منکرات:
آموزش و فراخوانی
اولین گام برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر آموزش این فریضه به مردم و دعوت آنان به اجرای آن است و ما وظیفه داریم به فرهنگ سازی در این زمینه و آمر و ناهی پروری توجه کنیم و به خیل این ماموران الهی و حافظان حدود الهی بیفزاییم. بنابراین دعوت از مردم برای پیوستن به این گروه، بزرگترین دفاع و کارآمدترین ابزار برای جاودانه سازی این جریان اصلاحگری است. لذا امیرمؤمنان فرزندش را به آمر و ناهی بودن فرا میخواند و میفرماید: «کن لله یا بنی عاملا و عن الخنا زجورا و بالمعروف آمرا و عن المنکر ناهیا واحب الصالح لصلاحه و دار الفاسق عن دینک و ابغضه بقلبک و زائله باعمالک لئلا تکون مثله; [۱۴] پسرم! برای خدا کار کن و از ناسزا دوری گزین و به معروف امر کننده و از منکر نهی کننده باش و نیکوکار را به خاطر دوستی اش دوست بدار و فاسق را از دین خود بران و به قلبت بر او خشم بگیر و از کارهایت حذف کن تا مثل او نشوی.» شهید رجایی نیز میکوشید مردم را به انجام این فریضه حتی در امور کوچک عادت دهد. در مورد نانواییها میگفت: اسلام میگوید لازم نیست همان روز اول بیایی سر نیزه را برداری مثل شوروی بزنی شکم این را پاره کنی. ادبش بکن. سخت نیست. نانوا را چهار تا آدم متعهد میروند با او صحبت میکنند و یک بار میگویید نشد، به افرادی که در آن محل معتمد هستند، آنها را میفرستی می گویند نشد، شیوه اسلامی را برایش پیاده میکنی ... بایکوت میکنیم نانش را. وادار میکنیم بپزد روی میز بچیند از او نمیخریم. از آن عطار جنس نمیخریم: معرفی اش میکنیم ... افشاگری میکنیم، با رعایت ضوابط اسلامی. [۱۵]
زمینه سازی برای پذیرش معروفها
دومین گام برای اجرای معروفها و اجرای عملی امر به معروف، زمینه سازیهای مورد نیاز برای تحقق معروف هاست. به این صورت که باید با در نظر گرفتن موقعیتها، مخاطبان و وضعیت موجود، به گونهای مسایل را طرح کرد که مورد پذیرش قلبی قرار گیرند. در این صورت است که مردم با میل و رغبت به سوی معروفها پیش خواهند رفت. نمونهای از امر به معروف شهید رجایی با تکیه بر این اصل را میخوانیم:
«در یکی از بازدیدهای غیرمنتظره که به اصفهان و پادگان نظامی مرکز توپخانه رفته بود، وقتی در سالن پادگان قدری صحبت کرد از مسؤولان خواست که آنان نیز حرف هایشان را بزنند. یکی از معاونان استانداری مسایل و مشکلات استان را مطرح کرد و کم کم صحبت تا اذان ادامه یافت.
رجایی وقتی متوجه شد جلسه ممکن است به درازا بکشد، به آن برادر گفت: اگر همین الان اطلاع داده باشند که من نخست وزیر برای کار مهمی لازم است با مرکزی یا جایی ارتباط تلفنی برقرار کنم و این مذاکره تلفنی ممکن است حدود بیست دقیقه قت بگیرد، آیا این حق و اجازه هست که همین جا صحبت را نگاه داریم و همه حرفها و صحبتها را به پس از پایان مذاکره تلفنی موکول کنیم؟
او و سایرین همه متعجب شده و بدون این که بدانند موضوع از چه قرار است موافقت میکنند. آن گاه آقای رجایی میگوید: بله! همین الان دستگاه بی سیم الهی (اذان) خبر از انجام فریضه ظهر و عصر داد. و ما خود را موظف میدانیم که با اقامه نماز ارتباط خود را با خدای خود برقرار کنیم.»[۱۶]
حذف زمینههای منکر و ضدارزشها
کارگزار اسلامی وظیفه دارد همزمان با تلاش برای گسترش معروفها، زمینههای بروز منکرات و ضدارزشها را نیز در نظام مدیریتی خود از بین ببرد و به این ترتیب مجموعهای منزه از کارگزاران تشکیل دهد. چنین رویکردی موجب خواهد شد جلوی بروز منکرات از سوی کارگزاران و مراکز قدرت گرفته شود.
از این رو یکی از اولین مصوبات دولت شهید رجایی این بود که وزرا باید در بدترین اطاقهای وزارتی مستقر شوند. خودش هم اطاق کوچک منشیها را انتخاب کرد.
در گام بعدی حقوق وزرایش را با متوسط حقوق کارمندان دولت که در آن زمان حدود ۷ هزار تومان بود تطبیق داد، برای این که خلق و خوی مسؤولان به سوی تکبر و طاغوتی شدن که زمینه اصلی منکرات است سوق پیدا نکند. [۱۷]
در این مورد نکاتی تکان دهنده در دوران تصدی پستهای دولتی از شهید رجایی به چشم میخورد که مطالعه یکی از آنها میتواند برای هزاران مدیر نظام اسلامی سازنده باشد. یکی از برخوردهای ظریف شهید با مجموعه خود را با هم مرور میکنیم:
«روزی از روزهای گرم تابستان سال شصت بود و هنوز گلابی به بازار نیامده بود. برای یکی از برادران یک عدد گلابی به عنوان نوبرانه آورده بودند، او هم آن را به منشی دفتر آقای رجایی داد که برای رفع خستگی تقدیم نخست وزیر بکند ... آقای رجایی که تا آن وقت سخت مشغول به کارش بود، وقتی نظرش به آن گلابی با آن وضعیت شسته و آماده برای خوردن افتاد با استفسار خاص به اصل جریان واقف شد و همان برادر را که این کار را کرده بود خواست. وقتی او همراه با شخص دیگری به اتاقش رفتند، گفت: اگر چه شما خالصانه چنین کاری انجام دادهاید و عمل تان انشاءالله خالی از ریا بود، اما فکر میکنید که محمدرضا چرا و چگونه محمدرضا شاه شد؟
آری! شاهنشاهی محمدرضا از همین جاها شروع شد. یک روز با گلابی نوبر، یک روز با فلان میوه نایاب و روز دیگر با یک پدیده نادر و... یک دفعه او با همین چیزها میبیند راستی شاه شده. همان طور که بنی صدر با همین تعارفات و شیرین کاریهای اطرافیان به خیال خود سپهسالار ایران شده بود. شما اگر میخواهید به من خدمتی کنید، گاهگاهی به یادم بیاورید که من همان محمدعلی رجایی فرزند عبدالصمد اهل قزوین هستم که قبلا دوره گردی میکردم و در آغاز نوجوانی قابلمه و بادیه فروش بودم ... . [۱۸]
اطلاع یابی از منکرات کارگزاران
مجموعه کارگزاران به دلیل آن که در سایه نظام اسلامی هستند به نوعی، از حفاظ و حاشیه امنیتی برخوردارند و مردم کمتر توان امر و نهی آنها را دارند. بنابراین ایجاد سیستمی که بتوان این بخش از جامعه را به راه معروف هدایت کرد ضروری است.
امام علی علیه السلام به عنوان عالیترین کارگزار جامعه اسلامی برای این مقصود، به اصل نظارت مردمی توجه میکرد. و هنگام معرفی کارگزاران خود به اطلاع مردم میرساند که در صورت مشاهده هر نوع منکر، استاندارش را عزل خواهد کرد.
این امر موجب میشد استانداران از ارتکاب جرم پرهیز کنند و مردم هم در صورت مشاهده منکر، از دست آنان شکایت کنند. از جمله وقتی عبدالله بن عباس را استاندار بصره کرد، در ضمن یک سخنرانی به مردم فرمود: ای مردم! عبدالله به عباس را بر شما حاکم کردم. سخنان او را تا زمانی که از خدا و رسولش اطاعت میکند بشنوید و از او پیروی کنید. اگر چیزی در میان شما ایجاد کرد (که در دین نبود) یا از حق کنار رفت، بدانید من او را از امیری شما عزل میکنم. [۱۹]
شهید رجایی هم برای مقابله با بی عدالتیها و قانون شکنیها در سطح دستگاههای دولتی تلاش زیادی میکرد که یکی از آنها ایجاد محلی بود که مردم بتواند گزارشات انحرافها و شکایات را به آن جا ارسال کنند تا دولت بتواند مانع آن انحرافات شود. برای همین بخشنامهای به این صورت برای ادارت فرستاد: «... خواهران و برادران! انجام کار هیچ مراجعه کنندهای را به تاخیر نیانداخته و با وجدان اسلامی و انقلابی کار آنان را همچون کار شخصی خویش تلقی کنند و در تمام وقت اداری به انجام وظیفه اسلامی واداری خویش مشغول باشند. وزرا و مسؤولین با قرار دادن صندوق در هر مؤسسه به شکایات واصله در این زمینه رسیدگی و حداکثر تا پایان هر هفته اقدام لازم را در مورد مجازات متخلفین اعلام نمایند. [۲۰]
شفاف سازی مرز معروفها و منکرها
شاخصه دیگری که در بسترسازی برای تحقق معروفها و محو منکرات مورد توجه است، تبیین و شفاف سازی مرز منکرات و معروف هاست. به این ترتیب کارگزار اسلامی میتواند با روشن کردن حقایق، معروف یا منکر بودن موردها را برای مردم آشکارتر کند و آنان را از پیمودن راهی که به منکرات میرسد، بر حذر دارد. در این زمینه دو نمونه از رفتارهای شهید رجایی را مطالعه میکنیم. در مورد اول شهید تلاش میکند با شناساندن چهره واقعی منافقان، مرز واقعی را برای ملت تبیین کند و آنان بدانند که این گروه در صف دشمنان است و حمایت از آن، ورود در جرگه منحرفان خواهد بود. او میگوید:
«مطلبی که لازم است برای هم میهنان کمی توضیح دهم مساله سازمان مجاهدین میباشد. این مطلب که امروز در جامعه ما به شکل خاص در آمده، لازم است یک کمی شکافته شود.
سازمان مجاهدین در زندان حرفشان این بود که درست است که ما شعار مبارزه با امپریالیسم را میدهیم، درست است که ما با رژیم میجنگیم، درست است که با ساواک باید جنگید، ولی قبل از هر چیز با مسلمانانی که امام را به عنوان رهبر این انقلاب قبول دارند باید با آنها جنگید. باید از روی جنازه آنها رد شد و به آن مبارزه بعدی رسید. این تفکر آنها بود و ما به روشنی میدیدیم که با مارکسیستها متحد شدند و بر علیه ما میجنگیدند. حتی وقتی ما نماز جماعت را در زندان در سایه تلاش برادرانمان که به زندان عادی تبعید شده بودند، آزاد کردیم و اجازه گرفتیم که نماز جماعت را با هر تعداد که خواستیم بخوانیم، آنها نماز جماعت نخواندند. این شیوهای بود که در زندان داشتند تا بالاخره در سایه مبارزه همان مسلمانهایی که آنها به عنوان اولین هدف برای مبارزه شان انتخاب کرده بودند، از زندان بیرون آمدند. اولین کاری که سازمان مجاهدین کرد یک پوستر چاپ کرد که یک طرفش آرم سازمان مجاهدین بود و یک طرفش عکس امام بود ... همه یادمان است که اینها در زمانی که آقای طالقانی حیات داشتند آمدند و گفتند که ... نیروهای نظامی ما در اختیار طالقانی. آنها چون میدانستند هیچ حقیقتی برای شروع این جنگ ندارند، میخواستند مرحوم طالقانی را سپر قرار بدهند و پشت علمی که ایشان به خیال اینها بر میافراشت جنگ را شروع کنند که دیدند مرحوم طالقانی آن روز رفت در خدمت امام حرفی را زد که اگر بین مجاهدین یک نفر مسلمان واقعی وجود داشت که میخواست تفکر اسلامی بکند و آقای طالقانی را به عنوان یک روحانی انقلابی قبول داشت باید همان جا تغییر موضع بدهد.
مرحوم طالقانی به خدمت امام رفت و دو زانو زد و گفت: «من هر وقت مایوس میشوم از حرکت، از انقلاب، به خدمت امام میآیم و دوباره نیرو میگیرم.» این کسی بود که شما او را پدر میدانستید ... .» [۲۱]
نمونه دیگر مربوط به جایی است که اندیشهای موهوم در ذهن کارگزاران جای گرفته و شهید رجایی با تبیین مرز صحیح، منکر بودن آن را تبیین میکند.
ماجرا از این قرار بود که کمیته ملی المپیک دومین نشریه خود را همراه نامهای برای شهید رجایی ارسال کرده و درخواست کرده بود که انتقادات و پیشنهادات و نظریات ایشان را دریافت نماید تا موجب بالا بردن کیفیت مطالب نشریه و نحوه ارائه آن گردد. شهید رجایی در کنار نامه نوشت: بسمه تعالی. برادر .... در این حکومت هیچ چیز مستقل از مکتب و مذهب و ایدئولوژی تعریف نمیشود. باید کسانی که خواننده مجله المپیک (دوره جدید) هستند، بدانند چرا دوره جدید؟ چرا من و تو که در زندان بودیم (دوره قدیم) در موقع اظهار نظر قرار گرفتهایم؟ ما چه میگوییم و آنها چه میگفتند. شهیدان، امام، اسلام، اینها مفاهیمی هستند که باید از آنها همه جا یاد کرد. خدا رحمت کند استاد مجاهد طالقانی را، مثل این که بعضی در این کشور زندگی میکنند ولی نه میبینند و نه میشنوند.
آیا باز هم منطق پوچ ورزش برای ورزش را دنبال میکنیم. برای من خجالت آور است که روزی خروارها بمب بر سر مردم بریزند و من در ۴۴ صفحه خبرنامه سکوت اختیار کنم. لابد میگویید ورزش جای این حرفها نیست.
این همان منطق جبهه ملی است که میگفت مذهب از سیاست جداست. به هر حال لازم دانستم شما را از عقیده خود مطلع کنم. رجایی. [۲۲]
ویژگی کارگزاران آمر و ناهی
التزام به معروف و پرهیز از منکر
آنچه امر و نهی شخصی را کارساز میکند، عمل شخص به گفتههای خویش است. تنها در چنین وضعیتی است که امر و نهی تاثیرگذار خواهد بود. این معادله هم در مورد فرد و هم در مورد یک سیستم اداری صادق است. یعنی اگر مجموعهای دولتی توصیه و امری صادر کند اما در عمل خود به آن اعتنا نکند، موجب سلب اعتماد خواهد شد. بر این اساس امام علی علیه السلام میفرمود: «من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم; [۲۳] بر آن که خود را پیشوای مردم میکند واجب است قبل از آموزش دیگران، نفس خود را آموزش دهد و باید تادیب او با روشش، قبل از تادیب با زبانش باشد. و معلم خود و ادب کننده اش، به بزرگداشتش شایسته تر از آموزگار و ادب کننده مردم است.» شهید رجایی نیز چنین ویژگی داشت و در مقام کارگزاری جامعه اسلامی، قبل از هر چیز با عمل خود مردم را به معروف امر و از منکر نهی میکرد. یک بار که آقای رجایی فرزندش کمال را به نخست وزیری برده بود، ایشان به دلیل علاقه زیادی که به موتور سواری داشت به یکی از نامه رسانهای نخست وزیری گفته بود چون پدرم میگوید در این سن موتور سواری برای من خطر دارد، برایم موتور نمیخرد، اجازه دهید موتور شما را سوار شوم. وی به آقای رجایی گفته بود که اجازه دهید دقایقی موتور نخست وزیری را به فرزندتان بدهم تا در محوطه سوار شود و چند دور بزند. اما با پاسخ تند آقای رجایی مواجه شده بود که آقا مگر این موتور مال پدرش است؟ مگر این وسایل شخصی من است که از من میخواهی اجازه بگیری. این موتور مال ۳۶ میلیون نفر ملت ایران است. من اگر این را اجازه بدهم فردا جواب مردم را چه بگویم. [۲۴]
انگیزه اصلاحگری
ویژگی دیگر کارگزار آمر و ناهی این است که او انگیزه الهی و قصد اصلاحگری دارد; نه ارضای عقدهها و کینهها و یا مچ گیری و ... بنابراین آمر به معروف هرگز به قصد انتقام گرفتن نمی افتدو از هر لحظهای برای اصلاحگری سود میبرد.
شهید رجایی میکوشید کارگزاران را به اصلاح رفتار و عقاید بکشاند. از این روی به آنان فرصت میداد و همزمان برنامههایی عملی برای تغییر آنان اجرا میکرد. یکی از همکاران شهید رجایی در این باره میگفت: وقتی آقای رجایی وارد نخست وزیری شد، اولین کاری که کرد این بود که همه پرسنل نخست وزیری را جمع و با آنها صحبت کرد. در آن جلسه من شاهد بودم با این که بیش از یک سال و نیم از پیروزی انقلاب گذشته بود، ولی وضع نخست وزیری یک وضع انقلابی نبود. فضای کاری دفترها به همان سبک قبل از انقلاب بود. در این جلسه خانمهایی دیده میشدند که روسری نیم بندی گذاشته بودند. بعضی، وقتی دوربین به سمت آنها میرفت به خاطر وضعیتی که داشتند کتاب یا روزنامهای جلوی صورتشان میگرفتند تا در آن حالت تصویرشان دیده نشود.
یک بار که خود من با مسؤول مالی کار داشتم و میخواستم بگویم چکی را بیاورد تا آقای رجایی امضاء کند وقتی وارد اطاق منشی او شدم دیدم روسری به سر ندارد و روسری اش را روی شانه اش انداخته و آرایش بسیار غلیظی هم کرده، سیگاری هم به لب داشت.
آقای رجایی در برخورد با نیروهای خطرناک موضعی منفی و دافعه خاصی داشت اما راجع به بقیه نیروها معتقد بود هر چند اینها بازماندگان نظام اداری طاغوت هستند ولی ما نباید آنها را خرد کنیم بلکه باید چنان محیط کاری مناسبی ایجاد کنیم که در آنها تاثیر لازم را بگذارد. [۲۵]
تحمل هزینههای امر و نهی
اجرای امر به معروف و نهی از منکر، حتی اگر از مجاری صحیح آن صورت بگیرد، به دلیل ماهیت این فریضه (بازداشتن و واداشتن) میتواند تنشهایی را به وجود آورد.
امام علی علیه السلام از پیامبران الهی (یحیی و زکریا) یاد میکند که چگونه بر اثر امر به معروف و نهی از منکر گرفتار هزینه سنگین شدند و میفرماید: «ان نبی الله زکریا قد نشر بالمناشیر ویحیی بن زکریا قتله قومه و هو یدعوهم الی الله ...; [۲۶] نبی خدا، زکریا را با اره، قطعه قطعه کردند، و یحیی فرزند زکریا را قومش کشتند با این که او آنها را به خدا دعوت میکرد ... .»
شهید رجایی نیز با الهام از این آموزههای دینی همواره آماده پرداختن هزینههای لازم بود و یکی از این اقدامات وی پاکسازی قاطعانه مارکسیستها از آموزش و پرورش و نیز دفاع از اقدام خود در برابر نمایندگان مجلس بود. با آن که وی میدانست تعدادی از نمایندگان لیبرال مجلس با این کار او مخالف هستند، اما این کار را انجام داد و عواقب آن را به جان خرید. خودش میگفت: برای نمایندگی مجلس انتخاب شدم ... گزارش دادم و همان جا نسبت به پاکسازی و نسبت به فرهنگ اسلام و نسبت به آموزش و پرورش که در دوره انقلاب باید باشد، یک مقدار صحبت کردم. چند نفر از لیبرالهای مجلس با شیوه من مخالف بودند. من هم که معتقد بودم به راهی که انتخاب کرده بودم، به طور جدی از آن دفاع کردم.» [۲۷]
برخورد با یقین به منکر بودن عمل
لازم است کارگزار اسلامی هنگام برخورد با دیگران از گزارشها و مطالب متقن استفاده کند و به صرف حدس و گمان و یا تکیه بر مجموعه ماموران خود، با مردم برخورد نکند. چه بسا اتفاق میافتد که یک کارگزار به دلایل شخصی فردی را متهم میسازد و برای برخورد با وی به مقامات بالاتر متوسل میشود و ادعای انحراف و یا ارتکاب منکر از سوی آنان را مطرح میکند. در چنین جایگاهی، تحقیق و جست وجوی یقین آور برای برخورد لازم است. برای همین در دورانی که آقای رجایی مشاور آقای شکوهی (وزیر آموزش و پرورش دولت موقت) بود، اگر مدیران کل رؤسای مناطق از افرادی گله و شکایتی داشتند ایشان به صرف این که آنها مدیر کل هستند، حرف هایشان را نمیپذیرفت، بلکه بعد از این که صبورانه به حرفهای آنها گوش میکرد به صراحت به آنها میگفت: اگر برای اثبات حرف و مدعای خود سند و مدرکی دارید ارائه کنید و الا نمیتوانم حرفهای شما را بپذیرم. به شما قول میدهم اگر برای حرفهای خود سند ارائه کنید ظرف ۲۴ ساعت آینده این فرد را عوض میکنیم. واقعا همین طور بود یعنی اگر سندی دال بر تخلف مدیر کلی میآمد و میدید حق با شکایت کنندگان است بلافاصله دست به تعویض او میزد.[۲۸]
پیگیری کردن
یک عامل اساسی در لوث شدن امر به معروف و نهی از منکر را میتوان پیگیری نکردن از سوی آمران و ناهیان داشت. گویا چنین جا افتاده که وظیفه ما فقط امر و نهی است و بس! حال آن که سیره امام علی علیه السلام به عنوان رهبر جامعه دینی تاکید بر پیگیری تا رسیدن به مقصود نهایی است. این رویه موجب میشود هر کسی که مخاطب امر و نهی او قرار میگیرد باور کند که چارهای غیر از تمکین ندارد و نخواهد توانست در سایه ماده و تبصره یا پشت سر مقامات ریز و درشت پنهان شود. نمونهای از این روش امیرمؤمنان را میتوان در برخورد او با پسر خلیفه دوم دید. بعد از آن که خلیفه توسط یک ایرانی به نام ابو لؤلؤ (غلام مغیرة بن شعبه) کشته شد، فرزندش عبیدالله، دو فرد بی گناه به نامهای هرمزان و جفینه (دختر ابو لؤلؤ) را کشت.
امیرمؤمنان بیش از همه اصرار به مجازات عبیدالله میکرد و به عثمان میفرمود: انتقام کشتههای بی گناه را از عبیدالله بگیر چون او گناه بزرگی مرتکب شده و مسلمانان بی گناه را کشته است. در مقابل، عثمان مقاومت میکرد و در صدد فرصتی بود که بتواند عبیدالله را فراری دهد ولی امام تا از این زد و بند آگاه شد، سخت پیگیر ماجرا شد، حتی رو به عبیدالله کرد و فرمود: اگر روزی به تو دست یابم تو را به قصاص خون هرمزان خواهم کشت.» [۲۹]
شهید رجایی نیز ادامه دهنده همین ویژگی امیرمؤمنان بود. برای نمونه میتوان به مورد زیر اشاره کرد:
یک افسر شهربانی با سوء استفاده از موقعیت، برگ ماموریتی را جعل و با نشان دادن آن پانزده لیتر بنزین اضافی به داخل باک اتومبیل شخصی خود ریخته بود و در شرایط حساس آغاز جنگ و کمبود بنزین و صفهای طولانی اتومبیل وانمود کرده بود که چون مامور انتظامی است حق دارد با سهمیه بیشتر و بر خلاف نوبت بنزین دریافت کند! قضیه را به نخست وزیری اطلاع داده بودند. مسؤولان رسیدگی، جریان را تحت تعقیب قرار دادند، نتیجه اقدام را نیز به استحضار برادر رجایی رساندند. او که به شدت از این تخلف و سوء استفاده ناراحت شده بود، اعتقاد داشت هر نوع سوء استفاده هر مامور و کارگزار دولت از قانون به معنی تجاوز رندانه به حقوق اجتماعی و به تعبیری دهن کجی به مقررات عمومی و تضییع حقوق مردم است. لذا به پیگیری نخست وزیری دستور داد قضیه را تا پایان امر تعقیب کند و خود چندین بار نیز شخصا ماجرا را دنبال کرد و با طرح آن در جلسه مشترک وزرا و استانداران مقرر داشت کارگزاری که در لباس قانون و از پوشش قانونی سوء استفاده میکند باید به اشد مجازات برسد، او پیگیری این ماجرا را تا آن جا ادامه داد که برخی از مسؤولان اظهار میداشتند چرا نخست وزیر تا این اندازه برای این کار کوچک اهمیت قائل است.
آری! او میخواست با اعمال این سیاست، فساد و سوء استفاده را در دستگاه دولت از ریشه بخشکاند. [۳۰]
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
هدف از امر به معروف و نهی از منکر گسترش معروفها و محو منکرات است و اساسا آمر و ناهی برای وصول به این هدف پای به عرصه عمل میگذارد. بنابراین در مرحله اجرا نیز باید از مراتبی کمک گرفت که آمر یا ناهی را به هدف نزدیک تر سازد و این همان رعایت مراتب در امر و نهی است زیرا اگر آمر و ناهی با شخصی رو به رو شود که با کوچکترین اشارهای از عمل خود منصرف میشود و او مرتبهای شدیدتر را برگزیند و موجب ریخته شدن آبرو و کرامت وی شود، یا حقی از حقوق او را ضایع کند، یا موجب وارد شدن ضربات جسمی، روحی یا حقوقی به وی شود، بی گمان دچار ظلم و ستم شده است. [۳۱]مطالعه زندگی شهید رجایی گویای این واقعیت است که وی در برخورد با متخلفان همواره مقید به این اصل شرعی بود. نمونههایی از درجات مختلف نهی از منکرهای شهید رجایی (قلبی - زبانی - عملی) را میخوانیم:
ترک مجلس
یک بار در مشهد در داخل صحن حضرت امام رضا علیه السلام برای مردم صحبت کرد و بعد برای صرف نهار به مهمان خانه حضرت آمد. مسؤولان و دعوت شدگان همه منتظر او بودند ولی وقتی سفره رنگین را دید، به میزبان گفت: چرا ناهار چنین الوان و رنگین آماده کردهاید؟ مگر ما خود را مسؤول اداره حکومت این مردم رنج دیده نمیدانیم، چرا بر سر سفرهای بنشینیم که بسیاری از مردم ما هنوز به کمترین نوع این غذاها دسترسی ندارند. گویا چند نفر از حاضران پاسخ داده بودند: این غذا که معمولی است. او گفت: برادران! این رسم مسؤولیت پذیری و امانت داری نیست. من تازه از سخن گفتن با مردم محروم آمدهام و آنان را به شکیبایی در مقابل کمبودها توصیه کردهام، وانگهی انقلاب شده و ارزشها تغییر کرده است. چرا نباید از هم اکنون خود را با تحول و سیر انقلاب هماهنگ کنیم و از جسم پروری بکاهیم و تغذیه بدن را در حد اعتدال نگه داریم. اگر فکر میکنید این مقدار غذا برای هر نفر معمولی و طبیعی است برای من که نخست وزیر مردمی هستم که هنوز عدهای در مناطق محروم به حداقل آن دسترسی ندارند این حق وجود دارد که از خوردن این غذا خودداری کنم و خویش را در غم و درد آنان شریک بدانم و از این راه با لمس واقعیتهای تلخ جامعه در پی چاره جویی و حل مشکلات آن محرومان برآیم. کسانی که سر سفره نشسته و مهیای غذا خوردن بودند، تازه متوجه قضایا شدند و نفراتی هم که در کنارش بودند و تحت تاثیر شدید قرار گرفته بودند، از تناول غذا خودداری کردند و به پیروی از وی از جای خود برخاستند و مجلس شکل دیگری به خود گرفت. [۳۲]
اعتراض
وقتی آقای رجایی نخست وزیر شد، متوجه شد از طرف شهرداری آمده و کوچه ایشان را آسفالت کردهاند. او بسیار عصبانی شد و با شهردار آن منطقه به شدت برخورد کرد و گفت چرا این کار را کردهای؟ اینها رسوم طاغوتی است که تا کسی پست و مقامی پیدا میکند فوری جلوی منزلش را آسفالت میکنند. [۳۳]
امر و نهی صریح (دستورالعمل الزامی)
شهید رجایی بارها مسؤولان نخست وزیری و وزرا را در مورد صرفه جویی و استفاده محدود از بیت المال توصیه میکرد. خودش هم عملا به آنچه میگفت عمل میکرد. هر کسی به اتاق کار او رفته بود، میدید که چگونه در نوشتن کاغذ و استفاده از برگهای آن برای یادداشت، مراعات حق بیت المال را مینمود. برگههای نوشته شده را که هنوز پشت آن سفید بود، مجددا به برگهای کوچک تقسیم میکرد و جلو میزش میگذاشت تا یک بار دیگر از آنها برای یادداشتهای متفرقه و موقت استفاده کند. او این دعوت به معروف و پرهیز از منکر و اسراف را حتی به صورت بخشنامه درآورد و به تمام کارکنان دولت نوشت:
«از آن جایی که موضوع صرفه جویی در هزینههای جاری و رعایت مصرف از بیت المال در شرایط کنونی مملکت و با توجه به دستور شرع مقدس اسلام جزء وظایف کلیه مردم میباشد، لذا مقتضی است کمیتهای به منظور صرفه جویی در هزینهها در هر دستگاه اجرایی تشکیل و با توجه به نحوه کار واحد، تدابیر لازم در این مورد اتخاذ گردد. ضمنا نکاتی را جهت امر صرفه جویی به شرح زیر یادآور میشود... .» [۳۴]
برهم زدن موقعیت
در سفر لرستان تا هواپیما در فرودگاه خرم آباد به زمین نشست، آقای رجایی از پنجره هواپیما به بیرون نگاه کرد و دید دسته موزیک و جمعی از پرسنل نظامی و انتظامی آماده استقبال از ایشان هستند. یک دفعه صورتشان را به طرف مسؤول تنظیم برنامه مسافرتها برگرداند و گفت: تو به اینها گفتهای به فرودگاه بیایند و این طور از من استقبال کنند؟! ... وقتی هواپیما توقف کرد، ایشان برنامه را به هم نزد. بلکه در جایگاه مخصوص حاضر شد. وقتی سرود جمهوری اسلامی نواخته شد و ایشان میخواست از جایگاه پایین بیاید و از مستقبلین سان ببیند، به طرف نیروهای نظامی رفت و با دستش اشاره کرد که دور او جمع شوند و به این ترتیب نظم آنها را به هم زد. بعد برای آنها داستان استقبال مردم انبار (یکی از شهرهای عراق) از حضرت علی علیه السلام را بیان کرد و گفت: حضرت امیر فرمود: مانند ستمگران با من صحبت نکنید، آن گونه که گردنکشان را با احترام خطاب میکنید با من سخن نگویید. و ادامه داد: در نظام اسلامی ما این بساط و این حرفها را نداریم و در حکومت اسلامی همان گونه که حضرت امیر فرموده است این گونه تشریفات و حرکات و رفتار نباید از ما سر بزند. من هم که نخست وزیر هستم مثل همه شما یک فرد عادی هستم بنابراین نباید برای من تشریفات خاصی وجود داشته باشد.[۳۵]
سکوت برای مصلحت مهم تر
پس از غائله اسفند، یکی از همکاران شهید رجایی از او پرسید بنی صدر هر وقت فرصت پیدا میکند و دهانش را باز میکند به شما توهین و هتاکی میکند ولی شما هیچ عکس العملی از خودتان نشان نمیدهید.
این خیلی نقطه ضعف دارد چرا مردم را آگاه نمیکنید که حقایق را بدانند؟
پاسخ داد من چه بگویم؟ من آمدهام اعلام کردهام حقوق اعضای کابینهام هفت هزار تومان بیشتر نباید باشد، ولی به من خبر دادهاند کارمندان عادی و ساده دفتر بنی صدر ماهی سه تا هفت هزار تومان اضافه حقوق مخفیانه میگیرند. بعد دست به کشوی میز خود برد و نامهای را در آورد و گفت این نامه یک خانم است که به من نوشته: آقای رجایی نخست وزیر محبوب! شوهر مرا به عنوان ضد انقلاب از منزل با چشم بسته بردهاند. به هر کس و هر جا متوسل شدم کاری از پیش نبردم تا این که مجبور شدم به دفتر رئیس جمهور آقای بنی صدر مراجعه کنم. چون از چهره بهرهای داشتم اعضای دفتر بنی صدر وعدههایی به من دادند که در ازای رابطه نامشروع با آنها شوهرم را آزاد کنند. چشم شما روشن که متاسفانه من برای نجات شوهرم تن به همه چیز دادم ولی شوهرم را اعدام کردهاند.
نامه را که خواند رو به همکارش کرد و گفت: حالا تو میگویی من با این بنی صدر چه کنم؟ اگر بیایم این گونه کارها و نامهها را برای مردم در رادیو و تلویزیون بخوانم تا رسوا شود همه مردم از جمهوری اسلامی بر نمیگردند و نمیگویند این چه نظامی است که ما به دست خودمان درست کردهایم؟ من میسوزم و میسازم و فکر میکنم این سکوت به نفع اسلام باشد. بگذار بنی صدر هرچه میخواهد به من توهین کند. [۳۶]
پانویس
- ↑ غرر الحکم، ص ۹۱ - ۹۶ (عن النبی صلی الله علیه و آله).
- ↑ تحف العقول، ص ۲۷۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۱۱۰.
- ↑ کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۶۸.
- ↑ غرر الحکم، ص ۸۳، ۸۱.
- ↑ پیشتازان شهادت، ص ۳۴.
- ↑ سیره شهید رجایی، ص ۳۳.
- ↑ همان، ص ۳۸.
- ↑ همان، ص ۴۶۱.
- ↑ یادواره شهدای انقلاب اسلامی، شهید محمدعلی رجایی، ص ۱۷.
- ↑ سیره شهید رجایی، ص ۱۰۶.
- ↑ همان، ص ۱۶۹.
- ↑ از اسناد ساواک، ص متعدد.
- ↑ کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۳۵ و امالی مفید، ص ۲۲۰.
- ↑ فرزند ملت، در آینه انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۲۳۲.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص ۱۹۸.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص ۲۸.
- ↑ حدیث جاودانگی، ص ۱۲۶، سیره شهید رجایی، ص ۶۰۴.
- ↑ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج ۱۷، ص ۹۵.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، ص ۱۲۲.
- ↑ فرزند ملت، ج ۳، ص ۱۰۳.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، ص ۵۹.
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۵۰; اعلام الدین، ص ۹۲ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص ۲۲۰.
- ↑ سیره شهید رجایی و نیر حدیث جاودانگی، ص ۲۱۳.
- ↑ سیره شهید رجایی، ص ۶۳۹.
- ↑ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۲۷۴.
- ↑ پیشتازان شهادت، ص ۴۶.
- ↑ سیره شهید رجایی، ص ۴۲۲.
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۲۲۷ و ۲۲۶.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص ۱۱۳.
- ↑ به همین دلیل فقها تخلف از مراتب را حرام دانستهاند. جواهر الکلام، ج ۱، ص ۳۷۸. امام خمینی رحمه الله حتی با احتمال رسیدن به هدف در مرتبهای تجاوز از آن را حرام میداند. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۷۶.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص ۸۹.
- ↑ سیره شهید رجایی، ص ۵۸۵.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص ۱۱۳.
- ↑ خاطراتی از شهید رجایی، حدیث جاودانگی، ص ۴۶ و سیره شهید رجایی، ص ۵۸۷.
- ↑ سیره شهید رجایی، ص ۷۰۶.







