کتابخانه:دوستی
|
| |
| نویسنده | احمد رمضانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۱ |
محتویات
پیشگفتار
سال ۱۳۷۹ هجری شمسی دوبار شاهد عید ولایت، «عید غدیر خم» بود: یکی در ششم فروردین و دیگری در بیست و چهارم اسفند. از این رو رهبر عزیز انقلاب دست به ابتکاری تحول آفرین و برکت گستر زد و این سال را سال امام علی ـ علیه السّلام ـ اعلام کرد. ضرورت شناخت بیشتر و الگوپذیری از آن امام بزرگوار سبب شد معظم له سال ۱۳۸۰ را نیز سال رفتار علوی بنامد.
پویندگان راه ولایت از این اشارت، سخت به تکاپو افتدند تا از برکهٔ ولایت، جام هدایت برگیرند و رهنمودهای رهایی بخش و سعادت آفرین آن امام همام را رهتوشهٔ راه کمال و سعادت و دستمایهٔ صعود به قلهٔ حق و سرمایهٔ معنویت قرار دهند. اندیشههای ناب آن حضرت و بخشی از آن در قالب کتاب بزرگ نهج البلاغه که به تعبیر امام راحل بزرگترین کتاب پس از قرآن است، به عنوان منشور ولایت، هدایت و سعادت،کانون توجه مراکز دینی،علمی و پژوهشی قرار گرفت.
کانون اندیشهٔ جوان که توجه جدی به معارف و آموزههای علوی و دستیابی به گنجینههای معنوی آن را به عنوان اصلیترین هدف خود میشناسد بر آن شد تا در پاسخ به ندای رهبر عزیزمان، راه دستیابی به زلال کلام علوی ـ علیه السّلام ـ را فرا روی نسل نوخاسته و جوان ایران اسلامی قرار دهد و در راستای تغذیهٔ فکری و ارتقای دینی و معنوی آنان چهل موضوع را از چشم انداز امام علی ـ علیه السّلام ـ در چهل دفتر فراهم آورد. نام این مجموعه «از چشمانداز امام علی ـ علیه السّلام ـ » است و چهل موضوع را از منظر آن حضرت ترسیم میکند.
در تدوین این مجموعه به مخاطبان اصلی آن یعنی جوانان ۱۹ تا ۲۴ ساله و ویژگیهای متنوع آن چون گرایشهای سیاسی، مقتضیات سنی و روح عطشناک آنها نسبت به مسائل معنوی و... توجه خاص شده است. از این رو پدید آوردن آثاری در خور و مناسب برای اینان، از حساسیت و پیچیدگی خاصی برخوردار است. در این سلسله دفاتر کوشش بر آن است که:
۱. در هر دفتر به تنهایی بحث مستقلی مطرح و به پرسش و شبههای اساسی پاسخ داده شود.
۲. مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در آغاز هر دفتر به زبان ساده تبیین و تشریح شود.
۳. به سلائق و علایق و حساسیتهای نسل نو توجه کافی مبذول گردد.
۴. از نثری روان، جذاب و جوان پسند برخوردار باشد.
اینک با عناوین دفاتر چهل گانه آشنا میشویم؛
۱. روایت دریا
۲. شرحه شرحه
۳. امام علی ـ علیه السّلام ـ و هنر
۴. حقوق متقابل مردم و حکومت
۵. حرفهای فیروزهای
۶. برادری داشتم که...
۷. اوصاف عارفان
۸. جوان
۹. نیاز به دین
۱۰. آسیبشناسی حکومت دینی
۱۱. مخالفان سیاسی
۱۲. قاسطین، مارقین و ناکثین
۱۳. نظارت بر دولت
۱۴. تصمیمهای بزرگ جوانی
۱۵. اعتدال
۱۶. اقلیتهای دینی
۱۷. ریزشها و رویشها
۱۸. امام علی ـ علیه السّلام ـ و سیاست
۱۹. رهبر و رهبری
۲۰. خودی و غیر خودی
۲۱. اصلاحات
۲۲. اصول گرایی
۲۳. رابطهٔ هستها و بایدها
۲۴. خردورزی
۲۵. پرستش
۲۶. مرگ
۲۷. اصول مدیریت و وظایف مدیران
۲۸. دوستی
۲۹. آزادی سیاسی
۳۰. اخلاق کارگزاران
۳۱. امنیت اقتصادی
۳۲. کار و تولید
۳۳. زمینهها و موانع تحقق عدالت اقتصادی
۳۴. پلورالیزم دینی و سیاسی
۳۵. حکومت و مشروعیت
۳۶. شهید و شهادت
۳۷. آیین کشورداری
۳۸. چالشهای دین
۳۹. اخلاق سیاسی
۴۰. علم و عالم
اکنون بیست و هشتمین دفتر این سلسله، که هم اکنون پیش روی شماست، به همّت محقق محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای صادق محمودی بر آستان مقدس امیر مؤمنان و مولای موحدان سر نهاده است.
ضمن تشکر از زحمات محقق گرانقدرِ این اثر، آگاهی از نظرات اصلاحی شما را مغتنم میدانیم.
کانون اندیشهٔ جوان
مقدمه
دوستی یکی از موضوعات مهم اخلاقی و اجتماعی است که حجم زیادی از سخنان امام علی ـ علیه السلام ـ را به خود اختصاص داده است. در کلمات گرانبهای آن حضرت با دو نوع دوستی رو به رو هستیم: دوستی با خدا و دوستی با مردم.[۱]
در این دفتر، مسائل زیر پیگیری میشود:
۱. اجتماعی بودن انسان، ضرورت و اهمیّت دوستی و نقش آن در سرنوشت بشر.
۲. رازهای پیدایش و بقای دوستی.
۳. آفات دوستی.
۴. صفات و ویژگیهای دوستان شایسته و ناشایسته.
۵. حقوق دوستی.
اجتماعی بودن انسان
انسان بعد از تولد در محیطهای مختلف قرار میگیرد. هر محیطی به گونهای در رشد و شکوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یکی از این محیطها به شمار میآید.[۲]
اجتماعی بودن انسان ریشه در زمانی بسیار دور از حیات او دارد. تا آن جا که تاریخ نشان میدهد انسان همواره به صورت اجتماعی میزیسته است. بنابراین، میتوان گفت جز افراد استثنایی که در هر زمان نمونههای اندکی از آنها به چشم میخورد، در هیچ دورانی بشر به صورت انفرادی زندگی نکرده است.
پس میتوان گفت انسان موجودی است اجتماعی؛ موجودی که دوستی و انس با دیگران از ضرورتهای سازمان وجودی او به شمار میآید. بنابراین، در محیط جامعه برای خود دوستانی بر میگزیند تا درغم و شادی و رفع مشکلات روحی و مادی یاریاش کنند. حضرت علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
غریب کسی است که او را دوست نباشد[۳]
احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این که یکی از جلوههای زندگی اجتماعی به شمار میرود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است. هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشهگیری احساس آرامش نمیکند. انزواطلبی نوعی بیماری است که اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.
شاید فقط یک مورد برای ترجیح عزلت و کنارهگیری بر معاشرت با مردم وجود داشته باشد و آن در صورتی است که فرد، بسیار سست اراده، تأثیرپذیر و همنشینانش بسیار فاسد باشند.[۴]به نظر میرسد، روایات ستایندة عزلت و کنارهگیری از مردم دربارة این گروه و موقعیت ویژه صادر شده است؛ یعنی هر گاه معاشرت سبب شود انسان از یاد خدا باز بماند یا دچار معصیت شود، به یقین باید از آن دست کشید و تنهایی را برگزید. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
به تنهایی مأنوستر باش تا به همدمان بد.[۵]
از همنشین و رفیق بد دوری کنید؛ زیرا او رفیق خود را فاسد و هلاک میکند.[۶]
اهمیت انتخاب دوست
یکی از اساسیترین مسائل در سرنوشت انسان انتخاب دوست است. این مهم، از مشکلترین اموری است که انسان در طول حیات خود با آن سر و کار دارد. چه بسا دوستانی که انسان را به اوج عزّت و خوشبختی میرسانند و چه بسیارند دوستانی که فرد را از اوج عزت به ورطة بیچارگی و بدبختی میکشانند. اهمیت انتخاب دوست و نقش آن بر کسی پوشیده نیست. در اهمیت این موضوع همین نکته کافی است که در روز قیامت عدهای به شدت اندوهگین و ناراحتند و از این که در دنیا افراد منحرف را به دوستی برگزیدهاند، افسردهاند:
و به خاطر بیاور روزی را که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان میگیرد و میگوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم. ای وای بر من! کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از راه حق گمراه ساخت بعد از آن که آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوار کنندة انسان بوده است.[۷]
این آیات شأن نزولی دارد که بسیار آموزنده است. در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دو دوست مشرک به نامهای عقبه بن ابی و ابی ابن خلف زندگی میکردند هر گاه عقبه از سفر میآمد، غذایی ترتیب میداد و اشراف قومش را دعوت میکرد. او در عین حال دوست داشت به محضر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برسد؛ هر چند اسلام را نپذیرفته بود. روزی از سفر آمد. طبق معمول غذایی ترتیب داد؛ دوستان را فرا خواند و در ضمن از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز دعوت کرد.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: من از غذای تو نمیخورم تا به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی.
عقبه شهادتین را به زبان جاری کرد. وقتی این خبر به گوش دوستش ابی رسید، گفت: ای عقبه، از آیینت منحرف شدی؟
او گفت: نه، به خدا سوگند منحرف نشدم؛ مردی بر من وارد شد که حاضر نبود جز با شهادتین گفتن من، از غذایم بخورد. من شرم داشتم او از سفرة من برخیزد بی آن که غذا بخورد، بدین سبب شهادت دادم!
ابی گفت: هرگز از تو راضی نمیشوم مگر این که در برابرش بایستی و سخت توهین کنی! عقبه این کار را کرد و مرتد شد. او سرانجام در جنگ بدر در صف کفار به قتل رسید. دوستش ابی نیز در جنگ احد کشته شد.[۸]
بیشک عوامل مختلفی که دوست از اهم آنها به شمار میآید، در شکلگیری شخصیت انسان مؤثر است؛ زیرا آدمی ناخود آگاه تأثیر میپذیرد و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقیاش را از دوستانش میگیرد. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
هر گاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید، به دوستانش نظر کنید. اگر اهل دین و آیین خدا باشند، او نیز پیرو آیین خدا است؛ و اگر بر آیین خدا نباشند، او نیز بهرهای از آیین خدا ندارد.[۹]
انتخاب دوست در هر مرحله از زندگی مهم است و در دوران جوانی و نوجوانی بسیار مهمتر. مسائل و دشواریهای ناشی از بلوغ و جوانی از کمیت و کیفیتی برخوردار است ک بسیاری از روانشناسان معتقدند خوشبختی یا بدبختی انسان تا اندازة بسیار زیادی در این دوران رقم زده میشود. چه بسیارند جوانانی که در خانوادة مذهبی به دنیا آمدهاند، اما به علت عدم توجه در انتخاب دوست به انحراف کشیده شده و حیثیت خانوادگی خود را لکهدار ساختهاند. مصداق بارزاین امر پسر حضرت نوح ـ علیه السلام ـ است که به علت معاشرت با دوستان بد در گرداب گمراهی غلتید. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که پسینیان از شما عبرت گیرند.[۱۰]
نرود مرغ سـوی دانه فـرازپند گیر از مصـائب دگـران
چون دگر مرغ بیند اندر بندتا نگیرند دیـگران ز تو پند[۱۱]
دوست در دین و اعتقادات، رفتار و کردار و زندگی انسان اثر میگذارد و اساساً معیار و میزان قضاوت دیگران دربارة انسان است. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
هر کس را از آن که دوست او است میشناسند.[۱۲]
تو اول بگو با کیـان دوسـتی
من آنگه بگویم که تو کیستی
اهمیت دوست و نقش آن در زندگی انسان، انکارناپذیر است؛ به گونهای که میتوان گفت خویشاوندان نیز برای استحکام روابط خویش به دوستی با یکدیگر نیازمندند. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
دوستی پدران پیوند خویشاوندی در میان فرزندانشان است و نیاز خویشاوندان است و نیاز خویشاوندی به دوستی، از نیاز دوستی به خویشاوندی بیشتر است.[۱۳]
البته - چنان که قبلاً نیز گفته شد - گوشهنشینی و تنها زندگی کردن از دوستی با ناشایستگان بهتر و سودمندتر است. امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ یاران و پیروانش را چنین اندرز میداد:
همنشین صالح و شایسته بهتر از تنهایی است؛ ولی تنهایی از همنشین بد بهتر است.[۱۴]
بنابراین باید قبل از گزینش دوست، افراد را بیازماییم؛ زیرا کسی که ناسنجیده و بدون آزمایش با دیگران پیمان دوستی میبندد، ناچار باید به رفاقت اشرار و فاسدان تن در دهد.[۱۵]
امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و معیارهای روابط اجتماعی میفرماید: ای پسرم، نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند.
ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش، آن گونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه از دیگران زشت میشماری برای خود نیز زشت بدان؛ آنچه نمیدانی نگو، گر چه آنچه میدانی اندک است؛ آنچه دوست نداری به تو نسبت دهند، دربارة دیگران مگو. بدان که خود بزرگبینی و غرور، مخالف راستی و آفت عقل است؛ نهایت کوشش را در زندگی داشته باش و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش. آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضعتر باش.[۱۶]
از نظر علی ـ علیه السلام ـ ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی بیابد و از او ناتوانتر کسی است که دوستانش را از دست بدهد.[۱۷]بررسی علل پیدایش و بقای دوستی از مهمترین مسائلی است که انسان باید به آن توجه کند. این عوامل بسیار متعدد است.
سازگاری جانها
جانها چون سپاهیان مجهزند. آنها که یکدیگر را شناسند، الفت میگیرند و آنها که یکدیگر را نشناسند، اختلاف مییابند. گاه انسان، با آن که برای نخستین بار شخصی را دیده است، گرایشی خاص به او احساس میکند. این پدیده رهاورد آشنایی و همانندی روانها است.
هر گاه جان انسان همانند خویش را پیدا کند، خود به خود به او گرایش مییابد. علی ـ علیه السلام ـ فرزندانش را چنین وصیت فرموده است:
فرزندانم! دلها سپاهانی فراهم آمده هستند که با دوستی به یکدیگر مینگرند و به وسیلة آن با یکدیگر رازگویی میکنند. در باب دشمنی نیز چنین است، پس اگر کسی را بی آن که خود به سوی شما پیش دستی کرده باشد، دوست داشتید، بدو امیدوار باشید و هر گاه کسی را بی آن که بدی از او به شما رسیده باشد، دشمن داشتید، از او بپرهیزید.[۱۸]
جانها را شکلهایی است. پس آنان که هم شکل یکدیگرند، با هم موافقت خواهند کرد و مردم به هم شکلان خود گرایش بیشتری دارند.[۱۹]
چنان که ملاحظه میشود، بر اساس این حقیقت، اقتضای جانهای نیک دوستی با جانهای شایسته و اقتضای جانهای شرور پیوستن به جانهای شرور است. امام علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
هر انسانی به همانند خود متمایل است.[۲۰]
شرّ به شرّ میپیوندد[۲۱]
جا به جا کردن کوههای بلند، از الفت دادن دلهای رمیده از یکدیگر آسانتر است.[۲۲]
کبـوتـر بـا کـبـوتـر بـاز بـا بـاز
کند هم جنس با هم جنس پرواز[۲۳]
خوش رفتاری
خوش رفتاری و مردم داری در تأمین خوشبختی و سعادتمندی انسان اعجاز میکند. باید با مردم چنان زندگی کرد که پس از مرگ بر انسان بگریند و در زمان حیات از معاشرت با وی لذت ببرند. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید، بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.[۲۴]
قرآن کریم رمز موفقیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را خوش رفتاری با مردم میداند و میفرماید:
رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانید و اگر تندخو بودی، مردم از گرد تو متفرق میشدند ....[۲۵]
رفتار نیک و خوش خویی از مهمترین رازهای پیدایش و بقای دوستی است. خوش رفتاری مایة برانگیخته شدن مردم به سوی انسان و پایداری دوستی و فراوانی دوستان میشود. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
پایبند خوش خویی باش که دوستی مردم را نصیب میکند.[۲۶]
هر که خوش رفتاری پیشه کند، دوستانش فراوان شوند.[۲۷]
آن که درخت شخصیتاش نرم و بیعیب باشد، شاخ و برگش فراوان است.[۲۸]
هر که گفتـار نـرم پیـش آرد
همه دلها به قید خویش آرد
البته خوش خلقی به معنای دروغ گویی و پشت سر دیگران سخن گفتن برای خنداندن دوستان نیست. چه بسا این کار به کدورت و حتی جدایی و رنجش دوستان منجر میشود. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
زبان درنده است اگر او را رها کنید و کنترلش ننمایید، آزار میرساند.[۲۹]
با کنترل زبان و حرف صحیح و به جا زدن و نرنجاندن افراد، دوستان انسان افزایش مییابند. حفظ روابط دوستانه و عدم مسامحه در رعایت حال دوستان یکی از راههای بقای دوستی است. لرد آویبوری در این باره میگوید:
باید این نکته را در نظر داشته باشیم که به دست آوردن دوست هر قدر مشکل باشد، حفظ کردنش مشکلتر است. ما انصاف نداریم وگرنه اعتراف میکردیم که غالب دوستان خود را فقط در نتیجة مسامحه و اهمال از دست دادهایم[۳۰]
احسان
خوش رفتاری و مردم داری در تأمین خوشبختی و سعادتمندی انسان اعجاز میکند. باید با مردم چنان زندگی کرد که پس از مرگ بر انسان بگریند و در زمان حیات از معاشرت با وی لذت ببرند. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید، بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.[۳۱]
قرآن کریم رمز موفقیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را خوش رفتاری با مردم میداند و میفرماید:
رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانید و اگر تندخو بودی، مردم از گرد تو متفرق میشدند ....[۳۲]
رفتار نیک و خوش خویی از مهمترین رازهای پیدایش و بقای دوستی است. خوش رفتاری مایة برانگیخته شدن مردم به سوی انسان و پایداری دوستی و فراوانی دوستان میشود. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
پایبند خوش خویی باش که دوستی مردم را نصیب میکند.[۳۳]
هر که خوش رفتاری پیشه کند، دوستانش فراوان شوند.[۳۴]
آن که درخت شخصیتاش نرم و بیعیب باشد، شاخ و برگش فراوان است.[۳۵]
هر که گفتـار نـرم پیـش آرد
همه دلها به قید خویش آرد
البته خوش خلقی به معنای دروغ گویی و پشت سر دیگران سخن گفتن برای خنداندن دوستان نیست. چه بسا این کار به کدورت و حتی جدایی و رنجش دوستان منجر میشود. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
زبان درنده است اگر او را رها کنید و کنترلش ننمایید، آزار میرساند[۳۶]
با کنترل زبان و حرف صحیح و به جا زدن و نرنجاندن افراد، دوستان انسان افزایش مییابند. حفظ روابط دوستانه و عدم مسامحه در رعایت حال دوستان یکی از راههای بقای دوستی است. لرد آویبوری در این باره میگوید:
باید این نکته را در نظر داشته باشیم که به دست آوردن دوست هر قدر مشکل باشد، حفظ کردنش مشکلتر است. ما انصاف نداریم وگرنه اعتراف میکردیم که غالب دوستان خود را فقط در نتیجة مسامحه و اهمال از دست دادهایم.[۳۷]
انصاف
آن چنان که محبوبیت در پیشگاه خدا از نعمتهای بزرگ الاهی و آرزوی هر بندة صالح و با ایمانی است، محبوبیت نزد مردم از نعمتهای بزرگ و آرزوی افراد با ایمان است. در زیارت امین الله که از معتبرترین زیارات است، چنین میخوانیم:
اللهم فاجعل نفسی مطمئنةً بقدرک، راضیةً بقضئک، مولعةً بذکرک و دعئک، محبةً لصفوة اولیائک، محبوبةً فی ارضک و سمائک....
خدایا، نفسم را به مقدرات خود مطئمن ساز و به قضای خود راضی و به یاد و دعایت شائق و نسبت به سران اولیائت دوستدار کن و در زمین و آسمان محبوبم گردان[۳۸]
یکی از مهمترین راههای جلب دوستی مردم احسان به آنها است. علی ـ علیه السلام ـ در این باره میفرماید:
احسان کانون محبت است.[۳۹]
انسان بندة احسان است.[۴۰]
به وسیلة احسان دلها را مالک شوی.[۴۱]
هر کس به مردم احسان کرد، محبت آنها را برای خویش مستدام داشت.[۴۲]
روزی مردی نزد امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ شتافت و گفت: «حاجتی دارم».
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «حاجتت را روی زمین بنویس که من گرفتاری را در تو آشکارا مشاهده میکنم.»
آن مرد روی زمین نوشت: «من فقیری نیازمندم.»
امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به قنبر فرمود: «دو جامة ارزشمند به وی بپوشان.»
به دنبال آن، آن مرد ابیاتی را سرود و حضرت فرمود: «صد دینار به او بدهید.»
مردم گفتند: یا امیرالمؤمنین او را ثروتمندی کردی؟!
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «من از رسول خدا شنیدم که میفرمود: مردم را در جایگاه خود فرود آرید.»
سپس فرمود:
«من راستی تعجب میکنم که بردهها را با مالهای خود میخرند؛ ولی مردمان آزاده را با کارهای نیک خود نمیخرند.»[۴۳]
صلة رحم
یکی از مهمترین رازهای پیدایش و بقای دوستی رفتار منصفانه با دیگران است. انصاف یعنی آنچه برای خود میپسندی برای دیگری بپسندی و آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگری نپسندی.
علی ـ علیه السلام ـ پس از بازگشت از جنگ صفین وقتی به سرزمین حاضرین[۴۴]رسید، نامهای به امام حسن ـ علیه السلام ـ نوشت و معیارهای روابط اجتماعی را برشمرد.
در قسمتی از این نامه چنین میخوانیم:
ای پسرم، نفس خود را میزان خود ودیگران قرار ده. پس آنچه برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران نیز مپسند. ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش، آن گونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه را که برای دیگران زشت میداری برای خود زشت شمار و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود میپسندی؛ آنچه نمیدانی نگو، گر چه آنچه میدانی اندک است؛ آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، دربارة دیگران مگو. بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است....[۴۵]
آن حضرت در فرمان خود به مالک اشتر دربارة لزوم رعایت انصاف در برخورد با دیگران چنین مینویسد:
... با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی، ستم روا داشتی؛ کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد شد....[۴۶]
از نظر علی ـ علیه السلام ـ انصاف در دوستی دلها را به یکدیگر پیوند میدهد،[۴۷]اختلاف را میزداید، الفت پدید میآورد،[۴۸] دوستی را پایدار و استوار میکند[۴۹] و باعث فراوانی دوستان میشود[۵۰]
میانه روی
صلةرحم یکی از دستورهای اخلاقی اسلام است که در دنیا و آخرت آثار و ثوابهای بسیار دارد.
امام علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
صلة رحم سبب دوستی است.[۵۱]
خویشاوندان ارتباط خونی با هم دارند، شاخ و برگهای یک درخت و گلهای یک بوستانند. پس ارتباطشان طبیعی است و قطع رابطهشان عارضهای ثانوی. قطع ارتباط خویشاوندان نوعی بیماری اجتماعی و «آفت خانوادگی» به شمار میآید. اگر بیدلیل باشد، زشت و ناروا است و چنان چه دلیل داشته باشد، قابل رفع.[۵۲]
هنگامی که مردم میبینند شخصی با اقوام خود رفت و آمد نمیکند، از دوستی با وی سر باز میزنند؛ زیرا وقتی کسی با خویشاوندانش قطع رابطه کرده، وظیفة خود را در برابر آنها انجام نمیدهد، به راحتی با دیگران نیز قطع رابطه میکند. بدین سبب امام علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
قاطع رحم، دوست نزدیک ندارد.[۵۳]
یکی از ویژگیهای بسیار مهم دوستان شایسته، میانهروی آنها است. اعتدال به پایداری دوستی میانجامد و پیامدهای زیانبار آن را از میان میبرد. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
دوست خود را در حد اعتدال دوست بدار، چه این که ممکن است روزی دشمنت شود و نیز دشمنت را در همین حد دشمن بدار؛ زیرا ممکن است روزی دوستت شود.[۵۴]
یکی از موارد خروج از میانهروی، گفتن اسرار زندگی به دوستان است. انسان نباید تمام اسرار زندگیش را با دوستش در میان نهد. البته این سخن به معنای عدم صمیمیت نیست. باید با دوستان صمیمی بود؛ ولی از گفتن اسرار به آنها پرهیز کرد. امام ـ علیه السلام ـ میفرماید:
سخن در بند تو است تا بر زبانش نرانی و چون گفتیاش تو در بند آنی.[۵۵]
سخن تا نگویی بر او دست هستسخن تـا نگفتـه تـوانـش گفــت
چو گفته شود یابد او بر تو دسـتولـی گفتـه را بـاز نـتـوان نهفـت[۵۶]
بنابراین، انسان خردمند با دوستان مهربان است و حقوق و آداب دوستی را رعایت میکند؛ ولی هرگز از مرز اعتدال پای فراتر نمینهد.
آزاردوست و پذیرش کلام سخنچین
باید از رفتار و گفتاری که مایة رنجش دوست میشود، به شدت پرهیز کرد تا دوستیها استمرار یابد.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
اِذَا احْتَشَمَ الْمُؤمِنُ أخَاهُ فَقَدْ فارَقَهُ.
زمانی که انسان دوست خود را ناراحت و خشمگین ساخت، زمینة جدایی را فراهم ساخته است[۵۷]
در این حدیث شریف واژة «احتشم» به کار رفته است که به معنای خشمگین و شرمنده ساختن دیگری است.
پذیرش کلام سخنچین
سخنچینی و نیز پذیرش کلام سخن چین از عوامل پراکندگی دوستان و نابودکنندة رشتههای مودّت است. دوستان خوب باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند؛ از پذیرش کلام سخن چینان بپرهیزند و چنان چه شنیدن گفتار این گروه ذهنیّتی منفی در آنها پدید آورد، مطلب را به نحو مناسب با یکدیگر در میان نهند تا زمینة هر گونه کدورت و جدایی از بین برود.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
هر کس به حرف اشخاصی سخن چین اعتماد کند، دوست خود را از دست خواهد داد.[۵۸]
هر کس سخن بدخواه و سخن چین را باور کند، دوست خود را تباه کرده است.[۵۹]
در این موارد، زودباوری عامل جدایی دوستان است. دوستی اقتضا میکند که گفتار سخن چینان را دروغ شماریم و در برابرشان باشیم تا بدین وسیله هم آنها زشتی کار خود را در یابند و هم دوست خویش را از دست ندهیم.
خرده گیری و شوخیهای زننده
انسان موظف است از لغزشهای دوستانش تا اندازهای چشم پوشد و با دیدن هر خطایی لب به انتقاد نگشاید.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
عذر دوستت را بپذیر و اگر نتوانست برای لغزش خود عذری بیاورد تو برای او عذری بتراش.[۶۰]
یکی از دانشمندان میگوید:
عذر دوستان را باید پذیرفت؛ اگر چه بیجا و غیر منطقی نماید؛ زیرا همین اندازه که از کار خود پشیمان شد و پوزش خواست، به آن معنا است که دستی برای دوستی و ادامة آن دراز کرده است. وظیفة شخص است که چون دستی برای دوستی به جانب او دراز شود، بگیرد.
شوخیهای زننده
شوخیهای رکیک و زننده و نیز سبک شمردن و به بازی گرفتن دوستان، از آفتهای بزرگ دوستی است. حارث بن اعور که از اصحاب علی ـ علیه السلام ـ بود، روزی مراتب اخلاص و ارادت قلبی خود را به عرض رسانید و اظهار داشت: ای امیر مؤمنان، من شما را دوست دارم. چون سخن از دوستی به میان آمد، حضرت فرمود:
کسی را که دوست داری:
۱. با او دشمنی مورز.
۲. او را به بازی مگیر.
۳. با او ستیزهجویی مکن.
۴. از شوخیهای نامناسب با وی بپرهیز.
۵. او را خوار و کوچک مشمار.
۶. در مقام برتریجویی بر او نباش.[۶۱]
هیچ کس شوخی بیجا نکند جز آن که مقداری از عقل خویش را از دست دهد[۶۲]
چنان که در این حدیث ملاحظه شد، آنچه که باعث نابودی دوستی میشود؛ شوخیهای زننده است نه هر نوع شوخی. مزاح نمک دوستی است و برای تحقق زندگی اجتماعی با نشاط و ارتباطهای سالم و فرحبخش ضرورت دارد. البته مزاحی که باعث کدورت و کینه شود، نتیجة معکوس میدهد.
برخلاف تصور کسانی که میکوشند چهرهای خشن و عبوس از اسلام ارائه دهند، در فرهنگ دینی مسألة شاد کردن دیگران و به تعبیر روایات، «ادخال سرور» از خصلتهای مثبت و پسندیده به شمار آمده است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او «دعابه» است».
راوی از امام پرسید: دعابه چیست؟
حضرت فرمود: «یعنی مزاح و شوخی».[۶۳]
البته شاد ساختن دیگران و شوخی نیز چارچوبی دارد و نباید به آزار دیگران یا گناه انجامد. روایاتی که مؤمنان را از شوخی باز میدارد یا شوخی را سبب سبکی و از دست دادن میشمارد، ناظر به شوخیهای نامناسب و بیرون از چارچوب اعتدال ناظر است. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
کس که زیاد شوخی کند، به سبب همان، سبک میشود و هر که زیاد بخندد، هیبتش میرود[۶۴]
ز شوخی بپرهیز ای بـا خرد
که شوخی تو را آبرو میبرد
حسادت و تندروی
«حسد» حالتی نفسانی است که انسان سلب کمال و نعمت متوهم را از غیر آرزو کند قید «متوهم» نشان میدهد که لازم نیست آنچه حسود میل زوال آن را دارد کمال و نعمت واقعی باشد، ممکن است چیزی کمال و نعمت واقعی به شمار نیاید ولی حسود آن را کمال پندارد و خواستار زوالش باشد[۶۵]
حسد سبب میشود انسان در زندگی اجتماعی احساس تنهایی کند و کسی با او دوست نشود.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
حسود دوستی برایش نیست.[۶۶]
شهید دستغیب دربارة این سخن حضرت مینویسد:
حسود دوستی برایش نیست. یعنی نه خودش دوست کسی میشود؛ زیرا کسی که نعمت را در دیگری نمیتواند ببیند و زوال آن را آرزو دارد، دشمن آن شخص است؛ و دیگری هم دوست او نخواهد شد؛ زیرا حسود با نیش زبان و کارهای ناروایش محسود را آزرده خواهد کرد تا جایی که همسر و فرزندش هم دوست او نخواهند شد.[۶۷]
حضرت در کلامی دیگر حسادت را از آفتهای دوستی میداند و میفرماید: حسادت بر دوست، از آفات دوستی است.[۶۸]
تندروی
تندروی در دوستی آفت دوستی شمرده میشود و آثاری خطرناک و زیانبار در پی دارد. اسلام از پیوندهای دوستانه میان مسلمانان جانبداری میکند و آن را سرمایهای گرانبها و ارزنده میشمارد؛ ولی تندروی در این امر را نادرست میداند.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
با دوست خود در حدّ اعتدال دوستی کن؛ زیرا ممکن است روزی دشمن تو گردد[۶۹]
افراط در دوستی سبب میشود انسان تمام اسرار زندگی خود را با دوست در میان نهد. در این موقعیت، اگر آن دوست تغییر روش دهد و به دشمنی گراید، از اسراری که در ایام دوستی به دست آورده، ناجوانمردانه بهره میبرد.
صفات دوستان شایسته
همة مردم شایستة دوستی نیستند. انسان باید دوستانش را برگزیند. برای گزینش دوستان شایسته، باید نخست صفات آنها را شناخت. در نگاه امام علی ـ علیه السلام ـ ویژگیهای دوست خوب چنین است:
۱. خردمندی
علی ـ علیه السلام ـ خرد و آثار مثبت آن را بسیار ستوده است.[۷۰] برای مثال میفرماید:
هیچ ثروتی چون خرد و هیچ فقری چون نادانی نیست.[۷۱]
ارزش انسان به عقلش است.[۷۲]
برای انسان دو فضیلت وجود دارد: عقل و منطق (گفتار). به وسیلة عقل استفاده میکند و به وسیلة گفتار استفاده میدهد[۷۳]
بر این اساس. دستور میدهد با افراد عاقل دوستی کنیم:
هر کس با خردمندان مصاحبت کند، بزرگ میشود[۷۴]
دوستی با عاقل امنیتآور است.[۷۵]
یکرنگی و صمیمیت
یکی دیگر از صفات دوستان شایسته یکرنگی است. افراد رنگارنگ و بوقلمون صفت شایستة دوستی نیستند. دوستی یکرنگ است که هنگام گرفتاری انسان را فراموش نمیکند و در غیبت نیز مدافع وی باشد. از نظر علی ـ علیه السلام ـ دوستی در راه خدا به یکرنگی میانجامد.[۷۶] در دیوان منسوب به آن حضرت آمده است:
هر دوستی برای خدا به یکرنگی میانجامد؛ حال آن که هیچ برادریای بر بنیاد فسق به یکرنگی نمیانجامد.[۷۷]
البته - چنان که گذشت - صمیمیت و یکرنگی به معنای گفتن تمام اسرار به دوست نیست. باید در این مسأله راه میانه پیمود. نه همة اسرار را به او گفت و نه همة اطلاعات مرتبط با گذشته را از وی پنهان داشت.
دانشمندی
ینبعی للعاقل آن یکثر من صحبة العلماء و الابرار و بجتنب مقارنة الاشرار و الفجار.
عاقل سزاوار آن است که با عالمان و نیکان، بسیار مصاحبت کند و از همنشینی با بدان و تبهکاران بپرهیزد[۷۸]
نیک خواهی
لاخیر فی قوم لیسوا بناصحین و لایحبون الناصحین.
در مردمی که نه خود نیک خواهانند و نه نیک خواهان را دوست دارند، خیری نیست[۷۹]
راهنمایی به سوی خیر
خیر الاصحاب من یسددک علی الخیر.
بهترین یاران، کسی است که تو را به سوی خیر راهنمایی میکند.[۸۰]
حماقت
احمق کسی است که به سبب نداشتن درک صحیح نمیتواند تصمیمات ارزشمند بگیرد، موقعیت شناس و راز دار نیست و به خاطر نداشتن شعور کافی گاه تمام زندگی خود را به تباهی میکشاند. علی ـ علیه السلام ـ دوستی با احمق را به شدت نکوهش میکند و همدمی با او را سبب شکنجة روح میداند:
دوستی احمقان چون سراب ناپدید میشود و چون مه میپراکند.[۸۱]
از دوستی با احمق بپرهیز؛ زیرا آن جا که میپندارد به تو سود میرساند زیان میرساند و در حالی که میپندارد شادت کرده است، غمگینت میکند.[۸۲]
معصومان صفات متعددی برای احمق بیان کردهاند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ چنین نقل کرده است:
من بیماران را مداوا کردم و به اذن خدا شفا دادم و کور مادرزاد و شخص برصدار را به اذن خدا بهبودی دادم و مردگان را به اذن خدا زنده کردم، ولی شخص احمق را نتوانستم اصلاح و معالجه کنم. بدان حضرت گفتند: یا روح الله احمق کیست؟ فرمود: شخص خودپسند و خودرأی، آن کسی که هر فضیلت و برتری است آن را برای خود میبیند نه برای دیگران و همه جا حق را به خود میدهد نه به دیگران. این است آن احمق که بهبودی و مداوایش مقدور نیست.[۸۳]
دنیاطلبی
از نظر قرآن، دنیایی که سبب فراموشی آخرت شود و به جای آخرت کمال مطلوب و هدف غایی انسان قرار گیرد مذموم و ناپسند است نه خود دنیا.[۸۴]بنابراین مراد از دنیاطلبی دل بستن به دنیا و سرگرمیهای آن و فراموش کردن آخرت و ارزشهای الاهی است.
علی ـ علیه السلام ـ دربارة دنیاپرستان میگوید:
همانان دنیاپرستان چونان سگ درنده عوعوکنان برای دریدن صید در شتابند.[۸۵]
این دغل دوستان که میبینی
مگسـانند گـرد شیرینـی[۸۶]
دوستی با دنیاطلبان دوام ندارد؛ زیرا اینان تا زمان برآوردن نیاز خود خواستار بقای دوستیاند و در روز تنگدستی یاران را از یاد میبرند. افرادی که تمام همت خود راصرف به دست آوردن دنیا میکنند، شایستة دوستی نیستند؛ چون با هدف رسیدن به موقعیت و نعمتهای مادی دوست میشوند و برای دستیابی به موقعیت و نعمت برتر همه چیز حتی دوستان را فدا میکنند.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
لا تصحبنَّ أبناء الدنیا؛ فانّک ان اقللت استثقلوک، و ان اکثرت حسدوک.
با فرزندان دنیا مصاحبت مکن؛ زیرا چون نادار شوی، سنگینت شمارند و چون دارا شوی، بر تو حسد برند.[۸۷]
باده گساری
لا توادوّا من یستحلّ المسکر.
با آن که مایعات مست کننده را حلال میشمارد، دوستی مکنید.[۸۸]
پیمان شکنی
لا یعتمد علی مودة من لا یوفی بعهده.
به دوستی آن که به عهد خود وفا نمیکند، اعتماد مکن.[۸۹]
بیرغبتی به دوستی
لا ترغب علی فیمن زهد فیک.
به دوستی آن که به تو رغبتی ندارد، رغبت مکن.[۹۰]
بخل
ایّاک و مصادقة البخیل.
از دوستی با بخیل پرهیز کن.[۹۱]
الاهی نبودن محبت
من لم تکن مودته فی الله فاحذره؛ فانّ مودته لئیمة و صحبته مشوءمة.
هر که دوستیاش خدایی نباشد، از او پرهیز کن که دوستیاش پلید است و مصاحبت با او شوم.[۹۲]
در پایان این قسمت، توجه به گفتاری گرانبها از علی ـ علیه السلام ـ سودمند مینماید:
در مصاحبت با آن که در او شش خصلت جمع است، خیری نیست: اگر با تو سخن بگوید، دروغ گوید؛ و اگر با او سخن بگویی، سخنت را دروغ شمارد؛ و اگر او را امانتدار خودسازی، به تو خیانت کند؛ و چون تو را امانتدار خود سازد، به خیانت متهمت کند؛ و اگر به او بخشش کنی، ناسپاسی کند؛ و چون به تو بخشش کند، بر تو منّت گذارد.[۹۳]
فرزند عزیزم چهار چیز از من داشته باش که با حفظش هیچ کاری بر تو آسیبی نرساند: ارزشمندترین بینیازی، خرد است؛ بزرگترین فقر، بیخردی است؛ هولناکترین تنهایی خودپسندی است، و گرانترین مقام، نیک خویی است. ای فرزند عزیز، زنهار از رویارویی با احمق که به رغم خواستش تو را زیان میرساند؛ زنهار از بخیل که از آن چه بیشتر نیازمند آنی، دورترت میکند؛ زنهار از رویارویی با هرزگان، که سخت ارزانت میفروشند؛ و زنهار از دوستی با دروغزن که او چونان سراب دور را نزدیک و نزدیک را دورت مینمایاند[۹۴]
بعد از این که رابطة دوستی بین دو یا چند نفر پایهریزی شد، هر یک به دیگری حقوقی دارد که رعایت آنها الزامی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید:
علی ـ علیه السلام ـ به طرف کوفه میرفت. کافری ذمی با آن حضرت همراه شد و از وی پرسید: «بندة خدا، کجا میروی؟»
امام پاسخ داد: «میخواهم به کوفه روم.» آنها همراه شدند و به جایی رسیدند که راه مرد کافر جدا میشد. در این وقت، امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ همراه او روان شد. مرد ذمی با تعجب پرسید: «مگر نگفتی میخواهم به کوفه بروم؟» حضرت فرمود: «آری». مرد ذمی پرسید: «پس چرا راه خود را رها کردی؟» حضرت پاسخ داد: «این از آداب همراهی و همدمی است که مرد همسفر و همراه خود را هنگام جدایی بدرقه کند. پیامبر ما چنین دستور داده است.»
کافر گفت: «به راستی پیامبر شما چنین دستور داده؟» فرمود: «آری.» مرد ذمی گفت: «بنابراین، هر کس از او پیروی کرده، به خاطر کارهای بزرگوارانهاش بوده است. من تو را گواه میگیرم که بر آیین تو هستم.» مرد ذمی همراه علی ـ علیه السلام ـ بازگشت و چون آن حضرت را شناخت، به دین اسلام درآمد.[۹۵]
چنان که ملاحظه میشود، علی ـ علیه السلام ـ حتی کسی را که مدت کوتاهی همراهش بوده، دارای حق میداند. بنابراین، حق دوست و لزوم رعایت حق وی تردید ناپذیر مینماید.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید: اذا اخیت فأکرم حقّ الاخاء.
هر گاه با کسی برادری کردی، حق برداری را گرامی دار و حقوق دوستی را رعایت کن[۹۶]
من دلائل الخذلان الاستهانة بحقوق الاخوان.
سبک شمردن حقوق برادران از نشانههای خواری است.[۹۷]
حضرت به فرزندش محمدحنفیّه چنین وصیت کرده است:
پسرم، حق برادرت را به اعتماد دوستی میان خودتان ضایع نکن؛ زیرا آن که حقش را ضایع کردهای، بردارت نیست.[۹۸]
مهمترین حقوق دوستان از منظر علی (علیه السلام)
الف. مواسات
مواسات یعنی یاری کردن برادران دینی با پرداخت کمکهای مالی.
براساس روایات، مواسات سبب بهتر شدن زندگی طبقات محروم، فراوانی روزی، ایجاد محبت و همبستگی دوستان میشود. از نظر علی ـ علیه السلام ـ مواسات یکی از حقوق برادری است.
مواسات برادران دینی و یاری آنان در راه خداوند روزی انسان را زیاد میگرداند.[۹۹]
مردی از یونانیان مدتها با امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ رفت و آمد داشت و دربارة اسلام تحقیق میکرد. وقتی مطالعاتش به پایان رسید و حقانیت اسلام بر او ثابت گشت، به دست آن حضرت مسلمان شد.
علی ـ علیه السلام ـ وظایف آینده آن مرد را به او گوشزد کرد و فرمود:
به تو توصیه میکنم که با برادران دینیات که پیروان پیغمبر اسلام و من باشند، مواسات کنی و از ثروتی که خداوند به تو ارزانی داشته به آنان کمک نمایی، احتیاجات آنان را برطرف سازی و ناراحتیهای آنها را دفع کنی[۱۰۰]
آن حضرت همچنین میفرماید:
هر گاه بذر دوستی رویید، کمک رساندن به یکدیگر و پشتیبانی از یکدیگر واجب میگردد[۱۰۱]
جان و مال خود را به دوستت، عطا و مجلس خود را به آشنایان، محبت و گشادهرویی خود را به عامّه مردم و انصاف را به دشمن ببخش؛ امّا دین و ناموس خود را آزمندانه برای خود نگهداری و از هر کس حفظ کن.[۱۰۲]
هدیه دادن
هدیه دادن یکی از عوامل ایجاد و استمرار دوستی است. هدیه به دوست میتواند مادی یا معنوی باشد. هدیة مادی این است که در مناسبهایی مانند کسب موفقیتهای علمی، شغلی و عبادی هدیهای به رسم یاد بود و نیز تشویق به وی اهد شود.
هدیة معنوی که از هدیة مادی ارزشمندتر میباشد، نمایاندن عیبهای ظاهری و باطنی دوست به او است.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
میوة برادری به نیکی یاد کردن او هنگام غیبت و هدیه دادن عیبها است. در حقیقت دوست از آن رو صدیق (راستگو) نامیده شده است که دربارة تو و عیبهایت به تو راست میگوید. پس هر که چنین باشد، به او آرامگیر که او خود دوست است[۱۰۳]
دوست باید همانند آینه باشد. صفات پسندیدة دوست خود را به دیدة قبول بنگرد و او را در حفظ آنها کاملاً تشویق کند و عیبهای دوستش را قبل از آن که دیگران مطلع گردند در موقعیتی مناسب و محیطی مطلوب گوشزد کند؛ زیرا از منظر علی ـ علیه السلام ـ دوست انسان، خود انسان است و انسان نمیخواهد دیگران از عیبهایش آگاه شوند.[۱۰۴]
وفاداری
معنای وفا این است که انسان در دوستی ثابت قدم باشد؛ پیمان دوستی را تا آخر عمر نشکند و حتی پس از مرگ دوست به رفاقتش با فرزندان و دوستان وی ادامه دهد؛ زیرا هدف اصلی از دوستی جلب نفع اخروی میباشد و اگر قطع شود، در حقیقت یکی از اعمال اخروی انسان از بین رفته است.
علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
ای مردم، وفا همزاد و همراه راستی است که سپری محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم.[۱۰۵]
کسی که از جادة ایمان و درستکاری منحرف شده، عهد دوستیاش را به آسانی میشکند؛ حقوق دوستی را ضایع میکند و بذر دشمنی را در دل دوستانش میافشاند. پیمانشکنی از مهمترین عوامل پراکندگی و از هم پاشیدگی روابط دوستانه است. متأسفانه گاه افرادی پیدا میشوند که عهدشکنی و فریبکاری را زرنگی و وسیلة پیشرفت و نوعی هنر تلقی میکنند؛ در حالی که عمل آنها با هیچ یک از اصول انسانی و اخلاقی سازگاری ندارد. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پایبندی به دوستیهای دیرین را میستود و مردم را بدان فرا میخواند. روزی پیرزنی نزدش آمد و با احترام بسیار با وی رو به رو شد. اصحاب علّت احترام و هویت زن را پرسیدند. حضرت فرمود:
این زن در زمان خدیجه نزد ما میآمد و دین مقدس به ما دستور میدهد که دوستان را پیوسته اکرام کنیم.[۱۰۶]
برخی از نویسندگان با عنایت به مفاد روایات برای وفای به دوستی نشانههایی ذکر کردهاند.
شماری از این نشانهها عبارت است از:
۱. ادامة دوستی وقتی دوست به مقام و موقعیتی والا میرسد.
۲. بازداشتن دوست از کارهای خلاف و گناه.
۳. در دوری دوست، ناراحت و غمگین شدن و به سخنان مردم دربارة دوست توجّه نکردن.
۴. عدم رفاقت و همراهی با دشمن دوست[۱۰۷]
علی ـ علیه السلام ـ فرماید:
لایکون الصدیق صدیقاً حتی یحفظ أخاه فی ثلاثٍ، فی نکبته، و غیبتة، و وفاته.
دوست، دوست نیست مگر آن که حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاری، آن هنگام که حضور ندارد و پس از مرگ.[۱۰۸]
در اندیشة امام علی ـ علیه السلام ـ «بهترین مردانگی، نگهداشت دوستی است.»[۱۰۹]
بر این اساس، حضرت میفرماید:
پیمان دوستی را نگهدار، اگر چه دیگری آن را نگه ندارد.[۱۱۰]
گذشت
اشتباه و لغزش دوست در امور دینی و دنیوی باید با برخورد صحیح مورد عفو و بخشش قرار گیرد. لغزشهای دوستان در دو گستره قابل بررسی است:
انحراف و لغزش دینی
اگر دوست انسان گرفتار لغزش دینی شد، باید با ملاطفت و مهربانی او را نصیحت کرد تا به اشتباهش پی برد. اما اگر بر انجام گناه اصرار ورزید، آیا باید دوستی را با او قطع کرد یا باز هم با حسن برخورد به ارشاد و نصیحت وی ادامه داد؟ امام غزالی و مرحوم فیض کاشانی رحمه الله علیهما بر این عقیدهاند که ادامة معاشرت و دوستی لازم است و به شرم و ترک گناه وی میانجامد؛ در حالی که قطع ارتباط سبب تجری و بیباکی بیشتر او شده، عمق لغزش و انحرافش را افزونتر میسازد.[۱۱۱]در اندیشة امام علی ـ علیه السلام ـ دوستی چون خویشاوندی است. همان گونه که نباید خویشان را به جهت گناه و اشتباهشان ترک کرد، دوست را نیز نباید به آسانی ترک گفت.
انسان باید با افراد فاسق فاخر دوست نشود؛ اما وقتی با کسی بر اساس معیارهای اسلامی دوست شد و سپس از او گناه مشاهده کرد، نباید رشتة رفاقت را قطع کند. در این موقعیت، باید با ارشاد و نصیحت اسباب دوری او از انحراف را فراهم آورد.
لغزش دنیوی
همة علمای اخلاق معتقدند، اگر شخصی دربارة دوستش گرفتار اشتباه شد، باید مورد عفو قرار گیرد. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
بر تو باد مردم داری، گرامی داشتن عالمان و گذشت کردن از لغزشهای برادران که سرور اولین و آخرین تو را با این سخن ادب آموخته است، از آن که به تو ستم میکند، بگذر و با آن که از تو میگسلد، بپیوند و به آن که تو را از عطای خود محروم میکند، ببخش. لغزش دوستت را برای هنگام یورش دشمنت تحمل کن.[۱۱۲]
به زحمت نینداختن دوست
انسان نباید دوستش را به انجام کارهای دشوار و طاقت فرسا وادارد یا توقعات پرمشقت از او داشته باشد. باید در دوستیها خدا را اراده کرد، تنها در پی بهرهبرداری معنوی بود، از دعای دوستان تبرک و خیر جست، آنان را پشتوانة دین خود به شمار آورد و در ادای حقوق و تحمل زحماتشان تقرب به خداوند را جست و جو کرد.[۱۱۳]بزرگواری و کم توقعی، خصلت آزاد مردان و ایجاد زحمت و مشقت برای دیگران از صفات انسانهای حقیر و کم ظرفیت است.
توقعات بیش از حد و تکلف آمیز سبب کاهش درجة دوستی و گسیختن تدریجی رشتههای مودت میشود. علی ـ علیه السلام ـ میفرماید:
بدترین دوست کسی است که برای او به رنج و زحمت افتی.[۱۱۴]
به هر حال کم توقعی و نیز به زحمت نینداختن دوستان یکی از حقوق دوستی است که باید همیشه، به ویژه در آمد و شدها و دید و بازدیدها، بدان توجه کرد. دوستان باید در آمد و شدها خودمانی و بیتعارف باشند، به آنچه هست قناعت کنند.
توقعات نا به جای سبب میشود صاحب خانه، برای جلب رضایت میهمان، به زحمت افتد و دوستیها و دید و بازدیدها کاهش یابد. مردی امام علی ـ علیه السلام ـ را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط میآیم.
مرد پرسید: آن شرطها چیست؟ امام پاسخ داد: یکی این که از بیرون خانه چیزی برایم تهیه نکنی؛ دوم این که آنچه را در خانه داری پنهان و ذخیره نسازی و هر چه داری بیاوری؛ سوم آن که به خانوادهات ستم و فشار روا نداری. مرد پذیرفت و حضرت دعوتش را قبول کرد[۱۱۵]
حقوق دوستان بدین اندک محدود نیست. در نگاه امام علی ـ علیه السلام ـ وظایف انسان در برابر دوست بسیار است و با تغییر موقعیتها دگرگون میشود. آن حضرت به فرزندش امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ چنین نوشته است:
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن. اگر روی برگرداند، تو مهربانی کن؛ و چون بخل ورزد؛ تو بخشنده باش. هنگامی که دوری میگزیند، تو نزدیک شو؛ و چون سخت میگیرد، تو آسان گیر؛ و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان که گویا بندة اویی و او صاحب نعمت تو است.
مبادا دستورهای یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی یا با انسانهایی که سزاوار آن نیستند، به جا آوری. دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی. در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد؛ و خشم را فرو خور که من جرعهای شیرینتر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیدهام.
با آن کس که با تو درشتی کرده، نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود؛ با دشمن خود با بخشش رفتار کن؛ زیرا سرانجام شیرین دو پیروزی است. (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستی از برادرت جدا شوی، جایی برای دوستی باقی گذار؛ و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن؛ زیرا آن کس که حقش را ضایع میکنی با تو برادر نخواهد بود؛ و افراد خانوادهات بدبختترین مردم نسبت به تو نباشند؛ و به کسی که به تو علاقهای ندارد دل مبند. مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی دلیلی محکمتر از برقراری پیوند با تو داشته باشد و یا در بدی کردن بهانهای قویتر از نیکی کردن به تو بیاورد. ستمکاری کسی که بر تو ستم میکند در دیدهات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود و سود تو کوشش دارد؛ و سزای آن کسی که تو را شاد میکند بدی کردن نیست.[۱۱۶]
سخن پایانی
انسان موجودی اجتماعی است و کمال او در سایة اجتماعی زیستن به دست میآید؛ زیرا دست و پنجه نرم کردن با مسائل مختلف و متنوع اجتماعی، موجب تقویت روح و جان و نیز بروز استعدادهای نهفته میگردد. در تکوین و شکلگیری شخصیت اجتماعی انسان امور مختلفی دخالت دارند که ورود به اجتماع و انتخاب دوستان از مهمترین آنها است.
این امر در طول دوران پرفراز و نشیب زندگی در سعادت و خوشبختی یا نگونبختی و بیچارگی انسان تأثیر بسیار دارد، تأثیری که در دوران جوانی و نوجوانی بسیار چشمگیر و تعیین کننده است. بنابراین، بر همة افراد به ویژه جوانان عزیز لازم است صفات و ویژگیهای دوستان شایسته و ناشایسته را بشناسند و در انتخاب دوست آگاهانه عمل کنند تا ضمن مصون ماندن از خطرات و آفات دوستان بد، از منابع سرشار پیوند با نیکان بهرهمند گردند.
وضعیت فعلی جامعة جوان که همواره در معرض تهاجم دشمنان و شیاطین درونی و بیرونی قرار دارد، اهمیّت قضیه را دو چندان کرده است. امیدواریم خداوند به همة علاقهمندان و دوستداران علی ـ علیه السلام ـ توفیق دهد سخنان آن حضرت را الگوی رفتار خویش قرار دهند تا از جامعهای صالح برخوردار باشیم.
منابع
×) قرآن کریم
×) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، دفتر نشر الهادی، ۱۳۷۹.
۱. آمدی، عبدالواحد: تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، بیجا، مکتب الإعلام الاسلامی، بیتا.
۲. ابطحی، سید حسن: اتحاد و دوستی در اسلام، بیجا، کتابفروشی طباطبایی، ۱۳۸۲ق.
۳. اسفندیاری، محمد: بُعد اجتماعی اسلام، بیجا، نشر خرم، ۱۳۷۵.
۴. بحرانی، حسن بن علی: تحف العقول، ترجمهٔ احمد جنتی عطایی، شیراز، انتشارات علمیهٔ اسلامیه، بیتا.
۵. بهرامی، غلامرضا: آیین دوستی، قم، مجتمع ذخایر اسلامی، ۱۳۷۹.
۶. حالت، ابوالقاسم: کلمات قصار علی بن ابیطالب با ترجمهٔ فارسی و انگلیسی، تهران، نشر کتابخانهٔ بهجت، ۱۳۵۸.
۷. دستغیب، سید عبدالحسین، قلب سلیم، بیجا، دار الکتب الاسلامیه، بیتا.
۸. -امام- خمینی ـ رحمة الله علیه ـ ، روح الله: چهل حدیث، بیجا، مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی ـ رحمه الله ـ ،چاپ چهارم، ۱۳۷۳.
۹. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر جامعه شناسی اسلامی، قم، بیتا، ۱۳۶۳.
۱۰. دهخدا، علی اکبر: امثال و حکم، تهران، نشر سپهر، چاپ هفتم، ۱۳۷۰.
۱۱. رسولی محلاتی، سید هاشم: چهل حدیث، بیجا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۳.
۱۲. زمانی، مصطفی: دوستیهای تلخ و شیرین، قم، پیام اسلام، ۱۳۵۰.
۱۳. شمس الدین، سید مهدی: آداب دوستی و معاشرت، قم، انتشارات شفق، چاپ چهارم، ۱۳۵۶.
۱۴. صحفی، سید محمد: تعالیم آسمانی اسلام، قم، دفتر انتشارات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ، بیتا.
۱۵. طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعملی للمطبوعات، ۱۹۹۵م.
۱۶. فخر، محمد: ضرب المثل فارسی، انگلیسی، عربی.
۱۷. کینیا، مهدی: مبانی جرم شناسی (جامعه شناسی جنایی)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۳.
۱۸. مجلسی، محمد باقر: بحارالانوار، ج۷۲ و ۷۳ و ۷۴.
۱۹. محدثی، جواد: اخلاق معاشرت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹.
۲۰. محمدی ری شهری، محمد: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمهٔ سید حسن اسلامی، قم، دار الحدیث، ۱۳۷۹.
۲۱. مطهری، مرتضی: جامعه و تاریخ، انتشارات صدرا.
۲۲. معادیخواه، عبدالمجید: فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه)، تهران، نشر ذره، ۱۳۷۳.
۲۳. مکارم شیرازی و... تفسیر نمونه، ج۱۵.
پانویس
- ↑ در اندیشة امام علی ـ علیه السلام ـ دوستی شایسته و مطلوب با مردم نیز باید برای خدا باشد، چنان که میفرماید: «طوبی لمن اخلص لله عمله و حبه و بغضه و اخذه و ترکه و کلامه و صمته»؛ «خوشا به حال کسی که عملش و دوستیاش و دشمنیاش و گرفتن و واگذاردنش و سخن گفتن و خاموشیاش خالص برای خدا باشد.» با این همه برخی از نویسندگان که مجموعه آیات و روایات مربوط به دوستی را جمع آوری کردهاند، آنها را در دو بخش دوستی با مردم و دوستی با خدا، دستهبندی کردهاند. (ر.ک: محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث ترجمة سید حسن اسلامی).
- ↑ دربارة انواع محیطها و تأثیر آن بر انسان: ر.ک: مهدی کینیا: مبانی جرم شناسی، ج 2، ص 462 به بعد
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 414، ش 9455. (الغریب من لیس له حبیب)
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 603
- ↑ سید حسن ابطحی: اتحاد و دوستی در اسلام، ص 18
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 142
- ↑ فرقان (25): 29 27
- ↑ ابوعلی الفضل بن الحسن طبرسی: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص 289 و 290
- ↑ محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 74، ص 197
- ↑ نهج البلاغه، خطبة 32
- ↑ سعدی
- ↑ نهج البلاغه، نامة 69
- ↑ همان، حکمت 308
- ↑ محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 74، ص 189
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 695
- ↑ نهج البلاغه، نامة 31
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 840
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 73
- ↑ همان، ص 71
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 532
- ↑ نهج البلاغه، نامة 69
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 73
- ↑ نظامی
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 10
- ↑ آل عمران (3): 159
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 81
- ↑ همان، ص 83
- ↑ نهج البلاغه، حکمت، 214
- ↑ همان، حکمت 60
- ↑ مصطفی زمانی: دوستیهای تلخ و شیرین، ص 28
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 10
- ↑ آل عمران (3): 159
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 81
- ↑ همان، ص 83
- ↑ نهج البلاغه، حکمت، 214
- ↑ همان، حکمت 60
- ↑ مصطفی زمانی: دوستیهای تلخ و شیرین، ص 28
- ↑ سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ج 1، ص 91
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ج 1، صص 93 - 91
- ↑ حاضرین، روستاهای بین شام و عراق، یا روستاهای اطراف شهر «بالس» شهری از توابع شام است
- ↑ نهج البلاغه، نامة 31
- ↑ نهج البلاغه، نامة 53
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 84
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان، ص 86
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 406
- ↑ جواد محدثی: اخلاق معاشرت، ص 59
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 406
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 268
- ↑ همان، حکمت 38
- ↑ سعدی
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 480
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 239
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 658
- ↑ نهج البلاغه
- ↑ سید محمد صحفی: تعالیم آسمانی اسلام، ص 211.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 450
- ↑ جواد محدثی، اخلاق معاشرت، ص 250
- ↑ برای توضیح بیشتر در این زمینه ر.ک: جواد محدثی، اخلاق معاشرت، صص 260 - 249
- ↑ روح الله خمینی: چهل حدیث، ص 113
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 301
- ↑ سید عبدالحسین دستغیب: قلب سلیم، ص 708
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 218
- ↑ همان، حکمت 268
- ↑ ر.ک: عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، صص 56 - 49
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان، ص 429
- ↑ همان
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 526
- ↑ همان
- ↑ همان، ص 193
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 193
- ↑ همان
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 221 و 222
- ↑ همان
- ↑ سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ص 121 و 122
- ↑ آل عمران (3): 13؛ انسان (76): 27
- ↑ نهج البلاغه، نامة 31
- ↑ سعدی
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 224
- ↑ همان، ص 222
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 224
- ↑ همان
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 38
- ↑ محمد محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 224
- ↑ همان، ص 226
- ↑ عبدالمجید معادیخواه: فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه)، ص 2377
- ↑ سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ج 3، ص 126 و 127
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 233
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ سید محمد صحفی: تعالیم آسمانی اسلام، ص 161
- ↑ همان، ص 166
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 237
- ↑ همان، ص 243
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 243
- ↑ عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 416
- ↑ نهج البلاغه، خطبة 41
- ↑ سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 58
- ↑ سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 59 و 60
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 134
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 234
- ↑ همان
- ↑ سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 52 و 53
- ↑ محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 249
- ↑ مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 60
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 479
- ↑ جواد محدثی: اخلاق معاشرت، ص 88
- ↑ نهج البلاغه، نامة 13







