دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر
فراز دیگری از فرمایشات رهبری معظم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
فراز دیگری از فرمایشات رهبری معظم: «اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی این بندهی ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل میگذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند سخن بگویم.»
خب زندگی جمهوری اسلامی بالاخره بعد از انقلاب، این انقلاب یک مولودی داشته. مولود انقلاب، جمهوری اسلامی است. بنابراین فرق جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی این است که انقلاب در حقیقت حکم والد و والده را دارد برای جمهوری اسلامی ایران، جمهوری اسلامی مولود آن هست. حالا این جمهوری اسلامی که محقق شده در عالم خارج، این دارای یک حیات است یک زندگی است.
سخن اول دربارهی گذشته است. این امر مهمی است که ما میتوانیم گذشته را و تجربیاتی را که از گذشته خودمان به دست آوردیم یا دیگران از گذشته تجربیاتی را دارند و در اختیار ما میگذارند. گذشته را میتوان آینه و مسیریاب آینده قرار داد و بر اساس گذشتهها برای آینده فکر کرد و راه را تشخیص داد. از این جهت توجه به گذشته بسیار مهم است به خصوص این نکته برای نسلهایی که گذشته را نیافتهاند چون الاشیاء تُعرف بأضدادها، اگر انسان قبل را نداند که چه بوده و به کجا حالا رسیده قدر موجود را نمیداند. ولی اگر بداند وضعیت چگونه بوده است و حالا به اینجا رسیده آن وقت هست که قدر موجود را خواهد دانست. در قرآن شریف، در سورهی مبارکهی یونس، آیهی شریفهی شانزدهم «قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِه» این قرآن شریف را اگر خدا نمیخواست من تلاوت بر شما نمیکردم. خدا هم شما را به این کتاب آگاه نمیفرمود. «فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُون» فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ؛ قل از این تلاوت من در میان شما زندگی کردم من را میَشناختید و میدانستید که یک دروغ از من سر نزده، خلافی از من سر نمیزده امین بودم مؤتمن بودم. پس گذشته را میتوانید دلیل بگیرید بر این که این حرفی که من دارم میزنم این مطلبی که دارم میگویم حق است یا غیر حق است. بنابراین توجه به گذشته یک امر بسیار مهمی است.
امیرالمؤمنین سلامالله علیه در آن نامهی بسیار بسیار ارزشمندی که به فرزند بزرگوارشان امام حسن سلامالله علیهما دارند یا محمد بن حنفیه، ولی اقوی این است که به امام حسن سلامالله علیه هست همان طور که در نهج البلاغه هم هست. ایشان در آنجا هم راجع به هر دو مسئله و تجربهی گذشته و نگاه به گذشته میفرمایند که به حسب این نقل، «فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ» قبل از این که قلبت قسی بشود و دیگر پند در آن اثر نکند من مبادرت به تأدیب تو کردم که حالا این بحثها اینجا هست که با این که امام حسن مخاطب باشد این کلام چه معنا دارد؟ اینها در محل خودش صحبت آن شده است.
«وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ» قبل از این که فکرت اینطرف و آنطرف برود و به امور فراوانی مشغول بشود که نتواند دیگر مطالب را درست دریافت بکند این کار را کردم. «لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ» آنچه که اهل تجارب، آنهایی که تجربه اندوختهاند، آنها تجربههای خودشان را در اختیار تو بگذارند «فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ» این تجربهی گذشته باعث میشود که تو زحمت نخواهی بکشی، از مطالب آنها میتوانی استفاده بکنی. «وَ عُوفِيتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ» و همچنین قسمتهای دیگر این کلام مبارک را هم نگاه بفرمایید که چقدر اهمیت دارد. حالا من هم حالم مساعد نیست که اینها را بخواهم بیان بکنم.
«عزیزان نادانستهها را جز با تجربهی خود یا گوشسپردن به تجربهی دیگران نمیتوان دانست.» یا باید انسان خودش تجربه کند و یا از تجربهی دیگران، یعنی در اموری که برهانی نیست با استدلال نمیشود و با تجربه معلوم میشود اینجوری است.
«بسیاری از آنچه را ما دیده و آزمودهایم نسل شما هنوز ندیده و نیازموده است.» آن خفّتی که بود، آن مبارزهی با اسلامی که بود. آن نوکری برای اجانب که بود و امثال اینها که قبلاً بود اینها را خیلی از این جوانها، خیلی از نسل جدید اینها را امتحان نکردند. مبارزهای که با دین میشد اینها را ندیدند حتی مرحوم امام دارند که ما در مدرسهی فیضیه نمیتوانستیم از مدرسه بیرون بیاییم، شبانه میرفتیم سالاریه و آنجاها که آن موقع باغ بود و خارج از شهر بود، آنجا مباحثه کنیم چه کنیم و یک طلبه نمیشد در خیابان بیاید اصلاً. در مرئی و منظر باشد. اهل دیانت روضه نمیتوانستند بگیرند ذکر مصیبت نمیتوانستند بکنند، خانمها حجابشان را نمیتوانستند مراعات بکنند. من یادم هست مادر بزرگ ما میگفتند: میخواستیم از آذر، منزلشان بود، بیاییم حرم، شاید ماهها نمیآمدیم بیرون، چون میدانستیم بیاییم بیرون، اگر با چادر بخواهیم بیاییم که چادرمان را برمیدارند و اصلاً حرم نمیتوانستیم برویم. اینها چیزهایی است که نسل جدید ندیدند و نمیدانند که چه خبر بوده و اگر آنها ادامه پیدا میکرد، میخواستند اسلامزدایی بکنند، دین را از بین ببرند اصلاً. اینها را باید به آن توجه بکنیم. و چیزهایی که آدم خجالت میکشد. من یادم هست تهران داشتیم در ماشین بودیم میگفتند الان در پیادهرو بعضی از افراد معذرت میخواهم، معذرت میخواهم شاید بعضی از ما یستقبح ذکره را همینجور بیرون انداخته بودند در خیابان در پیادهرو راه میرفتند. یعنی یک حالت ابتذال اینچنینی را ترویج کردن. یا آن جشن کذایی که در شیراز گرفته شد بعضی از مایُستقبح ذکره نساء را در تمام سطح تلویزیون پر کردن و نشان دادن، که اصلاً میخواستنند حیاء و اینها را از جامعه براندازند. اینها چنین ایدههایی را داشتند. اینها را نسل جدید نمیداند. باید توجه داشته باشیم که این اسلام، این انقلاب، این جمهوری اسلامی واقعاً چه خدمت بزرگی کرده.
«دهههای آینده دهههای شماست و شما هستید که باید کارآزموده و پرانگیزه از انقلاب خود حراست کنید و آن را هر چه بیشتر به آرمان بزرگش که ایجاد تمدن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی ارواحنا فداه هست نزدیک کنید.» این فراز هم فراز مهمی است که هدف انقلاب و جمهوری اسلامی چیست؟ هدف عبارت است از تمدن نوین اسلامی، این یک، یعنی تمدن پیدا کردن اما در پرتو اسلام با آرمانهای اسلام و آنچه که اسلام برای بشر مقرر فرموده و آمادگی؛ این جمله را دقت بفرمایید گاهی بدجور معنا میشود این جمله، و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظما ارواحنا فداه هست نزدیک کنید. آمادگی را.
خب معنای آن این نیست که اگر ما آماده نشویم خدای متعال ظهور حضرت بقیةالله را انجام نخواهد داد. ولی اگر ما آماده بشویم استفاده میتوانیم بکنیم، بهرهبرداری میتوانیم بکنیم از آن نعمت بزرگی که خدا عطا خواهد فرمود. بنابراین یکی از آرمانها این است که انسانها آماده بشوند برای درک آن زمان و استفادهی از محضر آن بزرگوار، اعانت کنند، کمک کنند، پذیرش داشته باشند. ممکن است که عدهای واقعاً پذیرش نداشته باشند در آن زمان، کما این که در بعضی روایات هست که علما گاهی، بعضی علماء جلوی حضرت میایستند. عالم است ولی جلوی حضرت میایستد. اینها را باید، این آمادگی پیدا کردن خودش بسیار مهم است. پس مقصود این هست. «برای برداشتن گامهای استوار در آینده باید گذشته را درست شناخت و از تجربهها درس گرفت، اگر از این راهبرد غفلت شود دروغها جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت، دشمنان انقلاب با انگیزهی قوی، تحریف و دروغپردازی دربارهی گذشته و حتی زمان حال را دنبال میکنند و از پول و همهی ابزارها برای آن بهره میگیرند. رهزنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند حقیقت را از دشمن و پیاده نظامش نمیتوان شنید.»
خب این مطلب به خصوص در بین جوانهای غیر حوزوی، فراوان طرح است و آنها بیشتر در مورد خطر هستند در جوانهای حوزوی و طلاب حوزوی هم این خطر وجود دارد کما این که گاهی گوشه و کنار آدم از بعضی، بعضی از مطالب را میشنود که این دلیل بر این است که بالاخره دشمن حتی در اینجاها هم توانسته یک نفوذی داشته باشد. این وظیفهی همهی ماها هست که این نعمت بزرگ خدا را قدر بدانیم، توجه داشته باشیم و آیندهی حوزه هم با شما فضلای جوان هست و این هم نمیشود الا به این که واقعاً باید مجاهده کرد. این دریای وسیع علم، و این مطالبات و خواستههای عالمین که الان متوجه حوزههای علمیه شده، در معارف در فقه، در جاهای دیگر، همه پاسخگوی آن باید حوزه باشد و این به تلاش و درس خواندن و زحمت فراوان نیاز دارد و یک خصوصیتی هم حوزهها دارند که جاهای دیگر ندارند. گمان میکنم این را از آیتالله مؤمن رضوانالله علیه شنیدم که ایشان نقل میکردند امام میفرمود فرق ماها با بقیهی مردم این است؛ یعنی یکی از فرقها، اگر در ماها یک خلافکار ببینند یک طلبهی خدای ناکرده خلافکار ببینند یک عالم خلافکار ببینند این را پای همه حساب میکنند میگویند طلبهها اینجوری هستند. علماء اینجوری هستند. در اصناف دیگر اینجوری نیست میگویند خود این خراب است به بقیه چه؟ اما الان مردم یک چنین چیزی دارند که وقتی که طلبهای خلافکار باشد به همه نسبت میدهند حالا معظم طلبهها از قشر متوسط جامعه هستند، واقعاً، حقیقتاً اینها از نظر اقتصادی زندگیشان پایینتر است و توانایی یک زندگی متعارف معمولی هم واقعاً طلبهها معمولاً ندارند. این شهریهای که طلبهها دارند و چه دارند چقدر است؟ اینجوری است دیگر، همهی ماها همینجور بودیم حالا هم هستیم. یعنی فرقی نکردیم، ما سالیانی من یک وسائل الشیعه نداشتم باید وسائل الشیعهی آقا را میآوردم آقا هم هر وقت میخواست بیاید در خانه از من بگیرد. همه اینجوری بودند. بزرگ و کوچک و اینها همه همینجور بودند. همین آیتالله گلپایگانی مردم این خانه را برای ایشان خریدند که الان همین خانهای که حالا هست در آن کوچه. مادر بزرگ ما میگفت ایشان را از اجاره ... گمان میکنم ایشان صد تا دویست اجارهنشینی کرده باشد شاید هم بیشتر، در کوچه آنجا به ایشان میرسد میگوید آقا من دیگر باید بلند شویم ایشان هم اثاثیهاش را میبرد خانهی آقای حائری میگذارد خودش جای دیگر تا، علمای دست اول ما هم همینجور بودند. ولی یک نفر میبینی حالا یا بالاخره مال شخصی دارد یا بالاخره خدای ناکرده ممکن است از حدود تجاوز بکند این را به همه نسبت میدهند. ببینید بالاخره لباس ما، ماشینی که سوار میشویم، منزلی که داریم رفت و آمدهایی که داریم همهی اینها در چشم مردم است مردم محاسبه میکنند. ما وظیفهمان این است که برای خدا، برای اسلام حالا که طلبه شدیم و به این لباس مفتخر شدیم و در این راه آمدیم. این هزینهی این راه را هم باید بدهیم. هزینهی این راه این است که از بعضی از مباحات هم حتی ما باید چشمپوشی بکنیم. خدای متعال ان شاءالله به همهی ما توفیق بدهد که جوری عمل کنیم که مورد رضایت خدای متعال و اولیاء اسلام به خصوص حضرت بقیةالله ارواحنا فداه بوده باشیم. و صلی الله علی محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر
خب دلیل عقلیای که به آن استدلال شده برای وجوب دفع منکر، که حاصل دلیل عقلی این بود که عقل عملی انسان حکم میکند که همانطور که اگر خودت مخاطب یک تکلیف بودی باید آن تکلیف را انجام بدهی، میگوید اگر دیگران هم مخاطب به یک تکلیف بودند و او در صدد انجام آن برنیامد، شما وظیفه دارید که منع بکنید او را از این کار، بنابراین هر تکلیفی که از شارع صادر میشود دو اثر در افراد میگذارد. در مخاطب اطاعت، در غیر مخاطب منع از این که آن مخاطب اطاعت نکند. این مُدرک عقل عملی است. یک اشکالی در فقه العقود بود که آن اشکال را جواب دادیم گفتیم آن اشکال نمیتواند بر این مسلک وارد بشود چون این مُدرک عقل عملی این است. همانطور که اگر مولا امر کرد گفت کُن علی الصبر، شما نمیتوانید محاسبه بکنید بگویید این مقدماتی لازم دارد، نسبت به این مقدمات شاید مزاحمت بکند با وجوب کُن علی الصبر، نه، میگویید کن علی الصبر وقتی مولا گفته، چون خودش میداند چنین مقدماتش را باید انجام بدهیم معلوم میشود که این محاسبات آن را کرده، این محاسبات را کرده، حالا میگوید کن علی الصبر، وقتی عقل عملی ما، مفروض این است که چنین حکمی میکند که دیگران هم باید منع کنند. پس مولا وقتی امر میکند خودش حساب این کارهایش را کرده دیگر. اگر این را مفروض کردیم حساب اینها را کرده وقتی امر کرد به دیگری که مثلاً حجابت را حفظ کن، میداند وقتی به او دارد میگوید حجابت را حفظ کن، عقل عملی او میگوید باید اطاعت بکنی، عقل عملی دیگران هم میگوید که نگذارید این حجابش را حفظ نکند. پس بنابراین وقتی او که دارد این امر را میکند یعنی حسابش را کرده دیگر. دیگر ما نباید بگوییم اینجا مزاحمت، تزاحم پیدا میشود. بله در مقامی که خودش میخواهد امر بکند باید اینها را محاسبه بکند اگر میبیند واقعاً یک ذیالمقدمهای مقدمهاش با آن تزاحم دارد و مصلحت مقدمه آکد بر ذیالمقدمه است یا مفسدهی بر مقدمه، اینجا تزاحم میکند و باید امر نکند اصلاً.
س: ... مثلاً آن آزادی که فرمودید ...
ج: نه از امرش میفهمیم که این مباحاتی که ... مباح کرده اینها را دیگر مثلاً، این امور را مباح کرده فینفسه مباح کرده وقتی آن امر را دارد میکند شما چطور میگویید که باید دست از مباحات بردارم آنها را مقدمه قرار بدهم برای این که این واجب را انجام بدهم یا این حرام را ترک بکنم. وقتی هم خطاب متوجه دیگری شد چون فرض این است که حکم عقلتان این است پس معلوم میشود شارع این را حساب کرده خودش.
س: ...
ج: عرض کردم اگر آن آزادی مکلّف را در نظر دارد پس یا آن امر را نباید بکند که ولو آن امر را که مخاطبش دیگران هستند نباید بکند، یا این که باید به من بگوید که چی؟ یا به من بگوید تو نهی نکن. اما اگر نگفت تو نهی نکن، نگفت تو جلوی او را نگیر، پس بنابراین آنجا عقل من حکم میکند که باید جلوی آن شخص را بگیرم.
س: یعنی شما مناقشه میکنید در مطلوبیت ... یعنی آزادی از نظر شارع مطلوبیتی ندارد ...
ج: خلاصه همین است که آن آزادی اگر ... مطلوب شارع این است از ناحیهی او آزاد باشی. او نمیخواهد تکلیف روی او بیاورد. نیاورده که. اما حالا من که آزاد هستم این طرف را میتوانم انجام بدهم آن طرف را هم میتوانم انجام بدهم عقل من میگوید این آزادی را باید صرف چه بکنی؟ هزینهی اطاعت مولا و احترام به مولا بکنی، و حقوق مولا بکنی، من طرف آزادی خودم را اگر بخواهم انتخاب بکنم حقوق مولا زمین میماند. عقل من میگوید حالا این طرف آزادی را انتخاب بکن که حقوق مولا را استیفاء کرده باشی، تحویل مولا داده باشی. مثل مواردی که تکلیف متوجه خود من هست. وقتی تکلیف متوجه خود من هست آنجا آزادی من سلب میشود دیگر به حکم عقلم، به حکم عقلم آزادی من سلب میَشود. بشود.
س: ... مسئولیتی ندارد آنجا آزادی او، ...
ج: عرض دارم میکنم میگویم اگر آن واجب کرد چیزی را که مقدماتی دارد. آن مقدمات را شما چکار میکنید؟
س: ...
ج: نه مقدمات ممکن است که لازم باشد، مصلحت ملزمه داشته باشد که شما آزاد باشید بیاورید یا نیاورید. وقتی ذی المقدمه را واجب کرد نسبت به مقدمه حرفی نزد، شما میتوانید بیایید اینجا بگویید که لعلّ نسبت به این مقدمه مصلحت ملزمه داشته باشد من آزاد باشم؟ اگر اینجوری هست مولا باید به ذیالمقدمه امر نکند، اینجا هم وقتی که میداند عقل انسانها میگوید باید جلوی دیگران را بگیری، بخاطر این که اینها آزادیشان سلب نشود باید خطاب را متوجه او نکند، اگر خطاب را متوجه او کرد، مثل این است که خطاب را متوجه خودم کرده. وقتی خطاب را متوجه خودم کرد، مقدمات را باید بیاورم تا ذیالمقدمه بیاید، حالا هم که خطاب را متوجه او کرد باز عقل من میگوید مثل این است که خطاب متوجه خودت شده. پس از تعلّق خطاب به خودم یا به دیگری کشف میکنیم که پس بنابراین مزاحمی وجود ندارد حتی مزاحم اباحه، این وجود ندارد.
س: ... اگر آن احتمال آزادی را بدهد دیگر آن لزومی در انفصال امر مولا در منع دیگران نمیبیند. یعنی در حکم عقل ... مناقشهگر در حکم عقل اینجا اشکال کرده میگوید اگر آن احتمال آزادی را دادی، دیگر عقل شما این حکم را نمیکند که بقیه را دفع کند از روی آن.
ج: نداده که، نگفته که تو، ببینید ...
س: چون احتمال آزادی داریم دیگر حکم عقل عملی نداریم. مناقشه اینجاست. این را باید جواب داد.
ج: همین را دارم جواب میدهم ببینید نکتهی آن یک خرده ظریف است باید توجه به این نکتهاش بکنید عرض میکنم وقتی مولا به ذیالمقدمه امر میکند شما میتوانید اینجا محاسبه بکنید بگویید که این پلکان گذاشتن و نگذاشتن شاید این اباحه پلکان گذاشتن و نگذاشتن، نمیتوانید بگویید دیگر، اگر آن میدید پلکان گذاشتن و نگذاشتن باید آزاد باشید و مصلحت آزادی در پلکان گذاشتن و نگذاشتن، اینقدر زیاد است که باید اینجا آزاد باشید باید آن امر کن علی الصبرش را دست بردارد. پس اگر آمدیم امری کرد کشف میکنیم چنین امری وجود ندارد اگر گفتیم مثل امام که عقل ما درک میکند که اگر به دیگری خطاب کرد اینجا دو تا وظیفه درست میَشود برای عباد، یکی برای خود او و یکی برای دیگران، برای آن که اطاعت کند، برای دیگران که نگذارند مولا را هتک بکنند. اگر الان عقل انسان این را واقعاً درک میکند پس مولا هم در اینجا اگر میبیند دیگران آزادیشان سلب میشود اصلاً چنین امری را متوجه او نکند یا اگر متوجه او میکند به دیگران بیاید بگوید آقا منع نکنید، و بما این که نگفته به دیگران منع نکنید. امر هم متوجه او کرده پس دو اثری که این امر از آن تراوش میکند محقق میَشود اثر امر، تراوش اول آن این است که خودت اطاعت کن، اثر دوم آن این است که دیگران باید منع بکنند کسی را که اطاعت نمیکند.
س: مقدمه بودن برای یک ذیالمقدمه را باید امری نظری تأیید کند از یک طرف هم ...
ج: درست است که عقل نظری میگوید باید بیاوری، اما عقل نظری وقتی است که خود این مقدمه اگر مصلحتش مزاحمت نکند با آن ذیالمقدمه، اگر خود آزادی در مقدمه مزاحمت با ذیالمقدمه میکند پس مولا امر به ذیالمقدمه نباید بکند. امر به آن نباید بکند تا عقل نظری شما بیاید بگوید حالا این را باید بجا بیاوری.
س: حاج آقا حضرتعالی میخواهید بفرمایید که آن امر و نهیای که شارع به او کرده مقتضی این هست که احتمالاً بگوید که اگر او رعایت نکرد ... حالا ما نمیدانیم که یکی از این احتمالاتی که ... مانع وجود دارد یا نه؟ تا زمانی که وجود مانع احراز نشده باشد مقتضی کار خودش را میکند. کأنّ این را میخواهد بفرماید.
ج: نه اینجوری نمیخواهیم بگوییم. این هم یک حرفی هست خودش، ولی این را نمیگوییم ما، ما میگوییم از خود این که آمده امر کرده است کشف میکنیم که چی؟ که مزاحمی وجود ندارد چون فرض این است که چنین حکم عقلیای وجود دارد.
س: آخر شارع میتواند به او امر و نهی کند بگوید رعایت کن، آن را انجام بده ولی بخاطر مصلحتی به ما نگوید که شما امر و نهیاش کن. این که به او امر و نهی کرده ...
ج: باید بگوید، نگفته، فرض این است که نگفته است.
س: ...
ج: فرض این است که نفرموده که شما نهی نکن، جلوی او را نگیر که، خود امام هم فرمود دیگر، بله میتواند اگر مفسدهای دارد بگوید نگوید، حالا که نگفته. حالا که نفرموده معلوم میشود که چی؟ معلوم میشود حساب اینها را کرده، شما اگر میخواهید ... من نمیخواهم بگویم این فرمایش درست است که عقل عملی چنین چیزی را درک میکند عرض ما این است که به این شکل نمیشود جواب داد. به این نحو نمیشود جواب داد. چون اگر واقعاً میپذیرید بر این که عقل عملی چنین حکمی دارد ...
س: ... حضرت آقای حائری قطعاً میگوید این حکم را ندارد. اگر آن احتمال میدهد ایشان بله در فرض پذیرش حکم عقل عملی فرمایش حضرتعالی تمام است ولی حتماً آنها ...
ج: نه او چون این را رد نمیکند آن نمیتواند با آن بیان بگوید این را ندارد. یعنی امام را نمیتواند قانع بکند که این را ندارد. با این حرفهایی که ایشان میزند امام قانع نمیشود میگوید عقل من دارد میگوید چی؟ میگوید وقتی مولا گفت إفعل، چطور عقل شما بلاتوقف بر امری میگوید اطاعت او لازم است؟ وقتی مولا میگوید إفعل یا میگوید لاتفعل، عقل عملی عبد چه میگوید؟ میگوید بیا محاسبات بکن؟ یا میگوید نه دیگر این تمام موضوع است. ایشان میگوید همینطور که نسبت به اطاعت خود مخاطب میگوید تمام موضوع است. إفعل و لاتفعل برای دیگران هم تمام موضوع است که نگذار خلاف این بشود. حالا پس بنابراین وقتی إفعل مولا را شنیدیم معلوم میشود در واقع مزاحمتی وجود نداشته، همانجور که شخص خودش درک میکند که نسبت به خودش مزاحمتی وجود نداشته، اینجا هم میفهمد که پس مزاحمتی وجود نداشته.
س: استاد اگر شارع بخواهد نهی بکند باید چهجوری بگوید؟
ج: باید بگوید نهی نکن، لازم نیست نهی بکنی.
س: شاید ... در موارد امرش بگوید آقا به بقیه ربطی ندارد.
ج: بله، باید بگوید که آقا اگر کسی انجام داد واجب نیست بر شما، یا لازم نیست بر شما منع بکنید.
س: اگر امر ...
ج: نه چون تعلیقی است. اطاعت هم حتی تعلیقی است. چون در آن تعلیق افتاده.
س: ...
ج: میتواند متوقّفٌ علیههای آن را و موقوفٌ علیههای آن را بیان بکند. چون تعلیقی هست چون تعلیقی هست میتواند. یعنی عقل میگوید باید اطاعت مولا بکنی جلویش را بگیری، مگر خودش بگوید نه، بگوید شما کار نداشته باش. ممکن است ... میگوید آقا شما کار نداشته باش.
س: ...
ج: چه تعلیقی نیست؟
س: همین حکم عقل بر اطاعت، وجوب اطاعت مکلف و وجوب دفع منکر سایرین.
ج: اطاعت بله، اطاعت هم تعلیقی است منتها نمیتواند در آنجا این ... فرق بین اینجا و آنجا این است که در آنجا نمیتواند این معلّقٌ علیه را بیاورد. شهید صدر فرموده شارع حکم عقل به این که یجبُ اتّباع القطع تعلیقیٌ، میتواند بگوید نه، اگر هم گفت نه، ما وظیفهی دیگری نداریم ولی شارع نمیتواند بگوید چون عبد نمیتواند تصدیق کند میگوید آقا تناقض است از یک طرف میگویی إفعل از یک طرف میگویی به قطع خودت عمل نکن، داری تناقض میگویی. نمیتواند تصدیق کند. ولی اگر میتوانست بله میگوید کاسهی داغتر از آش که من نیستم، خودت داری میگویی نمیخواهد از حق خودت گذشتی، اما نسبت به این که دیگری را منع بکن یا نه، مثل آنجا نیست. حکم عقل هست این منع، اما این تعلیق دارد مگر خودش بگوید لازم نیست آقا، شما دست نزن، شما حرف نزن، که اینجا دیگر جسارت به مولا از ناحیهی این نشده دیگر، میگوید شما حرف نزن.
حالا اینجا بعضی یک منبّهاتی آوردند در یک جواب دیگری که داده میشود این است که ما یک منبّهاتی داریم که از این منبّهات میفهمیم چنین حکم عقلیای وجود ندارد. چنین درک عقلیای وجود ندارد. یکی این است از منبّهاتی که ذکر شده محقق ایروانی ذکر فرموده، فرموده «لایُمکن الالتزام بوجوب الدفع المنکر عموماً و وجوبُ التعجیز الناس عن المعاصی بسدّ باب المأکل و المشرب علیهم الا بقدر رمق الحیاة» میدانی اگر اینها جان داشته باشند بلند میشوند میروند گناه میکنند میگوید آقا اصلاً باید به اندازهی ... نگذاری غذا بخورند، نگذاری آب بخورند که جان این گناه را نداشته باشند. فقط به اندازهای که نمیرند، اگر واجب است منع از منکر، در این موارد ما باید این کار را بکنیم؟ مثلاً دولت میبیند اینجوری هست اینقدر به خدمت شما عرض شود که ضیق بکند کارها را که اصلاً هیچ کسی نتواند دیگر یکی از واجبات است فلذا برای گرانیها هم مینشیند راه پیدا بکند. ما اگر ارزانی باشد مردم طغیان میکنند این قدر باید ... یک مشت نان نتوانند بخورند. گوشت نتوانند بخورند که جان داشته باشند؟ کی میگوید چنین حرفی را؟
س:...
ج: بله یکی دیگر را هم بگویم و همچنین «ترک التناکح و التناسل» بگوید این بچههایی که دنیا میآیند این آدمهایی که خلق میشوند اینها گناه میکنند پس باید تناکح و تناسل را گذاشت کنار، بخاطر این که ... یا به قول مرحوم آقای داماد مثال دیگری زده، آقای داماد میگوید هیچ کس فتوا میدهد یک مرد خوشکل، مثلاً ملیح المنظر، کذا، این باید حتماً صورتش را بپوشاند میخواهد در خیابان بیاید نقاب بزند، چرا؟ برای این که میداند یک عدهای ممکن است که نظر شهوانی به او بکنند؟ کی گفته این واجب است؟ نکنند. آدمی که خوشقیافه است موزون است نمیدانم صورتش ملیح است فلان، بر او واجب است که از باب منع از منکر، برای این که نگذارد آدمها ناجور نظر حرام داشته باشند .... اگر شارع فرمود بله، مثل این که به خانمها گفته مثلاً روی خودتان را بگیرید. اما به مردها که نفرموده، تجویز کرده. پس بنابراین اینها را مثال زدند گفتند اینها منبّهات است که ما از اینها میفهمیم از این مثالها میفهمیم که پس منع از منکر اینجوری نیست که لازم باشد. بله نهی از منکر لازم است ولی منع از منکر که جلوی منکر را بگیری و مردم را عاجز کنی از این که منکر را انجام بدهند واجب نیست، آیا این منبّهات درست است یا نه؟ ان شاءالله. اگر من ببینم حالم درست بود ان شاءالله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.







