حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثمان فعلا درباره حکم وجوبِ امر به معروف و نهی از منکر و همچنین موضوع آن یعنی چیستی معروف و منکر که امر و نهی واجب دارند می باشد.

بحث اول اینکه آیا حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر عقلی است یا شرعی می باشد؟ از جمله کسانی که قائلند وجوبش عقلی است شهیدین می باشند و این مبتنی بر این است که عقل حسن و قبح را درک می کند و امر به معروف و نهی از منکر نیز حسن هستند حالا عبارت شهیدین در لمعه را می خوانیم تا مرادشان مشخص شود:«(الفصل الخامس - فی الأمر بالمعروف) وهو الحمل علی الطاعة قولا، أو فعلا (والنهی عن المنکر) وهو المنع من فعل المعاصی قولا، أو فعلا) وهما واجبان عقلا( فی أصح القولین (ونقلا) إجماعا»[ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانی، ج۲، ص۴۰۹].

درباره بعثت انبیاء و نصب امام چند نظریه وجود دارد؛ اول اینکه اینها امر عقلی هستند از راه قاعده لطف، قاعده لطف قاعده ای است که فقهاء و متکلمین به آن اعتناء کرده و خیلی از مطالب را بر آن مترتب می کنند، خواجه نصیرالدین در تجرید الاعتقاد و علامه در کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد بعثت انبیاء و نصب ائمه علیهم السلام را از روی قاعده لطف می دانند، قاعده لطف یعنی "ما یقرب العبد إلی الطاعة و یبعده عن المعصیة" هرچیزی که انسان ها را به طاعت خدا نزدیک کند و از معصیت دور کند که حسن است مثلا در مورد امام زمان علیه السلام اینطور فرموده که:«وجوده لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخر و عدمه منا» خلاصه اینکه در شرح تجرید بعثت انبیاء و نصب ائمه علیهم السلام بر قاعده لطف مبتنی شده و شرح لمعه نیز طبق همین قاعده مشی می کند منتهی بیان دیگری دارد و می فرماید:«أما الأول فلأنهما لطف وهو واجب علی مقتضی قواعد العدل، ولا یلزم من ذلک وجوبهما علی الله تعالی اللازم منه خلاف الواقع إن قام به، أو الإخلال بحکمه تعالی إن لم یقم لاستلزام القیام به علی هذا الوجه الإلجاء الممتنع فی التکلیف، ویجوز اختلاف الواجب باختلاف محاله خصوصا مع ظهور المانع فیکون الواجب فی حقه تعالی الإنذار والتخویف بالمخالفة، لئلا یبطل التکلیف وقد فعل»[ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانی، ج۲، ص۴۱۰].

صاحب جواهر این مطلب را توضیح بیشتری داده و بیان بهتری در این رابطه دارد لذا بخشی از کلام ایشان که در واقع به کلام شهیدین که قائل به وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر هستند اشاره دارد را می خوانیم:«بل فی المنتهی " لو وجبا بالعقل لما ارتفع معروف ولما وقع منکر، أو کان الله تعالی شأنه مخلا بالواجب، والتالی بقسمیه باطل، فالمقدم مثله بیان الشرطیة أن الأمر بالمعروف هو الحمل علی فعل المعروف، والنهی عن المنکر هو المنع منه، فلو کانا بالعقل لکانا واجبین علی الله تعالی، لأن کل واجب عقلی یجب علی کل من حصل فیه وجه الوجوب ولو وجبا علی الله تعالی لزم أحد الأمرین، وأما بطلانهما فظاهر، أما الثانی فلأنه حکیم لا یجوز علیه الاخلال بالواجب، وأما الأول فلأنه یلزم الالجاء وهو ینافی التکلیف»[ جواهرالکلام، شیخ محمد حسن نجفی جواهری، ج۲۱، ص۳۵۸، ط ۴۳ جلدی].

خوب و اما چند مطلب در این بحث وجود دارد؛ اول اینکه آیا معیار و دلیل پایه بعثت انبیاء و نصب ائمه علیهم السلام چیست؟ عده ای از متکلمین مثل خواجه نصیرالدین و علامه گفته اند قاعده لطف می باشد، اما آیت العظمی سید احمد خوانساری بیان دیگری دارند ایشان در کتاب العقائد الحقة چند روایت از اصول کافی نقل کرده و می فرمایند ما پایه و اساس نبوت و امامت را از خود اهل بیت علیهم السلام می گیریم اهل بیت علیهم السلام می فرمایند خداوند متعال که رحیم و مهربان و عادل و حکیم است وقتی این عالم را آفریده لازم است تا راهنمائی کند پس مبدأ این عنایت و حکمت پروردگار متعال می باشد نه قاعده لطف که خب اگر انبیاء و ائمه نبودند حرج و مرج بوجود می آمد و مردم نمی دانستند چه کار باید کنند لذا خداوند حکیم یک افراد معصوم از گناه و خطا را فرستاد تا مردم را راهنمائی کنند از این جهت اشکال مذکور نیز رفع می شود.

آیت الله العظمی سید احمد خوانساری دو کتاب دارند یکی همین العقائد الحقه که مطالعه می فرمائید و دیگری جامع المدارک که در آن مختصر علامه را که یک دوره فقه است شرح کرده اند، در زمان امام رضوان الله علیه آقای محمد حسن قدیری یک نامه ای به امام نوشتند و از حکمی که ایشان درباره شطرنج داده بودند سوال کردند، امام رضوان الله علیه فرمودند اگر شطرنج صرفا ًیک ورزش فکری باشد و از آلت قمار بودن خارج شده باشد و برد و باخت در کار نباشد اشکالی ندارد، وقتی امام اینطور فرمودند سروصدا بلند شد که چندین قرن ما شنیده ایم که شطرنج حرام است و بازی جباران و ستمکاران و اهل فسق و فجور بوده است، امام در جواب فرمودند زمان تغییر کرده مثلا سَبق و رِمایه در آن زمان مختص تیر و کمان و اسب بوده آیا الان نیز باید همین طور باشد یا برحسب زمان تغییر کرده؟ و یا انفال بر شیعیان تحلیل شده در آن روز انفال اینگونه بود که زمینی می گرفتند و کشت می کردند اما امروزه با ماشین های کذایی جنگلها را از بین می برند و باعث به خطر افتادن جان میلیون ها انسان می شوند خب حالا ما باید بگوئیم چونکه انفال بر شیعیان حلال است هر کس هرکاری دلش خواست بکند؟ ویا خیابان کشی ها و منازل و مساجد برای مردم ترافیک ایجاد می کند حالا ما باید بگوئیم اینها تخریب شوند یا همین طور بمانند؟ آیا تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم برای همیشه در صحرا و کوه زندگی کنند؟ شما برای حکم شطرنج به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری که بازی با شطرنج را بدون رهن یعنی بردوباخت جائز می داند و تمام أدله را خدشه می کند مراجعه کنید در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و همچنین مقام علمیت ایشان کاملا معلوم می باشد ولی شمارا نصیحت پدرانه می کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بی سواد واقع نشوید چراکه اگر بناست با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بی سواد لطمه بخورد بگذار هر چه که می خواهد بشود از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.

بنابراین سه مبنی داریم؛ اول حکمت پروردگار متعال و دوم قاعده لطف و سوم رحمت خداوند متعال.

بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی... .

بازگشت به دروس خارج