جلسه پنجاه سوم - قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
گفتیم شرائط امر به معروف و نهی از منکر تقسیم میشود به محور اول شرایط آمر و ناهی، محور دوم شرایط مأمور و منهی است. یعنی کسی که میخواهد مورد امر و نهی قرار بگیرد باید واجد یک شرایطی باشد تا امر و نهی واجب بشود. یکی از شرایطی که در همین موسوعه فقهیه آمده است، صاحب جواهر و اینها بین کلام به آن اشاره کرده است. معمولاً به عنوان یک شرط مستقل ذکر نشده است. چون واضح تلقی میشده، مفروض گرفته شده این شرط اول مأمور و منهی و آن شرط این است که مأمور و منهی باید مکلف باشد.
اگر مکلف نبود، یعنی مجنون بود، صبی بود، یکی از آن شرایط یا قدرت نداشت، مضطر بود، یکی از آن شرایط تکلیف را و تنجز تکلیف را فاقد بود، دیگر امر و نهی واجب نیست. این شرط در محور شرایط مأمور و منهی این شرط اول است. عرض کردیم ما طبق موسوعه فقهیه این شرایط را دنبال میکنیم. این شرط مفروض گرفته شده است، مسلم گرفته شده است، در جایی هم به طور مستقل در شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیامده است. شاید در تحریر و جاهای دیگر به شکل مستقل نیامده است، یعنی شرایط را آن چهار پنج تا میگیرند که مشهور است. این مستقل نیامده است. ولی ضمن کلامات به آن گاهی اشاره شده است، اینجور نیست که اصلاً مطرح نشده باشد. عدم طرحش به خاطر این بوده که اینها واضح میدانستند. بله در چند جا یک اظهار مخالفتی شده است، از جمله در دو تا از این آیات الاحکام هم آیات الاحکام قطب راوندی، که فقه القرآن است ظاهراً اسمش، هم در کنز العرفان که تفسیر فقهی و آیات الاحکام خیلی مشهور است.
اینها ظاهراً ذیل همین آیه ولتکن منکم باید باشد. اینها فرمودند، نه یک جاهایی که امر و نهی فعل آن شخص مجنون یا صبی در حقیقت موجب ضرر به دیگران است، اینجا امر و نهی باید انجام داد. در این دو جا این مصداق ذکر شده است. مرحوم امام در تحریر الوسیله باز یک استثنایی بر این زدند که جایی که میدانیم که شارع لا یرضی بوجود این امر در عالم خارج، آنجا هم باید امر و نهی کرد. ولو بچه باشد، صبی باشد و مجنون باشد. گاهی هم اشاره شده به همان بحث تعلیم و تربیت و تذکرات تربیتی که به فرزندان داده میشود، در باب نماز و امثال اینها. بنابراین یک استثنائاتی به این قاعده زده شده است. هم در آن دو تفسیر آیات الاحکام، فقه القرآن و کنز العرفان در خصوص اعمالی که مضر به غیر است. هم در تحریر، در خصوص آن اعمالی که نعلم بان الشارع لا یرضی بوجوده و هم در خود موسوعه حالا یک جایی نقل شده یا خودش آنجا آوردند. در مورد همین بحثهای تعلیم و تربیت و تذکرات نسبت به فرزندان و اینها که این هم میشود سه مورد که در حقیقت تبصرهای خورده است.؟؟؟ ببینید ما اینجا این سیر قصه بوده، همین بود که در موسوعه آمده، اشاراتی و در تحریر و جواهر آمده که همانجا ارجاع داده و در کتب دیگر که ارجاعات را آنجا میبینید.
ما اینجا چند مبحث داریم که به ترتیب عرض میکنیم. مبحث این است که اصل مسئله وضوحش یک تحلیلی بشود، واضح است کسی که مکلف به احکام و تکالیف نیست، ما واجب نیست امر و نهی نسبت به او، علتش این است که خطابی که میگوید ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر مفروض این است که این خیر و معروف و منکر، خیر و معروف و منکری است که واجب باشد. این در تفسیر آیه اینجور گفتیم این هست. و مناسبات حکم و موضوع، و ارتکازات ما میگوید که این پسندیده نیست که چیزی بر خود شخص واجب نباشد، ولی بر من واجب باشد که به او بگوید. این قاعده پایه است، این سر قصه است که ارتکاز درست میکند. و لذا در مستحبات میگفتیم نمیشود بگوییم، امر به معروف و نهی از منکر واجب است. چیزی که مستحب است، برای او مستحب است. برای من واجب باشد که امرش کنم، این ناهمگن است. این دلیل لفظی ما نداریم، ولی عقل ما خیلی روشن میگوید، کاری که برای دیگران مستحب است، برای من واجب باشد که امر و نهی کنم، نمیشود. به همین ملاک معقول نیست علی الاصول کاری که برای بچه آزاد است، برای مجنون آزاد است، برای او تکلیفی نیست. برای من تکلیف باشد که امر و نهی کنم. این ارتکاز فقهی با اطلاق دلیل نسبت به این سازگار نیست. ولو شکل دلیل ممکن است اطلاق ظاهری داشته باشد. میگوید امر بکن به معروف و منکر، معروف و منکر یعنی آنی که شارع آن را واجب میداند، محرم میداند، ذات این عمل اینطوری است، ممکن است کسی بگوید این اطلاقی دارد. ولی این اطلاق اگر باشد، اولاً نیست، برای اینکه این انحلالی است، استقراقی است، ناظر به افراد است، باید معروف او باشد، منکر او باشد. این اولاً، ثانیاً اینکه ارتکازات مساعد با این نیست که چیزی که بر طرف لازم نیست، امر و نهیش بر من لازم باشد. این علی الاصول قصه است.
بنابراین این یک وجه است. یک وجه این است که اصل اطلاق اینجا تام نیست. بنابراین دو وجه در تبیین مسئله است، یکی اینکه این خطابی که میگوید معروف و منکر و امر بکن، نهی بکن، این معروف و منکر انحلالی استقراقی است. امر به معروف بکن برای این، یعنی باید برای او معروف باشد، برای او منکر باشد. او تکلیف که ندارد، دیگر شما تکلیف نداری. اگر هم بگوییم، معروف و منکر یعنی آن واجبات و محرمات به شکل عام نه انحلالی موردی، این هم اگر بگوییم، بیان دوم است که عرض کردم. که ارتکازات میگوید این پسندیده نیست که چیزی که بر او مباح است، بر من واجب باشد. در جایی که بر او مستحب بود، لازم نبود. چه اینجا که بر او مباح است.؟؟؟ نمیدانیم یعنی برای او معروف و منکر نیست اولاً، ثانیاً شبهه نیست، میگوییم نیست. و ثانیاً اگر بگوییم معروف و منکر مفهوم عامی را که اینجا را میگیرد، ارتکازاتی وجود دارد که میگوید نه اینجا را نمیگیرد. این به لحاظ فنیش یکی از این دو بیان است که خطاب اینجا را دربر نمیگیرد. این استدلال واضحی است که کم و بیش هم گفته شده است و جای بحث زیادی ندارد. این یک مبحث، مبحث دوم، این است که اگر ما قائل شدیم در مواردی مثل صبی که یک چیزهایی بر او مستحب است. اگر قائل شدیم به اینکه مستحباتی برای غیر بالغ وجود دارد، این هم بحث بنیادی دارد. مشروعیت عبادات صبی و حتی یک احتمالی وجود دارد که برای صبی ممیز هم مستحبات ثابت است، هم واجبات هم برای او در حد مستحب ثابت است. یک احتمال است. بنابر اینکه بگوییم رفع القلم عن الصبی نمیگوید کل حکم را بردارد، فقط آن الزام را بر میدارد. خوب این خلاف مشهور محققین است که وجوب را حکم بسیط میدانند از نظر اصولی. ولی این حرف خیلی هم بیربط نیست. چون ما که بسیط نمیدانیم. ما جنسی و فصلی هستیم در تحلیل حکم و حالا جرأتش را نداریم، ولی احتمالش احتمال منتفی نیست، قابل تحمل است مسئله. بنابراین اگر این را کسی بگوید، خوب میشود واجبات بگوییم برای او مستحب است. برای ممیزی که توانایی عادی آن را دارد. این دو مورد است. دو بحث است، دو قاعده دارد، باید در جای خودش بحث بشود. یکی اینکه تکالیف مستحب آیا مقید شده به بالغ یا اینکه مستحبات مال غیر بالغ هست.
این تکالیفی است که ذاتش مستحب است، نماز شب، نوافل، ممکن است کسی بگوید نه مستحبات قید نخورده است. برای بچههای ممیز مستحبات است و لذا عبادتشان مشروع است و چی. این یک بحث است که این را باید در یک مبحث فقهی مورد بررسی قرار بدهیم، ممکن است این را بگوید. بحث دیگر و مورد دیگر این است که واجبات با قید وجوب برای بچههای ممیز نیست. مثل غیرممیز، ولی آیا میشود گفت فقط وجوب و الزام برداشته شده، ولی رجحان است. این هم یک بحث دیگری است که پایه بحثش اصول است که آیا این حکم الزامی بسیط است و حدیث رفع کل را بر میدارد، یا اینکه میتواند به گوشهای بخورد. این هم یک بحث دیگر، اگر کسی از لحاظ فقهی و بر اساس مبانی اصولی را این دو مورد را قائل شد. یعنی گفت بچههای ممیز مستحبات دارند و دو اینکه واجبات هم برای آنها به شکل مستحب در میآید. این دومی سختتر است. اگر کسی این را گفت، آن وقت امر و نهی به او درست است وجوب ندارد. ولی امر و نهی مستحب این دیگر ادله اینکه ادله و نهی مستحب به مستحبات میگفت و قبلاً هم اشاره کردیم این را میگیرد. آمرون بالمعروف و ناهون عن المنکر یک چند آیه داشتیم که میگفتیم اینها رجحان مطلق را میگوید. این هم برای او معروف است و امرش مستحب است، راجح است.؟؟؟ داریم میگوییم چند مبحث اینها را همدیگر را تکمیل میکند، نغز نکردیم، جواب ندادیم از آن بحث اول، بنابراین این هم یک مطلب. پس یک مطلب اصل مسئله بود به صورت فی الجمله و کلی که بله امر به معروف و نهی از منکر نسبت به کسی که تکلیف ندارد واجب نیست فی الجمله، مطلب دوم این است که برای غیر مکلف اگر بر مبانی قائل شدیم به یک وجود مستحبات، آنجا امر و نهی میشود مستحب. این هم مطلب دوم، مطلب سوم استثنائات است. ببینیم آن قاعده کلی که گفتیم، یک استثنائاتی که گفته شد، درست است یا نیست، و مبنای شرعی دارد یا ندارد.
مطلب سوم راجع دو سه استثنایی است که در کلمات کنز الاحکام و فقه القرآن و تحریر و امثال اینها آمده است. ببینیم این چند استثنا میشود وجهی دارد یا نه همان قاعده کلی را باید بپذیریم. این مطلب سوم است، در این مطلب سوم استثنائات به ترتیب بحث میکنیم. یک استثنائی که در این کلمات آمده است، چون کسی که مطلقاً این را نفی بکند، ما نداریم. آنهایی که مخالفی داشتند یک استثنائی زدند. یک استثناء در این مطلب سوم آنی است که در کلام آن دو مفسر قرآنی آمده است که تعبیرشان این است. این استثنای اول است. امر به معروف و نهی از منکر صبی و مجنون لازم نیست، مگر آنجایی ارتکب عمل یضر بغیره فی ما اضر بغیره، یعنی کاری است که دیگری از این آسیب میبیند. این عبای طرف را دارد پاره میکند. در خواب است دارد چشمش را کور میکند، بچه است. چه ممیز چه غیر ممیز اینجا باید نهی کرد. همینطور هم هست، فی الجمله اینطور است، دارد ضرر به دیگری میرساند، باید نهیش کرد. این استثنای اول است، منتها سؤال این است که این جا امر و نهی به معنای قاعده امر به معروف و نهی از منکر اینجا دارد اجرا میشود. در موسوعه گفته شده نه این امر و نهی نیست اینجا.
این چیز دیگری ما قاعده داریم که منطبق بر این مسئله شده است و آن قاعده این است که آدم جلوی ضرر به دیگران را بگیرد. تجب الحیلوله دون وقوع الضرر علی الغیر، اینکه دارد ضرری به دیگری متوجه میشود میگوید شما خیرخواه دیگران باش. جلوی ضرر دیگران را بگیر. این از این باب است. والا خطابات امر به معروف و نهی از منکر اطلاقی چیزی آنها این را نمیگیرد. که اینجا امر بکن، نهی بکن، چرا برای اینکه او مکلف نیست. بلکه یک خطاب دیگری داریم به عنوان یک تکلیف اجتماعی که آدم نباید به دیگران ضرر برساند، این یک، دوم اینکه جلوی ورود ضرر به برادران و مومنان و اهل ایمان را بگیر، نگذار به آنها ضرر برسد. این از این باب است، نه از باب امر به معروف و نهی از منکر. این مطلبی است که اینجا گفته شده است و البته اگر این مطلب باشد، ما این کبری را باید ببینیم چی میگوییم راجع آن، قاعدتاً هم کبرای کلی نداریم که اضرار به غیر کبرای کلی داریم که اضرار به غیر نکن، در آن اضرارهای متعارف، اما اینکه جلوی دفع ضرر بکن از دیگری، جلوی ضرر به دیگری بگیر، این را ما در قاعده دفع ضرر محتمل بحث کردیم. گفتیم همه جا و همه چی اینجور نیست، ولی در ضررهای متنابهی بعید نیست ادله این را بگیرد، که جلوی ورود ضرر به دیگری را بگیر، خودت ضرر نمیزنی، دیگری دارد میزند. میگوید با یک قیود و شرایطی داریم. بنابراین ملاحظه ما نسبت به این فرمایشی که گفته شد، پس استثنای اول روشن شد و اشکال شد به اینکه این قاعده حیلوله دون وقوع ضرر علی الغیر، ممانعت از ورود ضرر به غیر است که این قاعده فقهی است. ملاحظه ما نسبت به این مطلبی که گفته شد، یکیش این است که تبعاً این ملاحظه است و اشکال نیست. یعنی توجه به این است که این قاعده جلوگیری از ورود ضرر به دیگران، صیانت از وقوع ضرر به دیگران، این قاعده کلی نیست، در همان چارچوبی که قاعده فقهی است، تبعاً این کار لازم میشود. و لذا امر و نهی هم به عنوان امر و نهی موضوعیت ندارد. هر کاری بکنی که جلوی او را بگیری. امرش بکنی، نهیش بکنی، دستش را بگیری، آن بنده خدا را برداری از اینجا دور کنی. هر کار بکنی نگذار به او ضرر برساند.
والا منکر اینجا از او واقع نمیشود که بخواهیم او را باز داریم از منکر. این بیشتر این است. این ملاحظه اولمان است. ملاحظه دوم این است که این مطلب مبتنی بر همین است که خطابات امر به معروف و نهی از منکر به همان شکلی که گفتیم تفسیر بکنیم. یعنی بگوییم خطاب یا استقراقی است، یا اگر هم مجموعی باشد و کلی باشد، منصرف است از آنجایی که طرف خطاب ندارد. یعنی استقراقی است و معروف و منکر این شخص را میگوید. میگوید آنی که منکر این شخص است جلویش را بگیر، نهی بکن. این روی این مبنا مبتنی است. والا اگر کسی بیاید بگوید نه خطاب مطلق است، کلان است، یعنی میگوید نهی بکن از وقوع منکر، منتها در یک جایی که طرف مکلف نیست، ارتکازات میگفت، این معنا ندارد که شما بگویی بر تو واجب است، در حالیکه او مکلف نیست. اگر این باشد، آن وقت میگوییم این ارتکاز فقط در کجاست، در آنجاهایی است که ضرری به دیگری نخورد، چیزهایی از این قبیل است. والا اگر چیزهای مثل ضرر به غیر است، یا امور مهمه است، اینجا خود اطلاق خطاب این را میگیرد، ارتکاز مانع از شمول نیست. این فرمایشی که در موسوعه آمده است، اگر خطاب آمر بالمعروف و انهی عن المنکر را معروف و منکر را در آن خطاب استقراقی گرفتیم، گفتیم معروف این است آقا، منکر این آقا جلویش را بگیر، این درست است، اینجا از این آقا نیست، اینجا که میگوییم نگذار ضرر برساند، از باب این دلیل نمیشود آمد جلو، فقط از باب دلیلی که میگوید جلوی ضرر دیگران را بگیر. اما اگر نه آن دلیل را اینجور معنا کردیم. گفتیم نه خطاب میگوید، جلوی معروف و منکر را بگیر. آنی که معروف است، امر و نهی بکن، جلویش را بگیر، بله یک جاهایی معقول نیست. ارتکازات میگوید مناسب نیست که بگیرد نسبت به بچهای که دارد یک کاری خودش میکند که خوب نیست.
بگوییم بر او حرام نیست، مباح است، بر شما واجب است که جلویش را بگیرد. اگر ارتکاز آمده جلوی اطلاق را میگیرد. اینجا ارتکاز مانع اطلاق نیست. چرا برای اینکه این اضرار به غیر است. ذهن شرعی و عرفی هیچ مانعی نمیبیند. او حرام انجام نمیدهد. ولی چون ذات این فعل حرام است به معنای شأنی میگوید اطلاق این را میگیرد. چرا؟ برای اینکه ارتکاز جلوی شمول اطلاق را میگیرد، فقط در آن حد، اینجا دیگر نمیگیرد. و لذا تابع این تفسیر از آیه است. بنابر یک تفسیر این ملاحظه موسوعه درست است، ولی بنابر احتمال تفسیر دیگر این ملاحظه درست نیست. آن تفسیری که از اول اطلاقی در این نمیبیند، میگوید فقط معروف و منکر اشخاص، هیچی، این حرف ایشان درست است، فقط آن قاعده جلوی اضرار را بگیر اینجا میآید. اما اگر نه گفتیم معروف و منکر شأنی شرعی به معنی عام فقط در جایی که تکلیف ندارد، میگوید ارتکاز میگوید معنا ندارد او تکلیف ندارد، بر شما واجب است. میگوییم این در یک جاهایی ارتکاز میگوید معنا ندارد. در یک جاهایی که دارد ضرر به غیر وارد میشود، این معنا دارد. فرض این است که ممیز است که امر و نهی هم معقول است. یعنی میفهمد، گفتن و نگفتن و اینها را میفهمد. بله اگر مجنونی است یا غیر ممیزی که گفتن و نگفتن نمیفهمد، آنجا فقط قاعده حیلوله است. پس دو تا قاعده ما اینجا داریم دفع الضرر عن الغیر با آن چارچوبی که در قاعده دفع ضرر گفتیم، یکی هم قاعده امر به معروف که بنابر یک تفسیر نمیگیرد، ولی بنابر تفسیر دیگر میگیرد. این هم این مسئله، استثنای دوم آنی است که در تحریر الوسیله آمده است. فیما لا یرضی شارع بوجوده نهی شخص از چیزی که شارع راضی به وجودش نیست. این استثنای دوم اعم از اولی است. اولی را میگیرد، برای اینکه اضرار به غیر هم حداقل در یک مواقعی جزء آن چیزهایی است که میدانیم شارع راضی نیست این ضرر به غیر بخورد. ولو هیچ دلیل لفظی هم نداشته باشیم. لا یرضی شارع به وجود اینکه مثلاً این دارد برحسب اینکه غافل است یا صبی ممیز است، دارد یک بمب از این هواپیما پرت میکند، که آدمهای بیگناه کشته میشوند. این نعلم به اینکه شارع راضی به این نیست. اینجا میگوید نهی بکن. این است که امام میفرمایند.
این موارد اضرار به غیر است، ممکن است غیر اضرار به غیر باشد. در اضرار به غیر امور مادی نه، در امور معنوی است. دارد قرآن را میسوزاند، به کسی هم ضرر نمیرساند، ولی نعلم به اینکه شارع راضی به این هتک نیست. یا حرمی را دارد مثلاً تنجیس میکند. نعلم به اینکه شارع راضی به این نیست. این هم مطلب دیگری است که امام فرمودند، این هم میگویند استثنا، اینجا امر و نهی واجب است. با اینکه طرف مکلف نیست. این هم استثنای دوم است. این استثنا هم آن نکته فنی قبلی اینجا است. یک بار است که میگوییم خطاب امر به معروف و نهی از منکر تفسیری میکنیم که اطلاق دارد. فقط در جاهایی ارتکاز میگفت جلوی اطلاقش میگرفت. اگر آن بگوییم، خود اطلاق امر به معروف و نهی از منکر اینجا را میگیرد. چون اینجا ارتکاز مانع نیست. اما اگر تفسیر دیگری انجام بدهیم، آن وقت ادله امر به معروف و نهی از منکر دیگر اینجا نمیآید. الفاظ اطلاق ندارد، راه دوم این استکه بگوییم تنقیح مناط میکنیم، ملاک امر به معروف و نهی از منکر اینجا میآید، این دو، اگر هم بگوییم تنقیح مناطی هم اینجا نیست، خودش دلیل مستقل است. مبنی بر اینکه شما مثل حیلوله دون الوقوع ضرر علی الغیر است. ممانعت از ضرر به غیر است. اینجا یک دلیل غیر لفظی داریم که شارع میگوید آقا نگذار حرم نجس بشود. نگذار قرآن سوزانده بشود، به هر شکلی و امر و نهی نیست. این سه دلیل است، دلیل اولش مبنایی است، دلیل دومش تنقیح مناط است، دلیل سوم فارغ از آنها است که دلیل سوم علی ایحال درست است. ما بدون اینکه لفظی در کار داشته باشیم این از مواردی است که لا نص فیه ولی یقین داریم که شارع یک خطاب اینجا دارد. که نگذار قرآن سوزانده بشود و امثال اینها. این هم یک استثنا که استثنای مهمی هم هست.
ما این دو استثنا را قبول داریم. ولی نحوه استدلال آن فرق دارد. اینکه مشمول خطاب امر به معروف و نهی از منکر بشود، یا نه این اثر دارد در شرایط دیگر و مسائل دیگر. ولی دو سه دلیل با هم میگوییم اینجا جمع است. هم امر به معروف، هم آنجایی که میگوید ضرر نزن، هم آنی که میگوید جلوی این چیزی که یقین داریم شارع راضی نیست، بگیر. ادله همه جمع است. اما مورد سوم طرحش میکنیم. مورد بیشتر تربیتی تر است که در بعضی کلمات آمده است، استثنای سوم این است. امر و نهی به فرزندان، به افراد تحت تکفل که بچه است، این هم گفته شده، اینجا یک مواردی واجب است، قو انفسکم و اهلیکم نارا اینکه مواخذه بکن بچه در یک سنین بالا به خاطر نماز نخواندن و چیزهایی از این قبیل ما گفتیم یک بخشی از این تکالیف تربیتی نسبت به صبی غیر ممیز، ممیز و حتی در مواردی صبی ممیز واجب است. و یکیش هم همین امر و نهی است. پس این هم یکی از موارد استثنا است، آن دو استثنا را بحث کردیم، این استثنا را با توجه به بحثهایی که سابق داشتیم دقتی بکنیم بعد صحبت خواهیم کرد. این سه مطلب بود، غیر از این استثنائات یکی دو مطلب دیگر داریم که عرض خواهیم کرد.







