جلسه هفتادم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله 20 را درجلسات گذشته بررسی کردیم.
اصل مسئله 20 این بود که آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به عدالت هست یا نیست؟ یعنی اگر آمر و ناهی عادل نباشند، امر به معروف و نهی از منکر، وجوبی ندارد. مسئله دوم اینکه آیا عمل آمر و ناهی، شرط وجوب هست یا نیست؟
عدالت و عامل بودن آمر به معروف
پس دو مطلب هست؛ یک، آیا عدالت شرط است؟ دو، آیا عمل آمر و ناهی، شرط وجوب هست یا نیست؟ ادعا شد که عدالت و عمل شرط است؛ برای این ادعا هم از قرآن دلیل آوردند و هم از سنت. دلیل قرآنی را متعرض شدیم و پاسخش را دادیم که آن دو آیه، دلالت به این معنا ندارد.
اما در روایات به چند روایت استدلال کردهاند؛ اولین روایتی که خواندیم، روایت صدوق در خصال بود. روایت این است: «حدثنا محمد بن الحسن رضي الله عنه قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار قال: حدثني محمد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن أبي عمير رفعه إلى أبي عبد الله عليه السلام قال: إنما يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر من كانت فيه ثلاثة خصال: عامل بما يأمر به و تارك لما ينهى عنه، عادل فيما يأمر، عادل فيما ينهى، رفيق فيما يأمر و رفيق فيما ينهى.»[1]
حضرت در این روایت میفرماید کسی حق امر به معروف و نهی از منکر دارد که سه خصلت در او باشد؛ اول آنکه به آنچه میگوید عمل کند و به آنچه دیگران را نهی میکند، تارک باشد. دیگر آنکه در نهی از منکرش عادل باشد و همچنین امر به معروف و نهی از منکر او همراه با رفق باشد.
روایت دیگری که مرحوم صدوق از امیرالمؤمنین(ع) نقل میکند، از وصیت نامه حضرت به فرزندشان محمد حنفیه است.
روایت دیگری که به آن استدلال شده است را مرحوم کلینی نقل کرده است. روایت این است: «و عن جعفر بن محمد بن مسرور عن الحسين بن محمد بن عامر عن عبدالله بن عامر عن الحسن بن محبوب عن مالك بن عطية عن أبي حمزة عن علي بن الحسين عليه السلام ـ في حديث وصف المؤمن و المنافق ـ قال : و المنافق ينهى و لا ينتهي و يأمر بما لا يأتي»[2] امام سجاد(ع) فرمود همانا منافق نهی از منکر میکند ولی خودش از آن نهی، اجتناب نمیکند.
این روایت به این صورت مورد استدلال قرار میگیرد که اگر کسی امر به معروف کند و خودش به آن معروف عمل نکند، از منافقین است. پس اگر کسی به مطلبی عمل نمیکند ولی این را به دیگران امر میکند، طبق این روایت ملعون است.
روایت دیگری هم از پیامبر اکرم(ص) است. این را هم مرحوم صاحب وسائل نقل کرده است. پیامبر فرمود: لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين له و الناهين عن المنكر العاملين به؛ خدا لعنت کرده است کسانی را که امر به معروف میکنند، ولی خودشان به آن عمل نمیکنند.»[3] این روایات همه مرسلهاند؛ اما همه اینها را میخوانیم تا ببینیم که از اینها میشود استفاده کرد یا نه.
روایت دیگر را در حدیث معراج، پیامبر اکرم(ص) فرمودند. روایت این است: «رأيت ليلة أسري بي إلى السماء قوما تقرض شفاههم بمقاريض من نار ثم ترمى فقلت يا جبرئيل من هؤلاء؟ فقال: خطباء أمتك، يأمرون الناس بالبر و ينسون أنفسهم و هم يتلون الكتاب أفلا يعقلون؛ شبی که به آسمان رفتم، گروهی را دیدم که لبهای اینها را با قیچیهایی از آتش میچینند و آن طرف میاندازند. از جبرئیل سؤال کردم که اینها چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت اینها کسانی هستند که منبر میرفتند و خطبه میخواندند و مردم را امر به معروف میکردند، اما به آنچه که میگفتند، خودشان عمل نمیکردند، در حالی که اینها قرآن را هم میخواندند. آیا تعقل نمیکنند؟»[4]
این روایاتی است که استدلال شد برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به عدالت و مشروط به اینکه آمر و ناهی خودش باید عمل کند.
اشکال روایات لزوم عامل بودن آمر به معروف
قبل از پرداختن به اشکال این روایات، مطلبی را از مرحوم صاحب جواهر عرض کنیم و یک نقدی را بر ایشان داشته باشیم. مرحوم صاحب جواهر رضوان الله تعالی علیه، وقتی اینها را نقل میکند، میفرماید این ادلهای که آوردید، قابل قبول نیستند؛ چون ادلهای که امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده، در کتاب و سنت و اجماع، هیچ کدام قید عدالت نیاورده است.
این مطلب اشکال دارد؛ چون بحث آنها این است که اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر توسط این ادله مقید شده است. در حالیکه ایشان میفرماید این ادله قابل قبول نیست، چون آن ادله اطلاق دارند! بحث این آقایان این است که این ادله آنها را تقیید زده است. از فقیهی به این بزرگی، ناگهان چنین تسامحی کمی عجیب است.
اگر شما میخواهید در باب امر به معروف و نهی از منکر دلایل تقیید امر و نهی را توسط اجماع از کار بیندازید، در صورتی میتوانید اجماع را دلیل بیاورید که با آن اجماع، این مقیدها را از کار بیاندازید. یعنی بگویید چون ما اجماع داریم که امر به معروف و نهی از منکر مقید به عدالت نیست، این اجماع کشف میکند که این ادله مقیده، دلالتی بر تقیید امر و نهی نداشتهاند. این درست است که چنین ادعایی بکنید؛ اما اینکه بفرماید ادله امر و نهی، مطلق بوده است، پس این دلایل تقیید را قبول نمیکنیم، این صحیح نیست. شما باید دلیل مقید را از دلیلیت بیاندازید. با اطلاق مطلق، مقید از دلیلیت نمیافتد. این کلام، کلام قابل قبولی نیست.
در اینجا بحث این است که این مقیدات، هیچ یک سند قابل قبولی ندارند و از طرفی هم همگی قابل توجیحاند. ما یک روایت داشتیم که در لزوم عامل بودن صراحت داشت. آن روایت خصال بود؛ در آن روایت حضرت فرمود: «إنما يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر من كانت فيه ثلاثة خصال: عامل بما يأمر به و تارك لما ينهى عنه، عادل فيما يأمر، عادل فيما ينهى، رفيق فيما يأمر و رفيق فيما ينهى» فقط همین یکی بود که این را هم گفتیم اگر امر به معروف و نهی از منکر در جمیع مصادیق متوقف بر عدالت باشد، امر به معروف و نهی از منکر ترک میشود.
یعنی اگر به عنوان مثال، کسی یک دروغ گفته و از عدالت افتاده است، دیگر حق امر به معروف ندارد. پس فقط باید چهارده معصوم امر به معروف و نهی از منکر کنند. اگر این بخواهد قید عدالت بیاورد، ادله امر به معروف و نهی از منکر لغو میشود؛ چون دیگر مصداقی پیدا نمیکند. برای خروج آن ادله از لغویت، گفتیم این روایت را حمل میکنیم بر مقام حکومت؛ به این معنا که کسی باید در حکومت متصدی امر شود که خودش عامل باشد؛ این درست است.
اما روایات دیگر، هیچ یک دالّ بر قید نیست؛ حتی آن روایت ابی حمزه که فرمود «و المنافق ينهى و لا ينتهي و يأمر بما لا يأتي» دالّ بر اشتراط نیست. میفرماید وظیفه توست که امر به معروف کنی، ولی اگر امر کردی و خودت عمل نکردی، دالّ بر این است که منافق هستی.
این روایت شرطی برای امر و نهی نگذاشت. این از باب سرزنش است. در آن روایت که برای خطبا فرمود، فرمود میدانی که اگر به منبر بروی و مردم را امر به معروف کنی و خودت عمل نکنی چه میشود؟ در آخرت لبانت را میبرند. از باب اینکه امر به معروف کردی میبرند؟ خیر، از باب اینکه خودت عمل نکردی. نفرمود نگو.
بیانی از مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری
اینجا مطلبی است که مرحوم آیت الله خوانساری رضوان الله تعالی علیه در جامع المدارک فرموده است. ایشان فقیه قدرتمندی بوده است؛ در آنجا میگوید اگر عدالت شرط وجوب باشد، عملاً امر به معروف ترک میشود. ایشان این را فرمودهاند و خیلیهای دیگر هم متعرض شدهاند. مرحوم آقای خوانساری این مطلب را نقل میکند که اگر امر به معروف و نهی از منکر وجوبش مشروط به عدالت باشد، منحصر میشود در افرادی خاص و از عمومیت ساقط میشود.
ایشان میفرماید وجوب صلاة که مشروط به طهارت نیست. وجوب صلاة، مطلق است؛ اما واجب است که در نماز وضو بگیرید. اگر وضو نگرفتید، نماز صحیح نیست؛ ولی از وجوب نیفتاده است. در نتیجه، اگر وضو نگرفتی، بنابراین نماز نخواندی، مجازاتت میکنند که چرا نماز نخواندی.
میفرماید این روایات شرط الواجب را میگویند؛ یعنی امر بر شما واجب است و واجب است به این عمل کنید، امر کنید. اگر شما عمل نکردید، شرط الواجب را نیاوردید؛ یعنی این امری که میکنی، فایدهای ندارد و خدا به خاطر اینکه امر نکردی، مجازاتت میکند.
اگر اینجا آب هست، فاقد الطهارة هم نیستید، یا آب هست و یا خاک، بدون طهارت نماز خواندید، نماز تحقق پیدا نکرده است؛ در حالیکه شما نماز خواندهای، مجازاتت میکنند. این هم همین طور است.
اگر بیان ایشان قبول شد که عدالت یا عمل، شرط الواجب است، یعنی بر من واجب است که بگویم و گفتنی از من قبول است که خودم عمل کنم، بنابراین اگر من گفتم و خودم عمل نکردم، مانند نماز بیطهارت است که خواندهام، اما مجازات میشوم.
ما بیان آقای خوانساری را نه تأیید کردیم و نه رد کردیم. ما میخواهیم بیان ایشان را توضیح دهیم. ایشان میفرماید عمل، شرط الواجب است و نه شرط الوجوب. یعنی امر به معروف بر ما واجب است علی الاطلاق؛ اما این باید با عمل خودم باشد. اگر عمل خودم نبود، میفرماید مجازات میشوی. طبق بیان ایشان دو تا مجازات میشود. پس ایشان فرمود که این روایات را حفظ میکنیم، اینها شرط الواجب را گفتهاند، نه شرط الوجوب را.
بیان ایشان این است که به عنوان مثال، اگر شخص به دیگری نگوید شراب نخور، نهی از منکر را ترک کرده است. اگر بگوید و خودش بخورد، باز هم نهی از منکر را ترک کرده است؛ چون شرطش محقق نبوده است. مانند نماز بدون وضو است.
حرف مرحوم آقای خوانساری این است که اگر کسی در این دنیا نهی از منکر کرد ولی خودش عمل نکرد، خدای متعال در آخرت میگوید چرا وقتی نهی کردی، خودت عمل نکردی؟
پاورقی
1. خصال صدوق/109
2. وسائل، جلد 16، صفحه 150
3. وسائل،ج16،ص151
4. وسائل،ج16،ص152







