جلسه هفتاد و سوم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
بررسی مسئله بیست و چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئله 24 را بررسی میکردیم. امام رضوان الله تعالی علیه در این مسئله میفرمایند: «لو كان المرتكب للحرام أو التارك للواجب معتقدا لجواز ذلك و كان مخطئا فيه فإن كان لشبهة موضوعية كزعم كون الصوم مضرا به أو أن الحرام علاجه المنحصر لا يجب رفع جهله و لا إنكاره و إن كان لجهل في الحكم فإن كان مجتهدا أو مقلدا لمن يرى ذلك فلا يجب رفع جهله و بيان الحكم له و إن كان جاهلا بالحكم الذي كان وظيفته العمل به يجب رفع جهله و بيان حكم الواقعة و يجب الانكار عليه.»
عدم لزوم رفع جهل جاهل
ماحصل قسمت اول این مسئله این است که اگر کسی یک کار حرامی را انجام میدهد به گمان اینکه حلال است و مشکلش هم جعل حکمی نیست و حکم را میداند، در این شرایط «لا يجب رفع جهله و لا إنكاره» رفع جهل او واجب نیست. به عنوان مثال میداند که دمبلان گوسفند حرام است، ولی فکر میکند که الآن خوردنش برای او حلال است؛ چون گمانش این است که فلان بیماری را دارد و راه علاج ان بیماری، خوردن دمبلان گوسفند است. پس بر او حلال است. اما در این موضوع شناسی دچار اشتباه است؛ یعنی بیماریش این نیست و این دارو برای بیماری او نیست. اشتباه موضوعی دارد.
در قسمت دوم مسئله امام(ره) میفرماید: «و إن كان لجهل في الحكم فإن كان مجتهدا أو مقلدا لمن يرى ذلك فلا يجب رفع جهله و بيان الحكم له و إن كان جاهلا بالحكم الذي كان وظيفته العمل به يجب رفع جهله و بيان حكم الواقعة و يجب الانكار عليه.»
امر به معروف و نهی از منکر جاهل به حکم
بحث دوم مسئله این است که این فرد، جهل حکمی دارد. به عنوان مثال، دمبلان گوسفند را میخورد و فکر میکند کلاً حلال است. اشتباه موضوعی ندارد، جعل حکمی دارد.
ایشان میفرماید این مسئله دو فرض دارد؛ فرض اول این که این اشتباه حکمی از روی اجتهاد است. اجتهادش به این نتیجه رسیده که دمبلان گوسفند حلال است، ولی شما میدانید که اجتهاد او اشتباه است.
معروف بود مرحوم آقای ارباب در اصفهان معتقد به عدم حرمت تراشیدن ریش بوده و میگفت دلیلی بر حرمت تراشیدن ریش نداریم. مقلد هم داشت. شما طبق ادله یقین دارید که تراش ریش حرام است. پس طبق نظر شما آقای ارباب در حکم دچار اشتباه است. این کسی هم که از او تقلید میکند، در این حکم دچار اشتباه است. ایشان میفرماید واجب نیست به او بگویید که تو در اشتباه هستی و ریش تراشیدن حرام است. واجب نیست بگویید؛ نه به آن مجتهد و نه به آن مقلد. پس این یک فرض جعل حکمی است.
فرض دوم مسئله این است که شخص، جاهل به حکم است. از عوام الناسی است که به دنبال مسائل شرعی خود نرفته است. همین طوری دیده دمبلان میفروشند، او هم خریده است. اصلاً نمیداند حرام است و فکر میکند حلال است. ایشان میفرماید در اینجا واجب است که اقدام کنید و جهل او را برطرف کنید که او این منکر را انجام ندهد. پس اصل مسئلهای که امام(ره) مطرح فرمودند، این شد که اگر کسی در ترک معروف و فعل منکر دچار شبهه موضوعی است، گفتن به او لازم نیست؛ اما اگر در حکم دچار شبهه است و شبهه او هم ناشی از اجتهاد و تقلید نیست، بلکه ناشی از ترک اجتهاد و تقلید است، بیان حکم برای او واجب است.
نبود واجب و حرام در شبهات موضوعیه
اگر کسی به جهل موضوعی واجبی را ترک میکند و یا حرامی را مرتکب میشود، گفتن لازم نیست. چون جهل موضوعی دارد و اصلاً واجبی را ترک نمیکند و حرامی را مرتکب نمیشود. پیامبر(ص) در حدیث رفع فرمود: «رفع عن امتي ما لا يعلمون.»
قدر متیقن از حدیث رفع، در شبهات موضوعیه است. چون در شمول حدیث رفع، نسبت به شبهات حکمیه، اشکال دور بوده است.[1]
اما شامل شبهات موضوعیه میشود. به عنوان مثال زمانی شراب بر شما حرام است که بفهمید این مایع در عالم خارج، شراب است. این هیچ دوری نیست. شراب که در واقع حرام است؛ اما در عالم خارج اگر این مایع را خواستید بخورید، هنگامی این مایع بر شما حرام است که بفهمید شراب است. اگر نفهمیدید شراب است، خوردنش حرام نیست. پس اگر کسی از اساس نمیداند این مایع، شراب است، پس کار حرامی انجام نمیدهد و نهی از منکر ندارد. چون اصلاً برای او منکر نیست. پس دلیل بر این که در شبهات موضوعیه امر و نهی واجب نیست، این است که در شبهات موضوعیه اصلاً واجب و حرامی نیست.
امام سجاد(ع) در حمام بودند. پشت ایشان خون آمده بود و ایشان از حمام بیرون آمده بودند. یک نفر گفت که آقا پشت شما خونی است. حضرت فرمود چرا گفتی و وظیفهام را زیاد کردی؟ من نمیدانستم؛ بنابراین لباسهای من پاک بود و نماز من درست؛ اما الآن که گفتی، از آنجا تا اینجایی که آمدهام زمین و لباس همه نجس است.
البته در جایی که خود فرد مبتلا میشود، واجب است که بگوید. مثل این که در اینجا چیزی نجس است و افراد نمیدانند. روی آن پا میگذارند و بعد روی لباس شما پا میگذارند. در آن صورت شما باید لباستان را آب بکشید.
اگر در جایی بیان موضوع افراد را به زحمت نمیاندازد، بلکه حسن دارد، اگر او را از ضرر نجات میدهد، واجب است. اما اگر او را به زحمت میاندازد و هیچ حسنی ندارد، کراهت هم دارد. اما اگر ضرری متوجه میشود؛ مثل وقتی که فردی فکر میکرد دمبلان برای بیماری او حلال است و شبهه موضوعیه دارد، لذا خریده و خورده، این موضوع را از فرد دیگری شنیده است. شما اگر رفع جعل موضوعیه کنید، او با آن فرد دعوایش میشود و خونریزی میشود. در اینجا اگر بگویید حرام است.
دلیل لزوم بیان در شبهه حکمیه
اگر شبهه حکمیه است و این فرد مجتهد نیست و در جهلش مقصر است، واجب است بگویید. اما چرا با اینکه حین الجهل، حرامی بر او نبوده، واجب است بگویید؟
قبلاً در شرایط امر به معروف و نهی از منکر گفتیم که یکی از شرایط این است که فاعل منکر و تارک معروف بدانند که چیزی معروف است و ترک میکند و بداند که چیزی منکر است و انجام میدهد. آنجا گفتیم که به شرط علم. در اینجا ما با این مسئله رو به رو هستیم که این فرد اصلاً نمیداند. اما ایشان فرمود که واجب است. امر به معروف و نهی از منکر نسبت به فردی واجب است که میداند هذا معروفٌ و ترک میکند. یا فردی که میداند هذا منکرٌ و انجام میدهد. در اینجا خود امام(ره) با اینکه فرمود شبهه حکمیه است و نمیداند هذا حرامٌ و هذا واجبٌ، فرمود واجب است.
اینجا ادله امر و نهی نمیآید. اما به سایر ادله واجب است. سایر الادله عبارتند از:
یک، لزوم ارشاد جاهل. لزوم ارشاد الجاهل یک عنوان استنباطی از ادله است. دلیل اول، آیهای که خدای متعال میفرماید: «وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[2]
دو، آیه کتمان است که خدای متعال در آن می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»[3]
آیه سومی که استدلال کردند، آیه سؤال است. این آیه میفرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ»[4] البته دیگران فرمودهاند و ما هم نوشتهایم که به استدلال این آیه در این موضوع، اشکالی وجود دارد؛ چون این آیه لزوم جواب در فرض سؤال است. گفتهاند چون آیه میفرماید اگر نمیدانی سؤال کن، پس سؤال واجب است و از طرفی معنا ندارد که سؤال واجب باشد و جواب واجب نباشد. ما جواب میدهیم که اینجا بیان در فرض سؤال را واجب میداند. ارشاد جاهل لزوماً سؤالی ندارد و این آیه شامل آنجا نمیشود.
دیگر چیزی که در این مسئله به آن استناد کردهاند، روایت موثقه طلحة بن زید است. طلحة بن زید عامی است. این روایت را مرحوم صاحب وسائل نقل نکرده است.
روایت این است: «محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن إسماعيل بن بزيع عن منصور بن حازم عن طلحة بن زيد عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قرأت في كتاب علي عليه السلام إن الله لم يأخذ على الجهال عهدا بطلب العلم حتى أخذ على العلماء عهدا ببذل العلم للجهال، لأن العلم كان قبل الجهل»[5]
حضرت در این روایت میفرمایند که قبل از این که به مردم بفرماید بروید و مسائل را یاد بگیرید، به علماء گفت که بروید یاد بدهید. «إن الله لم يأخذ على الجهال عهدا بطلب العلم حتى أخذ على العلماء عهدا ببذل العلم للجهال.» خداوند به جهال نگفت که علم یاد بگیرید، قبل از این که از علماء تعهد گرفت که بروید یاد بدهید. طبق این موثقه، تعلیم الجاهل واجب است. اینها دلیل میشود بر این که اگر دیدید کسی شبهه حکمیه دارد، به او یاد بدهید.
پاورقی
1. حدیث رفع نمیتواند شبهات حکمیه را شامل شود؛ چون اگر وجوب احکام متوقف بر علم باشد، وجوب، متوقف بر علم است. شما باید به واجب علم پیدا کنید تا به آن عمل کنید. قبل از علم، بر شما واجب نیست. پس وجوب متوقف بر علم است. علم هم متوقف بر این است که یک چیزی واجب باشد؛ بنابراین دور میشود. لذا گفتهاند که حدیث رفع شامل شبهات حکمیه نمیشود.
2. توبه/122
3. بقره/159
4. نحل/3
5. کافی، جلد 1، صفحه، 41







