جلسه سوم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم بحث درباره استدلال به آیه 110 سوره آل عمران بود که خدای متعال فرمود: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» در اینکه استدلال به این آیه چگونه است، بحث میکردیم. راجع به آیه، پرسشهایی بود و اولین پرسش این بود که چگونه این آیه دال بر وجوب است.
مرحوم مفید فرمود: امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا، ملاک برتری این امت شناخته شد و چون ایمان به خدا واجب است، پس امر به معروف ونهی از منکر هم واجب است. این توجیه مرحوم شیخ مفید بود. بر این اشکال شد که لزومی ندارد که حتماً امر به معروف و نهی از منکر هم واجب باشد. بلکه مجموعهای از مستحبات و واجبات، موجب برتری این امت است. وجه دیگری برای وجوب بیان شد؛ به اینکه آیه در مقام بیان برتری این امت است و فرموده که این سه عمل باعث میشود که این برتری حاصل شود. امر به معروف، نهی از منکر و ایمان بالله. اگر امر به معروف ترک شود و نهی از منکر ترک شود، دیگر ملاک برتری وجود ندارد. وقتی ملاک برتری وجود نداشت، دیگر این امت، امت اسلام محسوب نمیشود. ما فعل مستحبی که ترک آن باعث شود که اسلام، اسلام محسوب نشود، نداریم. یعنی فرض بگیریم که یک مسلمان از ابتدا تا پایان عمرش یک نماز شب هم نخواند، این کماکان از امت اسلام محسوب میشود و از امت برتر هم محسوب میشود. پس، از این استفاده کردیم که امر به معروف و نهی از منکر، مانند ایمان بالله واجب است. ظاهراً به این استدلال خدشهای نیست؛ اما آیه سؤالهای دیگری داشت که آن سؤالها را هم باید پاسخ دهیم.
مراد از خیر امة
در بحث گذشته، برای این استدلال که اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، باعث سقوط امت اسلام از خیریت میشود، خیریتی را اثبات کردیم. لکن با بیان جدید، ابتدا سؤال را مطرح میکنم تا استدلال و اشکال معلوم شود.
سؤال اول این است که آیا مراد از كُنتُمْ، در آیه مورد بحث، جمیع الامة است؟ «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» اگر مراد جمیع الامة است، کذب واقعی دارد. یعنی در واقع این دروغ است؛ چرا؟ چون ملاک برتری را «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ» گرفت. در حالی که جمیع الامة، اهل امر به معروف و نهی از منکر نیستند. یعنی این کار را انجام نمیدهند؛ ولی آیه فرمود، شما جمیع الامة، بهترین امت هستید و ملاک برتری را هم این دو فعل، همراه با ایمان به خدا دانست.
پس «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ» خبر است. شما بهترین امت هستید؛ چون امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید. در حالی که در واقع ما میبینیم خیلیها ترک امر به معروف و نهی از منکر میکنند. پس گزارش آیه، غلط میشود. از این کذب بودن چگونه بیرون بیاییم؟ عدهای گفتهاند مراد جمیع الامة نیستند. «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» همه امت را نمیگوید؛ بلکه بعض الامة را میگوید. به چه قرینهای بعض الامة را میگوید؟ شما که میخواهید آیه را از کذب بودن در آورید و آن را بر بعض الامة حمل کنید،قرینهتان چیست؟
تفسیر دقیق آیه
پاسخی برای این قرینه آوردند و روایتی را درباره این مسئله نقل کردهاند. آن روایت، همان روایتی بود که جلسه قبل از عمرو زبیری خواندیم. مضمون روایت این بود که اگر مراد از امت، جمیع الامة باشد، لازمهاش این است اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرد، از این امت نباشد. یعنی چی؟ یعنی هو الکافر.
این روایتی را که برای شما خواندم، متاسفانه خیلی از بزرگان در ترجمهاش دچار مشکل شدهاند. این روایت سؤالی است. امروز یک بار دیگر روایت را برای شما میخوانم، دقت کنید که اگر اینجا بحث یک مقدار پیچیدگی دارد، ولی در درایة الحدیث به شما کمک میکند. «عن أبى عمرو الزبيرى عن أبى عبدالله عليه السلام قال: في قوله(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنْكَرِ)في هذه الاية تكفير أهل القبلة بالمعاصى؟»
این جمله را ما قبلا خبری خواندیم؛ حالا جمله را سؤالی میخوانیم. «في هذه الاية تكفير أهل القبلة بالمعاصى؟» آیا این آیه، اهل قبله را تکفیر کرده است؟ با انجام معاصی، اهل قبله کافرند؟ یعنی فردی از اهل قبله است، شهادتین را گفته، وارد مسلمانان شده، اما این معصیت را انجام داده است. این آیه، دلالت میکند به اینکه، این شخص به خاطر این معصیت، کافر است و دیگر اهل قبله نیست؟ میتوانیم چنین چیزی بگوییم؟ چطور؟ چرا؟ این بر اساس کدام حرف درست میشود؟ چه ربطی به این آیه دارد؟ حضرت در ادامه فرمود: «لانه من لم يكن يدعوا إلى الخيرات و يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر من المسلمين فليس من الامة التى وصفها؛ اگر کسی دعوت به خیرات نمیکند و نهی از منکر نمیکند، این فرد از این امتی که خدا توصیفش کرد نیست.» چرا؟ برای اینکه خداوند فرمود: «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» پس این امت، زمانی این امت است که دعوت به خیر و نهی از منکر میکند. حضرت فرمود اگر کسی دعوت به خیر نکرد، امر به معروف نکرد و نهی از منکر نکرد، بر اساس این آیه، او دیگر از امت نیست. وقتی از این امت نیست، یعنی مسلمان نیست. در حالی که او اهل قبله هست و مسلمان نیست.
عدم پذیرش روایت
پس اگر آیه را عام بگیریم، خیلیها از اهل قبله بودن بیرون میروند. این استدلال امام(ع) بر اساس این روایت بود.سؤال ما این بود که آیا ما مستحبی داریم که اگر کسی آن را ترک کرد، باعث شود که از مسلمان بودن خارج شود؟ نه، پس معلوم میشود که امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به خیرات، واجب است. گر چه که ما این روایت را قبول نداریم.
حضرت فرمود: «فليس من الامة التى وصفها ـ الله ـ لانكم تزعمون ان جميع المسلمين من امة محمد» ما چرا جمله را سؤالی گرفتیم؟ به دلیل این عبارت: «لانكم تزعمون ان جميع المسلمين من امة محمد.» معلوم میشود اگر روایت صادر شده باشد، مخاطب از کسانی بوده که شیعه است، ولی در بین اهل سنت زندگی میکند. «لانكم تزعمون» یعنی شما در جامعهای زندگی میکنید که گمان میکنید که همه مسلمانان از امت پیامبرند. «و قد وصفت امة محمد صلى الله عليه و آله بالدعاء إلى الخير و الامر بالمعروف و النهي عن المنكر و من لم توجد فيه هذه الصفة التي وصفت بها فكيف بها، فكيف يكون من الامة؟»(تفسير العياشي ج1 ص195 ) در حالی که این آیه، امت پیامبر(ص) را توصیف کرد؛ ولی به چه چیزی؟ گفت امت این پیغمبر، کسانی هستند که یک، امر به معروف میکنند. دو، نهی از منکر میکنند. سه، دعوت به خیرات میکنند. کسی که در او این صفتی که در آیه، امت به آن توصیف شده است نباشد، چنین کسی چطوری از این امت است، در حالی که خلاف شرط خدا عمل میکند؟ خدا این امت را به این صفت، توصیف کرد.
برداشتی مطابق نظر خوارج
حضرت همه را سؤالی آورد؛ بنابراین آیه عام نیست. «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ» نیست؛ بلکه «وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أئمَّةٌ» است؛ یعنی در حقیقت حضرت، فقط و فقط اینگونه استدلال فرمودند که این آیه، دلالت میکند بر اینکه کسی اگر اینها را ترک کرد، ولو اهل قبله باشد، کافر خواهد بود. این تأییدی میشود بر قول کسانی که میگویند معاصی موجب کفر است؛ در حالی که ما در شیعه چنین اعتقادی نداریم. این رأی، رأی بعضی از خوارج است. شما اگر سؤالی نگیرید، تا آخر دال بر این است.
مراد از «خیر امة»
بحث اینکه آیا مراد از این آیه جمیع الامة است یا بعض الامة، این یک بحث رایج است و این مسئله هم سؤالی است. حضرت هم مخاطب خاص دارد. در مخاطب خاص، برای به کار بردن ادات استفهام، نیازی نیست. مثل این است که بنده الآن با شما صحبت میکنم، دیگر اینجا کلمه آیا نمیآورم؛ میگویم این مطلب موجب کفر فلانی است. اینجا سؤال در خود نحوه بیان میآید. از مجموعه مباحث گذشته، روایت تفسیر علی بن ابراهیم را برای همین جهت آوردم که مبین این باشد.روایت علی بن ابراهیم چه بود؟ روایت این بود که «قرأت على أبي عبدالله عليه السلام(كنتم خير امة)» در همین روایت دقت بفرمایید، حضرت چه فرمودند؟ فرمودند: «فقال أبوعبدالله عليه السلام: خير امة تقتلون أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين بن علي عليهم السلام؟» ببینید حضرت اینجا ادات استفهام آوردند؟ در حالی که جمله سؤالی است؛ چرا؟ به قرینه تلاوت.
میخواهم این را عرض کنم، اگر راجع به این روایت، من هم این توضیحات را نمیدادم و خبریه میخواندم، همان برداشت خبریه میکردید؛ یعنی همین روایت را هم میشود، خبریه خواند.
میخواهم عرض کنم که میشود جمله استفهامیه، بدون ادات استفهامی بیاید، به شرطی اینکه در مجموعه جمله، قرینه وجود داشته باشد. «فقال القاري: جعلت فداك كيف نزلت؟» پس این آیه چه طور آمده است؟ حضرت هم در پاسخ فرمود: «فقال:نزلت(أنتم خير أئمة اخرجت للناس) ألا ترى مدح الله لهم؟» شما بهترین ائمهای بودید که خداوند متعال آورده است که «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله»
سند روایت
این روایت را عرض کردیم که در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است و این کتاب، سند ندارد. بلکه استنادش به علی بن ابراهیم قمی، مشکوک است و برخی مانند آقای زنجانی، اصلاً منکرند.
تفسیر علی بن ابراهیم
ایشان میفرماید این کتاب برای علی بن حاتم قزوینی است. علی بن حاتم قزوینی در سال 330، یعنی تقریباً همزمان با عیاشی زندگی میکرده و از شاگردان احمد بن اسحاق است.شاهد شما بر اینکه این کتاب را او نوشته است چیست؟ میفرماید شاهدش این است که در جلد دوم، نوع مطالبی که عرضه میکند، از همین ابن اسحاق و اساتید خودش نقل میکند. ایشان هم دلیل ارائه نمیدهد. این شاهد است. آن حرف قابل اثبات نیست؛ ولی آن چیزی که برای ما مفید است، این است که این کتاب سندش به علی بن ابراهیم قطعی نیست. مگر اینکه این روایت در کتب معتبره نقل شده باشد که نقل نشده است.
روایتی دیگر
البته مشابه این روایت را عیاشی در تفسیر خودش آورده است؛ از قول امام صادق(ع) که البته آن هم مرسله است. حماد بن عیسی عن بعض اصحابه عن ابی عبدالله(ع). حماد بن عیسی ثقه است. این بعضی اصحاب را ما نمیدانیم چه کسانی هستند. اصلاً مرحوم عیاشی این را از چه کسی نقل کرده است؟ ایشان از جایی نیاورده و بنابراین مرسله است.
متن چیست؟ میدانید که مشهور این است که علی بن ابی طالب(ع) قرآن را جمع کرده است. حالا آن که علی بن ابی طالب(ع) جمع کردهاند، کجاست؟ هیچکس نمیداند. ما در بحث تاریخ یک موقعی متعرض شدیم.
قرآن جمع آوری شده توسط امیرالمؤمنین(ع)
ادعای ما این بود که قرآن امیرالمؤمنین(ع) همین است که ما میخوانیم. از باب حلاوت نه از باب استدلال. گفتیم خدای متعال فرمود که «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(الحجر/9) چرا خداوند متعال فرمود «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا»همه را جمع آورد؟ خداوند متعال مگر قرآن را نازل نکرده است؟ خودش قرآن را به ما داده است یا توسط پیغمبر(ص)؟ توسط پیغمبر(ص). پس این میشود معالغیر. پس چرا لَهُ لَحَافِظُونَ را جمع آورده است؟ آن قرآن توسط چه کسی محفوظ ماند؟ علی بن ابی طالب(ع)؛ بعد از ایشان امام حسن مجتبی(ع) و...، الآن هم توسط امام زمان(عج)، قرآن حفظ میشود. اگر آن مصحفی که امیرالمؤمنین نوشته بودند، در دسترس نبود و این قرآن آن نبود، آن «له لحافظون» مخدوش میشد.
بنده اعتقادم این است که این قرآنی که میخوانیم، همان است و نوشتن امیرالمؤمنین(ع) باعث شده که این دست نخورد. اما روایاتی است که دال بر تفاوت است که نه، آن چه هست، غیر از این است. یکی از روایات این است. «کنتم خیر أئمة اخرجت للناس» آنکه قرآن علی بن ابی طالب(ع) است، آنجا خیر الائمة است نه خیر الامة! بعد در خیر الائمة، خود این ائمة چه کسانی هستند؟ در روایت دارد که «هم آل محمد».
روایت ابوبصیر
همین عیاشی روایت دیگری را از ابوبصیر، آن هم به صورت مرسله نقل میکند. ابوبصیر هم معلوم است دو تا هستند؛ یکی اصلی است و دیگری لیث مرادی بوده است. هر دوی اینها ثقه هستند و هر دوی اینها ابوبصیرند.میدانید که ابوبصیر یعنی چه؟ اینها هر دو نابینا بودند که علی بن ابی حمزه، عصاکش آن ابوبصیر اصلی بوده است. روایت دوم این طوری است «قُل اِنَما نَزِلَت هذه الآية عَلی مِحمدٍ فیه و فیالاوصیاء خاصَهً، فَقالَ كُنتُمْ خَيْرَ اَئمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ هکذا و الله نَزَلَ عَلی جِبرئیل.» این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، درباره خود پیغمبر و «فی الاوصیاء خاصة.» اصلاً این آیه در اختصاص اینها نازل شده است.
عدم قبول روایت ابوبصیر
حضرت طبق این نقل، دوباره فرمود به خدا قسم جبرئیل این طور نازل کرده است. «كُنتُمْ خَيْرَ اَئمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» بر اساس این، اصلاً عمومیت ندارد. قطعاً دیگر امر به معروف و نهی از منکر، واجب است؛ چرا؟ به دلیل اینکه اگر این دو انجام نشود، از خیریت افتاده است. ولی مشکل کار اینجاست که طبق این روایات، این خاص است.به اینها چه پاسخی باید بدهیم؟ هیچ. این روایات چون خلاف قرآن است، قابل استدلال نیست.







