جلسه بیست و پنجم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
- ۱ عدم لزوم قصد قربت در امر به معروف و نهی از منکر
- ۲ توصلی بودن وجوب امر به معروف نهی از منکر
- ۳ دریافت اجرت برای واجبات
- ۴ اصل اطلاق در اوامر عرفیه
- ۵ تفاوت بین قصد اطاعت و قصد امتثال
- ۶ اصالة التوصلیة در اوامر شارع
- ۷ تسامحی در عبارت امام(ره)
- ۸ وجوب نهی از گناهان صغیره و کبیره
- ۹ خدشه در عدالت با ارتکاب صغائر
- ۱۰ عدم شمول نهی از منکر به مرتکب صغیره
- ۱۱ تساوی گناه کبیره با اصرار بر صغیره
- ۱۲ زمان نهی از منکر
- ۱۳ عدم وجوب در مقدمات غیر موصله
- ۱۴ نهی هنگام قصد ارتکاب حرام
- ۱۵ لزوم نهی از مقدمات حرام
- ۱۶ عدم لزوم نهی از تجری
- ۱۷ لزوم نهی از مقدمات موصله
- ۱۸ پاورقی
عدم لزوم قصد قربت در امر به معروف و نهی از منکر
بسم الله الرحمن الرحیم بحثی را که امام در مسئله شماره 13 مطرح میکنند، این است که میفرمایند در امر به معروف و نهی از منکر، قصد قربت لازم نیست. بلکه اینها توصلی[1] هستند.
توصلی بودن وجوب امر به معروف نهی از منکر
تکالیف تعبدیه، نیاز به قصد قربت دارند؛ اما این دو تکلیف نیاز به قصد قربت ندارند؛ بلکه مقصود شارع، تحقق آنها است.
برای شارع مهم این است که تارک معروف، عامل به معروف شود و فاعل منکر، تارک منکر گردد. مراد شارع، تحقق این است. مانند اینکه شارع محترم ارادهاش بر این تعلق گرفته که میت، دفن شود. دفن المیت، خواسته شارع است؛ به هر نحوی که انجام شود.
در اینجا هم اگر مکلف برای رسیدن به منافع دنیایی هم امر به معروف یا نهی از منکر انجام دهد، باز هم به تکلیفش عمل کرده است؛ مثلا اگر کسی به او پول دهد و بگوید در فلان منطقه، اهالی نماز خوان نیستند، آنها را نماز خوان کن و او هم برای آن پولی بگیرد و آن کار را انجام دهد، تکلیف بر وی بوده است، ولی وقتی این کار را انجام داد و پول هم گرفت، از او سلب میشود.
اگر میتی اینجا بود، بر من و شما به وجوب کفایی وظیفه است که دفن کنیم. من حوصله ندارم میت را دفن کنم یا اشمئزاز دارم. به یک نفر پول میدهم و میگویم من این پول را به شما میدهم، شما او را دفن کن. تکلیف آن فرد هم هست و من برای اینکه اشمئزاز دارم ولی میخواهم تکلیف از دوشم برداشته شود، ولو تکلیف کفایی، به او پول میدهم، هبه و هدیه میکنم و او هم این کار را انجام میدهد. یا اجیرش میکنم بر عملی که هم بر من واجب است و هم بر شما.
دریافت اجرت برای واجبات
شخص اجیر وقتی فعل را انجام میدهد، بر یک کار عقلایی پول میگیرد. کار عقلایی این بود که تکلیف را از گردن آن فرد برداشت. پس بنابراین اینکه ما بر واجبات دستمزد بگیریم یا نه، این نیاز به چند بعد بررسی دارد. یک بعدش، اینکه آیا به قصد قربت لطمه میزند یا نه؟ دوم اینکه آیا عقلایی هست یا نه؟ و سوم اینکه آیا اکل مال بالباطل هست یا نیست؟
همان طور است انجام امر به معروف و نهی از منکر به نیّات دیگر؛ مثلا اگر امر به معروف و نهی از منکر را با نیت ریا انجام داد، آیا این تکلیف از گردن مکلف ساقط شده یا نه؟ میفرماید ساقط شده است؛ چون میفرماید: «لا يعتبر فيهما قصد القربة و الاخلاص، بل هما توصليان لقطع الفساد و إقامة الفرائض، نعم لو قصدها يؤجر عليهما.»
پس بنابراین اصل فتوا کاملاً درست است؛ اما چرا امر به معروف و نهی از منکر توصلی هستند؟ دلیل بر توصلی بودنشان این است که اصل در اوامر، توصلی بودن است. تعبدی را به هر صورت که معنا کنیم، قید زائد نیاز دارد.
اصل اطلاق در اوامر عرفیه
در اوامر عرفیه، مولا اگر گفت برو برای من نان بخر، آن چیزی که از این امر عندالعرف فهم میشود، مطلق خرید نان است. اگر آمر، برای خرید نان، شرایط خاصی در نظرش باشد، باید قید بیاورد. اگر قید نیاورد، حمل بر مطلق میشود.
یکی از قیودی که بر اوامر وارد میشود، قصد قربت و اطاعت است که گفته وقتی نان میخری، باید در راه اطاعت امر من باشد؛ بنابراین اگر برای تفریح خودت رفتی و نان هم خریدی، اکتفا نمیکند. اگر بخواهد چنین باشد، باید قید بزند. بگوید برای من نان بخر و خرید نانت هم برای این باشد که به قصد امر من بیرون بروی؛ نه اینکه به آنجا رفته باشی و نانوا را ببینی و ضمناً برای من هم نان بخری. اینکه شارع این طور نمیخواهد، این قید زائد میخواهد.
تفاوت بین قصد اطاعت و قصد امتثال
اگر شارع بخواهد قصد اطاعت را به معنای قصد امتثال امر بگیرد، دور میشود؛ چون این تکلیف، وجوبش با همین امر ثابت شده است. قصد امتثال این امر(اگر بخواهد بر من واجب شود) از خود امر است. تا این امر صادر نشده، وجوبی نیست. اگر وجوبش آمد، قصد وجوب این امر، متوقف بر وجوبش بوده است. امر هم زمانی وجوب دارد که قصد وجوبش را انجام دهیم. پس قصد وجوب، متوقف بر وجوب است و وجوب امر متوقف بر قصد وجوب که در نتیجه میشود دور و گفتهاند لایمکن.
این در فرضی است که تعبدی بودن، به معنای قصد الامر باشد؛ اما اگر تعبدی بودن به معنای قصد اطاعت مطلقه خدا باشد، به این معنا که اوامر صادره من الله را وقتی اطاعت میکنی، باید اطاعت شما ناشی از امر او باشد، نه اطاعت ناشی از سایر دستورها، به محض اینکه دستوری از شارع صادر شد، بر شما واجب است.
اصالة التوصلیة در اوامر شارع
در حقیقت، اشکالی که در آنجا گرفتهاند، اشکال ناشی از اشتباه تکوین با اعتبار است. دور و امثال ذلک در امور اعتباری معنا ندارد؛ همان طور که مرحوم نائینی در آنجا با متمم جعل، قضیه را حل کردند. اصل در اوامر صادره من الشارع، توصلیت است؛ الا اینکه دلیلی بر ما تعبدیت را اثبات کند و در دو امر، امر به معروف و نهی از منکر، قید تعبدیت وجود ندارد.
پاداش زمانی است که شما خودتان را در عمل، از خدا طلبکار کرده باشید. زمانی طلبکارید که عمل برای خدا انجام شود. و الا اگر دستمزد گرفتید، دیگر چیزی طلبکار نیستید. بنابراین «لا يعتبر فيهما قصد القربة و الاخلاص، بل هما توصليان لقطع الفساد و إقامة الفرائض. نعم لو قصدها، يؤجر عليهما» اینها توصلی هستنند.
تسامحی در عبارت امام(ره)
البته به دو تعبیر بعدی دیگر نیازی نبود، ولی امام رضوان الله تعالی علیه توضیحی آوردند. دیگر نیاز ندارد که علت را بگویند، ولی فرمودند. فرمودند که نهی از منکر برای قطع فساد و امر به معروف برای اقامه فرائض است که البته باز در این دو عبارت هم تسامحی به کار رفته است. به دلیل اینکه خود ایشان قبول کردند که در مستحبات و مکروهات هم امر به معروف و نهی از منکر داریم. منتهی در آنجا مستحب است. پس حتماً امر به معروف و نهی از منکر برای اقامه فرائض و قطع فساد نیست؛ بلکه امر به معروف و نهی از منکر هم برای اقامه فرائض است و هم برای اقامه سنن در مستحبات. هم برای قطع فساد است و هم برای قطع مکروهات.[2]
وجوب نهی از گناهان صغیره و کبیره
مسئله بعدی این است که ایشان میفرماید که فرقی در نهی از منکر بین اینکه منکر از کبائر باشد یا از صغائر، نیست. حرام، حرام است. اگر در حال تحقق پیدا کردن است، شما باید نهی از منکر کنید. فرقی نمیکند که گناه صغیره باشد یا کبیره؛ «لا فرق في وجوب الانكار بين كون المعصية كبيرة أو صغيرة.»
اصل مبنای فتوا کاملاً درست است. چون آنچه که بر طبق ادله بر عهده ما هست، نهی از منکر است و گفتیم که هر چه که خدای متعال از آن نهی کرده، منکر میشود. حتی ما مکروهات را هم از منکرات حساب کردیم و گفتیم وقتی مکروه انجام میشود، میتوان از آن نهی کرد.
خدشه در عدالت با ارتکاب صغائر
اما اینجا یک مطلبی که هست، این است که مرتکب منکر صغیره، اگر مصرّ نیست و دفعه اولش است و علم به حرمت هم دارد، در عدالتش خدشه وارد میشود یا نه؟
گفتهاند عادل کسی است که کبائر را انجام نمیدهد و بر صغائر هم اصرار ندارد. صدور گناه صغیره مع عدم الاصرار، به عدالت صدمه نمیزند و ما میدانیم این فرد الآن این گناه صغیره را که انجام دهد، بلافاصله متنبه میشود و توبه میکند. اگر الآن به او متذکر شویم، احیاناً به آبرو و حیثیت و جایگاهش لطمه میخورد.
عدم شمول نهی از منکر به مرتکب صغیره
اصلاً در اینجا فتوا دادن به نهی از منکر، خیلی مشکل است. لذا صغیرهای که بر آن اصرار هست، کبیره میشود. صغیرهای که بر آن اصرار نیست و شخص را از عدالت نمیاندازد، آیا لسان امر به معروف و نهی از منکر هدفش چنین جایی را میگیرد یا نه، نیاز به بحث مبسوط دارد.
مثلاً یک خانم زیبایی در حال راه رفتن است که هر کس به او نگاه میکند، توجهش جلب میشود. مؤمنی او را میبیند و ناگهان به او نگاه میکند، بعد هم چشمش را بر میدارد. این را گناه صغیره میگویند. آیا لسان نهی از منکر واقعاً او را میگیرد؟
میخواهم بگویم این مسئلهای که ایشان مطرح کردهاند، شاید موضوعیت نداشته باشد. چون ما در این فتوای «لا فرق في وجوب الانكار بين كون المعصية كبيرة أو صغيرة» یک سؤالی داریم و آن این است که در این معصیت صغیره، آیا عامل، مصر بر آن هست یا نیست؟ اگر مصر است، از کبائر میشود و دیگر صغیره نیست. مصر نیست و همین یک بار است، آیا لسان نهی از منکر اینجا را میگیرد که ما به او بگوییم؟ به اعتقاد من اصلاً شامل این نمیشود.
تساوی گناه کبیره با اصرار بر صغیره
نظر به نامحرم، دفعه اول، صغیره است؛ اما اگر چند دفعه شد و اصرار صدق کرد، خود این صغیرهها کبیره میشود. نه اینکه آن قصد حرام باشد. قصد که هیچ گاه حرام نمیشود. خود تکرار ذات معصیت، به کبیره تبدیل میشود.
سؤال ما این است، کسی که اصرار ندارد و میدانیم که همین یک دفعه است، آیا اینجا نهی از منکر هست؟ چنانکه در باب فرائض هم همین را میگوییم. یک کسی هست که یک دفعه نماز نخواند و میدانیم که دیگر تکرار نمیشود؛ اینجا امر به معروف باید انجام دهیم؟ البته ترکش کبیره است؛ ولی یک کاری که در واجبات، ترکش در حد کبائر نیست.
به اعتقاد من مسئله را این طور بگوییم که «لا فرق في وجوب الانكار بين كون المعصية كبيرة أو صغيرة یصر علیها العامل.»
زمان نهی از منکر
مسئله بعدی را این طور مطرح میکنند که ما چه موقع حق داریم در نهی از منکر ورود کنیم؟ زیرا اگر منکر انجام شد، دیگر نهی معنا ندارد. اگر شما در آنجا ورود کنید، فقط سرزنش و عتاب است.
یک کسی که فحشا کرده است، شما اگر بگویید که فحشا نکن، دیگر کار تمام شده است و این تبدیل به عتاب میشود. قبلا گفتیم که نهی از منکر برای قطع فساد است. پس همیشه نهی، قبل از ارتکاب طرف است. باید قبل از انجام، نهی کنیم.
میفرمایند همین که شروع به مقدمات کرد و شما میدانید که این مقدمات به نتیجه میرسد، نهی واجب میشود؛ «لو شرع في مقدمات حرام بقصد التوصل إليه فإن علم بموصليتها يجب نهيه عن الحرام و إن علم عدمها لا يجب إلا على القول بحرمة المقدمات أو حرمة التجري و إن شك في كونها موصلة، فالظاهر عدم الوجوب إلا على المبني المذكور.» به هنگام انجام مقدمات حرامی که او را میرساند، باید نهی کنیم.
عدم وجوب در مقدمات غیر موصله
اگر در یک جا یقین دارید که این مقدمات او را به حرام نمیرسانند؛ مثلا این شخص امروز موفق نمیشود که شراب بخرد. قبل از اینکه به مغازه برسد، مغازه بسته شده است. ایشان میگوید که دیگر وجوبی ندارد. به دلیل اینکه امشب حرامی تحقق پیدا نمیکند. اگر تردید کردید که این مقدمات موصله هست یا نیست، تردید کردید که الآن حرکت کرده است، واقعاً موفق میشود یا نمیشود، ایشان میفرماید فالظاهر عدم الوجوب.
پس سه مطلب شد؛ مطلب اول، اگر یقین داریم که مقدمه موصله هست، باید بگوییم. دو، اگر یقین داریم موصله نیست، وجوبی ندارد. سه، تردید داریم که موصله هست یا نه، ایشان میفرماید که فالظاهر عدم الوجوب.
نهی هنگام قصد ارتکاب حرام
ما در باب نهی از منکر، قصد را چه زمانی حرام میدانیم؟ ما وقتی از شرابخواری نهی میکنیم، از مقدمات نهی نمیکنیم، بلکه از شرابخواری نهی میکنیم. بعضیها این مسئله برایشان اشتباه جا افتاده است که اگر مقدمات موصله باشند، چون مقدمات حرامند، حرام بالفعل تحقق پیدا کرده است؛ پس شما باید نهی از منکر کنید. لذا گفتهاند که اگر مقدمات، موصله نباشند، حرام نیست و وقتی حرام نیست، معنا ندارد که نهی از منکر کنید.
در حالی که این مسئله به این شکل صحیح نیست. چون مقدمات اگر حرمت پیدا کنند، نهی از مقدمات، به خاطر حرمت خودشان است. این مسئله، غیر از شراب است. اگر این مقدمات حرام باشند، شما دو تکلیف دارید؛ یک تکلیف نهی از این مقدمات حرام است. یک تکلیف دیگر نهی از شراب است که خودش یک حرام دیگری است.
بعضیها گفتهاند که قصد حرام موصله به حرام، حرام است. چون قصد حرام است، باید بگویی این قصد را نکن. مقدمات حرام است، باید بگویی انجام نده.
لزوم نهی از مقدمات حرام
مثل باب شراب که هفت دسته لعنت شدند یا نه دسته. آن کسی که درخت را میکارد. آن کسی که انگور را میکند و...؛ کسی اگر درخت را برای کارخانه شراب کاشت، شما وظیفه داری که نهی از منکر کنی و بگویی این درخت را نکار؛ چون این مقدمه، خودش حرمت ذاتی دارد و این خودش حرام است. اما کسی درختی در اینجا میکارد و نیت هم دارد که این چوب را بفروشد تا با آن آلات قمار بسازند. شما در اینجا حق نداری به او بگویی که نکار. میکارد و اگر به جایی رسید که میخواهد این چوب را برای وسیله قمار بفروشد، این الآن حرام است و میتوانی بگویی که نفروش؛ چون آن مقدمه، حرام نبود؛ فروش این حرام است. فعلا کشت این برای او حرام نیست.
آن چیزی که برای ما واجب است، نهی از منکر است. منکر یعنی عملی که حرام است. مقدمات حرام هم حرام نیست.
پس ما مسئله را این طور مطرح میکنیم که «اذا اراد فعل الحرام و عمل له ما یوصله الیه، یجب النهی عن الحرام.» کارهایی را کرد که او را به حرام میرسانند، واجب است که نهیاش کنیم. به دلیل اینکه اینجا نهی از منکر موضوع پیدا کرده است. منکر شرابی است که او میخواهد بخورد و این الآن میخواهد سراغ آن برود. من باید یک کاری کنم که او شراب را نخورد؛ اما اگر میدانم که او جلو میرود، ولی به نتیجه نمیرسد، حرام تحقق پیدا نمیکند، بگذار آن قدر برود تا خسته شود.
عدم لزوم نهی از تجری
اگر تردید دارید که این مقدمات موصله هست یا نیست؛ تردید دارید که امشب موفق میشود یا موفق نمیشود. حضرت امام(ره) فرمود که در اینجا امر به معروف و نهی از منکر، واجب نیست؛ مگر اینکه بگوییم قصد الحرام، حرام است؛ یعنی تجری را حرام بدانیم. امام(ره) تجری را حرام نمیداند. مقدمه حرام را هم حرام نمیداند.
ما اینجا یک حاشیهای میخواهیم بزنیم و آن اینکه شما تردید دارید که این به حرام میرسد یا نه، چون شما نهی از منکر را به خاطر مقدمات انجام نمیدهید، اصلاً این مقدمات نهی ندارند.
لزوم نهی از مقدمات موصله
این فرد به سمت آن حرام حرکت که کرد، به محض حرکت، وجوب بر شما آمد. واجب است که او را نهی کنید؛ الا اینکه بدانید نمیرسد. وقتی میدانید که نمیرسد، تکلیف مرتفع شد. والا به محض حرکت، وجوب بر شما فعلی شد. چون گفتیم که نهی از منکر، یعنی نهی از تحققش، نه نهی بعد از تحقق. آنجایی که یقین دارید که تحقق پیدا نمیکند، کفا؛ اما آنجایی که احتمال میدهید که تحقق پیدا کند، تکلیف بر شما فعلی است و لذا قسمت آخر فتوای امام(ره) را با ایشان موافق نیستیم.
اگر تردید دارید که موصله هست یا نه، امام(ره) میفرماید که ظاهر وجوب نیست؛ ولی ما میگوییم نه، فاظاهر الوجوب. پس در یک مورد، وجوب ساقط است؛ آنجایی که یقین دارید مقدمات موصله نیست. و الا اگر بدانید موصله هست یا تردید دارید، نهی از منکر واجب است. به دلیل فعلی شدن نهی از منکر، به محض قصد او و شروع در مقدمات تا آن فعلی شود. برای رفع این دلیل میخواهیم، نه برای اثباتش.
پاورقی
[1] توصلی در مقابل تعبدی بوده و به عملی گفته میشود که نیاز به قصد قربت ندارد.
[2]انشاالله منبرهایی که میرویم برای خدا است. چون اکثر آنها امر به معروف و نهی از منکر است. ولی به هر تقدیر یک پاکتی میدهند. اگر برای آن پاکت، منبر بروی، وظیفهات را انجام دادهای. ولی از خدا دیگر چیزی طلبکار نیستی. شما اگر بالای منبر، مستحبات و مکروهات را بگویی، آن کسی که شما را دعوت کرده، اعتراضی نمیکند. او هم برای همین امر به معروف و نهی از منکر شما را دعوت کرده است و شما هم به وظیفهات عمل کردی.
مرحوم حاجی مقدس در تهران میگفتند من تا جلوی پله منبر، برای پول میآیم. پایم را روی پله میگذارم، برای خدا میشود. هم سود دنیاییش را میبرد و هم آخرتی. بالاخره خدای متعال که این بدن را داده است، این بدن باید زندگی کند. اگر انسان جمیع وقتش را برای امر به معروف و نهی از منکر گذاشت، بالاخره هوا نمیخواهد، دیگران هم وظیفهشان این است که زندگی او را تأمین کنند. برای خدا در این مسیر بیاید و پاکتها را برای این بگیرد که زندگیش بچرخد. مرحوم حاجی مقدس این را میگفته است.







