جلسه 64 - قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
شرط در شروط متعلق، شروط آمر و مشروط مأمور، دو محوری بود که قبلاً بحث کردیم. ذیل هر محوری سه چهار شرط را بحث کردیم.
رسیدیم به محور سوم که شروط متعلق امر و نهی باشد. یک بحث دیروز داشتیم که آیا معروف و منکر شرعی بودن شرط است، ممکن است کسی این را بگوید. گفتیم این شرط نیست و لذا اعم است از معروف و منکر شرعی یا عقلی یاعقلایی. منتها گفتیم که روال عادی اصولی آن این است که کلمه معروف و منکر همان حقیقت شرعیه ندارد، یعنی معروف و منکر عرفی، آن وقت این معروف و منکر عرفی شامل آن یک معروف و منکر همان معنای عرفی دارد. منتها از زاویه دید شرع نسبت به معروف و منکر دو دلیل حاکم وجود دارد.
یک دلیل حاکمی که میآید توسعه میدهد خیلی از این معروف و منکرهایی که در شرع آمده، عقل مستقل اینها را نمیفهمد. شارع آمده معروف و منکر را اینجا توسعه داده به نحو حکومت توسعهای، یک چیزی که از آن طرفش است، یکی از دوستان هم اشارهای کرد و به ذهنم میآید و درست هم هست، گاهی شارع میآید دلیل حاکم تضییقی میآورد. یعنی یک چیزهایی که عقل همینجوری یا عرف میگوید معروف یا منکر است. ولی شارع آمده میگوید این معروف نیست، این منکر نیست. منتها عقل قطعی نمیتواند باشد. عقلهای ظنی یا چیزهای عقلایی را شارع میتواند بیاید تضییق در آن ایجاد کند. این تا اینجا دیروز گفتیم که معروف و منکر همان معنای عرفی خودش را دارد. نباید بگوییم معروف و منکر معنای شرعی دارد، عرفی دارد منتها ادله شرعیه میآید در مصادیق آن به نحو حکومت توسعهای یا تضییقی سعه و ضیق ایجاد میکند.
این بحث البته آن بحثهای ایزتسو و حقیقت شرعیه و اینها خیلی ربط دارد، من نمیخواهم وارد آن بشوم. ولی اینی که من میگویم روی مبنایی است. میگویم این مفاهم مفاهیم عرفی است. تا آخر هم میگوییم مفهوم عرفی است. ادله دیگر میآید حاکمیتی به این پیدا میکند و آن بحث حقیقت شرعیه که در قدیم داشتیم. یک بحثهایی که شبکه مفهومی و آنها که ایزتسو روی این خوب کار کرده وجود دارد. گرچه ما به آن شکل قبول نداریم. این فقط برای یک جرقه بود، این با آن بحثها ربط دارد، حالا ما روی مبنایی که قبول داریم این را تحلیل کردیم و عرض کردیم. خوب در این مطالبی که گفتیم این نکته را بیافزاییم، که آن دریافتها یا احکام مستقله عقلی آن گفتیم مشمول اینجا است که مستقلهای که قطعی عقل باشد. اما آن دریافتهای ظنی عقل است، یا آن احکام عقلایی، در این احکام عقلایی، آن گفتیم باید ببینیم شرع نسبت به آن چی میگوید. اگر فرض بگیریم، لازمه مبنای ما این است، اگر فرض بگیریم که یک چیزهایی معروف یا منکر عرفی عقلایی است. و شارع ردع ندارد. و ردع شارع هم آن را شرعی نمیکند، ولی باز هم حالت معروف ومنکر عرفی است.
فرض میگیریم شارع آنجا حکم ندارد که این فرض است. باز هم روی دیدگاه ما آن را هم میگیرد. چرا برای اینکه معروف و منکر را به معنای عرفی آن حمل کردیم. البته این چون مصداق ندارد، خیلی مهم نیست. والا اگر مصداق داشت بحثش را بیشتر توسعه میدادیم. این هم یک مطلب، در این متعلق شرط دومی که ممکن است تصور بشود، مطرح باشد این شرط اول تمام شد. در واقع اینجا نتیجه این شد که شرط نیست که معروف و منکر شرعی باشد. نه ممکن است عقلی باشد، با ملاحظاتی که عرض کردیم از آن میگذریم. شرط دوم این صغیره و کبیره بودن است. ممکن است کسی بگوید، این وجوب امر به معروف و نهی از منکر مال آن کبائر است. معاصی بزرگ است، والا معاصی صغیره مشمول دلیل نیست. مثلاً انصراف دارد دلیل یا اهمیتی ندارد، چیزهایی از این قبیل، این هم یک توهم است. به عنوان دومین شرط در متعلم این هم بحث زیادی ندارد، جوابش این است که این در واقع یک توهم است. اطلاق معروف و منکر چه در سطح واجبات و محرمات یا در سطح مستحبات و مکروهات جای خودش محفوظ است و وجهی برای اینکه اینها را منصرف به صغائر و کبائر بکنیم نداریم. صغیره و کبیره ندارد. معروف معروف است، منکر هم منکر است. این روشن است این بحثی ندارد. فقط ملاحظهای که اینجا وجود دارد این است که اگر جای تزاحمی پیدا شد، امر و نهی کردند یک مفسدهای در آن پیدا شد، بعدها خواهیم گفت عدم مفسده از باب تزاحم است که بعدها میآییم. در مقام تزاحم آن وقت البته این که چیزی کبیره باشد یا صغیره باشد، رتبه و درجه آن گناه تأثیر دارد، ممکن است که یک گناه بسیار مهم است، امر که میخواهد بکند، این یک مفسده کوچکی هم دارد.
آن مفسده کوچک نمیآید وجوب امر به معروف را بزند کنار. ولی یک وقتی است که نه یک گناه معمولی است، یک مفسدهای که پیدا شد، همان میآید وجوب امر به معروف را تحت الشعاع قرار میدهد. در توازن امر به معروف و نهی از منکر و تزاحم آن با عناوینی که گاهی پیدا میشود. اینجا معروف و منکر صغیره و کبیره بودن نقش دارد، نقش روشنی طبق قواعد تزاحم است دیگر و الا در اینکه اصل امر به معروف و نهی از منکر بگوییم مال کبائر است یا مال این درجات اینجوری است، این فرقی نمیکند. و صغیره و کبیره فرقی نمیکند. همانطور که آن معصیت بودن هم اینکه به فتوا باشد یا احتیاط واجب باشد، آن هم فرقی نمیکند. احتیاط واجب هم باشد همان حالت را دارد. مگر اینکه احتیاط واجب را مراجعه کند به کسی دیگری یعنی قائلی باشد و به آن مراجعه بکند. والا اگر فرض بگیریم همه احتیاط واجب دارند در یک مسئلهای، فرض بگیرید در حلق لحیه همه مراجع موجود احتیاط واجب دارند، وقتی همه احتیاط واجب دارند، باز این جای امر به معروف و نهی از منکر است. بنابراین صغیره و کبیره فرقی نمیکند. اینکه فتوا بر اساس فتوا آن منکر و معروف باشد، یا احتیاط واجب باشد، فرقی نمیکند.
الا اینکه یک احتیاط واجبی باشد که ناشی از تردد مجتهد باشد. ناشی از تردد مجتهد باشد در آن ممکن است کسی بگوید شاید معروف و منکر نباشد. فقط در این یک شبههای ممکن است باشد. این شبهه هم جوابش این است، فرض این است که تا موامنی ندارد، عقل میگوید باید احتیاط بکند و لذا احتیاط عقلی دارد خود شرع و گفتیم احکام عقلی هم میتواند معروف و منکر درست کند و لذا بعید است آن هم خارج بشود از آن دایره،؟؟؟ احتیاط در آن عمل، حرمت آن عمل میگوییم بر اساس فتوا نیست احتیاط واجب است. احتیاط واجب چند نوع است، یک نوع آن این است که مجتهد نمیتواند بفهمد، میگوید من نتوانستم بفهمم. این غیر از آن است که میگوید من فهمیدم و رسیدم به آن حدی که دیگر باید چی بشود، جرأت را ندارم یا شهرت جلویم را گرفته، چیزی از این قبیل. اینکه کاملاً از جهل است، این است که ناتوان در حل مسئله است. اینجا ممکن است بگوییم کسی بگوید که اینجا امر و نهی چی نیست.
این هم گفتیم نه چون باز حکم عقل است، این موامنی ندارد باید احتیاط بکند،؟؟؟ به آن فعل وقتی حکم عقل باشد میشود معروف و منکر، شرعی باشد بهتر.؟؟؟ اگر جایی برائت بتواند مکلف اجرا بکند که نیست، ولی جایی که احتیاط باشد نمیتواند. اگر بتواند که میشود، ولی اینجا نمیتواند. تفاصیلش را در اجتهاد و تقلید میآییم. طول میکشد تا ما برسیم.؟؟؟ بالاخره یک حکم عقلی روی آن است. همان کافی است که بشود منکر، بله همان صدق منکر برای آن کافی است. ما در آن اطاعت و احتیاط نکاتی گفتیم میشود نکات دیگری هم گفت، ولی منکر باز آن را هم شامل میشود. چیزی که الان به عنوان اولی، ثانوی، طریقی یک چیزی یک نهیی روی آن است. همین کافی است برای صدق منکر.؟؟؟ اگر فرض این پایه را فرض بگیریم که عقل و سیره میگوید آقای مقلد شما باید این را توجه بکنید، احتیاط کنید.
میگوییم این حکمی که او دارد این کافی است برای اینکه این بشود منکر. اگر بگوییم اینجا جای برائت نیست که نیست، جایی که کارشناس خبیری اینجور چی کرده، این بعید است که جای برائت باشد. ادله برائت احتمالاً از این انصراف دارد. اگر برائت عقلی و شرعی گفتیم جاری نیست که به احتمال قوی هم جاری نیست و جای احتیاط است، همین کافی است برای اینکه بشود منکر و دلیل بگوید که امر و نهی بکن. بنابر این وجهی که گفتیم عقلی میشود، اگر گفتیم احتیاط اینجا احتیاط عقلی است.؟؟؟ یعنی عنوان منکر بر این منطبق است، چون این حکم آمده عنوان منکر است، اگر عقل الزام به احتیاط کرده است، بله ما همه فرضمان این است اگر الزام به احتیاط کرده عقل، این میشود منکر همینطور است. منکر که میگوییم هست به خاطر این است که این عنوان بر آن صدق کرده است. یعنی مشمول این عنوانه، این هم دو که خیلی مهم نیست.
اما سوم که یک کم مهمتر است این است ترتیباتش با موسوعه من تغییر دادم مهم نیست. سومین شرط در این محور سوم شرایط متعلق این است که آیا ظاهر بودن و آشکار بودن آن ترک معروف یا فعل منکر شرط است یا نیست؟ اینکه خلافی که دارد شخص میدهد در مرآ و منظر باشد، آشکار باشد. این شرط است یا شرط نیست. و اگر هم آشکار بودن شرط است، چه نوع آشکار، آن هم درجات و مراتبی دارد. این یک سؤال خوب جدی است که اینجا وجود دارد و علی رغم اینکه ابتدا آدم فکر میکند سریع میشود به آن جواب داد یک مقدار لایههایی دارد که در خور توجه است. برای پاسخ مسئله باید در مقدمه به نکاتی اشاره بکنیم که ابعاد قصه روشن بشود تا به بررسی و داوری برسیم. همانطور که روشن است، معصیت در روایات هم وارد شده است، معصیت تقسیم میشود به معصیت جهر و خفاء، آشکار و نهان، یا معصیت ظاهره و مستوره. خلافی که شخص انجام میدهد، گاهی خلاف آشکار است، گاهی خلاف نهان است و همانطو در آن ده پانزده عنوان مشدد معصیت عرض کردیم، یکی از آن عناوین همان تجاهر به معصیت است اجهار به معصیت است و کشف معصیت است.
پس معصیت تقسیم میشود به معصیت نهان و آشکار و البته این آشکار و نهان که میگوییم ولو به شکل ابتدایی یک تقسیم دو قسمی است اما در حقیقت یک طیف دارد. یعنی از آشکار آشکار که معاذ الله مثل این معاصی که الان در رسانهها میآید، در یک شبکه ماهوارهای میآید که همه عالم بر آن معصیت واقفاند که آشکار جهانی است، یا آشکاری که یک منطقه است، یک شهر است، یک کشور است یک روستا است یا آشکار در خانه است تا آنجا که کسی بین خود و خدا گناهی انجام میدهد که احدی لا یطلع علیها، این طیف معصیت است. که در حقیقت مثل هر امر تشکیکی یک آشکار مطلق مطلق ما داریم، یک خفی مطلق و مستور مطلق داریم که خود شخص عاصی است و السلام و بینهما مراتب، اما وقتی ما میگوییم اینجا میگوییم معصیت آشکار و نهان مقصودمان خفی و مستور به نحو مطلق نیست، یعنی آنجایی که غیر خودش هیچ کس نمیداند. بلکه آنی که مستور است عرفاً ممکن است خودش ممکن است چند نفر دیگر هم میدانند. ولی عرفاً میگویند یک کار مخفی انجام داد. معصیت بین خودش است و محدود است و در مرآ و منظر نیست.
پس علی رغم اینکه آشکار ونهان یک مقوله تشکیکی است، طیف دارد که دو طرف مطلق دارد و بقیه به نسبتها فرق میکند. مثل هر امر تشکیکی اما در این یک معناست که تشکیک است. ولی در این نگاهی که ما میگوییم در این طیف یک مرز تقریباً قاطعی بین دو بخش ایجاد میکنیم. آنی که در مرآ و منظر است، یعنی عرف نمیگوید این در خفا و مستور است. علی الاصول در مرآ و منظر است، با آنی که نه علی الاصول در فضای بستهای است، کاملاً شخصی یا نه علی الاصول یک حالت بستهای دارد. این یک بحث است که معصیت این احوال و اوضاع پیدا میکند. آن نکته که ما در پانزده ما شاخص دادیم جمع کردیم از روایات پانزده نکته که ضمیمه به گناه میشود و گناه را شدیدتر میکند. آن بحث سالهاست من تکمیل کردم. بحث قشنگی است و عملیاتی هم هست. یعنی پانزده تا دارد گناه که موجب میشود عقاب را ببرد بالاتر. یکیش هم اجهار است. این اجهار البته ما آنجا در آنجا باید بگوییم به هر دو معنا مؤثر است، هر چقدر اجهار به معصیت در این رتبهها بیاید بالاتر، معصیت را تشدید بیشتری میکند.
این هم یک نکته که در آنجاست. این یک بحث است، یک بحث دیگر که در مقدمه توجه کنیم این است که کشف معصیت قاعدتاً در آن معصیت مستور کشف پیدا میشود. کشف معصیت چند نوع است. یک وقتی این کار مخفی که شخص انجام داده است هر کار مخفی از جمله معصیت. یک وقتی این کاری که علی الاصول مخفی بود، به شکل عادی و برحسب اتفاق و با یک حالت عادی ولی اتفاقی کشف میشود. کاملاً امر مخفی بود، ولی یک دفعه دستش در رفت یا یک دفعه کسی بر این چی شد اطلاع پیدا کرد. این کشف اتفاقی است ولی با همان شکلهای عادی. یک وقتی است نه کشف معصیت با روش اتفاقی غیر ارادی و عادی محقق نمیشود، بلکه با یک روش در واقع غیر اتفاقی محقق میشود. تجسس است، که خود این قسم دوم این تجسس گاهی تجسس جایز است، مجاز است چون در شرایطی مجاز است و در جاهایی هم مجاز نیست که اصل هم این است که مجاز نیست، مجازش تبصره است، استثنا است، پس این هم یک حالت است که اکتشاف قهری طبیعی عادی و غیر اختیاری یا نه اکتشافی که با علم و عمد انجام میشود که تجسس است و تجسس هم گاهی حرام است، گاهی نه تجسس جایز است.
و یک نوع سومی داریم که مکشوفیت یک امر مستور به یک شکل غیر عادی، به شکل اعجازی و کرامت یا رمل و اسطرلاب طرق غیر عادیه از علوم غریبه یا علوم لدنی و الهی، این هم یک چیزی است. این هم یک مطلب، بعد از این دو مطلب میرسیم به مطلب سوم که سخن و سؤال این است که این معروف و منکری که در دلیل آمده و متعلق این امر و نهی است، میگوید امر کن به معروف، نهی کن از منکر، آیا معروف و منکر و برای اینکه ساده تر باشد میگوییم آن منکر اعم از اینکه ترک معروف باشد، یا فعل معصیت باشد. این منکر یک کلمه میآوریم که راحتتر بتوانیم بحث کنیم. این منکری که میگوید نهی از او بکن. آیا مقصود منکر ظاهر است، غیر ظاهر است، عام است مطلق است، چی است. این سؤال الان این است. احتمالاتی که اینجا مطرح است این است یک اینکه مقصود از منکر در دلیل و خطاب منکر آشکار است. شارع که میفرماید یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر یعنی المعروف الظاهر و الجلی عرفاً و المنکر الظاهر و الجلی عرفاً، قید باشد، بر اساس انصرافی هر چه بگوییم چیزهایی که بعد عرض خواهیم کرد.
این احتمال اول است، اگر این احتمال باشد اصلاً معروف و منکری که عرفاً مستور است، آن مشمول این نیست. ولو برای این شخص ظاهر است با علم غیب یا با رمل و اسطرلاب یا با تجسس مباح، مثل مأموری که مجاز به این است که تجسس بکند، برود استفاده اینترنتی افراد را مشخص بکند. و مجاز هم هست، یا اینکه نه تجسس محرم است، همه اینها از دلیل خارج است، میگوید امر به معروف و نهی از منکر یعنی آن معروف و منکری که آشکار است در چشم است عرفاً این احتمال اول و گفته بشود که این انصرافی هم ما اینجا داریم که این با مناسبات حکم و موضوع و اینها بگوییم که این آنچه که فلسفه این امر و نهی است، همان یک بازدارندگی در آن سطح روابط ظاهر اجتماعی است. آن روابطی که به منسه ظهور و بروز رسیده است، آن را میخواهد مدیریت و تنظیم بکند. والا آنها که حالتهای پنهانی آنجور دارد، آن باید شیوههای دیگری به کار برد. امر به معروف و نهی از منکر کار به این ندارد که یک نگاه روشنفکرانه هم همراه این است، و استدلالی که میشود برای آن کرد، این است که این مناسبات حکم و موضوع یک نوع انصرافی را در دلیل درست میکند و کار و عملکرد این روش تربیتی عملکرد در تنظیم روابط ظاهری است.
که در منسه اجتماع ظهور پیدا میکند، بقیه چیزها نه در این محدوده نیست. این یک احتمال، احتمال دوم حالا مرتبه به مرتبه میرویم جلو، این است که کسی بگوید مراد از این معروف و منکر، معروف و منکر آشکار یا آنی است که خفی است، ولی به شکل اتفاقی مکشوف شد، بگوییم انصراف در آن حدی نیست که کل مستور را از دلیل ببرد بیرون. نه آن مستوری که همینجوری میگشت در این اینترنت یا جای دیگر برحسب یک اتفاق فهمید که این دارد خلاف میکند. به شکل اتفاقی عادی، بگوییم این هم مشمول خطاب است، برای اینکه آن انصراف آن قدر نیست که این را هم بیاورد بیرون. نه یک چیز عادی که آمد خودش آشکار شد، برای این شخص آشکار برای این شخص چی میشود والا آشکار عمومی بشود که میرود در خطاب اول، آشکار بر این شخص آمر و ناهی شد، این هم مشمول است، ولی غیر از این بقیه خارج است. این هم دو، سوم این است که بگوییم نه موضوع آشکار و نهانی است که آشکار شده برای آمر و ناهی، حالا آشکار شده به شکل اتفاقی یا با یک راه حلال، تجسس جایز، مثل اینکه برای مأمورینی که مسئول این کار هستند.
میگوییم آن را میگیرد، ولی آن نهانی که برای او آشکار شده به خاطر تجسس حرام یا روش غیر عادی، آن مشمول دلیل نیست، بقیه مشمول دلیل هستند. چهارم این است که توسعه بدهیم، بگوییم نه برای من اگر آشکار شد، چه به شکل اتفاقی، چه به شکل روش تجسسی حلال، یا به شکل تجسس حرام، باز هم بگوییم اینها مشمول خطاب است و در واقع اطلاق دارد. آن انصراف را نمیپذیریم فقط انصراف دارد از چی، از آن چیزی که علم غیب دارد شخص یا رمل و اسطرلاب دارد. اینکه پیامبر و امام و اصحاب کرامات بواطن امور را میبینند و چشم برزخی دارند و اینها آن دلیل از آن منصرف است و بقیه را نمیگیرد. و وجه پنجم این است که بگوییم نه آن هم هست که این خیلی بعید است. این پنج احتمالی است که در معنای معروف و منکر اینجا متصور است. آنچه که مسلم است، این است که این قسم پنجم البته از آن بیرون است. یعنی معروف و منکری که ما میگوییم یعنی معروف و منکری که من از آن آگاه شدم چون موضوع باید محقق بشود، معروف و منکر را من بدانم و این خطاب گریبان من را بگیرد. اگر دانایی این آمر و ناهی دانایی غیبی است، به طرق غیر عادیه است. این ظاهراً انصراف دارد و حتی ادلهای ما داریم. اینکه امام اصلاً واقعیت موجود این است که اگر به این علم تنجز پیدا میکرد، امر به معروف و نهی از منکر ائمه و صاحبان چی کارشان باید صبح تا شب همین باشد. در حالیکه معلوم است این کار را نمیکردند. البته جاهایی داریم که آمد قصه را شنیدید ابو بصیر آمد در خانه حضرت زد، حضرت در را باز کرد، حضرت فرمود که او را متذکر گناهش کرد، گناهی که در خلوت خودش بود و خطایی نسبت به کنیزی یا زنی انجام داده بود، خطای معمولی البته، حضرت او را متذکر او کرد، در حالیکه امر مخفی بود، اطلاع امام صادق هم بر او اطلاع غیبی بود. گفتنش مانعی ندارد، یک جاهایی میبینیم انجام شده، اما اینکه قرار بر این باشد این نیست، این هم دلیل ظاهرش این است و هم علتش این است که میگوید امر به معروف و منکر بکن معروف و منکر باید برای من بروز و ظهور پیدا کند تا این خطاب تنجز پیدا بکند و این بروز و ظهور غیر عادی و غیر متعارف از دلیل خارج است، انصراف است و شاهدش هم این نشانههایی است که عرض کردم.؟؟؟ دیگر آن را باید بگذاریم بعد آن قطعاً بیرون است و ظاهر قصه این است که ما باید مطلق بگیریم اما در عین حال بگوییم همه طرق قبلی میگوید اما یکی دو نکته ظریف در کار است که هفته آینده







