جامعه برتر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جامعه برتر
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محمد عابدی
زبان فارسی
ناشر نورالسّجاد
محل انتشارات قم
تاریخ نشر زمستان ۱۳۸۰
قطع پالتویی
شابک 4 - 13 - 7163 - 964 - ۷۱۶۳–۱۳ - ۴
دانلود PDF

محتویات

تقدیم

این اثر را که گرد آمده از «گفتار» و «رفتار» امام علی علیه‌السلام برای اصلاح جامعه‌ی دینی است، به حسین بن علی علیهماالسلام، «شهید امر به معروف و نهی از منکر» و پیش‌گامان اصلاحات علوی در طول تاریخ تشیع تقدیم می‌کنم؛ آنان که نماد غیرت‌دینی بودند و با تمام وجود از مرزهای دین پاسداری کردند.

مؤلف

سخن پژوهشکده

معروف و منکر در نگاه نو

پاسداری از معروف و پیکار با منکر از وظایف عمومی انسان‌ها و نشان زنده بودن افراد و نهادهای تشکیل دهنده‌ی جامعه‌ی اسلامی است. جامعه‌ی اسلامی بر اساس باورها، قوانین و آرمان‌های مشترک تشکیل شده است و بر محور توحید، تعاون و عدالت می‌چرخد. این جامعه بر اساس زبان، نژاد، تاریخ، رنگ و سرزمین واحد پدید نیامده است، بلکه ریشه در اصول عقیدتی مشترک، پذیرش نظام حقوقی واحد و آرمان‌های مشترک دارد. تخلف هر کدام از شهروندان از اصول مشترک و ارتداد از مبانی فکری و بی‌اعتنایی به قانون الهی، رشته‌های وحدت، احسان و عدالت را در جامعه‌ی دینی می‌گسلد و اقتدار دولت دینی را مورد هجوم قرار می‌دهد.

امنیت اجتماعی و اقتدار دولت دینی در گرو امر به معروف و نهی از منکر

است. برخی عوامل همانند:

۱ ـ ارتداد از مبانی توحیدی.

۲ ـ جدایی از رهبری و نظام امامت مورد قبول قرآن و عترت علیهم‌السلام.

۳ ـ ارتکاب گناه و مخالفت با فرایض دینی.

۴ ـ همکاری، دوستی و ارتباط تنگاتنگ با مخالفان حکومت اسلامی.

۵ ـ حاضر نشدن در محافل عمومی امت، مثل نماز جمعه، جماعت و اعیاد اسلامی، بدون دلیل موجّه، شاهد عدم عضویت در امّت اسلامی و لغو پیمان برادری و از موانع بزرگ همفکری و همکاری است.

مسلمانی که از حضور در جبهه و جهاد و دفاع مشترک امت اسلامی خودداری ورزد، در راه پاسداری از دین هجرت نکند و مسلمانی که در صحت عقاید اسلامی و ضرورت اجرای قوانین دین تردید نشان دهد، خود را از منافع پیمان اخوت اسلامی و ولایت مسلمانی محروم کرده است.

امر به معروف و پیکار با منکر راه پیامبران، برترین فرایض، شرط تحقق امتِ برتر و دو اصلِ نگهبان جامعه‌ی اسلامی است.

پاسداری از معروف‌ها و نبرد با منکرات، وظیفه‌ی عقلی ـ دینی همه‌ی مسلمانان و اقدام به آن، ضامن تداوم نظام، وحدت، اقتدارِ امت و سلامت فضای زندگی نسل جوان است.

امروز این دو فریضه‌ی بزرگ به دو نوع کار «نظری ـ پژوهشی» و «برنامه‌ریزی ـ اجرایی» نیاز فراوان دارد. تحقق این دو دستور مهم در مراحل مختلف قانون‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرایی در گرو همفکری، همکاری و هماهنگی دولت و ملت است و هیچ فرد و گروهی به تنهایی نمی‌تواند، به اقامه‌ی این دو فرمان آسمانی، اجتماعی اقدام کند.

آفات دو قانون بزرگ

امروز، این دو اصل معتبر و مورد توافق امت اسلامی از ابعاد گوناگون مورد تهاجم بداندیشان و غافلان است. گاهی به بهانه‌ی اختلاف قرائت از عقاید و احکام دینی، زیربنای هر گونه دفاع از معروف و نبرد با منکر مورد هجوم قرار می‌گیرد. روزی به بهانه‌ی تسامح و تساهل، بی‌غیرتیِ دینی و بی‌تفاوتی ترویج و تبلیغ می‌شود. روزی به نام روشن فکری و مبارزه با خشونت، به سوی خشن‌ترین دولت‌های بیدادگر جهان و بدترین نظام‌های یغماگر عالم، دست دوستی و همزیستی گشوده و این دو فریضه، ضدآزادی و اعمال‌خشونت تصویر می‌شود. آن‌ها که شرط مشروعیت مقامشان، دفاع از معروف و نبرد با منکر است، هیچ وظیفه‌ای در این میدان برای خود نمی‌شناسند. از معروف و منکر، یک سان حمایت می‌کنند. از کتب ضالّه مثل کتب هدایتگر به یک میزان حمایت می‌کنند و برای رعایت عدالت! به علی علیه‌السلامو معاویه یک‌سان ادای احترام می‌کنند و از بیت‌المال مسلمانان، توحید و شرک را یک سان مورد نوازش قرار می‌دهند.

ده مانع بزرگ

موانع بزرگ اقامه‌ی معروف و محو منکر عبارتند از:

۱ ـ مشخص نبودن معیارهای معروف و منکر در حوزه‌های پژوهشی، آموزشی.

۲ ـ معرفی نشدن مصداق‌های مهم و بزرگ معروف و منکر، در میادین تبلیغی و اطلاع‌رسانی.

۳ ـ معروف شدن منکرها و بر عکس، نزد برخی روشن‌فکر نمایان.

۴ ـ نداشتن برنامه‌ریزی جدّی و هماهنگی ضروری برای پیکار با منکر در سطح عالی تصمیم‌گیری.

۵ ـ بی اعتقادی برخی کارگزاران به حاکمیت دین در جامعه.

۶ ـ نفوذ نفاق در ارکان نظام.

۷ ـ عدم فتوای صریح و روشن نسبت به برخی منکرات اجتماعی.

۸ ـ پراکندگی دیدگاه‌ها نسبت به برخی مصادیق معروف و منکر.

۹ ـ مصلحت اندیشی برخی مسئولان و بیم خارجی.

۱۰ ـ برخی معاهدات خارجی و ارتباطات سیاسی، اقتصادی با کفار و سازمان‌های جهانی.

در آخرین رهنمودهای علوی، این جمله همواره می‌درخشد که:

«لا تَتْرُکوُا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلّی عَلَیْکُمْ شَرارُکُمْ.»

این دو فریضه‌ی اساسی را ترک نکنید وگرنه اشرار بر شما مسلط خواهند شد.

پژوهشکده‌ی باقرالعلوم علیه‌السلام با همکاری «ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر» تاکنون برای تبیین اهمیت، روش، اهداف و مراحل این دو فریضه‌ی برتر، گام‌هایی کوتاه برداشته است که تهیه‌ی «کتابنامه‌ی امر به معروف و نهی از منکر»، تدوین کتاب «پژوهشی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر» و تدوین مجموعه‌ی «فقه و زندگی» در این راستاست. هم اینک در سال رفتار علوی (۱۳۸۰ ه. ش) این «دو اصل نگهبان جامعه» را در گفتار و رفتار اوّلین حاکم نظام اسلامی پس از پیامبر خدا، مورد توجه قرار داده است. جا دارد از زحمات نویسنده‌ی گرامی، آقای محمد عابدی، برای تألیف اولین کتاب از مجموعه‌ی امر به معروف و نهی از منکر در سیره‌ی معصومان و همه‌ی

دست‌اندرکاران تکمیل این اثر صمیمانه تشکر کنیم؛ پاداش معنوی آن را به آستان بلند امامت و همه‌ی پاسداران معروف و ناهیان از منکر تقدیم داریم و به انتظار جلدهای بعدی مجموعه از این نویسنده بنشینیم.

در پایان خواهشمندیم هر گونه نظر اصلاحی و تکمیلی خود را به نشانی: قم ـ ص. پ ۱۳۵/۳۷۱۸۵، پژوهشکده‌ی باقرالعلوم علیه‌السلام ارسال دارید.

والحمدللّه ربّ العالمین

پژوهشکده‌ی باقرالعلوم علیه‌السلام

۲۲/۸/۱۳۸۰

پیش گفتار

گذری بر سیره‌ی امام علی علیه‌السلام گویای اهتمام حضرت به «امر به معروف و نهی از منکر» است، البته درک این اهمیت، زمانی ممکن می‌شود که به آثار انجام یا ترک این فریضه که در روایات فراوانی مورد تأکید قرار گرفته است، توجه کنیم.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر

شرط اساسی برای تحقق عبادات و به جای آوردن فرایض در جامعه‌ی دینی، داشتن «امنیّت» است و طبیعی است که بخش عمده‌ای از «امنیّت» از راه جهاد با دشمنان خارجی و داخلی محققّ می‌شود. اگر امنیّت نباشد، مسلمانان برای انجام عبادات در سختی قرار خواهند گرفت، همان‌طور که تا وقتی مکه در اختیار بت پرستان بود، مسلمانان ناچار بودند با ترس و به صورت پنهانی نماز بخوانند. امیر مؤمنان علی علیه‌السلامامر به معروف و نهی از

منکر را بخشی از این فریضه‌ی بزرگ (جهاد) می‌داند و می‌فرماید:

وَ الْجِهادُ ... عَلَی أَرْبَعَ شُعَبٍ عَلَی الأَمْرِ بِالمَعْروُفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ المُنْکَرِ، وَ الصِّدْقِ فِی المَواطِنِ، وَ شِنَآن الفَاسِقِینَ.

جهاد... چهار بخش دارد: امر به معروف، نهی از منکر، راستگویی در مواقع گوناگون و دشمنی با فاسقان.

آنچه خواندیم، پیرامون بخش‌های جهاد بود. اینک سخن حضرت را در مقایسه‌ی امر به معروف و جهاد می‌خوانیم:

وَ ما أَعْمالُ الِبرِّ کُلُّها وَ الجِهَادُ فی سَبِیلِ اللّه‌ِ عِنْدَالأَمْرِ بِالمَعْرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنْکَرِ إِلاّ کَنَفْثَةٍ فیِ بَحْرٍ لُجِّیٍّ.

[بدانید] تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، نیست مگر مانند قطره‌ای در دریای پهناور.

اما به راستی دلیل این برتری چه می‌تواند باشد، با این که در فروع دین نیز در مرتبه‌ی پایین‌تر از جهاد قرار دارد!

محققان در این باره سخنانی گفته‌اند که حاصلش چنین است:

۱ ـ اثر و نقش امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه، بیشتر از جهاد

است. زیرا جهاد واقعه‌ای است که گهگاه پیش می‌آید، ولی امر به معروف و نهی از منکر غالباً وجود دارد؛ بنابراین اثرش بیشتر از جهاد است. روی این اساس، برتری این دو فریضه بر جهاد، در سخن امام علی علیه‌السلامبه مناسبت آثار و نتایج آن خواهد بود، نه به خاطر پاداش اخروی.

۲ ـ برتری از نظر پاداش است. به خاطر این که انجام این دو فریضه از یک نفر به طور پی در پی موجب پاداش و ارزش مکرر خواهد شد، ولی جهاد در راه خدا گاه‌گاه پیش می‌آید و کشته شدن در راه خدا هم فقط برای یک بار در تمام عمر اتفاق می‌افتد، نه زیادتر.

۳ ـ انجام امر به معروف و نهی از منکر، منشأ و زیربنای جهاد است، زیرا جهاد بدون آن تحقق نمی‌یابد.

برخی فقیهان با درک مفهوم عمیق این سخن امیر مؤمنان علیه‌السلام و سخنی مشابه از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در کتاب‌های فقهی، «جهاد» را زیر مجموعه‌ی امر به معروف و نهی از منکر دانسته‌اند.

هدف دین

تأمین سعادت انسان در دنیا و آخرت، یگانه هدف دین اسلام است و

این سعادت، زمانی تأمین خواهد شد که به مقررات و قانون‌های دین عمل شود. نظارت بر اجرای قانون‌های دینی نیز از راه عمل به امر به معروف و نهی از منکر ممکن است؛ در واقع این فریضه ابزاری برای به اجرا درآمدن آن فرایض است. امیر مؤمنان علیه‌السلام با توجه به این نقش کاربردی، می‌فرماید:

غایَهُ‌الدِّینِ الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اِقامَةُ الحُدُودِ.

هدف نهایی دین [و اوج دینداری] امر به معروف و نهی از منکر و به پا داشتن حدود است.

با ارزش‌ترین عمل

اَلاَْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ اَفْضَلُ اَعْمالِ الخَلْقِ.

امر به معروف برترین کارهای مردم است.

شرکت در کار خیر

قَالَ عَلِیٌّ علیه‌السلام قَالَ رَسُولُ‌اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: مَنْ أَمَرَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهَی عَن مُنْکَرٍ أوْ دَلَّ عَلی خَیْرٍ أوْ أَشارَ بِهِ فَهُوَ شَریکٌ وَ مَنْ أَمَرَ بِسُوءٍ أَوْ دَلَّ عَلَیْهِ أَوْ أَشارَ بِهِ فَهُوَ شَریکٌ.

علیعلیه‌السلام به نقل از رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: کسی که به معروفی امر یا از

منکری نهی کند و یا به کار خیری اشاره نماید، شریک [در کار خیر] است و کسی که به بدی امر یا به آن راهنمایی یا اشاره کند، شریک [در آن بدی] است.

خوشبخت‌ترین مردم

قَالَ عَلِیٌّ علیه‌السلام: أَسْعَدُ النّاسِ مَنْ عَرَفَ فَضْلَنا... عَمَلَ بِما إِلَیْهِ نَدَبْنا وَ انْتَهی عَمّا عَنْهُ نَهَیْنا... .

علیعلیه‌السلام فرمود: نیک‌بخت‌ترین مردم کسی است که فضیلت ما را بشناسد... به آنچه فراخوانده‌ایم، عمل کند و از آنچه نهی کرده‌ایم، باز ایستد...

فلسفه و آثار امر به معروف ونهی از منکر

هرچند امر به معروف و نهی از منکر به عنوان هفتمین و هشتمین فرع از فروع دین مطرح شده است، اما وقتی به روایات مراجعه می‌کنیم، میزان وسیع روایت‌های اهل بیت علیهم‌السلام پیرامون آثار آن، ما را به شگفتی وامی‌دارد. گویی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به واجبات دیگر، ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. حقیقت نیز همین است و این دو فریضه به دلیل نوع کارکرد و تأثیرات شگرفی که از خود برجای می‌گذارند، از مقام ممتازتری نسبت به دیگر فرایض برخوردارند و از این رو امیرمؤمنان علی علیه‌السلام از آن با عنوان «افضل اعمال» یاد می‌کند.

ما در این بخش به بازشناسی برخی از اثرهای امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم.

ضمانت اجرای قوانین الهی

فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر در واقع راهکاری برای تضمین اجرای قوانین و فرایض است، لذا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآلهکه قوانین و احکام جدیدی برای بشر آورد، در کنار آن موظف به امر به معروف و نهی از منکر شد و در برابر کسانی که در پی تخلف از این قوانین یا تحریف آن برمی‌آمدند، با ابزار امر و نهی ظاهر شد. همین‌طور معصومان علیهم‌السلامتمام همت خود را صرف اجرای این دو کرده‌اند.

امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت انسان مسلمان را به احساس مسئولیت در برابر افراد جامعه فرا می‌خواند و به وی می‌آموزد که در برابر کردار آن‌ها وظایفی دارد و باید همواره مراقب باشد تا قوانین به طور صحیح اجرا شوند و کشتی سرنوشت، سالم و یا با حداقل تلفات به مقصد برسد.

امر به معروف و نهی از منکر به مسلمانان می‌آموزد که نمی‌توانند فارغ از هر رفتاری که شهروندان جامعه‌ی اسلامی بروز می‌دهند، به حیات اجتماعی خود ادامه دهند و اصولاً حیات مفید و معقول آن‌ها بستگی به حیات معقول دیگران دارد و چه زیبا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله افراد جامعه را به «مسافران کشتی» تشبیه می‌کند و می‌فرماید: اگر در بین مسافران کسی بگوید: من به اندازه‌ی خودم در کشتی سهم دارم، دلم می‌خواهد آن را سوراخ کنم و دیگران در مقابل عمل او سکوت کنند، آن فرد خود و دیگران را غرق خواهد کرد و اگر مسافران مسئولانه عمل کنند، خود و او را از نابودی نجات خواهند داد.

علی علیه‌السلام نیز خاستگاه این فریضه را به روشنی بیان می‌کند و لزوم عمل

به آن را برخاسته از برادری مؤمنان (همبستگی اجتماعی) می‌داند. یعنی لازمه‌ی مسئولیتی که از برادر بودن افراد اجتماع به وجود می‌آید، این است که یکدیگر را از لغزش‌ها و ضررها حفاظت کنند، لذا می‌فرماید:

تَبْتَنیِ الأُخُوَّةُ فِی اللّه‌ِ عَلیَ التّناصُحِ فِی اللّه‌ِ وَ التَّباذُلِ فِی اللّه‌ِ وَ التَّعاوُنِ عَلی طاعَةِ اللّه‌ِ وَ التَّناهِیِ عَنْ مَعاصِیِ اللّه‌ِ وَ التَّناصُرِ فِی اللّه‌ِ وَ اخلاصِ الْمَحّبَّةِ.

برادری در راه خدا (شهروندی جامعه اسلامی) بر خیرخواهی یکدیگر در راه خدا، بخشش به هم در راه خدا، کمک به هم در اطاعت خدا، و باز داشتن یکدیگر از نافرمانی خدا، و یاری هم در راه خدا و خالص کردن محبت، استوار شده است.

بنابراین فلسفه‌ی اصلی امر به معروف و نهی از منکر، بر پا نگاه داشتن ارزش‌ها و فراهم آوردن اسباب زندگی مطلوب است و امیرمؤمنان بر همین اساس می‌فرماید:

... إِنّها إِذا أُدِّیَتْ وَ أُقیمَتْ إِسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلُّها هَیّنُها وَ صَعْبُها.

... هرگاه امر به معروف و نهی از منکر به جای آورده شود، همه‌ی واجبات، ساده و دشوارش، به پای داشته می‌شود.

حضرت در فراز بعدی از همین سخن، دلیل این کارکرد را نیز بیان می‌کند:

وَ ذلِکَ لأَنَّ الْأمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَن الْمُنْکَرِ دُعاءٌ إِلیَ الإسْلامِ مَعَ ردِّ الْمَظالِمِ وَ مُخالِفَةِ الظّالِمِ وَ قِسْمَةِ الفیءِ وَ الْغَنائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدقاتِ مِنْ مَواقِعِها وَ وضْعِها فی حَقِّها.

و این به آن سبب است که امر به معروف و نهی از منکر با برگرداندنحقوق از دست رفته و مخالفت ظالم و تقسیم اموال عمومی و غنایم و گرفتن صدقه‌ها (زکات و مالیات) از محل آن و مصرف کردن در جایش، مردم را به اسلام فرامی‌خواند.

به این ترتیب هدف اصلی از اجرای امر به معروف و نهی از منکر، برپایی واجبات است که در سایه‌ی دعوت به اسلام، با کمک برگرداندن حقوق از دست رفته و... ، ممکن می‌شود.

سلامت دنیا و آخرت

امیرمؤمنان به تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در سلامت دنیا نیز تأکید دارد و دلیل این امر مشخص است، زیرا محدوده‌ی امر به معروف و نهی از منکر در موضوعی خاص خلاصه نمی‌شود تا آثار آن هم در همان حوزه نمودار شود، بلکه امر و نهی مذکور تمام شئون انسانی را شامل می‌شود و این به دلیل خاستگاه فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر، یعنی احساس مسئولیت در کردار انسان‌ها (در همه‌ی ابعاد) است. در این باره امام به فرزندش محمّد حنفیه چندین توصیه می‌کند.

یابُنَیَّ إِقْبَلْ مِنَ الْحُکَماءِ مَواعِظَهُم وَتَدبَّر اَحْکامَهُم وَ کُنْ آخِذَ النّاسِ بِما تُؤْمَرُ به وَ أکَفَّ النّاسِ عَمّا تَنْهی عَنْه وَ أمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ فَاِنَّ اِسْتِتْمامَ الْأمُورِ عِنْداللّه‌ِ تَبارکَ وَ تَعالی اَلْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ.

پسر عزیزم! از حکما موعظه‌هایشان را پذیرا باش و در احکامشان

اندیشه کن و خود بیش از مردم به چیزی که امر می‌کنی، پای‌بند باش و بیش از مردم از آنچه نهی می‌کنی، پرهیز کن و امر به معروف کن و اهل آن باش. زیرا تکمیل کارها نزد خدای تبارک و تعالی به وسیله‌ی امر به معروف و نهی از منکر است.

حسن بصری در این باره می‌گوید: امیر مؤمنان علی‌بن ابی طالب علیه‌السلامبه بصره آمده بود. یک روز او را دیدم... حضرت به من فرمود:

ثَلاثَ خِصالٍ من کُنّ فیهِ سَلُمَتْ لَهُ الدُّنیا وَ الاخِرَة، مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ائتَمَرَ بِهِ وَ نَهی عَنِ المُنْکَرِ وَ انتَهی عَنْهُ وَ حافَظَ عَلی حُدودِ اللّه‌ِ.

هر کس که در او سه ویژگی باشد، دنیا و آخرتش سالم می‌ماند؛ کسی که امر به معروف کند و خود ملتزم به آن باشد، آن که از منکر نهی کند و خودش از آن دوری کند و آن که بر اجرای حدود خدا مواظبت کند.

البته این سخن، الهام از آیات الهی است که نمونه آن را در سوره‌ی «آل عمران» می‌خوانیم:

«وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلیَ الخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»

باید جمعی از شما به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر به جای آورند و آن‌ها رستگارانند.

بازدارندگی از فساد

آن گونه که امر به معروف قدرت اصلاحگری دارد و موجب متروک ماندن منکرات وشیوع نیکی‌ها می‌شود، نهی‌از منکر نیزقدرت باز دارندگی دارد وبه وسیله‌ی آن اشخاص گناهکار از ادامه‌ی گناه بازداشته می‌شوند:

مَنْ نَظَرَ إِلی أَخیهِ یَعْمَلُ الْخَطیئَةَ وَلَمْ یُحَذِّرْهُ عاقِبَتُها حَتّی أَحاطَتْ بِهِ فَلا یَأْمِنُ أَنْ یَکُونَ قَدْ شَرَکَ فی إِثْمِهِ وَمَنْ قَدَّرَ عَلی اَنْ یُغَیِّرَ الظّالِمَ ثُمَّ لَمْ یُغیّرُهُ فَهُوَ کَفاعِلِهِ وَ کَیفَ أَنْ یَهابَ الظّالِمُ وَ قَدْ أَمِنَ بَیْنَ أَظُهُرُکُمْ لایَنْهی وَ لا یُغَیّرُ عَلَیْهِ وَلا یُؤخَذُ عَلی یَدَیهِ فَمِن أَیْنَ یُقَصِّرُ الظّالِمُونْ أَمْ کَیْفَ لا یُغَتِّرُونَ... .

اگر کسی به برادرش که خطا می‌کند، بنگرد و او را از عاقبتش برحذر ندارد، تا این که به آن کار دست زند، از این که در گناه او شریک باشد، در امان نیست و کسی که توانایی خشم گرفتن بر ظالم را داشته باشد، ولی عکس العمل نشان ندهد، مثل انجام دهنده‌ی ظلم است و چگونه ظالم بترسد با این که نزد شما امنیت دارد، نهی نمی‌شود، مورد خشم قرار نمی‌گیرد و از کارش جلوگیری به عمل نمی‌آید... ؟!

اقتدار مسلمانان

تحقیر دشمنان

بی‌گمان تصحیح انحراف در هر سازمانی، موجب تقویت آن می‌شود و این به دلیل مصونیتی تقویت و حمایتی است که با جبران ضعف‌ها به دست می‌آید. امر به معروف نیز در جامعه‌ی مسلمانان همین نقش را دارد، یعنی نظارت و احساس مسئولیت همگانی موجب جبران ضعف‌ها، اصلاح کجی‌ها و در نهایت بیمه و ضمانت بنیان‌های جامعه می‌شود. همین‌طور با اقامه‌ی این دو فریضه، جامعه‌ی دینی اقتدار لازم را برای مقابله با آسیب‌های وارده (داخلی یا خارجی) به دست می‌آورد و طبیعی است هر مقدار جامعه‌ی اسلامی در برابر ضعف‌های خود هوشیار باشد و آن را درمان کند، به همان مقدار امکان نفوذ و تسلط دشمن کم‌تر خواهد شد، لذا امام علی علیه‌السلاممی‌فرماید:

فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الکافِرینَ.

هر کس امر به معروف کند، پشت مؤمنان را محکم کرده و هر کس نهی از منکر کند، بینی کافران را به خاک مالیده است.

به این نکته هم توجه کنیم که در صورت ترک این فریضه، معادله به عکس خواهد شد. حضرت نیز در روایات متعددی هشدار می‌دهد که در صورت ترک نهی از منکر... اشرار بر شما مسلط خواهند شد؛ بنابراین

اقتدار مسلمانان ـ و تداوم این اقتدار ـ در گرو انجام این فریضه است. به عبارت دیگر بیمه شدن این اقتدار در سایه‌ی اقامه‌ی دایمی آن، یعنی امر به معروف و نهی از منکر همیشگی، است وگرنه طبیعت عالم این است که دشمنان از نقاط ضعف جامعه برای نابودی آن استفاده می‌کنند. امام در ضمن خطبه‌ای به طمع دشمنان برای نابودی مسلمانان اشاره می‌کند و می‌فرماید:

أَیُّهَا النّاسُ لَوَلَمْ تَتَخاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوهِینِ الْبَاطِلِ لَمْ یَطْمَعْ فیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ وَ... .

ای مردم! در مسیر یاری حق، اگر دست از حمایت یکدیگر برنمی‌داشتید و در تضعیف باطل و تحقیر آن سستی نمی‌کردید، هیچ‌گاه آنان که در شأن و مقام شما نیستند، در (نابودی) شما طمع نمی‌کردند و هیچ ستمگری بر شما قدرت نمی‌یافت؛ اما مانند بنی‌اسراییل در سرگردانی و تردید قرار گرفتید. سوگند به خدا! بعد از من سرگردانی شما چند برابر خواهد شد و این به خاطر آن است که حق را پشت سر انداخته‌اید... .

پیش‌گامان

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَیُطیعُونَ اللّه‌َ وَرَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّه‌ُ إِنَّ اللّه‌َ عَزیزٌ حَکیمٌ».

هرچند امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ای عمومی است و هر فردی از افراد جامعه در صورت مشاهده‌ی ترک واجب یا انجام گناه، حق و وظیفه دارد امر و نهی کند، اما همواره جمعی به دلیل برتری‌های ویژه‌ای که دارند، به عنوان پیش قراولان این عرصه مطرح بوده و هستند. آیه‌ی

شریفه‌ی زیر به همین معنا دلالت دارد:

«وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ.»

باید گروهی از شما مسلمانان باشند که دعوت به خیر وامر به معروف کنند.

خدای متعال خود اولین آمر و ناهی است. زیرا بر تمام عالم هستی تسلّط و اشراف دارد. پیامبران، ائمه و به طور کلی کسانی که از جهتی در جامعه‌ی دینی، در رأس هرم یک مجموعه قرار دارند و نسبت به زیر مجموعه‌ی خود برتری یافته‌اند، برای انجام این فریضه، شایستگی و حقّ بیشتری دارند.

دراین‌بخش برخی‌از سخنان وروایات امیرمؤمنان علیه‌السلامرا که‌درآن خداوند و «شایستگان امت» برای اجرای این فریضه معرفی شده‌اند، مرور می‌کنیم.

خدا

سراسر قرآن کریم آکنده از اوامر و نواهی پروردگار متعال است و خداوند به دلیل برتری مطلقی که دارد، شایسته‌ترین فرد برای آمر و ناهی بودن است. البته بدیهی است که خدای حکیم اوامر و نواهی خود را به زبان بشر یعنی پیامبران جاری می‌سازد و از طریق آن‌ها انسان‌ها را به خیر فرمان می‌دهد و از شر و پلیدی باز می‌دارد. امیر مؤمنان علی علیه‌السلامبه این مطلب تصریح می‌کند و می‌فرماید:

وَأَنْهی إِلَیْکُمْ ـ عَلی لِسانِهِ ـ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمالِ وَمَکارِهَهُ، وَنَواهِیَهُ وَأَوامِرَهُ، وَأَلْقی إِلَیْکُمُ الْمَعْذِرَةَ، وَاتَّخَذَ عَلَیْکُمُ الْحُجَّةَ، وَقَدَّمَ إِلَیْکُمْ بِالْوَعیدِ، وَأَنْذَرَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ.

خداوند به زبان پیامبر کارهایی را که دوست داشت یا بدش می‌آمد و نواهی و اوامر خود را به شما رساند. جای بهانه‌ای برای شما باقی نگذاشت، حجت را برایتان تمام کرد و شما را پیش از آن که قیامت به پا شود و پیش از رسیدن به عذاب سخت، هشدار داد.

همچنین حضرت در ضمن خطبه‌ای می‌فرماید:

إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِلَخُلُقانِ مِنْ خُلُقِ‌اللّه‌ِ سُبْحانَهُ.

امر به معروف و نهی از منکر دو ویژگی از صفات خدا هستند.

پیامبران

اساسی‌ترین وظیفه‌ی پیامبران، امر به معروف و نهی از منکر است و اساساً برای همین کار فرستاده شده‌اند. آنان برای رساندن جامعه به خداپرستی، علاوه بر شناساندن معروف (نزدیک کننده‌ی انسان به خدا) و منکر (بازدارنده‌ی از خدا)، خود نیز در همه حال به معروف «امر» و از منکر «نهی» می‌کردند و در این راه از تمسخر، استهزاء و... نیز باکی نداشتند. امر به معروف و نهی از منکر یکی از شئون پیامبری است و وقتی خداوند اوصاف پیامبر را بیان می‌کند، در کنار ویژگی‌هایی مثل حلال کردن پاکی‌ها،

حرام دانستن پلیدی‌ها، باز کردن زنجیرها و برداشتن بارها، از امر به معروف و نهی از منکر هم سخن می‌راند؛ بنابراین به تعبیر امام باقر علیه‌السلامامر به معروف و نهی از منکر، روش پیامبران است.

امام علی علیه‌السلام به پیامبرانی اشاره می‌کند که در راه اجرای این فریضه، حتی جان خود را از دست داده‌اند؛ از جمله به سرنوشت زکریا و فرزندش یحیی علیهماالسلام اشاره می‌کند و می‌فرماید:

«پیامبر خدا، زکریا را با ارّه قطعه‌قطعه کردند ویحیی، فرزند زکریا را کشتند با این که او آن‌ها را به خدا دعوت می‌کرد... خداوند در کتابش فرمود: کسانی که به آیات خدا کافر شدند، پیامبران را به ناحق و کسانی را که به قسط امر می‌کردند، کشتند، به عذاب دردناک بشارت بده.»

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله

آیات زیادی در قرآن کریم بر این نکته که پیامبر اکرم مأمور به امر به معروف و نهی از منکر بود، دلالت دارد، مانند:

«یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ.»

آن‌ها را به نیکی امر و از زشتی نهی می‌کند.

«وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنْ الْجَاهِلِینَ.»

به معروف امر کن و از جاهلان روی برگردان.

آنچه باعث می‌شود درباره‌ی پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله امر به معروف و نهی از منکر رنگ و بویی خاص بیابد، اوضاع ویژه‌ای است که هنگام بعثت پیش روی حضرت بود. امیر مؤمنان علی علیه‌السلامچهار مشخصه‌ی اصلی برای این دوره برمی‌شمرد و می‌فرماید:

اَشْهَدُ اَنَّ مُحمّدا... اَرْسَلَهُ بِالمَعْرُوفِ آمِرا وَ عَنِ الْمُنْکَرِ ناهیا وَ اِلیَ الْحَقِّ داعِیا عَلی حرینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ ضَلالَةٍ مِنَ النّاسِ وَ اِخْتِلافٍ مِنَ الاُْمُورِ وَ تَنازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ.

شهادت می‌دهم که خداوند محمّدصلی‌الله‌علیه‌وآله را برای معروف، امر کننده و از منکر، نهی کننده و به حق، دعوت کننده فرستاد؛ در زمانی که عصر فاصله افتادن بین رسولان و گمراهی مردم و اختلاف امور و تنازع در زبان‌ها بود.

طبق این روایت فضایی که پیامبر اکرم برای اصلاح جامعه در آن گام نهاد، گرفتار چهار ناهنجاری عمده بود. تحریفات زیادی در دین پیامبران گذشته پدید آمده بود و پیامبر اسلام با انبوهی از سنت‌ها و فرمان‌های تحریف شده رو به رو بود، همچنین گمراهی مردم به صورت فراگیر کار

امر و نهی را مشکل می‌ساخت، چون زمینه‌های لازم برای پذیرش امر و نهی (به دلیل گمراهی مردم) از بین رفته و پیامبر با جامعه‌ای کاملاً بیگانه از صراط حق رو به رو می‌شد. اختلاف در کارها و تنازعات هم زمینه‌های برخورد رفتاری و اجتماعی را به اوج می‌رساند و از جامعه‌ی عرب مردمانی وحشی و بی‌فرهنگ می‌ساخت. در چنین فضایی تاریک و آلوده، پیامبر مبعوث شد و وظیفه یافت با امر به معروف و نهی از منکر، مردم را از پلیدی‌ها به سوی نیکی‌ها هدایت کند.

امامان

امامان، هدایتگران قافله‌ی بشریت به سوی خدای بزرگ‌اند و بعد از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآلهوظیفه‌ی حفاظت از آیین محمدی را بردوش دارند. تعهد در برابر این وظیفه، آنان را در مقابل اشخاص و جریاناتی قرار می‌دهد که خواهان انحراف از مسیر پیامبر اکرم می‌باشند. از این روی در زیارت جامعه می‌خوانیم:

وَاَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَجاهَدْتُم فی اللّه‌ِ حَقَّ جِهادِهِ.

به معروف امر و از منکر نهی کردید و در راه خدا آن گونه که سزاوار بود، جهاد کردید.

امام حسین علیه‌السلاممظهری کامل، در بین ائمه، نسبت به پاسداشت این فریضه است و اساساً امام حسین علیه‌السلام شهید امر به معروف و نهی از منکر است؛ لذا آن گاه که برادرش محمد حنفیّه پیشنهاد کرد به طرف عراق نرود، فرمود: می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم تا به روش جدّم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآلهو پدرم علی بن ابی طالب عمل کرده باشم.

أُریدُ اَنْ آمرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَأَسیرُ بِسیرَةِ جَدّیِ وَ اَبن عَلِیّ بنِ أبیِ طالب.

در سخنان امیر مؤمنان علی علیه‌السلامنیز، بارها به جملاتی پیرامون این شأن و وظیفه‌ی امامان برمی‌خوریم؛ البته این روایات با عبارات متنوعی ذکر شده‌اند؛ در دسته‌ای به این منصب ائمه تصریح شده و در برخی با عباراتی که به معنای امر به معروف و نهی از منکر است، پیرامون این مسئولیت سخن گفته شده است. تعدادی از این روایات را می‌خوانیم.

یا اَیُّها النّاسُ اِسْتَعِدُّوا لِلشُّخُوصِ إِلی إِمامَکُمْ وَ اَنْفِرُوا خِفافا وَ ثِقالاً وَجاهِدُوا بأَمْوالِکُم وَ أَنفُسَکُم، فَإِنَّکُم تُقاتِلُونَ المُحِلِّینَ الْقاسِطینَ الَّذینَ لایَقْرَأُونَ القُرْآنَ وَ لایَعْرِفُونَ حُکْمَ الْکِتابِ وَلایَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مَعَ اَمیرالْمُؤْمِنینَ وَ اِبْنِ عَمِّ رَسُولِ‌اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآلهالامِرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنّاهِیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالصّادِع بِالْحَقِّ وَالقَیّمِ بِالْهُدی وَ الْحاکِمِ بِحُکْمِ الکتابِ الّذی لایَرْتَشیِ فِی الْحُکْمِ وَ لایُداهِنُ الفُجّارَ ولا تَأْخُذهُ فِی اللّه‌ِ لَوْمَةُ لائمٍ.

ای مردم! آماده‌ی حرکت به پیش باشید. سبک بار و سنگین کوچ کنید و

با اموال و جان‌های خود جهاد کنید. شما با حلال شمارندگان ستمگر ـ که قرآن را نمی‌خواندند و حکم کتاب را نمی‌دانستند و به دین حق دیندار نبودند. ـ همراه امیر مؤمنان و پسر عموی رسول خدا جنگیدید؛ کسی که آمر به معروف و ناهی از منکر و بازگرداننده‌ی به حق و به پا دارنده‌ی پرچم هدایت و حکم دهنده‌ی بر اساس قرآن است؛ کسی که در حکم دادن رشوه نمی‌گیرد؛ با بدکاران تسامح، تساهل و اهمال نمی‌کند و در (راه) خدا سرزنش ملامتگر را به خود نمی‌گیرد.

أَنَا خَلیفَةُ رَسُولُ‌اللّه‌ِ فیکُم وَ مُقیمُکُمْ عَلی حُدُودِ دینِکُم وَ داعیکُمْ إِلی جَنَّةِ الْمَأْوی.

من در بین شما جانشین رسول خدا و برپا دارنده‌ی طبق حدود دین شما ودعوت کننده شما به بهشت که جایگاه نیکوکاران است، می‌باشم.

نَحْنُ دُعاةُ الْحَقّ وَ أَئمَّةُ الْخَلْقِ وَ أَلْسُنَةُ الْصِّدْقِ. مَنْ أَطاعَنا مَلَکَ وَ مَنْ عَصانا هَلَکَ.

ما دعوت‌کنندگان به‌حق وپیشوایان مردم و زبان‌های راستی هستیم. هر که‌از مااطاعت کند، قدرت‌می‌یابد وهر که سرپیچی‌کند، هلاک می‌شود.

فَامْضُوا لِما تُؤْمَرُونَ بِهِ، وَقِفُوا عِنْدَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ؛ وَلا تَعْجِلُوا فی أَمْرٍ حَتَّی تَتَبَیَّنُوا، فَإِنَّ لَنا مَعَ کُلِّ أَمْرٍ تُنَکِّرُونَهُ غِیَرا.

به آنچه فرمان داده شده‌اید، عمل کنید. از آنچه منع شده‌اید، باز ایستید و در هیچ کاری شتاب نکنید تا آن را درست بفهمید. زیرا تغییر دادن هر کار زشتی که شما مرتکب می‌شوید، حق ماست.

حاکمان

امام علی علیه‌السلام پیرامون فلسفه‌ی حکومت اسلامی، سخنی دارد که از وظیفه‌ی حاکمان دینی در عمل به معروف و نهی از منکر و فرایند «اصلاح جامعه» سخن می‌گوید:

اَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کانَ مِنّا مُنافَسَةً فی سُلْطانٍ، وَلا الْتِماسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ، وَنُظْهِرَ الاْءِصْلاحَ فی بِلاَدِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ، وَتُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.

خدایا! تو می‌دانی آنچه از ما صادر می‌شود (اقدام برای حکومت) به خاطر رغبت در حکومت نیست، بلکه برای این است که نشانه‌های دین تو را بازگردانیم واصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده‌ات امنیت یابند و مقررات فراموش شده‌ی تو بار دیگر اجرا شود.

مردان خدایی

آنان که نسبت به اوامر و نواهی خدا مطیع هستند و در زندگی خود از زخارف دنیوی چشم پوشیده و تنها به شوق اطاعت خدا زنده‌اند، شایسته‌ترین افراد برای امر به معروف و نهی از منکر می‌باشند. آنان به دلیل موقعیت برتر معنوی، شایستگی و وظیفه‌ی امر و نهی دارند و اگر به این فریضه عمل نکنند، در گناهِ گناهکاران شریک خواهند بود. قرآن کریم در

این باره سخن‌ها دارد، از جمله می‌فرماید:

«لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ... کَانُوا لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ»

آنان که از بنی اسرائیل کافر شدند، به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند... چرا که آن‌ها از بدی‌هایی که مردم انجام می‌دادند، نهی نمی‌کردند. به راستی چه زشت بود کارهایی که می‌کردند!

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نیز این وظیفه‌ی مردان خدایی و آگاهان جامعه را یاد آوری می‌کند و می‌فرماید:

اَنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلکُمْ حَیْثُ ما عَمِلوُا مِنَ الْمَعاصی وَ لَمْ یُنهِهُمُ الرَّبّانِیُّونَ وَالْأَحْبار عَنْ ذلِکْ... .

کسانی از امت‌ها که قبل از شما بودند، هلاک نشدند، مگر به‌گونه‌ای که گناه کردند وآگاهان، آن‌ها را نهی‌نکردند. وقتی در گناهان فرو رفتند وروحانیان‌ودانشمندان، مانع‌نشدند، خداوند آن‌ها را مشمول‌عقوبت کرد.

آگاهان جامعه

یکی دیگر از گروه‌های پیش‌رو در امر به معروف و نهی از منکر، اندیشمندان و نخبگان جامعه هستند. آنان با چراغ دانش به خوبی می‌توانند مصالح و مفاسد جامعه و افراد را تشخیص دهند و با جوهره‌ی دینداری و خداپرستی خود، مردم را به سوی رستگاری رهنمون شوند. به این ترتیب دانش و اندیشه، از آنان گروهی برتر می‌سازد که خود ره یافته‌اند و دیگران

را نیز به راهِ یافته، رهنمون می‌شوند. این گروه وظیفه دارند در مقابل مفاسد عکس العمل نشان دهند و دانش خود را که گویای مسیر حق است، در اختیار بشریت بگذارند. قرآن کریم در این باره به سراغ اقوام گذشته می‌رود و می‌فرماید:

«فَلَوْلاَ کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ قَلیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنَا مِنْهُمْ ...»

چرا در امت‌های گذشته خردمندانی نبودند که مردم را از فساد در زمین باز دارند تا ما، مثل آن عده‌ی اندکِ مؤمنان که نجات دادیم، همه را نجات دهیم...

امیر مؤمنان علیه‌السلام رسالت بزرگی بر دوش عالمان، اندیشمندان و خردمندان جوامع می‌بیند و بارها با آنان سخن می‌گوید.

إِنَّ العالِمَ الْکاتِمَ عِلْمَهُ یُبْعَثُ أَنْتَنَ أَهْلِ الْقِیامَةِ ریحا تَلعَنُهُ کُلُّ دابَّةِ حَتّی دَوّابَ الْأرْضِ الْصَّغارِ.

دانشمندی که علم خود را پنهان کند، به صورت بدبوترین اهل قیامت برانگیخته می‌شود و هر جنبنده‌ای حتی جنبندگان کوچک زمین او را لعنت خواهند کرد.

همچنین‌امام علیه‌السلامدر ضمن یک‌سخنرانی از این گروه اجتماعی می‌خواهد در برابر مظلومیت ضعیفان سکوت نکنند و می‌فرماید: «خداوند از علما پیمان‌گرفت که دربرابر پرخوری ظالم وگرسنگی مظلوم سکوت نکنند.»

سرپرست خانواده

«قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ.»

خود و اهل خود را از آتش جهنم که هیزم آن مردم و سنگ است، نجات بدهید.

اهمیت نظام خانواده در اسلام به حدّی است که پدر و مادر علاوه بر نقش مدیریتی در زمینه‌های اقتصادی و... نسبت به هدایت اعضا، مسئول و صاحب حق و جانشین خدا شمرده می‌شوند.

امیر مؤمنان علیه‌السلام بر این اساس با نقل روایتی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به این موضوع تأکید می‌کند و می‌فرماید:

أَیَّما رَجُلِ رَأی فی مَنْزِلِهِ شَیْئا مِنْ فُجُورٍ فَلَمْ یُغَیِّرْ بَعَثَ‌اللّه‌ُ تَعالی بِطَیْرٍ أَبْیَضٍ فَیَظِلُّ بِبابِهِ أَرْبَعینَ صَباحا، فَیَقُولُ لَهُ کَلما دَخَلَ وَ خَرَجَ غَیِّرْ غَیَّرْ، فَاِنْ غَیَّرَ وَ اِلاّ مَسَحَ بِجِناحِهِ عَلی عَیْنَیْهِ وَ إِنْ رَأی حَسَنا لَمْ یَرهُ حَسَنا وَ إِنْ رَأی قَبیحا لَمْ یُنْکِرْهُ.

هر مردی که در خانه‌اش چیزی از فجور (بدکاری) ببیند و آن را اصلاح نکند، خداوند پرنده‌ای سفید را برمی‌انگیزد که چهل صبح بر در خانه‌اش پر می‌گستراند و هرگاه آن مرد به داخل خانه یا از آن خارج شود، می‌گوید: اصلاح کن، اصلاح کن. اگر اصلاح کرد، که هیچ وگرنه آن پرنده بال‌هایش را به دو چشم او می‌کشد که اگر به خوبی نگاه کند،

آن را خوب نمی‌بیند و اگر به بدی بنگرد، آن را بد نمی‌بیند.

برادران دینی

در جامعه‌ی دینی به این دلیل که انسان‌ها نسبت به هم احساس همبستگی دارند و در پی مشاهده‌ی انحراف، آنان را متوجه اشتباه خود می‌سازند، مسلمانان «برادر» خوانده شده‌اند، البته این به جهت غلبه‌ی تعداد مردان است و به معنای این نیست که زنان جامعه‌ی دینی مسئولیت ندارند. امیر مؤمنان علی علیه‌السلامملاک و علت این برادری را توضیح می‌دهد و می‌فرماید:

أَخُوکَ فِی اللّه‌ِ مَنْ هَداکَ إِلی رِشادٍ وَ نَهاکَ عَنْ فَسادٍ، وَ اَعانَکَ إِلی إِصْلاحِ مَعادٍ.

برادر دینی تو کسی است که تو را به راه رشد هدایت کند، از فساد باز دارد و به اصلاح آخرت یاری‌ات کند.

عَلیکَ بِطاعَةِ مَنْ یَأْمُرُکَ بِالدّینِ فَإِنَّهُ یَهْدیکَ وَ یُنْجیکَ.

از کسی اطاعت کن که تو را به دین امر می‌کند. زیرا او تو را هدایت می‌کند و نجات می‌دهد.

مَنْ دَعاکَ إِلی الدّارِ الْباقِیَةِ وَ أَعانَکَ عَلی الْعَمَلِ فَهُوَ الصّدیقُ الشَّفیقُ.

هر کسی تو را به سوی سرای باقی دعوت و بر عمل کردن به آن یاریکند، دوستِ دل‌سوز است.

مسئله‌ی شناخت

منابع شناخت معروف و منکر

در کنار فراخوانی مردم به سوی شناخت «معروف‌ها» و «منکرها»، لازم است سیاست‌های حاکم بر جامعه‌ی دینی، مردم را (در عمل) به سمت شناخت معروف و منکر، به پیش ببرد. به این معنا که صِرف فراخواندن، آن گاه که امکانات، تجهیزات و فرصت‌های لازم برای فراگیری موجود نباشد، نتیجه‌ای مطلوب به همراه نخواهد داشت؛ بنابراین اوّلین مرحله، وجود منابع برای شناخت است و در نظام هستی، خداوند فطرت، عقل و وحی را برای همین امر در نظر گرفته است.

فطرت

خداوند درباره‌ی سرشت آدمی می‌فرماید:

«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللّه‌ِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْهَا»

به یکتاپرستی روی به دین بیاور. این فطرتی است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است.

بنابراین هر انسانی فطرتاً نیکی و بدی را می‌شناسد و آن را با عمق وجود درک می‌کند و به همین خاطر ذاتاً متمایل به خوبی‌ها و روی گردان از بدی‌ها است.

عقل

پیرامون عقل نیز روایات فراوانی نقل شده است، از جمله این که امام علی علیه‌السلامفرمود:

اَلْعَقْلُ مُنَزَّهٌ عَنِ الْمُنْکَرِ، آمِرٌ بِالمَعْرُوفِ.

عقل پاک کننده‌ی از بدی و امر کننده‌ی به خوبی است.

العَقْلُ یَهدی وَ یُنجی، وَ الْجَهْلُ یَغْوی وَ یُرْدی.

عقل هدایت می‌کند و نجات می‌دهد و جهل فریب می‌دهد و به هلاکت می‌اندازد.

و پایان سخن این که امام موسی‌بن جعفر علیه‌السلامفرمود:

اِنَّ لِلّهِ عَلیَ النّاسِ حُجَّتَینِ؛ حُجَّةٌ ظاهِرَةٌ وَ حُجَّةٌ باطِنَةٌ. فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ أمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ. یا هُشام! اِنَّ الْعاقِلَ الَّذی لایَشْغُلُ الْحَلالُ شُکْرَهُ وَ لایَغْلِبُ الْحَرامُ صَبْرَهُ... یا هُشام! کانَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ علیه‌السلامیَقُولُ: ما عُبِدَاللّه‌ُ بِشَی‌ءٍ أَفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ وَ ماتَمَّ عَقْلُ

إِمْرِءٍ حَتّی یَکُونَ فیهِ خِصالٌ شَتّی...

همانا خداوند دو حجت بر مردم دارد؛ حجتی آشکار و حجتی پنهان. حجت آشکار، رسولان و انبیاء و حجت پنهان، عقل‌هایند. ای هشام! عاقل کسی است که حلال، او را از شکر غافل نمی‌سازد و حرام بر صبرش چیره نمی‌شود... ای هشام! امیر مؤمنان علیه‌السلام می‌فرمود: «خداوند به چیزی برتر از عقل عبادت نشده است و عقل کسی کامل نیست، مگر این که در آن چند ویژگی باشد...».

در این روایت امام ویژگی‌هایی را برای تمام و کامل بودن عقل می‌شمارد و به عبارت دیگر، عقلِ کامل و بدون آسیب دیدگی مورد نظر است و به هر میزان عقل سالم و به دور از عیب و نقص باشد، احتمال شناخت صحیح توسط آن بیشتر خواهد شد. پیرامون فطرت نیز همین مطلب صدق می‌کند؛ یعنی اگر فطرت توسط گرد و غبار گناه و پلیدی‌ها کدر شود، نخواهد توانست مانند آینه‌ای شفاف انسان را از دیدن بدی‌ها به ناراحتی وادارد. معنای دیگر سخن این است که ما به چیزی نیاز داریم که بتواند نواقص این دو را رفع کند و با پذیرفتن این حقیقت که عقل و فطرت عموم مردم کامل و بی عیب و نقص نیستند، پس خداوند باید مکمّلی برایشان ارایه کند و آن «دین» است. دین در حقیقت ترجمان فطرت پاک و گوهر دست نخورده‌ی عقل است؛ بنابراین پیامبران الهی با امانت کامل، ترجمانِ فطرت و عقل مردم را پیش روی آنان قرار می‌دهند تا به کمک آن دو در شناخت خود دچار اشتباه نشوند. آری پیامبران و امامان آمده‌اند تا

گم شده‌های عقل و فطرت، یعنی همان پاکی‌ها و زلالی‌ها (معروف‌ها) را به ما نشان دهند و به سوی آن دعوت کنند و زشتی‌ها و پلیدی‌ها (منکرها) را به ما بنمایانند و از آن برحذر دارند.

وحی و سخن معصومان علیهم‌السلام

دین اسلام به عنوان کامل‌ترین ادیان دو منبع عمده (قرآن و معصومان) را به عنوان منبع بزرگ شناخت معروف‌ها و منکرها در اختیار بشر گذاشته است. بخشی از روایات امیر مؤمنان علی علیه‌السلام، پیرامون این منبع و نقش وحی و گفتار معصومان علیه‌السلام در شناخت معروف و منکر است.

اَلْقُرْآنُ آمِرٌ وَ زاجِرٌ... وَ قَبَضَ نَبِیَّهُ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَ قَدْ فَرَغَ إِلیَ الْخَلْقِ مِنْ أَحْکامِ الهُدی بِهِ.

قرآن امر کننده و باز دارنده است... و روح پیامبر خود را زمانی گرفت که از تبلیغ احکام قرآن به مردم که موجب هدایت می‌شد، فراغت یافته بود.

أَنْهَی إِلَیْکُمْ عَلی لِسانِهِ مَحابَّةُ مِنَ الْأَعْمالِ وَ مَکارِهَهُ... وَ أَنْذَرَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شُدیدٍ.

خدا با زبان او (پیامبر) اعمال پسندیده و مورد کراهت خود را ابلاغ کرد... و شما را از عذاب شدید که پیش روی دارید، ترسانید.

کانَ ذِهابُهُ أعْظَمُ الْمُصیبَةُ عَلی جَمیعِ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْبِّرِ وَ الْفاجِرِ. ثُمَّ تَرَکَ کِتابَ اللّه‌ِ فیکُمْ یَأْمُرُ بِطاعَةِ اللّه‌ِ وَ یَنْهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ.

رفتن رسول خدا بزرگ‌ترین مصیبت برای اهل زمین و نیکوکار و زشت کار بود. سپس کتاب خدا را در میان شما (به یادگار) گذاشت که امر به اطاعت خدا و نهی از نافرمانی او می‌کند.

اَلسِّیْفُ فاتِقٌ وَالدّینُ راتِقٌ. فَالدّینُ یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ السِّیفُ یَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ.

شمشیر، شکافنده و دین، به هم آورنده است. دین امر به معروف و شمشیر نهی از منکر می‌کند.

أَرْسَلَهُ دَاعِیا إِلی الْحَقِّ وَ شَاهِدا عَلی الْخَلْقِ. فَبَلَّغَ رِسالاتِ رَبِّهِ غَیْرَ وانٍ وَ لامقَصّرٍ.

خداوند پیامبر را فرستاد که مردم را به سوی خدا دعوت کند و بر آنان شاهد باشد، پس او احکام پروردگارش را تبلیغ کرد، بی آن که سستی کند و کم‌کاری به خرج دهد.

آثار جهلِ آمر و ناهی

کسی می‌تواند جامعه‌ی دینی را به سوی معروف هدایت کند که خود معروف را بشناسد و کسی قدرت دارد منکر را نابود سازد که خود از آن مطّلع باشد. بر این اساس اگر کسی معروف و منکر را نشناسد، هر لحظه امکان دارد دچار اشتباه در برداشت شود و به اموری فرمان دهد که در واقع

منکر و از اموری باز دارد که در حقیقت معروف می‌باشند. محققان گران‌قدری چون شهید ثانی نیز دلیل واجب بودن این شرط (داشتن شناخت) را همین نکته دانسته‌اند (تا آن که جاهل امر به منکر و نهی از معروف نکند)

نمونه‌های فراوانی از رفتار جاهلانه‌ی مدعیان امر به معروف و نهی از منکر، در عصر علوی، را می‌توان ارایه کرد که یکی از آن‌ها مربوط به شیوه‌ی رفتاری «خوارج» است. آنان به عنوان آمران به معروف و ناهیان از منکر در ماه شوال سال ۳۸ ه.ق. در منزل عبداللّه‌بن وهب جمع شدند و عبداللّه ضمن سخنانی گفت: شایسته نیست گروهی به خدا ایمان داشته باشند و به حکم قرآن تن در دهند، ولی زندگی دنیوی در نظر آنان گُزیده‌تر از امر به معروف و نهی از منکر باشد! منظور وی از «منکر»، حکومت علوی بود که در صدد برانداختن آن بودند. این جهل آمران و ناهیان متحجّر خسارات فراوانی بر جای گذاشت. هرچند حضرت علی علیه‌السلامسعی کرد آنان را متوجه بر حق بودن حکومت و اقدامات خود کند، ولی آنان به عنوان منکری بزرگ، حکومت او را همچنان هدف قرار دادند.

امام پیرامون این آفت می‌فرمود:

عَشَرَةٌ یَفْتَنُونَ أَنْفُسَهُم ... مُریدٌ لِلصَّلاحِ وَ لَیْسَ بِعالِمٍ.

ده [گروه] خود و دیگران را فریب می‌دهند... کسی که رستگاری را می‌خواهد ولی آگاهی [به آن ]ندارد.

ضَلالُ الدَّلیلِ هَلاکُ الْمُسْتَدِلُ.

گمراهی راهنما، [باعث] هلاکت پیرو است.

علاوه بر آنچه گفتیم برخی از آثار نادانی آمر و ناهی را این گونه می‌توان برشمرد:

افتادن در دام تحریف و تبدیل احکام

گاهی نشناختن معروف و منکر، موجب کشیده شدن آمران و ناهیان و حاکمان جامعه‌ی دینی به سوی تحریف و ارایه‌ی نظریه‌های خلاف دین می‌شود، مانند آنچه درباره‌ی قُدامَة فرزند مَظعُون روی داد. او که شوهر خواهر خلیفه‌ی دوم بود، شراب خورد و زمانی که خلیفه، به عنوان حاکم و نگهبان دین، خواست او را تنبیه کند، گفت: حد زدن بر من جایز نیست، چون خداوند می‌فرماید:

«لَیْسَ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فیما طَعِمُوا»

بر آنان که ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، باکی نیست در آنچه خوردند.

ناآگاهی عمر به مبانی دین و معروف و منکرهای آشکار و پنهان آن، باعث شد در مقابل این قرائت، کوتاه بیاید و بر او حد نزد، اما وقتی خبر به علی علیه‌السلامرسید، نزد عمر آمد و پرسید: چرا به قدامه حد نزده‌ای؟! عمر ماجرا را تعریف کرد. حضرت به وی پاسخ داد:

لَیْسَ قُدامَةَ مِنْ أَهْلِ هذِهِ الآیَة وَ لا مَنْ سَلَکَ سَبیلَهُ فِی إرْتِکابِ ما حَرَّمَ

اللّه‌ُ. إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لایَسْتَحِلُّون حَراما فَارْدُدْ قُدامَةَ وَاسْتَتِبْهُ مِمّا قالَ. فَإِنْ تابَ فَأَقِمْ عَلَیْهِ الْحَدَّ وَ إِنْ لَم یَتُبْ فَاقُتِلْهُ فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الْمِلَّةِ.

قدامه و کسی که راه او را در ارتکاب آنچه خدا حرام کرده، برود، اهل این آیه نیستند. کسانی که ایمان آورده و کار شایسته می‌کنند، حرام را حلال نمی‌کنند! قدامه را برگردان و از آنچه گفته، توبه‌اش بده. اگر توبه کرد، حد (شراب خوردن) بزن وگرنه او را بکش؛ چون از ملت اسلام خارج شده است.

آری، از این رو امام بارها تأکید می‌کرد که اگر هر کسی نظر بی‌پایه‌ی خود را طرح و بر آن پافشاری کند، موجب گمراهی عده‌ای دیگر خواهد شد و این گمراهی‌ها اختلاف‌ها را دامن خواهد زد.

لَوْ سَکَتَ مَنْ لا یَعْلَمْ سَقَطَ الاِْخْتِلافُ.

اگر کسی که نمی‌داند، ساکت شود، اختلاف از بین می‌رود.

امام در سخنی دیگر، دردمندانه از این گروه که اظهار نظرهایی از روی جهل ارایه می‌دهند، یاد می‌کند و می‌فرماید:

تَرِدُ عَلَی أَحَدِهِمُ القَضیَّةُ فِی حُکْمٍ مِنَ الأَحْکامِ فَیَحْکُمُ فیها بِرَأْیِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْکَ الْقَضِیَّةُ بِعَینِها عَلَی غَیْرِهِ فَیَحْکُمُ فیِها بِخِلافِ قَوْلِهِ، ثُمَّ یَجْتَمِعُ القُضاةُ بِذلِکَ عِنْدَالإِمامِ الَّذِی استَقْضاهُمْ فَیُصَوِّبُ آرَائَهُمْ جَمیعا وَ إلهُهُمْ واحِدٌ وَ نَبِیُّهُمْ واحِدٌ وَ کِتابُهُمْ واحِدٌ. أَفَأَمَرَهُمُ اللّه‌ُ سَبحانَهُ بِالاخِتِلافِ فَأَطَاعُوُه أَمْ نَهاهُم عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللّه‌ُ سُبحانَهُ دِینا

ناقِصا فَاستَعانَ بِهِمْ عَلی إِتمامِهِ أَمْ کانُوا شُرَکاءَ لَهُ، فَلَهُمْ أَنْ یَقُوُلُوا وَعَلَیْهِ أَنْ یَرْضَی؟ أَمْ أَنْزَلَ اللّه‌ُ سُبْحانَهُ دِینا تامّا فَقَصَّرَ الرَّسوُلُ صلی‌الله‌علیه‌وآله عَنْ تَبْلیغِهِ وَ أَدائِهِ، وَاللّه‌ُ سُبْحانَهُ یَقُولُ: «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ» وَ قالَ فَیه: «تِبْیَانا لِکُلِّ شَیْءٍ» وَذَکَرَ أَنَّ الکِتابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضَا، وَأَنَّهُ لا اخْتِلافَ فِیهِ... .

دعوایی نسبت به یکی از احکام نزد عالمی می‌برند که با نظر خود حکمی صادر می‌کند. آن گاه همان دعوا را نزد دیگری می‌برند که او برخلاف رأی اوّلی، حکم می‌دهد. سپس همه‌ی داوران نزد رئیس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرده، جمع می‌شوند. او رأی همه را بر حق می‌شمارد. در صورتی که خدایشان یکی، پیغمبرشان یکی و کتاب‌هایشان یکی است.

[۱] آیا خدای سبحان آن‌ها را به اختلاف امر فرمود که اطاعت کردند

یا آن‌ها را از اختلاف پرهیز داد و نافرمانی خدا کردند؟

[۲] آیا خدای سبحان دین ناقصی فرستاد و در تکمیل آن، از آن‌ها یاری خواست یا آن‌ها شرکای خدایند که هر چه می‌خواهند در احکام دین بگویند و خدا رضایت دهد؟

[۳] آیا خدای سبحان دین کاملی فرستاد، و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در ابلاغ آن کوتاهی ورزید؟ با این که خدای سبحان می‌فرماید: «ما در قرآن چیزی را فروگذار نکردیم.» و فرمود: «در قرآن بیان هر چیزی است.» و یادآور

شد که بخشی از قرآن، گواه بخشی دیگر است و اختلافی در آن نیست.

پس خدای سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غیر خدا نازل می‌شد اختلافات زیادی در آن می‌یافتند.» همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست... .

ظلم و ستم در حق مردم

طبیعی است وقتی آمر و ناهی در شناخت خود اشتباه کند، حق را ناحق و ناحق را حق خواهد کرد و آن جاست که به صاحب حق ظلم خواهد شد. در عصر امیرمؤمنان علیه‌السلام بارها شاهد قضاوت‌های ناآگاهان و اِعمال نظرهایی هستیم که از جهل برخاسته‌اند و حضرت به خاطر دانشی که پیرامون معروف و منکر داشت، بر خلاف جاهلان، به معروف واقعی امر و از منکر واقعی نهی می‌کرد. به نمونه‌ای در این باره توجه می‌کنیم:

در دادگاه خلیفه ثابت شد پنج نفر مرتکب عمل منافی عفت شده‌اند. خلیفه که مسئول کشور و مجری امر به معروف و نهی از منکر در تمام مراتب آن، از جمله حد زدن بود، حکمی یک دست درباره‌ی همه‌ی آنان صادر کرد. امام برخاست و فرمود: یا عُمَر لَیْسَ هذا حُکْمُهُمْ؛ ای عمر! این حکم آن‌ها نیست.

عمر به ناچار حکم واقعی را از امام خواست... حضرت نفر اوّل را گردن زد. دومی را سنگسار کرد، به سومی حد زد، برای چهارمی نصف حد معین کرد و به نفر پنجم تعزیر جاری کرد.

عمر شگفت زده از این نوع قضاوت، دلیل آن را پرسید. حضرت فرمود: اوّلی شخص ذمّی بود که با زن مسلمان زنا کرد و از پیمان ذمّه خارج شد، لذا حکمش شمشیر بود. دومی مردی بود که زن داشت،

سنگسارش کردیم. سومی زن نداشت، حد زدیم. چهارمی بنده بود، نصف حد جاری کردیم. پنجمی دیوانه بود، تنبیه‌اش کردیم... .

از دست دادن قلوب مستعد

آغاز خلافت عمربن خطاب بود. مردی جوان از یهودیان که از نواده‌های هارون (وصی موسی علیه‌السلام) به شمار می‌آمد، نزد عمر آمد و گفت: «آیا تو داناترین این امت به کتاب‌شان و به امر پیامبرشان هستی؟» عمر سرش را به زیر انداخت. مرد یهودی بار دیگر سؤالش را تکرار کرد. عمر گفت:

برای چه این سؤال را می‌پرسی؟

ـ می‌خواهم دین اصلی را بجویم، چون در دین خود به شک افتاده‌ام.

ـ نزد این جوان برو.

ـ این جوان کیست؟

ـ علی‌بن ابی‌طالب، پسر عموی پیامبر، پدر حسن و حسین و شوهر فاطمه دختر رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله.

یهودی رو به علی علیه‌السلام کرد و گفت:

تو این گونه هستی؟!

ـ آری.

ـ می‌خواهم سه سؤال، سه سؤال و یک سؤال بپرسم.

ـ چرا نگفتی هفت سؤال؟

ـ برای این که اگر پاسخ سه سؤال را دادی، سؤالات دیگر را می‌پرسم...

امام به سه سؤال او جواب داد، بعد از آن پرسید: ۱ ـ محمّد چند امام عادل دارد؟ ۲ـ محمد در کدام بهشت است؟ ۳ـ چه کسانی همنشین او در بهشت هستند؟

ـ ای هارونی! محمد صلی‌الله‌علیه‌وآلهدوازده امام عادل دارد که اگر کسی آنان را ترک کند، ضرری به امامان نمی‌رسد و در امر دین از کوه‌های استوار زمین محکم‌ترند. سکونت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآلهدر بهشت خودش است و همنشینهای او همین دوازده نفر هستند.

ـ راست گفتی، سوگند به خدایی که جز او کسی شایسته‌ی پرستش نیست، من این مطلب را در کتاب‌های پدرم (جدم) هارون که با دست خود و املای موسی نوشته، دیده‌ام. حال یک سؤال دارم، جانشین محمد چند سال بعد از او زندگی می‌کند؟

ـ سی سال... سپس ضربه‌ای به این جا (فرق سر) می‌رسد و این ریشش از خون فرقش رنگین می‌شود.

در این هنگام مرد یهودی فریادی کشید و کمربند مخصوصش (نشان یهودیان) را پاره کرد و کنار انداخت و گفت:

گواهی می‌دهم معبودی جز خدای یکتا نیست. «محمّد» بنده و رسول خدا و تو، وصیّ رسول خدا هستی و شایسته است تو برتری بیآبی، تو را بزرگ بدارند و ضعیف نشمرند.

در این لحظه بود که امام، یهودی تازه مسلمان شده را به خانه برد و اصول و احکام دین را به او یاد داد.

شیوه‌های روشنگری

گاهی اشخاص با مفهوم معروف یا منکر آشنایی دارند، اما در مصادیق آن دچار اشتباه می‌شوند. مثلاً می‌دانند غصب مال دیگری حرام است ولی نمی‌دانند فلان مورد خاص غصب است یا نه؟ در چنین مواردی احتمال لغزش و افتادن در گناه وجود دارد، لذا امیر مؤمنان علی علیه‌السلامهرگاه چنین مسئله‌ای پیش می‌آمد، به تبیین معروف یا منکر بودن آن می‌پرداخت و به این ترتیب از ارتکاب حرام یا ترک واجب جلوگیری می‌نمود. روش‌های حضرت برای تبیین معروف و منکر مختلف بود.

مقایسه

گاهی با مقایسه‌ی موردی که وضعش برای مردم معلوم نبود، با موردی که به آن آشنایی داشتند، به تشخیص درست معروف یا منکر بودن کمک می‌کرد؛ مانند این واقعه که علی علیه‌السلام خود نقل می‌فرمود:

زمانی مقداری اموال نزد عمر رسید. بعد از تقسیم آن بین مردم، مقداری اضافه آمد، او می‌خواست آن را هم مصرف کند، لذا با اطرافیانش در مورد مصرف آن گفت وگو کرد. برخی گفتند: ای خلیفه! رسیدگی به امور بیت المال و حکومت، تو را از رسیدگی به خانواده و کار و تجارت باز داشته است، پس بهتر است این اموال را برای خود برداری. عمر رو به من کرد و پرسید: نظر شما چیست؟ گفتم: پاسخ دادند! گفت: نه، می‌خواهم

بدانم نظر تو چیست! گفتم: چرا یقین خود را به گمان تبدیل می‌کنی؟! پرسید: مگر از آنچه (یقین) گفته‌ای، بیرون رفته‌ام؟ گفتم: به خدا قسم که از آن بیرون رفته‌ای... آیا به یاد داری... با عباس بن عبدالمطلب نزد من آمدید و خواستید با شما نزد رسول خدا بروم. وقتی به حضورش رسیدیم، او را غمگین یافتیم. برای همین برگشتیم و در فرصتی دیگر نزدش بازگشتیم و این بار او را خوشحال یافتیم. پیامبر پیرامون آن دگرگونی حال، به ما فرمود:

إِنَّکُم أَتَیتُم فِی الیَومِ الأَوَّلِ وَ قَدْ بَقِیَ عِندیِ مِنْ مَالِ الْصَّدَقَهِ دِینارانِ فَکانَ ما رَأَیْتُم فی خُثُورِی لِذلِکَ وَأَتَیتُم فِی الیومِ الثّانی وَ قَدْ وَجَهْتُهُما فَذَلِکَ الَّذی رَأَیتُمْ مِنْ طیبِ نَفسی.

روز اوّل که آمدید، دو دینار از صدقه نزدمن باقی مانده بود. غصه‌ی من به خاطر آن بود. روز دوم (حالا) که آمده‌اید، آن مبلغ را هم به مصرف (فقرا) رسانده‌ام و برای همین خوشحالم.

امام آن گاه رو به عمر کرد و فرمود: توصیه می‌کنم از این مال چیزی برنداری و به مصرف فقرای مسلمانان برسانی.

عمر وقتی متوجه اشتباه خود و مشاوران شد، سخن امام را پذیرفت و از او تشکر کرد.

بیدار سازی حافظه‌ی تاریخی

زمانی که عده‌ای در صدد انجام منکری، به گمان این که معروف است، برآیند اگر مدارک و دلایل کافی که بتواند آنان را متوجه مسیر اشتباهشان سازد و به مسیر واقعی برگرداند، وجود دارد، باید با اظهار آن، راه را برایشان روشن کرد. امام علی علیه‌السلامپیرامون اصحاب جمل که به جنگ وی آمده بودند، و موارد فراوان دیگر این روش را به کار برد.

بیان دلیل منکر یا معروف بودن

گاهی تشخیص معروف یا منکر بودن مسایل، به خاطر پیچیدگی خاص آن‌ها، برای مردم مقدور نیست، لذا بر اساس دید اوّلیه اقدام به انجام یا ترک آن می‌کنند، حال آن که اگر به جوانب مسئله می‌اندیشیدند، ملاک‌های جدیدتری به دست می‌آوردند، نمونه‌ای از این نوع را در مهمانی‌ای که فرماندار امام در آن شرکت کرد، می‌یابیم.

فرماندار بصره به دعوت یکی از ثروتمندان بر سر سفره‌ی رنگین وی حاضر شد. این عمل هرچند در نگاه اوّل، برای او امری عادی می‌نمود، ولی آن گاه که نامه‌ی توبیخ آمیز امام را دریافت کرد، معلوم شد خشم امام به دلایل متعدد مانند شبهه‌ناک بودن غذای ثروتمندان (که معمولاً در پی طمع و نقشه‌ای هستند) و یا حضور انحصاری ثروتمندان بر سر سفره (عامل رسمیت بخشیدن به شکاف طبقاتی) بود. متن نامه‌ی امام چنین است:

أَمَّا بَعْدُ، یَابْنَ حُنَیْفٍ! فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی

مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ، وَتُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ. وَمَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَغَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ. فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَمَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ.

پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌ای پسر حنیف! با خبر شدم جوانی از اهالی بصره تو را به سفره‌ای فرا خوانده است. تو باشتاب بر آن حاضر شده‌ای و غذاهای گوارای گوناگون و ظروف مختلف به سویت آورده‌اند. گمان نمی‌بردم تو به دعوتی پاسخ بگویی که نیازمندان را از آن برانند و ثروتمندان را بدان بخوانند. پس بنگر به چه چیز دندان می‌نهی؛ آنچه شبهه ناک است، دور افکن و آنچه یقین کردی پاک است، تناول کن...

همچنین زمانی دو قبیله به رقابت با یکدیگر پرداختند، و برای این که شرافت خود را به رخ هم بکشند، سعی کردند هر کدام بیشتر از دیگری شتر بکشند. سرانجام کار به جایی رسید که رئیس قبیله‌ی «بنی ریاح» خشمگین شد و در یک روز سی‌صد شتر کشت. امیر مؤمنان علیه‌السلاموقتی از این رویداد آگاه شد مردم را متوجه حرام بودن گوشت‌های ذبح شده کرد. در این باره نقل است که.

قَضَی بِحُرمَتِها وَ قالَ: هَذِهِ ذُبِحَتْ لِغَیرِ مَأکَلَةٍ وَلَمْ یَکُنِ المَقْصُوُدُ مِنها اِلاَّ المُفاخِرَةِ.

امام حکم به حرام بودن گوشت‌ها کرد و فرمود: این شترها برای خوردن ذبح نشدند و مقصود از ذبح فقط مفاخره بود.

به این ترتیب برای آنان حرمت مفاخره و نیز مفاخره آمیز بودن عملشان آشکار شد و گوشت‌ها را به محل زباله ریختند تا سگ‌ها و جانوران بخورند.

تأکید به تشخیص درست

امام علاوه بر تأکید روی آموزش و فراگیری معروف‌ها و منکرها، بر شناخت صحیح که به تشخیص درست در مواقع شبهه‌ناک و پیچیده می‌انجامد، تکیه می‌کند و می‌فرماید:

فَاَمْضُوا لِمَا تُؤْمَرُونَ بِهِ، وَقِفُوا عِنْدَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ؛ وَلاَ تَعْجِلُوا فِی أَمْرٍ حَتَّی تَتَبَیَّنُوا، فَإِنَّ لَنَا مَعَ کُلِّ أَمْرٍ تُنْکِرُونَهُ غِیَرا.

آنچه را به آن فرمان داده شده‌اید، به جای آورید واز آنچه منع شده‌اید، باز ایستید و در هیچ کاری شتاب نکنید تا آن را درست بفهمید، پس آنچه را که شما انکار می‌کنید (زشت می‌دانید)، ما تصحیح خواهیم کرد.

در این روایت علاوه بر دعوت به دقت در معروف‌ها و منکرها و عجله نکردن در آن‌ها، به نکته‌ای اساسی اشاره شده و آن، طبیعی و محتمل بودن اشتباه و خطا در فهم و برداشت‌های بشری است که در صورت بروز، نمایندگان دین، توان و برنامه‌ی لازم برای برطرف کردن و تصحیح آن را دارند.

منکر شناسی

امام مشعلی الهی برای شناخت معروف‌ها و منکرها، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها و معیاری آسمانی برای زمینی‌هاست تا آنان بتوانند کردار خود را با گفته‌ها و اعمال او بسنجند و میزان بندگی یا عصیانگری خویش را بدانند. امام علی علیه‌السلام تلاش کرده علاوه بر رفتار، در گفتار نیز به صراحت برخی از معروف‌ها یا منکرها را برای مردم توضیح دهد و به این ترتیب آنان را به نوع رفتارها و گفتارهای خود، از جهت ارزش یا ضد ارزش بودن، آشنا سازد. ذکر یک نکته لازم است که معروف‌ها چنان حجم گسترده‌ای دارند که نقل آن‌ها مقدور نیست و اصولاً اصل در دین اسلام، مباح بودن است و جاهایی که بتوان نام منکر بر آن گذاشت، در حقیقت استثنای از آن کل است. به عبارت ساده‌تر منکرها در اقلیت قرار دارند و در واقع بخشی از رفتارها و گفتارهای انسان را تشکیل می‌دهند. سرّ این مطلب نیز که عموم نویسندگان هنگام بحث پیرامون امر به معروف و نهی از منکر، توجه ویژه‌ای به بیان منکرات و نهی از منکرها معطوف داشته‌اند، همین نکته

است که اصل، معروف بودن است و چنان حجم معروف‌ها گسترده و به تبع آن، امر به معروف‌ها زیاد است که امکان گرد آوری آن‌ها ممکن نیست، اما خود منکرها انواع و اقسام متنوّعی (به اندازه‌ی تمام ابعاد رفتاری و اعتقادی انسان) دارند و حتی کتاب‌های مفصّلی نیز پیرامون آن‌ها نوشته شده است. این دایره چنان وسیع است که شامل منکرات اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی، اخلاقی، اقتصادی، نظامی، سیاسی و... می‌شود وهمین گستردگی موجب می‌شود تا از سخنان حضرت تنها آن قسمتی را نقل کنیم که در صدد ارایه‌ی یک نوع ملاک و معیار یا دسته‌بندی از گناهان است.

انواع گناهان

اَیُّها النّاسُ اِنَّ الذَّنُوبَ ثَلاثَةٌ: فَذَنْبٌ مَغْفُورٌ، وَ ذَنْبٌ غَیْرُ مَغْفُورٍ، وَ ذَنْبٌ نَرْجُوا لِصاحِبِهِ وَ نَخافُ عَلیهِ... اَمَّا الذَّنْبُ المَغْفُورُ فَعَبْدٌ عاقَبَهُ اللّه‌ُ عَلی ذَنْبِهِ فِی الدُّنْیا فَاللّه‌ُ اَحْلَمُ مِنْ أَنْ یُعاقَبُ عَبْدَهُ مَرَّتَینِ، وَ اَمَّا الذُّنْبُ الذِّی لایُغْفَرُ فَمَظالِمُ العِبادِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ. اِنَّ اللّه‌َ تَبارَکَ وَ تَعالَی إِذا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَمَا عَلی نَفْسِهِ فَقالَ: وَ عِزَّتی وَ جَلالِی لایَجُوزُنی ظُلْمُ ظالِم... وَ اَمَّا الذَّنْبُ الثّالِثِ فَذَنْبٌ سَتَرَهُ اللّه‌ُ عَلی خَلْقِهِ وَ رَزَقَهُ التُّوْبَةُ مَنْهُ فَاَصْبَحَ خائِفَا مِنْ ذَنْبِهِ راجِیا لِرَبِّهِ فَنَحْنُ لَهُ کَما هُوَ لِنَفْسِهِ نَرْجُوا لَهُ الرَّحْمَةَ وَ نَخافُ عَلَیهِ العَذابَ.

ای مردم! گناهان سه (دسته) است؛ گناه بخشیده شده، گناه غیر بخشیده شده و گناهی که ما امید به گناهکار و ترس بر او داریم... اما گناه بخشیده شده، [مربوط به] بنده‌ای است که خداوند در دنیا به خاطر گناهش، او را عقاب کرده است. پس خدا بردبارتر از آن است که بنده‌اش را دوباره عقاب کند.

گناهی که بخشیده نمی‌شود، ستم‌های بعضی از بندگان نسبت به برخی دیگر است. خدای تبارک و تعالی وقتی برای خلقش بروز و ظهور کرد، بر خودش قسم خورد و فرمود: «قسم به عزت و جلالم، ظلم هیچ ستمگری را مجاز نمی‌کنم...».

اما گناه (دسته‌ی سوم) گناهی است که خداوند بر بندگانش پوشانده است و توبه را روزی او کرده است. پس از گناهش ترسان و به پروردگارش امیدوار است. پس ما هم به او، مانند او نسبت به خودش هستیم؛ امید رحمت و ترس عذاب بر او داریم.

برشماری برخی از گناهان

قالَ عَلِیٌ علیه‌السلام: اِذا کانَ زَعِیمُ القَومِ فاسِقَهُم، وَ اُکْرِمَ الرَّجُلُ اِتِّقاءَ شَرِّهِ، وَعُظِّمَ أَرْبابُ الدُّنْیا، وَاُسْتُخِفَّ بِحَمَلَةِ القُرآنِ، وَ کانَتْ تِجارتُهُمُ الرِّبا وَمَأَکَلُهُم أَمْوالَ الیَتامَی، وَعُطّلتِ المَساجِدُ، وَأَکْرَمَ الرَّجُلُ صَدیقَهُ وَعَقَّ أَباهَ، وَتَوَاصَلوُا بِالباطِلِ وَ قَطَعُوا الأَرْحامَ، وَاتَخذُوا کِتابَ اللّه‌ِ مَزامیرَ، وَتُفُقِّهَ لِغَیرِالدّین، وَأَکَلَ الرَّجُلُ اَمانَتَهُ، [وَ] أُؤتُمِنَ الخَوَنَةُ وَخُوّنَ الأُمَناءُ، وَاستُعْمِلَ السُّفَهاء، وَ رُفِعَتِ الأَصواتُ فِی المساجِد، وَاتُّخُذَتْ طاعَةَ اللّه‌ِ بِضاعَةً، وَکَثُرَ القُرّاءُ، وَقَلَّ الفُقَهاءُ، فَعِنْدَ ذلِکَ تَوَقَّعُوا ثَلاثَا تَوَقَّعُوا رِیحَا حَمْراء وَ خَسَفا وَ زَلازِلَ وَ اُمورَا عَظیماً.

وقتی پیشوای قوم، فاسقِ آن‌ها باشد و شخص از ترس شرّش مورد احترام قرار گیرد و ارباب دنیا، بزرگ و حاملان قرآن سبک شمرده شوند و تجارتشان ربا و خوراکشان، اموال یتیمان باشد و مساجدشان تعطیل شود و مرد دوستش را گرامی بدارد و عاق پدرش شود و به باطل همدیگر را توصیه کنند و قطع خویشاوندی کنند و کتاب خدا را با موسیقی (مزمار) بگیرند و دین شناسی به انگیزه‌ی غیر دینی باشد و مرد امانتش را بخورد [و ]خیانت‌کاران، مورد اعتماد و درست کاران خائن شوند و سفیهان را بر سر کار آورند و صداها در مساجد بالا رود و اطاعت خدا به عنوان توشه [ابزار استفاده‌ی دنیوی] باشد و خوانندگان [قرآن ]زیاد و فقها کم شوند، در چنین زمانی سه چیز را انتظار داشته باشید: باد سرخ، فرو رفتن و زلزله‌ها، و امور بزرگ.

همکاری خواستن برای به پا داشتن حق، دینداری و امانت است.

طَلَبُ التَّعاوُنِ عَلَی نُصْرَةِ الباطِلِ جِنایَةٌ وَ خِیانَةٌ.

کمک خواستن برای یاری باطل، جنایت و خیانت است.

الظُّلْمُ جُرْمٌ لایُنْسَی.

ظلم، جرمی است که فراموش نمی‌شود.

تعیین ملاک و مرز معروف و منکر

گاه مردم، تعریف و تصویر مشخصی از حد و مرز برخی واجبات و محرّمات و معروف‌ها و منکرها ندارند، برای همین ناخواسته در گناه یا ترک واجب می‌افتند. از این رو لازم است آمر و ناهی هنگام رو به رو شدن با منکر یا ترک معروف، به این نکته توجه داشته و مرزها را برای مخاطب مشخص کند؛ به این وسیله گروه‌های زیادی از مردم به محوطه‌ی منکر وارد نخواهند شد و از طرف دیگر معین شدن مرزها، موجب خواهد شد آمران و ناهیان نیز به خطا کسی را امر و نهی نکنند. بر همین اساس نمونه‌ای از تعیین ملاک‌ها در سخن امام را ملاحظه می‌کنیم.

کُلُّ ما اَلْهی عَنْ ذِکْرِ اللّه‌ِ فَهُوَ مِنَ المَیْسِرِ.

هر آنچه تو را از یاد خدا باز دارد، بخشی از قمار است.

هزینه‌های امر به معروف و نهی ازمنکر

اجرای امر به معروف و نهی از منکر حتی اگر از راه‌های صحیح صورت بگیرد، به دلیل ماهیت آن (واداشتن یا بازداشتن) می‌تواند تنش‌ها و عکس‌العمل‌هایی را به وجود آورد. اصولاً انجام تمام فرایض الهی، مستلزم نوعی هزینه از سوی مکلّف (فرد یا جامعه) است و سخن مولی علی علیه‌السلامنیز به همین امر تأکید دارد:

لاَ حَاجَةَ ِللّه‌ِ فِیمَنْ لَیْسَ ِللّه‌ِ فِی مَالِهِ وَنَفْسِهِ نَصِیبٌ.

خداوند به کسی که در مال و جانش سهمی برای خدا نباشد، نیاز ندارد.

به این ترتیب مشخص می‌شود اجرای امر و نهی، هزینه‌هایی در پی دارد. در یک نگاه کلی می‌توان این هزینه‌ها را به دو بخش تقسیم کرد:

الف ـ هزینه‌های مربوط به آمر و ناهی.

ب ـ هزینه‌های مربوط به جامعه‌ی اسلامی.

در این بخش به بررسی و بازخوانی هزینه‌های فوق می‌پردازیم و نمونه‌های عملی از رفتار و گفتار امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را می‌خوانیم.

تحمّل پیامدها

یکی از دلایل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، آیه‌ی زیراست:

«وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.»

به معروف امر و از منکر نهی کن و بر آنچه به تو برسد، صبر نما که این از امور مهم است.

لذا آن گاه که امیرمؤمنان علیه‌السلام بر اثر ضربه‌ی شمشیر ابن‌ملجم ملعون بر بستر افتاد و اهل بیت و گروهی از یاران خاص حضرت در اطرافش گرد آمدند، فرمود:

اَلحَمْدُللّه‌ِ الذّی وَقَّتَ الاجالَ، وَ قَدَّرَ أَرزاقَ العبادِ، وَجَعَلَ لِکُلِّ شَی‌ءٍ قَدَرَا، وَلَمْ یُفَرّط فِی الکتابِ مِن شَی‌ءٍ، فَقالً: «أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمْ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ» وَ قالَ عَزّوَجَلّ: «قُلْ لّوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمْ الْقَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ» و قالَ

عَزَّوَجَلَّ لنبیه صلی‌الله‌علیه‌وآله: «وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ».

شکر خدایی را که برای اجل‌ها وقت معین کرد و روزی بندگان را مقدر فرمود و برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داد و در کتاب از چیزی فروگذار نکرد. پس فرمود: «هر کجا باشید، مرگ شما را درک می‌کند؛ هرچند در برج‌های برپا شده و استوار باشید». و فرمود: «بگو اگر در خانه‌هایتان هم بودید، کسانی که کشته شدن برای آن‌ها مقرر شده است، از خانه به سوی قتلگاهشان بیرون می‌رفتند». و به رسولش فرمود: «و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه به تو برسد، صبر کن، زیرا این از امور مهم است...».

هزینه‌های مربوط به آمر و ناهی

تقدیم جان

آمر به معروف و ناهی از منکر آن گاه که با انجام منکر یا ترک معروفی برخورد می‌کند، دو موضوع ذهن او را به خود مشغول می‌سازد: ۱ ـ وجوبِ حفظِ خود از ضررهای جانی، مالی، آبرویی و... ، زیرا حرام است که انسان خودش را به ضرر بیندازد. پس امر به معروف و نهی از منکری که موجب ضرر مهمی شود، مشروع نخواهد بود. ۲ ـ وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلیل اهمیتی که دارد، زیرا ترک آن موجب نابودی احکام الهی می‌شود. پس لازم است حتی به قیمت تحمل ضرر، امر به معروف و نهی از

منکر کرد.

آمر و ناهی در برابر این تزاحم چه باید بکند؟ پاسخ این است که باید ببیند ترک کدام یک، ضرر بیشتری در پی دارد و به همان عمل کند؛ بنابراین آن گاه که دین در معرض نابودی قرار گیرد، یا حفظ عقاید مسلمانان در آستانه‌ی تزلزل واقع شود، وظیفه خواهد داشت امر و نهی کند و ضرر آن را نیز به جان بخرد. بر همین اساس امیر مؤمنان علی علیه‌السلاممی‌فرمود: منظور از این آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّه‌ِ». «بعضی از مردم کسی است که جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشد». مردی است که در راه امر به معروف و نهی از منکر کشته شود.

پذیرفتن احتمال خطر

آمر و ناهی باید قبل از اقدام به امر به معروف یا نهی از منکر، در تمام مراحل ـ مخصوصاً مراحل عملی ـ به فکر بروز عواقب خطرناک آن نیز باشد و بداند احتمال خطر وجود دارد و با پذیرش آن، اقدام به امر و نهی کند؛ هرچند چنین احتمالی هرگز به وقوع نپیوندد. این موضوع باعث خواهد شد آمر و ناهی کم‌خطرترین راه‌ها را بیابد و بر اساس آن به خواسته‌ی الهی خود برسد. نمونه‌ای از روش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را که علی علیه‌السلام نیز

در آن مشارکت داشت، می‌خوانیم:

یک شب که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، علی علیه‌السلام را خواست، او بی‌درنگ نزد رسول خدا شتافت. پیامبر به علی علیه‌السلام فرمود: از پی من بیا! علی علیه‌السلام نیز بی آن که چیزی بپرسد، پشت سر رسول خدا راه افتاد. وقتی به کعبه رسیدند، پیامبر به آرامی به علی علیه‌السلام فرمود: بر دوش من برو! علی علیه‌السلام بالا رفت و به امر رسول خدا بت‌ها را پایین ریخت و آرام و بی صدا به خانه‌ی خدیجه علیهاالسلام برگشتند. پیامبر در راه به علی علیه‌السلام فرمود: اولین کسی که بت‌ها را شکست، جدّ تو ابراهیم علیه‌السلام بود و آخرین نفر تو هستی!

این عمل چنان با موفقیت انجام شد که صبح فردا وقتی قریشیان از خواب برخاستند و بت‌ها را شکسته و سرنگون دیدند، یکّه خوردند و با خود گفتند: این کارها فقط از محمد و پسر عمویش علی برمی‌آید! البته با این که آنان یقین داشتند کار، کار پیامبر و علی است، هیچ مدرک و سندی برای اثبات ادعایشان نمی‌توانستند بیابند. زیرا آن‌ها با دقت و رعایت تمام جوانب، بی آن که اثری از خود برجای گذارند، کارشان را انجام داده بودند. تأثیر این کار چنان بود که بعد از آن هرگز بر بالای کعبه، بت نگذاشتند.

تحمّل سختی

امیرمؤمنان علی علیه‌السلاموارد خانه شد. لحظه‌ای بعد بانویی آمد که از شوهرش شکایت داشت. حضرت از او خواست اندکی صبر کند تا از گرمای هوا کاسته شود، اما زن گفت: در این صورت خشم شوهرم بیشتر

خواهد شد. امام لحظه‌ای فکر کرد و بعد فرمود: به خدا قسم، نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را به تأخیر انداخت. باید رعب ظالم را از دل مظلوم بیرون کرد. آن گاه با زن همراه شد و به سوی خانه‌اش رفت. وقتی به در خانه رسید، صدا زد: درود بر شما! جوانی از خانه بیرون آمد، امام فرمود:

یا عَبْدَاللّه‌ِ إِتَّقِ اللّه‌َ فَإِنَّکَ قَدْ أَخَفْتَها وَ أَخْرَجْتَهَا.

ای بنده خدا! از خدا پروا کن، چرا که تو همسرت را ترسانده و از خانه بیرون رانده‌ای!

جوان که گویی احساس می‌کرد دخالت بی‌موردی در امور خانوادگی‌اش شده است، برآشفت و گفت: به تو چه ربطی دارد! به خدا سوگند به خاطر همین حرف تو، او را آتش خواهم زد. امیر مؤمنان فرمود: «من تو را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنم، تو در برابر من منکر دیگری مرتکب می‌شوی و معروف را انکار می‌کنی!» در همین لحظات مرد جوان متوجه شد افرادی که از کوچه عبور می‌کنند، به امیر مؤمنان سلام می‌دهند. به همین خاطر امام را شناخت و هراسان گفت: ای امیر مؤمنان! اشتباه مرا ببخش، به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زمینی آرام خواهم بود. حضرت نیز به آن زن فرمود: «به منزل برو و همسرت را به این کارها مجبور نکن.»

اعتراض به قدرتمندان

علی علیه‌السلاممی‌فرمود: روزی خلیفه‌ی سوم، هنگام ظهر مرا به منزلش احضار کرد. وقتی وارد شدم، دیدم بر مسندش نشسته است و اموال زیادی از طلا و نقره در برابرش چیده‌اند. به من گفت: هرچه می‌خواهی از این‌ها بردار و شکمت را پر کن که دل مرا به آتش کشیدی.

گفتم: اگر این اموال از راه ارث، صدقه، بخشش یا تجارت به تو رسیده است، در این صورت من اختیار دارم احسان تو را بپذیرم یا رد کنم و اگر از بیت المال است، نه تو حق بخشش داری و نه من حق پذیرش.

عثمان با شنیدن این سخنان، برآشفت و با تازیانه به جان من افتاد. او مرا مضروب کرد و من بی آن که عکس‌العملی نشان دهم به خانه برگشتم و گفتم: اللّه‌ُ بَیْنی وَ بَینکَ إنْ کُنْتُ أَمرُتکَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتُکَ؛ خدا بین من و تو حکم کند که من تو را امر به معروف و نهی از منکر کردم.

تحمّل شکنجه و قتل

امیر مؤمنانبرای آن که مردم را متوجه اهمیت امر به معروف و نهی از منکر کند و آنان را با زحماتی که پیامبران و صالحان برای اجرای معروف و ترک گناهان و فساد متحمّل شده‌اند، آشنا کند، شکنجه‌ی حضرت زکریا علیه‌السلام و... را بازگو می‌کند و می‌فرماید:

إِنَّ نَبِیَّ اللّه‌ِ زَکَرِیَّا قَدْ نُشِرَ بالمِنْشارِ، وَ یَحْیَی ذُبِحَ وَ قَتَلَهُ قَوَمَهُ وَ هُوَ یَدْعُوهُم إِلیَ اللّه‌ِ عَزَّوَجَلَّ وَ ذَلِکَ لِهَوانِ الدُّنْیا عَلَی اللّه‌ِ إِنَّ أَوْلِیاءَ الشَّیطانِ قَدیما حارَبُوا أَوْلِیاءَ الرَّحمانِ قالَ اللّه‌ُ: «إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ

بِآیاتِ اللّه‌ِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیّیِنَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ».

پیامبر خدا، زکریا را با ارّه، قطعه قطعه شد و قوم یحیی او را کشتند. در حالی که او، آنان را به خدا دعوت می‌کرد. اولیای شیطان با اولیای رحمان، همواره در نبردند و خداوند در کتابش فرموده است: «کسانی که به آیات خدا کافر شدند و پیامبران و آن دسته از مردم را که به قسط امر می‌کردند، به ناحق کشتند، پس به عذاب دردناک بشارتشان بده».

هزینه‌های مربوط به جامعه‌ی اسلامی

گاهی امر به معروف و نهی از منکر، موجب رنجش خاطر اشخاص می‌شود و این عکس العمل می‌تواند در ظاهر به زیان جامعه‌ی اسلامی تمام شود، زیرا افرادی که دارای امتیاز و ویژگی‌های خاصی هستند و به اصطلاح هر کجا بروند، مشتری دارند، با دیدن کوچک‌ترین ناملایمتی و احساس تنگیِ فضایی که در آن زندگی می‌کنند، بار خود را بسته و راهی جایی می‌شوند که آزادی آنان را تأمین کند. از طرفی حذف آنان از تعاملات جامعه به دلیل ویژگی‌هایی که دارند، موجب محرومیت جامعه در زمینه‌های فکری، علمی، فنّی، اقتصادی و حتی سیاسی می‌شود.

گاهی نیز اشخاص مذکور بعد از خروج از دایره‌ی حکومت ارزش گرا، به مخالفت و مقابله با آن می‌پردازند و تلاش می‌کنند چنین حکومتی را ساقط یا تعدیل کنند تا دیگر کسی در برابر خواسته‌ها و امیال آنان (حتی مخالف دین)، آواز ناسازگاری سر ندهد؛ بنابراین، امر و نهی از این جهت

می‌تواند در طبقاتی از جامعه نارضایتی ایجاد کند. با این همه امیرمؤمنان علیه‌السلام ارزش اجرای امر به معروف و نهی از منکر را، بنیادین می‌داند و معتقد است آثار سازنده‌ی آن به مراتب از پی آمدهای منفی‌اش بیشتر است و رضایت مردم بدون حفظ ارزش‌های بنیادین، امری باطل است و هدف از تشکیل جامعه‌ی دینی را تأمین نمی‌کند.

کارگزار غارتگر

امام شخصی به نام «نُعمان‌بن عجلان زرقی» را به فرمانداری بحرین منصوب کرد، ولی مدتی بعد مطلع شد نعمان اموال بحرین را به یغما برده و به بیت المال مسلمانان تجاوز کرده است. حضرت در اولین اقدام، نامه‌ای به وی نوشت و ارسال کرد:

مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ، وَرَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ، وَلَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَدِینَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَالْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا، وَهُوَ فِی الاْخِرَةِ أَذَلُّ وَأَخْزَی. وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ، وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ...

کسی که در امانت کوتاهی و در خیانت با ناز و نعمت زندگی کند و خود و دینش را از آن پاک نسازد، ذلّت و زبونی را در دنیا به خود برگردانده و او در آخرت ذلیل‌تر و زبون‌تر است و بزرگ‌ترینِ خیانت، خیانت به امت و بزرگ‌ترین فریب‌کاری، فریب‌دادن پیشوایان است...

فرار خائن

از روحیه‌ی امیر مؤمنان پیرامون مبارزه‌ی عملی با منکرات، همه خبر داشتند؛ کارگزاران نیز از این امر مستثنی نبودند و خوب می‌دانستند اگر خیانتی کنند و علی علیه‌السلامآگاه شود، به زودی آنان را عزل و به سزای اعمالشان

خواهد رساند. «ذهل‌بن حارث» در مورد یکی از کارگزاران که به دلیل خیانتی که مرتکب شده بود، می‌دانست امام با او برخورد تندی خواهد کرد، می‌گفت:

مصقله‌بن هبیره مرا به خانه‌اش برد و با هم غذا خوردیم. آن‌گاه رو به من کرد و گفت:

وَاللّه اِنَّ اَمیرَالمُؤْمِنین یَسأَلُنِی هَذا المالَ وَ وَاللّه ما أَقْدرُ عَلَیهِ، فَقُلْتُ لَهُ: لَوْ شِئْتَ لَمْ یَمْضِ عَلَیْکَ جُمْعَةً حَتّی تَجْمَعَ هَذا المالَ... .

به خدا قسم! امیر مؤمنان می‌خواهد این اموال را (که هدر داده‌ام) از من بگیرد؛ ولی من چنین توانی ندارم... گفتم: خوب، بده. به خدا قسم! اگر بخواهی، جمعه‌ای نمی‌گذرد که می‌توانی همه‌اش را جمع کنی. گفت: به خدا قسم اگر از معاویه یا عثمان این اموال را می‌خواستم به من واگذار می‌کردند. آیا به عثمان نمی‌نگری که چگونه سالانه صد هزار درهم از خراج آذربایجان را به اشعث می‌بخشید... .

سخن ما به درازا کشید و یک شب نگذشت که اوبه معاویه پیوست.

جنگ با منحرفان

گاهی دامنه‌ی نهی از منکر به جنگ با گروه‌های منحرف می‌کشد. حضرت در مورد شیوع فکر انحرافی پیرامون حکمیت در صفین و مبارزه‌اش با این طرز تفکر، می‌فرمود:

زبان مردم به سرزنش گشوده شد و هر کس، دیگری را به باد ملامت

گرفت که چرا کار را به حکمین واگذار کردند؟! اما دیگر دیر شده بود و کاری از آنان ساخته نبود. در جمع خود گفتند: «پیشوای ما نمی‌بایست از کار خطای ما پیروی می‌کرد، بلکه وظیفه داشت طبق نظر واقعی خود عمل کند (حکمیت را نپذیرد)، هرچند به قیمت کشته شدن او و یارانش تمام می‌شد؛ اما او چنین نکرد و تابع نظر ما شد؛ نظری که خود از روز نخست آن را خطا می‌پنداشت. پس هم اینک او کافر شده و کشتن کافر و ریختن خون او بر ما رواست.»

با ظهور این فکر، آن‌ها با سرعت هرچه تمام از میان لشکر بیرون رفتند و با صدای بلند فریاد کشیدند: «داوری فقط مخصوص خداست.» سپس دسته دسته به هر سو پراکنده شدند. گروهی به نُخَیْله، عده‌ای به حَرُورا و برخی هم به سوی مشرق رفتند و از دجله گذشتند. در بین راه با هر مسلمانی که برخورد کردند، از فکر و نظرش پرسیدند. اگر عقیده‌ی آن‌ها را نداشت، او را کشتند. من از ابتدا نزد دو دسته‌ی اوّل (افرادی که به نُخَیْله و حَرُورا رفته بودند) رفتم و چون به غیر جنگ راضی نشدند، با آنان جنگیدم و هر دو گروه را بعد از دعوت به صلح و آشتی که نپذیرفتند، کشتم... برای دسته‌ی سوم نامه‌ای نوشتم... آنان نیز راه دوستانشان را پیمودند. بر هر مسلمانی که دست پیدا می‌کردند، به جرم این که با عقیده‌ی آن‌ها مخالف بود، او را می‌کشتند و گزارش این وقایع پی در پی به من می‌رسید. من از دجله عبور کردم و نزد آنان رفتم و پیش از هر اقدامی، نمایندگان خود را نزدشان فرستادم و تا آن جا که در توان داشتم، تلاش کردم... اما آنان نپذیرفتند و بر ادامه‌ی پستی و شرارت خود تأکید کردند. این شد که با آنان جنگیدم و...

وظیفه‌ی شهروندان در برابر آمر و ناهی

آمر و ناهی، برای اصلاح جامعه می‌کوشند و اصولاً عنوان «آمر» و «ناهی» که به آنان اطلاق می‌شود، به دلیل همین وظیفه‌ای است که بر دوش می‌کشند. آمر و ناهی تنها امر و نهی نمی‌کنند؛ بلکه برای این کار هزینه‌های لازم را نیز می‌پردازند. این هزینه‌ها در دو بخش اجرای امر به معروف و نهی از منکر و تحمل پیامدهای امر و نهی، جای می‌گیرند.

حال سخن در این است که جامعه‌ی دینی و به عبارت روشن‌تر، مسلمانان در برابر این اشخاص چه وظیفه‌ای دارند و آنان در برابر احساس وظیفه‌ی آمر و ناهی برای اصلاحگری جامعه‌ی اسلامی، چه هزینه‌هایی را باید بپردازند. در این بخش برخی از وظایف جامعه‌ی دینی در برابر آمر و ناهی را از دیدگاه امیر مؤمنان علی علیه‌السلامبررسی می‌کنیم.

دفاع از آمر و ناهی

ابوذر، صحابی بزرگ پیامبر با این که مریض بود و با عصا راه می‌رفت، به زحمت خود را نزد عثمان رساند و دید مبالغ زیادی پول نزد عثمان روی هم انباشته شده است و عده‌ای مشتاقانه منتظر تقسیم آن هستند. ابوذر رو به خلیفه کرد و پرسید: این‌ها چیست؟ خلیفه گفت: صد هزار درهم است، منتظرم مبلغی دیگر بیاورند تا به هر صورت خواستم، مصرف کنم!

ابوذر پرسید: چهار دینار بیشتر است یا صد هزار درهم؟

عثمان گفت: البته صد هزار درهم.

ابوذر گفت: ای عثمان! آیا آن شب را به یاد داری که نزد پیامبر رفتیم و او را غمناک یافتیم، ولی صبح روز بعد که به محضر حضرت رسیدیم، او را خوشحال یافتیم؟ به یاد داری وقتی علت این دو حالت را پرسیدیم، فرمود: «چهار دینار از بیت المال نزدم بود، ترسیدم بمیرم و این مال تلف شود؛ اما اکنون که به اهلش رساندم، خوشحالم».

دراین لحظه، عثمان که متوجه منظور ابوذر شده بود، رو به کعب‌الاحبار کرد و گفت: اگر انسان زکات مالش را بدهد، باز بدهکار است؟ کعب گفت: نه، ابداً، حتی اگر خانه‌اش را یک در میان با خشت طلا و نقره بسازد!

ابوذر از بله قربان‌گویی کعب به شدت خشمگین شد، عصایش را بلند کرد و بر سر کعب کوبید. آن‌گاه گفت: ای یهودی زاده! تو را چه رسد به نظر دادن پیرامون احکام اسلام. سخن خدا بر سخن تو مقدم است که فرمود:

«وَالَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فی سَبیلِ اللّه‌ِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلیمٍ»

آنان را که طلا و نقره می‌اندوزند و در راه خدا مصرف نمی‌کنند، به عذاب دردناک خدا بشارت بده.

عثمان در برابر این سخن متین چاره‌ای ندید مگر این که از موضع قدرت سخن بگوید، لذا گفت: ای ابوذر! تو پیر و خرفت شده‌ای، اگر از صحابه‌ی پیامبر نبودی، تو را می‌کشتم.

ابوذر پاسخ داد: دوستم پیامبر به من خبر داد که نمی‌توانید مرا فریب دهید و بکشید. هنوز آن قدر حافظه‌ام کار می‌کند که سخن پیامبر در ذهنم مانده باشد.

عثمان پرسید: کدام سخن!

ابوذر جواب داد: شنیدم که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمود: «هرگاه تعداد خاندان ابی‌العاص به سی نفر برسد. مال خدا را از آنِ خود خواهند شمرد. قرآن را ابزار فریب، بندگان خدا را برده و فاسقان را در شمار حزب خود وارد خواهند کرد و به نبرد صالحان خواهند رفت.»

عثمان رو به حضار کرد و پرسید: آیا شما این حدیث را شنیده‌اید؟

جمعیت به طور هماهنگ پاسخ دادند: نه، هرگز چنین خبری نشنیده‌ایم.

به دستور عثمان حتی علی علیه‌السلام را حاضر کردند و خلیفه به حضرت گفت: ببین ابوذر کذّاب چه می‌گوید. آیا تو چنین حدیثی شنیده‌ای؟

امیرمؤمنان در چنین موقعیتی به دفاع از صحابی بزرگ رسول خدا و از جان گذشته، پرداخت و فرمود:

مَهْ یا عُثمان لاتَقُلْ کَذّابَ. فَإِنَّی سَمِعْت رَسوُلُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآلهیَقُولُ ما أَضَلَّت الْخَضْراءُ وَ ما أَقلَّتْ اَلَغْبراءُ عَلیَ ذِی لَهْجَةٍ أَصدَقُ مِنْ أَبی ذَر... .

ای عثمان! درباره‌ی ابوذر چنین سخن مگو. من خود از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم که فرمود: «مردی که از ابوذر راستگوتر باشد، آسمان بر او سایه نیفکنده و بر زمین پای ننهاده است.»

عثمان که از شدت خشم به خود می‌پیچید، این بار نیز از مردم سؤال کرد که این سخن علی علیه‌السلام را از پیامبر شنیده‌اند. او انتظار داشت آنان علی علیه‌السلام را نیز تکذیب کنند. اما این بار مردم گفتند: علی راست می‌گوید. او مانند مؤمن آل فرعون است.

دعوت به صبر و امید

گاه آمر و ناهی هنگام امر و نهی قدرتمندان و گناه‌کاران گرفتاری‌های بعد از امر و نهی را در نظرش مجسم می‌کند و به صورت طبیعی در معرض نگرانی و اضطراب قرار می‌گیرد. در این لحظات، امت مسلمان وظیفه دارد با شیوه‌های مختلف، او را به صبر و امید دعوت کند و استواری‌اش را در مسیری که در آن گام نهاده، جاودانه سازد. نمونه‌ای از این شیوه را در رفتار

علی علیه‌السلام می‌بینیم.

ابوذر به دلیل امر به معروف و نهی از منکر، مورد خشم خلیفه‌ی سوم قرار گرفته و به شام تبعید شده بود؛ اما آن جا نیز ساکت نبود و اسباب رنجش معاویه را فراهم می‌کرد، تا جایی که معاویه نیز نتوانست او را تحمل کند؛ لذا او را دستگیر و ضمن گزارش به خلیفه، از وی کسب تکلیف کرد. خلیفه‌ی سوم در پاسخ چنین نوشت: «ابوذر را بر مرکبی خشن و چموش سوار کن و یک نفر را همراهش ساز که شب و روز مرکب را براند تا به مدینه برسد.»

معاویه با دریافت دستور، بی‌درنگ ابوذر را حاضر و طبق دستور روانه‌اش کرد؛ به گونه‌ای که وقتی ابوذر به مدینه رسید، گوشت پاهایش ریخته و حالش به شدت وخیم شده بود. در هر صورت ابوذر را به مجلس خلیفه وارد کردند... بعد از صحبت و طعنه‌های زیاد، خلیفه پرسید: دلت می‌خواهد به کجا تبعیدت کنم؟! ابوذر مکه، بیت المقدس و... را پیشنهاد کرد؛ ولی عثمان گفت: نه، تو را به «ربذه» می‌فرستم... .

بر خلاف نظر خلیفه که دستور داده بود کسی او را بدرقه نکند، امام علی و حسن و حسین علیهماالسلامو... در بدرقه‌ی او حاضر شدند و هر یک ضمن گوش دادن به درد دل‌های ابوذر، با او سخن گفتند و کوشیدند او را در مسیری که انتخاب کرده است، استوار نگاه دارند. امام علی علیه‌السلام نیز به او فرمود:

یَا أَبَا ذَرّ، إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلّهِ، فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ. إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَی

دُنْیَاهُمْ، وَخِفْتَهُمْ عَلَی دِینِکَ، فَاتْرُکْ فِی أَیْدِیهِمْ مَا خَافُوکَ عَلَیْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَیْهِ؛ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَی مَا مَنَعْتَهُمْ، وَمَا أَغْنَاکَ عَمَّا مَنَعُوکَ!

وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَدا، وَالْأَکْثَرُ حُسَّدا. وَلَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقا، ثُمَّ اتَّقَی اللّه‌َ، لَجَعَلَ اللّه‌ُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا لاَ یُؤْنِسَنَّکَ إِلاَّ الْحَقُّ، وَلاَ یُوحِشَنَّکَ إِلاَّ الْبَاطِلُ، فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْیَاهُمْ لَأَحَبُّوکَ، وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوکَ.

ای ابوذر! تو به خاطر خدا خشم کردی. پس به همان کسی که به خاطرش خشم کردی، امیدوار باش. این مردم به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند، ولی تو به خاطر دین خود از آن‌ها ترس داری که مبادا به دلیل سازش با آنان و ملایمت در برابرشان به دین تو لطمه وارد شود. پس آنچه که آنان برایش می‌ترسند، به خودشان واگذار و از آنچه می‌ترسی آنان گرفتارش شوند، فرار کن.

چه قدر آن‌ها به آنچه منع شان می‌کردی، احتیاج دارند و چه قدر تو به آنچه آنان تو را از آن منع می‌کردند، بی‌نیازی! و به زودی می‌یابی که چه کسی برنده‌ی معامله است و چه کسی بیشتر مورد حسد واقع می‌شود؛ و اگر درهای آسمان‌ها و زمین به روی بنده‌ای بسته شود اما او از خدا بترسد، خداوند او را از بن‌بست نجات می‌دهد. آرامش خود را تنها در حق بجوی، و غیر از باطل چیزی تو را به وحشت نیفکند. اگر دنیای آنان را می‌پذیرفتی، تو را دوست می‌داشتند و اگر به دنیایی که در اختیار دارند، نظر داشتی و چیزی از آن را قبول می‌کردی، با تو کنار می‌آمدند و تو را به هراس نمی‌انداختند.

همدلی و همراهی

آن گاه که آمر و ناهی به دلیل امر به معروف و نهی از منکر، مورد خشم و غضب گناه‌کاران واقع و عرصه بر او تنگ می‌شود، حسّ غریبی به او دست می‌دهد؛ حسّی که ممکن است اشخاص ضعیف را به ترک امر و نهی سوق دهد؛ اما مردان بزرگ و الهی هرگز در برابر این حسّ تنهایی، خود را نمی‌بازند و همچنان در مسیر الهی گام برمی‌دارند. با این همه، جامعه‌ی اسلامی وظیفه دارد در برابر فشارهای وارده بر آمران و ناهیان، از خود همدلی و همراهی نشان دهد و به این ترتیب نشان دهد آمر و ناهی تنها نیست و در این مسیر، خداوند دل‌های زیادی را با او همراه کرده است؛ صاحب دلانی که حاضرند بر سر این همدلی و همراهی، خطرات را نیز به جان بخرند و حتی غبطه بخورند که کاش خود به جای وی بودند.

وقتی ابوذر به خاطر نهی از منکر خلیفه، به دستور عثمان، به منطقه‌ی ربذه تبعید می‌شد، علی علیه‌السلام و عده‌ای دیگر به بدرقه‌اش رفتند با این که خلیفه دستور اکید صادر کرده بود کسی به بدرقه‌ی او نرود. مروان که می‌دید امام بر خلاف نظر خلیفه به بدرقه آمده است، خشمگین شد و اسب خود را پیش تاخت تا نزد امام رسید. او تلاش کرد حضرت را از ادامه‌ی مسیر باز دارد، ولی امام با شلاق مانع مروان شد و چنان غضبناک شد که فرمود: برو گم شو، خدا تو را به جهنم ببرد!

بعد از پایان مراسم، مروان نزد خلیفه شتافت و از امام شکایت کرد. خلیفه نیز از نافرمانی امام عصبانی شد و دستور داد علی علیه‌السلام را حاضر کنند. وقتی حضرت وارد شد، خلیفه شروع به گلایه کرد. امام در پاسخ او فرمود:

أَوَ کُلَّما أَمَرْتَنا بِهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ نَرَی طاعَةَ اللّه‌ِ وَ الْحَقَّ فِی خِلافِهِ اِتَّبَعْنا فِیهِ أَمْرُکَ لَعَمْراللّه‌ِ مانَفْعَلُ.

آیا توقع داری هر وقت ما را به کاری فرمان دادی که ما اطاعت خدا و حق را در خلاف آن دیدیم، از تو اطاعت کنیم؟! به خدا قسم، چنین نخواهیم کرد.

وقتی خلیفه دید امام در حمایت از ابوذر پافشاری می‌کند و نمی‌خواهد کوتاه بیاید، شروع به تهدید کرد و گفت: اصلاً آماده باش تا مروان از تو قصاص کند؛ چون به او جسارت کرده و ناسزا گفته‌ای!

علی علیه‌السلام نیز پاسخی در خور خلیفه به او داد و فرمود: خدا را گواه می‌گیرم که اگر کوچک‌ترین بی‌ادبی به من کند، من همان را به تو باز خواهم گرداند.

عثمان که این بار از شدت خشم، صورتش سرخ شده بود، فریاد کشید: مگر تو از مروان بهتری!؟

امام آرام و مطمئن فرمود: به خدا قسم! نه تنها از مروان؛ از تو هم برترم.

تجلیل آمران و ناهیان

یکی از مشخصه‌های اساسی امت اسلامی، پویایی آنان در سایه‌ی امر به معروف و نهی از منکر است. به این ترتیب در جامعه‌ی اسلامی همه، آمر و ناهی هستند و هر عضوی از جامعه‌ی دینی در برابر اعضای دیگر وظیفه

دارد به معروف امر کند و از منکر باز دارد؛ بنابراین گاهی لازم است امت اسلامی با این ویژگی مورد خطاب قرار بگیرد تا احساس وظیفه‌ی عمومی در آنان هر لحظه جان تازه‌ای بگیرد و غفلت بر آن‌ها حاکم نشود. این شیوه‌ی خطابی را در سخن امیر مؤمنان علیه‌السلاممی‌یابیم؛ آن‌گاه که برای مردم شهر یا منطقه‌ای نامه‌ای می‌نوشت و آنان را با عنوان آمرین و ناهین مورد خطاب قرار می‌داد. از آن جمله است، نامه‌ی امام به مالک اشتر:

مِنْ عَبْدِ اللّه‌ِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ غَضِبُوا للّه‌ِ حِینَ عُصِیَ فِی أَرْضِهِ، وَذُهِبَ بِحَقِّهِ، فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ عَلَی الْبِرِّ وَالْفَاجِرِ، وَالْمُقِیمِ وَالظَّاعِنِ، فَلاَ مَعْرُوفٌ یُسْتَرَاحُ إِلَیْهِ؛ وَلاَ مُنْکَرٌ یَتَنَاهَی عَنْهُ.

... از بنده‌ی خدا علی امیر مؤمنان به گروهی که برای خدا به خشم آمدند، هنگامی که در زمین او نافرمانی می‌شد، حق خدا[به ناحق]برده می‌شد و ستم بر سر نیکوکار و بدکار و مقیم و مسافر سایه افکنده بود، آن گاه که کار شایسته‌ای نبود که از توجه به آن آسوده شود و نیز کار زشتی نبود که از آن پرهیز شود.

مساعدت

عبدالرحمن ابن‌حنبل جمحی، یکی از شخصیت‌های ادیب و هوشمند است که در برابر خلاف کاری‌های حکومتی خلیفه‌ی سوم، بیدارگری می‌کرد. او از ابزار شعر برای افشای منکرات خلیفه استفاده می‌برد. این عمل می‌توانست خلیفه را از حیث اجتماعی و روانی تحت فشار قرار دهد تا بیش از این به گماردن مردان نالایق ادامه ندهد، ولی خلیفه مانند غالب

زمامداران از این نعمت الهی که در اختیارش بود (هشدار وجدان‌های بیدار)، نه تنها استفاده نکرد بلکه برای سرکوبی آن تردید به خود راه نداد. در یک مورد که آفریقا فتح شده و عثمان تمام خمس آن منطقه را به مروان بخشیده بود. روح عبدالرحمن از چنین بی‌عدالتی آزرده شد، لذا به میان مردم رفت و با اشعاری تأثیر گذار علیه خلیفه افشاگری نمود.

خلیفه به محض اطلاع، دستور داد او را جلب و زندانی کنند. به این ترتیب عبدالرحمن را دستگیر و به زندانی در منطقه‌ی خیبر منتقل کردند. عبدالرحمن مدتی بعد از همان زندان، نامه‌ای به امام علی علیه‌السلامنوشت و از او یاری خواست.

در پی رسیدن نامه، حضرت آن قدر با عثمان سخن گفت که او راضی شد عبدالرحمن را آزاد کند، به این شرط که در مدینه ساکن نشود؛ لذا او را به قلعه‌ی «قموص» منتقل کردند. او نیز در پاسخ این کار امام، شعری برای حضرت سرود:

فریادرسی و حمایت

ابن مسعود صحابی بزرگ پیامبر، مردی پرهیزکار و معلم قرآنِ مردم کوفه بود که به آموزش مسائل دینی به مردم نیز می‌پرداخت. در دوران خلافت عثمان، ولیدبن عقبه (برادر رضاعی خلیفه) به فرمانداری کوفه نصب شد. در این دوره ابن‌مسعود علاوه بر مناصب فوق، خزانه‌دار بیت‌المال نیز بود؛ لذا با فرماندار جدید باید همکاری می‌کرد. طبق معمول گذشته که فرمانداران هنگام مأموریت‌ها مبلغی از بیت‌المال وام می‌گرفتند و بعد از مدت معینی برمی‌گرداندند، فرماندار جدید نیز تقاضای پول کرد، اما بعد از گذشت مدت موعود، پول را برنگرداند. ابن‌مسعود نزد فرماندار آمد و بر باز پس گرفتن پول اصرار کرد، اما فرماندار جوان در برابر این قانون گرایی، نامه‌ای به خلیفه نوشت و خواستار رفع شرّ ابن‌مسعود شد. عثمان هم طی نامه‌ای به ابن‌مسعود نوشت: «تو تنها خزانه‌دار ما هستی و حق دخالت و بازخواست در مورد مبالغی که ولید برمی‌دارد، نداری.»

وقتی نامه به دست ابن‌مسعود رسید، کلیدهای بیت المال را پیش پای ولید انداخت و گفت: «تا کنون فکر می‌کردم نگهبان اموال مسلمانانم، اینک فهمیدم خزانه‌دار شما هستم. دیگر به این شغل نیازی ندارم و از آن کناره می‌گیرم.»

در «عقدالفرید» می‌خوانیم: ابن‌مسعود حتی به مسجد آمد و به مسلمانان گفت: «ای مردم کوفه! این را بدانید که امشب صد هزار از بیت

المال شما کم شده و از بین رفته است. بدون این که خلیفه در این باره دستوری داده باشد.» وقتی او کلیدها را پیش پای ولید انداخت، گفت: «هر کس که دستورهای خدا را بنا به خواسته‌ی خود قرائت کند، خداوند آخرت او را تباه می‌کند... .»

ولید این وقایع را به خلیفه گزارش داد و خلیفه او را به مرکز خلافت فراخواند. ابن‌مسعود با بدرقه‌ی مردم، راهی مدینه شد. در مدینه یک راست به مسجد پیغمبر رفت.

در آن موقع عثمان بر منبر رسول خدا سخن می‌گفت. وقتی چشمش به ابن‌مسعود افتاد، سخنان خود را عوض کرد و گفت: «اینک حیوان صفتِ پست و بی‌ارزش بر شما مردم وارد شد. کسی که چون به نانش دست دراز کنند، هرچه را خورده است، بالا آورد و از شکم بیرون بریزد.»

ابن مسعود در برابر این توهین ساکت ننشست و گفت: «من چنان کسی نیستم. من یکی از اصحاب رسول خدا هستم که افتخار حضور در جنگ بدر و بیعت رضوان را داشته است.»

اندکی بعد با دفاع عایشه و پاسخ‌های عثمان جوّ مسجد به التهاب کشیده شد و به دستور خلیفه، ابن‌مسعود را با وضعی زننده از مسجد بیرون انداختند. «عبداللّه‌بن زمعه» او را به زمین کوبید. «یحموم»، غلام عثمان او را بلند کرد و چنان به زمین کوبید که استخوان دنده‌اش شکست. در این موقع علی علیه‌السلام دیگر نتوانست سکوت کند. پیش آمد و به دفاع از ابن‌مسعود پرداخت و فرمود: «ای عثمان! با تکیه بر گزارش ولیدبن عقبه با صحابی

رسول خدا چنین می‌کنی؟!»

عثمان جواب داد: «خیر، زبیدبن صلت کندی را هم برای تحقیق به کوفه فرستاده بودم.»

حضرت فرمود: «تو به گفته‌ی زبید که مورد اعتماد نیست، تکیه کرده‌ای!» امام دیگر مهلت نداد غلامان و مأموران، ابن‌مسعود را بیش از این آزار دهند یا خلیفه او را محکوم به شلاق و زندان کند، لذا او را برداشت و برای مداوا به منزلش برد. این نوع رفتار، به دلیل موقعیت سیاسی حضرت، باعث می‌شد خلیفه جرأت صادر کردن حکمی علیه او را نداشته باشد.

اعتماد به آمران و ناهیان

به خطر نینداختن موقعیت آنان

در یکی از روزها، عبداللّه‌بن عباس با ابوالأسود دوئلی روبرو شد و به او گفت: اگر از حیوانات بودم، شتر می‌شدم و اگر از چرنده‌ها بودم، چیزی از چراگاه نمی‌ماند؛ و سخنانی گفت که حکایت از میل و اشتیاق و اقدام وی برای غارت بیت‌المال داشت. ابوالأسود بلافاصله مطلب را به امام چنین گزارش داد:

إِنَّ اِبْنَ عَمِّکَ قَدْ أَکَلَ ما تَحْتَ یَدَیْهِ بِغَیْرِ عِلْمِکَ فَلْمَ یَسَعَنِی کِتْمانُکَ ذَلِکَ فَانْظُرْ رِحِمَکَ اللّه‌ُ فِیما هُناکْ وَاکْتُبْ إِلیَّ بِرَأیِکَ... .

پسر عمویت آنچه را زیردست دارد، بی اطلاع تو می‌خورد، نتوانستم آن را از تو پنهان کنم. پس به آنچه این جاست، نظر کن و در مورد آنچه دوست داری نسبت به او انجام دهم، برایم بنویس. والسلام.

امام نیز پاسخ داد:

فَمِثْلُکَ نَصَحَ الإِمامَ وَ الأَمَّةَ وَ أَدَّیَ الاَمانَةَ وَ دَلَّ عَلَی الحَقِّ وَ قَدْ کَتَبْتُ إِلَی صاحِبُکَ فِیما کَتَبْتَ إِلیَّ فِیهِ مِنْ أَمْرِهِ وَلَمْ أَعْلِمَهُ إِنَّکَ کَتَبْتَ فَلا تَدَعْ اِعْلامِی بِمایَکُوُن بِحَضْرَتَکَ مِمَّا النَّظَرُ فِیهِ للاُْمَّةِ صَلاحٌ فَاِنَّکَ بِذلِکَ جَدِیرٌ وَ هُوَ حَقٌّ واجِبٌ عَلَیْکَ وَالسَّلامْ.

مثل تو، امام و امت را خیرخواهی می‌کند و امانت را به جا می‌آورد و بر حق راهنمایی می‌کند. درباره‌ی آنچه از کار او برایم نوشته بودی، نامه‌ای به او نوشتم، ولی نفهماندم که تو برایم چیزی نوشته‌ای. مرا از آنچه در حضور تو روی می‌دهد و دقت در آن برای امت صلاح است بی‌خبر نگذار، زیرا تو به آن سزاوارتری و رساندن چنین گزارش‌هایی حقی است که بر تو واجب است. والسلام.

==ویژگی‌های پاسداران معروف

انگیزه‌ی الهی

شخصیت انسان علاوه بر بُعد الهی، به انواع غرایز نفسانی آغشته است. از این روی هنگام بروز رفتارها، این قوا نیز می‌توانند منشأ حرکت و تحول باشند. بدین جهت انسان باید مراقب رفتارهایی باشد که از خود بروز می‌دهد، تا خاستگاه حرکت‌ها و خیزش‌هایش، الهی و آسمانی باشد؛ نه نفسانی. حضرت علی علیه‌السلاممطلبی را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در این باره نقل می‌کند و می‌فرماید:

... مَا انْتَصَرَ [رسولُ‌اللّه‏] لِنَفْسِهِ مِنْ مَظْلَمَةٍ حَتّی تُنْتَهِکَ مَحارِمَ اللّه‌ِ فَیَکُونُ حِینَئِذٍ غَضَبُهُ للّهِ تَبارَکَ وَ تَعالَی.

رسول خدا هرگز برای خود از ستمی، انتقام نگرفت مگر آن که محارم خدا، هتک می‌شد. پس در این موقعیت، خشم او برای خدای تبارک و

تعالی بود.

همچنین امام می‌فرماید:

مَن أَحَّدَ سِنانَ الَغضَبِ لِلّه سُبحانَهَ قَوِیَ عَلَی أَشِدّاءِ الباطِلِ.

هر کس نیزه‌ی خشم برای خدا تیز کند، بر کشتن قهرمانان باطل توانا شود.

البته سخن در این باره زیاد است. حضرت در مواقع مختلف این ویژگی را به تصویر کشیده است و آمر و ناهی و اصولاً هر کسی را که در مسیر اجرای فریضه‌ای از فرایض الهی است، به خالص کردن انگیزه و پرهیز از خواهش‌ها و حب و بغض‌ها فرمان داده است؛ از جمله می‌فرماید:

لایُقیِمُ أَمْرَاللّه‌ِ سُبْحانَهُ إِلاّ مَنْ لایُصانِعُ و لایُضارِعُ وَ لایَتَّبِعُ المَطامِعَ.

حکم خدا را اجرا نمی‌کند مگر کسی که رشوه نگیرد و رنگ نپذیرد و دنبال آرزوها ندود.

وَلایَحْمِلَنَّکُمْ شَنآنُهُم عَلَی قِتَالِهِم قَبْلَ دُعائِهِمْ وَ الإِعذَارِ إِلَیْهِمْ.

قبل از دعوت و تمام کردن حجت، کینه‌ی آن‌ها شما را به جنگ وادار نسازد.

صبر

از دیگر مشخصه‌های آمر و ناهی، استقامت در برابر عکس‌العمل‌های مخاطب و عوارض ناشی از آن است. این موضوع باعث تأثیر گذاری بیشتر امر و نهی خواهد شد و بدون آن، ممکن است کار به فرار از میدان و یا اقدام به کارهای غیر معقول بینجامد. خداوند متعال نیز بر همین پایه پیامبر خود را دعوت به صبر می‌کند:

«... وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ»

... نسبت به آنچه می‌گویند، صبر پیشه کن.

«... فَاصْبِرْ صَبْرا جَمیلاً»

... صبر باشکوه (بدون گلایه) را پیش بگیر.

امیر مؤمنان علیه‌السلام نیز بر همین اساس به صبر پیشه کردن آمر و ناهی تأکید می‌کند و در تفسیر «وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ» می‌فرماید:

«وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ» مِنَ المَشقَّةِ وَالأَذْیِ فِی الأَمْرِ بِالمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ المُنْکَرِ.

«و صبر کن بر آنچه به تو می‌رسد». [که عبادت است از] مشقت و اذیت در امر به معروف و نهی از منکر.

پیگیری امر و نهی

یک عامل اساسی در لوث شدن امر به معروف و نهی از منکر را می‌توان عدم پیگیری لازم از سوی آمران و ناهیان دانست. گویا چنین جا افتاده که وظیفه‌ی آمر و ناهی فقط امر و نهی کردن است و بس، و بعد از آن می‌تواند به راحتی راه خویش را بگیرد و بگذرد، اما سیره‌ی امیر مؤمنان تأکید بر پیگیری تا لحظه‌ی رسیدن به مقصود نهایی دارد. به این منظور اگر علی علیه‌السلام نهی یا امری می‌کند، در پی نتیجه نیز می‌رود و تا به انجام رسیدن آن از پای نمی‌نشیند و همین امر است که موجب می‌شود امر و نهی او مؤثر باشد و هر کسی که مخاطب وی قرار می‌گیرد، باور کند چاره و محل فراری ندارد و هرگز نخواهد توانست در سایه‌ی تبصره و ماده‌ای از قانون‌ها یا پشت سر مقامات ریز و درشت پنهان شود. حکایات متعددی گویای این سیره‌ی امیرمؤمنان است؛ که ما نمونه‌ای را می‌خوانیم:

خلیفه‌ی دوم به دست یک ایرانی به نام ابولؤلؤ (غلام مغیره‌بن شعبه) کشته شد و فرزندش عبیداللّه از شدت خشم و ناراحتی دو فرد بی‌گناه به نام‌های «هرمزان» و «جُفینه» (دختر ابولؤلؤ) را به اتهام این که در قتل پدرش دست داشته‌اند، کشت و اگر شمشیرش را نمی‌گرفتند، تمام اسیرانی را که در مدینه بودند، می‌کشت.

جنایت فرزند عمر، سر و صدای زیادی به پا کرد و مهاجر و انصار از عثمان خواستند عبیداللّه را به مجازات برساند. در این میان بیش از همه، امیر مؤمنان علیه‌السلام اصرار می‌کرد. او به خلیفه فرمود:

«انتقام کشته‌های بی گناه را از عبیداللّه بگیر؛ چون او گناه بزرگی مرتکب شده و مسلمانان بی‌گناهی را کشته است.»

عثمان در برابر اعتراض عمومی، تعلل می‌کرد و در صدد فرصتی بود که

بتواند عبیداللّه را فراری دهد، ولی امام که از این زد و بند آگاه بود، سخت پی‌گیر ماجرا شد تا از لوث شدن آن جلوگیری کند؛ لذا رو به عبیداللّه کرد و فرمود: «اگر روزی به تو دست یابم، تو را به قصاص قتل هرمزان می‌کشم.» بالاخره خلیفه به جای این که گناهکار را مجازات کند، او را به کوفه فرستاد و زمین وسیعی نیز به او داد تا همان‌جا بماند.

حفظ حیثیت خطاکاران

هدف از اجرای امر به معروف و نهی از منکر، چیزی جز بازگرداندن کرامت از دست رفته‌ی انسان‌ها نیست. زیرا آنان با ارتکاب منکر یا ترک معروف، از جاده‌ی صلاح و رستگاری خارج شده و خلاف فطرت پاک و کرامت و ارزش‌های الهی خویش حرکت کرده‌اند؛ بنابراین شایسته نخواهد بود امر و نهی کننده برای بازگرداندن این حُرمت انسانی، خود مرتکب هتک کرامتِ اشخاص و یا کرامت خود شود. بر این اساس امام علی علیه‌السلام یاران و اصحاب خود را به حفظ این حرمت، (خود و مخاطبان) فرا می‌خواند. از جمله‌ی این رفتارها را می‌توان در جنگ صفین سراغ گرفت.

در این جنگ به امام خبر رسید «عمروبن حمق»، صحابی بزرگ و «حجربن عدی» به مردم شام بد می‌گویند و آنان را لعنت می‌کنند. امام کسی را فرستاد تا آن دو را از این کار باز دارد. آنان پس از شنیدن پیام، به سوی

امام آمدند و پرسیدند: مگر آنان اهل باطل نیستند، چرا ما را از لعن کردن بازداشتی!؟ امام فرمود:

إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَلکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ. اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَدِمَاءَهُمْ، وَأَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ، وَاهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَیَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَالْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.

دوست ندارم شما دشنام دهنده باشید، ناسزا نگویید. اگر به جای آن، بدی‌های آنان را بگویید، مؤثرتر و بهتر خواهد بود و اگر به جای دشنام و بیزاری به آنان بگویید: خدایا! خون ما و خون آنان را حفظ کن. میان ما و آنان صلح برقرار کن. آنان را از گمراهی هدایت فرما تا آن کسی که به حق، ناآگاه است، آن را بشناسد، سخنی خوش‌تر و برای شما عذری بهتر خواهد بود.

شجاعت

از مشخصه‌های لازم برای آمر و ناهی، اقدام شجاعانه و به موقع است. آن جا که مداهنه و سستی موجب روی دادن گناه یا ترک واجب می‌شود، سکوت، تردید و دودلی نه تنها دارویی مؤثر نیست، بلکه فرصت لازم برای انجام منکر یا ترک معروف را در اختیار اشخاص قرار خواهد داد؛ بنابراین وقتی شخص در آستانه‌ی گناه قرار دارد، برخورد شجاعانه می‌تواند از

انجام منکر و ترک معروف و یا حداقل ادامه یافتن آن جلوگیری کند. روش‌ها و رفتارهای مختلفی از امیر مؤمنان علی علیه‌السلامدر این باره نقل شده است که نمونه‌ای از آن‌ها را می‌خوانیم:

زمانی که امام از جنگ صفین برمی‌گشت، در منطقه‌ی «قنسرین» وصیتی برای فرزندش امام حسن علیه‌السلام نوشت که بخشی از آن چنین است:

وَ أَمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَانْکَرْ المُنْکَرَ بِلِسانِکَ وَ یَدِکَ وَ بایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجَهْدِکَ وَ جاهِدْ فِی اللّه‌ِ حَقَّ جِهادِهِ وَ لاتَأخُذُکَ فِی اللّه‌ِ لَوْمَةُ لائِمٍ... .

امر به معروف کن و از اهلش باش و منکر را با زبان و دست خود انکار کن و انجام دهنده‌ی آن را با انکار خود، ترک کن و در راه خدا تلاش کن و حق جهادش را به جا آور؛ و در راه خدا، سرزنش ملامت کننده‌ای تو را نگیرد... .

سعه‌ی صدر

معمولاً در مواجهه با گناهکاران نمی‌توان با تندی و خشونت، رفتار او را تصحیح کرد؛ و اگر هم موفقیتی به دست آید، موقّتی و از روی اجبار خواهد بود. اما می‌توان با سعه‌ی صدر و آرامش، روش مطابق با روحیات یا مقتضیات شخص و نوع گناه را یافت و در پیش گرفت تا بازدارندگی نهی، یا وادارندگی امر، استمرار و کارآمدی و تأثیر لازم را داشته باشد. به عبارت دیگر، خشونت در این مواقع موجب پافشاری گناهکار و لجاجت او در انجام گناه می‌شود و اگر هم قرار باشد مؤثر باشد، اثر فوری، لحظه‌ای

و از روی انفعال خواهد داشت.

پس از رحلت رسول خدا، گروه‌هایی از دانشمندان یهودی و مسیحی برای تضعیف روحیه‌ی مسلمانان به مرکز اسلام (مدینه) روی می‌آوردند و سؤالاتی مطرح می‌کردند؛ از جمله، گروهی از دانشمندان یهود وارد مدینه شدند و به خلیفه‌ی اوّل گفتند: ما در تورات می‌خوانیم جانشینان پیامبران دانشمندترین امت خود هستند. اکنون که شما خلیفه‌ی پیامبر خدا هستید، پاسخ دهید خدا در آسمان‌هاست یا در زمین؟

ابوبکر پاسخی داد که آن‌ها قانع نشدند؛ چون او برای خدا مکانی در عرش قائل شد که با انتقاد دانشمندان یهودی مواجه شد و یکی از آنان گفت: اگر چنین باشد، زمین خالی از خدا خواهد بود! ابوبکر از این سخن خشمگین شد و گفت: این عقیده‌ی کافران است، از پیش من دور شو وگرنه تو را می‌کشم! مرد هم با شگفتی دور شد و دین اسلام را به باد مسخره گرفت. در این لحظه امام علی علیه‌السلامرسید و فرمود: «مکان‌ها را خدا آفرید و او بالاتر از آن است که مکان‌ها بتوانند او را فراگیرند و او در همه جا هست، ولی هرگز با موجودی تماس و مجاورت ندارد. او بر همه چیز احاطه‌ی علمی دارد و چیزی از قلمرو تدبیر او بیرون نیست.»

این پاسخ، چنان روشن و پیراسته بود، که دانشمند یهودی را غرق در تعجب کرد و او بی‌اختیار به حقانیت گفتار و شایستگی حضرت برای خلافت اعتراف کرد.

راهکارهای تأثیر گذاری

معنای تأثیرگذاری

امر به معروف و نهی از منکر از منظر امیر مؤمنان علیه‌السلام فریضه‌ای هدفمند و دارای حکمت و مصلحت است. ما در بخش «فلسفه و آثار امر به معروف و نهی از منکر» با بخشی از این اهداف آشنا شدیم.

روایات فراوانی تأکید دارند که امر به معروف و نهی از منکر برای دستیابی به نتیجه‌ای مشخص طراحی شده است که در یک جمله، بازداری از گناه و اصلاحگری است. برخی از نویسندگان در این باره، تعبیر علمی «واجب طریقی» را به کار برده‌اند. یعنی تنها صرف امر و نهی، مطلوب خداوند نیست، بلکه آنچه او می‌خواهد، انجام معروف‌ها و ترک منکرهاست و این دو فریضه وسیله‌ای برای دست‌یابی به آن خواسته می‌باشند. روی دیگر تحلیل مذکور، این است که اگر امر به معروف و نهی از منکر نتواند در مسیر مورد نظر، کارایی داشته باشد و در روند انجام منکرات یا ترک معروف‌ها مؤثر باشد، در حقیقت از فلسفه و حکمت خود

دور افتاده است و واجب نخواهد بود.

اقدام گروهی

گروهی‌از اصحاب رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله جمع شدند ونامه‌ای خطاب به عثمان نوشتند و به برخی از اعمال ناشایست او اعتراض کردند. این نامه شامل فهرستی طولانی از اقدامات خلاف عثمان بود، مانند بخشش خمس آفریقا به مروان، اسراف در ساختمان سازی، ساختن هفت منزل برای خود، همسر، دختران، اقوام، قصرهای مروان که از پول خمس واجب ساخته شده بود و... .

این نامه را به عمار دادند تا نزد خلیفه ببرد. وقتی عمار وارد شد و موضوع را با خلیفه در میان گذاشت، خلیفه دستور داد او را کتک بزنند. خود نیز عمار را زد و از منزلش بیرون انداخت.

ام‌سلمه، همسر پیامبر، وقتی از این برخورد تلخ آگاه شد تقاضا کرد

عمار را برای مداوا به خانه‌ی او بیاورند؛ و در همین لحظات بود که خبر مرگ ابوذر نیز به مدینه و قصر خلیفه رسید. عثمان برای او طلب رحمت کرد؛ ولی عمار که از ظاهر سازی عثمان آگاه بود، به طعنه گفت: خدا او را از دست ما نجات داد.

عثمان گفت: ای... گمان نکن از تبعید او پشیمان هستم! آن گاه دستور داد عمار را شکنجه کنند و گفت: تو نیز باید به همان‌جا تبعید شوی. وقتی او را آماده‌ی تبعید کردند، «بنی‌مخزوم» نزد علی علیه‌السلامشتافتند و ماجرا را به وی اطلاع دادند. علی علیه‌السلامبرای نجات این ناهی از منکر نزد عثمان آمد و فرمود: از خدا بترس! تو قبلاً مرد صالحی از مسلمانان را تبعید کردی و او به همین سبب رحلت کرد، باز می‌خواهی فرد صالح دیگری را تبعید کنی؟!

بحث بین امام و عثمان بالا گرفت تا آن جا که عثمان گفت: تو خود نیز سزاوار تبعید هستی! با شدت گرفتن بحث، مردم وساطت کردند و سرانجام عثمان دست از تبعید عمار برداشت.

دعوت به قبول حق و برگشت از انحراف

بعداز آن‌که حق ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلامغصب شد، گروهی به‌عنوان ایجاد شُبهه مطالبی طرح می‌کردند تا کار غاصبان را توجیه کنند. از جمله ابوعبیده در مجلس خلیفه، رو به امام کرد و گفت: ای اباالحسن! تو هنوز جوانی و آن‌ها بزرگان و پیران قریش هستند. تو تجربه و شناخت آن‌ها را نداری و

من ابوبکر را برای خلافت برتر از تو می‌دانم. پس به این امر راضی باش. چه بسا وقتی تو به آن سن رسیدی، خلافت برازنده‌ی تو نیز خواهد بود!

امام که می‌دانست منشأ تمام این اغواگری‌ها تنها هواپرستی آنان است، نه ملاک قرار دادن سخنان پیامبر، فرمود:

یا مَعْشَرَ المُهاجِریِن! اللّه اللّه لاتُخْرِجُوا سُلطانَ مُحَمَّدٍ عَنْ دارِهِ وَ بَیْتِهِ إِلَی بُیُوتِکُمْ وَ دَوْرِکُمْ وَلاتَدْفَعُوا أَهْلَهُ عَنْ مَقامِهِ فِی النّاسِ وَقَعّه فَوَاللّه‌ِ یا مَعْشَرَ المُهاجِریِن لَنَحْنُ ـ أهل البیت ـ أَحَقُّ بِهَذا الأَمْرِ مِنْکُمْ أَما کَانَ مِنّاالقارِئ لِکتابِ اللّه‌ِ الفَقیهُ فِی دِینِ اللّه‌ِ العالِمُ بِالسُّنَةِ المُضْطَلَعُ بِأَمْرِ الرَّعِیَّةِ وَاللّه‌ِ إِنَّهُ لَفِینا فلا تَتَّبَعُوا الهَوَی فَتَزدادُوا مِنَ الحَقّ بُعْدَا.

ای گروه مهاجران! خدا را، خدا را [در نظر بگیرید و] حکومت محمد را از خانه‌اش به خانه‌هایتان خارج نکنید و اهل آن را از مقامش، در بین مردم و اهلش، باز ندارید.

ای مهاجران! به خدا قسم ما اهل بیت به این امر، سزاوارتر از شما هستیم. آیا قاری کتاب خدا، فقیه در دین خدا، عالم به سنّت و خُبره‌ی مردم‌داری از بین ما نیست؟! به خدا قسم که از ماست، پس از هوا و هوس تبعیت نکنید که از حق خیلی دور خواهید شد.

رفتار امام برای مردم الگو و حجت است و دین داران با استناد به رفتار ائمه‌ی خود، پای در مسیری می‌گذارند که آنان رفته‌اند و این، یک واقعیت تاریخی، اجتماعی است و امام با درک همین تأثیرپذیری مردم بود که می‌فرمود:

فَرشْتُکُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَفِعْلِی.

با گفتار و کردارم «معروف» را برایتان گستراندم.

دعوت به آمر و ناهی بودن

آن گونه که وظیفه داریم از آمران و ناهیان دفاع کنیم و به یاری‌شان بشتابیم، همان‌طور لازم است به فرهنگ سازی در این زمینه و آمر و ناهی پروری هم توجه کنیم و روز به روز به خیل این مأموران و حافظان حدود الهی بیفزاییم؛ بنابراین دعوت از خوبان امت برای پیوستن به این گروه، خود بزرگ‌ترین دفاع و کارآمدترین ابزار برای جاودانه‌سازی این جریان اصلاحگر است؛ و از این روست که می‌بینیم امیر مؤمنان فرزند خود را به «آمر» و «ناهی» بودن، توصیه می‌کند. حضرت به امام حسن علیه‌السلامچنین وصیت می‌کند:

کُنْ لِلّهِ یا بُنَیّ عامِلاً وَ عَنِ الخِنا زَجُورَا وَ بِالْمَعْرُوفِ آمِرَا وَ عَنِ المُنْکَرِ ناهِیا وَ أَحِبِّ الصّالِحَ لِصَلاحِهِ وَ دارِ الفاسِقَ عَنْ دِینِکَ وَ اَبْغِضْهُ بِقَلْبِکَ وَ زائِلْهُ بِاَعْمالِکَ لِئَلاتکونَ مِثْلُهُ.

برای خدا کار کن و از ناسزا دوری گزین و به معروف امر کننده و از منکر نهی کننده باش و نیکوکار را به خاطر درستی‌اش دوست بدار و فاسق را از دین خود بران و به قلبت بر او خشم بگیر و از کارهایت حذفش کن تا مثل او نشوی.

التزام عملی آمر و ناهی

امر کننده‌ی به معروف و نهی کننده‌ی از منکر می‌تواند ویژگی‌هایی داشته باشد که باعث افزایش احتمال تأثیرگذاری امر و نهی او بشود. این ویژگی‌ها جدای از شرایطی است که آمر و ناهی برای امر به معروف و نهی از منکر لازم است داشته باشند، مانند علم به معروف و منکر که شرط برای آمر و ناهی است و بدون علم به آن، واجب نیست شخص امر و نهی کند، هرچند همان‌طور که گفتیم باید دنبال یاد گرفتن آن برود تا بتواند به این فریضه عمل کند.

آمر و ناهی با التزام عملی می‌تواند کارایی خود را برای اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر افزایش دهد. امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در سخنانش این ویژگی‌ها را بیان می‌کند و خود نیز مصداق عملی آن است. به اختصار به این ویژگی‌ها می‌پردازیم.

أَظْهَرُ النّاسِ نِفاقَا مَنْ أَمَرَ بِالطّاعَةِ وَلَمْ یَعْمَلْ بِها وَ نَهی عَنِ المَعْصِیَةِ وَ لَمْ یَنْتَهِ عَنْها.

منافق‌ترین مردم کسی است که امر به طاعت کند ولی خودش به آن عمل نکند و نهی از گناه کند، اما خود از آن پرهیز ننماید.

کَفَیَ بِالمَرءِ غِوَایَةً أَنْ یَأْمُرَ النّاسِ بِما لایَأْتَمِرُ بِهِ وَ یَنْهاهُمْ عَمّا لا یَنْتَهِیَ عَنْهُ.

برای نابودی شخص، همین کافی است که مردم را به آنچه خود به جای نمی‌آورد، امر و از آنچه خود پرهیز نمی‌کند، نهی کند.

یَقْبَحُ عَلَی الرَّجُلِ أَنْ یُنْکِرَ عَلَی النّاسِ مُنْکَرَاتٍ وَ یَنْهاهُمْ عَنْ رَذائِلٍ وَ

سَیِّئاتٍ وَ إِذا خَلاَ بِنَفْسِهِ إِرْتَکَبَهَا وَ لایَسْتَنْکِفَ مِنْ فِعْلِها.

برای مرد زشت است که منکرات را برای مردم زشت بداند و آنان را از صفات بد و گناهان نهی کند. اما هر وقت تنها شد، مرتکب آن‌ها شود و پلیدی‌ها را ننگ نشمارد.

سیره‌ی حضرت در مبارزه با منکر

به خدا سوگند! برادرم عقیل را دیدم که سخت فقیر و پریشان حال بود. او از من خواست یک من از گندم شما را به او بدهم. کودکانش را دیدم که گیسوانی ژولیده داشتند و از شدت فقر و گرسنگی رنگشان تیره گشته بود، گویی رخسارشان را با نیل سیاه کرده بودند. عقیل پی در پی مرا می‌دید و درخواست خود را تکرار می‌کرد. من هم خوب به حرف‌هایش گوش می‌دادم و او می‌پنداشت دین خود را به او می‌فروشم و راه خود را به یک سو می‌نهم و به دنبال او به راه می‌افتم. پس آهن برای او گداختم و آن را

نزدیک تنش بردم تا عبرت بگیرد؛ چنان فریاد برآورد و از درد به شیون افتاد که بیمار از سنگینی درد به ناله می‌افتد. نزدیک بود از داغی آن بگدازد.

به او گفتم: ای عقیل! نوحه‌گران در سوگ تو بگریند، آیا از آهن پاره‌ای که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است می‌نالی، اما مرا به آتشی می‌کشانی که خدای جبّار با خشم خود گداخته است؟! آیا تو از این درد مختصر می‌نالی و من از سوز آتش پروردگار ننالم؟!

شگفت‌آورتر از قصه‌ی عقیل، حرکت احمقانه‌ی کسی بود که شب هنگام با ارمغانی درون ظرف سرپوشیده و حلوایی آمیخته، که حتی دیدنش را خوش نداشتم، به دیدار ما آمد... پرسیدم: صله است یا زکات یا صدقه، که گرفتن آن برای ما حرام است؟!

گفت: نه آن، نه این، بلکه ارمغان است!

فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ! أَعَنْ دِینِ اللّه‌ِ أَتَیْتَنِی لَتَخْدَعَنِی؟ أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ تَهْجُرُ؟ وَاللّه‌ِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللّه‌َ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا... .

گفتم: مادرت در سوگ تو بگرید آیا از راه دین خدا آمده‌ای مرا بفریبی؟ تو یا دیوانه‌ای یا جن زده و یا بیهوده سخن می‌گویی.

به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آن است، به من بدهند تا خدا را نافرمانی بکنم و پوست وی را به ناروا از مورچه‌ای بگیرم چنین نخواهم کرد.

دعوت به پیش‌گامی خود آمران و ناهیان

قرآن کریم با جمله‌ی «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ» ما را به این مطلب راهنمایی می‌کند و امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در این باره سخن‌ها دارد؛ که ما گوشه‌هایی از آن را نقل می‌کنیم:

کُنْ آمِرا بِالْمَعْرُوفِ وَ عامِلاً بِهِ وَ لاتَکُنْ مِمَّنْ یَأْمُرُ بِهِ وَ یَنْأَیْ عَنْهُ فَیَبُوءَ بِإثْمِهِ وَ یَتَعَّرَضُ لِمَقْتِ رَبَّهِ.

امر کننده‌ی به معروف و عمل کننده‌ی به آن باش و از کسانی نباش که امر به معروف می‌کنند و از آن دور می‌شوند و گناه آن را به گردن می‌گیرند و متعرض چیزی که مورد نفرت پروردگارشان است، می‌شوند.

قالَ عَلِیٌ علیه‌السلام لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ یَعِظَهُ: لاَ تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُوا الاْخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ... یَنْهَی وَلاَ یَنْتَهِی، وَیَأْمُرُ بِمَا لاَ یَأْتِی.

علیعلیه‌السلام به مردی که تقاضای پند کرد، فرمود: از کسانی نباش که بدون عمل به آخرت امید دارد... نهی می‌کند ولی خود اجتناب و دستور می‌دهد به چیزی که خود به جای نمی‌آورد.

وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَتَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْی بَعْدَ التَّنَاهِی.

دیگران را از منکر نهی کنید و خود از آن بپرهیزید، زیرا شما به نهی کردن، بعد از نهی پذیری، امر شده‌اید.

إِنَّ الوَعْظَ الَّذی لایَمُجُّهُ سَمْعٌ وَ لایَعْدِلُهُ نَفْعٌ ماسَکَتَ عَنْهُ لِسانُ القَوْلِ وَ نَطَقَ بِهِ لِسانُ الفِعْلِ.

اندرزی که گوش‌ها آن را ناخوش ندارد و هیچ سودی با آن برابری نکند، اندرزی است که زبان گفتار در مورد آن ساکت و زبان رفتار به آن گویا باشد.

پیش گامی زمامداران در عمل

امر به معروف و نهی از منکر وقتی با استقبال و باور راستین مردم مواجه می‌شود که زمامداران و کارگزاران جامعه‌ی اسلامی در اقدام به معروف و نبرد با منکر، در صف نخست قرار بگیرند. امام علی علیه‌السلام در این باره می‌فرماید:

مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاما فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ، وَلْیَکُنْ تَأْدِیبهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالاْءِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ.

بر آن که خود را پیشوای مردم می‌کند، واجب است قبل از آموزش دیگران خود را آموزش دهد و باید تأدیب عملی او قبل از تأدیب به زبانش باشد؛ و معلم خود و ادب کننده‌اش به بزرگ داشتن، شایسته‌تر

از آموزگار مردم و ادب کننده‌ی آنان است.

قانون پذیری حاکم، و به تبع آن کارگزاران حکومتی، نقش اساسی در اجرای قانون دارد و این موضوع در رفتار امام علی علیه‌السلاماز درخشش ویژه‌ای برخوردار است، نمونه‌ای را می‌خوانیم:

در زمان خلافت امیر مؤمنان علیه‌السلام زره امام گم شد. مدتی بعد، امام زره خود را در دست یک مرد مسیحی دید، ولی او حاضر به دادن زره نشد و کار به دادگاه کشید. آن دو نزد شریح قاضی رفتند و امام گفت: این زره متعلق به من است، نه آن را به کسی فروخته‌ام و نه بخشیده‌ام، ولی اینک در دست این مرد یافته‌ام. قاضی رو به مرد مسیحی کرد و پرسید: تو چه می‌گویی؟

مرد پاسخ داد: زره مال خودم است.

قاضی به حضرت گفت: شما مدعی هستید و این شخص منکر است. اگر برای ادعای خود شاهدی دارید، بیاورید.

امام پاسخ داد: شاهدی ندارم. قاضی نیز بر این اساس به نفع مسیحی حکم داد و او زره را برداشت. اما چون می‌دانست زره متعلق به علی علیه‌السلام است، به خود آمد و گفت: «این طرز داوری از نوع رفتارهای بشری نیست بلکه شیوه‌ی حکومت انبیاء است.» وی لحظاتی بعد مسلمان شد و در جنگ نهروان در رکاب حضرت به نبرد پرداخت.

پیمان گرفتن از دیگران (ایجاد تعهّد)

یکی دیگر از روش‌های امام، ایجاد تعهّد نسبت به پاسداری از معروف‌ها و مبارزه با منکرهاست. متن یکی از پیمان نامه‌های امام گویای چنین روشی است.

هذَا مَااجْتَمَعَ عَلَیهِ أَهْلُ الیَمَنِ حاضِرُها وَ بادِیِها، وَ رَبِیعَةُ حاضِرُها وَ بادِیِها أَنَّهُمْ عَلَی کِتابِ اللّه‌ِ یَدْعُونَ إِلَیْهِ وَ یَأْمُرُونَ بِهِ، یُجِیبُونَ مَنْ دَعا إِلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ، لایَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنَا وَ لایَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلاً، وَ أَنَّهُمْ یَدٌ واحِدَةٌ عَلَی مَنْ خالَفَ ذلِکَ وَ تَرَکَهُ. أَنْصارٌ بَعْضُهُم لِبَعْضٍ... شاهِدُهُمْ وَ غَائِبُهُمْ، وَ سَفِیهُهُمْ وَ عالِمُهُمْ، وَ حَلیمُهُمْ وَ جاهِلُهُمْ. ثُمَّ اِنَّ عَلَیْهِمْ بِذلِکَ عَهْدَاللّه‌ِ وَمِیثَاقَهُ وَإِنَّ عَهْدَاللّه‌ِ کانَ مَسؤُولاً.

وَکَتَبَ عَلِی بِن ابِی طالِبْ.

این پیمانی است که اهل یمن و حوالی آن و قبیله‌ی ربیعه و حوالی آن بر محورش آن گرد آمدند که: به سوی کتاب خدا دعوت و امر کنند و دعوت کسی را که به کتاب خدا فرا می‌خواند و امر می‌کند، بپذیرند. تعهد کردند قرآن را ارزان نفروشند و چیز دیگری را به جای آن نپذیرند. بر علیه کسی که با کتاب خدا مخالف باشد و آن را ترک کند، به صورت متحد بایستند. بعضی از آن‌ها یاور عده‌ی دیگر شوند... حاضر و غایب، سفیه و دانشمند، بردبار و نادان به این پیمان وفادارند. واین عهدنامه را علی‌بن ابی‌طالب نوشته است.

بهره‌گیری از روابط خویشاوندی

قالَ لِلْحَسَنِ: اُوصِیْکَ یا بُنَیّ بِتَقْوَیَ اللّه‌ِ ... وَ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَن الْمُنْکَرِ وَ اِجْتِنابِ الفَواحِشِ.

به امام حسنعلیه‌السلام توصیه فرمود: ای فرزند عزیزم! تو را به تقوای الهی ... و امر به معروف و نهی از منکر و دوری از زشتی‌ها توصیه می‌کنم.

قالَ‌أَمَیُرالمُؤْمِنین:قُولُوا الَخْیرَتُعْرِفُوا بِهِ‌وَاعَمَلوا بِهِ‌تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ.

امیر مؤمنان فرمود: حق را بگویید تا به آن شناخته شوید و به آن عمل کنید تا اهل خیر باشید.

خوش‌رفتاری

امام علیه‌السلام از سفر باز می‌گشت. در مسیر خود به طرف کوفه، شخصی یهودی با وی همراه شد. او حضرت را نمی‌شناخت. در طول مسیر، آن دو از هر دری با هم سخن گفتند. وقتی بر سر دوراهی کوفه و حومه‌ی آن رسیدند، مرد یهودی متوجه شد که همسفرش به جای کوفه، همگام با او حرکت می‌کند. پرسید: مگر عازم کوفه نیستی، پس چرا به راه کوفه نمی‌روی و با من همراه شده‌ای؟

امام فرمود:

هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ اِنَّ یُشَیِّعُ الرَّجُلُ صاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذا فارَقَهُ وَ کَذلِکَ أَمَرَنا نَبِیُّنا.

برای این که رفاقت‌مان به خوبی به پایان برسد؛ چون هر انسانی رفیق

راه خود را هنگام خداحافظی چند قدمی بدرقه می‌کند و این، توصیه‌ی پیامبر ما است.

مرد گفت: بی‌گمان هر کسی که از او پیروی می‌کند، به خاطر همین کارهای بزرگوارانه‌اش است. من تو را گواه می‌گیرم که بر دین تو هستم و دین تو را پذیرفتم.

مرد یهودی به دنبال این جملات، همراه امام به کوفه آمد و وقتی که دید همه «السلام علیک یا امیر المؤمنین» می‌گویند، امام را شناخت.

آموزش عمومی

امام علاوه بر آن که خود تندیسی برای راهنمایی بشریت به سوی معروف‌ها و بازداشتن آن‌ها از منکرها بود و با عملش مردم را نسبت به معروف‌ها و منکرات، آگاه می‌ساخت، سیاست او نیز بر آموزش همگانی استوار بود و برای این کار از دو روش بهره می‌برد:

الف) اهتمام شخصی رهبران به آموزش مردم

امام باقر علیه‌السلام در این باره می‌فرمود:

کانَ عَلِیٌ علیه‌السلام إِذا صَلَّیَ الفَجْرَ لَمْ یَزَلْ مُعَقِّبَا إِلیَ أَنْ تَطْلَعَ الشَّمْسُ فِإِذا طَلَعَتْ اِجْتَمَعَ إِلِیهِ الفُقراءُ وَ المَساکِینُ وَ غَیِّرَهُمْ مِنَ النّاسِ فَیُعِّلمَهُمْ الفِقْهَ وَالقُرآنَ وَ کانَ لَهُ وَقْتٌ یَقُومُ فِیهِ مِنْ مَجْلِسِهِ ذلِکَ.

امیر مؤمنانعلیه‌السلام وقتی نماز صبح می‌گزارد، به تعقیب نماز مشغول

می‌شد تا آفتاب برآید. وقتی آفتاب طلوع می‌کرد، فقرا، مساکین و دیگر مردمان به دورش جمع می‌شدند و او به آنان فقه و قرآن یاد می‌داد؛ و وقت معینی داشت که از این مجلس برمی‌خاست.

ب) توجیه کارگزاران برای آموزش عمومی

امام در مقام حاکم اسلامی، این وظیفه را داشت که مردم شهرها و مناطق دیگر را با ارزش‌ها و ضدارزش‌های دین آشنا سازد و برای این کار لازم بود کارگزاران حضرت در تمام مناطق، به سیاستی چون سیاست خود حضرت اقدام کنند، لذا امام چنین مأموریتی به آنان می‌داد و حتی قبل از عزیمت، نامه‌هایی مشتمل بر معروف‌ها و منکرها و دعوت به معروف و نهی از منکر برای کارگزارانش می‌نوشت. از جمله در نامه‌ی حضرت به «قُثم‌بن عباس» که حاکم مکه شد، چنین می‌خوانیم:

وَاجْلِسْ لَهُمُ الْعَصْرَیْنِ فَأَفْتِ الْمُسْتَفْتِیَ وَعَلِّمِ الْجَاهِلَ وَذَاکِرِ الْعَالِمَ.

صبح و شام، با مردم بنشین و به سؤالِ سؤال کنندگان پاسخ بده، ناآگاه را آموزش بده و با شخص آگاه گفت وگو کن.

این شیوه‌ی تعلیمی چنان نهادینه شده بود که کارگزاران حضرت با جدّیت این وظیفه را انجام می‌دادند و هرگاه به مشکلی در پاسخ برمی‌خوردند، به امام رجوع می‌کردند. در این باره می‌توان به نامه‌هایی که میان امام و محمدبن ابی‌بکر (استاندار مصر) رد و بدل می‌شد، اشاره کرد. یکی از این نامه‌ها چنین است:

بِسمِ‌اللّه‌ِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. مِنْ عَبْدِاللّه‌ِ أَمِیِرالمُؤْمِنین عَلِی‌بْنِ أَبِی طالِب

إِلَی مُحَمَّدِبْنِ أَبِی‌بَکْرِ وَ أَهْلَ مِصْرَ... فَقَدْ وَصَل إِلیَّ کِتابُکَ فَقَرأْتَهُ وَفَهَّمْتُ ما سَأَلْتَنی عَنْهَ. فأَعْجَبَنِی إِهْتِمامُکَ بِما لابُدَّ مِنْهُ وَ ما لایَصْلِحُ المُؤْمِنینَ غَیْرُهُ وَقَدْ بَعَثْتُ إِلَیْکَ أَبْوَابَ الأَقْضِیَةِ جامِعَةٌ لَکَ وَ لاقُوَّةَ إِلاَ بِاللّه‌ِ وَ حَسْبُنااللّه‌ُ وَ نِعْمَ الوَکِیلِ... .

... نوشته‌ات، به من رسید. آن را خواندم و فهمیدم از چه پرسیده‌ای. اهتمام تو به آنچه گریزی از آن نداری و چیزی که غیر آن به صلاح مؤمنان نیست، مرا به تحسین واداشت؛ پس ابواب قضاوت‌ها را به طور کامل برایت فرستادم؛ و قدرتی غیر از خدا نیست و او خود ما را کفایت می‌کند و نیکو وکیلی است... .

ابواسحاق محمدبن ابراهیم ثقفی ـ رحمه‌اللّه علیه ـ درباره‌ی محتوای این نامه می‌نویسد: امام آنچه را که محمد از قضاوت، یاد مرگ و حساب، ویژگی‌های جهنم و آتش، امامت، وضو، مواقیت نماز و رکوع و سجود و مسائلی در ادب، امر به معروف و نهی از منکر، اعتکاف، زنا و... پرسیده بود، برایش نوشت.

رفع یک شبهه

در پایان این بخش به جا خواهد بود به سؤالی پیرامون التزام عملی پاسخ دهیم زیرا گاه برخی به جای امر به معروف و نهی از منکر، سکوت اختیار می‌کنند و زمانی که پرسیده می‌شود: چرا امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید؟ می‌گویند: خودمان به گناه آلوده‌ایم، یا برخی واجبات را ترک کرده‌ایم، حال چگونه امر به معروف کنیم!!

امام علی علیه‌السلام به این شبهه پاسخ می‌دهد و بیان می‌دارد که تأکید روی این

مسئله یعنی «پیش‌گامی در عمل» به معنای اهمیت شدید آن است، نه این که لازم باشد انسان در همه‌ی مراحل خود به آن، عمل یا آن را ترک کند، بلکه باید مسیر کلی زندگی در راستای انجام معروف و ترک منکر باشد تا شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را به ما بدهد.

قالُوا: یا وَصِیَّ رَسُولِ‌اللّه‌ِ لا نَأمُرُ بِالمَعْرُوفِ حَتَّی نَعْمَلُ بِهِ کُلُّهُ وَ لا نَنْهَی عَن المُنْکَرِ حَتَّی نَنْتَهِیَ عَنْهُ کُلُّهُ.

فَقال: لا بَل مُرُّوا بِالمَعْرُوفِ وَ اِنْ لَمْ تَعْمَلُوا بِهِ کُلِّهُ وَ اَنْهَوُا عَنِ المُنْکَرِ وَ إِنْ لَمْ تَنْتَهُوا عَنْهُ کُلِّهُ.

گفتند: ای وصی رسول خدا! امر به معروف نمی‌کنیم، مگر این که به همه‌ی معروف‌ها عمل کنیم و نهی از منکر نمی‌کنیم مگر این که از همه‌ی منکرها دوری کرده باشیم.

حضرت فرمود: «نه، بلکه امر به معروف کنید، هرچند به همه معروف‌ها عمل نکرده باشید و نهی از منکر کنید، هرچند از همه‌ی منکرها دوری نکرده باشید.»

آثار تعطیل شدن نهی از منکر

با تعطیل شدن این دو فریضه، آثاری زیان‌بار به وجود می‌آید؛ عوارضی که گاه در ترک کننده‌ی امر به معروف و نهی از منکر نمودار می‌شود، زمانی گناهکار را تحت تأثیر قرار می‌دهد، گاهی در هر دو و مواقعی نیز در جامعه‌ی دینی ظاهر می‌شود؛ البته به این اعتبار که ترک کننده و عامل گناه خود عضوی از جامعه‌ی دینی هستند، می‌توان تمام آثار زیان‌بخش بی‌تفاوتی نسبت به منکرات را متوجه عموم جامعه دانست. در این بخش به بازخوانی و تحلیل روش و منش امیر مؤمنان علیه‌السلامپیرامون این آثار می‌پردازیم.

همان‌طور که معصومان علیهم‌السلام از عمق تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر در جامعه‌ی دینی آگاه بودند و به آن فرمان می‌دادند، نسبت به عوارض ترک آن نیز آگاهی کامل داشتند و با هشدارهایی مؤکد، مسلمانان را از ترک امر به معروف و نهی از منکر باز می‌داشتند. بیان اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و تأثیرگذاری‌های آن و شرح فضیلت‌ها و ثواب‌های

اقدام به این دو فریضه، یک سویِ تلاش فرهنگی معصومان علیهم‌السلام بود و در مقابل با نهی از ترک این دو و بیان عذاب‌ها و عقاب‌های ترک امر به معروف و نهی از منکر، مردم را متوجه آثار خطرناک حذف امر و نهی از معادلات اجتماعی می‌ساختند. هشدار امام علی علیه‌السلام در پایان زندگی، خطر تعطیلی این وظیفه‌ی بزرگ را به خوبی نشان می‌دهد.

إِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ وَ تَرْکَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ.

از پشت به هم کردن، بریدن از یکدیگر و ترک امر به معروف و نهی از منکر، بپرهیزید.

در این نمونه از سخنان مولی علیه‌السلام که به صراحت از ترک دو فریضه، نهی شده است، حضرت ابتدا از پشت به هم کردن و قطع رابطه‌ها با هم سخن می‌گوید و آن گاه از ترک امر و نهی. زیرا اگر مردم با هم مرتبط باشند، از هم جدا نشوند و به اصطلاح از هم نبُرند، زمینه‌ها برای امر به معروف و نهی از منکر فراهم‌تر خواهد بود تا این که با جامعه‌ای رو به رو شویم که همه از هم جدایند و هر فردی سر در گریبان خود دارد. در چنین جامعه‌ای آمر و ناهی، به عنوان پیش نیاز، باید به فکر یافتن راه برقراری ارتباط (از نوعی که حساسیت شخصی ایجاد نکند و زمینه‌های تأثیر را از بین نبرد) باشد و بعد امر و نهی کند؛ بنابراین، عمل به دو فراز قبل می‌تواند بستر لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را فراهم‌تر کند.

آسیب‌های فراگیر

إِذا عَمِلَتِ الخاصَّةُ بِالمُنْکَرِ جِهارَا فَلَمْ یُغَیِّرِ لِذلِکَ العامَّةُ اسْتُوجِبَ الفَرِیقَانِ العُقُوبَةَ مِنَ اللّه‌ِ تَعالَی.

وقتی خواص آشکارا به منکر عمل کنند و عموم آن را اصلاح نکنند، هر دو گروه لایق عقاب از سوی خدای تعالی خواهند شد.

در حدیثی دیگر امام از پیامبر نقل می‌کند:

إِنَّ المَعْصِیَةَ إِذا عَمِلَ بِهَا العَبْدُ سِرَّا لَمْ تَضُرُّ إِلاَّ عَامِلَهَا وَ إِذا عَمِلَ بَها عَلانِیَةً وَلَمْ یُعَیِّرْ عَلَیْهِ أَضَرَّتِ العامَةُ.

وقتی بنده در نهان گناه کند، فقط خودش ضرر می‌کند. اما اگر آشکارا گناه کند و مردم بر او عیب نگیرند، همه ضرر خواهند کرد.

بلاهای آسمانی

الذَّنُوبُ الّتی تُنْزِلُ البَلاءَ تَرْکُ اِغاثَةِ المَلْهُوفِ وَ تَرْکُ مُعاوِنَةِ المَظْلُومِ وَ تَضیِیِعُ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهِیِ عَنِ المُنْکَرِ.

گناهانی که بلا را نازل می‌کند، نرسیدن به فریاد دردمند و یاری نکردن مظلوم و ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر است.

آری! زمانی که گروهی به گناه روی آورند و صحنه‌ی اجتماع شاهد آن باشد؛ ولی وجدان‌های عمومی در مقابلش اقدامی نکنند و در جهت اصلاح آن نکوشند، گناه و ناهنجاری به زودی رسمی و قانونی و نهادینه خواهد شد و علاوه بر وجود، امکان بقا نیز خواهد یافت. به عبارت روشن‌تر، اگر خواص در ایجاد منکر یا ترک واجب نقش داشته و پیش قدم شوند و عموم با سکوت خود تداوم گناه را تحمل کنند، هر یک به نسبت عمل خود، گناهکار و شایسته‌ی عذاب و عقاب الهی خواهند شد.

آثار فردی

اِنَّهُ لَمْ یَهْلِکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ مِنَ الاُمَمِ اِلاّ بِحَیْثُ ما اَتَوُا مِنَ المَعاصِیِ وَ لَمْ یَنْهَهُمْ الرّبانِیُّون وَالأحْبارِ فَلَمّا تَمادَوا فِی المَعاصِیِ وَ لَمْ یَنْهَهُمْ الرَّبانِیُّون وَ الأَحْبار عَمَّهُمْ اللّه‌ُ بِعُقُوبَةٍ. فَأمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوا عَنِ المُنْکَرِ قَبْلَ اَنْ یُنْزِلَ بکُمْ مِثْلَ الّذی نَزَلَ بِهِم... .

کسانی از امت‌ها که قبل از شما بودند، هلاک نشدند مگر به این خاطر که گناه کردند و ربّانیان و دانشمندان، آن‌ها را نهی نکردند، پس وقتی در گناهان فروغلطیدند و ربّانیان و دانشمندان مانع نشدند، خداوند آن‌ها را مشمول عقوبت خود کرد. پس قبل از آن که بر سر شما همان بیاید که بر سر آنان آمد، امر به معروف و نهی از منکر کنید.

آری هرگاه که عده‌ای در گناه غوطه‌ور شدند، دیگران وظیفه دارند آن‌ها را از عصیان برحذر دارند و جامعه را به راه مستقیم بازگردانند. اما اگر آنان، به خصوص بزرگان جوامع انسانی به وظیفه‌ی خود عمل نکردند، چه خواهد شد؟! طبیعی است که گناه‌کاران به گناه بیشتر کشیده خواهند شد و به زودی مقدمات فروپاشی و نابودی خود را فراهم خواهند کرد و زمانی فرا خواهد رسید که دیگر نور امیدی برای اصلاح به چشم نخواهد خورد و مردم به غضب خدا دچار خواهند شد.

در این روایت امام ضمن تلاش برای تشویق مردم به استفاده از امر به معروف و نهی از منکر، عاقبت ترک امر و نهی برای خود گناهکاران را (که کشیده شدن به گناه بیشتر و قرار گرفتن در دایره‌ی عقاب الهی است) هم توضیح داده است.

آسیب‌های اجتماعی

در این قسمت به توضیح برخی از آثار اجتماعی ترک امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم:

همسویی با منکر گرایان

ترک کننده‌ی امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت نوعی از همرنگی تدریجی با شخص یا گروه منکرگرا را می‌پذیرد. البته این یک رنگی در دفعات اوّل (سکوت و لب فرو بستن) چندان نمودی ندارد، اما به مرور شخص در گروه یا فرد گناه‌پیشه هضم می‌شود و خواسته و ناخواسته در

جرگه‌ی آنان درمی‌آید. در این صورت است که با حضورش در جامعه‌ی گناه‌پیشه یا در کنار فرد گناهکار، در چشم دیگران یک نفر به گناهکاران و جامعه‌ی منکرگرا افزوده می‌شود و همین که یک نفر به جمع گناهکاران اضافه و جامعه‌ی گناهکاران بزرگ شد، عامل اساسی در ایجاد هراس و وحشت در دل خواهد شد. امیرمؤمنان به تأثیر عمیق افزایش جامعه‌ی گناهکاران و کاهش جامعه‌ی مؤمنان در روحیه‌ی امّت، این گونه تأکید می‌کند و سعی در کاهش آثار آن دارد.

أَیُّهَا النَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ.

ای مردم! در راه هدایت، به خاطر کم بودن رهروانش وحشت نکنید.

و بر اساس همین برآیندمی‌فرماید:

مَنْ مَشَی اِلی صاحِبِ بدعةٍ فَوَقَّره، فَقد سَعَی فی هَدْمِ الإسْلام.

کسی که به سوی بدعت گزاری برود، به او عظمت (شخصیت) داده و در نابودی اسلام کوشیده است.

رضایت به گناه و یا ترک واجب نیز همین ویژگی را دارد، یعنی موجب همسویی فرد راضی، با منکر پیشگان یا ترک کنندگان واجبات می‌شود، لذا حضرت پی‌درپی عاقبت ونتیجه‌ی کار این عده را گوشزد می‌کند، از جمله:

الرَّاضِیُ بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَعَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانٌ: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، وَإِثْمُ الرِّضَی بِهِ.

رضایت دهنده‌ی به کار حرامِ یک گروه، مانند یکی از اعضای آن، درجرگه‌ی آنان است و برای هر کسی که داخل در باطل باشد، دو گناه است، عمل به گناه و رضایت به آن.

مَنْ شَهِدَ أَمْرَا فَکِرَهَهُ کَمَنْ غَابَ عَنْهُ، وَمَنْ غَابَ عَنْ أَمرٍ فَرَضِیَهُ کانَ کَمَنْ شَهِدَهُ.

هر کس شاهد کاری باشد و بدش بیاید، مانند کسی است که از آن کار غایب بوده و هر کس از کاری غایب و به آن راضی باشد، مانند کسی است که بر آن کار حضور داشته است.

حساسیت زدایی در برابر گناه =

اگر جامعه در برابر گناه سکوت کند یا بی‌توجهی نشان دهد، به تدریج گناه امری عادی جلوه خواهد کرد؛ تا آن جا که وقتی به مرور، حجم گناه افزایش یافت، دیگر حسّاسیت کسی بر انگیخته نخواهد شد. آری سکوت موجب حساسیت زدایی از منکرات می‌شود و در این مرحله (تغییر آستانه‌ی حساسیت) است که جامعه در مقابل بروز مظاهر گناه، عکس العمل نشان نخواهد داد. امروزه نیز اشخاصی هستند که با درک این واقعیت روحی و روانی، در پی آنند با ترویج منکری خاص، به مرور میزان حساسیت جامعه را تغییر دهند و با تکرار و افزودن تدریجی بر حجم آن، میزان حساسیت را به حداقل برسانند تا جایی که مردم در برابر انواع

فسادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... مانند: اختلاط زن و مرد، گرفتن رشوه و ربا، استثمار مال و جان و ناموس و هزاران منکر پیدا و پنهان، حساسیتی از خود بروز ندهند.

امیرمؤمنان علیه‌السلامضمن نقل روایتی از پیامبر (در قالب تمثیل) به مسئله‌ی حساسیت‌زدایی اشاره می‌فرماید:

اَیَّمَا رَجُلٍ رَأَی فِی مَنْزِلِهِ شَیْئا مِنْ فُجُورٍ فَلَمْ یُغَیَّرِ بَعَثَ اللّه‌ُ تَعالَی بِطَیْرٍ اَبْیضٍ... .

هر مردی که در خانه‌اش چیزی از فجور ببیند و آن را اصلاح نکند، خداوند تعالی پرنده‌ای سفید را برمی‌انگیزد که چهل صبح بر در خانه‌ی او پر بگستراند. هرگاه که به خانه داخل و یا از آن خارج می‌شود، پرنده به او می‌گوید: اصلاح کن، اصلاح کن! اگر اصلاح کرد، [که به وظیفه‌ی خود عمل کرده است] و اگر اصلاح نکرد، پرنده بال خود را به دو چشم او می‌کشد پس اگر او به خوبی بنگرد، خوب نمی‌بیند و اگر به زشتی نگاه کند، آن را زشت نمی‌بیند.

سلب قدرت تشخیص و استحاله‌ی ارزش‌ها

استحاله‌ی ارزش‌ها و معروف‌ها طی سه مرحله صورت می‌گیرد؛ ۱ ـ متروک کردن ارزش‌ها در عمل، ۲ـ تلاش برای فراموش کردن آن، ۳ـ تلاش برای زدودن آن از قلب‌ها.

این روند سلبی در مورد جهاد و امر به معروف و نهی از منکر نیز صادق است و برای دگرگون سازی، مورد استفاده قرار می‌گیرد. اثر چنین فرآیندی

به گونه‌ای است که در نهایت شخص مسلمان معروف را خوب و منکر را زشت نمی‌داند و قدرت تشخیص معروف و منکر در وجود او از بین می‌رود؛ لذا امام علی علیه‌السلاممی‌فرمود:

أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الجِهادِ، الجِهَادُ بِأَیْدِیکُم ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلبِهِ مَعْرُوفَا وَ لَمْ‌یُنْکِرْ مُنْکَرَا قُلِبَ فَجُعِلَ أَعلاَهُ أَسْفَلُهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلاَهُ.

نخستین بخش از جهاد، که از آن باز می‌مانید، جهاد با دست [عمل] است. سپس با زبان و بعد با دل. آن کسی که حتی با قلبش به حمایت از نیکی‌ها و مبارزه با فساد برنخیزد، قلبش واژگون می‌شود و بالای آن پایین و پایین آن بالا قرار می‌گیرد.

سلب قدرت تشخیص موجب پنهان شدن حق و آشکار شدن باطل می‌شود به طوری که سرانجامِ آن، خروج معروف و منکر از جایگاه اصلی خود و ایجاد تحریف، تبدیل و استحاله در ارزش‌هاست؛ لذا امام در سخنی پیرامون آینده‌ی امت می‌فرماید:

وَإِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ أَخْفَی مِنَ الْحَقِّ، وَلاَ أَظْهَر مِنَ الْبَاطِلِ، وَلاَ أَکْثَرَ مِنَ الْکِذْبِ عَلَی اللّه‌ِ وَرَسُولِهِ وَلَیْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذلِکَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ، وَلاَ أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَلاَ فِی الْبِلاَدِ شَیْءٌ أَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلاَ

أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَرِ... .

پس از من زمانی برای شما فرا می‌رسد که چیزی پنهان‌تر از حق و آشکارتر از باطل نیست؛ زمانی که دروغ بستن به خدا و پیامبر بر هر چیز فزونی گیرد. قرآن اگر به گونه‌ای بایسته تلاوت شود، بی‌مقدارترین کالاها نزد مردم باشد و زمانی که در جایگاه خود قرار نگیرد و تحریف شود، گران‌قدرترین چیزها باشد. در تمامی شهرها معروف ناشناخته‌ترین و منکر شناخته‌ترین‌ها باشد...

دوری از انسانیت

هر فردی از جامعه وظیفه دارد در برابر پلیدی‌ها پرچم اصلاحات را برافرازد و مظاهر فساد را به مظاهر پاکی و دینی تبدیل کند؛ بنابراین اگر شخصی به این مسئولیت عمل نکند، در حقیقت موجودیت اجتماعی‌اش معدوم شده و در حد جسدی بی‌روح در آمده است. به این دلیل امیر مؤمنان علی علیه‌السلاممی‌فرماید:

یَأَتِیَ عَلَی النّاسِ زَمانٌ وُجُوهُهُمْ وُجُوُه الآدَمِیِّیِن... لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ.

زمانی بر مردم خواهد آمد که سیمای آن‌ها، صورت انسانی است... اما

نهی از منکر نمی‌کنند.

پیشوای پارسایان، جامعه‌ی بی‌تفاوت را جامعه‌ای مرده می‌داند.

إِنَّ اللّه‌َ بَعَثَ النّبِیِّینَ مُبشریِنَ وَ مُنْذرِینَ فَصَدِّقُوهُم مُصَدِّقونَ وَ کَذَّبَهُمْ مُکَذّبُونَ فَیُقاتِلُونَ مَنْ کَذَّبَهُمْ بِمَنْ صَدَّقَهُمْ... فَیُظْهِرَهُمُ اللّه‌ُ ثُمَّ یَمُوتُ الرُّسُلُ فَتَخَلَّفَ خُلُوفٌ فَمِنْهُم... مِنْهُمْ تارِکٌ لإِنْکارِ الْمُنْکَرِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ، فَذَلِکَ مِیِّتُ الأَحْیاءِ.

خداوند پیامبران را به عنوان بشارت دهندگان و هشدار دهندگان برانگیخت؛ تصدیق‌کنندگان، تصدیق و تکذیب‌کنندگان تکذیب‌شان کردند. پس تکذیب کنندگان با تصدیق‌کنندگان جنگیدند... سپس پیامبران وفات یافتند و بازماندگانی بر جای گذاشتند... از آن گروه برخی انکار (زشت دانستن و نهی از منکر) را با زبان و قلب و دست ترک کردند. آن‌ها مرده‌ی زندگان هستند.

قداست نداشتن جامعه

آن گاه که مردم در برابر گناه از خود واکنش نشان ندهند و از امر به

معروف و نهی از منکر دست بشویند، به مرور زشتی گناه در جامعه‌ی دینی از منظر مردم زدوده خواهد شد و آن زمان است که در میان آنان ارزش و نیکی، تفاوتی با زشتی و پلیدی نخواهد داشت؛ و در چنین جامعه‌ای دیگر از قداست و پاکی سخن گفته نخواهد شد و دلی برای احیای آن نخواهد تپید. امیرمؤمنان به نقل از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله این واقعیت اجتماعی را به تصویر می‌کشد و می‌فرماید:

قالَ رَسُولُ‌اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله لاَقُدِّسَتْ اُمَّةٌ لاَتَأْمُرُ بِالمَعْرُوفِ وَ لاَتَنْهَی عَن المُنْکَرِ وَلاتَأْخُذُ عَلی یَدِ الظّالِمِ وَ لاَتَعَیَّنُ المُحْسِنَ وَ لاتَرُّدُ المُسِی‌ءَ عَنْ اِساءَتِهِ.

پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: امتی که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند، مانع ظالم نمی‌شود، نیکوکار را یاری نمی‌کند و گناهکار را از بدکاری باز نمی‌دارد، مقدّس نخواهد بود.

پذیرفته نشدن دعا

وقتی منکرات و گناهان خودنمایی کنند و گناهکاران بی‌هیچ دلهره‌ای از بازخواست، شب را به صبح برسانند، چه روی خواهد داد؟ آن گاه که حجم سنگین گناه فضای جامعه‌ی اسلامی را تیره و تار کند و کسی به آن اعتراض ننماید، چه خواهد شد؟ آیا غیر از این است که به زودی گناهکاران فارغ از هر بازخواستی به تدریج گناه و منکر را بر فضای جامعه غلبه خواهند داد؟ و زمانی خواهد رسید که مسلمان جایی برای نفس کشیدن و مکانی برای

سخن گفتن نخواهد یافت آری. آن روز است که گناهکاران و بدی‌ها بر امور جامعه‌ی اسلامی مسلّط خواهند شد و اجازه‌ی حیات ارزشی به معروف گرایان نخواهند داد. از این روست که علی علیه‌السلاماز قول پیامبر، به حسن و حسین علیهماالسلام چنین توصیه می‌کند:

... إِذَا ظَهَرَ الزِّنا کَثُرَ مَوْتُ الفُجَأةُ وَ إِذَا طَفَّفَ الَمِکْیالُ وَ المِیَزانُ أَخَذَهُمُ اللّه‌ُ بِالسِّنِینِ وَ النَّقْصِ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّکاةَ مُنِعَت الأَرْضُ بَرَکاتِهَا... وَ إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِمَعْرُوفٍ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنْ مُنْکَرٍ وَ لَمْ یَتَّبَعُوا الاَخْیارُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللّه‌ُ عَلَیهِم شِرارَهُم فَیَدْعُوا خِیارَهُم فَلایُستَجابُ لَهُم.

وقتی زنا آشکار شد، مرگ ناگهانی زیاد می‌شود و زمانی که در وزنه‌ها کم‌فروشی کنند، خشکسالی و کمبود اموال آن‌ها را بگیرد و آن‌گاه که مانع زکات شوند، زمین برکات خود را از کشت، میوه، ثمره، معادن و همه چیز مانع شود... و زمانی که امر به معروف و نهی از منکر نکنند و بهترین‌ها از اهل بیت مرا تبعیت نکنند، خداوند بدترین‌شان را بر آن‌ها مسلط کند. آن گاه بهترین آنان دعا کنند ولی به اجابت نرسد.

همین فلسفه را حضرت در برابر ولید بن عقبه نیز بیان کرد:

اُسْکُتْ اَبَا وَهَب فَاِنَّما هَلَکَتْ بَنُواِسرائیلَ بِتَعْطِیلهِمُ الحُدُودَ.

ساکت باش ای پدر وهب (ولید)! بنی اسرائیل به خاطر این که حدود را تعطیل کردند، هلاک شدند.

حاکمیت فاسقان

تسلط فاسقان بر امت و حکومت، بدترین حالتی است که می‌توان برای جامعه‌ی ارزشی تصور کرد، چون بنای فاسقان بر تخریب ارزش‌ها و وجود آن‌ها به معنای تضعیف معروف‌هاست. از این روی هر گاه آنان بر جامعه تسلط یابند انتظاری نمی‌توان داشت، غیر از این که ارزش‌ها را لگدکوب کنند و به زشتی‌ها اجازه روییدن، بالیدن و اوج گرفتن بدهند؟! آری، این گروه بزرگ‌ترین مانع در راه امر به معروف و نهی از منکر هستند، واقعیتی که امیر مؤمنان به روشن‌ترین صورت بر آن تأکید می‌کند:

الزَّوراءِ، وَ ما أدراکَ مَا الزَّوراءِ، أَرضٌ ذاتُ أثلٍ یَشتَدُّ فیها البُنیانُ وَ تَکثُرُ فیهَا السُّکانُ، وَ یَکُونُ فیها قَهازِمٌ وَ خُزّانٌ، یَتَّخِذُها وُلْدُ العَبّاسِ مَوطِنا، وَ لِزُخرِفِهِم مَسْکَناً، تَکُونُ لَهُم دارَ لَهوٍ وَ لَعِبٍ، یَکُونُ بِها الجَورُ الجائرِ وَ الخَوفُ الُمخیفِ، وَ الأَئِمَّةُ الفَجَرَةِ، وَ القَوّادِ الفَسَقَة، وَالـُوزَراء الخَوَنَةُ، تَخدِمُهُم أَبناءُ فارسِ وَ الرُّوم، لا یَأَمِرُونَ بِمَعُروفٍ إِذا عَرَفُوهُ، وَ لا یَتناهَونَ عَن مُنکَرٍ إِذا اَنْکَرُوهُ، یَکتَفی الرِّجالُ مِنهُم بِالرِّجالِ وَ النِّساءُ بِالنِّساءِ، فَعِندَ ذلِکَ الغَّمُ الغَمیمُ وَ البُکاءُ الطَّویلُ وَ الوَیلُ لِأَهلِ الزَّوراءِ مِن سَطَواتِ التُّرکِ، وَ ما هُم الترّک قَومٌ صِغارُ الحُدُق، وُجُوهُهُم کَالمَجانِّ الْمُطَرَّقَةِ، لِباسُهُم الحَدید، جُردٌ مُردٌ...

«زوراء» و چه می‌دانی زوراء چیست! زمین دارای درختان گز، آبادی و عمران در آن زیاد می‌شود و ساکنین در آن زیاد می‌شود، دارای مخزن‌ها و خزانه دارانی است که فرزندان عباس، به عنوان وطن و برای اندوخته‌های خود مسکن برمی‌گزینند. برای آن‌ها سرای لهو و بازی می‌شود. در آن ظلمِ ستمکار و وحشت فراوان است. مسکن رهبران بدکار و قرائت کنندگان (قرآن) فاسق و وزیران خیانت‌پیشه است. فرزندان فارس و روم را به خدمت می‌گیرند. امر به معروف نمی‌کنند وقتی که می‌دانند معروف است و نهی از منکر نمی‌کنند وقتی که می‌دانند منکر است. مردان آنان به مردان و زنانشان به زنان بسنده می‌کنند؛ و در این موقع غصه غم‌ناک و گریه طولانی می‌شود. وای، وای بر اهل زوراء از ضربه‌های سهمگین تُرک و چه می‌دانی تُرک کیست؟ گروهی کوچک چشم، صورتشان مانند سپرهای چکش خورده و لباسشان آهنین، بی‌پوشش و بی مو...

عوامل پیدایش و گسترش منکر

مجموعه‌ی عوامل رویکرد انسان به گناه را می‌توان به دو نوع عامل داخلی و خارجی مربوط دانست. عامل داخلی، آن دسته از مؤثرهاست که از شخصیت فرد سرچشمه می‌گیرد و عوامل خارجی، مؤثرهایی خارجی است که بر شخصیت فرد اثر می‌گذارد؛ البته بخشی از تأثیر عوامل خارجی را هم می‌توان به خاطر برخی عوامل درونی و ضعف شخصیتی دانست و اصولاً می‌توان گفت: «شخصیت فردی» میزان تأثیرپذیری از عوامل بیرونی را تعیین می‌کند. با این توضیح، برخی از عوامل گرایش به منکر از دیدگاه امیرمؤمنان علی علیه‌السلام را مرور می‌کنیم.

فکر گناه

قال َعَلِیٌ علیه‌السلام: مَنْ کَثُرَ فِکْرُهُ فِی المَعاصِیِ، دَعَتْهُ إِلَیها.

هر کس در مورد گناهان زیاد اندیشه کند، به سوی آن‌ها کشیده می‌شود.

خشم و هوی و هوس

زمانی که امیر مؤمنان علی علیه‌السلام عبداللّه‌بن عباس را به سرپرستی منطقه‌ای منصوب کرد، توصیه‌هایی به وی نمود که عمل به آن‌ها ابن‌عباس را از گناه و تباهی نجات می‌داد. امام در بخشی از این توصیه‌ها به «خشم» و «هوی و هوس» به عنوان دو عامل اساسی گرایش به منکر، این گونه اشاره می‌کند:

یا بْنَ عَبّاس عَلَیْکَ بِتَقْوَی اللّه‌ِ ... وَإِیَّاکَ وَالْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَیْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ اِیّاکَ وَ الهَوَی فَاِنَّهُ یَصُدَّکَ عَن سَبِیلِ‌اللّه‌ِ وَاعْلَمْ أَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ اللّه‌ِ یُبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ، وَمَا بَاعَدَکَ مِنَ اللّه‌ِ یُقَرِّبُکَ مِنَ النَّارِ. وَ اذْکُرِ اللّه کَثِیرا وَ لاتَکُن مِنَ الغافِلیِنَ.

ای فرزند عباس! تو را به رعایت تقوای الهی و عدل در مورد آنچه ولایت داده‌ام، متوجه می‌کنم و این که چهره‌ات را برای مردم گشاده و مجلس خود را برای ایشان وسیع و رسیدن به حضور خود را برایشان آسان کنی؛ و بپرهیز از غضب که نشانی بد از شیطان است و برحذر باش از هوی (و هوس) که از راه خدا تو را باز می‌دارد؛ و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک می‌کند، از آتش دور می‌سازد و آنچه تو را از خدا دور می‌سازد، به آتش نزدیک می‌کند؛ و خدا را زیاد یاد کن و از غافل‌ها نباش!

دنیاطلبی

یکی از عوامل گرایش به منکر، میل به دنیا (اصالت دادن به دنیا و هدف پنداشتن آن) است. همین عامل به تعبیر علی علیه‌السلامباعث شد گروه‌های سه‌گانه در برابر حضرت به مخالفت برخیزند. امام می‌فرمود: [بعد از مرگ خلیفه‌ی سوم ]رعایت مرا نکردند و به من هجوم آوردند آن قدر از هر طرف فشار وارد کردند که نزدیک بود انگشتان پایم له شود و پهلوهایم بشکافد و مثل گوسفندانی که بر لب آب به هم فشار می‌آورد تا بتوانند آب بنوشند، دور و بر مرا گرفتند.

در چنین موقعیتی وقتی ریاست را پذیرفتم یک دسته پیمان شکستند [ناکثین در جنگ جمل]، دسته‌ای راه کج را پیش گرفتند [قاسطین در صفین] و گروهی از دین خارج شدند [مارقین و خوارج]. گویا ایشان سخن خدا را نشنیده بودند که:

«تِلْکَ الدَّارُ الاْخِرَة نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُریدُونَ عُلُوّا فِی الْأَرْضِ وَلاَ فَسَادا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».

این سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده‌ی برتری جویی در زمین و فساد ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است.

بَلَی! وَاللّه‌ِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَوَعَوْهَا، وَلکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِهِمْ، وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا! أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ... .

چرا! این‌ها، شنیده بودند و حفظ کرده بودند، اما دنیا در چشمانشان جلوه می‌کرد و طلا عقل آنان را ربوده بود...

آری! امام از این منظر درباره‌ی دنیا عباراتی تکان دهنده به کار می‌برد و می‌فرماید:

إِحْذِرِ الدُّنْیا فَإِنَّها شَبَکَةُ الشَّیطانِ وَ مَفْسَدةُ الإِیِمانِ.

از دنیا بپرهیز که دام شیطان و عامل نابودی ایمان است.

إِیّاکَ وَ حُبُّ الدُّنیا فَإِنَّها أَصْلُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مَعْدَنُ کُلِّ بَلِیَّةٍ.

از دنیا دور باش که ریشه‌ی هر خطا و جایگاه هر بلایی است.

خدعه‌های شیطان

امیر مؤمنان در وصیتش به امام حسن علیه‌السلام فرمود:

أَیّاکَ وَ مُقَارَبَةُ مَنْ رَهِبْتَهُ عَلَی دِینِکَ وَ بَاعِدِ السُّلطانَ وَ لاَتَأْمَنَ خُدَعَ الشَّیطانَ وَ تَقُولُ مَتَی أَرَی ما اَنْکِرُ نَزَعْتُ فَاِنَّهُ کَذَا هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکَ مِنْ أَهْلِ القِبَلَةِ وَ قَد أَیْقَنُوا بِالمَعَادِ فَلَوْ سُمْتَ بَعْضَهُم بَیَعَ آخِرَتِهِ بِالدُّنْیا لَمْ یَطِبْ بِذلِکَ نَفْسَا ثُمَّ قَدْ یَتَخَبَّلَهُ الشَّیطانُ بِخُدَعِهِ وَ مَکْرِهِ حَتَّی یُوَرِّطَهُ فِی هَلَکَتِه بِعَرَضٍ مَن الدُّنْیا حَقِیر وَ یَنْقُلَهُ مِنْ شرٍّ اِلی شرٍّ حَتَّی یُؤیِسَهُ مِنْ رَحْمَهِ‌اللّه وَ یُدْخِلُه فِی القُنُوطِ فَیَجِدُ الوَجْهَ اِلَی مَا خَالَفَ الاسْلاَمَ وَ اَحْکَامَهُ.

از همنشینی کسی که بر دین خود از او ترس داری، برحذر باش. از سلطان دور باش و از نیرنگ شیطان ایمن مباش. نگو هرگاه چیز بدی دیدم، دست برخواهم داشت. چون کسانی، اهل قبله که قبل از تو

بودند، به همین صورت هلاک شدند، با این که یقین به معاد داشتند.

پس[تعجب نکن] اگر درباره‌ی بعضی از آن‌ها شنیدی که اگر آخرتش به دنیا فروخته شود، خوشش نمی‌آمد، اما شیطان با خدعه و نیرنگ، در مقابل مالی از دنیای کوچک او را مشغول می‌کند تا آن که در هلاکتش بیندازد، و از شرّی به شرّی دیگر منتقل می‌کند، تا آن که از رحمت خدا مأیوسش سازد و در ناامیدی داخل کند؛ و سرانجام صورتش را به سوی آنچه مخالف اسلام و احکام آن است، بیابد.

حمایت نکردن از حق

اگر مردم حق را یاری نکنند، ناحق جلوه می‌کند و گروهی که به امید فرصت‌ها نشسته‌اند، پیش می‌افتند و آن جاست که زمینه برای بروز ظلم و انواع گناهان فراهم می‌شود. امیر مؤمنان علیه‌السلامضمن پیش‌گویی، پیرامون بنی امیه، می‌فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِینِ الْبَاطِلِ، لَمْ یَطْمَعْ فِیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ، وَلَمْ یَقْوَمنْ قَوِیَ عَلَیْکُم. لکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَعَمْرِی، لَیُضَعَّفَنَّ لَکُمُ التِّیةُ مِنْ بَعْدِی أَضْعَافا بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ... .

ای مردم! اگر دست از حمایت یکدیگر در یاری حق برنمی‌داشتید و در تضعیف باطل سستی نمی‌کردید، هیچ‌گاه آنان که هم شأن شما نیستند، در شما طمع نمی‌کردند و هیچ زورمداری بر شما تسلط نمی‌یافت. اما همچون بنی اسرائیل در سرگردانی و تردید قرار گرفتید. سوگند به

جانم! بعد از من سرگردانی شما چند برابر خواهد شد و این به خاطر آن است که حق را پشت سر انداخته‌اید و با خویشاوندان نزدیک قطع رابطه و با اقوام دور ارتباط پیدا کرده‌اید. بدانید اگر از دعوت کننده‌ی خود پیروی می‌کردید، شما را در طریق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآلهقرار داده بود و زحمت مخارج بیراهه رفتن را از دوش برداشته و بار سنگینی را که بر گردن گرفته‌اید، برطرف می‌ساخت.

وسوسه و...

یا کُمَیلُ إِذَا وَسْوَسَ الشّیطانُ فِی صَدْرِکَ فَقُلْ: أَعُوذُ بِاللّه‌ِ القَوِیِّ مِنَ الشّیطانِ الغَوِیِّ وَ أَعُوُذ بِمُحَمَّدٍ الرَّضِیِّ مِنْ شَرِّ ما قُدِّرَ وَقُضِیَ وَ أَعُوُذ بِاِلهِ النّاسِ مِنْ شَرِّ الجِنَّةِ وَ النّاسِ تَکْفِی مَؤُنَةَ إِبلیسَ وَ الشّیَاطِینَ مَعَهُ وَ لَوْ اَنَّهُم کُلّهُم أَبالِسَةً مِثْلَهُ.

یا کُمَیلُ اِنَّ لَهُمَ خُدَعَا وَ شَقَاشِقا وَ زَخَارِفا وَ وَساوِسا وَ خُیَلاءً عَلَی کُلِّ أَحَدٍ قَدْر مَنْزِلَتِهِ فِی الطّاعَةِ وَ المَعْصِیَةِ فَبِحَسَبِ ذَلِکَ یَستَوْلُونَ عَلَیهِ بِالغَلَبَةِ... .

ای کمیل! وقتی شیطان در سینه‌ات وسوسه کرد، بگو: «از شیطان فریب دهنده به خدای توانا پناه می‌برم و از شرّ آنچه برایم مقدر شده به محمّد که مورد رضایت خداست، پناه می‌بردم و از شرّ جن و انسان به خدای مردم پناهنده می‌شوم.» برای مشکل [وسوسه‌ی] ابلیس و شیطان‌ها، این‌ها کافی است؛ هر چند جن و انس هر یک ابلیس‌هایی مثل ابلیس باشند.

ای کمیل! آن‌ها فریب‌ها، بیهوده‌گرایی‌ها، دل‌خوشی‌ها و وسوسه‌ها دارند و غرور و خودبینی هر یک به اندازه ی منزلتش در اطاعت و معصیت است و به تناسب آن (اطاعت یا عصیانگری) بر او چیره می‌شوند...

اشتباه در تشخیص حق و باطل

تشخیص غلط، یکی دیگر از عوامل فرو رفتن در گناه است. امام علی علیه‌السلامزمانی که با فردی گناهکار ـ که به خاطر تشخیص نادرست گرفتار معصیت شده بود ـ رو به رو می‌شد، او را به تشخیص درست رهنمون می‌شد؛ حکایت زیر در این ارتباط است.

حارث‌بن حوط نزد وی آمد و گفت: گمان می‌کنی من طلحه و زبیر را بر باطل می‌دانم!؟ [برای من، بین تو و آنان تفاوتی نیست.]

امام در پاسخ فرمود: این عقیده، خلاف و تو در تشخیص حق و باطل دچار اشتباه شده‌ای. تو می‌خواهی برای تشخیص حق و باطل به سراغ خود افراد بروی و این روش صحیح نیست؛ بلکه برای شناسایی اشخاص باید دنبال معیارهای حق و باطل بروی تا بتوانی صحیح را از ناصحیح تشخیص دهی.

حارث در پاسخ گفت: من به دنبال عبداللّه‌بن عمر بن خطاب و سعیدبن عبد مالک می‌روم که اعلام بی طرفی کرده‌اند.

امام فرمود: آنان از حق پشتیبانی نکرده‌اند و بر ضدّ باطل اقدام نکرده‌اند، پس تو چگونه از راه باطل آنان پیروی می‌کنی!

حکومت ظالمان

امام علی علیه‌السلام می‌فرمود: شبی که با عثمان بیعت کردند، بانگی برخاست که صدای آن در شهر مدینه پیچید و به گوش‌ها رسید. معلوم نشد صدا از چه کسی بود، به گمان من صدای یکی از جنّیان بود. او می‌گفت:

«ای منادی مرگ! اسلام را مرگ فراگرفت. برخیز و خبر مرگ اسلام را اعلام کن. معروف مُرد و منکر آشکار شد. بلندآوازه مباد قریش! لعنت خدا بر ایشان باد! چه کسی را پیش انداختند و چه کسی را وانهادند؟! علی بر امر ولایت از او برتر است. پس ولایت را در دست او گذارید و مقام والای او را ارج نهید و انکار نکنید».

این ندا مایه‌ی عبرت و پند بود و اگر همه‌ی مردم از آن آگاهی نداشتند، ذکر نمی‌کردم. مردم از من خواستند با عثمان بیعت کنم. من هم از روی اجبار پذیرفتم و صبر پیشه کردم و این دعا را به مردم یاد دادم تا در نمازها بگویند: «بار خدایا! دل‌ها در مهر تو خالص، چشم‌ها به سوی تو نگران و زبان‌ها به نام تو گویایند و داوری کارها بر پیشگاه تو عرضه می‌گردد، پس میان ما و قوم ما حقیقت را روشن کن.

بار خدایا! ما از غیبت رسول، فزونی دشمنان، اندک بودن دوستان، بی‌مقداری خود در چشم مردم، سختی روزگار و هجوم فتنه‌ها، به درگاه تو شکایت آورده‌ایم. پس ای خدا! با آشکار کردن عدل خود و چیرگی حق، آن گونه که صلاح می‌دانی، گشایش نصیب ما بفرما!»

دسترسی نداشتن مردم به مسئولان

عوامل مختلفی دست به دست هم می‌دهند تا حاکمان و رهبران را از متن اصلی مردم دور نگاه دارند؛ این عوامل گاه دلایل امنیتی، گاه گرفتاری‌های کاری، یا هزار و یک توجیه دیگر است. اما با وجود دلایل مختلف، حاصل دورماندن از متن جامعه، یک چیز بیشتر نخواهد بود وآن، قطع ارتباط مردم با حاکم و در نتیجه تبدیل حق و باطل نزد مسئولان و تصمیم‌گیر جامعه است. از این روی امیرمؤمنان علیه‌السلام در نامه‌ای به فرماندار خود می‌نویسد:

فَلاَ تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَکَ عَنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلاَةِ عَنِ الرَّعِیَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّیقِ، وَقِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ؛ وَالاْءِحْتِجَابُ مِنْهُمْ یَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَیَصْغُر عِنْدَهُمُ الْکَبِیرُ، وَیَعْظُم الصَّغِیرُ، وَیَقْبُحُ الْحَسَنُ، وَیَحْسُنُ الْقَبیحُ، وَیُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ. وَإِنَّمَا الْوَالِی بَشَرٌ لاَ یَعْرِفُ مَا تَوَارَی عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ، وَلَیْسَتْ [عَلَی الْحَقِّ] سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْکَذِبِ... فَتَحَصَّنْ مِنَ الإِدخَالِ فِی الحَقَّ بِلَیْنِ الحِجَابِ... .

پوشیده ماندن از مردم را طول نده؛ زیرا در پس پرده بودن حاکمان، بخشی از تنگی (نامهربانی) و کم اطلاعی به کارها است؛ و دور ماندن از مردم، آگاهی به اموری را که دیگران از او مخفی کرده‌اند، ناممکن می‌سازد؛ لذا نزد آن‌ها امور بزرگ، کوچک انگاشته می‌شود و کوچک، بزرگ شمرده می‌شود و خوبی، زشت و زشت، نیکی به حساب می‌آید

و حق به لباس باطل درآورده می‌شود.

حاکم بشر است؛ آنچه را مردم ـ از کارها ـ از او پنهان می‌کنند نمی‌داند و سخن نیز نشانه‌هایی ندارد که راست آن از دروغش باز شناخته شود. پس به وسیله‌ی کم کردن دوری خود از مردم، از تجاوز به حقوق آنان، در امان بمان. زیرا تو یکی از دو نفر هستی؛ یا مردی که بخشش دارد، پس چرا از حضور مردم بترسد که حقی را به صاحبش برساند یا برخوردی نیکو نشان دهد و یا مبتلا به بخل و منع حقوق مردم هستی که به زودی مردم از تو مأیوس شده و دیگر مراجعه نخواهند کرد. افزون بر این بیشتر نیازهای مردم ـ شکایت مظلوم یا درخواست دادخواهی ـ هزینه‌ای برای تو ندارد.

رابطه‌ی غلط زمامدار با مردم

در صورتی که بین زمامدار و مردم رابطه‌ای سالم برقرار شود، نظام اجتماعی می‌تواند به تکامل برسد. در یک نظام متعادل «شایستگی‌زمامدار» و «راست کرداری مردم»، دو اصل مهم برای ایجاد ارتباط سالم بین آن دو است و اگر این رابطه به هر عنوان فاسد شود، فساد و گناه در هر دو رکن نظام (زمامدار ـ مردم) رواج خواهد یافت، لذا حضرت علی علیه‌السلامبرای رفع سرچشمه‌ی منکرات در جامعه، به سالم سازی این ارتباط تأکید دارد و می‌فرماید:

بزرگ‌ترین فریضه‌ی خدای تبارک و تعالی، از حقوق واجب، حق زمامدار بر شهروندان و حق شهروندان بر زمامدار است؛ که خداوند عزّوجلّ برای هر کدام مقرر فرموده و آن را مایه‌ی نظم و الفت، وسیله‌ی عزت دین آن‌ها و موجب پایداری سنّت‌های حق در میان ایشان قرار داده است؛ بنابراین مردم شایسته نمی‌شوند، مگر این که زمامداران، صالح و

شایسته باشند و زمامداران صالح نمی‌شوند جز این که مردم راست کردار باشند. اما همین که شهروندان حق زمامدار را به او پرداختند و حاکم نیز حق آنان را داد، حق در میان ایشان عزیز ـ استوار ـ و روش‌های دین پابرجا و نشانه‌های عدالت ماندگار و معتدل می‌شود و بر جریان این موضع، سنّت‌ها جریان پیدا می‌کند، روزگار خوب می‌شود، زندگانی خوش می‌گذرد، دولت زمینه‌ی بقا پیدا می‌کند و طمع‌های دشمن به یأس می‌انجامد.

اما اگر شهروند به زمامدار چیره شود یا زمامدار به او ستم کند، کلمه‌ی ـ اتحاد و همبستگی ـ جمعیت دچار اختلاف، نشانه‌های ستم آشکار، اخلال و فساد در دین افزون و طریقه‌های سنّت متروک می‌شود. پس هوی و هوس‌ها معمول و احکام الهی تعطیل و بیماری‌ها افزون و کاستی‌ها در نفوس فزونی می‌گیرد. در آن صورت به خاطر حق عظیمی که تعطیل شود، وحشتی به وجود نمی‌آید و به جهت باطل بزرگی که صورت گیرد، کسی نمی‌ترسد. در آن هنگام نیکوکاران ذلیل و اشرار محترم می‌شوند و غضب خدا بر بندگان افزایش می‌یابد. پس در این موقع خیرخواه یکدیگر و کمک کار هم باشید... .

بدعت و قوانین ضدّ قرآن

عامل بسیاری از گناهان، بدعت‌هایی ـ نوآوری‌های بدون مبنای صحیح و معتبر ـ است که اشخاص مختلف در دین وارد می‌کنند و با این کار سبب

انحراف مردم از مسیر حق می‌شوند. امام علی علیه‌السلام شش روز بعد از به دست گرفتن خلافت، در ضمن خطبه‌ای فرمود:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ مَبْدَءَ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللّه‌ِ، وَیَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ... .

ای مردم! سرآغاز فتنه‌ها، هوس‌هایی است که پیروی می‌شود و احکامی است که اختراع می‌شود و در آن مخالفت کتاب خدا صورت می‌پذیرد؛ و عده‌ای از عده‌ای دیگر تبعیت می‌کنند. پس اگر حق خالص شود، اختلافی نیست، اما از این، بخشی و از آن، بخشی گرفته و مخلوط می‌شود...

و بار دیگر فرمود:

رَحَلَ وَتَرَکَهُمْ فِی طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ، لاَ یَهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی.

[عمر] خودش از دنیا رفت ولی مردم را در راه‌های پرپیچ و خم رها ساخت [به خاطر بدعت‌های زیادی که ایجاد کرد] که اشخاص گمراه در آن، راه اصلی را پیدا نمی‌کردند و افراد سالم نیز به شک افتاده و بر یقین باقی نمی‌ماندند.

و فرمود:

إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّا وَبَاطِلاً، وَصِدْقا وَکِذْبا... وَلَقَدْ کُذِبَ عَلَی رَسُولِ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله عَلَی عَهْدِهِ، حَتَّی قَامَ خَطِیبا، فَقَالَ: «مَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّدا فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.»

در دست مردم حق و باطل و راست و دروغ است... و بر رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله حتی هنگامی که زنده بود، دروغ می‌بستند تا جایی که برخاست وفرمود: «هر کسی عمداً به من دروغ ببندد، جایگاهش پر از آتش خواهد بود.»

قرائت تحریف‌آمیز از دین

برخی که خود را مسلمان، آن هم از طبقه‌ی برگزیده و متفکر می‌دانند، گاه به خاطر تأمین نیازهای درونی و کامیابی‌های دنیایی خود یا دیگران، می‌کوشند دین را مطابق خواسته‌ها و سلیقه‌ها ترجمه کنند. از این روی می‌کوشند توجیهات علمی و به گمان خود منطقی، برای تکالیف و حقوق‌های دینی فراهم سازند. حال آن که دانسته یا ندانسته دین را از مسیر خود منحرف می‌کنند. این حسّ درونی که گاهی هم به خاطر احساس وظیفه در جهت پاسخگو بودن دین به نیازها و خواسته‌ها در زمان‌های مختلف است، احکام دینی را مختل می‌کند و موجب مباح شدن بسیاری از گناهان می‌شود. از این روی تفسیر شخصی، برداشت سلیقه‌ای و قرائت‌های مختلف، عامل مهمی در برهم خوردن مرزهای ثابت و شناخته شده‌ی معروف و منکر و در نهایت افزایش احتمال بروز و شیوع منکرات به شمار می‌رود. سخنانی از امیرمؤمنان علیه‌السلام را در این باره می‌خوانیم.

حامیان بدعت

گروه زیادی از محدثان از علی علیه‌السلام نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمود:

خداوند جهاد با فتنه جویان را بر تو واجب کرد، همان‌طور که جهاد با مشرکان را بر من واجب کرد. پرسیدم: ای رسول خدا! این فتنه‌ای که جهاد علیه آن واجب شده است، چیست؟

پاسخ داد: قومی که می‌گویند: اشهد ان لااله الاّ للّه و محمّدا رسول اللّه‏، اما با سنّت من مخالفت می‌کنند.

پرسیدم: وقتی چنین شهادت می‌دهند، چگونه با آنان بجنگم؟

فرمود: به خاطر نوآوری در دین و مخالفت با...

گفتم: کاش کمی توضیح می‌دادید.

فرمود: «امّتم دنبال فتنه می‌روند. بعد از من قرآن را تأویل و به نظر خود عمل می‌کنند؛ شراب را به نام نبیذ حلال می‌دانند. مال حرام را به عنوان هدیه می‌پذیرند. ربا را به نام خرید و فروش می‌گیرند. قرآن را از مواضع خود تحریف می‌کنند و کلمه‌ی گمراهی را غلبه می‌دهند.»

سخن فتنه آمیز

امام درباره‌ی اهل بدعت و تفسیر کنندگان دین، طبق نظر شخصی، فرمود:

اِنَّ اَبْغَضَ الخَلْقِ اِلَی اللّه‌ِ... ؛ دشمن‌ترین مردم نزد خدا، مردی است که خدا او را به خود واگذارد و از راه راست به یک سو منحرف شود. به سخن نو خشنود و در روزه و نمازش شیفته‌ی آن شود. چنین کسی برای آنان که فریفته‌ی گفتارش شده‌اند، عامل فتنه است و از مسیر هدایتی که مردم پیش از او رفته‌اند، گمراه شده و کسانی را که از او پیروی کنند، گمراه می‌سازد،

باربرِ گناه دیگران و در گرو خطای خویش است... .

نادانی‌ها از این سو و آن سو در میان نادانان کوردل گرد آورده و در تاریکی‌های فتنه و فساد از همه جا بی‌خبر و از هدایت کور شده است؛ آنان که همانند انسانند، چنین کسی را دانشمند می‌خوانند، در صورتی که یک روز را در تحصیل آن به سر نبرده است. روزهایی گذشت و او در پی زیاد کردن چیزی بود که کم آن بهتر از بسیارش است. تا این که بدان رسید و از آن آب مانده‌ی گندیده سیراب گردید و بیهوده زیاده روی کرد. برای قضاوت مردم نشسته و ضمانت بیان کردن چیزی را می‌کند که بر غیر او پوشیده و مشتبه باشد. اگر در حکم دادن با گذشتگان مخالفت کند، اطمینان ندارد که آیندگان پس از او حکمش را نشکنند، همان گونه که او نسبت به گذشتگان انجام داد و اگر یکی از مسایل مشکل به او عرضه شود، برای پاسخ به آن بر سخنان بی‌معنی و بیهوده طبق نظر خود تکیه کند و بعد به همان سخنان یقین حاصل کند. چنین کسی به خاطر پوشیده ماندن حقایق و مشتبهات مانند کسی است که در تار عنکبوت گرفتار شود؛ نمی‌داند آیا درست گفته یا به خطا رفته است و پشت سر آنچه بدان رسیده، راهی نبیند. اگر چیزی را به چیزی دیگر بسنجد، آنچه را از آن فهمیده و به دست آورده، دروغ نپندارد و اگر مطلبی بر او پوشیده ماند، آن را پنهان کند؛ زیرا از نادانی و کوتاهی خود آگاه است و در آنچه نمی‌دانسته به ناچار سخن گفته است تا نگویند چیزی نمی‌داند. سپس با نادانی نسبت به حقیقت اقدام کند و در تاریکی‌ها فرو رود. بر مرکب شبهات همواره سوار شود و در نادانی‌ها بسیار اشتباه کند. از آنچه نمی‌داند، پوزش نخواهد تا آسوده و سالم بماند... روایات را به باد دهد چنان‌که باد گیاهان خشک را پراکنده

می‌سازد. میراث‌ها از ستم او می‌گریند و خون‌های ریخته شده فریاد می‌زنند. به سبب قضاوت او عورت‌های حرام، حلال و حلال‌ها، حرام شود. با باز گرداندن آنچه از او سر زده، آسوده و سالم نماند و به آنچه از او صادر شده، پشیمان نگردد.

ای گروه مردم! از کسی پیروی کنید و کسی را بشناسید که به شناختنش بهانه و مانعی ندارید. زیرا آن علمی که آدم فرود آورد و همه‌ی آنچه پیامبران به واسطه‌ی آن برتری جستند تا به پیغمبر شما برسد، همگی نزد عترت پیغمبرتان است؛ پس در کجا سرگردان شده‌اید! بلکه کجا می‌روید؟ ای کسانی که از نسل اصحاب کشتی هستید، مَثَلِ عترت در میان شما، همانند کشتی نوح است پس بر آن سوار شوید و چنان‌که در آن کشتی نجات یافتگان نجات یافتند، هرکسی هم در این کشتی در آید نجات خواهد یافت.

تفرقه و جدایی از رهبری

وَإِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَة! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلاَ مَنْ دَعَا إِلَی هذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَلَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هذِهِ.

از تفرقه برحذر باشید. کسی که از مردم جدا شد، نصیب شیطان است؛ همان‌طور که گوسفندِ جدا از گلّه، طعمه‌ی گرگ است. آگاه باشید هر

کسی را که به تفرقه و اختلاف دعوت کرد، بکشید حتی اگر زیر عمامه‌ی من باشد.

تلاش زورمداران

از دلایل عمده‌ی رویکرد جوامع به ناهنجاری‌ها، اعمال زور توسط زورمداران است که در راستای تأمین یا حفظ منافع خود به کار می‌برند، تا جایی که به مرور ارزش‌ها مهجور می‌شود، دین رنگ می‌بازد و از مکتب و مذهب تنها نامی می‌ماند و بس. امیر مؤمنان در این باره نیز سخنی ژرف دارد و می‌فرماید:

لاَ یَبْقَی فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاَّ رَسْمُهُ، وَمِنَ الاْءِسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ، وَمَسَاجِدُهُمْ یَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ، خَرَابٌ مِنَ الْهُدَی، سُکَّانُهَا وَعُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ... .

پس در میان آن‌ها از قرآن جز خط و از اسلام جز نامی باقی نماند. در چنین روزی مساجدشان از نظر ساختمان آباد است، ولی از نظر هدایت افکار، ویران. مسجدی‌ها و مسجدسازان در چنین روزگاری از بدترین مردم روی زمین هستند...

سوءاستفاده از تلاش دیگران

گاه قدرتمندان، نقاط ضعف طبقات پایین دست را شناسایی و از آن طریق بر آنان مسلط می‌شوند، حقوقشان را ضایع می‌کنند، اموالشان را

غارت می‌کنند و گاه تا آن جا پیش می‌روند که آنان را موجوداتی پایین‌تر از خود می‌پندارند. در چنین وضعیتی، افراد استثمار شده وظیفه دارند با تقویت نقاط ضعف و تبدیل آن به نقاط قوت، خود را از معرض سوءاستفاده برهانند. در کتب تاریخی می‌خوانیم:

در زمان خلیفه‌ی دوم، تبعیض نژادی ترویج می‌شد، بر این اساس مسلمانان غیر عرب (موالی) به شدت مورد تبعیض بودند و علاوه بر ضررهای مالی، از تحقیر شخصیت و ضایع شدن حقوق انسانی خود نیز رنج می‌بردند. بالاخره طاقت آنان به سر رسید و نزد علی علیه‌السلام آمدند و از این همه نابرابری شکایت کردند و گفتند: «رسول خدا به ما و آنان (عرب‌ها) حقوق مساوی می‌داد و به سلمان، بلال و صهیب که از ما بودند، زن داد ولی عرب‌ها حاضر نیستند حقوقی همسان خود برای ما در نظر بگیرند!»

در پی این شکایت، حضرت نزد سران عرب رفت و با آنان به گفت‌وگو نشست تا حقوق از دست رفته‌ی مسلمانان را برگرداند؛ ولی سران عرب سرمست از تسلط خود، به علی علیه‌السلام پاسخ منفی دادند. امام که از تعصب و لجاجت عرب‌ها به‌تنگ آمده بود، نزد مسلمانان غیرعرب برگشت وفرمود:

یا مَعْشَرَ المَوَالِی اِنَّ هَؤُلاَءِ قَد صَیَّرُوکُمْ بِمَنْزَلَةِ الیَهُودِ وَ النَّصَاری یَتَزَوَّجُونَ إِلَیکُمْ وَ لاَیُزوِّجُوکْم وَ لاَیُعطُونَکُمْ مِثْلَ مَا یَأخُذُونْ. فَاتَّجِرُوا بَارَک اللّه‌ُ لَکُم. فَاِنِّی قَدْسَمِعْتُ رَسُولُ‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله اَلرِّزْقُ عَشَرَةَ اَجزاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِی التِّجَارَةِ وَ وَاحِدَةٌ فِی غَیْرِهَا.

ای موالیان! آن‌ها، شما را مانند یهود و نصاری قرار داده‌اند؛ از شما زن

می‌گیرند، ولی به شما زن نمی‌دهند. مثل آنچه را از شما می‌گیرند، به شما نمی‌دهند. پس تجارت کنید، خدا برای شما مبارک گرداند، زیرا شنیدم که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: روزی ده قسمت است، نه بخش آن در تجارت و یک قسمت در غیر تجارت است.

رفت و آمد با ستمکاران

مجلس ستمکاران نه تنها از جهت آلودگی به انواع گناهان و فجور، مورد خشم خداست، بلکه از این جهت هم که دیگر افراد حاضر در جلسه را نیز به تباهی سوق می‌دهد، به شدت مورد نفرت خدا و اولیای او قرار دارد. آری ویژگی اساسی این مجالس، ترویج و تبلیغ منکرات است و شخص حاضر را، خواسته یا ناخواسته با خود همراه می‌سازد و سرانجام در گرداب گناه می‌اندازد. با این مقدمه معنای تأکید چندین باره‌ی علی علیه‌السلام به کمیل را می‌فهمیم؛ آن‌جا که می‌فرماید:

یا کُمَیلُ قُلِ الحَقَّ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ وَادِّ المُتَّقِینَ وَ اهْجُرِ الفَاسِقِینَ. یا کُمَیلُ جَانِبِ المُنَافِقِینَ وَ لاَتُصَاحِبِ الخَائِنینَ. یا کُمَیلُ إِیَّاکَ إِیَّاکَ وَ التَّطَرُّقِ إِلی أَبْوابِ الظّالِمیِن وَ الاِخْتلاطِ بِهِمْ وَ الاِکْتِسَابِ مِنْهُم وَ إِیَّاکَ اَنْ تُطیِعَهُم وَ اَنْ تَشْهَدَ فِی مَجَالِسِهِم بِما یَسْخَط اللّه‌ُ. یا کُمَیلُ اِنْ اِضْطَررْتَ اِلَی حُضُورِهَا فَدَاوِمْ ذِکْرَاللّه‌ِ تَعَالی وَ التَّوکُلِ عَلَیهِ وَ اسْتَعِذْ بِاللّه‌ِ مِنْ شَرِّهِم وَ اطْرُقْ عَنْهُم وَ انَکِرْ بِقَلْبِکَ فِعْلَهُمْ وَ اجْهَرْ بِتَعظیمِ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَاَسْمِعهُمْ فَاِنَّهُم یُهَابُوکَ وَ تُکْفی.

ای کمیل! در هر حال، حق را بگو و پرهیزکاران را دوست بدار و فاسقان را ترک کن.

ای کمیل! زیر بار منافقان نرو و با خائنان همنشین مباش.

ای کمیل! بپرهیز از این که بر در ظالمان رفت و آمد کنی و با آنان بیامیزی و معامله کنی و برحذر باش که از آنان اطاعت کنی و در مجالسشان به آنچه خدا را به خشم می‌آورد، حاضر شوی.

ای کمیل! اگر ناچار به حضور شدی، یاد خدا و توکل بر او را مداوم کن و از شرّ آن به خدا پناه ببر و از آن‌ها بر کنار باش و با قلب خود کارشان را زشت بدان و تعظیم خداوند عزّوجلّ را آشکار ساز و به گوششان برسان زیرا آنان از تو خواهند ترسید و از شرّشان در امان خواهی ماند.

موانع نهی از منکر

هدف از اجرای نهی از منکر، بازداشتن گناهکار از کار ناشایست و منظور از عمل به امر به معروف، وادار کردن شخص به انجام کار واجب است و بدیهی است شخص به خاطر تصور منافع و مزیت‌هایی که حتی به نظرش منطقی می‌آید، اقدام به کار زشت یا ترک کار شایسته می‌کند، از این روی وی در برابر شخصی که می‌خواهد او را به تصحیح رفتار متمایل کند، از خود واکنش نشان می‌دهد. این واکنش‌ها در چند حوزه‌ی مختلف فردی، اجتماعی و... قابل بررسی‌اند، رفتارهایی که هدف همه‌ی آن‌ها، «ممانعت از اجرای امر و نهی» است.

از طرف دیگر مکلفِ به امر و نهی نیز به دلایل گوناگون مانند ضعف شخصیت و یا هجوم عوامل مختلف، به ترک این فریضه تمایل نشان می‌دهد و در نهایت همه‌ی عوامل دست به دست هم می‌دهند و موجب مهجور ماندن امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند. در این بخش به معرفی برخی از این موانع از دیدگاه امیر مؤمنان علیه‌السلاممی‌پردازیم.

حاشیه‌ی امن

یکی از شایع‌ترین دلایل ترک امر به معروف و نهی از منکر، حاشیه‌ی امنی است که گناهکاران برای خود ایجاد می‌کنند و در سایه‌ی اطمینان حاصل از آن، بی‌محابا دست به گناه می‌زنند. مردم نیز به طور طبیعی با مشاهده‌ی اطرافیان آنان، دست از امر و نهی برمی‌دارند، زیرا نه تنها احتمال تأثیر نمی‌دهند که حتی بر جان و موقعیت خود هم می‌ترسند و می‌کوشند از گزند اطرافیان آنان در امان بمانند. البته اولیای الهی به این حواشی توجه نمی‌کردند و بدون ملاحظه‌ی عواقب، وظیفه‌ی الهی خود انجام می‌دادند. زیرا یقین داشتند در صورت «سکوت»، احکام، قوانین و حدود الهی در معرض تعطیلی و زوال قرار خواهد گرفت. آنچه می‌خوانید، نمونه‌ای است از رفتارهای امیر مؤمنان علیه‌السلام در برابر تعطیل کنندگان حدود الهی.

به من خشونت گرا خواهند گفت!

ولیدبن عقبه برادر مادری عثمان بود و در قرآن کریم با لفظ فاسق «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا» از او یاد شده است؛ اما چون از منسوبین خلیفه‌ی سوم بود، به استانداری کوفه منصوب شد و به این ترتیب خلیفه گذشته‌ی ننگین او را نادیده گرفت. به زودی ولید چنان فسق و فجوری از خود نشان داد که یک روز از شدت مستی نماز صبح را چهار رکعت به جای آورد و به دلیل زیاده‌روی در شراب‌خواری، محراب را آلوده ساخت. او حتی رو به مردم کرد و گفت که اگر بخواهند، می‌تواند نماز صبح را بیشتر هم بخواند؟! و زمانی که مردم انگشترش را از دست او بیرون کشیدند، متوجه نشد.

این بار، دیگر طاقت مردم به سر آمده بود، جمع شدند، خود را به مدینه رساندند و آنچه را روی داده بود، به آگاهی خلیفه رساندند، ولی خلیفه نه تنها به سخن آنان ترتیب اثر نداد، بلکه تهدیدشان کرد و گفت: آیا شما دیدید که او شراب بخورد؟! گفتند: اگر شراب خوردنش را ندیدیم، مستی‌اش را که دیدیم. انگشتر از دستش بیرون آوردیم، نفهمید. نماز دو رکعتی را چهار رکعت خواند. از زیادی شراب خواری، هر چه نوشیده بود بالا آورد و مسجد و محراب را آلوده و نجس کرد. آیا این‌ها کافی نیست!!

در هر صورت معلوم بود خلیفه قصد ندارد کاری بکند، لذا گواهان که از مردان غیور بودند، علی علیه‌السلام و عایشه را مطلع کردند. عایشه چون نفرت عمیقی از عثمان در دل داشت، او را نفرین کرد و گفت: عثمان احکام الهی را تعطیل و گواهان را تهدید کرده است.

علی علیه‌السلام بعد از شنیدن سخن گواهان، نزد عثمان رفت و گفته‌های خلیفه‌ی دوم در روز شورا را یادآور شد و فرمود: «فرزندان امیه را بر مردم مسلط نکن. باید ولید را عزل و حدّ الهی بر او جاری کنی.» طلحه و زبیر نیز از انتصاب ولید انتقاد کردند و خواستار اجرای حد (تازیانه زدن) شدند.

خلیفه که دیگر نمی‌توانست در مقابل این همه فشار مقاومت کند، او را عزل و سعید بن عاص را که یکی دیگر از شاخه‌های شجره‌ی خبیثه‌ی بنی امیه بود، به استانداری نصب کرد. او وقتی وارد شهر شد محراب و منبر و دارالاماره را شستشو داد و ولید را راهی مدینه کرد.

عزل ولید برای آرام ساختن افکار عمومی کافی نبود و خلیفه باید حدّ الهی را اجرا می‌کرد. او به جهت علاقه‌ی فراوان به برادرش ولید، چاره‌ای اندیشید، به این ترتیب که لباسی فاخر به ولید پوشاند و او را در اطاقی

باشکوه جای داد. آن‌گاه اعلام کرد، هر کس می‌خواهد بیاید و به او حد بزند. این مقدمات، هیبتی در ولید به وجود آورد که کسی جرأت حد زدن پیدا نکرد و اگر هم کسی وارد می‌شد، به خاطر تهدیدها و ناسزاهای ولید، بی‌درنگ برمی‌گشت. حتی طلحه که از شجاعان عرب شمرده می‌شد، به ناچار برگشت.

در این میان که می‌رفت حدّ الهی به خاطر انتساب به خلیفه و حاشیه‌ی امنی که برای ولید طراحی شده بود، فراموش شود، تنها علی علیه‌السلام بود که تازیانه برداشت و با حسن علیه‌السلام به اتاق وارد شد؛ ولید ابتدا حضرت را به ترک حد زدن قسم داد، ولی امام قبول نکرد و پیراهن ولید را درآورد و فرمود:

اُسْکُتْ اَبا وَهَبْ فَاِنَّما هَلَکَ بُنُواِسرائیل بِتَعْطیلِهُمُ الحُدُودَ . [فَضَرَبَهُ فَقَال:] لَتَدْعُوَنی قُرَیْشُ بَعْدَ هذا جَلاّدُها.

ساکت باش اباوهب! بنی اسراییل چون حدود را تعطیل کردند، نابود شدند. [آن گاه بی‌محابا تازیانه‌اش را بر پیکر ولید کوفت و فرمود:] بعد از این، قریش مرا شلاق زننده [خشونت‌گرا] خواهند خواند.

آسیب‌ها

قرار بود به دستور علی علیه‌السلام به مردی از طایفه‌ی بنی‌اسد، به خاطر گناهی که مرتکب شده بود، حد بزنند. بزرگان بنی‌اسد، نزد حسین علیه‌السلام آمدند و از او

خواستند با پدرش گفت وگو کند تا حد بر آن مرد جاری نکند. اما چون او نپذیرفت، ناچار شدند خود نزد حضرت بروند و تقاضای عفو کنند. امیرمؤمنان علیه‌السلام هم پاسخ داد: تا جایی که در اختیار من باشد خواسته‌ی شما را برآورده خواهم کرد.

بنی‌اسد با ابراز خوشحالی از محضر امام بیرون آمدند. در راه حسین علیه‌السلام را دیدند و داستان ملاقات خود را بیان کردند. او فرمود: اگر نیازی به رفیقتان دارید، برگردید، شاید تا حالا حد بر او جاری شده باشد!!

آنان شگفت زده بازگشتند و در کمال ناباوری دیدند امیر مؤمنان بر او حد زده است. پرسیدند: ای امیر مؤمنان! مگر به ما وعده ندادی؟!

حضرت پاسخ داد: قَد وَعدْتُکُمْ بِما اَمْلِکُهُ وَ هذا شَیْ‌ءٌ لِلّهِ لَسْتُ اَمْلِکُهُ؛ به شما قول دادم اگر چیزی در اختیار خودم بود، انجام می‌دهم ولی «حد»، وظیفه‌ای الهی است و در اختیار من نیست.

امتیاز ویژه

برخی زمامداران و حتی مدیران برای گروهی از اطرافیان خود (به دلایل متعدّد) امتیازاتی فراتر از آنچه به مردم عادی تعلق می‌گیرد، در نظر می‌گیرند. این عده از کارگزاران گاه خود را مدیون آن‌ها می‌دانند، زمانی هدف‌شان ساکت کردن آن‌هاست، یا درصدد همراه ساختن آن‌ها با خود هستند و... نکته‌ی اساسی این جاست که وقتی سخن از امتیاز ویژه به میان آمد، ملاک‌ها و شایستگی‌ها رنگ می‌بازد و گاه یک شخص بی‌دین در سایه‌ی این امتیازها به مقام کارگزاری و ریاست مسلمانان و حتی به

مدیریت جامعه‌ی دینی گمارده می‌شود.

امیر مؤمنان علیه‌السلامبر خلاف دیگران هرگز در حکومت خود برای امتیاز خواهان، جایی در نظر نگرفت و ملاک‌ها را فدای امتیازهای ویژه نکرد؛ زیرا می‌دانست مردان بی‌تقوا و بی‌لیاقت جز نابودی دین، ضایع کردن حقوق دیگران و ارضای طمع و حرص خود هدفی ندارند. حکایت طلحه و زبیر در این باره خواندنی است.

طلحه و زبیر، که هنگام بیعت با علی علیه‌السلام اوّلین و دومین بیعت کننده (به جهت طمع در ریاست) بودند، نزد حضرت آمدند و بعد از چیدن مقدماتی گفتند: ستمگری‌های عثمان را در امور مرتبط با ولایت و حکومت مشاهده کردی و دیدی که او به جز بنی‌امیه به کسی توجه نداشت، حال که خلافت را خدای متعال در دستان با کفایت شما نهاده است، ما را به فرمانروایی بصره و کوفه منصوب فرما!!

حضرت پاسخ داد: به آنچه خدا نصیب‌تان کرده، راضی باشید تا من در این باره فکر کنم و بدانید من اشخاصی را به حکومت می‌گمارم که به دین و امانت آنان مطمئن باشم و روحیات آن‌ها را بشناسم.

با این سخن، هر دو نفر فهمیدند که امام هرگز آنان را به ناحق به ریاست انتخاب نخواهد کرد و به مسلمانان خیانت روا نخواهد داشت. البته آن دو یک بار هم هنگام بیعت، این گونه بیعت کرده بودند: ما با شما بیعت می‌کنیم به شرط آن که اموالی را که در زمان عثمان به دست آورده‌ایم، از آنِ خودمان باشد؛ و امام ضمن ردّ این درخواست، فرموده بود: نمی‌توانم از حقّ خدا چشم‌پوشی کنم.

معاویه که از طمع طلحه و زبیر مطلع بود، نامه‌ای به این عنوان برای زبیر نوشت: ... به عبداللّه زبیر امیر مؤمنان، از معاویه پسر ابی سفیان. سلام بر تو. من از اهل شام برای تو و بعد از تو برای طلحه بیعت گرفته‌ام. کوفه و بصره مانده است. پس به خونخواهی عثمان برخیزید و مردم را دعوت به قیام کنید.»

این نامه سبب تحریک آن دو شد و بنای ناسازگاری گذاشتند؛ لذا بعد از ردّ تقاضایشان از سوی امام، با تکیه بر همین نامه، به بهانه‌ی حج و عمره از حضور امام خارج شدند و نطفه‌ی «جنگ جمل» را منعقد کردند.

مدارای درون گروهی

یکی از ضعف‌های حکومتی خلیفه‌ی سوم این بود که فامیل و بستگان خود را به حکمرانی مناطق مختلف نصب می‌کرد و در برابر خلاف‌های آنان، چشم برهم می‌نهاد. او حضور افراد و قبیله‌ی خود در حکومت را، هرچند مردانی فاسد باشند، بر حضور غیر، اگر چه مردانی پاک و شایسته بودند، ترجیح می‌داد و همین گرایش عامل اساسی شیوع ظلم و فساد در ارکان حکومتی او شد. نمونه‌ای از این سیاست عثمان را می‌خوانیم.

در سال ۳۴ هجری مهاجران و انصار حضرت علی علیه‌السلام را به نمایندگی از خود نزد عثمان فرستادند تا با وی درباره‌ی کارهای خلاف کارگزارانش سخن بگوید. وقتی حضرت سخنان خود را به پایان برد، عثمان پاسخ داد: خلفای قبلی نیز بستگان خود را بر مسند می‌نشاندند، چرا به آنان اعتراض

نکردید!؟

امام پاسخ داد: خلیفه‌ی قبل اگر کسی را حاکم می‌کرد، او را توبیخ هم می‌کرد و می‌فهماند در صورت تخلف، عزل خواهد شد؛ ولی تو با خویشان خود مدارا می‌کنی.

عثمان پرسید: مگر همین معاویه از طرف خلیفه‌ی قبل استاندار نبود؟

امام فرمود:

اِنَّ مُعَاویَةَ کانَ اَخْوَفُ لِعُمَر مِنْ یَرفَأ غُلامِهِ... فَانَّ مُعَاوِیَةَ یَقْطَعُ الاُمُورَ دُونَکَ وَ یَقُولُ للنّاسِ هذا بِاَمْرِ عُثْمانِ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ذلِکَ فَلا تُغَیِّرُ عَلَیْهِ... .

معاویه بیشتر از غلام عمر، از عمر می‌ترسید، ولی اکنون معاویه به جای تو فرمان صادر می‌کند و با این که گزارش آن به تو می‌رسد، او را مؤاخذه نمی‌کنی!...

امام نه تنها حکام و خلفای وقت را نسبت به چشم‌پوشی از خطاهای درون گروهی هشدار می‌داد، بلکه خودش هم بعد از خلافت و دست‌یابی به قدرت، کوچک‌ترین سستی به خرج نداد و مردم را به مبارزه با آنان فراخواند. از جمله در قضیه‌ی جنگ صفین به سربازانش فرمود:

اگر معاویه پیروز شود، مردانی مثل سعید و ولید و عبداللّه ابن‌عامر نادان بر شما حکومت خواهند کرد؛ مردانی که سخنان ناروا بر زبان می‌رانند و اموال بیت‌المال را خودسرانه تصرف می‌کنند و می‌گویند عیبی

ندارد، گویا ارث پدرشان است. با این قوم ظالم بجنگید که اگر بر شما مسلط شوند، دین و دنیای شما را خراب خواهند کرد.

سوء استفاده از موقعیت

ابو رافع، خزانه‌دار علی علیه‌السلام می‌گفت: در بیت‌المال گردنبند مرواریدی بود که از بصره به دست آورده بودند. دختر علی‌بن ابی‌طالب شخصی را نزد من فرستاد و گفت: مطلع شدم گردنبندی مرواریدی در خزانه هست. دوست دارم آن را به عنوان عاریه به من بدهی تا در روز عید قربان (اضحی) خود را با آن زینت کنم.

من به این شرط که ضامن هرگونه نقص باشد، گردبندند را به او دادم تا این که یک روز علی علیه‌السلامگردنبند را نزد دخترش دید. آن را شناخت و از دخترش پرسید: چگونه این را به دست آورده‌ای!؟ او نیز گفت: از ابو رافع عاریه گرفته‌ام تا بعد از سه روز برگردانم.

در پی این واقعه، حضرت مرا احضار کرد و پرسید: ابو رافع! به مسلمانان خیانت می‌کنی؟!

با شگفتی پاسخ دادم: از خیانت به خدا پناه می‌برم!

فرمود: پس چگونه بدون اجازه‌ی من و رضایت مردم، گردنبندی به دخترم عاریه داده‌ای!

گفتم: یا امیرمؤمنان! او دختر شماست و من با ضمانت به او دادم تا سالم

برگرداند.

فرمود: همین امروز آن را پس بگیر و دیگر از این کارها نکن وگرنه تو را مجازات خواهم کرد.

وقتی ماجرای برخورد امام با من به گوش دختر علی علیه‌السلام رسید، از او پرسید: من دختر شما هستم؛ چه کسی شایسته‌تر از من هست که از این گردنبند استفاده کند؟ حضرت پاسخ داد: دخترم! از جاده‌ی حق کنار نرو، آیا همه‌ی زنان مهاجرین و انصار در روز عید با چنین زیوری آرایش می‌کنند؟

بعد از این واقعه، من گردنبند را گرفتم و به خزانه برگرداندم.

جوسازی و جوزدگی

یکی از عوامل متروک ماندن امر به معروف و نهی از منکر، جوزدگی و تسلیم شدن در برابر فضاسازی‌ها است. گاه به گونه‌ای رفتارهای اجتماعی سامان داده می‌شود که شخص یا نهادی که مکلف به امر و نهی است به دلایل متعدد، مانند ترس از مسخره شدن یا سرزنش، دست از انجام این فریضه برمی‌دارد. علی علیه‌السلام در سفارشی به فرزندش، امام حسن علیه‌السلامدر این باره می‌فرماید:

وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَلِسَانِکَ، وَبَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجهْدِکَ، وَجَاهِدْ فِی اللّه‌ِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَلاَ تَأْخُذْکَ فِی اللّه‌ِ لَوْمَةُ

لاَئِمٍ. وَخُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ کَانَ، وَتَفَقَّهْ فِی الدِّینِ، وَعَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّرَ عَلَی الْمَکْرُوهِ... .

امر به معروف کن تا خود اهل آن شوی و با دست و زبان در نهی از منکر تلاش کن و با سعی تمام از هر کسی که به آن دست زند، فاصله بگیر. در راه خدا چنان جهاد کن که شایسته‌ی اوست و مبادا در این راه به هیچ روی از سرزنش ملامت‌گران تأثیر بپذیری؛ و برای حق هر جا که لازم بود، در موج‌های خطر، فرو برو. شناخت خود را از دین ژرف‌تر کن و مقاومت در برابر ناملایمات را خوی خویش ساز که شکیبایی در راه حق، خوی نیکی است و در تمامی امور، خدا را پناه خود قرار بده و در آن صورت است که خود را به پناهگاهی مطمئن و دژی تسخیر ناپذیر سپرده‌ای.

ترس از ضرر

امر به معروف و بازداشتن از منکر، گاه به برخوردهای لفظی یا بروز رفتارهایی می‌انجامد که موجب رنجش خاطر فرد گناهکار می‌شود، از این رو همواره این ذهنیت برای امر و نهی کننده وجود دارد که مبادا اتفاقی بیفتد، یا خطری جانی، مالی، حیثیتی و انواع گرفتاری‌ها از این طریق دامن او را بگیرد؛ البته این احساس خطرها آن جا که اشخاص بانفوذ و مهم در برابر آمر و ناهی باشند، بیشتر است، ولی به طور کلی هرگاه امر به معروف و نهی از منکر در آستانه‌ی تعطیلی قرار گیرد، به دلیل در اقلیت بودن آمران و ناهیان ـ حتی در موارد کوچک و امر و نهی مردم عادی ـ آمر و ناهی دچار

ترس بر جان و مال و آبروی خود می‌شود. از این روی امیر مؤمنان سعی دارد چنین احساسی را از متن جامعه‌ی خود بزداید؛ امری که ما نیز هم‌اینک به آن محتاجیم.

وَاعْلَمُوا إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لاَ یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ فَإِنَّ الْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ کَقِطَرِ الْمَطَرِ إلَی کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قَدَّرَاللّه‌ُ لَهَا مِنْ زِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ فِی نَفْسٍ أَوْ أَهْلٍ أَوْ مَالٍ.

بدانید امر به معروف و نهی از منکر آجلی (حادثه‌ای) را نزدیک و روزی‌ای را ناقص نمی‌کند، زیرا این امر (آجل و روزی) مانند قطره‌های باران، به هر شخص به آن اندازه که خداوند مقدر کرده، از زیاد یا کم، در جان یا اهل یا مالش، تعلق می‌گیرد.

تشبیه آجل و روزی به قطره‌های باران توسط امیر مؤمنان علیه‌السلام، به این معناست که روزی آمر و ناهی با عمل به این فریضه قطع نخواهد شد. بس او نباید هراسی به دل راه بدهد و نباید حرص و آز او را وادار به سکوت بسازد. زیرا اساساً انسان طمع‌کار و آزمند است و این روحیه موجب می‌شود هنگام رو به رو شدن با منکر از ترس سلب امکانات، سکوت کند، لذا حضرت در فرازی دیگر می‌فرماید:

أَکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ.

بیشترین قربانگاه عقل‌ها، زیر برق طمع‌هاست.

این روحیه در زمان خود حضرت علی علیه‌السلام نیز وجود داشت و پیوستن برخی از شهروندان جامعه‌ی علوی به صف معاویه و سکوت آگاهانه‌ی بعضی دیگر در برابر منکرات بزرگ و کوچک، دلیلی جز همین طمع و ترس نداشت.

نداشتن قدرت و ابزار لازم

وقتی با انتخاب ابوبکر به خلافت، امام را در برابر عمل انجام شده قرار دادند و فشارهای زیادی به او وارد کردند، امام به روشنگری و اعتراض علیه این منکر عظیم پرداخت. حتی گاهی با فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیهم‌السلامبه‌کنار خانه‌ی مسلمین مدینه می‌آمد واز آنان کمک می‌خواست. سلمان می‌گفت: علی علیه‌السلام، فاطمه علیهاالسلام را بر الاغی سوار کرد و دست دو فرزندش حسن و حسین را گرفت و به در خانه اهل بدر برد و حق خویش را به آن‌ها یادآوری و درخواست کمک کرد. تنها چهل و چهار نفر جواب مثبت دادند. امام دستور داد این عده صبح روز بعد با سرهای تراشیده و سلاح بر دوش برای بیعت با ایشان تا حد مرگ حاضر شوند.

سپیده‌ی صبح تنها من، ابوذر، مقداد و زبیر حاضر بودیم. امام سه بار این کار را کرد و هر بار فقط ما حاضر شدیم.

فَلَمّا رَأَی غَدرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفائهم لَهُ لَزِمَ بَیْتِهِ وَ أَقْبَلَ عَلَی الْقُرْآنِ یُؤَلِّفِهُ...

امام وقتی نیرنگ و کم وفایی آن‌ها را دید، خانه نشین شد و به جمع

آوری قرآن روی آورد.

بنابراین امام در مقابل این منکر پس از استدلال، به اقدامات دیگر از جمله آمادگی نظامی، متوسل شد که در این زمینه نیز حضرت را یاری نکردند؛ و سرانجام برای حفظ اصل دین و اتحاد مسلمانان، نسبت به حق شخصی خویش کوتاه آمد.

سلب مسئولیت

بارها آمر و ناهی هنگام رو به رو شدن با گناهکاران می‌شنود که؛ عیسی به دین خود، موسی به دین خود! گناه دیگران به شما ربطی ندارد! با گفتن شما درست نمی‌شود! کار از این حرف‌ها گذشته و... حتی گاه مردان و زنانی که وظیفه‌ی امر و نهی دارند نیز چنین جملاتی را به زبان می‌آورند تا بتوانند از خود سلب مسئولیت کنند. اما واقعیت این است که گناهان اجتماعی اگر با مقاومت شهروندان جامعه‌ی دینی روبه‌رو نشوند، به زودی به جامعه سرایت می‌کنند و فضا را مسموم می‌سازند. از این رو هر گناهی، زمینه‌ی پیدایش تعدادی دیگر از گناهان و به وجود آمدن گروهی از گناهکاران می‌شود و اگر جلوی آن گرفته نشود، به زودی کشتی سرنوشت سوراخ می‌شود وبا تمام سرنشینان به قعر آب‌های فنا ونابودی فرو می‌رود؛ لذا امیرمؤمنان علی علیه‌السلامبه‌نشان دادن چهره‌ی واقعی گناه در اجتماع می‌پردازد وهشدار می‌دهد که درصورت سکوت، همه مسئول خواهندبود.

إِذَا عَمِلَتِ الخاصَّةُ بِالمُنْکَرِ جَهَارَا فَلَمْ یُغَیِّرْ لِذَلِکَ العامَّةُ اسْتُوجِبَ الفَریقانُ العُقُوبَةَ مِنَ اللّه‌ِ تَعالَی.

وقتی خواص آشکارا گناه کنند و عموم آن را اصلاح نکنند، هر دو گروهشایسته‌ی عقوبت از سوی خدای تعالی خواهند شد.

حفظ حکومت اسلامی

در حکومت‌هایی که ظاهر اسلامی دارند، ولی در اساس ضدّ دینی می‌باشند، مسلمانان باید امر به معروف و نهی از منکر را ـ هرچند به قیمت نابودی حکومت ـ اجرا کنند، اما در حکومت اسلامی، ملاک اصلی برای اجرا یا تعطیل امر و نهی بقای حکومت دینی است لذا انجام هر کاری که حکومت دینی را به خطر می‌اندازد، باید متوقف یا به موقع مناسب واگذاشته شود. از این رو امیر مؤمنان علیه‌السلاموقتی دید امر و نهی او موجب از هم پاشیدن سپاه و ایجاد بی‌ثباتی نظام حکومت اسلامی خواهد شد، از این کار دست برداشت و فرمود:

وَاللّه‌ِ لَوْنَادَیْتُ فِی عَسْکَریِ هَذا بِالحَقِّ الِّذیِ أَنْزَلَ اللّه‌ُ عَلَی نَبِیِّهِ وَ أَظْهَرْتُهُ وَ دَعَوْتُ اِلَیه وَ شَرَحْتُهُ وَ فَسَّرْتُهُ عَلَی ما سَمِعْتُ مِنْ نَبِیِ‌اللّه‌ِ فَیه مَا بَقِیَ فِیه اِلاّ أَقَلَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ اَرْذَلَهُ وَلَأِسْتَوْحَشُوا مِنْهُ وَلَتَفَرَّقُوا عَنِّی وَلَوْلاَ مَا عَهَّدَهُ رَسُولُ‌اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآلهإِلیَّ وَ سَمِعْتُهُ مِنْهُ وَ تُقَدِّمُ إِلیَّ فِیه لَفَعَلَتُ وَلَکِنْ رَسُول‌اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآلهقَدقَالَ: کُلّما اضْطُرَ إِلَیهِ العَبْدُ فَقَدْ أَحَلَّهُ‌اللّه‌ُ وَ أَبَاحَهُ إِیَّاهُ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ اِنَّ التَّقِیَّةَ مِنْ دِینِ‌اللّه‌ِ وَ لاَ دِیْنَ لِمَنْ لاَتَقِیَّةَ لَهُ.

سوگند به خدا! اگر میان لشکرم فریاد برآورم و بخواهم حقی را که خدا بر پیامبر فرستاد یادآوری کنم و مردم را به آن فرا بخوانم و شرح و تفسیرش را آن گونه که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم، بیان کنم، در لشکرم جز کم‌ترین و پست‌ترین و خوارترین آن‌ها باقی نخواهد ماند. همه از آن بیمناک شده، از اطرافم دور خواهند شد و اگر پیمان رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و سخنی که از او شنیدم نبود، این کار را می‌کردم، ولی رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «آنچه را که بنده به آن ناچار شود، خدا برایش حلال کرده است.» و شنیدم که فرمود: «تقیه از دین خداست و کسی که تقیه نکند، دین ندارد.»

مصلحت مهم‌تر

علاوه بر اموری که به ناحق مانع اجرای امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند، گاهی نیز آمر و ناهی به دلیل مصالح مهم‌تر دست از امر و نهی برمی‌دارند و این جایی است که اساس دین ـ نه حکومت شخص ـ به خطر بیفتد؛ از همین رو در سیره‌ی امام علی علیه‌السلام با دو رویکرد متفاوت رو به رو می‌شویم؛ حضرت زمانی برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر، حاضر می‌شود خیلی از منافع و منابع از جامعه‌ی اسلامی خارج شود، مانند فرار سرمایه‌ها، سیاستمداران، مغزهای اقتصادی و... حتی اجرای امر به معروف

و نهی از منکر را به ایجاد نارضایتی عمومی ترجیح می‌دهد. از طرفی امام در مواقعی مُهر سکوت بر لب می‌نهد و حتی بیست و پنج سال با وجود انحراف در سرنوشت سیاسی و حکومتی جامعه‌ی اسلامی، به همکاری با حکومت‌های غیرمشروع تن می‌دهد. راز این دوگانگی چیزی نیست جز آنچه خود او می‌گوید:

فَلَمَّا رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاْءِسْلاَمِ، یَدْعُوا إِلَی مَحْوِ دِینِ مُحَمَّدٍ مِلَّةِ اِبَراهیَم فَخَشَیْتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الاْءِسْلاَمَ وَأَهْلَهُ أَرَی فِیهِ ثلْما وَ هَدْما، تَلْکَ الْمُصِیبَةُ عَلَیَّ فِیهِ أَعْظَمُ مِنْ فَوْتِ وِلاَیَةِ اُمُورِکُمْ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلاَئِلِ ثُمَّ تَزُول وَ تَتَقُشَّعُ کَما یَزولُ وَ یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ فَنهضْتُ مَعَ القَوْمِ فِی تَلْکَ الأحْدَاثِ حَتَّی زَهَقَ الباطِلُ وَ کَانَتْ کَلِمَةُ اللّه‌ِ هِیَ العُلْیا.

وقتی دیدم گروهی از دین اسلام روی برتافته‌اند و مردم را به محو دین محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و نابودی آیین ابراهیمی می‌خوانند، ترسیدم اگر به اسلام و مسلمانان یاری نرسانم؛ در بنیان دین رخنه و ویرانی پدید بیاید و این بنای عظیم فرو بریزد. این مصیبت نزد من بزرگ‌تر از آن بود که زمامداری و سرپرستی امور شما را از دست بدهم، که متاع اندک چند روزه‌ی دنیا است و سپس مانند ابر از میان می‌رود و از هم می‌پاشد. پس در این هنگام با مردم همراه و با مسلمانان همگام شدم تا باطل از میان رفت و بلندی کلام خدا آشکار شد.

در این مرحله نیز امام ابتدا امکان عمل به مراحل قبل را آزمایش کرد (فراخواندن ۴۴ نفر برای مبارزه با حکومت ناصالحان تا پای جان) و زمانی که در اجرای آن مراحل به نتیجه نرسید، به دلیل لزوم حفظ اسلام، از اقدامات شدیدتر مانند آنچه بعدها امام حسین علیه‌السلامانجام داد، پرهیز کرد.

سه نکته

روند تعطیلی دو فریضه بزرگ

امام علی علیه‌السلام در مورد اسباب ترک امر به معروف و نهی از منکر به این مطلب اشاره می‌کند که در صورت بروز آفات، امر به معروف و نهی از منکرِ عملی (یدی) در خط مقدم فراموش و مترک شدن قرار دارد و عوامل مختلف تلاش خواهند کرد آمران و ناهیان را از امر و نهی عملی (یدی) بازدارند و آنان را به مراتب زبانی و قلبی دل خوش دارند. غافل از این که هرگاه بتوانند مرتبه‌ی عملی را نابود سازند، به مرتبه‌ی پایین‌تر یعنی امر و نهی زبانی حمله خواهند کرد و متدّینان را به امر و نهی قلبی و صرف انکار قلبی تشویق خواهند نمود و از آنان خواهند خواست امر و نهی زبانی را نیز ترک کنند و طبیعی است که بار سوم، ضعیف‌ترین وجه امر و نهی یعنی اظهار انکار و ناراحتی قلبی را نیز در جامعه‌ی دینی به انزوا خواهند کشاند. امیر مؤمنان مراحل سه‌گانه‌ی فوق را در جمله‌ای کوتاه و گویا چنین بیان می‌فرماید:

إِنَّ أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ... .

نخستین بخش از جهاد که از شما می‌گیرند، جهاد با دست، سپس با زبان، بعد با قلب است. آن کسی که حتی با قلبش امر به معروف و نهی از منکر نکند، قلبش واژگون می‌شود و بالای آن پایین و پایین آن بالا می‌آید. (قدرت تشخیص از او گرفته می‌شود)

کارایی نداشتن امر و نهی

در طول زندگی امیر مؤمنان علیه‌السلام به مواردی بر می‌خوریم که حضرت به دلیل تأثیر نداشتن امر به معروف و نهی از منکر، به ناچار از انجام این فریضه دست کشیده است. یکی از این موارد مربوط به نمازهای مستحبی است که پس از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآلهعده‌ای (خلیفه‌ی دوم) بدعت گذاشتند و نمازهای مستحبی را به جماعت خواندند، امام صادق علیه‌السلامپیرامون نوع واکنش امام علی علیه‌السلاممی‌فرمود:

وقتی علی علیه‌السلام به کوفه آمد، از امام حسن علیه‌السلام خواست به مردم اطلاع دهد که در ماه رمضان نباید نماز مستحبی را به جماعت بخوانند. امام حسن علیه‌السلامنیز به میان آن‌ها رفت و دستور امام علی علیه‌السلام را رساند. مردم با شنیدن این دستور فریاد وا عمراه! سر دادند تا آن جا که سر و صداها به

گوش امام رسید. وقتی حضرت دلیل سر و صداها را پرسید، امام حسن گفت: مردم فریاد می‌کشند و ناله‌ی وا عمراه! سر می‌دهند.

امام علی علیه‌السلامفرمود: برو به آنان بگو نماز بگزارند.

امام باقر علیه‌السلام در این باره می‌فرمود: مردم کوفه از حضرت علی علیه‌السلام تقاضای امام جماعت برای اقامه‌ی نماز ماه رمضان کردند. امام آنان را از جمع شدن برای اقامه‌ی نماز مستحبی نهی کرد. آنان شب هنگام گفتند: بر ماه رمضان بگریید، دریغا بر رمضان! «حارث اعور» همراه گروهی نزد علی علیه‌السلام آمد و آنچه را روی داده بود، اطلاع داد. امام فرمود: مردم را واگذارید تا هرچه می‌خواهند بکنند و هر که می‌خواهد با آن‌ها نماز بخواند.

امام علی درباره‌ی (کارایی نداشتن امر و نهی) روایت دیگری از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کند و می‌فرماید:

إِنَّمَا یُؤْمَرُ بِالمَعْرُوفِ وَ یَنْهَی عَنِ المُنْکَرِ جَاهِلٌ فَیُعَلَّمْ اَو مُؤَمّلٌ یُرْتَجَی وَ اَمَّا صَاحِبُ سَیفٍ اَوْ سَوطٍ فَلاَ.

شخص جاهل برای این که بداند و شخصی که انتظار می‌رود در او اثر بخش باشد، امر به معروف و نهی از منکر می‌شود، اما صاحب شمشیر یا شلاق (حاکم ظالم یا صاحب قدرت) امر و نهی نمی‌شود.

دلیل چنین سخنی آن است که صاحب قدرت به خاطر موقعیت برتر و مستی قدرت، آمادگی پذیرش امر و نهی را ندارد و این علاوه بر تأثیرات و تهدیدهایی است که از طرف وی می‌تواند آمر و ناهی را هدف قرار دهد؛ بنابراین چون احتمال تأثیر در این گروه از مخاطبان وجود ندارد، امر و نهی آنان نیز معنا نخواهد داشت. یکی از محققان در این باره می‌نویسد: «روایت، مخالف سایر روایات معتبر و شیوه‌ی مجاهدان راستینی است که جان‌های پاک خود را به رضای خدا فروختند و چهره‌ی تاریخ و فضایل انسانی را سفید و نورانی کردند.»

در پاسخ می‌توان گفت: سقوط امر و نهی به خاطر تأثیر نداشتن آن در صاحبان قدرت، تنها در گناهان عادی و کوچک است، نه گناهانی که اصل دین را هدف قرار می‌دهند. از این روی قیام اباعبداللّه در برابر حکومت و قدرت وقت، به عنوان امر به معروف و نهی از منکر صورت گرفت، ولی آن حضرت در برابر گناهان شخصی آنان چنین قیامی نکرد؛ بنابراین بسته به نوع گناه این شرط قابل تغییر خواهد بود و آن جا که حیات اسلام در خطر باشد، باید به اجرای این فریضه، هرچند در برابر قدرتمندترین طبقات اجتماعی، قیام کرد؛ و این روایت دلالت بر سقوط امر و نهی نسبت به قدرتمندان در صورت تأثیر نداشتن در امور غیر اساسی دارد و طبیعی است این به خاطر تأثیر نداشتن امر و نهی و از جهتی به دلیل خطراتی است که از جانب صاحبان قدرت، آمر و ناهی را تهدید می‌کند و اساساً نهی این

چنینی تهی از فلسفه‌ی امر و نهی است.

گستره‌ی تأثیرگذاری

رفتار و گفتار زیادی از امیر مؤمنان علی علیه‌السلام مشخص کننده محدوده‌ی تأثیرگذاری امر و نهی است. در این روایات، تأثیر فقط در خود مخاطب امر و نهی ملاحظه نشده، بلکه تأثیرگذاری امر و نهی در اشخاص دیگر یا جامعه‌ی اسلامی هم لحاظ شده است؛ به این معنا که اگر امر و نهی در مخاطب تأثیر نگذارد، ولی برای شخصی که کنار اوست، یا برای جامعه‌ی اسلامی، مؤثر باشد و آنان را از راه خطا برگرداند، بدعتی را واژگون کند و... باز هم باید گفت احتمال تأثیر هست و باید امر به معروف و نهی از منکر صورت بگیرد. ما ابتدا به دلیلِ گستردگیِ این محدوده از دیدگاه امیر مؤمنان علی علیه‌السلاممی‌پردازیم و آن گاه مواردی چند را به عنوان نمونه ذکر می‌کنیم. خداوند در آیه‌ی ۱۵۹ سوره‌ی بقره می‌فرماید:

«إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّه‌ُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ.»

کسانی که، آنچه را، از دلایل روشن و هدایت نازل کردیم بعد از آن که در قرآن بیان کردیم، کتمان می‌کنند، اشخاصی هستند که خدا و لعنت‌کنندگان، آن‌ها را لعن می‌کنند.

امام حسن عسکری علیه‌السلام در تفسیر این آیه فرمود: شخصی نزد امیر مؤمنان علیه‌السلام آمد و پرسید: بهترین مخلوق خدا بعد از امامانِ هدایت کیست؟ امام فرمود: دانشمندان؛ اگر صالح و پاک باشند. وی پرسید: بدترین

مخلوق خدا بعد از ابلیس و فرعون و قوم ثمود کیست؟ فرمود: دانشمندان، وقتی که تبهکار شوند. این‌ها افرادی هستند که امور باطل را آشکار و حقایق را کتمان می‌کنند.

طبق این روایت و روایاتی از این قبیل، لازم است عالمان و آگاهان، هنگام ظهور گناهان و بدعت‌ها، علم خود را آشکار کنند و در مقابل منکرات سکوت نکنند. باید توجه داشت که اطلاق این روایت‌ها ـ واگذاری مسئولیت‌های سنگین بر دوش عالمان دین ـ ما را به این نکته راهنمایی می‌کند که فقط در مواردی که اصلاً امکان تأثیر وجود ندارد، امر و نهی ساقط خواهد شد و در غیر آن، امر به معروف و نهی از منکر به قوّت خود باقی خواهد ماند.

امام علی علیه‌السلام خود بارها با آگاهی از تأثیر نداشتن امر و نهی در شخص مخاطب (تأثیر مستقیم)، هم به صورت سخن و هم عمل خود، امر به

معروف و نهی از منکر می‌کرد. به این دلیل که پرده از بدعتی بردارد، یا انحرافی را آشکار سازد، تا دیگران به سوی آن نروند. (تأثیر غیرمستقیم)

لغزش‌های ناهیان از منکر

امر به معروف و نهی از منکر مانند هر فریضه‌ی دیگر در مقام اجرا دچار آسیب‌هایی می‌شود که گاه موجب کاهش اثر امر و نهی و حتی بروز منکر دیگری می‌شود. هدف ما در این بخش آشنایی با گفتار و رفتار علی علیه‌السلامپیرامون این آسیب هاست.

عیب‌جویی

امر به معروف و نهی از منکر نباید موجب «خودفراموشی» شود، به گونه‌ای که انسان را در گرداب خود بینی گرفتار سازد و او تنها ضعف‌های دیگران را ببیند و همواره در تلاش برای یافتن ضعف جدیدی در آنان باشد. امیر مؤمنان علی علیه‌السلاممی‌فرمود:

یَا عَبْدَ اللّه‌ِ، لاَ تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ، وَلاَ تَأْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَةٍ، فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ.

ای بنده‌ی خدا! در عیب‌جویی کسی، به خاطر گناهانش، شتاب مکن! چه بسا آن گناه بخشیده شود؛ و درباره‌ی خود حتی از گناه کوچکی که انجام داده‌ای، خود را در امان نپندار، چه بسا به خاطر آن عذاب شوی.

پایمال کردن حقوق

ما وظیفه داریم تنها در محدوده‌ای که شخص دچار منکر شده است، او را راهنمایی و امر و نهی کنیم؛ بنابراین آمر و ناهی حق تعرّض به حقوقِ دیگران را ندارد. زیرا این رفتار، خود نوعی بی‌عدالتی و ظلم است و به پایمال شدن حقوق مسلّم شخص گناهکار منتهی می‌شود. نمونه‌ی روشن این تجاوز را می‌توان در مراحل اجرای حد سراغ گرفت؛ جایی که باید کیفر، متناسب با گناه و جرم باشد. علی علیه‌السلاممی‌فرمود:

وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله رَجَمَ الزَّانِیَ الْمُحْصنَ، ثُمَّ صَلَّی عَلَیْهِ، ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ؛ وَقَتَلَ الْقَاتِلَ وَوَرَّثَ مِیرَاثَهُ أَهْلَهُ. وَقَطَعَ السَّارِقَ وَجَلَدَ الزَّانِیَ غَیْرَ الْمُحْصَنِ، ثُمَّ قَسَمَ عَلَیْهِمَا مِنَ الْفَیءِ، وَنَکَحَا الْمُسْلِمَاتِ. فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله بِذُنُوبِهِمْ، وَأَقَامَ حَقَّ اللّه‌ِ فِیهِمْ، وَلَمْ یَمْنَعَهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الاْءِسْلاَمِ، وَلَمْ یُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَیْنِ أَهْلِهِ.

بدانید که رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله شخص زناکاری را که همسر داشت سنگسار می‌کرد. سپس بر او نماز می‌خواند. بعد ارث خانواده‌اش را به آن‌ها می‌داد؛ و قاتل را می‌کشت و میراث او را به اهلش می‌داد. [دست ]دزد را می‌برید. زانی غیرمحصن را شلاق می‌زد، سپس حقوق آن‌ها از اموال عمومی را می‌پرداخت و از بانوان مسلمان به نکاح آن‌ها درمی‌آورد. رسول خدا به خاطر گناهشان کیفر می‌داد و حق خدا را بر آنان جاری می‌ساخت، ولی سهم اسلامی آن‌ها را از بین نمی‌برد و اسمشان را از

بین اهل آن [دفتر مسلمانان] خارج نمی‌کرد.

افراط گری

عده‌ای از مردم کوفه در جنگ جمل، از یاری امام خودداری کردند. وقتی امام وارد کوفه شد، در توبیخ آن‌ها به چند جمله اکتفا کرد و فرمود:

اَلاَ اِنَّهُ قَد قَعَدَ عَنْ نُصْرَتِی رِجَالُ مِنْکُم فَانَا عَلَیْهِم عَاتِبٌ زَارٍ فَاهْجُروَهم واسْمَعُوهُم مَا یَکْرَهُونَ لَیُعْرَف بِذَلِکَ حِزْبُ اللّه‌ِ عِنْدَ الفَرْقَةِ.

بدانید که گروهی از شما مرا یاری نکردند و من آنان را توبیخ و نکوهش می‌کنم. آن‌ها را ترک کنید و آنچه را دوست ندارید، به گوش آنان برسانید تا هنگام جدایی و تنهایی حزب‌اللّه باز شناخته شود.

این برخورد ملایم، در نظر برخی خوش نیامد، از این جهت «مالک‌بن حبیب یربوعی» که فرمانده نظامی امام بود، برخاست و با لحنی اعتراض‌آمیز گفت: من این مقدار مجازات را برای آنان کم می‌دانم. به خدا سوگند اگر امر کنی آنان را می‌کشم!

امام از این گفتار او ابراز شگفتی کرد و فرمود: حبیب! از حد و اندازه تجاوز کردی.

حبیب باز خواستار شدت عمل شد، این بار امام فرمود: خدا چنین دستوری نداده است. انسان در مقابل انسان کشته می‌شود، دیگر ظلم و تجاوز معنی ندارد. «هرکس مظلوم کشته شود به سرپرست او قدرت

قانونی بخشیده‌ایم که انتقام بگیرد، ولی در قصاص اسراف نکنید که ولیّ مقتول به حق مورد حمایت و یاری خداست.»

استفاده‌ی ابزاری

یکی از استفاده‌های ناشایستی که می‌تواند از امر به معروف و نهی از منکر صورت بگیرد، استفاده‌ی ابزاری از آن است؛ این دو فریضه قابلیت سوء استفاده از سوی افراد مغرض، مریض و سودجو را دارند. بر این اساس مردمانی در هر عصر و دوره پیدا می‌شوند که از این قابلیت استفاده‌ی بد می‌کنند و آسیب جدّی به وجهه‌ی اجتماعی و ارزشی این فریضه وارد می‌آورند؛ بنابراین شایسته است مردان و زنان مسلمان هنگام استفاده از این فریضه، به عنوان «تکلیف» و نیز به عنوان «حق»، مراقب این نکته باشند که امر و نهی‌شان در راستای تسویه حساب‌های شخصی، عقده گشایی‌های گروهی و... قرار نگیرد. حضرت علی علیه‌السلام نیز بر این نکته تأکید داشت و در کردار خود، مؤمنان را به استفاده‌ی تکلیف گرایانه و ارزشی و نه ابزاری از آن فرا می‌خواند. مانند حکایت معروف «عمروبن عبدود» که جلال الدین بلخی (مولوی) در کتاب مثنوی معنوی آن را به نظم کشیده است.

از علی آموز اخلاصِ عمل

شیر حق را دان منزّه از دغل

مراتب نهی از منکر (مرحله‌ی اوّل و دوم)

هدف از امر به معروف و نهی از منکر، رفع منکر و گسترش معروف است و آمر و ناهی به خاطر این هدف بزرگ، پای به عرصه‌ی عمل می‌گذارد؛ بنابراین باید در مرحله‌ی اجرا نیز از مراتبی سود ببرد که او را به هدف نزدیک‌تر سازد و این، همان رعایت مراتب در امر به معروف و نهی از منکر است و آمر و ناهی متناسب با نوع منکر یا ترک واجب و موقعیت‌های مختلف، باید مرتبه‌ی کارآمد را برگزیند. علاوه بر این، رعایت حقوق شخصی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد، نیز ما را به «رعایت مراتب» دعوت می‌کند. زیرا اگر با شخصی رو به رو شدیم که با کوچک‌ترین اشاره‌ای، از گناه یا ترک واجب منصرف می‌شود، ولی ما مرتبه‌ی شدیدتر را برگزیدیم و موجب ریخته شدن آبرو و کرامت وی شدیم یا حقی از حقوق اجتماعی وی را سلب کردیم یا موجب وارد آمدن ضربات جسمی، روحی یا حقوقی به وی شدیم، بی‌گمان دچار ستم به وی شده‌ایم. در مراجعه به سخنان امیر مؤمنان علیه‌السلام با حجم عظیمی از روایات

رو به رو می‌شویم که مراتب مختلف امر به معروف و نهی از منکر را ترسیم و بر آن تأکید می‌کند. حضرت این مراتب را هم درباره‌ی امر به معروف و هم در مورد نهی از منکر جاری می‌داند و باید در اجرای هر یک از دو فریضه، این مراتب رعایت شود. در این بخش ابتدا با آن دسته از روایات امیر مؤمنان که کلیات مراتب را ترسیم می‌کنند، آشنا می‌شویم، آن گاه به روایات و سیره‌هایی که در مورد هر مرتبه و شاخه‌های مختلف آن به دست ما رسیده است، می‌پردازیم.

مراتب و ارزش هر یک

هنگام برخورد با منکر یا ترک واجب، به طور طبیعی از عکس العمل‌های ضعیف و حتی اشاره‌ای استفاده می‌کنیم و به مرور، هرچه درجه‌ی مقاومت و ایستادگی خطاکار بیشتر می‌شود، بر شدت عمل اضافه می‌کنیم. همین نکته در نوع و میزان ارزش عمل ما تأثیر دارد، به این صورت که اگر ما ناچار شویم برای امر و نهی یک فرد صریحاً وی را امر و نهی کنیم، نسبت به زمانی که تنها با یک «اخم» یا «تغییر قیافه» کار حل می‌شود، زحمت بیشتری کشیده‌ایم، لذا پاداش بیشتری نیز نصیب ما خواهد شد. امیر مؤمنان علی علیه‌السلامدر روایتی ضمن اشاره به مراتب گوناگون امر و نهی، هر مرتبه را ارزش گذاری می‌کند. سیر این ارزش گذاری نیز بر

اساس مراتب به صورت از بالا به پایین ـ از خفیف به شدید ـ افزایش می‌یابد. حضرت می‌فرماید:

أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَانا یُعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَرا یُدْعَی إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَهُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛ وَمَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللّه‌ِ هِیَ الْعُلْیَا وَکَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی، فَذلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی، وَقَامَ عَلَی الطَّرِیقِ، وَنَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ.

ای مؤمنان! هر کس ظلمی را مشاهده کند، یا کار زشتی را که مردم به سوی آن می‌خوانند، ببیند، اگر تنها با قلبش انکار کند، راه صحیح و سلامت را اختیار کرده است و آن کس که با زبان و بیان نهی از منکر نماید، پاداش الهی خواهد داشت و مقامش برتر از گروه نخست است و آن کس که با شمشیر برای بزرگداشت نام خدا و سرنگونی ظلم ظالمان به مبارزه برخیزد، او به طریق هدایت راه یافته و بر جاده‌ی حقیقت گام گذارده و نور یقین در قلبش تابیده است.

اوج منکر ستیزی

امیر مؤمنان در کلامی دیگر عکس‌العمل‌های متفاوت مردم در برابر ظهور و بروز منکرات را تقسیم‌بندی می‌کند و کامل‌ترین ویژگی را از آنِ کسی می‌داند که با قلب، زبان و عمل (با هر سه) به مصاف منکر و منکر گرایان رفته است. بر این اساس کسانی را که به مرحله‌ی عمل گام نمی‌گذارند، فاقد بخشی از صفات خیر و کسانی را که حتی به مرحله‌ی زبان وارد نمی‌شوند، فاقد بخشی اعظم از صفات خیر می‌داند. به این

ترتیب به نظر می‌رسد در زمان بروز منکری که باید مردم از مرحله‌ی عمل استفاده کنند، اگر گروهی تنها به مراتب پایین‌تر عمل کنند، نیز عمل آن‌ها تا حدودی کارایی خواهد داشت و این طور نیست که در هنگامه‌ای که باید با عمل وارد شد کسی نتواند در مراتب ضعیف‌تر وارد گردد. بلکه او می‌تواند به مراتب پایین‌تر عمل کند و البته سود و کارآمدی کمتری خواهد دید.

نکته‌ای دیگر که حضرت به آن اشاره می‌کند، این است که هر کس به مرتبه‌ی بالاتر عمل می‌کند، مرتبه‌ی قبلی نیز باید در وی محفوظ بماند؛ به این معنا که اگر هنگامه‌ی نهی زبانی است، همچنان به نهی قلبی خود پایبند باشد و اگر صحنه‌ی عمل و اقدام یدی است، باید همچنان با زبان به نهی یا امر بپردازد. حضرت می‌فرماید:

... فمِنهُم المُنکِرُ لِلمُنِکِر بِیَدِهِ وَ لِسانِهِ وَ قَلبِهِ فَذلِکَ المُستکمِلُ لِخصالِ الخَیرِ. وَ مِنْهُمُ المنکِرُ بِلِسانِهِ و قَلْبِهِ و التّارِکُ بِیَدِه فَذلِکَ مُتَمَسِّک بِخَصْلَتَیْنِ مِن خِصالِ الخَیْرِ وَ مُضَیّعٌ خَصْلَةً؛ و مِنْهُم الْمُنِکُر بِقَلبِهِ و التّارِکُ بِیَدِهِ و لِسانِهِ فَذلِکَ الَّذی ضَیَّعَ اَشرفَ الخَصْلَتَینِ مِنْ الثَّلاثِ وَ تَمَسَّک بواحِدَةٍ. وَ مِنْهُم تَارِکٌ لِإِنکَارِ المُنکَر بِلسانِهِ وَ قَلْبِهِ و یَدِهِ فَذلِکَ مَیِّتُ الأَحیاءِ وَ مَا أَعْمَالُ البِرَّ کُلُّهَا وَ الْجِهادُ فِی سَبیلِ اللّه‌ِ عِنْدَ الأَمْرِ بِالمَعروفِ وَ النَّهیِ عنِ الْمُنکَرِ اِلّا کَنَفْثَةٍ فی بَحرٍ لُجِّیٍّ وَ إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعروُفِ وَ النَّهْیَ عَنِ المُنکَرِ لا یُقَرِّبانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لا یَنْقُصانِ مِن رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمامٍ جَائِرٍ.

گروهی از مردم با دست و زبان و قلب بر مبارزه با منکرات برمی‌خیزند؛ آن‌ها تمام ویژگی‌های نیک را به طور کامل در خود جمع کرده‌اند. گروهی دیگر تنها با زبان و قلب نهی از منکر می‌کنند؛ این‌ها به دو خصلت نیک تمسک جسته و یکی را از دست داده‌اند. گروهی دیگر تنها با قلبشان مبارزه می‌کنند اما مبارزه با دست و زبان را ترک کرده‌اند؛ این گروه بهترین خصلت‌ها را، از این سه، ترک کرده و تنها یکی را گرفته‌اند و گروهی دیگر نه به زبان، نه با دست و نه با قلب نهی از منکر نمی‌کنند؛ این‌ها مردگان (در میان) زندگان هستند.

تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره‌ای در مقابل دریای پهناور است و امر به معروف و نهی از منکر نه مرگ کسی را نزدیک می‌کنند و نه از روزی کسی می‌کاهند؛ اما از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، سخن عادلانه‌ای است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ستمگر گفته می‌شود.

به میزان مقدور

به راستی اگر شرایط لازم برای امر و نهی در مرتبه‌ای پیش نیامد، چه باید کرد؟ آیا وظیفه‌ی آمر و ناهی ساقط خواهد شد یا وی وظیفه دارد به حدأقل مراتب بسنده کند؟ امیر مؤمنان در توصیه‌ای به فرزندش، به نقل از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله موضوع عمل به حد توان را مطرح می‌سازد و می‌فرماید با نبود توان برای اجرای هر مرتبه، آمر و ناهی وظیفه دارد به مرتبه‌ی نازل‌تر عمل کند؛ و البته این تأکیدی است مجدّد بر این که عمل به مراتب نازل‌تر در جایی که هنگامه‌ی عمل به مراتب بالاتر است، نیز هرچند کارایی کامل

نخواهد داشت، اما بسنده کردن به کارایی ناقص و مقدور، خواهدبود.

اُوصَیَ اِلی اِبْنِهِ الحَسَن علیه‌السلام (اِلی اَنْ قال علیه‌السلام) اِنَّ رسولَ‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآلهعَهَّدَ إِلَیَّ فَقال: یا عَلیّ مُر بِالْمَعْرُوفِ وَ أنْهِ عَنِ الْمُنْکَرِ بِیَدَکَ. فَاِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِلِسانِکَ فَاِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِکَ وَ اِلاّ فَلا تَلُومَنَّ إلاّ نَفْسَکَ.

... رسول خدا با من عهد کرد و فرمود: ای علی! با دستت امر به معروف و نهی از منکر کن و اگر نتوانستی با زبانت و اگر نتوانستی با قلب خود وگرنه خودت را سرزنش نکن.

ترتیب در مراتب

اعلام بیزاری از گناه نیز بخشی از نهی از منکر است که بر اساس آن ناهی از منکر، گناهکار را بعد از طی مراحل قبلی نهی از منکر، شایسته‌ی اعلام بیزاری می‌داند. علی علیه‌السلام نیز در خصوص مردم کوفه که برای جهاد نمی‌شتافتند واز امر رهبر خود پیرامون‌حضور در جنگ سرپیچی می‌کردند، به این شیوه روی آورد وبعد از ذکر وبازگویی رفتارشان، آنان را نفرین‌کرد.

اَلا، اَنَّی قَد... اَتْلَوُ عَلَیکُمْ الُحِکْمَةَ وَ اَعِظُکُم بِالمَوْعِظَةِ الشّافِیَةِ [کافِیَه] وَ أَحثَّکُم عَلَی الجِهادِ لِأَهْلِ الجَوْرِ فَمَا آتِی عَلی آخَرِ کَلامِی حَتّی أَرَاکُمْ مُتَفَرِّقِینَ... .

ای مردم!... پیوسته شما را به مواعظ قرآن شریف پند دادم. هیچ گونه سخنان قرآن در قلوب سخت شما تأثیر نکرد. با تازیانه‌ی خود شماها را تأدیب نمودم ولی کوچک‌ترین حال استقامت و رعایت و توجه برای شما پیدا نشد. آری اصلاح حال شما به جز شمشیر با چیز دیگری

ممکن نیست...

ای مردم! اگر می‌توانستم با شما قطع رابطه کنم و سخن نگویم، البته می‌کردم که از زندگی خود سیر شده‌ام. زیرا در برابر سخنان من و کوشش‌هایم، جز پاسخ مسخره‌آمیز، حرفی از شما نشنیدم. شما از حق منصرف شده و به سوی باطل میل پیدا کرده‌اید و دین خدا هرگز با مردم هوی پرست و اهل باطل نیرو نمی‌گیرد. من اطمینان دارم به جز زیان چیز دیگری از شما به من نمی‌رسد... من شما را برای جهاد با دشمنان خودتان دعوت کردم و شما در جاهای خود سنگین شده و درخواست تأخیر کردید؛ همان‌طور که بدهکارها در پرداخت دیون خود امروز و فردا می‌کنند... شما خود را نشانه‌ی تیرهای دشمن قرار داده‌اید پس به سوی او تیراندازی نمی‌کنید. دشمن همواره در پی حمله است و شما آرام نشسته‌اید! مخالفت اوامر پروردگار متعال پیش‌روی شما صورت خارجی گرفته است و شماها نگاه می‌کنید. ای مردم! تباه باد دست‌های شما که مانند شتران بی‌صاحب هستید که از هر طرف جمع بشوند، از طرفی دیگر پراکنده می‌گردند.

مرحله‌ی اوّل: انکار قلبی

بدیهی است که شخص مسلمان باید خود عامل به معروف و تارک منکر باشد و باور قلبی‌اش این باشد که «منکر»، منفور خداوند است و «معروف»، محبوب درگاه الهی. البته همین اعتقاد قلبی در مواجهه با منکر گرایان یا تارکان معروف‌ها کافی نیست و باید در اولین مرحله، نسبت به آنان این اعتقاد قلبی را ابراز کند. آیه‌ی ۱۱۸ سوره‌ی توبه نیز گواه این

مرتبه‌است و داستان سه‌نفری را یادآور می‌شود که در جنگ «تبوک» بدون اجازه‌ی شرعی و عذر موجّه حاضر شدند. مسلمانان برای نشان دادن تنفّر خود از این عمل، ارتباط خود را با آنان قطع کردند؛ تا آن جا که زمین با تمام وسعتش برآن‌ها تنگ شد، حتی همسران آن‌ها به پیروی از پیامبر از آن‌ها دوری کردند و همین ابراز ناراحتی قلبی، آنان را وادار به توبه کرد و خدا هم توبه‌ی آن‌ها را پذیرفت.

البته روشن است که انکار قلبی به تناسب موقعیت‌ها می‌تواند در قالب نگاه نکردن، سر به زیر انداختن، روی گرداندن، ندیده گرفتن حضور شخص، اخم کردن و... صورت پذیرد. نمونه‌ای از رفتار حضرت علی علیه‌السلام را در این ارتباط می‌خوانیم:

امام علی علیه‌السلام همراه شخصی دیگر نزد عمر (خلیفه) رفت تا پیرامون موضوعی بین آن دو قضاوت کند. آن‌ها وارد مجلس شدند و منتظر ماندند. خلیفه به آن شخص گفت:... رو به روی من بنشین. آن گاه به علی علیه‌السلامگفت: ای اباالحسن! کنار او بنشین.

در این لحظه امام به شدت ناراحت شد و این ناراحتی را در چهره‌اش نمایان ساخت. به گونه‌ای که خلیفه متوجه تغییر حال حضرت شد و پرسید: یا علی! نمی‌خواهی در کنارش بنشینی! علی علیه‌السلامفرمود:

کَنَثْتَنِی بَحَضْرَةِ خَصْمِی هَلا قُلْتَ قُمْ یَا عَلیّ فَاَجْلِس مَعَ خَصْمِکَ.

تو [مرا با احترام نام بردی و] کنیه‌ام را صدا زدی، چرا نگفتی یا علی با طرف دعوای خود بنشین.

امام همواره به این اصل توجه داشت و می‌فرمود:

اَدْنَی الاِنْکارِ اَنْ تَلقی أَهْلَ المَعاصِی بِوُجُوهٍ مُکفَهَرَّةٍ.

پایین‌ترین درجه‌ی نهی از منکر آن است که انسان، گناهکاران را با سیمایی گرفته و خشم آلود ملاقات کند.

و می‌فرمود:

أَمَرَنَا رَسُولُ‌اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآلهاَنْ نَلِقی أَهْلَ المَعاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهَرَّةٍ.

رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله به ما دستور داد با اهل گناه با چهره‌های خشم آلود رو به رو شویم.

البته همان گونه که توضیح دادیم، «چهره‌ی گرفته» تنها مصداقی از انکار (اظهار ناراحتی) قلبی است و باید به تناسب شخصیت‌هایی که آمر یا ناهی با آنان رو به رو می‌شود و به تناسب موقعیت‌ها، گناهان و ترک واجبات، مصداقی مناسب را پیش بگیرد؛ حتی اگر این روش‌ها تنها در کاهش منکر یا ترک واجب تأثیر داشته باشد؛ نه رفع کامل آن، باز هم استفاده‌ی از آن لازم خواهد بود.

مرحله‌ی دوم: نهی زبانی

زمانی که انکار و ابراز ناراحتی قلبی، مفید واقع نشد و یا اساساً بدون این که آمر و ناهی مرحله‌ی انکار قلبی را طی کرده باشد، بداند مخاطب وی تنها با امر و نهی زبانی متأثر خواهد شد، باید وارد این مرحله بشود. البته این مرحله نیز درجات متعددی مانند بیان قبح عمل، تقبیح گناه، نه گناهکار، آموزش، توصیه، راهنمایی، نصیحت، اعلام بیزاری، امر و نهی صریح، اعتراض به منکر، تشویق، پاداش، تهدید و در نهایت خشونت کلامی دارد که در قالب گفتار و نوشتار، به هر شکل مقتضی (جدّی، طنز، نوشتاری، گفتاری و...) می‌تواند صورت پذیرد.

یکی از هدف‌ها از طرح درجات، حفظ حقوق مخاطبانِ آمر و ناهی و افزایش احتمال تأثیر امر و نهی است. بر این اساس آمر و ناهی باید در گزینش هر بخش دقت کند تا دچار تعدّی به حقوق مخاطب نشود؛ زیرا فحاشی، دروغ‌گویی، توهین و هر حرکت خلاف شرعی که روح مخاطب را جریحه دار کند، حرام است.

در این بخش به درجات امر و نهی زبانی از دیدگاه امیر مؤمنان علی علیه‌السلام و سیره‌های آن حضرت اشاره می‌کنیم:

بیان قبح ستمگری

تقبیح ظلم و نشان دادن میزان زشتی آن، موجب می‌شود بشر از این رذیله و خودخواهی دست بردارد. امیرمؤمنان علیه‌السلام نیز از این شیوه استفاده

می‌کرد و پیرامون قباحت ظلم می‌فرمود:

اگر بر خار مغیلان شب را به روز آورم و به خواب نروم و به زنجیرهای آهنی کشیده و بسته شوم، برایم دوست داشتنی‌تر از آن است که در قیامت رسول خدا را در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده یا چیزی از متاع دنیا از کسی غصب کرده باشم. چگونه به کسی ظلم کنم با این که انسان به زودی به پیری و کهنگی می‌رسد و بقایش در خاک طولانی می‌شود... به خدا قسم! اگر هفت اقلیم با آنچه در زیر افلاک قرار گرفته، به من عطا شود، که خدا را در حق مورچه‌ای که چیزی به دهان دارد نافرمانی کنم و به ستم از او بگیرم، چنین نخواهم کرد.

دنیای شما برای من از برگی که ملخی برای خوردن، آن را به دهن گرفته و «نیم‌خورد» کرده، بی‌ارزش‌تر است. علی را چه کار با نعمت نابود شونده و لذتی که دوام ندارد. پناه می‌برم به خدا از خواب رفتن عقل و لغزش‌های زشت و از او یاری می‌جویم.

دزدی از بیت المال

عقیل در زمان خلافت امام علی علیه‌السلام به عنوان مهمان به خانه‌ی حضرت رفت. امام از فرزندش حسن علیه‌السلام خواست لباسی به عمویش هدیه کند. او نیز یک پیراهن و یک ردا، از اموال شخصی خود به عمو داد.

شب‌هنگام، روی‌بام دارالاماره امام با برادرش مشغول گفت وگو بودکه‌شام آوردند. عقیل که انتظار سفره‌ی رنگینی داشت، پرسید: غذا همین است!؟

ـ مگر همین، نعمت خدا نیست؟ خدا را بر همین نعمت‌ها شکر می‌کنم.

ـ مبلغی به من بده تا بدهکاری‌ام را بپردازم و زود مرخص شوم.

ـ بدهی‌ات چه‌قدر است؟

ـ صدهزار درهم.

ـ من این مقدار پول ندارم. صبر کن موقع پرداخت حقوق از سهم شخصی خودم مقداری به تو می‌دهم.

ـ بیت المال در دست توست و تو می‌گویی صبر کنم تا از حقوق خود مقداری به من بدهی! تو هر قدر بخواهی می‌توانی از بیت المال برداری!

ـ من و تو هر کدام فردی از مسلمانان و مانند آن‌ها هستیم. من فقط می‌توانم از مال خودم به تو بدهم.

اما عقیل دست بردار نبود. تا این که حضرت فرمود: اگر باز هم اصرار می‌کنی، در این پایین (بازار کوفه) صندوق‌هایی است، همین که خلوت شد، برو پایین و صندوق‌ها را بشکن و هرچه پول داشت، بردار!

ـ عجب پیشنهادی، صندوق‌های مردم را بشکنم!؟

ـ پس تو چگونه پیشنهاد می‌کنی صندوق بیت المال را باز کنم و به تو بدهم! پیشنهاد دیگری دارم؛ من و تو شمشیر برداریم و به شهر حیره که محل زندگی ثروتمندان است، برویم. بر آن‌ها شبیخون بزنیم و ثروت کلانی به چنگ آوریم.

ـ برادر! من برای دزدی نیامده‌ام...

ـ [امام با جمله‌ی انکاری فرمود] چرا! دزدیدن مال یک نفر که از دزدیدن اموال عموم بهتر است! آیا این کار دزدی است ولی ربودن اموال همه دزدی نیست!

در پی این گفت‌وگو عقیل از امام اجازه خواست نزد معاویه برود. امام نه تنها بانع نشد، بلکه به تقاضای عقیل از فرزندش حسن علیه‌السلامخواست چهار صد درهم از اموال خود به او بدهد.

استدلال برای جلوگیری از ظلم

عمر و گروه همراهش به خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام رفتند و گفتند: در را باز کنید و بیعت نمایید. اما آن‌ها امتناع کردند. در همین لحظه زبیر با شمشیر از خانه بیرون آمد. اما «سلمه‌بن اسلم» به دستور عمر او را گرفت و شمشیرش را به دیوار کوبید. آن گاه با علی علیه‌السلام و بنی هاشم رو به رو شدند. ... وقتی نزد ابوبکر رسیدند، به علی علیه‌السلامگفتند: بیعت کن. امام فرمود:

أَنَا أَحَقُّ بِهَذا الأَمْرِ مِنْکُمْ لاَ أُبَایِعُکُمْ وَ أَنْتُم أَوْلَی بِالبَیْعَةِ لِی أَخَذْتُم هَذَا الأَمْرَ مِنَ الأَنْصَارِ وَ احْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِم بِالقَرَابَةِ مِنْ رَسُولِ‌اللّه‌ِ فَأَعْطَوکُم المَقَادَةَ وَ سَلِّمُوا إِلیکُم الاِمَارَةَ. وَ اَنَا أَحْتَجُّ عَلَیْکُم بِمِثْلِ مَا اِحْتَجَجْتُم بِهِ عَلَی الأَنْصَارِ فَانْصِفُونَا اِنْ کُنْتُم تَخَافُونَ اللّه‌َ مِنْ أَنْفُسِکُم وَ اَعْرِفُوا لَنَا مِنَ الأَمْرِ مِثْلَ مَا عَرَفَتِ الأَنْصَارِ لَکُم وَ اِلاَّ فَبُوئُوا بِالظُّلْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ... .

من برای خلافت از شما شایسته‌تر هستم. من بیعت نمی‌کنم و شایسته‌تر این است که شما با من بیعت کنید. شما خلافت را از انصار گرفتید و با آن‌ها به قرابت با رسول خدا احتجاج کردید. پس آن‌ها حق را به شما دادند و به عنوان رهبری، حکومت را امارت به شما تسلیم کردند، من به مانند آنچه شما بر انصار احتجاج کردید، دلیل می‌آورم.

پس اگر از خدا می‌ترسید نسبت به ما انصاف پیشه دارید. برای ما حقی را بشناسید که مثل آن را انصار برای شما شناختند وگرنه گناه ظلم را بر گردن گیرید...

در این هنگام عمر گفت: رها نخواهی شد مگر آن که بیعت کنی. امام فرمود:

ای عمر یاریش کن که برای تو سهمی از آن است و امروز کارش را محکم کن که فردا به تو بازگرداند. نه به خدا قسم! حرف تو را نمی‌پذیرم و بیعت نمی‌کنم.

نهی از همراهی گناهکاران

... أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْیَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَیْرِهَا، صَاحِبُهَا مَقهورٌ فَیها وَلَمْ یُصِبْ مِنْهَا شَیْئا قَطّ إِلاَّ فَتَحَتْ لَهُ حِرْصا وَ اَدْخَلَتْ عَلَیْهِ مَؤونَةً تَزِیدُهُ رَغبَةً فَیهَا وَ لَنْ یَسْتَغْنِی صَاحِبَها بِمَا نَالَ عَمَّا لَمْ یَبْلُغْهُ وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِکَ فَراقُ مَا جَمَعَ وَ السَّعیدُ مَن وُعِظَ بِغَیْرِهِ فَلاَ تَحْبِطْ اَجْرَکَ أَبَاعَبْداللّه وَ لاتُجَارِینَّ مُعَاوِیَهَ فِی بَاطِلِهِ فَاِنَّ مُعاوِیَةَ غُمِصَ النَّاسَ وَ سَفَهَ الحَقَ وَ السَلاَم.

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. از بنده‌ی خدا علی، امیر مؤمنان به عمروبن عاص. اما بعد، دنیا مشغول کننده‌ی از غیر دنیاست و صاحب دنیا در آن شکست خورده است. هرگز به چیزی از آن دست نمی‌یابد مگر آن که حرص برای او گشوده می‌شود؛ و به او چیزی وارد می‌شود که رغبتش در دنیا را بیشتر می‌کند و صاحب دنیا هرگز به خاطر دستیابی به چیزی، بی‌نیاز از آنچه به آن دست نیافته نمی‌شود... خوشبخت کسی است که از دیگران پند گیرد. پس ای اباعبداللّه‏! آجر

خود را نابود نکن و با معاویه در باطلش همراه نباش. زیرا معاویه مردم را حقیر شمرده و حق را نشناخته است والسلام.

اصلاح اندیشه

گاهی لازم بود امام برای زدودن باوری غلط به تبیین زشتی آن باور، عقیده یا رفتار بپردازد. این شیوه زمانی بیشتر به کار می‌رود که عمل به آن کار، ریشه یا باوری قلبی، عرفی یا ملی داشته باشد و لذا برای زدودن آن تکیه‌گاه، لازم بود امام زشت بودن اصل عمل را روشن سازد و بدیهی است در این صورت امکان دارد مخاطب به دلیل سست شدن پایگاه فکریِ عمل خویش، دست از خطا بردارد. نمونه‌هایی از این رفتار امام را مرور می‌کنیم.

= ذلت نپذیرید

علی علیه‌السلام در مسیرش به سوی شام، وارد شهر «انبار» شد. مردم این شهر ایرانی بودند و از این که خلیفه می‌خواست وارد شهر آن‌ها شود، ابراز خوشحالی می‌کردند. آن‌ها به استقبال امام آمدند و زمانی که حضرت وارد شهر شد، از اسب‌های خود پیاده شدند و جلوی مرکب او شروع به دویدن کردند. امام پرسید: این چه کاری است که می‌کنید؟ گفتند: رفتاری است که با آن امیران خود را بزرگ می‌داریم. حضرت فرمود:

وَاللّه‌ِ مَا یَنْتَفِعُ بِهذَا أُمَرَاؤُکُمْ! وَإِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَی أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ، وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ. وَمَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَأَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ.

به خدا سوگند! این کار برای زمامداران شما فایده ندارد. شما خود را در

دنیا به زحمت می‌اندازید و در آخرت بدبخت خواهید بود. راستی چه قدر ضرر است در دنیا زحمت و در آخرت کیفر دیدن! و چه بسیار سود دارد آسودگی که همراه آن ایمنی از آتش باشد.

رفع شبهات

پاسخ ندادن به ندای امام معصوم، گناهی نابخشودنی است. اما این گناه گاه عللی دارد که باید آن را برطرف کرد تا زمینه‌ی اطاعت و قبول معروف (امر امام) و برحذر بودن از منکر، فراهم شود. یکی از این علل، ایجاد شبهه در ذهن مسلمانان است که گاه باعث توقف آن‌ها در برابر امر امام می‌شود. در جنگ جمل چنین واقعه‌ای روی داد و یکی از مسلمانان دچار شبهه‌ای شد و در اثر آن از ادامه‌ی جنگ منصرف شد. او نزد امام آمد و گفت: یا امیر مؤمنان! این قوم تکبیر (اللّه‌اکبر) می‌گویند، ما نیز می‌گوییم، هر دو تهلیل (لااله الااللّه‏) می‌گوییم، هر دو نماز می‌خوانیم، پس برای چه بجنگیم؟!

امام فرمود: به خاطر آنچه خداوند در قرآن نازل کرد. او پرسید: همه‌ی قرآن را نمی‌دانم، مرا آگاه کنید که به خاطر کدام قسمت آن می‌جنگیم؟

امام فرمود: به خاطر آنچه در سوره‌ی بقره است.

باز گفت: همه‌ی سوره را نمی‌دانم، منظورتان کدام است؟ امام فرمود:

«تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّه وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللّه‌ُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَکِنِ اخْتَلَفُوا

فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللّه‌ُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَکِنَّ اللّه‌َ یَفْعَلُ مَا یُریدُ .»

آن گاه امام فرمود: «آن که ایمان آورده»، ما هستیم و «آنان که کافر شدند»، آن‌ها هستند.

در پی این سخن، آن مرد گفت: به خدای کعبه قسم! این قوم (اصحاب جمل) کافر شدند. آن گاه به میدان شتافت و جنگید تا شهید شد.

اعلام بیزاری

مرحله‌ای دیگر از امر به معروف و نهی از منکر زبانی، می‌تواند «اعلام بیزاری» باشد. در این مرتبه آمر و ناهی از شخص خطاکار اعلام بیزاری می‌کند. این مسئله، می‌تواند در قالب اعلام تنفّر از گناه یا گناهکار، نفرین و لعن گناهکار و... باشد. نمونه‌هایی از سیره و سخن علی علیه‌السلام را می‌خوانیم.

لعنت بر بی‌غیرت‌ها

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: حضرت علی علیه‌السلام به اهل عراق گفت:

یَا أَهْلَ العِراقِ نَبّئْتُ اَنَّ نِسَاءَکُم یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیِقِ أَما تَسْتَحْیُونْ [وَ قَالَ:] لَعَنَ اللّه‌ُ مَنْ لاَیُغَارْ.

ای مردم عراق! شنیده‌ام در بازار مردان نامحرم به زنان شما تنه می‌زنند، آیا حیا نمی‌کنید؟ [وفرمود:] خداوند لعنت کند کسی را که از خود غیرت نشان نمی‌دهد.

البته باید در این مورد توجه داشت که غیرت به معنای صحیح و به جای آن مورد نظر امام است و حضرت از به کار بردن غیرت در جایگاه غیر واقعی نهی می‌کند؛ لذا در نامه‌ای به امام حسن علیه‌السلام می‌نویسد:

ایاک وَ التَّغابُر فی غَیرِ مَوضِع الغِیرَةِ. فَاِنَّ ذلکَ یَدعُوا الصَّحیحَةَ مِنهُنَّ إلی السُقْمِ ولکن أحْکُمْ أمْرَهنَّ فَاِنْ رَأَیْتَ عِیباً فَعَجِّل النّکیرَ عَلی الصَّغیر.

از بروز دادن بی‌مورد بپرهیز، زیرا این کار زنان سالم را به ناسالمی می‌کشاند.

وای بر پیمان‌شکن‌ها

در شرایطی که امام قدرتی برای بازداشتن یاران و جنگ‌جویان از صلح با معاویه در صفین نداشت، باز هم راضی به انحراف نبود و این عدم رضایت را بارها بر زبان می‌آورد؛ از جمله فرمود: وای بر شما! من اولین کسی هستم که دعوت به داوری کتاب خدا می‌کنم و اولین کسی هستم که به آن پاسخ می‌دهم؛ و برایم حلال نیست و دینم اجازه نمی‌دهد به کتاب خدا دعوت بشوم و نپذیرم. من به خاطر این که به حکم قرآن وادارشان

سازم، با آن‌ها می‌جنگم. آن‌ها در کارشان خدا را عصیان و عهدش را نقض کرده‌اند و کتابش را به دور انداخته‌اند. اما من به شما خبر می‌دهم که آن‌ها مکر کرده‌اند و اهل عمل به قرآن نیستند.

امام در مرحله‌ی بعد، به حفظ دین در مرتبه‌ی پایین‌تر راضی شد و از آنان خواست ابن‌عباس را به عنوان حَکَم برگزینند (هذا اِبْنُ عَبّاسِ اُوَلِّیهِ) و اعلام کرد که از انتخاب ابوموسی راضی نیست. در همان زمان گروهی از اهالی یمن ـ که طرفدار جنگ و نظر امام بودند. ـ از وی درخواست جنگ کردند ولی امام فرمود: «ای قوم! خلاف آنچه را اصحاب اراده کرده‌اند، می‌خواهید و زمانی که شما جمعی اندک در میان انبوه هستید. اگر من شما را به جنگ فرا بخوانم، رفتار اینها (از اهل شام) به شما بدتر خواهد بود؛ و اگر هر دو اجتماع کنند، شما نابود شدنی خواهید بود. به خدا قسم به آنچه هست، راضی نیستم اما به خاطر ترس برای خودِ مردم، به اکثر متمایل شدم.»

عزل فوری و اقدام عملی

سوده دختر عماره‌ی همدانی می‌گفت: نزد علی علیه‌السلام رفتم تا از متصدی مالیات شکایت کنم. علی علیه‌السلام با کمال آرامش پرسید: کاری داری؟ من شکایت خود را مطرح کردم. علی علیه‌السلام بلافاصله گریست و فرمود: خداوندا! من به آنان دستور نداده‌ام بر مردم ستم و حق تو را ترک کنند.

سپس ورقه‌ای از جیب خود درآورد و نوشت: پیمانه و ترازوی خود را

درست کنید و کم‌فروشی و تقلّب ننمایید و در روی زمین فساد برپا نسازید. وقتی این نامه به دست تو رسید، آنچه را در اختیار داری، حفظ کن تا کسی بیاید و آن‌ها را از تو بگیرد.

همین زن دوره‌ی حکومت معاویه را نیز درک کرد و روزگاری از ستمگری فرمانده سپاه معاویه (بسربن ارطاة) شکایت کرد. معاویه گفت: تو را به حضور او می‌فرستم تا خودش درباره‌ات تصمیم بگیرد. در این لحظه سوده به یاد علی علیه‌السلامافتاد و این شعر را خواند:

صلی الاله علی روح تضمَّنَها

قبر فاصبح فیه العدل مدفونا

قد حالف الحق لایبغی به بدلاً

فصار بالحق و الایمان مقرونا

درود و رحمت خدا بر آن روح والایی که قبر او را در بر گرفت و عدل و داد با او دفن شد. با حق مصاحب شده است که او نظیری ندارد و در واقع خود با حق و ایمان همنشین شد.

معاویه پرسید: سوده! منظورت کیست؟ او گفت: علی‌بن ابی‌طالب. سپس جریان فوق را بیان کرد.

اعلام برائت

قال عَلی علیه‌السلام: اَللَّهُمَ اِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنَ الغُلاَةِ کَبَراءَةِ عِیَسی‌ابْنُ مَرْیَمَ مِنَ النَّصَارَی. َاللَّهُمَ اَخْذُلْهُمْ اَبَدا وَ لاَتْنَصُر مِنْهَم اَحَدَا.

خدایا! من‌از غلوکنندگان بیزارهستم، مانندبیزاری عیسی‌بن مریم از نصاری. خدایا! غلوکنندگان را همیشه ذلیل کن و کسی از آن‌ها را یاری

نده.

بی‌احترامی به گناهکار

در سیره و سخنان امیر مؤمنان گاه مشاهده می‌کنیم حضرت از گناهکاران بدگویی می‌کند. این کار از راه افشا کردن، کنایه و گوشه زدن، یا هجو و تمسخر صورت می‌گیرد و نشان از آن دارد که اشخاص گناهکار به دلیل اصرار بر گناه، احترام و کرامت اجتماعی خود را از دست داده و شایسته‌ی چنین بی‌حرمتی شده‌اند. این موضوع می‌تواند دو نوع پیام برای دو نوع مخاطب داشته باشد؛ گناهکاران که بدانند حرمت خود را از دست داده‌اند و باید برای یافتن آبروی مجدّد بکوشند و دیگران که بدانند گناهکاران در اجتماع حرمت خویش را از دست می‌دهند و این هشداری است برای آنان که کرامت خویش را از دست ندهند. به نمونه‌هایی از رفتار حضرت اشاره می‌کنیم.

افشای گناهکار

یکی از اشخاصی که هزینه‌ی به راه انداختن جنگ جمل علیه امام علی علیه‌السلامرا پرداخت، «یعلی‌بن امنیه» از فرماندهان سپاه عثمان بود. او پول هنگفتی خرج کرد و ششصد شتر خرید و در بیرون مکه آماده حرکت ساخت و گروهی را بر آن حمل کرد. وی ده هزار دینار در این راه هزینه کرد. وقتی امام از این گونه هزینه کردن وی مطلع شد، فرمود:

بَلَغَنی اَنَّ ابِنَ اُمْنِیَّة بَذَلَ عَشَرَةَ آلافِ دیِنَارٍ مِنْ حَرْبِی. مِنْ اَیْنَ لَهُ عَشَرَةَ آلافِ دیِنَارٍ. سَرَقَهَا مِن الیَمَنِ... .

فرزند امنیه ده هزار دینار را از کجا آورده است، جز این است که از یمن دزدیده است؟ به خدا سوگند اگر به او و فرزندش ابی‌ربیعه دست یابم،

ثروت آنان را مصادره می‌کنم و به بیت المال می‌دهم.

یادآوری سوابق زشت

در یکی از روزهای صفین که قرارداد صلح را می‌نوشتند، این سخنان بین امام و عمروبن عاص رد و بدل شد:

امام فرمود: ای فرزند نابغه! چه زمانی برای کافران یار و برای مسلمانان دشمن نبودی و آیا به کسی غیر از مادرت شبیه هستی که تو را زایید.

عمرو گفت: به خدا قسم از این روز به بعد، من و تو در مجلسی هرگز جمع نخواهیم شد.

فَقَالَ عَلِی علیه‌السلام: وَاللّه‌ِ اِنَّی لَأَرْجُواَنْ یُطَهَّرَ اللّه‌ُ عَزَّوَجَلَّ مَجْلِسِی مِنْکَ وَ مِنْ اَشْبَاهِکَ.

علی علیه‌السلام فرمود: به خدا قسم من امیدوارم خداوند عزّوجلّ مجلس مرا از حضور تو و امثال تو پاکیزه گرداند.

اخلاق ناهیان از منکر

در پی بحث پیرامون تنوع مخاطبان و موقعیت‌ها، نوبت آن می‌رسد که از شیوه‌های شایسته و متناسب با هر شخص و موقعیت نیز سخن بگوییم. هرچند برخی از شیوه‌های شایسته را در بخش انواع مخاطبان و موقعیت‌ها خواندیم. اما بخش دیگر که در سیره و سخن امیر مؤمنان علی علیه‌السلام آمده، به این صورت است.

منکر پوشی

اگر انسان‌ها احساس کنند موقعیت و حرمت خود را در جامعه‌ی دینی از دست داده‌اند، ممکن است احساس بی‌آبرویی آن‌ها را به گناه دیگری بکشاند. به همین ترتیب بروز هر منکری در جامعه و یا ترک معروفی در انظار عمومی، به همان مقدار از قداست و حرمت‌های جامعه خواهد کاست و به متعارف شدن آن‌ها خواهد انجامید. از این روی شایسته است آمران و ناهیان، گناهان مردم را بپوشانند و درصدد کشف آن برنیایند. این

توصیه به معنای امر و نهی نکردن نیست (در بحث تغافل به آن خواهیم پرداخت) بلکه منظور این است که در عین امر و نهی، منکرهای اشخاص را از منظر عمومی بپوشانیم. روایات و سیره‌های متنوعی از علی علیه‌السلام بر این موضوع تأکید می‌کنند که یکی از آن‌ها را مرور می‌کنیم.

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در عهدنامه‌ی مالک اشتر می‌فرماید:

وَلْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْکَ، وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ، أَطْلَبُهُمْ لِعُیُوبِ النَّاسِ؛ فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوبا، الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلاَ تَکْشِفَنَّ مَا غَابَ عَنْکَ وَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ یَسْتُر اللّه‌ُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِیَّتِکَ... .

باید دورترین شهروند از تو و دشمن‌ترین آن‌ها نزد تو مشتاق‌ترین آن‌ها برای یافتن عیب‌های مردم باشد. چون مردم عیب‌هایی دارند که رهبر به پوشاندن آن از همه سزاوارتر است. پس آنچه را از تو پوشیده است، آشکار نکن و تا می‌توانی عیوب را بپوشان. خدا نیز آنچه را دوست داری از مردم می‌پوشاند

تغافل

شیوه‌ی دیگر که باید آمر و ناهی به آن توجه کنند، «تغافل» است. در این نوع رفتار، آمر و ناهی می‌کوشند با نادیده گرفتن منکری که روی داده است چنین وانمود کنند که گناهی روی نداده، یا واجبی ترک نشده است. این روش در جایی امکان اجرا می‌یابد که شخصی اصرار بر گناه ندارد و ما یقین نداریم وی بر آن گناه اصرار دارد، یا جایی که فکر می‌کنیم شخصی از

گناه خود روی برگردانده است. به این ترتیب حرمت شخص حفظ خواهد شد و او با احساس شخصیت مثبت اجتماعی، همچنان خواهد توانست در جامعه‌ی اسلامی زندگی کند. البته تغافل در منکرات جزئی، شخصی، فردی و پیش پا افتاده است، نه منکراتی که مشتمل بر ضرر علیه فرد یا جامعه باشد که در این صورت اصولاً تغافل معنا نمی‌یابد. ما نمونه‌ای از تغافل معقول را در رفتار حضرت یوسف علیه‌السلام با برادرانش می‌بینیم.

«فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ»

امام علی علیه‌السلامنیز همین شیوه را در پیش گرفت که نمونه‌ای از آن را می‌خوانیم.

وَلَقَدْ أَحْسَنْتُ جِوَارَکُمْ، وَأَحَطْتُ بِجُهْدِی مِنْ وَرَائِکُمْ... شُکْرا مِنِّی لِلْبِرِّ الْقَلِیلِ وَإِطْرَاقا عَمَّا أَدْرَکَهُ الْبَصَرَ، وَشَهِدَهُ الْبَدَنُ، مِنَ الْمُنْکَرِ الْکَثِیرِ.

من برای شما همنشین خوبی بودم و با تلاش خود... به عنوان سپاسگزاری در مقابل کم‌ترین خوبی شما و برای چشم پوشی از کارهای زشت بسیاری که در برابر چشم و حضور من واقع شد، شما را از پشت سر حفظ کردم.

امکان بازگشت

آمربه معروف وناهی ازمنکر باید امکان بازگشت ازگناه را برای‌مخاطبِ خود فراهم سازد تا راهی برای رهایی از منکر داشته باشد. روشن‌ترین

مصداق برای این روش، همان «توبه» است که خدای متعال پیش پای بندگانش قرار داده است تا از گناه توبه کنند. در این صورت اگر آمر و ناهی بتواند مسیری را بپیماید که مخاطب پشیمان شود، بهترین رفتار ممکن را از خود نشان داده است. پیرامون توبه به سخنی از حضرت توجه می‌کنیم:

کمیل می‌گوید: از حضرت پرسیدم: ای امیر مؤمنان! بنده به گناه گرفتار می‌شود، بعد هم استغفار می‌کند، استغفار چیست؟ امام فرمود: توبه.

گفتم: همین؟! فرمود: نه. پرسیدم: چگونه است؟ فرمود: بنده وقتی دچار گناهی می‌شود، می‌گوید استغفراللّه با حرکت دادن. پرسیدم: حرکت دادن چیست؟ فرمود: دو لب و زبان می‌خواهد تا این توبه به حقیقت باشد. پرسیدم: حقیقت چیست؟ فرمود: باور قلبی و این که در درون قصد کند به گناهی که از آن طلب بخشش کرده است، برنگردد.

.... پرسیدم: اصل استغفار چیست؟ فرمود: رجوع به توبه از گناهی که طلب بخشش از آن می‌کند و این اولین درجه‌ی عبادت‌کنندگان است و «استغفار» اسم برای شش معنی‌است:

أَوَّلَهَا النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی، وَالثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْدِ أَبَدا، وَالثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ حُقُوقَ الَْمخْلُوقِینَ الَّتی بَینَکَ وَ بَینَهُمْ، وَالرَّابِعُ أَنْ تُؤَدِّیَ حَقَّ اللّه‌ِ فِی کُلِّ فَرْضٍ، وَالْخَامِسُ أَنْ تَذِیْبَ اللّحْمَ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ وَ الحَرَامِ حَتَّی یَرْجَعَ الجِلدُ اِلَی عَظمِهِ ثُمَّ تُنْشِی‌ءَ فِیمَا بَیْنَهُمَا لَحْمَاً جدیداً، وَالسَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ البَدَنَ أَلَمَ الطّاعاتِ کَمَا أَذَقْتَهُ لَذَّاتَ المَعَاصِیِ.

۱ ـ پشیمانی بر گذشته. ۲ ـ قصد ترک همیشگی گناه. ۳ ـ برگرداندن حق مردم که بین تو و آنان بوده. ۴ ـ پرداخت حق خدا در هر فریضه‌ای. ۵ ـ آب کردن گوشتی که از حرام روییده، تا جایی که پوست به استخوان

بچسبد، گوشت جدید به جای آن بروید. ۶ ـ چشاندن سختی عبادات به بدن؛ همان‌طور که لذت گناهان را چشانده بود.

راهکارهای پیش‌گیری از منکر

موقعیت‌هایی پیش می‌آید که شخص غیر از عمل به منکر و یا ترک معروف، گزینه‌ی دیگری پیش روی خود نمی‌بیند؛ لذا وظیفه‌ی آمر و ناهی (شهروند یا کارگزار) این است که با درایت کامل گزینه‌ای صحیح را انتخاب و پیش پای او بگذارد و آن گاه او را از عمل ناپسند نهی کند. نمونه‌هایی از سیره‌ی امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را در این باره می‌خوانیم.

کمک به انتخاب صحیح

در حدیثی، امیر مؤمنان علیه‌السلام مردم را از توجه به شایعه باز می‌دارد. اما در عوض، این راه را هم به آن‌ها نشان می‌دهد که: اگر می‌خواهید دچار شایعه نشوید، تنها چیزهایی را بپذیرید که می‌بینید؛ نه هر آنچه را که شنیده‌اید.

أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ. أَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِی السّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلاَمُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللّه‌ُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ

وَالْبَاطِلِ إِلاَّ أَرْبَعُ أَصَابِعَ.

[فَسُئِل علیه‌السلام، عَنْ مَعَنی قَولِهِ هَذَا، فَجَمَعَ أصَابِعَهُ وَوَضَعَهَا بَیْنَ أُذُنِهِ وَعَیْنِهِ ثُمَّ قَالَ:] الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ.

هر کس به اعتماد و حُسنِ عملِ برادر دینی خود عقیده دارد، حرف این و آن را درباره‌ی او نشنود، زیرا گاهی تیرِ تیرانداز به خطا می‌رود؛ لذا حرف خود را عوض می‌کند و باطل بودن گفتارش آشکار می‌شود. خدا شنوا و آگاه است. توجه داشته باشید میان حق و باطل، چهار انگشت بیشتر فاصله نیست.

سؤال کردند: منظورتان چیست؟ حضرت انگشتانش را به هم چسباند و میان گوش و چشم خود گذاشت و فرمود: باطل این است که بگویی شنیدم و حق این است که بگویی دیدم.

همین‌طور حضرت می‌فرمود:

لاَیَحْمِلُ النَّاسَ عَلَی الحَقِّ اِلاَّ مَنْ وَرَّغهُمْ عَنِ البَاطِلِ.

مردم را به حق نمی‌برد مگر کسی که آن‌ها را از باطل بازدارد.

کَیَفَ یَنْفَصِلُ عَنِ البَاطِلِ مَنْ لَمْ یَتَّصِلُ بِالحَقِّ.

چگونه کسی که به حق وصل نشده است از باطل جدا می‌شود؟

حاصل سخن این‌که در یک نظام دینی وظیفه‌ی اولیه و اساسی حکومت و کارگزاران، این است که گزینه‌های شایسته را پیش روی امت اسلامی قرار دهند و آن‌گاه در صورت بروز منکر، اقدامات دیگر را پیش

گیرند.

گشودن راه حلال

این نوع برداشت، زمینه‌ی قرآنی دارد؛ از آن جمله است رفتار حضرت لوط علیه‌السلام. آن گاه که مردم فاسد برای انجام کار زشت لواط به سراغ مهمانانِ زیبا چهره‌اش هجوم آوردند، وی فرمود: حاضرم دخترهای خود را به عقد شما درآورم؛ «هَؤُلاَءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ» که در حقیقت با دادن پیشنهاد کار حلال، در تلاش بود راه گناه را برای گناهکاران ببندد.

همین‌طور آن گاه که خداوند حضرت آدم را از خوردن غذایی منع کرد، قبل از آن، اجازه‌ی استفاده از غذاهای دیگر داد و فرمود:

«وَکُلا مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ.»

از هر نوع غذا بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید.

با نگاهی عمیق به خیلی از سفارشات اسلامی نیز این حقیقت روشن می‌شود که بهترین راه بازداشتن از منکر، همان اشاعه‌ی راه‌های شرعی و نیک است، مثلاً برای کاهش فحشا و فساد اخلاقی و جنسی، هیچ راهی به اندازه‌ی فراهم ساختن امکان ازدواج، مؤثر نیست. البته طبیعی است کارگزار اسلامی در کنار فراهم آوردن ازدواج باید زمینه‌های تداوم آن را هم فراهم آورد، مانند مسئله‌ی مسکن، اشتغال ... و با تکیه بر این روند بود که امام صادق علیه‌السلامفرمود:

مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ اَحْرَزَ نِصْفَ دینَهُ.

هر کس ازدواج کند، نصف دین خود را به دست آورده است.

به راستی معنای این توصیه غیر از این است که نظام اسلامی و فرد فرد امت اسلامی وظیفه دارند با فراهم کردن راه‌های حلال و امکان استفاده‌ی مشروع، راه گناهان را ببندند؟

در سیره و سخن علی علیه‌السلام نیز این نوع دیدگاه برای امر و نهی عملی را می‌توان یافت. مانند جایی که با شیوه‌ی سؤالی فرزندش حسن علیه‌السلام را به این موضوع متوجه می‌سازد.

قَالَ عَلِیٌ علیه‌السلام لاِبْنِهِ الحَسَنْ علیه‌السلام: یَا بُنَی مَا السِّدادُ؟ فَقَالَ: یَا اَبَتَی اَلسِّدَادُ دَفْعُ المُنْکَرِ بِالمَعْرُوفِ.

امام علیعلیه‌السلام از فرزندش حسنعلیه‌السلام پرسید: پسر عزیزم! «سَداد» چیست؟ حسن علیه‌السلام پاسخ داد: پدر جان! سداد، دفع منکر با انجام دادن معروف است.

امام علی علیه‌السلام در روایتی فرمود:

اِفْعَلِ المَعْرُوفَ مَا أَمْکَنَ وَ ازْجُرِ المُسِی‌ءِ بِفِعْلِ المُحْسِنِ.

تا می‌توانی کار معروف انجام بده و با انجام کار خوب، کار زشت را متروک ساز.

و سرانجام این که علی علیه‌السلام به خلیفه‌ی دوم به دلیل استفاده نکردن از این روش انتقاد می‌کند و می‌فرماید:

اگر خلیفه‌ی دوم «ازدواج موقّت» را حرام نمی‌کرد، هیچ‌کس غیر از افراد شقی مرتکب زنا نمی‌شدند.

به نظر می‌رسد این روش که عاری از هر نوع اقدام مستقیم و منفی است، تنها باکارهای مثبت و نمایاندن کار نیک سامان می‌یابد و ۱ ـ با شیوع دادن نیکی‌ها، چنان زشتی‌ها را در تنگنا قرار می‌دهد که به سوی متروک شدن می‌روند. ۲ ـ راهکار لازم برای انجام یافتن خواسته‌ها را بدون آن که شخص به منکر رو آورد، فراهم می‌سازد. ۳ ـ این رفتار در حقیقت مقدمه سازی برای انجام معروف و ترک منکر است. ۴ ـ با فراهم کردن گزینه‌های صحیح، نیاز به اعمال محدودیت به حداقل کاهش خواهد یافت و لازم نخواهد بود حکومت مدام به فکر محدود سازی باشد بلکه خواهد کوشید همواره در مقابل رویکرد به گناهان، سیاست جایگزین سازی (طبق معیار دینی) را پیش بگیرد. در این مورد نمونه‌ای از رفتار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از زبان حضرت علی علیه‌السلام را می‌خوانیم.

سلب امکان گناه

روزی با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در قبرستان بقیع نشسته بودم. آن روز هوا ابری و بارانی بود. در همین حال زنی سوار بر الاغ از برابر دیدگان ما عبور کرد. ناگهان دست حیوان در گودی فرو رفت و زن سقوط کرد. پیامبر با دیدن این صحنه، روی برگرداند. کسانی به آن حضرت گفتند: ای فرستاده‌ی خدا! آن زن لباسی بر تن دارد که تمام بدنش را پوشانده است. حضرت در حق او دعا کرد و فرمود:

پروردگارا! زنانی را که خود را پوشیده نگاه می‌دارند، مشمول رحمت و غفران خود بگردان. ای مردم! برای پوشش از جامه‌هایی استفاده کنید که اندامتان را کاملاً پوشیده نگاه دارد و همسرانتان را هنگام خروج از منزل با پوشیدن آن در امان نگاه دارید.

شبهه زدایی

امام وقتی خواست مردم کوفه را به جنگ با دشمن دعوت کند ابتدا مشروعیت و مقبولیت حکومت خود را به آنان نمایاند، سپس آنان را دعوت به جهاد کرد. حضرت در نامه‌ای به آنان نوشت:

أمَّا بَعدُ، فَاِنِّی اُخبِرُکُمْ عَنْ اَمْرِ عُثْمانَ حَتّی یَکونَ سَمْعُهُ کَعِیانِهِ. اِنَّ النّاسَ طَعَنُوا علیه، فکُنتُ رَجُلاً مِنَ المُهاجرینَ اُکثِرُ اِستِعتَابَهُ و أُقِلُّ عِتَابَهُ وَ کان طَلحةَ وَ الزُّبَیْرُ اهوَنُ سَیْرِهِمَا فَیه الوَجیفُ و أَرْفَقُ حِدَائِهما العنیفُ و... .

از بنده‌ی خدا، علی امیر مؤمنان به اهل کوفه!

من از واقعه‌ی عثمان چنان به شما خبر دهم که شنیدنش مانند دیدنش باشد. مردم به او طعنه زدند و ناسزا گفتند و من مردی از مهاجرین بودم که بسیار خواستار خوشنودی مردم از او بودم و کم‌تر او را سرزنش می‌کردم؛ و آسان‌ترین روشِ طلحه و زبیر درباره‌ی او تندروی و آهسته‌ترینش سوق دادن و سخت راندن بود. (در مسیر به پا کردن فتنه، او را یاری می‌کردند) ناگهان عایشه بی‌تأمل درباره‌ی او خشمناک شد.

پس (طلحه و زبیر و عایشه و) گروهی برای کشتن او آماده شده، او را کشتند و مردم بدون اجبار و از روی میل با من بیعت کردند؛ و بدانید سرای هجرت از اهلش خالی شده و اهلش از آن دور شدند و مانند جوشیدن دیگ به جوش و خروش آمده، بر مدار تباهکاری روی آوردند. پس به سوی پیشوای خود شتاب کنید و برای جنگ با دشمنان بکوشید؛ ان شاء اللّه‏.

تشویق و پاداش

گاه لازم است از ابزارهای تشویق کننده برای هدایت سود برد. با این روش، اشخاص برای دستیابی به پاداش، متمایل به انجام خوبی‌ها و ترک بدی‌ها خواهند شد. اصلی‌ترین کارکرد تشویق و پاداش، گرایش به معروف‌هاست، بر این اساس می‌توان علاوه بر فردِ مخاطب، جامعه را نیز به انجام معروف‌ها و ترک منکرات تحریک و تحریص کرد. ما نمونه‌ای از این شیوه را در کردار و گفتار امیر مؤمنان علیه‌السلام به نظاره می‌نشینیم.

مَنْ دَخَلَ فِی الإِسلامِ طَائِعا وَ قَرَأَ القُرْآنَ ظَاهِرا فَلَهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ مائَتَا دِینَارٍ فِی بَیْتِ المَالِ المُسْلِمِینَ وَ اِنْ مُنِعَ فِی الدُّنْیَا اَخَذَهَا یَوْمُ القِیامَةِ وَافِیَهُ أَحْوَجَ مَایَکُونُ إِلَیهَا.

هر کس آزادانه مسلمان شود و قرآن بخواند، سالانه دویست دینار از بیت المال مسلمانان متعلق به اوست و اگر در دنیا به او ندهند، روز قیامت خواهد گرفت و این مبلغ برای رفع نیازهای اولیه‌ی او کافی است.

گروهی از صحابه به ایراد جرح و تعدیل (انتقاد و تأیید) کارهای مردم می‌پرداختند. امام منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود:

اِنَ‌اللّه‌َ تَبَارَکَ وَ تَعَالی لَمّا خَلَقَ خَلْقَهُ أَرَادَ أَنْ یَکُونُوا عَلَی آدابٍ رَفیِعَةٍ وَأَخْلاَقٍ شَرِیفَةٍ فَعَلِم اَنَّهُم لَمْ یَکُونُوا کَذلِکَ اِلاَّ بِانْ یُعَرِّفَهُم مَالَهُم وَ مَا عَلَیْهِم.

وَالتَّعرِیفُ لاَیَکُونُ إلاَّ بِالأَمْرِ وَ النَّهْی، وَ الأَمْرُ وَ النَّهْی لاَیَجْتَمَعَانِ إِلاَّ بِالوَعْدِ وَ الوَعِید، وَ الوَعْدُ لایَکُوُن اِلاّ بِالتَّرغِیبِ، وَ الوَعِیدُ لاَیَکُوُن إِلاَّ بِالتَّرهیِبِ، وَ التّرغِیبُ لاَیَکُوُن اِلاّ بَمَا تَشْتَهِیهِ اَنْفُسَهُم وَ تَلَذَّ اعْیُنْهُم، وَ التَّرهیِبُ لا یَکُوُن إِلاَّ بِضِدِّ ذَلِکَ.

خدای تبارک و تعالی وقتی مخلوقات را آفرید، اراده فرمود آن‌ها طبق آداب والا و اخلاق شریف عمل کنند ولی او دانست آن‌ها چنین نخواهند بود مگر به این که آنچه را به نفع و ضررشان است، به آنان بشناساند و شناخت ممکن نیست مگر به امر و نهی، و امر و نهی جمع نمی‌شوند مگر با وعد، و وعید؛ و وعده نمی‌شود مگر با تشویق و وعید نمی‌شود مگر با ترساندن، و تشویق نمی‌شود مگر به آنچه نفسشان خوش بدارد و چشمشان لذت برد و ترساندن نمی‌شود مگر به ضدّ آن.

قَالَ عَلِیٌ علیه‌السلام: رَحِمَ اللّه‌ُ أَمْرَأً سَمِعَ حُکْما فَوَعَی، وَدُعِیَ إِلَی رَشَادٍ فَدَنَا.

خدا بیامرزد مردی را که سخن حکیمانه‌ای بشنود و بپذیرد و وقتی به راه رشد (هدایت) دعوت شد، به آن راه نزدیک شود.

هشدار دادن

چنان‌که آمر و ناهی بدانند شخص مورد نظر، به طور یقین درصدد انجام گناه است، باید جلوی او را بگیرند و مانع شوند و زمانی که به دلیل احتمال آلوده شدن، امکان بروز منکر می‌رود، باید با هشدار دادن او را متوجه خطر احتمالی کنند. این شیوه که «علاج واقعه قبل از وقوع» است، مطمئناً موجب خواهد شد صدمات ناشی از گناه کم‌تر شود. بر همین اساس در سیره و سخن امیر مؤمنان بارها به چنین روشی برمی‌خوریم.

لاَ تَجْلِسُوا عَلَی مَائِدةٍ یُشْرَبُ عَلَیهَا الَخَمْرُ فَاِنَّ العَبْدَ لاَیَدْرِی مَتَی یُؤْخَذُ.

بر سفره‌ای که در آن شراب نوشیده می‌شود، ننشینید. زیرا بنده نمی‌داند چه زمان مؤاخذه می‌شود.

نظارت عمومی

امام هنگام انتخاب استانداران به اصل امر به معروف و نهی از منکر توجه داشت و به اطلاع مردم می‌رساند که در صورت مشاهده‌ی هر نوع منکری، استاندارش را عزل خواهد کرد. این امر موجب می‌شد استانداران از ارتکاب جرم پرهیز کنند و مردم نیز بدانند در صورت مشاهده‌ی منکر، می‌توانند به شیوه‌ی مقتضی (مکتوب، حضوری و ...) به رهبر جامعه‌ی اسلامی شکایت کنند و به این ترتیب با اعلام منکر ستیزی خود حتی

نسبت به کارگزارانش ایجاد یک نوع «نظارت عمومی» را تشویق می‌کرد؛ لذا وقتی عبداللّه‌بن عباس را استاندار بصره کرد، در ضمن سخنرانی‌اش به مردم فرمود:

ای مردم! عبداللّه‌بن عباس را به شما حاکم کردم؛ تا زمانی که از خدا و رسولش اطاعت می‌کند، سخنان او را بشنوید واز او اطاعت کنید. پس اگر چیزی (رفتاری خلاف دین و خارج از شریعت) انجام دهد یا این که از حق کنار رود، بدانید من او را از رهبری عزل می‌کنم و امیدوارم او را عفیف و متقی و پرهیزکار بیابم. من او را برای شما استاندار نکردم مگر به خاطر این که گمان دارم لیاقت ریاست و ملکه‌ی عفت و تقوا را دارد... .

پیکار با منکر در مرحله‌ی عمل

تمام اقدامات زیر به نوعی در مسیر اجرای امر به معروف و نهی از منکر (در مرحله‌ی سوم) پیش روی ماست:

۱ ـ ایجاد فاصله بین خطاکار و گناه، ۲ ـ دور کردن گناهکار، ۳ ـ گرفتن ابزارهای گناه، ۴ ـ خراب کردن ابزار گناه، ۵ ـ تنبیه و تأدیب، ۶ ـ به کاربردن خشونت، ۷ ـ اجرای حد، ۸ ـ عزل از موقعیت، ۹ ـ سلب اعتبار اجتماعی، ۱۰ ـ قتل و... تمام این موارد در سیره و سخن امیر مؤمنان علی علیه‌السلاممشاهده می‌شود و ما تنها به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

تنبیه با شلاق

مردی به نام «رزین» می‌گفت: در شهر کوفه مشغول وضو گرفتن بودم که مردی وارد شد. او کفش‌های خود را درآورد و شلاقش را بر روی آن گذاشت. سپس نزدیک‌تر آمد تا وضو بگیرد. من به او فشار آوردم و او روی دست‌هایش افتاد. لحظه‌ای بعد برخاست، وضویش را کامل کرد و آن

گاه سه بار با شلاق بر سر من کوبید و گفت: بپرهیز از این که دیگران را با فشار دادن، کنار بزنی و به خاطر شکستن عضوی از آنان، مجبور شوی غرامت بپردازی.

وقتی او رفت، از مردم پرسیدم: این مرد چه کسی بود؟

گفتند: امیر مؤمنان علیه‌السلام بود.

من به سوی او رفتم تا عذرخواهی کنم ولی او به من اعتنایی نکرد و از آن جا رفت.

ضربه زدن

نصربن حارث، مردی تاجر بود که به ایران سفر کرده بود و بعد از بازگشت، داستان‌های ایرانی را برای قریش بازگو می‌کرد. او می‌گفت: اگر محمّد برای شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل می‌کند، من داستان‌های رستم و اسفندیار و اخبار کسری و پادشاهان عجم را بازگو می‌کنم.

به زودی گروه‌های مختلفی از مردم دور او را گرفتند و شنیدن قرآن را ترک گفتند. امام صادق علیه‌السلام در مورد برخورد امام علی علیه‌السلام با این نوع پدیده‌ها می‌فرمود:

إِنَّ أَمیَرالمُؤْمِنیِن رَأَی قَاصًّا فِی المَسِجَدِ فَضَرَبَهُ بِالدُّرَةِ فَطَرِدَه.

امیرمؤمنانعلیه‌السلام قصه‌گویی را در مسجد دید، با تازیانه او را زد و از مسجد بیرون انداخت.

دور ساختن از موقعیت گناه

یکی از راه‌های نهی از منکر و امر به معروف، این است که شخص گناهکار را از «موقعیت» و «بستری» که اسباب گناه وی را فراهم می‌سازد، یا سرعت می‌بخشد، دور سازیم. امیر مؤمنان علی علیه‌السلامبه این شیوه اهمیت می‌داد و بارها از آن استفاده می‌کرد. نمونه‌هایی از کاربرد این شیوه را در مورد کارگزاران حکومتی می‌خوانیم.

عزل خیانتکار

منذربن جارود عبدی که از طرف امام علیه‌السلام حاکم برخی از شهرهای فارس بود، دست به خیانت زد و چهارهزار درهم از مالیات عمومی را دزدید. امام در نامه‌ای به او چنین نوشت:

فَإِنَّ صَلاَحَ أَبِیکَ مَا غَرَّنِی مِنْکَ، وَظَنَنْتُ أَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْیَهُ، وَتَسْلکَ سَبِیلَهُ... وَلَئِنْ کَانَ مَا بَلَغَنِی عَنْکَ حَقّا، لَجَمَلُ أَهْلِکَ وَشِسْعُ نَعْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ، وَمَنْ کَانَ بِصِفَتِکَ فَلَیْسَ بِأَهْلٍ أَنْ یُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ، أَوْ یُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ، أَوْ یُعْلَی لَهُ قَدْرٌ، أَوْ یُشْرَکَ فِی أَمَانَةٍ، أَوْ یُؤْمَنَ عَلَی جِبایَةٍ. فَأَقْبِلْ إِلَیَّ حِینَ یَصِلُ إِلَیْکَ کِتَابِی هذَا، إِنْ شَاءَ اللّه‌ُ.

نیکی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم از روش او پیروی خواهی کرد. اما به من خبر رسید خیانت کرده‌ای... اگر آنچه به من خبر رسیده است، راست باشد، شتر اهل تو و دوال انگشت (جایی که انگشت

بزرگ پا در کفش عربی قرار می‌گیرد) کفش تو از تو بهتر است؛ و کسی که مانند تو باشد، شایسته نیست حفاظت مرزی یا انجام مأموریتی به او سپرده شود یا ارزشی به او داده شود یا در حفظ امانتی شریک گردد یا امین مالیات شود. هنگامی که نامه‌ام به تو رسید، نزد من بیا ان‌شاءاللّه‏.

مدتی بعد که او خود را نزد امام رساند، حضرت او را زندانی کرد

خلع عامل انحراف

امام علی علیه‌السلام که در روند انحراف عثمان از مسیر واقعی حکومت اسلامی، دست مروان را در کار می‌دید، سعی می‌کرد این عامل فساد را از دستگاه خلافت دور سازد؛ لذا به عثمان فرمود:

«آیا دست از مروان برنمی داری، که تو را از دین و عقل منحرف ساخته و مثل شیرِ فرمانبر به هر سو می‌کشد؟ به خدا قسم! مروان در دین و حتی در امور شخصی خویش مرد صاحب تدبیری نیست. به خدا قسم! می‌بینم که تو را به پرتگاه وارد می‌کند؛ ولی تو قدرت بر نجات نداری... آبروی خود را برده‌ای و در کار خوب مغلوب شده‌ای».

یک بار دیگر نیز مردم به صورت دسته جمعی، به عنوان اعتراض، نزد امام آمدند و از عثمان شکایت کردند. امام این بار هم نزد او رفت و فرمود:

فَلاَ تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلاَلِ السِّنِّ وَتَقَضِّی الْعُمُرِ.

زمام اراده‌ات را به دست مروان نده که تو را با این کهولت سن به هر سو

دلش خواست، بکشاند.

در اواخر حکومت عثمان نیز که مردم علیه وی شوریدند، امام تلاش کرد مانع قتل او شود؛ ولی هر وقت عثمان را نصیحت می‌کرد و پیشنهادی به عثمان می‌داد، مروان می‌آمد و مانع از اجرای پیشنهاد امام می‌شد تا آن‌جا که امام تصمیم گرفت دیگر دخالت نکند؛ لذا وقتی عثمان به منزل امام آمد و از ایشان کمک خواست، امام فرمود:

«به خدا قسم! من از تو دفاع می‌کنم؛ ولی هرگاه تو را به کاری که به مصلحت توست، فرا می‌خوانم، مروان پیشنهاد مخالفی می‌دهد و تو کلام او را بر خیرخواهی من مقدم می‌داری و او را به داخل خانه‌ات فرامی‌خوانی.»

مجازات (بعد از ارایه‌ی راهکار)

امیرمؤمنان در مسجد کوفه نشسته بود. گروهی را که در ماه رمضان روزه خواری کرده بودند، به مسجد آوردند. امام ابتدا راه‌های فرار از اظهار گناه را مطرح کرد و فرمود: آیا شما یهودی هستید، مسیحی هستید، غیر مسلمانید، مسافر بودید، مریض بودید و... ؟ که جواب آن‌ها به تمام سؤالات، منفی بود و می‌گفتند: مسلمانیم. امام فرمود: آیا به وحدانیت خدا و رسالت محمد گواهی می‌دهید؟ گفتند: به وحدانیت خدا، بله! ولی رسالت محمد را قبول نداریم. امام این بار آن‌ها را تهدید کرد که اگر از عقیده‌ی خودبرنگردند (مرتد شوند)، آن‌ها را خواهد کشت. اما آنان به عقیده‌ی خود اصرار کردند؛ به دستور امام آن‌ها را به بیرون شهر بردند؛ و

بعد گودال‌هایی کندند و به وسیله‌ی تونل‌هایی به هم وصل کردند.

امام باز رو به آن‌ها کرد و خواست از ادعای خود دست بردارند ولی گفتند: هرچه می‌خواهی بکن، ما از عقیده‌ی خود برنمی‌گردیم. به دستور حضرت گروه منحرف را داخل گودال کردند و حضرت برای آخرین بار آن‌ها را توجه به توبه داد ولی آنان نپذیرفتند؛ و در این وقت بود که امام همه‌ی آنان را به سزای ارتداد و کفرشان رساند.

اقامه‌ی حد

امام صادق علیه‌السلام، در مورد شراب خواری فرزند عمر و عکس‌العمل امام علی علیه‌السلاممی‌فرمود:

اُقِیمَ عُبَیدَاللّه‌بِن عُمَر وَ قَدْ شَرِبَ الخَمْرَ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرْ اَنْ یُضْرِبَ فَلَمْ یَتَقَدَّمْ إِلَیهِ أَحَدٌ یَضْرِبَهُ حَتَّی قَامَ عَلِیٌ علیه‌السلام بِنِسْعَةٍ مُثَّنِیةٍ فَضَرَبَ بِهَا أَرْبَعیِنَ.

عبیداللّه‌بن عمر شراب خورده بود، عمر دستور داد به او حد بزنند ولی کسی قدم پیش نگذاشت. تا این که علی علیه‌السلام طناب دولا را برداشت و با آن چهل تازیانه بر وی زد.

اعدام

گروهی نزد علی علیه‌السلام آمدند و گفتند: سلام بر تو ای پروردگار ما! حضرت

از آنان خواست عقیده‌ی خود را تصحیح کنند و توبه کنند؛ اما آنان نپذیرفتند. در این هنگام حضرت دستور داد دو گودال در کنار هم حفر کنند و به وسیله‌ی کانالی آن دو را به هم وصل نمایند. سپس آن عده را در یکی از گودال‌ها بنشانند و در گودال دیگر آتش روشن کنند. به این ترتیب آن‌ها با دود آتش، مردند.

نکته‌ی مهم در این نوع رفتارهای امام در برابر منکرات اعتقادی، این است که امام این عده را به خاطر اعتقاد انحرافی حد نمی‌زند، بلکه به دلیل اظهار و ابراز عقیده در جامعه‌ی اسلامی مستحق عقوبت می‌داند. به عبارت دیگر، حد زدن به دلیل «اعتقاد انحرافی» نیست که مسئله‌ی «تفتیش عقاید» مطرح شود، بلکه به دلیل «ابراز اعتقاد انحرافی» یعنی «رفتار انحرافی» است.

یک نکته

حکومت اسلامی و مراحل عالی امر به معروف

فلسفه‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ما را به سامان دادن وظایف آمرین و ناهین دعوت می‌کند و این که حتماً مرجعی مسئولیت و اجازه‌ی اعمال خشن را در دست بگیرد. زیرا امیر مؤمنان علی علیه‌السلام امر به معروف و نهی از منکر را عامل سامان یافتن معادلات اجتماعی می‌داند و می‌فرماید:

إِنَّهاإِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتْ إِسَتَقامَت الفَرائضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا لِأَنَّ الأَمْرَ بِالمَعْرُوفِ وَ النَّهَیَ عَنِ المُنْکَرِ دُعَاءٌ إِلَی الإِسْلاَمِ مَعَ رِدِّ اَلمَظَالِمِ و... .

ثَلاثَ خِصَالٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ سَلُمَتْ لَهُ الدُّنْیَا وَ الآخِرَة مَنْ أَمْرَ بِالمَعْرُوفِ وَ ائتَمَر بِهِ وَ نَهَی عَنِ المُنْکَرِ وَ انْتَهَی عَنه وَ... .

و سرانجام امام امر به معروف و نهی از منکر را عامل اصلاح کجی‌ها و زیاده خواهی‌ها می‌داند و می‌فرماید: فَرَضَ‌اللّه‌ُ... الأَمْرَ بِالمَعْرُوفِ مَصْلَحَةَ لِلعوامِ بر این اساس در مجموع، فقهای اسلام این مرحله را منوط به اذن حاکم شرع و ولی فقیه دانسته‌اند.

امام خمینی قدس‌سره در این باره می‌فرماید: «اگر نهی از منکر موجب مجروح کردن یا کشتن شود، جایز نیست مگر به اذن امام، بنابر اقوی؛ و در این زمان (غیبت) فقیه جامع‌الشرایط با حصول سایر شرایط به نیابت از امام معصوم علیه‌السلام متصدی امور است و باید از او اذن گرفت.»

صاحب جواهر نیز می‌نویسد: «اگر مجروح ساختن یا کشتن را برای

همه‌ی مکلفین اعم از عادل و فاسق (بدون اذن امام) جایز بدانیم، موجب فساد بزرگ و هرج و مرج و بی‌نظمی خواهد شد که در اسلام این امور نهی شده است.»

البته بدیهی است که در صورت گسترش حکومت اسلامی، حاکم (ولی فقیه) این حق و وظیفه را می‌تواند به نهاد یا گروهی که منعکس کننده‌ی نظریات خودش باشد، منتقل کند و از این باب است که لزوم ایجاد وزارت یا سازمان‌های قوی و علمی و اجرایی برای امر به معروف و نهی از منکر، ضروری به نظر می‌رسد.

البته چنان‌که منکر از نظر «شارع» امر مهمی است، مانند حفظ جان یک مسلمان، حتی اگر کار به زخمی کردن و قتل مهاجم رسید، از قاعده‌ی فوق مستثنی خواهد شد؛ و دفاع از جان مسلمان هر چند با قتل مهاجم، واجب است.

قاطعیت در برابر منکر

اعمال قدرت

فقیهان و عالمان امر و نهی با «ید» را کنایه از قدرت می‌دانند. امام خمینی قدس‌سرهمی‌نویسد:

و هی أعمال القدرة مراعیاً للأیسر فالأیسر.

امر و نهی یدی، اعمال قدرت با مراعات آسان‌تر و آسان است.

شیخ طوسی نیز می‌نویسد:

قد یکون الأمر بالمعروف بالید بان یحمل النّاس علی ذلک.

گاهی امر به معروف به دست، به این است که مردم را وادار به انجام معروف نماید.

این برداشت از آن جهت تقویت می‌شود که «دست» مظهر قدرت

است. البته برخی تنها معنای کتک زدن و مجروح کردن را از امر و نهی یدی استنباط کرده‌اند، مانند کتاب التحریر، منتهی، مختلف، تذکرة و قواعد؛ در هر صورت، هر دو نوع (اقدام عملی ـ عمل با قدرت) را در سیره و سخن امیر مؤمنان علی علیه‌السلاممی‌بینیم. هرچند به نظر می‌رسد معنای اصلی، همان اعمال قدرت باشد و اقدام عملی به معروف‌ها و ترک منکرها به عنوان شیوه‌ای تکمیلی برای این مرحله در نظر گرفته شود.

امر به معروف و خشونت

مرتبه عملی امر به معروف و نهی از منکر، ویژگی‌های خاصی دارد که در دو مرتبه‌ی قبل، خبری از این ویژگی‌ها نیست. در این مرتبه به کار بردن خشونت، تعرّض و ضربه زدن به گناهکار، حد زدن و حتی قتل پیش بینی شده است. همین امر موجب می‌شود سؤالاتی در اذهان ایجاد شود که موضوع خشونت، سلب آزادی‌های فردی و... از آن جمله است. در این بخش می‌کوشیم به دو سؤال پاسخ دهیم.

چرا در امر به معروف و نهی از منکر «خشونت» در نظر گرفته شده است

سیره و سخن امیر مؤمنان علیه‌السلام آکنده از روش‌های مختلف در امر و نهی است و اوج این حقیقت را در کلام خود حضرت می‌توان یافت، آن جا که فرمود:

أَلاَ وَ إِنَّ اللّه‌َ قَدْ جَعَلَ أَدَبَ هَذِهِ الاُمَةِ بِالسَّوطِ وَ السَّیْفِ لَیْسَ عِنْدَ إِمَامٍ فِیهما هَوادَةٌ فَاسْتَتِرُوا بِبُیُوتَکِمُ وَ اصْلَحُوا ذَات بَیَنُکم وَ التَّوبَةُ مِنْ وَرَائِکُم مَنْ اَبَدَی صَفْحَتَهُ للِحَقِّ هَلَکَ.

بدانید خداوند ادب این امت را به وسیله‌ی شلاق و شمشیر قرار داد و نزد امام در آن دو مدارایی نیست. پس در خانه‌هایتان پوشش بگیرید. اختلافات خویش را برطرف کنید. توبه پیش روی شما است و هر کسی در برابر حق ظاهر شد، نابود گردد.

پاسخ این پرسش، تا حدودی به فلسفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر برمی‌گردد. ما می‌دانیم که انسان موجودی اجتماعی است و برای رفع نیازهای خود، به زندگی اجتماعی روی آورده است. آرمانی‌ترین حالت در زندگی اجتماعی این است که هر کس به نسبت تعامل خود در مناسبات اجتماعی، از خدمات آن نیز بهره‌مند شود. اما همیشه کسانی هستند که می‌خواهند بالاتر از نسبت تلاش خود سهم ببرند و برای این کار، خواسته و ناخواسته، حقوق و منافع دیگران را ضایع می‌کنند تا به اهداف و اغراض خارج از حق خود برسند. این تقاضاهای خارج از حق، تزاحم حق‌ها را در پی خواهد داشت و به طور طبیعی هر کس در صدد حفظ حقوق خود برخواهد آمد و متجاوزان نیز درصدد غصب حق دیگران خواهند کوشید.

اما تنها راه جلوگیری از این کشمکش‌ها و تزاحم‌ها، تعیین «مرزها» یی است که به نام «قانون» شناخته می‌شود. قانون باعث خواهد شد هدف از زندگی اجتماعی به نحو مطلوب به سامان برسد.

می‌دانیم که با معین شدن حقوق و مرزها توسط قانون، باز عده‌ای درصدد شکستن حریم قانون، برای رسیدن به اهداف ناحق خود برمی‌آیند، از این رو عقل انسان‌ها حکم می‌کند برای تضمین اجرای قانون، قدرتی برتر به وجود آورند؛ و دقیقاً تشکیل نیروهای انتظامی، قوه‌ی قضاییه و... (در بعد داخلی) و ارتش (در بعد خارجی) که سرپرستی آن را رهبر (فردی که در رأس هرم قدرت قرار دارد) به عهده دارد، برای تضمین همین حقوق است. پس چنین نظام‌مندی در هر جامعه‌ای وجود دارد. اسلام هم در مقابل کسانی که جان و مال و آبروی شهروندان را به خطر می‌اندازند و خلاف قوانین عمل می‌کنند، کیفرها و مجازات‌هایی تعیین کرده است.

تنها تفاوت اسلام با دیگر جوامع، در این است که اسلام زندگی انسان را به مصالح دنیایی او محدود نمی‌کند و عقیده دارد خداوند متعال انسان و زندگی این جهان را مقدمه‌ای برای هدفی والاتر (زندگی آخرت) قرار داده است؛ لذا برای زندگی انسان در هر دو بعد (دنیایی و آخرتی)، برنامه‌ها و قوانینی تنظیم کرده است و مسلمانان موظّف به رعایت حدّها و مرزها در هر دو جنبه‌ی مذکور هستند و اسلام تخلّف از قوانین در هیچ‌یک از دو جنبه را نمی‌پذیرد. اما در مورد تخلف از قوانین مربوط به مصالح اخروی، تا جایی که این تخلف در ابعاد اجتماعی و دنیایی تأثیر گذار نباشد، عقاب و مجازات آن را به آخرت وامی‌گذارد و به نسبت دخالت در تخریب قوانین

مربوط به اجتماع، مجازات‌هایی تعیین می‌کند. نمونه‌ای از این احکام درباره‌ی زنا، را می‌خوانیم.

«اَلزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دینِ اللّه‌ِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه‌ِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ.»

زن زناکار و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت نسبت به آن دو شما را از اجرای احکام الهی مانع شود؛ اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید.

نمونه‌هایی از این قاطعیت و خشونت را در کلام و رفتار علی علیه‌السلامنیز می‌توان یافت.

إِذَا دَخَلَکَ اللُّصُّ المُحَارِبُ فَاقْتُلْهُ. فَمَا أَصَابَکَ فَدَمُهُ فِی عُنُقی.

اگر دزد مُحارب (دارای سلاح) به تو وارد شد، او را بکش. هر چه برای تو پیش آید، خونش بر گردن من باشد!

الی زیادبن خصفة التیمی البکری:

... فَقد بَلَغَنِی أَنَّهُمُ أَخَذُوا نَحْوَ قَرَیةٍ مِنْ قُرَی السَّواد فَاتَّبِعْ آثارَهُم وَ سِلْ عَنْهُم. فَاِنَّهُم قَد قَتَلُوا رَجُلاً مِنْ أَهْلِ السَّوادِ مُسْلِما مُصَلِّیا. فَاذِا اَنْتَ لَحِقْتَ بِهِم فَاَرْدُدْهُم اِلیَّ فَاِنْ اَبَوا فَنَاجِزْهُم وَ اسْتَعِنْ بِاللّه عَلَیِهم. فَاِنَّهُمْ قَد فَارَقُوا الحَقَّ وَ سَفَکُوا الدَّمَ الحرَامَ وَ اَخَافُوا السَّبیلَ وَ السّلام.

... به من خبر رسید آن‌ها به سوی روستایی از روستاهای عراق متمایل شده‌اند. پی آن‌ها را بگیر و به آن‌ها برس. مردی از اهل شهر را که

مسلمان و نمازگزار بود، کشته‌اند. وقتی به آن‌ها رسیدی به سوی من برگردان و اگر امتناع کردند، با آنان بجنگ، خدا را بر آن‌ها کمک بگیر که حق را ترک کرده و خون حرام ریخته‌اند و راه را ترسناک کرده‌اند... .

نمونه‌ای دیگر را که در آن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از علی علیه‌السلام با عنوان «خشن در راه خدا» یاد می‌کند، پایان بخش این پاسخ قرار می‌دهیم.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت علی علیه‌السلام را برای انجام مأموریتی به شهر یمن فرستاد. حضرت بعد از آن که مأموریتش را به پایان رساند، همراه گروهی از مردم و مقداری پارچه به طرف مدینه رهسپار شد. چون آن روزها، مصادف با ایّام حج بود، رسول خدا نیز راهی حج شده بود، علی علیه‌السلام نیز به سوی مکه رفت. در نزدیکی‌های مکه، دلش تاب نیاورد. مردی را به سرپرستی قافله گمارد که به آرامی راه بپیمایند و به سوی مکه بیایند، خودش نیز با سرعت برای زیارت پیامبر به سوی مکه حرکت کرد. پیامبر وقتی علی علیه‌السلام را در لباس احرام دید، از نحوه‌ی نیت کردن او جویا شد. علی علیه‌السلامگفت: «هنگام احرام بستن، گفتم بار الها! به همان نیّتی احرام می‌بندم که پیامبر احرام بست.» حضرت علی علیه‌السلام آن‌گاه به دستور پیامبر دوباره به سوی کاروان برگشت اما وقتی نزد اعضای کاروان رسید، متوجه شد آن‌ها لباس‌های مربوط به بیت المال راپوشیده‌اند. حضرت به نماینده‌اش گفت: وای بر تو! این چه کاری است!؟ آن مرد گفت: سربازان شما اصرار کردند که این لباس‌های نو و زیبا را به عنوان امانت بر تن کنند و پس از مراسم به من برگردانند.

امام با شگفتی پرسید: وای بر تو! قبل از آن که به دست رسول خدا برسد؟! سپس با دست خود، لباس‌ها را از تن اعضای کاروان درآورد.

اعضای کاروان وقتی نزد رسول خدا رسیدند، از برخورد علی علیه‌السلامبه پیامبر شکایت کردند. پیامبر فرمان داد گوینده‌ای در بین مردم با صدای بلند اعلام کند:

اِرْفَعُوا اَلْسِنَتَکُمْ عَنٌْ عَلِیّ بنِ أَبِی طَالب فَاِنَّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللّه‌ِ عَزَّوَجَلَّ غَیرَ مُدَاهِنٍ فِی دِینِهِ.

ای مردم! از علی بن ابی طالب شکایت نکنید؛ زیرا علی در امور الهی خشن است و اهل کوتاه آمدن نیست.

چرا در اجرای حدود الهی، مسامحه و مدارا ترک و به جای آن خشونت میدان‌دار می‌شود

در برخوردهای امیر مؤمنان با برخی منکر گرایان شاهدیم که حضرت به هیچ روی مسامحه و مدارا را نمی‌پذیرد. نمونه‌ای از این رفتار را می‌خوانیم:

مغیره‌بن شعبه، که یکی از سیاستمداران چهارگانه‌ی عرب بود، وقتی فهمید امام علی علیه‌السلاممعاویه را عزل خواهد کرد، نزد وی آمد و در مذاکره‌ای محرمانه گفت: مصلحت این است که فرمانداران عثمان را یک سال در مقام خود ابقا کنی و هنگامی که از مردم برای تو بیعت گرفتند و فرمانروایی تو بر ممالک اسلامی ثبات یافت، هر کس را خواستی، عزل و نصب کن. امام در

پاسخ وی جمله‌ای فرمود که تا به امروز نقل کتاب‌های تاریخی است.

وَاللّه‌ِ لاَ اُدَاهِنُ فِی دِینِی وَ لاَ اُعطِیَ الدَّنِیَّ فِی اَمْرِی.

به خدا قسم! من در دین خود مداهنه نمی‌کنم، و امور مملکت را به دست افراد پست نمی‌سپارم.

مغیره گفت: حال که سخن مرا نمی‌پذیری، حدأقل در مورد معاویه اجازه بده تا زمانی که برای تو بیعت بگیرد، بر سر کار بماند. امام فرمود: به خدا قسم! دو روز هم اجازه نمی‌دهم معاویه بر جان و مال مردم مسلط باشد.

در مورد این نوع برخوردها باید دانست که اقدام اصلاحی مقدم است و در صورت امکان نداشتن مراتب اقدام اصلاحی، نوبت به اقدام شدید (آن هم از مراتب ضعیف‌تر...) می‌رسد؛ لذا در سیره‌ی امام علی علیه‌السلامبارها شاهد هستیم که حضرت حتی با تغافل از کنار گناهی می‌گذرد و یا با رأفت اسلامی گناهکار را می‌بخشد. اما یک شاخصه‌ی دیگر نیز وجود دارد که تا حدودی در این معادله تأثیر می‌گذارد و آن، نوع گناه و تأثیر آن است. گناهانی وجود دارد که با وقوع آن، ضرری (جز گناه) متوجه کسی نمی‌شود، در چنین مواقعی تأکید بیشتر بر روی اقدامات اصلاحی است. مانند این مورد:

علی علیه‌السلام فرمود: با پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به انتظار وقت نماز در مسجد نشسته بودیم که مردی برخاست و گفت: ای رسول خدا! من گناهی کرده‌ام. پیامبر روی از وی برگرداند. هنگامی که نماز تمام شد، همان مرد برخاست و

سخن خود را تکرار کرد. پیامبر فرمود: آیا با ما نماز خواندی و برای نماز وضو گرفتی؟ گفت: آری. فرمود: همین نماز، کفّاره و موجب آمرزش گناه تو خواهد بود.

در این نمونه، به صراحت، مسامحه و ملاحظه‌ی افراد از سوی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآلهرا می‌بینیم که علی علیه‌السلام آن را نقل و طبعاً تأیید می‌کند. موردی که فردی گناهکار به گناهش اعتراف می‌کند و به طور طبیعی باید سزای آن را ببیند؛ ولی پیامبر به دیده‌ی رحمت بر او می‌نگرد و راه توبه را پیش پایش می‌گشاید.

اما اگر فرض کنیم گناهی در حال وقوع است که انجام آن، بی‌درنگ ضایع شدن حقِ فرد، گروه یا جامعه را در پی خواهد داشت، چگونه باید رفتار کرد؟

آری این مشخصه‌ی مهم (ضایع کردن حقوق) در تمام ابعاد اجتماعی، اعتقادی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی‌و... موجب می‌شود تسامح و تساهل و مدارا جایگاه خود را از دست بدهد و حتی رعایت مصلحت حکومت نیز نتواند مانع از وقوع برخوردی تند و سریع گردد. این نکته هم قابل ذکر است که در همین مورد نیز به تناسب ضایع شدن حقوق‌ها، نوع برخوردها (شدت و ضعف) متفاوت خواهد بود. در سیره‌ی امیر مؤمنان علی علیه‌السلام به تناسب منکرها و تأثیر آن‌ها، شاهد اقداماتی حذفی از انواع مختلف آن هستیم؛ که نمونه‌هایی از آن را خواندیم.

یک نکته

وظیفه در حکومت اسلامی

در مورد اقدامات خشن، در زمان حکومت اسلامی، آمران و ناهیان تنها وظیفه‌ی اطلاع‌رسانی به حکومت را بر عهده دارند و باید از به کار بردن خشونت خودسرانه پرهیز کنند. زیرا آن گونه که گفتیم تنها خشونت قانونی، مورد تأیید اسلام است و با وجود حکومت اسلامی که اجرای حد و تعزیر و برخوردهای خشن را برعهده دارد، «اقدام خودسرانه» خود بی‌قانونی است (مگر در موردهای خاص). لذا شاهدیم که در زمان حکومت امام، شهروندان و حتی خبررسانان و معتمدان امام، به ارسال گزارش انحرافات می‌پردازند و خود مستقیماً به اعمال خشونت اقدام نمی‌کنند.

فهرست منابع

۱- احیاء علوم الدین، ابوحامد محمد غزالی، بنیاد فرهنگ ایران، دار المعرفة، بیروت، ۱۴۰۲ ه. ق

۲- ارشاد القلوب، حسن بن ابی الحسن دیلمی (وفات ۸۴۱ ه. ق)، ۲ ج (یک مجلد)، شریف رضی، قم، ۱۴۱۲ه. ق.

۳- اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر.

۴- اعلام الدین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، مؤسسه آل‌البیت ۴۵، قم، ۱۴۰۸ ه.ق.

۵- اعلام الوری، امین الاسلام، فضل بن حسن طبرسی (وفات ۵۴۸ ه. ق)، دارالکتب الاسلامیة، تهران.

۶- الاحتجاج، ابو منصور احمد بن علی طبرسی (ولادت قرن ۶ ه. ق)، نشر مرتضی، مشهد، ۱۴۰۳ ه.ق.

۷ـ الاختصاص، شیخ مفید (۴۱۳ ه. ق)، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ه.ق.

۸- الارشاد، شیخ مفید، ۲ ج (یک مجلد)، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ه.ق.

۹- الامالی، شیخ طوسی، دارالثقافة، قم، ۱۴۱۴ ه.ق.

۱۰- الامالی، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ه. ق

۱۱- البرهان فی تفسیر قرآن، سید هاشم حسینی بحرانی، اسماعیلیان، قم، ۱۳۶۵.

۱۲- التوحید، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۹۸ ه.ق.

۱۳- التهذیب، شیخ طوسی (وفات ۴۶۰ ه. ق)، ۱۰ ج، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ه. ش .

۱۴- الجعفریات، محمد بن محمد بن اشعث کوفی (ولادت قرن چهارم ه ق)، مکتبة النینوی الحدیثه، تهران.

۱۵- الجمل، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ه.ق.

۱۶- الخصال، شیخ صدوق، (یک مجلد) جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۳ ه.ق.

۱۷- الصراط المستقیم، علی بن یونس نباطی بیاضی (۸۷۷ ه. ق)، ۳ ج (یک مجلد)، کتابخانه حیدریه، نجف، ۱۳۸۴ ه.ق.

۱۸- الطرائف، سید بن طاوس، (۶۶۴ ه. ق)، چاپخانه خیام، قم، ۱۴۰۰ ه.ق.

۱۹- الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفی (وفات ۲۸۳ ه. ق)، مؤسسه دارالکتاب، قم، ۱۴۱۰ ه.ق.

۲۰- الفضائل، شاذان بن جبرئیل قمی (وفات ۶۰۰ ه. ق)، شریف رضی، قم، ۱۳۶۳ه. ش.

۲۱- الکافی، ثقة الاسلام کلینی (وفات ۳۲۹ ه. ق)، ۸ ج، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ ه.ش.

۲۲- الکامل فی التاریخ، علی بن ابی الکرم الشیبانی (ابن اثیر)، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ه. ق؛ و دار الصادر ۱۳۹۹ ه.ق.

۲۳- المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی (وفات ۲۷۴ ه. ق)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۷۱ه. ق.

۲۴- المحجة البیضاءفی تهذیب الاحیاء، ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات اسلامی، قم.

۲۵- المستطرفات سرائر، محمد بن ادریس حلی (وفات ۵۹۸ ه. ق)، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۱ ه.ق.

۲۶- النوادر، احمد بن محمد بن عیسی اشعری (ولادت قرن سوم ه. ق)، مدرسه امام مهدی (عجّ)، قم، ۱۴۰۸ ه. ق

۲۷- انساب الاشراف، بلاذری، دار التعارف للمطبوعات، ۱۳۹۷ ه. ق

۲۸- بحار الانوار، علاّمه مجلسی (وفات ۱۱۱۰ ه. ق)، ۱۱۰ ج، موسسة الوفاء، بیروت، ۱۰۴۴ ه.ق.

۲۹- بشارة المصطفی، عماد الدین طبرسی (وفات بعد از ۵۵۳ ه. ق)، کتابخانه حیدریه، نجف، ۱۳۸۳ه. ق.

۳۰- بلاغات النساء، ابن طیفور، احمد بن ابی طاهر، (وفات ۲۸۰ ه. ق)، انتشارات شریف رضی، قم.

۳۱- تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، متعدد.

۳۲- تحریر الوسیله، امام خمینی قدس‌سره، دار التعارف، بیروت، ۱۴۰۱ ه. ق

۳۳- تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، (وفات قرن ۴ ه. ق)، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ه.ق. تصحیح علی اکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ ه.ش.

۳۴- تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، دفتر نشر اسلامی، قم، ۱۳۷۷.

۳۵- تفسیر صافی، فیض کاشانی، دارالمرتضی، ۱۳۶۵.

۳۶- تفسیر عیاشی، محمد بن منصور عیاشی (وفات ۳۲۰ ه. ق)، چاپخانه علمیه، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق.

۳۷- تفسیر قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی (ولادت قرن سوم ه. ق)، مؤسسه دارالکتاب، قم، ۱۴۰۴ ه.ق.

۳۸- تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۰.

۳۹- تقریب المعارف، ابو الصلاح حلبی (وفات ۴۴۷ ه. ق)، ۱ ج، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ه.ق.

۴۰- ثواب الاعمال، شیخ صدوق، شریف رضی، قم، ۱۳۶۴ ه.ش.

۴۱- جامع احادیث الشیعه، آیت اللّه حسین طباطبایی بروجردی، مطبعة علمیه، ۱۴۰۷ ه. ق

۴۲- جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، (ولادت قرن ششم ه. ق)، مکتبة النینوی الحدیثة، تهران.

۴۳- چهل حدیث امام خمینی قدس‌سره، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس‌سره، ۱۳۷۱.

۴۴- حماسه حسینی، شهید مطهری، ۳ ج، انتشارات صدرا، تهران.

۴۵- خصائص الائمة، سید رضی، (وفات ۴۰۶ ه. ق)، مجمع البحوث، آستان قدس، ۱۴۰۶ ه.ق.

۴۶- دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تمیمی مغربی (وفات ۳۶۳ ه. ق)، دارالمعارف، مصر، ۱۳۸۵ ه.ق.

۴۷- روضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، محمد بن جمال الدین مکّی عاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ ه. ق

۴۸- شرح نهج البلاغه، عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی (وفات ۶۵۶ ه. ق)، ۲۰ج، (ده مجلد)، کتابخانه آیت اللّه مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ه.ق.

۴۹- عدة الداعی، ابن فهد حلی (وفات، ۸۴۱ ه. ق)، ۱ ج، دارالکتاب اسلامی، ۱۴۰۷ه. ق.

۵۰- عقد الفرید، ابن عبدربه، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۷ ه. ق

۵۱- علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتب الداوری، قم.

۵۲- عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور احسائی، (وفات قرن دهم)، انتشارات سیدالشهداء، قم، ۱۴۰۵ ه.ق.

۵۳- عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، شیخ صدوق، ۲ ج (یک مجلد)، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ه. ق.

۵۴- غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، (وفات ۵۵۰ ه. ق)، ۱ ج، دفتر تبلیغات

اسلامی، قم، ۱۳۶۶ ه.ش.

۵۵- فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه، عبدالحمید معادیخواه، نشر ذره، ۱۳۷۲.

۵۶- فقه القرآن، قطب الدین راوندی (وفات ۵۷۳ ه. ق)، ۲ ج، کتابخانه آیت‌اللّه مرعشی، ۱۴۰۵ ه.ق.

۵۷- قرب الاسناد، عبداللّه بن جعفر حمیری قمی (وفات قرن سوم ه. ق)، کتابخانه نینوی، تهران.

۵۸- کتاب سلیم بن قیس هلالی کوفی، (وفات ۸۰ هجری قمری)، الهادی، قم، ۱۴۱۵ ه.ق.

۵۹- کشف الغمة، علی بن عیسی اربلی (وفات ۶۹۳ ه. ق)، ۲ ج، مکتبة بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱ ه.ق.

۶۰- کشف الیقین، علاّمه حلّی (وفات ۷۲۶ ه. ق)، مؤسسه چاپ و انتشارات، ۱۴۱۱ ه.ق.

۶۱- کمال الدین، شیخ صدوق، ۲ ج (یک مجلد)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۹۵ه. ق.

۶۲- کنز الفوائد، ابوالفتح کراچکی (وفات ۴۴۹ ه. ق)، ۲ ج، دار الذخائر، قم، ۱۴۱۰ه. ق.

۶۳- مجموعه ورّام، ورّام بن ابی فراس (وفات ۶۰۵ ه. ق)، ۲ ج، (یک مجلد)، مکتبة الفقیه، قم.

۶۴- مستدرک الوسایل، محدّث نوری (وفات ۱۳۲۰ ه. ق)، ۱۸ ج، مؤسسه آل‌البیت، قم، ۱۴۰۸ ه.ق.

۶۵- مسند احمد بن حنبل، دارالفکر و دار صادر، بیروت.

۶۶- مشکوة الانوار، ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، (وفات ۶۰۰ ه. ق)، کتابخانه حیدریه، نجف، ۱۳۸۵ه. ق.

۶۷- معانی الاخبار، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۱ ه.ش.

۶۸- مناقب آل ابی طالب علیهم‌السلام، محمد بن شهر آشوب مازندرانی (وفات ۵۸۸ ه. ق)، ۴ج، مؤسسه انتشارات علاّمه، قم، ۱۳۷۹ ه.ق.

۶۹- من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق (وفات ۳۸۱ ه. ق)، ۴ ج، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ه.ش.

۷۰- منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، آیت‌اللّه خویی.

۷۱ـ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه‌السلام، معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه‌السلام، نشر معروف، قم، ۱۴۱۵ ه.ق.

۷۲- نهج البلاغه، صبحی صالح، انتشارات دارالهجرة، قم.

۷۳- نهج البلاغه، مصطفی زمانی، انتشارات برهان، چ اول، ۱۳۷۰.

۷۴- نهج الحق و کشف الصدق، علاّمه حلّی، دارالهجرة، قم، ۱۴۰۷ ه. ق

۷۵- نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، محمدباقر محمودی، موسسة اعلمی للمطبوعات، بیروت.

۷۶- وسائل الشیعة، شیخ حرّعاملی (وفات ۱۱۰۴ ه. ق)، ۳۰ ج، مؤسسه آل‌البیت، قم، ۱۴۰۹ ه.ق.

۷۷- وقعة صفین، نصر بن مزاحم بن سیار منقری (وفات ۲۱۲ ه. ق)، کتابخانه آیت اللّه مرعشی، قم، ۱۴۰۳ ه.ق.

فهرست برخی منابع فارسی که به صورت اختصاصی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته‌اند.

۱- امر به معروف و نهی از منکر، آیت اللّه حسین نوری همدانی، دفتر تبلیغات اسلامی، چ سوم، ۱۳۷۱.

۲- پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات، محمد اسحاق مسعودی، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۴.

۳- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، چ هفتم، ۱۳۷۷.

۴- تحلیلی نو و عملی از امر به معروف و نهی از منکر در عصر حاضر، محمدرضا اکبری، پیام عترت، چ پنجم.

۵- امر به معروف و نهی از منکر، سید حسن اسلامی، نشر خرّم، قم، ۱۳۷۵.

۶- پیکار با منکر، ۲ ج، محمد عابدی و حسن ابراهیم‌زاده، نشر معروف، قم.

۷- راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر، آیت‌اللّه لطف‌اللّه صافی، دفتر نشر اسلامی، قم، ۱۳۷۵.

۸- مأخذ شناسی توصیفی امر به معروف و نهی از منکر، سید حسن اسلامی، معاونت پژوهشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۷۳.

۹- امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه برتر در سیره معصومین، ۲ ج، سید محمود مدنی بجستانی، نشر معروف، قم، ۱۳۷۶.

۱۰- شیوه‌های صحیح امر به معروف و نهی از منکر، دادسرای مبارزه با مواد مخدر و منکرات، ناشر: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲.

۱۱- امر به معروف و نهی از منکر، ۲ج، سید احمد خاتمی، پایگاه مقاومت بسیج بانک ملی.

۱۲- دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، سید جعفر سید عظیمی، مؤلف.

۱۳- امر به معروف و نهی از منکر، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، نمایندگی ولی فقیه در سپاه.

۱۵- مفاهیم اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر، مؤسسة البلاغ، سازمان تبلیغات اسلامی.

۱۶- دو از یاد رفته، عباسعلی اسلامی، غدیر.

۱۷- تقیه و امر به معروف و نهی از منکر، سید احمد طیبی شبستری، اسلامی.

۱۸- در مجموعه‌ی آثار شهید مطهری نیز ر. ک: حماسه حسینی (۲ و ۳)، ده گفتار، بیست گفتار، تأثیر

عنصر امر به معروف و نهی از منکر... .