تکلیف در صورت علم به عدم تأثیر
محتویات
تکلیف در صورت علم به عدم تأثیر
مردمی که کنار دریا بودهاند دست به معصیت خدا زدهاند، مرتکب معصیت میشدند و گروهی هم بیتفاوت بودند. و گروهی هم نهی از منکر میکردند، صید ماهی با حیله میکردند،واحترام به صید نمیگذاشتند و این گروه که اهل معصیت را موعظه میکردند گروه عافیت طلب که کاری نداشتند به اینکه محرمات خداوند تعالی واقع میشود اینها به آن گروه میگفتند: «لم تعظون قوماً الله مهلکهم»[۱] چرا موعظه میکنید کسانیکه خدا آنها را هلاک میکند یا عذاب شدید میکند. آنها میگفتند ما میخواهیم معذّر و حجت عندالله درست کنیم که اگر از ما سؤال کردند که چرا برای خدا جست و خیز نداشتید جواب داشته باشیم و احتمال هم میدهیم اینها منفعل شوند و از معصیت باز ایستند. لعلهم ینتهون[۲].
این دلالت دارد در آنجائی که لعلهم ینتهون باشد احتمال تأثیر میدهیم یجب علینا که ما نهی کنیم. پس در صورتی که علم به عدم تأثیر باشد تکلیف ساقط است تکلیف ساقط است یعنی آمر حکیم در جائی که (نرود میخ آهنین بر سنگ) چه صحبتی کند چه حرفی بزند.
و اگر اشکال کنید که مرتبه قلبی را چکار میکنی، میبیند که نهی تأثیر ندارد قلباً باید منزجر شود ناراحت شود جواب دادیم که آیا این انکار قلبی تنفر قلبی دلالت میکند بر اینکه امر به معروف و نهی از منکر است، بله، از جمله ایمان مؤمن اینکه اگر معصیتی ببیند قلباً منزجر شود و ناراحت شود. بلی آن وقتی امر به معروف و نهی از منکر میگویند که ترتب وجهی پیدا کند و گره بر پیشانی بیندازد میشود گفت امر به معروف و نهی از منکر است، کلام ما در این بوده که روسای مذهب، این بزرگان گفتهاند اگر ظن غالب پیدا کند که نهی او بیاثر است امراو، بیاثر است. باز وجوب ساقط میشود این محل بحث بوده.
اگر ظن غالب پیدا کند، یک وقت صورت حاصله در ذهن ما عام است. صورتی که پیدا میکنیم بیرون را نشان میدهند با منع عن المقابل عن النقیض اسم آن را علم میگذاریم.
یک وقت این صورت ذهنیه ما که کاشف است، کشف تام ندارد احتمال خلاف میرود ظن غالب هر چه این ظن غلبه کند در مقابلش ظن متأخم علم، با احتمال، ولو احتمال ضعیف جمع میشود.
و عقلا در جائی که احتمال تأثیر برود آیه خواندیم (انهم ینتهون) در جائی که ظن غالب است شما میگوئید: ساقط است – لِم – برای چه ، ظن غالب نمیتواند واجب را ساقط کند من ظن متأخم به علم دارم که در گوشة این میدان تجریش بچهها قمار بازی میکنند. ظن غالب دارم حرف مرا نمیشنوند پس چکار کنم. همان شرطی که کردی با(کنتم خیرا...) چه کار کنم اینجا ندارد، که اگر امر به معروف و نهی از منکر میکنید مطلق است این اشهاد کردهاند نقل کردهاند از شهید اول در دروس و ثانی در مسالک، اینکه رؤسا فرمودهاند تجویز – این بمعنی احتمال نیست بلکه به معنی امکان است – ما قبول نداریم.
برای فرار از اشکال نمیتوانیم بپذیریم، برای جواب که اطلاق را چکار کنیم. گروهی از بزرگان فرمودهاند این اطلاقات منصرف است بغیر موضعی که ظن غالب باشد. اگر ظن غالب باشد به اینکه آن طرف قول ما و بیان ما را نمیپذیرد اگر ظن غالب است اطلاقات اینجاها را نمیگیرد دلیلی که برای حل این معمّا آوردهاند انصراف است.
روایات
دلیل دوم که آوردهاند روایات است دو یا سه روایت خواندیم، بقیه را میخوانیم.
خبر پنجم: خبر دیگر از باب 7، حدیث 3.
(روایت معتیر از امام صادق (ع) قال له:) لاحملن ذنوب سفهائکم الی علمائکم «الی ان قال» ما یمنعکم اذا بلغکم عن الرجل منکم ما تکرهون و ما یدخل علینا به الاذی ان تاتوه فتونبوه و تعذلوه و تقولو له قولا بلیغا، قلت: جعلت فداک اذا لا یقبلون منا، قال اهجروهم و اجتنبوا مجالسهم.
امام صادق ع فرمود: گناهان سفهای شما را بدوش علمایتان بار می کنم. ... چه چیز شما را منع می کند وقتی که شخصی از شما می رسد انچه شما زشت میداری و انچه اذیت بر ما وارد میشود اینکه نزد او بروی او را متنبه کنی و او را منصرف کنی و با او سخن رسا بگویی، گفتم: فدایت شوم هر گاه از ما قبول نکنند چه، فرمود: از انها دور شوید و از همنشینی با آنها پرهیز کنید.
فرمود نشنیدند برگردید – کارتان را انجام دادهای.
مورد اشهاد: باید این کار بکند یعنی احتمال تأثیر که میدهید بروید.
خبر دیگر- باب 13 – حدیث اول
سمعت ابا عبد الله ع یقول: لا ینبغی للمومن ان یذلّ نفسه، قیل له: و کیف یذلّ نفسه؟ قال: یتعرض لما لایطیق.
از ابی عبد الله شنیدم که میفرمود برای مومن سزاوار نیست که خودش را ذلیل کند، به او گفته: چگونه خودش ذلیل می کند؟ فرمود: آنچه طاقتش ندارد با آن در گیر میشود.
این دسته روایات با ادّعای انصرافی که کردهاند مدعی هستند که در جایی که احتمال برود شرط تجویز تأثیر تأئید میکنید و امّا جواب اینها. میدهم
(فرعی آقای زرگر سؤال کردند، من اگر بخواهم نهی از منکر کنم احتمال میدهم اثر نگذارد، اما احتمال آن را دارد که بعداً فردا میگویم، تکرار کنم اثر میگذارد، جائی که احتمال تأثیر باشد فرقی نمیکند احتمال تأثیر بدهیم دفعی یا تدریجی، میدانیم حرف من در اینها تأثیر نمیگذارد اما افراد در اطراف هستند که روی آنها تأثیر میگذارد، باید بگوئیم یجب علیّ که نهی از منکر کنم یا میدانم نه، در این نه، در شنوندگان ولی نعلم یقیناً اسباب وهن آمر بمعروف میشود که روحانیت باشد برای تبرئه خود روحانیت باشد اگر احتمال تأثیر هم ندهم برای وجاهت روحانیت و به هتک حرمات الهی اعتنا نمیکند باید بالاخره نهی بکنم.
آیه
(...و نسوا حظا ممّا ذکّروا به...)[۳] . اینها اعراض کردند – مرتکبین گناه را– ما در میان این سه طائفه ناهین را نجات دادیم بیتفاوتها را با گناهکاران را گرفتیم
عن جابر، عن ابیجعفرع: قال: اوحی الله الی شعیب النبیّ ع انی معذب من قومک ماة الف: اربعین الفا من شرارهم، و ستین الفا من خیارهم، فقال ع: یا رب هولاء الاشرار، فما بالاخیار؟ فاوحی الله عز وجل الیه: داهنوا اهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی.[۴]
آن روایت معروف که وحی کردند به حضرت شعیب: یا شعیب من از قوم تو عذاب میکنم 40 هزار نفر و 60 هزار نفر که مرتکب نشدهاند آنها چرا؟ فرمود: گناه را تماشا میکردند و از غضب من غضبناک نمی شدند.
آیه از روح این روایت بر میآید. عذاب در آیه بعد میآید – أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ...[۵] به هر حال این است. نفس انسانی اینطور نیست که نوع اخیر باشد از روایات ائمه برمیآید نفس انسانی متنبه می شود – حیوان متنبه میشود به انواعی – از روایات ائمه برمیآید روایت معاذ بن جبل که پیامبر (ص) در صبحی در منزل ایوب فرمودند: یوم یأتون افواجا پیامبر اشکش جاری شد – فرمود: یا معاذ تأتون افواجا اینها است من اینها از امتم بیرون میروند یکی یکی شمرد – تفسیرش در مجمع البیان آمده – این نفس اگر مبتلا به مکر و حیله شود بصورت قرده میشود (بوزینه) اگر منقبض درشهوت شود بصورت خنزیردر میاید.
و امام علیه الرحمه در شرح دعای سحر فرمود: سمعت مشایخی یقول فردای رستاخیز بشکلی، گاهی بشکلی دیگر درمیآیند و اذا الشمس کورت[۶] اینها برچیده شد
ما او را پائین میآوریم – حرف تشکیل میشود، همه هواست از کجا میآید، اتمسفر حد معینی دارد بالا میروند با خود میبرند.
آن نشأ، نشأ دیگر – تکلم – تکلم دیگر بعضی از مجرمین لا زال وضعشان عوض میشود – و روز قیامت روز جمعه یعنی اگر فرض شود.







