تشویق پاسدار معروف

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تشویق پاسدار معروف
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محمدابراهيم احمـدى
زبان فارسی
ناشر نشر معروف
محل انتشارات قم
تاریخ نشر فروردين 1376
قطع پالتویی
شابک ۶–۱۵۹-۴۹۵–۹۶۴-۹۷۸
دانلود [ PDF]

مقدّمه

ولتكُنْ منكم امةٌ يدعون الى‏الخير، يأمرون بالمعروف و يَنْهَوْن عن‏المنكر و اولئك هم‏المفلحون(آل عمران/104)

بايستى گروهى از شما [مسلمانان، چنين] باشند كه [مردم را ]به سوى نيكى دعوت كنند و به كارهاى پسنديده امر كرده و از كارهاى زشت برحذر دارند. و [به يقين] اين گروه (آمران و ناهيان) سعادتمند هستند.

به نام اولين و بهترين مربى عالم و آدم دفتر را مى‏گشائيم كه هر چه هست از اوست.

مبدأ اوست، مقصد او و حركت و تلاش به حول و قوه اوست. شوق پرواز را او در جان انسان نهاده و شور عبادت و تسبيح را او در ذات ذرات هستى افكنده است.

سلام به محضر مربيان بزرگ تاريخ، پيامبران و امامان: كه بيش از ديگران مجذوب مقاصد الهى شدند و بذر خداجوئى و ارزش‏گرائى را در نهاد انسان شكوفا ساختند.

تشويق به نيكى‏ها، سيره ايشان بود، و با جاذبه تشويق و دافعه تنبيه انسانر ا در مدار سعادت به حركت واداشتند.

حركت هدايتى پيامبران با تبشير و انذار همراه بوده و تشويق و تنبيه آنان، شاگردان مدرسه آفرينش را به تلاش و تكاپو واداشته است.

شناخت سيره و شيوه اين برگزيدگان خدا در زمينه تشويق و تنبيه راهى بسوى موفقيت در همه فعاليت‏هاى آموزشى، تربيتى، اجتماعى و سياسى است.

كار پيشوايان معصوم: در همه زمينه‏ها ازجمله در قلمرو تشويق و تنبيه الگوى زندگى و سرمشق نيكوى رفتار و اخلاق مصلحان اجتماعى و معلمان و مربيان جوامع انسانى است.

اين دفتر كه به درخواست «ستاد احياء امر به معروف و نهى از منكر» فراهم آمده، گامى كوچك به سوى شناخت سيره رهبران معصوم: در زمينه «تشويق» محسوب مى‏شود و نگارنده اميدوار است، مطالعه‏ى آن پاسداران معروف و پيكارگران با منكر را يارى بخشد و تدوين آن به مثابه نمونه‏اى از «توصيه به حق و صبر» در پيشگاه حضرت حق قبول افتد. انشاءاللّه‏

قم ـ حوزه علميه ـ 1375 شمسى

محمدابراهيم احمـدى حجتى


« تشويق در يك نگاه »

اركان تشويق

تشويق كننده

تشويق شونده

علت و فلسفه تشويق

اقسام و انواع تشويق


تشويق كنندگان

صالح‏ها

ـ خدا

ـ پيامبران

ـ امامان

ـ فرشتگان

ـ فطرت

ـ عقل

ـ ابرار

ناصالح‏ها

ـ شيطان

ـ نفس اماره

ـ كافران

ـ منافقان

ـ گنهكاران

ـ جاهلان

چه كسانى تشويق مى‏ كنند

ـ مقامات مسؤول مذهبى، اجتماعى و سياسى

ـ فرماندهان نظامى و انتظامى

ـ والدين، همسر و اعضاى خانواده

ـ مديران نهادها

ـ رؤساى ادارات

ـ اقوام و بستگان

ـ دوستان

ـ و غيره

تشويق شوندگان

نيكوكاران و صالحان

گنهكاران و ناصالحان

اقسام تشويق

قولى

عملى

انواع تشويق از ابعاد گوناگون شايسه بررسى و تحقيق است، ازجمله تشويقهاى:

1 ـ مادى

2 ـ معنوى

3 ـ دنيوى

4 ـ اخروى

5 ـ آشكار

6 ـ پنهانى

7 ـ مستقيم

8 ـ غيرمستقيم

9 ـ مداوم

10 ـ منقطع

و ديگر انواع تشويق را بايد از نظر ميزان اثرگذارى و موارد آن، جداگانه مورد توجه قرار داد.

درجات و مراحل تشويق

1 ـ سكوت

2 ـ لبخند و تبسّم

3 ـ تبريك،تحسين وتشويق شفاهى

4 ـ تقدير كتبى و لوح تقدير

5 ـ تشويق مالى

6 ـ ترفيع مقام اجتماعى

7 ـ احترام و اعطاى آبروى اجتماعى

8 ـ همه اين موارد باهم

معانى تشويـق

تشويق در كتابهاى لغت عبارت است از:

1 ـ به شوق آوردن

2 ـ آرزومند ساختن

3 ـ مايل كردن

4 ـ برانگيختن

5 ـ ايجاد يا تقويت انگيزه

6 ـ راغب كردن

7 ـ مشتاق كردن

8 ـ كار كسى را ستودن و او را دلگرم كردن

9 ـ آفرين گفتن

واژه‏ هاى مترادف تشويق

كلمات ذيل بطور كامل يا در موارد خاص براى تشويق بكار مى‏رود.

1 ـ تقدير

2 ـ تمجيد

3 ـ تكريم

4 ـ ترغيب

5 ـ تحسين

6 ـ تشجيع

7 ـ تعريف و توصيف

8 ـ توصيه و سفارش

9 ـ تحريك

10 ـ تحريص

11 ـ تحريض

12 ـ تطميع

13 ـ به به گفتن

14 ـ ...


نمونه‏ هاى عملى تشويق

1 ـ مدح كردن

2 ـ احترام گذاشتن

3 ـ آفرين گفتن

4 ـ احسنت گفتن

5 ـ انعام دادن

6 ـ صله دادن

7 ـ پاداش دادن

8 ـ جايزه دادن

9 ـ دعا كردن

10 ـ مزد و مژدگانى دادن

11 ـ مدال دادن

12 ـ ديپلم افتخار دادن

13 ـ لوح تقدير دادن

14 ـ استقبال كردن

15 ـ بدرقه كردن

16 ـ شعار دادن به طرفدارى

17 ـ كارت آفرين و هزارآفرين دادن

18 ـ برگزارى كنگره و مجالس بزرگداشت

تشويق يعنى

تشويق يعنى، تأييد كار و عملكرد فرد و گروه تشويق شونده.

تشويق يعنى، ابزار علاقه، محبت و پشتيبانى و حمايت از كار.

تشويق يعنى، دعاى خير صبحگاهان و شبانگاهان.

تشويق يعنى، تقويت اراده‏ها براى رسيدن به اهداف.

تشويق يعنى، كمك روحى و مادى براى دستيابى به هدف.

تشويق يعنى، جان دوباره بخشيدن و روحيه دادن.

تشويق يعنى، نيرو دادن، شارژ كردن و تقويت انگيزه‏ها.

تشويق يعنى، ايجاد شور و شعف، حركت و سرعت در مسير و انجام كار بطور كامل و نيكو.

تشبيهات ادبـى

تشويق، اهرمى است كه با آن، مى‏توان بر سنگين‏ترين كارها به راحتى پيروز شد و كوههاى مانع را از سر راه خود و ديگران، به سهولت برداشت.

تشويق، بالى است كه مى‏توان به افراد مستعد، اهدا كرد.

تشويق، نيرو و انرژى روح، است.

تشويق، شاه‏كليدى است كه دربهاى بسته را به آسانى باز مى‏كند.

تشويق، شاهراهى است به سوى موفقيت.

تشويق، اسبى راهوار و تيزرو است كه به شخص پياده، هديه مى‏كنيم.

تشويق، هديه‏اى است كه به كسى كه دوستش داريم، مى‏دهيم.

تشويق، بذرى است كه در سرزمين مستعد، مى‏پاشيم.

تشويق، بارانى است كه سرزمين خشك و لم‏يزرع را پرسبزه مى‏سازد.

تشويق، داروى نيروبخش و نيروزا است.

تشويق، هم مثل عسل و شربتى است كه متناسب با ظرفيت و مزاج افراد براى هر شخصى، درصد و نسبتى بايد تعيين كرد. و سرانجام تشويق، پاسدار معروف و حافظ ارزشهاست .

ضرب ‏المثل هاى خودمانـى

پيرامون تشويق به دنبال ضرب‏المثل بودم، بعد از جستجو و عدم دسترسى به آن، با خود چنين به گفتگو نشستم كه: «چه بهتر آنكه (ضرب‏المثل) در اين رابطه، درست كنم!»

اومد تشويق كند، دلسردمان كرد.

اگر تشويق نمى‏كنى، لااقل دلسرد و سرزنش نكن.

تشويق، راه سنگلاخى را هموار و صاف مى‏كند.

به فرد پياده، اگر يك لوح تقدير بدهى، حتما زودتر از آدم سواره به مقصد مى‏رسد.

افراد مشوّق كه زيادتر بشه، كارها بهتر و بيشتر ميشه.

اگر موفق شده‏اى، به اين علت است كه يك عده تو را تشويق كرده‏اند.

بگو مشوّقت چه كسيست؟

تا بگم چكاره هستى؟

بگو مشوّقت چند نفرند؟

تا بگم كِىْ به مقصد مى‏رسى؟ 

ضرورت «تشويق» و نقش آن

خدمتگزار بايد تشويق شود تا «فرهنگ خدمت» ترويج شود و «خيانت» ريشه‏ كن گردد.

خيلى از افرادى كه به مراتب عالى (اخلاقى، عرفانى، دينى، علمى، هنرى، سياسى، اقتصادى، ورزشى و غيره) در سطح شهر، كشور، قارّه و جهان رسيده‏اند، موفقيت خويش را مديون و مرهون فرد يا افراد مشوّقى مانند: پدر، مادر، همسر، فرزند، معلم، دوست و غيره مى‏دانند.

اگر زندگى اخلاقى و علمى دانشمندان و فرزانگان را به دقّت مطالعه كنيم يا حضورا از خود آنها بپرسيم كه: «علل موفقيت شما در رسيدن به اين مدارج عالى، چيست؟» حتما يكى از عوامل مؤثّر را تشويق والدين، مسؤولان، معلمان، دوستان و غيره معرفى خواهند كرد.

عمل خوب و پسنديده، بايد مورد قبول و تحسين واقع شود، بدون درنظر گرفتن فاعل و انجام‏دهنده آن. همانگونه كه در نقطه مقابل آن، عمل ناپسند و بد بايد مورد توبيخ و شماتت واقع گردد، بدون ملاحظه در مقام و منزلت فاعل يا فاعلان آن.

با تشويق، چهره زندگى فرد، افراد، جامعه و جوامع، تغيير ناگهانى و سريع پيدا مى‏كند. چرا كه تشويق، قدرت عجيبى در تحوّل و انقلاب فكرى و قلبى آدمى دارد.اگر مى‏خواهيم در زمينه‏اى كه خلأ و كاستى در آن، مشهود و ملموس است، (مثل كمبودهاى رشته‏هاى مختلف علمى، اقتصادى و يا مشكلات بحرانى فرهنگى و...) خودكفا، كامل و بى‏نياز شويم، يكى از عوامل مؤثر براى اين مسئله (ترقى و پيشرفت و گسترش كمّى و كيفى آن) تشويق خدمتگزاران متعهّد و متخصّص است.

با تشويق، داروى تلخ انتقاد و غيره نيز براى فرد مقابل، مورد علاقه و مطلوب واقع مى‏شود. با تشويق مى‏توان عادت بد و صفات رذيله را برطرف كرد.

تشويق باعث ترويج ارزشها و حركت به سوى تكامل، رشد و سازندگى است. چه بسا اگر افراد مورد تشويق واقع نشوند، موجب افت تحصيلى، عقب‏ماندگى سكون، كندى و ركود آنها مى‏شود.

چه‏ بسا افرادى كه در اوّل كار، خود را بسيار ناتوان مى‏بينند و از ادامه مسير، بازمانده و دلسرد شده‏اند امّا با تشويق فرد يا افرادى، روحيه، توان، عشق و اميد آنان به بالاترين حدّ خود رسيده و گامهاى مطمئن و ثابتى به سوى آينده درخشان، برمى‏دارند.

با تشويق مى‏توان اراده و روحيه افراد را پربارتر، قوى‏تر و سالمتر نمود.

تشويق فرد در مقابل مردم، دوستان يا خانواده‏ها، باعث ترويج عمل نيكو و ترغيب غيرمستقيم تماشاگران و حضار نيز مى‏شود.

با تشويق مى‏توان در مسيرهاى طولانى، در شبهاى سرد زمستانى يا روزهاى گرم و پرحرارت تابستانى، نيز سفر و حركت را با آسودگى خاطر و خوشحالى ادامه داد. ولى بدون تشويق، شايد طى مسير كوتاه در روزهاى بهارى هم خستگى‏آور جلوه كند.

تشويق گره‏هاى كور را هم باز مى‏كند.

تشويق قفلهاى سخت دانش و هنر و خطرآفرين را مى‏گشايد.

تشويق ستايشگران، مايه دلگرمى نيكوكاران است.

تشويق معجزه مى‏كند، به شرط آنكه ما از اين عامل معجزه‏آسا، به خوبى استفاده كنيم.

تشويق مى‏تواند در گسترش توليد و افزايش كيفى و كمى هر چيزى، نقش موثر و خارق‏العاده داشته باشد.

تشويق، تأثير شگرف و شايانى در تقويت اراده، انگيزه، حافظه و غيره، دارد.

تشويق، عشق و علاقه قلبى انسان را زيادتر مى‏كند. و سرانجام تشويق مى‏تواند كارساز و چاره‏ساز بسيارى از مشكلات فردى و اجتماعى، باشد.

عنصر تشويق در محيط‏هاى گوناگون كاربرد فراوان دارد، به عنوان مثال:

1 ـ در محيط خانه و زندگى، براى والدين و اعضاى خانواده.

2 ـ در محيط مدرسه و مراكز علمى، براى معلّمان و اساتيد.

3 ـ در محيط اداره و كارخانه، براى مديران و معاونان آنها.

4 ـ در محيط نظامى و جنگى، براى فرماندهان.

5 ـ در امور مذهبى و تربيتى، براى مبلّغان و مربّيان.

6 ـ در محيط‏هاى سياسى و اجتماعى، براى سياستمداران و مسؤولان.

7 ـ در ميادين هنرى، براى سياست‏گزاران و انديشمندان.

8 ـ و در محيطهاى ديگر، براى...

البته براى استفاده از اين روش تربيتى و آموزشى، لازم است كه امكانات و بودجه‏اى نيز در هر خانه، مدرسه، اداره، كارخانه، شركت، نهاد و ارگانى مدّ نظر گرفته شود تا در مرحله اجرا (تشويق نيروهاى صالح و موفّق) از آن بودجه خصوصى يا دولتى، استفاده شود اگرچه اختصاص بودجه و تقبل هزينه براى مقوله تشويق، از نظر اقتصادى برنامه‏ريزى لازم دارد. امّا در كوتاه يا دراز مدت محصول آن، گسترش كمّى و كيفى كار بوده و سود و درآمد بسيارى را مى‏تواند براى خانه، مدرسه، اداره و غيره، به ارمغان بياورد. آرى در سرزمين مستعد، اگر بذرهاى متنوّع و مختلف تشويق (قولى و عملى) را بپاشيم، در هنگام برداشت، مى‏توان محصول مضاعف و فوق‏العاده‏اى را درو كرد.

و در يك كلام، تشويق از جايگاه و نقش بسيار مهمّى برخوردار است و مى‏تواند در عبادات، اصلاح اخلاق فرد، خانواده و اجتماع، رشد علم و صنعت، تكامل و استقلال فرهنگى، علمى، سياسى و اقتصادى ملّت و ملّتها، نقش معجزه‏آساى خود را به منصه ظهور برساند و سعادت دنيوى و اخروى به ارمغان بياورد.

نگرشى بر مسئله تنبيه

بدون شك «تنبيه» نيز در برخى از مواقع (و براى برخورد با عده‏اى از مجرمان و خائنان يا براى مقابله و پيشگيرى يا درمان خيلى از ناهنجارى‏ها و ضد ارزشها) مى‏تواند راهگشا و چاره‏ساز باشد، همان‏طور كه در كلام الهى، انذار، فراوان ديده مى‏شود و ذات مقدّس الهى نيز صفاتى چون: قهّار، جبّار، قاهر، غالب، مقتدر، قادر، منتقم، مذلّ، الضّار، قدير، منذر، ناهى، خيرالماكرين، سريع‏الحساب، شديدالعقاب و غيره دارد.

در قرآن مجيد مى‏توان به نمونه‏هايى مثل: قهر و خشم الهى، عذاب دنيوى و اخروى، فشار قبر، عذابهاى آتشين برزخ و دوزخ، اجراى حدود، ديات و قصاص در سيستم قضايى اسلام و غيره، اشاره كرد كه براى هر فردى به ميزان گناه و جرمش، اين عذابها شدّت و كاستى دارد. آرى، هم‏چنان كه تشويق مى‏تواند تا حدودى گره‏ها را باز كند و موفّقيت فرد يا ملّتى را تضمين كند، در نقطه مقابل آن، تنبيه نيز مى‏تواند گره‏هاى كور باقيمانده را باز كرده و درصد موفّقيت را افزايش دهد. بنابراين، در كنار تشويق نبايد از تأثير و خاصيت «تنبيه» چشم‏پوشى و غفلت كنيم. البتّه نكوهش و تنبيه بايد ملايم باشد، مگر در خصوص دشمنان، مفسدان فى‏الارض، ستمگران و... و لذا خداوند حكيم مى‏فرمايد:

«ولكم فى‏القصاص حيوة يا اولى‏الألباب لعلّكم تتّقون»

«و اى صاحبان عقل و خرد! براى شما در مسئله قصاص (مجازات افراد شرور و قاتل) حيات [بركات و منافع بسيارى ]است تا شايد [با اجراى قصاص، ]شما پرهيزگار شويد [و جامعه شما، راه صلاح و سعادت را درپيش گيرد].»(بقره ـ 179)

پيامبر اكرم (ص) نيز مى‏فرمايد:

«حدّ يعمل فى‏الأرض خيرلأهل‏الارض من ان يمطروا اربعين صباحا»

«كيفرها و مجازاتهايى(قصاص و تعزيرات مالى، بدنى، روحى و جانى) كه در زمين اجرا و پياده مى‏شود، [از نظر بازدهى و تضمين بركات اخلاقى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى و غيره ]براى ساكنان زمين، از چهل روز بارندگى بهتر است.»

الفاظ و اصطلاحات مقوله «تنبيه» به قرار ذيل است:

احظار، اخم كردن، استهزاء، انتقاد، انذار، بايكوت و تحريم همه‏جانبه، بى‏توجهى، تبعيد، تحريم، تحقير، تعزير، تمسخر، تنبيه، تنذير، تنقيد، تهديد، توبيخ، جريمه كردن، جنگ و ستيز، حبس و زندانى كردن، سرزنش كردن، شكنجه، شلاق و تازيانه زدن، حدود و تعزيرات، شماتت، عقوبت و عذاب، غضب و خشم، قصاص، قهر كردن، كشتن، گفتار با لحن عتاب و پرخاشگرى، لعنت كردن، مجازات روحى، بدنى و مالى، مذمّت كردن، محروميت از خدمات و نعمات و...، ملامت كردن، ممنوع‏الملاقات كردن، مورد عناب و حمله قرار دادن، هشدار و غيره.

البته تنبيه به معـناى آگاهانيدن است و مى‏توان آن را «تشـويق منـفى» نام نهاد.

على عليه‏السلام فرموده است:

من حذّرك كمن بشّرك

«كسى كه تو را] از زشتيها و عذاب جهنّم] هشدار دهد، همانند كسى است كه تو را [به خوبيها و نعمتهاى بهشتى] بشارت و مژده داده است.»

رابطه تشويق و تنبيه

مديريت زمانى سازنده خواهد بود كه تشويق و تنبيه را بطور هماهنگ اجرا كند. تشويق به تنهايى و بدون تنبيه، غرورآور و گاهى خطرناك است.

به قول يكى از نويسندگان: «تشويق منهاى تنبيه، همانند استعمال دارو بدون پرهيز، خطرات و زيانهايى درپى خواهد داشت.»

تشويق و تنبيه مثل دو بال است، كه براى رسيدن به قله كمال و اوج گرفتن به سوى آسمان عرفان، اخلاق، علم و هنر، هر دو ضرورى است و در اين تمثيل و تشبيه، به يقين تشويق، همان بال راست بوده كه داراى قوّت بيشترى مى‏باشد.

واكسن تشويق و تنبيه، مى‏تواند انسان را از خطرات و آفات بيمه كند.

تشويق و تنبيه هر كدام، محرّك انسان براى حركت و تكامل است.

تشويق خادم و نيكوكار و تنبيه مجرم و خطاكار، علاوه بر تأثيرگذارى در عملكرد و نوع تفكّر فرد تشويق يا تنبيه شونده، مى‏تواند بازتاب مؤثرى در بين ساير افراد آن مجموعه (سياسى، اقتصادى، علمى، فرهنگى، اجتماعى، نظامى و خانوادگى) داشته باشد و افكار و قلوب عمومى را به شكل غيرمستقيم، به سوى خوبيها سوق داده و از زشتيها برحذر دارد.

امام على عليه‏السلام درضمن سفارشاتى به مالك اشتر در اين رابطه مى‏فرمايد:

«...ولايكوننّ‏المحسن والمسيئى عندك بمنزلة سواء فانّ فى ذلك تزهيدا لأهل‏الاحسان فى‏الاحسان و تدريبا لاهل الإساءة على‏الإساءة والزم كلاّ منهم ماالزم نفسه...»

(اى مالك!) ...مواظب باش كه افراد نيكوكار و گنهكار در پيشگاه تو، يكسان و مساوى نبوده باشند.

و نتيجه آنكه تنبيه، تشويق، انذار، تبشير، خشم، محبّت، تلخى و شيرينى هر كدام به تنهايى، چاره‏ساز نبود چرا كه انسانها از نظر ذوق و مزاج فكرى و روحى، اختلافاتى دارند و حتّى يك انسان معيّن هم در همه مراحل سنّ و مقاطع زمانى، روحيات ثابتى نداشته و ندارد. لذا استفاده از تنبيه يا تشويق به تنهايى، مى‏تواند مخرّب باشد و برعكس، استفاده از نيرو و خاصيت هر دو ابزار تبليغى، مديريتى، آموزشى و تربيتى، مى‏تواند در بسيارى از مشكلات زندگى، كليد و راه حلّ مطمئنّى شمرده شود.

براى گسترش و تقويت معروف و ارزشها و ترويج فرهنگ الهى، بايسته است كه اهل نيكى و معروف، مورد تشويق همه‏جانبه قرار بگيرند و متقابلاً براى نابودى و ريشه‏كن كردن منكر و ناهنجارها، بايد اهل فسق و گناه، مورد شماتت و توبيخ واقع شوند.

تشويق و تهديد، پاداش و جزاء، بشارت و انذار و... مفاهيم متضادى هستند كه هر يك مى‏تواند با رعايت اعتدال و كاربرد صحيح آن، مفيد و مثمر ثمر باشد، چنانكه در صورت افراط و تفريط، نقش تخريبى به همراه خواهد داشت. لذا همچنان كه در مقوله تنبيه (قولى، مالى، بدنى، روحى و...) آثار تخريبى و اصلاحى آن، قابل تحقيق، بحث و دقّت‏نظر است. در رابطه با تشويق نيز از دو ديدگاه تأثيرگذارى مثبت و منفى، كمال دقّت را بايد داشته باشيم تا تنبيه و تشويق مثبت را شناخته و فقط از آن استفاده كنيم.

آرى، جايگاه تشويق و تنبيه در اصلاح و سازندگى فرد و جامعه از اهميّت ويژه‏اى برخوردار است، به شرط اجراى دقيق آن، طبق موازين شرعى و عقلى.

اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«خداوند سبحان وقتى خلق را آفريد، چنان خواست كه آنها از نقص به سوى كمال بروند و در آداب و فضايل اخلاقى، به مقامى شريف و پايه‏اى بلند و ارجمند برسند. او (خدا) مى‏دانست كه آنان (انسانها و ديگر مخلوقات) به كمال مطلوب نمى‏رسند مگر آنكه هرآنچه را كه براى ايشان مفيد و يا مضر است، همه را به آنها بياموزد. آموختن [فوايد معروف و مضرّات منكر] نيز جز به امر و نهى كردن ممكن نباشد، امر و نهى نيز جز با وعده و وعيد، راست و صادق نيايد، وعده و وعيد هم جز با تشويق و تهديد صورت نپذيرد، تشويق جز به آنچه كه دل‏خواهان است و ديده از آن كامياب است، نخواهد بود و تهديد برخلاف آن سپس خداوند مخلوق را در اين جهان منزل داد و [براى ملموس و محسوس كردن ثواب، عقاب، بهشت و جهنّم ]پاره‏اى از لذّتها را به آنها نشان داد تا بر لذّات پاك آخرت ـ كه بهشت است ـ راه يابند. و پاره‏اى از رنجها و محنتها را در اين جهان به آنها نشان داد تا به اين وسيله بر آلام، ناراحتيها و گرفتاريهاى آن جهان ـ كه عبارت از دوزخ است ـ پى‏برند، و از اين عذاب موقّت بر آن عذاب ابدى، استدلال كنند. و از اين جهت است كه لذّات اين دنيا هميشه با سختى و رنج، توأم است و خوشى و سرور آن با اندوه و غم، همعنان و همراه مى‏باشد.»

چگونگى استفاده از ابزار تشويق و تنبيه

1 ـ افرادى فقط از تشويق استفاده مى‏كنند. اين نوع برخورد، مديريت و تربيت ـ خصوصا درباره افراد فاقد ظرفيت ـ مى‏تواند آفاتى به همراه داشته باشد. مثلاً آنها را لوس، مغرور و وابسه بار مى‏آورد.

2 ـ افرادى فقط تنبيه را كارساز مى‏دانند و از آن استفاده مى‏كنند. اين نوع طرز تفكّر نيز، مى‏تواند زيانبار باشد، چرا كه پيامدهاى بدى مثل: حقارت، انزوا، يأس، اضطراب و غيره را به همراه خواهد داشت.

3 ـ افرادى هم از تشويق و هم از تنبيه، استفاده مى‏كنند. بهترين شيوه را مى‏توان همين قسم، معرفى كرد. البتّه به شرطى كه مواضع اعمال و اجراى تشويق و تنبيه و همچنين مقدار هر يك از آنها را به خوبى شناخته و عمل كنيم و مسلّما بيشتر از آنكه، از ابزار تنبيه استفاده كنيم، بايسته است كه تشويق را در سرلوحه امور تربيتى و آموزشى خود قرار دهيم.

على عليه‏السلام فرموده است:

الصّـدّيق من كان ناهـيا عن‏الظّـلم والعـدوان معـينا على البرّ والاحـسان

«دوست [واقعى] كسى است كه [انسان را] از ستم و دشمنى برحذر دارد و بر [انجام ]نيكى و احسان يارى رساند.»

تشويق در كلام خدا

اوّلين و مهمترين «مشوّق انسانها» براى گرايش و دعوت به سمت خوبيها و كارهاى پسنديده، ذات مقدس بارى‏تعالى مى‏باشد. لذا خداوند در كتابهاى آسمانى خود ـ خصوصا قرآن كريم ـ بارها و بارها، انسانها را به انجام اعمال نيك و معروف، امر و تشويق نموده است. همچنين با ارسال پيامبران عليهم‏السلام، هدفى جز دعوت و تشويق انسانها به سمت كمال، معرفت، عبادت و غيره ندارد لذا در سرلوحه فعاليتهاى تبليغى و ارشادى پيامبران خود، مسئله تشويق، تبشير و پاداش را قرار داده است.

نكات قابل توجهى را در زمينه «تشويق الهى» مى‏توان نام برد، كه عبارتند از:

1 ـ تشويق و ترغيب خالق و معشوق ازلى و ابدى، به تنهايى بزرگترين، بهترين و شيرين‏ترين نوع «تشويق» مى‏باشد.

فَرِحينَ بِما آتاهُمُ‏اللّه‏ُ مِنْ فَضْلِهِ(آل عمران ـ 170)

«شهيدان به هرآنچه (نعماتى) كه خداوند به آنها عطا كرده است، خوشنود و شادمان هستند.»

2 ـ تشويق الهى با اقسام مختلف آن، به مراتب بيشتر از تهديد است.

پيامبر (ص) مى‏فرمايد: ماخلق‏اللّه‏ من شيى‏ء الاّ و قد خلق له ما يغلبه و خلق رحمته تغلب غضبه «خداوند هيچ‏چيزى [و موجودى] را خلق نكرده است، مگر اينكه [در كنارش] چيزى را ـ كه بر آن غلبه داشته باشد ـ آفريده است. و [لذا] رحمت خود را آفريده تا بر غضبش، غالب گردد.»

3 ـ تهديد الهى خود، نوعى حمايت از انسانهاست چرا كه تهديد و انذار، عامل بازدارنده از ارتكاب جرم و گناه است و در پيشگيرى درد و گناه يا در علاج و درمان آنها، نقش مهم و سازنده‏اى ايفا مى‏كند.

4 ـ خداوند مى‏فرمايد: «اجر و پاداش هيچ‏كس (اعم از مرد و زن، مسلمان و كافر، بزرگ و كوچك، سفيد و سياه، فرشته، انسان، حيوان و غيره) ضايع و فراموش نمى‏شود، ولو به اندازه ناچيز و «مثقال ذرّه»اى بوده باشد.»

...انّى الا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى...

...همانا من (خدا) مزد و پاداش هيچ نيكوكار و فاعلى از شما، اعم از مرد و زن را ضايع و تباه نمى‏كنم...(آل عمران ـ 195)

يستبشرن بنعمة من‏اللّه‏ و فضل و انّ‏اللّه‏ لا يضيع اجرالمؤمنين

آن شهيدان به نعمتى (و نعمات بهشتى) كه از جانب خدا به آن ارزانى شده و (همچنين) به فضل الهى، شادمان هستند و همانا خداوند مزد و پاداش مؤمنان را تباه نمى‏كند.(آل عمران ـ 171)

انّا لانضيع اجر من احسن عملا

همانا ما پاداش كسى كه عمل نيكى انجام داده است را تباه نمى‏كنيم.

(كهف ـ 30)

ان‏اللّه‏ لا يظلم مثقال ذرّة و ان تك حسنة يضاعفها و يؤت من لدنه اجرا عظيما

همانا خداوند حتّى به اندازه ذرّه و ناچيزى هم، به كسى ستم نمى‏كند. و اگر (از جانب شما انسانهاى مؤمن) كار نيكى باشد، خداوند به لطف خود ثواب آن را دوبرابر (و يا چند برابر) خواهد كرد. و (به راستى) از پيشگاه فضل الهى، پاداش گرانقدرى داده مى‏شود.(نساء ـ 40)

فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره

پس كسى كه به اندازه خردل و ذرّه‏اى كار نيكو انجام داده باشد، (حتما در روز قيامت ثواب) آن را خواهد ديد و (برعكس) هر كسى كه به اندازه ذرّه و ناچيزى، كار زشت انجام داده باشد، (عقاب و مجازات) آن را نيز خواهد ديد.(زلزله ـ 7 و 8)

5 ـ تشويق الهى، متنوّع است چرا كه انسانها نيز داراى گرايشها و انگيزه‏هاى مختلف هستند. متفاوت بودن ميزان عشق، معرفت، ايمان، ذوق، استعداد و ظرفيت آنها، اقتضا دارد كه با روشهاى مختلف، آنها را به سمت خوبيها دعوت و هدايت كنيم. تشويقات الهى، عبارتند از: اعلام رضوان و رضايت الهى، بهشت (با درجات مختلف آن)، سلام و درود الهى، مغفرت و رحمت خداوندى، حورالعين، غلمان و نعمتهاى متنوع (مسكن، پوشاك، خوراك، نوشيدنى و...)، سعادت دنيوى و اخروى، پاداشهاى مادى و معنوى، فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى، موقّت و ابدى.

6 ـ اگرچه وعده و بشارت الهى، به تنهايى براى مؤمنين كافى و اطمينان‏بخش است اما با اين وجود، خداوند از الفاظ و كلماتى كه نشان تاكيد دارد، نيز استفاده كرده است (مثل: حروف قسم، إنّ، أنّ، نون تأكيدِ ثقيله و...)

سخن آخر اينكه ملاك برترى و امتياز و جهت‏گيرى تشويق الهى بسوى «تقوى»، «معرفت»، «ايمان»، «عمل صالح» و «خلوص» بندگان است.

خداوند افراد مؤمن، متّقى، رزمنده و مجاهد، عالم، عابد را تشبيه به بينا، شنوا، طيّب، حسنه، آب شيرين و نور كرده و افراد كافر، فاسق، متخلف از جهاد، جاهل و گناهكار را، كور، كر، خبيث، سيّئه، آب تلخ و شور و تاريكى دانسته است. با جملات خبرى و پرسشى اين دو را در معرض مقايسه قرار مى‏دهد، به عنوان نتيجه‏گيرى، مى‏فرمايد: «لايستوون»، «لايستوى» و «وما يستوى» اينها، با هم مساوى نيستند.

و بالاتر از آن، افراد «پيشكسوت» در ايمان، جهاد، انفاق و غيره را با اشخاصى ـ كه بعدا مسلمان شده، به جهاد پرداخته و انفاق كرده‏اند يا عملى صالح را انجام داده‏اند ـ در معرض مقايسه قرار مى‏دهد، در ثمره و نتيجه اين قضاوت، براى «پيشكسوتان» امتياز ويژه‏اى قائل مى‏شود.

و سرانجام مى‏ فرمايد:

لايستوى اصحاب‏النّار و اصحاب‏الجنّة، اصحاب‏الجنّة، هم الفائزون»

«گروه دوزخيان و جمعيت و ساكنان بهشتى، هرگز با هم مساوى نيستند [چرا كه ]گروه بهشتيان، رستگار و سعادتمند واقعى هستند.»حشر ـ 20.

تشويق در سيره چهارده معصوم عليهم‏السلام

با توجّه به اينكه خداوند متعال خود «مشوّق اصلى» همه مخلوقات به سوى كمال بوده است، على عليه‏السلام:

واللّه‏ يدعواالى‏الجنّة والمغفرة باذنه

و خداوند به اراده و مشيّت خود (مردم را) به سوى بهشت و مغفرت خويش فرامى‏خواند.(بقره ـ 221)

لذا در راستاى اين هدف مقدس همان‏طور كه صفت «بشير»، «مبشّر»، «نذير» و «منذر» از صفات خدا و پيامبران عليهم‏السلام مى‏باشد، امامت و امامان عليهم‏السلام كه ادامه دهنده خطّ تبليغى، ارشادى و تربيتى پيامبران عليهم‏السلاممى‏باشند، نيز از اين دو صفت و خصوصيت مشترك، برخوردارند و به يقين براى جهانى شدن دين اسلام، ائمه معصومين عليهم‏السلاماز اين دو ابزار تبليغى و ارشادى ـ خصوصا تشويق ـ كمال استفاده را نموده‏اند. قبل از ارائه نمونه‏هاى تشويق معصومين عليهم‏السلاميادآورى چند نكته ضرورى است!

1 ـ پيشوايان معصوم الگوى انسان كامل در همه ابعاد زندگى خصوصا عرفان، عبادت، اخلاق، علم و غيره مى‏باشند و طبعا سيره ايشان در تشويق و تنبيه مى‏تواند سرمشق انسانها قرار گيرد.

2 ـ امامان عليهم‏السلام به زمان، مكان، نوع و ميزان تشويق، روحيات و مقتضيات فرد يا افراد مورد نظر، كاملاً توجه داشته‏اند لذا تشويق آنها غالبا همراه با تأثيرگذارى فورى و عميق، بوده است.

3 ـ اين بزرگواران در ضمن سفارش و امر به نيكى و كارهاى صالح و معروف، غالبا مصالح، فوايد و ثواب دنيوى، اخروى، فردى، اجتماعى، جسمى، روانى، مادى و معنوى آن كارها را نيز ذكر مى‏كردند. مسلّما بازگو كردن حكمت و فوايد اعمال نيك و پسنديده، مى‏تواند بر شوق و انگيزه مؤمنان و مردم بيفزايد و آن را تقويت كند.

4 ـ ائمه عليهم‏السلام بيشتر از آنكه با گفتار و اقوال، مردم را به سوى كمالات و معارف، دعوت و ترغيب سازند، با كردار و رفتار پسنديده خود، مستقيم يا غيرمستقيم به تشويق ديگران مى‏پرداختند.

على عليه‏السلام فرموده است:

انّى لا احثّكم على طاعة الاّ و اسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصية الاّ و اتناهى قبلكم عنها.

همانا من (على) شما را به طاعتى وادار نمى‏كنم جز اينكه خودم در انجام آن، بر شما سبقت گرفته باشم. و از گناهى باز نمى‏دارم مگر آنكه خودم پيش از شما از انجام آن، بازايستاده باشم.

لذا به شيعيان خود نيز مى‏فرمايند كه با اعمالتان، مردم را به سوى نيكى، دعوت كنيد.

امام صادق عليه‏السلام فرموده است:

كونوا دعاه‏للنّاس بغير ألسنتكم ليروا منكم الورع والاجتهاد والصّلاة و الخير فانّ ذلك داعية.

«اى شيعيان! مبلّغ و دعوت كننده مردم، به واسطه غير گفتارتان باشيد (و با عمل صالح خود، تبليغ كنيد.) براى اينكه مردم از شما، تقوا، كوشش، نماز و كار پسنديده ببينند، پس به درستى كه اين (روش تبليغى، بهترين) دعوت‏كننده (مردم به سوى كارهاى نيكو و معروف،) است.»

شيوه‏ هاى مختلف و متنوّعى كه ائمّه عليهم‏السلام در زمينه تشويق مورد استفاده قرار داده‏اند، عبارت است از:

1 ـ اعطاى هديه، جايزه، صله، پاداش و عطيّه.

2 ـ بخشيدن يا تخفيف در مجازات.

3 ـ پرداخت بدهى افراد نيكوكار.

4 ـ فراهم كردن خانه، پوشاك، خوراك يا مخارج ازدواج، سفر، شغل و كار اصحاب و غيره.

5 ـ شفاعت كردن در دنيا و آخرت.

6 ـ مورد تكريم قرار دادن خانواده‏هاى شهدا و رزمندگان، مجروحان، آزادگان، شاعران و غيره.

7 ـ ديد و بازديد و رفتن به ميهمانى يا دعوت به ميهمانى.

8 ـ شركت در مراسم جشن يا عزاى افراد مؤمن و نيكوكار.

9 ـ به زيارت، عيادت يا تشييع (اصحاب، بيماران، شهيدان و اموات) رفتن.

10 ـ مورد تكريم قرار دادن خانواده‏هاى مستمند، بى‏سرپرست و يتيم و اعطاى امكانات مختلف زندگى.

11 ـ انتصاب و ترفيع مقام افراد، نيكوكار خادم و لايق.

12 ـ شفا دادن يا بازكردن گرههاى كور زندگى شيعيان، به اذن الهى (چه در دوره حيات و چه بعد از شهادت خود) از طريق معجزه و كرامات.

13 ـ آزاد كردن افرادى از اسيران دشمن به سبب نيكوكار بودن آنها.

14 ـ دادن سهم بيشترى از غنايم جنگى به مهاجران و افراد تازه مسلمان.

15 ـ دادن سهمى از غنايم يا زكات عمومى به فرد، افراد يا قبيله‏اى از دشمن، جهت تحبيب و تأليف قلوب و تشويق آنها به صلح، زندگى مسالمت‏آميز و...

16 ـ تشويق شفاهى، كتبى، مادّى، معنوى، دنيوى و اخروى برخى انسانهاى لايق.

17 ـ دعاى خير كردن، مثل: جزاكم‏اللّه‏ خيرا، رحم‏اللّه‏ لكم، آجركم‏اللّه‏، غفراللّه‏ لكم، وفّقكم‏اللّه‏، سلام‏اللّه‏ عليكم، رضوان‏اللّه‏ عليكم و...

18 ـ تبريك گفتن، مثل: احسنت، احسنتم، مرحبا، بخٍّ بخٍّ، هنيئا لكم، اهلاً و سهلاً، بارك‏اللّه‏ فيكم، حسّن‏اللّه‏ وجهكم و...

19 ـ امر كردن به كارهاى نيك، خصوصا با جملاتى همانند: طوبى (لمن، لك، لكم، له، لها، لهم، لهنّ و...)، مرحبا (بك، بكم و...) حبّذا، نِعْم، عليك، عليكم (و...) بالعلم، بالتقوى، بالصبر و بال...، افضل‏ال...، اسعدالناس من كان...، خيرال...، بُشرى، (عليك، عليكم و...) اشكر، اشكروا، اعمل، اعملوا... بادر، بادروا، بشّر، بشّروا، سابق، سابقوا الى...، سارع، سارعوا الى... كن، كونوا، عجّل، عجّلوا...، ينبغى ل... و غيره

20 ـ مباحثى همچون «جعاله»، «غنايم جنگى» و غيره كه در قرآن و روايات ذكر شده، همگى نمونه‏هايى از حركت بر اساس تشويق است.

چه كسى بايد مشوّق باشد؟

يكى از مهمترين عوامل تاثيرگذار، اين است كه تشويق بايد از ناحيه شخص يا اشخاصى باشد كه انسان به او يا آنها عشق ورزيده و آنان را دوست مى‏دارد. به عنوان مثال: كودكى اگر از ناحيه پدرش تشويق شود، بسيار سازنده است. اما كودك ديگرى، چون به مادر (يا پدر و مادر) دايى، عمو، خاله، عمّه، معلّم، دوست، همسايه و غيره، محبت و علاقه دارد، تشويق اين فرد يا افراد، باعث تأثير شگرفى در آن كودك مى‏شود.

تشويق عاشق از ناحيه معشوق، يا برعكس را مى‏توان بهترين نوع تشويق، معرفى كرد و به همين علّت، رضوان و خشنودى خدا، لقاءاللّه‏ و تقرّب به درگاه معشوق ازلى و ابدى، براى عارفان و عاشقان دلسوخته، مؤثرترين و بهترين تشويقها محسوب مى‏شود. و به قول ديگر مؤمن عارف، وقتى كه همواره خود را در معرض مشاهده خدا، ائمه عليهم‏السلام و ملائكه مى‏بيند و از ناحيه آنها، خود را مورد تشويق و تحسين مى‏داند بيش از پيش به عبادات در اعمال نيك همّت و جديّت به خرج مى‏دهد. حتّى اگر انجام وظيفه، بسيار سخت و طاقت‏فرسا باشد.

در روايات آمده است كه: امام حسين عليه‏السلام در روز عاشوراى خونين كربلا هر وقت با منظره رقّت‏بار، دل‏خراش و سختى روبرو مى‏شد، مانند شهادت على‏اصغر عليه‏السلام و... مى‏فرمود: «هوّن علىّ مانزّل بى انّه بعين‏اللّه‏» «همين كه مى‏دانم اين امور (انجام وظيفه دينى و عبادى) در برابر مشاهده پروردگار انجام مى‏گيرد، تحملش برايم آسان است.»

گاهى تشويق از ناحيه يك فرد، كافى است. امّا گاهى كافى نبوده لذا گروهى از افراد، (دستجمعى و هماهنگ يا جداگانه و منقطع) بايد فرد يا گروه موفق را در مورد تشويق قرار دهند. و اين مطلب هرگز نبايد فراموش گردد، كه: «براى تأثيرگذارى مثبت در فرد يا افراد موفق (و همچنين حاضران و تماشاگران) واجب و لازم است كه فرد يا گروه مشوّق و تشويق كننده، انسانهايى مؤمن، متعهّد و داراى كمالات اخلاقى و علمى بوده باشند، نه اينكه خداى ناكرده، اين مسئوليت تربيتى و آموزشى را به فردى متخصّص فاقد تعهّد، بدهيم چرا كه تشويق از ناحيه غير متعهّد و فاسد، مى‏تواند پيامدههاى سوئى (در كوتاه مدت يا درازمدت) داشته باشد.»


برخورد و رفتار ديگران در قبال نيكى و موفقيت

تشويق نمى‏كنند:

1 ـ بى‏ تفاوت هستند.

2 ـ دلسرد هم مى‏كنند، مثل افراد حسود و دشمن.

تشويق مى‏كنند:

1 ـ افراط و زياده‏روى مى‏كنند.

2 ـ تفريط كرده و ضعيف برخورد مى‏كنند.

3 ـ با اعتدال و ميانه‏روى رفتار مى‏كنند.

الف ـ فقط در ابتدا تشويق مى‏كنند.

ب ـ فقط در پايان تشويق مى‏كنند.

ج ـ تشويق آنها مستمر بوده و از ابتدا تا انتهاى انجام كار خوب، (توسّط فرد يا افراد نيكوكار و موفق) تشويق شرعى و عاقلانه خود را ادامه مى‏دهند.

على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

الثّناء باكثر من الاستحقاق ملق والتّقصير عن‏الاستحقاق عىّ اوحسد.

«ستايش بيش از حد (افراط)، چاپلوسى است و كوتاهى در تعريفى كه [فرد موفق و نيكوكار به آن،] سزاوار است (تفريط، بى‏تفاوتى يا مذمّت كردن)، نشانه نادانى يا حسود بودن است.»

يعنى ميانه روى و اعتدال در مدح و قدردانى، نشانه صداقت و عقل است.

پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد:

احبّ الاعمال الى‏اللّه‏ اَدْوَمُها وَ اِنْ قَلّ.

«محبوب‏ترين كارها نزد خداوند مداوم‏ترين آنهاست، گرچه آن كار (نيك) اندك باشد.»

پاداش تشويق كننده

همانا فرد يا افراد مشوّق، در ثواب انجام اعمال نيك، شريك و مأجور هستند. همانطور كه در امور ناپسند و معصيت اگر تشويقى صورت بگيرد، آنها نيز در عقاب و عذاب، سهيم مى‏شوند. كه در اين‏باره، احاديثى را مى‏توان يادآورى كرد:

پيامبر مكرّم اسلام (ص) مى‏فرمايد:

ـ الدّال على ‏الخير كفاعله.

كسى كه ديگران را بر انجام دادن كار پسنديده‏اى هدايت و راهنمايى كند، (در ثواب بردن) مثل فاعل و انجام دهنده آن كار نيك است.

ـ الآمر بالمعروف كفاعله.

امر كننده به كار پسنديده، مثل فاعل و انجام‏دهنده آن است.


ـ من علّم علما فله اجر من عمل به و لاينقص من اجرالعامل.

كسى كه دانشى را به ديگران بياموزد، پس براى او مثل پاداش عمل كننده به آن عمل است در حالى كه چيزى از پاداش شخص عمل‏كننده و فاعل، كسر و كم نمى‏شود.

ـ دليل‏ الخير كفاعله.

دلالت كننده و راهنماى كار خير و نيكى، مثل انجام دهنده آن است.

ـ من دلّ على خير فله مثل اجر فاعله.

كسى كه ديگرى را بر انجام كار پسنديده‏اى راهنمايى كند پس براى او مثل پاداش فاعل آن كار (ثواب نوشته مى‏شود).

امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد:

ـ من امر بمعروف او نهى عن منكر او دلّ على خير او اشار به فهو شريك و من امر بسوء او دلّ عليه او اشاربه فهو شريك.

«هركس از بندگان خدا كه سنّتى نيكو و شايسته بنيان نهد، براى او برابر پاداش همه افرادى كه به آن سنّت عمل كنند، اجر و پاداش خواهد بود، بدون اينكه از ثواب احدى از آنها، چيزى كاسته شود. و [برعكس] هر كس كار زشتى را بدعت نهد، كيفر و عذاب او برابر است با كيفر و جزاى همه افرادى كه به آن عمل كنند، بدون اينكه از عقوبت و جزاى احدى از آنها، چيزى كاسته گردد.»

قال على عليه‏السلام:

ـ العامل بالظلم والرّاضى به والمعين عليه شركاء ثلاثه.

كسى كه ستمگرى مى‏كند و فردى كه به گناه او، راضى است و شخصى كه ظالم را بر انجام دادن گناه و ستم، يارى مى‏كند؛ هر سه نفر آنها (در عقاب و مجازات الهى)، شريك و گنهكار هستند.

ـ الرّاضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم و على كلّ (لكلّ) داخل فى باطل اثمان اثم‏العمل به و اثم‏الرّضا به.

كسى كه به كارهاى (نيك يابد) مردم و گروهى، خشنود باشد، مثل فردى است كه داخل در آن كار با آن مردم، بوده باشد. و (لذا) براى كسى كه در امور باطل وارد شده باشد، دو گناه خواهد بود. (اول) گناهى كه از (ناحيه) رضايت به باطل است. و (دوم) گناهى كه به جهت عمل به باطل (برايش در پرونده اعمالش ثبت مى‏شود).

و فايده ديگر تشويق در اين است كه، باعث خوشحالى و مسرت خاطر انسان نيكوكار، مى‏شود.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

ـ من سرّ مؤمنا فقد سرّنى و من سرّنى فقد سرّاللّه‏

كسى كه مؤمنى را خوشحال كند، مرا مسرور كرده است و كسى كه مرا شادمان كرده باشد، پس خداوند را خشنود ساخته است.

ـ احبّ‏الاعمال الى‏اللّه‏ بعد الفرائض ادخال‏السّرور على‏المسلم

بهترين و محبوب‏ترين كارها در پيشگاه الهى بعد از انجام واجبات (نماز و غيره) ايجاد شادمانى در (قلب و زندگى) فرد مسلمان است.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

سبب ‏المحبّه ‏الاحسان.

يكى از عوامل دوستى و محبّت، نيكى كردن است.

پس، اى مسلمانان و مؤمنان! بياييد با تشويق قلبى، قولى، عملى و مالى خود، در موفقيتهاى دانشمندان و مصلحان آينده جامعه سهمى داشته باشيم.

بياييد با تشويق خود، در عبادات، نيكيها، گسترش معروف و موفقيتهاى ديگران، شريك و سهيم شويم. بياييد با خوشحال كردن آنها (از طريق تقدير و تشويق) اراده و روحيه آنها را تقويت كنيم.

آرى، فرد يا گروه تشويق كننده، نقش به سزا و بسيار مهمى در آينده درخشان فرد يا افراد تشويق شونده، دارند.

وظايف تشويق كننده به قرار ذيل است:

الف ـ كسى را كه مورد تشويق قرار مى‏دهيم، اگر در انجام آن كار پسنديده از نيّت و قصد الهى برخوردار است، سزاوار تشويق بيشترى خواهد بود؛ برعكس، فردى كه نيّت الهى نداشته و يا نيّت شيطانى (مثل رياء غرور و...) داشته است.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

ـ النّيّهُ‏الْحَسَنَة تُدْخِلُ صاحِبَهاالْجَنَّة.

نيّت و قصد نيك و مشروع، صاحبش را به بهشت وارد مى‏كند.

ـ اخلصوا اعمالكمللّه‏ فانّ‏اللّه‏ لايقبل الاّ ما خلص له.

كارهايتان را براى خداوند خالص بگردانيد، چرا كه خداوند عبادتى را قبول نمى‏كند مگر اينكه (انجام آن عبادت) فقط مخصوص خدا بوده باشد.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

زوروا فى‏اللّه‏ و اعطوا فى‏اللّه‏ و امنعوا فى‏اللّه‏.

(همديگر را) در راه خدا (و تقرّب الهى)، ملاقات و زيارت كنيد. در راه خدا (و براى رضاى او) به يكديگر كمك كنيد. و در راه خدا (و براى خشنودى او، هر جايى كه مصلحت شرعى و عقلى نيست)، از دادن كمك (مالى و غيره) امتناع كنيد.

ب ـ مبادا افرادى ـ كه از طبقه مرفّه و ثروتمند هستند، يا با ما، نسبت فاميلى و دوستى دارند ـ را بدون برخوردارى از لياقت و شايستگى، مورد تحسين و تعريف بى‏جا قرار دهيم و آنها را ممتاز معرّفى كنيم.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

لعن‏اللّه‏ من اكرم‏الغنىّ لغناه.

خداوند كسى را كه ثروتمندى را به خاطر ثروتش اكرام و احترام مى‏كند، نفرين و لعنت مى‏كند.

امام حسن عسكرى عليه‏السلام فرموده است:

من مدح غيرالمستحقّ فقد قام مقام‏المتّهم.

كسى كه فرد يا افراد نالايق و ناهلى را ستايش كند، پس اين شخص در معرض تهمت (و انتقاد افكار عمومى) خواهد بود.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

لم يضع امرء ماله فى غير حقّه او معروفه فى غير اهله الاّ حرمه‏اللّه‏ شكرهم و كان لغيره و دهّم

انسان ثروتش را در امور باطل مصرف نكند يا در كارهاى پسنديده براى ناهلان، آن مال را خرج نكند؛ مگر اينكه (به جهت اين اسراف و گناه) خداوند مردم را از سپاسگزاران او بازدارد و (برعكس) محبت و علاقه مردم را نسبت به غير آن شخص (نيكوكاران واقعى) مقدّر كند.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

لا تضعواالحكمة عند غير اهلها فتظلموها ولا تمنعوها اهلها فتظلموهم

حكمت را در نزد نااهلان قرار مدهيد كه (در آن صورت) به آن حكمت ستم كرده‏ايد و ستم مى‏كنيد و (برعكس) شايستگان را از آن محروم نكنيد كه (در آن صورت) نسبت به آن گروه ستم كرده‏ايد.

ج ـ افراد تشويق شونده، لازم نيست كه حتما زير دست و مادون ما (از نظر سال، علم و موقعيت اجتماعى،) بوده باشند، بلكه مطلق انسانها (اعم از مرد و زن، بزرگ و كوچك، دولت و ملّت، پدر و مادر، دختر و پسر (فرزندان)، رئيس، كارمند، مدير، معلّم، دانش‏آموز، كارفرما و كارگر و غيره) همگى نيازمند تشويق از ناحيه مافوق، همسطح و مادون خود، هستند. و در واقع انسانها در هر جنس، سن و موقعيت علمى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى كه بوده باشند، چه بسا با شنيدن يا ديدن تشويقهاى گفتارى، نوشتارى، عملى، مادى و معنوى ـ حتّى به مقدار اندك و محدود آن ـ تحت تأثير واقع شده و دلگرم و پرنشاط مى‏شوند.

د ـ ظرفيت افراد را بايد ابتدا بسنجيم و بعد، به حدّ توان و استقامت آنها، الكتريسيته تشويق را بدهيم و الاّ انسانهاى كم‏ظرفيت، همانند لامپهاى كوچك و كم وات با تشويق شديد و جريان ولتاژى قوى، گمراه و فانى شده و مى‏سوزند.

ه ـ فرد خدمتگزار دو نوع قابل تصوّر است: 1ـ يا خدمتى انجام داده است، مثل دانشجويى كه موفق به اختراع و اكتشافى شده است، كه ما بايد او را تشويق كرده و از او قدردانى به عمل بياوريم. 2ـ يا مى‏خواهد خدمتى را در آينده انجام بدهد. مثل دانشجوى خوش‏استعدادى كه به فكر ابتكار و اختراعى است و هنوز در مرحله مقدماتى و طراحى مى‏باشد، كه در اين مورد نيز بر ما لازم است تا او را تشويق كنيم و حتى در صورت تمكّن و استطاعت مالى بايد اين قبيل افراد را كمك و مساعده مالى نماييم، چرا كه اين «پيش جايزه» يا «پيش پرداخت» مى‏تواند موفقيت آنها را تضمين كند و يا درصد موفقيت را بيشتر سازد.

و ـ نبايد از تشويق قولى، غفلت داشته باشيم زيرا اگرچه تشويق قولى، احتياج به خرج كردن پول ندارد، اما سودآور، نتيجه‏بخش و گران قيمت است. همان‏طور كه در صورت استطاعت و تمكّن مالى، غفلت از تشويقهاى مالى نيز سزاوار نيست.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

ما من صدقة افضل من قول

«صدقه‏اى بهتر و نيكوتر از قول (گفتار و نوشتار نيكو) وجود ندارد.»

امام على عليه‏السلام فرموده است:

انّ خيرالمال ما اكسب ثناء و شكرا و اوجب ثوابا و اجرا

به راستى كه بهترين ثروت، مالى است كه (براى صاحب آن) سپاس و شكر آورد و ثواب و اجر را واجب گرداند.

ز ـ قبل از تشويق بايد امتيازات ديگر (افراد موفق) را بسنجيم و بعد متناسب با مجموع آن امتيازات، جايزه و نوع تقدير را انتخاب كنيم. به عنوان مثال: دانش‏آموزى نمره «20» گرفته، درضمن فرزند كارگر، فردى نمازخوان و خوش اخلاق است. ولى دانش‏آموز ديگر، اگرچه او نيز نمره «20» را كسب كرده، اما ساير امتيازاتش كمتر است. (يعنى از طبقه مرفّه، داراى معلّم خصوصى، تارك نماز و بداخلاق است.)

ح ـ قبل از تشويق بايد ببينيم تشويق چه كسى از افراد مشوق، مى‏تواند ناقذتر بوده باشد؟ درصورت امكان، بهتر آن است كه تشويق نيكان از ناحيه اين قبيل افراد صورت پذيرد.

ط ـ گاهى ممكن است تشويق ما، آن شخص را به تخيّل وادارد كه: «حتما من از هر نظر، مورد تأييد هستم.» لذا براى جلوگيرى از غرور موفقيت و خودبرتربينى، (در مواقع لزوم) موارد نقص و عيب او را نيز بايد متذكّر شويم.

ى ـ گاهى افراد خائن و سودجويى در گوشه و كنار پيدا مى‏شوند كه از موفقيت، و كار ارزنده و مفيد ديگران، سوء استفاده كرده و آن موفقيت را به اسم خود مى‏خواهند ثبت كنند تا از اين راه، امتياز يا جايزه مورد نظر را صاحب شوند. ـ كه اصطلاحا به آن «دزدى و سرقت ادبى و علمى» گفته مى‏شود ـ لذا مسؤولان در محيط كارى و شغلى خود، بايد با بررسى ادلّه و مدارك به اين اطمينان قلبى برسند كه اين موفقيت، آيا متعلّق به اين شخص است يا نه؟

ك ـ و سخن مهمتر آن است كه، نبايد فرد مشوق بعد از موفقيت آن شخص و رسيدن او به مدارج عالى، هر از چند گاهى، تشويق خود را به رخ او يا خانواده‏اش، بكشد و مثلاً بگويد: «بله من بودم كه تو را به اين كار، تشويق و راهنمايى كردم. من بودم كه براى شما اين شغل، خانه و غيره را فراهم كردم. من بودم كه شما را به ازدواج هم درآوردم. من بودم كه دست تو را گرفتم. من بودم كه تو را تشويق كردم. اگر من نبودم، اگر به تو اين پول را نمى‏دادم، اگر تو را تشويق نمى‏كردم، به اين موقعيت و مدارج علمى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى نمى‏رسيدى. و...» چرا كه اين قبيل گفتار يا برخوردها، درواقع از مصاديق «آزار رساندن» و «منّت گذاشتن» است. بنابراين، بياييد ثواب و پاداشى را كه از راه تشويق ديگران، به دست آورده‏ايم با خلوص همچنان حفظ كنيم و باطل نسازيم.

يا ايّهاالّذين آمنوا لاتبطلوا صَدَقاتِكُمْ بالمنّ والأذى

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! با منّت گذاشتن و اذيّت كردن [فقيران] صدقات [و كارهاى نيكوى] خود را باطل نكنيد.»(بقره ـ 264)

زمان تشويق به چند نوع ممكن است محقّق شود كه عبارتند از:

1 ـ قبل از انجام كار: كه به يقين اثرش بيشتر بوده و مى‏تواند موفقيت فرد يا افراد مورد نظر را چندين برابر كند؛ زيرا از ابتداى كار، انگيزه‏اش تقويت شده است.

2 ـ بعد از كسب موفقيت: اين تشويق هم موثر است ـ خصوصا براى موفقيتهاى بعدى ـ و ليكن نه به اندازه نوع اول.

3 ـ قبل و بعد از انجام كار: يعنى از ابتدا تا انتهاى فعاليت (از آغاز و شروع تا انجام و پايان كار)، تشويق ما استمرار داشته باشد. كه اين نوع تشويق، تأثيرش بسيار شگرف و عميق موفقيت در آن، معمولاً صددرصد خواهد بود.

«نكات قابل توجه»

1 ـ هر وقت متوجه شديم كه نوعى از تشويق، اثر خود را از دست داده است، بايد در مرحله بعدى، از نوع جديد ديگرى استفاده كنيم.

2 ـ هرگاه متوجه شديم كه مطلق تشويق، باعث سوء استفاده از آن شده است، در اين رابطه، لازم است كه تشويق را قطع كرده و تعطيل كنيم.

3 ـ هر موقع متوجه شديم كه تشويق، شيرينى، جذّابيت و تأثير خود را از دست داده و براى فرزند، شاگرد، كارمند و غيره، عادّى و معمولى شده است، سزاوار است كه موقّتا و مصلحتا آن را قطع كنيم.

4 ـ هر زمان كه متوجه شديم، تشويق ما مشروع و مناسب نيست (و آن اينكه آن شخص، اصلاً استحقاق اين تقدير را نداشته و ما عمدا يا اشتباها او را به جاى فرد اصلى و موفق، مورد تشويق قرار داده‏ايم. يا اينكه، خداى ناكرده او را به كارهاى ناپسند و گناه، تشويق كرده‏ايم.) وظايف ما به ترتيب چنين خواهد بود:

الف ـ در صورت امكان، لازم است كه جايزه و غيره را از او، پس بگيريم.

ب ـ در غير آن صورت، لازم است كه ـ خصوصا اگر ما مشوّقان عامدا و عالما مرتكب چنين كارى (تشويق غير مستحق) شده‏ايم. ـ هزينه‏هاى تشويق را شخصا پرداخته و به بيت‏المال يا... بپردازيم، چرا كه در اين قبيل كارها ضامن و مسئول هستيم.

ج ـ به عنوان جبران، لازم است كه شخص موفق و نيكوكار را مورد تشويق قرار بدهيم و احيانا از او معذرت‏خواهى داشته باشيم.

د ـ همچنين در صورت تشويق به گناه، لازم است كه فورا از كار خلاف (غيرشرعى و غير قانونى) خود، توبه كرده و آن فرد يا افراد موردنظر را، ارشاد و هدايت نمود و حقيقت را بازگو كرده و با كمال جديّت، دقّت و حوصله به سوى كارهاى پسنديده و معروف، تشويق و ترغيب كنيم.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

من كنت سببا فى بلائه و جب عليك‏التّلطّف فى علاج دائه.

«[وقتى] در [شكست و] و گمراهى كسى [يا كسانى] عامل و سبب بوده‏اى، [براى جبران آن گناه] لازم است كه براى [پيروزى و نجات و] درمان دردش، جديّت و كوشش داشته باشى.»


« چه‏ كسى بايد تشويق شود؟ »

افراد و تشويق

1 ـ يكبار علاقه، انگيزه و شوق در آنها نيست: بايد با تشويق خود، علاقه را در وجودشان ايجاد و احياء كنيم.

2 ـ يا شوق آنها ضعيف است: بايد با تشويق خود، علاقه آنها را تقويت و مستحكم سازيم.

3 ـ يا در مرحله قوّت و كامل مى‏باشد: اين قبيل افراد، حتّى بدون تشويق ديگران يا با حدأقل تشويق از جانب خانواده، مديران، معلمان، دوستان و مردم، كارهاى نيك خود را ادامه مى‏دهند.

موارد تشويـق

1 ـ افرادى كه خدمتگزار، صالح و نيكوكار هستند. كه بيشتر مباحث ما پيرامون تشويق و قدردانى از اين گروه است.

2 ـ افرادى كه خدمت، عبادت و موفّقيتى نداشته و حتّى شايد گنهكار، دشمن و مفسد بوده باشند، امّا به سبب داشتن گرايشهاى قلبى و روحى و زمينه‏هاى مثبت، اگر از تشويق به خوبى استفاده كنيم، اين اميد و جود دارد كه آنها را از سكون، بى‏ميلى، ترس، گناه، منكر، ظلم، جنگ و ظلمت به سوى تحرّك، شوق، خودباورى، ثواب، معروف، عدالت، صلح و نور، هدايت و رهنمون شويم.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

انّ احسانك الى من كادك من‏الاضداد والحسّاد لأغيظ عليهم من مواقع إسائتك منهم و هو داع الى صلاحهم.

به راستى كه نيكى كردن تو با كسى كه مكر مى‏كند و از دشمنان و حسودان تو است، البتّه اين احسان آنها را بيشتر از آنكه تو نيز با ايشان (مقابله به مثل و) بدى كنى، به خشم وامى‏دارد. (چرا كه احسان تو در مقابل بدى، يك نوع شكنجه روحى و وجدانى براى آنها است) و (درواقع) اين احسان (در كوتاه يا درازمدّت)، آنها را به سوى نيكى و صلاح هدايت خواهد كرد.

خداوند به حضرت داود عليه‏السلام مى‏فرمايد:

بشّرالمذنبين و انذرالصّدّيقين.

«اى داود! گنهكاران را به رحمت و مغفرت من، مژده و بشارت بده و درستكاران راستگو را از خشم من بترسان.»

وقتى حضرت داود عليه‏السلام علّت حكم را مى‏پرسد؛ خداوند در پاسخ مى‏فرمايد: «به گنهكاران مژده بده كه من پذيراى توبه و بخشنده گناه آنان هستم [تا از درگاه رحمت من،] مأيوس نشوند و عابدان درستكار را بترسان تا به اعمال [نيك و عبادات] خود، مغرور نشوند زيرا بنده‏اى نيست كه اگر او را به پاى حسابرسى بكشانم، مگر اينكه [بر اثر ناخالصيهاى عبادتش] به هلاكت بيفتد.»

سخنى با افراد تشويق شونده

انسان وقتى با تشويق افرادى مثل: والدين، خانواده، دوستان، معلمان و... به مرتبه و مقامى (سياسى، علمى، اجتماعى و اقتصادى) رسيد، نبايد تشويق و احسان آنها را فراموش كند، چرا كه واقعا اين قبيل موفقيتها، مرهون همان تشويقهاى مردمى، بوده است. لذا بر ما و شما لازم است كه همواره موفقيت، رشد و درخشش خود را مديون و مرهون حمايتها، كمكها و تشويقهاى آنها بدانيم. و به قول ديگر، اگرچه عواملى چون: شوق، اراده، نبوغ، استعداد ذاتى، پشتكار و جدّيّت قبلاً در وجود ما بوده است، و ليكن تشويق خانواده و مردم نيز تأثير مستقيم و غيرقابل انكارى در شدّت بخشيدن به شوق و تقويت اراده و شكوفايى استعداد ما، داشته است و چه بسا، با وجود همه آن زمينه‏هاى ذاتى و خدادادى، اگر تشويقِ ديگران، ما را دلگرم نمى‏كرد، در همان ابتدا يا در مسير راه، حركت و اميد ما به سكون و يأس، مبدّل شده يا موفقيت نهايى ما، اندك و ناچيز قلمداد مى‏شد. بنابراين، بر ما لازم است كه افراد تشويق كننده و مشوّقان خود را احترام و تكريم كرده و همواره نسبت به آنها، متواضع و شاكر باشيم.

در اين‏باره، خداوند مى‏فرمايد:

«هل جزاءالاحسان الاّالاحسان.»(الرّحمن ـ 60)

«آيا پاداش و مزد نيكى كردن و احسان)، جز نيكى كردن (و احسان) است؟»

امام على عليه‏السلام فرموده است:

ـ اشكر من انعم عليك و انعم على من شكرك فانّه لازوال للنّعمة اذا شُكرت ولا بقاء لها اذا كُفرت

كسى را كه به تو نعمتى داده است، ستايش كن و كسى كه از تو سپاسگذارى كرده، پاداش و نعمت بده چرا كه براى نعمت زمانى كه همراه با سپاسگذارى باشد، پايان و فنائى نيست و (برعكس) براى نعمت اگر همراه با ناسپاسى باشد، وجود و باقيى نخواهد بود.

ـ اطل يدك فى مكافاة من احسن اليك فان لم تقدر فلا اقلّ من ان تشكره

دستت را در جبران نيكى كسى كه به تو احسان كرده است، دراز كن. و اگر (در پاداش مالى،) قدرت و استطاعت نداشتى، پس حدأقل از سپاسگذارى وى، كوتاهى مكن.

و اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها او ردّوها...

و هنگامى كه مورد سلام (و محبّت ديگران) واقع شديد، پس (به جبران آن،) شما نيز بهتر و نيكوتر از آن، (محبت كرده و) درود بفرستيد و يا (حدأقل) به همان مقدار پاسخ بدهيد...(نساء ـ 86)

آرى، افرادى كه ما را مورد لطف و عنايت خود قرار داده‏اند، سزاوار است كه ما نيز زحمات آنها را جبران كرده و مورد تكريم خود قرار بدهيم.

سخن ديگر آن است كه، حالا كه ديگران ما را تشويق كرده‏اند و به موفّقيّت نسبى رسيده‏ايم، پس ما نيز بايد كه ديگران را تشويق كرده تا آنها نيز به موفقيت برسند.

ديگران كاشتند و ما خورديم

ما بكاريم، ديگران بخورند

نبايد ما و شما منتظر تشويق ديگران باشيم و همواره توقّع تشويق از سوى مردم را در قلب و ذهن خود، مجسّم كنيم و در همه كارها و براى همه زمانها، چشم‏انتظار هجوم و سيل تحسين و تشويقهاى شفاهى، كتبى و مالى آنها باشيم و به اصطلاح به تشويق آنها، دل بسته، وابسته و متكى شويم. چرا كه اين خصوصيت (توقّع و آرزوى تشويق) پيامدهاى سوئى به همراه خواهد داشت: 1ـ روحيه خوداتكايى و استقلال را از ما سلب مى‏كند. 2ـ و در صورت عدم تشويق، تشويق ديرهنگام يا ضعيف از ناحيه مردم، چه بسا به جاى پيشرفت و موفقيت به عقب‏گرد و شكست نيز برسيم. نتيجه آنكه، انسان بايد خودش، خويشتن را تشويق كند تا به اين سبب، اراده‏اش قوى و فعاليتش توأم با موفقيت باشد.

آرى، همان مقدار كه وجدان آدمى به سبب كسب موفقيت، راحت و خشنود است و انسان خود را در انجام كارى، موفّق مى‏بيند، اين احساس آرامش و نشاط روحى و درونى، به تنهايى مشوّقِ مؤثّر و مفيدى براى او خواهد بود تا بتواند با جدّيت و اطمينان، گامهاى بعدى را به خوبى بردارد و راه خود را ادامه دهد.

نكته اساسى ديگر، اين است كه وقتى خانواده يا ديگران، ما را مورد تشويق خود قرار داده‏اند نبايد اين تلقين را به خود داشته باشيم كه: «اين تأييد و تحسين، براى تمام كارهاى ما است.» خير، بلكه اين تأييد يا تحسين، فقط در يك يا چند مورد خاصّ ـ و آن هم به شرط حفظ آن موفقيت ـ بوده، نه تأييد از تمام اعمال، رفتار و عملكرد گذشته يا آينده ما و شايد حتّى در برخى از مواقع، خانواده يا ديگران ـ كه مشوق ما بوده‏اند ـ در كارهاى ديگر يا بعدى ما، زبان به توبيخ و سرزنش بگشايند و ما را تنبيه كنند.

گاهى مواقع انسان بر اثر تشويق، توقّع دارد تا مردم در كارهاى ديگرش نيز حتّى بدون كسب امتياز و موفّقيتى، او را ممتاز بشناسند. مثلاً دانش‏آموزى در يك درس، «شاگرد اوّل» شده است امّا متأسّفانه، او تصوّر و آرزويش اين است كه در ساير دروس نيز معلّمان، او را بدون كسب نمره «20» به عنوان «شاگرد ممتاز» معرّفى كنند.

پيامبر (ص) مى‏فرمايد:

للمرائى ثلاث علامات... و يحبّ ان يحمد فى جميع اموره.

«يكى از نشانه‏هاى رياكار، آن است كه دوست دارد در تمام كارها از او ستايش شود»

و اين مطلب را نيز نبايد فراموش كنيم كه بر عكس افراد مشوق، گاهى افرادى مثل: دشمنان و حسودان، علاوه بر اينكه ما را تشويق نمى‏كنند، حتّى مورد سرزنش و شماتت خود نيز قرار مى‏دهند تا به اين وسيله، ما را از پيشرفت و موفقيتهاى بعدى، دلسرد و نااميد ساخته و آينده ما را تاريك و تيره سازند چرا كه هدف اصلى آنها، چيزى جز بدبختى، ركود و وابستگى ما نبوده و نيست. لذا عدم تشويق يا تهديد و سرزنش از ناحيه دشمنان و حسودان، خود نشانه پيروزى و صحّت راه و عملكرد ما خواهد بود. چنانكه خداوند در وصف مؤمنان، مى‏فرمايد: «...يجاهدون فى سبيل‏اللّه‏ ولا يخافون لومة لائم...» «...آنها در راه خدا، جهاد [نظامى، فرهنگى، علمى و اقتصادى] مى‏كنند و از ملامت و نكوهش [دشمنان و حسودانِ] نكوهش كننده، ترس و واهمه‏اى ندارند [و هم چنان به راه نيكو و صالح خود، ادامه مى‏دهند.]...»(مائده ـ 54)

نكته شايان ذكر اين است كه، ما بايد همچنان به كارهاى صالح و خدمات خود ادامه بدهيم، ولو اينكه مسؤول و مافوق ما يا مردم، در اين رابطه ما را مورد قدردانى و تشويق قولى، عملى، مادى و معنوى خود قرار ندهند؛ چرا كه مهم، انجام كارهاى پسنديده است و خداوند نيز بهترين شاهد و ناظر بر نيكوكارى ما خواهد بود. لذا على عليه‏السلام براى دلگرم كردن انسانهاى نيكوكار و صالح، مى‏فرمايد:

«لايزهدنّك فى‏المعروف من لايشكر لك فقد يشكرك عليه من لا يستمتع بشيى‏ء منه و قد تدرك من شكرالشّاكر اكثر ممّا اضاع‏الكافر واللّه‏ يحبّ‏المحسنين.»

«(همانا) ناسپاسى و عدم قدردانى افراد ناسپاس، تو را در (انجام، استمرار و تكرار) كارهاى خوب و احسان، بى‏رغبت نسازد (چرا) كه (برخلاف آن گروه ناسپاس،) گاهى كسى از (زحمات) تو قدرشناسى مى‏كند، در حالى كه او حتّى از احسان و كارهاى خوب تو، هيچ گونه بهره‏اى هم نبرده است. و (علاوه بر آن،) گاهى از سپاسگزارى سپاسگزاران بيش از آنچه كه ناسپاسان ضايع كرده‏اند، بهره‏مند خواهى شد و (سود بيشترى) به دست خواهى آورد. و (مهمتر از همه آنها، اينكه) خداوند افراد نيكوكار را دوست مى‏دارد (و به راستى محبت و خشنودى خداوند، بهترين نوع سپاس و تقدير مى‏باشد.)»

آفات موفقيت

از آفات مهم «موفّقيت» مى‏توان به دو نمونه آن اشاره كرد:

1 ـ گاهى فرد موفق پس از كسب موفقيت، آن‏چنان متّكى به تشويق مردم مى‏شود كه متأسّفانه راه خود را ادامه نداده و خود را بر روى قلّه كمال، تصوّر مى‏كند و درواقع اين تشويقات، به جاى آنكه به او نيروى حركتِ مجدّد را ببخشد، باعث سكون و توقّف او مى‏گردد.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

ـ الرّاضى عن نفسه مغبون والواثق بها.

فرد از خود راضى، زيانكار است و كسى به نفس خود اطمينان دارد، او نيز فريب خورده است.

ـ ربّ مفتون بحسن‏القول فيه.

«چه بسيار افرادى كه بخاطر تعريف بى‏جا گرفتار شده‏اند.»

2 ـ گاه فرد موفق دچار غرور و خودبرتربينى، مى‏شود و ديگران را به چشم حقارت ديده و از تشويقهاى ديگران در كوبيدن فرد يا افرادى، سوء ـ استفاده مى‏كند.

لذا در اين رابطه، به افراد موفق چند نكته مهم را بايد يادآورى كنيم:

اوّلاً: طبق ضرب‏المثل معروف: «دست بالاى دست بسيار است» پس موفقيت شما نسبى است، يعنى اگرچه نسبت به افراد غيرموفق يا با موفقيت اندك، امتيازات شما بيشتر و بهتر است، امّا از سوى ديگر، موفقيت شما در مقايسه با افراد ديگرى به مراتب كمتر و يا ناچيز است. لذا همان طور كه تمسخر و تحقير شما از جانب اين گروه، باعث ناراحتى شما خواهد شد، تحقير گروه نخست از ناحيه شما نيز، ناپسند و ناجوانمردانه است.

پيامبر (ص) مى ‏فرمايد:

ما كرهته لنفسك فاكرهه لغيرك و ما احببته لنفسك فاحبّه لاخيك.

هر چيزى را كه براى خودت ناپسند مى‏دا، براى ديگرى هم ناپسند بدان. و (برعكس) هرچيزى را كه براى خودت نيكو مى‏شمارى، پس براى دوست و برادرت نيز پسنديده بدان.

ثانيا: همانا ثروت و فقر، قدرت و ضعف، زيبايى چهره و زشتى، پيروزى و شكست و غيره، همگى باعث امتحان الهى است تا مشخّص شود كه چه كسى به سبب اين امور، از صراط مستقيم منحرف مى‏شود؟ پس اى برادر و خواهر محترم! حالا كه در درس يا كارى به موفقيتى رسيده‏اى و جوايزى به دست آورده‏اى، مواظب باش كه مغرور نشوى و ديگران را به چشم حقارت نبينى.

ثالثا: شايد اين فرد يا افراد به‏ظاهر غيرموفق، به عللى ممتاز شناخته نشده‏اند درحالى كه در وجود آنها، امتيازاتى نيز بوده است.

خداوند مى‏فرمايد:

«لايسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيرا منهم.»

نبايد گروهى از مردم، گروه و جمعيّت ديگرى را مورد سرزنش و تمسخر خود قرار بدهند، چرا كه ممكن است آن گروه، بهتر و نيكوتر از ايشان بوده يا باشند.(حجرات ـ 11)

رابعا: ما كه هم‏اكنون مغرور هستيم، آمّا در آينده كه ورق برگشت و به شكست رسيديم و افراد مقابل نيز به پيروزى نايل شدند، پشيمانى و حسرت تمام وجود ما را فراگرفته و به مكافات اعمال گذشته خود (تحقير ديگران) دچار مى‏شويم كه بى‏شك در آن موقع، ندامت سودى نخواهد داشت.

پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد:

«لا تظهرالشّماتة لاخيك فيعافيه اللّه‏ و يبتليك.»

«برادر خويش را [بخاطر شكست] سرزنش مكن كه خدا او را نجات دهد و تو را گرفتار سازد.»

سخن ديگر اينكه، گاهى تشويق عادلانه و بجا، صورت نپذيرفته، لذ هرگاه متوجّه شديم كه ما لايق اين تشويقها نيستيم، يا اشتباها ما را به سبب تشابه (قيافه، اسم، فاميل يا غيره) به جاى ديگرى، تشويق كرده‏اند يا خداى‏ناكرده شيطان ما را وسوسه كرده بود تا موفقيت ديگران را به اسم خودمان ثبت و ضبط كنيم، براى اينكه دچار خشم الهى، رسوايى دنيا و آخرت و عذاب و شكنجه روحى و وجدان خود نشويم، بهتر و سزاوارتر آن است كه فورا عدم لياقت خود و برعكس اثبات لياقت ديگرى را به مسؤولان، پدر و مادر و غيره، بيان كنيم تا حقّ فرد موفّق به سبب سكوت ما، پايمال نشود. كه بى‏شك اين اعتراف، اگرچه على‏الظّاهر باعث از دست دادن جايزه و نمره شده است، وليكن در پيشگاه خدا و مردم با انصاف و حتّى آن فرد رقيب و موفق، شجاعت و صميميت ما، مأجور و محبوب خواهد بود و با از دست دادن اين امتياز كاذب و غيرواقعى، به امتياز شيرين و ماندگارترى به نام «ايمان»، «انسانيت» و «جوانمردى» خواهيم رسيد.

امام على عليه‏السلام فرموده است:

عجبت لمن يوصف بالخيرالّذى يعلم انّه ليس فيه كيف يرضاه.

«در شگفتم از كسى كه اخلاق و رفتار نيكى ندارد و او را بدان مى‏ستايند و او از اين ستايش دروغين خوشحال است.»

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

اَلا لايمنعنّ رجلا مخافه‏النّاس ان يقول‏الحقّ اذا علمه.

آگاه باشيد مبادا ترس از مردم، در جايى كه انسان يقين به چيزى دارد، او را از گفتن واقعيت و حقيقت بازداشته (و حق را پايمال كند).

امام على عليه‏السلام فرموده است:

عودك الى‏الحقّ و ان تعتب خير من راحتك مع لزوم‏الباطل.

بازگشت تو به سوى حقّ اگرچه به رنج بيفتى، بهتر از اين است كه در باطل باشى و در رفاه و آسايش زندگى كنى.

گاهى اگر فردى غيرموفق (گنهكار، بى‏سواد، معتاد و غيره) ما را ـ به انجام دادن كارهاى پسنديده يا ترك اعمال زشت ـ تشويق بكند، به جاى تشكّر از نصيحت دلسوزانه و مجرّبانه او، با پوزخندى مسخره آميز، به او مى‏گوييم: «اگر راست ميگويى، پس چرا خودت دنبال علم، كار و غيره، نرفتى و نمى‏روى؟ چرا خودت اين كار ناپسنديده را انجام مى‏دهى و...؟» در اينجا لازم است كه ما و شما به تشويق اين فرد ـ على‏رغم عدم صلاحيّتش ـ محترمانه برخورد كنيم زيرا او با تمام وجودش، تلخى گناه، جهل، اعتياد و غيره را لمس كرده لذا مى‏خواهد لاأقل خدمتى به ما داشته باشد: «كه اى برادر و خواهر من! اين راهى كه من رفتم، شما نرويد، چون انتها و مقصد آن، شقاوت، بدبختى، حقارت و عذاب روحى، وجدانى، دنيوى و اخروى است.» بنابراين بايد از تجارت تلخ اين قبيل افراد، عبرت و پند بگيريم.

امام باقر عليه‏السلام فرموده است:

خذواالحكمة ممّن قالها و ان لم يعمل بها.

«حكمت را از هر كه بگويد، فرا گيريد گرچه خود او بدان عمل نكند.»

امام على عليه‏السلام فرموده است:

ـ اكبر الشّرّ فى ‏الاستخفاف بموعظه ‏المشفق ‏النّاصح.

بزرگترين بدبختى و بدى در اين است كه پندِ به درد آورنده اندرزگوى مهربان، سبك شمرده شود.

ـ يا ايّها النّاس اقبلواالنّصيحة ممّن نصحكم.

«هان مردم! اندرز و خيرخواهى را از هر كس كه براى شما خيرخواهى كند، بپذيريد.»

سخنى پيرامون افراد غيرموفّق

در اين زمينه، دو گروه مورد خطاب هستند، كه عبارتند از:

1 ـ مسؤولان، معلّمان و والدين

2 ـ افرادى كه در كار، درس يا زندگى خود، موفّقيتى كسب نكرده يا حتّى مورد سرزنش و تنبيه ديگران، واقع شده‏اند.

اما سخن اوّل اين است كه، مبادا به سبب شكست، لغزش و يا گناهى كه فرد يا افراد زيرمجموعه ما (كارمند، كارگر، دانش‏آموز، فرزند و غيره) به آن دچار شده‏اند، از موفقيت و هدايت آنها، نااميد و مأيوس شويم؛ چرا كه تجارب تلخ، نيز مى‏تواند براى آنها شيرينى و سعادت را درپى‏داشته باشد. چه بسا مردان و زنانى را ـ چه در زمانهاى گذشته و چه زمان معاصر ـ مى‏توان نام برد و شاهد آورد، كه زندگى آنها ابتدا همراه با شكست، تلخى و ظلمت بوده است، امّا به سبب كمك الهى، دلسوزى خانواده و مردم، بيدار شده و به موفّقيتهاى شايان توجهى نيز رسيده‏اند و از شقاوت، تاريكى و شكست به سعادت، نور و پيروزى نايل شده‏اند. ديگر آنكه، هر از چند گاهى آنها را به سمت نيكى، ترغيب و اميدوار سازيم و دستشان را با محبت گرفته و از كمك و يارى، كوتاهى نكنيم.

اميرمؤمنان على عليه‏السلام فرمود:

ـ لاتؤيسنّ مذنبافكم من عاكف على ذنبه ختم له بالمغفرة و كم من مقبل على عمل هو مفسد له ختم له فى آخر عمره بالنّار.

«هيچ گناهكارى را مأيوس مكن، زيرا چه بسيار گناهكارى كه در آخر آمرزيده شده است. و چه بسا نيكوكارى كه در آخر عمل خود را تباه كرده و به بسوى آتش رفته است.»

ـ اصلح‏ المُسيئى بحُسن فعالك و دُلّ على‏الخير بجميل مقالك

گنهكار را به سبب كارهاى نيك خود، اصلاح كن و با گفتار زيباى خود، او را بر انجام كارهاى پسنديده، راهنمايى و رهنمون ساز.

سخن دوم با شما برادر يا خواهرى است كه على‏رغم تلاش و علاقه خود، به عللى (همچون: سستى، غفلت، فراموشى، كمى استعداد، حوادث غير مترقّبه، مشكلات مالى و محروميت از امكانات مختلف زندگى، شغلى، علمى و غيره،) به موفقيت نايل نشده يا احيانا مورد سرزنش و مجازات بدنى، روحى و مالى واقع شده‏ايد؛ حالا از شما مى‏پرسيم: آيا به واقع تمام درهاى سعادت، خوشبختى و موفقيت به روى شما بسته شده است؟ آيا اولين يا دومين شكست شما مساوى با شكست نهايى و هميشگى است؟ آيا خودخورى، يأس، سكون، ركود، انزوا، بى‏ميلى و... مى‏تواند چاره‏ساز باشد؟ هرگز، هرگز.

از شما مى‏پرسيم: آيا همه اين افرادى كه به موفقيت رسيده‏اند، تا حالا شكستى نداشته‏اند؟ و در همان مرحله نخست، به پيروزى رسيده‏اند؟

آيا...؟ پس بياييد از تجارب تلخ خود، براى شيرين كردن عاقبت و آينده خويش، كمال استفاده را داشته باشيم. بياييد يكبار ديگر، نقاط ضعف و قوّت خود را بررسى كرده و به فكر درمان دردها و تقويت نقاط قوّت و امتيازات خود، باشيم. بياييد برخلاف جوّ حاكم بر ذهن خود و ديگران ـ كه شكست و لغزش ما را ديده‏اند ـ با اراده‏اى مصمم، گذشته خود را جبران كنيم. بياييد با تلقين و اعتماد به نفس بيشترى، يكبار ديگر، نه، بلكه بارها و بارها، استعداد، اراده و توانايى خود را بيازماييم. بياييد با تصميمى قاطعانه از اين پلهاى چوبى شكسته، كشتى ساخته، در درياى زندگى حركت كنيم، چرا كه به قول معروف: «شكست، پل پيروزى است.» آرى بياييد از هم‏اينك، با اتّكال بر الطاف خداوند كريم، سرودهاى فتح و نصر را در گوش جان خود زمزمه كرده و حماسه‏هاى درخشان و موفقيت‏آميز آينده‏هاى نزديك را به نام خود ثبت و ضبط كنيم.

پيامبر گرامى (ص) فرموده است:

من طلب شيئا و جدّ وجد.

كسى كه چيزى را جستجو كرده و (در همين راستا) جديّت و كوشش داشته باشد، (حتما) به آن خواهد رسيد.

پيشواى ما پارسايان، على عليه‏السلام فرموده است:

الدّهر يومان يوم لك و يوم عليك فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصطبر.

روزگار دو روز و دو گونه است: 1ـ روزى به سود تو 2ـ و روزى به زيان تو. بنابراين، هرگاه روزگار به نفع تو بود، (مغرور نشو و) تند متاز. و هر وقت روزگار به ضرر تو بود، (مأيوس مشو و) شكيبا باش.

و سخن آخر اينكه، مبادا خداى ناكرده چون موفق نشده‏ايم، نسبت به موفقيتهاى ديگران، حسادت داشته باشيم و...

امام على عليه‏السلام فرموده است:

ايّاك والحسد فانّه شرّ شيمة و اقبح سجيّة و خليقة ابليس

بر تو باد به دورى از حسد، چرا كه حسادت بدترين روشن و زشت‏ترين خوى است و آن از خصوصيات اخلاقى ابليس (و پيروان او) است.

يادآورى علّت و فلسفه تشويق

همانا وقتى كه فردى را مورد تشويق خود قرار مى‏دهيم، بايد متذكّر شويم كه علّت اين تشويق چه چيزى بوده است؟ چرا كه اوّلاً مشخّص شدن آن، همان تقديس كارهاى نيك و ارزش گذاشتن آن مى‏باشد. لذا فرد تشويق شونده و حضّار به اهميت فعل و صفت نيك و پسنديده، واقف و آگاه مى‏شوند و اين شناخت و آگاهى، به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در تشويق مردم دخالت و تأثير شايانى خواهد داشت، ثانيا ذكر علّت مى‏تواند موارد شك، شبهه و ابهام را برطرف كند زيرا در صورت عدم ذكر علت تشويق، ممكن است برخى از حضّار و تماشاگران، اين تصوّر شبهه‏ناك در ذهنشان خطور كند كه «اين معلّم، مدير، مربّى، پدر، مادر و... نسبت به آن شخص (دانش‏آموز، كارمند، فرزند و...) تبعيض قائل شده است.»

عدالت در تشويـق

امام پارسايان على عليه‏السلام فرموده است:

من افضل‏الاختيار و احسن الاستظهار ان تعدل فى‏القضاء و تجريه فى‏العامّة و الخاصّة على‏السّواء

از گرامى‏ترين انتخابها و بهترين پشتيبانها، اين است كه در قضاوت (تشويق و تنبيه) عدالت را بكار برده و آن را در بين خواص (دوستان و اقوام) و عوام (مردم عادى و دشمنان) يكسان اجرا كنى.

در تشويق نبايد «تبعيض» قائل شويم، اما تشويق بر اساس تفاوت مى‏تواند يكى از مصاديق بارز «عدالت» بوده باشد، چرا كه «تبعيض» ظلم است امّا «تفاوت» نشانه عدالت مى‏باشد. به عنوان نمونه و براى توضيح مقوله «عدالت و تشويق» مثالى را بيان مى‏كنيم: دو دانش‏آموز از يك مدرسه، كلاس و درس مشترك، معدّل كارنامه امتحانى آنها، نمره «20» شده است. حالا آيا مدير و معلّمان مى‏توانند آن دو نفر را بر اساس نمره، به عنوان شاگردان ممتاز در يك رديف، معرّفى و تشويق كنند؟ به نظر ما شرعا و عقلاً لازم است كه امكانات زندگى و آموزشى هر يك از آنها، بررسى شده و موقعيت مادى و علمى آن دو نفر و خانواده‏هايشان نيز لحاظ گردد. يعنى امتياز فقط بر اساس نمره درسى نباشد، چرا كه چه بسا دانش‏آموزى از طبقه مرفّه با وجود برخوردارى از امكانات رفاهى و علمى مثل: معلّم خصوصى و غيره، معدّل «20» را كسب كرده باشد و برعكس، دانش‏آموزى از طبقه مستضعف با كمترين امكانات امّا به سبب سعى و جدّيت واقعى خود ـ به اين درجه و مرتبه رسيده باشد. بنابراين «شاگرد اوّل» اين دانش‏آموز مستضعف خواهد بود، نه اينكه هر دو نفر به عنوان شاگرد اوّل معرفى شوند.

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

ثواب‏ العمل على قدرالمشقّة فيه.

«پاداش كار به ميزان رنجى است كه در انجام آن تحمل مى‏شود.»

همان‏طور كه كارهاى نيك و معروف داراى مراتب و درجاتى هستند، تشويقها نيز بايد بر اساس مراتب هر كار نيك، عادلانه و منصفانه درجه‏بندى شود. به عنوان مثال: همانا علم بر ورزش، برترى و فضيلت دارد، پس عالم و دانشمند هم بر ورزشكار، رجحان خواهد داشت. حالا اگر يك دانشجوى متعهّد ـ بر اثر تحقيق، كاوش و زحمات شبانه‏روزى خود ـ موفّق به يك اختراع، ابداع يا اكتشافى شد و آن را به اسم كشور عزيزمان (ايران اسلامى) ثبت و ضبط كرد و از طرف ديگر، يك ورزشكارى هم در مسابقات جهانى و در يك رشته ورزشى، مدال طلايى را براى كشورمان به ارمغان آورد، به نظر شما استقبال و تشويق شفاهى، كتبى و مالى مسؤولان نظام و كشور و مردم مسلمان ايران، نسبت به كدام يك از اين دو فرد موفق، بايد بيشتر بوده باشد؟

و مطلب آخر اينكه، عدالت اقتضا مى‏كند كه همه ما ـ چه دولت و چه ملّت ـ براى «پيشكستوتان متعهّد» احترام بيشترى قائل شويم ولو اينكه آنها از نظر علمى يا عملى، كمتر از رهروان خود، دانش يا كارهاى موفقيت‏آميز داشته باشند، زيرا قدم اول را آنها برداشته و راه اصلى به سوى تكامل را، آنها گشوده‏اند و براى ما اسوه و الگوى عملى و زنده‏اى بوده و هستند. پس تشويق و تقديرها نخست، سزاوار آنها است.

...ربّنا اغفرلنا و لاخوانناالّذين سبقونا بالايمان ولا تجعل فى قلوبنا غلاّ للّذين آمنوا ربّنا انّك رؤف رحيم

...مى‏ گويند: پروردگارا! ما و برادران (دينى) ما را كه از جهت ايمان آوردن بر ما سبقت داشته‏اند، ببخش و بيامرز، و در دلهاى ما از كسانى كه ايمان آورده‏اند، كينه‏اى قرار مده. پروردگارا! به راستى كه تو با رأفت و مهربان هستى. (حشر ـ 10)

در چه مواردى تشويق، مشروع است؟

بى‏شك تشويق بايد در مورد كارهايى باشد كه عمل به آن، از ديدگاه شرع و عقل، مطلوب، معروف و مفيد است. و الاّ تشويق به كارهايى عبث مثل: آموختن موسيقى و... از سوى والدين، معلمان، مديران، مراكز فرهنگى و غيره مى‏تواند مخرّب و زيان‏آور بوده باشد. همانگونه كه تشويق به عبادت، اخلاق نيك، علوم مفيد، كار و تلاش و... در كوتاه مدت يا دراز مدت، مى‏تواند براى فرد و اجتماع، بركات و ثمرات ارزنده و بيشمارى به همراه داشته باشد و اين‏گونه تشويق، كمك روحى و مادّى و نمونه‏اى از آيه شريفه محسوب مى‏شود.

و تعاونوا على‏البرّ والتّقوى و لا تعاونوا على‏الاثم والعدوان واتّقوااللّه‏ ان‏اللّه‏ شديدالعقاب(مائده ـ 2)

همديگر را بر انجام نيكى و پرهيزگارى يارى كنيد و (برعكس) بر گناه و دشمنى مساعدت نكنيد. و (در همه مكانها و زمانها) از خداوند بترسيد چرا كه خداوند، مجازاتش بسيار سخت و سنگين است.

و به قول ديگر، قبل از تشويق بايد يقين داشته باشيم كه آن عمل، واقعا كارى نيكو و پسنديده است چرا كه در صورت غفلت، چه بسا ممكن است آن كار از نظر ما، نيك امّا از نظر شرع و عقل، ناپسند بوده باشد.

رسول اكرم (ص) فرموده است:

من عمل على غير علم كان ما يفسد اكثر ممّا يصلح.

«هركس بدون آگاهى گام بردارد، بيش از اصلاح تباه خواهد كرد.»

امام على عليه‏السلام فرموده است:

ـ التّدبير قبل‏العمل يؤمن‏النّدم.

«پايان‏نگرى قبل از كار، ضامن ايمنى در برابر ندامت است.»

ـ فكّر ثم تكلّم تسلم من‏الزّلل.

«اوّل انديشه كن وانگهى گفتار، تا از خطا مصوب باشى.»

همچنين، نخست كارهاى واجب و بعد مستحب را بايد بيشتر تشويق نمود. همانا در كارهاى پسنديده، امورى كه از اولويت و اهميت برخوردار بوده و براى جامعه مورد نياز مى‏باشد، به يقين سرمايه‏گذارى بيشترى را مى‏طلبد، لذا براى رفع آن كمبود و نقيصه يا تقويت و گسترش آن امور، حسّاس و حياتى، سزاوار است كه تشويقهاى (شفاهى، كتبى، مادّى و معنوى) خود را به سوى آن، هدايت كنيم و از پرداختن به امور غير ضرورى و كم‏فايده، احتراز كرده يا به مقدار كمِ آن، اكتفا كنيم.

در چه مواردى تشويق خطرناك و زيانبار است؟

1 ـ در جايى كه باعث غرور و تكبر فرد يا افراد تشويق شونده، مى‏شود.

2 ـ در جايى كه آتش حسادت ديگران، نسبت به تشويق شونده، شعله‏ور مى‏گردد.

3 ـ در جايى كه از آن، سوء استفاده مى‏شود.

4 ـ در جايى كه تشويق كارساز نبوده و حتّى براى آن فرد يا افراد، معمولى و عادى شده است.

5 ـ تشويق فرد يا افراد غير متعهّد و خائن.

پيامبر گرامى (ص) فرموده است:

لاترضينّ احدا بسخط‏اللّه‏

«هيچكس را به بهاى خشم خدا خوشنود مساز.»

6 ـ در جايى كه از نظر مقتضيات زمان، مكان و افراد، شرايط مساعد نيست.

7 ـ در موارد گناه و امور ناپسند كه تشويق به آنها، حرام است.

تضادهاى قولى و عملى در تشويق

همه ما دوست داريم كه فرزندان، شاگردان، كارمندان و افراد زيرمجموعه خود را به كارهاى پسنديده (اخلاق، عبادت، دانش، تلاش و غيره) تشويق و ترغيب كنيم و ليكن در چگونگى ايفاى آن و نحوه و مقدار بكار بستن آن، اختلاف سليقه يا تضادّ قولى و عملى داريم. كه در اينجا به دو نمونه اشاره مى‏كنيم:

1 ـ صفت زشت و ناپسند «دروغ و دروغگويى» كه يكى از گناهان كبيره است گاه به سبب سهل‏انگارى و غفلت خانواده‏ها، در قلب و روح انسان از همان دوره كودكى رشد و نمو مى‏كند، در حالى كه از سنين نوجوانى و جوانى بايد با اين پديده زشت، مبارزه همه‏جانبه‏اى را خانواده‏ها تدارك ببينند.

پيامبر (ص) مى‏فرمايد:

يا اباذر ويل ‏للّذى يحدّث و يكذب ليضحك به‏القوم ويل له ويل له ويل‏له.

«اى اباذر! واى بر حال فردى كه سخنى به دروغ بگويد تا مردم را [از اين طريق، ]بخنداند. واى بر او! واى بر او! واى بر او! [چرا كه دروغ، باعث شقاوت انسان در دنيا و آخرت مى‏شود].»

حالا درست است كه فرزند ما نابالغ است و گناهى بر او نوشته نمى‏شود و ليكن با وجود اين رفتارهاى ناپسند در آينده (دروان بلوغ و تكليف) روحيه‏اش آسيب‏پذير شده و به حكم عادت، علاقه يا تلقين كودكى، در سنين نوجوانى، جوانى و پيرى نيز دست از دروغگويى بر نخواهد داشت و مهمتر از آن، اين است كه نفرين و اخطار پيامبر (ص) تنها متوجه شخص دروغگو نيست بلكه مردم و قومى كه نهى از منكر نمى‏كنند و فرد دروغگو را ـ بر گفتن كذب و دروغ تشويق مى‏كنند، نفرين شامل حال آنان نيز مى‏شود.

2 ـ گاهى والدين، مديران و معلمان براى افراد ممتاز و موفق، جايزه‏اى تعيين مى‏كنند اما در مرحله عمل و اهداى آن، به عللى امروز و فردا مى‏كنند. يا نوع جايزه، كم‏ارزش، سبك، دست دوم و ناقص بوده است كه همه اينها، باعث سلب اطمينان و عدم تاثير تشويق و كاهش افراد موفق، خواهد شد.

دشمنان و تشويق

دشمنان و استكبار جهانى چه در عصر پيامبران عليهم‏السلام و امامان معصومين عليهم‏السلام و چه در هر دوره يا منطقه‏اى از زمان و مكان ـ و على‏الخصوص در زمان حاضر ـ از حربه تشويق، كمال استفاده را برده و مى‏برند و غالبا از اين ابزار پرجذبه، نيروهاى منافق و ضعيف‏الايمانِ داخلى را به عنوان مهره‏هاى زنده در شطرنج سياست، اقتصاد و فرهنگ، بكار مى‏گيرند. چطور كه امروزه بودجه‏هاى آشكار و پنهانى را استكبار جهانى براى تقويت نيروهاى منافق داخلى و خارجى، هزينه كرده است.

و نكته ديگر آنكه، ابليس و شاگردان او همواره كارهاى بد و زشت را درنظر انسان به صورت خوب و برعكس، كارهاى نيك را ناپسند جلوه مى‏دهند، لذا يكى از سياستهاى هميشگى آنها «امر به منكر و نهى از معروف» و به قول ديگر «تشويق به بدى» است.

و با توجه به شناخت روحيات و مقاصد دشمنان، چشم و گوش ما بايد كه بيدار و هشيار بوده باشد چرا كه تشويق از جانب دشمنان سياسى، مرموز و خطرناك و به منظور دستيابى به اهداف شيطانى است.

يا ايّهاالّذين امنوا لاتتّبعوا خطوات‏الشّيطان و من يتّبع خطوات‏الشّيطان فانّه يأمر بالفحشا والمنكر...

اى كسانى‏كه ايمان آورده‏ايد! (وسوسه‏ها و) گامهاى ابليس را پيروى نكنيد (چرا كه) هركس گامهاى او را پيروى كند، بى‏گمان شيطان (او را) به سوى زشتى و پليدى، دعوت خواهد كرد...(نور ـ 21)

المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن‏المعروف...

مردان و زنان منافق برخى از ايشان از بعضى ديگرند، كه به سوى زشتى دعوت مى‏كنند و از كارهاى پسنديده بازمى‏دارند.(توبه ـ 67)

و قاسمهما انّى لكما لمن‏النّاصحين...

شيطان آن دو (آدم و حوّا) را سوگند داده (و پس از سوگند چنين گفت:) همانا من براى شما، از گروه خيرخواه و مصلحت‏گو، هستم.

(اعراف ـ 21)

...زيّن لهم‏الشيطان اعمالهم...

شيطان براى آنها (كافران، مشركان و منافقان) كارها و عباداتشان را (مشروع، معقول و) زيبا جلوه داد.

(نمل ـ 24، عنكبوت ـ 38، انفال ـ 48 و نحل ـ 63)

قال ربّ بما اغويتنى لا زيّننّ لهم فى‏الارض ولا غوينّهم اجمعين الاّ عبادك منهم‏المخلصين(حجر ـ 39 و 40)


شيطان گفت: پروردگارا! حال كه مرا (از درگاه خود اخراج كردى و) گمراه ساختى لذا من نيز (به تلافى آن،) زندگى دنيا را براى مردم، آرايش داده (و زيبا و پر زرق و برق نشان خواهم داد) و هر آينه همه ايشان را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلص و متّقى تو را.

و اذا قيل لهم لا تفسدوا فى‏الارض قالوا انّما نحن مصلحون

و زمانى كه به آنها (كافران، مشركان و منافقان) گفته مى‏شود: «در روى زمين، فساد و گناه نكنيد.» در پاسخ مى‏گويند: «همانا ما افراد صالح و اصلاحگر هستيم.»(بقره ـ 11)

اقسام و انواع تشويق

نوع و مقدار تشويق، فرد تشويق كننده، ويژگيهاى تشويق شونده، زمان و مكان تشويق در ميزان تأثير، نقش دارد. مثلاً بايد بدانيم كه اين شخص يا اشخاصِ تشوق شونده، به چه چيز يا چيزهايى علاقه داشته و از چه نوع تشويقى، تأثيرپذير هستند؟ چرا كه سليقه‏ها و روحيه‏ها متفاوت است و هر نوعى از تشويق نيز، بار مثبتِ مخصوص به خود را ـ از نظر تربيتى، آموزشى و روانى ـ به همراه دارد و چه بسا، فردى با گرفتن يك كتاب از دست والدين يا معلمان خود، روحيه‏اش شادمان گردد، اما فرد ديگر، يك سكه طلا، وسيله ورزشى، تقديرنامه شفاهى يا كتبى، سفر تشويقى و غيره، او را تحت تاثير قرار دهد و نيرومند سازد.

تقدير و تشويق بايد بر اساس امكانات اولياى خانه، مدرسه و غيره باشد.

ظرفيت هر فرد را در مقابل نوع تشويقها، بايد بررسى كرد و سپس پرجذبه‏ترين و مؤثرترين آنها را ـ بر اساس بودجه اختصاصى ـ انتخاب نموده و به فرد موفّق و نيكوكار اعطا كرد.

پيامبر اكرم (ص) فرموده است:

يحبّ‏اللّه‏العامل اذا عمل ان يحسن

«خـداوند دوسـت دارد انسانى كه كار مى‏كـند، كارش را به خوبى انجام دهد.»

تقدير شفاهى و گفتارى: اينكه فرزند، دانش‏آموز، كارمند، كارگر، دوست، سرباز و ديگر افراد تحت تكفّل و مديريتى خود را ـ به سبب موفّقيتى كه كسب كرده‏اند و افتخاراتى كه آفريده‏اند ـ به صورت شفاهى، مورد تشويق خود قرار بدهيم. مثلاً به او بگوييم: «آفرين و بارك‏اللّه‏ به تو! به به! چه آقاپسر و دختر خانم زرنگ و موفّقى!، احسنت!، خوشا به حال تو!، آفرين كه ما را روسفيد كردى! ماشاءاللّه‏ چه فرزند و شاگرد خوبى!، صدآفرين، هزار آفرين برتو!»

يا به زبان دعاى خير، او را مورد تشويق خود قرار بدهيم:

«خداوند جزاى خير به شما بدهد. دست على به همراهت. درود و رحمت خدا بر تو باد. ما از تو راضى هستيم، خدا هم از تو راضى باشد. الهى كه پير شوى (كنايه از عمر طولانى) عاقبت به‏خير باشى. دستت درد نكند. روزگارت بهارى و پرشكوفه باد. رحمت به پدر و مادرى كه تو را پرورش داده است.

خير دنيا و آخرت را ببينى. در همه مراحل زندگى، موفق باشى. بركات، مغفرت و عنايت الهى بر تو باد و...» اين نوع تشويق از انواع مفيد و عمومى تشويق است.

تشويقهاى كتبى و نوشتارى: يكى از انواع تشويقهاى مشهور، اين است كه ما با توشتن مطالبى، موفقيت فرد يا افراد مورد نظر خود را به آنها تبريك گفته و از زحمات و تلاش آنها، سپاسگزارى و قدردانى كنيم و در پايان با دعاى خير از درگاه الهى، اين تقديرنامه و لوح (دست‏نويس يا چاپى ساده يا رنگى و داراى نقش و خطوط تزئينى) را امضاء كرده و مهر مدرسه، اداره يا... را بر آن بزنيم. مسلّما تشويق كتبى، مؤثّرتر و ماندگارتر ازتشويق شفاهى است، چرا كه قابل لمس و ديدن است و مى‏توان آن را در ديوار خانه، در آلبوم عكس يا دفترچه خاطرات، نصب نمود و به خانواده، دوستان و ديگران نشان داد.

جلسات معارفه و آشنايى: اگر جلسه يا جلسات معارفه‏اى با علما، نخبگان، صالحان و مصلحان، ترتيب بدهيم و فرزندن يا دانش‏آموزان خود را به نزد آنها (محل زندگى، درس و كارشان و در صورت فوت، به محل آرامگاهشان) ببريم يا برعكس، از آنها دعوت به عمل بياوريم تا به خانه و مدرسه ما، تشريف بياورند؛ در اين صورت، چون فرزندان و دانش‏آموزان ما از نزديك با زندگى و آثار نيك (مذهبى، فكرى، قلمى و مادى) آنها آشنا شده‏اند و بدون واسطه، چهره‏هاى درخشان كشور يا جهان را ديده و سخنان و گفتارشان را شنيده‏اند، اين قبيل جلسات حضورى و مشاهدات عينى، مى‏تواند باعث تشويق و ترغيب ايشان به سوى اعمال صالح، خدمت، علم و هنر، شود و به قول ديگر، در يك‏روز بسيار مهم و پرخاطره، اگر مدير مدرسه و مركز علمى، يكى از دانشمندان موفق و صالح را دعوت كند و يا برعكس، دانش‏آموزان خود را به منزل ايشان ببرد تا از نزديك با آثار علمى و ميوه‏هاى شيرين زندگى او، هرچه بيشتر و بهتر آشنا شوند، به يقين اين ارتباط حضورى (جلسه معارفه و ديد و بازديد علمى) مى‏تواند بر رشد و شكوفايى استعدادها و كاستن از اُفت تحصيلى (نمرات عادى، تجديدى، مردودى، ترك تحصيل و...) تأثيرى شگرف و عميق داشته باشد، چرا كه ديدن افراد موفّق ـ به سبب ملموس، محسوس و زنده بودن ـ آثار عميق‏تر و بيشترى دارد.

ائمه معصومين عليهم‏السلام به ما مسلمانان و شيعيان، سفارش مى‏نمايند:

كه با صالحان، ابرار، اهل تقوا، دانشمندان و... مجالست و ديد و بازديد داشته باشيم.

پيامبر مكرّم اسلام (ص) مى‏فرمايد:

جالس‏الابرار فانّك اذا فعلت خيرا حمدوك و ان اخطأت لم يعنّفوك

«با ابرار همنشين باش، اگر كار نيك انجام دادى، تقدير مى‏كنند و اگر خطا كردى، برخورد خشن نشان نمى‏دهند.»

امام على عليه‏السلام فرموده است:

جالس اهل‏الورع والحكمة و اكثر مناقشتهم فانّك ان كنت جاهلاً علّموك و ان كنت عالما ازددت علما.

«با اهل پارسائى و حكمت بنشين و گفتگو كن، زيرا اگر چيزى را ندانى، بتو مى‏آموزند و اگر بدانى، علمت افزون شود.»

امام سجّاد عليه‏السلام فرموده است:

مجالس ‏الصّالحين داعية الى ‏الصّلاح.

«همنشينى با صالحان، انسان را به سوى صلاح مى‏كشاند.»

شركت در مراسم و جلسات مذهبى، علمى: علاوه بر اينكه خودمان در اين قبيل جلسات مذهبى و عبادى (مثل نماز جماعت و جمعه، دعاى توسل، كميل، ندبه و زيارت عاشورا، عزادارى ائمه عليهم‏السلام، جشن مولوديه و اعياد اسلامى، قرائت قرآن و غيره) و جلسات علمى و... شركت مى‏كنيم؛ چه خوب است كه در صورت امكان، هر از چند گاهى، افراد زيرمجموعه خود را نيز به اين جلسات بياوريم، چرا كه حضور آنها در اين مراسم، مى‏تواند به عنوان خاطره‏اى شيرين و به‏ياد ماندنى، مشوّق و محرّك مناسبى براى آينده آنها باشد؛ به خصوص آنكه مشاهده مساجد و اماكن مذهبى و استماع آواى دلنشين قرآن، سخنرانى، نوحه‏خوانى، دعا و غيره، نوعى از تشويق بصرى و سمعى، بوده و بر ايمان، اخلاق و علم فرزندان، دانش‏آموزان و كارمندان ما، خواهد افزود. همچنين وقتى آنها را به دانشگاهها، كتابخانه‏ها، كارخانه‏ها و... مى‏بريم به يقين، شوق و ذوق آنها بيشتر شده و روحيه علم‏جويى در وجودشان، تقويت مى‏شود.

تأسيس و گسترش مراكز مذهبى و علمى: به راستى وجود مراكز و محافلى چون: مساجد، مدارس علميه، دانشگاهها، كتابخانه‏ها، نمايشگاههاى مختلف و... مى‏تواند مردم ـ خصوصا قشر كودك، نوجوان و جوان ـ را به سمت عبادت، علم و غيره، تشويق و ترغيب كند.

نامگذارى مراكزى به اسم افراد صالح و نيكوكار: يكى از بهترين انواع تشويق افراد جامعه و قدردانى از زحمات و ايثار انسانهاى مؤمن و صالح، اين است كه ـ در زمان حيات يا پس از رحلت يا شهادت آنها ـ مسؤولان كشور اسم يك مكان خاص (مثل: استان، شهر، شهرك، بخش، دهستان، روستا، ميدان، خيابان، كوچه، مسجد، حوزه، دانشگاه، مدرسه، كتابخانه، بيمارستان، پارك و مجموعه مذهبى، علمى، فرهنگى و ورزشى) يا زمان خاصّى، (مانند: يك روز، هفته، ماه يا سال معيّنى) را به اسم يك شخصيتِ صالح يا موضوع ارزشمندى، اسم‏گذارى نمايند. مثل اينكه امروزه در كشور ما، نام مقدّس شهيد بزرگوار «استاد مطهّرى» را در خيلى از موارد مذكور (نامگذارى خيابان، كوچه، دانشگاه، كتابخانه، مدرسه و غيره)، شاهد هستيم. و يا اينكه از نظر زمان، روزهايى چون: روز معلّم، جانباز، پاسدار، قدس، وحدت روحانى و دانشجو، مادر، پرستار و غيره و هفته‏هايى مانند: هفته حج، دفاع مقدّس، بسيج مستضعفين، وحدت، احسان و نيكوكارى، كتاب و كتابخوانى، جهاد سازندگى، كار و كارگر، درختكارى و غيره را مى‏توان به عنوان نمونه تشويق از طريق نامگذارى، دانست.

افتتاح يك پروژه مذهبى و فرهنگى: وقتى مى‏خواهيم يك مسجد، مدرسه، بيمارستان، كارخانه و غيره را تأسيس كنيم، چه خوب است كه در مرحله شروع ساخت يا در مرحله بهره‏بردارى، از افراد صالحى مانند: خانواده شهيد، جانبازان، آزادگان، روحانيون، دانشمندان، معلمان، حافظان قرآن، مخترعان و افراد نيكوكارِ متعهّد و موفّقى، دعوت به عمل آورده تا اين افراد، كلنگ شروع ساختمان را به زمين بزنند و آن پروژه تكميل شده را افتتاح كنند و چون ملاك در اين قضيّه، قدردانى از نيكوكاران و تشويق و ترغيب مردم به اعمال صالح است، فرقى نمى‏كند كه افتتاح پروژه‏ها توسّط مردان، زنان، و كودكان، ايرانيان و يا ساير مسلمانان خارجى، برگزار شود.

تشويق از طريق كتاب: به يقين كتاب داراى امتيازات ويژه‏اى است كه اگر مسؤولان و مردم به چاپ، نشر و مطالعه آن، جدّيّت و علاقه نشان بدهند، و در بزرگداشت دانشوران و شهيدان، تك نگارى و مجموعه‏هاى علمى داشته باشند، جوانان به فرهنگ مذهبى ـ ملّى و علوم مورد نياز جامعه، علاقه روزافزونى پيدا خواهند كرد و «مدينه فاضله» را به ارمغان خواهند آورد.

برپايى كنگره‏ها و يادبودها: اين قبيل بزرگداشتها ـ كه در راستاى معرّفى چهره‏هاى محبوب دينى، علمى و ملّى، صورت مى‏پذيرد، مثل: بزرگداشت يك عالم عاليقدر، شهيد والامقام، دانشمند زبده و... ـ مى‏تواند براى جامعه فعلى و آينده ما، ثمرات پربركتى به ارمغان بياورد. البته چه بهتر آنكه اين كنگره‏هاى يادبود، در همان زمانِ حياتِ دانشمند و انسان نيكوكار، برگزار شود نه بعد از فوت و رحلت او.

برگزارى مسابقات: يكى ديگر از عوامل مشوّق و محرّك اين است كه، در فرصتهاى مناسب ـ با برنامه‏ريزى دقيق ـ بتوانيم مسابقات عقيدتى، فرهنگى، علمى، هنرى، ورزشى، نظامى و غيره را در سطح جهان، كشور، استان، شهرستان، شهر، روستا، منطقه، محل، مدرسه، كلاس يا خانه خود، برگزار كنيم و جوايز مطلوبى را نيز براى افراد ممتاز، درنظر بگيريم.

تشويق با حضور در...: وقتى در مسابقات كشتى، فوتبال و... ورزشكاران از سوى تماشاگران ـ به وسيله حضور خود، شعار، صلوات فرستادن، دعا كردن، پرچم كشور را تكان دادن، دست و كف زدن و... ـ مورد تشويق قرار مى‏گيرند، در همان هنگام، نيروى روحى، ارادى، جسمى و حركتى آنها، به مراتب زيادتر و مستحكمتر مى‏شود.

تشويق با ابزار تبليغاتى و هنرى: براى رفع كاستى و تقويت امور مذهبى، علمى، اقتصادى، اجتماعى و غيره، مى‏توان با نصب تابلوهاى تبليغاتى، چاپ و توزيع پوسترها و كتابها، گسترش و ارائه فيلمهاى سازنده و... ـ به صورت مستقيم يا غيرمستقيم ـ افراد جامعه را به سوى مسايل مذهبى، دانش‏آموختن، كار و تلاش، خدمت، قناعت و صرفه‏جويى، ايثار، سخاوت و ديگر فضايل اخلاقى و انسانى، تشويق نمود.

مسافرتهاى تشويقى: اگر افراد را با توجه به سن و ديگر شرايطشان، به سفرهاى زيارتى (سفر به حج، مشهد مقدّس و غيره)، سياحتى (رفتن به اردو، پارك، كوه، شهرهاى باستانى و خوش‏آب و هوا) يا علمى (بردن به حوزه علميه، دانشگاه، كتابخانه، موزه‏هاى مختلف، نمايشگاههاى متعدّد، كارخانجات و غيره) ببريم علاوه بر استراحت و تفريح سازنده، از نظر عقيدتى و علمى نيز تجارت و مطالبى را از نزديك لمس و درك كرده و علاقه و شوق آنها به امور مذهبى و علمى، افزايش پيدا مى‏كند.

شرائط جوايز و هدايـا

بدون شك، اعطاى جايزه ـ با توجه به اينكه محسوس و قابل لمس است ـ تأثير خوبى بر روح و قلب افراد موفق و نيكوكار مى‏گذارد؛ لذا براى انتخاب يا تعيين مقدار و اعطاى آن بايد به نكاتى توجه داشته باشيم:

1 ـ اين هدايا از پول حلال و مشروع خريدارى شود.

2 ـ در اعطاى هدايا، نيّت الهى و اخلاص شرط اساسى مى‏باشد، چرا كه هديه مشروع، اگر به نيت غير الهى اعطا شود، ممكن است تاثيرش كم يا صفر بوده باشد.

3 ـ برنامه‏ريزى و تخصيص بودجه‏اى براى اين منظور.

4 ـ هدايا و جوايز بايد كه شايسته و مناسب باشد نه گران قيمت.

5 ـ نوع هديه با سن، جنس و ميزان تعهّد، علاقه، علم و ظرفيت افراد، انتخاب شود.

6 ـ در اعطاى جوايز تبعيض نبايد قائل شد امّا بر اساس امتيازات، تفاوت و درجه موفقيت افراد، نوع جايزه نيز تفاوت پيدا مى‏كند. مثلاً شاگرد اول با شاگرد دوم و سوم از نظر جايزه بايد فرق و برترى داشته باشد.

7 ـ هداياى ماندگار مثل: كتاب، پوشاك و غيره، غالبا بهتر از هداياى مقطعى و كم دوام مثل: شيرينى، ميوه و غيره است.

8 ـ دادن جوايز و پاداش در موقع نياز افراد موفق، به مراتب نتيجه‏بخش تر از موقع رفاه و بى‏نيازى آنها است.

9 ـ جايزه و تقدير در دوران حيات، ضرورى‏تر از بعد از وفات است.

10 ـ جايزه بايد به فرد موفّق داده شود، نه به خانواده يا مسؤولان او (مگر به جهت مصالحى).

11 ـ جايزه نبايد بالاتر از سطح كشش و ظرفيت افراد باشد والاّ چه بسا خطرآفرين بوده باشد.

12 ـ مناسب با سن و سال افراد باشد و آن فرد يا افراد قدر جايزه را بدانند.

13 ـ تهيه جايزه، مقدور و ممكن باشد.

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«من‏الحكمة أن... ولا تتعاطى ما ليس فى قدرتك...»

از نشانه‏هاى حكمت اين است كه... و آن چه را كه در قدرت و توانايى تو نيست، وعده ندهى و به ديگران نبخشى...

14 ـ تجمّلاتى، يكبار مصرف و... نباشد.

15 ـ هديه و جايزه بايد مورد نياز آن شخص و مورد علاقه‏اش بوده ـ باشد والاّ تأثيرش كم، محدود، مقطعى، نامطلوب و يا معكوس خواهد بود.

16 ـ مورد هديه بايد براى آن شخص، كاربرد صحيحى داشته باشد.

17 ـ جايزه بار مثبت و سازنده بايد داشته باشد.

18 ـ و...

انواع جوايز و هدايـا

پاداش، هدايا و جوايزى كه مى‏توان به افراد موفّق و صالح داد، عبارتند از:

1 ـ دادن كتاب مناسب مورد علاقه و آموزنده: مثل كتابهاى داستانى، پيرامون زندگى پيامبران عليهم‏السلام، ائمه معصومين عليهم‏السلام، شهيدان، دانشمندان و غيره، كتابهاى اخلاقى، عقيدتى، تفسيرى، حديث، علمى، هنرى، تاريخى، سياسى و غيره.

2 ـ اعطاى جايزه‏هاى ديگر مثل: سكّه طلا، پول، لباس و پوشاك، وسايل بازى و تفريحى.

3 ـ اعطاى وسايل و اثاثيه منزل.

4 ـ اعطاى وام ازدواج مسكن و غيره.

5 ـ تقبّل و تأمين تمام يا بخشى از هزينه ازدواج، شغل، تحصيل (بورس تحصيلى) و مسكن.

6 ـ ترفيع مقام و رتبه علمى، نظامى و غيره.

7 ـ بخشيدن يا تخفيف در مجازات (خطا و جرم گذشته و قبلى افراد نيكوكار)، نظام وظيفه (سربازى)، ماليات و غيره.

8 ـ زياد نمودن حقوق و اختصاص مزاياى بيشتر و ويژه.

9 ـ اعطاى لوح تقدير، مدال، كاپ، نشان افتخار و جام طلايى، نقره‏اى، برنزى و غيره.

10 ـ اعطاى ديپلم افتخار.

11 ـ اعطاى دفترچه‏هاى پس‏انداز.

12 ـ تحت پوشش بيمه (درمانى، حوادث، بازنشستگى و غيره) قرار دادن.

13 ـ اعطاى كتاب از ناحيه نويسنده آن، به همراه امضاء، مهر و نوشتار تقديمى.

14 ـ مقدّمه و تقريظ نوشتن، مثل اينكه چهره‏هاى مشهور مذهبى، علمى، سياسى و غيره بر كتاب يا پايان‏نامه يك نويسنده و يا دانشجو، مقدمه‏اى بنويسند.

15 ـ اعطاى تصاوير و عكسهايى از بارگاه ائمه معصومين عليهم‏السلام، امامزادگان، اماكن مذهبى و طبيعى يا عكس شخصيتهاى مذهبى، علمى و غيره.

16 ـ دادن آلبوم و تابلو.

17 ـ دادن مرخّصى تشويقى.

18 ـ دادن سود تشويقى.

19 ـ دادن چيزهاى خوراكى، مثل: برنج، روغن، قند، شكر و غيره.

20 ـ چاپ عكس به همراه تبريك و قدردانى از طريق روزنامه و مجلاّت.

21 ـ برپايى جشن موفّقيت (عبادى، اخلاقى، علمى و غيره) در محيط خانه، مدرسه، اداره، شهر، كشور و غيره.

22 ـ انجام مصاحبه مطبوعاتى، راديويى وتلويزيونى.

23 ـ و غيــره...

«دقت در روش تشويق»

حساسيّت تشويـق

يك روز امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام كه در سنين كودكى بودند، به حضور پيامبر (ص) آمدند؛ حضرت حسين عليه‏السلام فرمود:

«اى جدّ بزرگوار! من با برادرم حسن عليه‏السلام كُشتى گرفتم امّا هيچ‏يك از ما نتوانستيم بر ديگرى پيروز گرديم، هم‏اكنون آمده‏ايم تا از شما بپرسيم كه نيروى كدام يك از ما بر ديگرى افزونتر است؟»

پيامبر (ص) فرمود:

«كُشتى گرفتن شايسته شأن شما نيست، برويد هر كدام چند سطر بنويسيد، خط و نوشته خود را نزد من بياوريد تا بگويم خط كدام يك از شما زيباتر است چرا كه هر كس خطش نيكوتر است، نيروى او بيشتر مى‏باشد.»

آنها رفتند و هر كدام جداگانه، خطّى نوشتند و مجدّدا به خدمت رسول خدا (ص) آمده و نوشته‏هاى خود را تحويل دادند، پيامبر (ص)ساعتى بر خط آنها نگاه كرد و نخواست دل هيچ كدام از آنها شكسته شود، لذا به آنها فرمود:

«نزد پدرتان برويد تا او قضاوت كند كه خط كدام يك از شما زيباتر است؟»

وقتى آن دو به سوى پدر روانه شدند و از ايشان تقاضاى داورى و نظردهى كردند؛ حضرت على عليه‏السلام خط آنها را مشاهده كرد و ساعتى فكر كرد و ديد اگر بگويد: خط حسن زيباتر است، حسين عليه‏السلام ناراحت و غمگين مى‏شود، به ناچار فرمود:

«نزد مادرتان برويد تا او قضاوت كند.»

سرانجام نزد مادرشان آمدند و صفحه مكتوب را به او نشان داده و جريان را بازگو كردند، در اين هنگام، حضرت فاطمه عليهاالسلام با خود فكر كرد: «كه جد و پدر آنها نخواستند دل آنها را بشكنند، من چگونه قضاوت كنم؟» و پس از دقايقى فكر و چاره‏جويى، فرمود:

«اى نور چشمانم! من [بند] گردنبندم را بر بالاى سر شما قطع مى‏كنم و در نتيجه، دانه‏هاى گردنبند در زمين پخش مى‏شود، شما آنها را برچينيد، هر كدام از شما كه بيشتر مهره و دانه جمع كرد؛ خط او (در نوشتن) بهتر است و نيرويش (در كشتى و زورآزمايى) بيشتر مى‏باشد.»


در آن گردنبند هفت دانه مرواريد بود، حضرت فاطمه عليهاالسلام برخاست و بند آن گردنبند را بالاى سر آنها بُريد و حسن و حسين عليهم‏السلام هم براى پيدا كردن و برداشتن دانه‏ها به تكاپو افتادند تا اينكه سه عدد را حسن عليه‏السلامو سه عدد را حسين عليه‏السلام برچيدند و فقط يك عدد باقى مانده بود، همان هنگام خداوند به جبرييل فرمان داد:

«به زمين برو و با پر خود آن يك عدد مرواريد را به دو نيمه تقسيم كن.»

جبرييل نيز بى‏درنگ اين مأموريت را انجام داد و حسن و حسين عليهم‏السلامهر يك نيمه‏اى از مرواريد را برداشته و به مادرشان تحويل دادند و به اين ترتيب، هردو مساوى و ممتاز شناخته شدند.

تشويق و داورى

دو كودك خط نوشته بودند و براى داورى و تعيين خوبى، و بدى، قوّت و ضعفِ آن دو مشق و نوشته، از حضرت امام حسن مجتبى عليه‏السلامخواستند كه فرد ممتاز را معرّفى كند. در اين لحظه كه حضرت على عليه‏السلامشاهد و ناظر جريان بود، خطاب به فرزندش امام حسن عليه‏السلام چنين فرمود:

«اى فرزند عزيزم! بنگر كه چگونه حكم مى‏كنى، چرا كه رأى و نظر دادن تو، حكم است و خداوند متعال در روز قيامت راجع به آن (رأى و حكم) از تو سؤال و بازخواست مى‏كند.»

عدالت در تشويق

قرار بر اين شده بود كه مسلمانان براى انجام دادن كار خيرى، كمك مالى كنند؛ شخصى كه صد اوقيه (حدود 213 گرم) ثروت داشت، يك دهم آن را به حضور پيامبر (ص) تقديم كرد. شخص ديگرى كه سرمايه‏اش صد دينار بود، ده دينار به پيامبر (ص) داد و شخصى كه سرمايه‏اش ده دينار بود، يك دينار آن را براى كار خير و نيك به رسول خدا (ص) داد. در اين هنگام آن حضرت به آن سه نفر فرمود:

«شما هر سه، در پاداش و ثواب مساوى هستيد.»

سپس در تأييد سخنش، اين آيه (7، سوره طلاق) را تلاوت فرمود:

«بايد توانگر به قدر توانگرى خود انفاق كند و آن كسى كه در تنگناى رزق و روزى است بايد از آن چه خدا به او داده، انفاق كند. خداوند هر كسى را به اندازه آن چه كه به او داده است، مكلّف مى‏كند و به زودى خداوند پس از سختى، كار انسان را آسان مى‏سازد.»

آرى هر سه نفر چون از تمام موجودى خود، يك دهم را انفاق كرده‏اند ـ اگرچه موجودى آن در كميّت، با ديگرى تفاوت زيادى داشته است ـ از نظر تبشير و تشويق الهى (ثواب و پاداش)، مساوى هستند.

«منابع و مآخـذ»

1 ـ قرآن مجيد.

2 ـ الحديث، روايات تربيتى از مكتب اهلبيت عليهم‏السلام، مرتضى فريد، ج 3، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ سوم.

3 ـ الحكم ‏الزّاهره، عليرضا صابرى يزدى، ج 1، سازمان تبليغات اسلامى، 1372.

4 ـ المعجم المفهرس لالفاظ اصول ‏الكافى، الياس كلانترى، انتشارات كعبه، چاپ اوّل.

5 ـ ثواب ‏الاعمال و عقاب‏ الاعمال، شيخ صدوق(ره)، كتابفروشى صدوق، تهران.

6 ـ چهره‏هاى محبوب در قرآن، على كريمى جهرمى، دارالقرآن‏الكريم، قم، چاپ اوّل.

7 ـ حكايتهاى شنيدنى، محمّدى اشتهاردى، ج 1، انتشارات علاّمه، قم، چاپ اوّل.

8 ـ داستانها و پندها، محمّدى اشتهاردى، ج 5 و 9، پيام آزادى، چاپ پنجم.

9 ـ داستانهاى اصول كافى، محمّدى اشتهاردى، ج 2، دفتر نشر معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل.

10 ـ در پرتو كلام معصوم عليهم‏السلام، على عراقچى همدانى، نشر حقايق.

11 ـ رهنماى انسانيّت، مرتضى فريد تنكابنى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اوّل.

12 ـ غررالحكم و دررالحكم، محمّدعلى انصارى، ج 1 و 2، چاپ دهم.

13 ـ گلهاى جاويدان، سيّدعطاءاللّه‏ مجدى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم.

14 ـ لغتنامه‏ هاى فارسى و عربى.

15 ـ معجم ‏الفاظ و غررالحكم و دررالحكم، مصطفى درايتى، مركز النّشر مكتب ‏الاعلام ‏الاسلامى، چاپ اوّل.

16 ـ ميزان ‏الحكمة، محمّدى رى‏شهرى، ج 2 و 9.

17 ـ نهج ‏البلاغه، فيض‏الاسلام، شش جلدى در يك مجلّد، انتشارات فيض ‏الاسلام، 1370.

18 ـ و غيره.