ترتیب در مراتب امر به معروف

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ترتیب در مراتب امر به معروف

ترتیب در مراتب امر به معروف

«القول فی مراتب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فان لهما مراتب لایجوز التعدی عن مرتبه الی اخری مع حصول المطلوب من المرتبه الدانیه بل مع احتماله[۱]«می فرماید: کلام مافعلاً در مراتب امر به معروف و نهی از منکر است زیرا امر به معروف و نهی از منکر را مراتبی است، تعدی از یک مرتبه به مرتبه ی دیگر جایز نیست در صورتی که مطلوب از امر به معروف و نهی از منکر در همان مرتبه پایین انجام گیرد، حتی اگر احتمال حصول مطلوب هست تعدی صحیح نیست.

پس بحث در مراتب امر به معروف و نهی از منکر است. مرتبه یعنی درجه، امر به معروف و نهی از منکر باید پلکانی انجام بگیرد ازآن مرتبه ی ضعیف تر شروع بشود وبه مرتبه ی قوی تربرسد.

طرح چند مطلب

در اینجا چند مطلب باید مد نظر باشد که معیار است برای بدست آوردن مسئله ورسیدن به حکم شرعی:

که تکرار مکررات است این است که هدف از امر به معروف و نهی از منکرعبارت است از حصول معروف وقلع منکر، معروف جامه ی عمل بپوشد ومنکر ازبین برود این هدف ووغرض از وجوب امر به معروف و نهی از منکر است.

فاذا حصل الغرض موضوعی برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر باقی نمی ماند، موضوع ندارد، موضوع وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که منکرانجام شود و معروف ترک شود وغرض انجام معروف وترک منکر است، پس موضوع وجوب امر به معروف این است که معروف دارد ترک می شود و شما امر میکنید ومنکری دارد ترک می شود وشمانهی میکنید والا اگر منکر نیست شما ازچی نهی میکنید. ولی اگر چناچه منکری عملی نمی شود و معروفی ترک نشده است اینجا امر و نهی موضوع ندارد، این از جهت موضوع، از جهت غرض، غرض از امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ معروف انجام گیرد ومنکر ترک شود ووقتی این کار انجام گرفت مقصد حاصل شده لذا وجوب معنا ندارد.

باید امر به معروف و نهی از منکر که می شود طرف قصد استمرار داشته باشدیعنی احراز کنیم استمرار منکر را واستمرار ترک منکر والا اگر احراز نکردیم امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.

در روایات ما مراتب امر به معروف و نهی از منکر آمده است که روایات را میخوتنیم، در فتوی فقهای ما نیز مراتب امر به معروف و نهی از منکر آمده است، خیلی از روایات که مراتب امر به معروف و نهی از منکر را بیان میکنند با ظاهر فتوی یکسان نیست، مرذاتبی که در روایات آمده یک شکل است و مراتبی که فقها در فتوی فرمودند شکل دیگری است، مثلاً فقها فرمودند اول انکار قلبی است ویک حالت انزجار، لفظا هم لازم نیست، مرتبه ی بعدی تذکر لسانی، مرحلهی سوم برخورد فیزیکی تا برسد به قتل، پس آنی که فقها فرمودند از مرتبه ی ضعیف به عالی است و آن ترتیبی که در روایات آمده برعکس است، فرموده است فاعل منکر را بابرخورد از منکر باز بدار اگر نتوانستی بازبان بگو واگر نتوانستی باقلب انزجار کن، ترتیبی که در فتوی آمده با ترتیب فتوی متفاوت است.

روایات را بیان می کنیم و سپس جمع می کنیم بین روایات وفتوی.

پس مراتب امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است، امام می فرمایند امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد تعدی و گذر از هر مرتبه ای به مرتبه ی دیگر جایز نیست در صورتی که مطلوب بدست آید از مرتبهه ی پایین بله اگر احتمال حصول غرض بود باید به مرحله ی پایین تر اکتفی کرد.

.4 صرف نظر از اینکه روایات ما مراتب امر به معروف و نهی از منکر را بیان فرموده اند، این شکلی که درجات امر به معروف و نهی از منکر را فقها فرموده اند یک امر عقلائی است، یعنی اینکه اگر با ترش کرد رو طذرف از منکر دست برمیدارد و معروف را انجام میدهد حتی نیاز به گفتن نیست، حکم عقلائی این است که این کار کفایت است چون اقل معونه است، این رتبه بندی حکم من العقلاء است، چون عقلاء آنچه معونه ی کمتری دارد اگر نتیجه به او حاصل می شود را انتخاب میکننند و به معونه ی بالاتر قدم نمی گذارند و درهرکاری باشد. شاید از نظر حکم عقل نیز چنین باشد.

منتهی بنای عقلائی با دلیل عقل چه فرقی می کندضاهراً در اصول بیان شده است، بنای عقلا یک قرار داد اجتماعی است یعنی اگر اجتماعی نباشد بنای عقلا معنا ندارد که برای حفظ نوع این قرار داد ها امضا میشوند بحثی که لولا اجتماع بنای عقلا معنا ندارد، اما دلیل عقلی یعنی دریافت وادراک عقل خواه اجتماعی باشد خواه قراردادی باشد یا نه، عقل ادراک می کند الکل اعظم من الجزء این را ادراک می کند خواه اجتماعی باشد یا نباشد، عقل ادراک می کند الثنین نصف الاربع.

بنابراین ماادنی مرتبه امر به معروف و نهی از منکرر را درصورت حصول غرض به او اکتفا کنیم بنای عقلایی است، حال ادراک عقل عملی هم هست یا نیست احتمال دارد باشد، یعنی درجه بندی عقلائی است حالا روایات باشد یا نباشد بعد از اینکه خداوند فرموده است امر به معروف و نهی از منکر باید بشودباحفظ آن غرض در جعل قانون عقلاء میگویند مراتب را باید پلکانی انجام داد.

بررسی روایات

روایات را بررسی می کنیم: .1 محمد بن یعقوب کلینی (ره) عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن بعض اصحابنا عن بشربن عبدالله عن ابی عصمت قاضی مرو عن جَابِرٌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ اِلْفَظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لاَ تَخَافُوا فِي اَللَّهِ لَوْمَةَ لاَئِمٍ فَإِنِ اِتَّعَظُوا وَ إِلَى اَلْحَقِّ رَجَعُوا فَلاَ سَبِيلَ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا اَلسَّبِيلُ عَلَى اَلَّذِينَ يَظْلِمُونَ اَلنّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فَهُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لاَ بَاغِينَ مَالاً وَ مُرِيدِينَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اَللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ[۲]»


منکر را بوسیله ی دلهایتان زشت بدارین (مرحله ی اول) و با زبان هایتان سخن بگویید (مرحله ی دوم) بادست هایتا به صورت آنها بنوازید (مرحلهی سوم) و درراه خدا از سرزنش سرزنش کنندگان خوفی نداشته باشید، اگر پند گرفتند کسانی که منکر انجام میدهند وبه سوی حق باز گشتند دیگر کاری به کارشان نداشته باشید، تسلط بر کسانی است که به مردم ظلم میکنند واهل بغی اند وبررایشان غذاب الیم است، درصورتی که دست برنداشتند از منکر جهاد کنید با بدنهاتان وبادلهاتان دشمنی کنید با آنها و طالب حکومت نباشد وطالب مالی که با بغی بدست آمده نباشید پیروزی را باظلم بدست نیاورید تا وقتی که تسلیم امر خدا شوند وطاعت اورا برطاعت خدا مشی کنند و آن راه را بروند.

این حدیث رتبه بندی امر به معروف و نهی از منکر را بیان داشته، این رتبه بندی مثل همان درجه بندی است که در فتوی علماء آمده یعنی شروع از مرحله ی ضعیف به مرحله ی شدید.

.2 موخره ی این حدیث را توجه کنید. عن امام صادق علیه السلام: عن أبي عبدالله عليه‌السلام ـ في حديث طويل ملخصه ـ أن ابليس احتال على عابد من بني إسرائيل حتى ذهب إلى فاجرة يريد الزنا بها ، فقالت له : إن ترك الذنب أيسر من طلب التوبة ، و ليس كل من طلب التوبة وجدها ، فانصرف وماتت من ليلتها فأصبحت واذا على بابها مكتوب : احضروا فلانة فإنها من أهل الجنة ، فارتاب الناس فمكثوا ثلاثا لا يدفنونها ارتيابا في أمرها ، فأوحى الله عزّ وجلّ إلى نبي من الانبياء ـ ولا أعلمه الا موسى بن عمران ـ أن ائت فلانة فصل عليها ، ومر الناس فليصلوا عليها ، فاني قد غفرت لها ، وأوجبت لها الجنة بتثبيطها عبدي فلانا عن معصيتي[۳]

شیطان نقشه کشید برای عابدی از بنی اسرائیل. آمد کنار این عابد ایستاد و شروع کرد به عبادت فراوان. این عابد تعجب کرد!

عابد پرسید چه کار کردی این قدر قدرت برعبادت داری و خسته نمی شوی؟

ابلیس گفت: من گناه بزرگی انجام دادم؛ بعد توبه کردم. خداوند این قدرت را به من عطا کرد. تو نیز گناه کن تا قدرت عبادت پیدا کنی. برو زنا کن در فلان جا.

حتی ذهب الی فاجره، یرید الزنا بها فقالت له، زن گفت تو اینجا چه کار داری؟

عابد داستان را گفت، زن گفت: اون شخص شیطان بود، ان ترک الذنب ایسرمن طلب التوبه فترک.

گناه از تو به راحت تراست، لیست کل من طلب التوبه وجدتها فانصرف، این عابد از حرف این زن بیدار شد وبرگشت، وماتت من لیلتها، زن مرد، واصبحت واذا علی بابها مکتوب، صبح که شد در خانه این زن نوشته شد، احذروا فلان فانها من اهل الجنه، به تشیع زن حاضر شود که او اهل بهشت است، فارتاب الناس، مردم شک کردند، فمکثوا ثلاثاً لا یتفنونها ارتابًی فی امرها.

تا سه روز کسی برای دفنش نرفت، فاوحی الله عزوجل الی نبی من الانبیاء ولا اعلمهوا الی موسی بن عمران، خداوند به موسی وحی فرستاد، ان اعط فلان فصل علیه، برو به آن جنازه نماز بخوان، ومرالناس، ومردم را امر کن، فلیصلوا علیها فانی قد غفره لها واوجبه له الجنه، واو اهل بهشت است، (مقصود ما ازاین حدیث اینجاست) بتثبیتها عبدی فلان عن معصیتی، چون عبذ مارا تثبیت کرد بر راه خودش ونگذاشت در معصیت پابگذارد.«


پانویس

  1. تحریر الوسیله، ج 1، ص: 476
  2. وسائل الشیعه، ج 16، ص: 131
  3. وسائل الشیعه، ج 16، ص: 132
بازگشت به دروس خارج