بررسی عدم جواز مراتب خشن نسبت به اهل
محتویات
تفصیل سوم: تفصیل بین اهل و غیر اهل
بسمه تعالی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟
مسأله: بر فرض عدم جواز مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟
تفصیل دیگری که وجود داشت و قبلاً عرض شد تفصیل بین اهل و غیر اهل است که مراتب ضرب و تألیم (تألیم با همزه) و امثال آنها، فرک و چیزهایی که بالاخره در بدن شخص درد ایجاد میکند، ما گفتیم دلیلی پیدا نکردیم که اینها برای عموم جایز باشد و جزو مراتب امر به معروف و نهی از منکر باشد، بله ممکن است بگوییم برای حاکم جایز است. اما این مرتبهی ثالثهای که ضرب و فرک و امثال ذلک هست و ایجاد درد و امثال اینها میکند برای عموم جایز نیست و دلیلی بر این نداریم.
قد یقال که: اهل در اینجا باز استثناء شده «لایجوزُ للناس غیر الأهل»، برای اهل جایز است، برای فرزندان و کسانی که اهل شمرده میشوند برای آنها جایز است.
بررسی مسئله
حالا اینجا دو بحث داریم:
1) یک بحث از کبرای این مسئله که آیا واقعاً استثناء شده و برای اهل، جایز است؟
2) دو: بحث موضوعی است که دائره و شمول اهل تا چه مقدار است؟ اهل یعنی مثلاً فرزندان یا نه شامل عشیره و اقرباء و ... هم میشود؟ اگر شامل آنها هم میشود باز در چه محدودهای وجود دارد.
مقام اول: بحث از کبرا که آیا واقعاً استثناء اهل، صحیح است؟
از کسانی که این استثناء را قائل شدند و فرمودند استثناء میشود ولو این که در موارد دیگر جایز نمیدانند یا میگویند مشروط به اذن حاکم هست مرحوم شیخنا الاستاد آقای تبریزی قدس سره است.
ایشان هم در کتاب منهاج الصالحینشان که در حقیقت رسالهی عملیه هست و هم در أسس القضاء که به تناسب این بحث پیش آمده در هر دو جا این مطلب را دارد:
در منهاج الصالحین ایشان صفحهی 362 جلد اول، فرموده: «الثالث: للأمر بالمعروف و النهی عن المنکر مراتب الاولی الانکارُ باللسان. الثانیه الانکارُ بالقلب الثالثه. الانکارُ بالید بالضرب المؤلم الرادع عن المعصیة» تا این که میفرماید «و لکلّ واحدةٍ من هذه المراتب، مراتب أخفّ و أشدّ» تا این که به اینجا میرسند که باید اول أخف بعد أشد را [انجام دهد]، تا این که به اینجا میرسند: «و أمّا القسم الثالث» که «الانکارُ بالید بالضرب المؤلم الرادع عن المعصیة» باشد «فهو مترتبٌ علی عدم تأثیر الاُولَیین» که لسان و قلب باشد «بل الاحوط فی هذا القسم بجمیع مراتبه»، چه أخف آن و چه اشد آن و چه خفیف آن و شدید آن، «الإستیذان من الحاکم الشرعی و الا ففی کونه من الامر بالمعروف و النهی عن المنکر اشکالٌ» بدون اذن او، اصلاً این [که این مرتبه] از امر به معروف و نهی از منکر شناخته بشود و حساب بشود «فیه اشکالٌ».
بعد در مسئلهی 1274 که در همین صفحه هست میفرمایند: «یتأکّد وجوب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فی حق المکلّف بالنسبة الی اهله فیجبُ علیه إذا رأی منهم التهاون فی الواجبات کالصلاة و أجزائها و شرائطها بأن لا یأتوا بها علی وجهها لعدم صحّة القرائة و الأذکار الواجبة أو لایتوضأُ وضوءً صحیحاً أو لا یطهّروا أبدانهم و لباسهم من النجاسة علی الوجه الصحیح أمرهم للمعروف علی الترتیب المتقدّم» یعنی مراتب ثلاثهای که گفتیم «حتی یأتوا بها علی وجهها و کذا الحال فی بقیة الواجبات و کذا إذا رأی منهم التهاون فی المحرمات کالغیبة و النّمیمه و العدوان من بعضهم علی بعض أو علی غیرهم أو غیر ذلک من المحرمات فإنّه یجب أن ینهاهم عن المنکر حتی ینتهوا عن المعصیة و تجری المرتبة الثالثه هنا بلا حاجةٍ الی الاستیذان من الحاکم الشرعی»[۱].
پس نسبت به سایر ناس ایشان میفرمایند که نیاز به استیذان از حاکم شرعی دارد و الا جایز نیست و اشکال در آن هست اما نسبت به اهل میفرمایند مرتبهی ثالثه اینجا میآید، ضرب مولم رادع عن المعصیة، فرک و امثال ذلک نسبت به اهل این جایز است و احتیاجی به [اذن شارع نیست]... نه [تنها] جایز است یعنی از مراتب امر به معروف است بلکه واجب است البته علی الترتیب، اگر سخن نرم و لین و موعظه و اینها اثر نکرد إنکار به قلب هم اثر نکرد [این مرتبه واجب می¬شود] که ایشان هم بر خلاف مشهور انکار به قلب را مرتبهی ثانیه میداند، [مرتبه] اول [را] لسان میداند. مشهور بین فقها این است که اول قلب است بعد لسان است بعد ید است. ایشان نه برعکس میفرماید که ان شاء الله یأتی بحثُهُ، ایشان میفرماید اول لسان است بعد قلب است بعد إعمال قدرت است.
پس یکی از بزرگان ایشان است که این مطلب را دارند. این در منهاج الصالحین ایشان بود.
ایشان در أسس القضاء میفرماید [به این مناسبت] که چون شرایع فرموده است این شُکاتی که میآیند محضر قاضی اینها [گاهی] مرتکب حرام شدند یکی از آنها آنجا مثلاً فحش میدهد به دیگری یا چه میکند اینجا میگوید که اگر قاضی دید که آدمی است که مسئله نمی¬داند، اول باید مسئله را یادم بدهد. اگر بعد از این که مسئله به او یاد داد گفت این حرام است فلان است باز تکرار کرد «یزجُرُهُ»، اگر با این که «زَجَرهُ» یعنی مرتبهی [اول] امر به معروف [نبوده]، اول ارشاد جاهل بود بعد «یزجُرُهُ» از باب نهی از منکر، اگر این کار هم فایدهای نکرد آن وقت «یؤدّبُهُ»، تأدیبش میکند.
ایشان به این مناسبت که این مطلب در شرایع آمده این را خواستند شرح کنند فرمودند این که فرموده اول تعلیم میدهد بعد «یزجُرُهُ» بعد «یؤدّبُهُ»، ایشان شرح داده فرموده: آن اولی: از باب ارشاد جاهل است.
دومی: از باب نهی از منکر است.
سومی هم از باب این است که تعزیر بشود.
به این مناسبت ایشان فرموده است که «ولو عاد» بعد از تألیم و بعد از زجر «ولو عاد أدّبهُ فإنّ التأدیب یدخل فی عنوان المنع عن المنکر و النهی عنه عملاً أو یکون من التعزیر علی من ارتکبهُ من الحرام و لکن ذکرنا»
محل استشهاد ما اینجاست «و لکن ذکرنا فی بحث الامر بالمعروف أنّ النهی عملاً و إن یعد من مراتب الامر بالمعروف الا أنّهُ لایدخلُ فی الواجب الکفایی» حرف ایشان اینجا این است که بله این جایز است ولی واجب نیست، این جا داخل واجب کفایی نیست. «نعم»، یک خرده عبارات چیز است[۲]این «نعم» حالا چهطور [باید معنا کرد؟ ظاهر این است که] دوباره تکرار حرف قبل میشود «نعم ربما یدخل الفعل فی عنوان المنع عن المنکر إلا أنّهُلادلیل علی وجوبه ولو بنحو الواجب الکفائی بل لادلیل أیضاً علی مشروعیته».با عمل، با قدرت بخواهی جلوی منکر را بگیری «لادلیل علی مشروعیته»، اول فقط میگویند واجب کفایی نیست جایز است بعد ترقی میکنند میگویند نه، نه [تنها] فقط واجب کفایی نیست ولی جایز است، بلکه مشروعیت ندارد «بل لا دلیل علی مشروعیته» «إلا بالاضافة الی الأهل[۳]» نسبت به اهل چرا مشروعیت دارد، [و] به حسب آنچه که آنجا هم بود واجب هم هست. و بحسب استدلالهایی که حالا میگوییم واجب هم هست.
بنابراین ما یک مقداری وحشت داشتیم از انفراد یعنی از این که حالا آیا بزرگانی هم این حرف را زدند یا نه که میگفتیم ما دلیلی بر این [مشروعیت] پیدا نکردیم، بعد که از عبارات ایشان مطلّع شدم خوب شد، که بالاخره بزرگی هم بالاخره دیدیم که من المعاصرین و اساتید آنها هم به همین نتیجه در ابحاثشان رسیدند.
ادله استثناء اهل
حالا برای استثناء اهل باید ببینیم آیا دلیل داریم یا دلیل نداریم.
دلیل اول: آیه 6 از سوره تحریم
دلیلی که خود این استاد بزرگوار اقامه فرموده است آیهی شریفهی «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة[۴]».
س: [آیا بحث دوم که موضوعی است در محدوده اهل بر این بحث حکمی تقدم ندارد؟]
ج: نه اگر ما گفتیم، استثناء ندارد حالا چه احتیاجی داریم [از بحث موضوعی بحث کنیم]؟ مسلم قدر متیقّن که دارد فرزندان مسلم است، همسر مسلم است اینها اهلِ انسان هستند. همسر و فرزندان، اینها، فرزندان مباشر و بلاواسطه اینها قدر متیقّن از اهل هستند این لاریب فیه و لااشکال، آیا سعهی این بیشتر میشود؟ آیا نوهها و نتیجهها احفاد انسان را شامل میشود؟ یا نه؟ یا برادر و خواهر و خواهر زادهها، بردار زادهها، خاله، عمه، دائی، اینها را شامل میشود؟ عموها، عمهزادهها، عموزادهها و هکذا. بعد نوهها و نتیجههای آنها همینطور این شاخهها هر چه جلو میرود، که بالاخره اینها همه انتساب به یک عمود واحدی دارند. آیا همهی کسانی که با این شخص به عمود واحد برمیگردند حالا یا عمودین، پدر و مادر واحد یا به پدر واحد یا به مادر واحد برمیگردند آیا تمام این سلسلهها همه داخل در اهل میشوند یا این که نه، اهل فقط یعنی آنها [که قدر متیقن هم بودند]؟ بحث این را بعداً تا یک حدودی ان شاء الله متعرض میشویم.
فعلاً [بحث در] اصل مطلب ببینیم این استثناء برای اهل ثابت است. اگر این استثناء ثابت شد آن وقت البته برای این که موضوع مشخص بشود آن بحث ثانی هم مهم میشود اما اگر گفتیم نه، این استدلال تمام نیست و این [دلیل ندارد]... قهراً دیگر نیازی به آن [بحث دوم] نداریم.
پس بنابراین دلیل گفته شده است دلیل قرآنی است، این آیهی مبارکهی سورهی مبارکهی تحریم، آیهی ششم: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً» خدای متعال بر ما وقایهی از نار و نگاه داشتن اهل را از نار، واجب فرموده است. این در مواردی که با قول لسانی انجام میشود خیلی خب، در جایی که با عمل قلبی به آن معنایی که عمل قلبی دارد که یعنی در قلب کاره باشد و با چهره و عمل خودش نشان بدهد که من این را منزجر هستم از این کار و این کار درست نیست با این هم دید که انجام نمیشود، چاره جز این نیست که کتک بزند، چاره جز این نیست که إیلامی داشته باشد، فرک اُذنی داشته باشد، فَلکش بکند و امثال اینها، همان کارهایی که آن سابقها در مدرسهها هم زیاد رایج بود معلمها هم این کارها را میکردند. اگر به اینجا انجامید میبیند که خدا فرموده که تو باید او را از نار باز داری، الان باز داشتن راهی جز این ندارد قهراً، اگر به این آیه بخواهیم استفاده بکنیم خود عنوان ضرب وجوب پیدا نمیکند. عنوان «وقایهی عن النار» وجوب دارد، این [ضرب] از باب این که مقدمهی آن است، سبب آن است [واجب است] فلذا به حسب دقت فقهی نمیتوانیم بگوییم این عنوان نسبت به اهل واجب است، آن که واجب است نسبت به اهل، وقایه است، راه آن وقایه چه هست؟ راهش اینها است. مگر طبق مسلک کسانی که میگویند وقتی امر روی عناوین مسببه میآید، در حقیقت روی اسباب میرود. مثل شهید صدر قدس سره که شاید همین مسلک را داشته باشد که [قائل هستند وقتی] امر روی عناوین مسببی میرود مثلاً وقتی گفت: «إقطع الشجر»، معنای آن این است که یعنی اره را ببر و بیار، نه این که [شجر را قطع کن]... چون قطع شجر بدون آن انجام نمیشود. آن وقت این در بحث اقل و اکثر ارتباطی یک فایدهی مهمهای دارد، آنجا [گفته شده] اگر امر رفته باشد روی این عنوان [مسببی]، بنابراین اگر در مقدمات آن شک کردیم، مکلّفٌبه مسلم است اشتغال یقینی داریم برائت یقینی می¬خواهیم، [پس] باید احتیاط بکنیم. اما اگر گفتیم امر [در حقیقت] روی آن عنوان نیست [بلکه] میرود روی مقدّمات، مقدمات هم دارای اجزاء و ابعاضی است، آن وقت میتوانیم برائت جاری بکنیم، فلذا [اصحاب] این بحث را آنجا مطرح کردند، شهید صدر هم آنجا مطرح کرده برای این که کسانی که گفتند این موارد شک در محصِّل است و در آنجاها احتیاط باید کرد. چون مکلّفٌ به روشن است عنوان مکلّفٌ به روشن است و شک ما بعد از احراز تکلیف، به شک در امتثال برمیگردد بنابراین باید احتیاط بکنیم. آنها گفتند نه اینطوری نیست چون در این موارد امر ولو به ظاهر خطاب مولا و کلمات مولا روی آن عنوان مسببی رفته، اما در واقع اینجاها روی سبب رفته، باید ملاحظه آن سبب را بکنیم. دیگر [تکلیف] آن عنوان مسببی که نیست، [بلکه] شک داریم که تکلیف در چه مقدار آمده، بنابراین برائت جاری میکنیم. بنابراین این بحث خودش در اصول و برای آن ابحاث، دارای اهمیت است.
حالا در مانحن فیه، اینجا اگر آن مبنا را قائل بشویم میگوییم این آیهی شریفه «وقایة الاهل من النار» را بر ما واجب فرموده است، از باب این که ضرب هم و این مرتبهی ثالثه مقدمهی بر آن است.
در بعض موارد، از این جهت این هم بر ما از باب مقدمهی واجب، وجوب عقلی پیدا میکند نه وجوب شرعی، مگر:
1) کسی قائل بشود به این که مقدمات واجب وجوب شرعی غیری هم دارد که این مسلک یک زمانی در بین علماء بوده اما دیگر الان تقریباً این مبنا مهجور و منسوخ است.
2) و یا این که مثل مبنای شهید صدر و بزرگان دیگر بگوییم در این موارد امر درست است روی وقایه رفته ولی در واقع روی مقدمات آن رفته است، معنای «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً» این است که «مروهم واضربوهم» اگر [مراتب قبل] اثر نداد کأنّ این حرفها را زده پس اینها واجب میشود.
اشکالات دلیل اول
در اینجا بعض اشکالاتی بر این استدلال هست که باید تعرض کنیم و ببینیم که آیا [وارد هستند یا نه؟]...
اشکال اول
اشکال اول این است که این آیه در روایات اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده و در هیچ کدام [از] آن روایات ضرب و اینها نیست، [بلکه] تفسیر به امر و نهی شده. بنابراین این که فرموده «قوا انفسکم» یا مفاد مطابقی آن یا آن مقدماتی که برای آن کار لازم است که ائمه فرمودند همان امر و نهی کردن است و ضرب، فرک و امثال ذلک «لایصدق علیه الامر و النهی».
بنابراین ما از این آیه هم ما نمیتوانیم این مسئله را استفاده بکنیم. همان امر و نهیای است که در جاهای دیگر واجب است، نسبت به اهل و اینها وجوب آن آکد است، همان، نه این که چیز اضافهای از آن موارد به گردن میگذارد.
س: [روایات در مقام بیان از این جهت نیست]
ج: حالا بخوانیم ببینیم در مقام بیان هست یا نیست.
صاحب وسائل بابی را منعقد فرموده است در همین کتاب امر به معروف و نهی از منکر، باب نهم، «بابُ وجوب امر الاهلین بالمعروف و نهیهم عن المنکر[۵]».
این روایات را ما سابقاً هم احتیاج داشتیم، برای بعضی از مطالب خواندیم:
روایت اول:
روایت اول، روایتی است که در کافی شریف هست. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ- یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ یبْكِی وَ قَالَ أنا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی كُلِّفْتُ أَهْلِی»
خودم از عهدهی وظایف خودم برنمیآیم حالا اهلم را هم [از جهنم نجات دهم]، اگر مخصوصاً آن دائرهی اهل را هم اینقدر گسترده بگیرید پسر عموها و نوهی چندم مثلاً دائی و نمیدانم خاله و همهی اینها را شامل بشود. عشیره را شامل بشود، من تکلیف شدم که آنها را هم از جهنم نجات بدهم؟ خودم در آن ماندم برای خودم آنها هم وظیفهی من شد؟
«أنا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی كُلِّفْتُ أَهْلِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَسْبُكَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَكَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَكَ[۶]». همین، خیال نکن حالا [تکلیف شاقی است پیش خود] میگویی باید خیلی دنبال بکنی نه، این [آیه] گفته: «تأمُرُبه نفسک، تنهی به نفسک».
البته اگر یادتان باشد قبلاً هم ما این حدیث را برای این خواندیم که گفتیم ممکن است معنا واژهی امر و نهی در لسان شارع همان باشد که صاحب جواهر میفرماید یعنی وادار کنید، نه یعنی بگویی: «إفعل و لاتفعل»، چون انسان به خودش که نمیگوید: «إفعل لاتفعل»، [بلکه] خودش را وادار میکند.
اگر این معنای این حدیث شریف باشد یعنی باید وادارشان بکنی، آن وقت مؤید میشود مگر این که بگوییم اگر بنا به وادار کردن است ناله آن [شخص] از همین بود، پس حضرت یک چیزی میخواهد بگوید که نالهی او را برطرف بکند. وادار کردن که خب خیلی سخت است. شما همهی این مردم، همهی آن عشیره را بخواهی وادار بکنی [کار بسیار سختی است]، اما این که نه، [فقط تکلیف این است که به او] بگویی حالا گوش کرد، کرد. نکرد، نکرد. پس [به] این قرینه که شاید آنجا این را هم عرض کردیم، این قرینه که حضرت سلام الله علیه میخواهد بفرماید نه [تکلیفی که در آیه بیان شده] اینقدر صعب نیست که نشستی گریه میکنی، وادار کردن مقصود نیست. مقصود همین است که به زبان بگویی. که انجام بده یا این که ترک کن. این است.
روایت دوم:
حدیث دوم که این هم باز در کافی شریف است. اینها چون در کافی است برای ما دیگر بحث سندی خیلی نمیخواهد، حالا قبلاً هم ظاهراً بحثهای سندی آن را عرض کردیم. «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً قُلْتُ كَیفَ أَقِیهِمْ»
این مضمره است نام امام در آن برده نشده. «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً قُلْتُ» به چه کسی «قلتُ»، اینجا مضمره است یا باید به جهت این که:
1) مقام ابوبصیر اجل از این است که از غیر معصوم سؤال بکند، بعد بیاید برای این و آن نقل بکند که به عنوان روایت تلقی بشود. به قرینهی این¬که گوینده ابوبصیر هست بگوییم که معلوم است که از امام سؤال کرده [است].
2) یا بگوییم که به شهادت محدثین قدامی که این را به عنوان حدیث در کتب حدیث درج کردند؛ کلینی به عنوان حدیث در کافی نقل کرده، مرحوم شیخ طوسی به عنوان حدیث این را در تهذیب نقل کرده، بنابراین اینها شهادت میدهند که این از امام علیه السلام است و چون عصر این¬ها قریب است [به عصر معصومین]، احتمال حسیت در إخبارشان متوفّر است، [پس] پذیرفته میشود.
بنابراین اضمار با به این دو بیان میتوانیم حل کنیم.«کیف اقیهم قَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَیتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَیتَ مَا عَلَیكَ[۷]». آن [چه] را که وظیفهات بوده انجام دادی که آیه به گردنت گذاشته بود. همین مقدار. پس کجای آن ضرب دارد؟ دارد که همین: امرشان بکن، نهیشان بکن.
س: ... [بلکه دلالت بر] نفی ضرب هم دارد
ج: اگر بگوییم در مقام تفسیر است یعنی همین مقدار وظیفهات هست.
س: ... قضا کردی یعنی ما زاد بر این دیگر لازم نیست.
ج: نه خب، بله آن «تأمرهم بما أمر الله»، اگر [معنای] «تأمرهم» را نگوییم که وادارشان بکنید.
س: ... معنای امر هم به معنای ظاهری آن باشد ذیل روایت که میگوید «قضیت» دالّ بر این است که آن مرحلهی بعدی لازم نیست؟
ج: نه «و إن عصوکَ»، یعنی کارهایی که از جهت ضرب تو و اینها هم نتیجه نداد. تو دیگر «قضیتَ ما علیک»، این دلالت نمیکند [ضرب و امثال آن واجب نیست]. یعنی اگر آن وظایفی که به گردنت بود که یکی ممکن است زدن باشد انجام دادی ولی فایدهای نکرد [الان وظیفه را انجام دادی نه به صرف گفتن].
س: امر را اگر به معنای ظاهری معنا کنیم می¬گوید وقتی امر کردی عصیان کرد، تو وظیفه¬ات را انجام دادی
ج: بله اگر امر را آنطور معنا بکنیم درست است.
روایت سوم:
بعد میفرماید که باز حدیث بعدی. آن هم از کافی شریف است
«عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً كَیفَ نَقِی أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ[۸]»
همین. که این حدیث را حسین بن سعید در کتاب الزهد دارد[۹]، علی بن ابراهیم هم در تفسیر خود نقل فرموده [است] [۱۰]
بعد اینجا صاحب وسائل فرموده
«وَ تَقَدَّمَ مَا یدُلُّ عَلَى ذَلِكَ عُمُوماً وَ یأْتِی مَا یدُلُّ عَلَیهِ[۱۱]».
عموماً یعنی ادلهای که به همهی ناس میگوید، اهل را هم شامل میشود. یأتی مایدلّ علیه در باب نوزده و بیست هم بعضی روایات خواهد آمد.
روایت چهارم:
یک روایت [دیگر هم وجود دارد] که من صبح نرسیدم سرچ کنم ببینم در وسائل هست یا نه، ولی [ذکر آن] در این باب که لازم است [ولی در این باب 9 ذکر نشده] و در باب نوزده و بیستم [از وسائل هم] نیست، حاجی نوری هم که مستدرک ذیل همین آمده ذکر نکرده [است]. یک حدیث در کتاب شریف من لایحضره الفقیه است که اینجا نیامده. حالا بخوانم.
«و سُئل الصادق علیه السلام»
که اسناد جزمی میدهد
«وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً كَیفَ نَقِیهِنَّ»
ضمیر مؤنث آورده «کیف نقیهنّ»، این یا به اعتبار این است که:
1) ذهن او رفته، همانطور که در بعض تفاسیر هم گفتند که اهل یعنی زوجه، این هم میگوید «کیف نقیهنّ»،
2) یا به اعتبار این است که اهلیکم، جمع است، به اعتبار جماعت، یعنی این جماعت اهل را ما چگونه باز بداریم آنها را از جهنم؟
«قَالَ تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ قِیلَ لَهُ إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا یقْبَلْنَ قَالَ إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَیتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَیتُمْ مَا عَلَیكُمْ[۱۲]»
من لایحضره الفقیه، جلد سوم صفحهی 280 از چاپ اسلامیه.
س: صاحب وسائل هم آورده منتهی در ابواب مقدمات نکاح[۱۳].
ج: [در] مقدمات نکاح آورده که ربطی به اینجا ندارد. البته «ما تقدّم [و ما] یأتیهای» ایشان گاهی آنجاها را هم شامل میشود، خوب است. بنابراین اینجا هم لازم بود که در همین بابی که برای اهل است ذکر بشود نه صاحب وسائل ذکر کرده نه حاجی نوری در استدراک خود این را آورده، [ذکر روایت] اینجا با آن مناسب است[۱۴]. من هم که این را دیدم [به این جهت بود که] این روایت را در ذیل آیهی شریف در تفسیر شریف کنزالدقائق آورده است[۱۵].
بنابراین آن روایت بعد را هم بخوانم بعد عرض کنم.
س: روایت سوم چطور [بر این مدعی دلالت دارد؟]... چون ذیل را هم که ندارد ... اگر همان مبنای صاحب جواهر را [در معنای امر و نهی] داشته باشیم... چطور فقط امر و نهی لسانی را بگیرد.
ج: نه دیگر حالا اشکال را مطرح کردیم، اشکال چه بود؟ اشکال این بود که ظاهر امر و نهی معنای لغوی آن است.
س: ادعا کند که لسان این [روایات] لسان همان ادله نهی از منکر است... روایت سوم را عرض می¬کنم
ج: آنها هم همینطور بود، آنها را هم با مکافات درست کردیم، حالا فعلاً تا ببینیم آن مکافاتهای آنجا اینجا میآید یا نمیآید، فعلاً اشکال را تقریب میکنیم. میگوید آقا ائمه این روایات را تفسیر فرمودند، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام این [وقایه] را به این امر و نهی کردن تفسیر فرمودند و اینجا هم همینطور که عرض کردم شاهد بر این که این امر و نهی یعنی همین امر و نهی کردن، همین است که اینها گرفتاریشان همین بوده، مخصوصاً آن آقایی که گریه میکرد و ناراحت بود حضرت فرمود این که امر مشکلی نیست، بگوید، گفتن که دیگر حنّاق نیست که در گلویت گیر کند یا نکند، بگو.
س: در روایت اول و دوم که آن ذیل را داشت قبول اما اینجا فقط سؤال کرده چه¬کار کنیم؟
ج: [حضرت هم فرموده چه¬کار کن فرموده:] تأمرونهن و تنهونهنّ.
س: ... واجبات و محرمات را امر و نهی کن، کسی ممکن است بگوید همان لسان ادله امر به معروف است که ...
ج: حالا شما در مقام جواب برآمدید درست است؟
س: نه نه در مقام اینکه اصلا قرینیت ندارد
ج: یعنی جواب دارید میدهید؟ میگویید این روایات قرینیت ندارد، مستشکل میگوید این روایات، نحوهی وقایه را میگوید امر و نهی کردن است. امر و نهی کردن هم یعنی چه؟ معنای ظهور عرفی و لغوی آن، بعد از این که حقیقت شرعیهای هم وجود ندارد، در واژهی امر و نهی همین امر و نهی کردن است [همین] «إفعل و لاتفعل» و امثال اینها است، این است. قرینهای هم بر این که همین معنای لغوی را تأیید میکند که مراد است و مازاد بر این مراد نیست همین است که آن آقا، آن طور ناراحت بود حضرت فرمود نه، این ناراحتی ندارد همین مقدار است، پس بنابراین اصالة الحقیقه در واژهی «تأمرونهنّ و تنهونهنّ»، و این دو واژه به تأیید این که امام علیه السلام و معصوم علیه السلام در مقام این جهت هست که رفع نگرانی افراد را بکند از این که یک وظیفهی شاقی به گردنشان آمده است، این دلالت میکند بر این که همین مقدار [لازم است]، بیشتر لازم نیست. بنابراین اگر استاد قدس سره استدلال کردند به این آیه برای این که ضرب و این مرتبهی ثالثه که ضرب و امثال ذلک باشد بالنسبة به اهل استثناء شده و تجویز شده است، میگوید این اشکال دارد، نه، این آیه ضرب را نمیگوید ایلام را نمیگوید.
س: ...
ج: مخصص چه [چیزی]؟
س: مخصص ادله امر به معروف نسبت به اهل...
ج: ادله نداریم ، اگر مطلقاتی داشتیم مخصص میشد، [اما حقیقت این است] که اصلاً اطلاقات نداریم، آنجا [در جواز ضرب و فرک نسبت به سائر ناس] اشکالمان این بود که دلیل نداریم یا دلیلها ضعف سند داشت یا ضعف دلالت داشت. این [مستشکل] میگوید ما یک دلیل در خصوص اینها داریم آن هم امر داریم گفته «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً».
من آخرین روایت را هم بخوانم اجازه بفرمایید.
روایت پنجم:
این باب بیستم، «بابُ تأکد استحباب دعاء الاهل الی الایمان مع الإمکان [۱۶]»، باز روایت از کافی شریف است تا [اینکه] سند به سلیمان بن خالد میرسد:
«قال قلتُ لابی عبد الله علیه السلام إنّ لی اهل بیت»،
این روایت را هم میخوانیم بخاطر این که یک مقداری از آن دائرهی اهل بیت بیشتر روشن میشود.
« إِنَّ لِی أَهْلَ بَیتٍ وَ هُمْ یسْمَعُونَ مِنِّی»
به حرف من گوش میکنند
«أَ فَأَدْعُوهُمْ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ»
به تشیع دعوتشان بکنم؟ این که میگوید اهل بیتی دارم که «یسمعون قولی»، این از فرزندان و اینها انصراف دارد. یعنی اگر آنها را هم شامل میشود حتماً یک مقداری دائرهی وسیعتری را [ هم] شامل میشود یعنی عشیرهام، اقربائم، اینها اهلی هستند که حرف من را گوش میکنند.
« أَ فَأَدْعُوهُمْ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ فقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ یقُولُ فِی كِتَابِهِ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ[۱۷]»
حضرت فرمود بله بلکه از این استفاده می¬شود که اگر واقعاً آدمهایی هستند که حرفت را گوش میکنند این واجب است چون خدای متعال فرموده «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً» به این جهت امر فرموده.
س: این جا هم لسانی است؟
ج: اینجا قهراً لسانی هست، روشن است. أدعوهم، آنها را بخوانم، آنها را دعوت کنم که بیایید شیعه بشوید. این استدلال و این اشکال.
آیا پاسخی برای این هست یا نیست؟ ان شاء الله شنبه.
و صلی الله علی محمد و آل محمد
پانویس
- ↑ منهاج الصالحین (للتبریزی)، ج1، ص: 362
- ↑ یعنی مشوش است
- ↑ أسس القضاء و الشهادة، ص: 68
- ↑ التحریم، 60
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 147
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 147 - 148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 2.
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 3
- ↑ النَّضْرُ بْنُ سُوَیدٍ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ فَقُلْتُ هَذِهِ نَفْسِی أَقِیهَا فَكَیفَ أَقِی أَهْلِی فَقَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ عَنْهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَیتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَیتَ مَا كَانَ عَلَیك. الزهد، النص، ص: 17.
- ↑ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ قُلْتُ: هَذِهِ نَفْسِی أَقِیهَا فَكَیفَ أَقِی أَهْلِی قَالَ: تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ عَنْهُ- فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَیتَهُمْ- وَ إِنْ عَصَوْكَ فَكُنْتَ قَدْ قَضَیتَ مَا عَلَیك.تفسیر القمی، ج2، ص: 377.
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 149.
- ↑ . من لا یحضره الفقیه، ج3، ص: 442، الباب حق المرأة علی الزوج، الحدیث 4532
- ↑ وسائل الشیعة، ج20، ص: 177، الباب 92 من أبواب مقدمات نکاح، الحدیث 4
- ↑ یعنی با باب 9 مناسب است نه باب نوزدهم و بیستم.
- ↑ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج13، ص: 336.
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 189
- ↑ وسائل الشیعة، ج16، ص: 189، الباب 20 من أبواب الأمر بالمعروف







