فرهنگ مصادیق:بدعت - ویکی شیعه
محتویات
مقدمه
بدعت در اصطلاح دینی، افزودن چیزی به دین یا کاستن چیزی از آن بدون رضای شارع و آورندهٔ دین است. بدعت در دین حرام است و در احادیث شیعه و سنی، بدعت گذاران به شدت نکوهش شدهاند.
معنای لغوی و اصطلاحی
واژه بدعت، از ماده «ب د ع» به معنای نوآوری و پدید آوردن چیزی است که قبل از آن وجود نداشته است؛[۱] بر خلاف ماده «خ ل ق» که پدید آوردن چیزی از چیزی است که پیش از آن وجود داشته است. ماده «بدعت»، از لحاظ لغوی، بر هر گونه نوآوریاطلاق میگردد[۲] و ویژه نوآوری در دین نیست و فاقد بار معنایی منفی است.[۳]
بر خلاف معنای لغوی، بدعت در معنای اصطلاحی دینی، بار معنایی منفی دارد و شامل یک عمل حرام است که عبارت است از: افزودن چیزی به دین و یا کاستن از دین و نسبت دادن آن به دین در حالی که این افزودن یا کاستن سابقهای در دین ندارد.[۴] بدعت در معنای اصطلاحی در مقابل سنّت است که در قرآن کریم یا رفتار و گفتار پیامبر اکرم(ص) و معصومان(ع) سابقه روشنی دارد.[۵]
بدعت در قرآن
در قرآن کریم، واژه بدعت به کار نرفته، اما مشتقّات ماده «بدع»، در چهار آیه آمدهاند؛ دو بار در هیئت کلمه «بدیع» به عنوان صفت خداوند:
«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ نوپدید آورنده آسمانها و زمین است» [۶]
و یک بار در هیئت واژه «بِدع» برای نفی صفت «بدع» از پیامبر اکرم(ص):
قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ (ترجمه: بگو: «من از [میان] پیامبران، نودرآمدی نبودم...)[۷]
و یک بار در هیئت واژه «ابتداع» برای اشاره به رهبانیت مسیحیان که تنها در اینجا به معنای اصطلاحی بدعت به کار رفته است:
...وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا... (ترجمه: ...و [اما] ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند...)[۸]
هرچند قرآن کریم در منع و حرمت بدعت، بدین اصطلاح تصریح نکرده، اما میتوان از آیات متعددی در قرآن کریم، حرمت و منع بدعت در دین را به دست آورد از جمله:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۹]:ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولو الامر خویش فرمان برید. و چون در امری اختلاف کردید اگر- به خدا و روز قیامت ایمان دارید- به خدا و پیامبر رجوع کنید. در این خیر شماست و سرانجامی بهتر دارد.
مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ[۱۰]: آنچه را پیامبر به شما عطا کرد برگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، بازایستید و از خدا پروا کنید.
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا[۱۱]: و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند، برای آنان در کار خودشان اختیار باشد؛ و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کندیقیناً به صورتی آشکار گمراه شده است.
قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ[۱۲]: بگو: به من خبر دهید که آنچه خدا از رزق برای شما نازل کرده و شما بخشی از آن را حرام و بخشی را حلال کردید؛ بگو : آیا خدا این حرام و حلال کردن را به شمااجازه داده یا بر خدا دروغ میبندید؟
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ[۱۳]: هنگامی که آیات روشن ما را بر آنان میخوانند، کسانی که لقاء ما را امید ندارند،میگویند : قرآنی غیر این بیاور یا آن را تغییر ده. بگو : مرا نرسد که آن را از نزد خود تغییر دهم. جز آنچه را به من وحی میشود، پیروی نمیکنم و اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میترسم.
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۱۴]: آیا مشرکان و کافران معبودانی دارند که بیاذن خداآیینی را برای آنان پایه گذاری کردهاند؟! اگر فرمان خدا بر مهلت یافتنشان نبود، بیگمان میانشان [به نابودی] حکم میشد؛ بیتردید برای ستمکاران عذابی دردناک خواهد بود.
بدعت در احادیث
مجموع احادیث شیعه و سنی، بر حرمت بدعت دینی و بزرگی گناه آن دلالت میکنند. مضمون برخی از این روایات چنین است:
از امور تازهدرستکردندر دینباید پرهیز کرد، زیرا هر بدعتیگمراهیاست.[۱۵]
هیچقومیبدعتیرا درستنکردند، مگر آنکهسنتیاز میانرفت.[۱۶]
کسیکهدر دینچیز تازهایبیاورد کهاز دیننیست، مردود است.[۱۷]
اگر کسیدر اسلامسنتخوبیرا پایهگذاریکند، هماجر اینکار را میبرد و هماجر کسانیرا کهبهاینسنتعملکردهاند؛ و اگر کسیسنتبدیرا پیریزینماید، همگناهاینکار بهدوشاوستو همگناهکسانیکهبهاینکار عملکردهاند.[۱۸]
بدعتگناهیبسیار هولناکو غیرقابلبخششاست.[۱۹]
بدعت، گناهیهمدوشبا کفر است.[۲۰]؛ چندانکهتوبه بدعتگذار پذیرفتهنیست.[۲۱]
بدعتفتنهها را آغاز میکند[۲۲] و با توحید هیچسازگاریندارد.[۲۳]
اگر بدعتیدر میانمسلمانانظهور کند، عالِمباید علمخود را اظهار نماید و اگر عالمیاینکار را نکند، لعنتخدا بر او باد.[۲۴]
پیشگویی دربارهٔ وقوع بدعت در امّت اسلامی
در بسیاری از احادیثِ بدعت، خبر داده شده که به رغم زیانها و خطرهای این پدیده شوم برای جامعه اسلامی، مسلمانان، گرفتار آن خواهند شد. پیشوایان ضلالت و مُحدّثان دین فروش در این زمنیه نقش اصلی را خواهند داشت. از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود:
«أخوَفُ عِندی عَلَیکم مِنَ الدَّجّالِ أئِمَّةٌ مُضِلّونَ، هُم رُؤَساءُ أهلِ البِدَعِ. آنچه بیش از دجّال بر شما از آن میترسم، رهبران گم راه کنندهاند. آنان، سران بدعت گذاراناند.»
«سَیکونُ فی اُمَّتی دَجّالونَ کذّابونَ، یحَدِّثونَکم بِبِدَعٍ مِنَ الحَدیثِ بِما لَم تَسمَعوا أنتُم وَ لا آباؤُکم، فَإِیاکم وَ إیاهُم لا یفتِنونَکم. به زودی در میان امّتم فریبکارانی دروغ پرداز ظهور خواهند کرد که احادیثی برساخته، برایشان بازگو میکنند که نه شما شنیدهاید و نه پدرانتان. زنهارتان از ایشان که فریبتان ندهند!»
و نیز فرمود:
«یجیءُ قَومٌ یمیتونَ السُّنَّةَ ویوغِلونَ فِی الدّینِ، فَعَلی اُولئِک لَعنَةُ اللّهِ ولَعنَةُ اللّاعِنینَ وَالمَلائِکةِ وَالنّاسِ أجمَعینَ. مردمانی میآیند که سنّت را میمیرانند و در دین، غلو میکنند. لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان و فرشتگان و همه مردمان بر آنان باد!»
اقدامات پیامبر(ص) برای مبارزه با بدعت
پیامبر خدا همانگونه که خطر بدعت را تبیین نموده و از وقوع آن خبر دادهاند، راههای مبارزه و نجات از بدعت را نیز تبیین فرمودند.
همراهی با اهل بیت(ع)
مهمترین عامل برای نجات از ورطه بدعت، همراهی با اهل بیت است. در حدیث متواتر ثقلین، پیامبر(ص) اهل بیتِ خود را همتای قرآن، معرّفی فرمود:
«إنّی تارِک فیکمُ الثَّقَلَینِ، ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا، کتابَ اللّهِ وَ عِترَتی أهلَ بَیتی، فَإِنَّهُما لَن یفتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الحَوضَ؛ من در میان شما دو چیز گران بها به یادگار میگذارم، که اگر به آن دو چنگ بزنید، هرگز گم راه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم، [یعنی ]دودمانم. این دو از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر ]بر من وارد شوند.»
بنابر دلالت روشن این حدیث، راه در امان ماندن از بدعتها همراهی با قرآن و اهل بیت پیامبر است. و همچنین همتایی اهل بیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با قرآن، مرجعیت علمی آنان در اصول و فروع دین، و مصونیت آنان از هر گونه خطا و اشتباه از نتایج این حدیث است و تأکید میکند که تمسُّک به آنان، از ضلالت امّت، تا دامنه قیامت، پیشگیری مینماید.
و در حدیثی دیگر، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، در زمینه نقش اهل بیت خود در دفاع از سنّت او و مبارزه با بدعتهای پس از ایشان، میفرماید:
«إنَّ عِندَ کلِّ بِدعَةٍ تَکونُ مِن بَعدی یکادُ بِهَا الإِیمانُ وَلِیا مِن أهلِ بَیتی مُوَکلاً بِهِ یذُبُّ عَنهُ، ینطِقُ بِإِلهامٍ مِنَ اللّهِ، وَ یعلِنُ الحَقَّ وَ ینَوِّرُهُ، وَ یرُدُّ کیدَ الکائِدینَ؛ در برابر هر بدعتی که پس از من برای آسیب رساندن به ایمان پیدا شود، حمایت کنندهای از خاندان من گماشته شده است که از ایمان، دفاع میکند، و با الهام، خدا سخن میگوید و حق را آشکار و روشن میگردانَد، و دسیسه دسیسه چینان را خنثا میسازد.»
این بود که اهل بیت علیهم السلام در مقاطع مختلف تاریخ اسلام، بدعتها و بدعت گذاران را به مردم، نشان میدادند و آنچه را که بدعت نبود، ولی بدعت معرّفی شده بود، نیز مشخّص مینمودند.
تبیین، وظیفه علما
دومین اقدام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای مبارزه با بدعتها، این بود که علمای راستین امّت را موظّف کرد تا حقیقت را کتمان نکنند و آنچه از سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و بدعتها را که میدانند، برای مردم، بازگو نمایند:
«إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی اُمَّتی فَلیظهِرِ العالِمُ عِلمَهُ، فَمَن لَم یفعَل فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ؛ هرگاه بدعتها در میان امّت من آشکار شوند، عالِم باید دانش خود را آشکار سازد. پس هر که چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!»
همچنین مردم عادی نیز موظفند از مجالست با بدعت گذاران، احترام گذاشتن به آنان، لبخند زدن به آنان و هر گونه همکاری و همراهی با آنان، اجتناب کنند و با دوری از آنان و برخوردهای تند و تحقیرآمیز، آنان را در جامعه، منزوی نمایند:
«مَن أهانَ صاحِبَ بِدعَةٍ أمَّنَهُ اللّهُ یومَ الفَزَعِ الأَکبَرِ؛ هر کس بدعت گذاری را خوار بدارد، خداوند در آن روز وحشت بزرگ، او را در امان میدارد.»
با تأمّل در آنچه در تبیین مفهوم بدعت و ضرورت مبارزه همه جانبه با آن گذشت، و نیز متونی که در ادامه خواهد آمد، نمایان خواهد شد که پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام، بیش از پیروان سایر مذاهب اسلامی، اصرار بر پیروی از سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اجتناب از هر گونه بدعت را دارند و همه مذاهب اسلامی، میتوانند با عمل به ره نمود پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و پذیرفتن مرجعیت علمی اهل بیتِ آن بزرگوار و تمسّک جُستن به آنان، به نقطه مشترکی در دستیابی به سیره و سنّت صحیح ایشان برسند، و بدین سان، بر آرمان بلند وحدت کلمه امّت اسلامی در برابر شرک و استکبار، جامه عمل بپوشند.
کدام نوآوریها بدعت است؟
همانطور که اشاره شد در تحلیل مفهوم اصطلاحی بدعت این پرسش مطرح میشود که آیا هر کار نویی که در سنت پیامبر یا امامان نبوده باشد بدعت است؟ مثلا فوتبال و بسکتبال اموری بدیع و تازه هستند که قبلا وجود نداشتند. و یا استفاده از بلندگو برای خواندن قرآن، رانندگی کردن زنان، و یا چراغانی کردن خیابانها در جشنهای مذهبی و غیر مذهبی که در زمان پیامبر(ص) وجود نداشتهاند بدعت خواهد بود؟ با تفاوت بین بدعت لغوی و اصطلاحی یعنی بدعت در شریعت پاسخ آشکار میشود. هر چیز نویی از نظر لغوی بدعت است یعنی تازه و جدید است؛ اما لزوما بدعت در شریعت که در احادیث از آن مذمت شده نخواهد بود. بلکه بدعت در شریعت معیاری معین دارد.
علامه مجلسی مینویسد:[۲۵]
«بدعت در شریعت، چیزهای پدیده آمده در دین، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است که نصی دربارهٔ آن، وارد نشده و داخل در عمومات ادلّه هم نیست و یا نهی بخصوصی دربارهٔ آن وارد شده یا نهی عامّی [که شامل آن شود] بر آن دلالت دارد. پس بدعت، شامل احکام برگرفته از عمومات نمیشود، مانند: ساختن مدارس و همانند آنها که داخل در عمومات ادلّه پناه دادن به مؤمنان، جا دادن به آنها و کمک کردن به آنهاست، یا مانند نگارش پارهای کتابهای علمی و نوشتن تألیفاتی است که به علوم شریعت مربوط است، و یا [بافتن] لباسهایی که در روزگار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نبوده است و یا غذاهایی که نوپدیدند و داخل در عمومات حلّیتاند و نهیی دربارهٔ آنها وارد نشده است. بنا بر این، بدعت در لسان شارع، مفهومی اصطلاحی دارد، و آن، عبارت است از افزودن به دین و یا کاستن از آن، و این معنا، عقلاً و شرعا، مطلقا مذموم و ممنوع است.»
به این ترتیب میتوان گفت بدعت مذموم در دین بدعتی است که دو ویژگی داشته باشد:
افزودن یا کاستن از احکام دینی
نوآوری بدعت محسوب میشود که به دین نسبت داده شود و از آن کاسته یا بر آن بیافزاید. ولی اگر نظریهای تازه مطرح شود که دستکاری و نوآوری در شریعت نبوده، و به شریعت ارتباطی نداشته باشد، بدعت به شمار نمیرود.
مثلا بازیهای جدید مثل فوتبال و بسکتبال بدون برد و باخت و رانندگی زنان بدعت لغوی است (یعنی امری جدید است)؛ اما بدعت شرعی نیست چون به شرع نسبت داده نمیشود. ولی در عین حال باید بررسی شود که آیا جایز است یا نه. ولی بحث در حرام بودن یا نبودن نیست، بلکه در حوزه مفهوم شناسی بدعت است.
نبود دلیل عام یا خاص بر مشروعیت آن
رکن دیگر بدعت در شریعت این است که در شریعت دلیلی بر مشروعیت آن نداشته باشیم، چون اگر در شریعت دلیل باشد دیگر بدعت نیست هر چند چیز نو و جدیدی باشد؛ اما چون در شریعت ریشه دارد بدعت نیست. مثلاً قرآن مجید مردم را به حب اهل البیت علیهم السلام دعوت کرده است.
اما چراغانی و نورافشانی کردن در شب نیمه شعبان و ولادت ائمه (علیهم السلام) هر چند به صورت جزئی در شریعت نیست ولی چون ریشه در شریعت دارد که همان حب اهل البیت(ع) و اظهار محبت نسبت به اهل بیت(ع) نه تنها بدعت نیست بلکه پسندیده نیز هست.
بدعت وهابیان در تعریف بدعت
علی رغم تعریف اصطلاحی بدعت، وهابیان با تمسک به حدیثی در صحیح بخاری مدعی شدهاند بدعت هر امر نویی است که ریشه در سه قرن اول اسلام نداشته باشد. چرا که این سه قرن بهترین قرون هستند.
در نقد این نظر باید گفت که کلمه قرن در روایت به معنای صد سال نیست و تفسیر قرن به صد سال خود یک بدعت است! ثانیا خود این روایت از نظر محتوا دچار اشکال است و قابل پذیرش نیست مگر آنکه توجیه شود.
توجه نکردن وهابیها به تعریف اصطلاحی بدعت و ارکان آن باعث شده تا در تعریف بدعت، بدعتی ایجاد کرده و بسیاری از امور عادی و فطری بشری را بدعت تلقی کنند. به عنوان مثال علمای بزرگ وهابی فتوا دادهاند[۲۶][۲۷] که برگزاری جشن تولد فرزندان و افراد، احترام به پرچم کشور، احترام نظامی سرباز به مافوق خود، برگزاری سالگرد و یادبود حتی برای پیامبر و صالحان، قرآن خواندن بر سر قبرها و.... بدعت است.
روشن است که با توجه به تعریف بدعت هیچ یک از این امور بدعت نیست، چرا که اگرچه امری جدید و تازه است ولی برخی از آنها مانند جشن تولد کودکان به دین نسبت داده نمیشود تا بدعت باشد و برخی دیگر نیز ریشه در شریعت دارند. مثلا برگزاری جشن میلاد پیامبر یا چراغانی کردن برای نیمه شعبان در خود دین ریشه دارد، چرا که اصل احترام و بزرگداشت پیامبر و حب اهل بیت در شریعت وجود دارد و چراغانی کردن یکی از مصادیق آن است.
پس کسانی که میگویند نورافشانی در نیمه شعبان بدعت است بین معنای بدعت لغوی و اصطلاحی اشتباه کردهاند.
همچنین فرش کردن مسجد و مرقد پیامبر مظهر حبّ است و چون ریشه در شریعت دارد بدعت نیست هر چند صحابه این کار را نکرده باشند زیرا ترک عمل توسط صحابه دلیل بر حرمت و بدعت نیست.
بطور خلاصه، اگر انسان اندیشهای را به خدا و پیامبر نسبت داده و دلیلی هم برای آن به صورت عام یا خاص در قرآن و سنت نباشد، بدعت خواهد بود. اما اگر برای گفته و نظر خود دلیلی از کتاب و سنت داشته باشد آن دیدگاه بدعت نخواهد بود.
همچنین ساختن قبور، تعمیر و نگهداری حرم ائمه(ع) و تجلیل از شخصیت آنان گرچه ممکن است دلایل خاصی نداشته باشد، اما دلایل عمومی بسیاری بر آن دلالت میکند که یکی اظهار محبت به این بزرگان میباشد و مفهوم عمومی آیه ذی القربی بر این مدعی و جواز آن دلالت دارد.
پس بدعت عبارت است از گسترش اندیشهای که دلیلی به صورت کلی و یا خصوصی بر جواز آن در کتاب و سنت نباشد، اما آن را به خدا و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت دهند.
نمونههایی از بدعتها در میان مسلمانان
در تاریخ اسلام به پیدایش برخی بدعتها برمیخوریم که به عنوان امری دینی عرضه شدهاند اما در زمان پیامبر(ص) وجود نداشته و پس از ایشان به وجود آمدهاند. بعضی از نمونههای این امور نوظهور عبارتند از:
ممنوعیت نوشتن احادیث پیامبر(ص): پس از رحلت پیامبر، عمر بن خطاب، نوشتن حدیث را برای همگان ممنوع اعلام نمود و کسانی را که از این فرمان سر پیچیدند مجازات میکرد. او حتی تمام احادیثی را که تا پیش از آن توسط صحابه نوشته شده بود خواست و همه را آتش زد. به این ترتیب راه بر جاعلان حدیث باز شد و دردسرهای فراوانی برای امت اسلامی پدید آمد که تا کنون آثار آن باقی است.
جلوگیری از ارث فاطمه زهراء(س): پس از رحلت پیامبر(ص)، خلیفه اول با استناد به حدیثی که کسی جز او آن را روایت نکرده است مدعی شد کسی از پیامبر ارث نمیبرد و مانع ارث حضرت زهراء(س) شد. درحالی که قرآن کریم به صراحت میگوید پیامبران ارث برجای میگذارند.
نماز تراویح: در زمان پیامبر، نمازهای مستحبی به صورت فرادی خوانده میشد. خلیفه دوم که این وضع را نمیپسندید فرمان داد تا همگان نماز مستحبی شبهای رمضان را به صورت جماعت بخوانند و بعد از آن گفت: این کار چه بدعت خوبی است![۲۸]
ممنوعیت متعه حج و متعه نساء: متعه حج و ازدواج موقت از اموری است که در زمان پیامبر(ص) مشروع بوده و انجام میشده است اما در زمان خلیفه دوم ممنوع اعلام شد و گفت:
دو متعه در زمان پیامبر(ص) جاری بوده ولی من آن دو را حرام اعلام میکنم و هرکس آن را انجام دهد مجازات میکنم.
امروزه نیز اهل سنت آن را حرام میشمارند.
تقسیمات بدعت با این توضیح روشن میشود که هر بدعتی ناپسند است و بدعت خوب و بدعت وجود ندارد. اما برخی مسلمانان بویژه در میان اهل سنت تقسیماتی از قبیل خوب، بد، یا واجب و مستحب و حرام برای بدعت ذکر نمودهاند. اولین کسی که بدعت را به خوب و بد تقسیم کرد، خلیفه دوم، عمر بن خطاب بود. زیرا در زمان پیامبر(ص) نمازمستحبی به صورت فرادی خوانده میشد. اما عمر بن خطاب فرمان داد تا همگی به صورت جماعت نماز بخوانند. وقتی به او گفته شد این کار بدعت است گفت: «این بدعت، بدعت خوبی است.»[۲۹]
اما این تقسیم خلیفه دم قابل پذیرش نیست. زیرا بدعت به معنای اضافه یا کم کردن امور دینی خوب و بد ندارد بلکه همیشه بد و ناپسند است.
البته اگر مقصود از بدعت معنای لغوی آن باشد، یعنی هر کاری نو و جدید که ارتباطی با دین هم نداشته باشد، آنگاه میتوان بدعت را تقسیم نمود و یکی از اقسام آن بدعت حرام خواهد بود. چنانچه شهید اول در کتاب «القواعد و الفوائد»[۳۰] میفرماید هر نوع بدعتی حرام نیست بلکه بدعت به پنج قسم تقسیم میشود:
بدعت واجب
مانند نوشتن، گردآوری و تدوین سنت پیامبر(ص)
بدعت حرام
مانند شستن پا در وضو، زیرا وظیفه مسح است نه شستن
بدعت مستحب
مانند ساختن مدرسه که کاری نیکو و قابل ستایش است
بدعت مکروه
مانند تغییر در امور مستحب، مکروه میباشد. مثلاً کسی که در تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) ذکر را سی بار بگوید.
بدعت مباح
تغییر و تحول در امور زندگی است.مانند غذاها یا لباسها یا عادات جدید که در زمان پیامبر(ص) وجود نداشت. مثلاً گرفتن سبوس از آرد گندم که قبلاً در نان وجود داشت و اینک ندارد.
واضح است که مقصود شهید اول تقسیم معنای لغوی بدعت است. نه بدعت به معنای اضافه کردن یا کاستن از دین.
ابن عبدالسلام نیز مشابه این تقسیم بندی را دارد اما او مفهوم اصطلاحی بدعت را تقسیم نموده و از این رو قابل پذیرش نیست. چرا که اگر مقصود بدعت به معنای اصطلاحی و دستکاری در دین باشد (مانند نماز تراویح)، فقط و فقط یک نوع است که حرام است.
بهتان به اهل بدعت
یکی از مباحث دامنهدار در احکام اهل بدعت، بحث بر سر مباهته و جواز یا عدم جواز بهتان نسبت به اهل بدعت است. این مباحث بر سر روایتی از پیامبر اسلام(ص) شکل گرفته است که:
«إذا رَأَیتُم أهلَ الرَّیبِ وَ البِدَعِ مِن بَعدی، فَأَظهِرُوا البَراءَةَ مِنهُم وَ أَکثِروا مِن سَبِّهِم وَ القَولِ فیهِم وَ الوَقیعَةِ وَ باهِتوهُم کی لا یطمَعوا فِی الفَسادِ فِی الإِسلامِ وَ یحذَرَهُمُ النّاسُ وَ لا یتَعَلَّمونَ مِن بِدَعِهِم، یکتُبِ اللّهُ لَکم بِذلِک الحَسَناتِ وَ یرفَع لَکم بِهِ الدَّرَجاتِ فِی الآخِرَةِ.»[۳۱]
فهرست منابع
جمعی از نویسندگان، دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل «بدعت».
شاطبی، ابراهیم، الاعتصام، بهکوششخالد عبدالفتاحسبلابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
ابنحجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، بهکوششمحمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۶ق/ ۱۹۷۶م.
پانویس
- ↑ ترتیب کتاب العین: ص۷۲ مادّه «بدع».
- ↑ لسان العرب: ج۸ ص۶ مادّه «بدع»
- ↑ نک: شاطبی، الاعتصام، ج ۱، ص۲۱.
- ↑ نک: رسائل شریف مرتضی، ج۲، ص۲۶۴، نشردار القرآن الکریم قم؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۱۳، ص۲۱۲؛ تحفه الأحوذی، ج۷، ص۳۶۶. عمده القاری، ج۲۵، ص۲۷.
- ↑ ابنحجر، الدرر الکامنة، ج۲، ص۱۵۸ و ج ۴، ص۲۱۹.
- ↑ بقره: آیه ۱۱۷، انعام: آیه ۱۰۱.
- ↑ احقاف-۹.
- ↑ حدید-۲۷.
- ↑ نساء/۵۹.
- ↑ حشر/ ۷.
- ↑ احزاب/ ۳۶.
- ↑ یونس/۵۷.
- ↑ یونس/۱۵.
- ↑ شوری، ۲۱.
- ↑ ابنماجه، ۱۶-۱۷؛ دارمی، ۲/۴۵؛ برقی، ۱/۳۲۸؛ مجلسی، بحار...، ۲/۲۶۳.
- ↑ احمد بنحنبل، ۴/۱۰۵؛ ابنشعبه، ۱۵۱.
- ↑ دارمی، ۲/۴۵؛ مسلم، ۲/۱۳۴۳.
- ↑ احمدبنحنبل،۴/۳۵۷؛شیخمفید، الامالی، ۱۹۱.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۲/۲۹۷؛ برقی، ۱/۳۲۸.
- ↑ ابنبابویه، معانی...، ۳۹۳؛ نیز نک: شاطبی، ۱/۱۱۳-۱۱۷.
- ↑ ابنبابویه، ثواب...، ۵۸۶ -۵۸۷.
- ↑ برقی، ۱/۳۳۰.
- ↑ کلینی، کافی، ۱/۵۶.
- ↑ کلینی، کافی، ۱/۵۴؛ ابنابیجمهور، ۵۷۹؛ نیز نک: شاطبی، ۱/۵۱، ۷۲-۹۱.
- ↑ بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۰۲.
- ↑ به عنوان مثال نک: فتوای انجمن دایم پژوهشهای علمی و افتا (۸/۳۱۷-۳۲۰).
- ↑ نک: فتوای ابن عثیمین در باب بدعت.
- ↑ صحیح بخاری، ج۲، ص۲۵۲.
- ↑ بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۳، ص۴۴، باب فضل من قام رمضان من کتاب الصوم.
- ↑ شهید اول، القواعد و الفوائد، ج۲، ص۱۴۵.
- ↑ الکافی، ج ۲، ص۳۷۵، ح ۴؛ بحارالأنوار، ج ۷۴، ص۲۰۲، ح ۴۱.







