فرهنگ مصادیق:انکار حق دیگران
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | انکار - ویکی فقه |
| ۲ | روان شناسی انکار - آفتاب |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | انکار احکام تکلیفی |
| ۲ | انکار احکام وضعی |
| ۳ | انکار افعال الهی |
| ۴ | انکار امامت |
| ۵ | انکار بدهی به مردم |
| ۶ | انکار بهشت |
| ۷ | انکار جهنم |
| ۸ | انکار ولایت |
| ۹ | انکار صفات جلال |
| ۱۰ | انکار صفات جمال |
| ۱۱ | انکار ضروری دین |
| ۱۲ | انکار کتب آسمانی |
| ۱۳ | انکار معاد و قیامت |
| ۱۴ | انکار نبوت |
| ۱۵ | انکار وجود خدا |
| ۱۶ | پرداخت حق کارگر |
| ۱۷ | پرداخت حق همسر در شیر دادن کودک |
| ۱۸ | رعایت حق دیگران |
| ۱۹ | انحصار حق توزیع |
| ۲۰ | انحصار حق تولید |
| ۲۱ | کتمان حق |
| ۲۲ | تصرف در مال و حق ضعیفان |
| ۲۳ | خشونت در برابر حق |
| ۲۴ | نپرداختن حق مردم از بیت المال |
| ۲۵ | نپرداختن حق مساکین |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده: پدرام مقدم
انکار
روزی که احتمالاً کسی چیزی را به دست میآورد و من دلم میخواهد داشته باشم، اما نمیتوانم، کوشش میکنم این موضوع را اثبات کنم که موضوع موردنظر یا تلاش کسی که به دنبال آن رفته، بیهوده است. انکار نوعی چشم بستن روی واقعیت است.
روزی که انکار در دوران کودکی تبدیل به یکی از مکانیزمهای دفاعی ام شد، هنگامی که به بزرگسالی رسیدم در انجام این کار استاد و ماهر میشوم. به همین خاطر وقتی با واقعیتهای تلخ و سخت زندگی روبه رو میشوم، دست به انکار میزنم.
یعنی من قبول نمیکنم معتادم. این درد چیزی نیست، اصلاً دکتر نمیروم. دکترها چیزی نمیدانند و ...
وقتی در مسیر انکار هستم این مکانیزمهای دفاعی کار دست من میدهد. در حالی که از زندگی رنج میبرم، بیزارم، خشمگین و غمگینم، ولی حاضر نیستم قبول کنم این مسایل و مشکلات را دارم و میتوان برای آن کاری کرد.
بنابراین موضوع را انکار میکنم. میگویم من مشکلی ندارم. مگر بقیه چه کار میکنند یا احتمالاً میگویم چه فایدهای دارد. اینها که موفق شدهاند همه حقه بازند. با به کارگیری این مکانیزم امکان توجیه و بهانه گیری و ایجاد شرایطی را فراهم میآورم تا به واسطه آن کاری انجام ندهم.
به دلیل خیال پردازی خاصی که داریم و آسیبهایی که در کودکی خوردهایم و اینکه یاد نگرفتهایم در موقعیتهای مختلف و متفاوت هر اندازه که سخت و تلخ است، چگونگی برخورد با آنها را یاد بگیرم. اول ببینم و درک درستی از واقعیت داشته باشم و صادقانه بگویم این واقعیت را دوست ندارم و یا حتی به دنبال برطرف کردنش نمیروم.
با انکار میگویم عیبی ندارد، مشکلی نیست و با این مکانیزم در تمام زمینههای زندگی اجتماعی، زناشویی، احساسی، عاطفی، واقعیت و حقیقت را انکار میکنم و فکر میکنم اگر چشمانم را ببندم هیچ چیز وجود نخواهد داشت.
همه اینها به خاطر این است که خودمان در فضا و یا منطقه امن قرار بدهیم.
ما خیلی تمایل داریم از هر چیزی که دردمان میآورد و ناراحت مان میکند، دوری و اجتناب کنیم و در مقابل به طرف مسایل، فکرها و اعمالی برویم که به ما لذت میدهند. ما به دنبال راحتی، آرامش و ثبات هستیم. همه اینها به خاطر این است که امنیت به دست بیاوریم، اما بر اثر نا آگاهی، حال و روزمان بدتر شده است.
حال میخواهیم نگاهی به این موضوع داشته باشیم و ببینیم انکار در این قسمت چگونه کار میکند و حتی جلوی موفقیت و رشد ما را میگیرد و باعث آسیب رساندن به خودمان میشویم.
ما کارهایی میکنیم که به امنیت برسیم، ولی در مقابل برعکس آن را به دست میآوریم. همانند عقب انداختن کارکرد قدمها، چکاب دندانها، خرید وسیلهای که برایمان خیلی لازم است را عقب میاندازیم. این عقب انداختن در واقع برای این است که ما میخواهیم امنیت را به دست بیاوریم.
میخواهیم از درد چکاپ دندان یا از درد پرداخت پولی که برای خرید لازم است شاید ناآگاهانه فرار کنیم. فکر میکنیم اگر آن راعقب بیندازیم، روزی ممکن است اصلا نخریمش یا اصلا از دستش خلاص شویم و انجامش ندهیم و از این ناملایمتی یا از فشاری که به ما میآید، رها شویم.
فشار همان درد است اما با حجم کمتر. هر چیزی که به ما یک مقدار تشویش و التهاب میدهد وعصبانی یا غمگین-مان میکند، هر احساسی که به ما فشار روحی میآورد، از آن دوری میکنیم و سعی داریم آن را کنار بگذاریم.
مواردی که خیلی به ما فشار میآورد، مسایلی است که یا ناشناختهاند یا قبلا آنها را شناختهایم و میدانیم که دردآور، تلخ و ترسناکند و تجربه بد اضطراب آور و ترسناکی از آنها داشتهایم. پس حالا به دنبال خطر کردن نمی-رویم تا دوباره آن را تجربه کنیم. مبادا دوباره آن خاطرات، زخمها، آزار و اذیتها، ترس و آن فشارها به ما وارد شود.
پس ریسک نکردن برای نگه داشتن امنیت است، اما در واقع چه اتفاقی میافتد، وقتی ریسک نمیکنیم؟
اعتماد و شهامتی را که در قدمهای قبلی به دست آوردهایم را انجام نمیدهیم و با این عمل رشد شهامت و اعتماد را متوقف میکنیم. در نتیجه بهبودی و شفا هم پیدا نمیکنیم. ممکن است خودمان را در نقطه امنی نگه داریم، اما به هدف نمیرسیم.
این محدود کردن، بعد از مدتی فشار میآورد. چون خیلی وقتها ما زندگی خودمان را با افراد دیگری میسنجیم که در سن و موقعیت و محیط ما هستند و معنا پیدا میکنیم، اما وقتی که در این محدودیتها خودمان را نگه میداریم، بقیه اشخاص مسایل دیگری را تجربه میکنند. از ما جلو میزنند و بعد از مدتی این محدودیتها به فرد فشار میآورد و حال ما خراب میشود.
یعنی ابتدا ببه خاطر ترس هایمان خودمان را باز نکردهایم و برای آن کاری انجام ندادیم و خود را محدود کردیم. از ترس مان پشتیبانی و حمایت کردیم که در فضای امنی بمانیم. در حالی که بعد از مدتی خود این فضای امن تبدیل میشود به فضای زندان که جلوی ما را میگیرد.
در واقع ما به مسایلی چسبیدهایم و از آنها دفاع کردهایم که برای ما خطر محسوب میشد و جلوی رشد و موفقیت ما را میگرفت. ما امنیت را میخواستیم برای اینکه آرامش داشته باشیم، اما با محدود کردن آرامش، امنیت را هم از دست میدهیم و حالت بی حوصلگی و یکنواختی به ما دست میدهد که خودش از هر دردی بدتر میشود.
خیلی وقتها ما برای اینکه امنیت ظاهری خودمان را حفظ کنیم، از خیر هدف مان میگذریم. گاهی برای اینکه مبادا شکست و صدمه بخوریم، از ابتدا شکست را میپذیریم و تسلیم میشویم از ترس اینکه مبادا شکست بخوریم و ناراحت شویم!
گاهی برای خلاصی از دست بسیاری مسایل، بیشتر به طرف آنها کشیده میشویم و آنها را نگه میداریم، در شرایطی که اصلاً راحت نیستیم. بعضی وقتها با اهمال کاری و مسئولیت گریزی این کار را انجام میدهیم. همانند کفشی که میخ دارد. به جای اینکه کفش را در بیاوریم و میخش را بکنیم، کفش را در پایمان نگه میداریم و یاد میگیریم که چگونه کج و کوله راه برویم که این میخ کمتر به ما فشار بیاورد.
انکار به ما کمک میکند تا کمبود عشق و محبت، احساس جدایی، تنهایی، بی ارزشی و پوچی را در خود سرکوب کنیم و به خاطر درد، اضطراب و افسردگی به داروی قوی تری احتیاج داریم. زیرا طبیعت افراطی داریم. به همین دلیل مسکن قوی تر جستجو میکنیم.
یک راه حل برای ما لذت جویی است و لذت را در غذا، قمار، روابط جنسی، موادمخدر، مشروبات الکلی و چیزهای دیگر پیدا میکنیم تا احساس تنفر از خود و گوشه گیری و تنهایی را به این ترتیب کنترل کنیم.
زمان مصرف موادمخدر یا خوردن غذای خاص یا تجربه جنسی تنها ساعاتی است که احساس هیجان، ارتباط، تعلق و رهایی میکنیم و این جایی است که روح خود را میفروشیم و تنهایی خود را با بی حسی معادله میکنیم.
این آغاز یک رابطه عاشقانه و بیمارگونه بین ما و اعتیادمان است و با وفاداری خود مهر این رابطه را مستحکم میکنیم. این رابطه مرموز و مخرب پایه اساسی و عمیق سیستم فکری و کورکورانه ما میشود و به مرور زمان قادر نیستیم خود را از این دام نجات دهیم.
دید و اعتماد ما نسبت به اصول انجمن خیلی مهم است. زیرا شیوه رفتار ما به اصول خیلی متفاوت خواهد بود. چون اگر اعتماد نداشته باشیم یا شرایطی باشد که ما را بترساند، طریقی که قدم کار میکنیم متفاوت میشود تا اینکه آینده روشنی را ببنیم.
درست مثل رفتار نسبت به کسی که به او اعتماد داریم و نسبت به کسی که از او میترسیم یا در مقابل رویدادها وقتی سر حال و خوشحال هستیم و هنگامی که احساس غمگینی یا عصبانیت میکنیم، متفاوت پاسخ میدهیم.
حالا خودتان را نگاه کنید و ببینید که چقدر آدمهایی که اذیت تان میکنند را تحمل میکنید. از ترس اینکه مبادا اگر از آنها دور شوید یا جدا شوید امنیت تان به خطر بیفتد. یک مورد دیگر این است که خیلی وقتها برای اینکه انسان امنیت ظاهری خود را حفظ کند، تظاهر به قوی و زورمند بودن میکند که کسی جرات نکند به این امنیت صدمه بزند.
تمام اینهایی که گفتیم به اضافه چند مورد دیگر، روشهایی است که ما برای رسیدن به امنیت از آن استفاده میکنیم، ولی هم غیر سازنده است و هم اصلا به امنیت نمیرسیم. برخی برای اینکه امنیت خودشان را نگه دارند، به دیگری حمله میکنند. صدمه میزنند. دروغ میگویند. تظاهر میکنند. خیانت میکنند.
به خاطر اینکه با انکار زندگی میکنند. همه اینها به خاطر چیست. به خاطر اینکه از خودشان محافظت کنند و خودشان را نگه دارند، ولی در آخر چطور میشود؛ نه از خودشان محافظت میکنند نه از رابطه شان، نه از آن شخص مقابل.
پس چه کار کنیم؟ جواب روشن است؛ از انکار دست بکشیم و با واقعیتها روبه رو شویم و امنیت را از راههای درست به این صورت به دست بیاورید که درون مان دنبالش بگردیم. امنیت بیرونی نمیتواند امنیت واقعی باشد. امنیت درونی ایمانی است که شخص را به خود بیاورد و جایگاه امن را درون قدرتها، تواناییها و ارزشهای خود جستجو کند و حتی آنجا چنین شرایطی را خلق کند و پرورش بدهد.
چنین امنیتی برای همیشه میماند. کسی نمیتواند آن را از شما بگیرد. نمیتواند ایمان به خودتان را از شما بگیرد. کسی نمیتواند عشقی که به خودتان دارید و اهمیتی که به خودتان میدهید را از شما بگیرد. کسی نمیتواند آسیبی به آن وارد کند.
یکی از مواردی که میتوانیم بگوییم امنیت را برای ما به وجود میآورد، دانش در مورد این است که من از پس اتفاقاتی که قرار است برایم بیفتد به هر صورت برمی آیم. تمام دانشی که دارم، آنچه یاد گرفتهام در خاطرم هست و از آن جایگاه دانشم اتفاقاتی که میفتد را به بهترین نحو انجام میدهم.
اگر درست نگاه کنم در مدتی که پاکم و مواد مصرف نمیکنم، اگر زنده ماندم و دارم نفس میکشم، بسیاری از مسایل را پشت سر گذاشتهام. اگر مصرف میکردم، ممکن بود الان زنده نباشم. هر روزی که پاک هستم و به روند بهبودیم ادامه میدهم، یعنی کاری کردم که هنوز مفید است و توانستهام با تمام احتمالاتی که میتوانست برای من خطرلغزش داشته باشد و امنیت من را به خطر برساند، مبارزه کنم و پیروز شوم.
اگر تا امروز زنده ماندم، اگر با تمام مشکلاتی که داشتم هنوز به بهبودیم ادامه میدهم، اینجا هستم و دارم نفس میکشم، پس این ایمان را به خودم داشته باشم که کار خوب و درستی میکنم که توانستهام پاک بمانم. بر همین اساس فکر میکنم با استفاده از همین ایمان یا راهم را بلدم و با احتمالاتی که قرار است اتفاق بیفتد روبه رو میشوم یا بلد نیستم، ولی راهش را پیدا میکنم و یاد میگیرم.
معتقدم آنقدر مغز، هوش و مهارت دارم که در آن لحظه چیزی را یاد بگیرم که وجودم را امن کند و بروم جلو. یعنی آنجا که به خاطر ترس از اشتباه و شکست قدمی برنمی دارید و حاضر نیستید منطقه امن تان را رها کنید و نکتههای جدیدی را یاد بگیرید، فقط به خودتان بگویید هر اشتباهی یک هدیه است برای یاد گرفتن.
من نمیگویم برای ماشین یا منزل تان دزدگیر نخرید. هر کاری برای ایجاد امنیت دوست دارید - اگر به کسی صدمه نمیزند - انجام دهید، ولی یادتان باشد امنیت اصلی باید از درون خودتان سرچشمه بگیرد. از مدلی که برنامه ریزی میکنید برای هدف هایتان. از مدلی که با آدمهای دیگر رابطه برقرار میکنید. بر اساس اینکه چه نیتی در سر دارید، امنیت آنجا است و آنجا باید دنبالش بگردید.
انکار، جزء اصلی بیماری ما است و در وجود همه ما با میزان و شدتهای مختلف وجود دارد.
انکار، بُعد ویرانگر بیماری ما است. زیرا ما را در الگوی رفتاری که به صورت فرآیندی مخرب و ویرانگر درآمده است، حبس و گرفتار میکند.
انکار، شامل سیستمهای دفاعی پیچیده و ترفندها و حیلههایی است که ما به صورت ناآگاهانه و به منظور جلوگیری از مواجهه خود با واقعیت، از آن استفاده میکنیم. بعضی از اشکال و انواع قابل تشخیص انکار به این شرح است.
انکار ساده: وانمود کردن به وجود نداشتن چیزی که در واقع وجود دارد. همانند نادیده گرفتن علایم و نشانههای بیمارهای جسمی که نمایانگر وجود مشکل است.
کم و کوچک جلوه دادن: تمایل به اعتراف به وجود مشکل و تمایل نداشتن به پذیرش وخامت آن. مثل اعتراف به وجود سردی و رنجش در یک ارتباط. در حالی که در واقع خیانت آشکار و علنی در رابطه وجود دارد.
سرزنش و مقصر دانستن: مقصر دانستن شخص دیگر به عنوان عامل یک مشکل. رفتار موجود انکار نمیشود، ولی علت بروز آن شخص دیگری معرفی میشود. همانند مقصر دانستن و سرزنش والدین به خاطر رفتارهای نامناسب معمول خودم. "تو اعصاب مرا خرد کردی و همیشه غر میزنی".
من دیر به خانه میروم. از من میپرسند چرا دیر به خانه میروی، میگویم به این خاطر که همسرم مدام غر میزند. از همسرم میپرسند چرا غر میزنی میگوید به خاطر اینکه او دیر به خانه میآید.
توجیه و عذر و بهانه آوردن: عذر و بهانه آوردن، دلیل تراشی، توجیه و سایر توضیحات که برای رفتار خود یا دیگران ارایه میدهیم. همانند اینکه به بهانه بیماری، از رفتن به جایی طفره میرویم. در حالی که علت واقعی آن خماری یا نشئگی است. نمونه دیگری از توجیه؛ "من فقط تفریحی و برای سرگرمی از چیزی استفاده میکنم تا لذت ببرم."
کلی بافی کردن: گاهی با مشکلات به صورت کلی و سطحی مواجه میشویم و از بحث دربارهٔ موضوعات فردی در خصوص یک وضعیت مشخص خودداری میکنیم. برای نمونه، با یک دوست به خاطر سرماخوردگی اش همدردی می-کنیم. در حالی که میدانیم علت اصلی مشکل دوست مان اعتیاد به مواد مخدر است.
طفره رفتن: تغییر دادن موضوع صحبت به منظور اجتناب از بحثها و موضوعات که برای ما مشکل آفرین شدهاند. برای نمونه میگوییم؛ "من تحت فشار هستم. الآن وقتش نیست. یک سری کار دارم."
به این ترتیب از موضوع طفره میرویم یا تمایلی به بیان احساسات خود نشان نمیدهیم.
گلاویز شدن با افراد: بروز خشم و تحریک پذیری در شخص، زمانی که به وضعیت موجود اشارهای میشود. با عصبانی شدن ضعف و شرم خود را مخفی میکنیم .
وقتی هنگام انجام یک عمل خلاف کسی مچ ما را میگیرد یا نمیخواهیم که دیگران به ما نزدیک شوند و از ضعف-هایمان خبر داشته باشند، از عصبانیت به عنوان یک وسیله دفاعی استفاده میکنیم و دیوار به دور خود میکشیم.
دلیل: همه در عروسیها و مهمانیها و تعطیلات استفاده میکنند.
کنترل: من قادر به کنترل هستم. میدانم کجا، چه زمانی و چقدر مصرف کنم.
دروغ: من چنین حرفی نزدم. من چنین کاری را انجام ندادم. (انکار دروغ گفتن نیست، اما با دروغ گفتن خود را آشکار میکند)
روشن فکری: من در کارهایم موفقم، تحصیل کردهام و مواظب رفتارم هستم. من که بچه نیستم.
تجزیه و تحلیل: مواد مرا آرام میکند و میتوانم آرامش داشته باشم، برای اینکه بتوانم کار کنم.
انکار به شکلهای بسیار متنوعی وجود دارد.
انکار صریح و روشن در مواردی که شخص دچار مشکل است به صورت جملاتی همانند من مشکلی ندارم. من معتاد نیستم. همانطور که میدانیم این شیوه آشکارترین و آسانترین شکل انکار است.
فرم پنهانی انکار که کشف و راه یافتن به آن دشوارتر است و فرد معتاد را با مشکلات فراوانی روبه رو میکند با وجودی که از پیامدهای آن کار آگاهیم، بازهم به راه خودمان ادامه میدهیم.
دلایل انکار: خودفریبی و فرار از مسئولیت به یقین منافع پنهانی برای ما دارد که باعث میشود به این کار ادامه دهیم.
دست نکشیدن از لذت جویی و لذت طلبی، روبه رو نشدن با مشکلات، ادامه دادن به بی نظمی، نپذیرفتن مشکلات موجود، روبه رو نشدن با نقصها و اشتباهها.
۱- وقتی از زیر کارهایی که مسئولیت دارد یا ناخوشایند است یا از آن کار واهمه داریم با به تعویق انداختن آن با خودفریبی احساس آرامش به دست میآوریم. تا زمانی که به فرار کردن از کار ادامه میدهیم میتوانیم همین طور که هستیم بمانیم و به این ترتیب از تغییر کردن و قبول مسئولیت سر باز زنیم.
۲- وقتی احساس دلتنگی و دل آزردگی داریم کسی را پیدا میکنیم تا او را سبب اندوه خود بدانیم و سرزنش میکنیم تا مسئولیت را از خودمان دور کنیم و تقصیر عوامل بیرونی بیندازیم و با ایراد گرفتن از دیگران، دیگر قرار نیست به اشکالات خود بپردازیم.
۳- با ایفای نقش منتقد، در مورد فعالیتهای دیگران احساس اهمیت میکنیم و با تعریف از آنها برای خودمان ارزش قایل میشویم و به خودفریبی ادامه میدهیم.
۴- با انتظار بهتر شدن اوضاع، میتوانیم ساکت باشیم و همه را به خاطر شکست هایمان سرزنش کنیم. این هم یک روش برای دوری کردن از مسئولیت و کار نکردن است.
۵- با دوری کردن از فعالیت و کارهایی که احتمال ریسک کردن دارد، برای همیشه از احتمال شکست دوری میکنیم. به این ترتیب هرگز ناگزیر نخواهیم بود با شک و تردیدی که نسبت به خودمان داریم روبه رو شویم.
۶- همدردی و دلسوزی دیگران را به خود جلب میکنیم تا به خاطر احساس اضطراب مان که ناشی از انجام ندادن کارهایی است که قصد انجام شان را داشتیم، دیگران همواره دلسوزمان باشند.
۷- اگر کارها را به حد کافی به تعویق بیندازیم و کمترین وقت را برای انجام آنها اختصاص دهیم، میتوانیم عملکرد ناقص خود را به حساب کارهای دیگر و کمی وقت بگذاریم و به این وسیله عیب خود را توجیه میکنیم.
۸- با مقایسه کردن و سرزنش دیگران ممکن است که بتوانیم چیز یا شخصی را پیدا کنیم که آنها را مقصر بدانیم و این امکان را به ما میدهد که خود را فراتر یا بهتر از آنچه که هستیم بدانیم.
با دوری کردن از کارها میتوانیم از موفقیت فرار کنیم. در نتیجه از احساس زنده بودن، خوب بودن و پذیرش تمامی مسئولیتهایی که موفقیت به همراه دارد نیز دوری کنیم.
نقطه ضعف ما در انکار سبب میشود که از لحظه حال استفاده نکنیم و بیهوده امیدوار باشیم در آینده اوضاع بهتر خواهد شد. منتظر میمانم تا وضع بهتر شود یا اینکه شرایط حاضر خود به خود بهتر خواهد شد. برخی معتادان برای مشکلاتشان کاری انجام نمیدهند. اوضاع تغییر میکند، اما بهتر نمیشود.
اوضاع، شرایط، وقایع و اشخاص خود به خود و به تنهایی بهتر نمیشود. اگر از پاکی تان تا این لحظه راضی هستید به این دلیل است که برای بهبودیتان کاری کردهاید. جلسه رفتهاید، قدم کار کردهاید و خدمت کردهاید.
گاهی ما مصمم میشویم کارهایی را انجام دهیم، اما زمان عمل که میرسد بین دو تصمیم قرار میگیریم؛ انجام دهیم یا خیر. با تردیدی که به خود داریم، با نگرانی آن کاری را انجام میدهیم که با بیماری ما سازگار است. یعنی فرار و با گفتن "آن را بعد انجام خواهم داد" جانشین قابل قبول تری پیدا میکنیم تا اینکه بگوییم این کار را انجام نخواهیم داد.
مثلا میخواهم بروم گواهینامه رانندگی بگیرم. میگوییم بعد میروم. اقدام میکنم، اما حقیقت این است که میترسم به خوبی از عهده آن برنیایم.
ما حتی به خاطر شکستهای پی در پی و نپذیرفتن واقعیت و فرار از مسئولیت همیشه دیگران را سرزنش میکنیم و مقصر میدانیم. همانند جامعه، قوانین و مقررات، مکان جغرافیایی، خانواده، گرما و سرما، شرایط کاری و ...
از همه مهمتر، چیزی در درون ما است که نیازش آگاه نبودن و هوشیار نبودن به رفتارهایمان است و همیشه به ما میگوید تو مقصر نیستی، دیگران مقصرند. تو به هیچ کسی احتیاح نداری، من مراقب تو هستم. اگر هم احتیاج داری وانمود کن که احتیاج ندارم. ما عادت کردهایم خودمان را تبرئه کنیم و دیگران را مقصر بدانیم.
برای ارضای خواسته بیماری خود احتیاج به یک دشمن داریم و ابزار بیماری مقایسه کردن است. مانند طول
پاکی، نوع مواد مصرفی، سن، شکل ظاهری، باورها و اعتقادات، مذهب، لهجه، وضعیت مالی. در آخر هدف نهایی خداوند بود که او را عامل تمامی بدبختیها و شکستهایم میدانستم.
اینها نمونه و دلایل راحت و دروغی است که هرگاه در برابر انجام کار یا مشکلی قرار میگیریم، مطرح کنیم. بعضی مواقع به خود میگوییم در آینده به طریق دیگری زندگی خواهم کرد و کارها را درست میکنم. درست است که مشکلی دارم، اما قادر هستم با اراده شخصی و با درست زندگی کردن مشکلاتم را برطرف کنم، فقط احتیاج به زمان دارم.
باید بدانیم که این ادعاها همه توخالی هستند. بدون شک این ضرب المثل را شنیدهاید که میگوید زمان هر دردی را شفا میدهد. متأسفانه این جمله صحت ندارد. ما معتادان بر اساس تجربه خود و دیگران این را میدانیم که دردها و تلخیهای آزارندهای که چند سال آنها را حمل کردهایم، با گذشت زمان نه تنها شفا نیافتهاند، بلکه وخیم ترهم شدهاند.
زخمهایی که درمان نشدند، چرک کردهاند و پخش شدن آنها در تمامی بدن باعث عفونت دایمی شده است که اگر در پی درمان آن نباشیم و فقط به زمان تکیه کنیم، زمان وجود دردها را طولانی تر میکنیم. اطمینان داشته باشیم با موشکافی دقیق میتوان از شر انکار رها شویم.
اگر شما در انکار به سر میبرید و از ادامه دادن به کارتان لذت میبرید، اما در عوض ناراحتی دردها، زخمهای درون، افسردگی، احساس گناه و تقصیر، شرمندگی و خجالت، اضطراب و نگرانی، خشم و عصبانیت، ناتوانی و ناکامی باعث درد کشیدن تان میشود.
اگر خواهان بهبودی هستیم قدم اول دست برداشتن از انکار است. باید به این موضوع اعتراف کنیم که بر اثر ناتوانی و انکار مشکلات و مسایل خود را سالها مخفی کردهایم. اگر از انکار دست نکشیم، دچار مشکلات زیر خواهیم شد.
۱- احساسات مان از کار میافتد یا سرکوب میشود. زمانی که در انکار به سر میبریم، احساسات و عواطف خود را از بین میبریم و تنها راه رهایی از این امر این است که با آنها مواجه شویم و چگونگی برخورد و ابراز آنها را یاد بگیریم و آنها را آزاد بگذاریم.
بیشتر معتادان تحت کنترل احساسات زندگی میکنند. یک احساس را سرکوب و با یک احساس دیگر زندگی میکنند. برای مخفی کردن، ارضا شدن، اصلاح یا تغییر و سرکوب احساساتی همانند تنهایی، منزوی بودن، غم حقارت یا شکست مواد مصرف میکردیم.
۲- انرژی مان تلف میشود. افسردگی و نگرانی ثمره انکار است و با فرار از گذشته و نگرانی از آینده مرتب انرژی مان را بیهوده تلف میکنیم و دایم بین گذشته و آینده گیج و مبهوت هستیم. با نپذیرفتن مسئولیتها و کارها موجب نگرانی نسبت به امری در آینده میشویم و این نگرانی جانشین زمان حال است. در حالی که دگرگونی مثبت فقط در زمان حال امکان پذیر است.
۳- رشدمان را متوقف میسازد. تا زمانی که عادتها، خطاها و مسایل خود را مخفی میسازیم، هرگز بهبود پیدا نمیکنیم و دایم در اشتباهات و خطاهای خود باقی میمانیم. در مسیر بهبودی نمیتوانیم موفق باشیم تا زمانی که از انکار دست بکشیم و به سوی حقیقت برگردیم.
۴- ما از خدا جدا میشویم. هنگامی که انسانیت خودمان را انکار و نقش خدا را ایفا میکنیم، مثل کنترل و تغییر دادن اوضاع و شرایط و دیگران و خود را خسته و درمانده میکنیم، خداوند آماده کمک به ما است. تا زمانی که در انکار و کنترل به سر میبریم، از قدرت خداوند برای کمک به خود دریغ میکنیم.
۵- از روابط محروم میشویم. تا زمانی که در انکار به سر میبریم دچار این باور نادرست هستیم که با مهارت مسایل و مشکلات خود را از مردم مخفی کردهایم. در حالی که هیچ اطلاعی نداریم که همه نه تنها از مشکلات ما با خبرند بلکه به خوبی ناظر آن نیز هستند. در واقع با دروغ به خودمان لطمه میزنیم. چون آن چیزی که میگوییم، نیستیم. بلکه رفتارمان در رابطه با خود، دیگران و نیروی برتر دچار مشکل شده است و شاید هم برای خود گرفتاری-های قانونی ایجاد کرده باشیم.
در لحظهها و شرایط است که نشان میدهد ما کی هستیم و چه باوری داریم.
۶- درد را طولانی تر میکنیم. ما به اشتباه به خود تلقین کردهایم که انکار درد ما را حمایت میکند. ما معمولاً تمایل به پنهان شدن داریم. همیشه تلاش میکنیم با انواع پوششهای اخلاقی، ذهنی، مذهبی و روحانی خود واقعی مان را پنهان کنیم. ماسک و نقاب به چهره میزنیم تا آنچه که درون ما است به خارج درز نکند و خودمان را آن گونه که هستیم به سایرین نشان ندهیم و چیزی که فکر میکنیم خوب است را برای دیگران نمایش دهیم، ولی در واقع چنین نیست. این پوشش سرانجام باعث رسوایی، خجالت و حقارت ما میشود.
پادزهر انکار چیست؟
درد: درد بیشتر باعث میشود که به خودمان بیاییم. درد باعث میشود که واقعیت را بپذیریم و به ناتوانی خود پی ببریم.
به طور معمول سه عامل باعث میشود که دست از انکار برداریم .
۱- بحران: بحرانهایی که در زندگی ما وجود دارد مثل عوامل شغلی، رفتاری، کاهش وزن، خستگی، مادی و مالی، هزینه رو به افزایش مواد مصرفی، نگرانی از دست دادن شغل و ...
۲- رویارویی: دوستان و خانواده که حقیقت گو هستند و به ما رک و راست میگویند که ما چه اشکالی داریم، فریب و دروغهای ما را باور نمیکنند و از کمک کردن به ما پرهیز میکنند.
۳- فاجعه و ترورهای شخصیتی: گرفتاریهایی قانونی، از دست دادن خانواده، زندانی شدن، ترورهای شخصیتی، احساسی، عاطفی، از دست دادن تلاش و اتفاقات ناگوار.
در انجمن میشنویم که درد باعث رشد ما میشود اما کدام درد؟ اگر کسی در سر ما بزند یا از ما سوءاستفاده کند و ما از این موضوع دچار درد شویم آیا این باعث رشد ما میشود یا اینکه ما با احساس حقارت به زندگی ادامه میدهیم.
مثالی است که عدهای از معتادان میزنند، میگویند؛
فشاری که از بیرون به یک تخم مرغ میآید، باعث شکسته شدن آن میشود و یک زندگی از بین میرود آن تخم مرغ به درد نیمرو میخورد، اما فشاری که از درون به تخم مرغ وارد میآید و باعث شکسته شدن آن میشود، از درونش یک جوجه و زندگی بیرون میآید.
منبع
دشتی ۶۲۰.پرشین بلاگ







