امر به معروف و نهی از منکر- جلسه دهم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دهم

جلسه دهم

بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث در استدلال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر با دلیل عقلی بود. جلسه گذشته، دلیل اجماع را توضیح دادیم و عرض کردیم که اجمالاً اجماع بر وجوب این دو تکلیف قابل اثبات است؛ هم اجماع منقول و هم اجماع محصل.

انواع اجماع بر امر به معروف و نهی از منکر

شاید بحث گذشته یک مقدار پیچیده بود. در بحث اصول، راجع به حجیت اجماع خیلی صحبت شده و خیلی از فرصت حوزه‌های علمیه، حول بحث پیرامون حجیت اجماع می‌گذرد. اگر شما نتوانید برای اجماع یک مصداق پیدا کنید، کل این بحث لغو می‌شود. اما حتی اگر یک مورد پیدا کردید، از لغویت در می‌آید. ما اگر بخواهیم بحث اجماع را از لغویت دربیاوریم، مصداقی که می‌توانیم برای اجماع منقول و محصل ارائه دهیم، اجماع درباره امر به معروف و نهی از منکر است.

دلیل عقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر

دلیل عقلی درباره امر به معروف و نهی از منکر. جلسه گذشته اجمالاً اشاره کردیم که بعضی معتقدند امر به معروف و نهی از منکر از واجبات عقلی است. بنابراین قبل از اینکه شرع درباره وجوب این دو مطلب بیانی داشته باشد، عقل وجوب این‌ها را کشف کرده است.

استدلال شیخ طوسی به قاعده لطف

کسانی که وجود این دو امر، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را عقلی می‌دانند، دو مسیر برای اثباتش طی کرده­اند؛ یک مسیر، مسیری است که شیخ طوسی انتخاب کرده و با استقاده از قاعده لطف، این مسئله را ثابت می‌کند. ایشان معتقد است که امر به معروف و نهی از منکر، لطف است و لطف، بر خداوند واجب است. وقتی لطف بر خدا واجب است، ایجاب آن بر خدای متعال واجب می‌شود. پس به دلیل عقل، کشف می‌شود که خدای متعال به امر به معروف و نهی از منکر دستور داده و آن را واجب کرده است. بنابراین شما نیاز به هیچ دلیل دیگری ندارید.
عرض کردیم در اینجا دو مطلب پایه استدلال شیخ را تشکیل می‌دهد. مطلب اول اینکه امر به معروف و نهی از منکر لطف است. مطلب دوم اینکه لطف بر خدا واجب است. ما اول لطف را تعریف کنیم که لطف در بیان شیخ و علماء دیگر، چه معنایی دارد. می‌فرمایند: «کل ما یقرب العبد الی ثواب الله و کل ما یبعده عن عذاب الله فهو لطف؛ هر چه بنده را به ثواب الهی نزدیک کند و هر چه بنده را از عذاب الهی دور کند، لطف است و این بر خدا واجب است.

اقتضائات قاعده لطف

بدین ترتیب وجوب امر به معروف و نهی از منکر، اقتضاء حکمت خداوند است. چرا این مقتضای حکمت است؟ زیرا خدای متعال بشر را خلق کرده تا بشر به کمال برسد و نعمت خداوند بر این بشر کامل شود. پس در حقیقت، خداوند متعال مثل کسی است که یک مهمان را داخل خانه‌اش فراخوانده تا به این مهمان اکرام کند. اگر این مهمان وارد خانه شد، شما می‌دانید که تا این مهمان را به سر سفره دعوت نکنید، به سر سفره نمی‌آید. می‌دانید تا فلان غذا را سر سفره نگذارید، این مهمان شما غذا نمی‌خورد. اراده شما این بوده است که این مهمان را اکرام کنید. حکمت اقتضاء می‌کند که اولاً غذای مورد علاقه او را بگذارید. ثانیاً آن مطالبی که باعث می‌شود او به سر سفره بیاید را به او بگویید. شما اگر این کار را نکنید، خلاف حکمت عمل کرده‌اید؛ یعنی خلاف غرض خودت عمل کرده‌اید. خداوند متعال بندگان را خلق کرده است تا از سفره نعمت الهی استفاده کنند. این بندگان تا راه استفاده از سفره را بلد نباشند، نمی‌توانند استفاده کنند. پس بر خدای متعال واجب است آن اموری که این‌ها را به آن سفره نزدیک می‌کند را بیان کند. این‌ها می­شوند قوانین. این یک پله از لطف.
دوم اینکه این قوانین را باید به این‌ها ابلاغ کند. پس ارسال رسل باید صورت بگیرد. پس اولین اقتضاء لطف، جعل قوانین بود. دومین اقتضاء لطف، ابلاغ قوانین بود که با ارسال رسل میسر می‌شود. سومین لازمه لطف این است که یک شخصی را بگذارد که بلد باشد که این امور را اجرا و تنظیم کرده و بینشان هماهنگی ایجاد کند. پس باید امام بفرستد.
طبق قاعده لطف، جعل قوانین بر خدا واجب شد. ارسال رسل واجب شد. ارسال امام هم واجب شد. در علم کلام یکی از مبانی استدلال بر لزوم امامت من الله، قاعده لطف است. می‌گویند اگر خدای متعال رسول نفرستد، خلاف حکمت عمل کرده است. چرا؟ چون تو این‌ها را خلق کرده‌ای که به ثواب تو برسند؛ این مردم از کجا می‌دانند که راه ثواب کدام است. می‌فرماید که راه ثواب، قوانین من است. می‌گویند این قوانین تو را از کجا بفهمند؟ پس جعل قوانین، مقتضای لطف است. ارسال رسل مقتضای لطف است.ارسال امام، مقتضای لطف است.
اینجا یک ادعایی شده و آن اینکه الزام آحاد جامعه به اینکه معروف را به کسی که معروف را انجام نمی‌دهد تذکر دهند و منکر را از کسی که به آن عمل مبتلا است، نهی کنند. الزام آحاد جامعه به این دو مطلب، موجب می‌شود که افراد به ثواب الهی برسند و از عذاب الهی دور شوند و ما گفتیم هر چیزی که بندگان را به ثواب الهی نزدیک و از عذاب الهی دور کند، لطف است. پس امر به معروف و نهی از منکر، چون دخیل و مؤثر در نزدیک کردن بندگان به ثواب الهی و دور کردنشان از عذاب الهی است، لطف می‌شود.
این نهایت چیزی است که در بیان استدلال این‌ها می‌شود گفت و ظاهرش هم یک مطلبی است که به نظر می‌رسد قابل قبول است و بر حسب ظاهر قابل اشکال نیست.

اشکال علامه به لطف بودن امر به معروف و نهی از منکر

مرحوم علامه هم در کتاب تذکره و هم در کتاب منتهی، بر این استدلال اشکال گرفته­اند. اشکال مرحوم علامه این است که امر به معروف و نهی از منکر لطف است و ما هم قبول کردیم که لطف است؛ پس واجب است. اما ابتدا باید ببینیم معنی امر به معروف نهی از منکر چیست؛ این دو را برای ما معنا کنید. خودش پاسخ می‌دهد و می‌فرماید امر به معروف یعنی «حمل المکلف علی فعل المعروف؛ وادار کردن مکلف به انجام معروف.» نهی از منکر چیست؟ «منع المکلف عن فعل المنکر؛ منع مکلف از انجام فعل منکر.» ایشان می‌فرماید در امر به معروف و نهی از منکر، نوعی اجبار وجود دارد. شما شخصی را مجبور کنید تا کار خوب انجام دهد یا مجبور کنید دست از کار بد بردارد. مرحوم علامه می‌فرماید معنای امر به معروف و نهی از منکر این است. شما گفتید که امر به معروف و نهی از منکر لطف است. اگر لطف است، خود خدا هم باید انجام دهد. امر به معروف و نهی منکر از ما، لطف در حق بندگان است. پس خدا بر ما واجب می‌کند. برای خود خدا لطف نیست؟ پس خود خدا هم باید انجام دهد؛ چون خدای متعال اگر یک امری حکمت باشد، دستور می‌دهد. حکیم، کاری که حکمت است را اول خودش انجام می‌دهد. پس امر به معروف و نهی از منکر اگر لطف باشد، همان طور که بر ما واجب است، بر خدا هم واجب می­شود. شما فرمودید در امر به معروف و نهی از منکر اجبار است. اگر خدای متعال این را عمل کند، نتیجه‌اش چه می‌شود؟ نتیجه‌اش این می‌شود که هیچ معروفی روی زمین ترک نشود و هیچ منکری روی زمین انجام نشود. چون خداوند متعال قدرت قاهره است؛ جبر می‌شود. شما جبری هستید؟ علامه می‌فرماید نه ما جبری نیستیم. پس می‌بینید که خدا انجام نداده است.
می‌فرماید اگر امر به معروف و نهی از منکر را لطف دیدید، موجب یکی از این دو می‌شود. یا قول به جبر، یا قول به اینکه خدا وظیفه‌اش را ترک کرده است، که هر دو محال است.

جواب اشکال علامه

مرحوم علامه این اشکال را گفته است. پس بنابراین امر به معروف و نهی از منکر لطف نیست. این حرف را علامه زده، ولی حرف ایشان در رد این استدلال، صحیح به نظر نمی‌رسد. چون در نهایت ما همان اجباری که در مکلفین قبول داریم، همان را در باب خدا قبول می‌کنیم.
اجبار بین مکلفین در چه حدی است؟ جبر یعنی سلب الاختیار عن الانسان. کسی که در خواب حرف می‌زند، این حرف زدنش نسبت به حالت بیداری، جبری است. علم امروز، صرف نظر از شناختی که راجع به روح در انسان داریم، می‌گوید این حرف زدن‌های در خواب، حرکات واکنشی است. دست خودش نیست؛ یعنی فعل و انفعالات غیر شاعرانه مغز است که دستورات غیر شاعرانه به زبان می­دهد و زبان هم می‌گوید. پس این اصلاً فعل اختیاری نیست؛ در اختیار روح نیست. دستگاه خودش این را چاپ می‌کند. جبر سیستم است.جبر، یعنی فعلی که در آن هیچ اختیاری نیست.

فرق میان اکراه و جبر

فرق است بین جبر و اکراه. در اکراه، فرد مکره فعل را انجام می‌دهد، ولی به اختیار خودش. کسی که می‌رود عمل جراحی انجام می‌دهد و به او گفتند اگر پایت را قطع نکنی، تمام بدنت را فساد می­گیرد. آیا این فرد از قطع پا خوشش می‌آید یا بدش می‌آید؟ بی­نهایت بدش می‌آید. مکره است، اما مختار است. می‌تواند این کار را نکند، ولی انجام می‌دهد؛ چون اختیار دارد. اما اگر این فرد را گرفتند و دست و پایش را بستند و با شمشیر قطع کردند، این دیگر هیچ اختیاری ندارد. حالا برای خود اختیار، یک موقعی است که شمشیری را به فردی می‌دهند و به او می‌گویند بزن و پای خودت را قطع کن؛ اگر این کار را نکنی، گردنت را می‌زنیم. این حساب می‌کند که یک پا بهتر از بدون گردن است. پای خودش را قطع می‌کند. مکره است، ولی مجبور نیست. می‌تواند این کار را نکند؛ اما اگر دست من را به یک ماشین و ربات بستند، این ربات هم بالا و پائین می‌رود، در دست من هم یک شمشیر گذاشته‌اند. دست من با این ربات بالا و پائین می‌رود، این شمشیر با دست من به پایم می‌خورد و پایم را قطع می‌کند. من در این قطع پا هیچ اختیاری نداشتم. به قطع پا توسط دست خودم مجبور بودم؛ این را جبر می‌گویند.
جناب علامه، آیا در امر به معروف و نهی از منکری که شرع بر ما واجب کرده است، شما جبری می‌بینید؟ می‌فرماید خیر. پس همین چیزی که بر ما واجب است، بر خدا هم واجب است؛ پس جبری نیست. به عبارت اخری، امر به معروف و نهی از منکر، بر خدای متعال واجب است؛ نه امر و نهی تکوینی؛ بلکه امر و نهی تشریعی. امر و نهی تشریعی مِن جانب الله این است که خدا جعل قانون کند، ارسال رسل کند، امام بفرستد، دستورات را در اختیار قرار دهد، بعد وعده و وعید نسبت به بهشت و جهنم دهد که اگر انجام دادی بهشت است و اگر انجام ندادی، جهنم است. پس بنابراین این اشکال وارد نیست. خود مرحوم علامه، هم اشکال را می‌گیرد و هم جواب را می‌گوید. پس بنابراین از این منظر اشکالی پیش نمی‌آید.

اشکال صاحب جواهر

مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید با همه این احوال، عقل چنین کشفی ندارد. عقل چنین لطفی نمی‌بیند. اینکه آحاد جامعه موظف باشند معروف را بگویند و منکر را جلوگیری کنند، اینکه این لطف بر بندگان است فی جمیع مراتبه، عقل چنین کشفی ندارد.
شما در قاعده لطف فرمودید اگر خدای متعال این کار را نکند، بندگان از نعمت باز می‌مانند.هر کاری که اگر خدای متعال انجام ندهد موجب می‌شود بندگان خدا به نعمت‌ها نرسند و در عذاب خدا بیفتند، لطف می‌شود. آیا امر به معروف و نهی از منکر، فی جمیع مراتبه این طوری است؟ بعداً در شرایط امر به معروف می‌گوییم، از شرائط امر به معروف، این است که این کسی که معروف را ترک می‌کند، بداند که این معروف است، آن موقع شما می‌توانید امر به معروف کنید. خدای متعال این قانون را گذاشته و گفته که اگر این امر را انجام ندهید، به جهنم می‌روید و او هم می‌داند این معروف است، با این حال عمل نمی‌کند.
کجای این لطف است که خدای متعال بر من الزام کند که تو برو کاری بکن که فلان شخص این کار را انجام دهد؟ یعنی مقتضای حکمت نیست، خلاف حکمت است. عقل کشف صد در صدی می‌خواهد؛ یعنی بگوید اگر خدای متعال این کار را نکرده بود، نقص نعمت بود.اتمام نعمت، همه این­ها را می‌گیرد. ما می‌خواهیم بگوییم خدای متعال آن اموری که اگر نگوید، باعث می‌شود بنده به نعمت نرسد و آن اموری که اگر نگوید، باعث می‌شود بنده در عذاب قرار بگیرد، را باید بگوید.
سؤال ما این است، اگر آحاد جامعه به گفتن موظف نشوند و فقط یک تعداد خاصی به گفتن موظف شوند، کجا خلاف لطف است؟ چون عرض کردیم ارسال رسل که شد، پیغمبر آمد به همه آحاد مردم گفت و آحاد مردم فهمیدند که اگر این را انجام دهند بهشت می‌روند. حال اگر کسی این را ترک کند و بر من واجب شود، به او بگویم انجام بده، کجای این لطف است؟ یعنی اگر انجام نشود، خدا لطف را انجام نداده است.
مرحوم صاحب جواهر می‌گوید کلیت اللطف درباره این قابل اثبات نیست. ظاهراً حرفشان هم حرف قابل قبولی است. نمی‌خواهیم فعلاً برای اثبات امر به معروف و نهی از منکر روایات را بررسی کنیم، اما برای خدشه در این مطلب، می‌خواهیم به روایاتی اشاره کنیم که آن روایات به اثر ترک عمل به امر به معروف و نهی از منکر اشاره می‌کنند.
فرمود امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ والا اشرارتان بر شما حاکم می‌شوند. وقتی اشرار حاکم شدند، نتیجه‌اش این می‌شود که شما از بهشت دور شده و به آتش نزدیک می‌شوید. پس امر به معروف و نهی از منکر، دخالت قوی در اینکه افراد به بهشت نزدیک شوند و از جهنم دور شوند، دارد.

دلیل دیگری بر عقلی بودن وجوب

خلاصه، مرحوم شیخ طوسی حرفش این است که عقل، این مسئله را درک می‌کند. اصولاً اینکه مرحوم شیخ فرمود این مطلب، عقلی است و از قاعده لطف استفاده کرد، گفتیم برای اثبات عقلی بودن آن، دو طریق است؛ یک طریق، طریق لطف است. یک طریق هم این است که ادعا می‌کنند که امر به معروف و نهی از منکر لطف باشد یا نباشد، مطلبی است که عقل بشر آن را درک می‌کند؛ مثل قبح ظلم، وجوب رد امانت و...؛ عقل، قبح ظلم را درک می‌کند. ظلم می‌خواهد مما یقرب الی النار باشد یا نباشد. فرموده، امر به معروف و نهی از منکر هم این طوری است.
می‌خواهیم ببینیم این قابل قبول است یا نه. این ادعا شده است و شاید هم نتوانیم آن را رد کنیم. بنا بر این ادعا، امر به معروف و نهی از منکر، عند عقول جمیع البشر لازم است. شما هیچ کجا ندارید که انسان‌ها زندگی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند. منتهی تفاوتی که هست، در مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که چه چیزی را معروف ببینند و چه چیزی را منکر. و الا اصل این موضوع، منکِر ندارد. انشا الله جلسه آینده این را بررسی اجمالی خواهیم کرد و بعد بحث نوع وجوب را خواهیم گفت که کفایی است یا عینی.

بازگشت به دروس خارج