الجهه السادسه - جلسه 70
بسم الله الرحمن الرحیم
الجهه السادسه، ششمین بحثی که در ذیل شرط احتمال تأثیر مطرح میشود، این است که اگر احتمال تأثیر در حال اجتماع افراد بر امر به معروف و نهی از منکر باشد، نه در حال انفراد، حکم این چیست؟ این ده پانزده جهتی که ضمن احتمال تأثیر بحث میکنیم بحثهایی مهمی است و بعضی از بحثهای کلان فقهی است. و بعضی از آنها ارزش این دارد که فراتر از ذیل این هم قرار بگیرد.
یعنی در تنظیمات آینده باید اینها را برجسته تر بکنید. این فرع ششم این است که گاهی است که امر به معروف و نهی از منکر به شکل انفرادی و اقدام تک نفره مؤثر است. احتمال تأثیر میدهد. در خانه است، در مدرسه است، محل کار است، خیابان است، یک نفر است، خطایی میبیند، تذکری میدهد، احتمال میدهد تذکر تنهایی او مؤثر قرار بگیرد. این یک حالت است. جایی که احتمال تأثیر میدهد و فرد بارزی است که مصداقیت برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد. اما گاهی است که نه این روشن است، اگر بخواهد انفرادی اقدام بکند، اثر نمیکند، این نیاز به معاونتی دارد، اجتماعی دارد. به مراتب وسیعی که اینجا دارد. اگر بخواهد این اثر بکند، به تنهایی اثر نمیکند، اگر بخواهد اثر بکند، وقتی است که با رفیقش دو تایی بروند. یا یک جمعی بروند، یک گروهی بروند و بگویند.
و احیاناً با یک ترتیبات بیشتری و امثال اینها. این شق دوم سؤال است که آیا این هم واجب است یا اینکه واجب نیست؟ پس بنابراین سؤال این است اگر احتمال تأثیر انفرادی نیست، ولی در حال اجتماع مؤثر میشود، آیا بر اینها واجب است این اجتماع و اقدام در این حال اجتماع، سؤال ما این است. و اگر بخواهیم دقیقتر بشویم، اینجا دو تا سؤال است. یک سؤال این است که این وظیفه انفرادی الان این دارد، اینجا که احتمال تأثیر انفرادی نمیدهد، ولی اگر اجتماعی باشد، او احتمال تأثیر میدهد، اگر دیگران هم بگویند، احتمال تأثیر میدهد.
معلوم نیست دیگران هم بگویند یا نگویند، باز هم این تکلیف دارد بگوید؟ این یک سؤال است. سؤال دیگر این است که اجتماع واجب است یا نه؟ دو سؤال است، در آن حالت دومی که تنهایی اثر نمیکند، ولی اگر امروز پنج نفر پشت سر هم این را بگویند اثر میکند. در این حالت دو سؤال است. یکی اینکه من تکلیف مستقلی دارم، برای اینکه بگویم و اقدام به امر و نهی بکنم. چون احتمال میدهم که دیگران هم بگویند.
با احتمال اینکه دیگران بگویند من تکلیف مستقل دارم یا نه؟ یکی اینکه آیا اجتماع بر این امر واجب است، یا نه؟ این دو تا سؤال این است. یکی این است که من نمیروم بگویم آقا تو بیا و تو هم بیا با هم بگوییم و اثر بکند. من خودم جدا میدانم تنهایی اثر نمیکند، ولی احتمال میدهم دیگران هم بگویند، احتمال تأثیر میدهم. تکلیف دارم، به خاطر اینکه دیگران هم شاید بگویند. سؤال دوم این است که من تکلیف دارم که این اجتماع را محقق بکنم. یعنی هماهنگ بکنم دیگران را، با هم بشویم. او هم همینجور، من هم همینجور، شما هم همینجور.؟؟؟ این سؤال دوم در تحلیلش باید بگوییم آیا به فرد میشود یا میشود به مجموع متوجه بشود، یا با فرد به شکلی، این صور پاسخ به سؤال دوم است.
یعنی احتمال میدهد که دیگران هم من نمیروم کاری بکنم، میگوییم احتمال تأثیر میدهی انفرادی میگوید تک تک نه، ولی دیگران بگویند آری. میگوییم دیگران میگویند یا نه میگوید نمیدانم شاید بگویم، من نمیروم آنها را جمع کنم که جلوی منکر را بگیریم. نه من هم احتمال میدهم که بالاخره یک آدم باغیرت دیگری هم پیدا بشود. بدون اینکه من تصرفی در غیرت آنها بکنم. این سؤال اول این است. که فقها معمولاً به این توجه دارند. ولی سؤال دوم که مهمتر است این است که آیا تثبیب لازم است برای این اجتماع؟ حتی در آنجایی که من یقین دارم، من انفرادی اثر نمیکند، میدانم به حال خودش بگذاریم دیگری نمیگوید و احتمال تأثیر اصلاً نیست.
حتی احتمال تأثیر است، به خاطر اینکه دیگری هم کمک بکند نمیدهم. ولی چرا اگر راه بیفتم با دیگران اجتماع بکنیم، آن وقت احتمال تأثیر پیدا میشود. من وظیفه دارم دیگران را جمع کنم و هماهنگ کنم یا نه؟ این سؤال دوم است. در سؤال اول خودش را از دیگران بریده است، فرض این است که من کار به دیگران ندارم. ولی چون فکر میکنم باید کس دیگر هم بگوید، من هم احتمال تأثیر میدهم، پس اقدام میکنم. اما سؤال دوم آن اجتماع است. این دو سؤال است که در این جهت ششم باید به آن توجه کنیم. آن سؤال اول خیلی پاسخ دشواری ندارد. پاسخش این است که اگر احتمال تأثیر میدهد، ولو به اینکه به شکل خودجوش یک کس دیگری هم ممکن است بگوید، خوب میشود مصداق احتمال تأثیر و واجب است. اما اگر نه مطمئن است که نه اینجوری کس دیگر نمیآید، خوب تکلیف ندارد. بنابراین سؤال اول پاسخ روشنی دارد. احتمال تأثیر گاهی است که به تنهایی احتمال تأثیر میدهد، گاهی نه احتمال تأثیر به خاطر این است که احتمال میدهد دیگری هم بیاید خودش خودجوش ضمیمه بشود، باید بگوید. ولی اگر نه آن هم نبود، دیگر منتفی میشود تکلیف، بنابراین در پاسخ به سؤال اول این است که احتمال تأثیر اعم است. از احتمال تأثیر اقدام تکی و تنهایی یا از احتمال تأثیر به خاطر اینکه احتمال میدهد یک کس دیگر بگوید و اثر بکند. احتمال این میدهد دیگری بگوید و اثر بکند. بدون اینکه او رفته سراغش و اجتماع را ایجاد بکند و تثبیتی انجام بدهد. بالاخره این عمل احتمال تأثیر دارد، چرا؟ دو حالت دارد، یکی اینکه خود این به تنهایی اثر بگذارد، یا این با شرایط دیگری باشد که اثر بگذارد. در سؤال اول احتمال تأثیر گاهی ممکن است بدون عوامل بیرونی باشد، گاهی با عوامل بیرونی باشد. این عامل بیرونی هم میخواهد فرد دیگر باشد، یا چیز دیگر باشد. اینکه گاهی است که مثال دیگری بزنم شبیه این ولی عامل غیر امری مؤثر در احتمال تأثیر باشد. اینکه این امر را الان او در میدان ونک تهران انجام بدهد، این نهی از منکر یا در حرم حضرت معصومه. آنجا اگر باشد، تأثیر نمیگذارد.
ولی اینجا به خاطر یک عامل ضمیمهای تأثیر میگذارد. فرق نمیکند، عوامل بیرونی هم در اینکه احتمال تأثیر بیاورد یا ببرد مؤثر است. یکی از عوامل بیرونی این است که همینجوری اثر نمیگذارد، ولی چون بناست یک کس دیگر هم بگوید اثر میگذارد. بنابراین سؤال اول این است که احتمال تأثیر لازم نیست که احتمال تأثیر متقوم به تأثیر انفرادی خود او تک باشد. نه احتمال تأثیر ناشی از گفتن او یا احتمال تأثیر ناشی از عوامل بیرونی و از جمله از عامل دیگری از کسانی که امر و نهی میکند. همه اینها مصداق احتمال تأثیر است. این سؤال اول جوابش این است. اما میآییم سؤال دوم که خیلی مهم است. این اولی یک کم آدم فکر کند معلوم است که مسئله حل است، که احتمال تأثیر لازم نیست انفرادی باشد، با عوامل ضمیمه هم احتمال تأثیر درست میکند و وجوب میآورد.؟؟؟ آن جهت جدایی است بحث میکنیم. اما سؤال دوم در این جهت سادسه آن مهم است. آیا جایی که اصلاً میداند کس دیگری نمیآید اضافه بشود، همینجوری اگر به حالت طبیعی پا بگذارد کسی اقدام نمیکند، ولی اگر راه بیفتد و چند نفر بشوند، آن وقت اثر میگذارد، آیا این واجب است یا واجب نیست؟ ممکن است بگوییم این واجب است. به دلایلی که عرض میکنم. دلیل اولی که بر این وجوب میشود اقامه کرد، این است که گرچه هر مکلفی یک خطاب انحلالی ویژه خود را دارد. هر مکلفی به طور ویژه مکلف به یک خطاب است. هر جایی که مواجه میشود، آحاد مکلفین مخاطب به امر به معروف هستند.
و تکلیفها هم انحلالی است و جداست. ما هم در واجبات تعبدی هم توصلی اصل این است که خطاب منحل میشود به عدد مکلفین. صل این این، این هر کدام یک صل دارد. آمر بمعروف هم وقتی معروفی ترک میشود یا انهی عن المنکر منحل میشود به عدد مخاطبین. منتها آنجا عینی است، اینجا کفایی است. ولی انحلال پیدا میکند به مکلفین. این پایه طبعی انحلال است که تعدد تکالیف را تولید میکند. و تعدد تکالیف که باشد، تبعاً هر کسی هست و تکلیف خود و تکلیف او هم به دیگران گره نخورده است. این حال طبیعی تکالیف این است.
اما استدلال اول میگوید در این نوع موارد اینجور نیست. چه نوع مواردی، مواردی مثل دفن میت، کفن میت، تغسیل میت، یک وقتی است که این خطابی که آمده دفن موتا، کفن موتا، اغسل موتا، منحل میشود به عدد مکلفین به نحو واجب کفایی. اما گاهی است که یک نفر میتواند قیام کند به این عمل تک نفره میرود غسل میدهد، دفن میکند، کفن میکند. اما یک وقت میشود که این آقا به تنهایی نتواند این را دفن کند، کفن کند، غسل بدهد. آیا اینجا میتواند بگوید، مثل صل مثل خیلی از تکالیفی است که هر کسی خودش و تکلیف خودش، یا آری یا نه، اگر میتواند انجام میدهد، نمیتواند هم انجام نمیدهد.
نه در این نوع تکالیف یک قرینه عقلیه و عرفیه و عقلاییه وجود دارد و آن مذاق شرع وجود دارد که میگوید ما علی رغم اینکه تکلیفی خطاب استقراقی است، منحل میشود به عدد مکلفین، اما چون میدانیم این نتیجه اینجا مورد طلب شارع است. یعنی آنی که شارع میخواهد این است که این میت محترمانه دفن بشود. اگر از شارع بپرسی ما ده نفر اینجا هستیم. همه کهن سال هستند. هیچکدام تنهایی این کار نمیتواند انجام بدهد. خطاب شما خطاب انحلالی است، هر کسی یک خطاب دارد. تنهایی ما نمیتوانیم پس ساقط شد؟ مثل بعضی جاها که اینطور است. نماز و روزه هر کسی خودش است و تکلیف خودش میتواند انجام بدهد نمیتواند انجام ندهد. نه این عقل میفهمد همه میفهمند که آنی که شارع میخواهد نتیجه است. و لذاست در این نوع تکالیفی که نعلم بان الشارع لا یرضی بترکه ولو به چی ولو بالاجتماع، ولو به اینکه مجتمعاً یک کار را انجام بدهند. همه سهیم در یک کار بشوند.
این شارع تکلیف دارد اینجا و لذا خطاب شارع با این قرینه عقلیه معنی میشود. صل یک جوری معنا میشود، ولی دفن الموتا یک خطاب انحلالی است، ولی همین خطاب انحلالی یک جایی به این شکل میشود خطاب مجموعی میشود، میگوید با هم جمع بشوید، این کار را انجام بدهید. که اگر همه جمع شدندم همه ثواب میبرند و یک عمل انجام شده است، ذاتش این است که یک ثواب است که تقسیم بین اینها میشود. تفضلاً ممکن است بیشتر هم داده بشود و اگر یکی نیامد و این عمل واقع نشد، آنی که نیامده و این جمع را مختل کرده است، این عقاب بر عهده اوست. چون بقیه آمدند. این نوع تکالیفی که نتیجه مطلوب است و این خطاب انحلالی و این تکلیف هیچ موضوعیتی ندارد. طریق به این است که آن عمل انجام بشود. منفرداً او مجتمعاً، این یک چیز اصولی است که ما داریم و بعضی از خطابات شرعی اینجور میشود. حالا میآییم، این اصلش تقریباً هیچ بحثی نیست. که آقا خطابات بر دو نوع است.
علی رغم اینکه همه خطابات انحلال پیدا میکند به شکل استقراقی بر آحاد مکلفین اما در بعضی از خطاباتی که نعلم بان الشارع لا یرضی به ترک آن نتیجه و تأکید دارد که آن نتیجه بای نحو محقق بشود، و از آن طرف هم موضوع طوری شده که همه نمیتوانند تک تک انجام بدهند، باید اجتماع کنند. آن هیأت اجتماعیه مکلف میشود. یعنی آن مجموعه همه با قید اجتماع مکلف میشوند که اجتماع بکنند، تعاون بکنند. این همان تعاون است. تعاون به معنی نه تأمین مقدمات، اجتماع بر یک کار، میگوید اجتماع کنید، در کنار هم قرار بگیرید، آن کار انجام بشود، این چیزی است که داریم و مثالش را عرض کردیم.؟؟؟ سؤال اینجا این است که امر به معروف و نهی از منکر از این قبیل است یا نه؟ استدلال اول این است که امر به معروف و نهی از منکر از این قبیل است.
به عبارت دیگر در باب امر به معروف و نهی از منکر دو احتمال وجود دارد. یک احتمال موضوعیت، یک احتمال طریقیت، و احتمال مبنای استدلال اول احتمال طریقیت است. احتمال طریقیت در اینجا مقصودمان این است که در امر به معروف و نهی از منکر ما یقین داریم که مراد شارع از این خطاب امر و نهی و اینها این است که میخواهد منکر محقق نشود، معروف هم واقع بشود. تحقق المعروف و انتفاع المنکر، ارتفاع المنکر آن مطلوب اصلی است، به نحو ای کان منفرداً اگر منفرداً باشد این عام استقراقی است، جدا جدا هر کسی جدا خطاب دارد. ولی اگر نه منفرداً نمیشود، به هیأت اجتماعیه میشود، اینجا خطاب طور دیگری است. میگوید باید این اجتماع را ایجاد بکنیم. این مبنای استدلال اول است. و خیلی جاهای دیگر، در اقامه حکومت هم همینطور است. اگر مأمور شد به اقامه عدل، اقامه حکم اسلامی، و این نیاز به اجتماع دارد. میگوید اینجا چون طریقی است، آن نتیجه را میخواهد میگوید اجتماع را ایجاد بکن. ولی اگر نه یک چیزی بود، یا در انقاض غریق اینطور است، انقض الغریق تنهایی نمیتوانم باید یک تیم برویم میگوید با هم. یک جاهایی ممکن است اینطور نباشد. غالباً در تعبدیات اینطور است، در توصلیات هم ممکن است ما مواردی از این قبیل داشته باشیم. ولی در بسیاری از موارد در توصلیات آن روشن است که شارع آن نتیجه را هدف گیری کرده است. اگر هدف گیری روی نتیجه باشد، این خطاب، انحلال خطاب همیشگی نیست. گاهی منحل میشود، به افراد ولی گاهی انحلال و اجتماع را چی نیست. گاهی نه اجتماع را واجب میکند.؟؟؟ این تابع این است که ما خطاب را چه طور معنا کنیم. احتمال تأثیر و اینها هم تابع آن است.؟؟؟ این تابع این است که خطاب را چه طور معنا کنیم. اگر خطاب را فقط بگوییم انحلال استقراقی به افراد است، فقط، هر فردی مکلف است، احتمال تأثیر هم در آن فرد جاری میشود. ولی اگر خطاب را گفتیم حالت اجتماع را میگیرد، آن وقت احتمال تأثیرش هم در همان دایره باید پیاده بشود.
احتمال تأثیر شرط وجوب است. منتها تابع این است که ما مخاطب را کی بگیریم. و تکلیف اجتماع را از خطاب در بیاوریم یا نیاوریم. اگر نیاوردیم، فقط احتمال تأثیر موردی است. اگر از آن این خطاب را در آوردیم، احتمال تأثیر میآید، در یک افق بلندتری.؟؟؟ از لحاظ فنی خواهیم گفت، ولی تکلیف از آن قبیل است که میگوید، یعنی از تکلیف اصلی به دلیل اینکه طریقی است، یک تکلیف دیگری، یا مخاطب میشود اجتماع میشود، که محل بحث است. یا مخاطب باز هم افراد هستند، به خود فرد میگوید که خودت را ضمیمه به دیگری بکن. در آنجا که نتیجه میبینید که حاصل نمیشود، یا احتمال تأثیر ندارد، میگوید ضمیمه بکن، آن وقت آن احتمال تأثیر هم پیدا میشود. این است که این فرمول به یک معنا پیچیده به یک معنا واضح ارتکازی عقلایی است که در پارهای از تکالیف داریم و اینجا هم میشود به این بحث استدلال تمسک کرد.؟؟؟ این استدلال اول است. این استدلال اول به لحاظ فنی و اصولی میشود یک سؤال دقیقتری رویاروی آن طرح کرد و آن سؤال این است که مخاطب این خطاب چی شد؟ حتماً خطاب اینطوری است، چون اینها طریق است، هدف میخواهد محقق بشود.
مخاطب چه کسی است؟ اینجا یک احتمال ممکن است کسی بگوید مخاطب این هیأت ترکیبیه اجتماعیه است. این هیأت ترکیبیه که یک حالت شبیه آن شخصیتهای حقوقی است. این هیأت ترکیبیه شد مخاطب، این یک احتمال است. که این احتمال مقبول نیست. چون ظهور خطابات این است که متوجه افراد حقیقی اشخاص است. حقیقی آن هم شخص، ظهور خطابات این است که متوجه شخص حقیقی است. و لذا میگویند سربازهایی که در پادگان هستند، آنها کفارهشان بر عهده دولت نیست، چرا برای اینکه دولت یک عنوان حقوقی است و عنوان حقوقی مخاطب قرار نمیگیرد. ما کلیش این را قبول نداریم. میگوییم عنوان حقوقی هم میتواند مخاطب بشود. ولی در اینجا نه، واقعاً اینکه آمر بالمعروف، انهی عن المنکر، دفن الموتا اینها ظاهرش این است که به اشخاص متوجه است.
این یک احتمال که این احتمال قبول نیست. حداقل در اینجا قبول نیست که بگوییم اینجا مخاطب یک هیأت ترکیبیه است.؟؟؟ حتی اگر این امه را ما بگیریم، باز بعید است که بگوییم هیأت ترکیبیه را دارد میگوید. ظاهرش این است که آن اشخاص است. این یک احتمال است که یک کم بعید است. احتمال دوم این است که مخاطب افراد هستند، ولی در جایی که میدانیم مطلوب مولی آن نتیجه نهایی است از این امری که متوجه به افراد شده است، چون نتیجه میدانیم، واجب مطلق است، آن نتیجه واجب مطلق است، یعنی میگوید نتیجه باید بشود، به هر شکلی که هست. چون نتیجه باید بشود، به هر شکلی که هست، از این یک امر دیگری تولید میشود.
و آن این است که اجتمعوا، همکاری کن، به او هم میگوید با آنها همکاری بکن، به او هم میگوید یعنی اوامر تولید میشود از همین واجب مطلق نتیجه، غیر از اینکه میگوید امر به معروف بکن، یک امر دیگر هم دارد که همکاری بکن برای اینکه این امر انجام بشود. این هم احتمال دوم است که این احتمال دوم اقرب است، در واقع میگوید ما اینجا از آن خطاب مطلقی که به نتیجه متوجه شده است، یک امر به تعاون در میآید. امر به همکاری در میآید. به تک تک اینها دارد میگوید همکاری بکن. به او هم میگوید همکاری بکن، مأمور به همکاری در آن جهت است. به عنوان یک امر در حقیقت مقدمی برای اینکه آن امر به معروف بتواند محقق بشود، اظهر این حالت دوم است که باز هم خطاب متوجه اشخاص است، منتها اینجا یک خطاب مقدمی است، غیر از اصل امر به معروف آمده است. آن خطاب دوم چی است، این که تعاون، تعاون، تعاون به این پنج نفر میگوید تعاون که باز خودش خطاب انحلالی است و مفهوم تعاون آن است که باید کنار هم قرار بگیرند، مخاطب آن جمع نمیشود، هیأت جمعی نیست، بلکه مخاطب اشخاص است، منتها مأمور به آن غیر از امر به معروف و نهی از منکر تعاون در این امر است، این هم از این مسئله، بحث نکات دیگری دارد که هفته آینده.







