کتابخانه:اصول دین و وسیله النجاه
|
| |
| نویسنده |
علی نمازی شاهرودی ؛ تحقیق مرتضی اعدادی خراسانی. |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات ولایت |
| محل انتشارات | مشهد |
| تاریخ نشر | ۹۴/۰۷/۱۴ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸۹۶۴۶۱۷۲۷۷۷ |
محتویات
- ۱ مقدمه تحقیق
- ۲ شرح حال مؤلف[۲]
- ۳ گزارش مباحث کتاب
- ۴ ویژگیهای این تحقیق
- ۵ مقدمه مؤلف
- ۶ اصل۱: شناختن خداوند و اعتقاد به یکتایی او
- ۷ پاسخ به یک اشکال
- ۸ دلایل وحدانیت پروردگار
- ۹ صفات پروردگار جهان و جهانیان
- ۱۰ صفات سلبیه
- ۱۱ اصل۲: عدل خداوند متعال
- ۱۲ اصل۳: پیغمبرشناسی
- ۱۳ اصل۴: امام شناسی
- ۱۴ باب اوّل: احادیث قدسی
- ۱۵ باب دوم: تصریحات پیامبر
- ۱۶ باب سوم: احادیث علوی
- ۱۷ باب چهارم: روایاتی از حسنین
- ۱۸ باب پنجم: احادیثی از امام سجاد
- ۱۹ باب هفتم: تصریحات امام صادق بر امامت ائمه
- ۲۰ باب هشتم: روایاتی از امام کاظم
- ۲۱ باب نهم: احادیثی از ثامن الحجج
- ۲۲ باب دهم: روایات امام جواد در باب جانشینان پیامبر
- ۲۳ باب یازدهم: امام دهم و مسئلهٔ خلافت
- ۲۴ ائمه هدی به جمیع معجزات انبیا قادرند
- ۲۵ اصل۵: معاد روز قیامت
- ۲۶ کتاب وسیله النجاه
- ۲۷ فصل۲: توسلات انبیای سلف
- ۲۸ خاتمه: در دفع شبههٔ موهوم
- ۲۹ نمایه روایات
- ۳۰ کتابنامه
- ۳۱ پانویس
مقدمه تحقیق
دین در لغت به معنای جزاست و جز در برابر تکلیف و امتحان معنا پیدا میکند، لذا به مجموعهٔ تکالیفی که انسان موظف به انجام آن هاست دین گفته میشود. تکالیف نیز در قالب اوامر و نواهی به انسانها ابلاغ میگردد.
امر و نهی از شؤون مولاست و مولویت حقیقی نیز از آن خداوند است، زیرا خداوند خالق و در نتیجه مالک همهٔ مخلوقات است، پس تنها او حق امر و نهی و تصرف در ملک خویش را دارد.
بر این اساس دین به معنای مجموعه دستورات و نهیهای خداوند است. پس دینداری با شناخت خدا آغاز میشود و پایه و اساس آن معرفت پروردگار است.
أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ؛[۱]
سر لوحه دین، معرفت خداست.
خدای تعالی معرفت خود را در آغاز خلقت بندگان به آنان عطا فرموده و همه را به معرفت خویش مفطور ساخته است. اما به حکمت خویش با قدم نهادن انسان به دنیا معرفت خویش را از آنان زدوده و یادآوری معرفت فراموش شده را بر عهدهٔ پیامبرانش نهاده است.
خداوند همچنین برای تربیت بندگان و محافظت از دین خود امامانی را در میان خلق قرار داده و اطاعت شان را بر بندگان واجب کرده است از سوی دیگر برای تشویق بندگان به انجام تکالیف بهشت را خلق کرده و وعده داده است که مؤمنان نیکوکار را به باغهای بهشت وارد خواهد کرد و برای تحذیر از مخالفت بندگان با اوامر و نواهی پروردگار جهنم را آفریده و
مخالفان را به دخول و خلود در آتش تهدید کرده است.
عدالت پروردگار سبب دلگرمی و باور مومنان وعدهٔ الهی و ترغیب آنان به انجام کارهای نیک و پرهیز از معاصی میشود و بدین ترتیب خداوند دین خود را بر پنج اصل توحید، نبوت، امامت، معاد و عدل استوار ساخته است.
در این مجموعه بر پایه آیات و احادیث معصومان مباحثی پیرامون این اصول پنج گانه دین ارائه شده است
شرح حال مؤلف[۲]
آیت الله حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در سال ۱۳۳۳ هجری قمری و در خانوادهای مذهبی و اهل علم به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم حاج شیخ محمد بن اسماعیل نمازی شاهرودی از علمای به نام شاهرود بود که اجازه اجتهاد خود را از مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم فیروزآبادی گرفته بود و تألیفات سودمندی از ایشان به یادگار مانده است.
مرحوم حاج شیخ علی نمازی که از استعداد بی نظیر و پشتکار خستگی ناپذیری برخوردار بود، از کودکی نزد پدر و دیگر اساتید آن سامان به تحصیل سطوح همت گماشت و در نوجوانی افزون بر گذراندن سطوح عالی، حافظ قرآن نیز گشت.
ایشان پس از فراگیری سطوح مقدماتی و عالی در شاهرود، رهسپار حوزه پربرکت آن زمان خراسان در مشهد شد و از محضر عالمان بزرگ آن دیار بهره مند گردید.
مهمترین ویژگی تحصیلی مرحوم حاج شیخ علی نمازی، کسب فیض از محضر مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی در فقه، اصول و معارف بوده است. ایشان تا زمان رحلت این استاد برجسته مدت پانزده سال کمال استفاده را از محضر وی مینماید و ضمن آشنایی کامل با مبانی معارفی، فقهی و اصولی ایشان به ترویج این مبانی همت میگمارد.
پس از رحلت مرحوم میرزا مهدی اصفهانی، ایشان رهسپار نجف اشرف میشوند تا در کنار مرقد مولایشان از عالمان آن حوزه نیز بهره مند شوند و پس از مدتی به مشهد بازگشته، مشغول تدریس و
تبلیغ معارف اهل بیت میگردند. این عالم بزرگوار همواره مورد تکریم اهل فضل بود و همت خود را صرف تدریس و تربیت طلاب و نشر معارف و حقایق ناب تشیع میکرد.
مرحوم علامه نمازی از حافظه قوی برخوردار و تلاش و پشتکارش ستودنی و بی نظیر بود. ایشان افزون بر آشنایی با علم تاریخ، علوم غریبه، طب قدیم، ریاضی، گیاه شناسی، زبان عربی و فرانسه و حفظ کامل قرآن، توجه ویژهای نیز به روایات و احادیث ائمه معصومین داشته، به گونهای که پنج بار مجموعه بحارالأنوار را به طور کامل مطالعه و بررسی کردند که حاصل این پژوهش ده جلد کتاب ارزشمند مستدرک سفینه البحار و هشت جلد مستدرکات علم رجال الحدیث گردید. ایشان همچنین چندین بار کتب اربعه، الغدیر، احقاق الحق و سایر کتب روایی را به صورت عمیق مطالعه نمودند که حاصل آن دهها جلد کتاب ارزشمند و ماندگار بوده است.
این عالم با تقوی و مجاهد خستگی ناپذیر که به اخلاق عملی و تقوای الهی مزین بوده و آثار قلمی فراوانی از خود به یادگار گذاشت، سرانجام در شب دوشنبه دوم ذی الحجه ۱۴۰۵ هجری قمری، مصادف با ۲۸ مرداد ۱۳۶۴ هجری شمسی در مشهد دیده از جهان فرو بست و به دیدار معبود شتافت. پیکر پاک و مطهر این عالم بزرگ باشکوه تمام تشییع و در حرم رضوی آرام گرفت.
گزارش مباحث کتاب
این مجلد از آثار فارسی علامه نمازی شامل دو کتاب ارزشمند با عناوین اصول دین و وسیله النجاه است.
اصول دین در پنج بخش به تبیین اصول اعتقادات شیعه اثنی عشری میپردازد.
اصل اوّل: از این کتاب در شناخت خداوند متعال و اعتقاد به یکتایی اوست. مطمئنترین راه شناخت خداوند نیز، بر اساس بیان بسیاری از آیات قرآن، شناخت فطری پروردگار است. این شناخت همان توجه از طریق زدودن حجاب غفلت به معبودی است که بشر فطرتاً و بر اساس سابقه معرفی پروردگار در عوالم گذشته با آن آشناست. با وجود این راه اقامه دلیل و برهان عقلی برای شناخت خداوند هم بسته نیست و آیات و روایات فراوانی به آن اشاره دارد. در این بخش از کتاب افزون بر معرفی این دو راه شناخت خداوند به برخی از اشکالات این از
اشکالات نیز پاسخ داده و دلایلی در اثبات وحدانیت خداوند ارائه شده است. همچنین بحثی هم در بیان صفات پروردگار آمده است.
اصل دوم: از اصول دین در اثبات عدل خداوند است که اشارهای به دلالت عقل بر عدل پروردگار و دلایل نقلی عدل شده است.
اصل سوم: هم در بحث نبوت است که شامل دو گفتار در نبوت عامه و نبوت خاصه است. در نبوت عامه دلایل نیاز بشر به پیغمبر و در نبوت خاصه دلایل رسالت حضرت محمد بیان شده است.
اصل چهارم: کتاب به بررسی موضوع امام شناسی پرداخته است، که خود شامل سه گفتار است: ۱. احتیاج بشر به امام، ۲. تعیین کننده امام کیست؟ ۳. چه کسانی از جانب خداوند برای امامت امت پس از پیامبر برگزیده شدند؟ در گفتار سوم و در تبیین امامت جانشینان بر حق پیامبر، دوازده باب آمده است، که شامل آمار اخبار قدسی در تصریح پروردگار بر اسامی دوازده امام و فضایل و مناقب آنان و تصریح حضرت رسول بر اساس خلفای خود و نیز بیان آمار روایاتی است که خود ائمه در بیان اسامی و فضایل و مناقب خود فرمودهاند. پایان بخش این مبحث نیز اشاره به نصوص وارده بر امامت حضرت مهدی و غیبت آن حضرت و نیز قادر بودن ائمه هدی بر جمیع معجزات انبیاء و تأملی بر حادثه غدیر خم است.
اصل پنجم و آخر کتاب اصول دین به بررسی مسئله معاد میپردازد. از نظر مؤلف کتاب از جملهٔ قطعیات مذهب شیعه و واضحات قرآن، وجود دو حشر، دو نشر، دو معاد، دو آخرت و دو قیامت برای مردم است؛ یکی کوچک و در روی زمین با نام رجعت یا قیامت صغری و دیگری قیامت کبری است که در آن اوضاع زمین، آسمان، ماه و خورشید و ستارگان تغییر خواهد کرد.
کتاب گراسنگ دیگری که در این مجلد آمده، وسیله النجاه است. این رسالهٔ مختصر و مفید در پنج فصل و یک خاتمه سامان یافته است. فصل اوّل به بیان حقیقت وسیله بودن پیامبر و ائمه هدی و وجوب توسل به ایشان است. در ادامه این بحث در فصل دوم پارهای از توسلات انبیای پیشین به نبی مکرم اسلام و خاندان اطهرش بیان شده است. در فصل سوم به فضیلت تبرک به مزار شریف پیامبر اسلام و ائمه اطهار اشاره شده است. فصل بعد نیز به بررسی روایاتی میپردازد که سوگواری و اقامهٔ عزا و بکاء در مصبیتهای وارده بر پیامبر و
آل او را از جملهٔ عبادات شمردهاند. فصل آخر هم به جواز لطمه زدن بر صورت، کندن موی و چاک دادن پیراهن در این اقامهٔ سوگواری اشاره دارد. خاتمه کتاب نیز در پاسخ گویی شبههٔ تعارض برخی از آیات با بخشش گناهان بر اثر گریه بر امام حسین است.
ویژگیهای این تحقیق
این کتاب سودمند در زمان حیات مؤلف و پس از وفات ایشان دهها بار به چاپ رسیده است. پس از ایشان به اهتمام فرزند برومندشان با اصلاحاتی و ویرایش چندین بار به زیور چاپ آراسته گردیده است. آن چه در این چاپ مورد اهتمام بوده به این شرح است:
تکمیل تبویب مطالب، متناسب با محتوای آن؛
مدرک یابی موارد ناقص و فاقد مدرک؛
اضافه کردن کتابنامه و نمایه آیات و روایات در انتهای کتاب؛
ویرایش متن کتاب به صورت جزئی؛
اضافه کردن پی نوشت در اصل چهارم.
و بر خود لازم میبینم که از فاضل گرام جناب آقای صادق نوروزی که در اضافه کردن پی نوشتها برای سهولت خواننده به احادیث زحمات کشیدند و عزیزانی که در مؤسسهٔ معارف عالم آل محمد در آماده سازی این کتاب برای چاپ، با این جانب همکاری نمودند، تشکر و قدردانی نمایم.
امید دارم طالبان حقیقت، با مطالعه دقیق این کتاب و باقی آثار فقیه و عالم ربانی از علم و دانش و قلم روان آن علامه به نحو شایسته بهره مند گردند و اگر خطا و لغزشی را مشاهده نمودند، از این جانب بوده و از تذکراتشان ما را بهره مند سازنند.
جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ش
مصادف با ۵ ذی الحجه ۱۴۳۲ق
مرتضی اعدادی خراسانی
قم مقدسه
علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی
مقدمه مؤلف
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس و ستایش خدایی را که یکتای بی همتاست؛ هر چه بخواهد تواند، و هر بودنی و نابودنی را داند؛ نه او از چیزی زاییده شده ونه چیزی از او زاییده شده است. چیزی شبیه او نیست و او هم به چیزی شبیه نیست. ازلیت و ابدیت مخصوص ذات پاک او میباشد. واحد لم یزلی بود و هیچ چیز با او نبود. آنگاه همه موجودات را به قدرت و حکمت خود از نیستی به هستی آورد.
و بهترین درودها بر نخستین آفریده خدا و بالاترین و برترین جهان و جهانیان، حضرت محمد و خاندان پاک او، خورشیدهای تابان امامت، و ماههای فروزان خلافت و هدایت و پایگاه فرود فرشتگان و فرمانده تمام موجودات که قادر بر همه آفریده هایند. و لعنت بی پایان خدا بر دشمنان این خاندان از اوّل جهان تا انجام آن.
روی سخن در این کتاب با آن افرادی است که پایبند دین و آیین اند؛ آنان که چراغ عقل و فهم و دانش خود را در دست گرفته و جوینده حق و حقیقت هستند و اسیر شهوات و مادیات نمیباشند و ادب و دین را فدای هوا و هوس خود ننمودهاند؛ آنان که به برکت فکر در کارهایشان راه نورعقل و وجدان را برای خود باز نمودهاند و همت عالی دارند تا خود را به سعادت دنیا و آخرت برسانند و از بدبختیها و گمراهیها نجات بخشند.
این افراد باید بدانند که اساس و ریشه تمام سعادت دنیا و آخرت در شناختن خداوند متعال و صفات او، و همچنین در شناختن فرستادگانی است که برای هدایت و راهنمایی انسانها فرستاده است؛ فرستادگانی که دستورات پروردگار را به مردم برسانند و فرمانبرداران خود را به نعمتهای جاویدان بهشتی بشارت دهند، و مخالفین را از عذاب جهنم بترسانند.
امید است که خداوند به وسیله این کتاب، کسانی را که در اشتباهاند هدایت نموده و این بنده را هم به ثواب برساند.
علی نمازی شاهرودی
اصل۱: شناختن خداوند و اعتقاد به یکتایی او
اشاره
گفتار در این اصل به دو بخش تقسیم میگردد:
۱. شناخت فطری
۲. شناخت استدلالی و عقلی
شناخت فطری
موضوعی که بسیاری از آیات قرآن با تفسیر عترت اطهار ما را به آن یادآوری مینماید و حجاب غفلت ما را کنار میزند، آن است که آفریدگار جهان ارواح تمام انسانها را قبل از خلقت بدنها، در بدن ذرهای خود از پشت حضرت آدم بیرون آورد و خود را به آنها معرفی کرد و ربوبیت خویش را برای آنان آشکار ساخت و فرمود:
]أَلَسْتُ بِرَبِّکُم[؛[۳]
آیا من پرودگار شما نیستم؟
و آنان همگی پاسخ دادند: آری، و ربوبیت او را قبول کردند، و خدای متعال شناخت ذات پاکش را در دلهای آنان ثابت و پا بر جا ساخت. و از این رهگذر است که فرموده:
]فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَالنَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبدِیلَ لِخَلقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ القَیِّمُ[؛[۴]
آفرینش خدایی که سرشت؛ مردم را بر آن، نیست دگرگون شدنی برای آفرینش خدا، این است دین استوار.
بنابراین همهٔ انسانها هنگام دچار شدن به گرفتاری و ناراحتی و بیماریهای سخت، در حالی که امیدشان از دیگران قطع شود، به خدای خویش روی میآورند. و چنان چه در تاریکیهای صحرا و دریا گرفتار شوند و با امواج سرکش و متلاطم دست به گریبان گردند، باز متوجه پروردگار خود شده، از او یاری خواهند و راه نجات جویند، و خدای مهربان حاجت شان را روا نموده و آنان را از گردابهای مخوف و امواج سهمگین رهایی بخشد.
ولی متاسفانه بیشتر آن مردم وقتی از این گرفتاریها خلاص میشوند، شکر خدای را به جای نمیآورند، و خدای متعال برای اتمام حجت بارها آنان را به بلاهای ناهنجار دچار میسازد تا او را از یاد نبرند و همواره به ساحت مقدس او متوجه باشند. و برای رسیدن به این مقصود پیامبران را بر انگیخت تا این مطلب را به مردم برسانند و پردههای غفلت را بر کنار نمایند و دلهای ایشان را به یاد خدا روشن سازند.
از این جهت پیامبران به اثبات کردن وجود خداوند نیازمند نبودند، بلکه وظیفه آنان یادآوری آن ذات مقدس بوده است. این معنا از قرآن مجید از آیات مربوط به بعثت رسولان آشکار است. رسولان خدا هنگام بعثت میفرمودند:
]اعْبُدُوا اللهَ مَا لَکُم مِن اِلهٍ غَیرُهُ [ [۵] و اتقوا الله؛
خدای را بپرستید. غیر از او خدایی نیست. و حرمت و عظمت او را ملاحظه کنید. و پرهیزگار باشید.
امام عسکری در تفسیرکلمه «الله» میفرماید:
«الله» کسی است که خلایق هنگام سختیها به او روی آورند.[۶]
و پیامبر اسلام وقتی که به رسالت مأمور گشت، برای اثبات خدا به آوردن دلیل و برهان نپرداخت؛ زیرا به آن حضرت خطاب رسید:
]یَا أَیُّهَا المُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ* وَرَبَّکَ فَکَبِّر[؛[۷]
ای پارچه به خود پیچیده، برخیز و بترسان (مردم را از عذاب خدا) و پرودگار خود را به بزرگی یاد نما.
در این وقت، اوّل سخنی را که آغاز کرد فرمود: «اَللهُ اَکبَر».[۸]
و میفرمود: بگویید «لَا اِلَهَ اِلَّا الله» تا رستگار شوید.[۹]
و طبق آیه شریفه: ]إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ[ [۱۰] پیوسته مردم را به مشاهده آثار قدرت و عظمت خدای بزرگ دعوت میفرمود، تا با تدبر و تامل از آثار پی به مؤثر ببرند، و متوجه خدای عزیز شوند. و اینک حدیثی در این مورد نگاشته میشود تا وظیفه اساسی پیغمبر آشکار گردد:
عربی به پیغمبر عرض کرد: ما را به که دعوت مینمایی؟
فرمود: به آن پروردگاری که چون در بیابان بی آب و علف سرگردان شوی و مرکب سواریت گم شود و خود را در چنگال مرگ گرفتار بینی، به او متوجه شوی و نجات خویشتن را از او خواهی، و خدای مهربان تو را نجات بخشد. و هنگامی که در شهر خود به قحطی مبتلا شوید، از او درخواست رفع گرفتاری مینمایید، و او بیچارگی شما را چاره فرماید.
مرد عرب عرض کرد: به جان پدرت قسم، ما را به خوب پرودگاری دعوت میفرمایی؛ پس مسلمان شد.[۱۱]
افرادی مانند مُصْعَب که قبل از پیامبر به مدینه برای ارشاد آمده بود و جعفر طیار که به سوی حبشه هجرت نمود چون نزد نجاشی پادشاه حبشه رسید آیاتی از قرآن کریم میخواندند و مردم را از این راه با خدا آشنا مینمودند، و نور معرفت فطری را در قلبها روشن میکردند، و آنها هم تسلیم قرآن و آورنده آن میشدند.
شناخت از راه استدلال
گاهی پیامبر و امامان دچار اشخاص لجوج و عَنود خودخواه و هواپرست میشدند و برای
آنان اقامه دلیل و برهان عقلی مینمود ند، و آنها را با آن دلایل سرکوب میکردند، تا نتوانند از آن روگردان شوند. و آنان را به حکم عقل متوجه مینمودند که هیچ فعلی و عملی بدون فاعل و عامل امکان وقوع ندارد، چنان چه هیچ بنایی بدون بانی نمیشود.
آری؛ این آسمان و خورشید تابان و ماه فروزان و این زمین با وسعت و درخت و گلهای زیبا، آثار علم و قدرت و حکمت پرودگار است. و خود خداوند در قرآن مجیدش همه را متوجه آثار وجود خود میکند، تا برای مؤمن قوت در ایمان و زیادی معرفت پدید آید و برای غیر مؤمن اتمام حجت گردد.
خلیفه پروردگار امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فرموده است:
بِصُنعِ اللهِ یُستَدَلُّ عَلَیهِ؛[۱۲]
به آثار آفرینش بر وجود پروردگار استدلال میشود.
و از آن حضرت دربارهٔ اثبات پروردگار سوال شد، فرمود:
سرگین شتر بر شتر، و آثار قدم بر صاحب قدم دلالت میکند. پس چگونه آسمان با این بلندی و عظمت و لطافت، و زمین با این بزرگی و کیفیت، بر وجود خدا دلالت نکند![۱۳]
و نیز آن حضرت فرمود:
نگاه نما به خورشید درخشان و ماه فروزان، و ستارگان نورافشان و درختان بارور و آبهای خوشگوار، و سنگهای هنجار و ناهنجار، و در پی هم آمدن شب و روز، و چراغهای پر فروغ و جریان دریاها و زیادی آنها و قُله بلند کوهها و اختلاف زبانها. پس وای بر کسی که تقدیر کننده و تدبیر نماینده این امور را انکار نماید.
آنان گمان میکنند مانند گیاهاند برای آنها زارعی و برای صورتهای مختلف آنها صانعی نیست! آیا ساختمان بدون سازنده و جنایت بدون جنایت کار صورت وقوع به خود میگیرد؟![۱۴]
زندیقی از صادق آل محمد سوال کرد: دلیل برصانع عالم چیست؟ حضرت فرمود:
وجود افعال برکننده آنها دلالت میکند. آیا نمیبینی چون بنای محکمی را مشاهده نمایی یقین میکنی که کسی آن را بنا نموده، اگر چه بانی را مشاهده نکردهای؟![۱۵]
و نیز آن حضرت به یکی از دَهریون کلماتی فرمود که مفادش این است که:
آیا خود را خودت؛ آفریدی یا دیگری تو را آفریده؟ اگر خودت، خود را به وجود آوردی، پس موجود بودی که خود را ساختی یا معدوم؟ اگرموجود بودی، محتاج به ساختن نبودی. و اگر معدوم بودی، معدوم نمیتواند موجودی بسازد. و چون نبودی، معلوم است که خودت را خود نیافریدی و دیگری تو را آفریده که به هیچ وجه مثل تو نیست، و اگر مثل تو باشد مخلوق و محتاج به خالق و صانع است.[۱۶]
پاسخ به یک اشکال
اگر کسی بگوید: این مخلوقات همیشه از یکدیگر تناسل و توالد نمودهاند. قرنی میگذرد
و قرنی میآید؛ مرضها و آفتهای روزگار مردم را به راه فنا میبرد.
در جواب میگوییم: کسی که دیروز از مادر متولد شده و امروز از دنیا میرود، از زمان قبل و بعد خود چه خبر دارد و چگونه دعوی تسلسل میکند. آیا غیر خیال چیز دیگری برای درستی گفتار خود دارد؟
این چیزی نیست مگر خیال موهوم.
بشر از دو صورت خارج نیست؛ یا ازلی و قدیم است و یا حادث است. اگر ازلی باشد محل حوادث روزگار واقع نخواهد شد و تغییر و فنا برای او نخواهد بود. و چون در زمان سابق نبوده، حدوث او واضح است، پس به ناچار آفریننده و سازندهای لازم دارد و چون نبوده، خودش نمیتواند خود را بیافریند، بنابراین دیگری باید او را خلق نماید.
اگر بگوید: پدرش او را آفریده.
گوییم: به همین دلیل پدرش نیز حادث است و قدیم نیست، و او ایجاد کننده و سازنده لازم دارد. و این کلام در مورد آبا و اجداد او صدق مینماید، پس باید منتهی شود به کسی که سازنده او و دیگران و تمام موجودات باشد و شبیه و نظیر موجودات نباشد و گرنه او نیز مخلوق و مصنوع خواهد بود.
و نیز گوییم: اگر پدرش او را آفریده، پس چرا خبر ندارد که در چه وقت او را آفریده
و کدام زمان نطفه او را منعقد کرده و آیا او را پسر آفریده یا دختر؟! و اگر پدرش او را آفریده، چرا کیفیت خلقت و صورت او را نمیداند؟! و اگر به اختیار او بوده هر طور میخواست او را میآفرید، و به صورتی که دوست داشت او را خلق مینمود، و مالک حیات و صحت
و سلامتی او میبود و میتوانست فساد و مرض و مرگ را از او دور سازد.
مشهور است که: پادشاهی بود طبیعی مذهب، و وزیری داشت خداپرست. وزیر هر چه دلیل و برهان برای شاه میآورد او قبول نمیکرد. دست آخر وزیر تدبیری اندیشید و در بیابان خالی از آبادی عمارتی عالی ساخت. پس از پایان کار پادشاه را به عزم شکار از آن راه برد. وقتی که نظرشاه به آن عمارت عالی افتاد تعجب کرد. از وزیر سوال نمود: این بنا را که ساخته و در چه زمان احداث شده؟ وزیر در جواب گفت: خودش حادث شده! شاه از گفته او سخت برآشفت و گفت: چگونه میشود ساختمانی بدون سازنده پدید آید!
وزیر گفت: هرگاه این بنای کوچک بدون سازنده ممکن نباشد، چگونه میشود که آسمان و زمین و ماه و خورشید و ستارگان به خودی خود موجود شوند؟! پادشاه به خود آمد و اعتراف به وجود خدا نمود.[۱۷]
حکایت دیگر: طبیب مسلمانی با زندیقی بر سر مباحثه آمدند. زندیق به او گفت: گردش امور بر طبیعت است. طبیب گفت: مرا دو چیز به راه راست راهنمایی کرد: اوّل بودن نیش و نوش، و مهربانی و غضب در زنبور عسل و میدانیم که طبیعت عمل متضاد نخواهد کرد.
دوم آن که: طبیعت هلیله، سرد و خشک است، اسهال
میآورد. و کتیرای، گرم و تَر یبوست میآورد. و ماست سرد و تَر یبوست میآورد. و پونه لب نهر آب و در میان آب پرورش یافته، ولی طبیعت آن گرم است و دفع رطوبت از معده مینماید.
و شیر سرد و تَر ایجاد صفرای گرم و خشک میکند. و چون طبیعت عمل متضاد نمیکند ناچار آفرینندهای وراء طبیعت است که این آثار را در اینها قرار داده است.[۱۸]
نگارنده سوال مینماید: آیا این طبیعت که بعضی گمان میکنند گردش امور از اوست، دانا و توانا و با اراده است یا نادان و ناتوان و بی اختیار و بی اراده است؟
اگر برای طبیعت؛ علم و قدرت و حکمت و مشیت و اراده ثابت مینمایند، چرا از اثبات خالق امتناع میورزند و اسم خالق را بر اسباب ظاهری که خداوند آن را مجرای امور قرار داده میگذارند؟ و اگر نادان و ناتوان است محال است که این افعال حیرت انگیز و تعجب آمیز از آن سرزند و از آن، آثاری که هزاران اسرار و فواید در آن به ودیعت است صادر گردد.
پس انسان مجبور است که این افعال منظم و مرتب و آثار پر فایده را به فاعل دانا و دارای حکمت و قدرت بی منتها و با اراده نسبت دهد، چون فعل بدون فاعل ممکن نیست وآن فاعل ذات مقدس دانا وتوانا وبا حکمت واراده واختیار است که به حکمت بالغه خود اجرای امور را با اسباب انجام میدهد و اسباب ظاهری را نیز خودش قرار داده و امور را از آن اسباب ظاهر میسازد.
بنابراین از نادانی است که اسباب را بنگرد و امورات را آثار اسباب قرار دهد و منکر جاعل اسباب و مهیا کننده آن شود.
دلایل وحدانیت پروردگار
در پایان این مبحث چند دلیل برای وحدانیت ذات مقدس پرودگار ذکر میشود:
اوّل: خود ذات مقدسش که به وحدانیت خود شهادت داده و تمام پیغمبران و جانشینانش نیز به وحدانیت او گواهی داده و از او نفی شریک نمودهاند، و اگر شریکی باشد باید خودش را معرفی کند و رسولانی بفرستد و وجود خود را اثبات کند تا نادرستی سخن دیگران واضح شود.
دوم: شریک گرفتن نقص است و آفریدگار ما ناقص نیست.
سوم: اگر خدای دیگر میبود نظام خلق فاسد میشد؛ چنان چه فرموده:
]لَوکَانَ فیِهِمٰا آلِهَهٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتٰا[؛[۱۹]
اگر میبود در آنها خدایانی جز خدا(ی واحد) هر آینه فاسد میشدند.
پس این نظام مرتب و منظم و حسن تدبیر در خلق، بر وحدت مدبر و خالق دلالت دارد.
چهارم: اگر خالق دیگر باشد و دو صانع فرض شود، خارج از سه حالت نیست:
۱. هر دو ضعیفند.
۲. یکی ضعیف ودیگری قوی است.
۳. هر دو قوی و قدیم هستند.
در صورت اوّل و دوم روشن و آشکار است که شخص ضعیف خدا نیست. و اگر هر دو دانا و توانا و قدیم باشند، پس چرا یکی از آن دو دیگری را از کار بر کنار نمیکند تا منفرد شود؟ اگر نمیتواند ناتوان است، و ناتوان خدا نیست و اگر تواناست، باید نقص و ضعف را از خود دور سازد، چون شرکت نقص؛ و کمال در انفراد است.
بیانی دیگر در اثبات وحدانیت
اگر بر فرض غلط دو خدا فرض شود، این دو در مقام اراده آفرینش یا باید با هم اختلاف داشته باشند یا اتفاق.
اگر اختلاف داشته باشند مثلا یکی اراده میکند انسانی بیافریند، ولی دیگری چنین نخواهد این از سه صورت خارج نمیشود:
۱. هر دو با هم میتوانند مقصود خود را انجام دهند، که این تناقض و اجتماع نقیضین است و محال میباشد.
۲. کسی که اراده آفرینش انسانی را دارد میتواند و دیگری که اراده نبود او را داشته نمیتواند، پس آن عاجز است و عاجز خدا نیست.
۳. کسی که اراده آفرینش او را نموده نمیتواند، و دیگری که عدم او را اراده نموده میتواند، پس عجز اولی لازم میآید و عاجز خدا نیست.
ص: ۲۹
و اگر در مقام اراده هر دو متفق باشند، پس اگر تحقق آن چیز در خارج متوقف بر اراده هر دو باشد، هر یک به تنهایی عاجزند. و اگر آفرینش و تحقق آن چیز به یک اراده متحقق شود و متوقف به اراده هر دو نباشد، اراده دیگر لغو و بیهوده خواهد بود.
صفات پروردگار جهان و جهانیان
صفات کمالات ذات مقدس حدّ و تناهی ندارد. مثلا علم و قدرت و اختیار و حکمت ذات پرودگار از اندازه و تعین و تناهی منزه است.
قدیم ازلیِ ابدی، در هیچ صفت مانند حادث فانی نخواهد بود. و صفات جاریه در مخلوقِ حادث؛ بر ذات مقدس پروردگار جاری نمیشود. و هیچ گاه هیچ چیز مانند او نباشد. هر چه بخواهد به هر کیفیت که بخواهد واقع میشود. تا اراده و مشیت به چیزی که علم و قدرت بر آن دارد تعلق نگیرد یعنی تا آن را نخواهد واقع نگردد.
و صفات ذات مقدس بر دو قسم است:
اوّل: صفات ذات
که ازلی و ابدی و سرمدی است، تغییر و تبدیل و کم و زیاد شدن در آن راه ندارد و ضد آن را نمیتوان به خداوند نسبت داد، و هیچ گاه موقت به وقتی و مشروط به شرطی نخواهد بود.
مثلا علم و قدرت از صفات ذات ازلی و ابدی و سرمدی است که تغییری در آن نبوده و نخواهد بود. علم و قدرت پرودگار قبل از خلقت خلق مثل بعد از خلقت خلق میباشد؛ تغییری و نقصانی و زیادتی در آن راه ندارد. نقصان و تغییر و تبدیل از صفات مخلوق حادث میباشد و ذات مقدس ازلی و ابدی و سرمدی از آن منزه و مُبراست. و ضد علم و قدرت، یعنی جهل و عجز و ناتوانی را نمیتوان به خداوند نسبت داد. و علم و قدرت او موقت به وقتی و مشروط به شرطی نخواهد بود. یعنی صحیح نیست و غلط کرده کسی که بگوید: هنگامی که خداوند بداند یا بتواند، یا بگوید: اگر بداند، و اگر بتواند. چنان چه غلط بودن آن از واضحات عقول است.
دوم: صفات فعل
مانند مشیت و اراده و خالقیت و رازقیت و تکلم و امثال اینها که از صفات فعل اند و مانند علم و قدرت نیست. مثلا میگویی: این کار را انجام میدهم ان شاء الله (اگر خدا بخواهد) و
نمیگویی: اِن عَلِمَ اللهُ وَاِن قَدَر؛ یعنی: اگر خدا بداند و یا اگر بتواند.
و به همین نکته واضح که مطابق عقل و فطرت است، امام صادق تذکر فرمودهاند در جواب بُکَیرِ بن اَعیَن که سوال کرد: علم پروردگار مثل مشیت است و حقیقت هر دو یکی است یا مختلف اند (یعنی علم قدیم و ازلی و مشیت و اراده حادث؟) حضرت فرمودند:
علم مانند مشیت نیست. میگویی: این کار را میکنم ان شاء الله. و نمیگویی: اگر خدا بداند (اِن عَلِمَ الله). پس گفتار تو که میگویی: اِن شَاءَ الله، دلیل است که خدا نخواسته، و چون بخواهد میشود.
علم خدا قبل از مشیت است![۲۰]
و این جملهٔ کوتاه صادره از امام درسهایی است از تفسیر قرآن کریم که در آیات بسیار خداوند در قرآن کریم مشیت و اراده خود را به خود نسبت داده و کلمات ظرف زمان و شرط را مانند «إِذَا» ظرفیه و «إِنْ» و «لَو» شرطیه در اوّل فعل ماضی شاءَ و أَرَادَ در آورده و فرموده: «إِذَا شَاءَ» یا «إِذَا أَرَادَ» و «إِنْ أَرَادَ» و «لَوْ شَاءَ» و «لَوْ أَرَدْنَا» یا در اوّل فعل مستقبل آورده؛ مانند: «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُم» و «إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُم» و «مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ» و امثال اینها، و در هیچ یک از این آیات کریمه نمیتوان به جای شاء و أراد، عَلِمَ و قَدَرَ را ذکر نمود، چنان که واضح است.
سایر مطالب مربوط به این بحث را در مستدرک سفینه در لغت «رود» شرح دادهام.[۲۱] و نیز شرح دادهام که در آیات کریمه خداوند نفی اراده و مشیت را در بعضی موارد به خود نسبت داده، ولی هیچ گاه در این موارد نفی علم و قدرت صحیح نیست؛ مثل آیات شریفه:
]لَا یُریِدُ بِکُمُ العُسْرَ[؛[۲۲]
]وَمَا اللهُ یُریِدُ ظُلماً[؛[۲۳]
]لَم یُرِدِ اللهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُم[؛[۲۴]
]مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِن رِزقٍ وَمَا أُرِیدُ اَن یُطْعِمُونَ[.[۲۵]
پس واضح شد که میتوان بگوییم خداوند متعال لم یزل (یعنی همیشه) عالم و قادر است، و نمیتوان بگوییم خداوند لم یزل مُرید (یعنی اراده کننده) است. چون مرید از مراد منفک و جدا نیست.
کسی که بگوید خداوند همیشه مرید است (یعنی آن را مانند علم و قدرت بداند) همیشه برای خدا مرادی قرار داده، و آن شرک است. خداوند همیشه عالم و قادر بود پس خواست و اراده فرمود. و به همین نکته واضح امام صادق تذکر و ارشاد فرمودهاند.[۲۶]
و امام هشتم حضرت رضا فرمودند:
مشیت و اراده از صفات فعل است. کسی که گمان کند خداوند همیشه مرید و شائی است، او موحد نیست.[۲۷]
و امام هشتم حضرت رضا مباحثه مفصلی با سلیمان مروزی در این مقوله داشتند. سلیمان مروزی قائل به اراده ازلیه بود و آن را مانند علم و قدرت میدانست. امام هشتم او را با براهین واضحه عقلیه و قرآنیه رد کردند و بطلان کلام او را واضح فرمودند.
هر که آن را بخواهد به عیون اخبار الرضا [۲۸] و توحید صدوق[۲۹] مراجعه فرماید. مرحوم علامه مجلسی نیز در بحار آن را نقل فرموده و بیانات شریفهای در شرح آن دارد.[۳۰]
پس صحیح نیست که ما مرید را در ردیف عالِم و قادِر ذکر نماییم و در بیان صفات ثبوتیه بگوییم:
عالم و قادر وحی است و مرید و مدرک هم قدیم و ازلی، پس متکلم دان صادق
مرید و متکلم از صفات فعل است نه از صفات ذات که همیشه ثابت است.
صفات سلبیه
صفات سلبیه یعنی آن صفاتی که در خداوند جاری نیست و از آن منزه است.
نه مرکب بود و جسم نه مرئی نه محل بی شریک است معانی تو غنی دان خالق
خداوند متعال مرکب نیست؛ یعنی دارای جزء نیست و مانند انسان اجزایی ندارد، یک حقیقت واحده است.
و خدا جسم نیست؛ یعنی جسم ازصفات مخلوق است، و هرجسمی محدود و متناهی
و دارای طول و عرض و عمق و محتاج به مکان است، و خداوند از این صفات منزه است.
و خدا مرئی نیست؛ یعنی خدا دیده نمیشود. و هیچ گاه دیده نمیشود؛ نه در دنیا و نه در آخرت.
و خداوند محل نیست؛ یعنی محل حوادث واقع نمیشود.
حوادثی که بر مخلوق حادث میشود مانند کم شدن، زیاد شدن، صحت و مرض، کوچکی و بزرگی و هر چه در مخلوق راه دارد و جاری میشود خداوند از آن منزه است.
و خداوند بی شریک است؛ یعنی یکی است و هیچ شریک ندارد.
و اما عبارت «معانی تو غنی دان خالق» اشاره به این مطلب است که: حقیقت ذات مقدس پروردگار آفریننده جهان و جهانیان، حقیقتی است که باید عبادت شود و اقرار به وحدانیت او شود و تصدیق به رسالت و نبوت انبیا و مرسلین او نمود.
اگر خداوندی که این حقیقت است اسمایی برای خود قرار نمیداد، مردم به سوی او راهی نداشتند. مثلا اگر لفظ «الله» را خداوند برای خود قرار نمیداد، چگونه و به چه تعبیر اقرار به وحدانیت میکردند و میگفتند: «لَا إِلَهَ إِلَّا الله» و به چه کیفیت او را تمجید و تقدیس میکردند؟ و همچنین اگر خداوند لفظ رحمن و رحیم
را برای خود قرار نمیداد، چگونه مردم اقرار به رحمانیت او و درخواست رحمت میکردند؟
همچنین بقیه اسماء حسنای الهی که همه آن توقیفی است. پس این الفاظ و اسماء به تنهایی حقیقت خالق نیست، بلکه با این اسماء و الفاظ یادی از آن حقیقت خالق میشود. پس اگر کسی به تنهایی این الفاظ و اسماء را عبادت کند کافر است. چون خداوند این الفاظ و اسماء را برای یادآوری بندگان قرار داده و مجعول خداست. و اگر کسی این الفاظ را با آن حقیقت، هر دو را عبادت کند مشرک است. و اگر کسی عبادت آن حقیقت را که این الفاظ اسماء و صفات اوست بنماید، از اصحاب امیرالمؤمنین بوده و بر حق میباشد.[۳۱]
پس خالق، معانی خارجی این الفاظ که اشاره به اوست میباشد و معانی ذهنی، خیال است.
اصل۲: عدل خداوند متعال
اشاره
خداوند متعال عادل است و به کسی ظلم نمیکند، و این مطلب از راه عقل و نقل ثابت میشود.
دلالت عقل بر عدل خداوند
واضح است که ظلمی که از ظالم میرسد یا برای احتیاج است و یا برای عجز. پس اگر برای احتیاج و عجز باشد، آن ظالم محتاج و عاجز است، و خداوند از احتیاج و عجز منزه است و او غنی بالذات است و به هر کاری دانا و تواناست و عجز و جهل و احتیاج به او راه ندارد. و اگر بدون احتیاج و عجز ظلم نماید، کار عبث و بیهوده نموده و خداوند از آن منزه است.
دلایل نقلی
در آیات قرآن و روایات بسیار میفرماید که خداوند به اندازهٔ ذرهای ظلم نمیکند. از جمله فرموده:
]إِنَّ اللهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً[؛[۳۲]
همانا خدا به مردم به هیچ اندازهای ظلم نمیکند.
و در جای دیگر میفرماید:
]وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدَاً[؛[۳۳]
پروردگار تو، به هیچ کس ظلم نمیکند.
و علامه مجلسی آیات و روایات بسیار دیگری را درکتاب بحارالأنوار خود گرد آورده.[۳۴]
و چون خداوند عادل است وعده داده که انتقام مظلوم را از ظالم بگیرد، چه در دنیا باشد یا رجعت یا قیامت کبری. قال تعالی: ]إِنَّا مِنَ المُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ[.[۳۵]
و نیز گوییم خداوند در قرآن کریم و انبیا و مرسلین و اوصیای آنان فرمودهاند که خداوند ظلم نمیکند، پروردگار ظالم نیست. اگر راست فرمودند عدالت ثابت است. و اگر دروغ گفتند دروغ قبیح است و انبیا کار قبیح نمیکنند.
اصل۳: پیغمبرشناسی
اشاره
این اصل شامل دو گفتار است. گفتار اوّل در نبوت عامه است و گفتار دوم در نبوت خاصه.
نبوت عامه
بشر از چند جهت به پیغمبر نیازمند است:
الف. امور زندگی انسان بدون اجتماع و آمیزش و معامله منظم و مرتب نخواهد شد، بلکه زندگانی بدون آن محال است. برای این که انسان نمیتواند به تنهایی معاش دنیوی خود را ادامه دهد، بلکه باید هریک دیگری را در تهیه خوراک و لباس و سایر احتیاجات زندگی یاری نمایند، تا نظام دنیا منظم شود. و بشر در اجتماع و معاشرت و معامله به قانونی محتاج اند که امور آنان را بر طریق راستی و حکمت قرار دهد، و چون خودشان نیز تمام جهات مصالح و مفاسد خود را نمیدانند تا قانون وضع نمایند، پس باید این قانون از طرف خدای دانا و توانا و حکیم باشد. و آورنده این قانون پیامبر خواهد بود.
ب. چون موارد رضایت و غضب پروردگار بر انسانها پوشیده است و تمام مردم قابل نزول مَلَک یا الهام از جانب پروردگار نیستند، باید آفریدگار جهان برای بیان موارد خشنودی و غضب خود عدهای را به عنوان پیغمبر اعزام نماید تا به موارد رضایت و خشنودی خدای عزیز امر نموده و از موارد غضب نهی فرمایند.
ج. به جهت راهنمایی و شناختن مصالح و مفاسد و منافع و مضار خود مخلوق، چون قوای بشری تمام خوبیها و بدیها و سود و زیان خود و دیگران را درک نمیکنند.
د. جهت رفع اختلافات از دانشمندان بشر در علوم و عقاید؛ چنان که خداوند در سورهٔ بقره
آیه 213[۳۶] و نحل آ یه ۶۴ فرموده.[۳۷]
ه . جهت اصلاحات و بر کنار نمودن کج رویها از بین بشر به انذار و بشارت و تعزیر و اجرای حد و شمشیر، چون بشر اگرچه به سود و زیان و قوانین عادله الهیه دانا گردد، باز هم اگر به خود واگذاشته شود، چون بالطبع خودخواه است، اکثر افراد مراعات قوانین ننموده تعدی به دیگران مینمایند. پس بشر به یک مصلح واقعی محتاج است که در میان جامعه؛ قوانین حقه الهیه را اجرا نماید، نظیر قوانین موضوعه بشری که محتاج به قوه مجریه است.
و. جهت به وجود آوردن آداب و اخلاق شریفه در مردم تا بشر به درجات علوم و معارف و کمالات ترقی کند و از رذایل اخلاقی پاک و پاکیزه شود.
و غیر این جهات که این مختصر را گنجایش آن نیست.[۳۸]
نبوت خاصه
در مورد نبوت حضرت محمد چند دلیل عرضه میشود:
دلیل اوّل: بشارت و اخبار انبیای گذشته و کتابهای سابقه بر نبوت آن حضرت که تفصیل کلمات آنها در کتابهای مفصل مذکور است.[۳۹]
دلیل دوم: حضرت محمدبن عبدالله با آن که در محیطی تاریک، خالی از علم و دانش با یتیمی و فقر ظاهری بزرگ شده و درس نخوانده و معلم ندیده و خط ننوشته، کتابی آورده مشتمل بر معارف و راهنماییهای الهی و رموز و اسرار و وقایع آینده و مواعظ و نصایح حکیمانه و احکام و قوانین صحیحه عادله و شرح حال بعضی گذشتگان برای عبرت آیندگان، به بهترین روش و کلام فصیح و بلیغ، و با صراحت لهجه ندای تحدّی شدید بدان نموده و تمام دنیا را
با تمام قوت قلب دعوت به معارضه به مثل نموده و فرموده اگر جن و انس به یکدیگر کمک کنند نمیتوانند مثل این قرآن را بیاورند و یا مثل یک سوره اش، و خداوند فرموده هرگز نخواهند آورد، و تاکنون اهل دنیا نتوانستهاند مثل آن را بیاورند، و آنچه وظیفه انبیا و غرض از بعث نبی بوده از بیدار کردن عقول مردم و استخراج معادن انسانیت و کنوز روحانیت و میراندن روح سَبُعیت و درندگی از خلق و زنده کردن قلوب ایشان و تعیین موارد رضا و غضب پروردگار و راهنمایی بشر به شناختن مصالح و مفاسد خود و وضع احکام و قوانین جامعه و اصلاحات مفاسد عامه و تعلیم و ترتیب آداب و اخلاق شریفه و تعلیم علوم و حکمت الهیه و معارف حقه و تذکر و دعوت به خدای یگانه و و و... ذرهای کوتاهی و فروگذار نفرموده.
دلیل سوم: محمدبن عبدالله مدعی نبوت شد و وظایف نبوت را انجام داد، و آیات و معجزات بی شمار برای اثبات راستی گفتار خود آورد. و نقل معجزات آن حضرت فوق حد تواتر میباشد. چون تمام فرق مسلمین در جمیع طبقات معجزات بسیار از آن حضرت نقل نمودهاند.
علامه مجلسی در کتاب بحارالأنوار در ابواب متفرقه معجزات بسیاری نقل فرموده است.[۴۰]
شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداه در ذکر معجزات پیغمبر به ذکر ۷۲۰ معجزه اکتفا نموده است.[۴۱]
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب فرموده: معجزات حضرت را به ۴۴۴۰ معجزه رسانیدهاند.
دلیل چهارم: دلیل دیگر، گذشته از شهادتهای ظاهری خداوند متعال بر نبوت آن حضرت به وسیله انبیای گذشته، و به اظهار آیات و معجزات به دست او که به تواتر ثابت شده، و به اجرای کلام خود به زبان مقدس او، و به حفظ و عصمت او از خطا و تقصیر و یاری کردن او را در پیش بردن مرام و مقصودش در میانه مردم با وجود آن همه دشمنان پرکینه و عداوت و پافشاریهای آنان در کار شکنی و مخالفت با او شهادتهای باطنی و معنوی خدای متعال است به صدق و حقانیت محمدبن عبدالله در هر زمانی تا روز قیامت در میان مردم به اجابت دعاهای آنان که متوسل به او و فرزندان معصومین او شوند، و نیز توجّهات باطنی و فضل و مرحمتهای نامتناهی است بر سالکان راه شریعت او به شرح صدور آنان و راهنماییهای بسیار و شهادت اوّل شخص عالم امکان بعد آن حضرت یعنی علی بن ابی طالب به ایمان به او و جانفشانیهایش در راه پیشرفت مرام و مقصود او، که برای اطلاع بیشتر باید به کتب مفصله مراجعه کرد که این مختصر بیش از این را گنجایش ندارد.[۴۲]
اصل۴: امام شناسی
اشاره
این بخش شامل سه گفتار است:
۱. احتیاج بشر به امام.
۲. تعیین امام وظیفهٔ چه کسی است؟
۳. پیامبر اکرم چه کسی را از جانب خداوند به عنوان امام تعیین نموده؟
گفتار اوّل: نیاز به امام
بشر از جهات بسیار بعد از پیغمبر به امام نیاز دارد. با توجه به گفتار گذشته و آن که وظیفه نبی آوردن دستورات و وظایف و قوانین و احکامی است تا به آنها تعیین شود موارد رضا و سخط مالک حقیقی و تحصیل مصالح و منافع بشر و بیان قوانین و حدود اجتماعی و آداب و اخلاق شریفه و طریق عبادت و راه قرب و و و...، بعد از رحلت پیامبر برای بقای این دستورات و قوانین و علوم و معارف و حفظ آنها، حافظی لازم است. چنان که اگر باغبانی باغی را درست کرده و نهالهایی کاشته و گلهایی را پرورش داده، باید شخصی را به عنوان شاگرد تربیت نماید که در نبودن او بتواند اصلاح امور باغ را چون باغبان عهده دار گردد.
بعد از نبی جامعه در کلیه شؤون زندگی و دینی محتاج به رهبر و زمامدار میباشند که او را امام مینامیم. مانند بدن انسان که عبارت از همه اعضا و جوارح است: چشم، گوش، زبان، دست، پا و غیره، و یک رئیس و زمامدار لازم دارد و آن قلب (روح) است و اگر نباشد امور مملکت بدن مختل خواهد بود. آن خالقی که برای نظم امور بدن رئیس و زمامدار قرار داده، چگونه میشود مملکت خود را بدون رئیس و زمامدار بگذارد و مدینه شرایع دین را بدون حاکم قرار دهد؟
گفتار دوم: تعیین کننده امام
اگر کسی گوید: تعیین و نصب امام وظیفه چه کسی است و رفع این احتیاج مهم بشر را که میتواند بکند؟
میگوییم: کسی که برای ریاست امور دین و دنیای مردم نصب میشود، باید فردی باشد که تمام علوم و معارف و مطالب دین را به نحو کامل بداند و بتواند تمام وظایف پیشوایی را انجام دهد و اهل خیانت و جنایت نباشد و در اجرای امور مربوط به شؤون خود کوتاهی نکند و خطا ننماید و مصلح حقیقی در باطن و ظاهر و اوّل و آخر بوده باشد و در مسائل و معضلات محتاج به دیگری نباشد و برجستهترین مردم در علم و کمالات نفسانی بوده باشد.
تعیین و نصب چنین شخصی با فردی است که به امور مردم کاملا دانا باشد، زیرا اگر مردم کسی را به ریاست و زمامداری تعیین نمایند، ممکن است که او لایق این مقام نباشد و به جای اصلاح گری فاسد و بیدادگر باشد و یا بعد از تعیین در زمان بعد فسادگر گردد.
و هرچند مردم دانا و فهمیده باشند، باز هم نمیتوانند کسی را برای امامت و پیشوایی انتخاب کنند که واجد همه شرایط امامت باشد. جایی که منتخبین حضرت موسی مصلح نباشند، بی شبهه انتخاب شده مردم دیگر اصلاح گر نخواهد بود. به طوری که در تفاسیر اهل بیت است که حضرت موسی هفتاد نفر از هفتصد هزار جمعیت انتخاب فرمود، و در آخر کار آن هفتاد نفر به او عرض کردند: ما هرگز ایمان نمیآوریم تا این که خدا را ببینیم، پس صاعقه آمد و آنان بر اثر آن صاعقه مردند یا سوختند.[۴۳]
پس بشری که از باطن مردم بی اطلاع است و عاقبت کار آنها را نمیداند، نه میتواند و نه حق دارد که امام و پیشوا و رئیس تعیین و انتخاب نماید، بلکه تعیین او بسته به نظر ذات مقدس پرودگار است. و چون پروردگار تعیین و نصب امام میفرماید، دیگر مردم حق اعمال نظر و مداخله در تغییر و تبدیل امام ندارند. چنان چه در قرآن مجید فرموده:
]وَمَا کَانَ لِمُؤمِنٍ وَلَا مُؤمِنَهٍ إِذَا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أَمَراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَهُ
مِنْ أَمْرِهِم[؛[۴۴]
زمانی که خدا و رسول امری را اختیار و معین فرمودند هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنهای حق مداخله و اختیار غیر آن را ندارد.
گفتار سوم: چه کسانی از جانب خداوند برای امامت معرفی شدند
تا اینجا روشن شد که تعیین و نصب امام به نظر مقدس خالق داناست و تنها ذات مقدس اوست که میتواند و هم حق دارد امام را تعیین و نصب نماید. و این نیز واضح است که هر وقت خداوند متعال بخواهد امام را تعیین بفرماید، این تعیین مانند تشریع سایر امور دین به وسیله نبی خواهد بود. و از آن جایی که پیغمبر ما خاتم پیامبران است و به نص صریح قرآن دین او نیز کامل و تمام است.[۴۵]
پس باید آنچه بشر تا روز قیامت محتاج به آن است آورده و بیان فرموده باشد، و همین طور هم میباشد. بنابراین تعیین امام که از اَهم احتیاجات مردم است در دین مقدس او شده است. ما هرجا که به بیانات و روایات وارده از خاتم انبیا در این زمینه، که متفق علیه بین عامه و خاصه است، مراجعه میکنیم جز برای دوازده نفر که ایشان همان امامان شیعه میباشند، برای کسی دیگری این سخنان و سفارشات و خصوصیاتی که در بیانات رسول اکرم است مشاهده نخواهیم کرد.
در اینجا سزاوار است که آمار اخبار تصریح پروردگار بر اسامی دوازده امام و فضایل و مناقب آنان، و تصریح حضرت رسول و ائمه دینn بر اسامی خودشان و فضایل و مناقب آن بزرگواران را شرح دهیم. این موضوع در دوازده باب و یک خاتمه ذکر میشود.
باب اوّل: احادیث قدسی
در تصریحات حضرت حق بر اسامی دوازده امام که توسط حضرات معصومین به ما رسیده است.
شیخ کلینی در کتاب شریف کافی متجاوز از پانزده روایت[۴۶]، و علامه مجلسی در بحارالأنوار بیست و دو روایت صحیح و معتبر از پروردگار نقل نموده؛[۴۷] و صدوق در کتاب کمال الدین (باب۲۳: باب نص پروردگار بر حضرت مهدی امام زمان و ائمه دینn) چهار حدیث در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل آن بزرگواران نقل فرمودهاند.
باب دوم: تصریحات پیامبر
در تصریحات پیامبر اسلام بر اسامی خلفای خود که عترت طاهره آن بزرگوارند؛ و آن شامل دو فصل است:
فصل اوّل: در احادیثی که پیغمبر اکرم فرموده:
خلفا و اوصیای من دوازده نفر میباشند.
شیخ بزرگوار صدوق در کتاب خصال خود چهل و شش روایت نقل کرده که بیشتر آن از طریق اهل سنت میباشد.[۴۸] (۱*)
و شیخ طوسی در کتاب غیبت خود ده روایت از طریق اهل سنت نقل نموده[۴۹] (۲*) و فرموده:
و اما آنچه از طرق شیعه نقل شده است از حد احصا و شماره خارج است، و ما بخشی از آن را نقل مینماییم.
پس به پانزده روایت در این موضوع اکتفا فرموده است.[۵۰] (۳*)
و شیخ عالم جلیل القدر محمدبن ابراهیم بن جعفر نعمانی شاگرد شیخ کلینی و استاد شیخ نجاشی در کتاب غیبت خود متجاوز از ده روایت[۵۱] (۴*) و در جایی دیگر متجاوز از بیست حدیث نقل کرده است. (۵*)
و عالم جلیل سید هاشم بحرانی در کتاب انصاف از طرق عامه سه حدیث از صحیح بخاری (۶*) و نُه حدیث از صحیح مسلم، (۷*) و از حمیدی در جمع بین صحیحین هشت روایت[۵۲]، و از جمع بین صحاح چند حدیث، و از ابونعیم در کتاب حلیه الاولیاء[۵۳] چند روایت، و از ابن بطریق در کتاب عمدهٔ [۵۴] خود از بیست طریق نقل کرده که پیامبر فرمودند:
خلفای بعد ازمن دوازده نفرند.[۵۵] (۸*)
و این روایات را در کتاب تاج جامع الاصول عامّه نقل کرده است.[۵۶][۵۷]
و علامه مدنی کاشانی معاصر در کتاب الخلافه از مسند احمد بن حنبل یک حدیث[۵۸]، و از صحیح مسلم[۵۹] شش حدیث[۶۰]، و از صواعق محرقه ابن حجر یک حدیث[۶۱]، و از صحیح بخاری[۶۲] یک حدیث[۶۳]، واز سنن ابوداوود سه حدیث[۶۴]، و از مجمع الزواید دو حدیث[۶۵] با تعیین مواضع روایات نقل کرده.[۶۶]
و شیخ طبرسی از طرق عامه چند حدیث[۶۷] و دیگران نیز این احادیث را نقل کردهاند.[۶۸] و مجموع اینها از چهل حدیث بیشتر است.
و این عدد منطبق بر ائمه اثنا عشر میشود، و منطبق بر خلفای بنی امیه و بنی عباس و دیگران نیست و نخواهد بود، چنان که واضح است.
و اگر ما به این چهار دسته از روایات متواتره که عامه و خاصه آن را نقل و اسناد آنها را از حد تواتر بیشتر نقل فرمودند به نظر انصاف بنگریم، مطلب ما به خوبی روشن میشود و امامت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب با یازده فرزندان او ثابت میگردد.
دسته اوّل: روایات مذکوره که پیغمبر اکرم فرمود:
خلفا و اوصیای من دوازده نفرند و همه از قریش اند.
این روایات از حد تواتر خارج است.
دسته دوم: روایات متواترهای که عامه و خاصه بیشتر از حد تواتر نقل کردهاند که پیغمبر فرمود:
من دو چیز سنگین و پر قیمت در میان شما امت میگذارم؛ کتاب خدا و عترت من؛ مادامی که به این دو متمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا روز قیامت در حوض کوثر بر من وارد شوند.
این روایات از کلمات جامعه پیغمبر است که فواید و مطالب بسیار از آن استفاده میشود. و ما به زودی اشاره خواهیم کرد إن شاء الله تعالی که این بیان پیغمبر بر غیر دوازده امام جاری نیست.
دسته سوم: که آن نیز از طریق عامه و خاصه نقل شده است آن است که پیغمبر فرمود:
مَثَلُ أَهلِ بَیتِی کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَکَ؛
مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح میباشد. کسی که وارد آن شود نجات پیدا میکند. و کسی که از آن اعراض کند (در دریای هلاکت) غرق میشود.
این روایات مورد اتفاق عامه و خاصه است. و علامه امینی در کتاب الغدیر این روایات را از طرق عامه نقل کرده است.[۶۹]
و همچنین علامه نجم الدین عسکری در کتاب خود این روایات را از طرق عامه با تعیین
مواضع آن زیادتر از حد تواتر بلکه از صد طریق بیشتر نقل کرده است.[۷۰]
جمع این سه دسته از روایات آن است که عترت پیغمبر اهل بیت، و اهل بیت عترت پیغمبرند. چنان که صریح بعضی از روایات حدیث ثقلین است که پیغمبر فرمود:
وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی.[۷۱]
چهار نفر آنها که علی و فاطمه و حسن و حسینn میباشند، فضایل و مناقب آنان در کتب صحاح عامه مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم و صحیح ترمذی و غیر آن مذکور است که در ضمن دسته چهارم همه آنها را نقل خواهیم کرد، ان شاء الله تعالی.
و پیغمبر و این چهار نفرصلوات الله علیهم اجمعین به اتفاق و اجماع آنان نُه نفر از فرزندان امام حسین را با تعیین اسامی و بیان فضایل و مناقب آنان در بیان مفصل مکرر فرمودند و جمع آنان دوازده نفر میشوند که پیغمبر در روایات متواترهای که گذشت فرمودند:
خلفا و اوصیای من دوازده نفرند.
و علمای عامه نیز در کتابهای دیگر خود اسامی دوازده امام و فضایل آنان را نقل فرمودهاند؛ چنان چه خواهد آمد.
و از جمع روایات استفاده میشود: عترت پیامبر مانند کشتی نوح میباشند، همان طور که روزِ طوفان نوح همه غرق شدند و نجات مخصوص کسانی بود که در کشتی سوار بودند، عترت نیز چنین میباشند.
و از این حدیث صحیح متواتر قطعی بین مسلمین حدیث ثقلین استفاده میشود: عترت پاکیزهٔ رسول اکرم بعد از پیامبر گرامی افضل و اشرف مردمان میباشند، برای آن که همه امت را به آنان ارجاع فرموده. پس معلوم میشود که همه مردم محتاج به عترت پاکیزه هستند و عترت محتاج به مردم نیستند.
و نیز استفاده میشود: این عترت؛ معصوم از خطا و پاکیزه هستند. برای آن که اگر خطا و لغزش و گناه داشته باشند، تمسک به آن دو موجب هدایت امت و گمراه نشدن امت نمیباشد، بلکه در مورد خطا و اشتباه موجب گمراهی امت میشوند. و ارجاع تمام امت به عترت گرامی
برای آن است که فرمودند: «قرآن از عترت جدا نمیشود».
پس هر کس خود را محتاج به قرآن میداند، باید از عترت پیروی کند و تفسیر و تأویل قرآن و علوم آن را از عترت بگیرد نه از دیگران؛ چون اگر دیگری نیز بود که تمام علوم قرآن را میدانست پیغمبر اکرم او را نیز با عترت ضمیمه میفرمود. از این که منحصر به عترت فرمود معلوم میشود که فقط عترت پاکیزه تمام علوم قرآن را میدانند و اگر چیزی از قرآن را ندانند آن چیز از عترت جدا شده است پس ناچار همه آن را میدانند چون هیچ گاه قرآن از عترت جدا نخواهد شد تا روز قیامت.
پس نجات و هدایت و سعادت منحصر به تمسک به قرآن با عترت است نه قرآنِ تنها چنان که خلیفه دوم گفت: حَسبُنَا کِتَابُ اللهِ.[۷۲]
تشریح موضوعاتی که از این حدیث صحیح متواتر قطعی بین مسلمین استفاده میشود به طور مفصل در اوّل کتاب اثبات ولایت بیان نمودهام به آن کتاب مراجعه شود.[۷۳]
دسته چهارم: احادیثی است که در صحیح مسلم و صحیح ترمذی و صحیح بخاری و صحاح دیگر در باب فضایل علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین نقل کردهاند. و آن احادیث را در کتاب تاج جامع الاصول عامّه که در مصر چاپ شده کتاب فضایل جمع نموده[۷۴] و آن را در چهار باب نقل کرده: باب فضایل و مناقب علی بن ابیطالب، باب مناقب اهل بیت، باب مناقب سیده فاطمه زهراV، و باب مناقب حسن و حسین به آن جا مراجعه شود.
و همین چهار باب در صحیح بخاری[۷۵] و صحیح مسلم[۷۶] و صحیح ترمذی[۷۷] و غیره[۷۸] عنوان شده و روایاتش ذکر شده است. و متن آن روایات به طور خلاصه چنین است:
پیغمبر اکرم در جنگ خیبر، بعد از آن که روز اوّل ابوبکر را با جمعی و روز دوم عمر را با جمعی فرستادند و ترسیدند و دیگران را ترسانیدند و برگشتند، فرمود: «فردا رایت[۷۹] جنگ را به مردی میدهم که خداوند فتح خیبر را به دست او جاری فرماید. او خداوند و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول هم او را دوست دارند.» پس علی بن ابی طالب را خواست در حالی که چشمهای او آزرده بود، و آب دهان خود را بر چشمهای او مالید و برای او دعا کرد و چشمان او شفا گرفت و خوب شد و فتح خیبر به دست او واقع شد.[۸۰]
و پیغمبر اکرم به علی بن ابی طالب فرمود:
تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی میباشی مگر آن که بعد از من پیغمبری نیست.
وجوه نسبت هارون به موسی که در قرآن کریم ذکر شده[۸۱]، همان نسبت برای علی بن ابی طالب است.
و چون آیهٔ مباهله نازل شد، پیغمبر اکرم علی و فاطمه و حسن و حسین را خواست و با آنها با نصارایِ نجران مباهله نمود و فرمود:
خداوندا، اینان اهل بیت من میباشند.[۸۲]
و پیغمبر اکرم فرمود:
کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست.[۸۳]
و علی بن ابی طالب اوّل کسی است که اسلام آورده.[۸۴]
و پیغمبر به او فرمود:
تو از من میباشی، و من از تو هستم.[۸۵]
و پیغمبر بر کسانی که از او شکایت نمودند غضب کردند و فرمودند:
علی از من و من از علی هستم. و او بعد از من ولی (یعنی صاحب اختیار) هر مؤمنی است.[۸۶]
و فرمودند:
منافق علی را دوست ندارد. و مؤمن علی را دشمن نمیدارد و با او دشمن نیست.[۸۷]
و فرمود:
علی از من است و من از علی. و ادای تبلیغات دینی از ناحیه من کسی نمیکند مگر من و یا علی بن ابی طالب.[۸۸]
و به او فرمود:
تویی برادر من در دنیا و آخرت.[۸۹]
و در آن روزی که مرغ بریان شدهای برای پیغمبر آوردند عرض کرد:
خداوندا، محبوبترین خلق خود را در نزدت برای من بفرست تا او با من در خوردن این مرغ شرکت نماید. پس خداوند علی را آورد، و او با پیغمبر در خوردن مرغ شریک شد.
(پس علی محبوبترین خلق است نزد پروردگار).[۹۰]
و پیغمبر فرمودند:
خداوندا، حق را با علی قرارده، هر جا علی بگردد حق با او باشد و بگردد.[۹۱]
و فرمود:
من خانهٔ حکمت میباشم و علی در آن خانه است. یعنی هر کسی حکمت من را بخواهد باید از این در وارد گردد.[۹۲]
و غیر این روایات بسیار است که عامه در کتابهای خود نقل کردهاند.
و در کتاب تاج جامع الاصول در باب مناقب اهل بیت نقل کرده که آیهٔ وجوب مَودَّت و محبت ذی القربی[۹۳] دربارهٔ آل محمد نازل شده است.[۹۴]
و پیغمبر اکرم، علی و فاطمه و حسن و حسین را جمع کرد و عرض کرد:
خداوندا، اینان اهل بیت من میباشند. پس رِجس (پلیدی و ناروایی) را از آنان دور فرما و آنان را پاک و پاکیزه گردان.
پس آیهٔ تطهیر نازل شد. و این قضیه در خانه اُم سلمه بود. پس اُم سلمه عرض کرد: یا رسول الله، آیا من با آنها میباشم؟ فرمود:
تو در جای خود باش و عاقبت تو به سوی خیر خواهد بود.
این حدیث در صحیح مسلم و جامع ترمذی کتاب مناقب است.[۹۵]
و پیامبر فرمود:
من از میان شما میروم و دو چیز سنگین مقدار برای شما میگذارم؛ کتاب خدا و عترت من.
اهل بیت من کسانی اند که صدقه بر آنان حرام است. و آن دو از یکدیگر هرگز جدا نشوند تا آن که (روز قیامت) بر حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
و پیغمبر اکرم دست حسن و حسین را گرفت و فرمود: کسی که دوست بدارد مرا و دوست بدارد این دو را و پدر و مادر این دو (فرزند من) را، در درجه من با من در روز قیامت خواهد بود.
و پیغمبر اکرم توجه نمود به علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین فرمود: (أنَا حَربٌ لِمَن حَارَبتُم وَسِلمٌ لِمَن سَالَمتُم)؛
یعنی: من در جنگ و مخالفت هستم با کسی که شما در جنگ و مخالفت آنها میباشید.[۹۶]
و این حدیث را در جامع ترمذی از زیدبن ارقم نیز نقل نموده.[۹۷]
وپیغمبر اکرم فرمود:
فاطمه دختر من، پارهای از تن من است. کسی که او را به غضب آورد مرا به غضب در آورده. و هر چه و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.[۹۸]
و پیغمبر میفرمود:
حسن و حسین دو ریحانهٔ من هستند، و ایشان دو سید جوانان اهل بهشت اند... و عرض کرد: خداوندا، من این دو فرزندم را دوست دارم. تو نیز آن دو را دوست بدار.[۹۹]
و همه این روایات با روایات دیگر فضایل و مناقب در صحاح عامه موجود است. و حقیر در مستدرک سفینه[۱۰۰] (۹*) در لغت (فضل) همه آنها را ذکر نمودم، و در اینجا به همین مقدار برای اتمام حجت اکتفا میشود.
فصل دوم: در شماره روایاتی که پیغمبر اکرم تصریح فرمودهاند به اسامی خلفای خود و فضایل و مناقب آن بزرگواران.
شیخ بزرگوار کلینی در کتاب شریف کافی در این خصوص متجاوز از ده حدیث،[۱۰۱](۱۰*) و صدوق در کتاب شریف عیون اخبار الرضا (در باب ۶) متجاوز از سی حدیث[۱۰۲]، و شیخ طوسی در کتاب غیبت پانزده حدیث[۱۰۳] و عالم جلیل نعمانی شاگرد شیخ کلینی در کتاب غیبت خود سی حدیث[۱۰۴] (۱۱*) نقل کرده است.
و عالم کامل ثقهٔ جلیل که وثاقت و جلالت قدر او مورد اتفاق تمام علمای شیعه است، جناب علی بن محمد بن علی الخزاز الرازی القمی، که از شاگردان برجسته شیخ صدوق میباشد، کتابهایی نوشته از آن جمله کتاب شریف موسوم به کفایه الأثر که حاوی احادیثی است که در آنها تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل ومناقب آنان شده است و آن را در سی و نُه باب قرار داده است، و در آن متجاوز از دویست روایت نقل کرده که به عناوین ابواب آن اشاره میشود:
باب اوّل در احادیثی که عبدالله بن عباس از پیغمبراکرم در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل و مناقب آنان نقل فرموده، و در آن به پنج حدیث اکتفا شده است.
باب دوم در آنچه عبدالله بن مسعود از پیغمبر در این خصوص نقل کرده، و در آن به چهار حدیث قناعت کرده است.
باب سوم در آنچه ابوسعید خُدری از رسول الله در این موضوع نقل کرده، و در آن به ده حدیث اکتفا نموده است.
باب چهارم در آنچه ابوذر غفاری از رسول اکرم در نصوص بر ائمه دین نقل نموده، و در آن به سه حدیث اکتفا نموده است.
باب پنجم در آنچه سلمان فارسی از رسول گرامی در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل آنان نقل نموده، و در آن به شش حدیث اکتفا کرده است.
باب ششم در آنچه جابربن سَمُره از پیغمبر نقل کرده و در آن به چهار حدیث اکتفا نموده است.
باب هفتم در آنچه جابر انصاری از رسول اکرم در تصریح به اسامی دوازده امام
و شرح فضایل و مناقب آن بزرگواران نقل کرده، و در آن به هفت حدیث اکتفا کرده است.
باب هشتم در آنچه انس بن مالک از پیغمبر اسلام در این خصوص نقل کرده، و در آن به نُه حدیث اکتفا کرده است.
باب نهم در روایاتی که ابوهریره از پیغمبر در این موضوع نقل نموده، و در آن به هفت حدیث قناعت نموده است.
باب دهم در احادیثی که عمر بن خطاب از پیغمبر در تصریح به ائمه اثنا عشر نقل کرده، و در آن به دو حدیث اکتفا فرموده است.
باب یازدهم در آنچه عثمان بن عفان از حضرت رسول در این خصوص نقل کرده، و در این باب به یک حدیث اکتفا نموده است.
باب دوازدهم در آنچه زید بن ثابت از پیغمبر نقل کرده و در آن به پنج حدیث اکتفا کرده است.
باب سیزدهم در آنچه زیدبن ارقم از حضرت رسول در این موضوع نقل نموده، و به چهار حدیث اکتفا نموده است.
باب چهاردهم در آنچه اسعد بن زراره از پیغمبر در تصریح به ائمه اثنا عشر و فضایل و مناقب آن بزرگواران نقل کرده، و به سه حدیث قناعت نموده است.
باب پانزدهم در آنچه واثله از پیغمبر راجع به این موضوع نقل کرده، و در این باب چهار حدیث نقل فرموده است.
باب شانزدهم در آنچه ابو ایوب انصاری از حضرت رسول نقل کرده، و در این به دو حدیث قناعت کرده که یکی از آن دو بسیار مشروح میباشد.
باب هفدهم در آنچه عماربن یاسر از پیغمبر اکرم نقل کرده، و به دو حدیث مفصل اکتفا کرده است.
باب هجدهم در آنچه حذیفه بن اسید از آن حضرت نقل کرده، و به سه حدیث قناعت نموده.
باب نوزدهم در آنچه عمران بن حُصَین از آن حضرت در این موضوع نقل کرده، و به سه حدیث اکتفا کرده است.
باب بیستم در آنچه سعد بن مالک از آن حضرت روایت کرده، و به یک حدیث اکتفا کرده است.
باب بیست ویکم آنچه حذیفه بن الیمان از آن حضرت در این موضوع نقل نموده، و به یک حدیث مفصل قناعت فرموده است.
باب بیست و دوم در آنچه ابوقَتاده انصاری از حضرت رسول در تصریح به آن که خلفای آن حضرت دوازده نفرند نقل کرده، و به پنج حدیث قناعت نموده است.
باب بیست و سوم در آنچه مولا امیرالمؤمنین از حضرت رسول در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل آنان نقل کرده، و در این باب به دوازده حدیث اکتفا نموده است.
باب بیست و چهارم در آنچه امام حسن مجتبی از آن حضرت در این موضوع نقل فرموده، و در این باب به هفت حدیث قناعت کرده است.
باب بیست و پنجم در آنچه امام حسین از پیغمبر اکرم در این خصوص نقل کرده، و به هفت حدیث اکتفا کرده است.
باب بیست و ششم در آنچهام سلمه از پیغمبر نقل نموده، و به شش حدیث قناعت کرده است.
باب بیست و هفتم در آنچه عایشه از پیغمبر نقل نموده، و شش حدیث بیشتر نقل نکرده است.
باب بیست و هشتم در آنچه فاطمهٔ زهرا از پدر بزرگوارش در این خصوص نقل فرموده، و به هفت حدیث قناعت کرده است.
و علامه کامل معتمد سید سند مؤید سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر برهان و غیره در کتاب شریف خود موسوم به کتاب انصاف در نصوص بر ائمه اشراف ۳۲۶ روایت به ترتیب حروف تهجی از حضرت رسول الله و ائمه دینn در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل و مناقب آن بزرگواران نقل کرده است. و چون این روایات را نقل فرموده، سپس شروع نموده به روایاتی که از طریق اهل سنت از پیغمبر اکرم نقل شده و به چهل حدیث اکتفا کرده است. اولین حدیث را از موفق بن احمد اخطب خوارزم در کتاب خود به سندش از پیغمبر اکرم نقل کرده که فرمود:
درشب معراج خداوند متعال به من فرمود: ای محمد، چه کسی را در میان امت به جای خودت گذاشتی؟ عرض کردم: بهترین افراد این امت علیِ بن¬ ابیطالب را. سپس فرمود: ای احمد، من به خلق خود آگاهم. تو را اختیار کردم و برای تو اسمی از اسماء خود قرار دادم. و من در هیچ موضع یاد نمیشوم مگر آن که تو با من ذکر میشوی.
(مثل شهادت به وحدانیت که با شهادت به رسالت باید ذکر گردد.) و در مرتبهٔ دوم علی را اختیار کردم و اسمی از اسماء خودم را برای او قرار دادم، من أعلی و او علی است.
ای محمد، من تو را و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین را از نور خود آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمینها عرضه داشتم، هرکس قبول کند مومن است و کسی که انکار کند کافر است.
ای محمد، اگر بندهای در تمام عمر خود مرا عبادت کند تا از پا در افتد. یا مانند مشک پوسیده شود و منکر ولایت شما باشد، من او را نمیآمرزم.
ای محمد، دوست داری آنان را ببینی؟ عرض کردم: بلی ای پروردگار من فرمود: به طرف راست عرش نظر کن. نگاه کردم دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و
محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن-بن علی و مهدی در میدان وسیعی از نور ایستادهاند مشغول عبادت و ذکرند، و حضرت مهدی در میان آنان مانند ستاره درخشان است.
فرمود: ای محمد اینانند حجتهای من و مهدی از دشمنان انتقام کشنده است.
این حدیث را جمعی از عامه و خاصه نقل فرمودهاند.[۱۰۵]
و در ینابیع الموده تألیف شیخ سلیمان بلخی حنفی از ابن عباس نقل کرده که گوید:
یک نفر یهودی به نام نعثل خدمت حضرت رسول رسید و کلماتی گفت. از آن جمله عرض کرد: مرا از وصی و جانشین خود خبرده.
زیرا هر پیغمبری وصی دارد. پیغمبر ما موسی بن عمران وصی و جانشینش یوشَعبننون بود.
پیغمبر اکرم در جوابش فرمود: وصی من علی بن ابی طالب است، و بعد از او دو فرزند زادهام حسن و حسین، و از صلب حسین نُه نفر از پیشوایان اسلام به وجود میآیند. یهودی گفت: نام آنها را بگو. حضرت فرمود: بعد از حسین فرزندش علی، وبعد از علی فرزندش محمد، و بعد او فرزندش جعفر، و بعد او فرزندش موسی، و بعد او فرزندش علی، و بعد او فرزندش محمد، و بعد او فرزندش علی، و بعد او فرزندش حسن، و بعد او فرزندش مهدی، اینان دوازده نفرند که اوصیا و خلفای من میباشند.[۱۰۶]
و علامه مجلسی در بحار باب نصوص پیغمبر اکرم بر ائمه دینn به دویست و چهل حدیث اکتفا فرموده است.[۱۰۷] و در روایاتی که جابربن عبدالله انصاری در این خصوص از پیغمبر نقل کرده جمع نموده است.[۱۰۸] (۱۲*)
و شیخ صدوق در کمال الدین باب ۲۴ احادیثی که از پیغمبر در این خصوص نقل شده، به سی و هفت حدیث رسانده، و در باب ۲۵ در احادیثی که از پیغمبر در باب واقع شدن غیبت امام زمان نقل کرده، به هشت حدیث اکتفا نموده است. (۱۳*)
باب سوم: احادیث علوی
در آنچه از مولای متقیان امیرمؤمنان در تصریح به اسامی یازده امام از فرزندان معصومین خودn با بیان فضایل و مناقب آنان به ما رسیده است. ثقهٔ جلیل علی بن محمد خزاز، که وصف وی گذشت، در کتاب شریف کفایه الأثر که در نصوص بر ائمه اثناعشر نوشته است، در باب بیست و نهم در روایاتی که از امیرالمؤمنین در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل آنان نقل شده، و در آن نیز تصریح به خصوص امامت امام حسن و امام حسین شده است، به نقل چهار حدیث اکتفا کرده است،[۱۰۹] (۱۴*) به علاوه آنچه در باب ۲۳ آن کتاب آورده و قبلا به آن اشاره شد.[۱۱۰]
و در کتاب شریف کافی در باب اشاره و نص بر امام حسین در این موضوع به نقل پنج روایت قناعت فرموده است.[۱۱۱] (۱۵*)
و علامه مجلسی در بحار به نُه حدیث در این موضوع اکتفا کرده است.[۱۱۲] (۱۶*) و در بحار باب فضایل و مناقب امام حسن و امام حسین و نصوص بر آن دو بزرگوار،[۱۱۳](۱۷*) و باب ۱۴ باب نصوص بر امام حسن متجاوز از هشتاد روایت نقل کرده است.[۱۱۴] (۱۸*)
باب چهارم: روایاتی از حسنین
در احادیثی که از حضرت امام حسن مجتبی و ابی عبدالله الحسینB نقل شده و در آن به اسامی ائمه هدی و فضایل و مناقب آن بزرگواران تصریح شده است، و در آن تصریح امام حسن به امامت حضرت ابی عبدالله الحسین و تصریح امام حسین به امامت امام سجاد شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر (در باب ۳۰ و ۳۱) راجع به این موضوع به نُه حدیث اکتفا کرده است[۱۱۵]، (۱۹*)به علاوهٔ آنچه در باب ۲۴و ۲۵ آورده است[۱۱۶] که به آن قبلا اشاره شد.
و در کتاب شریف کافی در باب اشاره و نص بر امام حسین سه حدیث روایت فرموده، و در باب اشاره و نص بر امام سجاد چهار حدیث روایت نموده است. (۲۰*)
و علامه مجلسی در بحار در نصوص حسنین بر ائمه دین شش حدیث نقل کرده و به آن اکتفا فرموده است.
و در بحار در باب نصوص بر خصوص امام حسین و وصیت امام حسن به آن بزرگوار روایاتی نقل کرده است.[۱۱۷] (۲۱*) و در باب نصوص بر امام سجاد نُه روایت نقل فرموده.[۱۱۸] (۲۲*)
باب پنجم: احادیثی از امام سجاد
در آنچه از امام سجاد در تصریح به امامت دوازده امام و فضایل آنان نقل شده و در آن تصریح به امامت امام محمد باقر نموده است.[۱۱۹]
ثقهٔ جلیل خزاز در کفایه الأثر (باب ۳۲) هفت حدیث نقل کرده و به آن اکتفا نموده است.[۱۲۰] (۲۳*)
و در کافی باب اشاره و نص بر حضرت باقر پنج حدیث نقل فرموده است. (۲۴*)
و در بحار در نص امام سجاد بر آن بزرگواران به پنج حدیث قناعت کرده است.[۱۲۱] (۲۵*)
و در باب نصوص بر امامت امام باقر نُه حدیث نقل فرموده است.[۱۲۲]
باب ششم: روایاتی از امام باقر
در آنچه از امام باقر در تصریح به امامت دوازده امام و اسامی و فضایل آنان نقل شده و در آن تصریح به امامت فرزندش امام صادق شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر در (باب ۳۳) در این خصوص به هفت حدیث اکتفا کرده است.[۱۲۳]
و در کافی در باب نص بر امام صادق هشت حدیث روایت کرده است.[۱۲۴] (۲۶*)
و علامه مجلسی در بحار باب نصوص امام باقر بر ائمه اثناعشرn به یازده روایت قناعت نموده است.[۱۲۵] (۲۷*) و در باب نصوص بر امام صادق سیزده روایت از حضرت باقر نقل کرده است.[۱۲۶] (۲۸*)
باب هفتم: تصریحات امام صادق بر امامت ائمه
در آنچه از امام صادق در تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل و مناقب آنان نقل شده و تصریح آن حضرت به امامت فرزندش امام موسی شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر در (باب ۳۴) در این موضوع پنج حدیث نقل و به آن اکتفا کرده است.[۱۲۷] (۲۹*)
و در کتاب کافی در باب نص بر حضرت موسی بن جعفر شانزده حدیث نقل کرده است.[۱۲۸] (۳۰*)
و علامه مجلسی در بحار در نصوص وارده از امام صادق بر ائمه دین به هجده روایت اکتفا کرده است.[۱۲۹] (۳۱*) و روایات نصوص بر امامت حضرت کاظم از حضرت صادق را به چهل و شش رسانده است.[۱۳۰] (۳۲*)
باب هشتم: روایاتی از امام کاظم
در آنچه از حضرت موسی بن جعفر در تصریح به اسامی دوازده امام و تصریح آن حضرت به امامت حضرت رضا نقل شده است.
جناب خزاز (در باب ۳۵) برای این موضوع هفت حدیث نقل و به آن اکتفا کرده است.[۱۳۱] (۳۳*)
و در کافی باب نص بر حضرت رضا شانزده حدیث نقل فرموده است.[۱۳۲] (۳۴*)
و شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا در باب تصریح موسی بن جعفر به امامت و وصایت حضرت رضا بیست و نُه حدیث نقل فرموده است.[۱۳۳] (۳۵*)
و شیخ طوسی در کتاب غیبت برای این موضوع به هفده روایت اکتفا نموده است. پس فرموده:
اخبار در این خصوص از حد شماره ما بیشتر است.[۱۳۴] (۳۶*)
و علامه مجلسی در بحار در نصوص موسی بن جعفر و باقی ائمه بر ائمه دین سه روایت نقل فرموده است.[۱۳۵] (۳۷*)و در باب نصوص بر امامت حضرت رضا چهل و هشت روایت در این خصوص از حضرت امام موسی نقل کرده است.[۱۳۶] (۳۸*)
باب نهم: احادیثی از ثامن الحجج
در آنچه از حضرت امام رضا دربارهٔ دوازده امام و تصریح آن حضرت به امامت فرزندش امام محمد تقی نقل شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر (باب ۳۶) برای این مطلب شش حدیث نقل کرده است.[۱۳۷] (۳۹*)
و در کتاب کافی باب نص بر حضرت امام محمد تقی چهارده روایت نقل فرموده است.[۱۳۸] (۴۰*)
و در بحار در نص بر امامت امام محمد تقی بیست و شش روایت از حضرت رضا نقل کرده است.[۱۳۹] (۴۱*)
باب دهم: روایات امام جواد در باب جانشینان پیامبر
در آنچه از حضرت امام جواد راجع به امامت دوازده امام و تصریح آن حضرت به امامت فرزندش امام علی نقی نقل شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر (باب ۳۷) برای این موضوع به شش خبر اکتفا کرده است.[۱۴۰] (۴۲*)
و در کتاب کافی باب نص بر امام علی النقی الهادی سه حدیث نقل فرموده است.[۱۴۱] (۴۳*)
و در بحار باب نصوص بر خصوص امام علی نقی پنج روایت نقل کرده است.[۱۴۲] (۴۴*)
باب یازدهم: امام دهم و مسئلهٔ خلافت
در آنچه از حضرت امام علی نقی راجع به تصریح به اسامی دوازده امام و فضایل آنان و تصریح به امامت فرزندش امام حسن عسکری نقل شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر (باب ۳۸) در اثبات این موضوع به چهار حدیث اکتفا کرده است.[۱۴۳] (۴۵*)
و درکتاب شریف کافی باب نص بر ابی محمد الحسن العسکری سیزده روایت نقل کرده است.[۱۴۴] (۴۶*)
و در بحار باب نصوص بر امام حسن عسکری و امام زمان بیست و یک حدیث از امام علی نقی نقل فرموده است.[۱۴۵](۴۷*)
باب دوازدهم: روایات امام عسکری در تصریح امامت ولی عصر
در آنچه از امام حسن عسکری دربارهٔ دوازده امام و دربارهٔ تصریح به امامت فرزندش امام زمانb نقل شده است.
جناب خزاز در کفایه الأثر (باب ۳۹) راجع به این موضوع به شش حدیث اکتفا کرده است.[۱۴۶] (۴۸*)
و در کتاب شریف کافی باب نص بر امام زمان شش حدیث نقل فرموده است و به آن اکتفا کرده[۱۴۷] (۴۹*) و مقدار بسیاری از احادیث نصوص بر آن حضرت را در بابهای متفرقه ذکر نموده است.[۱۴۸] (۵۰*)
نصوص وارده بر امامت حضرت مهدی و غیبت آن حضرت
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین در ابواب احادیث صریحه صادره از پرودگار و احمد مختار و ائمه اطهارصلوات الله و سلامه علیهم دربارهٔ امامت و خلافت حقه الهیه دوازده امام و فضایل و مناقب آنان و تصریح به امامت امام دوازدهم مهدی موعودb و آن که در آخر الزمان ظاهر خواهد شد و زمین را پر خواهد کرد از قسط و عدالت چنان چه پر شده از ظلم وجور، تعداد صد و هشتاد و نه روایت صحیح و معتبر نقل نموده است.[۱۴۹] (۵۱*)
از آن جمله در باب ۲۳ در نص پرودگار بر ائمه معصومین به خصوص حضرت قائم چهار حدیث نقل کرده است.
و در باب ۲۴ در نص پیغمبراکرم بر قائم تعداد سی و هفت روایت نقل فرموده است.(۵۲*)
و در باب ۲۵ در آنچه پیامبر از غیبت امام زمان خبر داده هشت روایت آورده است. (۵۳*)
و در باب ۲۶ در آنچه امیرالمؤمنین از غیبت خبر داده، نوزده روایت نقل کرده است. (۵۴*)
و در باب ۲۷ در آنچه از حضرت زهرا در این خصوص نقل شده، یک روایت آورده است. (۵۵*)
و در باب ۲۸ در خبر لوح و جابر انصاری چهار روایت نقل فرموده است.(۵۶*)
و در باب ۲۹ در آنچه امام حسن در این موضوع خبر داده، دو روایت آورده است.(۵۷*)
و در باب ۳۰ در آنچه امام حسین در این موضوع خبر داده پنج روایت نقل کرده است.(۵۸*)
و در باب ۳۱ در آنچه امام سجاد در این موضوع خبر داده، نُه روایت آورده است.(۵۹*)
و در باب ۳۲ در آنچه امام باقر در این موضوع نقل فرموده هفده روایت آورده است.(۶۰*)
و در باب ۳۳ در آنچه امام صادق در این موضوع نقل فرموده، پنجاه وهفت روایت نقل کرده است.(۶۱*)
و در باب ۳۴ در آنچه امام کاظم در این موضوع نقل فرموده، شش روایت نقل کرده است.(۶۲*)
و در باب ۳۵ در آنچه امام رضا در این موضوع نقل فرموده هفت روایت آورده است.(۶۳*)
و در باب ۳۶ در آنچه امام جواد در این موضوع خبر داده، سه روایت نقل کرده است.(۶۴*)
و در باب ۳۷ در آنچه امام هادی در این موضوع خبر داده، نُه روایت آورده است.(۶۵*)
و در باب ۳۸ در آنچه امام عسکری در این موضوع خبر داده، یک روایت نقل کرده است.(۶۶*)
و علامه مجلسی در بحار در باب آیات قرآنی که در روایات مبارکات تاویل به قیام حضرت قائم شده، شماره آیات را به شصت و شش رسانیده است.[۱۵۰] و در باب روایات وارده از جانب پرودگار و از جانب حضرت رسول از طریق خاصه و عامه در باب حضرت مهدی، چهل حدیث از طریق شیعه و از طرق عامه چهل حدیث دیگر از حضرت رسول الله نقل از کشف الغمه فرموده است.[۱۵۱] (۶۷*)
و در خود کشف الغمه تألیف علامه محقق علی بن عیسی اِرْبِلی که از علمای بزرگ شیعه است، در جزء سوم این کتاب از کتاب ابونعیم حافظ احمد بن عبدالله؛ تمام را نقل فرموده است.[۱۵۲] (۶۸*) و در این کتاب از شیخ گنجی شافعی در کتاب کفایه الطالب در مناقب علی بن ابی طالب، و کتاب بیان در اخبار صاحب الزمان[۱۵۳] انتخاباتی فرموده، و نیز گفته:
من تمام این احادیث را از طریق عامه نقل میکنم، و یک روایت از طریق شیعه نقل نمیکنم برای آن که حجت بهتر و بیشتر ظاهر گردد.[۱۵۴]
پس در کتاب خود بیست و پنج باب عنوان نموده و در هر بابی روایاتی مربوط به احوال و خصوصیات مهدی موعود از کتب عامه جمع کرده است. و تمام این را در بحار نقل فرموده است.[۱۵۵] (۶۹*)
و در بحار علامه مجلسی میفرماید:
ابن اثیر در کتاب جامع الاصول از چند کتاب صحاح عامه از ابوهریره و جابر و ابن مسعود و
علی و ام سلمه و أبوسعید و ابواسحاق روایاتی در خروج حضرت مهدی و اسم و وصف او و این که حضرت عیسی به او اقتدا میکند نقل نموده، و ما جهت اختصار نقل نمیکنیم.[۱۵۶]
سپس شروع کرده و روایاتی که سید بن طاووس در طرائف از کتب صحاح عامه و سایر کتابهای آنان نقل کرده[۱۵۷]، ذکر فرموده است.
و این روایات را که از طریق عامه نقل کرده در کتاب تاج جامع اصول عامه (در کتاب الفتن باب هفتم فی الخلیفه المهدی) نقل کرده است.[۱۵۸]
در باب آنچه از امیرالمؤمنین در این موضوع نقل شده، اکتفا به بیست و پنج روایت کرده است.[۱۵۹]
و محدث قمی در کتاب منتهی الآمال روایات بسیار از طریق عامه نقل کرده و شماره آن را، از صد روایت گذرانیده است.[۱۶۰] (۷۰*)
و در بحار در باب آنچه از امام حسن و امام حسینB در این خصوص نقل شده، هفت روایت نقل فرموده است.[۱۶۱] (۷۱*)
و در صفحه ۱۳۴ از روایات منقوله از امام سجاد به سه روایت اکتفا نموده است.(۷۲*)
و در صفحه ۱۳۶ در باب آنچه از امام باقر در این موضوع رسیده، به چهارده حدیث قناعت نموده است.(۷۳*)
و در صفحه ۱۴۲ در باب روایات منقوله از امام صادق، به بیست و چهار حدیث اکتفا کرده است.[۱۶۲](۷۴*)
و در صفحه ۱۵۰ در باب احادیث منقوله از امام کاظم، به شش روایت قناعت فرموده است.[۱۶۳](۷۵*)
و در صفحه ۱۵۲ در باب اخباری که از امام رضا در این موضوع رسیده، هشت روایت نقل کرده است.
و در صفحه ۱۵۶ در باب احادیثی که در این خصوص از امام جواد رسیده، هشت حدیث ذکر فرموده است.(۷۶*)
و در صفحه ۱۵۸ در باب اخباری که از امام هادی و امام حسن عسکریB دربارهٔ حضرت مهدیb وارده شده، پانزده روایت نقل فرموده است. جزاه الله عن الإسلام و أهله خیر الجزاء.(۷۷*)
ائمه هدی به جمیع معجزات انبیا قادرند
در بحار در باب این که ائمه هدی به جمیع معجزات انبیا قادر و توانایند، روایات بسیار نقل فرموده است. (۷۸*)
و در باب این که برای ائمه هدی همه فضایل و مناقب پیغمبر و وجوب اطاعت آن سرور، جاری و ثابت است (مگر آنچه به دلیل قطعی خارج شده است) بیست و سه روایت نقل کرده است. (۷۹*)
و سید جلیل القدر سید هاشم بحرانی در کتاب مدینه المعاجز معجزات ائمه هدی را به ۲۰۶۶ رسانده است.[۱۶۴]
و شیخ حر عاملی در اثبات الهداه به ذکر ۱۹۰۷ معجزه برای امامان حق اکتفا فرموده است.[۱۶۵]
و در جلد دوم و سوم کتاب اثبات الهداه آیات شریفه و نصوص بر امامت دوازده امام و فضایل و مناقب آنان را به ۹۲۷ نص رسانده است. و نصوص بر آنها را از روایات کتابهای معتبر عامه ۲۷۸ نص نقل فرموده است.
و روایات شیعه را در نصوص بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین به ۱۰۱۹ نص رسانده است.
و در جلد چهارم در باب دهم روایات نصوص بر امیرالمومنین را از کتابهای معتبر عامه به ۵۵۱ نص رسانده است، و روایات دیگر عامه را که در حکم نص است ۳۲۶ روایت ذکر نموده است. و در باب ۱۱ در معجزات امیرالمؤمنین به ۵۰۷ معجزه اکتفا فرموده است.
و در مدینه المعاجز ۵۵۵ معجزه نقل فرموده است. (۸۰*)
و در باب ۱۲ نصوص بر امامت حضرت امام حسن مجتبی را به شماره ۴۷ رسانده.[۱۶۶](۸۱*) و در باب ۱۳ از معجزات آن حضرت ۵۱ معجزه نقل فرموده است.[۱۶۷] (۸۲*) و در مدینه المعاجز معجزاتش را به ۹۹ رسانده است.[۱۶۸] (۸۳*)
و در باب ۱۴ نصوص بر امام حسین را چهارده و معجزاتش را به ۸۶،[۱۶۹] (۸۴*) و در مدینه المعاجز ۱۹۳ معجزه ذکر فرمودهاند.[۱۷۰] (۸۵*)
و در باب ۱۶ نصوص بر امام سجاد را به نُه و معجزاتش را به ۷۳،[۱۷۱] (۸۶*) و در مدینه المعاجز ۱۰۶ معجزه نقل کردهاند.[۱۷۲] (۸۷*)
و در باب ۱۸ نصوص بر امام باقر را به ده و معجزاتش را به ۹۳،[۱۷۳] (۸۸*) و در مدینه المعاجز ۱۱۸ معجزه نقل کرده است.[۱۷۴]
و در باب ۲۰ نصوص بر امام صادق را به ۲۲ و معجزاتش را به 269[۱۷۵]، و در مدینه المعاجز ۲۶۳ معجزه ذکر کردهاند.[۱۷۶] (۸۹*)
و در باب ۲۲ نصوص بر امام کاظم را به ۶۰ و معجزاتش را به 149[۱۷۷]، (۹۰*) و در مدینه المعاجز ۱۳۳ معجزه ذکر نمودهاند.[۱۷۸]
و در باب ۲۴ نصوص بر امام رضا را به ۶۸ و معجزاتش را به ۱۹۸، و در مدینه المعاجز ۱۶۱ معجزه ذکر فرمودهاند.[۱۷۹]
و در باب ۲۶ نصوص بر امام جواد را به ۲۵ و معجزاتش را به ۸۳،[۱۸۰] و در مدینه المعاجز ۸۴ معجزه نقل کردهاند.[۱۸۱]
و در باب ۲۸ نصوص بر امام هادی را به هفت و معجزاتش را به 92[۱۸۲]، و در مدینه المعاجز ۹۳ معجزه نقل کردهاند.[۱۸۳]
و در باب ۳۰ نصوص بر امام حسن عسکری را به ۲۸ و معجزاتش را به ۱۳۶،[۱۸۴] و در مدینه المعاجز ۱۳۴ معجزه بیان کردهاند.[۱۸۵]
و در باب ۳۲ نصوص بر امام زمان را به ۸۰۹ نص[۱۸۶] و معجزاتش را به 170[۱۸۷]، و در مدینه المعاجز ۱۲۷ معجزه ذکر نمودهاند.[۱۸۸]
بدان که علامه کامل فقیه و محدث خبیر بصیر نبیه[۱۸۹] شیخ حر عاملی صاحب کتاب وسائل الشیعه إلی احکام الشریعه که قریب سیصد سال قبل تالیف فرموده، از زمان انتشار آن کتاب تا این زمان مورد اعتماد و استناد فقها و مجتهدین و مراجع تقلید مردم بوده و هست و همه آن بزرگواران مدارک مسائل خود را از آن استفاده میکردند و میگرفتند.
رضوان الله تعالی علیهم أجمعین وألحقنا الله بهم مع محمّد وآله الطیبین الطاهرین صلوات الله وسلامه علیهم أجمعین.
(۱*) الخصال، ج۲، ص۴۶۷، ح۷:
عَنْ مُطَرِّفٍ عَنِ الشَّعْبِیِ عَنْ عَمِّهِ قَیْسِ بْنِ عَبْدٍ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً فِی حَلْقَهٍ فِیهَا عَبْدُاللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ فَجَاءَ أَعْرَابِیٌّ. فَقَالَ: أَیُّکُمْ عَبْدُاللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ؟ فَقَالَ عَبْدُاللَّهِ: أَنَا عَبْدُاللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ. قَالَ: هَلْ حَدَّثَکُمْ نَبِیُّکُمْ کَمْ یَکُونُ بَعْدَهُ مِنَ الْخُلَفَاءِ. قَالَ: نَعَمْ اثْنَا عَشَرَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ؛
مطرف از شعبی و او از عمویش قیس بن عبد نقل میکند که در مجلسی نشسته بودیم که عبداللَّه بن مسعود نیز حضور داشت، شخصی اعرابی آمد و گفت: کدام یک از شما عبداللَّه بن مسعود است؟ عبداللَّه گفت: من عبداللَّه بن مسعود هستم. گفت: آیا پیامبرتان به شما گفته است که پس از وی چند خلیفه خواهد بود؟ گفت: آری، دوازده نفر به تعداد نقبای بنی اسرائیل.
و در ح۱۷: قَالَ رَسُولُ اللَّه: لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزاً مَنِیعاً یُنْصَرُونَ عَلَی مَنْ نَاوَأَهُمْ إِلَی اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَهً. وَقَالَ: کَلِمَهً أَصَمَّنِیهَا النَّاسُ. فَقُلْتُ لِأَبِی: مَا الْکَلِمَهُ الَّتِی أَصَمَّنِیهَا النَّاسُ؟ فَقَالَ قَالَ: کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ.
پیامبر خدا فرمود: این دین همواره عزیز و بلند پایه خواهد ماند و اهل دین یاری میشوند بر دشمنان خویش، تا دوازده خلیفه بیایند، و کلمهای فرمود که مردم نگذاشتند آن را بشنوم، پس به پدرم گفتم: آن کلمهای که مردم نگذاشتند من آن را بشنوم چه بود؟ گفت: فرمود: همه آنها از قریش خواهند بود.
(۲*) الغیبه (للطوسی)، ص۱۳۱:
عَبدالله بْنَ عُمَرٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ: یَکُونُ خَلْفِی اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً؛
عبداللَّه بن عمر گفت: شنیدم رسول خدا میفرمود: پس از من دوازده جانشین خواهد بود.
(۳*) الغیبه (للطوسی)، ص۱۳۹:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِنِّی وَأَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی وَأَنْتَ یَا عَلِیُ زِرُّ الْأَرْضِ أَعْنِی أَوْتَادَهَا وَجِبَالَهَا بِنَا أَوْتَدَ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَسِیخَ بِأَهْلِهَا، فَإِذَا ذَهَبَ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ وُلْدِی سَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَلَمْ یُنْظَرُوا؛
امام باقر فرمودند رسول خدا فرمود: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی (یعنی یازده فرزندم با تو که دوازده تن میشوید) بند و قفل زمین هستیم یعنی میخها و کوههای زمین به سبب ما خدا زمین را میخ کوبیده تا اهلش را فرو نبرد، چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود، زمین اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند.
و ص۱۴۲: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ لِابْنِ عَبَّاسٍ: إِنَّ لَیْلَهَ الْقَدْرِ فِی کُلِّ سَنَهٍ وَإِنَّهُ یَنْزِلُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَهِ أَمْرُ السَّنَهِ وَلِذَلِکَ الْأَمْرِ وُلَاهٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: أَنَا وَأَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی أَئِمَّهٌ مُحَدَّثُون؛
از امام جواد و آن حضرت از پدران خود روایت کرده که أمیر المؤمنین به ابن عباس فرمود: در هر سالی شب قدر وجود دارد، در آن شب برنامه و دستور کار یک ساله و آن چه طی آن سال باید انجام شود از آسمان نازل میشود و برای آن کار والیانی پس از رسول خدا معین شده است. ابن عباس عرض کرد: ای امیر مؤمنان آنان چه کسانند؟ فرمود: من و یازده تن از نسل من، امامانی که فرشتگان با آنان حدیث میکنند.
(۴*) الغیبه (للنعمانی)، ص۸۵:
قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اللَّیْلُ اثْنَتَا عَشْرَهَ سَاعَهً وَالنَّهَارُ اثْنَتَا عَشْرَهَ سَاعَهً وَالشُّهُورُ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً وَالْأَئِمَّهُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَالنُّقَبَاءُ اثْنَا عَشَرَ نَقِیباً وَإِنَّ عَلِیّاً سَاعَهٌ مِنَ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ سَاعَهً وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ]بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَهِ وَأَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَهِ سَعِیراً[؛
امام صادق فرمود: شب دوازده ساعت است و روز نیز دوازده ساعت میباشد و ماهها نیز دوازده ماه است، و ائمه نیز دوازده امام هستند، و نقباء نیز دوازده نقیب اند، و علی خود ساعتی از آن دوازده ساعت است، و هم او گفتار خداوند عزوجل است که میفرماید: ]بلکه آن ساعت را دروغ شمردند و ما شعلههای آتش را برای کسی که ساعت موعود را دروغ شمارد آماده ساختهایم[.
(۵*) الغیبه (للنعمانی)، ص۱۱۷:
عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ یُقْرِئُنَا الْقُرْآنَ. فَقَالَ رَجُلٌ: یَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ کَمْ یَمْلِکُ هَذِهِ الْأُمَّهَ مِنْ خَلِیفَهٍ بَعْدَهُ؟ فَقَالَ: مَا سَأَلَنِی عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ، نَعَمْ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ: اثْنَا عَشَرَ عِدَّهُ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل؛
از مسروق روایت شده است که گفت: ما نزد عبداللَّه بن مسعود نشسته بودیم و او قرآن را برای ما میخواند، پس مردی گفت: ای ابا عبد الرحمن آیا از رسول خدا پرسیدهاید که بر این امّت [پس از او] چند خلیفه خواهد بود؟ گفت: از زمانی که من به عراق آمدهام تاکنون هیچ کس در مورد آن از من سؤال نکرده است، آری از رسول خدا پرسیدیم و آن حضرت فرمود: «دوازده نفر به شمار نقیبان بنی اسرائیل».
(۶*) صحیح البخاری، ج۲۳، ص۴۹۰:
سمعت جابر بن سمره قال: سمعت النبی یقول: یکون اثنا عشر أمیرا. فقال: کلمه لم أسمعها. فقال: أبی إنّه قال: کلّهم من قریش؛
شنیدم از جابربن سمره که از پیامبر شنیده بود که حضرت فرمودند: برای من دوازده امیر است پس کلمهای فرمود که نشنیدم، پس از پدرم پرسیدم، گفت: تمام آنها از قریش هستند.
(۷*) صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۳:
عن جابر بن سمره قال: سمعت النبی یقول: لا یزال أمر الناس ماضیا ما ولیهم اثنا عشر رجلا ثمّ تکلّم النبی بکلمه خفیت علی فسألت أبی ماذا قال رسول الله ؟ فقال: کلّهم من قریش؛
پیامبر خدا فرمود: امور مردم میگذرد تا دوازده مرد بر ایشان فرمانروایی کنند، پس کلمهای
حضرت فرمودند که من نفهمیدم، از پدرم پرسیدم که پیامبر چه فرمود گفت: همه از قریش اند.
حلیه الأولیاء، ج۴، ص۳۳۳:
عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمَره قَالَ: جِئْتُ مَعَ أَبِی إِلَی المَسْجِدِ وَالنَّبِی یَخطِبُ قَالَ: فَسَمِعْتُهُ یَقُول:ُ یَکُونُ مِنْ بَعدِی اِثنَا عَشَر خَلِیفَهً. ثُمَّ خَفَضَ صَوتُهُ فَلَمْ اَدْرِ مَا یَقُولُ فَقُلْتُ لِأَبِی: مَا یَقُولُ قَالَ: کُلُّهُم مِن قُرَیش؛
جابربن سمرهگوید: همراه پدرم به مسجد آمدم، در حالی که پیامبر خطبهای میفرمودند، پس شنیدم که میفرمودند: بعد از من دوازده جانشین سپس صدایش آرام به من رسید و متوجه نشدم چه فرمودند؛ به پدرم گفتم: پیامبر چه فرمودند؟ پدرم گفت: تمام جانشینان من از قریش میباشند.
(۸*) الإنصاف، ص۵۰۳:
فَکَتَبَ إِلَیَ أَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَوْمَ جُمُعَهِ عَشِیَّهَ رَجْمِ الْأَسْلَمِیِّ یَقُولُ لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً حَتَّی تَقُومَ السَّاعَهُ وَیَکُونَ عَلَیْکُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْش؛
پس به من نوشت: به راستی که شنیدم از رسول خدا غروب روزی که اسلمی را سنگسار کردند که میفرمود: همیشه دین برپاست تا قیامت برپا شود، و بر شما دوازده نفر که همه آنها از قریش اند خلیفه باشند.
(۹*) مستدرک سفینه البحار، ج۸، ص۲۳۵:
عن عائشه : فَاطِمَهُ أَحَبُّ النَّاسِ إِلی رَسُولِ اللهِ، وَمِنَ الرِّجَالِ أَحَبَّهُم إِلَیهِ زَوْجُهَا إِنْ کَانَ مَا عَلِمْتُ صَوّاماً قَوَّاماً؛
عایشه گفت: فاطمه محبوبترین مردم نزد پیامبر بود و در میان مردان دوست دارترین آنها برای پیامبر همسر فاطمه بود و او را همیشه روزه دار و در حال نماز میدیدم.
(۱۰*) الکافی، ج۱، ص۵۳۱، ح۱:
عَنْ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بن الْحُسَیْنِ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَعَلِیّاً وَأَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَأَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فِی ضِیَاءِ نُورِهِ یَعْبُدُونَهُ قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ وَیُقَدِّسُونَهُ وَهُمُ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ؛
أبی حمزه گوید: از علی بن الحسین شنیدم میفرمود: به راستی که خدا آفرید محمد و علی و یازده تن از فرزندانش را از نور عظمت خود و آنها را نمونههایی در پرتو نور خود بر پا داشت، او را میپرستیدند پیش از آفرینش خلق، خدا را تسبیح میکردند و تقدیس مینمودند و همان هایند امامان از فرزندان رسول خدا.
(۱۱*) الغیبه (للنعمانی)، ص۵۷:
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ: أَتَی جَبْرَئِیلُ النَّبِیَّ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ، إِنَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُزَوِّجَ فَاطِمَهَ مِنْ عَلِیٍّ أَخِیکَ. فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَی عَلِیٍّ فَقَالَ لَهُ: یَا عَلِیُّ إِنِّی مُزَوِّجُکَ فَاطِمَهَ ابْنَتِی سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَأَحَبَّهُنَّ إِلَیَّ بَعْدَکَ وَکَائِنٌ مِنْکُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَالشُّهَدَاءُ الْمُضَرَّجُونَ الْمَقْهُورُونَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِی وَالنُّجَبَاءُ الزُّهْرُ الَّذِینَ یُطْفِئُ اللَّهُ بِهِمُ الظُّلْمَ وَیُحْیِی بِهِمُ الْحَقَّ وَیُمِیتُ بِهِمُ الْبَاطِلَ عِدَّتُهُمْ عِدَّهُ أَشْهُرِ السَّنَهِ آخِرُهُمْ یُصَلِّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ؛
حسن بن أبی الحسن بصری در خبری که سندش را به معصوم میرساند نقل میکند که فرمود: جبرئیل
خدمت پیامبر رسیده گفت: ای محمد خدای عزوجل به تو دستور میدهد که فاطمه را به همسری برادر خودت علی در آوری. پس رسول خدا کسی را نزد علی فرستاد و به او پیغام داد که: ای علی من دختر خود فاطمه را که بانوی زنان جهانیان است و پس از تو محبوبترین آنان نزد من است به همسری تو در میآورم، از شما دو فرزند متولد خواهند شد که آن دو سروران جوانان بهشتی هستند و شهدای به خون آغشته و مقهور در روی زمین، و بزرگواران گران قدر نورانی از شما متولد میشوند که خداوند به وسیله ایشان آتش ستمکاری را فرو مینشاند و حق را به دست آنان زنده میکند و باطل را به وسیله آنان نابود میسازد، و شمار آنان به عدد ماههای سال خواهد بود. عیسی فرزند مریم پشت سر آخرین ایشان به نماز خواهد ایستاد.
(۱۲*) بحارالأنوار، ج۳۶، ص۲۵۰:
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بن عَبْدِاللَّهِ یَقُولُ: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَی نَبِیِّهِ ]یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ[ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ عَرَفْنَا اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِینَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِکَ؟ قَالَ: هُمْ خُلَفَائِی یَا جَابِرُ وَأَئِمَّهُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفُ فِی التَّوْرَاهِ بِالْبَاقِرِ وَسَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ سَمِیِّی وَکَنِیِّی حُجَّهُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَبَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ذَاکَ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا ذَاکَ الَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَأَوْلِیَائِهِ غَیْبَهً لَا یَثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. قَالَ: فَقَالَ جَابِرٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ یَنْتَفِعُ الشِّیعَهُ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ؟ فَقَالَ: إِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّهِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَإِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ یَا جَابِرُ هَذَا مَکْنُونُ سِرِّ اللَّهِ وَمَخْزُونُ عِلْمِهِ فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ؛
جابر بن یزید گوید: از جابر بن عبداللَّه انصاری شنیدم میفرمود: چون خدای عزوجل بر پیغمبرش این آیه را نازل کرد ] ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول را و اولو الامر از خودتان را [.
عرض کردم: یا رسول الله من خدا و رسول او را شناختم اولو الامر چه کسانی هستند که خدا اطاعت آنها را مقرون طاعت تو ساخته. فرمود: ای جابر آنها خلیفههای من هستند و بعد از من ائمه مسلمین اند اوّل آنها علی بن ابیطالب است و سپس حسن و حسین و سپس محمد بن علی که در تورات معروف است به باقر و به زودی او را درک میکنی. ای جابر هر گاه به او برخوردی سلام مرا به او برسان سپس صادق جعفربن محمد سپس موسی بن جعفر سپس علی بن موسی سپس محمدبن علی سپس علی بن محمد و بعد حسن بن علی بعد هم نام و هم کنیه من حجت خداوند بر روی زمین پسر حسن بن علی. این آن چنان کسی است که خدای تعالی مشارق و مغارب زمین را به دست او فتح کند این آن کسی است که از شیعیان و دوستانش غایب شود و باقی نماند بر عقیده امامت او مگر کسی که خدا دلش را به ایمان امتحان کرده. جابر گوید عرض کردم: یا رسول الله آیا برای شیعیانش در حال غیبت خود نفعی دارد؟ فرمود: قسم به آن کسی که مرا به نبوت فرستاده است آری، آنان به نور وی روشنی کسب کنند و به ولایت او در حال غیبت منتفع شوند مانند انتفاع مردم به آفتابی که ابر
آن را پوشانیده، ای جابر این سرّ مکنون خدا و علم مخزون او است آن را از غیر اهلش بپوشان.
(۱۳*) کمال الدین، ج۱، ص۲۵۸، ح۳:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِی وَرَسُولِی وَأَنَّ عَلِیَّ بن أَبِیطَالِبٍ خَلِیفَتِی وَأَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِی أُدْخِلُهُ الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِی وَنَجَّیْتُهُ مِنَ النَّارِ بِعَفْوِی وَأَبَحْتُ لَهُ جِوَارِی وَأَوْجَبْتُ لَهُ کَرَامَتِی وَأَتْمَمْتُ عَلَیْهِ نِعْمَتِی وَجَعَلْتُهُ مِنْ خَاصَّتِی وَخَالِصَتِی إِنْ نَادَانِی لَبَّیْتُهُ وَإِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَإِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَإِنْ سَکَتَ ابْتَدَأْتُهُ وَإِنْ أَسَاءَ رَحِمْتُهُ وَإِنْ فَرَّ مِنِّی دَعَوْتُهُ وَإِنْ رَجَعَ إِلَیَّ قَبِلْتُهُ وَإِنْ قَرَعَ بَابِی فَتَحْتُهُ وَمَنْ لَمْ یَشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی أَوْ شَهِدَ بِذَلِکَ وَلَمْ یَشْهَدْ أَ نَّ مُحَمَّداً عَبْدِی وَرَسُولِی أَوْ شَهِدَ بِذَلِکَ وَلَمْ یَشْهَدْ أَنَّ عَلِیَّ بن أَبِیطَالِبٍ خَلِیفَتِی أَوْ شَهِدَ بِذَلِکَ وَلَمْ یَشْهَدْ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِی فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَصَغَّرَ عَظَمَتِی وَکَفَرَ بِآیَاتِی وَکُتُبِی إِنْ قَصَدَنِی حَجَبْتُهُ وَإِنْ سَأَلَنِی حَرَمْتُهُ وَإِنْ نَادَانِی لَمْ أَسْمَعْ نِدَاءَهُ وَإِنْ دَعَانِی لَمْ أَسْتَجِبْ دُعَاءَهُ وَإِنْ رَجَانِی خَیَّبْتُهُ وَذَلِکَ جَزَاؤُهُ مِنِّی وَما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنِ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ؟ قَالَ: الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ ثُمَّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ فِی زَمَانِهِ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَسَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا أَدْرَکْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْکَاظِمُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ الرِّضَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَی ثُمَّ التَّقِیُّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ النَّقِیُّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الزَّکِیُّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِیُّ أُمَّتِی الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً هَؤُلَاءِ یَا جَابِرُ خُلَفَائِی وَأَوْصِیَائِی وَأَوْلَادِی وَعِتْرَتِی مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَمَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَانِی وَمَنْ أَنْکَرَهُمْ أَوْ أَنْکَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْکَرَنِی بِهِمْ یُمْسِکُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَبِهِمْ یَحْفَظُ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا؛
رسول خدا فرمود: جبرئیل از رب العزه جل جلاله برای من حدیث کرد که او فرمود: هر کس بداند که معبودی جز من تنها نیست و این که محمد بنده و رسول من است و علی بن ابیطالب خلیفه من است و ائمه از فرزندانش حجج من هستند او را به رحمت خود به بهشت میبرم و به عفو خود از دوزخ بر کنار میدارم و جوار خود را برای او مباح میکنم و کرامت خود را برای او واجب مینمایم و نعمت خود را بر او تمام میسازم و او را از خواص و برگزیدگان خود میکنم، اگر مرا بخواند پاسخش میدهم و اگر خواهشی کند اجابت کنم و اگر پرسشی نماید به او عطا کنم و اگر خاموش بماند بدو آغاز کنم و اگر بد کند رحمش کنم و اگر بگریزد او را بخوانم و اگر برگردد او را بپذیرم و اگر در خانهام را بکوبد به رویش باز کنم و هر کس گواهی بدهد که معبودی جز من نیست و گواهی ندهد که محمد بنده و فرستاده من است یا به آن شهادت دهد ولی گواهی ندهد که علی بن ابیطالب خلیفه من است یا بدان گواهی دهد ولی گواهی ندهد که امامان بعد از او حجج من هستند به تحقیق که نعمت مرا انکار کرده و عظمت مرا کوچک شمرده و به آیات و کتب من کافر شده اگر قصد من کند او را محجوب سازم و اگر خواهش کند محرومش کنم و اگر مرا بخواند آوازش را نشنوم و اگر دعا کند اجابت نکنم و اگر امیدوارم شود نومیدش سازم، این است جزایش از طرف من و من هرگز ستمکار بر بندگانم نیستم.
جابر بن عبداللَّه انصاری از جا برخواست و گفت یا رسول اللَّه چه کسانی هستند ائمه از اولاد علی بن ابی طالب؟
فرمود: حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت سپس سید العابدین زمان خود علی بن الحسین سپس باقر محمد بن علی ای جابر به زودی او را درک میکنی چون او را درک کردی از قول من به او سلام برسان سپس صادق جعفر بن محمد سپس کاظم موسی بن جعفر سپس رضا علی بن موسی سپس تقی محمد بن علی سپس نقی علی بن محمد سپس زکی حسن بن علی سپس پسرش قائم بالحق مهدی امت من آن که زمین را پر از عدل و داد کند چنان چه پر از ظلم و جور شده است، آنان ای جابر خلیفههای من هستند و اوصیاء و اولاد و عترت من میباشند هر کس آنها را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس آنها را معصیت کند مرا معصیت کرده و هر کس منکر آنان یا یکی از ایشان گردد مرا منکر شده، بوسیله آنها خدای عزوجل زمین را نگه داشته تا بر زمین نیفتد مگر به اذنش و به آنها زمین را نگه داشته که اهل خود را نلرزاند.
(۱۴*) کفایه الأثر، ص۲۲۱:
عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ لِلْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ: أَنْتُمَا إِمَامَانِ بَعْدِی سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَالْمَعْصُومَانِ حَفِظَکُمَا اللَّهُ وَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی مَنْ عَادَاکُمَا؛
امیرالمؤمنین دربارهٔ امام حسن و امام حسین میفرمایند: شما دو امام معصوم بعد از من و آقای جوانان اهل بهشت هستید خدا شما را حفظ کند و لعنت خدا بر کسی که با شما دشمنی بورزد.
(۱۵*) الکافی، ج۱، ص۳۰۱، ح۲:
عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ قَالَ: لَمَّا حَضَرَتِ الْحَسَنَ بن عَلِیٍّ الْوَفَاهُ... قَالَ: یَا مُحَمَّدَ بن عَلِیٍّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْحُسَیْنَ بن عَلِیٍّ بَعْدَ وَفَاهِ نَفْسِی وَمُفَارَقَهِ رُوحِی جِسْمِی إِمَامٌ مِنْ بَعْدِی وَعِنْدَ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ فِی الْکِتَابِ وِرَاثَهً مِنَ النَّبِیِّ أَضَافَهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ فِی وِرَاثَهِ أَبِیهِ وَأُمِّهِ فَعَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ خِیَرَهُ خَلْقِهِ فَاصْطَفَی مِنْکُمْ مُحَمَّداً وَاخْتَارَ مُحَمَّدٌ عَلِیّاً وَاخْتَارَنِی عَلِیٌّ بِالْإِمَامَهِ وَاخْتَرْتُ أَنَا الْحُسَیْنَ ؛
امام صادق فرمود: چون وفات حسن بن علی فرا رسید... به برادرش محمدحنیفه فرمود: ای محمد بن علی بدان که حسین بن علی بعد از آن که جان من رفت و روح از تنم جدا شد، امام بعد از من است و نام او به امامت نزد خدا جل اسمه در کتاب ثبت است، امامت او به وراثت مستقیم از پیغمبر است به اضافهای از طرف خدا که وراثت از پدر و مادرش باشد، خدا دانست که شما بهترین خلق او هستید، محمد را از میان شما برگزید و محمد، علی را برگزید برای امامت و علی هم مرا برگزید برای امامت و من هم حسین را انتخاب کردم.
(۱۶*) بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۷۳، ح۲:
عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَنْ مَعْنَی قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ : إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی مَنِ الْعِتْرَهُ فَقَالَ: أَنَا وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِیُّهُمْ وَقَائِمُهُمْ لَا یُفَارِقُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَلَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّی یَرِدُوا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ حَوْضَهُ؛
امام حسین فرمودند: از أمیرالمؤمنین دربارهٔ معنای حدیث پیامبر که فرمودند: به در ستی که من دو چیز گرانبها در بین شما باقی میگذارم کتاب خدا و اهلبیتم، سؤال شد که اهلبیت آن حضرت چه کسانی میباشند؟ حضرت فرمودند: من و حسن و حسین و نه امام از نسل حسین که نهمین، «مهدی» و «قائم» آنان خواهد بود، از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا نیز از ایشان جدا
نمیشود تا به کنار حوض به حضور حضرت رسول برسند.
(۱۷*) بحارالأنوار، ج۴۳، ص۲۶۱، ح۳:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ زُیِّنَ عَرْشُ رَبِّ الْعَالَمِینَ بِکُلِّ زِینَهٍ ثُمَّ یُؤْتَی بِمِنْبَرَیْنِ مِنْ نُورٍ طُولُهُمَا مِائَهُ مِیلٍ فَیُوضَعُ أَحَدُهُمَا عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ وَالْآخَرُ عَنْ یَسَارِ الْعَرْشِ ثُمَّ یُؤْتَی بِالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَیَقُومُ الْحَسَنُ عَلَی أَحَدِهِمَا وَالْحُسَیْنُ عَلَی الْآخَرِ یُزَیِّنُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَتَعَالَی بِهِمَا عَرْشَهُ کَمَا یُزَیِّنُ الْمَرْأَهَ قُرْطَاهَا؛
رسول خدا فرمود: روز قیامت عرش پروردگار جهانیان را به هر زینتی زیور کنند و دو منبر نور آورند که طول هر کدام صد میل است و یکی را بر راست عرش نهند و یکی را بر چپ عرش و حسن و حسین را بیاورند و حسن بر یکی برآید و حسین بر دیگری بنشیند و پروردگار تبارک و تعالی عرش خود را به آنها بیاراید چنان چه زن به دو گوشواره زیور بندد.
(۱۸*) بحارالأنوار، ج۴۲، ص۳۲۲، ح۱:
عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: شَهِدْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ حِینَ أَوْصَی إِلَی ابْنِهِ الْحَسَنِ وَأَشْهَدَ عَلَی وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ وَمُحَمَّداً وَجَمِیعَ وُلْدِهِ وَرُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَأَهْلَ بَیْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَیْهِ الْکِتَابَ وَالسِّلَاحَ وَقَالَ لَهُ یَا بُنَیَّ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ أَنْ أُوصِیَ إِلَیْکَ وَأَدْفَعَ إِلَیْکَ کُتُبِی وَسِلَاحِی کَمَا أَوْصَی إِلَیَّ وَدَفَعَ إِلَیَّ کُتُبَهُ وَسِلَاحَهُ وَأَمَرَنِی أَنْ آمُرَکَ إِذَا حَضَرَکَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَی أَخِیکَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی ابْنِهِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ وَأَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَی ابْنِکَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَقَالَ وَأَمَرَکَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَی ابْنِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ فَأَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَمِنِّی السَّلَامَ؛
سلیم بن قیس روایت میکند که گفت: من در موقع وصیت کردن حضرت علی بن ابی طالب به فرزندش حسن حضور داشتم و حضرت حسین و محمد بن حنفیه و جمیع فرزندان خویش و رؤسای شیعیان خود و اهل بیتش را بر آن وصیت شهود قرار داد. آن گاه کتاب و اسلحه را به حضرت امام حسن واگذار کرد و به آن بزرگوار فرمود:
ای پسر عزیزم! پیامبر اسلام مرا مأمور کرده که تو را وصی خویشتن قرار دهم و کتابها و اسلحه خویشتن را به تو تسلیم نمایم، همان طور که پیغمبر اعظم مرا وصی خود نمود و کتابها و اسلحه خود را به من تسلیم کرد. پیامبر خدا به من دستور داده به تو بگویم: هر گاه اجل تو فرا رسید این امانتهای نبوت را به برادرت حسین تحویل دهی. سپس متوجه فرزندش حسین شده و فرمود: رسول خدا تو را مأمور کرده که این اشیاء را به این پسرت بسپاری.
سپس دست حضرت علی بن الحسین را گرفت و به او فرمود: پیغمبر خدا به تو دستور داده که این امانتها را به فرزندت محمد بن علی تسلیم نمائی. سلام پیامبر خدا و سلام مرا به فرزندت محمّد بن علی برسان.
(۱۹*) کفایه الأثر، ص۲۲۳:
عَنِ الْأَصْبَغِ قَالَ: سَمِعْتُ الْحَسَنَ بن عَلِیٍّ یَقُولُ: الْأَئِمَّهُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ أَخِیَ الْحُسَیْنِ وَمِنْهُمْ مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّه؛
اصبغ بن نباته میگوید: شنیدم که امام حسن میفرماید: بعد از پیامبر ائمه دوازده نفرند که نُه نفر
از آنها از صلب برادرم حسین است که از ایشان مهدی این امت است.
(۲۰*) الکافی، ج۱، ص۳۰۳، ح۱:
عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ الْحُسَیْنَ بن عَلِیٍّ لَمَّا حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ دَعَا ابْنَتَهُ الْکُبْرَی فَاطِمَهَ بِنْتَ الْحُسَیْنِ فَدَفَعَ إِلَیْهَا کِتَاباً مَلْفُوفاً وَوَصِیَّهً ظَاهِرَهً وَکَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ مَبْطُوناً مَعَهُمْ لَا یَرَوْنَ إِلَّا أَنَّهُ لِمَا بِهِ فَدَفَعَتْ فَاطِمَهُ الْکِتَابَ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَ وَاللَّهِ ذَلِکَ الْکِتَابُ إِلَیْنَا یَا زِیَادُ! قَالَ: قُلْتُ: مَا فِی ذَلِکَ الْکِتَابِ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ؟ قَالَ: فِیهِ وَاللَّهِ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ وُلْدُ آدَمَ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَی أَنْ تَفْنَی الدُّنْیَا وَاللَّهِ إِنَّ فِیهِ الْحُدُودَ حَتَّی إِنَّ فِیهِ أَرْشَ الْخَدْشِ؛
ابی الجارود از امام باقر نقل میکند که آن حضرت فرمود: چون هنگام شهادت حسین رسید دختر بزرگ ترش فاطمه بنت الحسین را طلبید و کتاب سر بسته و وصیت ظاهرهای به او داد، علی بن الحسین در این حال، سخت بیمار بود و فاطمه آن کتاب را به علی بن الحسین داد، سپس به خدا قسم آن کتاب به ما رسیده است، ای زیاد. گوید: عرض کردم: خدا مرا قربانت کند در آن کتاب چیست؟ فرمود: به خدا هر چه اولاد آدم از روزی که خداوند حضرت آدم را آفرید تا فناء دنیا نیاز دارند در آن است، به خدا تمام حدود و مجازاتها در آن ثبت است تا برسد به مجازات یک خراش در تن.
(۲۱*) بحارالأنوار، ج۴۶، ص۱۷، ح۱:
أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ: لَمَّا احْتُضِرَ الْحَسَنُ قَالَ لِلْحُسَیْنِ: یَا أَخِی إِنِّی أُوصِیکَ بِوَصِیَّهٍ إِذَا أَنَا مِتُّ فَهَیِّئْنِی وَوَجِّهْنِی إِلَی رَسُولِ اللَّه لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً، ثُمَّ اصْرِفْنِی إِلَی أُمِّی فَاطِمَهَ، ثُمَّ رُدَّنِی فَادْفِنِّی بِالْبَقِیعِ إِلَی آخِرِ...؛
امام محمّد باقر فرمودند: هنگامی که امام حسن به حال احتضار رسید به امام حسین فرمود: ای برادر! من به تو وصیت میکنم: موقعی که از دنیا رفتم جنازهام را آماده کن و در میان حرم جدم رسول خدا ببر تا با آن حضرت تجدید عهد نمایم؛ آن گاه بدنم را نزد مادرم زهرا ببر. سپس جنازهام را به بقیع ببر و در آن جا دفن کن... .
(۲۲*) بحارالأنوار، ج۴۶، ص۱۷، ح۱:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بن مُحَمَّدٍ عَنْ خَاتَمِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی مَنْ صَارَ وَذَکَرْتُ لَهُ أَنِّی سَمِعْتُ أَنَّهُ أُخِذَ مِنْ إِصْبَعِهِ فِیمَا أُخِذَ قَالَ: لَیْسَ کَمَا قَالُوا إِنَّ الْحُسَیْنَ أَوْصَی إِلَی ابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَجَعَلَ خَاتَمَهُ فِی إِصْبَعِهِ وَفَوَّضَ إِلَیْهِ أَمْرَهُ کَمَا فَعَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَفَعَلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ بِالْحَسَنِ وَفَعَلَهُ الْحَسَنُ بِالْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَ ذَلِکَ الْخَاتَمُ إِلَی أَبِی بَعْدَ أَبِیهِ وَمِنْهُ صَارَ إِلَیَّ فَهُوَ عِنْدِی وَإِنِّی لَأَلْبَسُهُ کُلَّ جُمُعَهٍ وَأُصَلِّی فِیهِ. قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: فَدَخَلْتُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ وَهُوَ یُصَلِّی فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاهِ مَدَّ إِلَیَّ یَدَهُ فَرَأَیْتُ فِی إِصْبَعِهِ خَاتَماً نَقْشُهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عُدَّهٌ لِلِقَاءِ اللَّهِ فَقَالَ: هَذَا خَاتَمُ جَدِّی أَبِی عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ؛
محمد بن مسلم گوید از امام صادق از انگشتر حسین بن علی پرسیدم که به دست چه کسی افتاد و به او یاد آور شدم که من شنیدم در ضمن اموال دیگر به غارت رفته؟! فرمود: چنین نیست که گمان بردهاند. حسین به پسرش علی بن الحسین وصیت کرد و انگشتر خود را در انگشت او نمود و امامت را به او
واگذار نمود چنان چه رسول خدا با امیرالمؤمنین کرد و او با حسن نمود و حسن با حسین سپس این انگشتر به پدرم رسید بعد از آنکه به پدرانش رسیده بود و از او به من رسیده و نزد من است و من هر جمعه به دست کنم و در آن نماز کنم. محمد بن مسلم گوید: روز جمعه نزد او رفتم و نماز میخواند و چون از نمازش فارغ شد دست به سوی من دراز کرد و در انگشتش انگشتری دیدم که نقش خاتم آن لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ عدّه للقاء اللَّه بود، فرمود این خاتم جدم ابی عبدالله الحسین است.
(۲۳*) کفایه الأثر، ص۲۳۷:
عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: کَانَ یَقُولُ: ادْعُوا لِیَ ابْنِیَ الْبَاقِرَ وَقُلْتُ لِابْنِیَ الْبَاقِرِ یَعْنِی مُحَمَّداً فَقُلْتُ لَهُ: یَا أَبَهِ وَلِمَ سَمَّیْتَهُ الْبَاقِرَ؟ قَالَ فَتَبَسَّمَ وَمَا رَأَیْتُهُ تَبَسَّمَ قَبْلَ ذَلِکَ ثُمَّ سَجَدَ لِلَّهِ تَعَالَی طَوِیلًا، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ فِی سُجُودِهِ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ سَیِّدِی عَلَی مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یُعِیدُ ذَلِکَ مِرَاراً. ثُمَّ قَالَ: یَا بُنَیَّ إِنَّ الْإِمَامَهَ فِی وُلْدِهِ إِلَی أَنْ یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَمْلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا وَإِنَّهُ الْإِمَامُ أَبُوالْأَئِمَّهِ مَعْدِنُ الْحِلْمِ وَمَوْضِعُ الْعِلْمِ یَبْقُرُهُ بَقْراً وَاللَّهِ لَهُوَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ قُلْتُ فَکَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَهُ قَالَ سَبْعَهٌ وَمِنْهُمُ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَقُومُ بِالدِّینِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ؛
علی بن الحسین حدیث کند که امام حسین میفرمود: فرزندم باقر را نزدم حاضر کنید، فرزندم باقر یعنی محمد را حاضر کردم، من به پدرم عرض کردم: پدر جان چرا او را باقر نامیدی؟ تبسمی فرمود و پیش از آن ندیده بودم که تبسم کند سپس سجده طولانی به جا آورد و شنیدم که در سجده میفرمود: پروردگارا سپاس سزاوار تو است بر آن چه ما اهل بیت را بدان انعام فرمودی، و این کلمات را چند مرتبه تکرار کرد، سپس فرمود: فرزندم، امامت در فرزندان اوست تا قائم ما قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند؛ و به درستی که او امام و پدر امامان است، و معدن بردباری و موضع علم و دانش است که آن را به خوبی میشکافد؛ به خدا سوگند او شبیهترین مردمان به پیغمبر خدا است، عرض کردم: امامان بعد از او چند نفرند؟ فرمود: هفت نفر و از ایشان است مهدی که در آخر الزمان به دین (حق) قیام کند.
(۲۴*) الکافی، ج۱، ص۳۰۵، ح۱:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: لَمَّا حَضَرَ عَلِیَ بن الْحُسَیْنِ الْوَفَاهُ قَبْلَ ذَلِکَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ. قَالَ: فَحَمَلَ بَیْنَ أَرْبَعَهٍ فَلَمَّا تُوُفِّیَ جَاءَ إِخْوَتُهُ یَدَّعُونَ مَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا: أَعْطِنَا نَصِیبَنَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا لَکُمْ فِیهِ شَیْ ءٌ وَلَوْ کَانَ لَکُمْ فِیهِ شَیْ ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَیَّ وَکَانَ فِی الصُّنْدُوقِ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ وَکُتُبُهُ؛
امام باقر فرمود: چون وفات علی بن الحسین رسید، قبل از آن سبدی یا صندوقی که نزد او بود بیرون آورد و به من فرمود: ای محمد این صندوق را ببر، در برابر چهار کس آن را بردند، و چون وفات کرد، برادرانش آمدند و مدعی شدند که از آن چه در آن صندوق بوده بهره ما را بده، فرمود: به خدا در آن بهرهای برای شما نبود و اگر بود، آن را به من نمیداد، در آن صندوق سلاح و کتب رسول خدا بود.
(۲۵*) بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۸۹، ح۵:
عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبِی عَنِ الْأَئِمَّهِ فَقَالَ: اثْنَا عَشَرَ سَبْعَهٌ مِنْ صُلْبِ هَذَا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی کَتِفِ أَخِی مُحَمَّدٍ؛
حسین پسر امام سجاد گفت: مردی از پدرم سوال کرد از ائمه، پدرم فرمود: دوازده نفرند که هفت نفر
ایشان از صلب این میباشد و دستشان را بر روی کتف برادرم محمد(حضرت باقر) قرار دادند.
(۲۶*) الکافی، ج۱، ص۳۰۷، ح۷:
عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ فَقَالَ: هَذَا وَاللَّهِ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ. قَالَ عَنْبَسَهُ؛ فَلَمَّا قُبِضَ أَبُو جَعْفَرٍ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِکَ، فَقَالَ: صَدَقَ جَابِرٌ ثُمَّ قَالَ: لَعَلَّکُمْ تَرَوْنَ أَنْ لَیْسَ کُلُّ إِمَامٍ هُوَ الْقَائِمَ بَعْدَ الْإِمَامِ الَّذِی کَانَ قَبْلَهُ؛
جابر بن یزید جعفی گوید: از امام باقر سؤال شد از قائم دست به امام صادق زد و فرمود: به خدا قسم این قائم آل محمد است، عنبسه گوید: چون امام باقر وفات کرد، من خدمت امام صادق رسیدم و این خبر را به او گفتم، فرمود: جابر راست گفته. سپس فرمود: شاید شما معتقد نیستید که هر امامی قائم است به امامت بعد از امامی که پیش از او بوده است.
(۲۷*) بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۹۰، ح۱:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ قَالَ: إِنَ الْأَئِمَّهَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ کَعَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ الْفَائِزُ مَنْ وَالاهُمْ وَالْهَالِکُ مَنْ عَادَاهُمْ وَلَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ نَظَرْتُ فَإِذَا عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ مَکْتُوبٌ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ وَنَصَرْتُهُ بِعَلِیٍّ» وَرَأَیْتُ فِی مَوَاضِعَ عَلِیّاً عَلِیّاً عَلِیّاً وَمُحَمَّداً مُحَمَّداً وَجَعْفَراً وَمُوسَی وَالْحَسَنَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْحُجَّهَ فَعَدَدْتُهُمْ فَإِذَا هُمْ اثْنَا عَشَرَ فَقُلْتُ: یَا رَبِّ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَرَاهُمْ؟ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ هَذَا نُورُ وَصِیِّکَ وَسِبْطَیْکَ وَهَذِهِ أَنْوَارُ الْأَئِمَّهِ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ بِهِمْ أُثِیبُ وَبِهِمْ أُعَاقِبُ؛
حضرت باقر فرمود: امامان پس از رسول خدا به شماره نقیبان بنی اسرائیل اند و آنان دوازده نفر بودند، رستگار کسی است که ایشان را دوست دارد، و هلاک شده آن کسی است که ایشان را دشمن دارد، و به تحقیق پدرم برای من حدیث کرد از پدرش که رسول خدا فرمود: آن گاه که مرا به آسمان بردند نظر کردم و بر ساق عرش نوشته دیدم: جز خدای یگانه، خدایی نیست. محمد رسول خدا است، او را به وسیله علی کمک کرده و به سبب او یاریش نمودم، و در مواضعی دیدم علی، علی، علی و محمد، محمد، جعفر و موسی و حسن و حسن و حسین و حجت، پس آنها را شمردم دوازده نفر بودند، عرض کردم: پروردگارا اینان که میبینم کیانند؟ فرمود: ای محمد این نور وصی و دو سبط تو است، و اینها انوار امامان از اولاد تو میباشد به سبب ایشان ثواب دهم و به سبب ایشان عقوبت کنم.
(۲۸*) بحارالأنوار، ج۴۷، ص۱۶، ح۱۲:
قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لِأَصْحَابِهِ یَوْماً: إِذَا افْتَقَدْتُمُونِی فَاقْتَدُوا بِهَذَا فَهُوَ الْإِمَامُ وَالْخَلِیفَهُ بَعْدِی وَأَشَارَ إِلَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ ؛
حضرت باقر روزی به اصحاب خود فرمود: وقتی مرا نیابید از این پیروی کنید او امام و خلیفه بعد از من است در حالی که اشاره میکردند به حضرت صادق.
(۲۹*) کفایه الأثر، ص۲۵۵:
عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی الصَّادِقِ... قَالَ: یَا یُونُسُ إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّا وَرِثْنَا وَأُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَهِ وَفَصْلَ الْخِطَابِ. فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَکُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ
الْبَیْتِ وَرِثَ کَمَا وَرِثْتُمْ مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّهُ الِاثْنَا عَشَرَ. قُلْتُ: سَمِّهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَبَعْدَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَبَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا وَبَعْدِی مُوسَی وَلَدِی وَبَعْدَ مُوسَی عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیِّ مُحَمَّدٌ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ وَبَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ لْحُجَّهُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَطَهَّرَنَا وَأُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ. ثُمَّ قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عَبْدَاللَّهِ بن سَعْدٍ دَخَلَ عَلَیْکَ بِالْأَمْسِ فَسَأَلَکَ عَمَّا سَأَلَکَ فَأَجَبْتَهُ بِخِلَافِ هَذَا! فَقَالَ: یَا یُونُسُ کُلُّ امْرِئٍ وَمَا یَحْتَمِلُهُ وَلِکُلِّ وَقْتٍ حَدِیثُهُ وَإِنَّکَ لَأَهْلٌ لِمَا سَأَلْتَ فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ وَالسَّلَام؛
یونس بن ظبیان گفت: وارد شدم بر حضرت صادق... سپس فرمود: ای یونس هرگاه علم صحیح خواستی نزد ما اهل بیت است زیرا آن به ارث به ما رسیده، و شرح حکمت و فصل خطاب به ما داده شده است، عرض کردم: ای فرزند رسول خدا هر که از اهل بیت و فرزندان علی و فاطمه است دارا است آن چه را شما دارا شدهاید؟
فرمود: دارای آن نیست مگر دوازده امام.
عرض کردم: نامشان را بیان فرما ای فرزند رسول خدا، فرمود: اوّل آنها علی بن ابیطالب است و پس از او حسن و حسین و پس از وی علی بن الحسین و بعد از او محمد بن علی، سپس منم، سپس فرزندم موسی، و پس از او فرزندش علی؛ و پس از علی، محمد، و بعد از محمد؛ علی است، و پس از علی، حسن، و پس از حسن، حجت است، که خداوند ما را برگزیده و پاکیزه کرد و به ما عطا فرمود آن چه را به هیچ یک از مردمان نداده است.
سپس عرض کردم: ای فرزند رسول خدا عبداللَّه بن سعد روز گذشته نزد شما آمد و از آن چه من پرسیدم از شما پرسید و شما به غیر از این جواب او را فرمودی؟ فرمود: ای یونس هر کس نتواند حمل آن کند و هر زمان اقتضایی دارد، و تو اهل آن بودی پس جز از اهلش آن را پنهان کن و السلام.
(۳۰*) الکافی، ج۱، ص۳۰۹، ح۷:
عَنْ عِیسَی بْنِ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنْ کَانَ کَوْنٌ وَلَا أَرَانِی اللَّهُ ذَلِکَ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: فَأَوْمَأَ إِلَی ابْنِهِ مُوسَی قُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِمُوسَی حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: بِوَلَدِهِ. قُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَتَرَکَ أَخاً کَبِیراً وَابْناً صَغِیراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: بِوَلَدِهِ. ثُمَّ قَالَ هَکَذَا أَبَداً قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَلَا أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ؟ قَالَ: تَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَوَلَّی مَنْ بَقِیَ مِنْ حُجَجِکَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِی فَإِنَّ ذَلِکَ یُجْزِیکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابیطالب گوید: به امام صادق عرض کردم: اگر چیزی شد؛ (یعنی این که شما از دنیا رفتید) و خدا برایم این روز را نیاورد من به که اقتدا کنم، به پسرش موسی اشاره کرد، گفتم: اگر برای موسی پیشامدی کرد و برادر بزرگ و پسر صغیری به جا گذاشت به کدام اقتداء کنم؟ فرمود: به پسرش، سپس امام فرمود: چنین است همیشه، گفتم: اگر او را نشناسم و محل او را ندانم؟ فرمود: می گوئی: خدایا من پیرو و دوست دار آن امام باقیمانده از حجج تو هستم که از فرزندان
امام گذشته است، که همین برای تو مجزی است ان شاء الله.
(۳۱*) بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۹۶، ح۲:
عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ قَالَ:حَدَّثَنِی عَبْدُاللَّهِ بْنُ أَبِی الْهُذَیْلِ وَسَأَلْتُهُ عَنِ الْإِمَامَهِ فِیمَنْ تَجِبُ وَمَا عَلَامَهُ مَنْ تَجِبُ لَهُ الْإِمَامَهُ؟ فَقَالَ: إِنَّ الدَّلِیلَ عَلَی ذَلِکَ وَالْحُجَّهَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْقَائِمَ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ وَالنَّاطِقَ بِالْقُرْآنِ وَالْعَالِمَ بِالْأَحْکَامِ أَخُو نَبِیِّ اللَّهِ وَخَلِیفَتُهُ عَلَی أُمَّتِهِ وَوَصِیُّهُ عَلَیْهِمُ وَوَلِیُّهُ الَّذِی کَانَ مِنْهُ بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی الْمَفْرُوضُ الطَّاعَهِ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ]یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ [ الْمَوْصُوفُ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ ]إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ [ الْمَدْعُوُّ إِلَیْهِ بِالْوَلَایَهِ، الْمُثْبَتُ لَهُ الْإِمَامَهُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ بِقَوْلِ الرَّسُولِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: أَ لَسْتُ أَوْلَی بِکُمْ مِنْکُمْ بِأَنْفُسِکُمْ؟ قَالُوا: بَلَی. قَالَ: فَمَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَأَعِنْ مَنْ أَعَانَهُ وَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَإِمَامُ الْمُتَّقِینَ وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَأَفْضَلُ الْوَصِیِّینَ وَخَیْرُ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَبَعْدَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ الْحُسَیْنُ سِبْطَا رَسُولِ اللَّهِ وَابْنَا خِیَرَهِ النِّسْوَانِ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَی یَوْمِنَا هَذَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ وَهُمْ عِتْرَهُ الرَّسُولِ الْمَعْرُوفُونَ بِالْوَصِیَّهِ وَالْإِمَامَهِ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّهٍ مِنْهُمْ فِی کُلِّ عَصْرٍ وَزَمَانٍ وَفِی کُلِّ وَقْتٍ وَأَوَانٍ وَهُمُ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَی وَأَئِمَّهُ الْهُدَی وَالْحُجَّهُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَی أَنْ یَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَیْهَا وَکُلُّ مَنْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ تَارِکٌ لِلْحَقِّ وَالْهُدَی وَهُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ وَالنَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ مَنْ مَاتَ وَلَا یَعْرِفُهُمْ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً وَدِینُهُمُ الْوَرَعُ وَالْعِفَّهُ وَالصِّدْقُ وَالصَّلَاحُ وَالِاجْتِهَادُ وَأَدَاءُ الْأَمَانَهِ إِلَی الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ وَطُولُ السُّجُودِ وَقِیَامُ اللَّیْلِ وَاجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَانْتِظَارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ وَحُسْنُ الصُّحْبَهِ وَحُسْنُ الْجِوَارِ؛
ابن بهلول گوید: از عبداللَّه بن أبی الهذیل در باره امامت سؤال کردم که امامت در چه کسی حق است و علامت او چیست؟ او گفت: بر کسی که راهنمای بر این مطلب است و بر مؤمنین حجّت میباشد و امور مسلمین را به دست دارد و با قرآن سخن میگوید و احکام دین را میداند، همانا برادر رسول خدا و خلیفه و وصی او، امام بر امت میباشد، همان کسی که ولی پیغمبر است و نسبت او با پیامبر، مثل نسبت هارون به موسی است، او کسی است که طبق این آیه: ]ای مؤمنین از خدا اطاعت کنید و نیز از رسول و اولی الأمر اطاعت کنید[ (نساء ۵۹) اطاعتش بر همگان واجب است، همان کسی که خداوند در وصف او گفته است: ]یعنی ولی شما، فقط و فقط اینها هستند: اللّه و رسول او و آن مؤمنانی که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند[ (مائده ۵۵)، همان کسی که ولی مردم است و مردم به سوی او دعوت شدهاند، همان که در روز غدیر خم امامت برای او ثابت گردید بدین ترتیب که پیامبر خدا طبق گفته خداوند، فرمودند: آیا ولایت و سرپرستی من بر شما از خود شما بیشتر نیست؟ مردم گفتند: همین گونه است آن گاه حضرت فرمودند: هر کس، من ولی و سرپرست او هستم، علی، سرپرست اوست، خدایا با دوستان او دوستی و با دشمنان او دشمنی کن، هر کس او را یاری کرد، یاریش فرما و هر کس او را تنها گذاشت دست از یاریش بردار، و هر کس او را کمک کند، او را کمک کن، آن شخص، علی بن أبی طالب،
امیرالمؤمنین و امام متقین و پیشوای پیشانی سفیدان و برترین اوصیاء و بهترین خلائق بعد از رسول اللّه میباشد، و بعد از او حسن بن علی و سپس حسین هستند، دو نوه رسول خدا و دو فرزند بهترین زنان روی زمین، سپس علی بن الحسین، سپس محمد بن علی، سپس جعفر بن محمد سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی و سپس محمد بن الحسن تا امروز، یکی پس از دیگری. اینان خاندان رسول خدا هستند که به امامت و وصایت شناخته شدهاند، در هیچ عصر و زمانی، زمین بدون یکی از آنان نیست. که همان «عروه الوثقی» (دستگیره محکم) و ائمه هدایت و حجّت بر اهل دنیا هستند تا آن زمان که عمر زمین و ساکنان آن به سر آید، و هر کس با آنان مخالفت کند، گمراه و گمراه کننده خواهد بود، و حق و هدایت را کنار زده است، آنان هستند که قرآن را بیان میکنند، و به جای رسول خدا سخن میگویند، هر کس بمیرد و ایشان را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است، آئین و دین اینان عبارتست از: ورع و پرهیز، عفت، راستی و راستگوئی، صلاح، اجتهاد (یعنی کوشش نمودن)، امانت داری چه برای خوبان و چه برای بدان، سجدههای طولانی، شب زنده داری، دوری از محرمات، انتظار فرج و گشایش با پایداری نمودن، خوش رفتاری با اطرافیان و همراهان و خوب همسایگی کردن.
(۳۲*) بحارالأنوار، ج۴۸، ص۱۵، ح۵:
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ: یَا سَیِّدِی لَوْ عَهِدْتَ إِلَیْنَا فِی الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِی: یَا مُفَضَّلُ، الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِی ابْنِی مُوسَی وَالْخَلَفُ الْمَأْمُولُ الْمُنْتَظَرُ م ح م د بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی؛
مفضل بن عمر گفت: خدمت حضرت صادق رسیدم عرض کردم: آقا اگر ما را آشنا به جانشین خود میکردی خوب بود. فرمود مفضل امام بعد از من پسرم موسی میباشد، اما خلف منتظر که آرزوی ظهورش هست م ح م د پسر حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است.
بحارالأنوار، ج۴۸، ص۱۴، ح۲:
عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ: جُعِلْتُ فِدَاکَ وَقَدَّمَنِی لِلْمَوْتِ قَبْلَکَ إِنْ کَانَ کَوْنٌ فَإِلَی مَنْ؟ قَالَ: إِلَی ابْنِی مُوسَی فَکَانَ ذَلِکَ الْکَوْنُ فَوَ اللَّهِ مَا شَکَکْتُ فِی مُوسَی طَرْفَهَ عَیْنٍ قَطُّ ثُمَّ مَکَثْتُ نَحْواً مِنْ ثَلَاثِینَ سَنَهً ثُمَّ أَتَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ کَانَ کَوْنٌ فَإِلَی مَنْ؟ قَالَ: فَإِلَی عَلِیٍّ ابْنِی قَالَ فَکَانَ ذَلِکَ الْکَوْنُ فَوَ اللَّهِ مَا شَکَکْتُ فِی عَلِیٍّ طَرْفَهَ عَیْنٍ قَطُّ؛
داود بن کثیر گفت: به حضرت صادق عرض کردم: فدایت شوم و قبل از شما بمیرم اگر پیش آمد (یعنی شما از دنیا رفتید) شد وصی شما کیست؟ فرمود پسرم موسی. این اتفاق افتاد من در امامت حضرت موسی بن جعفر به اندازه لحظهای شک نکردم پس از سی سال آمدم خدمت موسی بن جعفر عرض کردم: فدایت شوم اگر پیش آمدی شد ما به که پناه بریم؟ فرمود: به پسرم علی. بخدا قسم آن پیش آمد شد و من در امامت علی بن موسی الرضا لحظهای مشکوک نبودم.
(۳۳*) کفایه الأثر، ص۲۷۳:
عَنْ بَکْرِ بْنِ مُوسَی الْوَاسِطِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ: إِنَّ جَعْفَراً کَانَ یَقُولُ: سَعِدَ مَنْ لَمْ
یَمُتْ حَتَّی یَرَی خَلَفَهُ مِنْ نَفْسِهِ ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی ابْنِهِ عَلِیٍّ فَقَالَ: وَقَدْ أَرَانِیَ اللَّهُ خَلَفِی مِنْ نَفْسِی؛
بکربن موسی واسطی میگوید: نزد حضرت کاظم بودم و فرمود: همانا پدرم جعفر میفرمود: کسی که نمیرد و جانشین خود را ببیند سعادتمند است. سپس اشاره کرد امام موسی کاظم به سوی فرزندش علی و فرمود: خداوند متعال جانشینم را به من نشان داد.
کفایه الأثر، ص۲۷۳:
دَاوُدَبْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی إِبْرَاهِیمَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ: جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ کَبِرَتْ سِنِّی فَحَدِّثْنِی مِنَ الْبَابِ فَأَشَارَ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ وَ قَالَ هَذَا صَاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی.
داود بن فرقد نقل کرد که گفت بحضرت موسی بن جعفر عرض کردم: پیر شدهام مرا راهنمائی کن امام بعد از شما کیست؟ اشاره کرد به حضرت رضا ابوالحسن و فرمود: این امام شما است بعد از من.
(۳۴*) الکافی، ج۱، ص۳۱۱، ح۲:
عَنْ نُعَیْمٍ الْقَابُوسِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ ابْنِی عَلِیّاً أَکْبَرُ وُلْدِی وَأَبَرُّهُمْ عِنْدِی وَأَحَبُّهُمْ إِلَیَّ وَهُوَ یَنْظُرُ مَعِی فِی الْجَفْرِ وَلَمْ یَنْظُرْ فِیهِ إِلَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ؛
نعیم قابوسی نقل میکند که امام کاظم فرمود: پسرم علی بزرگترین اولادم میباشد و خوش رفتارترین آنان نزد من و محبوب تر آنها به سوی من و او با من در جفر نگاه میکند و در آن نظر نکند جز پیغمبر یا وصی پیغمبر.
الکافی، ج۱، ص۳۱۳، ح۱۳:
عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِیٍّ قَالَ: جِئْتُ إِلَی أَبِی إِبْرَاهِیمَ بِمَالٍ فَأَخَذَ بَعْضَهُ وَتَرَکَ بَعْضَهُ. فَقُلْتُ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ لِأَیِّ شَیْ ءٍ تَرَکْتَهُ عِنْدِی؟ قَالَ: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَطْلُبُهُ مِنْکَ، فَلَمَّا جَاءَنَا نَعْیُهُ بَعَثَ إِلَیَّ أَبُو الْحَسَنِ ابْنُهُ فَسَأَلَنِی ذَلِکَ الْمَالَ فَدَفَعْتُهُ إِلَیْهِ؛
داود بن زربی گوید: مالی خدمت امام کاظم آوردم (سهم امام) مقداری از آن را بر گرفت و مقداری را وانهاد به من، گفتم: اصلحک الله چرا این مقدار را وانهادی به من؟ فرمود: باشد تا صاحب امر امامت آن را از تو بخواهد، (یعنی این نشانه امام بعد از من است) چون خبر فوت آن حضرت به ما رسید، ابو الحسن الرضا فرزند آن حضرت شخصی را فرستاد و آن مال را از من خواست و من به او دادم.
(۳۵*) عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۰، ح۱:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَقَدِ اشْتَکَی شِکَایَهً شَدِیدَهً فَقُلْتُ لَهُ: إِنْ کَانَ مَا أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ لَا یُرِیَنَاهُ فَإِلَی مَنْ؟ قَالَ: إِلَی عَلِیٍّ ابْنِی وَکِتَابُهُ کِتَابِی وَهُوَ وَصِیِّی وَخَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی؛
از محمد بن اسماعیل بن فضل هاشمی چنین روایت شده است که گفت: بر امام موسی کاظم وارد شدم در حالی که ایشان به شدت مریض بودند، به حضرت عرض کردم: اگر خدای ناکرده برای شما اتفاقی بیفتد و خدا آن روز را نیاورد به چه کسی رجوع کنیم (امام بعد از شما کیست)؟ فرمود: به فرزندم علی، نوشته او، نوشته من است، و او وصی و جانشین من بعد از من خواهد بود.
(۳۶*) الغیبه (للطوسی)، ص۱۳۶:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِیٍّ: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَلْقَی اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ آمِناً مُطَهَّراً، لَا یَحْزُنُهُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ،
فَلْیَتَوَلَّکَ وَلْیَتَوَلَّ بَنِیکَ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِیَّ بن الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدَ بن عَلِیٍّ وَجَعْفَرَ بن مُحَمَّدٍ وَمُوسَی بن جَعْفَرٍ وَعَلِیَّ بن مُوسَی وَمُحَمَّداً وَعَلِیّاً وَالْحَسَنَ ثُمَّ الْمَهْدِیَّ وَهُوَ خَاتَمُهُمْ؛ وَلَیَکُونَنَّ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَکَ یَا عَلِیُّ یَشْنَأُهُمُ النَّاسُ وَلَوْ أَحَبَّهُمْ کَانَ خَیْراً لَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ یُؤْثِرُونَکَ وَوُلْدَکَ عَلَی الْآبَاءِ وَالْأُمَّهَاتِ وَالْإِخْوَهِ وَالْأَخَوَاتِ وَعَلَی عَشَائِرِهِمْ وَالْقَرَابَاتِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَفْضَلُ الصَّلَوَاتِ أُولَئِکَ یُحْشَرُونَ تَحْتَ لِوَاءِ الْحَمْدِ، یُتَجَاوَزُ عَنْ سَیِّئَاتِهِمْ وَیَرْفَعُ دَرَجَاتِهِمْ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ؛
رسول خدا به امیرمؤمنان علی فرمود: کسی که میخواهد خدا را در امن و اطمینان ملاقات کند، و بیم بزرگ (قیامت) او را اندوهناک نکند باید تورا و دو فرزندت حسن و حسین را دوست بدارد و (همچنین) علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد و علی و حسن سپس مهدی که خاتم ایشان است (را دوست بدارد)، ای علی در آخر الزمان گروهی خواهند بود که تو را دوست دارند و مردم با آنها دشمنی کنند، و اگر آنها را دوست میداشتند برای آنها بهتر بود، که اگر میدانستند این مطلب را تو را بر پدران و مادران و و برادران و خواهران و فامیل و نزدیکان (خود) مقدّم داشته و برتر قرار میدادند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، اینان در زیر لوای حمد محشور میشوند، از گناهان شان صرف نظر میشود، و درجاتشان به پاداش آن چه به جا میآورند بالا برده میشود.
(۳۷*) بحارالأنوار، ج۳۶، ص۴۱۲، ح۲:
عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی عَلِیِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَلَمَّا بَصُرَ بِی قَالَ لِی: مَرْحَباً بِکَ یَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِیُّنَا حَقّاً فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَیْکَ دِینِی فَإِنْ کَانَ مَرْضِیّاً ثَبَتُّ عَلَیْهِ حَتَّی أَلْقَی اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ: هَاتِ یَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ: إِنِّی أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَاحِدٌ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّیْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَحَدِّ التَّشْبِیهِ وَإِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْمٍ وَلَا صُورَهٍ وَلَا عَرَضٍ وَلَا جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَمُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَخَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَالْجَوَاهِرِ وَرَبُّ کُلِّ شَیْ ءٍ وَمَالِکُهُ وَجَاعِلُهُ وَمُحْدِثُهُ وَإِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِیِّینَ لَا نَبِیَّ بَعْدَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَإِنَّ شَرِیعَتَهُ خَاتِمَهُ الشَّرَائِعِ وَلَا شَرِیعَهَ بَعْدَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَأَقُولُ: إِنَّ الْإِمَامَ وَالْخَلِیفَهَ وَوَلِیَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنْتَ یَا مَوْلَایَ فَقَالَ: وَمِنْ بَعْدِیَ الْحَسَنُ ابْنِی فَکَیْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ؟ قَالَ فَقُلْتُ: وَکَیْفَ ذَلِکَ یَا مَوْلَایَ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ لَا یُرَی شَخْصُهُ وَلَا یَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّی یَخْرُجَ، فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. قَالَ فَقُلْتُ: أَقْرَرْتُ وَأَقُولُ إِنَّ وَلِیَّهُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَعَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَطَاعَتَهُمْ طَاعَهُ اللَّهِ وَمَعْصِیَتَهُمْ مَعْصِیَهُ اللَّهِ وَأَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَالْمُسَاءَلَهَ فِی الْقَبْرِ حَقٌّ وَإِنَّ الْجَنَّهَ حَقٌّ وَالنَّارَ حَقٌّ وَالصِّرَاطَ حَقٌّ وَالْمِیزَانَ حَقٌّ ]وَأَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ[ وَأَقُولُ: إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَهَ بَعْدَ الْوَلَایَهِ الصَّلَاهُ وَالزَّکَاهُ وَالصَّوْمُ وَالْحَجُّ وَالْجِهَادُ وَالْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ: یَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَاللَّهِ دِینُ اللَّهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَیْهِ ثَبَّتَکَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَفِی الْآخِرَهِ؛
عبد العظیم بن عبدالله حسنی گوید: حضور آقای خود علی بن محمد (امام دهم) شرفیاب شدم چون
مرا دیدار کرد به من فرمود: مرحبا بر تو ای ابو القاسم تو به راستی دوست ما هستی گوید عرض کردم: یا ابن رسول الله من میخواهم دین خود را بر شما عرضه نمایم و اگر پسندیده است بر آن ثابت باشم تا خدای عزوجل را ملاقات کنم فرمود: یا ابا القاسم بگو آن چه اعتقاد داری. گفتم: من میگویم خدای تبارک و تعالی یکی است و مانند او چیزی نیست از دو حد نبودن و شباهت به خلق بر کنار است و جسم نیست، صورت نیست، عرض نیست، جوهر نیست بلکه پدیدارنده اجسام و نقاش صور و آفریننده عرض و جوهر است، پروردگار هر چیزی است و مالک و جاعل و پدیدارنده آن میباشد و محمد بنده و رسول او است خاتم پیغمبران است و پس از وی تا روز قیامت پیامبری نیست؛ شریعتش خاتم همه شریعتها است و بعد از آن تا روز قیامت شریعتی نیست و میگویم که امام و خلیفه و کارگزار پس از وی امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است سپس حسن و بعد حسین و بعد علی بن الحسین و بعد محمد بن علی و بعد جعفر بن محمد و بعد موسی بن جعفر و بعد علی بن موسی و سپس محمد بن علی و بعد از او شما ای مولای من. آن حضرت فرمود: و بعد از من حسن پسرم و چگونه باشند مردم با جانشین پس از او؟
عرض کردم او چطور باشد؟ فرمود: چون شخص وی دیدار نشود و بردن نامش روا نباشد تا ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد کند چنان چه پر از جور و ستم شده است. گوید عرض کردم: من هم اقرار دارم و میگویم دوست آنان دوست خداست و دشمن آنان دشمن خداست و طاعتشان طاعت خداست و معصیت شان معصیت خداست و میگویم معراج حق است و سؤال قبر حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است و صراط حق است و میزان حق است ]و قیامت آمدنی است و در آن شکی نیست و به راستی خدا هر کس در گورهاست زنده میکند[ و میگویم فریضههای واجب بعد از ولایت ائمه نماز است و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر. علی بن محمد فرمود: ای ابو القاسم به خدا همین دین خداست که آن را برای بندگانش پسندیده بر آن پایدار باش خدایت پایدار بدارد به گفتار ثابت در حیات دنیا و در آخرت.
(۳۸*) بحارالأنوار، ج۴۹، ص۱۴، ح۵:
عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ: قَالَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ: ابْتِدَاءً مِنْهُ هَذَا أَفْقَهُ وُلْدِی، وَأَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی الرِّضَا وَقَدْ نَحَلْتُهُ کُنْیَتِی؛
داود زربی از علی بن یقطین نقل کرد که موسی بن جعفر قبل از این که سؤالی بکنم فرمود: این فقیهترین فرزندان من است اشاره به حضرت رضا کرد و فرمود که: کنیه خود را به او بخشیدهام.
(۳۹*) کفایه الأثر، ص۲۷۵:
دِعْبِلَ بن عَلِیٍّ الْخُزَاعِیَّ یَقُولُ: أَنْشَدْتُ مَوْلَایَ عَلِیَّ بن مُوسَی قَصِیدَتِی... بَکَی الرِّضَا بُکَاءً شَدِیداً، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ الشَّرِیفَ إِلَیَّ وَقَالَ: یَا خُزَاعِیُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَی لِسَانِکَ بِهَذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ، فَهَلْ تَدْرِی مَنْ هَذَا الْإِمَامُ وَمَتَی یَقُومُ؟ قُلْتُ: لَا یَا مَوْلَایَ إِلَّا أَنِّی سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْکُمْ وَیُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنَ الْفَسَادِ وَیَمْلَأُهَا عَدْلاً فَقَالَ: یَا دِعبِلُ الإمَامُ بَعدِی مُحَمَّدٌ ابنُهُ عَلِیُّ وَبَعدَ عَلِیٍّ ابنُهُ الحَسَنُ وَبَعدَ الحَسَنِ ابنُهُ الحُجَّهُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِی غَیْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِی ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ، لَطَوَّلَ اللَّهُ لَهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی
یَخْرُجَ فَیَمْلَأَهَا عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَاما مَتَی فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ وَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّ النَّبِیَّ قِیلَ لَهُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَی یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ؟ قَالَ: مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَهً؛
دعبل بن علی خزاعی گوید: قصیدهام را برای حضرت رضا خواندم... حضرت رضا سخت گریست و سپس سرش را به جانب من بلند کرد و فرمود: ای خزاعی در این دو بیت روح الامین به زبانت سخن گفته است، آیا می دانی این امام کیست و کی قیام میکند؟
عرض کردم: نهای مولایم جز این که شنیدم یک امامی از شما ظهور میکند که زمین را از فساد پاک میکند و آن را از عدل و داد پر میکند چنان چه از ستم پر شده است، فرمود: ای دعبل امام بعد از من محمد است و پس از محمد فرزندش علی است و بعد از علی پسرش حسن و پس از حسن پسرش حجت قائم که در غیبتش انتظار او را کشند و در ظهورش مطاع باشد، اگر نماند از دنیا مگر یک روز خدا همان روز را طولانی کند تا ظهور کند و آن را پر از عدالت کند چنان چه پر از ستم شده است و اما کی باشد این اخبار از وقت است و به حقیقت پدرم برای من از پدرش از پدرانش نقل کرده است که از پیغمبر پرسش شد کی قائم از ذریه ات خروج میکند؟ فرمود: مثل او مثل ساعت است که آشکار نکند وقتش را جز او عزوجل و ظهورش ناگهانی میباشد.
(۴۰*) الکافی، ج۱، ص۳۲۱، ح۸:
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: کُنْتُ مَعَ أَبِی الْحَسَنِ جَالِساً فَدَعَا بِابْنِهِ وَهُوَ صَغِیرٌ فَأَجْلَسَهُ فِی حَجْرِی فَقَالَ لِی: جَرِّدْهُ وَانْزِعْ قَمِیصَهُ فَنَزَعْتُهُ. فَقَالَ لِیَ: انْظُرْ بَیْنَ کَتِفَیْهِ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا فِی أَحَدِ کَتِفَیْهِ شَبِیهٌ بِالْخَاتَمِ دَاخِلٌ فِی اللَّحْمِ، ثُمَّ قَالَ: أَ تَرَی هَذَا کَانَ مِثْلُهُ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ مِنْ أَبِی؛
حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا نشسته بودم پسرش را که هنوز صغیر بود پیش خواند و او را بر روی دامن من قرار داد و به من فرمود: او را برهنه کن و پیراهنش را بکن، من پیراهن او را بیرون آوردم، به من فرمود: میان دو شانه اش را نگاه کن من نگاه کردم و ناگاه دیدم در یکی از دو کتفش مانند مُهری است که در گوشت فرو رفته، سپس فرمود: این را میبینی؟ مانند آن در همین جا بر شانه پدرم بود.
الکافی، ج۱، ص۳۲۱، ح۹:
عَنْ أَبِی یَحْیَی الصَّنْعَانِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا، فَجِی ءَ بِابْنِهِ أَبِی جَعْفَرٍ وَهُوَ صَغِیرٌ. فَقَالَ: هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِی لَمْ یُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَکَهً عَلَی شِیعَتِنَا مِنْهُ؛
ابی یحیی صنعانی گوید: من خدمت امام رضا بودم، پسرش ابو جعفر را که صغیر بود آوردند، فرمود: این است مولودی که برای شیعیان ما از او با برکت تر زائیده نشده است.
(۴۱*) بحارالأنوار، ج۵۰، ص۸، ح۲:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبَّادٍ وَکَانَ یَکْتُبُ لِلرِّضَا ضَمَّهُ إِلَیْهِ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ: مَا کَانَ یَذْکُرُ مُحَمَّداً ابْنَهُ إِلَّا بِکُنْیَتِهِ. یَقُولُ: کَتَبَ إِلَیَّ أَبُو جَعْفَرٍ وَکُنْتُ أَکْتُبُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ وَهُوَ صَبِیٌّ بِالْمَدِینَهِ فَیُخَاطِبُهُ بِالتَّعْظِیمِ وَتَرِدُ کُتُبُ أَبِی جَعْفَرٍ فِی نِهَایَهِ الْبَلَاغَهِ وَالْحُسْنِ، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: أَبُو جَعْفَرٍ وَصِیِّی وَخَلِیفَتِی فِی أَهْلِی مِنْ بَعْدِی؛
محمد بن ابی عباد که نویسنده حضرت رضا، که او را فضل بن سهل به این مأموریت گماشته بود
میگفت: حضرت رضا همیشه فرزندش محمد را با کنیه نام میبرد، میفرمود: نامه برای ابو جعفر نوشتم. یا مشغول نامه نوشتن برای ابو جعفر بودم با این که پسرش کودکی بود در مدینه او را با احترام نام میبرد. نامههای حضرت جواد نیز با نهایت بلاغت و کمال نگارش میآمد یک روز شنیدم حضرت رضا میفرمود: ابو جعفر وصی و جانشین من است میان خانوادهام پس از من.
(۴۲*) کفایه الأثر، ص۲۸۳:
عَن صَقر بنِ أبِی دلف قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بن عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا یَقُولُ: الْإِمَامُ بَعْدِی ابْنِی عَلِیٌ أَمْرُهُ أَمْرِی وَقَوْلُهُ قَوْلِی وَطَاعَتُهُ طَاعَتِی وَالْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِیهِ وَقَوْلُهُ قَوْلُ أَبِیهِ وَطَاعَتُهُ طَاعَهُ أَبِیهِ، ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ؟ فَبَکَی بُکَاءً شَدِیداً، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَلِمَ سُمِّیَ الْقَائِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ وَارْتِدَادِ أَکْثَرِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ فَقُلْتُ لَهُ: وَلِمَ سُمِّیَ الْمُنْتَظَرَ؟ قَالَ: لِأَنَّ لَهُ غَیْبَهً یَکْثُرُ أَیَّامُهَا وَیَطُولُ أَمَدُهَا، فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَیُنْکِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَیَسْتَهْزِئُ بِهِ الْجَاحِدُونَ وَیَکْذِبُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ وَیَهْلِکُ فِیهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ وَیَنْجُو فِیهَا الْمُسْلِمُونَ؛
صقر بن ابی دلف روایت میکند که از حضرت جواد شنیدم میفرمود: امام بعد از من علی است و امر او مانند امر من و گفتار وی گفتار من و اطاعت او اطاعت من است، و امام بعد از وی حسن عسکری است اطاعت و امر و گفتار او هم مانند پدرش میباشد و پس از این دیگر سخن نگفت، راوی گوید: عرض کردم:
پس امام بعد از حسن عسکری کیست؟ در این هنگام امام گریه شدیدی کرد و بعد از آن فرمود:
امام بعد از حسن فرزندش قائم به حق است و کسی که انتظار آن را میکشند.
راوی گوید: عرض کردم: برای چه او را قائم میگویند؟ فرمود: زیرا او پس از خاموش شدن یادش در میان مردم قیام میکند، و در غیبت او گروهی از معتقدین به امامت وی مرتد میشوند، عرض کردم: چرا به او منتظر گفتهاند؟ فرمود: برای این که غیبتش بطول خواهد انجامید، و افراد مخلص در انتظار خروج او خواهند بود.
افراد سرگردان غیبت او را انکار خواهند کرد، و منکرین امامت او مسخره اش خواهند نمود، کسانی که وقت ظهور او را تعیین میکنند دروغ میگویند، افرادی که بخواهند در ظهورش عجله نمایند هلاک میشوند، و اشخاصی که از اهل تسلیم باشند رهائی پیدا خواهند کرد.
(۴۳*) الکافی ج۱، ص۳۲۳، ح۱:
عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَی بَغْدَادَ فِی الدَّفْعَهِ الْأُولَی مِنْ خَرْجَتَیْهِ قُلْتُ لَهُ عِنْدَ خُرُوجِهِ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ فِی هَذَا الْوَجْهِ فَإِلَی مَنِ الْأَمْرُ بَعْدَکَ؟ فَکَرَّ بِوَجْهِهِ إِلَیَّ ضَاحِکاً وَقَالَ: لَیْسَ الْغَیْبَهُ حَیْثُ ظَنَنْتَ فِی هَذِهِ السَّنَهِ، فَلَمَّا أُخْرِجَ بِهِ الثَّانِیَهَ إِلَی الْمُعْتَصِمِ صِرْتُ إِلَیْهِ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنْتَ خَارِجٌ فَإِلَی مَنْ هَذَا الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِکَ؟ فَبَکَی حَتَّی اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ: عِنْدَ هَذِهِ یُخَافُ عَلَیَّ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِی إِلَی ابْنِی عَلِیٍّ؛
اسماعیل بن مهران گوید: چون امام جواد نخستین بار از مدینه به بغداد میرفت، هنگام سفر به او گفتم: قربانت، من در این سوی که میروی بر تو نگرانم، پس از تو امر امامت با کیست؟ با لب خندان به
سوی من برگشت و فرمود: غیبت من در این سال چنان نیست که تو گمان میکنی، و چون در سفر دوم نزد معتصم میرفت خدمتش رسیدم و عرض کردم: جانم فدای شما، دارید میروید بفرمایید این امر امامت بعد شما با کیست؟ آن حضرت گریست تا محاسن مبارکش تر شد و سپس رو به من کرد و فرمود: در این سفر من مورد خطرم، امر امامت بعد از من با پسرم علی است.
(۴۴*) بحارالأنوار، ج۵۰، ص۱۱۹، ح۳:
عَنِ الْخَیْرَانِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنْتُ أَلْزَمُ بَابَ أَبِی جَعْفَرٍ لِلْخِدْمَهِ الَّتِی وُکِّلْتُ بِهَا وَکَانَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْأَشْعَرِیُ یَجِی ءُ فِی السَّحَرِ مِنْ آخِرِ کُلِّ لَیْلَهٍ لِیَتَعَرَّفَ خَبَرَ عِلَّهِ أَبِی جَعْفَرٍ، وَکَانَ الرَّسُولُ الَّذِی یَخْتَلِفُ بَیْنَ أَبِی جَعْفَرٍ وَبَیْنَ الْخَیْرَانِیِ إِذَا حَضَرَ قَامَ أَحْمَدُ وَخَلَا بِهِ. قَالَ الْخَیْرَانِیُّ: فَخَرَجَ ذَاتَ لَیْلَهٍ وَقَامَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْمَجْلِسِ وَخَلَا بِیَ الرَّسُولُ وَاسْتَدَارَ أَحْمَدُ، فَوَقَفَ حَیْثُ یَسْمَعُ الْکَلَامَ فَقَالَ الرَّسُولُ: مَوْلَاکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَیَقُولُ لَکَ إِنِّی مَاضٍ وَالْأَمْرُ صَائِرٌ إِلَی ابْنِی عَلِیٍّ وَلَهُ عَلَیْکُمْ بَعْدِی مَا کَانَ لِی عَلَیْکُمْ بَعْدَ أَبِی...؛
خیرانی از پدر خود چنین نقل کرد که گفت: من ملازم خانه حضرت جواد بودم به واسطه مأموریتی که داشتم احمد بن عیسی اشعری سحرگاه هر شب میآمد تا از بیماری حضرت جواد اطلاعاتی به دست آورد. هر وقت پیک واسطه بین حضرت جواد و پدرم میآمد احمد از جای حرکت میکرد و پدرم با او خلوت مینمود.
پدرم گفت یک شب پیک امام آمد احمد بن محمد بن عیسی از اطاق خارج شد من با پیک خلوت کردم ولی احمد دو مرتبه برگشت و جایی ایستاد که حرف ما را میشنید. پیک گفت مولایت سلام میرساند و میفرماید من از دنیا میروم و امامت متعلق به فرزندم علی است، همان مقامی را که من بعد از پدرم بر شما داشتم او پس از من بر شما خواهد داشت... .
(۴۵*) کفایه الأثر، ص۲۸۹:
عَنْ أَبِی هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ صَاحِبَ الْعَسْکَرِ یَقُولُ: الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی ابْنِیَ الْحَسَنُ فَکَیْفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ: وَلِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ؟ فَقَالَ: لِأَنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَلَا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ قُلْتُ: فَکَیْفَ نَذْکُرُهُ؟ قَالَ: قُولُوا الْحُجَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؛
ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گوید شنیدم ابو الحسن صاحب العسکر (امام دهم) میفرمود: جانشین من پس از من فرزندم حسن است شما چگونه باشید در جانشین بعد از جانشین من؟ عرض کردم: قربانت شوم برای چه؟ فرمود چون شخص او را نبینید و بردن نام او برای شما روا نباشد؛ عرض کردم پس چگونه او را ذکر کنیم؟ فرمود: بگوئید حجت از آل محمد.
(۴۶*) الکافی، ج۱، ص۳۲۸، ح۱۲:
عَنْ شَاهَوَیْهِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الجَلَّابِ قَالَ: کَتَبَ إِلَیَّ أَبُو الْحَسَنِ فِی کِتَابٍ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ عَنِ الْخَلَفِ بَعْدَ أَبِی جَعْفَرٍ؟ وَقَلِقْتَ لِذَلِکَ فَلَا تَغْتَمَّ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ ]لَا یُضِلُّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ، حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ[ وَصَاحِبُکَ بَعْدِی أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِی وَعِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ اللَّهُ وَیُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ اللَّهُ ]ما نَنْسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها[ قَدْ کَتَبْتُ بِمَا فِیهِ بَیَانٌ وَقِنَاعٌ لِذِی عَقْلٍ یَقْظَانَ.
شاهویه بن عبدالله جلاب گوید: امام هادی در نامهای به من نگارش فرمود که: تو میخواستی بپرسی، پس از ابو جعفر (پسر بزرگ من که از دنیا رفت) جانشین کیست؟ و به خاطر آن پریشان بودی، غم مخور، زیرا خدای عزوجل میفرمایند (توبه(۹)، آیه ۱۴۵): ]هیچ مردمی را گمراه نکند، پس از آن که آنها را هدایت کرده تا بیان کند برایشان آن چه را باید بپرهیزند[ سرور و امام تو بعد از من پسرم ابو محمد (امام عسکری است، هر چه نیاز دارید نزد او است، خدا است که هر چه را خواهد پیش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد (بقره(۲)، آیه ۱۰۶): ]هر آیه را که ملغی کنیم و یا پس اندازیم بهتر از آن را یا مانند آن را بیاوریم[ من نوشتم آن چه شرح و اطمینان است برای عاقل بیدار.
(۴۷*) بحارالأنوار، ج۵۰، ص۲۴۲، ح۹:
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَی الْعَلَوِیِّ مِنْ وُلْدِ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ بِصَرْیَا فَسَلَّمْنَا عَلَیْهِ فَإِذَا نَحْنُ بِأَبِی جَعْفَرٍ وَأَبِی مُحَمَّدٍ قَدْ دَخَلَا فَقُمْنَا إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ لِنُسَلِّمَ عَلَیْهِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ: لَیْسَ هَذَا صَاحِبَکُمْ، عَلَیْکُمْ بِصَاحِبِکُمْ وَأَشَارَ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ؛
احمد بن عیسی علوی که از فرزندان علی بن جعفر است گفت: خدمت حضرت امام هادی در صریا رسیدم سلام کردم در همین موقع ابو جعفر و ابو محمد وارد شدند از جای حرکت کردیم که سلام به ابو جعفر نماییم حضرت هادی فرمود: این امام شما نیست احترام به امام خود بگذارید اشاره کرد به ابو محمدامام عسکری.
بحارالأنوار، ج۵۰، ص۲۴۳، ح۱۲:
عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُمَرَ النَّوْفَلِیِّ قَالَ: کُنْتُ مَعَ أَبِی الْحَسَنِ فِی صَحْنِ دَارِهِ فَمَرَّ بِنَا ابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ هَذَا صَاحِبُنَا بَعْدَکَ؟ فَقَالَ: لَا صَاحِبُکُمْ بَعْدِیَ الْحَسَنُ ؛
علی بن عمر نوفلی گوید: من با ابو الحسن (امام هادی) در صحن خانه اش بودم و پسرش محمد به ما گذشت، من گفتم: قربانت، بعد از شما صاحب و سرور ما این است؟ فرمود: نه، سرور و امام شما بعد از من حسن است.
(۴۸*) کفایه الأثر، ص۲۹۵:
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بن عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیَّ یَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی أَرَانِیَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِی ما أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّه خَلْقاً وَخُلُقاً یَحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی فِی غَیْبَتِهِ وَیُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛
احمد بن اسحاق بن سعد گوید: از امام حسن عسکری شنیدم میفرمود: حمد خدا را که مرا از دنیا نبرد تا جانشین مرا که از من است به من نشان داد آن که شبیهترین مردم است به رسول خدا در خلقت و اخلاق. خداوند او را در غیبتش نگه دارد سپس او را آشکار کند و زمین را پر از عدل و داد کند چنان چه پر از جور و ستم شده است.
(۴۹*) الکافی، ج۱، ص۳۲۹، ح۶:
عَنْ ضَوْءِ بْنِ عَلِیٍّ الْعِجْلِیِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ سَمَّاهُ قَالَ: أَتَیْتُ سَامَرَّاءَ وَلَزِمْتُ بَابَ أَبِی مُحَمَّدٍ ... ثُمَّ نَادَانِیَ ادْخُلْ فَدَخَلْتُ وَنَادَی الْجَارِیَهَ فَرَجَعَتْ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهَا: اکْشِفِی عَمَّا مَعَکِ فَکَشَفَتْ عَنْ غُلَامٍ أَبْیَضَ
حَسَنِ الْوَجْهِ وَکَشَفَ عَنْ بَطْنِهِ فَإِذَا شَعْرٌ نَابِتٌ مِنْ لَبَّتِهِ إِلَی سُرَّتِهِ أَخْضَرُ لَیْسَ بِأَسْوَدَ فَقَالَ هَذَا صَاحِبُکُمْ ثُمَّ أَمَرَهَا فَحَمَلَتْهُ فَمَا رَأَیْتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ حَتَّی مَضَی أَبُو مُحَمَّدٍ؛
ضوء بن علی عجلی از مردی پارسی که نامش را برده، گوید: به سامراء آمدم و ملازم در خانه ابی محمد امام عسکری شدم،... سپس مرا صدا زد: درون بیا، من وارد شدم و آن کنیزک را صدا زد پس کنیز برگشت و امام به او فرمود: پرده بر دار از آن چه همراه تو میباشد، پس روپوش از پسر بچهای سپید و خوش رو بر گرفت و از شکم مبارکش روپوش را کنارزد، موئی از گلو تا ناف بر آن روئیده بود سبز نه سیاه، و فرمود: این سرور و امام شما است، و کنیزک او را برد و دیگر تا پس از وفات امام حسن عسکری من او را ندیدم.
(۵۰*) الکافی، ج۱، ص۳۳۸، ح۷:
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، مَا لِی أَرَاکَ مُتَفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغْبَهً مِنْکَ فِیهَا؟ فَقَالَ: لَا وَاللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَلَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَلَکِنِّی فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَقِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً تَکُونُ لَهُ غَیْبَهٌ وَحَیْرَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَیَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَکَمْ تَکُونُ الْحَیْرَهُ وَالْغَیْبَهُ؟ قَالَ: سِتَّهَ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّهَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِینَ فَقُلْتُ: وَإِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ کَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَأَنَّی لَکَ بِهَذَا الْأَمْرِ یَا أَصْبَغُ أُولَئِکَ خِیَارُ هَذِهِ الْأُمَّهِ مَعَ خِیَارِ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَهِ فَقُلْتُ: ثُمَّ مَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ؟ فَقَالَ: ثُمَّ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ فَإِنَّ لَهُ بَدَاءَاتٍ وَإِرَادَاتٍ وَغَایَاتٍ وَنِهَایَاتٍ؛
اصبغ بن نباته گوید: خدمت امیر المؤمنین رسیدم و دیدمش در اندیشه است و به زمین میکوبد عرضه داشتم: یا امیر المؤمنین، چرا من شما را در حال تفکر میبینم در حالی که به زمین میکوبی، برای رغبت در کار خلافت است؟
فرمود: نه، هرگز روزی نبوده که من بدان رغبتی داشته باشم و نه به دنیا ولی در اندیشه مولودی هستم که یازدهمین فرزندم از پشت من است ، او است همان مهدی که زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آن که از جور و ستم پر شود، برای او یک نهانی و سرگردانی است که مردمی در آن گمراه شوند و دیگرانی در آن ره جویند.
عرض کردم: یا امیر المؤمنین، این نهانی و سرگردانی تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز، شش ماه، شش سال، گفتم: این امر شدنی است؟ فرمود: آری، چنان چه آن مقدر شده است ولی تو از کجا با این امر مربوط باشی؟ آن نصیب نیکان این امت باشد با نیکان ائمه خاندان پیغمبر، عرض کردم: پس از آن چه خواهد بود؟
فرمود: سپس خدا هر چه میخواهد میکند، زیرا او بداها و ارادهها و غایات و نهایاتی دارد.
(۵۱*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۵۲، ح۱:
عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ أَوْحَی إِلَیَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَی الْأَرْضِ اطِّلَاعَهً، فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً وَشَقَقْتُ لَکَ مِنِ اسْمِی اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَأَنْتَ مُحَمَّدٌ، ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِیَهَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً وَجَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَخَلِیفَتَکَ وَزَوْجَ ابْنَتِکَ وَأَبَا ذُرِّیَّتِکَ وَشَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی، فَأَنَا الْعَلِیُّ الْأَعْلَی وَهُوَ عَلِیٌّ وَخَلَقْتُ فَاطِمَهَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ مِنْ
نُورِکُمَا، ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَایَتَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَهِ فَمَنْ قَبِلَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ الْمُقَرَّبِینَ، یَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِی حَتَّی یَنْقَطِعَ وَیَصِیرَ کَالشَّنِّ الْبَالِی، ثُمَّ أَتَانِی جَاحِداً لِوَلَایَتِهِمْ فَمَا أَسْکَنْتُهُ جَنَّتِی وَلَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِی یَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ؟ قُلْتُ: نَعَمْ یَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ: ارْفَعْ رَأْسَکَ فَرَفَعْتُ رَأْسِی وَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسَی وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَم ح م د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِی وَسْطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ قُلْتُ: یَا رَبِّ وَمَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهُ وَهَذَا الْقَائِمُ الَّذِی یُحَلِّلُ حَلَالِی وَیُحَرِّمُ حَرَامِی وَبِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی وَهُوَ رَاحَهٌ لِأَوْلِیَائِی وَهُوَ الَّذِی یَشْفِی قُلُوبَ شِیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَالْجَاحِدِینَ وَالْکَافِرِینَ، فَیُخْرِجُ اللَّاتَ وَالْعُزَّی طَرِیَّیْنِ فَیُحْرِقُهُمَا فَلَفِتْنَهُ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ بِهِمَا أَشَدُّ مِنْ فِتْنَهِ الْعِجْلِ وَالسَّامِرِیِّ؛
امیرالمؤمنین فرمودند: که رسول خدا فرمود: چون مرا به آسمان سیر دادند، پروردگارم جل جلاله به من وحی کرد و فرمود: ای محمد به راستی من یک نظری به زمین کردم و تو را از آن برگزیدم و تو را پیغمبر نمودم و گرفتم برای تو اسمی از اسماء خودم را پس من محمودم و تو محمدی سپس دوباره نظری افکندم و علی را در آن انتخاب کردم و او را وصی تو و خلیفه تو و همسر دختر تو و پدر اولاد تو نمودم و برای او هم نامی از نامهای خود برگرفتم من علی اعلایم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما آفریدم سپس ولایت آنها را به فرشتگان عرضه داشتم، هر کس پذیرفت نزد من از مقربین شد، ای محمد اگر بندهای مرا عبادت کند تا بریده شود و مانند مشک پوسیده گردد و منکر ولایت آنان نزد من آید من او را در بهشتم جا ندهم و زیر عرشم سایه نبخشم، ای محمد دوست داری آنها را ببینی؟ عرض کردم آری پروردگارا، خدای عزوجل فرمود سر بلند کن سر بلند کردم و ناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و محمد بن الحسن قائم را دیدم و قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشنده بود، عرض کردم پروردگارا اینها کیانند؟ فرمود: اینها امامان میباشند و این است قائم آن که حلال مرا حلال کند و حرام مرا حرام کند و به وسیله او از دشمنانم انتقام بکشم و او راحت دوستان من است و او است که دل شیعیانت را شفا میدهد از ظالمین و منکرین و کافرین و لات و عزی را تر و تازه بیرون میآورد و آنها را میسوزاند پس برای مردم در آن روز فتنه و امتحانی باشد سخت تر از فتنه گوساله و سامری.
(۵۲*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۵۶، ح۱:
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَهَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: لُعِنَ الْمُجَادِلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَی لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَمَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَ: ]ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ[ وَمَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ، وَمَنْ أَفْتَی النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَلَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکُلُّ بِدْعَهٍ ضَلَالَهٌ وَکُلُّ ضَلَالَهٍ سَبِیلُهَا إِلَی النَّارِ. قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَمُرَهَ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَرْشِدْنِی إِلَی النَّجَاهِ فَقَالَ: یَا ابْنَ سَمُرَهَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَتَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَیْکَ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِی وَخَلِیفَتِی عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدِی وَهُوَ الْفَارُوقُ الَّذِی یُمَیِّزُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ وَمَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ وَمَنْ طَلَبَ الْحَقَّ عِنْدَهُ وَجَدَهُ وَمَنِ الْتَمَسَ الْهُدَی لَدَیْهِ صَادَفَهُ وَمَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ آمَنَهُ وَمَنِ اسْتَمْسَکَ بِهِ نَجَّاهُ وَمَنِ اقْتَدَی بِهِ هَدَاهُ، یَا ابْنَ سَمُرَهَ سَلِمَ مِنْکُمْ
مَنْ سَلَّمَ لَهُ وَوَالاهُ وَهَلَکَ مَنْ رَدَّ عَلَیْهِ وَعَادَاهُ یَا ابْنَ سَمُرَهَ إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی رُوحُهُ مِنْ رُوحِی وَطِینَتُهُ مِنْ طِینَتِی وَهُوَ أَخِی وَأَنَا أَخُوهُ وَهُوَ زَوْجُ ابْنَتِی فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ وَإِنَّ مِنْهُ إِمَامَیْ أُمَّتِی وَسَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَتِسْعَهً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛
عبد الرحمن بن سمره گوید رسول خدا فرمود: آنان که در دین خدا ستیزه و جدال کنند به زبان هفتاد پیغمبر لعن شدهاند، هر کس در آیات خدا جدال کند کافر است خدای عزوجل (در سورهٔ غافر آیه ۴) فرموده: ]در آیات خدا جدال نکنند مگر آن چنان کسانی که کافرند گردش آنان در شهرها تو را نفریبد[، هر کس قرآن را به رأی خود تفسیر کند دروغ بر خدا بسته و هر کس ندانسته به مردم فتوی دهد ملائکه آسمان و زمین او را لعن کنند، هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی راهش به آتش است، عبد الرحمن بن سمره گوید به رسول خدا عرض کردم یا رسول اللَّه مرا به نجات رهبری کن، فرمود: ای پسر سمره هرگاه خواستههای مردم مختلف شد و آراء متفرق گردید بر تو باد به ملازمت علی بن ابی طالب، زیرا او امام امت و خلیفه بعد از من است بر آنها او است فاروقی که میان حق و باطل را جدا میکند هر کس از او پرسد جواب دهد و هر کس از او رهبری خواهد او را رهبری کند و هرکس حق را نزد او جوید یابد و هر کس پیش او هدایت خواهد به دست آرد، هر کس به او پناه برد او را در امنیت قرار دهد، هر کس به او تمسک کند نجاتش دهد و هرکس به او اقتداء کند او را هدایت نماید ای پسر سمره از شما هرکس به او تسلیم شد و او را دوست گرفت سالم شد و هر که از او رو بر گرداند و دشمنی کرد هلاک شد، ای پسر سمره علی از من است روحش از روح من است و خاکش از خاک من است او برادر من است و من برادر او و او همسر دختر من فاطمه است که برترین زنان عالم است از اولین و آخرین و از او است دو امام امت من و دو آقای جوانان اهل بهشت حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین نهمین آنان قائم امت من است پر کند زمین را از عدل و داد چنان چه پر شده است از ظلم و جور.
(۵۳*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۸۶، ح۲:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَ قَائِمَ أَهْلِ بَیْتِی وَهُوَ یَأْتَمُّ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ قَبْلَ قِیَامِهِ وَیَتَوَلَّی أَوْلِیَاءَهُ وَیُعَادِی أَعْدَاءَهُ ذَلِکَ مِنْ رُفَقَائِی وَذَوِی مَوَدَّتِی وَأَکْرَمُ أُمَّتِی عَلَیَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛
امام باقر فرمودند: رسول خدا فرمود: خوشا به حال کسی که قائم اهل بیتم را درک کند در حالی که در غیبت او پیش از ظهور به امامت او معتقد باشد با دوستانش دوست باشد و با دشمنانش دشمن باشد او در روز قیامت از رفقای من و از دوستان من و اکرم امت من است.
(۵۴*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۰۳، ح۱۴:
عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ: لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَهٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَهِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ وَلَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَهِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَی وِلَادَتُهُ وَیَغِیبُ شَخْصُهُ؛
امیرالمؤمنین فرمودند: برای قائم ما غیبتی است که مدتش طولانی است گویا من شیعه را میبینم که در غیبتش چون چهارپایان جولان میزنند و چراگاه میجویند و به دست نمیآورند ألا هر
کدامشان بر دین خود ثابت بماند و برای طول غیبت امام دلش دچار قساوت نشود او در روز قیامت در درجه من با من است. سپس فرمود: به راستی قائم ما چون قیام کند برای کسی در گردن او بیعتی نباشد و از این جهت است که ولادتش پنهان و شخص او غائب است.
(۵۵*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۰۵، ح۱:
عَنْ أَبِی نَضْرَهَ قَالَ: لَمَّا احْتُضِرَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ عِنْدَ الْوَفَاهِ دَعَا بِابْنِهِ الصَّادِقِ فَعَهِدَ إِلَیْهِ عَهْداً فَقَالَ لَهُ أَخُوهُ زَیْدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ: لَوِ امْتَثَلْتَ فِیَّ تِمْثَالَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ لَرَجَوْتُ أَنْ لَا تَکُونَ أَتَیْتَ مُنْکَراً. فَقَالَ:یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ الْأَمَانَاتِ لَیْسَتْ بِالتِّمْثَالِ وَلَا الْعُهُودَ بِالرُّسُومِ وَإِنَّمَا هِیَ أُمُورٌ سَابِقَهٌ عَنْ حُجَجِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی ثُمَّ دَعَا بِجَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ فَقَالَ لَهُ: یَا جَابِرُ حَدِّثْنَا بِمَا عَایَنْتَ فِی الصَّحِیفَهِ، فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ: نَعَمْ، یَا أَبَا جَعْفَرٍ دَخَلْتُ عَلَی مَوْلَاتِی فَاطِمَهَ لِأُهَنِّئَهَا بِمَوْلُودِ الْحَسَنِ، فَإِذَا هِیَ بِصَحِیفَهٍ بِیَدِهَا مِنْ دُرَّهٍ بَیْضَاءَ. فَقُلْتُ: یَا سَیِّدَهَ النِّسْوَانِ مَا هَذِهِ الصَّحِیفَهُ الَّتِی أَرَاهَا مَعَکِ؟ قَالَتْ فِیهَا: أَسْمَاءُ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِی. فَقُلْتُ لَهَا: نَاوِلِینِی لِأَنْظُرَ فِیهَا. قَالَتْ: یَا جَابِرُ لَوْ لَا النَّهْیُ، لَکُنْتُ أَفْعَلُ لَکِنَّهُ نُهِیَ أَنْ یَمَسَّهَا إِلَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ أَوْ أَهْلُ بَیْتِ نَبِیٍّ وَلَکِنَّهُ مَأْذُونٌ لَکَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَی بَاطِنِهَا مِنْ ظَاهِرِهَا. قَالَ جَابِرٌ: فَقَرَأْتُ فَإِذَا فِیهَا أَبُو الْقَاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ الْمُصْطَفَی أُمُّهُ آمِنَهُ بِنْتُ وَهْبٍ، أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ الْمُرْتَضَی أُمُّهُ فَاطِمَهُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافٍ، أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَرُّ، أَبُو عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ التَّقِیُّ أُمُّهُمَا فَاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ، أَبُو مُحَمَّدٍ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ الْعَدْلُ أُمُّهُ شَهْرَبَانُویَهْ بِنْتُ یَزْدَجَرْدَ بْنِ شَاهَنْشَاهَ، أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ أُمُّهُ أُمُّ عَبْدِاللَّهِ بِنْتُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، أَبُو عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ أُمُّهُ أُمُّ فَرْوَهَ بِنْتُ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ، أَبُو إِبْرَاهِیمَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ الثِّقَهُ أُمُّهُ جَارِیَهٌ اسْمُهَا حَمِیدَهُ، أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا أُمُّهُ جَارِیَهٌ اسْمُهَا نَجْمَهُ، أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الزَّکِیُّ أُمُّهُ جَارِیَهٌ اسْمُهَا خَیْزُرَانُ، أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَمِینُ أُمُّهُ جَارِیَهٌ اسْمُهَا سَوْسَنُ، أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الرَّفِیقُ أُمُّهُ جَارِیَهٌ اسْمُهَا سُمَانَهُ وَتُکَنَّی بِأُمِّ الْحَسَنِ، أَبُو الْقَاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ هُوَ حُجَّهُ اللَّهِ تَعَالَی عَلَی خَلْقِهِ الْقَائِمُ أُمُّهُ جَارِیَهٌ اسْمُهَا نَرْجِسُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ؛
ابی نضره گوید: چون امام پنجم ابو جعفر محمد بن علی الباقر محتضر شد هنگام وفات، فرزندش امام صادق را خواست و عهدی به او سپرد برادرش زید بن علی به او عرض کرد: اگر دربارهٔ من نمونه کار حسن را نسبت به حسین انجام میدادی (یعنی مرا بعد از خود به امامت نصب میکردی) من امید داشتم که کار زشت و خلافی مرتکب نمیشدی. فرمود: ای ابو الحسن به درستی که امانات به نمونه و مثال ادا نشود و عهود و سپردهها رسم و تعارف بر نمیدارد و همانا آنها اموری است که سابقه دارد نسبت به حجج خدای تبارک و تعالی. سپس جابر بن عبداللّه را خواست به او فرمود: ای جابر آن چه را در صحیفه به چشم خود دیدی برای ما بازگو کن جابر به حضرت عرض کرد: آری ای ابو جعفر من خدمت بانوی خود فاطمه رسیدم که او را به ولادت حسن مبارک باد گویم ناگاه دیدم یک صحیفه در دست او است از درّ سفید، به او عرض کردم: ای سرور زنان این صحیفه چیست که به همراه شما میبینم؟ فرمود: نام امامان از فرزندانم در آن است، عرض کردم آن را به من بدهید تا در آن نظر کنم فرمود ای جابر اگر نهی از این کار نبود بجا میآوردم ولی نهی شده است که جز پیغمبر یا وصی یا اهل بیت نبی بدان دست نزند ولی تو اجازه داری که از ظاهر آن درونش را بخوانی. جابر گوید: آن را خواندم در آن
نوشته بود ابو القاسم محمد بن عبداللّه المصطفی مادرش آمنه بنت وهب، ابو الحسن علی بن ابیطالب المرتضی مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف، ابو محمد الحسن بن علی البر، ابو عبداللّه الحسین بن علی التقی مادر هر دو فاطمه بنت محمد است، ابو محمد علی بن حسین عدل مادرش شهر بانویه بنت یزدجرد بن شاهنشاه، ابو جعفر محمد بن علی الباقر مادرش ام عبدالله بنت حسن بن علی بن ابی طالب، ابو عبداللَّه جعفر بن محمد الصادق مادرش ام فروه بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر، ابو ابراهیم موسی بن جعفر ثقه مادرش کنیزی است بنام حمیده، ابو الحسن علی بن موسی الرضا مادرش کنیز است به نام نجمه، ابو جعفر محمد بن علی الزکی مادرش کنیزی است به نام خیزران، ابو الحسن علی بن محمد الامین مادرش کنیزی است به نام سوسن، ابو محمد الحسن بن علی الرفیق مادرش کنیزی است بنام سمانه و کنیه اش ام الحسن است، ابو القاسم محمد بن الحسن و او حجت خداست بر خلقش و قائم است مادرش کنیزی است بنام نرجسصلوات اللَّه علیهم اجمعین.
(۵۶*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۱۱، ح۲:
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی مَوْلَاتِی فَاطِمَهَ وَقُدَّامَهَا لَوْحٌ یَکَادُ ضَوْؤُهُ یَغْشَی الْأَبْصَارَ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ثَلَاثَهٌ فِی ظَاهِرِهِ وَثَلَاثَهٌ فِی بَاطِنِهِ وَثَلَاثَهُ أَسْمَاءَ فِی آخِرِهِ وَثَلَاثَهُ أَسْمَاءَ فِی طَرَفِهِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ اثْنَا عَشَرَ اسْماً فَقُلْتُ: أَسْمَاءُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَتْ: هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّی وَأَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی آخِرُهُمُ الْقَائِمُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَ جَابِرٌ: فَرَأَیْتُ فِیهَا مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِی ثَلَاثَهِ مَوَاضِعَ وَعَلِیّاً وَعَلِیّاً وَعَلِیّاً وَعَلِیّاً فِی أَرْبَعَهِ مَوَاضِعَ؛
جابر جعفی از امام محمد باقر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که گوید: به بانوی خود فاطمه زهرا وارد شدم در برابرش لوحی بود که پرتوش چشم را خیره میکرد در آن نام دوازده امام بود سه نام در روی آن بود و سه در پشت آن و سه در آخر آن و سه در حاشیه آن من آنها را شمردم دوازده نفر بودند، گفتم اینها نامهای کیانند؟ فرمود این نام اوصیاء است اولشان عموزادهام میباشد و یازده تن فرزندانم که آخرشان قائم استصلوات الله علیهم، جابر گوید در آن محمد محمد محمد دیدم در سه جا و علی و علی و علی و علی در چهار جا.
(۵۷*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۱۶، ح۲:
عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَقِیصَا قَالَ: لَمَّا صَالَحَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ مُعَاوِیَهَ بن أَبِی سُفْیَانَ دَخَلَ عَلَیْهِ النَّاسُ فَلَامَهُ بَعْضُهُمْ عَلَی بَیْعَتِهِ فَقَالَ: وَیْحَکُمْ مَا تَدْرُونَ مَا عَمِلْتُ وَاللَّهِ الَّذِی عَمِلْتُ خَیْرٌ لِشِیعَتِی مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ أَ لَا تَعْلَمُونَ أَنَّنِی إِمَامُکُمْ مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ عَلَیْکُمْ وَأَحَدُ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ بِنَصٍّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ عَلَیَّ قَالُوا: بَلَی. قَالَ: أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْخَضِرَ لَمَّا خَرَقَ السَّفِینَهَ وَأَقَامَ الْجِدَارَ وَقَتَلَ الْغُلَامَ کَانَ ذَلِکَ سَخَطاً لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ إِذْ خَفِیَ عَلَیْهِ وَجْهُ الْحِکْمَهِ فِی ذَلِکَ وَکَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ حِکْمَهً وَصَوَاباً؟ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَیَقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ لِطَاغِیَهِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِی یُصَلِّی رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یُخْفِی وِلَادَتَهُ وَیُغَیِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ إِذَا خَرَجَ ذَلِکَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ ابْنِ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِی صُورَهِ شَابٍّ دُونَ أَرْبَعِینَ سَنَهً ذَلِکَ لِیُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ؛
ابو سعید عقیصا گوید: چون حسن بن علی با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد مردم نزد او رفتند و بعضی از آنها او را سرزنش کردند که با معاویه بیعت کرده است فرمود: وای بر شما نمیدانید من چه کردم به خدا این کاری که کردم برای شیعیان من از آن چه آفتاب بر آن بتابد و غروب کند بهتر است شما نمیدانید که من امام مفترض الطاعه شما هستم و یکی از دو آقایان جوانان اهل بهشتم به نص رسول خدا بر من؟ عرض کردند: همین گونه است. فرمود: آیا نمیدانید که چون خضر کشتی را سوراخ کرد و دیوار را بر پا داشت و بچه را کشت وسیله سخط موسی بن عمران گردید چون حکمت آنها را نمیدانست و آن کارها نزد خدای تعالی ذکره حکمت و صواب بود؟! آیا نمیدانید که هیچ کدام از ما ائمه نیست مگر آن که بیعت سرکش زمانش بگردن او میماند مگر آن قائمی که روح الله عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند، زیرا که خدای عزوجل ولادتش را مخفی سازد و شخص او را پنهان کند تا آن که وقتی ظهور کند بیعت احدی بگردن او نباشد و او نهمین فرزند برادرم حسین، زاده برترین زنان است خدا در زمان غیبت او عمرش را طولانی کند و او را به قدرت خود ظاهر کند در صورت جوانی که کمتر از چهل سال دارد و از این جا دانسته شود که خدا بر هر چیزی قادر است.
(۵۸*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۱۷، ح۳:
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِیطٍ قَالَ: قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ: مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَآخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَهُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ، یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَیُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ. لَهُ غَیْبَهٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَیَثْبُتُ فِیهَا عَلَی الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَوْنَ، وَیُقَالُ لَهُمْ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ، أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذَی وَالتَّکْذِیبِ بِمَنْزِلَهِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ؛
سلیط گوید: حسین بن علی بن ابیطالب فرمود: از ما میباشد دوازده مهدی اوّل آنها امیر المؤمنین علی بن ابیطالب است و آخر آنها نهمین فرزند من است و او است امام قائم به حق که خدا به وسیله او زمین را پس از مردنش زنده کند و دین را آشکار کند و بر همه اینها پیروز نماید و اگر چه مشرکان را بد آید برای او غیبتی است طولانی که جمعی در آن از دین بیرون روند و دیگران بر دین پا برجا بمانند و آزار کشند و به آنها گفته شود این وعده چه وقت عملی شود اگر شما راست گویانید آگاه باشید که صبرکنندگان در غیبت او بر آزار و تکذیب به مانند جهادکنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا.
(۵۹*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۱۹، ح۲:
عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی بِالَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ طَاعَتَهُمْ وَمَوَدَّتَهُمْ وَأَوْجَبَ عَلَی عِبَادِهِ الِاقْتِدَاءَ بِهِمْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِی: یَا کَنْکَرُ إِنَّ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَئِمَّهً لِلنَّاسِ وَأَوْجَبَ عَلَیْهِمْ طَاعَتَهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ابْنَا عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ ثُمَّ انْتَهَی الْأَمْرُ إِلَیْنَا ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ لَهُ یَا سَیِّدِی رُوِیَ لَنَا عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّهٍ لِلَّهِ جَلَّ وَعَزَّ عَلَی عِبَادِهِ فَمَنِ الْحُجَّهُ وَالْإِمَامُ بَعْدَکَ؟ قَالَ: ابْنِی مُحَمَّدٌ وَاسْمُهُ فِی التَّوْرَاهِ بَاقِرٌ یَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً، هُوَ الْحُجَّهُ وَالْإِمَامُ بَعْدِی وَمِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ جَعْفَرٌ وَاسْمُهُ عِنْدَ أَهْلِ السَّمَاءِ الصَّادِقُ فَقُلْتُ لَهُ یَا سَیِّدِی فَکَیْفَ صَارَ اسْمُهُ الصَّادِقَ
وَکُلُّکُمْ صَادِقُونَ؟ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا وُلِدَ ابْنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ... قَالَ: ثُمَّ تَمْتَدُّ الْغَیْبَهُ بِوَلِیِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ الثَّانِی عَشَرَ مِنْ أَوْصِیَاءِ رَسُولِ اللَّهِ وَالْأَئِمَّهِ بَعْدَهُ یَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَالْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَالْأَفْهَامِ وَالْمَعْرِفَهِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَهُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَهِ الْمُشَاهَدَهِ وَجَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَهِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِالسَّیْفِ أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَشِیعَتُنَا صِدْقاً وَالدُّعَاهُ إِلَی دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ سِرّاً وَجَهْراً وَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ: انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ؛
ابی خالد کابلی گوید: شرفیاب حضور آقایم علی بن حسین زین العابدین شدم و عرض کردم به من خبر ده از کسانی که خدای عزوجل طاعت و دوستی آنها را واجب کرده و بر بندگانش لازم دانسته بعد از رسول خدا از آنها پیروی کنند فرمود: ای کابلی به راستی آن اولو الامری که خدا آنها را ائمه مردم نموده و طاعتشان را بر آنان واجب کرده است امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است سپس حسن سپس حسین دو پسر علی بن ابی طالب سپس امر امامت به ما رسیده و بعد خاموش شد، عرض کردم: ای آقایم برای ما روایت شده است که امیرالمؤمنین فرمود به راستی که زمین از حجت خدا بر بندگانش خالی نمیماند حجت و امام بعد از شما کیست؟ فرمود پسرم محمد و نامش در تورات باقر است که علم را میشکافد شکافتنی، او است حجت و امام بعد از من و بعد از محمد پسرش جعفر پیش اهل آسمان صادق است عرض کردم: یا سیدی چطور نام او به خصوص صادق است با آن که همه شما صادق و راستگو هستید؟ فرمود: پدرم از پدرش حدیث کرد برای من که رسول خدا فرمود: چون فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب متولد شود او را صادق نامید... فرمود: سپس (یعنی بعد از آمدن یازده وصی) امتداد پیدا میکند غیبت ولی خداوند متعالی دوازدهمین وصی پیامبر و ائمه بعد از او. ای ابو خالد مردم زمان غیبت او که معتقد به امامت او هستند و منتظر ظهورش میباشند از مردم هر زمانی برترند، زیرا خدای تبارک و تعالی عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا کرده است که غیبت نزد آنها چون مشاهده است و آنها را در این زمان به مانند مجاهد در رکاب رسول خدا با شمشیر قرار داده است، آنان به حق مخلصان و به درستی شیعیان ما و داعیان بدین خدای عزوجل در پنهان و آشکار میباشند و فرمود: انتظار فرج از بهترین اعمال است.
(۶۰*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۳۲۹، ح۱:
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ یَقُولُ: فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَّهٌ مِنْ مُوسَی وَسُنَّهٌ مِنْ عِیسَی وَسُنَّهٌ مِنْ یُوسُفَ وَسُنَّهٌ مِنْ مُحَمَّدٍ، فَأمَّا مِنْ مُوسَی فَخَائِفٌ یَتَرَقَّبُ وَأمَّا مِنْ عِیسَی فَیُقَالُ فِیهِ مَا قَدْ قِیلَ فِی عِیسَی، وَأمَّا مِنْ یُوسُفَ فَالسِّجْنُ وَالْغَیْبَهُ وَاما مِنْ مُحَمَّدٍ فَالْقِیَامُ بِسِیرَتِهِ وَتَبْیِینُ آثَارِهِ ثُمَّ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَی عَاتِقِهِ ثَمَانِیَهَ أَشْهُرٍ، فَلَا یَزَالُ یَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَتَّی یَرْضَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ قُلْتُ: وَکَیْفَ یَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ رَضِیَ؟ قَالَ: یُلْقِی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِی قَلْبِهِ الرَّحْمَهَ؛
ابی بصیر گوید: از امام باقر شنیدم که میفرمود: در صاحب این امر سنتی است از موسی و سنتی است از عیسی و سنتی است از یوسف و سنتی است از محمد، اما سنت موسی این است که خائف است و انتظار میبرد،
و اما از عیسی در باره او گفته شود آن چه در باره عیسی گفته شده و اما از یوسف زندان است
و اما از محمد قیام به شمشیر است و اجراء سیره و روش او و بیان کردن آثار او سپس شمشیر خود را بر شانه گذارد و به دست راست گیرد و پی در پی از دشمنان خدا بکشد تا خدای عزوجل را راضی کند عرض کردم چگونه میداند که خدای عزوجل راضی شده؟ فرمود: رحمت را در دل او القاء میکند.
(۶۱*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۵۳، ح۵:
عَنْ إِبْرَاهِیمَ الْکَرْخِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ وَإِنِّی لَجَالِسٌ عِنْدَهُ إِذْ دَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ، وَهُوَ غُلَامٌ فَقُمْتُ إِلَیْهِ فَقَبَّلْتُهُ وَجَلَسْتُ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ : یَا إِبْرَاهِیمُ أَمَا إِنَّهُ لَصَاحِبُکَ مِنْ بَعْدِی أَمَا لَیَهْلِکَنَّ فِیهِ أَقْوَامٌ وَیَسْعَدُ فِیهِ آخَرُونَ، فَلَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَضَاعَفَ عَلَی رُوحِهِ الْعَذَابَ أَمَا لَیُخْرِجَنَّ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ خَیْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ فِی زَمَانِهِ سَمِیَّ جَدِّهِ وَوَارِثَ عِلْمِهِ وَأَحْکَامِهِ وَفَضَائِلِهِ وَمَعْدِنَ الْإِمَامَهِ وَرَأْسَ الْحِکْمَهِ یَقْتُلُهُ جَبَّارُ بَنِی فُلَانٍ بَعْدَ عَجَائِبَ طَرِیفَهٍ حَسَداً لَهُ وَلَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَ بالِغُ أَمْرِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ یُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ تَکْمِلَهَ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً مَهْدِیّاً اخْتَصَّهُمُ اللَّهُ بِکَرَامَتِهِ وَأَحَلَّهُمْ دَارَ قُدْسِهِ الْمُنْتَظِرُ لِلثَّانِی عَشَرَ مِنْهُمْ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ یَذُبُّ عَنْهُ. قَالَ: فَدَخَلَ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِی بَنِی أُمَیَّهَ فَانْقَطَعَ الْکَلَامُ فَعُدْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ إِحْدَی عَشْرَهَ مَرَّهً أُرِیدُ مِنْهُ أَنْ یَسْتَتِمَّ الْکَلَامَ فَمَا قَدَرْتُ عَلَی ذَلِکَ فَلَمَّا کَانَ قَابِلُ السَّنَهِ الثَّانِیَهِ دَخَلْتُ عَلَیْهِ وَهُوَ جَالِسٌ، فَقَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ هُوَ الْمُفَرِّجُ لِلْکَرْبِ عَنْ شِیعَتِهِ بَعْدَ ضَنْکٍ شَدِیدٍ وَبَلَاءٍ طَوِیلٍ وَجَزَعٍ وَخَوْفٍ، فَطُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ الزَّمَانَ حَسْبُکَ یَا إِبْرَاهِیمُ. قَالَ إِبْرَاهِیمُ: فَمَا رَجَعْتُ بِشَیْ ءٍ أَسَرَّ مِنْ هَذَا لِقَلْبِی وَلَا أَقَرَّ لِعَیْنِی؛
ابراهیم کرخی گوید: شرفیاب حضور امام صادق شدم و به راستی نزد آن حضرت نشسته بودم که موسی بن جعفر که هنوز پسر بچهای بود وارد شد من برخاستم و او را بوسیدم و نشستم. امام صادق فرمود: ای ابراهیم هم او است که پس از من امام تو است هم او است که مردمی در باره او به هلاکت رسند و مردمی دیگر به سعادت رسند، خدا کشنده او را لعنت کند و عذاب روحش را دو چندان نماید آگاه باش که محققا خدا از صلب او بهترین اهل زمین در عصر او را بیرون آورد هم نام جدش باشد و وارث علم و احکام و فضائل او و معدن امامت و رأس حکمت میباشد و پس از شگفتیهای نوین و کرامات، جبار بنی فلان از روی حسد او را بکشد ولی خدا کار خود را به نهایت رساند و اگرچه مشرکان را بد آید و از صلب او تتمه دوازده امام را که مهدی باشند در آورد و آنان را به کرامت خود مخصوص سازد و در دار القدس خویش جای دهد هر آن که به دوازدهمین آنان اقرار آورد چون کسی باشد که پیش رسول خدا شمشیر آخته و از آن حضرت دفاع کرده، گوید مردی از دوستان بنی امیه وارد شد و حضرت سخن خود را قطع کرد و من یازده بار دیگر خدمت آن حضرت برگشتم و مقصودم آن بود که آن سخن را تمام کند و فرصت به دستم نیامد. و چون در سال آینده حضور آن حضرت رسیدم نشسته بود، فرمود: ای ابراهیم او است که گرفتاری شیعیان را بعد از سختی و بلای طولانی و ناله و ترس، فرج بخشد، ای ابراهیم خوشا بر کسی که آن زمان را دریابد. ابراهیم گوید: من به مژدهای که مسرور کننده تر و روشنی بخش تر برای دیدهام باشد از این مژده برنگشته بودم.
(۶۲*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۵۹، ح۱:
قَالَ مُوسَی بن جَعفَر: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ لَا یُزِیلَنَّکُمْ أَحَدٌ عَنْهَا. یَا
بُنَیَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَهٍ حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یَقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِیَ مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ وَلَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَأَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لَاتَّبَعُوهُ. فَقُلْتُ: یَا سَیِّدِی وَمَا الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: یَا بُنَیَّ عُقُولُکُمْ تَضْعُفُ عَنْ ذَلِکَ وَأَحْلَامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَلَکِنْ إِنْ تَعِیشُوا فَسَوْفَ تُدْرِکُونَهُ؛
امام هفتم موسی بن جعفر فرمود: چون پنجمین فرزند هفتمین امام، غائب شود، خدا را خدا را در دین خود ملاحظه کنید کسی شما را از آن برنگرداند، ای فرزندان من ناچار صاحب الامر غیبتی دارد که هر کس بدین امر معتقد است از آن برگردد این یک آزمایشی است از طرف خدای عزوجل که خلقش را بدان آزموده و اگر پدران و نیاکان شما دینی بهتر از این میدانستند پیروان آن میشدند. علی بن جعفر راوی حدیث گوید: عرض کردم ای آقای من پنجمین فرزند هفتمین امام چیست؟ فرمود: فرزندم عقلهای شما از درک این حقیقت ضعیف است و حلم شما تاب تحمل آن را ندارد ولی اگر بمانید در آینده آن را درک خواهید کرد.
(۶۳*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۷۰، ح۳:
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا قَالَ: قَالَ لِی لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَهٍ صَمَّاءَ صَیْلَمٍ یَسْقُطُ فِیهَا کُلُّ بِطَانَهٍ وَوَلِیجَهٍ وَذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّیعَهِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِی یَبْکِی عَلَیْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَأَهْلُ الْأَرْضِ وَکُلُّ حَرَّی وَحَرَّانَ وَکُلُّ حَزِینٍ وَلَهْفَانَ. ثُمَّ قَالَ: بِأَبِی وَأُمِّی سُمِیَّ جَدِّی وَشَبِیهِی وَشَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیْهِ جُیُوبُ النُّورِ یَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ ضِیَاءِ الْقُدْسِ یَحْزَنُ لِمَوْتِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَالسَّمَاءِ، کَمْ مِنْ حَرَّی مُؤْمِنَهٍ وَکَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَرَّانَ حَزِینٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِینِ، کَأَنِّی بِهِمْ آیِسٌ مَا کَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً یَسْمَعُ مَنْ بَعُدَ کَمَا یَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ، یَکُونُ رَحْمَهً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَعَذَاباً عَلَی الْکَافِرِینَ؛
علی بن موسی الرضا فرمود: به ناچار آشوبی توفنده و سخت باشد که همه پشتها و گروهها از هم بپاشد و این وقتی است که شیعه سومین از اولاد فرزندم را نیابند و اهل آسمان و زمین و هر دل سوخته و اندوهناک و درمانده بر او بگریند. سپس فرمود: پدر و مادرم قربانش هم نام جد من است و مانند من است و مانند موسی بن عمران بر او گریبانهای نور باشد و از پرتو نور قدس بدرخشد و برای مرگش اهل آسمان و زمین اندوهگین شوند. چه زنان مؤمن دل سوخته و چه مردان مؤمن اسفناک حیران و حزین که هنگام نبود ماء معین باشند گویا آنها را میبینم که بسیار نومیدند و به ناگاه بانگی بر آنها کشیده شود که از دور و نزدیک به یک صدا شنیده شود، رحمت بر مؤمنان باشد و عذاب بر کافران.
(۶۴*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۷۷، ح۱:
حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ زَیْدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ الْحَسَنِیُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَأَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ أَ هُوَ الْمَهْدِیُّ أَوْ غَیْرُهُ؟ فَابْتَدَأَنِی فَقَالَ لِی: یَا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرَ فِی غَیْبَتِهِ وَیُطَاعَ فِی ظُهُورِهِ وَهُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِی وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّهِ وَخَصَّنَا بِالْإِمَامَهِ إِنَّهُ لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ فِیهِ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً وَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَیُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ کَلِیمِهِ مُوسَی إِذْ ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ
وَهُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ. ثُمَّ قَالَ: أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِیعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَجِ؛
عبد العظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی ابی طالب گوید: خدمت امام نهم محمد بن علی بن موسی رسیدم و میخواستم از او بپرسم که قائم خاندان ما که مهدی است او است یا دیگری؛ او آغاز سخن کرد و فرمود: ای ابو القاسم به راستی قائم ما که او است مهدی آن است که باید در حال غیبتش انتظار او را بکشند و در ظهورش فرمان او را برند و او سومین فرزند من است سوگند به آن خدایی که محمد را به نبوت برانگیخت و ما را به امامت مخصوص کرد هر آینه اگر نماند از دنیا جز یک روز خدا آن روز را طولانی کند تا در آن ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد کند چنان چه پر از جور و ستم شده است و به درستی که خدای تبارک و تعالی هر آینه کار او را در ظرف یک شب اصلاح کند چنان چه کار کلیم خود موسی را اصلاح کرد آن گاه که رفت برای خاندانش آتشی برگیرد و برگشت با مقام رسالت و نبوت سپس فرمود: بهترین کارهای شیعیان ما انتظار فرج است.
(۶۵*) کمال الدین و تمام النعمه،، ج۲، ص۳۸۱، ح۵:
عَنْ أَبِی هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ صَاحِبَ الْعَسْکَرِ یَقُولُ: الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی ابْنِیَ الْحَسَنُ فَکَیْفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ؟ فَقُلْتُ: وَلِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ؟ فَقَالَ: لِأَنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَلَا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ قُلْتُ: فَکَیْفَ نَذْکُرُهُ؟ قَالَ: قُولُوا الْحُجَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؛
ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گوید: شنیدم ابو الحسن صاحب العسکر میفرمود: جانشین من پس از من فرزندم حسن است شما چگونه باشید در جانشین بعد از آن جانشین؟ عرض کردم قربانت چرا؟ فرمود چون شخص او را نبینید و بردن نام او برای شما روا نباشد؛ عرض کردم پس چگونه او را ذکر کنیم؟ فرمود بگوئید حجت از آل محمد.
(۶۶*) کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۸۵، ح۱:
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَأَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ؟ فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً: یَا أَحْمَدَ بن إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَمْ یُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ وَلَا یُخَلِّیهَا إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَهُ مِنْ حُجَّهٍ لِلَّهِ عَلَی خَلْقِهِ بِهِ یَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَبِهِ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَبِهِ یُخْرِجُ بَرَکَاتِ الْأَرْضِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَمَنِ الْإِمَامُ وَالْخَلِیفَهُ بَعْدَکَ؟ فَنَهَضَ مُسْرِعاً، فَدَخَلَ الْبَیْتَ ثُمَّ خَرَجَ وَعَلَی عَاتِقِهِ غُلَامٌ کَأَنَّ وَجْهَهُ الْقَمَرُ لَیْلَهَ الْبَدْرِ مِنْ أَبْنَاءِ الثَّلَاثِ سِنِینَ فَقَالَ: یَا أَحْمَدَ بن إِسْحَاقَ لَوْ لَا کَرَامَتُکَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَعَلَی حُجَجِهِ مَا عَرَضْتُ عَلَیْکَ ابْنِی هَذَا إِنَّهُ سَمِیُّ رَسُولِ اللَّهِ وَکَنِیُّهُ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا، کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. یَا أَحْمَدَ بن إِسْحَاقَ مَثَلُهُ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ مَثَلُ الْخَضِرِ وَمَثَلُهُ مَثَلُ ذِی الْقَرْنَیْنِ وَاللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَهً، لَا یَنْجُو فِیهَا مِنَ الْهَلَکَهِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَوَفَّقَهُ فِیهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِهِ. فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لَهُ: یَا مَوْلَایَ فَهَلْ مِنْ عَلَامَهٍ یَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا قَلْبِی فَنَطَقَ الْغُلَامُ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ فَصِیحٍ فَقَالَ: أَنَا بَقِیَّهُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ، فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ...؛
احمد بن اسحاق بن سعد اشعری گوید: شرفیاب حضور امام یازدهم ابی محمد حسن بن علی شدم و میخواستم از وی راجع به جانشین پس از او پرسش کنم او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق به
درستی که خدای تبارک و تعالی از آن گاه که آدم را آفریده تا قیام ساعت(قیامت) زمین را از حجت خدا بر خلقش که به او از اهل زمین بلا را بردارد و به او باران فرو فرستد و به او برکات زمین را بیرون آورد، خالی نخواهد گذاشت. گوید: من گفتم یا ابن رسول الله امام و خلیفه پس از شما کیست؟
آن حضرت شتابانه برخاست و درون خانه رفت و سپس برگشت و بر شانه او بچه پسری بود سه ساله که رویش چون ماه شب چهارده بود و فرمود: ای احمد بن اسحاق اگر نزد خدای عزوجل و نزد حجج او گرامی نبودی من این پسر خود را به تو نشان نمیدادم به درستی که او هم نام رسول خدا است و هم کنیه او است و آن کس است که پر کند زمین را از عدل و داد چنان چه پر شده باشد از جور و ستم؛ ای احمد بن اسحاق مثل او در این امت مثل خضر است و مثل ذو القرنین، به خدا یک غیبتی دارد که در آن کسی از هلاکت نجات نیابد جز آن که خدای عزوجل او را بر قول به امامت وی ثابت دارد و او را موفق سازد که برای تعجیل فرجش دعا کند احمد بن اسحاق گفت عرضه داشتم: ای مولای من آیا نشانهای دارد که دل من به آن مطمئن شود. آن کودک به زبان فصیح گفت: منم بقیه الله در روی زمین و منتقم از دشمنان او ای احمد بن اسحق پس از مشاهده عین دنبال اثری نگرد... .
(۶۷*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۴۵، ح۲:
فی تفسیر القمی: ]وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ[ قَالَ: أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَهٌ یَوْمُ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَیَوْمُ الْمَوْتِ وَیَوْمُ الْقِیَامَهِ؛
در تفسیر قمی آمده است: ]موسی را همراه آیات خود فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانی کفر درآورده به وادی نورانی ایمان رهبری کند، و آنها را به روزهای خداوندی متذکر گرداند که در آن آیاتی است برای هر صبرکننده شکرگزاری[ روزهای خداوندی (ایّامُ اللَّه) سه روز است: روز ظهور قائمصلوات اللَّه علیه و روز مرگ و روز قیامت.
و در بحارالأنوار، ج۵۱، ص۶۶، ح۱:
عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: نَحْنُ بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَهُ أَهْلِ الْجَنَّهِ رَسُولُ اللَّهِ وَحَمْزَهُ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَجَعْفَرٌ ذُو الْجَنَاحَیْنِ وَعَلِیٌّ وَفَاطِمَهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْمَهْدِیُّ؛
از انس بن مالک روایت کرده که گفت: پیغمبر اکرم فرمود: ما اولاد عبد المطلب، رسول خدا، حمزه سید الشهداء، جعفر طیار، علی، فاطمه، حسن، حسین و مهدی سروران اهل بهشت هستیم.
(۶۸*) کشف الغمه، ج۲، ص۴۶۸:
وَ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ عَنِ النَّبِیِّ أَنَّهُ قَالَ: تُمْلَأُ الْأَرْضُ ظُلْماً وَجَوْراً، فَیَقُومُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِی فَیَمْلَأُهَا قِسْطاً وَعَدْلًا یَمْلِکُ سَبْعاً أَوْ تِسْعاً؛
ابو سعید خدریt روایت کند از حضرت رسول الله که آن حضرت فرمود: پس از آن که پر شود زمین از جور و ظلم پس قیام کند مردی از عترت من پس پر گرداند آن را از عدل و داد که مالک گردد آن را هفت سال یا نه سال.
(۶۹*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۰۵، ح۴۱:
عَنِ النَّبِیِّ قَالَ: الْمَهْدِیُّ طَاوُسُ أَهْلِ الْجَنَّه؛
پیامبر خدا فرمود: مهدی طاوس اهل بهشت است.
بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۰۵، ح۴۰:
ذَکَرَ الثَّعْلَبِی فِی قِصَّهِ أَصْحَابِ الْکَهْفِ عَنِ النَّبِیِّ: أَنَّ الْمَهْدِیَّ یُسَلِّمُ عَلَیْهِمْ وَیُحْیِیهِمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ ثُمَّ یَرْجِعُونَ إِلَی رَقْدَتِهِمْ فَلَا یَقُومُونَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ؛
ثعلبی از پیغمبر روایت نموده که فرمود: مهدی اصحاب کهف را سلام میکند و خداوند آنها را زنده میگرداند. آن گاه دوباره خواب میروند و دیگر تا روز قیامت بیدار نمیشوند.
(۷۰*) منتهی الآمال، ج۲، ص۷۷۳:
از ابوهریره روایت کردهاند که اگر باقی نماند از دنیا مگر یک روز، خدا طول دهد آن روز را تا پادشاه شود مردی از اهل بیت من که موافق باشد نام او با نام من.
(۷۱*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۳۳، ح۲:
قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ: فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِی سُنَّهٌ مِنْ یُوسُفَ وَسُنَّهٌ مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ وَهُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ وَاحِدَهٍ؛
حضرت امام حسین فرمود: پسر نهمین من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران دارد و او قائم ما اهل بیت است که خداوند در یک شب کار او را اصلاح میکند.
(۷۲*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۳۴، ح۱:
عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ أَنَّهُ قَالَ: فِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ ]وَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ[ فِی کِتابِ اللَّهِ وَفِینَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ ]وَجَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فِی عَقِبِهِ [ وَالْإِمَامَهُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَإِنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَی، اما الْأُولَی فَسِتَّهُ أَیَّامٍ وَسِتَّهُ أَشْهُرٍ وَسِتُّ سِنِینَ وَاما الْأُخْرَی فَیَطُولُ أَمَدُهَا، حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ، فَلَا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلَّا مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَصَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَلَمْ یَجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْنَا وَسَلَّمَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؛
ابو حمزه ثمالی روایت میکند که امام زین العابدین فرمود: ]خویشان انسان برخی بر برخی دیگر مقدم میباشند[ دربارهٔ ما نازل گردیده: ]و قرار داد کلمه باقیه در پشت او[ که خداوند امامت را در نسل حسین تا روز قیامت برقرار داشته است و فرمود: قائم ما دو غیبت دارد که یکی از دیگری طولانی تر میباشد.
غیبت اوّل شش روز و شش ماه و شش سال است و غیبت دومی چندان طولانی میگردد که اکثر آنها که به وی عقیده دارند منحرف میگردند و کسی بر این عقیده ثابت نمیماند جز کسانی که یقین قوی و معرفت صحیح دارند و از آن چه به آنها دستور دادهایم در خود ناراحتی و تنگی نمیبینند، و تسلیم ما اهل بیت میباشند.
(۷۳*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۳۶، ح۳:
عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ: أَخْبِرْنِی عَنْکُمْ. قَالَ: نَحْنُ بِمَنْزِلَهِ النُّجُومِ إِذَا خَفِیَ نَجْمٌ بَدَا نَجْمٌ مَأْمَنٌ وَأَمَانٌ وَسِلْمٌ وَإِسْلَامٌ وَفَاتِحٌ وَمِفْتَاحٌ، حَتَّی إِذَا اسْتَوَی بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَلَمْ یُدْرَ أَیٌّ مِنْ أَیٍّ أَظْهَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ صَاحِبَکُمْ؛ فَاحْمَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ یُخَیِّرُ الصَّعْبَ عَلَی الذَّلُولِ. فَقُلْتُ:
جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَیَّهُمَا یَخْتَارُ؟ قَالَ: یَخْتَارُ الصَّعْبَ عَلَی الذَّلُولِ؛
معروف بن خربوذ نقل میکند که گفت: به حضرت امام محمد باقر عرض کردم: از خودتان برای من بیان فرمائید! حضرت فرمود: ما به منزله ستارگان می با شیم که چون ستارهای پنهان شود ستاره دیگر که محل امن و امان و سلم و اسلام و فاتح و مفتاح است، پدیدار گردد. موقعی که اولاد عبد المطلب بر شهرها مسلط شوند و کسی چیزی را تمییز ندهد، خداوند صاحب شما را ظاهر گرداند، پس شما پروردگار متعال را ستایش کنید و خداوند او را میان صعب و ذلول مخیر میکند. عرض کردم: او کدام را انتخاب خواهد کرد؟ فرمود: او صعب را انتخاب میکند.
(۷۴*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۴۳، ح۴:
صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّهِ وَجَحَدَ الْمَهْدِیَّ کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَجَحَدَ مُحَمَّداً نُبُوَّتَهُ. فَقِیلَ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِمَّنِ الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یَغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَلَا یَحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیَتُهُ؛
از صفوان بن مهران از امام جعفر صادق روایت نموده که فرمود: هر کس تمام ائمه طاهرین را تصدیق کند ولی منکر وجود مهدی موعود باشد مثل این است که اعتقاد به تمام پیغمبران داشته باشد ولی منکر نبوت پیغمبر اسلام شود.
عرض شد: یا ابن رسول الله مهدی کیست، آیا او از فرزندان شماست؟ فرمود: پنجمین نفر از اولاد هفتمین امام است. او از نظر شما غائب شود و جایز نیست نامش را ببرید.
(۷۵*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۵۱، ح۴:
عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ قَالَ: هُوَ الطَّرِیدُ الْوَحِیدُ الْغَرِیبُ الْغَائِبُ عَنْ أَهْلِهِ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ؛
داود بن کثیر نقل میکند که گفت: از آن حضرت پرسیدم صاحب الامر کیست؟ فرمود: کسی است که از مردم دور و تنها و غریب است و از نظر اهل خویش غائب میباشد. پدرش را کشتهاند و او خون خواهی نکرده است.
(۷۶*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۵۷، ح۴:
عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی: إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ تَکُونَ الْقَائِمَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً. فَقَالَ: یَا أَبَا الْقَاسِمِ مَا مِنَّا إِلَّا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ وَهَادٍ إِلَی دِینِ اللَّهِ وَلَسْتُ الْقَائِمَ الَّذِی یُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ أَهْلِ الْکُفْرِ وَالْجُحُودِ وَیَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَقِسْطاً، هُوَ الَّذِی یَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَیَغِیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ وَیَحْرُمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُهُ وَهُوَ سَمِیُّ رَسُولِ اللَّهِ وَکَنِیُّهُ وَهُوَ الَّذِی یُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَیَذِلُّ لَهُ کُلُّ صَعْبٍ یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَصْحَابِهِ عَدَدُ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثُمِائَهٍ وَثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَقَاصِی الْأَرْضِ وَذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ ]أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ[... ؛
حضرت عبد العظیم حسنی روایت نموده که گفت: به حضرت جواد عرض کردم: من امیدوارم قائم آل محمد که میآید و زمین را پر از عدل و داد میکند چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد، شما
باشید. فرمود: ای ابو القاسم! هر یک از ما ائمه برای پیشرفت فرمان خدا قیام کردهایم و راهنمای دین الهی میباشیم ولی آن قائم که خداوند به وسیله او زمین را از دست کفار و منکران گرفته و پر از عدل و داد میکند من نیستم. او کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده خواهد ماند و خودش غائب میشود و افشای نامش حرام است. او در نام و کنیه همنام پیغمبر خدا است. او است که زمین برایش هموار میگردد، و هر امر دشواری برایش آسان میشود، و سیصد و سیزده تن از یارانش به تعداد نفرات لشکر اسلام در جنگ بدر از نقاط دور زمین در اطرافش گرد آیند. چنان که خداوند در این آیه شریفه میفرماید: ]هر کجا باشید خداوند شما را به عرصه محشر خواهد آورد و او به همه چیز توانایی دارد[.
(۷۷*) بحارالأنوار، ج۵۱، ص۱۶۰، ح۷:
عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ: سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بن عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّقَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ یَقُولُ: سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ: سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَأَنَا عِنْدَهُ عَنِ الْخَبَرِ الَّذِی رُوِیَ عَنْ آبَائِهِ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّهِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَأَنَّ مَنْ مَاتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً فَقَالَ: إِنَّ هَذَا حَقٌّ کَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ. فَقِیلَ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْحُجَّهُ وَالْإِمَامُ بَعْدَکَ؟ فَقَالَ: ابْنِی مُحَمَّدٌ وَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَلَمْ یَعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً، أَمَا إِنَّ لَهُ غَیْبَهً یَحَارُ فِیهَا الْجَاهِلُونَ وَیَهْلِکُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ وَیَکْذِبُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ، ثُمَّ یَخْرُجُ فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الْأَعْلَامِ الْبِیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْکُوفَهِ؛
ابو علی بن همام گفت: از محمد بن عثمان (نائب دوم امام زمان) شنیدم که گفت: از پدرم (عثمان بن سعید نائب اوّل حضرت) شنیدم که گفت: در خدمت حضرت امام حسن عسکری بودم که از آن حضرت این حدیث را که از پدران آن بزرگوار روایت شده است، پرسیدند: زمین تا روز قیامت از حجت خدا خالی نخواهد ماند و هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، چون مردم جاهلیت مرده است. سپس فرمود: به درستی که این مطلب حق است کما این که بودن روز حق است. پس به آن حضرت عرضه شد: ای پسر رسول خدا پس کیست حجت و امام بعد از شما؟ حضرت فرمود: فرزندم محمد و اوست امام و حجت بعد از من که اگر کسی بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است آگاه باشید امام زمان را غیبتی است که در آن نادانان حیران گردند و اهل باطل به هلاکت افتند و کسانی که وقت ظهور او را معین کنند، دروغگو باشند؛ آن گاه ظهور میکند. مثل این که هم اکنون پرچمهای سفیدی را که در بلندی کوفه (نجف) بر بالای سرش به اهتزاز در آمده است میبینم.
(۷۸*) بحارالأنوار، ج۲۷، ص۲۰۹، ح۱:
عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَسْأَلُکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ أَنْفِی عَنِّی فِیهِ التَّقِیَّهَ قَالَ: فَقَالَ: ذَلِکَ لَکَ. قُلْتُ: أَسْأَلُکَ عَنْ فُلَانٍ وَفُلَانٍ قَالَ: فَعَلَیْهِمَا لَعْنَهُ اللَّهِ بِلَعَنَاتِهِ کُلِّهَا مَاتَا وَاللَّهِ وَهُمَا کَافِرَانِ مُشْرِکَانِ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ ثُمَّ قُلْتُ: الْأَئِمَّهُ یُحْیُونَ الْمَوْتَی وَ یُبْرِءُونَ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَیَمْشُونَ عَلَی الْمَاءِ؟ قَالَ: مَا أَعْطَی اللَّهُ نَبِیّاً شَیْئاً قَطُّ إِلَّا وَقَدْ أَعْطَاهُ مُحَمَّداً وَأَعْطَاهُ مَا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُمْ قُلْتُ: وَکُلُّ مَا کَانَ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَدْ أَعْطَاهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: نَعَمْ ثُمَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ ثُمَّ مِنْ بَعْدُ کُلَّ إِمَامٍ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَعَ الزِّیَادَهِ الَّتِی تَحْدُثُ فِی کُلِّ سَنَهٍ وَفِی کُلِّ شَهْرٍ إِی وَاللَّهِ فِی کُلِّ سَاعَهٍ؛
ابی حمزه ثمالی میگوید: به حضرت سجاد گفتم: جانم فدای شما دربارهٔ سه خصلت از شما سوالی دارم
که میخواهم بدون رعایت تقیه جوابم را بدهید. حضرت فرمودند: بپرس. گفتم: اولی و دومی چگونهاند؟ فرمود: لعنت خدا به تمام لعنتهایش بر آن دو باد. به خدا قسم که آن دو مُردند در حالی که کافر و مشرک به خدای عظیم بودند. پس پرسیدم: امامان مردگان را زنده میکنند و جذام و پیسی را خوب مینمایند و روی آب راه میروند؟ فرمود: خداوند هیچ چیزی را به پیامبرانش نداده مگر آن که به پیامبر خاتم داده است و همچنین چیزهای به او داده که به دیگران عطا نکرده است. گفتم: هر آن چه در نزد پیامبر است به امیرالمؤمنین عطا کرده است؟ فرمود: بله سپس به امام حسن و امام حسین و سپس به هر یک از امامان تا روز قیامت داده. با زیادهای که در هر سال و هر ماه به آنها میدهد بلکه به خدا قسم هر لحظه.
(۷۹*) بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۶۰، ح۱۶:
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ:لَا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ الْإِیمَانَ حَتَّی یَعْرِفَ أَنَّهُ یَجْرِی لِآخِرِنَا مَا یَجْرِی لِأَوَّلِنَا وَهُمْ فِی الطَّاعَهِ وَالْحُجَّهِ وَالْحَلَالِ وَالْحَرَامِ سَوَاءٌ وَلِمُحَمَّدٍ وَأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَضْلُهُمَا؛
حضرت باقر فرمود: ایمان بنده کامل نمیشود مگر این که بداند که هرچه برای اوّل ما است برای آخرین ما نیز جاری است و ائمه در اطاعت و حجت و حلال و حرام برابرند و برای محمد و امیرالمؤمنین فضیلتی مخصوص میباشد.
بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۶۰، ح۱۷:
عَنْ حَبَّهَ الْعُرَنِیَّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: أَنَا سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ وَأَنْتَ یَا عَلِیُّ سَیِّدُ الْخَلَائِقِ بَعْدِی أَوَّلُنَا کَآخِرِنَا وَآخِرُنَا کَأَوَّلِنَا؛
حبه عرنی از حضرت امیرالمؤمنین نقل کرده که پیامبر اکرم فرمود: من سید اولین و آخرینم و تو یا علی بهترین خلایق بعد از من هستی اولین ما مانند آخرین ما است و آخرین ما مانند اولین ما است.
(۸۰*) مدینه المعاجز، ج۲، ح۴۳۰:
ابن شهرآشوب قال: وَاسْتَفَاضَ بَیْنَ الْخَاصِّ وَالْعَامِّ، أَنَّ أَهْلَ الْکُوفَهِ فَزِعُوا إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ الْغَرَقِ لَمَّا زَادَ الْفُرَاتُ فَأَسْبَغَ الْوُضُوءَ وَصَلَّی مُنْفَرِداً ثُمَّ دَعَا اللَّهَ، ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَی الْفُرَاتِ مُتَوَکِّئاً عَلَی قَضِیبٍ بِیَدِهِ، حَتَّی ضَرَبَ بِهِ صَفْحَهَ الْمَاءِ وَقَالَ: انْقُصْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَشِیَّتِهِ، فَغَاضَ الْمَاءُ حَتَّی بَدَتِ الْحِیتَانُ، فَنَطَقَ کَثِیرٌ مِنْهَا بِالسَّلَامِ عَلَیْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ وَلَمْ یَنْطِقْ مِنْهَا أَصْنَافٌ مِنَ السَّمَکِ، وَهِیَ الْجِرِّیُّ وَالْمَارْمَاهِی وَالزِّمَّارُ، فَتَعَجَّبَ النَّاسُ لِذَلِکَ وَسَأَلُوهُ عَنْ عِلَّهِ مَا نَطَقَ وَصُمت مَا صَمَتَ، فَقَالَ: أَنْطَقَ اللَّهُ مَا طَهُرَ مِنَ السُّمُوکِ وَأَصْمَتَ عَنِّی مَا حَرَّمَهُ وَنَجَّسَهُ وَأَبْعَدَهُ؛
ابن شهر آشوب گوید: بین خاص و عام مردم این خبر پیچید که آب فرات طغیان کرد و اهل کوفه از ترس غرق شدن به امیرالمؤمنین پناه بردند. حضرتش وضوی نیکویی ساخت و نماز خواند سپس دعا کرد و آمد سمت آب فرات در حالی که بر عصایی تکیه زده بود و با آن عصا بر روی آب زد و فرمود: به خواست و اذن خدا پایین بیا. پس آب فرو نشست به طوری که ماهیان آشکار شدند و بسیاری از آنها به نام (امیرالمؤمنین) به حضرت سلام نمودند و اقسامی از آنها سلام نکردند و آنها جری (ماهی که فقط استخوان سر و ستون فقرات دارد) و مار ماهی و زمار (که هر سه نوع فلس ندارند) بودند، مردم در شگفت شدند و علتش را از حضرت پرسیدند؟ فرمودند: خداوند آن دسته از
ماهیان که حلال بودند برای من به زبان آورد و آنها که حرام گوشت و پلید و دور از رحمت بودند، به سخن نیاورد.
(۸۱*) اثبات الهداه، ج۴، ص۵، ح۲:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَّا حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ، قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ: ادْنُ مِنِّی حَتَّی أُسِرَّ إِلَیْکَ مَا أَسَرَّ رَسُولُ اللَّهِ إِلَیَّ وَأَئْتَمِنَکَ عَلَی مَا ائْتَمَنَنِی عَلَیْهِ فَفَعَلَ؛
امام باقر فرمود: چون هنگام شهادت امیرالمؤمنین رسید به فرزندش حسن فرمود: نزد من آی، تا آن چه رسول خدا با من راز گفت به تو باز گویم و آن چه به من سپرد به تو بسپارم و همین کار را کرد.
(۸۲*) اثبات الهداه، ج۴، ص۱۸، ح۴:
عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ قَالَ: خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فِی بَعْضِ عُمَرِهِ وَمَعَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الزُّبَیْرِ کَانَ یَقُولُ بِإِمَامَتِهِ فَنَزَلُوا فِی مَنْهَلٍ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاهِلِ تَحْتَ نَخْلٍ یَابِسٍ قَدْ یَبِسَ مِنَ الْعَطَشِ، فَفُرِشَ لِلْحَسَنِ تَحْتَ نَخْلَهٍ وَفُرِشَ لِلزُّبَیْرِیِّ بِحِذَاهُ تَحْتَ نَخْلَهٍ أُخْرَی. قَالَ فَقَالَ الزُّبَیْرِیُّ وَرَفَعَ رَأْسَهُ: لَوْ کَانَ فِی هَذَا النَّخْلِ رُطَبٌ لَأَکَلْنَا مِنْهُ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ: وَإِنَّکَ لَتَشْتَهِی الرُّطَبَ؟ فَقَالَ الزُّبَیْرِیُّ: نَعَمْ. قَالَ: فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ، فَدَعَا بِکَلَامٍ لَمْ أَفْهَمْهُ، فَاخْضَرَّتِ النَّخْلَهُ؛ ثُمَّ صَارَتْ إِلَی حَالِهَا فَأَوْرَقَتْ وَحَمَلَتْ رُطَباً فَقَالَ الْجَمَّالُ الَّذِی اکْتَرَوْا مِنْهُ: سِحْرٌ وَاللَّهِ. قَالَ فَقَالَ الْحَسَنُ: وَیْلَکَ لَیْسَ بِسِحْرٍ وَلَکِنْ دَعْوَهُ ابْنِ نَبِیٍّ مُسْتَجَابَهٌ. قَالَ: فَصَعِدُوا إِلَی النَّخْلَهِ فَصَرَمُوا مَا کَانَ فِیهِ فَکَفَاهُمْ؛
امام صادق فرمود: حسن بن علی در یک سالی برای عمره با مردی از فرزندان زبیر که عقیده به امامتش داشت به سفری بیرون شد و در منزل گاهی زیر نخله خشکی بار انداختند، آن نخله از بی آبی خشک شده بود، برای امام حسن زیر آن نخله خشک فرش انداختند و برای آن زبیری زیر نخله دیگری برابر آن حضرت.
امام صادق فرمود: آن زبیری سر برداشت و گفت: اگر این نخله رطبی داشت، ما از آن میخوردیم، امام حسن به او فرمود: تو میل رطب داری؟ زبیری گفت: آری، زبیری گفت: آن حضرت دست به آسمان برداشت و سخنی گفت که من آن را نفهمیدم آن نخله سبز شد و به حال آمد و برگ کرد و رطب آورد، جمالی که شتر از او کرایه کرده بودند گفت: به خدا جادو است.
امام حسن به او فرمود: وای بر تو جادو نیست بلکه دعای مستجاب پسر پیغمبر است، گوید: همراهان از آن درخت نخل بالا رفتند و آن چه در آن بود چیدند و برای آنها بس بود.
(۸۳*) مدینه المعاجز، ج۳، ص۲۳۷، ح۲۰:
عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ: أُحِبُّ أَنْ تُرِیَنِی مُعْجِزَهً نَتَحَدَّثُ بِهَا عَنْکَ وَنَحْنُ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ. فَضَرَبَ بِرِجْلِهِ الْأَرْضَ، حَتَّی أَرَانِی الْبُحُورَ وَمَا یَجْرِی فِیهَا مِنَ السُّفُنِ، ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْ سَمَکِهَا فَأَعْطَانِیهِ، فَقُلْتُ لِابْنِی مُحَمَّدِ: احْمِلْهُ إِلَی الْمَنْزِلِ؛ فَحَمَلَهُ فَأَکَلْنَا مِنْهُ ثَلَاثاً؛
جابر گوید به امام حسن مجتبی گفتم: دوست دارم از شما معجزهای ببینم که آن را از شما نقل کنم. در حالی که ما همه در مسجد رسول خدا بودیم، پس حضرت پای مبارک را به زمین زدند تا
این که دریاها و کشتیهای که در آن جریان داشت را دیدم سپس ماهی از آن در آورد و به من عطا نمود و من به فرزندم محمد گفتم: این را ببر به خانه، پس او برد و ما از این ماهی سه (روز) خوردیم.
(۸۴*) اثبات الهداه، ج۴، ص۳۲، ح۲:
عن أبی عبداللّه فی حدیث أنه لما حضرت الحسن بن علی الوفاه دعا محمّد بن علی. یعنی ابن الحنفیه. فقال له بعد کلام: یَا مُحَمَّدَ بن عَلِیٍّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْحُسَیْنَ بن عَلِیٍّ بَعْدَ وَفَاهِ نَفْسِی إِمَامٌ مِنْ بَعْدِی وَعِنْدَ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ فِی الْکِتَابِ وِرَاثَهً مِنَ النَّبِیِّ أَضَافَهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ فِی وِرَاثَهِ أَبِیهِ وَأُمِّهِ، فَعَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ خِیَرَهُ خَلْقِهِ فَاصْطَفَی مِنْکُمْ مُحَمَّداً وَاخْتَارَ مُحَمَّدٌ عَلِیّاً وَاخْتَارَنِی عَلِیٌّ بِالْإِمَامَهِ وَاخْتَرْتُ أَنَا الْحُسَیْنَ . فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ: أَنْتَ إِمَامٌ وَأَنْتَ وَسِیلَتِی إِلَی مُحَمَّدٍ؛
امام صادق حدیثی را در جریان شهادت امام حسن مجتبی نقل میکنند: که امام مجتبی برادرشان محمد حنیفه را خواستند و فرمودند: ای محمد بن علی آیا می دانی که حسین بن علی بعد از آن که جان من رفت، امام بعد از من است و نام او به امامت نزد خدا جل اسمه در کتاب ثبت است، امامت او به وراثت مستقیم از پیغمبر است به اضافهای از طرف خدا که وراثت از پدر و مادرش باشد، خدا دانست که شما بهترین خلق او هستید، محمد را از میان شما برگزید و محمد، علی را برگزید برای امامت و علی هم مرا برگزید برای امامت و من هم حسین را انتخاب کردم. محمد بن علی در پاسخ او گفت: تو امامی و تو وسیله من به سوی محمد میباشی.
(۸۵*) مدینه المعاجز، ج۵، ص۱۲، ح۱۰:
عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ وَهُوَ یُرِیدُ الْحِیرَهَ، فَلَمَّا أَشْرَفْنَا عَلَی کَرْبَلَاءَ قَالَ لِی: یَا جَابِرُ، هَذِهِ رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّهِ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا، وَحُفْرَهٌ مِنْ حُفَرِ جَهَنَّمَ لِأَعْدَائِنَا. ثُمَّ إِنَّهُ قَضَی مَا أَرَادَ، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ وَقَالَ: یَا جَابِرُ. فَقُلْتُ: لَبَّیْکَ سَیِّدِی. قَالَ لِی: تَأْکُلْ شَیْئاً؟ قُلْتُ: نَعَمْ سَیِّدِی. قَالَ: فَأَدْخَلَ یَدَهُ بَیْنَ الْحِجَارَهِ، فَأَخْرَجَ لِی تُفَّاحَهً لَمْ أَشَمَّ قَطُّ رَائِحَهَ مِثْلَهَا، لَا تُشْبِهُ رَائِحَهَ فَاکِهَهِ الدُّنْیَا، فَعَلِمْتُ أَنَّهَا مِنَ الْجَنَّهِ، فَأَکَلْتُهَا، فَعَصَمَتْنِی مِنَ الطَّعَامِ أَرْبَعِینَ یَوْماً، لَمْ آکُلْ وَلَمْ أُحْدِثْ؛
جابر بن یزید میگوید: با امام باقر خارج شدم و قصد حایر امام حسین نمود. هنگامی که ما به کربلا مشرف شدیم به من فرمود: ای جابر این جا باغی از باغهای بهشت برای ما و شیعیان ماست و گودالی از گودالهای جهنم برای دشمنان ماست. سپس روی به من نمود و فرمود: ای جابر. گفتم بله آقای من. فرمود: چیزی میخوری؟ گفتم: بله آقای من. پس دستش را بین سنگها داخل کرد و یک سیبی را خارج نمود که بویی مانند آن را تا به حال از سیبهای دنیا استشمام نکردم پس دانستم که از سیبهای بهشتی است، آن را خوردم. پس من را تا چهل روز از خوردن و حدث سر زدن (احتیاج به مستراح) حفظ کرد.
(۸۶*) اثبات الهداه، ج۴، ص۵۹:
عن أبی جعفر: إن أمیر المؤمنین قال للحسین لما أخذ بنت یزدجرد: لَیَلِدَنَّ لَکَ مِنْهَا خَیْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ. فَوَلَدَتْ لَهُ عَلِیَّ بن الْحُسَیْنِ وَکَانَ یُقَالُ لَهُ ابْنُ الْخِیَرَتَیْنِ، فَخِیَرَهُ اللَّهِ مِنَ الْعَرَبِ هَاشِمٌ وَمِنَ الْعَجَمِ فَارِس؛
امام باقر فرمودند: همانا امیرالمؤمنین به امام حسین در زمانی که دختر یزدگرد را گرفتند فرمودند: از این دختر بهترین شخص روی زمین برای تو متولد خواهد شد و امام سجاد از او متولد شد و به حضرت سجاد فرزند دو برگزیده میگفتند زیرا برگزیده خدا از عرب هاشم بود و از عجم فارس بود.
(۸۷*) مدینه المعاجز، ج۴، ص۲۴۲، ح۱۹:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ نَادَی مُنَادٍ أَیْنَ زَیْنُ الْعَابِدِینَ، فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی وَلَدِی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ یَخْطِرُ بَیْنَ الصُّفُوفِ؛
رسول خدا فرمود: روز قیامت صدا زنند، زین العابدین کجا است؟ گویا مینگرم فرزندم علی بن حسین بن علی بن ابیطالب را، که میان صفها راه میرود.
(۸۸*) اثبات الهداه، ج۴، ص۹۲، ح۷:
(زُهَری) عن علیِّ بن الحُسَینِ فِی حَدِیثٍ، قال: یَا ابنَ رَسُولِ اللّهِ! إِنْ کَانَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ مَا لَا بُدَّ مِنهُ فَإِلَی مَن نَختَلِفُ بَعدَکَ؟ قَالَ: إلَی ابنِی هَذَا. وَ أَشَارَ إلَی محُمَّدِ ابنِه، إِنَّهُ وَصِیّی، وَوَارِثِی، وَعِیبَهِ عِلمِی، وَمَعدَنِ العِلمِ وَبَاقِرِ العِلمِ إِلَی أَن قَالَ: هَکَذَا عَهد إِلینَا رَسُولَ اللّه؛
(زهری) در حدیثی به امام سجاد عرض کرد: ای فرزند رسول خدا اگر امر پروردگار آمد آن امری که هیچ یک از ما ناگزیر از آن نیستیم پس از شما به نزد که باید رفت؟ فرمود: نزد این فرزندم و اشاره به جانب فرزندش محمد فرمود او وصی و وارث من و مخزن اسرار علم من و معدن علم و باقر (شکافنده) علم است، تا آن که فرمود: پیغمبر خدا این گونه (که دیدی به محمد وصیت کردم) به ما سفارش فرموده است.
(۸۹*) مدینه المعاجز، ج۵، ص۲۱۴، ح۴:
قَیْسِ ابْنِ خَالِدٍ، قَالَ: رَأَیْتُ الصَّادِقَ وَقَدْ رَفَعَ مَنَارَهَ النَّبِیِّ بِیَدِه الْیُسْرَی، وَحِیطَانُ الْقَبْرِ بِیَدِهِ الْیُمْنَی، ثُمَّ بَلَغَ بِهِمَا عَنَانَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ: أَنَا جَعْفَرٌ، أَنَا النَّهَرُ الْأَغْوَرُ، أَنَا صَاحِبُ الْآیَاتِ الْأَقْمَرِ، أَنَا ابْنُ شَبِیرٍ وَشَبَرٍ؛
قیس بن خالد میگوید: امام صادق را دیدم که با دست چپش مناره پیامبر را و با دست راستش دیوارهای قبر را گرفته پس به وسیله این دو به وسط آسمان رسید سپس فرمود: من جعفرم، من دریای عمیقم من صاحب نشانههای سفیدم، من پسر امام حسن و حسینم.
(۹۰*) اثبات الهداه، ح۴، ص۲۲۱، ح۲۳:
عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَدَخَلَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ طُوس، وَذَکَرَ الحَدِیثَ إِلَی أَن قَالَ: فَدَخَلَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ وَهُوَ صَبِیٌ فَأَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ وَأَقْبَلَ یُقَبِّلُ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ وَقَالَ: یَا طُوسِیُّ إِنَّهُ الْإِمَامُ وَالْخَلِیفَهُ وَالْحُجَّهُ بَعْدِی؛
عبداللهبنفضل هاشمی میگوید: نزد امام صادق بودم پس مردی از اهل طوس وارد شد و خبری را میگفت تا این که حضرت کاظم در حالی که طفل بود وارد شد و بر روی پای حضرت نشست و حضرت (صادق) پیشانی او را بوسید سپس ملتف شد به سوی من و فرمود: ای طوسی همانا او امام و جانشین و حجت بعد از من میباشد.
تأملی در حادثهٔ غدیر خم
در اینجا اشاره میشود به قضایای روز غدیر، و نصب کردن پیغمبر علی بن ابی طالب را.
علامه کامل علی بن برهان الدین الحلبی الشافعی در کتاب سیرهٔ حلبیه، در احوالات پیغمبر آخر الزمان در قسمت وصف حجه الوداع چنین مینویسد:
چون پیغمبر بعد از حج به سوی مدینه مراجعت میفرمودند، وقتی رسیدند به غدیر خم[۱۹۰] اصحاب خود را جمع و خطبهای انشاء فرمودند که در آن خطبه فضیلت علی بن ابی طالب کرم الله وجهه را بیان فرمودند، و از آن موهوماتی که در مسافرت یمن بعضی خیال کرده بودند، او را تبرئه و تنزیه فرمودند. سپس خطاب به مردم فرمود: من بشری مانند شما هستم. نزدیک است دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما به عالم آخرت بروم. من مسئول و شما نیز مسئول خواهید بود. شما چه جواب خواهید داد؟ عرض کردند: شهادت میدهیم که شما تبلیغ رسالت فرمودید و در آن کوشش بسیار و نصیحت برای امت نمودید. خداوند تو را جزای خیر دهد.
پس پیغمبر فرمود: آیا شهادت میدهید به وحدانیت حق و رسالت من و آن که بهشت و آتش جهنم و معاد روز قیامت حق است؟ عرض کردند: بلی شهادت میدهیم. پیغمبر فرمود: خدایا شاهد باش.
پس پیغمبر آنان را ترغیب و تحریص فرمود که متمسک به کتاب خدا شوند، و سفارش برای اهل بیت خود نمود و فرمود: «إنِّی تَارِکٌ فیِکُمُ الثَّقَلَینِ؛ کِتَابَ اللهِ وَعِترَتِی أَهلَ بَیتِی...»؛ یعنی: دو چیز سنگین و وزین یعنی کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من میباشند در میان شما میگذارم؛ مادامی که متمسک به این دو شوید هرگز گمراه نخواهید شد. و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که روز قیامت بر حوض کوثر بر من وارد شوند.
و به آنها سه مرتبه تکرار فرمود: «ألَسْتُ أَولیَ بِکُم مِن أنفُسِکُم؟؛ آیا من از خود شما به شما اولی نیستم؟» در هر مرتبه اقرار و اعتراف به آن مینمودند سپس دست علی بن ابی طالبکرم الله وجهه را گرفت و با صدای بلند فرمود:
مَنْ کُنْتُ مَولَاهُ فَعَلیٌّ مَولَاهُ. أَللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَأَحَبَّ مَنْ أَحَبَّهُ. وَأَبْغِضْ مَنْ أَبغَضَهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَأَعِنْ مَن أَعَانَهُ، وَاخْذُل مَن خَذَلَهُ وَأَدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ؛
کسی که من و مولا و آقای او میباشم ( و بر او اولی هستم ) پس علی مولای اوست. خدایا دوست بدار هر که علی را دوست بدارد (و ولایت اورا قبول کند.) و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد. و یاری فرما هر که او رایاری نماید. و واگذار (یعنی یاری نفرما) هرکه او را واگذارد و یاری ننماید. و حق را با او قرار ده و بگردان حق را همراه او هر جا بگردد.
سپس مؤلف کتاب، (حلبی شافعی) میگوید:
این حدیث (غدیر) قوی تر و محکم تر دلیل است که شیعه امامیه و رافضه به آن متمسک میشوند و میگویند به قرینه کلام پیغمبر: ]أَلَسْتُ أَوْلَی بِکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ[ که در اوّل فرمود، همان ولایت و اولویتی که برای پیغمبر ثابت بود، و اصحاب اقرار کردند برای علی بن ابی طالب نیز ثابت است. سپس مؤلف میگوید:
این حدیث (غدیر) صحیح است و با سندهای صحیح خوب به ما رسیده. بعضی که در سند او خدشه کردهاند صحیح نگفتند و ما به آنها التفات و توجهی نخواهیم کرد. و همچنین اعتنا نمیشود به بعضی دیگر که کلمه: «اللّهُمَّ وَالِ مَن وَالَاهُ» را زیادی در حدیث گفتهاند.
برای آن که این کلمه در روایات بسیار وارد شده که ذَهَبی آنها را روایات صحیح دانسته است.
و نقل شده که علی بن ابی طالب کرم الله وجهه (در رحبهٔ کوفه)[۱۹۱] قیام نموده و خطبه مشتمل بر حمد وثنای الهی ایراد فرمودند، سپس قسم دادند اصحاب خود را که هر کس از پیغمبر این حدیث غدیر «مَن کُنتُ مَولَاهُ فَعَلیٌّ مَولَاهُ...» را شنیده حرکت کند و شهادت خود را بدهد و کسی حرکت کند که خودش (بدون واسطه) از پیغمبر شنیده است و در قلب خود آن را ضبط کرده است. پس هفده نفر[۱۹۲] صحابی حرکت کردند و شهادت دادند. و در بعضی روایات سی نفر[۱۹۳]، و در کتاب معجم کبیر شانزده نفر[۱۹۴] و در روایتی دوازده نفر[۱۹۵] شهادت دادند که این حدیث: «مَن کُنتُ مَولَاهُ فَعَلیٌّ مَولَاهُ...» را از پیغمبر شنیدهاند.
(این حدیث، مشهور به حدیث مُنا شده است که عامه و خاصه نقل کردهاند).[۱۹۶]
زیدبن ارقم میگوید:
من از کسانی بودم که کتمان شهادت نمودم و علی بن ابی طالب مرا نفرین کرد و چشمهای من نابینا شد.
و بعضی نقل کردهاند که چون این حدیث ولایت «مَن کُنتُ مَولَاهُ فَعَلیٌّ مَولَاهُ...» در میان مردم مشهور شد، حارث بن نعمان به مدینه آمد و درمسجد خدمت پیغمبر رسید و عرض کرد: ای محمد، شما به ما امر کردید که شهادت به وحدانیت و رسالت بدهیم قبول کردیم. و امرکردید به نماز و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا، ما قبول کردیم. به همین اکتفا نکردید تا آن که بازوی پسر عمت، علی بن ابی طالب را گرفتی و بلند کردی و
او را بر ما فضیلت دادی و گفتی: «مَنْ کُنتُ مَولَاهُ فَعَلیٌّ مَولَاهُ»؛ آیا این موضوع از جانب خداست یا از جانب خودت میباشد؟
چشمهای نازنین پیامبر قرمز شد و فرمود: قسم به آن خدایی که نیست خدایی مگر آن ذات پاک احدیت، که این از جانب خداست و از جانب من نیست. سه مرتبه این قسم را تکرار فرمودند.
پس مرد حرکت کرد و میگفت: خدایا، اگر آنچه محمد گفته است حق است، سنگی از آسمان نازل شود، یا مرا به عذاب دردناکی برسان. مرد از مسجد بیرون نشده بود که سنگی از آسمان بر سر او نازل و از مقعد او بیرون شد و مُرد. و آیات: ]سَئَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِع [۱۹۷][ نازل شد.
تا اینجا ترجمه کلام شافعی در کتاب سیرهٔ حلبیه بود که گفتیم.[۱۹۸]
حقیر گوید: حدیث غدیر را صد وده نفر از اصحاب پیغمبر نقل کردهاند.
چنان که علامه امینی در کتاب الغدیر اسامی آنها را نوشته و مدارک آن را بیان فرموده، سپس گفته:
از تابعین هشتاد و چهار نفر نقل کردهاند، و از طبقات علمای حدیث و اساتید آن از عامه ۳۶۰ نفر. و طرق این روایت را حافظ ابوعلاء عطار به ۲۵۰ طریق رسانده است.
و دانشمندان برادران اهل سنت که در خصوص این حدیث غدیر کتاب نوشتهاند ۲۶ نفر بودهاند. و اسامی تمام اینها در جلد اوّل کتاب الغدیر مذکور است. از صفحه ۱۴ تا صفحه ۶۰ اسامی اصحاب که ۱۱۰ نفر میباشند شرح داده، و از صفحه ۶۲ تا صفحه ۷۲ اسامی تابعین که ۸۴ نفر هستند. و از صفحه ۷۳ تا صفحه ۱۵۱ اسامی طبقات علما که ۳۶۰ نفر شدهاند. و از صفحه ۱۵۲ تا صفحه ۱۵۷ اسامی نویسندگان کتاب در خصوص این حدیث که ۲۶ نفر هستند ذکر شده است.
و اسامی روات حدیث مُنا شده و احتجاجات به آن را در صفحه ۱۵۹ تا صفحه ۲۱۳ شرح داده است.[۱۹۹]
سپس علامه امینی در کتاب الغدیر وارد این موضوع شده که آیهٔ تبلیغ، یعنی آیه: ]یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ إِلَیکَ[[۲۰۰] در امر روز غدیر نازل شده واسامی علمای عامه که این را نقل کردهاند شرح داده است.
وهمچنین آیهٔ شریفه اکمال: ]اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ [[۲۰۱] در شأن علی بن ابی طالب روز غدیر نازل شده، و اسامی ناقلین این مطلب را تا صفحه ۲۳۷ شرح داده است.[۲۰۲]
و همچنین آیات: ]سَئَلَ سَائِلٌ بِعَذَابِ وَاقِعٍ ...[ که در ذیل کلام علامه شافعی در سیرهٔ حلبی گذشت، آن نیز بعد از روز غدیر نازل شده که از صفحه ۲۳۶ تا صفحه ۲۶۶ مشروحاً ذکر شده است.[۲۰۳]
و حدیث تهنیت ابوبکر و عمر و عثمان علی بن ابی طالب را در روز غدیر به گفتن: «بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا عَلِیُّ...» مشهور است بین عامه و خاصه و اسامی علمای عامه که آن را نقل نمودهاند در صفحه ۲۷۰ تا صفحه ۲۸۳ به شماره شصت نفر رسانده است.[۲۰۴]
حقیر گوید: تشریح و توضیح فوایدی که از حدیث ثقلین استفاده میشود در قبل گذشت.
و از جمله آیاتی که دلیل بر اولویت علی بن ابی طالب در امر خلافت و امامت از دیگران است، آیه آخر سورهٔ انفال است که میفرماید:
]وَاُوْلُوا الأَ رْحَامِ بَعْضُهُم اَوْلَی بِبَعضٍ فِی کِتَابِ اللهِ[[۲۰۵]؛
و ارحام شخص بعضی از آنها که نزدیک ترند اولویت دارند بر بعض دیگر، چنین است حکم در کتاب خدای متعال.
و همه مسلمین دنیا اجماع و اتفاق دارند که خلافت مخصوص ابوبکر یا علی بن ابی طالب است. بعضی ابوبکر و بعضی علی بن ابی طالب را میدانند و از این دو دسته خارج نیستند. حال
میگوییم: اولویت علی بن ابی طالب از ابوبکر از واضحات است که اگر وارث پیغمبر منحصر به این دو بود علی بن ابی طالب وارث بود نه ابوبکر. برای این که علی بن ابی طالب پسر عموی پیغمبر و برادر او در دنیا و آخرت میباشد و او را خداوند در آیهٔ مباهله در کلمه ]أَنْفُسَنَا[[۲۰۶] به منزله نفس پیغمبر قرار داده است. و بعد از او اولاد آن حضرت حسن و حسین از همه أولی هستند؛ چنان که گذشت در اخبار نصوص.
و اخبار فضایل آن حضرت را که مورد اتفاق عامه است در کتاب الهادی الی الحق[۲۰۷] مفصلا نوشتهام، والحمدلله.
و در اینجا یک حدیث در ذکر اسامی دوازده امام خلفای پیغمبر که علمای عامه نقل کردهاند ذکر مینماییم از کتاب تذییلات احقاق الحق که علامه مرعشی نجفی جمع فرموده است. از علامه شیخ حموینی مصری در کتاب فرائدالسّمطین[۲۰۸] از ابن عباس نقل کرده که:
نعثل یهودی خدمت پیغمبر اکرم رسید و سوالاتی نمود تا آن که عرض کرد: ای محمد، از وصی خود به من خبر ده که چه کسی است؟ چون هر پیغمبری وصی و جانشینی دارد. و پیغمبر ما موسی بن عمران به یوشع بن نون وصیت نمود. رسول اکرم فرمود: وصی و خلیفه من بعد از علی بن ابی طالب، و بعد از دو فرزند من حسن و حسین، و بعد از حسین؛ نُه نفر از فرزندان حسین امامان اخیار و ابرار میباشند.
عرض کرد: ای محمد، اسامی آنها را برای من بیان فرمایید. پیغمبر فرمود: چون حسین از دنیا رود فرزند او علی بن الحسین، و چون علی بن الحسین از دنیا رود فرزند او محمد، و بعد از محمد فرزند او جعفر، و بعد از جعفر فرزند او موسی، و بعد از موسی فرزند او علی، و چون علی از دنیا رود فرزند او محمد، و بعد از محمد فرزند او علی، و بعد از علی فرزندش حسن، و بعد از
حسن فرزندش حجه بن الحسن (مهدی موعود). و اینان دوازده نفرند به عدد نقبای بنی اسرائیل.
عرض کرد: آنان کجا خواهند بود؟ فرمود: در بهشت با من خواهند بود. پس شهادت به وحدانیت و رسالت داد و ایمان آورد و گفت: در کتابهای ( پیغمبران) گذشته چنین یافتم... .[۲۰۹]
و این روایت را در صفحه ۷۹ به سند دیگر نقل کرده است. و در این کتاب نیز به طریق دیگر گذشت.[۲۱۰]
و نیز در همین کتاب صفحه ۲۹۱ از علامه حموینی در فرائدالسمطین[۲۱۱] حدیثی نقل کرده از علی بن ابی طالب از رسول الله در اسامی دوازده امام و اوصاف خاصه هر یک از آنان. و همین حدیث را به سند دیگر در صفحه ۲۹۲ نقل کرده است.
اصل۵: معاد روز قیامت
اشاره
ص: ۱۲۵
ص: ۱۲۶
ص: ۱۲۷
از جمله قطعیات مذهب شیعه و واضحات قرآن است که برای مردم دو حشر، دو نشر، دو معاد، دو آخرت و دو قیامت خواهد بود، یکی کوچک در روی همین فضا و زمین که از آن تعبیر به رجعت و بازگشت بعد از مرگ به دنیا میشود. و دیگری بزرگ که اوضاع زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان تغییر خواهد یافت.[۲۱۲]
رجعت (قیامت صغری)
بر هر مسلمانی واجب است آنچه را قرآن کریم و روایات مبارکه پیغمبر و ائمهصلوات الله علیهم اجمعین آشکارا اثبات مینمایند معتقد باشد و حق رد ندارد. وچون پیغمبر در روایات زیادی که مورد اتفاق عامه و خاصه است فرمودند:
من دو چیز بزرگ در میان شما امت میگذارم که مادامی که متمسک به هر دو باشید هرگز شما گمراه نخواهید شد: یکی کتاب خدا (قرآن) و دیگری عترت.[۲۱۳]
پس بر ما واجب است که تسلیم قرآن و روایات صادره از عترت طاهرین آن سرور بشویم و قبول نماییم. بلکه به مقتضای فطرت و وجدان و روایات مبارکات خبر ثقه حجت شرعی
است و باید بر طبق آن عمل شود. و امام در توقیع شریف خود میفرماید:
لَیسَ لِأَحَدٍ مِن مَوالیِنَا التَّشکیِکُ فِیِمَا یَرویِهِ عَنّا ثِقَاتُنَا؛[۲۱۴]
هیچ یک از دوستان ما حق ندارند که در آنچه ثقات ما از ما نقل میکنند تشکیک نمایند.
از آن جمله رجعت پیغمبر و ائمهصلوات الله علیهم اجمعین است که در همین دنیا و در این فضا و هوای روی همین زمین صورت خواهد گرفت و زمانی بیاید که پیغمبر و ائمه زنده شوند به تفصیلی که در روایات فرمودهاند.
شیخ نقل کرده که مأمون عباسی از امام هشتم حضرت رضاb سوال کرد: دربارهٔ رجعت چه میفرمایید؟ حضرت فرمود:
رجعت حق است، در امتهای گذشته بوده و قرآن کریم ناطق به آن است و پیغمبر فرموده: هر چه در امتهای گذشته واقع گردیده، در این امت نیز واقع خواهد شد... .[۲۱۵]
حقیر در مقام تشریح کلام امام هشتم، اوّل قضیه احتجاج سید حمیری در مجلس منصور را نقل مینمایم، سپس در مقام تفصیل و توضیح به نقل روایات و آیات دیگر میپردازم، إن شاء الله.
در کتاب بحار[۲۱۶] باب احتجاجات امام صادق در قصه مکالمه قاضی بصره، سوار بن عبدالله و سید حمیری مادح اهل بیت در مجلس منصور دوانیقی نقل میفرماید که: قاضی بصره به منصور روی کرد و گفت: این شخص یعنی سید حمیری قائل به رجعت است و دربارهٔ شیخین بد میگوید. سید حمیری فرمود:
من رجعت را قائل هستم برای آن که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
]وَیَوْمَ نَحشُرُ مِنْ کُلِّ اُمَّهٍ فَوجاً[[۲۱۷]؛
روزی که از هر جمعیتی یک دستهای را که تکذیب به آیات میکنند محشور (زنده) گردانیم.
و در آیه دیگر میفرماید:
]وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الجِبَالَ وَتَرَی الأَرْضَ بَارِزَهً وَحَشَرنَاهُم فَلَمْ نُغَادِر مِنْهُمْ اَحَداً[؛[۲۱۸]
روزی که ما کوهها را به حرکت آوریم و زمین را صاف و بدون پست و بلند آشکار ببینی.
یعنی روز قیامت کبری همه را در صف محشر از قبرها برانگیزانیم و هیچ یک را فروگذار نکنیم.
از این دو آیه میفهمیم که دو حشر وجود دارد: یکی خاص که آیهٔ اولی برآن دلالت دارد، و دیگری عام که آیهٔ دوم بر آن دلیل است.
و دیگر میفرماید:
]رَبَّنَا اَمَتَّنَا اثنَتَینِ وَاَحیَیتَنَا اثنَتَینِ[[۲۱۹]؛
پروردگارا، تو ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.
امام صادق میفرماید:
این آیه در رجعت است.[۲۲۰]
و دیگر میفرماید:
]فَأَمَاتَهُ اللهُ مِأَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ[؛[۲۲۱]
خداوند او را صد سال میراند و سپس او را زنده فرمود.
ودیگر میفرماید:
أَلَم تَرَ إلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِن دِیَارِهِم وَهُم اُلُوفٌ حَذَرَ المَوتِ[۲۲۲]
آیا ندیدهای آنهایی را که از ترس مرگ از دیارخود بیرون رفتند و هزارها نفر بودند، خدا به آنها فرمود: بمیرید، همه مردند، پس آنها را زنده کرد.
بنابراین آیات مزبور بر این مطلب دلالت میکند.
و پیغمبر فرمود:
در بنی اسرائیل هیچ قصهای واقع نشد، مگر آن که در امت من نیز واقع خواهد شد.[۲۲۳]
از این جهت دلیل بر رجعت، قرآن و سنت یعنی اخبار پیغمبر است و من به آن معتقد هستم. و من اعتقاد دارم که خداوند این قاضی را به صورت سگ یا خوک یا بوزینه در دنیا برگرداند. پس منصور خندید...
از استدلال حضرت رضا و مادح اهل بیت که استدلال خود را از موالی خود آموخته است سه موضوع استفاده میشود:
اوّل آن که: رجعت یعنی برگشت بعد از مرگ به دنیا، در اُمَم سابقه بوده.
دوم آن که: هرچه در امم سابقه بوده در این امت نیز خواهد شد. و این موضوع از واضحات نزد مسلمین بوده و برای این جهت امام هشتم برای مأمون به این تمسک جسته. و اگر این معنی نزد دشمنان قطعی نبود، تمسک امام به آن برای کسی که دشمن است معنی نداشت.
سوم آن که: آیات قرآن کریم بر آن دلالت دارد.
و اما موضوع اول، آیاتی برآن دلالت دارد:
آیهٔ اوّل: ]اَلَم تَرَ إلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ اُلُوفٌ...[.
چنانچه در استدلال سید حمیری گذشت. و اینان هزاران نفر (هفتاد هزار نفر، چنان چه امام
باقر و صادق فرمودند)[۲۲۴] بودند که از مرض طاعون فرار کردند و در جایی جمع گشتند. خداوند به آنان خطاب فرمود: بمیرید. تمام مردند و زمانی بر آنان گذشت که خاک شدند، چنان که امام صادق[۲۲۵] میفرماید. پس پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل که اسم او حزقیل و او سومین خلیفهٔ حضرت موسی بن عمران بود بر آنان گذشت و دعا کرد، تمام این جمعیت زنده گشتند و در دنیا زندگانی نمودند، منزل کرد تمام این جمعیت زنده گشتند و در دنیا زندگانی نمودند، منزل گرفتند و غذا خوردند و با زنان ازدواج نمودند.[۲۲۶]
آیهٔ دوم: ]أَوکَالَّذِی مَرَّعَلَی قَرْیَهٍ وَهِیَ خَاوِیَهٌ عَلَی عُرُوشِهَا...[۲۲۷].
یعنی: یا مانند آن که (مراد عُزیر یا ارمیاست چنان که در روایات آمده است) به دهکدهای گذر کرد که خراب و ویران شده بود و کشتگان بنی اسرائیل را که بُختُ نَصر آنان را کشته بود و مردار شده بودند و درندگان از آن خورده بودند دید و گفت: به حیرتم که خدا چگونه این مردگان را زنده خواهد کرد! پس خداوند او را صد سال میراند، سپس زنده اش کرد. اوّل چشمان او را خدا بیافرید تا ببیند چگونه اجزای پوسیده بدن جمع میشود. و بدو فرمود: چند مدت درنگ نمودی؟ جواب داد: یک روز یا مقداری از روز. خداوند فرمود: نه چنین است، بلکه صد سال است که در خواب مرگ بودی. نظر نما در طعام (قدری انجیر بود) و شراب (یعنی آب) خود که هنوز تغییر نکرده. و الاغ خود را نیز بنگر تا احوال برتو معلوم شود. و ما تو را حجت بر خلق قرار دهیم که قیامت را انکار نکنند. و بنگر در استخوانهای بدن خود که چگونه جمع میشود و بر آن گوشت و پوست و عروق روییده میشود و استخوانهای الاغ و استخوان کشتگان بنی اسرائیل که پوسیده. و متلاشی شده بود و درندگان از آن خورده بودند
چنان که در روایات است که چگونه در هم پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم. چون این جریان را مشاهده کرد گفت: همانا یقین دانم که خداوند بر هر چیزی تواناست[۲۲۸]
و در باقی گذاشتن پروردگار به قدرت بالغه خود؛ طعام و آب او را که نگذاشت طبیعتِ هوا و خاک و آفتاب در آن، اثر نماید، با آن که این طبیعت در الاغ او اثر میگذارد و آن را فانی مینماید آیه و معجزه باهرهای است برای بسیاری از موارد از آن جمله بدن مقدس و مطهر امام زمان و تأثیر نکردن طبیعت در آن حضرت، و از آن جمله بقای بدن مقدس پیغمبر و ائمه هدیn در میان خاک و بقای بعضی از بدنها نیز درک آن آسان میشود.
آن خدایی که طعام و شراب عُزیر را نگاه داشت، میتواند چیزی را که بخواهد هر چه بخواهد نگاه دارد به کیفیتی که بخواهد، و میتواند طینت اصلی بدن انسان را در محل دفن او نگاه دارد.
آیه سوم: ]وَاخْتَارَ مُوسَی قَومَهُ سَبعِینَ رَجُلاً... [۲۲۹]
موسی هفتاد نفر از قوم خود را برای وعده گاه خدا انتخاب کرد آنها را صاعقه گرفت و تمام مردند... .
سپس آنان را خداوند زنده کرد و موارد دیگر که از امتهای قبل از این بعد از مرگ زنده شدند زیاد است. از آن جمله اصحاب کهف اند که سیصد ونه سال مرده بودند سپس آنان را خداوند زنده کرد؛ چنان که در قرآن است[۲۳۰]
و همچنین حضرت عیسی اشخاصی را به اذن پروردگار زنده نموده؛ چنان که صریح آیات شریفه قرآن[۲۳۱]است. و از روایات استفاده میشود که یکی از آنان سام پسر نوح بوده[۲۳۲] و
دیگری بچهای بود که اورا کشته بودند، او را زنده کرد که از او کشف قاتل نمایند[۲۳۳]و نیز رفیقی داشت که چند روز از مرگ او گذشته بود، او را زنده کرد و بعد از آن در دنیا بیست سال زندگانی نمود و ازدواج کرد و دارای فرزند شد[۲۳۴] و دیگری یحیی بن زکریا بود که او را زنده کرد و از او خواست که زنده باشد و انیس او گردد، یحیی نپذیرفت[۲۳۵]و تفصیل موارد احیای آن حضرت را در مستدرک سفینه در لغت «حیا» ذکر نمودم[۲۳۶]
و خداوند اهل و عیال و اولاد حضرت ایوب را که هلاک شده بودند بعد از چندین سال زنده فرمود[۲۳۷]
و در زمان حضرت موسی مردی کشته شده بود، برای کشف قاتل مراجعه به آن حضرت شد. حضرت موسی به امر پروردگار دستور داد که گاوی را بکشند و آن مقتول را به یکی از اعضای گاو کشته شده زدند، زنده شد.
چنان که شرح آن در قرآن مجید سورهٔ بقره[۲۳۸] که به همین مناسبت این سوره به بقره نامیده شده تصریح شده است[۲۳۹]
و اما موضوع دوم، یعنی هر چه در امتهای قبل واقع شده در این امت نیز واقع خواهد شد؛ چنان که خداوند میفرماید:
]لَتَرکَبُنَّ طَبَقَاً عَن طَبَقٍ[۲۴۰]
یعنی احوال گوناگون و حوادث رنگارنگ خواهید یافت.
و پیغمبر فرموده:
هر چه در امم سابقه واقع شده در این امت نیز واقع خواهد شد[۲۴۱]
و اما موضوع سوم: دلالت آیات شریفهٔ قرآن بر خصوص رجعت به اضافه آیات شریفهای که گذشت؛
آیهٔ اول، میفرماید:
]وَحَرَامٌ عَلَی قَرَیَهٍ أَهْلَکْنَاهَا أنَّهُم لَا یَرجِعُونَ[۲۴۲]
اهل دیاری که ما هلاک گردانیدیم دیگر زندگانی دنیا بر آنان حرام است و هرگز به دنیا رجعت نخواهند کرد.
عالم جلیل علی بن ابراهیم قمی که از اساتید شیخ کلینی است، در تفسیر خود به سند صحیح از امام باقر و صادقB نقل نموده که فرمودهاند:
اهل هر دیاری که خداوند آنها را در دنیا به عذاب خود هلاک فرموده، در رجعت بر نخواهند گشت[۲۴۳]
و این آیهٔ شریفه از بزرگترین ادله رجعت است. برای آن که تمام افراد مسلمین قبول دارند که همه مردم از اولین و آخرین در قیامت کبری محشور خواهند شد، چه افرادی که به عذاب هلاک شده یا کسانی که هلاک نشدهاند، پس مقصود در این آیه رجعت است، و اما در قیامت کبری همه محشور خواهند شد.
آیه دوم:
]إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیَاهِ الدُّنیَا وَیَومَ یَقُومُ الْأَشهَادُ[۲۴۴]
ما که خداوند تواناییم البته رسولان خود و اهل ایمان را در دنیا ظفر و نصرت میدهیم.
از این آیهٔ شریفه استفاده میشود که نصرت رسولان در دنیا خواهد شد. و واضح است که در زمانی که آیه بر پیغمبر نازل شده رسولانی در ظاهر نبودهاند، پس باید رسولان گذشته و اهل ایمان در دنیا آیند و خدا آنان را یاری بفرماید؛ چون وعده خدا تخلف پذیر نیست.
و همین مطلب در روایات بسیاری ذکر شده و مقداری از آنها در تفسیر برهان[۲۴۵]میباشد.
آیه سوم:
]وَإِذْ اَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَهٍ ثُمَّ جَائَکُم رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ...[۲۴۶]
معنای ظاهر آیهٔ شریفه آن است که:
خداوند از پیغمبران پیمان گرفته است که به پیغمبر آخرالزمان ایمان بیاورند و او را یاری کنند.
و این پیمان امتثال نشده و نمیشود مگر در رجعت.
و در چندین روایت آمده است که از تمام انبیا پیمان گرفته شده که به پیغمبر ایمان بیاورند، و وصیش امیرالمؤمنین را یاری کنند، و این نخواهد بود مگر در رجعت.
هنگامی که امیرالمؤمنین رجعت فرماید تمام پیغمبران از آدم تا خاتم رجعت نمایند و فرمانبردار آن حضرت باشند و او را یاری نمایند و در مقابل آن حضرت جهاد کنند[۲۴۷]
آیه چهارم:
وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُم وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرضِ[۲۴۸]
ظاهر آیهٔ شریفه این است که میفرماید: (خدا به کسانی که از شما بندگان ایمان آورند و نیکوکار گردند یعنی امامان شیعه، چنان که صریح روایات است وعده فرموده که آنان را در زمین خلیفه یعنی مورد خلافت کلیهٔ الهیه قرار دهد) چنان که خوبان از گذشتگان را جانشین پیشینیان قرار داده، و علاوه بر خلافت، دین پسندیده آنان را بر همه ادیان متمکن و غالب گرداند و ترس مؤمنین را تبدیل به امنیت فرماید که خالص مرا عبادت کنند و هیچ شرکی نباشد[۲۴۹]
و همین مطلب را به عبارت دیگر در سورهٔ قصص، آیهٔ پنجم این گونه میفرماید:
ما اراده کردیم که بر طایفهای که در روی زمین ضعیف شمرده شدند یعنی امامان به حق منت نهیم و آنان را امامان و پیشوایان خلق و وارث زمین و متمکن در آن قرار دهیم[۲۵۰]
و آیات و روایات در اثبات رجعت زیاد است که در مستدرک سفینه لغت «رجع» بیان نمودم[۲۵۱]
و از روایات بسیار استفاده میگردد که اوّل کسی که به دنیا رجعت میفرماید حضرت سیدالشهدا با اصحابش خواهند بود و با حضرت ولی عصرb بیعت مینمایند، و اوست که امر تجهیز و غسل و کفن و دفن حضرت صاحب الزمان را مباشر میشود. و در بعضی روایات بعد از آن امیرالمؤمنین رجعت میفرماید و فرمانده کل مؤمنین خواهد بود، و تأویل حقیقی لقب شریف امیرالمؤمنین برای آن حضرت در وقت رجعت ظاهر خواهد شد، و
سپس رسول الله و امامان صلوات الله علیهم اجمعین رجعت مینمایند، و دانیال و یوشَع و اصحاب کهف و مؤمن آل فرعون و سلمان و مقداد و مالک اشتر و عبدالله بن شریک عامری با چهارهزار نفر و عبدالله بن عجلان و حُمران بن اعین و میسربن عبدالعزیز رجعت مینمایند، چنان که اسامی اینان در روایات مذکور است. و مأمورین الهی مؤمنین را در عالم برزخ از موضوع ظهور حضرت خبر میدهند و میگویند: اگر خواهی به دنیا برگرد؛ و هر کس خواست بر میگردد.
در اینجا سخن را کوتاه مینماییم، چون این مختصر گنجایش بیشتر ندارد. هر کس تفصیل مطالب را خواهد به کتابهایی چون: بحارالأنوار جلد ۵۳، که روایات را با آیات جمع نموده، مراجعه کند. و عالم بزرگوار شیخ حر عاملی کتابی مفصل به اسم الإیقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه نوشته سزاوار است بدان مراجعه شود.
قیامت کبری
در اینجا بعضی از وقایع هنگام قیامت کبری را شرح میدهیم تا فرق بین قیامت صغری و کبری به خوبی ظاهر شود و فقط به ترجمه آیات کریمه قرآن اکتفا مینماییم.
اما انقلاب زمین؛ در سورهٔ ابراهیم، آیه ۴۸ میفرماید:
روزی که زمین را به امر خدا به غیر این (که هست) مبدل کنند و هم آسمانها را دگرگون سازند و تمام خلق در پیشگاه حکم خدای یکتای قادرِ قاهر حاضر شوند.
در آن روز بدکاران و گردن کشان را زیر زنجیر عدل پروردگار مشاهده خواهی کرد و خواهی دید که پیراهنهایی از مس گداخته برتن دارند... .[۲۵۲]
و دربارهٔ آسمان؛ در سورهٔ انبیاء، آیه ۱۰۳ بعد از آن که میفرماید: مؤمنین در روز قیامت در امن و امان هستند و آنها هرگز آواز جهنم را نشنوند؛[۲۵۳] میفرماید:
روزی که آسمانها را مانند طومار درهم بپیچیم و آفریدگان را به حال اوّل
که آفریدیم برگردانیم. این وعده ماست که البته انجام خواهیم داد[۲۵۴]
و در سوره معارج، آیه ۸ و ۹ میفرماید:
روزی که آسمان بدان عظمت از هول و دهشت چون فلز گداخته شود، و کوههای بدان صلابت از ترس و هیبت مانند پشم زده متلاشی گردند...[۲۵۵]
و در سورهٔ مزمل، آیه ۱۴ میفرماید:
آن روزی که از وحشت آن روز بزرگ زمین و کوهها به لرزه در آید و تل(۳) ریگی شود، و چون موج روان گردد...[۲۵۶]
و در سوره تکویر، آیات ۱تا ۱۱ میفرماید:
ای رسول، یادآور هنگامی که آفتاب تابان تاریک شود و ستارگان آسمان تیره شوند و فرو ریزند و کوهها به حرکت در آیند... .
تا آن که میفرماید:
هنگامی که دریاها چون آتش شعله گیرد.
تا آن که میفرماید:
و هنگامی که آسمان را از جای برکنند و به یک سو افکنند[۲۵۷]
و در سورهٔ انفطار، میفرماید:
هنگامی که آسمان شکافته شود و ستارگان فرو ریزند...[۲۵۸]
و در سورهٔ انشقاق، فرموده:
آسمان شکافته میشود[۲۵۹]
و در سورهٔ قارعه، میفرماید:
روز قیامت کوهها از هیبت آن روز همچون پشم زده شده متلاشی و پراکنده شود[۲۶۰]
و آیات راجع به کیفیت قیامت کبری زیاد است. همین مقدار برای این مختصر کافی است.
و از واضحات قرآن است که تمام افراد انسان اولین و آخرین در قیامت کبری با همین ابدان محشور خواهند شد. وهمین مطلب را پیغمبران گذشته به امم خود میفرمودند
و کفار تکذیب میکردند و به یکدیگر میگفتند:
]یُنَبِّئُکُم اِذَا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلقٍ جَدِیدٍ[[۲۶۱]
آیهٔ قرآن است که نقل میفرماید:
این پیغمبر به شما میگوید: بعد از آن که بدن شما در زیر خاک پوسیده و پراکنده گشت، همه در آخرت زنده خواهید شد.
و شخصی استخوان پوسیده را گرفت و خدمت پیغمبر آخرالزمان رسید و در مقابل پیغمبر این استخوان را در کف دست نرم کرد و به باد داد و گفت: ]مَن یُحیِی العِظامَ وَهِیَ رَمِیمٌ[.[۲۶۲]
چنان که در قرآن، آخر سورهٔ یس میفرماید؛ پس آیه نازل شد:
]قُل یُحیِیهَا الَّذِی اَنشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّهٍ...[[۲۶۳]؛
بگو: آن را زنده میکند آن خدای توانایی که اوّل بار آن را ایجاد کرده است.
و بالجمله معاد جسمانی از ضروریات ادیان است و منکر آن کافر به شمار میرود[۲۶۴]
والحمدلله ربّ العالمین کما هو اهله. وصلی الله علی محمّد وآله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین. ربّنا تقبّل منّا بفضلک وجودک وکرمک. وافعل بنا ما أنت أهله. ولا تفعل بنا ما نحن أهله. واجعل لنا لسان صدق فی الآخرین. واجعلنا من ورثه جنّه النّعیم. واغفرلنا ولوالدینا وللمؤمنین والمؤمنات یا أرحم الراحمین ویا أکرم الأکرمین.
تمّت هذه الرساله الموسومه ب « اصول دین» بید مؤلّفها علیّ بن محمدبن اسماعیل النمازیّ الشاهرودیّ رحمهم الله تعالی فی الدنیا والآخره فی شهر محرّم الحرام ۱۳۹۵ ه . ق علی هاجره وآله آلاف ألوف التحیّه والثّناء.
علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی
کتاب وسیله النجاه
اشاره
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین کما هو أهله ولا إله غیره. وأفضل الصلوات والتحیّات علی محمّد و آله الطیّبین الطّاهرین المعصومین الّذین جعلهم الله تعالی الوسائل بینه و بین خلقه، فبهم یرحم عباده و یتفضّل علیهم فی الدنیا و الآخره واللّعنه علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدّین.
و بعد؛ چنین گوید این حقیر بی بضاعت علی بن محمد بن اسماعیل النمازی الشاهرودی که برادر عزیز و ارجمندم «حاج آقا رضا عمادزاده» از من در خواست نمود که در زمینهٔ وسیله و توسل مطالبی را بنویسم تا ایشان در دسترس عموم قرار دهند، و حقیر نیز این رساله را وسیلهٔ توسل خود قرار داده، اجابت نمودم.
از پروردگار بزرگ میخواهم که این نوشته را مورد رضا و خوشنودی خود قرار داده، و وسیله نجات و رهایی از مهالک دنیا و آخرت گرداند. إِنَّهُ ذُوالْفَضْلِ العَظِیم.
این رساله که آن را وسیله النجاه نامیدم در پنج فصل و یک خاتمه تنظیم گشته و موضوعات حقیقت وسیله، و وجوب توسل و فضیلت آن، و توسلات انبیاء سلف به مقام مقدس حضرت رسول اکرم و ائمهٔ هداه مهدیین و فضیلت بکاء و عزاداری بر عترت طاهره در طی آن آمده است.
فصل۱: در وجوب توسل و بیان حقیقت وسیله
پروردگار عالم درکتاب عزیزش میفرماید:
]یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الوَسِیلَهَ[[۲۶۵]
ای مؤمنین از خدا بپرهیزید و تقوی را شعار خود قرار دهید، (و بدانید که او شاهد و ناظر اعمال شماست. اگر شما خدا را نمیبینید، خدا شما را میبیند؛ پس مراقب احوال خویشتن بوده) و به سوی او طلب وسیله نمایید.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیهٔ فوق میفرماید:
تقرّبوا إلیه بالإمام[۲۶۶]
تقرب بجویید به سوی پروردگار به امام.
و ابن شهر آشوب از مولی أمیرالمؤمنین نقل کرده که در ذیل این آیه فرمود:
منم وسیله پروردگار[۲۶۷]
و همین مضمون را صفار از سلمان از امیرالمؤمنین نقل فرموده است[۲۶۸]
و از دانشمندان عامه نیز حافظ ابونعیم اصفهانی[۲۶۹] و حافظ ابوبکر شیرازی در کتاب ما نزل من القرآن فی علی مفاد فوق را نقل نمودهاند. و امام احمد ثعلبی در تفسیر خود روایت
کرده که مراد از وسیله در آیه شریفه عترت پیامبر است.[۲۷۰]
و امام رضا از جدش رسول الله نقل نموده که فرمود:
امامان حق، از فرزندان حسین میباشند؛ و کسی که آنان را اطاعت کند، همانا خدا را اطاعت کرده است. و هر آن که آنان را معصیت نماید، خدا را معصیت نموده است. و آنان وسیله به سوی پروردگارند.[۲۷۱]
و رسول اعظم در ضمن روایتی فرمود:
کسی که ما را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است، و ما وسیله به سوی پروردگار و سبب رسیدن به رضایت و خوشنودی او هستیم[۲۷۲]
و در زیارت أمیرالمؤمنین چنین میخوانیم:
أَنتَ وَسِیلَتِی إِلَی اللهِ تَعَالَی، وَبِکَ أَتَوَسَّلُ إِلَی رَبّی[۲۷۳]
ای امیرالمؤمنین تویی وسیله من به سوی خداوند متعال، و به تو متوسل میشوم به سوی پروردگارم.
و در دعای علقمه که بعد از زیارت عاشورا خوانده میشود، امام باقر میگوید:
أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِیٍّ وَبِحَقِّ فَاطِمَهَ بِنتِ نَبِیِّکَ وَبِحَقِّ الحَسَنِ وَالحُسَینِ، فَإِنِّی بِهِم اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ فِی مَقَامِی هَذَا وَبِهِم اَتَوَسَّلُ وَبِهِم اَتَشفَّعُ اِلَیکَ... وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ وَاَتَوَسَّلُ وَاَتَشَفَّعُ[۲۷۴]
خدایا از تو سؤال میکنم به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین.
پس به آنان به سوی تو متوجه و متوسل میشوم، و آنان را شفیع خود نزد تو قرار میدهم... و به محمد و آل محمد به سوی تو متوجه میشوم و متوسل میگردم.
و در زیارت امام عسکری عرض میکند:
وَأَتَوَسَّلُ اِلَیکَ یَا رَبِّ بِإِمَامِنَا[۲۷۵]
ای پروردگار به سوی تو به امام متوسل میشوم.
و در زیارت امام زمانb عرض میکند:
من متوسل میشوم به تو و به پدران پاکت[۲۷۶]
و در خطبه فاطمه الزهراءV چنین آمده است:
فَاحمَدُوا اللهَ الَّذی بِعَظَمَتِهِ وَنُورِهِ اِبْتَغَی مَن فیِ السَّمواتِ وَمَن فِی الأَرضِ اِلَیهِ الوَسیلَهَ فَنَحْنُ وَسِیلَتُهُ فِیِ خَلقِهِ، وَنَحنُ آلُ رَسُولِهِ[۲۷۷]
حمد کنید خدایی را که به برکت نور و عظمتش اهل آسمانها و زمین به سوی او طلب وسیله میکنند. پس ما وسیله خداوند و آل پیامبرش هستیم.
و در حدیث توصیف امام سجاد رؤیت حضرت آدم اشباح خمسه طیبه را در ساق عرش، خداوند چنین فرمود:
هٰؤُلَاءِ خِیارُ خَلیقَتی وَکِرامُ بَرِّیتِی. بِهِم آخُذُ، وَبِهِم اُعْطِی، وَبِهِم اُعَاقِبُ، وَبِهِم اُثِیبُ. فَتَوسَّل إلَیَّ بِهِم یا آدَمُ، وَاِذا دَهَتْکَ داهیهٌ، فَاجْعَلهُم إلَیَّ شُفَعاءَکَ [فَإِنِّی آلَیْتُ عَلَی نَفْسِی قَسَماً حَقّاً لَا أُخَیِّبُ بِهِمْ آمِلًا وَ لَا أَرُدُّ بِهِمْ سَائِلاً][۲۷۸]
ای آدم، اینان خوبان خلق و بزرگان آفریدگان منند. به خاطر اینها میگیرم و میدهم. و به سبب اینها ثواب و عقاب میدهم. پس به آنان توسل نما به سوی
من و چون بلاء و گرفتاری برایت روی آورد، آنان را شفیع نزد من قرار ده که بر خود سوگند یاد کرده و حتم نمودهام که به سبب آنان آرزوی آرزوکننده و سؤال سائلی را رد ننمایم.
روایت فوق از طریق عامه نیز نقل شده است[۲۷۹]
و حضرت رضا در خطبهٔ شریفهٔ خود هنگام طلب باران فرمود:
یَا رَبِّ اَنْتَ عَظَّمْتَ حَقَّنَا اَهلَ البَیتِ، فَتَوَسَّلُوا بِنَا کَمَا اَمَرتَ[۲۸۰]
ای پروردگار من تویی که بزرگ شمردی حق ما اهل بیت را پس به ما متوسل شدند همچنان که امر فرمودی.
و امام صادق هنگام تعلیم نمازجماعت فرمودند: بعد از نماز بگو:
یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللهِ أَشْکُو إلَی اللهِ وَاِلَیکَ حَاجَتِی، وَإِلَی اَهلِ بَیتِکَ الرَّاشِدِینَ حَاجَتِی، وَبِکُم اَتَوَجَّهُ إلَی اللهِ فِی حَاجَتِی[۲۸۱]
و دعاهایی نیز در زمینه توسل به ذیل عنایت ائمه نقل گردیده که فضیلت توسل را به طور آشکار ثابت مینماید[۲۸۲]
و علامه امینی نیز کلمات علمای عامه و اسامی کتابهایی که دربارهٔ فضیلت و شرافت توسل به مقام مقدس نبی اکرم نوشته شده است به طور مفصل نقل فرموده است[۲۸۳]
و علامه مجلسی نیز ابوابی را در همین موضوع عنوان کرده است.[۲۸۴]
و در کتاب جامع اصول صحاح عامه روایاتی در زمینهٔ توسل نقل شده و مؤلف آن گفته است که توسل به سوی خدا به دوستان خدا جایز است[۲۸۵]
بنابراین، اصل توسل به پیامبر و اولیای حق، مورد اتفاق عامه و خاصه میباشد.
و حقیر در کتابهای اثبات ولایت [۲۸۶] و مقام قرآن و عترت در اسلام[۲۸۷] و رساله علم غیب[۲۸۸]به طور مفصل شرح دادهام که پیغمبر و ائمه هدی چه در خانهٔ دنیا و چه در آخرت به همهٔ مخلوقات دانا و بینا و توانا هستند، و با انتقال این بزرگواران از خانهٔ دنیای دَنی به خانه آخرت، از علوم و کمالات و قدرت آنان چیزی کسر نشده و تمام خلایق گذشته و آینده را دانسته و اعمال مردم را شاهدند. و علامه مجلسی که مرآه ذوی العقول است در کتاب مرآه العقول (شرح کافی) در باب نهی از مشرِف شدن بر قبر پیغمبر میفرماید:
بدان که در اخبار مستفیضه وارد شده است که برای پیغمبر و ائمه هدی بلکه سایر پیغمبران، بعد از وفات و انتقال ظاهری از این دنیا به خانه آخرت، حالات عجیب و غریب است که برای سایر خلق نیست[۲۸۹]
و شیخ مفید در کتاب مقالات فرموده:
اما احوال پیغمبر و ائمه هدی بعد از وفات چنین است که اجساد پاکیزه آنها به سوی بهشت منتقل میشود، و با همین اجساد و ارواح در بهشت زنده و متنعم به نعمات الهی میباشند، و احوال شیعیان بر آنان مخفی نیست، و کلمات مردم را از دور و نزدیک میفهمند و میشنوند سپس فرموده: این است مذهب تمام فقهای امامیه و مذهب متحملین آثار و علوم اهل بیت و متکلمین از آنان نیز مخالفت نکردهاند.[۲۹۰]
فصل۲: توسلات انبیای سلف
سیرهٔ پیغمبران گذشته بر این بوده که در گرفتاریها متوسل به محمد و آل محمدصلوات الله علیهم اجمعین میشدند، و خداوند را به حق آنان و شأن و جلال آن بزرگواران قسم میدادند، و آنان را شفیع بین خود و پروردگار قرار میدادند که حاجت آنها برآورده و رفع گرفتاری از آنان میشد.
برای نمونه علامه مجلسی از کتاب درّالثمین نقل فرموده که در تفسیر آیه شریفه ]فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلَمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ [۲۹۱][ روایت شده که:
حضرت آدم زمانی که اسماء پیغمبر و ائمه را بر ساق عرش مشاهده کرد، جبرئیل او را تلقین نموده و عرض کرد: بگو: یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمّدٍ، یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ، یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَهَ، وَیَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الحَسَنِ وَالحُسَینِ وَمِنْکَ الإِحْسَانُ. چون این کلمات بر زبان آدم جاری شد، و به نام مبارک حسین رسید، قلب آدم شکست و اشک چشم او جاری گشت. سبب آن را از جبرئیل پرسید و او عرض کرد: ای آدم، این حسین فرزند تو به مصیبتی مبتلا خواهد شد که تمام مصائب نزد آن کوچک نماید. فرمود: ای برادر، جبرئیل! آن مصیبت چیست؟ عرض کرد: این حسین بدون یار و یاور، تشنه؛ کشته خواهد شد، و ای کاش او را میدیدی که ناله غربت و تشنگی او بلند شده و چنان عطش بر او غالب گشته که بین او و آسمان مثل دود و غبار حائل گردیده است، و هیچ کس جواب او را ندهد مگر به شمشیرها، و مانند گوسفند سر او را از قفا جدا نمایند و اموال او را به غارت برند، و سر مقدس او و یارانش را در شهرها بگردانند، و زنان آنان را به اسیری برند. در این هنگام جبرئیل و
آدم گریه سختی نمودند.[۲۹۲]
و حضرت نوح کشتی خود را به دستور الهی و راهنمایی جبرئیل ساخت و میخهایی را که جبرئیل آورده بود مصرف کرد و در آخر پنج میخ به نام مقدس خمسه طیبه بر آن کوبید که هر یک درخشندگی خاصی داشت، و هر کس را که خدا خواست در آن کشتی قرار داد و آب از آسمان جاری و از زمین میجوشید. کشتی روی آب قرار گرفت و به حرکت در آمد. چون به زمین کربلا رسید به تلاطم افتاد. حضرت نوح خدا را به حق محمد و آل محمد قسم داد تا نجات پیدا نمود، و خدا او را از مصیبت حسین آگاه نمود و گریه بسیار کرده و قاتل او را لعنت نمود[۲۹۳]
و أمیرالمؤمنینb در روز احد میفرمود:
یَا اللهُ یَا اللهُ، یَا جَبْرَئِیلُ، یَا جَبْرَئِیلُ، یَا مُحَمَّدُ یَا مُحَمَّدُ، النَّجَاهَ النَّجَاهَ.[۲۹۴]
علامه مجلسی در شرح این حدیث که از احتجاج طبرسی نقل کرده میفرماید:
در بعض نسخ هر یک از سه کلمه را سه مرتبه ذکر کرده و یا محمد را بر یا جبرئیل مقدم نموده است[۲۹۵]
فصل۳: در فضیلت تبرک به مزار شریف پیامبر گرامی اسلام و ائمهٔ اطهار
چنانچه خداوند متعال کعبهٔ معظمه را شرافت و فضیلت بخشید و آن را به خود نسبت داد و فرمود: کعبه خانهٔ من است[۲۹۶]
و زمانی را برگزید و شرافت داد، مانند ماه رمضان و فرمود: ماه رمضان ماه خداست[۲۹۷]
همچنین بندگانی را آفرید و بر همهٔ خلایق آنان را فضیلت و شرافت داد و آنان را از خطا و لغزش حفظ فرموده و پاک و پاکیزه قرارداد وسپس اطاعت آنان را اطاعت خود، و نافرمانی آنان را نافرمانی خود، و محبت آنان را محبت خود، و دشمنی با آنان را دشمنی با خود مقرر فرمود. و به همین جهت است که در روایات بسیار فرمودند:
زیارت قبور مطهرهٔ پیغمبر و امامان زیارت خداست[۲۹۸]
پس کسانی که اعتقاد به مقام امامت و ولایت و خلافت آنان دارند، و میدانند که اعمال آنها را به پیغمبر و امامان نمایش میدهند، و آنان را گواهان بر آفریدگان میدانند، باید به آقایان خود عرض اخلاص و ارادت نموده قیام به وظیفهٔ علاقه مندی و ارادت خود بنمایند و بر آنان سلام کنند و اعتقادات خود را بر ایشان عرضه بدارند.
و اگر از دور زیارت کنند، سلام دوستان به موالیان که خلفاء و حجج پروردگارند، میرسد؛ چنان چه از واضحات روایات متواترات است.[۲۹۹]و اگر بتوانند باید به زیارت قبور پاک ایشان بروند
و عرض اخلاص و ارادت بنمایند.
و چون پیغمبر اکرم خبر شهادت مولای متقیان امیرمؤمنان را به آن سرور داد عرض کرد: یا رسول الله، کسی که قبرهای ما را زیارت کند چه ثوابی خواهد داشت؟ رسول الله فرمود:
یا علی، خداوند یکتای بی همتا لطف فرموده، و قبر تو و فرزندان تو را بقعههایی از بهشت و عرصههایی از عرصات آن قرار داده، و دلهای نجیبان و برگزیدگان از بندگان خود را مایل به سوی شما گردانده که متحمل ذلت و اذیت شوند و قبرهای مبارکهٔ شما را برای تقرب به پروردگار و دوستی محمد مختار زیارت نمایند.
یا علی، اینان مخصوص به شفاعتند و وارد بر من در حوض کوثر میشوند، و اینان در بهشت به زیارت من آیند.
یا علی، کسی که قبور شما را تعمیر نماید، پس گویا حضرت سلیمان را بر بناء بیت المقدس اعانت نموده، و ثواب زیارت قبور شما معادل هفتاد حج و موجب آمرزش گناهان میباشد. پس بشارت باد تورا بر این، و دوستان و شیعیان خود را به این لطف و احسان پروردگار بشارت ده. و بدان گروهی از آدمیان که خیری در آنها نیست، بیایند و زوار قبور شما را سرزنش نمایند. اینان شرار و بدان امت من میباشند. خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند، و آنها را بر حوض من (کوثر) وارد نگرداند.[۳۰۰]
و در کتاب شریف کافی ۱۰۹ روایت[۳۰۱] و در کامل الزیارات ۷۵۶ روایت، و در وسائل ۵۱۸ روایت[۳۰۲] و در مستدرک الوسائل ۳۶۰ روایت[۳۰۳] در فضیلت و شرافت زیارت قبور آن بزرگواران نقل شده است.
ودر کتاب نفیس الغدیر مرقوم فرموده که:
سیره عمل مسلمین از صدر اسلام تا حال جاری شده برزیارت قبوری که پیغمبر مرسلی، یا امامی، یا بزرگی از بزرگان دین، در آن دفن شده. و از همه افضل و بهتر قبر مقدس پیغمبر گرامی است. و نماز نزد این قبور پاک، و دعا کردن و تبرک و توسل به صاحب قبر، و تقرب به سوی پروردگار، به زیارت این مشاهد مقدسه از امور مقبوله نزد تمام فرق مسلمین است. و جماعتی از علمای برجسته مسلمین نقل اجماع نمودهاند بر فضیلت و استحباب زیارت قبر منور پیغمبر و این موضوع مورد اتفاق تمام فرق مسلمین بوده، تا آن که ابن تیمیه حرانی مخالفت کرده و فتوا داد به حرمت زیارت قبر پیغمبر اکرم پس علماء و قضات آن زمان و بعد آن او را تکفیر نمودهاند و خون و مال او را حلال دانستهاند[۳۰۴]
و در ص ۹۳ از پیغمبر نقل کرده که فرمود:
کسی که قبر مرا زیارت نماید، شفاعت من برای او ثابت است.
و این روایت را متجاوز از چهل نفر از علمای عامه نقل کردهاند و حکم به صحت آن نمودهاند[۳۰۵]
و به همین مفاد روایات دیگری نقل کرده که پیغمبر فرمود:
کسی که قبر مرا زیارت کند، گویا در حال حیات من مرا زیارت کرده است[۳۰۶]
و کسی که حج خانهٔ خدا کند و مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است[۳۰۷]
و سایر روایات مربوطه را نیز نقل کرده و به ۲۲ حدیث اکتفا نموده و این احادیث را متجاوز از صد و پنجاه نفر از علماء عامه نقل فرمودهاند[۳۰۸]
و در ص ۱۰۹ ۱۲۵ کلمات چهل و دو نفر از بزرگان علماء عامه را در فضیلت و شرافت زیارت آن حضرت نقل فرموده است.
و در ص ۱۳۰ ۱۳۵ آداب زیارت را نقل نموده، و تا ۲۱ آداب رسانده است[۳۰۹]
و در ص ۱۳۵ ۱۴۰، نُه زیارت مختصر و مفصل، و چند دعا با کیفیت صلوات نقل نموده، و سپس فضیلت توسل و استشفاع به صاحب قبر شریف را اثبات فرموده است[۳۱۰]
و در ص ۱۴۶ ۱۵۶ به طور مفصل در فضیلت و شرافت تبرک به قبر شریف پیغمبر اکرم به آن که خود را به آن بچسباند و صورت بر خاک قبر نهد و ضریح را ببوسد سخن گفته است و از مدارک عامه برای اثبات آن بسیار آورده است[۳۱۱]
فصل۴: در اقامهٔ عزاء و بکاء و ابکاء بر مصائب ائمهٔ اطهار
سوگواری و اقامهٔ عزاء و نوحه سرایی و گریه کردن و گریاندن و خود را شبیه به گریه کننده کردن در مصیبتهای وارده بر پیامبر و آل اوصلوات الله علیهم اجمعین از جمله عبادتها شمرده شده، و در نزد خدا و رسول و امامان محبوب و مطلوب است[۳۱۲]
و پیغمبران این عبادت شریف را انجام میدادند، و شخص نبی اعظم و أمیرالمؤمنین و فاطمه و حسن مجتبیصلوات الله علیهم عزاداری و سوگواری نمودند، و ازاین عبادت مهم بهرهها برداشتند.
پیغمبر خاتم در ضمن حدیثی فرمودند:
کسانی که در مصیبت حسین بگریند، دست آنان را میگیریم و وارد بهشت مینماییم. ای فاطمه، همه چشمان در روز قیامت گریانند، مگر چشمی که بر حسین بگرید که او خندان و خوشحال به نعمتهای بهشت است.[۳۱۳]
و حضرت رضا فرمود:
کسی که مصیبت ما را یاد کند، پس بگرید و بگریاند، چشم او نگرید روزی که چشمها میگرید[۳۱۴]
واضح است نزد خردمندان که گریه هر فاسقِ فاجرِ بی دین مراد نیست، بلکه گریه مثل سایر اعمال خیر از هر کس که واقع شود مورد قبول نگردد، بلکه باید شرایط مقررهٔ مقبول با
او باشد تا اعمال و عباداتش قبول شود.
أمیرالمؤمنین در روایت اربعمائه که چهار صد مطلب در رابطه با دین ودنیا و آخرت فرمودهاند، شیعیان خود را مدح نموده و فرموده است:
اینان در حزن و اندوه ما محزونند. مال و جان خود را در راه ما بذل مینمایند. اینان از مایند و به سوی ما آیند[۳۱۵]
ابن قولویه قمی به هفت سند دعای امام صادق را برای زوار قبر جدش و گریه کننده اش چنین نقل کرده:
ای خدایی که علم گذشته و آینده را به ما عنایت فرمودهای، و دلهایی از مردم را به سوی ما مایل نمودهای، من و برادرانم و زوار قبر جدم حسین را بیامرز؛ آن کسانی که در راه زیارت ما مالهای خود را صرف مینمایند و بدنهای خویش را برای درک ثواب و رضایت تو به مشقت میاندازند... خدایا رحم کن بر آن صورتهایی که آفتاب آنان را تغییر میدهد. و رحم نما بر آن صورتهایی که بر مزار حسین مالیده میشود. و رحم کن بر آن چشمهایی که اشک در محبت بر ما اهل بیت میریزد. و رحم کن آن دلهایی را که در مصیبت ما میسوزد و جزع میکند. و رحم کن آن نالههایی را که در مصیبت ما بلند میشود.خدایا این افراد را به تو میسپارم تا روز قیامت که بر حوض کوثر بر ما وارد شوند.[۳۱۶]
و علامه مجلسی بابی را در همین موضوع به نام باب ثواب گریه در مصیبت امام حسین و سایر ائمه هدی اختصاص داده و ۳۸ روایت در آن نقل فرموده است[۳۱۷]
از آن جمله فرمایش امام صادق است که:
جزع و گریه در مصیبت مکروه است، مگر جزع و گریه در مصیبت حسین که در آن اجر و ثواب خواهد بود[۳۱۸]
و در چندین روایت وارد شده که این گریه سبب آمرزش گناهان و داخل شدن در بهشت میباشد[۳۱۹]
و ثقهٔ جلیل القدر و عظیم الشأن ابن قولویه قمی در کتاب شریف کامل الزیارات ابوابی را در موضوع فصل حاضر عنوان فرموده که به شرح ذیل آمده است:
باب ۲۶: گریه جمیع خلق بر امام حسین (۷ روایت)[۳۲۰]
باب ۲۷: گریه ملائکه بر امام حسین (۱۷ روایت).
باب ۲۸: گریه آسمان و زمین بر امام حسین و حضرت یحیی (۲۱ روایت).
باب ۲۹: نوحه سرایی جنیان بر امام حسین (۱۱ روایت).
باب ۳۲: ثواب کسی که گریه کند بر امام حسین (۱۰ روایت).
باب ۳۳: ثواب آن کس که در مصیبت امام حسین شعر بگوید و گریه کند و بگریاند (۷ روایت).
و حقیر نیز در کتاب مستدرک السفینه لغت «بکی»[۳۲۱] به طور مشروح گریه انبیاء و مرسلین و ملائکهٔ مقربین و موجودات آسمان و زمین را نقل کردهام، و همین طور موارد گریهٔ پیامبر گرامی اسلام در مصیبتهای اهل بیت خود و أمیرالمؤمنین و فاطمهٔ زهرا و امام حسن و امام حسین و ائمهٔ دیگر را شرح دادهام.
فصل۵: در جواز لطمه بر صورت زدن و موی کندن و پیراهن چاک زدن
عزاداری و سوگواری در مصائب ائمهٔ طاهرین به صورتهای فوق[۳۲۲] بدون اشکال جایز است، و حکم آن به طور مسلم از روایات ثابت میشود.
شیخ حر عاملی از علمای برجستهٔ شیعه روایاتی در همین زمینه نقل فرموده که به طور خلاصه چنین است که امام حسن عسکری در مصیبت پدر بزرگوارش امام هادی پیراهن خویش را از طرف مقابل و پشت گردن چاک داده بود، و چون بعضی از حاضران اشکال کرد، حضرت در جواب وی فرمود:
چه می دانی ای احمق! حضرت موسی بن عمرانعلی نبیّنا وآله وعلیه السّلام در سوگ برادرش هارون پیراهن خود را چاک زد.
و مسعودی در کتاب اثبات الوصیه نقل کرده که:
ام احمد صدای خود را به گریه در عزای موسی بن جعفر بلند کرد، و بر صورت لطمه زد، و پیراهن خویش را چاک داد، و این در حالی است که امام هشتم او را از این عمل ممانعت نکرد[۳۲۳]
و شیخ طوسی در کتاب تهذیب از امام صادق روایت نموده که:
فاطمیات (اولاد فاطمهٔ زهراء) در مصیبت امام حسین گریبانها چاک داده و بر صورت هایشان لطمه میزدند. و سزاوار است که بر مثل حسین
صورتها را لطمه زده و گریبانها را چاک داد[۳۲۴]
و همچنین از خالد بن سدیر نقل کرده که گفت:
از امام صادق سؤال کردم: مردی در عزای پدر یا مادر یا برادر یا یکی از اقوام خود پیراهن چاک زند چه صورتی دارد؟ فرمود:
باکی نیست، موسی بن عمران در مصیبت برادرش چنین کرد[۳۲۵]
خاتمه: در دفع شبههٔ موهوم
توهم شده روایاتی که میفرماید بکاء بر امام حسین سبب آمرزش گناهان میشود، منافات دارد با آیهٔ شریفهٔ :
]وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یَرَه[[۳۲۶]
هر کس به اندازهٔ ذرهای عمل زشت انجام دهد، آن را خواهد دید.
و آیهٔ کریمهٔ :
]مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ [[۳۲۷]
کسی که عمل بدی مرتکب گردد، طبق آن مجازات خواهد شد.
میگوییم: این دو آیه همان طور که با آیات توبه تنافی ندارد، با این روایات نیز منافات نخواهد داشت؛ زیرا از جمع آیات با یکدیگر استفاده میشود که مغفرت و آمرزش خداوند مانع مجازات مجرمین تواب خواهد شد. بنابراین هرکس عمل شری از او صادر گشت هر چند به مقدار ذرهای باشد آن را میبیند و طبق آن مجازات میگردد مگر آن که توبه کند و گناه او آمرزیده شود، که در این صورت نه گناه خود را خواهد دید و نه مجازات خواهد گردید.
و همچنین از آیات دیگر[۳۲۸] فهمیده میشود که کفار اگر دست از کفر خود برداشته و ایمان بیاورند تمام گذشتهٔ آنان بخشیده و عفو میگردد.
و علاوه بر آن اگر اصول دین شخصی صحیح و اعمال خیر از او سر زند به حکم آیهٔ شریفهٔ ]إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ[۳۲۹][ گناهان او محو و مشمول عفو الهی میشود.
و گریه و عزاداری بر امام حسین نیز از جمله اعمال نیکو و پسندیده است که موجب از بین رفتن اعمال زشت میگردد.
و اما آیهٔ : ]إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[[۳۳۰] به ظاهر خود باقیست، و تقوی درجات بسیاری دارد که درجهٔ اوّل آن قبول اعظم واجبات یعنی ولایت امیرالمؤمنین و امامان معصوم با اجتناب از اعظم گناهان یعنی ولایت جبت و طاغوت و اتباع آنها میباشد.
قرآن کریم میفرماید:
]وَالَّذِی جَاءَ بِالصّدقِ وَصَدَّقَ بِهِ اُولئکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ[[۳۳۱]؛
آن کس از بندگان که وعدهٔ صدق بر او آمد و او آن را تصدیق کرد به حقیقت، همانها اهل تقوی هستند.
مراد از صدق در روایات مبارکه، همانا «ولایت» است[۳۳۲] پس کسانی که تصدیق ولایت نمودند متقین میباشند، و واضح است که تصدیق به ولایت بدون تبری ازدشمنان آنها تمام نیست. بنابراین بیزاری از دشمنان معصومین نیز باید باشد.
علامهٔ بزرگوار مجلسی در کتاب ارزشمند خود در این زمینه عنوان بابی قرار داده و چنین آورده است: (باب آن که اعمال قبول نمیشود مگر به ولایت)[۳۳۳] و سپس در باب مزبور هفتاد و یک روایت جمع آوری فرموده که برای نمونه و تبرک به چندی از آنها اشاره میشود.
در چندین روایت آمده است که:
اگر کسی خدا را در بهترین مکانها، بین رکن و مقام حضرت ابراهیم عبادت کند و به امام واجب الإطاعه منصوب از جانب خدا معرفت نداشته باشد، هیچ یک از اعمال وی قبول نمیشود[۳۳۴]
و امام صادق نیز در موثقهٔ عمار ساباطی فرمودند:
کسانی که اقرار به ولایت ما داشته باشند، و با ولایت ما از این دنیا بروند، نماز و روزه و زکات و حج آنان قبول میگردد. و اگر به ولایت ما اقرار و اعتراف ننمایند، هیچ چیز از اعمال آنها قبول نخواهد شد[۳۳۵]
و در حدیث دیگر فرمود:
و الله اعمال از غیر شما (شیعه اثنی عشری) قبول نخواهد شد[۳۳۶]
و در مستدرک السفینه لغت «دین» روایات معتبر و صحیح بسیار نقل شده که خلاصهٔ آن چنین است:
کسانی که امامت ظالمین و غاصبین را قبول و خود را مقید به پیروی از آنان کرده و اعمال خود را مطابق دستور ایشان قرار دهند، چیزی از اعمال آنها قبول نشده و داخل جهنم خواهند شد. و اما کسانی که امامت امام حق را قبول کرده، و خود را پیرو او قرار داده، و اعمال خود را به راهبری وی انجام دهند، اعمالشان مقبول و از اهل بهشت خواهند بود[۳۳۷]
تقوی درجات دیگری نیز دارد که انجام اوامر الهی و عدم ارتکاب محرمات، و داخل نشدن در امور شبهه ناک، و انجام اعمالی که احتمال وجوب دارد، و عمل به مستحبات و ترک مکروهات از جملهٔ آن میباشد، و از این درجات مهم تر آن که بتواند بر مباحات حکم وجوب یا استحباب وارد نماید، و غیر این درجات که بر اهل فضل و کمال پوشیده نیست. ولی بالجمله تمام شیعیان دوازده امامی که دارای خصلت تولی و تبری بوده و در تمام اصول و فروع دین مقید به تمسک به کتاب خدا و عترت پیامبر باشند اعمال آنان مقبول و مصداق متقین خواهند شد؛ وأَکْرَمَهُم عِنْدَ اللهِ وَعِنْدَ الرَّسُولِ وَاَئِمَّهِ الهُدَی أَتْقَیهُم و أَطْوَعَهُم.
و اما مخالفین ولایت مَثَل اعمال شان مانند سرابی است در صحرا که انسانهای تشنه آن
را آب پندارند و چون نزدیک شوند چیزی از آن را نیابند، همان طور که در قرآن مجید میفرماید:
]وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَهُ لَم یَجِدْهُ شَیْئاً[[۳۳۸]
و در آیات دیگر میفرماید:
]هَلْ أَتیٰکَ حَدِیثُ الغَاشِیَهِ * وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ خٰاشِعَهٌ * عٰامِلهٌ نٰاصِبهٌ * تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَهً[[۳۳۹]
معنای آیه با توجه به روایات وارده چنین میشود: صورتهایی امروز (در دنیا) با خشوع و خضوع عمل کنندگانند (اعمال خیر از آنها صادر میگردد) لکن ناصبی بوده و با عترت پیامبر دشمنی میورزند که اینان داخل آتش شوند.
و پوشیده نماند که آمرزش و مغفرت پروردگار شامل آنان نخواهد شد همچنان که میفرماید:
]إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَیٰ[۳۴۰][؛
من بسیار آمرزندهام برای کسی که توبه کند(از کفر و شرک بیرون شود) و ایمان به خدا و رسول آورد و اعمال صالح انجام دهد و سپس هدایت یافته (و راهی به سوی نور ولایت بیابد، و به نور آن از ظلمات ولایت جبت و طاغوت بیرون آید که در این صورت مورد آمرزش من خواهد گردید).
و از آخر آیه الکرسی[۳۴۱] به ضمیمهٔ روایات چنین استفاده میشود:
کسانی که به قرآن و حضرت رسول اکرم ایمان آوردهاند، نور اسلام در دنیا بر آنان تابیده و مشمول احکام قرآن میشوند. حال اگر ایمان به ولایت ائمهٔ
دوازده گانه نیز داشته و از دشمنان آنان بیزاری بجویند، خداوند مهربان و ولی مؤمنین آنان را از ظلماتِ معاصی و گناهان بیرون آورد و در نور رحمت و هدایت خود داخل فرماید. و دیگران که به ولایت ائمه حق کافر شوند، همانا اولیایشان جبت و طاغوتند و خداوند آنان را از نور ظاهر اسلام اخراج و پس از مرگ با کافران محشور خواهند شد.
و مراد از «الذّین کفروا» در این آیه کفار در مقابل مسلمین مانند یهود و نصاری و مشرکین نیستند، زیرا آنان در نور نمیباشند تا از آن اخراج شوند، بلکه مراد کافران به ولایت ائمه هدی هستند که در دنیا در نور ظاهر اسلام به سر میبرند، و پس از مرگ از نور ظاهر اسلام اخراج، و داخل در ظلمات عالم برزخ میگردند[۳۴۲]
اَلْحَمْدُ للِهِ الَّذِی هَدَینٰا لِهَذٰا وَمٰا کُنَّا لِنَهْتَدیَ لَوْلٰا أَنْ هَدیٰنَا اللهُ.
اللّهُمَّ یَا رَبَّنا بِجاهِ مُحُمّدٍ وَآلِهِ الطیّبینَ الطّاهرینَ، اجْعَلْنا مَعَهُم فِی الدُّنیٰا وَالآخِره، وَزِدْ فِی قُلُوبِنَا مَعرِفَتَهُم وَمَحَبَّتَهُم، وَاجْعَلْ لَنَا لِسَانَ صِدْقِ فِی الآخِرِینَ، وَاغْفِرْلَنٰا وَلِوَالدَیْنَا وَلِلْمُؤْمُنینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ.
کتبه بیمناه الخاطئه علیّ بن محمد بن اسمعیل النمازی الشاهرودی فی ۹ رجب الاصب ۱۳۹۹ ه . ق علی هاجره و آله آلافُ الصلوات والتحیّات.
نمایهها
نمایه آیات
آیهالبقره (۲)صفحه
۳۷فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلَمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ۱۵۵
۱۸۵لَا یُریِدُ بِکُمُ العُسْرَ۳۰
۲۱۳فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ۴۲
۲۴۳أَلَم تَرَ إلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِن دِیَارِهِم وَهُم اُلُوفٌ حَذَرَ المَوتَ۱۳۰
۲۵۷اللَّهُ وَلیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ...۱۷۸
۲۵۹فَأَمَاتَهُ اللهُ مِأَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ۱۲۹
آل عمران (۳)
۶۱فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا...۱۲۲
۸۱وَإِذْ اَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَهٍ ثُمَّ...۱۳۵
۱۰۸وَمَا اللهُ یُریِدُ ظُلماً۳۰
النساء (۴)
۱۲۳مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ۱۷۵
المائده (۵)
۳اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی...۵۱، ۱۲۱
۲۷إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ۱۷۶
۳۵یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الوَسِیلَهَ۱۴۷
۴۱لَم یُرِدِ اللهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُم۳۰
۶۷یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ إِلَیکَ۱۲۱
الأعراف (۷)
۱۵۵وَاخْتَارَ مُوسَی قَومَهُ سَبعِینَ رَجُلاً...۱۳۲
۱۷۲أَلَسْتُ بِرَبِّکُم۲۱
الأنفال (۸)
۳۸قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ...۱۷۵
۷۵وَاُوْلُوا الأَ رْحَامِ بَعْضُهُم اَوْلَی بِبَعضٍ فِی کِتَابِ اللهِ۱۲۱، ۱۱۰
یونس (۱۰)
۴۴إِنَّ اللهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً۳۷
هود (۱۱)
۱۱۴إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ۱۷۵
ابراهیم (۱۴)
۴۸ ۵۰یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاواتُ وَبَرَزُواِ...۱۳۷
النحل (۱۶)
۶۴وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا۴۲
الکهف (۱۸)
۴۹وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدَاً۳۷
۴۷وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الجِبَالَ وَتَرَی الأَرْضَ بَارِزَهً وَحَشَرنَاهُم فَلَمْ...۱۲۹
طه (۲۰)
۲۹ ۳۰وَاجْعَلْ لِی وَزیراً مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخِی۵۷
۸۲إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَیٰ۱۷۸
الأنبیاء (۲۱)
۲۲لَوکَانَ فیِهِمٰا آلِهَهٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتَا۲۸
۹۵وَحَرَامٌ عَلَی قَرَیَهٍ أَهْلَکْنَاهَا أنَّهُم لَا یَرجِعُونَ۱۳۴
۱۰۳ ۱۰۴لَایَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ هَذَا یَوْمُکُمُ۱۳۷
المؤمنون (۲۳)
۳۲اعْبُدُواللهَ مَا لَکُم مِن اِلهٍ غَیرُهُ۲۲
النور (۲۴)
۳۹وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مٰاءً...۱۷۸
۵۵
وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُم وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ...۱۳۵
النمل (۲۷)
۸۳وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ۱۲۷
الروم (۳۰)
۳۰فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَالنَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبدِیلَ لِخَلقِ اللَّهِ...۲۱
القصص (۲۸)
۵وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ...۱۳۶
السجده (۳۲)
۲۲إِنَّا مِنَ المُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ۳۸
الأحزاب (۳۳)
۶وَاُوْلُوا الأَ رْحَامِ بَعْضُهُم اَوْلَی بِبَعضٍ فِی کِتَابِ اللهِ۱۲۱، ۱۱۰
۳۶وَمَا کَانَ لِمُؤمِنٍ وَلَا مُؤمِنَهٍ إِذَا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ۵۰
سبأ (۳۴)
۷یُنَبِّئُکُم اِذَا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلقٍ جَدِیدٍ۱۳۹
یس (۳۶)
۷۸ ۷۹مَن یُحیِی العِظامَ وَهِیَ رَمِیمٌ۱۳۹
الزمر (۳۹)
۳۳وَالَّذِی جَاءَ بِالصّدقِ وَصَدَّقَ بِهِ اُولئکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ۱۷۶
غافر (۴۰)
۱۱قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا...۱۲۷، ۱۲۹
۵۱إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیَاهِ الدُّنیَا وَیَومَ یَقُومُ الْأَشهَادُ۱۳۴
الشوری (۴۲)
۲۳قُلْ لَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی۵۹
الذاریات (۵۱)
۵۷مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِن رِزقٍ وَمَا أُرِیدُ اَن یُطْعِمُونَ۳۱
المعارج (۷۰)
۱سَئَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِع۱۲۰، ۱۲۱
۸ ۹یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ * وَتَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ۱۳۸
المزمل (۷۳)
۱۴یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبالُ وَکانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلاً۱۳۸
المدثر (۷۴)
۱ ۳یَا أَیُّهَا المُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ* وَرَبَّکَ فَکَبِّر۲۲
التکویر (۸۱)
۱ ۱۱إذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ...۱۳۸
الأنفطار (۸۲)
۱ ۲إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ * وَإِذَا الْکَواکِبُ إنْتَثَرَت °۱۳۸
الإنشقاق (۸۴)
۱إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّت °۱۳۹
۱۹لَتَرکَبُنَّ طَبَقَاً عَن طَبَقٍ۱۳۳
الغاشیه (۸۸)
۱ ۴هَلْ أَتیٰکَ حَدِیثُ الغَاشِیَهِ * وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ خٰاشِعَهٌ ...۱۷۸
العلق (۹۶)
۱إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ۲۳
الزلزله (۹۹)
۸وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یَرَه۱۷۵
القارعه (۱۰۱)
۴یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ۱۳۹
نمایه روایات
معصومصفحه امام باقرأَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِیٍّ وَبِحَقِّ فَاطِمَهَ...۱۴۸ امیرالمؤمنینأَنتَ وَسِیلَتِی إِلَی اللهِ تَعَالَی، وَبِکَ أَتَوَسَّلُ إِلَی رَبّی۱۴۸ رسول اکرمإنّی تَارِکٌ فیِکُمُ الثَّقَلَینِ؛ کِتَابَ اللهِ وَعِترَتِی...۱۱۸ امیرالمؤمنینبِصُنعِ اللهِ یُستَدَلُّ عَلَیهِ۲۴ حضرت فاطمهفَاحمَدُوا اللهَ الَّذی بِعَظَمَتِهِ وَنُورِهِ اِبْتَغَی...۱۴۹ امام صادقاللَّهُ مُشْتَقٌّ مِنْ إِلَهٍ وَإِلَهٌ یَقْتَضِی مَأْلُوهاً۳۳ امام زمان لَیسَ لِأَحَدٍ مِن مَوالیِنَا التَّشکیِکُ فِیِمَا یَرویِهِ...۱۲۸ رسول اکرممَثَلُ أَهلَ بَیتِی کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا...۵۴ امام سجادهٰؤُلَاءِ خِیارُ خَلیقَتی وَکِرامُ بَرِّیتِی۱۴۹ اماموَأَتَوَسَّلُ اِلَیکَ یَا رَبِّ بِإِمَامِنَا۱۴۹ رسول اکرموَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی۵۵ امیر المؤمنینیَا اللهُ یَا اللهُ، یَا جَبْرَئِیلُ، یَا جَبْرَئِیلُ، یَا مُحَمَّدُ...۱۵۶ امام رضایَا رَبِّ اَنْتَ عَظَّمْتَ حَقَّنَا اَهلَ البَیتِ...۱۵۰ رسول اکرمأنَا حَربٌ لِمَن حَارَبتُم وَسِلمٌ لِمَن سَالَمتُم۶۰ رسول اکرممَنْ کُنْتُ مَولَاهُ فَعَلیٌّ مَولَاهُ...۱۱۸ امام صادقیَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللهِ أَشْکُو إلَی اللهِ وَاِلَیکَ...۱۵۰ امامیَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمّدٍ، یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ...۱۵۵
کتابنامه
قرآن کریم.
vنهج البلاغه.
vالتفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری.
۱. اثبات الوصیه للإمام علی بن أبی طالب. مسعودی، علیبن حسین(ت۳۴۶ق). قم: انصاریان. چاپ سوم: ۱۴۲۶ق.
۲. إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات. حرعاملی، محمدبن حسن(ت۱۱۰۴ق). بیروت: اعلمی. چاپ اوّل: ۱۴۲۵ق.
۳.اثبات ولایت. نمازی شاهرودی، علی(ت۱۴۰۵ق). تهران: انتشارات سعدی. چاپ اوّل: ۱۳۸۵ش.
۴. الاحتجاج علی اهل اللجاج. طبرسی، ابومنصور(ت ۵۸۸ق). تحقیق: سید محمد باقر موسوی خرسان. مشهد: نشر مرتضی. چاپ اوّل: ۱۴۰۳ق.
۵. احقاق الحق و إزهاق الباطل. تستری، قاضی نورالله(ت ۱۰۱۹ق). قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ اوّل: ۱۴۰۹ق.
۶. اختیار معرفه الرجال «رجال کشی». کشی، محمد بن عمر(ت۴۶۰ق). مشهد: نشر دانشگاه مشهد. چاپ اوّل: ۱۴۰۹ق.
۷. الأربعون حدیثا فی المهدی. ابو نعیم اصفهانی، احمدبن عبدالله(ت۴۳۰ق). تحقیق: علی جلال باقر. مرکز الإبحاث الإعقائدیه.
۸. اُسد الغابه. ابن اثیر(ت۶۳۰ق). بیروت: دارالفکر. چاپ: ۱۴۰۹ق.
۹. اسرار غدیر. انصاری زنجانی، محمد باقر. قم: انتشارات تک. چاپ دهم: ۱۴۲۹ق.
۱۰. إعلام الوری بأعلام الهدی. طبرسی، فضل بن حسن(ت۵۴۸ ق). تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ سوم: ۱۳۹۰ق.
۱۱. الأمالی. ابن بابویه، محمد بن علی(ت۳۸۱ق). تهران: کتابچی. چاپ ششم: ۱۳۷۶ش.
۱۲. الإنصاف فی النص علی الائمه الاثنی عشر. بحرانی، سید هاشم(ت۱۱۰۷ق). تحقیق: هاشم رسولی محلاتی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ: ۱۳۷۸ق.
۱۳. أوائل المقالات. مفید، محمد بن محمد(ت۴۱۳ق). قم: کنگره شیخ مفید. چاپ اوّل: ۱۴۱۳ق.
۱۴. الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه. حر عاملی، محمدبن حسن(ت۱۱۰۴ق). تحقیق: هاشم رسولی محلاتی. تهران: نوید. چاپ اول: ۱۳۶۲ش.
۱۵. بحارالأنوار الجامعه للدر الأخبار الأئمّه الأطهار. مجلسی، محمد باقر(ت۱۱۱۰ق). تهران: انتشارات الاسلامیه.
۱۶. البرهان فی تفسیر القرآن. بحرانی، سید هاشم(ت۱۱۰۷ق). قم: انتشارات مؤسسه بعثت. چاپ اوّل: ۱۳۷۴ ش.
۱۷. بشاره المصطفی لشیعه المرتضی. طبری آملی، عماد الدین(ت۵۵۳ق). نجف: المکتبه الحیدریه. چاپ: ۱۳۸۳ق.
۱۸. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد. صفار قمی، ابوجعفر محمد بن حسن(ت۲۹۰ق). به کوشش: میرزا محسن کوچه باغی تبریزی. قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ: ۱۳۸۰ق.
۱۹. بیان الفرقان. قزوینی، مجتبی(ت۱۳۸۶ق). قزوین: انتشارات حدیث امروز. چاپ اول: ۱۳۸۷ش.
۲۰. التاج الجامع للاصول فی أحادیث الرسول. علی ناصف، منصور. بیروت: دار إحیاء التراث العربی. چاپ سوم: ۱۳۸۱ق.
۲۱. تاریخ بغداد. خطیب بغدادی، ابی بکر احمد بن علی (ت۴۶۳ق). تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا. بیروت: دارالکتب العلمیه. چاپ اول: ۱۴۱۷ق.
۲۲. تاریخ مدینه دمشق. ابن عساکر(ت۵۷۱ق). تحقیق: علی شیری. بیروت: دارالفکر. چاپ: ۱۴۱۵ق.
۲۳. تفسیر الصافی. فیض کاشانی، ملامحسن(ت۱۰۹۱ق). تحقیق: حسین أعلمی. تهران: مکتبه الصدر. چاپ دوم: ۱۴۱۵ق.
۲۴. تفسیر العیاشی. عیاشی، محمد بن مسعود(ت ۳۲۰ق). تحقیق: سید هاشم رسولی. تهران: المطبعه العلمیه. چاپ اوّل: ۱۳۸۰ق.
۲۵. تفسیر القمی. قمی، علی بن ابراهیم(ت۳۰۷ق). تحقیق: سید طیب جزائری. قم: دارالکتاب. چاپ سوم: ۱۴۰۴ق.
۲۶. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب. مشهدی، محمدبن محمد رضا(ت۱۱۲۵ق). تحقیق: حسین درگاهی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: ۱۳۶۸ش.
۲۷. تفسیر نور الثقلین. عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه(ت۱۱۱۲ق). تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی. قم: انتشارات اسماعیلیان. چاپ چهارم: ۱۴۱۵ق.
۲۸. تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه. حر عاملی، محمدبن حسن (ت۱۱۰۴ق). قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث. چاپ اوّل: ۱۴۰۹ق.
۲۹. التوحید. ابن بابویه، محمدبن علی(ت۳۸۱ق).تصحیح: سید هاشم حسینی. قم: مؤسسه نشر إسلامی. چاپ اول: ۱۳۹۸ق.
۳۰. تهذیب الأحکام. طوسی، محمد بن حسن(ت۴۶۰ق). تحقیق: حسن موسوی خراسان. تهران: دار الکتب الإسلامیه. چاپ چهارم: ۱۴۰۷ق.
۳۱. جامع الأخبار. شعیری، محمدبن محمد (قرن ششم). نجف: مطبعه حیدریه. چاپ اول.
۳۲. حدیقه الشیعه. احمدبن محمد(مقدس اردبیلی) (ت۹۹۳ق). تهران: انتشارات گلی.
۳۳. حق الیقین فی معرفه اصول الدین. شبر، سید عبدالله(ت۱۲۲۰ق). قم: انوار الهدی. چاپ دوم: ۱۴۲۴ق.
۳۴. حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء. ابونعیم اصفهانی، احمدبن عبدالله(ت۴۳۰ق). بیروت: دار الکتب العربی. چاپ چهارم: ۱۴۰۵ق.
۳۵. الخصال. ابن بابویه، محمد بن علی(ت۳۸۱ق). تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: مؤسسه نشر إسلامی. چاپ اوّل: ۱۳۶۲ ش.
۳۶. الخلافه. مدنی کاشانی، رضا(ت۱۳۷۱ق). تهران: ادبیه.
۳۷. الدرالمنثور فی تفسیر المأثور. سیوطی، جلال الدین(ت۹۱۱ق). قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ اول: ۱۴۰۴ق.
۳۸. دلائل الامامه. طبری، محمد بن جریر(قرن پنجم). تحقیق: قسم الدرسات الاسلامیه. قم: مؤسسه البعثه. چاپ اول: ۱۴۱۳ق.
۳۹. راهنمای حق. نمازی شاهرودی، علی(ت۱۴۰۵ق). تهران: آوای نور. چاپ اوّل: ۱۳۸۹ش.
۴۰. زینت المجالس. مجدی، محمدبن ابی طالب(قرن یازدهم). تهران: کتابفروشی سنائی. چاپ: ۱۳۴۲ش.
۴۱. سنن أبی داود. سجستانی، سلیمان بن اشعث(ت۲۷۵ق). بیروت: دارالفکر. چاپ اوّل: ۱۴۲۶ق.
۴۲. سنن التزمذی. ترمذی، محمدبن عیسی بن سوره(ت۲۷۹ق). تحقیق: عبدالوهاب عبدالطیف. بیروت: دارالفکر. چاپ دوم: ۱۴۰۳ق.
۴۳. سیر أعلام النبلاء. ذهبی، شمس الدین(ت۷۴۸ق). تحقیق: حسین الأسد. بیروت: مؤسسه الرساله. چاپ نهم: ۱۴۱۳ق.
۴۴. السیره الحلبیه. حلبی شافعی، علیبنبرهان الدین(ت۱۰۴۴ق).بیروت: دار المعرفه. چاپ: ۱۴۰۰ق.
۴۵. شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله(ت۶۵۶ق). تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ اوّل: ۱۴۰۴ق.
۴۶. شواهد التنزیل لقواعد التفصیل. حسکانی، عبید الله بن احمد(ت۵۰۴ ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: ۱۴۱۱ق.
۴۷. صحیح المسلم بشرح نووی دمشقی. نیشابوری، مسلم بن حجاج(ت۲۶۱ق). بیروت: دارالفکر. چاپ اوّل: ۱۴۳۰ق.
۴۸. الصحیح من سیره الإمام علی. عاملی، سید جعفر مرتضی. بیروت: مرکز الإسلامی للدراسات. چاپ دوم: ۱۴۳۱ق.
۴۹. صحیح البخاری. بخاری، محمدبن اسماعیل(ت۲۵۶ق). تحقیق: صدقی جمیل العطار. بیروت: دار الفکر. چاپ: ۱۴۳۲ق.
۵۰. الصواعق المحرقه. فی الرد علی اهل البدع و الزندقه. هیثمی مکی، احمدبن حجر(ت۹۷۴ق). تحقیق: عبد الوهاب اللطیف. مصر: شرکه الطباعه الفنیه المتحده. چاپ دوم: ۱۳۸۵ق.
۵۱. الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغه العرب المعول. کبیر مدنی شیرازی، سید علی خان بن احمد(ت۱۱۲۰ق). مشهد: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث. چاپ: ۱۳۸۴ش.
۵۲. الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف. ابن طاووس، علی بن موسی (ت۶۶۴ق). تحقیق: علی عاشور. قم: خیام. چاپ اوّل: ۱۴۰۰ق.
۵۳. عبقات الأنوار. موسوی نیشابوری، میر حامد حسین(ت ۱۳۰۶ق). اصفهان: کتابخانه امیرالمومنین. چاپ دوم: ۱۳۶۶ش.
۵۴. عروه الوثقی. طباطبایی، سید محمد کاظم(ت۱۳۳۸ق). قم: مؤسسه نشر إسلامی. چاپ سوم: ۱۴۲۶ق.
۵۵. علاقه التجرید. علوی عاملی، میر سید احمد(ت۱۰۶۰ق). تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. چاپ اوّل: ۱۳۸۱ش.
۵۶. علم غیب. نمازی شاهرودی، علی(ت۱۴۰۵ق). تحقیق: مرتضی اعدادی خراسانی مشهد: موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی. چاپ اوّل: ۱۳۹۳ش.
۵۷. عمده القاری. عینی، محمودبناحمد(ت۸۵۵ق). بیروت: دار إحیا التراث العربی.
۵۸.عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار. ابن بطریق، یحیی بن حسن (ت۶۰۰ق). قم: مؤسسه نشر إسلامی. چاپ اوّل: ۱۴۰۷ق.
۵۹. عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال. بحرانی اصفهانی، شیخ عبدالله(ت ۱۱۳۰ق). تحقیق: سید محمد باقر موحد ابطحی. قم: مؤسسه إمام مهدی. چاپ دوم: ۱۳۸۲ ش.
۶۰. عیون الأخبار الرضا. ابن بابویه، محمد بن علی(ت۳۸۱ق). تهران: نشر جهان. چاپ اوّل: ۱۳۷۸ ق.
۶۱. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب. امینی نجفی، عبد الحسین(ت۱۳۹۰ق). قم: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه. چاپ اوّل: ۱۴۱۶ق.
۶۲. الغیبه. نعمانی، محمد بن ابراهیم(ت۳۶۰ق). تهران: انتشارات صدوق. چاپ اوّل: ۱۳۷۹ق.
۶۳. الغیبه(کتاب الغیبه للحجه). طوسی، محمد بنحسن(ت۴۶۰ق). تحقیق: عباد الله تهرانی و علی احمد ناصح(نهاوندی). قم: دار المعارف الإسلامیه. چاپ اوّل: ۱۴۱۱ق.
۶۴. فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و القبول و السبطین والأئمه من ذریتهم. الجوینی الخراسانی، ابراهیم(ت۷۳۰ق). تحقیق: محمد باقر محمودی. قم: دار الحبیب. چاپ اوّل: ۱۴۲۸ق.
۶۵. فضائل الشیعه. ابن بابویه، محمدبن علی(ت۳۸۱ق). تهران: انتشارات اعلمی. چاپ اوّل: ۱۴۱۰ق.
۶۶. قصص الأنبیاء علیهم السلام. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله (ت ۵۷۳ق). تحقیق: غلامرضا عرفانیان یزدی. مشهد: مرکز پژوهشهای اسلامی. چاپ اوّل: ۱۴۰۹ق.
۶۷. الکافی. کلینی، محمد بن یعقوب(ت۳۲۹ق). تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ چهارم: ۱۴۰۷ق.
۶۸. الکامل فی التاریخ. ابن اثیر، عزالدین(ت۶۳۰ق). بیروت: دارصادر. چاپ: ۱۳۸۵ق.
۶۹. کتاب من لایحضره الفقیه. ابن بابویه، محمدبن علی(ت۳۸۱ق). تصحیح: علی اکبر غفاری. قم: مؤسسه نشر إسلامی. چاپ سوم: ۱۴۱۳ ق.
۷۰. الکشف و البیان عن تفسیر القرآن. ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمدبن ابراهیم(ت۴۲۷ق). بیروت: دار إحیاء التراث العربی. چاپ اوّل: ۱۴۲۲ق.
۷۱. کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب و یلیه البیان فی أخبار صاحب الزمان. گنجی شافعی، محمدبن یوسف (ت۶۵۸ق). نجف: مطبعه الحیدریه. چاپ دوم: ۱۳۹۰ق.
۷۲. کمال الدین و تمام النعمه. ابن بابویه، محمد بن علی(ت۳۸۱ق). تصحیح: علی اکبر غفاری. تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ دوم: ۱۳۹۵ ق.
۷۳. کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال. متقی هندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین(ت۹۷۵ق). بیروت: مؤسسه الرساله. چاپ: ۱۴۰۹ق.
۷۴. کنز الفوائد. کراجکی، محمدبن علی(ت۴۴۹ق). تحقیق: عبدالله نعمه . قم: دارالذخائر. چاپ اوّل: ۱۴۱۰ق.
۷۵. کامل الزیارات. ابن قولویه، جعفر بن محمد (ت۳۶۷ق). تحقیق: عبد الحسین امینی. نجف اشرف: دار المرتضویه. چاپ اوّل: ۱۳۵۶ش.
۷۶. کشف الغمه فی معرفه الأئمه. اربلی، علی بن عیسی(ت۶۹۲ق). تحقیق: هاشم رسولی محلاتی. تبریز: بنی هاشمی. چاپ اوّل: ۱۳۸۱ق.
۷۷. کفایه الأثر فی النصّ علی الأئمه الإثنی عشر. خزاز رازی، علی بن محمد (قرن چهارم). تحقیق: عبد اللطیف حسینی کوهکمری. قم: بیدار. چاپ: ۱۴۰۱ق.
۷۸. مجمع البحرین. طریحی، فخرالدین بن محمد(ت۱۰۸۷ق). تحقیق: احمد حسینی اشکوری. تهران: مرتضوی. چاپ: ۱۳۷۵ش.
۷۹. مجمع الزوائد و منبع الفوائد. هیثمی، نورالدین علی بن أبی بکر(ت۸۰۷ق). بیروت: دارالکتب العلمیه. چاپ: ۱۴۰۸ق.
۸۰. المحاسن. برقی، احمد بن محمد(ت۲۸۰ق). تحقیق: سید جلال الدین محدث. قم: دارالکتب الاسلامیه. چاپ دوم: ۱۳۷۱ ق.
۸۱. محمد و علی و بنوه الأوصیاء. شریف عسکری، نجم الدین (ت۱۳۵۳ش). تهران: ۱۹۶۵م.
۸۲. مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر.بحرانی، سید هاشم بن سلیمان(ت ۱۱۰۷ق). قم: موسسه المعارف الاسلامیه. چاپ اوّل: ۱۴۱۳ق.
۸۳. مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول. مجلسی، محمد باقر(ت۱۱۱۰ق). تحقیق: سید هاشم رسولی. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ دوم: ۱۴۰۴ ق.
۸۴. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. نوری طبرسی، میرزا حسین(ت۱۳۲۰ق). قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث. چاپ اوّل: ۱۴۰۸ ق.
۸۵. مستدرک سفینه البحار. نمازی شاهرودی، علی(ت۱۴۰۵ق). قم: مؤسسه النشر الاسلامی. چاپ دوم: ۱۴۲۷ق.
۸۶. المستدرک علی الصحیحین. حاکم نیشابوری،أبی عبدالله(ت۴۰۵ق). تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی. بیروت: دارالمعرفه.
۸۷. مسند أبی داود الطیالسی. طیالسی، سلیمان بن داودبن الجارود(ت۲۰۴ق). بیروت: دارالمعرفه.
۸۸. مسند احمد حنبل. حنبل، احمد (ت۲۴۱ق). بیروت: دار الفکر. چاپ اوّل: ۱۴۳۰ق.
۸۹. مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین.حافظ برسی، رجب بن محمد (ت۸۱۳ق). تحقیق: سید علی عاشور. بیروت: أعلمی. چاپ اوّل: ۱۴۲۲ق.
۹۰. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد. طوسی، محمدبنحسن (ت۴۶۰ق). بیروت: مؤسسه فقه الشیعه. چاپ دوم: ۱۴۱۱ق.
۹۱. المصباح للکفعمی( جنه الأمان الواقیه). کفعمی عاملی، ابراهیم بن علی (ت۹۰۵ق). قم: دار الرضی (زاهدی). چاپ دوم: ۱۴۰۵ق.
۹۲. معجم الکبیر. طبرانی، سیلمان بن أحمد(ت۳۶۰ق). تحقیق: عبدالمجید سلفی. دار احیاء التراث العربی. چاپ دوم.
۹۳. مقام قرآن و عترت. نمازی شاهرودی، علی(ت۱۴۰۵ق). تهران: انتشارات سعدی. چاپ اوّل: ۱۳۸۲ ش.
۹۴. المقنعه. مفید، محمد بن محمد (ت۴۱۳ق). قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید. چاپ اوّل: ۱۴۱۳ق.
۹۵. المناقب. خوارزمی، موفق بن احمد (ت۵۶۸ق). قم: مؤسسه نشر اسلامی. چاپ دوم: ۱۴۱۴ق.
۹۶. مناقب ابن المغازلی الشافعی. شافعی، ابن مغازلی (ت۴۸۳ق). بیروت: دارالأضراء. چاپ سوم: ۱۴۲۴ق.
۹۷. مناقب آل ابی طالب. ابن شهر آشوب، محمد بن علی(ت۵۸۸ق). قم: انتشارات علامه. چاپ اوّل: ۱۳۷۹ ش.
۹۸. منتهی الآمال. قمی، عباس(ت ۱۳۵۹ق). قم: مؤسسه انتشارات هجرت. چاپ دهم: ۱۳۷۶ش.
۹۹. میزان المطالب. تهرانی، میرزا جواد(ت۱۳۶۸ق). قم: انتشارات در راه حق. چاپ چهارم: ۱۳۷۴ ش.
۱۰۰. النوادر. أشعر قمی، احمدبن محمدبن عیسی(ت۲۸۰ق). قم: مدرسهٔ امام مهدی. چاپ اوّل: ۱۴۰۸ق.
۱۰۱. النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله(ت ۴۳۰ق). تحقیق: محمد باقر محمودی. تهران: وزارت ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: ۱۴۰۶ق.
۱۰۲. الهادی إلی الحق. نمازی شاهرودی، علی(ت۱۴۰۵ق). قم: چاپ امیر. چاپ اوّل: ۱۳۹۹ق.
۱۰۳. ینابیع المودّه لذوی القربی. قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم(ت۱۲۹۴ق). تحقیق: سید علی جمال أشرف حسینی. قم: دار الأسوه للطباعه و النشر. چاپ: ۱۴۱۶ق.
پانویس
- ↑ نهج البلاغه، خطبه اوّل، ص39.
- ↑ شرح حال کامل تر و معرفی آثار مرحوم آیت الله علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در مقدمه کتاب اثبات ولایت که جلد دیگر این مجموعه آثار فارسی ایشان است، آمده است.
- ↑ الأعراف (7)، آیه 172.
- ↑ الروم (30)، آیه 30.
- ↑ المؤمنون(23)، آیه 32.
- ↑ تفسیر امام حس عسکری، ص21، ح5؛ بحارالأنوار، ج4، ص182، ح7 (باب دوم از ابواب أسمائه تعالی از کتاب التوحید).
- ↑ المدثر (74)، آیات 1 3.
- ↑ ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج1، ص46؛ بحارالأنوار، ج18، ص197، ح30 (باب اول از ابواب احواله از کتاب تاریخ نبینا).
- ↑ ر.ک: مناقب آل ابی طالب، ج1، ص56؛ بحارالأنوار، ج18، ص202، ح32.
- ↑ العلق (96)، آیه 1.
- ↑ کنز الفوائد، ج1، ص212؛ بحارالأنوار، ج73، ص355، ح21 (باب 67 از ابواب نوادر... از کتاب العشره).
- ↑ التوحید، ص35، ح2 (باب دوم)؛ بحارالأنوار، ج3، ص55، ح28 (باب سوم از کتاب التوحید).
- ↑ جامع الأخبار، ص4؛ بحارالأنوار، ج3، ص55، ح27.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 185، ص271؛ بحارالأنوار، ج3، ص26، ح1 (باب سوم از کتاب التوحید).
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص754، ح11 [6980]؛ بحارالأنوار، ج3، ص29، ح3.
- ↑ التوحید، ص290، ح10؛ بحارالأنوار، ج3، ص50، ح23.
- ↑ حق الیقین(شبر)، ص24.
- ↑ زینت المجالس، ص13.
- ↑ الأنبیاء (21)، آیه 22.
- ↑ التوحید، ص146، ح16 (باب 11)؛ بحارالأنوار، ج4، ص144، ح15 (باب چهارم از ابواب الصفات از کتاب التوحید).
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج4، ص243 252 (ماده: رود).
- ↑ البقره (2)، آیه 185: احکام مشکل را خداوند از میان شما برداشته است.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 108: هرگز خداوند اراده ستم به کسی نخواهد کرد.
- ↑ المائده (5)، آیه 41: خدا نخواسته دل هایشان را از پلیدی کفر و نادانی پاک گرداند.
- ↑ الذاریات (51)، آیه 57: من از خلقتشان رزق و طعام بر خود نخواستیم.
- ↑ ر.ک: التوحید، ص146، ح15 (باب 11)؛ بحارالأنوار، ج4، ص144، ح16 (باب چهارم از ابواب الصفات از کتاب التوحید).
- ↑ التوحید، ص338، ح5 (باب 55) ؛ بحارالأنوار، ج4، ص145،ح18.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج1، ص179، ح1 (باب 13).
- ↑ التوحید، ص441، ح1(باب 66).
- ↑ بحارالأنوار، ج10، ص329، ح2 (باب 19 از ابواب احتجاجات أمیرالمؤمنین از کتاب الاحتجاج).
- ↑ اشاره است به حدیث:ِ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِاللَّهِ عَنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَاشْتِقَاقِهَا؟ فَقَالَ: اللَّهُ مُشْتَقٌّ مِنْ إِلَهٍ وَإِلَهٌ یَقْتَضِی مَأْلُوهاً، وَالِاسْمُ غَیْرُ الْمُسَمَّی فَمَنْ عَبَدَ الِاسْمَ دُونَ الْمَعْنَی فَقَدْ کَفَرَ وَلَمْ یَعْبُدْ شَیْئاً، وَمَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَالْمَعْنَی فَقَدْ أَشْرَکَ وَعَبَدَ الِاثْنَیْنِ؛ وَمَنْ عَبَدَ الْمَعْنَی دُونَ الِاسْمِ فَذَاکَ التَّوْحِیدُ أَفَهِمْتَ یَا هِشَامُ! قَالَ قُلْتُ: زِدْنِی قَالَ: لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ تِسْعَهٌ وَتِسْعُونَ إِسْماً، فَلَوْ کَانَ الِاسْمُ هُوَ الْمُسَمَّی لَکَانَ کُلُّ إِسْمٍ مِنْهَا هُوَ إِلَهاً وَلَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مَعْنًی یُدَلُّ عَلَیْهِ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ وَکُلُّهَا غَیْرُهُ؛ یَا هِشَامُ الْخُبْزُ إِسْمٌ لِلْمَأْکُولِ وَالْمَاءُ إِسْمٌ لِلْمَشْرُوب وَالثَّوْبُ اسْمٌ لِلْمَلْبُوسِ وَالنَّارُ إِسْمٌ لِلْمُحْرِقِ أَفَهِمْتَ یَا هِشَامُ فَهْماً تَدْفَعُ بِهِ وَتُنَافِرُ أَعْدَاءَنَا وَالْمُلْحِدِینَ فِی اللَّهِ وَالْمُشْرِکِینَ مَعَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ غَیْرَهُ. قُلْتُ: نَعَمْ. فَقَالَ: نَفَعَکَ اللَّهُ بِهِ وَثَبَّتَکَ یَا هِشَامُ. قَالَ هِشَامٌ: فَوَ اللَّهِ مَا قَهَرَنِی أَحَدٌ فِی التَّوْحِیدِ حِینَئِذٍ حَتَّی قُمْتُ مَقَامِی هَذَا. التوحید، ص220، ح13 (باب 29)؛ ر.ک: بحارالأنوار، ج4، ص157، ح2 (باب اوّل از ابواب أسمائه تعالی از کتاب التوحید).
- ↑ یونس (10)، آیه 44.
- ↑ الکهف (18)، آیه 49.
- ↑ بحارالأنوار، ج5، ص2 67 ( باب اول از ابواب العدل از کتاب توحید).
- ↑ السجده (32)، آیه 22: البته ما از تبهکاران به شدت انتقام خواهیم گرفت.
- ↑ البقره (2) آیه 213: ]فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُم[.
- ↑ النحل (16)، آیه 64: ]وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدیً وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ [.
- ↑ ر.ک: میزان المطالب، ص114 126.
- ↑ ر.ک: میزان المطالب، ص134 148؛ بحارالأنوار، ج15، ص174 248 (باب دوم از کتاب تاریخ نبینا).
- ↑ بحارالأنوار، ج15، ص248 ( باب سوم از کتاب تاریخ نبینا) و ج17، ص159 تا ج18، ص147 و... نمونهای از آن را متذکر میشویم.بحارالأنوار، ج17، ص364، ح2: عَنْ جَابِرٍ قَالَ: کُنْتُ إِذَا مَشَیْتُ فِی شِعَابِ مَکَّهَ مَعَ مُحَمَّدٍ لَمْ یَکُنْ یَمُرُّ بِحَجَرٍ وَلَا شَجَرٍ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؛ جابر میگوید: با پیامبر در درههای مکه گردش میکردیم، به هیچ سنگ و درختی بر خورد نمیکردیم مگر آن که میگفت: السلام علیک یا رسول الله.
- ↑ إثبات الهداه، ج1، ص242 436 (الباب الثامن) نمونهای از آن را متذکر میشویم در ص247، ح18: عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ، قَالَ: إِنَ یَهُودِیّاً یُقَالُ لَهُ: سُبِحَتْ جَاءَ إِلی رَسُولِ اللَّهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّد، جِئْتُ أَسْأَلُکَ عَنْ رَبِّکَ، فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِی عَمَّا أَسْأَلُکَ عَنْهُ، وَإِلَّا رَجَعْتُ. قَالَ: سَلْ عَمَّا شِئْتَ، قَالَ: أَیْنَ رَبُّکَ؟ قَالَ: هُوَ فِی کُلِّ مَکَانٍ، وَلَیْسَ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْمَکَانِ الْمَحْدُودِ، قَالَ: وَکَیْفَ هُوَ؟ قَالَ: وَکَیْفَ أَصِفُ رَبِّی بِالْکَیْفِ وَالْکَیْفُ مَخْلُوقٌ، وَاللَّهُ لَا یُوصَفُ بِخَلْقِهِ؟ قَالَ: فَمِنْ أَیْنَ Ã Æ یُعْلَمُ أَنَّکَ نَبِیُّ اللَّهِ؟، قَالَ: فَمَا بَقِیَ حَوْلَهُ حَجَرٌ وَلَا غَیْرُ ذلِکَ إِلَّا تَکَلَّمَ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ: یَا سُبِحَتُ، إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ. فَقَالَ سُبِحَتْ: مَا رَأَیْتُ کَالْیَوْمِ أَمْراً أَبْیَنَ مِنْ هذَا، ثُمَّ قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ؛ امام صادق فرمود: یک یهودی به نام سُبِحَت خدمت رسول خدا آمد و گفت: یا رسول الله آمدم نزد شما تا از پروردگارت پرسش کنم، اگر شما لطف فرمائید به من پاسخ گوئید از آن چه بپرسم وگرنه برگردم، فرمود: بپرس هر چه خواهی، عرض کرد: پروردگارت کجا است؟ فرمود: او در همه جا است و در هیچ جا محدود نیست، گفت: او چگونه است؟ فرمود: چطور پروردگار خود را به کیفیت وصف کنم با این که اصل کیفیت و چگونگی مخلوق او است و خدا متصف به خلقت خود نگردد، گفت: از کجا دانسته شود که تو پیغمبر خدایی؟ فرمود: هیچ سنگ و چیز دیگری که گرد آن حضرت بود نماند جز این که به زبان عربی گویا سخن کردند و گفتند: ای سُبِحَت، به راستی او رسول خدا است. سُبِحَت گفت: من تا امروز مطلبی روشن تر از این ندیدم و سپس گفت: اشهد أن لا اله الا الله و أشهد أنّک رسول الله. . المناقب آل ابی طالب، ج1، ص144: وکان له معجزات لم یکن لغیره وذکر أنّ الله أربعه آلاف وأربعمائه وأربعین معجزه منها ثلاثه آلاف... . برای نمونه در ج1، ص116 آمده است: إِنَّ النَّبِیَّ مَسَحَ عَلَی رَأْسِ غُلَامٍ وَ قَالَ عِشْ قَرْناً فَعَاشَ مِائَهً وَ أَنَّ امْرَأَهً أَتَتْهُ بِصَبِیٍّ لَهَا لِلتَّبَرُّکِ وَ کَانَتْ بِهِ عَاهَهٌ فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ الصَّبِیِّ فَاسْتَوَی شَعْرُهُ وَ بَرَأَ دَاؤُه؛ پیامبر اکرم دست بر سر غلامی کشیدند و فرمودند: قرنی زندگی کن. پس صد سال زندگی کرد. و زنی پسر (بیمارش) را جهت تبرک نزد حضرت آورد حضرت دست مبارکشان را بر سر او کشیدن موهایش سامان یافت و بیماری او بر طرف شد. و در ص118: رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ تَفَلَ فِی بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ فَفَاضَتْ حَتَّی سُقِیَ مِنْهَا بِغَیْرِ دَلْوٍ وَلَا رِشَاءٍ وَکَانَتِ امْرَأَهٌ مُتَبَرِّزَهً وَفِیهَا وَقَاحَهٌ فَرَأَتْ رَسُولَ اللَّهِ یَأْکُلُ فَسَأَلَتْ لُقْمَهً مِنْ فَلْقِ فِیهِ فَأَعْطَاهَا فَصَارَتْ ذَاتَ حَیَاءٍ بَعْدَ ذَلِک؛ روایت شده است که پیامبر اکرم در چاه خشکی آب دهان مبارک انداختند، چاه لب ریز شد به طوری که نیاز به سطل و طناب نبود. زنی که کار زشت او آشکار بود، حضرت را مشغول خوردن دید، نیمی از لقمه حضرت را طلب کرد و حضرت به او عطا کردند و این سبب شد که زن دارای حیا شود.
- ↑ ر.ک: الصحیح من سیره الإمام علی، ج3، ص135 تا ج6، ص244.
- ↑ ر.ک: ذیل سورهٔ الأعراف (7)، آیه 143؛ و البقره (2)، آیه 55 در تفسیر نورالثقلین، ج2، ص65، ح248؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص220، ح2 [478]؛ بحارالأنوار، ج13، ص218، ح11 (باب هفتم از ابواب قصص موسی و هارون از کتاب النبوه).
- ↑ الأحزاب (33)، آیه 36.
- ↑ المائده (5)، آیه 3: ]اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیْناً[؛ امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین و آئین اسلام را برایتان برگزیدم.
- ↑ الکافی، ج1، ص286 292 (باب ما نص الله عزوجل و رسوله علی الأئمه واحد فواحدا).
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص192 225 (باب 40 از ابواب النصوص علی امیرالمؤمنین... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
- ↑ الخصال، ج2، ص466 480 (باب 12).
- ↑ الغیبه (للطوسی)، ص127 137 (شمارگان آن به 11 میرسد).
- ↑ الغیبه (للطوسی)، ص137 155.
- ↑ الغیبه (للنعمانی)، ص57 110 (باب چهارم).
- ↑ جمع بین الصحیحین، ج1، ص337 339، ح520.
- ↑ حلیه الأولیاء، ج4، ص333.
- ↑ عمده العیون، ص419 422، ح871 882 (فصل فی ذکر ما ورد فی الأثنی عشر خلیفه).
- ↑ الانصاف فی النص علی الائمه الاثنی عشر، ص490 502.
- ↑ التاج الجامع للأصول، ج3، ص39 40 (الفصل الأوّل فی بیانه من هو أحقّ بالإماره از کتاب الإماره و القضاء).
- ↑ الغیبه (للنعمانی)، ص116 127 (باب ششم).
- ↑ مسند احمد، ج1، ص582، ح3781 (مسند عبدالله بن مسعود).
- ↑ صحیح مسلم، ج6، ص2353 2356، ح4 10 [1822 1820] (باب الناس تبع لقریش... از کتاب الإماره).
- ↑ صحیح مسلم، ج6، ص2353 2356، ح4 10 [1822 1820] (باب الناس تبع لقریش... از کتاب الإماره).
- ↑ الصواعق المحرقه، ص187، ح39 (فصل الثانی از باب الحادی العشر).
- ↑ صحیح بخاری، ج2، ص379، ح3501 (باب مناقب قریش از کتاب المناقب) و ج4، ص372، ح7222 و 7223 (باب 52 از کتاب الأحکام).
- ↑ صحیح بخاری، ج4، ص372، ح7227 (باب 52 از کتاب الأحکام).
- ↑ سنن أبی داود، ص796، ح4279 4281 (کتاب المهدی).
- ↑ مجمع الزوائد، ج5، ص190 191 (باب الخلفاء الاثنی عشر).
- ↑ الخلافه، ص116 120 (فصل چهارم).
- ↑ اعلام الوری، ج2، ص157 165 (الفصل الأوّل از القسم الأوّل از الرکن الرابع).
- ↑ مناقب آل أبی طالب، ج1، ص289 293 (باب فی إمامه الائمه الاثنی عشر...).
- ↑ الغدیر، ج2، ص301؛ جدید، ج2، ص423.
- ↑ محمد و علی و بنوه الأوصیاء، ص127.
- ↑ برای آشنایی بیشتر با مدارک اهل سنت، ر.ک: الغدیر، ج1، ص58؛ عبقات الأنوار، ج18، ص9.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص55 و برای آشنایی بیشتر با مدارک اهل سنت، ر.ک: احقاق الحق، ج2، ص310.
- ↑ اثبات ولایت، ص13.
- ↑ التاج الجامع للأصول، ج3، ص330 و 353 و 356.
- ↑ صحیح البخاری، ج2، ص425 و 427 و 434.
- ↑ صحیح مسلم، ج8، ص2925 و 2940 و 2971.
- ↑ سنن الترمذی، ج5، ص397 و 426 و 464.
- ↑ ر.ک: المستدرک (للحاکم النیشابوری)، ج3، ص107 و 151 و 164؛ مجمع الزوائد، ج9، ص100 و 174 و 185و 201.
- ↑ رایت: عَلَم، بیرق، پرچم
- ↑ صحیح مسلم، ج8، ص2929، ح34 [2406] (من فضائل علی بن ابی طالب از کتاب فضائل الصحابه)؛ مسند احمد، ج5، ص286، ح22884 (حدیث ابی مالک سهل بن سعد الساعدی).
- ↑ مانند سوره طه(20)، آیات 29 و 30: ]وَاجْعَلْ لِی وَزیراً مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخِی[ و الفرقان(25)، آیهٔ 35.
- ↑ صحیح مسلم، ج8، ص2927، ح32 [2404] (باب من فضائل علی بن أبی طالب از کتاب فضائل الصحابه)؛ سنن الترمذی، ج5، ص407، ح 3745 (باب مناقب علی بن أبی طالب از کتاب المناقب).
- ↑ سنن التزمذی، ج5، ص398، ح 3733؛ مسند احمد، ج5، ص304، ح23006 (حدیث بریده الأسلمی).
- ↑ المستدرک (الحاکم النیشابوری)، ج3، ص136 (اولکم واردا علی الحوض اولکم اسلاما)؛ مجمع الزوائد، ج9، ص102 (باب مناقب علی بن أبی طالب).
- ↑ عمده العیون (ابن البطریق)، ص146، ح221 (الفصل 17)؛ صحیح البخاری، ج2، ص425، ح3701 (باب مناقب علی بن أبی طالب).
- ↑ عمده القاری، ج16، ص214 (باب مناقب علی بن أبی طالب)؛ مسند أبی داود الطیالسی، ص111 (عمران بن حصین).
- ↑ سنن الترمذی، ج5، ص400، ح3738 (باب مناقب علی بن أبی طالب از کتاب المناقب)؛ تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص280.
- ↑ سنن الترمذی، ج5، ص401، ح3740 (باب مناقب علی بن أبی طالب از کتاب المناقب)؛ شواهد التنزیل، ج1، ص319.
- ↑ سنن الترمذی، ج5، ص401، ح3741 (باب مناقب علی بن أبی طالب از کتاب المناقب)؛ المستدرک (الحاکم النیشابوری)، ج3، ص14 (مؤاخاه رسول الله بین الصحابه).
- ↑ عمده العیون (ابن البطریق)، ص242 253، ح221 (الفصل 31: فی حدیث الطائر المشوی)؛ کنز العمال، ج13، ص166 168، ح 36505 36509 (فضائل علیz).
- ↑ شواهد التنزیل، ج1، ص264؛ سیر أعلام النبلاء، ج15، ص279؛مناقب علی بن أبی طالب (ابی بکر أحمد بن موسی) ص114 116، ح132 141.
- ↑ عمده العیون (ابن البطریق)، ص259، ح488 489 (الفصل 35)؛ تاریخ بغداد، ج11، ص205 (عمر بن اسماعیل بن مجالد).
- ↑ الشوری (42)، آیه 23: ]قُلْ لَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی[.
- ↑ التاج الجامع للأصول، ج3، ص347 (الفصل الرابع فی مناقب اهل البیت از کتاب فضائل)؛ الأمالی (للصدوق)، ص166.
- ↑ التاج الجامع للأصول، ج3، ص347 348 (الفصل الرابع فی مناقب اهل البیت از کتاب فضائل)، ر.ک: سنن الترمذی، ج5، ص466، ح3897 (ما جاء فی فضل فاطمهX)؛ مسند احمد، ج6، ص292 (حدیث بعض أزواج النبی)؛ المستدرک(حاکم نیشابوری)، ج2، ص416؛ و در صحیح مسلم ج8، ص2942، ح61 [2424] (باب فضائل اهل بیت النبی از کتاب فضائل الصحابه) جریان از عایشه نقل شده است.
- ↑ بحارالأنوار، ج23، ص116 (باب هفتم از ابواب جمل أحوال الائمه... از کتاب الإمامه)؛ الغدیر، ج1، ص604؛ مناقب ابن المغازلی، ص105.
- ↑ سنن الترمذی، ج5، ص466، ح3896 (باب فضل فاطمه از کتاب المناقب).
- ↑ بحارالأنوار، ج29، ص212 (باب 11 از کتاب الفتن و المحن)؛ حدیقه الشیعه، ج1، ص345؛ علاقه التجرید، ج3، ص1002.
- ↑ الأمالی (للصدوق)، ص439، ح2؛ بحارالأنوار، ج37، ص85، ح52 (باب 50 از ابواب النصوص علی أمیرالمؤمنین... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج8، ص213 (ماده: فضل).
- ↑ الکافی، ج1، ص525 535 (باب ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج1، ص40 69 .
- ↑ الغیبه (للطوسی)، ص137 155.
- ↑ الغیبه (للنعمانی)، ص57 107 (باب چهارم).
- ↑ الانصاف فی النص علی الائمه الاثنی عشر، ص490.
- ↑ ینابیع الموده، ج3، ص281 (باب 76).
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص226 (باب 41 از ابواب النصوص علی امیرالمؤمنین... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج46، ص223 228 (باب سوم از تاریخ أبی جعفر محمدبن علی بن الحسین از کتاب تاریخ علی بن الحسین...).
- ↑ کفایه الأثر، ص213 222.
- ↑ کفایه الأثر، ص143 159.
- ↑ الکافی، ج1، ص300 303.
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص373 383 (باب 42 از ابواب النصوص علی أمیرالمؤمنین... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج43، ص261 317 (باب 12 از ابواب الإمامین الهمامین... از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین).
- ↑ بحارالأنوار، ج43، ص322 (باب 14 از ابواب ما یختص بالإمام الزکی از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین).
- ↑ کفایه الأثر، ص223 235.
- ↑ کفایه الأثر، ص160 179.
- ↑ بحارالأنوار، ج44، ص174 176 (باب 24 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین).
- ↑ بحارالأنوار، ج46، ص17 20 (باب دوم از ابواب تاریخ سید الساجدین از کتاب تاریخ علی بن الحسین...).
- ↑ الکافی، ج1، ص303 304.
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص383 385 (باب 43 از ابواب النصوص علی أمیرالمؤمنین و النصوص علی الأئمه الأثنی عشر از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص386 389 (باب 44).
- ↑ بحارالأنوار، ج46، ص229 233 (باب چهارم از ابواب تاریخ أبی جعفر... از کتاب تاریخ علی بن الحسین...).
- ↑ کفایه الأثر، ص244 254.
- ↑ الکافی، ج1، ص306 307.
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص390 395 (باب 45 از ابواب النصوص علی أمیرالمؤمنین از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج47، ص12 15 (باب سوم از ابواب تاریخ الإمام جعفر بن محمدالصادق از کتاب تاریخ علی بن الحسین...).
- ↑ کفایه الأثر، ص255 267.
- ↑ الکافی، ج1، ص307 311.
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص396 410 (باب 46 از ابواب النصوص علی أمیرالمؤمنین و النصوص علی الأئمه اثنی عشر از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج48، ص12 28 (باب سوم از ابواب تاریخ الإمام موسی بن جعفر الکاظم... ازکتاب تاریخ علی بن الحسین...).
- ↑ کفایه الأثر، ص268 273.
- ↑ الکافی، ج1، ص311 319.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج1، ص20 33 (باب چهارم).
- ↑ الغیبه (للطوسی)، ص137.
- ↑ بحارالأنوار، ج36، ص410 414 (باب 47 از ابواب النصوص علی أمیرالمؤمنین... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج49، ص11 28 (باب سوم از ابواب تاریخ علی بن موسی از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا...).
- ↑ کفایه الأثر، ص274 279.
- ↑ الکافی، ج1، ص320 323.
- ↑ بحارالأنوار، ج50، ص18 36 (باب دوم از ابواب تاریخ الإمام التاسع... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا).
- ↑ کفایه الأثر، ص280 285.
- ↑ الکافی، ج1، ص323 325.
- ↑ بحارالأنوار، ج50، ص118 123 (باب دوم از ابواب تاریخ الإمام العاشر... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا).
- ↑ کفایه الأثر، ص286 292.
- ↑ الکافی، ج1، ص325 328.
- ↑ بحارالأنوار، ج50، ص239 246 (باب دوم از ابواب تاریخ الامام ابی محمد العسکری از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا).
- ↑ کفایه الأثر، ص293 296.
- ↑ الکافی، ج1، ص338، ح7 و ص416، ح22 و ص450، ح34.
- ↑ الکافی، ج1، ص328 329.
- ↑ کمال الدین، ج1، ص250 332.
- ↑ بحارالأنوار، ج51، ص 44 64 (باب پنجم از ابواب ولادته و أمه... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).
- ↑ بحارالأنوار، ج51، ص65 109 (باب اول از ابواب النصوص من الله تعالی... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).
- ↑ کشف الغمّه، ج2، ص467 474 (باب ذکر علامات قیام القائم از ذکر الامام الثانی عشر)؛ الأربعون حدیثا فی المهدی (ابو نعیم).
- ↑ کفایه الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب و یلیه البیان فی أخبار صاحب الزمان، ص478 535.
- ↑ کشف الغمّه، ج2، ص475.
- ↑ بحارالأنوار، ج51، ص85 (باب اول از ابواب نصوص من الله... از کتاب تاریخ الامام الثانی عشر).
- ↑ بحارالأنوار، ج51، ص105.
- ↑ الطرائف، ج1، ص175 189 (بشاره الرسول بالمهدی).
- ↑ التاج الجامع للأصول، ج5، ص341 357 (الباب السابع فی الخلیفه المهدی از کتاب الفتن و علامات الساعه).
- ↑ بحارالأنوار، ج51، ص109 132 (باب دوم از ابواب نصوص من الله... از کتاب تاریخ الامام الثانی عشر).
- ↑ منتهی الآمال، ج2، ص772 (فصل سوم از باب 14).
- ↑ بحارالأنوار، ج51، ص132 134(باب سوم از ابواب نصوص من الله... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).
- ↑ بحارالأنوار، ج25، ص352 363 (باب 12 از ابواب علامات الإمام و صفاته... از کتاب الإمامه).
- ↑ بحارالأنوار، ج27، ص29 31 (باب 13 از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم... از کتاب الإمامه).
- ↑ این سید بزرگوار به اعلا درجات کمال و عدالت رسیده؛ چنان که صاحب جواهر در مسئله عدالت امام جماعت ذکر فرموده است، (مؤلف).
- ↑ مدینه المعاجز، ج1، ص45 تا ج3، ص217.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص5 17 (شمارگان آن 48 میباشد).
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص18 31.
- ↑ مدینه المعاجز، ج3، ص219 416.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص32 57 (باب 14 و 15).
- ↑ مدینه المعاجز، ج3، ص417 تا ج4، ص228.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص58 89 (باب 16 و 17).
- ↑ مدینه المعاجز، ج4، ص229 441.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص90 128 (باب 18 و 19)؛ و در تکمله آن، هشت معجزه از کتب اهل سنت نقل میفرماید.
- ↑ مدینه المعاجز، ج5، ص5 209.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص128 215 (باب 20 و 21)؛ و در تکمله آن، 12 معجزه از کتب اهل سنت نقل میفرماید.
- ↑ مدینه المعاجز، ج5، ص211 تا ج6، ص181.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص216 286 (باب 22 و 23)؛ و در تکمله آن، 13 معجزه از کتب اهل سنت نقل میفرماید.
- ↑ مدینه المعاجز، ج6، ص183 461.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص287 381 (باب 24 و 25)؛ و در تکمله آن، 13 معجزه از کتب اهل سنت نقل میفرماید.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص382 415 (باب 26 و 27)؛ و در تکمله باب 24، چهار نص از کتب اهل سنت نقل مینماید و در تکمله باب 27، چهار معجزه از کتب اهل سنت نقل مینماید.
- ↑ مدینه المعاجز، ج7، ص259 418.
- ↑ اثبات الهداه، ج4، ص416 449 (باب 28 و 29)؛ و در تکمله باب 28، یک نص از کتب اهل سنت نقل مینماید و در تکمله باب 29، دو معجزه از کتب اهل سنت نقل مینماید.
- ↑ مدینه المعاجز، ج7، ص419 538.
- ↑ اثبات الهداه، ج5، ص3 50 (باب 30 و 31)؛ و در تکمله باب 30، یک نص از کتب اهل سنت نقل مینماید و در تکمله باب 31، شش معجزه از کتب اهل سنت نقل مینماید.
- ↑ مدینه المعاجز، ج7، ص539 679 .
- ↑ اثبات الهداه، ج5، ص51 219 (باب 32)؛ و در باب بعد از آن، تعداد 255 روایت از طریق عامه نقل کرده است.
- ↑ اثبات الهداه، ج5، ص284 341 (باب 33).
- ↑ مدینه المعاجز، ج8، ص5 211.
- ↑ نبیه: آگاه، هوشیار، مشهور.
- ↑ محلی است بین مکه و مدینه نزدیک رابغ، و کمی از جحفه، بیابانی وسیع و آبگیری برای جمع شدن آب سیلما و همچنین آب چشمهای که از سمت شمال غربی به آن میریزد و چند درخت کهنسال تنومند بوده است «غدیر» به معنای گودالی است که پس از عبور سیل، آب در باقی میماند. «خم» نام این آبگیر بوده است. بیابان غدیر خم پس از سرزمین جُحفه در سه میلی شهر مکه قرار دارد و در آنجا رود کوچک همیشه جاری وجود داشت؛ برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به کتاب اسرار غدیر.
- ↑ رحبه در لغت به معنای فضا و محوطه وسیع است. و نام محلی در کوفه است. و نیز گفته شده محلی نزدیک قادسیه است و تا کوفه یک روز راه بوده است. گویا منظور حوالی مسجد سهله کنونی و نجف اشرف است؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: مجمع البحرین، ج2، ص69؛ الطراز الأوّل، ج2، ص59.
- ↑ أُسد الغابه، ج5، ص276.
- ↑ معجم الکبیر، ج5، ص171 (زید بن وهب عن زید بن أرقم).
- ↑ مسند أحمد، ج4، ص370 (حدیث زید بن أرقمt).
- ↑ مناقب علی بن ابیطالب (ابن المغازلی)، ص38، ح27.
- ↑ بشاره المصطفی، ص190 191؛ احقاق الحق، ج8، ص741 747.
- ↑ المعارج (70)، آیه 1.
- ↑ السیره الحلبیه، ج3، ص336 337.
- ↑ درسهای داده شده از الغدیر چاپ قدیم میباشد؛ الغدیر (چاپ جدید)، ج1، ص327 422.
- ↑ المائده (5)، آیه 67 .
- ↑ الغدیر، ج1، ص214 228؛ چاپ جدید، ج1، ص423 444.
- ↑ الغدیر (چاپ جدید)، ج1، ص447 457.
- ↑ الغدیر (چاپ جدید)، ج1، ص460 471.
- ↑ الغدیر (چاپ جدید)، ج1، ص510 520.
- ↑ لاحزاب (33)، آیه 6 و الأنفال (8)، آیه 75.
- ↑ آل عمران (3)، آیه 61 : ]فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبینَ[.
- ↑ الهادی إلی الحق، ص71 91؛ راهنمای حق، ص42 52.
- ↑ الفرائد السّمطین، ج2، ص133، ح431 (باب 31).
- ↑ إحقاق الحق، ج4، ص83 (قسم 13).
- ↑ إحقاق الحق، ج4، ص79 (قسم دهم).
- ↑ الفرائد السّمطین، ج2، ص321، ح572 (باب 61).
- ↑ چنان که در صریح آیات شریفه قرآن مذکور است، غافر (40)، آیه 11: ]قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ[؛ النمل (27)، آیه 83: ]وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ[. برای اطلاع بیشتر رجوع شود: بحارالأنوار، ج6، ص316 331 (باب دوم از ابواب المعاد... از کتاب العدل و المعاد).
- ↑ تفسیر کنزالدقائق، ج4، ص188 189؛ اثبات الهداه، ج2، ص70 73 (فصل ششم از باب نهم)؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج2، ص60 (ذیل آیه 103 آل عمران)؛ صحیح مسلم، ج8، ص 2930 2931، ح36 و 37 [2408] (باب فضائل علی بن ابی طالب از کتاب فضائل الصحابه).
- ↑ رجال الکشی، ص536، ش 1020 (یُؤدِّیه) بدل از (یَرویِه) میباشد؛ وسائل الشیعه، ج1، ص38، ح22 [61] (باب دوم از ابواب مقدمه العبادات) و در هر دو مصدر (لا عذر) بدل از (لیس) میباشد.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج2، ص201، ح1 (باب 46)؛ بحارالأنوار، ج25، ص135، ح6 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام... از کتاب الإمامه).
- ↑ بحارالأنوار، ج10، ص232، ح2 (باب 15 از ابواب احتجاجات أمیرالمؤمنین... از کتاب الإحتجاج).
- ↑ النمل (27)، آیه 83.
- ↑ الکهف (18)، آیه 47.
- ↑ غافر (40)، آیه 11.
- ↑ تفسیر القمی، ج2، ص256؛ بحارالأنوار، ج53، ص56، ح36 (باب 29 از ابواب النصوص من الله تعالی... از کتاب تاریخ الامام الثانی عشر...).
- ↑ البقره (2)، آیه 259.
- ↑ البقره (2)، آیه 243
- ↑ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص203، ح609؛ الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص99؛ ر.ک: بحارالأنوار، ج28، ص282، ح45 (باب چهارم از کتاب الفتن و المحن).
- ↑ الکافی، ج8، ص198، ح237؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص241، ح961
- ↑ قصص الانبیاء، ص242، ح284؛ تفسیر الصافی، ج1، ص271 272
- ↑ تفصیل قصه آنان در (سوره بقره) البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص502، از کلینی در الکافی، ج8، ص198، ح237 و دیگران نقل شده. و همچنین در بحارالأنوار، ج13، ص381 387 (باب 14 از ابواب قصص موسی و هارون از کتاب النبوه) و در مستدرک سفینه البحار، ج2، ص278 (ماده: حزقل) ذکر سایر مواضع آن شده است، (مؤلف).
- ↑ البقره (2)، آیه 259
- ↑ تفصیل این قصه در البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص529 534 و بحارالأنوار، ج14، ص351 379 (باب 25 از ابواب قصص عیسی... از کتاب النبوه) و ج7، ص34 (باب سوم از ابواب المعاد از کتاب العدل و المعاد) و مستدرک سفینه البحار، ج2، ص405 «ماده: حمر» مذکور است، (مؤلف).
- ↑ الأعراف (7)، آیه 155.
- ↑ تفصیل قضیه در البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، 591، ح3 [4001] و بحارالأنوار، ج13، ص215 (باب هفتم از ابواب قصص موسی و هارون از کتاب النبوه) مذکور است
- ↑ آل عمران (3)، آیه 49؛ المائده (5)، آیه 110.
- ↑ تفسیر العیاشی، ج1، ص174، ح50؛ بحارالأنوار، ج14، ص233، ح2 (باب 18 از ابواب قصص عیسی... از کتاب النبوه).
- ↑ الکامل فی التاریخ (ابن أثیر)، ج1، ص313؛ بحارالأنوار، ج14، ص268، ذیل حدیث 50.
- ↑ تفسیر العیاشی، ج1، ص174، ح51؛ بحارالأنوار، ج14، ص233، ح3
- ↑ الکافی، ج3، ص260، ح37؛ بحارالأنوار، ج14، ص187، ح37 (باب 15 از ابواب قصص سلیمان... از کتاب النبوه) و ج6، ص170، ح47 (باب ششم از ابواب الموت از کتاب العدل).
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج2، ص491.
- ↑ تفسیر القمی، ج2، ص74؛ بحارالأنوار، ج12، ص346، ح6 (باب دهم از ابواب قصص ابراهیم از کتاب النبوه).
- ↑ البقره (2)، آیات 67 72.
- ↑ تفصیل موارد احیای اموات در امتهای قبل در مستدرک سفینه، ج2، ص483 «ماده: حیا» ذکر نمودم. و احیای الیاس، یونس را در «ماده: الس»، ج1، ص164 و در «ماده: اور»، ج1، ص244 احیای داوود، اوریا را ذکر نمودم؛ به آن جا مراجعه شود، (مؤلف).
- ↑ الانشقاق (84)، آیهٔ 19
- ↑ شیخ حر عاملی متجاوز از بیست روایت در اثبات این موضوع نقل نموده و فرموده: این روایات عامه و خاصه نقل نمودهاند؛ و علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج28، ص3 34 (باب اول از کتاب الفتن و المحن) روایاتی از عامه و خاصه نقل کرده. و نیز رجوع شود به بحارالأنوار، ج36، ص284 (باب 41 از ابواب نصوص علی أمیرالمؤمنین از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین). و در مستدرک سفینه البحار، ج2، ص54 «ماده: جری» سایر مواضع روایت را ذکر نمودهام، (مؤلف).
- ↑ الأنبیاء (21)، آیه 95
- ↑ تفسیر القمی، ج2، ص76؛ بحارالأنوار، ج53، ص60، ح49 (باب 29 از ابواب النصوص من الله تعالی... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).
- ↑ غافر (40)، آیه 51.
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص764، ح2، 3، 4 و 5؛ بحارالأنوار، ج11، ص27، ح15 (باب اول از ابواب النبوه العامه... از کتاب النبوه).
- ↑ آل عمران (3)، آیه 81
- ↑ در البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص91 مقداری از این روایات آمده است و برای مطالعه بیشتر این روایات ر.ک: الایقاظ من الهجعه علی الرجعه؛ بیان الفرقان، ص929 1031؛ بحارالأنوار، ج53، ص61، ح50 (باب 29 از ابواب النصوص من الله تعالی... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).
- ↑ النور (24)، آیه 55: خداوند به کسانی از شما بندگان، که (به خداوند و حجت عصر) ایمان آورده و نیکوکاری پیشه خود نمودهاند، وعده فرموده که در دوره ظهور امام زمان، در روی زمین به ایشان خلافت دهد.
- ↑ این آیهٔ شریفه با ضمیمه روایات وارده در تفسیرش دلالت دارد که مومنین یعنی پیغمبر و امامان در روی همین زمین خلیفه خدا خواهند شد و متمکن در انجام وظایف میشوند و که هیچ ترس نداشته باشند و عبادت نمایند. و تمام این امور در دنیا وقت رجعت خواهد شد، چون وعده خدا تخلف پذیر نیست و در قیامت کبری نه زمین و نه آسمانی و نه عبادتی خواهد بود و بعد از رجعت قبل از قیامت، تمام اشیاء فانی میشود. چنان که روایات این موضوع را در تاریخ فلسفه و تصوف، ص108 نقل کردهام، (مؤلف).
- ↑ القصص (28)، آیه 5: ]وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج4، ص80. و حقیر در آن جا آیات شریفه راجع به موضوع رجعت را تا 42 آیه کریمه رساندهام و هر یک را با تفسیر اهل بیت پیغمبر ذکر کردهام و روایات آن که از حد تواتر بیشتر است نقل کردهام، (مؤلف).
- ↑ براهیم (14)، آیات 48 50: ]یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاواتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ * وَتَرَیٰ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ * سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَی وُجُوهَهُمُ النَّارُ
- ↑ الأنبیاء (21)، آیه 103: ]لَایَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ[.
- ↑ الأنبیاء (21)، آیه 104: ]یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ
- ↑ المعارج (70)، آیات 8 9: ]یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ * وَتَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ[.
- ↑ تل: پُشته، تپه بلند
- ↑ التکویر (81)، آیات 1 11: ]إذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ * وَإِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ * وَإِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ * وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَإِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ * وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ * وَإِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ * وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ * وَإِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ[.
- ↑ لانفطار (82)، آیات 1 2: ]إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ * وَإِذَا الْکَواکِبُ إنْتَثَرَتْ
- ↑ الإنشقاق (84)، آیه 1: ]إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ[.
- ↑ القارعه (101)، آیه 4: ]یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ[.
- ↑ سبأ (34)، آیهٔ 7.
- ↑ یس (36)، آیهٔ 78.
- ↑ یس (36)، آیه 79.
- ↑ ر.ک: عروه الوثقی، ج1، ص139 (الثامن: الکافر بأقسامه...) که در آن حاشیه علما و فقهای شیعه بر کافر بودن منکر معاد جسمانی تصریح شده است.
- ↑ المائده (5)، آیه 35.
- ↑ تفسیر القمی، ج1، ص168؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص292، ح26 [3077].
- ↑ مناقب آل ابی طالب، ج3، ص75 (فصل: فی أنّه السبیل والصراط... از باب تعریف باطنه)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص292، ح27 [3078]
- ↑ بصائر الدرجات، ص216، ح21 (باب اوّل از جزء پنجم)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص292، ح28 [3079].
- ↑ النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی، ص26 31.
- ↑ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج4، ص59.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج2، ص58، ح217 (باب 31)؛ بحارالأنوار، ج36، ص244، ح54 (باب 41 از ابواب النصوص علی أمیرالمومنین از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
- ↑ مشارق انوار الیقین، ص61؛ بحارالأنوار، ج25، ص23، ح38 (باب اول از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الامامه).
- ↑ ر.ک: بحارالأنوار، ج99، ص172 (باب هشتم از ابواب زیارت الأئمه... از کتاب المزار)؛ مستدرک سفینه البحار، ج10، ص302 (ماده: وسل).
- ↑ مصباح المتجهد، ج2، ص778 779؛ بحارالأنوار، ج98، ص297 298، ح3 (باب 24 از ابواب فضل زیاره سید شباب اهل الجنه... از کتاب المزار).
- ↑ بحارالأنوار، ج99، ص69 (ذیل حدیث هشتم) (باب ششم از ابواب زیارات الأئمه... از کتاب المزار).
- ↑ مصباح الکفعمی، ص496؛ بحارالأنوار، ج99، ص118 (باب هفتم از ابواب زیارات الأئمه... از کتاب المزار).
- ↑ دلائل الامامه، ص113 114، ذیل ح36 (حدیث فدک).
- ↑ تفسیر الإمام العسکری، ص220، ح102؛ بحارالأنوار، ج26، ص328، ح10 (باب هفتم از ابواب سائر فضائلهم... از کتاب الإمامه).
- ↑ ر.ک: الغدیر، ج2، ص422؛ احقاق الحق، ج4، ص91 و ج7، ص382؛ المناقب (للخوارزمی)، ص318، ح320.
- ↑ دلائل الامامه، ص377، ح38 [340] (ذیل ذکر معجزاته)؛ بحارالأنوار، ج49، ص181، ح16( باب 14 از ابواب تاریخ الامام المرتجی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا).
- ↑ الکافی، ج3، ص476 477، ح1 (باب صلاه الحوائج از کتاب الصلاه)؛ بحارالأنوار، ج99، ص230، ح3 (باب نهم از ابواب زیارات الأئمه... از کتاب المزار).
- ↑ ر.ک: تفسیر الإمام العسکری، ص68 76؛ بحارالأنوار، ج99، ص231 254(باب دهم از ابواب زیارات الأئمه... از کتاب المزار).
- ↑ الغدیر، ج5، ص211 215.
- ↑ بحارالأنوار، ج23، ص99 103( باب ششم از ابواب جمل أحوال الأئمه از کتاب الامامه) و ج99، ص231 (باب دهم از ابواب زیارات الأئمه... از کتاب المزار).
- ↑ التاج الجامع للأصول، ج1، ص318 (یجوز التوسل إلی الله بأحبابه از کتاب الصلاه).
- ↑ ر.ک: اثبات ولایت، ص47 58.
- ↑ ر.ک: مقام قرآن و عترت، ص81 86.
- ↑ ر.ک: علم غیب، ص93 148.
- ↑ مرآه العقول، ج5، ص272 274 (باب النهی عن الاشراف علی قبر النبی).
- ↑ اوائل المقالات، ص72 73(باب 49)؛ بحارالأنوار، ج27، ص301 (باب ششم از ابواب ما یتعلق بوفاتهم... از کتاب الإمامه).
- ↑ البقره (2)، آیه 37.
- ↑ بحارالأنوار، ج44، ص245، ح44 (باب 30 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین...).
- ↑ ر.ک: بحارالأنوار، ج44، ص243، ح38.
- ↑ الاحتجاج، ج1، ص97.
- ↑ بحارالأنوار، ج29، ص144، ح30 (باب 11 از کتاب الفتن و المحن).
- ↑ ر.ک: مستدرک الوسائل، ج9، ص360، ح11075 (باب 24 از ابواب مقدمات الطواف... از کتاب الحج).
- ↑ ر.ک: النوادر (للأشعری)، ص17، ح2؛ بحارالأنوار، ج94، ص77، ح38 (باب 56 از ابواب صوم شهر رمضان از کتاب الصوم).
- ↑ المقنعه، ص458؛ کامل الزیارات، ص150، ح4؛ ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص92 93؛ وسائل الشیعه، ج10، ص489 (باب 18 از ابواب الصوم از کتاب الصیام)؛ بحارالأنوار، ج94، ص82 (باب 56 از ابواب الصوم از کتاب الصوم).
- ↑ ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص599؛ وسائل الشیعه، ج14، ص577 578 (باب 95 از ابواب المزار و... از کتاب الحج)؛ مستدرک الوسائل، ج10، ص369 370 (باب 75).
- ↑ تهذیب الاحکام، ج6، ص22، ح7 (باب هفتم از کتاب المزار)؛ بحارالأنوار، ج97، ص120، ح22 (باب دوم از کتاب المزار).
- ↑ الکافی، ج4، ص548 589 (ابواب الزیارات از کتاب الحج).
- ↑ وسائل الشیعه، ج14، ص319 572 (ابواب المزار از کتاب الحج).
- ↑ مستدرک الوسائل، ج10، ص181 365 (باب دوم از ابواب المزار از کتاب الحج).
- ↑ الغدیر، ج5، ص133 (باب زیاره المشاهد العتره الطاهره).
- ↑ الغدیر، ج5، ص143 147 (باب الحث علی زیاره النبی).
- ↑ الغدیر، ج5، ص15.
- ↑ الغدیر، ج5، ص152.
- ↑ الغدیر، ج5، ص153 164.
- ↑ الغدیر، ج5، ص193 200 (باب أدب الزائر عند الجمهور).
- ↑ الغدیر، ج5، ص165 187 (کلمات اعلام المذاهب الأربعه حول زیاره النبی الأقدس).
- ↑ الغدیر، ج5، ص215 228 (باب التبرک بالقبر الشریف).
- ↑ ر.ک: الکافی، ج2، ص481 483 (باب البکاء از کتاب الدعاء)؛ وسائل الشیعه، ج7، ص74 77 (باب 29 از ابواب الدعاء از کتاب الصلاه).
- ↑ عوالم العلوم، ج17،ص534، ح9؛ بحارالأنوار، ج44، ص293، ح37 (باب 34 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی ...از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین).
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج1، ص294، ح48 (باب 28)؛ بحارالأنوار، ج1، ص200، ح6 (باب چهارم از ابواب العلم... از کتاب العقل و الجهل).
- ↑ الخصال، ج2، ص635، ح10؛ بحارالأنوار، ج44، ص287، ح26 (باب 34 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین... از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین).
- ↑ کامل الزیارات، ص116، ح2 (باب 40).
- ↑ بحارالأنوار، ج44، ص278 296 (باب 34 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین ...).
- ↑ کامل الزیارات، ص100، ح2؛ وسائل الشیعه، ج14، ص507، ح13 [19702] (باب 66 از ابواب المزار... از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج44، ص291، ح32.
- ↑ ر.ک: وسائل الشیعه، ج14، ص500 510؛ بحارالأنوار، ج44، ص278، ح3، 7، 8، 13، 14، 16، 17، 20، 21 و 28.
- ↑ کامل الزیارات، ص79 106.
- ↑ مستدرک سفینه البحار، ج1، ص394 (ماده: بکی).
- ↑ لطمه بر صورت زدن و موی کندن و پیراهن چاک زدن.
- ↑ اثبات الوصیه، ص201.
- ↑ وسائل الشیعه، ج3، ص274، ح5 [3634] (باب 84 از ابواب الدفن و... از کتاب الطهاره)؛ کشف الغمه، ج2، ص418.
- ↑ تهذیب الاحکام، ج8، ص325، ح23 (باب ششم از کتاب الایمان و...)؛ وسائل الشیعه، ج22، ص402، ح1 [28894] (باب 31 از ابواب کفارات از کتاب الایلاء و الکفارات).
- ↑ الزلزله (99)، آیه 8.
- ↑ النساء (4)، آیه 123.
- ↑ الأنفال (8)، آیه 38: ]قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ [.
- ↑ هود (11)، آیه 114: به درستی که نیکوکاری شما باعث از بین رفتن بدیها میشود.
- ↑ المائده (5)، آیه 27: همانا خداوند از پرهیزگاران میپذیرد.
- ↑ الزمر (39)، آیه 33.
- ↑ ر.ک: البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص710، ح3 [9218]؛ تفسیر کنز الدقائق، ج11، ص304؛ تفسیر نورالثقلین، ج4، ص486، ح50؛ بحارالأنوار، ج35، ص415، ح15 (باب 21 از ابواب الآیات النازله... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
- ↑ بحارالأنوار، ج27، ص166 202(باب هفتم از ابواب ولایتهم... از کتاب الإمامه).
- ↑ ر.ک: المحاسن، ج1، ص61، ح102؛ تفسیر القمی، ج1، ص368؛ بحارالأنوار، ج27، ص166 202 (باب هفتم از ابواب ولایتهم... از کتاب الامامه).
- ↑ الأمالی(للصدوق)، ص256، ح10؛ بحارالأنوار، ج27، ص167، ح2.
- ↑ فضائل الشیعه، ص40، ح40؛ بحارالأنوار، ج27، ص199، ح65 .
- ↑ ر.ک: مستدرک سفینه البحار، ج3، ص404 406 (ماده: دین).
- ↑ النور (24)، آیه 39: ولی کارهای ناروای کافران به سرابی ماند که در ریگزار سوزان شخص تشنه تصور میکند آب است و چون نزدیک میرود چیزی نمییابد.
- ↑ الغاشیه (88)، آیات 1 4.
- ↑ طه (20)، آیه 82.
- ↑ البقره (2)، آیه 257: ]اللَّهُ وَلیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ [.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص266، ح1070؛ ر.ک: بحارالأنوار، ج65، ص104، ح18 (باب 18 از ابواب الایمان و الکفر از کتاب الایمان و الکفر)؛ و تفسیر العیاشی، ج1، ص138، ح460.







