اصلاح طلبی از دیدگاه شهید مطهری
نویسنده : اسماعیلی،محسن
محتویات
مقدمه
استاد شهید مرتضی مطهری بی گمان از ماندگارترین شخصیتهای دینی و ملی در تاریخ کشور ما خواهد بود. وی از معدود متفکرانی است که مورد قبول قشرهای متفاوت اجتماعی و طیفهای گوناگون فکری است و نظر صائب، نیت خالص و قدرت تئوری پردازی او تحسین و حیرت همگان را برانگیخته است. با این حال به نظر میرسد حق این بزرگ مرد ، آن گونه که شایسته است ، تا به حال ادا نشده و اندیشههای راهبردی و مؤثر وی در زمینههای مختلف علمی و اجتماعی در پس هالة تکریمها و تجلیلها مغفول مانده است. این درد جانسوزی است که متولیان امور باید به درمان آن بیندیشند و نگذارند نکوداشتهای ظاهری، جامعة ما را از برکات اندیشههای استاد غافل و محروم کند.
در حال حاضر رواج اندیشة »اصلاحات« شعار و خواست اصلی مردم و نظام ماست. درست است که به تعبیر رهبر معظم انقلاب حضرت آیة الله خامنهای »اصلاحات از آن واژههایی است که همیشه پرجاذبه بوده است»[۱] و » همة انسانهایی که از هر فسادی رنج میبرند، دلشان با این اشعار میتپد«[۲] و درست است که به گفتة استاد مطهری » در تاریخ اسلام، حرکتها و جنبشهای اصلاحی فراوان میتوان یافت که از هیچ تاریخ دیگر کمتر نیست«[۳] و این اصطلاح »یک آهنگ آشنا به گوش مسلمان است«[۴]، اما به هر حال هیچ گاه تا این اندازه شاهد فراگیر شدن آن به عنوان «گفتمان اصلی این ملت»[۵] نبودهایم.
از سوی دیگر، چنانکه میدانیم اصلاحات در گفتمان سیاسی و رایج دنیا دارای مباحث دامنه دار و تعریفهای متفاوتی است و این خطر وجود دارد که عدم ارائه تعریفی منطبق با فرهنگ دینی و نیازهای کنونی کشور، راه را برای سوء استفاده از این عطش همگانی هموار کند. به همین جهت است که مقام معظم رهبری پس از بیان این عقیده که »اصلاحات در کشور ما از سر اضطرار … بلکه فریضه است«[۶]، بلافاصله تأکید میکنند که البته »اصلاحات باید تعریف بشود… تا هرکس نتواند به میل خودش اصلاحت را معنی کند… اگر تعریفی از اصلاحات مشخص نشود، الگوهای تحمیلی غلبه خواهد کرد؛ همان اتفاقی که در شوروی افتاد؛ چون نمیدانستند چه کار میخواهند بکنند، لذا به سراغ تقلید ناشیانه اصلاحات در الگوها و مدلهای غربی رفتند[۷] و در آخر نتیجة آن را هم دیدند و دیدیم.
برای ارائة تعریف اصلاحات منطبق با فرهنگ اسلامی، چارهای جز مراجعه به اندیشمندان و نظریه پردازانی که ضمن آشنایی با معارف دینی، در صداقت و تعهد نیز آزموده شده باشند نداریم و معلوم است که در این میان شهید مطهری از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ استاد عزیزی که امام راحل(ره) آثار او را »بی استثناء« خوب دانستند و فرمودند:» من به دانشجویان و طبقة روشنفکران متعهد توصیه میکنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسههای غیر اسلامی فراموش شود.[۸]
مطهری، متفکری است که میتوان از او به عنوان یک نظریه پرداز در زمینة اصلاح طلبی دینی نام برد و از آثار مکتوب و غیر مکتوب و از آن مهمتر سیرة عملی و رفتار اجتماعی او، الگوبرداری مطمئنی برای شروع و ادامه روند اصلاحات در کشور بهره مند شد. این الگوپردازی از آن جهت ضروری و سرنوشت ساز است که: اولاً در توان فکری و قدرت نظریه پردازی و ثانیاً در صداقت و خیرخواهی آن شهید عزیز نوعی اجماع فکری و وفاق ملی وجود دارد و البته این نیز بی تأثیر از ریخته شدن خون پاکش در راه اثبات و دفاع از حقانیت عقیده اش نیست.
مفهوم و ضروت اصلاحات
در ادبیات علمی و سیاسی امروز »اصلاحات« معادل » Reform« و در مقابل »انقلاب« »Revolo ution« به کار میرود. در »فرهنگ خاص علوم سیاسی«، «انقلاب خواهی به هر نوع اندیشه و نظریهای که خواهان تغییر اساسی و بنیادی در وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی جامعه باشد، گفته میشود.[۹] اما اصلاح طلبی یعنی »باور به اینکه میتوان دگرگونی و تغییر در زندگی اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی را از طریق انجام اصلاحات و نه انقلاب و با بهره گیری از روشهای مسالمت آمیز و ملایم رقم زد.[۱۰] بنابراین، اصلاحات به این معنی از نظر اهداف، شیوهها و ابزار در مقابل انقلاب است. با این حال این واژه در ادبیات دینی و ملی ما، انقلاب را هم بر میگیرد. به همین جهت است که امام حسین uنیز انقلاب خونین خود را »اصلاح طلبی در امت جد خود« مینامد؛ »انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی[۱۱]
همچنین مقام معظم رهبری تأکید میکنند که «اگرچه در اصلاحات سیاسی دنیا، انقلاب را در مقابل اصلاح قرار میدهند؛ اما من با آن اصطلاح نمیخواهم حرف بزنم. من اصلاح را با اصطلاح اسلامی مطرح میکنم»[۱۲] که در آن دیدگاه »خود انقلاب بزرگترین اصلاح« به شمار میآید.[۱۳]
مقصود استاد مطهری از اصلاحات نیز بطور دقیق چنین مفهوم سیاسی است و به همین جهت بارها و بارها از اصطلاح «نهضت اصلاحی» نیز استفاده میکند. به هر حال شهید مطهری «اصلاح یعنی سامان بخشیدن» را که «نقطه مقابل افساد است» از ضرورتهای مسلم دینی میشمارد و ضمن تأکید بر اصلاحات فردی یا خانوادگی، بحثهای مفصل و البته پراکندهای در مورد »اصلاح اجتماعی« دارد و پرداختن به آن را »حساسیت مثبت و مبارکی« میشمارد. ایشان با اشاره به آیات متعدد قرآن، همة »پیامبران را مصلحان میخواند« و در اصل معتقد است که «اصلاح طلبی یک روحیة اسلامی است. هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است خواه ناخواه اصلاح طلب و دست کم طرفدار اصلاح طلبی است زیرا اصلاح طلبی … از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است.»
اهداف کلی اصلاحات
به نظر استاد آنچه مهم است؛ تشخیص درست اهداف اصلاحات، آسیبهای آن و پرهیز از »افراط گرایی« در این باب است، »زیرا اصلاح اجتماعی یعنی دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب« و طبیعی است که شناخت »جهت مطلوب« و استمرار حرکت به سوی آن، جوهرة این حرکت ازرشمند است.
شهید مطهری در برداشتی عالمانه و زیبا از خطبه مشهور حضرت علی علیه السلام[۱۴]، »اصلاح طلبی دینی« را در چهار محور خلاصه میکنند:
۱ پیرایه زدایی از دین و از میان بردن بدعتها و در یک کلام »بازگشت به اسلام نخستین«.
۲ »تحول بنیادین در اوضاع زندگی خلق خدا« به گونهای که »نظر هر بیننده را جلب نماید«.
۳ بازسازی »روابط اجتماعی انسان ها« تا اینکه »بندگان مظلوم خدا از شر ظالمان امان یابند و دست تطاول ستمگران از سر ستمدیدگان کوتاه شود«
۴ دگرگون سازی »نظارت مدنی و اجتماعی جامعه« در سایه برپا داشتن »مقررات تعطیل شده خدا و قانونهای نقض شده اسلام«.
ناگفته پیداست که دست یافتن به این آرمانهای بلند، نیازمند صلاحیتهایی است که اصلاح طلبان واقعی باید از آن برخوردار باشند. همچنین طی این راه طولانی همواره مواجه با دشواریهای بسیار و آسیب پذیریهای بی شماری است که بدون توجه به آنها قافله اصلاحات هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید. اینها همه نکتههایی است که از نگاه نافذ استاد مغفول نمانده است و به آنها اشاره خواهد شد. ان شاء ا….
نشانههای اصلاح طلبان موفق
استاد مطهری، اصلاحات به این معنی را «کار پیامبرانه» و هدف تمام انبیاء و امامان دانسته و در عین حال این سؤال اساسی و سرنوشت ساز را مطرح میکند که «آیا هر فردی در هر شرایط روحی و اخلاقی و با هر نوع شخصیت معنوی موفق به برداشتن چنین گام پیامبرانهای میشود؟».
ایشان با استناد به حکمت ۱۰۷ نهج البلاغه[۱۵] به این پرسش پاسخ منفی میدهند و تأکید میکنند که فقط «کسی چنین توفیقی حاصل میکند که سه صفت بزرگ در او راه نیافته باشد: مصانعه، مضارعه، طمع». با این توضیح استاد، میتوان گفت که شرایط موفقیت اصلاح طلبان از دیدگاه حضرت علی uبه شرح زیر است:
۱. نداشتن مصانعه
مصانعه را به سازشکاری، یا ملاحظه کاری و یا معامله گری هم معنا کردهاند؛ ولی استاد معتقد است که »نه، همه اینها مصانعه هستند، ولی مصانعه بیش از اینها است« و تأکید میکند که »هنوز نتوانستهام یک معادل فارسی دقیق« برای آن پیدا کنم. ایشان تلاش میکند با ارائه مثالهایی از کاربرد این واژه در سخنان امام علی uمعنای روشن تری از آن ارائه کند و از جمله مصلحت سنجیها، »از آن نوع مصلحتهایی که سیاستمداران خود را با آنها تطبیق میدهند!«، ترویج برخوردهای »چاپلوسانه و تملق آمیز«، »رودربایستی در اجرای امر خدا داشتن« و »ملاحظه دوست و رفیق و فرزند و خویشاوند و مرید را در کارها دخالت دادن« را مصداق صفاتی میداند که با شعار اصلاح طلبی تناقض دارد. »ماست مالی« خطاهای خود و اطرافیان و »شیره مالی« بر سر مردم مصداق دیگری است که این شهید بزوگوار برای »مصانعه« ذکر میکند.
۲. نداشتن مضارعه
مضارعه یعنی مشابهت و به عقیدة استاد »آن کس که میخواهد جامعهای را اصلاح کند و تغییر دهد خودش نباید همرنگ همان مردم باشد و همان نقاط ضعف که در مردم هست در خودش وجود داشته باشد، کسی موفق به اصلاح نقاط ضعف میشود که خود از اینها مبرا باشد.« ایشان به عنوان نمونه، علی uرا مصداق یک اصلاح طلب واقعی میداند که فرمود: »به خدا سوگند من شما را به هیچ کاری فرمان ندادم مگر آنکه پیش از آن که فرمان دهم، خودم بکار بستم و از هیچ چیز شما را منع نکردم، مگر آنکه پیش از آن که شما را منع کنم، خودم از آن دوری کردم.«
۳. طماع نبودن
استاد طمع را »بردگی جاوید« انسان معنی کرده و معتقد است آنکه در بند خود خواهی، فزون طلبی و هواپرستی گرفتار است نمیتواند دیگران را از این مشکلات رها سازد. پس »حریت و آزادی معنوی شرط توفیق مصلح دینی است. همچنان که یک زبون ملاحظه کار توفیق اصلاح طلبی خدایی نمییابد، و همچنان که یک گرفتار بیمار موفق به مداوای جامعة خود نمیگردد، یک اسیر و بنده مطالع نفسانی نیز موفق نخواهد شد دیگران را از اسارتهای اجتماعی یا معنوی باز دارد.«
ایشان در جای دیگر میگوید: »اولین شرط اصلاح طلبی فارغ بودن از تعصبات افراطی نسبت به فرقة خاص، علیه فرقة دیگر است« و این را پیش شرط شناخت درست اجتماع و یافتن درمان دردهای آن میداند معیارهای فوق، شاخصهای خوبی برای ارزیابی همه کسانی است که داعیة اصلاح طلبی داشته و دارند و میتواند سرنوشت آینده ما را روشن تر کند.
نقش دین و روحانیت در اصلاحات
دین و فرهنگ خودی از منظر شهید مطهری اساسیترین نقش را در فرآیند اصلاحات دارد. شهید مطهری نخستین هدف کلی اصلاحات را این میداند که: »نشانههای محو شده
راه خدا را جز همان اصول واقعی اسلام نیست، بازگردانیم. یعنی بازگشت به اسلام نخستین و اسلام راستین. بدعتها را از میان بردن و سنتهای اصیل را جایگزین کردن. یعنی اصلاحی در فکرها و اندیشهها و تحولی در روحها و ضمیرها و قضاوتها در زمینه خود اسلام.« او این اصلاح فکری را مقدم بر آبادسازی شهرها، اصلاح روابط اجتماعی و تغییر نظامهای مدنی و اجتماعی میداند و معتقد است که »خودباختگی در برابر غرب« و »مجذوب یک سلسله نظریهها و اندیشههای بیگانه« شدن آفت یک جنبش اصلاحی و نقطه آغاز انحراف آن است.
او امتیاز اصلاح طلبی نظیر »سید جمال الدین اسدآبادی« و »اقبال لاهوری« را در اصول گرایی آنان میداند. »سید جمال« را به آن دلیل که »نه مجذوب تمدن غرب بود و نه مرعوب« میستود و از »اقبال« به این دلیل ستایش میکرد که »معتقد است که شرق اسلامی هویت واقعی خود را که هویت اسلامی است از دست داده است و باید آن را باز یابد«
استاد با اشاره به اینکه اساس نظریه اصلاحی »اقبال« را چیزی به نام »فلسفه خودی« تشکیل میدهد، تأکید میکند که »نخستین کار لازمی که مصلحان باید انجام دهند بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به خود واقعی، یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است و این است فلسفه خودی.«
از همین جاست که طرح »جدایی دین و سیاست (سکولاریسم)« را نقشة »عمال استعمار« دانسته و »سید جمال« را در شناخت این توطئة بزرگ پیشقدم میداند و میگوید: »اعلام همبستگی دین و سیاست و اعلام ضرورت شرعی آگاهی سیاسی برای فرد مسلمان و ضرورت دخالت او در سرنوشت سیاسی کشور خودش و جامعه اسلامی یکی از طرحهای سید برای چاره جویی دردهای موجود بود.«
و باز از همین جاست که نقص کار برخی اصلاح طلبان دلسوز را آن میداند که »با فرهنگ اسلامی عمیقاً آشنا نیست« و از بعضی دیگر از »دوستان« گله مند است که «مجذوب یک سلسله نظریهها و اندیشههای بیگانه میگردند و آگاهانه و یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب میدهند و عرضه مینمایند.« و فریاد برمی آورد که : »من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی به رهبران عظیم الشأن نهضت اسلامی … هشدار میدهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت میکنم که نفوذ و نشر اندیشههای بیگانه به نام اندیشة اسلامی و با مارک اسلامی، اعم از آن که روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید میکند.»
از نظر استاد مطهری »این صحیح نیست که یک فرد غیر وارد که اگر یک کتاب فقه و یا فلسفه را به دستش بدهند نمیداند از راست بگیرد یا از چپ، پیشنهاد رد یا طرد بدهد و دربارة اسلام و به نام آن بنویسد و تبلیغ کند.«
ایشان همین برداشت است که »نهضت اصلاحات« را ضروری میداند ولی اصرار دارد که: »این فرهنگ غنی و عظیم اسلامی است که میتواند و باید پشتوانه نهضت واقع شود و هم علمای اسلامی متخصص در این فرهنگ عظیم و آگاه به زمان هستند که میتوانند و هم باید نهضت را رهبری کنند.»
ایشان دربارة سرنوشت بزرگترین جنبش اصلاحی در قرن اخیر، یعنی حرکت امام خمینی(ره)، نیز معتقد است که: »انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به پیش برود، میباید باز هم روی دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست اصطلاح روشنفکران بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد، اسلام به کلی مسخ میشود زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامی، در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.[۱۶]
البته بر این نکته نیز پای میفشارد که خود این نهاد هم »آفت زده« است و باید آن را »اصلاح« و پاسخگوی نیاز زمانه کرد. از نظر او »روحانیون بزرگ ما باید به این نکته توجه کنند که بقا و دوام روحانیت و موجودیت اسلام به این است که زعمای دین ابتکار اصلاحات عمیقی که امروز ضروری تشخیص داده میشود را در دست بگیرند … امروز این ملت تشنة اصلاحات نابسامانی هاست و فردا تشنه تر خواهد شد … از طرفی مدعیان اصلاح طلبی که بسیاری از آنها علاقهای به دیانت ندارند زیادند و در کمین احساسات نو و بلند نسل امروزند. اگر اسلام و روحانیت به حاجتها و خواستهها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند به سوی آن قبلههای نو ظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید آیا اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟!.
تهدیدهای مهم اصلاحات
شهید مطهری پس از بررسی و مقایسه چندین نهضت اصلاح طلبانه هشدار میدهد که «نهضتها هم مانند همه پدیدههای دیگر ممکن است دچار آفت زدگی شوند» و این «وظیفه رهبری نهضت است که پیشگیری کند و اگر احیاناً آفت نفوذ کرد، با وسایلی که در اختیار دارد و یا باید در اختیار بگیرد آفت زدایی نماید». در غیر این صورت «آن نهضت عقیم و یا تبدیل به ضد خود خواهد شد.» برخی از مهمترین تهدیدهای بیرونی یا آسیب پذیریهای درونی برای هر جنبش اصلاحی از دیدگاه این استاد فرزانه عبارت است از:
۱. عقب نشینی از اصول
با تحلیلی که شهید مطهری از جایگاه و نقش دین در اصلاحات ارائه میکند، طبیعی است که «نفوذ اندیشههای بیگانه»، «خودباختگی در برابر غرب» و تن دادن به فکر استعماری «جدایی دین و سیاست»(سکولاریسم) را بزرگترین و نخستین آفت حرکتهای اصلاح طلبانه بداند. ایشان معتقدند: «اندیشههای بیگانه از دو طریق نفوذ میکنند: یکی از طریق دشمنان … و دیگر از طریق دوستان و پیروان مکتب» که «به علت ناآشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشههای بیگانه میگردند و آگاهانه و یا ناآگاهانه را رنگ میدهند.»
او یکی از توطئههای خطرناک دشمنان را تضعیف باورهای دینی مردم و وادار کردن آنان به عقب نشینی از ارزشها و اصول به نام مبارزه با تعصب و ترویج تساهل و بردباری میداند. استاد، مرحوم سیدجمال را به دلیل تشخیص دقیق این توطئه تحسین میکند و میگوید:
«سید به مسلمانان هشدار میداد که … غرب علی رغم اینکه با ماسک آزاد منشی، تعصب را نکوهش میکند، خود در دام تعصب، خصوصاً تعصب مذهبی علیه مسلمانان، سخت گرفتار است. سید، علی رغم اینکه فرنگی مآبانه متعصب را نکوهش میکنند، مدعی بود تعصب بد نیست. تعصب مانند هر چیز دیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد… تعصب به معنی تصلب و غیرت حمایت از معتقدات معقول و منطقی نه تنها بد نیست، بسیار مستحسن است.
سید میگفت: اروپائیان چون اعتقاد دینی مسلمانان را استوارترین پیون میان آنان میبینند، میکوشند تا با نام مخالفت با تعصب این پیوند را سست کنند.»
۲. افراط گرایی
از نظر استاد «تجددگرایی افراطی» آفت دیگری است که باید در نظر داشت. «پرهیز از افراط و تفریط و گرایش به اعتدال در هر کاری خالی از دشواری نیست» ولی چارهای جز تحمل این دشواری نیز وجود ندارد.
ایشان ضمن گلایه از «عوام زده »های «گذشته گرا»، به شدت از گروه دیگری نیز انتقاد میکند؛ از آنان که «به مسائل روز توجه دارند و درباره آینده میاندیشند» اما «متأسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه میگذارند و سلیقه روز را معیار قرار میدهند و به نام اجتهاد آزاد به جای آنکه اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار میدهند» و «به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن» دین، از ضروریات آن دست میشویند.
این همان دغدغه همیشگی استاد، یعنی جستجوی راه حلی برای مسألة هماهنگی احکام «اسلام و مقتضیات زمان» است و«که از طرفی در اثر جمود فکری و قشری مآبی» و «از طرف دیگر به نام انطباق اسلام با علم»، تفریط یا افراط صورت نپذیرد.
۳. رخنه فرصت طلبان
شهید مطهری با اشاره به تاریخ صدر اسلام و نیز تاریخ معاصر ایران میگوید: «هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی میکند، سنگینی اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است. اما هم اینکه به بار نشست … سر و کله افراد فرصت طلب پیدا میشود» و غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است که فاجعه به بار میآورد». به اعتقاد استاد: «نهضت را اصلاح طلب آغاز میکند نه فرصت طلب و همچنین آن را اصلاح طلب مؤمن به اهداف نهضت میتواند ادامه دهد نه فرصت طلب که در پی منافع خویش است.»
بنابراین ساده لوحی است اگر اصلاح طلبانی بخواهند در راه رسیدن به اهداف خود از کسانی استفاده کنند که نه تنها پیشینة روشنی ندارند، بلکه هم اکنون نیز بصراحت سخن از کنار نهادن دین و شعارهای اصلاحی آن میکنند.
۴. انحراف اصلاح طلبان
از نظر استاد این آفت «از نوع معنی است، از نوع تغییر جهت دادن اندیشهها» و «نیّتها» است. اگر اصلاح طلبان در جریان اقدامات خود اخلاص و قصد خدمتگزاری از دست دهند در حقیقت اصلاحات به ضد خود تبدیل شده است. همه میدانیم که «پاک نگه داشتن اندیهش و نیت در مراحل نفی و انکار که همه سرگرمیها درگیری با دشمن بیرونی است آسان تر است(اما) همین که نهضت به ثمر رسید و نوبت سازندگی و اثبات، که ضمناً پای تقسیم غنائم هم در میان است، برسد حفظ اخلاص بسی مشکل تر است» و این «سنت لایتغیر خداست که هر ملتی که از درون و از جنبه اخلاقی تغییر کند و عوض شود، خداوند متعال سرنوشت آنان را تغییر دهد.»
داستان غم انگیز دل بستن عناصر اصلی تاریخ صدر اسلام(خواص) به چرب و شیرین، دنیا و برقراری مسابقه در جمع آوری مال و تصاحب منصبها برای هیچ کس پنهان نیست و همگان میدانند که این آفت بزرگ چه فتنهها به پا کرده، چه آتشها برافروخت و چگونه اسلام را چون پوستین وارونه نمایش داد.
گذشته از آن، بسیاری از جنبشهای دیگر هم« در آغاز جنبه اصلاحی داشته و سرانجام از مسیر اصلاحی منحرف شدهاند.» برای مثال« قیام شعوبیه در آغاز ماهیت اصلاحی داشت، زیرا علیه تبعیض اموی بود … اما متأسفانه خود شعوبیه در همان مسیر انحرافی افتادند که علیه آن بپاخاسته بودند» و در نهایت » به بیراهه شعارهای نژاد پرستانه ایرانی« کشیده شدند.
- تمام عباراتی که از این پس با حروف متمایز و داخل گیومه نقل میشود ، از کتاب «نهضتهای اسلامی در صدسال اخیر » است که برای رعایت اختصار از ذکر شماره صفحات چشم پوشی میشود.
پانویس
- ↑ سخنرانی مورخ 28/1/79.
- ↑ همان.
- ↑ نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص 10.
- ↑ همان، ص 11.
- ↑ اصلاحات؛ راهبردها و خطرها،(سخنرانی رهبر معظم انقلاب، مورخ 19/4/79)، چاپ انتشارات سروش.
- ↑ همان، ص 34.
- ↑ همان، ص 35.
- ↑ از پیام امام خمینی به مناسبت اولین سالگرد شهادت استاد مطهری، 27/12/58.
- ↑ حسن علیزاده، فرهنگ خاص علوم سیاسی، ص 255.
- ↑ همان، 252.
- ↑ بحارالانوار، ج 44، ص 392.
- ↑ سخنرانی مورخ 28/1/79.
- ↑ سخنرانی مورخ 23/2/79.
- ↑ خ0طبه 131 نهجالبلاغه: اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا مناقسه فی سلطان و لاالتماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک.
- ↑ انما یقیم امر الله سبحانه من لایصانع و لایضارع و لایتبع المطامع.
- ↑ پیرامون انقلاب اسلامی، ص 184.







