ارتباط انسان با ملائکه
کلمات کلیدی: غیب، انسان، ملائکه، ارتباط، ملاصدرا، تمثّل، تحدیث.
محتویات
چکیده
در اندیشه دینی، جهان هستی به دو بخش شهود و غیب تقسیم میشود. یکی از مسائل اساسی، امکان ارتباط این دو بخش، به ویژه ارتباط انسان با عالم غیب است. از آنجا که یکی از مصادیق غیب ملائکه است، میتوان امکان ارتباط انسان (غیر پیامبران) با عالم غیب را ازطریق امکان ارتباط او با ملائکه جستجو و اثبات کرد؛ که ما در این مقاله به دنبال آن هستیم. دراین باره ادله عقلی بر امکان و ادله نقلی بر وقوع و درنتیجه بر امکان این ارتباط دلالت میکند. ازنظر عقلی، به دلیل نوع خلقت و بُعد روحی وجود انسان که مجرد و ملکوتی و هم سنخ ملائکه است، این ارتباط ممکن میشود. ازنظر نقلی نیز، آیات مربوط به مکالمه حضرت مریم، و ساره، همسر حضرت ابراهیم با ملائکه، و ... و روایات مربوط به تمثّل ملائکه در جنگ بدر و اُحد به صورت مؤمنان جنگجو، و روایات تحدیث ملائکه با حضرت زهرا و ائمه(علیهم السلام) و ... این مسئله را اثبات میکنند.
طرح مسئله
در اندیشه دینی، جهان هستی به دو بخش شهود و غیب تقسیم میشود. مقصود از عالم شهود، جهان و موجودات مادی است که با حواس پنج گانه قابل درک میباشند؛ و مقصود از جهان غیب، آن بخش از جهان و موجوداتی است که با حواس پنج گانه قابل درک نیستند.
امکان ارتباط این دو بخش از جهان و موجودات آن، همیشه مورد توجه انسان بوده است. مسئله مورد بحث ما در این مقاله، امکان این ارتباط ازطریق ارتباط با ملائکه، برای انسانهای غیر پیامبر است.
در اندیشه شیعه، این مسئله نسبت به امامان معصوم(علیهم السلام) ویژگی خاصی پیدا میکند؛ چراکه به اعتقاد ایشان جانشین پیامبر| نیز مانند او از دانش فرابشری برخوردار است؛ با این تفاوت که پیامبر| ازطریق وحی اصطلاحی از این دانش برخوردار میشود؛ ولی جانشینان او به غیر از طریق آموزش پیامبر و امام قبلی، از منابع دیگر ازجمله تحدیث ملائکه با آنان نیز از این علم برخوردار میشوند.
عدهای بر این باورند که چون انسان، موجودی مادی است و با خداوند و عالم غیب سنخیتی ندارد، ارتباط او با عالم غیب امکان ندارد. [۱] اما عدهای دیگر بر این باورند که با توجه دقیق تر به وجود انسان و ویژگیهای روحانی و تواناییهای وی، ارتباط او با عالم غیب و ملائکه ممکن بوده، [۲] منابع دینی نیز بر امکان و تحقق تاریخی این امر دلالت میکنند. [۳]
غیب مصادیق مختلفی دارد که یکی از آنها ملائکه است. بنابراین، ازطریق اثبات امکان ارتباط انسان با ملائکه، امکان ارتباط او با عالم غیب نیز ثابت میشود؛ که ما در این مقاله درصدد بررسی ادله عقلی و متون نقلی مربوط به آن هستیم.
با توجه به اینکه بحث ما مربوط به امکان ارتباط انسان با جهان غیب ازطریق ملائکه میباشد، قبل از ورود در مقام بیان ادله، نیازمند بحث از ماهیت انسان و ملک میباشیم:
ماهیت انسان
از دیدگاه دین، انسان، دارای دو بعد میباشد:
۱. بعد مادی، که از نطفه آغاز وبا مرگ به پایان میرسد.[۴]
۲. بعد معنوی، که گاهی از آن با کلماتی از قبیل روح [۵]و ... یاد میشود. این بعد از انسان ازبین رفتنی نیست؛ بلکه با مرگ از بدن جدا شده و به جایگاه اصلی خود بازمی گردد. [۶] و چون حقیقت انسان را همین بعد تشکیل میدهد، قرآن از هنگام جدا شدن آن از جسم، تعبیر به «توفّی» میکند؛[۷] توفّی در لغت به معنای دریافت کامل است: «و توفاه هو منه و استوفاه، لم یدع منه شیئاً؛ ... و توفّیت المال منه و استوفیته، اذا اخذته کلّه». [۸]
امکان ارتباط انسان با ملائکه
با توجه به ماهیت دو بعدی انسان، او میتواند هم با عالم ماده و هم با عالم ملکوت ارتباط داشته باشد. [۹]<br/
باید توجه داشت که معنای این امر الزاماً امکان ارتباط برای همۀ انسانها نیست؛ بلکه این امکان برای انسانهایی است که با تلاش اختیاری، موجب تکامل روح خود شده، زمینۀ ارتباط با ملائکه را فراهم نمایند.
امکان ارتباط انسان با موجودات غیبی
با توجه به نکته پیش گفته درباره ماهیت انسان، او ذاتاً استعداد ارتباط با موجودات غیبی ازجمله ملائکه و شیطان، و تأثیرپذیری از آنها را دارد.
کیفیت ارتباط انسان با موجودات غیبی از دیدگاه ملاصدرا
راه اول: اصول عقلی
ملاصدرا امکان و کیفیت ارتباط و تأثیرپذیری انسان از موجودات غیبی از قبیل ملائکه و شیطان را براساس اصولی به این شرح بیان میکند:
اصل اول: تقابل صفات خداوند
او این اصل را طی چند نکته زیر بیان میکند:
۱. خداوند متعال دارای صفات متقابل همچون «هادی» و «مضلّ» است؛
۲. در نتیجه این تقابل، مخلوقات نیز دارای صفات متقابل میباشند؛ چون مخلوق و معلول او هستند. به عنوان مثال، برخی خیر و برخی شرّ، برخی نور و برخی ظلمت هستند.
۳. این تقابل صفات در حضرت حق، موجب دوگانگی در خداوند نمیشود. ملاصدرا برای دفع این شبهه چنین میگوید:
خداوند خیر محض است و بالذات غیر از خیر، چیزی از او صادر نمیشود؛ و خود نیز فرموده است: «إن رحمتی سبقَتْ غضبی»، (۱) ازاین رو، اگر امکان، شرّ و ظلمتی هست، بالذات و اصاله از او نیست؛ و این امور درواقع، به محدودیتهای مخلوقات باز میگردد. به عبارت دیگر، فاعلیت خداوند، تامّ است و نقص در قابلیت قوابل و مخلوقات است. [۱۰]
با توجه به این سه مقدمه، سه نوع مخلوق برای خالق یکتا متصور است:
۱. مخلوقی که از نور است؛ که همان ملائکه میباشند.
۲. مخلوقی که از نار است؛ که همان شیاطین میباشند.
۳. مخلوقی که مرکب از نور و نار است؛ یعنی هم قابلیت نور شدن را دارد و هم قابلیت نار شدن را. این مخلوق، انسان است.
درواقع، این سه دسته، تجلی صفات حضرت حق اند که ملائکه تجلی صفات رحمت، و شیاطین تجلی صفات غضب خداوند هستند؛ و انسان که موجودی جامع است، هم قابلیت تجلّی رحمت الهی و هم قابلیت تجلّی غضب الهی را دارد.
اصل دوم: مبادی افعال اختیاری
در نگاه ملاصدرا مبادی افعال اختیاری (اعم از افعال نیکو و زشت، طاعت و معصیت) چهار چیز است:
۱. تصور امر مقدور و تصدیق فائده آن؛
۲. علاقه و شوق؛
۳. عزم و اراده که عبارت است از تصمیم به انجام امر مورد اشتیاق؛ و مبدأ آن دو قوه نفسانی است که دارای دو شاخه اراده و کراهت است؛
۴. قوه محرّکه که وظیفه آن، تحریک عضلات و انقباض و انبساط اعصاب است.
انسان دارای دو نوع قوه علمی و دو نوع قوه عملی متقابل به شرح زیر است، که مبادی فوق با تأثر از آن قوا، موجب قابلیت سعادت و شقاوت در او میشوند:
قوه علمی
۱. قوه عاقله، که در اصلِ فطرت همانند ملک است؛
۲. قوه وهمیه، که در اصلِ فطرت همانند شیطان است.
قوه عملی
۱. قوه شهوت، که همانندی با چهارپایان دارد و کارش لذت جویی است؛
۲. قوه غضب، که همانندی با درندگان دارد و کارش انتقام جویی است.
کارکرد جنود: چنان که گفتیم، هریک از قوای علمی و عملی انسان، لشکریان نامحدودی دارند که همه، مخلوق خدایند و وظیفه آنها خدمت به انسان در راستای اطاعت از عقل و پرهیز از پیروی وَهم و پرستش شیطان است. از استناد ملاصدرا [۱۱] به آیه «وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إ لَّا هُوَ ...» [۱۲] معلوم میشود که کارکرد لشکریان خداوند، تنها در مسیر خیر است.
اصل سوم: مبدأ افعال اختیاری
ملاصدرا این اصل را با توجه به چند نکته بیان میکند:
۱. قلب انسان، همچون آینه، صورتها و نقشهای گوناگونی را پذیراست؛
۲. مبدأ این صورتها، حواس ظاهری و گاهی حواس باطنی است؛
۳. قلب حقیقی انسان که همان روح است، به سبب پدید آمدن ادراکات گوناگون، دائماً در حال دگرگونی است.
با توجه به این نکات، ملاصدرا چنین نتیجه میگیرد که مبدأ اساسی و محوری در انجام افعال اختیاری، مبادی بینشی و شناختی است. [۱۳]
اصل چهارم: کارکرد ملائکه و شیطان
او در این اصل میگوید که کارکرد ملائکه دعوت به خیر و سعادت، و کارکرد شیطان دعوت به شر و شقاوت است. [۱۴]
اصل پنجم: لشکر ملک و شیطان
او این اصل را چنین توضیح میدهد:
خداوند برای عقل، لشکریانی آفریده است تا مطیع و یاور عقل در پیمایش سفر به سوی خدا و جهان ابدی باشند. این لشکریانِ عقل دو گروه بوده، که هردوی آنها به طور فطری مسخّر و تابع و خادم عقل میباشند:
گروهی که با چشم دیده و با حواسّ ظاهری درک میشوند و هرگز از فرمان عقل تمرّد و تخلّف نمیکنند؛ که همان اعضا و جوارح بدن انسان است.
گروهی که نه با چشم دیده و نه با حواسّ ظاهری درک میشوند؛ که همان قوا و مشاعر انسان است. گرچه این گروه نیز از فرمان عقل تمرّد و تخلّف نمیکنند، اما تحت تأثیر قوه وهم، اغواءات و مغالطات شیطان را میپذیرند و در معقولات به معارضه با عقل درمی آیند. از این جهت، این گروه محتاج عنایت حضرت حق میباشند تا بر قوه وهم غلبه نمایند.[۱۵]
اصل ششم: خواطر محمود و خواطر مذموم
او این اصل را چنین توضیح میدهد:
خواطر انسان که در قلب او اثر گذاشته، ایجاد رغبت و رهبت میکنند، به دو دسته تقسیم میشوند: خواطر محمود که انسان را به سوی خیر فرامی خوانند و به آن «الهام» گفته میشود؛ و خواطر مذموم که انسان را به سوی شرّ فرامی خوانند و به آن «وسواس» گفته میشود.
علت و سبب خواطر محمود، «ملائکه» و علت و سبب خواطر مذموم، «شیطان» نامیده میشود. همچنین، به آنچه که زمینه قبول الهام ملک را برای قلب فراهم میکند، «توفیق»، و آنچه که زمینه قبول وسوسه شیطان را فراهم میکند، «اغواء» یا «خذلان» گفته میشود. [۱۶]
اصل هفتم: آمادگی قلب برای پذیرش آثار
او این اصل را چنین توضیح میدهد:
۱. قلب انسان، آینه سان، قابلیت پذیرش آثار ملکی و شیطانی را به طور مساوی دارد؛
۲. ترجیح پذیرش آثار ملکی و شیطانی، نیازمند مرجّح و سببی است؛ یعنی برای خروج از حالت استواء، به سبب زائد و خارج از ذات نیازمند است؛
۳. مرجّح آثار شیطانی، قوه وهمیه است که منشأ برای قوای عملی شهوت و غضب میباشد. درواقع قلب انسان، به واسطه اوهام کاذبه و خیالات فاسده، شیطان را بر خود مسلط کرده، از شهوت و غضب پیروی مینماید. که در این صورت، قلب وی چراگاه شیطان میشود؛
۴. مرجّح آثار ملکی نیز قوه عقلیه است که به وسیله برهان یقینی با شهوت و غضب مقابله کرده، اوهام کاذبه و خیالات فاسده را از قلب انسان دور میکند.
در این صورت، نفس به اخلاق ملائکه متخلق میشود و معارف الهی را به دست میآورد و از سنت انبیا و اولیا پیروی کرده، از دنیا و لذائذ آن دور میشود؛ و در این حالت، قلب وی مهبط و زیارتگاه ملائکه میشود. [۱۷]
اصل هشتم: چگونگی ورود آثار در قلب انسان
ملاصدرا بر این اعتقاد است که الهامات ملَکی و وسوسههای شیطانی به چهار گونه وارد قلب انسان میشود:
۱. هوا و شهوت، که ازجانب چپ قلب صادر میشود؛ در مقابل علم و یقین که در جانب راست قلب حاصل میشود؛
۲. صور ذهنی، که از عالم خارج (عالم کبیر) حاصل میشود و مانند عالم صغیر است.
این صور حاصله از آفاق و عالم کبیر، همچون برزخی بین الهام و وسوسه است؛ به این بیان که اگر به آیات آفاق و انفس، با نگاه غفلت آمیز و اعراض گونه نگریسته شود، بهرهای جز شبهه و وسواس در قوه واهمه و متخیله ندارد؛ و در این صورت، در لشکر شیاطین باقی میماند. همان گونه که خداوند در آیه شریفه میفرماید: «وَکَأ یِّنْ مِنْ آیَه فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأ رْض یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْر ضُونَ؛ و چه بسیار نشانه (از خدا) در آسمانها و زمین است که بر آن میگذرند، درحالی که آنان از آن روی گردانند». [۱۸]
در برخی روایات در ذیل آیه «إ نَّ فِی خَلْق السَّمَاوَاتِ وَالْأ رْض وَاخْتِلَافِ اللَّیْل وَالنَّهَار لَآیَاتٍ لِأ ولِی الْأ لْبَابِ»، (آل عمران / ۱۹۰) نیز آمده است که: «ویل لمن تلی هذه الآیه ثم مسح بها سبلته»؛ [۱۹]وای بر کسی که این آیه را تلاوت کند و از آن به راحتی بگذرد (در آن تأمل و تدبر نکند)».
و اگر با نگاه تدبّر و تأمل، در نظم و اِحکام آیات نگریسته شود، شکوک و اوهام، برطرف شده، معرفت یقینی در قوه عاقله در جایگاه یمین قلب مستقر میگردد. در این صورت، از لشکر شیاطین خارج شده، به لشکر ملائک میپیوندد.
۳. پیروی از اهل جحود و انکار و مشبّهه و کفّار؛ پس هرکس که مسیر ضلال و گمراهی را بپیماید، به منزله شیطان و از حزب اوست؛ و هرکس که مسیر هدایت را بپیماید، به منزله ملائکه و از حزب ایشان است.
۴. چهارمین گونه نفوذ و تأثیر، در جهت تعیین اهداف است؛ به گونهای که اگر انسان توجه خود را به سوی ملائک کند، با آنها محشور شده، از آنها کسب فیض و نورانیت میکند. و اگر توجه خود را به سوی شیطان کند، با آنها محشور شده، از آنها کسب ظلمات و حیله و مکر و خدعه مینماید. [۲۰]
نتیجه کلی اصول بیان شده، این است که: انسان ازنظر ذات و خلقت، قابلیت ارتباط با ملائکه را دارد؛ همان گونه که قابلیت ارتباط با شیطان را به طور مساوی داشته، ترجیح هریک از طرفین این قابلیت و اینکه با کدام یک ارتباط برقرار کند، به انتخاب او بستگی دارد؛ پس اگر با کمک جنود علم و حکمت، به انتخاب صحیح رسید، قلب او جایگاه ملائکه و محل ارتباط با او میشود. [۲۱]
راه دوم: عوالم سه گانه انسان
ملاصدرا امکان عقلی ارتباط انسان با جهان غیب را به شیوه دیگری نیز تبیین نموده است و آن اینکه:
انسان دارای درجات و مقامات مختلف و متفاوتی است که بعضی از آنها حسی و مربوط به عالم محسوسات، و برخی خیالی و در صحنه خیال، و بعضی دیگر فکری و تعقلی و مربوط به عالم فکر و اندیشه و ادراکات عقلی است؛ و بعضی دیگر شهودی و مربوط به عالم شهود و عیان است. و این درجات و مراتب نامبرده، در ازای عوالمی است که طبق ترتیب و نظام عالم وجود، قرار گرفته است.[۲۲]
نخستین منازل نفس انسانی، درجه محسوسات و سیر در عالم اجرام و اجسام و مادیات است. و مادام که انسان در این منزل جسمانی است، حکم او مانند حکم کِرمی است که در داخل زمین میخزد یا مانند پروانهای است که در هوا پرواز میکند؛ زیرا درجه و مرتبه پروانه از درجه و مرتبه احساس بالاتر نرفته، حتی دارای مرتبه تخیل و نیروی خیال، و قادر بر حفظ و نگهداری صورت خیالی نیست؛ زیرا اگر چنین بود، پس از احساس سوختن از شعله شمع یا هر آتش دیگری، مجدداً خود را به طرف آن شعله و آتش سوق نمیداد؛ چراکه در نخستین مرتبه، سوختن را احساس کرده بود. [۲۳]
بعد از درجه احساس، درجه خیال و تخیلات و ادراکات خیالی است؛ و مادام که انسان در این درجه و مرتبه است، حکم او حکم پرندگان و سایر حیوانات بی شعور و فاقد ادراک عقلی است؛ زیرا این حیوانات هرگاه در یک مکانی به وسیله چوب یا هر چیز دیگری مضروب یا مجروح شوند، بی درنگ از آن مکان فرار میکنند و دیگر به آنجا بازگشت نمیکنند؛ زیرا آنها به منزل و مرتبه دوم یعنی قدرت حفظ و نگهداری صور خیالی اشیا بعد از غایب شدن آنها از حواس پنج گانه رسیدهاند.
پس مادام که انسان در این مقام و منزلت باشد، هنوز حیوانی فاقد اداراک و شعور است؛ و نهایت حد او در این مرتبه این است که از آن چیزی که یک مرتبه آزار و اذیت شده، فرار کند و تا زمانی که از چیزی متأذی و متأثر نشده، نمیداند که آیا آن چیز ازجمله چیزهایی است که باید از آن فرار کند یا خیر.[۲۴]
بعد از این مرتبه، درجه و مرتبه موهومات است؛ و انسان در این منزل و مرتبه، حیوانی است کامل در حیوانیت؛ مانند اسب که در درجه حیوانیت و توجه به پارهای از موهومات، مرتبه کاملی دارد؛ زیرا اسب همواره از شیر میترسد و هر لحظه که او را از دور ببیند، فوراً وحشت زده شده، از آنجا فرار میکند؛ هرچند که تا به حال ازطرف شیر به او آسیبی نرسیده باشد. [۲۵]
انسان بعد از طی مراتب مذکور، به مرتبه انسانیت ارتقا مییابد؛ یعنی اموری را ادراک میکند که در حس و خیال و وهم نمیگنجد؛ و از امور آینده که هنوز به وقوع نپیوسته نیز میترسد و مراقب آنهاست و ترس و نگرانی او منحصر در امور حاضر یا زودرس نیست؛ بلکه اموری که از حس و وهم و خیال غایب و پوشیدهاند، امور کلی و عقلی را نیز ادراک میکنند. پس مقام و منزلت هر انسانی در بلندی و پستی، به قدر و مقام و مرتبه ادراک اوست.
و این حقیقت یعنی حقیقت انسانیت، همان روح منسوب به خدای متعال است که در آیه شریفه «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی؛ و از روح خود در او دمیدم» [۲۶] به آن تصریح شده است. انسان در این مقام، به گونهای است که درهای ملکوت در همین عالم به روی او باز میشود و درنتیجه، ارواح مجرد و صور عقلیه را با دیده ملکوت مشاهده میکند. (همان)
اکنون، انسانی که ازجهت مبادی ادراکات سه گانه یعنی قوه احساس، قوه تخیل و قوه تعقل به سرحد کمال رسیده است، جوهر ذات او از این عوالم سه گانه تشکیل شده، دارای سه عالم است. و از آنجا که هر صورتی از صور ادراکیه، خود قسم خاصی از وجود است؛ و اینکه برای هریک از این صور، قوه و استعداد و نیز مرتبه تمام و کمالی است، بنابراین، هریک از این عوالم نیز دارای مرتبه کمالی خواهند بود. [۲۷]
بنابراین، کمال تعقّل در انسان، اتصال او به ملأ اعلی و مشاهده ملائکه است. و کمال قوه تخیل در انسان، او را به مرتبه مشاهده اشباح و صور مثالیه و دریافت امور غیبی و اخبار جزئی از آنان، و اطلاع یافتن از حوادث گذشته و آینده میرساند. و کمال قوه حاسّه موجب شدت تأثیر او در اجسام، براساس وضع مابین حس و آنها میشود؛ زیرا قوه حس، مساوی با قوه تحریکی است که موجب انفعال و تأثر مواد و خضوع و خشوع اجرام و اطاعت و انقیاد قوای نهفته در بدن میشود. [۲۸]
البته کمتر انسانی است که کلیه قوای سه گانه در او جمع گردد. و هرکسی که به مقام جامعیت این مراتب برسد، او انسان کامل و دارای مقام خلافت الهی و استحقاق ریاست بر خلق را خواهد داشت. چنین انسانی که قوای سه گانه او در حد اعلاست، دو خصلت را به دست میآورد: یکی اینکه قلب او صفا و نورانیت پیدا میکند و بدون تعلیم بشری بر علومی احاطه مییابد که دیگران از درک آن عاجزند؛ دیگر اینکه در حال بیداری میتواند عالم غیب را مشاهده کند؛ فرشته وحی را ببیند؛ و کلام الهی را بشنود. [۲۹]
فهرست منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه، شریف رضی، محمد بن حسین، ۱۳۸۶، ترجمه محمد دشتی، بی جا، تشیع.
ابن حنبل، احمد، بی تا، مسند احمد، بیروت، دار صادر.
ابن شهر آشوب، ۱۳۷۶، مناقب آل ابی طالب، نجف اشرف، المکتبه الحیدریه.
ابن منظور، محمد، بی تا، لسان العرب، بیروت، دار الفکر.
ابن هشام، محمد بن عبدالملک، بی تا، السیره النبویه، قم، مکتبه المصطفی.
بحرانی، سید هاشم، ۱۴۱۴ ق، مدینه المعاجز، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه.
۱۴۱۷ ق، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، مؤسسه بعثت.
بخاری، محمد بن اسماعیل، ۱۴۰۱ ق، صحیح البخاری، بیروت، دار الفکر.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، بی تا، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار الکتاب العربی.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، ۱۴۰۳ ق، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
رازی، ابوحاتم، ۱۳۹۷، اعلام النبوه، تهران، انجمن فلسفه ایران.
رازی، فخرالدین محمد بن عمر، ۱۴۱۱ ق، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار الکتب العلمیه.
سیوطی، جلال الدین، ۱۴۱۴ ق، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دار الفکر.
شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، ۱۳۹۵، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفه.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، ۱۳۴۶، الشواهد الربوبیه، تصحیح: سیدجلال الدین آشتیانی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد.
۱۳۶۳، مفاتیح الغیب، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، ۱۳۸۱، المبدأ و المعاد، تصحیح و تحقیق: محمد ذبیحی، و جعفر شاه نظری، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
۱۴۱۹ ق، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.
۱۹۸۱ م، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
صفّار قمی، محمد بن حسن، ۱۴۰۴ ق، بصائر الدرجات، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
طباطبایی، سید محمدحسین، ۱۳۶۲، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
طبرسی، احمد بن علی، ۱۴۰۳ ق، الاحتجاج، بی جا، نشر المرتضی.
طبرسی، فضل بن حسن، ۱۴۰۸ ق، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه.
طبری، محمد بن جریر، ۱۴۲۰ ق، جامع البیان فی تأویل القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه.
طوسی، محمد بن حسن، ۱۴۰۹ ق، التبیان فی تفسیر القرآن، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
طوسی، محمد بن حسن، ۱۴۱۴ ق، الأمالی، قم، مؤسسه البعثه.
عروسی حویزی، ابن جمعه، ۱۴۱۲ ق، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان.
عیاشی، محمد بن مسعود، بی تا، تفسیر العیاشی، تهران، المکتبه العلمیه الإسلامیه.
فیض کاشانی، مولی محسن، ۱۳۵۸، علم الیقین فی اصول الدین، قم، بیدار.
۱۴۱۶ ق، کتاب الصافی فی تفسیر القرآن، تهران، مکتبه الصدر.
قُشَیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، بی تا، صحیح مسلم، بیروت، دار الفکر.
قمی، شاذان بن جبرئیل، ۱۴۲۳ ق، الروضه فی فضائل أمیرالمؤمنین، بی جا، بی نا.
قمی، علی بن ابراهیم، ۱۴۰۴ ق، تفسیر القمی، قم، مؤسسه دار الکتاب للطباعه و النشر.
قمی، محمد بن احمد، ۱۴۰۷ ق، مأه منقبه، قم، مدرسه الامام المهدی.
قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، ۱۴۲۷ ق، عیون اخبار الرضا، قم، منشورات ذوی القربی.
کلینی، محمد بن یعقوب، ۱۳۸۸ ق، اصول کافی، تهران، المکتبه الاسلامیه.
مجلسی، محمدباقر، ۱۴۰۳ ق، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الاطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
مصلح، جواد، ۱۳۶۶، ترجمه و تفسیر الشواهد الربوبیه، تهران، سروش.
معرفت، محمدهادی، ۱۴۱۵ ق، التمهید فی علوم القرآن، قم، موسسه انتشارات اسلامی.
مفید، محمد بن نعمان، ۱۴۰۲ ق، الاختصاص، قم، مکتبه الزهراء.
۱۴۱۳ ق، اوائل المقالات، (مصنفات الشیخ المفید)، بی جا، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.
مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۶۵، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
سید محمد مرتضوی: استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد.
حسن شکراللهی: دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد.
فصلنامه علمی ـ پژوهشی اندیشه نوین دینی 34.
پانویس
- ↑ (به نقل از: شهرستانی، 1395: 2 / 251؛ رازی، 1397: 3؛ معرفت، 1415: 1 / 32).
- ↑ (صدرالدین شیرازی، 1363: 155 ـ 151).
- ↑ (مفید، 1414: 288).
- ↑ (انسان / 2؛ مؤمنون / 14).
- ↑ (حجر / 29؛ شمس / 11 ـ 8) .
- ↑ (فجر / 27).
- ↑ (سجده / 11).
- ↑ (ابن منظور، بی تا: 15 / 400).
- ↑ (معرفت، 1415: 1 / 33).
- ↑ (صدرالدین شیرازی، 1419: 6 / 233).
- ↑ (همان: 6 / 234).
- ↑ (مدثر / 31).
- ↑ (همان: 236 ـ 235).
- ↑ (همان: 236 ـ 239).
- ↑ (همان: 240 ـ 239).
- ↑ (همان: 242 ـ 241).
- ↑ (همان: 244 ـ 243).
- ↑ (یوسف / 105).
- ↑ (سیوطی، 1414: 2 / 409؛ بحرانی، 1417: 2 / 144) .
- ↑ (صدرالدین شیرازی، 1419: 6 / 247 ـ 245).
- ↑ (همان: 249 ـ 232؛ همو، 1981: 7 / 28 ـ 24).
- ↑ (همو، 1346: 337؛ همو، 1381: 2 / 811 ؛ فیض کاشانی، 1358: 1 / 276 ـ 275؛ مصلح، 1366: 466).
- ↑ (صدرالدین شیرازی، 1346: 337).
- ↑ (همان: 338).
- ↑ (همان).
- ↑ (ص / 72).
- ↑ (همان: 341).
- ↑ (همان).
- ↑ (همان: 343 ـ 341).







