کتابخانه:آیین همسرداری

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از آیین همسرداری)
پرش به: ناوبری، جستجو
آيين همسرداري
مشخصات کتاب
Ain hamsar dari-amini.jpg
نویسنده ابراهیم امینی
زبان فارسی
ناشر حوزه علمیه قم دفتر تبلیغات اسلامی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۷۸
شابک ۹۶۴-۴۲۴-۷۰۹

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم هر پسر و دختری که به سن رشد و بلوغ می‌رسند بزرگترین‌آرزویشان اینست که ازدواج کنند،با تاسیس زندگی مشترک زناشویی،استقلال و آزادی بیشتری بدست آورند،یار و مونس مهربان و محرم رازی‌داشته باشند.آغاز زندگی سعادتمندانه خویش را از زمان ازدواج حساب‌می‌کنند و برایش جشن می‌گیرند.زن برای مرد آفریده شده و مرد برای زن،و مانند مغناطیسی یکدیگر را جذب می‌کنند.زناشویی و تاسیس زندگی‌مشترک خانوادگی یک خواسته طبیعی است که غرائزش در وجود انسانهانهاده شده است.و این خود یکی از نعمتهای بزرگ الهی است.راستی به‌غیر از کانون گرم خانوادگی کجا را سراغ دارید که برای جوانان پناهگاه‌مطمئنی باشد؟علاقه به خانواده است که جوانان را از افکار پراکنده واضطرابهای درونی نجات می‌دهد.در آنجاست که می‌توانند یار و مونس‌با وفا و مهربانی پیدا کنند که در شدائد و گرفتاریها یار و غمگسارشان‌باشد.پیمان مقدس زناشویی رشته‌ای است آسمانی که دلها را بهم پیوندمی‌زند،دلهای پریشان را آرامش می‌دهد افکار پراکنده را به یک هدف متوجه می‌سازد.خانه،جایگاه عشق و محبت،کانون انس و مودت وبهترین آسایشگاه است.
خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت‌بزرگ یاد کرده‌می‌فرماید:
یکی از آیات خدا اینست که از خود شما برایتان همسران آفرید تابا آنها انس بگیرید و آرامش خاطر پیدا کنید،و در میانتان دوستی ومهربانی افکند.و در این موضوع برای اندیشمندان آیات و نشانه‌هایی‌است. [۱]
پیغمبر اسلام فرمود:مردی که زن نداشته باشد مسکین و بیچاره‌است،گر چه ثروتمند باشد. و زنی که شوهر نداشته باشد مسکین و بیچاره‌است گر چه ثروتمند باشد. [۲]
حضرت صادق علیه السلام از مردی پرسید:همسر داری؟عرض‌کرد:نه.فرمود:
دوست ندارم یک شب بی‌همسر بمانم گر چه مالک تمام دنیا باشم. [۳]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:بنائی در اسلام پایه گذاری‌نشده که نزد خدا محبوبتر و عزیزتر از ازدواج باشد. [۴]
آری خدای مهربان یک چنین نعمت گرانبهایی را به بشر عطا کرده‌است لیکن افسوس و صد افسوس که از این نعمت‌بزرگ قدردانی نمی‌کند و چه بسا،بواسطه نادانی و خودخواهی، همین کانون مهر و مودت‌را به صورت یک زندان تاریک بلکه جهنم سوزانی تبدیل می‌سازد. در اثرجهالت و نادانی بشر است که محیط نورانی و با صفای خانواده به صورت‌زندان دردناکی تبدیل می‌شود که اعضاء خانواده ناچارند تا آخر عمر در آن‌زندان تاریک بسر برند یا پیمان مقدس زناشویی را متلاشی سازند.
آری اگر زن و شوهر به وظیفه خویش آشنا باشند و عمل کنندمحیط خانه مانند بهشت‌برین با صفا و نورانی می‌گردد.و اگر اختلاف وکشمکشهای خانوادگی به میان آمد محیط خانه به صورت یک زندان‌حقیقی تبدیل خواهد شد.
اختلافات خانوادگی علل و عوامل مختلفی دارد.از قبیل عوامل‌اقتصادی،تربیت‌خانوادگی زن یا شوهر،محیط زندگی،دخالتهای بیجای‌پدر و مادر زن و شوهر یا سایر بستگان آنها.و دهها چیز دیگر.
لیکن به عقیده نگارنده،مهمترین عامل ناسازگاری و اختلافات‌داخلی،آشنا نبودن زن و شوهر به وظائف زناشویی و عدم آمادگی برای‌زندگی مشترک خانوادگی است،برای تصدی هر مقام و انجام هر کاری،تخصص و آمادگی یک شرط اساسی محسوب می‌شود.و کسی که‌اطلاعات کافی و آمادگی قبلی نداشته باشد نمی‌تواند کاری را بخوبی‌انجام دهد.بهمین جهت،برای تصدی هر مقامی کلاسهای کارآموزی‌تاسیس می‌شود.
برای ازدواج و تاسیس زندگی مشترک خانوادگی نیز تخصص وآمادگی و اطلاعات کافی لازم است.پسر باید از طرز تفکر همسرش وخواسته‌های درونی او و مشکلات زناشوئی و راه علاج آنها و آداب معاشرت اطلاعات کافی داشته باشد.باید توجه داشته باشد که زن گرفتن‌به معنای جنس خریدن یا کلفت گرفتن نیست،بلکه به معنای پیمان وفا وصداقت و محبت و همکاری و شرکت در زندگی مشترک خانوادگی است.
زن نیز باید به طرز تفکر شوهرش و خواسته‌های درونی او توجه‌داشته باشد و بداند که شوهر کردن به معنای نوکر گرفتن و تامین بدون قیدو شرط خواسته‌ها و آرزوهای درونی نیست. بلکه پیمان همکاری وتشریک مساعی است.و برای رسیدن به این هدف مقدس،گذشت وفداکاری و همکاری و تفاهم لازم است.
با اینکه سرنوشت پسر و دختر با ازدواج روشن می‌شود واطلاعات لازم و آمادگی اخلاقی برایش ضروری است متاسفانه اجتماع مانسبت‌به این موضوع حیاتی غفلت دارد.
نسبت‌به جهاز و مهر و زیبائی و شخصیت پدر و مادر کاملا عنایت‌دارند.لیکن آمادگی برای زنداری و شوهرداری و تاسیس زندگی مشترک‌خانوادگی را اصلا شرط نمی‌دانند.
دختر را به خانه بخت می‌فرستند با اینکه شوهرداری و کدبانوگری‌را نیاموخته است.پسر را زن می‌دهند با اینکه از زنداری و سرپرستی‌خانواده اطلاع ندارد.
دو نوجوان بی‌اطلاع و کم تجربه وارد زندگی نوین می‌شوند.بدین‌جهت صدها مشکل بوجود می‌آید.اختلافات و ناسازگاریها و قهر ودعواها شروع می‌شود.دخالت پدر و مادرها هم چون از روی عقل و تدبیرنیست،نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه اختلافات را عمیق‌تر وریشه‌دارتر می‌سازد.دوران اول ازدواج یک دوران پر آشوب و بحرانی است.بسیاری از زندگیها در همین دوران بواسطه طلاق متلاشی می‌گردد.
بعضی از آنها هم با حفظ ازدواج،تا آخر عمر به کشمکش و زورآزمایی‌ادامه می‌دهند و عذاب در این زندان اختیاری را بر طلاق مقدم می‌دارند.
بعضی از خانواده‌ها هم پس از مدتی،کوتاه یا دراز،با اخلاق و رفتاریکدیگر آشنا می‌شوند و آسایش و آرامش نسبی پیدا می‌کنند.
ای کاش برای پسران و دخترانی که در صدد ازدواج بودندکلاسهایی به عنوان آموزش ازدواج تاسیس می‌شد و بعد از اینکه یک‌دوره راهنمایی می‌دیدند و برای زندگی مشترک خانوادگی آماده می‌شدند وبرگ صلاحیت‌برایشان صادر می‌شد اقدام به ازدواج می‌کردند. (به امیدآنروز انشاء اله) .
نگارنده چون بدین نیاز اجتماعی توجه داشته و ضرورت آن رااحساس نموده کتاب حاضر را نگاشته است.در این کتاب مشکلات‌زناشویی مورد بررسی قرار گرفته و با استفاده از قرآن شریف و احادیث‌پیغمبر و ائمه علیهم السلام و گاهی با استفاده از آمار عمومی و تجربه‌های‌شخصی،تذکراتی داده شده و راهنماییهای لازم بعمل آمده است.
نگارنده مدعی نیست که با خواندن این کتاب تمام مشکلات‌خانوادگی حل و فصل خواهد شد.زیرا عوامل دیگری نیز بدون شک‌دخالت دارند.لیکن امیدوار است که خواندن این کتاب و بکار بستن آن،در حل بسیاری از مشکلات به خانواده‌ها کمک کند.از دانشمندان وخیرخواهان ملت انتظار می‌رود که ضرورت این موضوع را دریابند و بااقدامات جدی و مؤثر خانواده‌ها را از پریشانی و بدبختی نجات دهند (به‌امید آن روز) . در این کتاب وظائف هر یک از زن و مرد بطور جداگانه موردبررسی قرار گرفته و کتاب به دو بخش تقسیم شده است: بخش اول،وظیفه‌زن نسبت‌به شوهرش.بخش دوم،وظیفه مرد نسبت‌به همسرش.لیکن لازم‌است که زن و شوهر هر دو بخش را بخوانند تا به وظائف مشترک آشناشوند و بینایی بهتری پیدا کنند.وقتی یکی از دو بخش کتاب را می‌خوانیدممکن است‌خیال کنید که از یک طرف جانبداری شده و وظیفه دیگری‌مورد غفلت واقع شده است،لیکن چنین نیست،وقتی بخش دیگر رابخوانید تصدیق خواهید کرد که تعصبی در کار نبوده و بیطرفانه قضاوت‌شده است.
هدف ازدواج ازدواج برای انسان یک نیاز طبیعی است و فوائد مهمی را در بردارد که اهم آنها عبارت است از:
1- نجات از سرگردانی و بی‌پناهی و تشکیل خانواده دختر وپسری که ازدواج نکرده‌اند بمنزله کبوترانی بی‌آشیانه هستند،که بوسیله‌ازدواج خانه و آشیانه و پناهگاه می‌یابند.شریک در زندگی و مونس ومحرم راز و غمخوار و مدافع و کمک بدست می‌آورند.
2- ارضای غریزه جنسی غریزه جنسی در وجود انسان غریزه‌بسیار نیرومند و ارزنده‌ای است. و بهمین جهت نیاز دارد به وجود همسری‌که در یک محیط امن و آرامش،در مواقع احتیاج،از وجودش بهره بگیردو لذت ببرد.تامین صحیح خواسته‌های غریزه جنسی یک نیاز طبیعی است‌که باید اجابت‌شود و الا ممکن است پی‌آمدهای بد روانی و جسمانی واجتماعی داشته باشد.کسانیکه از ازدواج امتناع می‌ورزند غالبا به‌بیماریهای روانی و جسمانی مبتلا می‌گردند.
3- تولید و تکثیر نسل،بوسیله ازدواج انسان فرزند پیدا میکند وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحکیم بنیاد خانواده و آرامش و دلگرمی‌زن و شوهر میباشد. و بهمین جهت در قرآن و احادیث نسبت‌به ازدواج تاکیدات‌فراوانی بعمل آمده است.از باب نمونه:خدا در قرآن می‌فرماید:و از آیات‌خدا اینست که برای شما همسرانی را آفرید تا با آنها انس بگیرید [۵]رسول‌خدا صلی الله علیه و آله فرمود:در اسلام بنائی بر پا نشده که بهتر از تزویج‌باشد. [۶]
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:تزویج کنید که سنت رسول‌خداست.پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمود:هر کسی می‌خواهد از سنت‌من پیروی کند باید ازدواج نماید.بوسیله ازدواج فرزند بیاورید (و تعدادمسلمانها را زیاده گردانید) که من در قیامت‌با کثرت شما به امتهای دیگرمباهات و افتخار می‌کنم. [۷]
امام رضا علیه السلام فرمود:هیچکس فائده‌ای بدست نیاورد که‌بهتر از همسر شایسته باشد. همسری که وقتی به او نگاه می‌کند شادمانش‌میگرداند و در غیاب او نفس خودش و مال او را نگهداری مینماید. [۸]
مطالب مذکور آثار و منافع دنیوی و حیوانی ازدواج بود،که‌حیوانات نیز برخی از آنها را دارند این قبیل امور را نمی‌توان هدف اصلی‌ازدواج انسان باعتبار اینکه انسان است،محسوب داشت. انسان در این‌جهان نیامده تا مدتی بخورد و بیاشامد و بخوابد و شهوترانی و لذتجوئی‌کند آنگاه بمیرد و نابود شود.مقام انسان عالی‌تر از اینهاست.انسان آمده تا با علم و عمل و اخلاق نیک نفس خویش را پرورش دهد و در راه کمال وصراط مستقیم انسانیت‌سیر و صعود کند تا به مقام خوب پروردگار جهان‌نائل گردد.انسان موجودی است عالی که با تهذیب و تزکیه نفس و اجتناب‌از بدیها و پرورش فضائل و مکارم اخلاق و انجام کارهای نیک،می‌تواندبه مقام شامخی نائل گردد که فرشتگان بدان مقام راه ندارند.انسان‌موجودی است جاودانه و در این جهان آمده تا با راهنمائیهای پیامبران وبکار بستن قوانین و برنامه‌های دین،سعادت دنیا و آخرت خویش را تامین‌کند و در جهان آخرت،در جوار حق،در خوشی و آسایش تا ابد زندگی‌کند.
بنابراین هدف اصلی ازدواج انسان را در این برنامه باید جستجوکرد.هدف ازدواج یک انسان دیندار باید این باشد که با تعاون و همکاری‌همسرش بتواند نفس خویش را از گناهان و بدیها و اخلاق زشت تهذیب‌نماید و با عمل صالح و اخلاق نیک پرورش دهد تا به مقام شامخ انسانیت‌و تقرب به خدا نائل گردد.و همسر شایسته و خوب و موافق برای رسیدن‌به چنین هدف مهمی ضرورت دارد.
دو انسان مؤمن که با ازدواج تشکیل خانواده میدهند،از انس ومحبت و آرامش و کامیابیهای مشروع جنسی برخوردار میشوند،و درنتیجه از انحراف و تمتعات غیر مشروع و راه یافتن به مراکز فساد واعتیادهای خطرناک و ولگردیها و شب نشینیهای خانمانسوز محفوظ و درامان خواهند بود.و بهمین جهت پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام‌نسبت‌به ازدواج بسیار تاکید نموده‌اند.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هر کس که ازدواج کند نصف دینش را حفظ نموده است. [۹]
امام صادق علیه السلام فرمود:دو رکعت نمازی را که افراد متاهل‌بخوانند،از هفتاد رکعت نمازی که افراد غیر متاهل بخوانند افضل‌میباشد. [۱۰]
وجود همسر دیندار و موافق (چه زن چه مرد) در امکان انجام‌وظیفه و عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات،وتخلق به اخلاق نیک و اجتناب از اخلاق زشت،نقش بسیار مهمی را ایفامیکند.اگر زن و شوهر هر دو دیندار و در طریق پرورش و تزکیه نفس‌باشند،در پیمودن این راه دشوار نه تنها مانع نخواهند بود بلکه تعاون وتشویق خواهند داشت.مگر یک نفر مجاهد فی سبیل الله بدون تایید وتوافق همسرش می‌تواند در میدان جهاد خوب بجنگد و حماسه آفرینی کند؟
مگر انسان،بدون توافق همسرش می‌تواند در کسب و کار و تحصیل اموال‌همه جهات شرعی و اخلاقی را رعایت کند،حقوق واجب مالی را بپردازد،از اسراف و تبذیر اجتناب نماید،و مازاد مخارج ضروری خویش را درامور خیریه انفاق کند؟
همسر دیندار و مؤمن همسرش را بخوبی و صلاح دعوت میکند وهمسر لاابالی و بد اخلاق همسرش را به فساد و بد اخلاقی میکشد و ازهدف مقدس انسانیت دور میگرداند.و بهمین جهت‌به مرد و زن سفارش‌شده که بهنگام ازدواج موضوع ایمان و دینداری و اخلاق را شرط اساسی‌محسوب بدارند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:خداوند عز و جل فرموده‌است وقتی اراده کنم که تمام خوبیهای دنیا و آخرت را برای شخص‌مسلمانی جمع کنم به او قلبی خاشع و زبانی ذاکر و بدنی که بر بلاها صابرباشد عطا میکنم.و همسر مؤمنی به او میدهم که هر گاه باو نگاه کندخوشنودش سازد و در غیاب،حافظ نفس خویش و مال او باشد. [۱۱]
شخصی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
همسری دارم که بهنگام ورود به خانه باستقبالم می‌آید و بهنگام خروج‌بدرقه‌ام میکند. هنگامی که مرا اندوهناک یافت در تسلیت من میگوید:اگردرباره رزق و روزی می‌اندیشی غصه نخور که خدا ضامن روزی است.واگر در امور آخرت می‌اندیشی خدا اندیشه و اهتمام ترا زیاده گرداند.پس‌رسول خدا فرمود:خدای را در این جهان عمال و کارگزارانی است و این‌زن از عمال خدا میباشد.چنین همسری نصف اجر یک شهید را خواهدداشت.[۱۲]
امیر المؤمنین علیه السلام نیز چنین هدف بزرگی را در نظر داشته‌که درباره حضرت زهرا علیها السلام فرمود:بهترین کمک است در راه‌اطاعت‌خدا.در تاریخ چنین آمده که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزبعد از عروسی حضرت علی و حضرت زهرا برای تبریک و احوالپرسی، به منزل آنها تشریف فرما شد.از حضرت علی علیه السلام پرسید:همسرت‌را چگونه یافتی؟ گفت:زهرا را بهترین کمک برای اطاعت‌خدا یافتم.
آنگاه از حضرت زهرا پرسید:شوهرت را چگونه یافتی؟گفت:بهترین شوهر است. [۱۳]
امیر المؤمنین علیه السلام در این جمله کوتاه هم بانوی شایسته ونمونه اسلام را معرفی نمود،هم هدف اساسی و اصلی ازدواج را بیان کرد.


بخش اول:وظائف بانوان

شوهرداری

شوهرداری یعنی مواظبت و نگهداری شوهر.شوهرداری کار سهل‌و آسانی نیست که از هر زن بی‌لیاقت و نادانی ساخته باشد،بلکه کاردانی وذوق و سلیقه و زیرکی مخصوص لازم دارد، زنیکه بخواهد شوهرداری کندباید دل او را بدست آورد،اسباب رضایت‌خاطرش را فراهم سازد.مواظب‌اخلاق و رفتارش باشد،به کارهای نیک تشویقش کند،از کارهای بدنگهداریش کند،مواظب بهداشت و حفظ الصحه و تغذیه او باشد.سعی کنداو را به صورت یک شوهر آبرومند و محبوب و مهربان در آورد تا برای‌خانواده‌اش بهترین سرپرست و برای فرزندانش بهترین پدر و مربی باشد.
خداوند حکیم قدرت فوق العاده‌ای به زن عطا فرموده است.
سعادت و خوشبختی خانواده در دست اوست،بدبختی خانواده نیزدر دست اوست.
زن میتواند خانه را به صورت بهشت‌برین در آورد،و میتواند به‌صورت جهنم سوزانی تبدیلش سازد،میتواند شوهرش را به اوج ترقی‌برساند و میتواند به خاک سیاهش بنشاند.زن اگر به فن شوهرداری آشناباشد و وظائفی را که خدا برایش مقرر فرموده انجام دهد میتواند از یک‌مرد عادی بلکه از یک مرد بی‌عرضه و بی‌لیاقت‌یک شوهر لائق و آبرومندبسازد. یکی از دانشمندان مینویسد:زن قدرت عجیبی دارد،مثل قضا وقدر است،هر چه بخواهد همانست. [۱۴]
اسمایلز میگوید:اگر زن با تقوی و خوش خلق و کدبانویی در خانه‌محقر و فقیری باشد آن خانه را محل آسایش و فضیلت و خوشبختی‌میسازد.
ناپلئون میگوید:اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی رابدانید به زنان آن ملت‌بنگرید.
بالزاک میگوید:خانه بی‌زن عفیف،قبرستان است.
شوهرداری به قدری در نظر اسلام اهمیت داشته که آنرا در ردیف‌جهاد در راه خدا قرار داده، حضرت علی (ع) میفرماید:جهاد زن باین‌است که خوب شوهرداری کند. [۱۵] با توجه باینکه جهاد در راه خدا برای‌ترقی و عظمت اسلام و دفاع از کشورهای اسلامی و اجرای عدالت‌اجتماعی بزرگترین عبادت است ارزش شوهرداری معلوم میشود.
رسول خدا (ص) فرمود:هر زنیکه بمیرد در حالیکه شوهرش‌راضی باشد داخل بهشت میشود.[۱۶]
رسول خدا (ص) فرمود:زن نمیتواند حق خدا را ادا کند مگر اینکه‌حق شوهرش را ادا کند [۱۷] .

محبت

همه مردم تشنه دوستی و محبتند.دوست دارند محبوب دیگران‌باشند.دل انسان به محبت زنده است.کسیکه بداند محبوب کسی نیست‌خودش را بیکس و تنها میشمارد.همیشه پژمرده و افسرده است.خانم‌محترم،شوهر شما نیز از این احساس غریزی خالی نیست.او هم تشنه‌عشق و محبت است.قبلا از محبتهای بی‌شائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام که پیمان زناشویی بستید خودش را در اختیار تو قرار داد.
انتظار دارد محبتهای آنها را جبران کنی و از صمیم قلب دوستش بداری.
رشته دوستی را از همه بریده و به تو پیوند کرده انتظار دارد تو تنها،باندازه‌همه دوستش بداری.شب و روز برای آسایش و رفاه تو زحمت میکشد وحاصل دسترنج‌خویش را در طبق اخلاص نهاده تقدیم تو میکند.شریک‌زندگی و مونس دائمی و غمخوار واقعی تو است.حتی از پدر و مادرت‌بیشتر به سعادت و خوشی تو عنایت دارد.قدرش را بدان و از صمیم قلب‌دوستش بدار.اگر او را دوست‌بداری او هم بتو علاقه‌مند خواهد شد.زیرامحبت‌یک پیوند دو طرفی است و دل به دل راه دارد.مهربانی و اظهارمحبت واقعا اعجاز میکند.یک پسر بیست‌ساله شهرستانی که برای درس‌خواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه که بیوه 39 ساله‌ای بود شد.
زیرا این زن با مهربانیهای خود جای مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدوری از مادر را پر کرده بود. [۱۸]
اگر محبت دو طرفه شد بنیان زناشویی استوار میشود و خطرجدایی برطرف میگردد.
مغرور مشو که شوهرم با یک نگاه دوستم داشت و عشق او همیشه‌پایدار خواهد ماند،زیرا عشقی که با یک نگاه بیاید دوامی نخواهد داشت.
اگر میخواهی عشق او پایدار بماند با رشته محبتهای دائمی آنرا نگهداری‌کن.اگر شوهرت را دوست‌بداری همیشه دلش شاداب و خرم است.درکسب و کار دلگرم و به زندگی علاقه‌مند است.و در همه کارها موفقیت‌خواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعی همسرش میباشد حاضر است‌برای تامین سعادت و رفاه خانواده‌اش تا سر حد فداکاری کوشش کند،مردیکه کسری محبت نداشته باشد کمتر اتفاق میافتد به امراض روحی وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانم گرامی اگر شوهرت بداند دوستش نداری‌از تو دلسرد میشود،به زندگی و کسب و کار بیعلاقه میگردد،به پریشانی وبیماریهای روانی گرفتار میشود،از خانه و زندگی فرار میکند،و در میدان‌زندگی سرگردان میگردد.ممکن است از ناچاری به مراکز فساد پناه ببرد.
پیش خود فکر میکند چرا زحمت‌بکشم و حاصل دسترنجم را بافرادی‌تقدیم کنم که دوستم ندارند.بهتر است دنبال عیاشی و خوشگذرانی بروم وبرای خودم دوستهای واقعی پیدا کنم.
خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بینداز و بدینوسیله‌بخانه و خانواده جلبش کن. ممکن است‌شوهرت را قلبا دوست‌بداری‌لیکن اظهار نکنی اما این مقدار کافی نیست.باید آنرا به زبان بیاوری بلکه‌باید از رفتار و گفتار و حرکاتت آثار عشق و علاقه نمایان باشد.چه مانع‌دارد گاه گاه بگویی:عزیزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نویا دسته گلی تقدیمش کنی و بگویی:خوب شد آمدی دلم برایت تنگ شده‌بود.وقتی در سفر است‌برایش نامه بنویس و از فراق و جدایی اظهار دلتنگی کن.اگر در محل کار شوهرت تلفن هست و در منزل نیز تلفن داریدگاهی بوسیله تلفن احوال پرسی کن اما نه زیاد.اگر از موقع معمول دیرتر به‌خانه آمد اظهار کن:در انتظار مقدمت‌بودم و از دیر آمدنت ناراحت‌شدم.
در غیاب او نزد دوستان و خویشان از او تعریف کن.بگو:واقعا چه‌شوهر خوبی دارم،دوستش دارم.اگر کسی خواست‌بدگویی کند دفاع کن،هر چه بیشتر اظهار عشق و علاقه کنی بیشتر به تو علاقه‌مند میشود.درنتیجه پیمان زناشویی شما استوارتر و خانواده خوشبخت‌تری خواهید بود.
شکسپیر میگوید:چیزیکه در زن قلب مرا تسخیر میکند مهربانی‌اوست نه روی زیبایش.من زنی را بیشتر دوست دارم که مهربانتر باشد.
خداوند بزرگ در قرآن شریف به محبت و علاقه‌ایکه در بین زن وشوهر وجود دارد اشاره فرموده آنرا یکی از آیات قدرت خویش شمرده‌میفرماید:
یکی از آیات خدا اینست که همسرانی برایتان آفریده تا بدانهاآرامش پیدا کنید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد. [۱۹]
حضرت رضا علیه السلام فرمود:بعض زنها برای شوهرشان‌بهترین غنیمت هستند:زنانیکه به شوهرشان اظهار عشق و محبت کنند. [۲۰]
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:بهترین زنان شما،زنهایی‌هستند که دارای عشق و محبت‌باشند. [۲۱]
امام صادق علیه السلام فرمود:وقتی کسی را دوست داری باو خبر بده. [۲۲]

احترام شوهر

هر کسی به شخصیت‌خویش علاقه‌مند است.خودش را دوست‌دارد.دلش میخواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند.هر کس‌شخصیت او را محترم بشمارد محبوبش واقع میشود.از توهین کنندگان‌متنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام یک امر غریزی است‌لیکن همه کس حاضر نیست احساس درونی شوهر شما را اشباع کند و به‌وی احترام بگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بی‌ادب‌برخورد میکند و بسا اوقات مورد توهین قرار میگیرد.و به شخصیتش لطمه‌وارد میشود.از شما که یار و غمخوارش هستید انتظار دارد اقلا در خانه‌احترامش کنید و شخصیت تحقیر شده‌اش را زنده گردانید. بزرگداشت اوشما را کوچک نمیکند لیکن به او نیرو و توانایی می‌بخشد و برای کوشش‌و فعالیت آماده‌اش میگرداند.خانم گرامی به شوهرت سلام کن.همیشه بالفظ شما او را مخاطب قرار بده.موقع سخن گفتن کلامش را قطع نکن.
جلو پایش برخیز و به او احترام کن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.
اگر با هم به مجلسی میروید او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلکه بانام فامیل و لقب مخاطب قرار بده.در حضور دیگران از او تجلیل و تعریف‌کن.به فرزندانت‌سفارش کن از پدرشان احترام کنند.و اگر بی‌ادبی کردندتوبیخشان کن.در حضور مهمانها نیز احترامش بگذار و باندازه آنها بلکه‌زیادتر از او پذیرایی کن.مبادا در مجلس مهمانی وجود شوهرت را نادیده بگیری و تمام توجهت‌به مهمانها معطوف باشد.وقتی درب منزل را میزندسعی کن خودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالش‌بروی.آیا میدانی همین عمل کوچک چه اثر نیکویی در روح شوهرت‌خواهد گذاشت؟شاید در خارج منزل با دهها مشکل مواجه بوده و با روح‌پژمرده وارد منزل شود.استقبال کردن شما با لب خندان روح تازه‌ای درکالبد خسته او دمیده دلش را آرامش میدهد.ممکن است‌خانمها از این‌سخن تعجب نموده بگویند:چه پیشنهاد عجیبی!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگوید!شخص بیگانه و غریبی نیست تا احتیاجی باستقبال وخوش آمد داشته باشد.
تسقط الآداب بین الاحباب.البته این طرز تفکر از تربیت غلط ماپیدا شده،کی گفته که دوستان و خویشان لازم نیست ادب و احترام رارعایت کنند.مهمانی بمنزل شما وارد میشود از او استقبال میکنید،خوش آمد میگوئید،احترام میکنید،پذیرائی مینمائید.
و این عمل را یک رفتار عقلائی و یکی از اداب و رسوم زندگی‌میشمارید.البته چنین است،از مهمان باید احترام کرد لیکن از شماانصاف میخواهم مردی که از صبح تا شب برای تامین زندگی و رفاه وآسایش شما تلاش میکند،و در این راه با صدها مشکل روبرو شده،آنگاه‌حاصل دسترنج‌خویش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را میکوبد که‌برایگان در اختیار شما بگذارد،آیا ارزش آنرا ندارد که برای خوشنودی واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرمایید و با لب خندان یک خوش آمد گفته‌دلش را شاد گردانید؟
نگو:چون با هم مانوس و خصوصی هستیم انتظار احترام ندارد، بلکه از شما بیشتر از دیگران انتظار احترام دارد.اگر احترام نکردید وسکوت کرد دلیل آن نیست که توقع ندارد،بلکه برای رعایت‌شما ازخواسته درونی خویش صرف نظر نموده است.
خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودی او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت. رشته محبت در میانتان استوارتر و پیمان زناشویی‌با دوام‌تر خواهد شد.به خانه و زندگی و کسب و کار دلگرم میشود،ونتیجه‌اش عائد شما می‌گردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:وظیفه زن این است که تادرب خانه به پیشواز شوهرش برود و به وی خوش آمد بگوید.[۲۳]
امام صادق علیه السلام فرمود:هر زنی که از شوهرش احترام کند وآزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود.[۲۴]
پیغمبر اسلام فرمود:زن موظف است‌برای شوهرش طشت و حوله‌حاضر کند و دستهایش را بشوید. [۲۵]
مواظب باش به شوهرت توهین و بی‌ادبی نکنی،ناسزا نگوئی،دشنام ندهی،بی‌اعتنائی نکنی، بر سرش داد نزنی،نزد دیگران آبرویش رانریزی،با لقبهای زشت صدایش نزنی.اگر به او توهین کردی او نیز به توتوهین خواهد نمود.قلبا از هم مکدر میشوید،عقده روحی و کینه پیدامیکنید،صفا و محبت از میانتان برطرف میشود،دائما در حال نزاع وکشمکش خواهید بود.اگر به زندگی ادامه بدهید بطور یقین زندگی خوشی نخواهید داشت.کینه‌های روحی و عقده‌های روانی ممکن است تولید خطرکند و باعث جنایت‌شود.از داستانهای زیر عبرت بگیرید:
مرد 22 ساله‌ای بنام...همسر 19 ساله خود را به علت اینکه وی راخر کور خطاب کرده بود با 15 ضربه چاقو بقتل رسانید.وی در دادگاه‌گفت:یکسال پیش با...ازدواج کردم.در آغاز زندگی مرا شدیدا دوست‌میداشت.ولی بزودی تغییر رویه داد و بنای ناسازگاری را گذاشت.بر سرهر مساله کوچکی به من فحاشی میکرد و حتی مرا بخاطر اینکه یکی ازچشمهایم کمی چپ است خر کور»خطاب میکرد.در روز حادثه شوهرخود را خر کور خطاب میکند.او چنان خشمگین میشود که به جان‌همسرش افتاده او را با 15 ضربه چاقو از پای در میآورد. [۲۶]
مرد 71 ساله‌ای که زنش را کشته در علت قتل او میگوید:ناگهان‌رفتار...نسبت‌به من تغییر کرد.بی‌اعتنا شد.یک بار هم مرا پیرمرد غیرقابل تحمل صدا کرد.با این حرف نشان داد که دوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را کشتم. [۲۷]


شکایت و درد دل

هیچکس نیست که ناراحتی و گرفتاری و درد دل نداشته باشد.
هر کسی دوست دارد غمخوار و محرم رازی پیدا کند،گرفتاریهای خویش‌را برایش شرح بدهد.حس ترحمش را تحریک نموده دلش را کباب کند.
و بدینوسیله غمی از دل خودش برداشته آرامش خاطری بدست آورد.لیکن هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.برای درد دل نیز موقعیت مناسب لازم‌است.در هر جا و هر زمان و با هر شرایطی نباید شکایت را شروع کرد.
خانمهاییکه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهرداری‌بی‌اطلاعند آنقدر ظرفیت و حوصله ندارند که مشکلات را تحمل نمایند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخیر بیاندازند.هنگامی که شوهر بیچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل میشود تا دمی بیاساید از همان‌ساعت اول با شکایتها و درد دلهای همسر نادانش مواجه میشود و از خانه وکاشانه بیزار میگردد:
مرا با این بچه‌های جوانمرگ شده رها کردی و رفتی،احمدجوانمرگ شده شیشه درب اتاق را شکست.منیژه با پروین دعوا کردند.ازسر و صدای بچه‌ها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،دیوانه شدم.تکلیف مرابا این بچه‌های شیطان معلوم کن.آخ از دست‌بهرام.جوان مرگ شده اصلادرس نمیخواند.امروز کارنامه‌اش را از مدرسه فرستادند چند نمره تک‌داشت.حیف از من که برای اینها زحمت میکشم.از صبح تا حال بقدری‌کار کردم که از حال و کار افتادم.کسی بفریادم نمیرسد.
این بچه‌ها هم که دست‌به سیاه و سفید نمیگذارند.کاش اصلا بچه‌نداشتم.راستی امروز خواهرت آمد اینجا.نمیدانم چرا با من سر دعواداشت،خیال میکرد ارث پدرش را خورده‌ام. امان از دست مادرت،رفته‌اینطرف و آنطرف پشت‌سرم بدگویی کرده.من از دست اینها به تنگ‌آمده‌ام.حیف از من که در یک چنین خانه‌ای زندگی میکنم.وای دستم راببین رفتم غذا بپزم کارد آشپزخانه دستم را برید.راستی دیروز رفتم مجلس‌عروسی سهراب.کاش اصلا نرفته بودم.آبرویم پاک رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهایی!!خدا بخت و شانس بدهد.مردم‌چقدر زنهایشان را دوست دارند.چه لباسهایی برایش خریده بود.
اینها را میگویند شوهر.وقتی وارد مجلس شد همه باو احترام‌کردند.بله مردم فقط به لباس نگاه میکنند.آخر چی چی من از او کمتره که‌باید اینقدر افاده کند.بله بخت و اقبال داره شوهرش دوستش میداره،مثل‌تو نیست.من که دیگر نمیتوانم در خانه خراب شده برای تو و بچه‌هایت‌جان بکنم هر فکری داری بکن.
خانم محترم،این رسم شوهرداری نیست.تو خیال میکنی شوهرت‌برای تفریح و خوشگذرانی از خانه بیرون رفته است.برای کسب و کار وتهیه روزی خارج شده است.از صبح تا حال با صدها گرفتاری مواجه بوده‌که تو تاب تحمل یکی از آنها را نداری.از گرفتاریهای اداری یا کسبی اواطلاع نداری.نمیدانی با چه اشخاص بدجنس و حیله باز و موذی برخوردنموده و چه عقده‌هایی در روحش گذاشته‌اند.از روح پژمرده واعصاب‌خسته او خبر نداری.اکنون که از گرفتاریهای خارج فرار کرده و به خانه‌پناه آورده شاید دمی استراحت کند،به جای آنکه غمی از دلش بر داری‌هنوز نرسیده در شکایت و نق نق را باز میکنی.
آخر این بدبخت چکند که‌مرد شده،در خارج منزل با آن همه گرفتاریها مواجه است در خانه هم باشکایتها و ایرادها و بهانه‌جوئی‌های تو مواجه میشود.انصاف خوب است قدری هم به فکر او باش.در این حال جز این چاره‌ای ندارد که یا داد وفریاد راه بیندازد تا از شکایتهای بیجا و زخم زبانهای تو نجات پیدا کند یااز خانه فرار کند و به یک قهوه‌خانه یا مهمانخانه یا سینما یا جای دیگرپناهنده شود.یا واله و سرگردان در خیابانها پرسه بزند. خانم گرامی،برای رضای خدا و برای حفظ شوهر و خانواده‌ات‌از این شکایتها و نق و نق‌های بیجا دست‌بردار،زیرک و دانا باش‌وقت‌شناس باش.اگر هم واقعا درد دل داری قدری صبر کن تا شوهرت‌استراحت کند،اعصابش راحت‌شود.آنگاه که سر حال آمد.و موقعیت‌مناسبی پیدا شد میتوانی مطالب لازم و ضروری را به عنوان مشورت نه‌اعتراض،با او در میان بگذاری و در صدد چاره جویی بر آیید.اما اگر به‌شوهر و خانواده‌ات علاقه داری از ذکر وقایع و حوادث جزئی و غیرضروری بهر حال خودداری کن.و با نق نق‌های دائمی اعصاب شوهرت راخسته نکن.بگذار به کار خود برسد.او هم به قدر کافی گرفتاری دارد.به‌داستان زیر توجه فرمایید:
خانمی به نام...میگوید:من از اول زن نق نقویی بودم.هر روزنق نق‌های من بیشتر و شدیدتر می‌شد.تا آنجا که پس از هشت‌سال زندگی‌مشترک با...چند جمله بود که تقریبا هر شب با اندکی تغییر بین ما رد وبدل می‌شد.آن هم از وقتی که شوهرم وارد خانه می‌شد تا وقتی شام بخوردو توی رختخواب برود:وای خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس کارکردم.کارهای این خانه بی‌صاحب مانده هم که تمام نمی‌شود.هر طرفش رابگیری باز یک طرفش روی زمین است.
-آخر این کارهای تو چیست که تمام نمی‌شود؟
-آه چه میدانم همین کارهای لعنتی است.آب،جارو،ظرفشویی،رختشویی،غذا پختن،راست و ریس کردن اوضاع خانه،تر و خشک کردن‌بچه‌ها.
-عزیزم این کارها که تو میگویی همه جا هست توی همه خانه‌ها همه زنها این کارها را میکنند.تو چرا سر من منت میگذاری؟
-وای منت،چه منتی؟جانم به لب رسیده پدرم در آمده تو چه‌می‌فهمی؟همین میروی و پشت میز اداره می‌نشینی و پول میگیری و می‌آیی‌خانه.دیگر چه میدانی خانه چطور مرتب شده چطور نظافت‌شده؟
-ای وای خانم جان بس کن.
-خوب بله آقا حوصله شنیدنش را هم نداری.من پدرم در آمده‌مریض شده‌ام دارم می‌میرم.
-عزیزم مریض شده‌ای برو دکتر.
-با کدام پول؟
-ای ناشکر این همه پول از من میگیری باز هم...
-کدام پول،چه پولی؟همه‌اش خرج زندگیت میشود.آن هم چه‌زندگی همه‌اش پر از بدهکاری، قسطهای عقب افتاده.امروز مجبور شدم‌از کسبه سر محله نسیه کنم.
و بعد شوهر بیچاره‌ام وقتی از این همه نق نق جانش به لب می‌آمدلحاف را روی سرش می‌کشید و می‌خوابید.مادرم غالبا در جریان زندگی مابود و بارها مرا نصیحت میکرد که دست از این نق نق‌ها بردارم.و من گوش‌نمیدادم تا یک روز وقتی شوهرم سر کار رفته بود به من گفت:هر چه‌نصیحت کردم گوش ندادی حالا بکش که سزایت همین است.شوهرت...
من مثل دیوانه از جا پریدم.نه باور نمی‌کنم.
بسیار خوب حالا که باور نمی‌کنی تحقیق کن تا بدانی.تا ساعت‌دو بعد از ظهر که شوهرم...از سر کار بیاید خونم خونم را می‌خورد.وقتی‌آمد اول با عصبانیت‌بعدا با گریه موضوع را در میان گذاشتم.گفت:میدانی تو زندگی را برای من کوفت میکردی.هیچوقت فکر نمی‌کردی که من‌روزی دو سرویس کار میکنم تا چرخ زندگیمان بگردد.شب خسته و کوفته‌به خانه می‌آیم، حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم که تو دیگر حق‌نداری با حرف زدن از کارهای خانه مرا از زندگی بیزار کنی.ولی تو این‌کار را میکردی و هنوز هم میکنی.واقعا مرا از زندگی بیزار کرده‌ای.گاهی‌فکر کرده‌ام که اگر صاحب بچه نبودیم بهتر بود از هم جدا شویم.از این‌جهت تصمیم گرفته‌ام در جایی آرامش پیدا کنم و پیدا کردم.
-من درست‌شش ماه زحمت کشیدم تا مجددا شوهرم را به زندگی‌علاقه‌مند کنم ولی این برایم تجربه‌ای شد که دیگر شوهرم را که در خارج‌به اندازه کافی خسته می‌شود در خانه با شرح ملال خودم خسته‌تر نکنم.
حالا فهمیده‌ام که خانه جای استراحت مرد است نه جای عذاب [۲۸]
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:هر زنیکه به وسیله زبان‌شوهرش را اذیت کند نمازها و سایر اعمالش قبول نمیشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را برای تهجد و عبادت برخیزد،و بنده‌هایی آزاد کند وثروتش را در راه خدا انفاق نماید.زنیکه بد زبان باشد و بدینوسیله‌شوهرش را بیازارد نخستین کسی است که داخل دوزخ میشود. [۲۹]
رسول خدا فرمود:هر زنیکه شوهرش را در دنیا اذیت کندحور العین به او میگویند:خدا ترا بکشد.شوهرت را اذیت نکن.این مرد ازشما نیست و لیاقت او را ندارید بزودی از شما مفارقت نموده به سوی مامیآید.[۳۰]
نمیدانم منظور خانمها از این غرغرها چیست؟اگر میخواهند توجه‌شوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتکش و خیرخواه جلوه‌دهند،مطمئن باشند که نتیجه معکوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبیتی پیدانمیکنند بلکه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگر منظورشان اینست که‌اعصاب شوهرشان را ناراحت کنند تا از کار و زندگی سیر شود و به‌بیماریهای اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار کند و برای تخدیر اعصاب به‌اعتیادهای خطرناک گرفتار شود و به مراکز فساد قدم بگذارد و بالاخره‌دق کش شود البته بدانند که موفقیت و پیروزی آنها حتمی است.
خانم محترم،اگر به شوهر و زندگی علاقه داری از این رفتار زشت‌و غیر عقلائی دست‌بردار.آیا احتمال نمیدهی که شکایتهای بیجای توباعث قتل و جنایتی شود یا کانون خانوادگی شما را متلاشی سازد؟به‌داستان زیر توجه کن:
«وقتی...به خانه آمد همسرش در حالیکه دختر سه ساله‌اش را دربغل داشت‌به شوهرش گفت: دو نفر از همکاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحت‌شد و در اثر جنون آنی چاقویش را در شکم‌فرزند خردسالش فرو کرد و به قتل رسید.مرد به چهار سال زندان محکوم‌شد.[۳۱] » یک پزشک در دادگاه میگوید:«در تمام مدت زندگی ما،همسرم‌حتی یکبار رفتاری که شایسته یک زن خوب و کدبانو است نداشت.خانه‌ما همیشه نامرتب و درهم است.فریادها و بهانه‌جوئیها و دشنامهای زننده‌او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر میشود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالی میگوید راستش را بخواهید اگرتمام ثروت و حتی مدرک پزشکی‌ام را میخواست میدادم تا زودتر خلاص‌شوم.» [۳۲]

خوش اخلاق باش

کسیکه خوش اخلاق باشد،با مردم خوشرفتاری کند،با لب خندان‌سخن بگوید،در مقابل حوادث و مشکلات بردبار باشد،محبوب همه است،دوستانش زیادند،همه دوست دارند با او معاشرت و رفت و آمد کنند،عزیزو محترم است،به ضعف اعصاب و بیماریهای روانی مبتلا نمیشود،برمشکلات و دشواریهای زندگی پیروز میگردد،از زندگی لذت میبرد،و برمعاشرانش خوش میگذرد.
امام صادق علیه السلام فرمود:«هیچ زندگانی گواراتر از خوش‌اخلاقی نیست.»[۳۳]
اما کسیکه بد اخلاق باشد،با صورت درهم کشیده با مردم ملاقات‌کند،در مقابل حوادث و ناملایمات داد و فریادش بلند شود،بیخود داد وقال راه بیندازد،تند خو و بد زبان باشد زندگی تلخ و ناگواری خواهدداشت،خودش همیشه ناراحت و معاشرینش در عذابند،مردم از او متنفر واز معاشرتش گریزانند،آب خوش از گلوی خودش و معاشرانش پائین‌نمیرود،خواب و خوراک درستی ندارد.برای انواع بیماریها مخصوصاضعف اعصاب کاملا آمادگی دارد،همیشه اوقاتش تلخ و آه و ناله‌اش بلند است،دوستانش کم‌اند،محبوب کسی نیست.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«آدم بد اخلاق نفس خودش‌را در رنج و عذاب دائم قرار میدهد.» [۳۴]
خوش اخلاقی برای همه لازم است مخصوصا برای زن و شوهرضرورت دارد،زیرا همیشه با هم هستند و ناچارند با هم زندگی کنند.
خانم محترم،اگر میخواهی به خودت و شوهر و بچه‌هایت‌خوش‌بگذرد اخلاقت را اصلاح کن، همیشه شاد و خندان باش،اوقات تلخی ودعوا نکن،خوش برخورد و شیرین زبان باش،با اخلاق خوش میتوانی‌خانه‌ات را بصورت بهشت‌برین درآوری،حیف نیست‌با بداخلاقی آنرا به‌صورت جهنم سوزانی تبدیل کنی و خودت و شوهر و فرزندانت در آن‌معذب باشید؟تو میتوانی فرشته رحمت‌باشی،محیط خانه را با صفا ونورانی گردانی،چرا آنرا به صورت زندان تاریکی در میآوری؟لب خندان وشیرین زبانی تو دل شوهر و فرزندانت را غرق سرور و شادمانی میگرداند،غم و اندوه را از دلشان بر طرف میسازد.آیا میدانی:بامداد که رزندانت‌به‌مدرسه یا سر کار میروند اگر با تبسم و گرمی از آنها بدرقه کنی چه تاثیرنیکوئی در روح و اعصابشان خواهی گذاشت.
اگر به زندگی و شوهرت علاقه داری بد اخلاقی نکن،زیرا اخلاق‌خوب بهترین پشتوانه پیمان زناشویی است.
اکثر طلاقها در اثر بد رفتاری زن و شوهر و عدم توافق اخلاقی پیدامیشود.آمار طلاقها این مطلب را تایید میکند.عدم توافق اخلاقی نخستین‌علت‌بروز اختلافات خانوادگی است.
به عنوان نمونه به آمار سالهای 47 و 48 و 49 اشاره میکنیم:«درسال 1347 از 16039 پرونده شکایت که به دادگاه خانواده رسیده است،12760 پرونده بر اساس عدم توافق اخلاقی بوده است.در سال 1348 ازمیان 16058 پرونده اختلافات زناشویی 11246 پرونده به عدم توافق‌میان زن و شوهر اختصاص داده شده است.یعنی با یک آمار خیلی ساده‌می‌بینیم که بیش از هفتاد درصد اختلافات زناشویی به واسطه عدم توافق‌اخلاقی بروز میکند.[۳۵] » خانم محترم،با خوش اخلاقی عشق و محبت‌شوهرت را جلب کن‌تا به زندگی و خانواده علاقه‌مند شود،با شوق و ذوق کار کند و اسباب رفاه‌شما را فراهم سازد،اگر خوش اخلاقی کردی دنبال شب نشینی و عیاشی‌نمی‌رود و زودتر به خانه میآید.
زنی به شورای داوری شکایت کرد که:«شوهرم همیشه ناهار و شام‌را بیرون خانه میخورد.
شوهر جواب داد:علت اینست که زنم اصلا سازگاری ندارد وبد اخلاق‌ترین زن دنیاست.
زن ناگهان خیز برداشت و در حضور اعضای داوری شوهرش راکتک زد[۳۶]» این خانم نادان خیال میکرد با شکایت و فحش و کتک میتوان‌شوهر را به خانه جلب کرد،در صورتی که یک راه عقلی و ساده داشت وآن خوشرفتاری و خوش اخلاقی بود.
زنی در شورای داوری گفت:شوهرم 15 ماه است که با من حرف‌نمیزند و مخارج ما را به وسیله مادرش می‌فرستد.
مرد در جواب گفت:چون از دست‌بد اخلاقیهای زنم بتنگ آمده‌بودم تصمیم گرفتم صحبت نکنم و مدت 15 ماه است‌باینکار ادامه‌میدهم.[۳۷] » اکثر مشکلات زناشویی را با هوشیاری و اخلاق خوش میتوان حل‌کرد.اگر شوهرت کم محبت است،اگر به خانه و زندگی علاقه ندارد،اگردنبال عیاشی میرود،اگر دیر به خانه میآید، اگر شام و ناهار را بیرون صرف‌میکند،اگر بد رفتاری میکند،اگر تندخویی و دعوا میکند،اگر ثروتش رابباد میدهد،اگر دم از طلاق و جدایی میزند همه اینها و صدها مانند اینها رابوسیله خوشرفتاری و اخلاق خوش میتوان حل کرد.تو اخلاق و رفتارت‌را عوض کن و نتیجه اعجاز آمیز اخلاق خوب را تماشا کن.
امام صادق علیه السلام فرمود:«خدا به آدم خوش اخلاق ثواب‌جهاد میدهد،صبح و شب برایش ثواب نازل میشود.[۳۸]» حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر زنیکه شوهرش را اذیت کندو اندوهگینش سازد و از رحمت‌خدا دور است.و هر زنیکه به شوهرش‌احترام بگذارد و آزارش نرساند و فرمانبردارش باشد خوشبخت ورستگار است . [۳۹]
به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض شد:«فلان شخص زن خوبی است.روزها روزه دارد و شبها عبادت میکند.لیکن بد اخلاق است‌همسایگانش را آزار میرساند».
فرمود:«هیچ خیر و خوبی ندارد.و از اهل دوزخ میباشد[۴۰] ».

توقعات بیجا

امکانات مالی و درآمد همه افراد یکسان نیست.همه نمیتوانند دریک سطح زندگی کنند.هر خانواده‌ای باید حساب دخل و خرج خودشان‌را بکنند و بر طبق درآمدشان خرج کنند.انسان همه طور میتواند زندگی‌کند.عاقلانه نیست که برای تهیه امور غیر ضروری دست‌به قرض و نسیه‌بزند.
خانم محترم،تو کدبانوی خانه هستی،عاقل و فهمیده باش،حساب‌خرج و دخلتان را بکن. ببین چطور میتوانید خرج کنید که آبرویتان محفوظبماند و همیشه پولدار باشید، عاقبت‌اندیش باش،چشم و همچشمیهای‌بیجا را کنار بگذار،اگر فلان مد لباس را در تن خانمی دیدی و وضع‌اقتصادی شما اقتضای خرید آنرا ندارد،شوهرت را به تهیه آن وادار نکن، اگر چیز لوکس و قشنگی را در منزل همسایه مشاهده نمودی به شوهرت‌اصرار نکن که باید آنرا تهیه کنی،اگر فلان دوست‌یا خویش و قوم شماخانه‌اش را با فرشهای زیبا و گرانقیمت و اسباب لوکس زینت کرده لازم‌نیست‌خودتان را بسختی بیندازید تا از او تقلید کنید،تو که میدانی وضع‌اقتصادی و در آمد شما ایجاب نمیکند چرا شوهرت را به وام گرفتن و نسیه‌گرفتن و قسطی خریدن و کارهای غیر مشروع وادار میکنی؟
آیا عقلائی است که برای رقابت‌با دیگران از بانک وام بگیرید وفلان جنس غیر ضروری و لوکس را بخرید و در خانه بگذارید،آیا صلاح‌است که زندگی خودتان را بر وام گرفتن و نسیه کردن و قسطی خریدن‌پایه‌گذاری کنید و یک سری اشیاء غیر ضروری را در خانه جمع‌آوری‌نمائید.
آیا بهتر نیست قدری صبر کنید تا اوضاع مالی شما بهتر شود؟هرماه مقداری از درآمدتان را پس‌انداز کنید،وقتی وضع اقتصادی شما خوب‌شد و توانستید جنس مورد نظرتان را تهیه نمائید با پول نقد آنرا خریداری‌کنید.
بیشتر این رقابتها و ولخرجیها از خانمهای نادان و خودخواه‌سرچشمه میگیرد.با دیدن یک چیز لوکس فورا بهوس افتاده و سر به جان‌شوهر بیچاره گرفته که باید آنرا تهیه کنی.به قدری نق نق و پافشاری نموده‌که ناچار میشود وام بگیرد یا قسطی بخرد و خودش را بیچاره کند و همیشه‌قرضدار باشد.
گاهی ناچار میشود زندگی زناشویی را بر هم بزند و زن‌خودخواهش را طلاق بدهد تا از شر تقاضاهای بیجا و سرزنشها وزخمزبانهای او خلاص شود یا خودکشی کند تا از این زندگی پر از ایراد وبهانه نجات پیدا کند.به داستانهای زیر توجه فرمائید:
«مردی در دادگاه میگفت:مدتی است زنم به واسطه القاآت زن‌همسایه پایش را توی یک کفش کرده که باید یا برایش تلویزیون بخرم یاطلاقش بدهم.در ماه فقط 300 تومان حقوق میگیرم،صد تومانش اجاره‌خانه است‌با دویست تومان دیگر باید یکماه تمام مخارج خانواده سه نفریمان را تامین کنم،کجا میتوانم تلویزیون بخرم؟ [۴۱]».
مردی در دادگاه میگوید:«خانم دلش لباسهای آخرین مدل‌میخواهد.خانم میخواهد خودش را عین یک زن مرد پولدار در بیاورد،آخربه خدا به دین به مذهب تمام حقوق من 900 تومان است،300 تومان آنراکرایه خانه میدهم.شما بگوئید من با 600 تومان شام و ناهار تهیه کنم یابرای خانم پوستیژ و کفش و کلاه بخرم؟»در آخر به مادر زنش میگوید:دختر مال شما.چشم، طلاقش میدهم ودور هر چه زن است‌خط میکشم[۴۲]».
مردی که خودکشی کرده بود وقتی بهوش آمد گفت:«من شاگردراننده‌ام،سه سال است ازدواج کرده‌ام،زنم توقعات خارج از حد دارد،چون نمیتوانم توقعاتش را برآورده کنم مرتبا مرا سرزنش میکند،سرزنشهای او بالاخره مرا بستوه آورد و تصمیم بخودکشی گرفتم [۴۳] ».
زنی به شوهرش میگوید:«یا سیگار خارجی بکش یا طلاقم بده [۴۴] ».
اینگونه زنها اصلا معنا و هدف ازدواج را درک نکرده‌اند.
زناشویی را یک نوع برده‌گیری تصور نموده‌اند.بدین منظور شوهرکرده‌اند که به خواسته‌ها و هوسهای کودکانه خویش جامه عمل بپوشند.
شوهری را میخواهند که مانند یک نوکر بی‌اجر و مزد بلکه یک اسیربرایشان زحمت‌بکشد و حاصل دسترنج‌خویش را دو دستی تقدیم خانم کند تا در راه بلند پروازیها و هوسهای خام خویش به مصرف برساند.
کاش باین مقدار قناعت میکردند و توقعات بیش از حد نداشتند.
گاهی توقعاتشان به قدری زیاد است که مجموع درآمد شوهر کفایت‌نمیکند،اصولا کاری با درآمد شوهر ندارند،چیزی را که هوس کردندحتما باید تهیه شود،هر چه بشود بشود،گر چه شوهر ورشکست‌شود یادست‌بکارهای غیر مشروع بزند،خانم خواسته و باید تهیه شود.
یکی از عوامل بزرگ ورشکست مردها همین توقعات بیجای‌خانمها و چشم و همچشمیهاست، سرزنشها و نق نق‌های زن است که مردرا به کارهای غیر مشروع وادار میکند،اینگونه زنهای از خود راضی وخودخواه ننگ بانوان بشمار میروند.گیرم با این توقعات و ایرادها طلاق‌گرفتی آنوقت کارت اصلاح میشود،نه،مطمئن باش هرگز بآرزوهایت‌نخواهی رسید،میروی در خانه سر بار پدر و مادرت خواهی شد و تا آخرعمر باید از نعمت انس و محبت و بچه‌داری محروم شوی،خیال میکنی‌مردها برای خواستگاری تو صف کشیده‌اند،نه،چنین نیست، زنهائیکه‌طلاق میگیرند کمتر شانس ازدواج دارند،بر فرض اینکه شوهر دیگری‌پیدا کردی از کجا که بهتر از شوهر اولت‌باشد؟
آیا بهتر نیست عاقبت‌اندیش باشی؟حساب دخل و خرجتان رابکنید و به مقدار درآمدتان خرج کنید؟مگر خوشی و آسایش فقط با کفش‌و لباس و تلویزیون و یخچال فراهم میشود؟به جای این بلند پروازیها وهوسهای خام به زندگی و خانه‌داری و شوهرداری بکوش.با اظهار مهر ومحبت محیط خانه را با صفا و نورانی کن.با زندگی دیگران کاری نداشته‌باش.بر طبق درآمدتان خرج کنید.و از نعمت انس و محبت لذت ببر،با شوهر و فرزندانت‌بگویید و بخندید، در مخارج روزانه صرفه‌جویی کن،تااوضاع مالی شما بهتر شود و زندگی آبرومندی پیدا کنید، شاید در آینده‌بتوانی به خواسته‌های خودت برسی،حتی اگر شوهرت ولخرج است وبیش از توانایی خویش خرج میکند جلوش را بگیر،نگذار برای خریداشیاء غیر ضروری وام بگیرد یا قسطی بخرد،زندگی شما مشترک است،هر چه او داشته باشد در واقع مال شما است،نترس نه ثروتش را بدیگری‌میدهد نه در خانه دیگری صرف میکند،به جای خرید اشیاء تجملی و غیرلازم وسائل ضروری منزل را تهیه کنید،برای حوادث و پیش‌آمدها که‌خواه ناخواه برای همه کس اتفاق میافتد پس‌انداز داشته باشید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«هر زنیکه با شوهرش‌سازگار نباشد و او را بر چیزهائیکه فوق توانایی اوست وادار کند اعمالش‌مورد قبول خدا واقع نمیشود و در قیامت مورد غضب پروردگار جهان قرارمیگیرد[۴۵] ».
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هر زنیکه با شوهرش‌ناسازگاری کند و به آنچه از جانب خدا رسیده قناعت ننماید و بر شوهرش‌سختگیری کند و بیش از حد توانایی خواهش کند اعمالش قبول نمیشود وخدا بر او خشمناک خواهد بود [۴۶] ».
پیغمبر اسلام فرمود:«بعد از ایمان به خدا نعمتی بالاتر از همسرموافق و سازگار نیست [۴۷]


شوهرت را دلداری بده

دشواری زندگی بر دوش مرد است.مخارج خانواده را بهر طورشده باید تامین کند،در خارج منزل با صدها مشکل مواجه میشود،ممکن‌است مورد توهین یا توبیخ رئیس قرار بگیرد، ممکن است‌با اذیت وکارشکنی همکارانش برخورد کند،ممکن است مطالباتش را نتواند وصول‌کند،ممکن است محل چک و سفته‌هایش را نتواند تامین کند،ممکن است‌به کسادی بازار و عدم درآمد برخورد نموده باشد،ممکن است‌شغل‌مناسبی پیدا نکند،گرفتاریهای مرد یکی دو تا نیست،در زندگی روزمره باصدها از این قبیل حوادث برخورد میکند،آنهم نه یک مرتبه و دو مرتبه‌بلکه دائما و پیوسته،کمتر اتفاق میافتد روزیکه ناراحتی تازه‌ای نداشته‌باشد، بیخود نیست که عمر مردها غالبا کوتاهتر از زنهاست.آخر اعصاب‌یکنفر چقدر میتواند حوادث و ناراحتی‌ها را تحمل کند!
انسان در اینگونه مواقع احتیاج شدیدی دارد به شخص دلسوزمهربانیکه دلداریش بدهد و روح و اعصابش را تقویت کند.
خانم گرامی،شوهر شما دلسوز ندارد،احساس غربت و تنهایی‌میکند،از مشکلات فرار نموده به محیط خانه و شما پناه میآورد،به‌دلجوییهای تو نیازمند است،اگر با روی درهم کشیده و اوقات تلخ واردمنزل شد و آثار ناراحتی را در چهره‌اش مشاهده نمودی سلام و تعارف تواز همه روزه گرمتر باشد،اسباب استراحت و غذا و چای او را زود فراهم‌کن،درباره موضوعات دیگر اصلا صحبت نکن،ایراد نگیر،تقاضا نکن،از گرفتاریهای خودت شکایت و درد دل نکن، بگذار خوب استراحت کند، اگر گرسنه است‌سیر شود،اگر سرما خورده گرم شود،اگر گرما خورده‌خنک شود،آنگاه که از خستگی در آمد و اعصابش راحت‌شد با زبان‌خوش سبب ناراحتی‌اش را بپرس اگر دیدی باز هم میل نداردصحبت کند اصرار نکن،اما اگر شروع به درد دل کرد خوب گوش‌بده،تمام حواست پیش او باشد،از خنده بیجا جدا اجتناب کن،بلکه از شنیدن عوامل ناراحتی او اظهار تاسف کن،طوری وانمودکن که بیش از خودش از عوامل گرفتاری او اندوهگین هستی،با اظهار محبت و دلسوزی زخمهای دلش را مرهم‌بگذار،با نرمی و ملایمت دلداریش بده،موضوع را در نظرش کوچک وبی‌اهمیت جلوه بده،او را در قبال حل مشکل تشجیع کن.بگو:اینگونه‌حوادث از لوازم لا ینفک زندگی است و برای همه کس اتفاق میافتد،چندان مهم نیست،انسان میتواند با نیروی صبر و استقامت‌بر مشکلات‌پیروز گردد،اما به شرط اینکه خودش را نبازد،اصولا مردانگی وشخصیت انسان در اینگونه موارد ظاهر میشود،غصه نخور،صبر و کوشش‌کن تا مشکل حل شود،اگر احتیاجی به راهنمایی دارد و راهی به نظرت‌میرسد پیش پایش بگذار و اگر راه صحیحی به نظرت نرسید پیشنهاد کن‌با یکی از دوستان یا خویشان عاقل و خیر خواه مشورت کند.
خانم محترم،شوهرت در مواقع گرفتاری به مهربانیها و دلجوییهای‌تو نیازمند است.باید بداد او برسی و مانند یک پرستار مهربان بلکه یک‌روانپزشک دلسوز از او دلجویی کنی،از این بالاتر بگویم،باید شخصیت‌خویش را باثبات رسانی و شوهرداری کنی،آری پرستار و روانپزشک‌کجا میتوانند مانند یک بانوی فداکار شوهرداری کنند؟غافلی که مهربانیهاو دلداریهای تو چه اثر معجز نمایی در روح شوهرت میگذارد!دل واعصابش را آرام میکند،به زندگی دلگرم میشود، برای مبارزه با مشکلات‌آماده میگردد،می‌فهمد که در این جهان تنها و بیکس نیست،به وفا وصمیمیت تو اطمینان پیدا میکند،دوستدار و عاشق تو و اخلاقت میشود،پیمان زناشویی شما استوار و محکم میگردد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«در دنیا چیزی بهتر از همسرشایسته وجود ندارد.زنیکه شوهرش از دیدار او مسرور و شاد گردد[۴۸]».
حضرت رضا علیه السلام فرمود:«یک دسته زنها آنهایی هستند که‌زیاد بچه‌دار میشوند، مهربان و با عاطفه هستند،در سختیها و پیش آمدهای‌روزگار،در امور دنیا و آخرت پشتیبان شوهرشان هستند،بزیان او کارنمیکنند و گرفتاریهایش را زیاده نمیگردانند [۴۹]».

سپاسگزار باش

پول پیدا کردن کار آسانی نیست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را برای رفاه و آسایش خویش میخواهد و ذاتا بدان علاقه‌منداست،اگر به کسی احسان کرد و مالی را که به ریشه جانش بسته است دراختیار او قرار داد انتظار دارد قدردانی کند،اگر مورد سپاسگزاری قرارگرفت تشویق میشود،به احسان و نیکوکاری راغب میگردد،نه تنها نسبت‌باین شخص احسان بیشتری خواهد کرد بلکه به مطلق نیکی علاقه‌مندمیگردد،به حدیکه ممکن است کم کم به صورت یک عادت ثانوی و یک خوی طبیعی تبدیل شود و مشتاق احسان و کار خیر گردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را نادیده گرفتند به کار خیر بی‌رغبت میشود، پیش‌خود میگوید:حیف نیست که به این مردم نمک نشناس احسان کنم و اموالم‌را در اختیارشان بگذارم؟حق شناسی و شکرگزاری یکی از اخلاق‌پسندیده است،و بزرگترین رمز جلب احسان میباشد،حتی خداوند بزرگ‌هم که نیازی به دیگران ندارد سپاسگزاری از نعمتهایش را شرط ادامه‌نعمت‌شمرده میفرماید:«اگر سپاسگزاری کنید نعمتهایم را افزون میکنم [۵۰] ».
خانم محترم،شوهر شما نیز یک بشر عادی است،از قدردانی‌خوشش میآید،هزینه زندگی را تامین میکند،حاصل دسترنج‌خویش را درطبق اخلاص نهاده رایگان تقدیم شما میکند،این عمل را یک وظیفه‌اخلاقی و شرعی محسوب میدارد،و از انجام دادن آن لذت می‌برد،لیکن ازشما انتظار دارد که وجودش را مغتنم شمرده از کارهایش قدردانی کنید،هر گاه اسباب و لوازم زندگی را خریداری نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالی نمایید،و سپاسگزاری کنید،هر گاه برای تو یا فرزندانت‌کفش و لباس یا چیز دیگری آورد فورا از دستش بگیر و اظهار خورسندی‌کن،چه مانع دارد بگویی:متشکرم؟اگر میوه و شیرینی یا چیز دیگری به‌خانه آورد زود از دستش بگیر و در جای خود بگذار،اگر بیمار شدی وبرای معالجه‌ات کوشش کرد تا شفا یافتی تشکر کن،اگر ترا به تفریح ومسافرت برد سپاسگزاری کن.اگر پول توجیبی گرفتی قدردانی کن،مواظب باش کارهایش را کوچک مشماری،بی‌اعتنائی و مذمت نکنی،نادیده نگیری،اگر کارهایش را مورد توجه قرار داده تشکر کردی احساس غرور و شخصیت میکند،به زندگی و خرج کردن تشویق میشود،باز هم‌سعی میکند توجه شما را بسوی خویش جلب کند و به وسیله احسان دلتان‌را بدست آورد،اما اگر کارهایش را کوچک شمردی و به نظر بی‌اعتنائی‌نگاه کردی دلسرد میشود،پیش خود میگوید:حیف نیست زحمت‌بکشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمک نشناسی کنم که قدرم را نمیدانند واحسانهایم را کوچک میشمارند،رفته رفته به خانه و زندگی بی‌علاقه‌میگردد،تا بتواند از زیر بار خرج کردن شانه خالی میکند،به کسب و کاربی‌رغبت میشود،ممکن است‌به فکر خوشگذرانی بیفتد،اموالش را خرج‌دیگران کند،مرد بیچاره بیک تعریف خالی و تشکر مفت و مجانی دلخوش‌است از این هم دریغ دارید؟!
اگر یکی از خویشان یا دوستان یک جفت جوراب بی‌ارزش یادسته گل بی‌قابلیت‌بشما تقدیم نمود صدها مرسی متشکرم را نثارش میکنیدلیکن احسانهای دائمی شوهرتان را به روی مبارک نیاورده از یک اظهارتشکر بی‌مایه هم دریغ میکنید؟!
راه و رسم شوهرداری چنین نیست.اصلا منافع شخصی خودتان‌را تشخیص نمیدهید،تکبر و خودخواهی بلای بزرگی است،گمان میکنیداگر تشکر کنید کوچک میشوید در صورتی که بر محبوبیت‌شما افزوده‌میشود،حق شناس و با ادب شناخته میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:«بهترین زنهای شما زنی است که‌وقتی شوهرش چیزی آورد سپاسگزاری کند و اگر نیاورد راضی باشد [۵۱]».
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«هر زنی که به شوهرش بگوید:
از تو خیری ندیدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط میگردد.[۵۲]» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«کسی که از احسان مردم‌قدردانی نکند شکر خدای را نیز بجای نمیآورد [۵۳]».

عیبجویی نکن

هیچکس بی‌عیب نیست،یا کوتاه است‌یا دراز،یا سیاه رنگ است‌یا رنگ پریده،یا چاق است‌یا لاغر اندام یا دهانش بزرگ است‌یاچشمهایش کوچک،یا بینی‌اش بزرگ است‌یا سرش طاس،یا تندخواست‌یا ترسو،یا کم حرف است‌یا پر مدعا،یا دهانش بدبو است‌یا پاهایش،یا بیمار است‌یا پر خور،یا ندار است‌یا بخیل،یا آداب زندگی را بلد نیست‌یا بد زبان است،یا کثیف است‌یا بی‌ادب.
از این قبیل عیوب در هر مرد و زنی وجود دارد.
آرزوی هر مرد و زنی اینست که همسر ایده‌آلی پیدا کند که از تمام‌عیوب و نواقص خالی بوده نقطه ضعفی نداشته باشد.لیکن کمتر اتفاق‌میافتد که به مطلوب خیالی خویش دست‌یابد.
گمان نمیکنم در دنیا زنی پیدا شود که شوهرش را صد در صد کامل‌و بی‌عیب بداند.
زنهاییکه در صدد عیبجویی باشند خواه ناخواه عیب یا عیبهایی رادر شوهرانشان پیدا میکنند،یک عیب کوچک و بی‌اهمیت را که نباید آنراعیب شمرد در نظر خودشان مجسم میسازند و آنقدر درباره‌اش فکر میکنند که کم کم به صورت یک عیب بزرگی که قابل تحمل نیست جلوه‌گر میشود،خوبیهای شوهر را یکسره نادیده گرفته همیشه به آن عیب کوچک توجه‌دارند،چشمشان به هر مردی بیفتد دقت میکنند که دارای آن عیب هست‌یانه،آنها مرد باصطلاح ایده‌آلی را در مغز خویش مجسم مینمایند که حتی‌کوچکترین عیبی هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خیالی‌تطابق کامل ندارد،همیشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشیمانی‌میکنند،خودشان را شکست‌خورده و بدبخت میشمارند.کم کم مطلب راعلنی کرده گاه و بیگاه از شوهرشان عیبجویی مینمایند،ایراد و بهانه‌میگیرند،غرغر میکنند،طعنه می‌زنند:آداب معاشرت را بلد نیستی،من‌خجالت میکشم با تو در مجالس شرکت کنم،برو با این بینی گنده‌ات،دهانت‌بوی لاشه گندیده میدهد،چقدر سیاه و زشتی!
ممکن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بی‌ادبیهای زن‌سکوت کند لیکن قلبا مکدر میشود،کینه‌اش را در دل میگیرد،بالاخره‌کاسه صبرش لبریز میشود و در صدد انتقام بر می‌آید،یا به زد و خوردمی‌کشد یا مقابل به مثل میکند،او هم در صدد بر می‌آید از همسرش که‌به طور حتم بی‌عیب نیست عیبجویی کند،او بگو و این بگو،این بگو و اوبگو،اگر محبت و صفائی در میانشان بود به کلی زائل میگردد.کینه یکدیگررا در دل میگیرند،دائما در صدد عیبجویی هستند،پیوسته جنگ و جدال‌دارند.در نتیجه،اگر با همین وضع به زندگی ادامه بدهند بدترین زندگی راخواهند داشت،در شکنجه و عذاب خواهند بود تا یکی از آنها بمیرد و این‌زندگی ننگین از هم بپاشد،و اگر یکی از آنها یا هر دو لجاجت‌بخرج بدهندو به دادگاه حمایت‌خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده‌های درونی خود را حل کرده و انتقام گرفته‌اند لیکن هر دو متضرر میشوند،پیمان‌زناشویی را برهم میزنند ولی معلوم نیست‌بعدا بتوانند با دیگری ازدواج‌کنند و بر فرض وقوع معلوم نیست زن یا شوهر بهتری نصیبشان شود.
امان از نادانی و لجاجت‌بعضی خانمها!در بعضی از امور بسیارجزئی به قدری پافشاری میکنند که حاضر میشوند زندگی خودشان رامتلاشی سازند.برای اینکه به سبک مغزی و کوتاه فکری آنها پی‌ببرید به‌داستانهای زیر توجه فرمایید:
«زنی بنام...از شوهرش بنام...شکایت کرد که شوهرم در موقع‌خواب انگشتش را می‌مکد. چون حاضر نیست دست از این کارش برداردتقاضای طلاق میکنم [۵۴]».
«زنی به بهانه اینکه دهان شوهرش بوی بد میدهد به خانه پدرش‌مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوی دهانش را برطرف نکند به خانه‌نخواهد رفت ولی با شکایت‌شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولی‌وقتی به خانه رفت دید هنوز دهانش بو میدهد لذا به اتاق دیگر رفت. شوهرکه ناراحت‌شده بود زنش را بقتل رسانید [۵۵] ».
«خانم دندان پزشک از شوهرش طلاق میگیرد.میگوید هم شان من‌نیست.زیرا سه سال بعد از من درجه دکترا گرفته است [۵۶] .
«یک زن 27 ساله‌ای که از خانه شوهرش قهر کرده در پاسخ به‌عرضحال او نوشت:شوهرم زیاد می‌خورد من قادر نیستم غذای مورد نیاز او را تهیه کنم [۵۷] ».
«زنی به این علت که شوهرش روی زمین می‌نشیند،با دست غذامی‌خورد،از آداب معاشرت بی‌اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح‌نمیکند درخواست طلاق کرد[۵۸]».
لیکن همه خانمها چنین نیستند.در بین آنها افراد فهمیده و باهوشی هست که واقعیات زندگی را حساب میکنند و هرگز در صددعیبجویی بر نمیآیند.
خانم محترم،شوهر شما یک بشر عادی است ممکن است‌بی‌عیب‌نباشد اما در مقابل، خوبیهای فراوانی نیز دارد.اگر به زندگی و خانواده‌ات‌علاقه‌مندی در صدد عیبجوئی بر نیا. عیبهای کوچک او را نادیده بگیر،بلکه‌اصلا عیبشان مشمار،شوهرت را با یک مرد خیالی که در خارج وجودندارد مقایسه نکن بلکه او را من حیث المجموع با سایر مردها مقایسه کن،ممکن است مردی عیب مخصوص شوهرت را نداشته باشد لیکن دارای‌عیوب دیگری است که شاید بمراتب بدتر از او باشد،اصولا عینک بدبینی‌را از چشم خویش بردار و خوبیهای شوهرت را ببین،آنوقت‌خواهی دیدکه خوبیهای او بمراتب بیشتر از بدیهایش میباشد،اگر یک عیب دارد و درعوض صدها خوبی دارد.
محاسن و خوبیهایش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بی‌عیب هستی که انتظار داری شوهرت بی‌عیب باشد،نهایت اینکه‌خودخواهی و خودپسندی اجازه نمیدهد عیبهای خودت را ببینی،اگر شک داری از دیگران بپرس.
رسولخدا فرمود:«عیبی بالاتر از این نیست که انسان عیوب‌دیگران را ببیند اما از عیبهای خودش غافل باشد[۵۹] ».
چرا یک عیب کوچک را به قدری بزرگ میکنی و درباره‌اش‌غصه میخوری که بنیاد زندگی و کانون انس و مودت را بر هم می‌زنی؟
عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازی و سبک مغزی بردار،عیبهای‌کوچک را ندیده بگیر،با اظهار محبت کانون خانوادگی را گرم کن تا ازنعمت انس و محبت‌برخوردار گردی،مواظب باش عیب شوهرت را نه درحضور و نه در غیابش بزبان نیاوری زیرا رنجیده خاطر و مکدر میگردد،در صدد عیبجویی بر میآید،محبت و علاقه‌اش کم میشود،پیوسته در حال‌جدال و ستیزه خواهید بود،اگر با همین وضع بزندگی ادامه دهید زندگی‌ناگواری خواهید داشت،و اگر کار به طلاق و جدایی خاتمه یابد که بد ازبدتر.
البته اگر عیب قابل اصلاحی داشته باشد میتوانی در صدداصلاحش بر آیی،لیکن در صورتی امکان موفقیت داری که با نرمی و مداراو صبر و حوصله و بصورت خیرخواهی و خواهش و تمنا رفتار کنی،نه به‌عنوان عیبجویی و اعتراض،سرزنش و ایراد،قهر و دعوا.

از غیر شوهرت چشم بپوش

خانم محترم،ممکن است قبل از ازدواج برای خواستگاری شماآمده باشند،ممکن است افرادی را در نظر داشته در انتظار خواستگاری آنها بوده‌اید،شاید آرزو داشته‌اید شوهرتان ثروتمند باشد،دارای فلان‌شغل باشد،تحصیل کرده باشد،زیبا و خوشگل باشد ووووو.
این قبیل آرزوها قبل از ازدواج مانعی نداشت لیکن اکنون که‌مردی را برای همسری برگزیده‌ای و پیمان مقدس زناشویی را امضاکرده‌اید که تا آخر عمر با هم باشید،یار و مونس و غمخوار هم باشید بایدگذشته را یکسره فراموش کنی،بر افکار و آرزوهای گذشته خط بطلان‌بکشی و از غیر شوهرت بطور کلی چشم بپوشی،دلت را از اضطراب وپریشانی نجات بده،غیر شوهرت را از دل بیرون کن و ششدانگ آنرا دراختیار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش کن،باو نگاه نکن،بفکرش نباش،چکار داری ناراحت‌شده یا نه؟اصلا چرا از احوالش جویامی‌شوی؟این حالت دو دلی جز پریشانی روح چه نتیجه‌ای دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختی ترا فراهم می‌سازد.
بعد از اینکه با مردی پیمان زناشویی بستید و قول و قرار گذاشتیدتا آخر عمر با هم باشید چرا چشم چرانی میکنی،به این مرد و آن مرد نگاه‌میکنی و شوهرت را با آنها مقایسه می‌نمایی؟این چشم چرانیهای غلط جزپریشانی و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودی دارد؟
حضرت علی علیه السلام فرمود:«هر کس چشم خویش را آزادبگذارد همیشه اعصابش ناراحت‌خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد [۶۰] ».
وقتی با نظر خریداری به مردها نگاه کردی و شوهرت را با آنهامقایسه نمودی ناچار به مردهایی برخورد میکنی که عیب شوهرت را ندارند خیال میکنی افراد برگزیده و بی‌عیبی هستند که از آسمان نازل شده‌اند بااینکه ممکن است آنها دارای دهها عیب باشند که اگر از آنها اطلاع داشتی‌شوهر خودت را بر آنها ترجیح میدادی.اما چون از عیوب مخفی آنهااطلاع نداری و فقط خوبیهایشان را مشاهده مینمایی خودت را شکست‌خورده و مغبون در ازدواج می‌پنداری و اسباب بدبختی خویشتن را فراهم‌می‌سازی.
«زن 18 ساله‌ای به نام...که از خانه فرار کرده بود دیشب به وسیله‌ماموران پاسگاه ژاندارمری نعمت آباد دستگیر شد.در پاسگاه گفت:سه‌سال پیش به عقد...در آمدم ولی به تدریج احساس کردم که او را دوست‌ندارم.چهره شوهرم را با قیافه بعضی از مردها مقایسه می‌کردم و افسوس‌می‌خوردم که چرا زن این مرد شدم [۶۱].
خانم گرامی،اگر می‌خواهی بدبخت و سیه روز نشوی،به ضعف‌اعصاب و پریشانی روح مبتلا نگردی،با خوشی و آسایش زندگی کنی‌دست از هوسبازی و چشم چرانی و آرزوهای خام بردار.غیر از شوهرت‌همه را ندیده بگیر،از مردهای دیگر تعریف نکن،به فکر آنها نباش.دردلت نگو:کاش فلان شخص بخواستگاریم آمده بود،کاش با فلان شخص‌ازدواج کرده بودم،کاش شوهرم دارای فلان شغل بود،کاش فلان قیافه راداشت.کاش و کاش و کاش.نمیدانم این افکار غلط و آرزوهای خام چه‌نتیجه‌ای به حال تو دارد؟چرا زندگی را به خودت و شوهرت تلخ میکنی؟
چرا مهر و صفا را از بین می‌بری و بنیاد ازدواج را متزلزل می‌سازی؟ازکجا میدانی اگر با فلان مرد ازدواج کرده بودی صد در صد راضی بودی؟تو از ظاهر او بیش از این خبر نداری شاید دارای عیوبی باشد که اگر مطلع‌بودی شوهر خودت را بر او ترجیح میدادی.از کجا میدانی که خانم آن‌مردها کاملا راضی هستند؟
خانم محترم،اگر شوهرت احساس کند که به مردهای دیگر نظرداری بدبین میشود،مهر و علاقه‌اش کم میشود به زندگی و خانواده‌بی‌علاقه میگردد،مواظب باش از مردهای دیگر تعریف نکنی با آنها گرم‌نگیری،خنده و شوخی نکنی،مرد اینقدر حساس است که نمیتواند تحمل‌کند که همسرش حتی به تصویر مرد بیگانه‌ای اظهار علاقه کند.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«هر زن شوهرداریکه‌چشمش را از نگاه کردن به غیر شوهرش پر کند مورد غضب شدیدپروردگار جهان واقع خواهد شد [۶۲]».

حجاب اسلامی

زن و مرد گر چه در بسیاری از امور اشتراک دارند لیکن امتیازات‌ویژه‌ای نیز دارند.یکی از امتیازات مهم آنان اینست که زن موجودی است‌ظریف و لطیف و زیبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب‌است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنی. هنگامیکه‌مرد با زنی ازدواج میکند می‌خواهد تمام خوبیها و زیبائیهای این موجودظریف را در انحصار خویش ببیند.زنی را دوست دارد که زیبائیها،دلبریهاو طنازیها،شوخیها و خوشمزه‌گیها،و همه چیزش را در انحصار شوهرش‌قرار دهد و نسبت‌به مردان بیگانه جدا اجتناب نماید.مرد بسیار غیور است و نمی‌تواند تحمل کند که مرد بیگانه‌ای به همسرش نگاه کند یا با او درارتباط و آمیزش باشد،بگوید و شوخی کند و بخندد و چنین عملی راتجاوز به حق مشروع خویش میداند.و از همسرش انتظار دارد که بارعایت پوشش و حجاب اسلامی و با تقید به ضوابط شرعی و قوانین‌اخلاقی و با حفظ متانت و حجب و حیاء اسلامی شوهرش را در این‌خواسته مشروع کمک و یاری نماید.هر مرد مؤمن و غیوری چنین‌خواسته‌ای را دارد. اگر همسرش به این وظیفه اسلامی و اجتماعی عمل‌کرد او نیز با آرامش خاطر زندگی میکند و برای تامین نیازمندیهای‌خانواده‌اش تلاش مینماید و بر محبتش اضافه میگردد.و همین صفا ومحبت‌سبب میشود که او نیز به زنان بیگانه بی‌توجه باشد.اما اگر مردمشاهده کرد که همسرش تقیدی به حجاب و پوشش اسلامی ندارد وزیبائیهایش را در معرض دید مردان بیگانه قرار میدهد و با آنها نیز درارتباط و تماس است‌شدیدا ناراحت میشود زیرا حق انحصاری خویش راتضییع شده و در معرض دید دیگران می‌بیند.و مسؤولیت این امر را برعهده همسرش می‌داند.چنین مردی همواره پریشان خاطر و بدبین است.
محبت و صفایش نسبت‌به خانواده تدریجا کم میشود.
بنابراین صلاح جامعه و بانوان در این است که پوشیده و محجوب‌باشند و متین و بدون آرایش از منزل خارج شوند و زیبائیهای خودشان رادر معرض دید همگان قرار ندهند.
رعایت‌حجاب یک وظیفه اسلامی است.خدا در قرآن می‌فرماید:
به زنان مؤمن بگو:از مردان بیگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خویشتن‌را از نگاه دیگران محفوظ بدارند،و محل زیبائیها و زینتهای خویش را برای اجانب آشکار نسازند،مگر آنچه را که طبعا آشکار است (مانندصورت و دستها) و روسریهای خودشان را بر سینه‌ها بیندازند (تا خوب‌پوشیده شود) و زینت و جمالشان را جز برای شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشکار نسازند [۶۳]
آری رعایت‌حجاب و پوشش اسلامی از جهات مختلف به نفع‌بانوان است:
1-بهتر می‌توانند مقام و منزلت و ارزش وجودی خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خویشتن را از معرض دید چشمهای بیگانگان‌نگه دارند.
2-بانوان با رعایت پوشش اسلامی بهتر می‌توانند مراتب‌وفاداری و علاقه خودشان را نسبت‌به همسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمی خانواده کمک نمایند و از بوجود آمدن بدبینی واختلافات و مشاجرات جلوگیری بعمل آورند.و در یک کلام،بهترمی‌توانند دل شوهر را بدست آورند و جایگاه خویش را تثبیت نمایند.
3-با رعایت‌حجاب اسلامی جلو چشم چرانیها و لذتجوئیهای‌غیر مشروع بصری مردان بیگانه را میگیرند و بدین وسیله از اختلافات وبدبینیهای خانواده‌ها می‌کاهند و به استحکام و ثبات و آرامش آنها کمک‌مینمایند.
4-با رعایت پوشش اسلامی بهترین کمک را به نسل جوان ومردان مجردی که امکان ازدواج ندارند انجام میدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهای جوانان که نتائج‌سوئش در نتیجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگیری میکنند.
5-اگر همه بانوان حجاب اسلامی را کاملا رعایت نمایند،هرزنی که همسرش از منزل خارج میشود اطمینان دارد که در برابر بد حجابیهاو طنازیها و خودنمائیهای زنان کوچه و بازار قرار نمیگیرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه‌اش نسبت‌به خانواده بکاهند.
آری اسلام چون از آفرینش ویژه زن آگاه است و او را یک رکن‌مهم اجتماع میداند که نسبت‌به صلاح و فساد جامعه نیز مسؤلیت دارد،ازاو می‌خواهد که در انجام این مسؤلیت‌بزرگ فداکاری نماید و با رعایت‌حجاب اسلامی از مفاسد و انحرافهای اجتماعی جلوگیری کند و در ثبات‌و آرامش و عظمت ملت‌خویش بکوشد.و یقین بداند که در انجام این‌مسؤولیت‌بزرگ الهی بهترین پاداش را از خداوند بزرگ دریافت‌خواهدنمود.خانم گرامی!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمینان‌شوهرت علاقه داری،اگر به مصالح واقعی جامعه بانوان می‌اندیشی،اگر به‌سلامت روانی جوانان و جلوگیری از انحراف و لغزش آنان فکر می‌کنی،اگر می‌خواهی بانوان را از معرض چشم چرانی بیگانگان و فریب دادن وبانحراف کشیدن آنان نجات دهی،و اگر می‌خواهی رضایت‌خدا را جلب‌کنی و یک مسلمان مؤمن و فداکار باشی، پوشش و حجاب اسلامی راهمواره رعایت کن.و زیبائیها و آرایش خودت را در معرض دید بیگانگان‌قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خویشان نزدیک باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانی و در خارج فرقی ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه‌ات، شوهر خاله‌ات،پسر عمه‌ها،پسر دائیها،همه اینها به تو نامحرم هستندواجب است‌حجاب اسلامی را رعایت کنی گر چه در منزل خودتان یا درمجلس مهمانی باشید.اگر نسبت‌باینها حجاب را رعایت نکنی هم مرتکب‌گناه میشوی هم شوهرت را قلبا ناراحت میکنی.ممکن است‌شوهرت برزبان نیاورد ولی یقین داشته باش که ناراحت میشود و به صفا و صمیمیت‌خانوادگی شما لطمه وارد میگردد.
اما نسبت‌به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعایت‌حجاب لازم نیست.لیکن تذکراین نکته لازم است که بهتر است نسبت‌باینها هم تا حدی حریم قائل‌شوی.و آرایش کرده و با لباسهائی که برای شوهرت می‌پوشی،نزد اینهانیز ظاهر نشوی.گر چه شرعا جایز باشد.زیرا اکثر مردها حتی در این‌موارد ناراحت میشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبی آنها لازم و مفیداست و برای بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند میباشد.

خطاهای شوهرت را ببخش

به غیر از معصوم همه کس خطا و لغزش دارد.دو نفر که با هم‌زندگی میکنند و از جهتی تشریک مساعی و همکاری دارند باید لغزشهای‌یکدیگر را ببخشند تا زندگی آنها ادامه پیدا کند.اگر بخواهند در این باره‌سختگیری کنند ادامه همکاری غیر ممکن میشود.دو نفر شریک، دو نفرهمسایه،دو نفر رفیق،دو نفر همکار،دو نفر زن و شوهر باید در زندگی‌اجتماعی دارای گذشت‌باشند.هیچ زندگی اجتماعی به مقدار زندگی‌خانوادگی احتیاج به گذشت ندارد.اگر اعضاء یک خانواده بخواهند سختگیری بعمل آورند و خطاهای یکدیگر را تعقیب کنند یا زندگی آنها ازهم می‌پاشد یا بدترین زندگی را خواهند داشت.
خانم محترم،ممکن است از شوهر شما خطا یا خطاهایی صادرشود.ممکن است از روی خشم و غضب به شما اهانت کند.ممکن است‌ناسزائی از دهانش بیرون آید.ممکن است از خود بیخود شده شما رابزند،ممکن است‌یک مرتبه به شما دروغ بگوید،ممکن است کاری راانجام دهد که مورد پسند شما نباشد،از این قبیل خطاها برای هر مردی‌امکان دارد،اگر بعدا احساس کردی که از کردار خویش پشیمان شده او راببخش و موضوع را تعقیب نکن.اگر عذرخواهی کرد فورا قبول کن.اگرپشیمان شده لیکن زیر بار عذرخواهی نمی‌رود در صدد نباش مجرمیت وی‌را باثبات رسانی،زیرا به شخصیت او لطمه وارد میشود،ممکن است‌در صدد تلافی برآید،خطاهای شما را تعقیب کند،ممکن است کارتان به‌نزاع و جدال و حتی جدائی بکشد اما اگر سکوت کردی و خطایش رانادیده گرفتی در شکنجه وجدان قرار می‌گیرد و به طور مسلم از کردارخویش پشیمان خواهد شد،آنگاه شما را یک زن با گذشت فهمیده فداکارعاقل خواهد شناخت،می‌فهمد که به زندگی و خانواده و شوهر علاقه‌مندهستی،قدر ترا می‌شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمی‌پذیرد و خطاهایش را نمی‌بخشد [۶۴] ».
حیف نباشد زن آنقدر کم گذشت‌باشد که یک خطای جزئی‌شوهرش را نتواند تحمل کند و بدان علت پیمان مقدس زناشویی را بر هم بزند؟!
«زنی به رئیس دادگاه حمایت‌خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج‌به من نگفت که دمت‌سربازی را انجام نداده و این موضوع را از من‌مخفی کرده بود.چند روز پیش متوجه شدم که به همین زودی باید بخدمت‌برود.و من نمی‌توانم با مردی که به من دروغ گفته زندگی کنم [۶۵] ».


با خویشان شوهرت بساز

یکی از مشکلات زندگی،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اکثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان میانه خوبی ندارند،وبالعکس،پیوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از یک طرف زن کوشش میکندشش دانگ شوهرش را تصاحب کند به طوریکه به دیگری حتی مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعی میکند علاقه آنها را قطع کند،بدمی‌گوید،دروغ می‌سازد،قهر و دعوا میکند.از طرف دیگر مادر شوهر،خودش را مالک پسر و عروس میداند.سعی میکند به هر طور شده پسرش‌را نگهدارد،نگذارد یک زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب کند.
بدینمنظور به کارهای عروس ایراد میگیرد،بدگویی میکند،دروغ جعل‌میکند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در یک منزل زندگی‌کنند.اگر یکی از آنها یا هر دو نادان و لجباز باشند ممکن است کار به‌جاهای باریک حتی ضرب و خودکشی منتهی شود.ماهی نیست که چندین‌عروس از دست مادر شوهر خویش خودکشی نکنند.شما می‌توانید اخبارآنها را در جرائد بخوانید.
از باب نمونه:«تازه عروسی...که از بدرفتاریهای مادر شوهرش‌بتنگ آمده بود خود را آتش زد[۶۶]».
«زنی به علت‌بدرفتاری و بهانه‌گیری مادر شوهرش خودسوزی‌کرد [۶۷]».
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمایی هستند لیکن غم و غصه وناراحتی آن مال مرد است.
عمده اشکالش اینست که دو طرف نزاع افرادی هستند که مردنمی‌تواند به آسانی از آنها دست‌بردارد.از یک طرف همسرش را می‌بیندکه از پدر و مادر چشم پوشیده و با صدها امید و آرزو به خانه شوهر آمده‌است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگی باشد.وجدانش میگوید بایداسباب خوشی و رضایت‌خاطر او را فراهم سازم و از وی حمایت کنم.به‌علاوه همسر دائمی و شریک زندگی اوست نمی‌تواند از حمایت او دست‌بردارد.از طرف دیگر فکر میکند:پدر و مادرم سالها برایم زحمت‌کشیده‌اند.با صدها امید و آرزو بزرگم کرده‌اند،با سوادم نموده‌اند، شغل‌برایم تهیه کرده‌اند،زن برایم گرفته‌اند،امید و آرزو داشته‌اند بهنگام‌ناتوانی دستشان را بگیرم.خلاف وجدان است قطع رابطه کنم و اسباب‌ناراحتی آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنیا هزار نشیب و فراز دارد،سختی‌و سستی دارد،بیماری و ناتوانی دارد،گرفتاری و درماندگی دارد، دشمنی‌و دوستی دارد،تصادف و مرگ دارد.در این مواقع حساس احتیاج به‌مددکار دارم و تنها کسانیکه ممکن است‌بهنگام گرفتاری دستم را بگیرند و از خودم و خانواده‌ام حمایت کنند پدر و مادر و خویشانم می‌باشند.در این‌دنیای تاریک نمی‌توانم بی‌پناه باشم و خویشانم بهترین پناهند.پس‌نمی‌توانم از آنها دست‌بردارم.
در اینجاست که یک مرد عاقل خودش را در بین دو محذور بزرگ‌مشاهده میکند.یا باید گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،یا مطابق میل پدر و مادر رفتار کند و همسرش را برنجاند،وهیچیک از این دو امر برایش امکان پذیر نیست.
بدین جهت ناچار است‌با هر دو بسازد.و تا حد امکان هر دو راراضی نگه بدارد.آن هم کار بسیار دشواری است.لیکن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختی و لجاجت‌بخرج ندهد حل مشکل آسان میگردد.
از این رهگذر است که مرد از همسرش که از همه کس به اونزدیک‌تر و مهربانتر است انتظار دارد که در حل این مشکل به وی کمک‌کند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدری تواضع کند،حالت تسلیم بخودبگیرد،به او احترام کند،اظهار محبت نماید،در کارها با او مشورت کند،گرم بگیرد،مانوس شود،استمداد کند همان مادر شوهر بزرگترین پشتیبانش‌خواهد شد.
انسان که می‌تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت‌یک طائفه رادوست و غمخوار خویش گرداند آیا حیف نیست که به واسطه لجاجت وتکبر و خودخواهی این همه یار و یاور را از ست‌بدهد؟
آیا فکر نمیکند که در نشیب و فرازها و سختیها و گرفتاریهای‌روزگار به یاری دیگران نیازمند است،و در آن مواقع حساس کمتر کسی به‌فکر انسان است،تنها خویشان و اقاربند که بداد او می‌رسند. آیا بهتر نیست که با اخلاق خوش و مهربانی با خویشانش معاشرت‌و رفت و آمد کند تا از لذائذ انس و محبت‌برخوردار گردد و یک طائفه‌دوست و پشتیبان واقعی داشته باشد؟
آیا سزاوار است‌با بیگانگان طرح دوستی بریزد و دوست و رفیق‌پیدا کند لیکن با خویشان و اقاربش قطع رابطه کند؟در صورتیکه به تجربه‌ثابت‌شده که در مواقع گرفتاری اکثر دوستان انسان را رها میکنند ولی‌همان خویشان متروک به یاریش می‌شتابند،زیرا پیوند خویشی یک پیوندطبیعی است که به آسانی بریده نمی‌شود.
در مثل‌های عامیانه گفته شده:خویش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمی‌ریزند.
حضرت علی علیه السلام فرمود:«انسان هیچگاه از خویشانش‌بی‌نیاز نمی‌شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتیاج دارد.آنها هستند که با دست و زبان از او حمایت میکنند.خویشان واقارب بهتر از او دفاع می‌نمایند.در مواقع گرفتاری زودتر از دیگران به‌یاریش می‌شتابند.هر کس از خویشانش دست‌بکشد یک دست از آنهابرداشته لیکن دستهای زیادی را از دست‌خواهد دا[۶۸]».
خانم محترم،برای خوشنودی شوهرت،برای راحتی و آسایش‌خودت،برای اینکه یک طائفه دوست و حامی واقعی پیدا کنی،برای اینکه‌محبوب شوهرت واقع شوی بیا و با خویشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهی و تکبر و جهالت دست‌بردار.عاقل و دانا باش. افکارشوهرت را پریشان نساز.فداکاری و شوهرداری کن تا نزد خدا و خلق محبوب باشی.

با شغل شوهرت بساز

هر کس شغلی و هر شغل لوازمی دارد:یکی راننده است که اکثرعمرش را در راهها بسر می‌برد و نمی‌تواند مانند افراد دیگر هر شب به‌منزل بیاید،یکی پاسبان است که بعضی شبها یا همه شب باید پاسداری کند،یکی طبیب است کمتر وقت فراغت دارد با خانواده‌اش بنشیند یا به تفریح‌برود،یکی استاد یا دانشمند اهل مطالعه است که ناچار است‌شبها مطالعه‌کند،یک شغلش ایجاب میکند زیاد در سفر باشد،یکی نفت فروش است‌بوی نفت میدهد،یکی مکانیک است لباسهایش چرب و بوی روغن میدهد،یکی ذغال فروش و همیشه سیاه است،یکی کارگر شبانه است‌شبها باید به‌کارخانه برود.ووو...
بالاخره کمتر شغلی پیدا میشود که کاملا بی‌دردسر باشد.چاره‌ای‌نیست‌باید امور دنیا بچرخد، نان پیدا کردن آسان نیست،مرد چاره‌ای نداردجز اینکه با مشکلات بسازد،لیکن در اینجا مشکل دیگری تولید میشود،وآن مشکل ناسازگاری و نق نق خانواده است.
زنها معمولا شوهری را دوست دارند که همیشه در وطن باشد،اول‌شب به منزل بیاید.اوقات فراغتی داشته باشد که به شب نشینی و گردش وتفریح بروند،شغل نظیف و آبرومند و پر درآمدی داشته باشد،لیکن‌متاسفانه شغل بسیاری از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمی‌دهد.
یک سری اشکالات خانوادگی از همین جا شروع میشود،راننده‌ایکه چند شبانه روز در بیابانها زحمت کشیده،با صدها ناراحتی مواجه شده نه خواب حسابی داشته نه خوراک منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل میشود تا چند ساعت استراحت کند و ازاحوال خانواده‌اش با اطلاع شود،هنوز از در نرسیده غر و لند خانم شروع‌میشود:این چه زندگی است که ما داریم،من بدبخت را با چند تا بچه‌میگذاری و معلوم نیست کجا میروی؟همه کارها را خودم باید انجام دهم.ازدست این بچه‌های شیطان خسته شدم.اصلا رانندگی کار خوبی نیست،یاشغلت را تغییر بده یا تکلیف مرا روشن کن،من نمی‌توانم تا آخر عمر به‌این طور زندگی کنم.
بیچاره مردیکه بعد از این ایراد و بهانه‌ها و غر و نق‌ها با فکرپریشان و اعصاب خسته می‌خواهد دنبال رانندگی برود.سرنوشت چنین‌راننده‌ای و مسافرانش معلوم است.
طبیبی که از صبح تا نیمه‌های شب با دهها بیمار مختلف سر و کارداشته و اعصاب و مغزش پیوسته در کار بوده اگر در خانه هم با ایراد و نق‌و نق‌های همسرش مواجه شود چه حالی پیدا میکند؟و با چنین اعصاب ومغزی چگونه می‌تواند طبابت کند؟
کارگری که تمام شب زحمت کشیده و خواب به چشمش نرفته‌صبح که برای استراحت‌به منزل میآید اگر با ایراد و بهانه‌جوییهای‌همسرش برخورد کند چگونه می‌تواند باز دنبال کار برود؟
دانشمندیکه کارش مطالعه و تحقیق است اگر همسر غیر موافقی‌داشته باشد که به کارش ایراد بگیرد چگونه می‌تواند موفق گردد؟
در اینگونه موارد است که زن فهمیده و دانا از زن نفهم و خودخواه‌تمیز داده میشود. خانم محترم،ما نمی‌توانیم اوضاع جهان را بر طبق میل خودمان‌بچرخانیم لیکن می‌توانیم خودمان را با وضع موجود وفق دهیم.شوهرتان‌برای تهیه روزی ناچار است‌شغلی داشته باشد و شغل او هم لوازمی دارد،شما می‌توانید زندگی خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازید به طوریکه‌هم آزادانه به شغل خویش ادامه دهد هم شما آسوده زندگی کنید،تنها به‌فکر خودت و آسایش خودت نباش قدری هم به فکر راحتی شوهرت باش،دانا و فداکار باش،شوهرداری کن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وی استقبال‌کن،اظهار مهر و علاقه کن تا خستگیهایش برطرف گردد،نق نق نکن،ازشغلش ایراد مگیر.مگر رانندگی چه عیبی دارد؟
او برای رفاه و آسایش شما شب و روزش را در بیابانها میگذارند،به جای قدردانی به شغلش ایراد میگیری؟و از خانه و زندگی گریزانش‌میکنی؟شغل او هیچ عیبی ندارد.برای اجتماع خدمت میکند،برای تهیه‌روزی زحمت میکشد،اگر تنبلی میکرد یا دنبال کارهای غیر مشروع‌می‌رفت‌بهتر بود؟کار او عیب ندارد،عیب از تو است که توقع داری هرشب در خانه باشد و نمی‌توانی خودت را با وضع موجود سازش دهی.
آیا بهتر نیست که خودت را با این نوع زندگی عادت دهی و با کمال‌آسودگی زندگی کنی و هنگامیکه شوهرت به خانه آمد از او استقبال کنی وبا سخنان شیرین به کسب و کار تشویقش کنی و با لب خندان تا درب خانه‌بدرقه‌اش نمایی و با یک خداحافظی گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازی؟
اگر چنین کردی به کسب و کار و خانه و زندگی علاقه‌مند میگردد.
دنبال خوشگذرانی نمی‌رود.اعصابش سالم می‌ماند،تصادف نمیکند، زودتر به خانه می‌آید، برای رفاه و آسایش شما بیشتر زحمت می‌کشد.
اگر شوهرت یک کارگر شبانه است‌برای تامین مخارج شما ازاستراحت‌شب چشم پوشی نموده است،خودت را با اینگونه زندگی عادت‌بده،اظهار نارضایتی نکن.
اگر از تنهایی حوصله‌ات سر می‌رود می‌توانی مقداری از کارهای‌خانه را در شب انجام دهی. مقداری از شب را به خیاطی و گلدوزی وخواندن کتاب بگذرانی،وقتی شوهرت از کارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر کن،اتاقی برایش خلوت کن تا بخوابد و رفع خستگی‌کند، بچه‌ها را عادت بده سر و صدا نکنند،و نزدیک استراحتگاه شوهرت‌نروند.به آنها بفهمان که پدرتان شب نخوابیده و باید روز استراحت کند.
بلکه خودت و بچه‌ها هم می‌توانید شبها کمتر بخوابید و روز با شوهرت‌قدری استراحت نمایید،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدین نکته‌توجه داشته باش که شوهرت تمام شب را بیدار بوده و روز برایش به منزله‌شب است‌باید بدون سر و صدا استراحت کند.
یک چنین خانمی باید دو برنامه داشته باشد یکی برای خودش‌دیگری برای شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخی روح خسته‌اش راخسته‌تر کنی.بگذار اعصابش سالم باشد تا برای تامین مخارج شمازحمت‌بکشد.به کارش ایراد نگیر،کار او چه عیبی دارد؟اگر بیکاری وتنبلی میکرد یا دنبال ولگردی می‌رفت‌بهتر بود؟افتخار کن که چنین شوهرزحمت‌کشی داری که برای تهیه روزی خواب شب را بر خودش حرام‌نموده،از جدیت و استقامت او قدردانی کن،با لب خندان تا درب منزل‌بدرقه‌اش کن.
اگر شوهرت یک طبیب یا یک دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز برای اجتماع زحمت می‌کشد از زحماتش قدردانی کن،به وجودچنین شوهر ارزنده‌ای افتخار کن.
البته لازمه شغلش اینست که اوقات فراغت زیادی ندارد لیکن تومی‌توانی برنامه زندگی خودت را با شغل او تطبیق دهی.انتظار نداشته‌باش دست از شغلش بردارد تا مطابق میل تو در آید.بگذار با فکر آزاد به‌کار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتی مشغول کار است می‌توانی‌کارهای خانه را انجام دهی،و بقیه را بخواندن کتاب بپردازی یا با اجازه‌او،به منزل خویشان و دوستانت‌بروی.اما سعی کن هنگامیکه موقع‌استراحت‌شوهرت فرا می‌رسد در منزل حاضر باشی.قبلا برایش وسیله‌پذیرایی آماده کن.وقتی وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالش‌کن.با اظهار محبت گرم و شیرین زبانی خستگی اعصابش را برطرف‌ساز. مبادا از کارش ایراد بگیری و اعصاب خسته‌اش را خسته‌تر کنی.
اگر خوب شوهرداری کنی نه تنها اسباب عظمت و ترقی او رافراهم ساخته‌ای بلکه در خدمت اجتماعی او نیز سهیم خواهی شد.
هر زنی لیاقت همسری چنین مردان پر کاری را ندارد با فداکاریهاو رفتار پسندیده‌ات یاقت‌خویش را باثبات رسان.
اگر شوهرت شغلی دارد که لباسهایش کثیف و چرکین می‌شود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخیص داده که انتخاب نموده است،خرده‌گیری و ایراد و نق نق نکن.نگو:این چه شغل کثیفی است انتخاب‌کرده‌ای باید آنرا ترک کنی.
خانم محترم،کار کردن عیب نیسʠهر چه و هر که باشد،بیکاری و تنبلی و دنبال کارهای غیر مشروع رفتن عیب است،باید از یک چنین‌مردی قدردانی کنی که برای تهیه روزی زحمت می‌کشد و عرق می‌ریزد،باایراد و بدگویی،اسباب دلسردی او را فراهم نساز،اصرار نکن حتماشغلش را تغییر دهد،لابد آنرا مناسب شناخته که دنبالش می‌رود.
تو از وضع کسب و کار بی‌اطلاعی،خیال میکنی تغییر شغل کارآسانی است،اصولا چه عیبی دارد که اصرار داری تغییرش بدهد،مگر نفت‌فروشی و ذغال فروشی و تعمیر موتور آلات مثلا چه بدی دارند؟تنها عیبی‌که می‌توانی بتراشی کثیف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنیست،اگر شوهرت لباس مخصوص کار ندارد با زبان خوش از او تقاضاکن لباس کار تهیه کند،و زود بزود لباسهایش را شست و شو و تمیز کن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نیست که به طلاق و جدایی منجر شود،ایراد و بهانه جویی بعض خانمها واقعا تعجب‌آور است.
زنی در شورای داوری گفت:«شوهرم تغییر شغل داده بوی نفت‌میدهد از این وضع خسته شده‌ام [۶۹] ».

اگر ناچارید در غربت زندگی کنید

گاهی انسان ناچار است در غربت زندگی کند،کارمند دولت است.
در ارتش یا شهربانی یا ژاندارمری انجام وظیفه میکند،فرهنگی است،تاجر یا پیشه‌ور یا کارگری است که باید در غربت زندگی کند،این قبیل‌افراد ناچارند برای همیشه یا به طور موقت در غربت زندگی کنند،مردناچار است دوری از وطن را تحمل کند لیکن این موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمی‌آید،زیرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خویشان ودوستانشان باشند.با در و دیوار و کوچه‌های محل تولدشان مانوس شده‌اند.بدین‌جهت تاب و تحمل دوری را ندارند،به شوهرشان ایراد و بهانه می‌گیرند،نق نق میکنند:تا کی در غربت زندگی کنم؟تا کی به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،این چه جایی است مرا آورده‌ای؟ دیگرنمی‌توانم اینجا بمانم هر فکری داری بکن.
این عزیزان بی‌جهت‌با این قبیل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مینمایند،آن قدر کوتاه فکرند که شهر یا قریه محل تولدشان رابهترین نقطه‌ای می‌پندارند که در آن می‌توان زندگی کرد،گمان میکنند:تنهادر همانجا می‌توان خوش بود و بس.
بشر به سطح وسیع زمین اکتفا نکرده به کرات آسمانی قدم‌میگذارد،اما این خانم تنگ نظر حاضر نیست چند فرسخ دورتر از محل‌تولدش زندگی کند،میگوید:چرا دوستانم را رها کنم و بروم در غربت تنهازندگی کنم؟گویا این خانم آنقدر برای خودش شخصیت قائل نیست که‌بتواند در غربت نیز دوستان و آشنایان با وفا و صمیمی تهیه کند.
خانم محترم،دانا و بلند همت و فداکار باش،تنها به فکر خودت‌نباش،شغل مخصوص شوهرت ایجاب کرده که در غیر وطن زندگی کند،مستخدم دولت است مگر می‌تواند به محل ماموریتش نرود؟!تاجر یا کاسب‌یا کارگری است که در غربت‌بهتر می‌تواند کسب و کار کند، چرامزاحمش میشوی و نمی‌گذاری پیشرفت کند؟تو که میدانی شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگی کند چرا با ایراد و بهانه‌های بیفائده اسباب‌ناراحتی و کدورتش را فراهم می‌سازی؟وقتی دیدی شغلش ایجاب میکند که به شهر یا ده یا کشور دیگری منتقل شود فورا اظهار موافقت کن،اثاث‌منزل را جمع و جور کرده ببندید و در ماشین بگذارید و با صفا و رفاقت‌به‌محل جدید بروید،خودت را اهل همانجا حساب کن و با دلگرمی وبشاشت طرح زندگی نوین را بریز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحیط موافق ساز،با زنهای پاکدامن و خوش اخلاق طرح دوستی و الفت‌بریز لیکن چون تازه وارد هستی و به اخلاق و روحیات اهالی آنجا کاملاآشنا نیستی در انتخاب دوستان تازه احتیاط کن و در این باره حتما باشوهرت مشورت کن،خودت را یک فرد غریب حساب نکن،بلکه سعی‌کن با محیط تازه و ساکنان آنجا مانوس شوی.
هر مکانی امتیازات ویژه‌ای دارد،می‌توانی با تماشای مناظر طبیعی‌یا بناهای دیدنی آنجا رفع خستگی کنی،با اظهار مهر و محبت کانون‌خانوادگی را گرم و با صفا کن،شوهرت را دلداری بده.به کسب و کارتشویقش کن،وقتی با محیط آشنا شدی خواهی دید که برای زندگی هیچ‌عیبی ندارد بلکه شاید از محل تولدت بهتر باشد،در بین دوستان تازه،افرادی را پیدا میکنی که از دوستان سابق بلکه پدر و مادر و خویشانت‌مهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
اگر در قریه یا دهی اقامت نموده‌اید که اسباب و تجملات زندگی‌شهری را ندارد خودت را از قید آنها آزاد کن،با زندگی بی‌آلایش و طبیعی‌آنجا انس بگیر،خوبیها و مزایای آن گونه زیستن را در نظر بگیر،گر چه‌برق و کولر و پنکه و یخچال ندارد لیکن آب و هوای سالم و غذاهای‌بی‌تقلب دارد که در شرها کمتر پیدا میشود،خیابان اسفالت و تاکسی‌ندارد لیکن از سر و صدا و دود ماشینها و کارخانجات نیز در امان هستی. قدری در زندگی هموطنان و همکیشانت تامل کن،ببین چگونه درخانه‌های محقر و خشت و گلی،با کمال مهر و صفا و خوشی زندگی‌میکنند،و به اسباب و لوازم شهری و کاخهای زیبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضروری و محرومیتهای آنها بیندیش و اگر می‌توانی خدمتی انجام‌دهی دریغ مدار.به شوهرت نیز سفارش کن برای رفاه و آسایش آنهاکوشش کند.
اگر عاقل و دانا باشی و به وظیفه‌ات عمل کنی می‌توانی با کمال‌آسایش و راحتی خاطر،در غربت زندگی کنی و به پیشرفت و ترقی‌شوهرت کمک نمایی،در آنصورت یک بانوی شریف شوهردار و یک‌خانم فداکار معرفی می‌شوی،نزد مردم و شوهرت عزیز و محترم خواهی‌بود و بدینوسیله رضایت‌خدا را نیز فراهم خواهی نمود.

اگر در خانه کار میکند

اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غیاب او آزادی‌دارد،لیکن اگر در منزل کار کند همسرش مقید خواهد شد،ممکن است‌شاعر یا نویسنده یا نقاش یا دانشمند اهل مطالعه باشد،این قبیل افرادمعمولا محل کارشان منزل است،ناچارند همیشه یا اکثر اوقات در منزل‌اشتغال داشته باشند،و از همین جهت زندگی آنها با سایرین تفاوت خواهدکرد،اتفاقا کارشان یک کار فکری و ذوقی است که احتیاج شدیدی به‌محیط آرام و بی‌سر و صدا دارد،یک ساعت کار با حواس جمع بر چندین‌ساعت کار در محیط شلوغ و پر سر و صدا برتری دارد.
در اینجا مشکل بزرگی پیدا می‌شود،از یک طرف مرد به محیط آرام و بی‌سر و صدا احتیاج دارد از طرف دیگر خانم می‌خواهد در خانه‌آزادانه زندگی کند.
اگر زن بتواند امور خانه‌داری را طوری انجام دهد که با اشتغالات‌فکری شوهرش مزاحم نباشد کار ارزنده‌ای انجام داده حقا خانم شوهردارو شایسته‌ای خواهد بود،زیرا تهیه یک محیط آرام کار آسانی نیست‌مخصوصا برای افراد بچه‌دار،فداکاری و تدبیر لازم دارد،گر چه دشواراست لیکن برای ترقی و موفقیت مرد ضرورت دارد.
زن اگر همکاری داشته باشد می‌تواند شوهرش را به صورت یک‌مرد آبرومند و مفیدی در آورد که هم به اجتماع خدمت کند و هم اسباب‌افتخار او باشد.
این خانم باید توجه داشته باشد که گر چه شوهرش دائما یا اکثراوقات در خانه است لیکن بیکار نیست،نباید انتظار داشته باشد زنگ‌درب خانه را جواب دهد،بچه‌داری کند،گاهی سری به آشپزخانه بزند،درکارهای خانه کمک کند،با بچه‌های شیطون دعوا کند،موقعی که مردمشغول کار است‌باید او را ندیده گرفت و فرض کرد اصلا در خانه نیست.
خانم محترم،وقتی شوهرت میخواهد به اتاق کار برود اسباب ولوازم مورد احتیاجش را از قبیل کتاب،قلم،کاغذ،دفتر،مداد،مدادتراش،سیگار،کبریت،زیر سیگاری همه را نزدش حاضر کن که برای پیدا کردن‌آنها معطل نشود،اگر به بخاری یا پنکه احتیاج دارد آماده کن،آنگاه که‌اسباب و لوازم کارش کاملا آماده شد از اتاق بیرون برو و او را به حال‌خود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظب‌باش بچه‌ها سر و صدا نکنند،به آنها بفهمان که اکنون موقع بازی شما نیست زیرا پدر در اتاق مشغول کار است و از سر و صدای شما ناراحت‌می‌شود،بازی را بگذارید برای ساعتهای بیکاری او،در موقع کار راجع به‌امور زندگی صحبت نکن زیرا رشته افکارش قطع می‌شود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع کند بیکار می‌ماند،در راه رفتن از کفشهای‌بی‌صدا استفاده کن،صدای زنگ درب را کوتاه کن که مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر کسی با او کار داشت‌بگو:مشغول کار است اگرممکن است در فلان ساعت تلفن بفرمایید،برنامه رفت و آمد و مهمانداری‌را به ساعتهای استراحت او بینداز، از دوستان و خویشانت که قصد دیداردارند عذرخواهی نموده بگو:چون سر و صدای ما ممکن است‌بااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد خواهشمندم فلان وقت تشریف بیاورید،آنها هم اگر دوستان شما باشند از این پیشنهاد رنجیده خاطر نخواهند شدبلکه به کاردانی و شوهرداری شما تحسین خواهند کرد،در عین حال که به‌امور خانه‌داری مشغول هستی مراقب شوهرت نیز باش،اگر چیزی طلب‌کرد فورا حاضر کن و از اتاق خارج شو.
شاید خانمها اینگونه زندگی را غیر ممکن شمرده در دل خویش‌بگویند:مگر برای یک زن امکان دارد که کارهای دشوار خانه‌داری راانجام دهد در عین حال به شوهرش رسیدگی کند و خانه را به صورتی‌در آورد که کوچکترین مزاحمتی برای او پیدا نشود؟!البته تصدیق دارم که‌اینگونه زندگی چون یک برنامه غیر عادی است تا حدودی دشوار به نظرمی‌رسد لیکن اگر به ارزش و اهمیت کارشان واقف باشند و تصمیم بگیرندکوشش و فداکاری کنند با کاردانی و تدبیر می‌توانند مشکل را حل کنند.
مراتب لیاقت و شایستگی زن در اینگونه موارد ظاهر می‌شود،و الا اداره یک زندگی عادی از همه کس ساخته است.
خانم محترم،نوشتن یک کتاب ارزنده علمی یا تهیه یک مقاله‌جالب و سودمند یا سرودن اشعار نغز و دلپذیر یا تهیه یک تابلوی نقاشی‌گرانقدر،یا حل مشکلات علمی کار آسانی نیست، لیکن با همکاری و ازخود گذشتگی تو امکان پذیر میگردد.
آیا حاضر نیستی در این باره فداکاری کنی و با مختصر تغییری درطرز زندگی معمولی مردم، شوهرت را که از هر جهت لیاقت دارد به‌صورت یک مرد دانشمند ارزنده‌ای در آوری که عموم ملت از خدماتش‌استفاده کنند،تو نیز از منافع مادی و آبروی اجتماعی او بهره‌مند گردی؟

به ترقی شوهرت کمک کن

بشر بالذات قابلیت ترقی دارد،عشق به کمال در نهادش نهفته وبرای تکامل آفریده شده است، هر کس،در هر مقام و با هر شرائط و در هرسنی باشد،می‌تواند به ترقیات خویش ادامه داده کاملتر گردد،انسان که‌برای هر گونه کمالی آماده است نباید هیچگاه به موجودیت‌خویش قناعت‌نموده هدف آفرینش را از دست‌بدهد،تا زنده است‌باید بکوشد تا کامل وکاملتر گردد.
هر انسانی خواهان ترقی است لیکن همه کس موفق نمی‌گردد.
همت‌بلند و کوشش فراوان لازم دارد،باید زمینه کار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه کوشید تا به مقصد رسید،شخصیت مرد تاحدود زیادی به خواسته‌های همسرش بستگی دارد،زن می‌تواند به پیشرفت‌و ترقی شوهرش کمک نموده او را در مسیر ترقی قرار دهد چنانکه می‌تواند مانع ترقیاتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شک همان است.
خانم محترم،در حدود شرائط و امکاناتی که برایتان موجود است،شخصیت‌بزرگتر و عالیتری را برای شوهرت در نظر بگیر و برای رسیدن‌به آن تشویقش کن،اگر میل دارد به تحصیلات خویش ادامه دهد یا به وسیله‌مطالعه و خواندن کتاب به معلوماتش بیفزاید نه تنها مخالفت نکن بلکه‌تشویق و تحسینش کن،برنامه زندگی را طوری مرتب کن که با کارهای اومنافات نداشته باشد،سعی کن اسباب آسایش و راحتی او را فراهم سازی‌تا با فکر آزاد به ترقیات خویش ادامه دهد.
اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش کن در کلاسهای شبانه‌یا در خارج مدرسه به تحصیلات خویش ادامه دهد،اگر تحصیل کرده است‌تشویقش کن رشته علمی خودش را تعقیب کند،به وسیله مطالعه و خواندن‌کتابهای مربوط به آن فن به معلومات خویش بیفزاید، اگر طبیب است‌وادارش کن در هر روز مقداری از اوقاتش را به خواندن مجلات وکتابهای پزشکی اختصاص بدهد،اگر دبیر یا آموزگار یا قاضی یا استاد یامهندس است از وی بخواه اوقات فراغت‌خویش را بخواندن کتابهای‌مربوط به فن خودش یا کتابهای علمی و اخلاقی و تاریخی بگذراند،و به‌طور خلاصه شوهر شما هر کس و در هر مقامی باشد،حتی کارگر و کاسب،برای ترقی و تکامل آمادگی دارد.
نگذارید از مسیری که دستگاه آفرینش برایش پیش‌بینی کرده‌منحرف شود و از مطالعه و تکامل دست‌بردارد،به تحقیقات علمی وخواندن کتاب عادتش بدهید،نگذارید شخصیت او در یک حد معین‌متوقف بماند. اگر فرصت تهیه کتاب را ندارد شما می‌توانید با مشورت او و سایردوستان این کار را بر عهده بگیرید،کتابهای سودمند علمی و اخلاقی وتاریخی و دینی و بهداشتی و اقتصادی و ادبی را که بر طبق صلاح وسلیقه‌اش باشد تهیه نموده در اختیارش بگذارید،و بخواندن تشویقش‌کنید،خودتان نیز کتاب و مجله‌های سودمند را بخوانید.و در ضمن خواندن‌اگر به مطالبی برخورد کردید که برای شوهرتان نیز مفید است عین آن رایادداشت نموده در اختیارش قرار دهید.
این کار فوائد بیشماری در بر دارد:
اولا اگر مدتی بدین برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلی‌خواهد شد که خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهی شد.به‌علاوه،در رشته خودش یک نفر متخصص خواهد شد که هم خودش‌استفاده می‌کند و هم منافع بیشماری به اجتماع می‌رساند.
ثانیا چون به ندای آفرینش لبیک گفته سرگرم مطالعه و تحقیق‌است کمتر اتفاق می‌افتد که به ضعف اعصاب و بیماری‌های روانی مبتلاگردد.
ثالثا چون در طریق ترقی قرار گرفته و به خواندن کتاب علاقه‌مندشود به خانه و زندگی دلبستگی پیدا می‌کند،دنبال ولگردی نمی‌رود،به‌مراکز فساد و شب‌نشینی‌های زیان‌بخش قدم نمی‌گذارد،به دام تبهکاران واعتیادات خطرناک گرفتار نمی‌شود.

مواظب باش منحرف نشود

مرد باید در کسب و کار و معاشرتها و رفت و آمدهایش آزادی عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق ذوق و سلیقه خویش کوشش و جدیت کند،اگرکسی بخواهد او را محدود و کنترل کند ناراحت‌شده به شخصیتش لطمه‌وارد می‌شود،زن دانا و با هوش در کارهای عادی شوهرش دخالت نمی‌کندو در صدد نیست تمام اعمالش را تحت نظر بگیرد،زیرا می‌داند که سلب‌آزادی از مرد و کنترل کارهایش نتیجه خوبی ندارد،بلکه ممکن است‌باعکس العمل شدید او مواجه شود.
مردان عاقل و با تجربه احتیاجی به مراقبت ندارند،زیرا عواقب‌امور را می‌سنجند،فکر نکرده در کاری اقدام نمی‌کنند،فریب نمی‌خورند،می‌توانند مصالح خویش را تشخیص دهند،دوست و دشمن را می‌شناسند،لیکن همه مردها چنین نیستند،در بین آنها افراد ساده‌لوح و زودباوری پیدامی‌شوند که ممکن است تحت تاثیر دیگران قرار بگیرند،فریب دشمنان‌دوستنما را بخورند.
در بین مردم شیادانی پیدا می‌شوند که در کمین اینگونه افرادهستند،به صورت خیرخواهی در دامشان می‌افکنند،بلکه طبع سرکش‌انسان و محیط فاسد و آلوده اجتماع برای انحراف افراد کفایت می‌کنند،بیچاره غافل وقتی به خود می‌آید که در دام فساد گرفتار شده،آنگاه کار ازکار گذشته و فرار از دام کار دشواری است.
شما اگر نظری به اطراف خویشتن بیفکنید دهها از این افرادبیچاره و ساده را پیدا می‌کنید که بدون قصد در دام فساد و بدبختی گرفتارشده‌اند،هیچیک از آنها نمی‌خواسته بدین بلاها آلوده گردد،لیکن بدون‌اینکه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محیط فساد گشته‌است. از این رهگذر است که اینگونه مردها احتیاج به مراقبت دارند،اگریک فرد خیرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگیرد به صلاح واقعی آنهااست.
بهترین کسی که می‌تواند این وظیفه سنگین را بر دوش بگیردهمسر اوست،یک بانوی دانا و با تدبیر می‌تواند با رفتار خیرخواهانه وعاقلانه‌اش بزرگترین خدمت را نسبت‌به شوهرش انجام دهد،اینگونه‌خانمها باید توجه داشته باشند که صلاح نیست‌به طور رسمی در کارهای‌شوهرشان دخالت و امر و نهی کنند زیرا کمتر مردی پیدا می‌شود که حاضرباشد لت‌بلا اراده دیگری حتی همسرش واقع شود،بدین جهت کنترل‌شدید او ممکن است عکس العمل نامطلوبی داشته باشد،لیکن اگر دانا وعاقل باشد می‌تواند به طور غیر رسمی و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهای شوهرش را تحت نظر بگیرد.
اگر دید شوهرش دیرتر از معمول به خانه می‌آید یک مرتبه یا دومرتبه یا سه مرتبه را عادی بگیرد زیرا معمولا برای مردها کارهایی پیش آمدمی‌کند که ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،لیکن اگر تکرار شد واز حد متعارف گذشت‌باید در صدد تحقیق برآید،لیکن تحقیق موضوع هم‌کار آسانی نیست،حوصله و کاردانی لازم دارد،باید از تندی و اعتراض‌اجتناب کند، در ضمن صحبت‌با نرمی و مهربانی سئوال کند شما که دیرتراز معمول به منزل تشریف می‌آورید کجا می‌روید؟با بردباری و زیرکی درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقیب کند تا حقیقت‌برایش روشن گردد،اگر فهمید اضافه کار دارد یا برای رفع گرفتاریهای مربوط به کسب وکارش کوشش می‌کند یا در جلسات علمی و دینی و اخلاقی شرکت می‌نماید مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش کند،اگر احساس کرد باافراد تازه‌ای طرح دوستی ریخته کوشش کند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر دید با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمی‌کند مزاحمش نشود بلکه تشکر کند که با چنین افرادی طرح دوستی‌ریخته است.
قدر این توفیق را بداند و وسائل پذیرائی را برایشان فراهم سازد،زیرا انسان به دوست و رفیق احتیاج دارد و رفیق خوب نعمت‌بزرگی‌بشمار می‌رود،لیکن اگر متوجه شد که به مراکز فساد راه یافته یا با افرادفاسد معاشرت می‌نماید که ممکن است او را منحرف سازند،باید فورا درصدد جلوگیری بر آید.زن مسئولیت‌بزرگی پیدا می‌کند که انجام دادن آن،یک امر ضروری و حیاتی محسوب می‌شود،اگر اندکی سهل انگاری یابی‌احتیاطی به عمل آورد ممکن است زندگی آنها از هم بپاشد.در یک‌چنین مواقعی است که مراتب کاردانی و هوش و تدبیر بانوان ظاهرمی‌گردد،باید بردبار و عاقبت اندیش باشد،داد و فریاد و ناسازگاری و قهرو دعوا غالبا نتیجه معکوس دارد.
در اینجا زن دو وظیفه دارد:
اولا باید در زندگی داخلی و رفتار و اخلاق خودش و اوضاع‌عمومی منزلش بررسی کامل و دقیقی به عمل آورد،ببیند چه علتی باعث‌شده که شوهرش از خانه که محل آسایش و امن و امان و کانون گرم محبت‌است‌بیزار شده و به مراکز فساد روی آورده است،مانند یک قاضی باانصاف علت قضیه را کشف کند آنگاه در صدد اصلاح بر آید،شایدبد اخلاقی و ستیزه‌جویی یا ایراد و غر غر خانم علت قضیه باشد،شاید اوضاع خانه‌اش درهم و برهم است،شاید خانم در منزل به آرایش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شاید به شوهرش اظهار محبت نمی‌کند، شایدغذای لذیذ و دلخواه برایش تهیه نمی‌کند،شاید قدردانی و سپاسگزاری‌نمی‌کند.
این قبیل عیبهاست که مرد را نسبت‌به خانه و زندگی بی‌علاقه‌می‌کند به طوری که برای فراموش کردن عقده‌های روحی خویش دنبال‌ولگردی و سرگرمیهای ناروا می‌رود.در صورت لزوم می‌تواند از خود مردتحقیق کند و عقده‌های روحی او را دریابد.
اگر زن عیوب خویش را برطرف ساخت و خانه را به صورت‌دلخواه شوهرش در آورد می‌تواند به موفقیت‌خودش امیدوار باشد،در آن‌صورت مرد کم کم به خانه و زندگی علاقه پیدا می‌کند و خواه ناخواه‌مجذوب خوش اخلاقی و مهربانیهای همسرش قرار می‌گیرد و از مراکزفساد دور می‌گردد.
دومین وظیفه‌اش اینست که تا می‌تواند نسبت‌به شوهرش اظهارمحبت کند،با نرمی و ملایمت پند و اندرزش دهد،با مهربانی و دلسوزی‌نتیجه معاشرتهایش را تشریح کند،حتی التماس و گریه و زاری کند،بگوید:از صمیم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهری مثل تو افتخارمی‌کنم،وجود ترا بر همه چیز ترجیح می‌دهم،تا پای جان به فداکاری وهمکاری حاضرم، فقط یک غصه در دل دارم که چرا مرد به این خوبی درفلان مجلس فساد شرکت می‌کند یا با فلان کس رفت و آمد دارد یا به فلان‌عمل بد عادت کرده است،این قبیل اعمال برای شخصی مثل شما زیبنده‌نیست،خواهشمندم دست از این عمل برداری،آنقدر التماس و اصرار کند تا دل مرد را مسخر گرداند.
ممکن است مرد به اخلاق و عادات زشت‌خو گرفته باشد و بزودی‌تحت تاثیر قرار نگیرد لیکن در هر حال زن نباید مایوس شود،باید بردباری‌و استقامت‌بیشتری به خرج دهد،و با تصمیم قاطع در تعقیب هدف کوشش‌نماید.
زن قدرت و نفوذ عجیبی دارد،در هر موضوعی تصمیم بگیرد پیروزمی‌شود،به هر طرف بخواهد شوهرش را می‌برد،اگر تصمیم بگیردشوهرش را از وادی انحراف نجات دهد حداقل صدی هشتاد شانس‌موفقیت دارد،اما به شرط اینکه عاقل و با تدبیر و کاردان باشد.
به هر حال،تا می‌تواند نباید به تندی و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اینکه نرمی و ملایمت را بی‌نتیجه بداند،در صورتی که‌چاره‌ای نباشد می‌تواند به هر طریقی که امید موفقیت دارد،حتی قهر ودعوا متوسل شود،لیکن باز هم مهربانی و دلسوزی را از دست ندهد، حتی‌تندی و خشونتش از روی دلسوزی باشد نه به عنوان انتقام و کینه جویی.
آری نگهداری و مراقبت از مرد یک نوع شوهرداری است وشوهرداری وظیفه زن است،چون کار مهم و دشواری بوده رسول خداصلی الله علیه و آله آن را در ردیف جهاد قرار داده فرمود:
جهاد زن اینست که خوب شوهرداری کند [۷۰] .


زنهای وسواسی

اشاره

بد نیست زن نسبت‌به شوهرش مختصر مراقبتی داشته باشد لیکن‌نه به حدی که به بدگمانی و وسواسیگری منتهی شود،بدبینی یک بیماری‌خانمانسوز و صعب العلاجی است،متاسفانه بعضی خانمها بلکه بسیاری ازآنها به این مرض مبتلا هستند.
یک زن وسواسی خیال می‌کند شوهرش به طور مشروع یاغیر مشروع به او خیانت می‌کند، فلان زن بیوه را گرفته یا می‌خواهد بگیرد،با منشی خود سر و سری دارد،به فلان دختر دل بسته است،چون دیر به‌منزل می‌آید لابد دنبال عیاشی می‌رود،چون با فلان زن صحبت کرد به اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام کرد لابد با هم رابطه دارند،چون‌نسبت‌به فلان زن بیوه و کودکانش احسان می‌کند می‌خواهد او را بگیرد،چون در اتومبیلش یک سنجاق سر پیدا شد معلوم می‌شود محبوبه‌اش را به‌گردش برده است،چون فلان زن برایش نامه نوشت معلوم می‌شود زن‌اوست،چون فلان دختر از او تعریف کرد که مرد خوش تیپ و خوش‌اخلاقی است معلوم می‌شود عاشق و معشوقند،چون فلان وقت‌به حمام‌رفت معلوم می‌شود خیانت کرده است،چون اجازه نمی‌دهد نامه‌هایش رابخوانم معلوم می‌شود نامه‌های عاشقانه است، چون به من کم محبت‌شده‌معلوم می‌شود معشوقه دیگری دارد،چون به من دروغ گفت معلوم می‌شودخیانتکار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماه اوقات‌خوشی را خواهید گذراند معلوم می‌شود زن دیگری دارد،چون دوستم به‌من گفت: شوهرت به فلان خانه رفت‌حتما در آنجا زنی دارد،چون فالگیرگفت:یک زن مو بور چشم سیاه قد بلند با تو دشمنی می‌کند معلوم می‌شود هووی من است.
خانمهای وسواسی با این قبیل شواهد پوچ خیانتکاری شوهرشان‌را باثبات می‌رسانند،حس بدبینی تدریجا در آنها تقویت‌شده به یقین‌تبدیل می‌گردد،از بس در این باره فکر می‌کنند از در و دیوار قرینه‌می‌تراشند،شبانه‌روز فکر و ذکرشان همین مطلب است،با هر که می‌نشیننددم از خیانت و بی‌وفایی می‌زنند،با هر دوست و دشمنی مطلب را در میان‌می‌گذراند،آنها هم فکر نکرده به عنوان دلسوزی گفتارش را تایید نموده‌صدها داستان و حکایت از خیانت مردها نقل می‌کنند.
ایراد و ناسازگاری شروع می‌شود،اوقات تلخی و بد اخمی‌می‌کند،به کارهای خانه و فرزندانش نمی‌رسد،هر روز قهر و دعوا می‌کند،به خانه پدر و مادرش می‌رود،به شوهرش بی‌اعتنایی می‌کند،مثل سایه اورا تعقیب می‌کند،جیب و بغلش را می‌گردد،نامه‌هایش را با حرص و ولع‌می‌خواند،تمام اعمال و حرکاتش را کنترل می‌کند،هر حادثه بی‌ربطی رادلیل محکمی بر خیانت‌شوهرش به حساب می‌آورد.
با اینگونه رفتار زندگی را به خودش و شوهر بیچاره و فرزندان‌بی‌گناهش تنگ می‌کند،خانه را که باید محیط صفا و مودت و آسایش باشدبه زندان سخت‌بلکه جهنم سوزانی تبدیل می‌کند، در آتشی که روشن کرده‌خودش معذب است و شوهر و فرزندان بیگناهش را نیز می‌سوزاند، هر چه‌مرد دلیل بیاورد،سوگند یاد کند،التماس و گریه کند و بخواهد عدم خیانت‌خویش را اثبات کند ممکن نیست آن زن وسواسی حسود دنده کج قانع‌گردد.
خوانندگان محترم به طور حتم از این گونه افراد سراغ دارند لیکن در عین حال بد نیست‌به داستانهای زیر توجه فرمائید:
«خانمی در دادگاه حمایت‌خانواده میگوید:تعجب نکنید که چرابعد از 12 سال زندگی مشترک و وجود سه بچه قد و نیم قد تصمیم به جدایی‌گرفته‌ام،حالا دیگر مطمئنم که شوهرم به من خیانت میکند،چند روز پیش‌در خیابان تخت جمشید او را با یک خانم شیک سلمانی رفته دیدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجله‌ای را که فال مفصلی‌دارد می‌خوانم،بیشتر هفته‌ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه‌اوقات خوشی را خواهید گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زن‌دیگری است.
به علاوه اصلا حس می‌کنم که شوهرم دیگر محبتهای گذشته راندارد،و به آرامی اشکهایشرا پاک می‌کند.
شوهرش میگوید:خانم شما بگویید چه کنم؟کاش این مجله‌ها فکراینطور خوانندگانشان را می‌کردند،و کمتر از این دروغها سر هم می‌کردند،باور کنید روزگار من و بچه‌هایم از دست این فکرها سیاه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در این هفته پولی می‌رسد بلائی بروزگارم می‌آوردکه پولها را چه کردی؟یا اگر نوشته باشد:نامه‌ای به دستت می‌رسد که وای‌به حالم، فکر می‌کنم حالا که این زن با استدلال رفتارش عوض نمی‌شودهمان به که از هم جدا شویم [۷۱] ».
مردی در دادگاه گفت:«یکماه پیش از یک مهمانی به خانه بازمی‌گشتم،یکی از همکارانم را که به همراه همسرش به آن مهمانی آمده بودبا اتومبیل به منزلشان رساندم،صبح روز بعد همسرم از من خواست که او را به خانه مادرش ببرم،قبول کردم و به اتفاق سوار اتومبیل شدیم،در راه‌همسرم به صندلی عقب نگاه کرد در حالی که یک سنجاق سر را به من‌نشان می‌داد پرسید این سنجاق متعلق به کدام زن است؟من که از ترس یادم‌رفته بود چه کسی سوار اتومبیلم شده نتوانستم توضیحی بدهم،او را به‌خانه مادرش رساندم،شب که برای بردنش رفتم برایم پیغام فرستاد که‌دیگر حاضر نیست‌به خانه باز گردد،علت را پرسیدم از پشت در گفت:بهتراست‌با همان زنی که سنجاق سرش در اتومبیل بود زندگی کنی [۷۲]».
زن جوان ضمن طرح شکایت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها به‌عنوان اینکه در اداره‌اش کار دارد دیر بخانه می‌آید،همین امر موجب‌ناراحتی من شده است،مخصوصا موقعی که چند تن از زنهای همسایه‌گفتند شوهرت دروغ می‌گوید:شبها به جای کار اضافی در اداره در جای‌دیگر سرگرم خوشگذرانی است‌سوءظن مرا نسبت‌به او بیشتر نموده،حاضر نیستم با مردی که به من دروغ می‌گوید زندگی کنم.
در این هنگام شوهر زن چندین نامه از جیب خود بیرون آورد و درروی میز رئیس دادگاه قرار داد و خواهش کرد نامه‌ها را با صدای بلندبخواند تا همسرش متوجه شود که دروغ نگفته‌ام و بی‌جهت همه شب با دادو فریاد و اعتراضات بیجای خود اعصاب مرا ناراحت می‌کند.
در این هنگام رئیس دادگاه شروع بخواندن نامه‌ها نمود،یکی ازنامه‌ها حکم اضافه کار بود که به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود که‌از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دریافت دستمزد چهار ساعت کاراضافی باید انجام دهید،نامه‌های اداری دیگر نیز ثابت می‌نمود که باید برای شرکت در کمیسیون‌های مختلف در ساعات مقرر حضور یابد.
زن جوان جلو میز رئیس دادگاه آمد پس از دیدن نامه‌ها گفت:من‌هر شب که شوهرم می‌خوابید جیبهایش را جستجو می‌کردم ولی هیچیک‌از این نامه‌ها را ندیدم.
رئیس دادگاه گفت:ممکن است آنها را در کشوی میز گذاشته و به‌خانه نیاورده باشد.
مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدری مرا رنج می‌دهد که دچارسوءظن شده‌ام،و شبها در اثر ناراحتی خوابم نمی‌برد،فکر می‌کنم همسرم‌حاضر نیست‌با من زندگی کند.
در این موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانید و در حالیکه‌از شدت شوق گریه می‌کرد پوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». [۷۳]
دکتر دندان پزشک به دادگاه شکایت نموده گفت:«همسرم‌بی‌نهایت‌حسود است،من پزشک دندان هستم،خانمها نیز به من مراجعه‌می‌نمایند،همین مطلب باعث‌حسادت همسرم می‌شود و هر روز بر سر این‌موضوع با هم نزاع داریم،او معتقد است من نباید زنها را معالجه کنم،من‌هم نمی‌توانم به خاطر حسادتهای بیجای او مریضهای همیشگی خودم را زدست‌بدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولی این فکربیجا زندگی را بما تنگ کرده است...چند روز پیش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،به خانه رفتم و بین ما دعوا شد،گفت:
برای دیدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار کنار دختر خانمی نشستم،صحبت از طرز کار من شده،آن دختر بدون اینکه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تیپی است.گفته یک دختر سبب شده که مرا باخفت و خواری به منزل ببرد». [۷۴]
زنی به شورای داوری شکایت نموده گفت:«یکی از دوستانم گفت:
شوهرت به خانه زنی رفت و آمد دارد،او را تعقیب کردم متوجه شدم حقیقت‌دارد،به قدری ناراحت‌شدم که به خانه پدرم رفتم،اکنون از شما می‌خواهم‌که شوهر خطاکارم را تنبیه کنید.
شوهر در ضمن تایید سخنان زن گفت:برای خرید دارو به‌داروخانه رفتم،در ضمن خرید متوجه شدم:زنی که برای خرید شیرخشک به داروخانه آمده پولش کم است،به او کمک کردم،بعدا که فهمیدم‌زن بیوه و بیچاره‌ای است‌به کمکهایم ادامه می‌دادم.
داوران پس از تحقیق متوجه حسن نیت‌شوهر شدند و آنها را آشتی‌دادند».[۷۵]
مطلب مذکور مشکل بزرگی است که برای بسیاری از خانواده‌هااتفاق می‌افتد، بد خت خانواده‌ایکه به چنین بلائی گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلویشان پایین نمی‌رود،بیچاره کودکان‌بیگناهی که در یک چنین محیط بدبینی و نزاع و کینه‌توزی زندگی می‌کنند،آنچه مسلم است اینکه آثار سوئی در روح آنها خواهد گذاشت،در این‌محیط عقده‌هایی پیدا می‌کنند که معلوم نیست در آینده سر از کجا در آورد.
زن و مرد اگر با همین حال صبر کنند و به زندگی ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل یکدیگر سر سختی و لجاجت نشان بدهند کارشان به طلاق و جدایی منتهی خواهد شد،در آنصورت نیز زن ومرد هر دو بدبخت می‌شوند،زیرا مرد از یک طرف خسارتهای زیادی راباید متحمل شود،از طرف دیگر معلوم نیست‌به این آسانیها بتواند همسرمناسبی پیدا کند،بر فرض اینکه همسری انتخاب کرد معلوم نیست‌بهتر ازاین باشد،زیرا ممکن است عیب بدبینی را نداشته باشد لیکن امکان داردعیب یا عیبهای دیگری را داشته باشد که به مراتب بدتر از عیب بدگمانی‌باشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهی با مشکل‌بزرگتری که عبارتست از ناسازگاری نامادری با فرزندان مواجه خواهدشد.
مرد اگر فکر کند این زن وسواسی را طلاق می‌دهم و از شرش‌نجات پیدا می‌کنم،آنگاه با زن بی‌عیب و نقصی وصلت می‌نمایم و با خاطرآسوده زندگی را آغاز میکنم باید بداند که این فکر خامی بیش نیست وچنین موفقیتی خیلی بعید است،بر فرض اینکه این را طلاق بدهی و با زن‌دیگری ازدواج کنی باز هم با مشکلات تازه‌ای روبرو خواهی شد.
طلاق گرفتن سبب آسایش و خوشبختی زن نیز نخواهد شد،زیراگر چه از شوهرش به خیال خود انتقام گرفته لیکن خودش را بدبخت نموده‌است،معلوم نیست‌به این آسانیها شوهری پیدا کند،شاید تا آخر عمر بیوه‌بماند و از نعمت انس و مودت و تربیت فرزند محروم گردد،بر فرض اینکه‌خواستگاری هم برایش پیدا شد معلوم نیست از شوهر سابقش بهتر باشد،شاید ناچار شود با مردی که همسرش مرده یا طلاق گرفته وصلت کند،آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچه‌های دیگران رابزرگ کند،و دهها مشکل دیگر که برایش تولید خواهد شد،بنابراین نه قهر و دعوا می‌تواند زن و مرد را از این بن بست‌خطرناک نجات دهد نه‌طلاق و جدایی،لیکن راه سومی نیز وجود دارد که بهترین راه است.
راه سوم اینست که زن و مرد دست از لجاجت و سرسختی برداشته‌با عقل و تدبیر رفتار کنند، مخصوصا مرد مسئولیت‌بیشتری دارد،تقریبامی‌توان گفت که کلید حل این مشکل در دست او قرار دارد،اوست که اگرقدری بردباری و از خود گذشتگی بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمی‌اندازد،هم همسر بیمارش را از این مهلکه نجات خواهد داد.
اکنون روی سخن با مرد است.
آقای محترم!اولا بدین نکته توجه داشته باش که همسر تو در عین‌وسواسیگری ترا دوست دارد،به زندگی و فرزندانش علاقه‌مند است،ازجدایی وحشت دارد،از اوضاع اسفناک زندگی شما قالبا در عذاب وشکنجه است،اگر شما را دوست نمی‌داشت‌حسادت نمی‌کرد،نمی‌خواهد اوضاع چنین باشد لیکن چه کند بیمار است؟بیماری فقطدل درد و آپاندیس و زخم معده و رماتیسم و سرطان نیست،بلکه امراض‌عصبی نیز بخش مهمی از بیماریها بشمار می‌روند، خانم شما گر چه دربیمارستان روانی بستری نیست لیکن به طور تحقیق یک بیمار روانی‌است،اگر قبول نداری به یک روانپزشک مراجعه کن،با یک چنین‌خانمی با دیده دلسوزی و ترحم باید نگاه کرد نه با دیده انتقام و کینه‌جویی،به حال زار و افکار پریشانش ترحم کن،کسی با بیمار دعوا و داد و قال وکشمکش نمی‌کند،در مقابل بی‌ادبیها و ناسازگاری‌هایش عکس العمل‌شدید نشان نده،دعوا و داد و فریاد راه نینداز،به کتک و دشنام متوسل مشو،به دادگاه حمایت‌خانواده مراجعه نکن،قهر و باد نکن،دم از طلاق و جدایی نزن، هیچیک از این کارها نمی‌تواند بیماری این خانم را معالجه‌کند بلکه شدیدترش می‌گرداند، رفتار تند و نامهربانیهای ترا دلیل بر صدق‌عقیده‌اش می‌گیرد.

راه کار اینست

راه کار اینست که تا می‌توانی اظهار محبت کنی،ممکن است ازوسواسیگریها و ناسازگاریهای او بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشی لیکن‌چاره‌ای نیست‌باید به طوری اظهار محبت کنی که یقین پیدا کند که شش‌دانگ دل تو مسخر اوست و شخص دیگری در آنجا راه ندارد.
ثانیا سعی کن با هم تفاهم نمایید،چیزی را از او مخفی نکن،بگذارنامه‌هایت را حتی قبل از خودت بخواند،کلید کمد اختصاصی یا صندوق‌اسناد و مدارک را در اختیارش قرار بده اگر میل داشت‌بدانها مراجعه‌کند،بگذار جیب و بغلت را بررسی کند،اجازه بده تمام اعمال و حرکاتت‌را تحت نظر بگیرد،از این قبیل کارها نه تنها اظهار ناراحتی نکن بلکه آنرایک امر عادی و از لوازم صفا و صداقت‌خانوادگی محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر کاری نداری زودتر به منزل بیا.و اگر کاری پیش‌آمد کرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا می‌روم و در فلان ساعت‌برمیگردم،سعی کن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستی سرموعد حاضر شوی هنگام مراجعت علت تاخیر را بالصراحه بیان کن،مواظب باش در تمام این مراحل کوچکترین دروغی از تو صادر نشود،و الابد گمانی او تشدید خواهد شد،در کارها با وی مشورت کن،هیچ عملی را ازاو مخفی نکن بلکه کارهای روزانه‌ات را برایش شرح بده، صداقت وراستی را هیچگاه از دست نده،خواهش کن در هر جا نقطه ابهامی دارد که‌اسباب بدگمانی او می‌شود بدون پروا توضیح بخواهد،و عقده‌ایرا در دل نگیرد.
ثالثا ممکن است جنابعالی شخص پاک و حتی از قصد خیانت هم‌منزه باشی لیکن بدگمانیهای زنها نیز غالبا بی‌منشا نیست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملی از تو صادر شده که در روح او اثر گذاشته و رفته‌رفته تولید سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتار کنونی وگذشته‌ات دقت نمایی و عامل اصلی و منشا بدگمانی همسرت را یافته و دررفع آن کوشش کنی،اگر با خانمهای بیگانه خیلی شوخی و شیرین زبانی‌می‌کنی این عمل را ترک کن. چه ضرورتی دارد خانمها ترا جوانی‌خوش اخلاق و خوش تیپ بشمارند لیکن همسرت بدبین شده زندگی‌داخلی شما به بدترین وجوه بگذرد؟چه لزومی دارد با خانم منشی خودت‌شوخی و خنده بکنی تا همسرت خیال کند با او سر و سری داری؟اصلا درصورتیکه همسرت بدبین است چه ضرورتی دارد که منشی زن استخدام‌کنی؟در مجالس با خانمهای بیگانه گرم نگیر، زیاد بآنها توجه نکن،پیش‌همسرت از آنها تعریف نکن،اگر به زن بیوه بیچاره‌ای می‌خواهی احسان‌کنی چه بهتر که قبلا با همسرت مشورت کنی بلکه می‌توانی این عمل خیررا به وسیله او انجام دهی.نگو:مگر من اسیر و برده هستم که اینقدر مقیدزندگی کنم؟نه خیر اسیر و برده نیستی لیکن مرد عاقل و با تدبیری هستی‌که با همسرت پیمان وفا و همکاری بسته‌ای،بدین جهت‌باید زن داری کنی‌و با عقل و تدبیر بیماری او را بر طرف سازی،باید با فداکاری و رفتارعاقلانه،خطر بزرگی را که متوجه کانون مقدس خانوادگی شما شده مرتفع‌کنی،در اینصورت هم به همسر بیمارت بزرگترین خدمت را نموده‌ای هم‌فرزندان بیگناهت را از سرگردانی و غم و اندوه نجات داده‌ای،هم خودت را از ضررهای روحی و مادی رها کرده‌ای، البته مردی که در یک چنین‌موقع حساسی فداکاری کند در نزد خدا هم پاداش بزرگی خواهد داشت.
حضرت علی علیه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا کنید.باخوبی با آنها سخن بگویید تا افعالشان نیکو گردد.[۷۶]
امام سجاد علیه السلام فرمود:یکی از حقوقی که زن بر شوهر دارداینست که جهالت و نادانیهای او را ببخشد. [۷۷]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هر مردیکه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه که صبر کند،به مقدارثواب صبر حضرت ایوب علیه السلام،به او ثواب عطا خواهد کرد. [۷۸]
اکنون باید چند مطلب را به خانمها یادآوری کنم.
مطلب اول خانم محترم،موضوع خیانت‌شوهرت،مثل همه‌موضوعات دیگر،احتیاج به دلیل و برهان دارد،مادامیکه خیانت او با ادله‌قطعیه باثبات نرسیده شرعا و وجدانا حق نداری وی را متهم سازی،آیاسزاوار است‌به صرف یک احتمال،شخص بیگناهی را مورد تهمت قراردهی؟ اگر کسی بدون دلیل و برهان ترا متهم کند آیا ناراحت نمی‌شوی؟
مگر با یک یا چند شاهد سفیهانه و غیر عقلایی می‌توان موضوع مهمی مثل‌خیانت را باثبات رسانید؟
خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید:ای کسانیکه ایمان آورده‌ایداز بسیاری از گمانها اجتناب کنید،زیرا بعض گمانها گناه است. [۷۹]
امام صادق علیه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بیگناه از کوههای بزرگ سنگین‌تر است. [۸۰]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هر کس به مرد مؤمن یا زن‌مؤمنه تهمت‌بزند خدا در قیامت او را بر تلی از آتش نگه میدارد تا به کیفراعمالش برسد. [۸۱]
خانم محترم،دست از نادانی و احساسات خام و عجله بردار،متین‌و عاقل باش،موقعیکه عصبانی و ناراحت نیستی در گوشه‌ای خلوت کن،قرائن و شواهد خیانت‌شوهرت را در نظر بگیر،بلکه روی کاغذ یادداشت‌کن،سپس وجوه و احتمالات قضیه را در مقابل آن بنویس،آنگاه مانند یک‌قاضی درستکار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل کن،اگر دیدی‌یقین‌آور نیستند باز هم مانع ندارد،تحقیق کنی لیکن موضوع را مسلم وقطعی نگیر و به صرف سوءظن و توهم بی‌دلیل زندگی را به خودت وشوهرت تلخ نکن.
مثلا وجود یک سنجاق سر در اتومبیل چندین علت می‌تواند داشته‌باشد:
1-متعلق باشد به یکی از خویشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برادرزاده،عمه و عمه‌زاده، خاله و خاله‌زاده.ممکن است‌یکی‌از آنها را سوار ماشین کرده و سنجاق مال او باشد.
2-شاید مال خودت باشد،و قبلا که به ماشین سوار شده‌ای ازسرت افتاده باشد.
3-شاید یکی از دوستان یا خویشانش را با خانمش سوار ماشین کرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد.
4-شاید خانم درمانده‌ای را سوار کرده به منزلش برساند.
5-شاید یکی از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشین انداخته تاترا بدبین نموده اسباب بدبختی شما را فراهم سازد.
6-شاید منشی خودش یا یکی از همکارانش را سوار کرده وسنجاق متعلق به او باشد.
7-احتمال هفتم اینست که معشوقه‌اش را سوار نموده عیاشی‌رفته باشد:این احتمال به طور حتم از سایر احتمالات بعیدتر است و نبایدزیاد بدان ترتیب اثر داد.در هر صورت احتمالی بیش نیست،نباید آنرا یک‌دلیل قطعی و مسلم فرض کرد،و سایر احتمالات را به کلی نادیده گرفت،وداد و فریاد و بی‌آبروئی راه انداخت.
اگر شوهرت دیر به منزل می‌آید دلیل خیانتش نیست،شایداضافه کار داشته باشد،شاید کار فوق العاده‌ای پیدا کرده،شاید به منزل یکی‌از دوستان یا همکاران یا خویشانش رفته باشد، شاید در یک جلسه علمی یادینی شرکت نموده باشد،شاید برای تفریح سالم و قدم زدن دیر به منزل‌آمده باشد.
اگر خانمی از شوهرت تعریف کرد و او را جوان خوش تیپی شمردتقصیر او چیست؟خوش اخلاقی دلیل خیانت نیست،چه کند اگر بد اخلاق‌باشد کسی به او مراجعه نمی‌کند،انتظار داری بد اخلاقی کند تا همه او رابد اخلاق شمرده یک فرسخی از او فرار کنند؟
اگر به زن بیوه و یتیمانش احسان می‌کند دلیل خیانتش نمی‌شود،شاید آدم خیرخواه و دلسوزی باشد و از باب نوع پروری و دستگیری از بیچاره‌گان و برای رضای خدا به آنها احسان کند.
اگر شوهرت جعبه یا کمد مخصوصی دارد یا اجازه نمی‌دهدنامه‌هایش را بخوانی دلیل خیانتش نیست،زیرا بسیاری از مردها ذاتامحافظه‌کار و راز نگهدارند،و دوست ندارند کسی از امورشان مطلع شود،شاید شغلش ایجاب میکند کارهایش را مخفی بدارد،شاید ترا راز نگهدارنمی‌داند.
به هر حال،یک دلیل احتمالی بیش از یک احتمال نتیجه نمی‌دهد،نباید آنرا یک دلیل قطعی بدون تردید محسوب داشت.
مطلب دوم در هر جا سوءظن پیدا کردی فورا موضوع را باشوهرت در میان بگذار،به قصد کشف حقیقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبت‌به فلان کار بد گمان هستم،خواهش میکنم‌واقع مطلب را بیان بفرمایید تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوب به‌حرفهایش گوش بده،و در اطراف آنها تامل کن،اگر بدگمانی تو بر طرف‌شد که چه بهتر، لیکن اگر قانع نشدی می‌توانی بعدا در اطراف قضیه‌تحقیق کنی تا حقیقت‌برایت روشن گردد، اگر در ضمن تحقیق به‌موضوعی برخورد کردی که شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقع‌توضیح داده صرف این دروغ را دلیل خیانت او نگیر،زیرا ممکن است‌شخص بیگناهی باشد لیکن چون از بدگمانی تو اطلاع داشته عمدا مطلب‌را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زیاده گردد،بهتر است در این‌مورد هم باز به خودش مراجعه کنی و علت‌خلافگوئیش را بپرسی،البته مردکار خوبی نکرده که مرتکب دروغ شده و بهتر بود حقیقت را می‌گفت زیراچیزی از صداقت‌بهتر نیست.لیکن اگر او اشتباه کرد تو نادانی و جهالت‌بخرج نده،بلکه با تصمیم قاطع از او بخواه که دیگر دروغ نگوید،اگرتوضیح خواستی و شوهرت نتوانست توضیح قانع کننده‌ای بدهد،عجز ازجواب را یک دلیل مسلم و قطعی خیانت مشمار،زیرا ممکن است مطلب‌را واقعا فراموش نموده باشد،یا اینکه چون از بدگمانی تو اطلاع داشته‌دست و پای خویش را گم کرده نتوانسته جواب قانع کننده‌ای بدهد.دراینجا سخن را کوتاه کن و در یک موقع مناسب مطلب را در میان بگذار وعلت قضیه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نموده‌ام از اوبپذیر زیرا انسان محل سهو و نسیان است،اگر باز هم تردید داشته باشی‌می‌توانی از راههای دیگر در صدد تحقیق بر آیی.
مطلب سوم موضوع بد گمانی خودت را با هر کس در میان‌نگذار،زیرا ممکن است واقعا دشمن شما یا حسود باشد،بدین جهت گفتارترا تایید و چندین قرینه دروغ نیز بدان بیفزاید تا زندگی شما را از هم‌بپاشد،ممکن است‌شخص نادان و زود باور و بی‌تجربه‌ای باشد و به قصددلسوزی گفته ترا تایید نماید بلکه شواهد پوچ دیگری بدان اضافه نموده‌ذهن ترا خرابتر گرداند،بنابراین صلاح نیست‌با افراد نادان و بی‌تجربه‌مشورت نمایی،حتی مادر و خواهر و خویشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جایی ضرورت پیدا کرد یکی از دوستان عاقل و کاردان و باهوش وخیرخواه را در نظر بگیر و مطلب را با او در میان بگذار و از افکارش‌استفاده کن.
مطلب چهارم اگر شواهد و دلائل خیانت‌شوهرت قطعی نبود،ودوستان و خویشانت نیز تصدیق کردند که دلائل مزبور قانع کننده نیست وشوهرت بیگناه است،و شوهرت نیز با دلیل و برهان و قسم و التماس عدم خیانت‌خودش را اثبات میکند لیکن با همه اینها بدگمانی ووسواسیگریهای تو برطرف نمی‌شود یقین بدان که بیمار هستی،وبدبینی‌ات در اثر بیماری عصبی و روانی پیدا شده است.لازم است‌به یک‌روانپزشک حاذق مراجعه نمایی و از دستوراتش پیروی کنی.
مطلب پنجم راه کار تو همان بود که گفته شد،داد و فریاد و بهانه وناسازگاری نه تنها مشکلت را حل نمی‌کند بلکه مشکلات دیگری بدان‌اضافه خواهد کرد.به دادگاه حمایت‌خانواده نیز مراجعه نکن،دم از طلاق‌و جدایی نزن،آبروی شوهرت را نریز.از این قبیل کارها نتیجه خوبی‌نخواهی گرفت،ممکن است کار به لجبازی و عناد بکشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگی را از هم بپاشد.در آنصورت نیز تو نتیجه‌خوبی نخواهی گرفت و تا آخر عمر قرین تاسف خواهی شد،مواظب باش‌تصمیم خطرناکی نگیری دست‌بخودکشی و انتحار نزن، زیرا به وسیله این‌عمل زشت‌خودت را نابود می‌سازی در آخرت نیز به عذاب دوزخ معذب‌خواهی شد،حیف نیست انسان برای یک فکر بیجا بزندگی خودش خاتمه‌بدهد؟آیا بهتر نیست‌با عقل و بردباری قضیه را اصلاح کنی؟
مطلب ششم اگر بدگمانی تو بر طرف نشد و احتمال میدهی یایقین داری که شوهرت به زنهای دیگر نظر دارد باز هم تقصیر تو است،زیرامعلوم می‌شود آنقدر هوش و کاردانی و عرضه نداشته‌ای که شش دانگ قلب‌شوهرت را مسخر گردانی تا جایی برای زنهای دیگر نماند،هنوز هم دیرنشده،دست از نادانیگری و لجبازی بردار و با اخلاق خوش و رفتار نیک واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جای باز کن که جز تو کسی را نبیند وجز تو کسی را نخواهد.


به حرف بدگویان گوش نده

یکی از صفات زشتی که در بین مردم شیوع دارد صفت عیبجویی وبدگویی از دیگران است. این صفت کثیف علاوه بر زشتی ذاتی که داردمفاسد بیشماری را نیز ایجاد میکند،سبب بدبینی و سوءظن می‌شود،نفاق ودشمنی بوجود می‌آورد،مردم را بجان هم می‌اندازد، رشته‌های انس و مودت‌را قطع میکند،صفا و صمیمیت را از بین می‌برد،کانون گرم خانوادگی راسرد می‌کند،در بین زن و مرد جدایی می‌افکند،باعث قتل و جنایت‌می‌شود.
متاسفانه این عیب بزرگ به طوری در بین ما شایع شده که زشتی‌خود را از دست داده است، نقل هر مجلس و زینت‌بخش هر محفل و یک‌سرگرمی رسمی بشمار می‌رود،کمتر مجلسی اتفاق می‌افتد که از کسی‌بدگویی نشود،مخصوصا اگر مجلسی زنانه باشد،وقتی دو زن با هم برخوردنمودند بدگویی و ولنگاری شروع می‌شود،از این بد بگو از آن بد بگو،پشت‌سر این بد بگو پشت‌سر آن بد بگو،گویا در عیبجویی مسابقه‌گذاشته‌اند،بدتر از همه اینکه گاهی دیگران را رها کرده به شوهران‌یکدیگر مشغول می‌شوند،بالاخره عیب و نقصی برای شوهر دیگری پیداکرده می‌گوید،یا از قیافه و شکلش مذمت می‌کند،یا از شغل و کارش‌بدگویی می‌نماید،یا به مراتب تحصیلاتش ایراد می‌گیرد یا از اخلاق وآدابش انتقاد میکند یا به اوضاع مالی‌اش خرده‌گیری میکند،اگرنفت فروش باشد میگوید شوهرت بوی نفت می‌دهد چگونه با او بسرمی‌بری؟اگر کفاش باشد می‌گوید چرا به کفاش شوهر کردی؟اگر راننده‌باشد میگوید: شوهرت همیشه در سفر است،خیری نمی‌بینی،اگر قصاب باشد می‌گوید:بوی دنبه میدهد. اگر اداری باشد میگوید:در زندگی و محل‌شغل آزادی ندارد،اگر ندار و کم درآمد باشد میگوید:چگونه با این شوهرندار می‌سازی؟حیف از تو خانم به این خوشگلی که شوهرت زشت وبد ترکیب است،شوهرت کوتاه قد یا سیاه رنگ یا لاغر اندام است،چرا به‌یک چنین مردی شوهر کردی؟مگر پدر و مادرت از تو سیر شده بودند که‌ترا به یک چنین مردی شوهر دادند؟تو که صدها خواستگار داشتی،حیف‌نبود به یک مرد بی‌سواد کوتاه فکر شوهر کنی و از تمام خوشیها محروم‌گردی؟نه سینما نه تفریح،پس چی؟
راستی چه شوهر بد اخلاقی داری هر وقت او را می‌بینم صورتش‌درهم کشیده و عبوس است، چه طور با او زندگی میکنی؟واه!بعد از این‌همه تحصیلات رفتی به یک دهاتی شوهر کردی؟
سخنان مذکور و صدها مانند اینها است که در بین خانمها رد و بدل‌می‌شود.اصولا با این قبیل ولنگاریها عادت کرده‌اند،در آثار و نتائج‌سخنانشان اصلا فکر نمی‌کنند،فکر نمی‌کنند که ممکن است‌با یک جمله‌کوتاه زنی از شوهرش دلسرد شده کار به طلاق و جدایی بلکه به قتل وجنایت منتهی شود.
اینگونه زنها واقعا شیطانی هستند به صورت انسان،دشمن آسایش‌و خوشی خانواده‌ها هستند،همانند شیطان ایجاد نفاق و دشمنی و اختلاف‌می‌کنند،کانونهای گرم زناشویی را به زندانهای تاریک و دردناک تبدیل‌می‌سازند.چه باید کرد؟اینهم یکی از صفات زشت و بی‌ادبیهای اجتماع مااست،با اینکه اسلام شدیدا از این عمل نهی کرده ما حاضر نیستیم این‌خوی پلید را از خود دور سازیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:ای کسانیکه به زبان مدعی‌اسلام هستید لیکن ایمان در دلتان راه نیافته،از مسلمانها بدگویی نکنید ودر صدد عیبجویی نباشید.زیرا هر کس از مردم عیبجویی کند خدا نیز درعیوب او دقت‌خواهد نمود،و در آن صورت رسوا خواهد شد و لو درخانه‌اش باشد. [۸۲]
این زنهای دیو صفت‌یکی از چند منظور را می‌توانند داشته باشند:
یا به قصد دشمنی و کینه‌توزی بدگویی میکنند تا خانواده‌ای را از هم‌بپاشند،یا رشک و حسد به عیبجویی وادارشان میکند،یا منظورشان تفاخرو خودستایی است و به وسیله بدگویی از دیگران میخواهند خوبی خودشان‌را جلوه دهند،یا به علت اینکه در خودشان عیب و نقصی سراغ دارند به‌منظور عقده‌گشایی انتقاد میکنند،یا قصدشان اغفال و فریب دادن خانم‌ساده‌لوحی است،یا منظورشان تظاهر به خیرخواهی و دلسوزی است،گاهی هم جز سرگرمی و ارضای یک عادت کثیف نفسانی هدفی ندارند،به‌هر حال آنچه مسلم است اینکه قصد خیرخواهی و دلسوزی ندارند،این‌خوی زشتی که در بین زن و مرد ما کاملا رواج دارد آثار بسیار خطرناک وبدی در بردارد،چه دوستیهایی را بر هم زده!چه جنگ و ستیزه‌هایی بوجودآورده!چه زندگیهای گرمی را از هم متلاشی نموده و چه قتل و جنایتهایی رابوجود آورده است؟!
خوانندگان محترم،مسلما نمونه‌های فراوانی از این قبیل حوادث‌سراغ دارند لیکن باز هم بداستان زیر توجه فرمائید:
«زنی بنام...در دادگاه گفت:مردی بنام...برای بر هم زدن صمیمیت من و شوهرم تا می‌توانست از او بد میگفت.میگفت...بدرد تونمی‌خورد،حیف از توست که با او زندگی می‌کنی، ترا درک نمی‌کند،عاطفه ندارد،از شوهرت طلاق بگیر تا با تو ازدواج کنم...در اثر القاآت اوگمراه شده با کمک هم شوهرم را کشتیم.»[۸۳]
خانم محترم،اکنون که بمقاصد پلید این افراد پی بردی چاره کاربدست تو است،اگر به سعادت و خوشبختی خودت و شوهر و فرزندانت‌علاقه داری مواظب باش تحت تاثیر القاآت این شیطانهای انسان نما قرارنگیری،گول دلسوزیهای ظاهری آنها را نخور،یقین بدان که دوست تونیستند،بلکه دشمن سعادت و خوشبختی تو هستند،قصدشان اینست که ترابه بدبختی و سیه روزی بیندازند،ساده لوح و زودباور و خوشبین نباش،بازیرکی و هوش مقاصد پلیدشان را دریاب،و به مجرد اینکه خواستند ازشوهرت عیبجویی کنند جلوشان را بگیر، بدون ملاحظه و خجالت‌بگو:اگرمیخواهید دوستی و رفت و آمدمان برقرار باشد بعد از این حق ندارید یک‌کلمه درباره شوهر من بدگویی کنید،شوهرم را دوست دارم و هیچ عیبی هم‌ندارد،کاری به زندگی و شوهر و فرزندان من نداشته باشید.
اگر این صراحت لهجه را از تو دیدند و فهمیدند به شوهر وفرزندانت علاقه‌داری از گمراه کردنت مایوس میگردند و برای همیشه ازشر ولنگاریها و بدگوییهای آنها راحت می‌شوی.فکر نکن رنجیده خاطرمی‌شوند و رفاقتتان برهم می‌خورد،زیرا اگر دوست واقعی باشند نه تنهارنجش پیدا نمی‌کنند بلکه از تذکرات خردمندانه تو متنبه شده تشکرمی‌نمایند،و اگر دشمنانی هستند بصورت دوست،همان به که رفت و آمد را ترک کنند،و اگر دیدی حاضر نیستند دست از این خوی پلید بردارندصلاحت در اینست که بطور کلی با آنها قطع رابطه کنی.زیرا دوستی ومعاشرت با آنها ممکن است‌بدبختی و سیه‌روزی ترا فراهم سازد.


رضایت‌شوهر نه مادر

دختر مادامیکه در خانه پدر و مادر زندگی میکند باید رضایت آنهارا فراهم سازد،لیکن وقتی که پیمان زناشویی را امضاء نمود و بخانه شوهرقدم نهاد وظیفه‌اش تغییر میکند.
در آنجا باید شوهرداری کند و رضایت و خشنودی او را بر همه چیزمقدم بدارد،حتی در جاییکه بین خواسته‌های پدر و مادر و بین خواسته‌های‌شوهرش تزاحم پیدا شد صلاحش در اینست که از شوهر اطاعت نموده‌اسباب رضایت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرش رنجیده شوند،زیرابا جلب رضایت‌شوهر،رشته انس و محبت که بهترین ضامن بقای عقدزناشویی است محکم میگردد،لیکن اگر مطابق میل مادرش رفتار کردممکن است آن پیمان مقدس متزلزل یا از هم گسیخته شود،زیرا بسیاری ازمادرها از تربیت صحیح و رشد فکری بهره کافی ندارند.
آنها هنوز این مطلب را درک نکرده‌اند که باید دختر و داماد رابحال خود آزاد گذاشت تا با هم مانوس شده تفاهم نمایند،برنامه زندگی رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهیه نموده باجرا گذارند،و اگر در این‌بین بمشکلی برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل کنند.
چون این مطلب را که عین صلاح است درک نکرده‌اند در صددهستند بخیال خودشان،داماد را بر طبق دلخواه بار بیاورند،بدین جهت مستقیم و غیر مستقیم در امور آنها دخالت میکنند. در این راه از دخترشان‌که جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشیده و بهمه مصالح حقیقی‌خودش آگاه نیست استفاده می‌نمایند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمی‌دهند، مرتبا دستور می‌دهند با شوهرت چگونه رفتار کن،چه بگو،چه‌نگو.دختر ساده‌لوح هم چون مادرش را خیرخواه و آشنای بمصالح می‌دانداز او اطاعت نموده نقشه‌هایش را پیاده میکند. اگر داماد تسلیم خواسته‌های‌آنها شد حرفی نیست لیکن اگر خواست اندکی مقاومتی نشان بدهد کار به‌نزاع و کشمکش و لجبازی خواهد کشید،در آنصورت آن زنهای نادان‌ممکن است آنقدر پافشاری کنند که دختر و دامادشان را فدای لجبازی وخیره‌سری خویشتن ساخته زندگی آنها را از هم بپاشند،بجای اینکه دختررا بزندگی و سازگاری تشویق نموده دلداریش بدهند مرتبا از شوهرش‌بدگویی میکنند:دخترم را بدبخت کردم.چه شوهر بدی نصیبش شد! چه‌خواستگارهای خوبی برایش آمدند!پسر عمویت چه زندگی خوبی دارد!
دختر خاله‌ات چه سر و لباسی دارد!فلانی برای خانمش فلان لباس راخریده!دختر خانم من از کی کمتر است؟چرا باید اینطور زندگی کند؟آخ‌بمیرم برای دختر بدبختم!
با این قبیل سخنان که بعنوان دلسوزی و خیرخواهی ادا می‌شوددختر ساده‌لوح را از شوهر و زندگی دلسرد نموده اسباب نارضایتی وبهانه‌گیری او را فراهم می‌سازند.به وسیله این تلقینات سوء وادارش‌میکنند ناسازگاری و بهانه‌جویی کند،و کار را به شوهرش سخت‌بگیرد، درموارد لازم خودشان نیز بحمایت‌برخاسته قولا و عملا او را تاییدمی‌نمایند،و برای پیروزی، بهمه چیز حتی طلاق گرفتن و بدبخت کردن دخترشان حاضرند.
به داستانهای زیر توجه فرمایید:
«زن 30 ساله‌ای بنام...مادر 50 ساله‌اش را که باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود کتک زد. زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بی‌اعتنایی نسبت‌بخانواده کرد با شوهرم اختلاف پیداکردم،و حاضر شدم از او طلاق بگیرم،ولی فورا پشیمان شدم. لیکن این‌پشیمانی سودی نداشت.زیرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از من‌دختر خاله‌اش را نامزد کرد و من از فرط ناراحتی مادرم را کتک زدم.» (1)
«مرد 39 ساله‌ای بنام...از دست زن و مادر زنش فرار کرد و درنامه‌ای که بجای گذاشته نوشته است:بخاطر اینکه زنم راضی نشد به‌آبادان بیاید و با رفتار ناشایست‌خود مرا آزار میداد از دست او فرار کردم.
مسئول مرگ من زن و مادر زنم می‌باشند.» [۸۴]
«مردی که از دخالتهای مادرزنش ناراحت‌بود خودکشی کرد». [۸۵]
مردی که از دخالتهای بیجای مادرزنش بتنگ آمده بود او را ازتاکسی بیرون انداخت [۸۶]
ناگفته پیداست دختریکه از این قبیل مادران نادان و خودخواه‌اطاعت کند و از افکار غلطشان سرمشق بگیرد بدون تردید به سعادت وخوشبختی خودش لطمه غیر قابل جبرانی وارد خواهد ساخت.
بنابراین،هر زنی که به سعادت خویشتن و ادامه پیمان زناشویی علاقه دارد نباید بی‌فکر و تامل تحت تاثیر افکار مادرش قرار گرفته آنها راصد در صد صحیح و بر طبق مصالح واقعی بپندارد.
یک زن دانا و باهوش احتیاط و عاقبت اندیشی را از دست‌نمی‌دهد،در گفتار و پیشنهادهای مادر و پدرش خوب دقت می‌کند و عواقب‌و نتائج آنها را مورد بررسی قرار می‌دهد،و بدینوسیله مادرش رامی‌شناسد،اگر دید به زندگی و سازگاری و انتخاب یک روش عقلائی‌تشویقش میکند می‌فهمد که آدم فهمیده و کاردان و خیرخواهی است،دراینصورت می‌تواند رضایتش را فراهم کند و از راهنماییهای عاقلانه‌اش‌بهره‌مند گردد،لیکن اگر دید با گفتار جاهلانه و پیشنهادات غیر عقلائی‌خودش اسباب دلسردی و ناسازگاری او را فراهم می‌سازد یقین پیدا میکندکه شخص نادان و کج‌سلیقه و بد اخلاقی است.
در اینجا یکی از دو طریق را می‌تواند انتخاب کند:یا بر طبق‌دستورات و راهنماییهای مادرش ناسازگاری و بهانه‌جویی را شروع کند وبا شوهرش اعلان جنگ و ستیز بدهد،یا گوش به حرف مادرش ندهد واسباب رضایت‌شوهرش را فراهم سازد.لیکن یک زن دانا و با هوش هرگزروش اول را انتخاب نخواهد کرد،زیرا فکر میکند که من اگر به حرف‌مادرم گوش کردم یکی از این نتیجه‌ها عائدم خواهد شد:یا باید تا آخر عمربا شوهرم در حال نزاع و کشمکش و قهر و دعوا باشم و آب خوش ازگلوی خودم و شوهرم و فرزندانم پایین نرود،یا طلاق بگیرم و به خانه پدر ومادرم مراجعت کنم،در آنصورت یا ناچار میشوم تا آخر عمر در خانه پدر ومادر و تحت تکفل آنها باشم،با اینکه میدانم حاضر نیستند مرا به عنوان‌یک عضو اصلی خانواده بپذیرند،بلکه مرا به عنوان یک عضو زائد و سربار خودشان محسوب می‌دارند،لذا سعی دارند مرا از زندگی خودشان‌بیرون کنند،پس ناچارم با خواری و خفت زندگی کنم و از خواهران وبرادرانم زخم زبان و سرزنش بشنوم،و اگر بخواهم از خانه پدر و مادربیرون بروم و جدا زندگی کنم کجا بروم و چگونه تنها زندگی کنم؟و اگرشوهری برایم پیدا شد معلوم نیست از شوهر اولم بهتر باشد،زیرا معمولامردهایی بخواستگاری زنهایی مثل من می‌آیند که همسرشان مرده باشد یاطلاق گرفته باشد،و غالبا بی‌بچه هم نخواهند بود،در آنصورت ناچارمی‌شوم از بچه‌هایش پرستاری کنم،و صدها اشکال و دردسر از این راه‌ایجاد خواهد شد، و اصلا معلوم نیست آن شوهر احتمالی از این شوهرم‌بهتر باشد،شاید او هم عیبهای بیشتر و بدتری داشته باشد و ناچار گردم بااو بسازم،ممکن است در اثر ایرادها و ناسازگاریهای من جان شوهرم‌بستوه آمد با یک تصمیم خطرناک،چشم از زندگی بپوشد و از شهر و دیارفرار کند یا احیانا دست‌بخودکشی بزند،ممکن است در اثر لجبازیها وکشمکشها خودم بستوه آیم به طوریکه جز خودکشی چاره‌ای نجویم و با آن‌عمل غیر مشروع دنیا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه که در اطراف و جوانب قضیه خوب تامل کرد و نتائج وآثارش را بررسی نمود و آینده‌اش را در نظر مجسم گردانید با یک تصمیم‌قاطع بنا می‌گذارد که به ولنگاریها و بدگوییها و پیشنهادهای غیر منطقی‌مادر یا سایر بستگانش خاتمه داده شوهرش را نگهداری کند.
در این هنگام به مادرش می‌گوید:مادر جان اکنون که مقدرم بوده بااین مرد پیمان زناشویی را امضا کنم صلاحم در اینست که با کوشش وجدیت تمام این زندگی مشترک را که می‌تواند مرا خوشبخت کند حفظ کنم،و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضایت‌شوهرم را فراهم سازم، اوست که می‌تواند مرا خوشبخت گرداند،شریک زندگی و یار غمخوار من‌است،کسی را بهتر از او سراغ ندارم،برنامه زندگیمان را خودمان بایدطرح کنیم،و اگر مشکلی داشته باشیم حل خواهد شد،و دخالتهای توممکن است‌به کلی مرا بدبخت کند،اگر میخواهی رفت و آمد و خویشی مامحفوظ بماند در زندگی داخلی ما اصلا دخالت نکن و از شوهرم بدگویی‌منما و الا ناچار می‌شوم با شما قطع رابطه کنم.
اگر با پند و اندرز دست از گفتار و رفتارشان برداشتند می‌تواند باآنها رفت و آمد کند لیکن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمایندصلاح زن در اینست که به طور کلی با آنها قطع رابطه کند و بدینوسیله‌خودش را از یک خطر بزرگ یعنی از هم پاشیدن کانون خانوادگی برهاند.
و با فکر آزاد به زندگی ادامه دهد.
در این صورت ممکن است در بین خویشانش از عزت و احترام اوکاسته شود لیکن در عوض، محبت و رضایت‌شوهرش چند برابر شده نزداو عزیز و محترم خواهد گشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«بهترین زنان شما زنی است‌که زیاد بچه‌دار شود،شوهر دوست و عفیف و محجوب باشد.در مقابل‌خویشانش تسلیم نباشد لیکن مطیع شوهرش باشد،برای شوهرش زینت‌کند،خودش را از بیگانگان محفوظ بدارد.حرف شوهرش را بشنود و ازوی اطاعت کند.وقتی با هم خلوت نمودند بر طبق اراده او رفتار کند اما درهر حال،شرم و حیا را از دست ندهد.
سپس فرمود:بدترین زنان شما زنی است که در مقابل خویشانش مطیع باشد لیکن زیر بار شوهرش نرود،عقیم و کینه‌توز باشد،از کارهای‌زشت پروا نداشته باشد،در غیاب شوهرش زینت و آرایش کند،درخلوتگاه از خواسته‌های شوهرش امتناع ورزد.عذرش را نپذیرد و گناهش‌را نبخشد».[۸۷]


در خانه هم تمیز و زیبا باشید

مرسوم اکثر خانمها چنین است:وقتی می‌خواهند به گردش بروندیا در مجلس جشنی شرکت نمایند یا به مجلس شب نشینی و مهمانی بروندآرایش میکنند،بهترین لباسها را می‌پوشند و به بهترین وجهی که برایشان‌مقدور است از منزل خارج میشوند،لیکن هنگامیکه به منزل برگشتند فورالباسهای خوب و زیبا را از تن خارج ساخته لباسهای معمولی و مندرس رامی‌پوشند،در داخل خانه مقید به پاکیزگی و نظافت نیستند،آرایش و زینت‌نمیکنند،با موهای ژولیده و لباسهای به اصطلاح،خانه‌داری در منزل‌میگردند،لباسهای لکه‌دار و جورابهای پاره را در خانه می‌پوشند،در صورتیکه باید کار بر عکس باشد.زن باید در خانه و برای شوهرش‌آرایش و دلبری کند،باید برای شوهرش که شریک زندگی و یار و مونس‌دائمی و پدر فرزندانش میباشد زینت و دلربایی کند،باید دلش را بدست‌آورد تا دلبران کوچه و خیابان نتوانند در دلش جا باز کنند،دیگران چه‌ارزشی دارند که برایشان آرایش و زینت کند؟!حیف نیست زن آرایش وزیبایی خویش را در مقابل چشم چرانی بیگانگان قرار دهد و برای جوانان‌و بانوان اشکالاتی بوجود آورد؟
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:«هر زنیکه خودش را خوشبو کند و ازمنزل خارج شود تا به خانه بر نگردد از رحمت‌خدا دور خواهد بود[۸۸]».
رسول خدا فرمود:«بهترین زنان شما زنی است که مطیع شوهرش‌باشد.برای او آرایش کند ولی زینتش را برای بیگانگان ظاهر نسازد.وبدترین زنان شما زنی است که در غیاب شوهرش زینت کند[۸۹]».
خانم گرامی،بدست آوردن دل یک مرد آن هم برای همیشه کارساده‌ای نیست.پیش خود نگو: او که مرا دوست دارد پس چه احتیاجی‌دارم به سر و وضع خودم برسم و برایش دلربایی کنم؟ باید عشق او رابرای همیشه نگهداری کنی.
یقین بدان که شوهرت دوست دارد همیشه تمیز و مرتب و زیبا باشی‌و لو به زبان نیاورد،اگر بر طبق خواسته‌های باطنی او رفتار نکنی و در منزل‌به خودت نرسی ممکن است در خارج منزل چشمش به زنان تمیز آرایش‌کرده بیفتد و از تو دلسرد شده و از راه منحرف گردد،وقتی خانمهای تمیزو مرتب را دید و آنها را با سر و وضع کثیف و نامرتب تو مقایسه کرد خیال‌میکند فرشتگانی هستند که از آسمان نازل شده‌اند!تو هم در خانه برایش‌آرایش کن و لباس خوب بپوش و دلبری و طنازی کن تا بفهمد که تو ازآنها کمتر نیستی بلکه بهتر و زیباتر هستی،در آنصورت می‌توانی بدوام‌عشق او امیدوار باشی و برای همیشه دلش را مسخر گردانی.
به نامه یک شوهر توجه فرمایید:
«خانم بنده در خانه با خدمتکارمان قابل تشخیص نیست.به خدا گاهی اوقات فکر میکنم ای کاش یکی از این لباسهای قشنگ و مامانی راکه برای محیط کار و مهمانی دوخته در خانه می‌پوشید و دست از سر،این‌بلوزهای کهنه و دامن‌های گشاد برمیداشت.چند بار به او گفتم: عزیزم‌لااقل روزهای جمعه و تعطیل یک دست از آن لباسهای قشنگ را بپوش.
با ترشرویی گفت:من در مقابل تو یا بچه‌ام مقید نیستم.اما اگر یک روزسر و وضعم نامرتب باشد جلو همکارهایم خجالت میکشم [۹۰] ».
ممکن است‌بگویید:در منزل زیبا گشتن با شغل خانه‌داری وآشپزی سازگار نیست،لیکن اگر ارزش این عمل را بدانید به طور حتم‌می‌توانید این مشکل را حل کنید.چه مانع دارد برای انجام کارهای خانه‌لباس مخصوصی داشته باشید که در موقع کار از آن استفاده کنید لیکن‌وقتی از کار فارغ شدید و وقت آن رسیده که شوهرتان به منزل بیاید بدنتان‌را تمیز کنید،موها را شانه بزنید،لباسهایتان را تغییر دهید،و مرتب و منظم‌در انتظار او باشید.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:«بر زن لازم است‌خودش راخوشبو کند،بهترین لباسهایش را بپوشد،به بهترین وجه زینت کند و باچنین وضعی صبح و شب با شوهرش ملاقات کند [۹۱] ».
امام صادق علیه السلام فرمود:«زن نباید آرایش و زینت را ترک‌کند گر چه به یک گلوبند باشد،نباید دستش را بدون خضاب بگذارد گر چه‌به کمی از حنا باشد،حتی زنهای پیر هم نباید زینت و آرایش را ترک‌نمایند[۹۲] ».


برایش مادری کن

انسان در مواقع گرفتاری و بیماری احتیاج به پرستار و غمخواردارد،دلش میخواهد کسی با وی همدردی کند،به وسیله نوازش و دلجویی‌دردهایش را تسکین دهد.به وسیله دلداریها و تقویتهای روحی اعصابش‌را آرامش بخشد،مردها همان کودکان سابق هستند که بزرگ شده‌اند،هنوزهم احتیاج به نوازشها و محبتهای مادر دارند،مرد وقتی با زنی پیمان‌زناشویی بست انتظار دارد که در مواقع گرفتاری و بیماری درست مانندیک مادر مهربان از وی پرستاری و دلجویی کند.
خانم محترم،اگر شوهرت مریض شد بیش از سابق مهربانی کن،اظهار همدردی و تاسف کن، چنان وانمود کن که از بیماری او شدیداناراحت هستی،دلداریش بده،اسباب استراحت را برایش فراهم ساز،بچه‌ها را ساکت کن تا اعصابش آرام گردد،اگر احتیاج به دکتر و دارو داردوسیله‌اش را فراهم ساز،هر غذایی را که میل دارد و برایش خوبست فوراتهیه کن،دم به دم از او احوالپرسی و دلجویی کن،سعی کن هر چه بیشتر درکنار بسترش بنشینی،اگر از شدت درد خوابش نمی‌برد سعی کن تا میتوانی‌بیدار بمان،وقتی بخواب رفتی گاهی که بیدار میشوی سری باو بزن و اگرخواب نیست احوالپرسی کن،اگر شب را به بیخوابی گذرانده بامداداظهار ناراحتی کن،در روز اتاق را خلوت کن شاید خوابش ببرد،نوازشهاو دلسوزیهای تو دردهایش را تسکین میدهد و در بهبودیش کمک میکند،به‌علاوه،این قبیل کارها را از علائم وفا و صمیمیت و محبت‌حقیقی‌می‌شمار،در نتیجه،به زندگی دلگرم میشود،نسبت‌به تو علاقه بیشتری پیدامیکند،اگر مریض شدی همین عمل را نسبت‌به تو انجام میدهد. آری این عمل یک نوع شوهرداری است و رسول خدا فرمود:
«جهاد زن اینست که خوب شوهرداری کند [۹۳] ».


راز نگهدار باش

معمولا خانمها میل دارند از اسرار و رموز شوهرشان با اطلاع‌شوند،میخواهند از وضع کسب، مقدار درآمد،موجودی،اسرار کسبی،تصمیمات آینده‌اش با خبر شوند.و بطور خلاصه از شوهرشان انتظار دارندکه تمام اسرارش را در اختیار آنها بگذارد و چیزی را پنهان نکند،بر عکس‌اکثر مردها هم حاضر نیستند تمام اسرارشان را در اختیار همسرشان قراردهند،و همین موضوع گاهی سبب دلخوری و حتی بدبینی میشود.
خانم شکایت میکند که شوهرم به من اعتماد ندارد،اسرارش را ازمن مخفی میکند،با من یک رنگ و صریح نیست،گویا سر و سری دارد.
نمیگذارد نامه‌هایش را بخوانم،درآمد و مقدار موجودی خودش را به من‌نمیگوید،با من درد دل نمیکند،در جواب سؤالهای من طفره میرود و حتی‌گاهی دروغ میگوید،اتفاقا مردها هم بی‌میل نیستند که اسرار و رموززندگی‌شان را در اختیار همسرشان قرار دهند.لیکن عذرشان اینست که‌زنها راز نگهدار نیستند،دهانشان در و دروازه ندارد،ظرفیت ندارند مطلبی‌را به طور کلی کتمان کنند،هر چه را شنیدند فورا برای دیگران بازگومیکنند،با اندک بهانه‌ای ممکن است اسرار انسان را فاش کنند و اسباب‌دردسر او را فراهم سازند.اگر کسی بخواهد اسرار انسان را کشف کند به‌آسانی می‌تواند همسرش را فریب داده به وسیله او به مقصد خویش نائل گردد،ممکن است‌بعض خانمها از دانستن مطالب سری سوء استفاده‌نمایند و حتی آنها را اسباب نفوذ در شوهر قرار داده در صورت عدم تمکین‌اسباب گرفتاری او را فراهم سازند.
البته عذر مردها تا حدودی موجه است،زنها زودتر از مردها تحت‌تاثیر عواطف و احساسات قرار میگیرند،معمولا احساساتشان بر تعقلشان‌غلبه دارد،وقتی عصبانی شوند خویشتن داری برایشان دشوار است،درآنمواقع ممکن است از دانستن اسرار سوء استفاده نموده اسباب گرفتاری‌مرد را فراهم سازند.شاید خوانندگان از این قبیل حوادث زیاد سراغ‌داشته باشند لیکن از باب نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:
«زنی بنام...راز شوهرش را فاش کرد و او محکوم به یک سال‌زندان شد،خانم میگوید:من شوهرم را از جان و دل دوست دارم ولی اخیرابه من کم محبت‌شده بود،این کار را کردم تا از این به بعد بیشتر دوستم‌بدارد،این خانم گردنبند گرانقیمت‌خواسته بود ولی...زیر بار نرفت.او هم‌تقلب در ازدواجشان را فاش کرد تا بزندان بیفتد[۹۴]».
بنابراین اگر زن میل داشته باشد که شوهرش کاملا یک رنگ بوده‌چیزی را از او مخفی نکند باید بقدری راز نگهدار و با احتیاط باشد که‌بدون اجازه شوهرش برای هیچکس و در هیچ حال چیزی را نقل نکند،حتی برای خویشان و دوستان صمیمی خودش اسرار شوهرش را فاش‌نکند،در راز نگهداری این مقدار کافی نیست که اسرارش را به دیگری‌بگوید و سفارش کند به کسی نگو،زیرا او هم به طور حتم دوستانی دارد،ممکن است اسرار شما را در اختیار آنها قرار دهد و سفارش کند به کسی نگویید،یک وقت انسان متوجه میشود که اسرارش فاش شده است.
بنابراین شخص عاقل اسرارش را به احدی نمیگوید.
حضرت علی علیه السلام فرمود:«سینه عاقل صندوق اسرارش‌میباشد [۹۵] ».
علی علیه السلام فرمود:«خوبیهای دنیا و آخرت در دو چیز جمع‌است:راز نگهداری و دوستی با خوبان،و تمام بدیها در دو چیز جمع شده:
فاش کردن اسرار و دوستی با اشرار» [۹۶] .


مدیریت او را بپذیر

هر مؤسسه یا اداره یا کارخانه یا کارگاه و بالاخره هر تشکیلات‌اجتماعی احتیاج به یک مدیر مسئول دارد.گر چه باید بین افراد آن مؤسسه‌تعاون و همکاری وجود داشته باشد لیکن به هر حال بدون مدیر بخوبی‌اداره نخواهد شد.اداره یک منزل یقینا از اداره هر مؤسسه‌ای دشوارتر وبا ارزش‌تر است و احتیاج بیشتری به مدیر دارد.
در این جهت تردید نیست که باید در بین اعضای یک خانواده‌تفاهم کامل و تعاون و همکاری وجود داشته باشد لیکن وجود یک‌سرپرست عاقل و با تدبیر هم برایشان ضرورت دارد،هر خانه‌ای که یک‌مدیر با تدبیر و نافذ الکلمه‌ای نداشته باشد به طور حتم اوضاع منظم ورضایتبخشی نخواهد داشت،سرپرستی خانه یا باید به عهده مرد باشد و زن‌از او اطاعت کند، یا به عهده زن باشد و مرد فرمانبرداری کند،لیکن از آنجا که اینکار غالبا از مردها بهتر ساخته است چون تعقلاتشان‌بر احساساتشان غلبه دارد خداوند حکیم این مسؤولیت‌بزرگ را بر دوش‌او نهاده در قرآن شریف میفرماید:
«مردان سرپرست زنانند،زیرا خدا بعض افراد را بر بعض دیگربرتری داده است و برای اینکه از مالهای خویش خرج کرده‌اند.پس زنان‌شایسته فرمانبردارند[۹۷]».
بنابراین صلاح خانواده در اینست که مرد را به عنوان بزرگ وسرپرست‌خانواده بشناسند و با نظر و صلاحدید او کار کنند،این موضوع‌بدانمعنا نیست که مقام زن کوچک شده باشد بلکه حفظ نظم و انضباطمنزل چنین اقتضائی را دارد،اگر خانمها احساسات خام و تعصبهای بیجارا کنار بگذارند وجدان خودشان نیز بدین موضوع قضاوت میکند.
خانم...میگوید:ما در ایران رسم خوبی داشتیم که متاسفانه به‌تدریج‌خلل یافته است.سنت این بود که همیشه مرد در خانواده ایرانی‌رئیس خانواده بود ولی امروز وضع منزل متزلزل شده و خانواده در موردانتخاب رئیس سرگردان مانده است.ولی بهتر است زن امروزی که دربسیاری از موارد اجتماعی حقی برابر با مرد یافته است در خانه مرد را به‌عنوان رئیس قبول داشته باشد...باید به همه کسانی که میخواهند ازدواج‌کنند این فکر قدیمی توصیه شود که وقتی قدم به خانه بخت میگذارند بالباس عروسی وارد خانه شوهر شوند و با کفن خارج شوند [۹۸]».
البته این مطلب هست که گرفتاریهای زندگی و مشاغل روزانه مردغالبا اجازه نمیدهد که در تمام امور خانواده دخالت کند و در واقع می‌توان‌گفت که قسمت عمده کارها عملا در اختیار کدبانوی خانه است و اکثریت‌قریب به اتفاق کارها بر طبق میل و اراده او انجام میگیرد لیکن به هر حال‌حق حاکمیت و سرپرستی مرد باید محترم شمرده شود.اگر در جایی اظهارعقیده و دخالت کرد و لو در امور جزئی خانه‌داری باشد نباید در مقابل‌پیشنهادش استقامت‌بخرج داد و بدینوسیله حق حاکمیت او را مورد انکارقرار داد،و الا به شخصیتش لطمه وارد شده خودش را مسلوب الاراده‌و همسرش را یک زن بی‌ادب و حق نشناس و لجباز حساب میکند،اززندگی دلسرد و به همسرش کم علاقه میشود.چون شخصیتش جریحه‌دارشده ممکن است در صدد تلافی و انتقام بر آید و حتی در مقابل خواسته‌های‌بجا و معقول همسرش سر سختی نشان دهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«زن خوب به حرف شوهرش‌گوش میدهد و مطابق دستوراتش عمل میکند». [۹۹]
زنی از رسول خدا پرسید:«زن نسبت‌به شوهرش چه وظیفه‌ای‌دارد؟فرمود:باید از وی اطاعت کند و از فرمانش تخلف ننماید [۱۰۰]».
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«بدترین زنها زن لجباز ویک دنده است[۱۰۱]».
رسول خدا فرمود:«بدترین زنها کسانی هستند که هم نازا و هم کثیف و لجباز و نافرمان باشند [۱۰۲] ».
خانم گرامی،شوهرت را به عنوان بزرگ و سرپرست‌خانواده‌بپذیر،با نظر و مشورت وی کارها را انجام بده،از دستوراتش تخلف‌نکن،اگر در کاری دخالت کرد در مقابلش سرسختی نشان نده،و لو اینکه‌از امور خانه‌داری باشد که تو بهتر از آن اطلاع داری،شوهرت را عملایک فرد مسلوب الاختیار قرار نده،بگذار گاه گاه در کارها دخالت کند وبدین ریاست صوری دلخوش باشد،موضوع ریاست او را عملا به‌فرزندانت نشان بده،به آنها تذکر بده در کارها از پدرشان اجازه بگیرند واز فرمانش تخلف ننمایند.از کودکی آنها را بدین رفتار عادت بده تا حرف‌شنو و فرمانبردار و با ادب بار آیند،و احترام تو و شوهرت محفوظ بماند.


در سختیها سازگار باش

دنیا برای هیچکس یکسره نمیرود،و چرخ روزگار همیشه بر طبق‌دلخواه نمی‌چرخد،زندگی هزاران نشیب و فراز دارد،ممکن است انسان‌به بیماری سختی مبتلا شود،ممکن است‌بیکار و خانه‌نشین گردد،ممکن‌است مال و ثروتش را از دست داده تهیدست‌شود،و صدها از این قبیل‌حوادث که برای همه کس امکان وقوع دارد.
زن و شوهری که دست‌بیعت را به هم داده پیمان زناشویی را امضامیکنند بدان منظور است که در همه حال با هم و یار و غمخوار همدیگرباشند،باید پیمان زناشویی چنان استوار و رشته الفت و محبت‌به قدری‌نیرومند باشد که در همه حال بر سر عهد و پیمان خویش باقی بمانند، در خوشی و ناخوشی با هم باشند،در بیماری و سلامتی،در حال وسعت وتنگدستی با هم باشند.
خانم محترم،اگر روزگار با شوهرت نساخت و تهیدست‌شد مباداغمی بر غمهایش بیفزایی و بنای ایراد و ناسازگاری را بگذاری.اگر به‌بیماری سختی مبتلا شد و مدتی در خانه یا بیمارستان بستری گشت رسم‌وفاداری و انسانیت چنان است که مانند سابق بلکه بیشتر اظهار محبت‌نموده با کمال صفا از وی پرستاری کنی،از پرستاری و خرج کردن دریغ‌نکن،اگر شوهرت ندارد لیکن تو داری باز هم از اموال خودت برای بهبوداو خرج کن،اگر تو مریض میشدی او تا قدرت داشت از مال خودش برای‌معالجه تو صرف میکرد تا بهبود حاصل کنی، اکنون که او ندارد لیکن توداری آیین وفاداری و عاطفه اقتضا دارد که اموالت را در راه او صرف‌کنی،اگر در این موقعیت‌حساس بدادش نرسیدی ترا یک زن بی‌وفا وخودخواهی می‌شمارد که مال دنیا را بر وجود شوهر ترجیح میدهد،در اینصورت مهر و علاقه‌اش نسبت‌به تو کم میشود،و حتی ممکن است‌به‌قدری دلسرد شود که ترا لائق مقام همسری ندانسته طلاق را ترجیح دهد.
به داستان زیر توجه فرمایید:
«مردی...به دادگستری آمده بود تا همسرش را طلاق گوید.اظهارداشت:بیمار بودم دکتر گفته بود باید تحت عمل جراحی قرار گیرم.از زنم‌خواستم پس‌انداز خود را به عنوان وام در اختیارم بگذارد حاضر نشد و ازخانه من قهر کرد.ناچار در یک بیمارستان دولتی تحت عمل جراحی قرارگرفتم و اینک که بهبود یافته‌ام محال است‌با او زندگی کنم.چون پول را برمن ترجیح داد و چنین زنی را نمی‌توان یک همسر نامید [۱۰۳] ».
هر فرد با وجدانی تصدیق میکند که حق با مرد مذکور بوده است.
چنین زن خودخواهی که در یک چنین موقعیت‌حساسی که جان شوهرش‌در معرض خطر بوده حاضر نشده پس‌انداز خویش را برای نجات‌شوهرش خرج کند،او را رها کرده و به خانه پدرش رفته لایق مقام محترم‌همسری نیست.
خانم محترم،مواظب باش در چنین مواقعی انسانیت و عاطفه را ازدست ندهی،اگر شوهرت به بیماری سختی مبتلا شد که تا آخر عمردامنگیر اوست‌یا به زندان محکوم شد مبادا با زور قانون طلاق بگیری و اوو فرزندانت را تنها و بی‌سرپرست رها کرده کنار بکشی،آیا وجدانت‌راضی میشود که شوهر بیچاره‌ات را که در ایام خوشی با هم بوده‌اید اکنون‌که درمانده گشته تنها رها کرده بروی؟از کجا که خودت چند روز دیگر به‌همین بلیه گرفتار نشوی؟بر فرض اینکه طلاق گرفتی و شوهری هم پیداکردی از کجا که برایت‌بهتر بشود؟ دست از خودخواهی و هوسبازی‌بردار.از خود گذشتگی و فداکاری بخرج بده،عاطفه و وجدان داشته باش،برای رضای خدا و برای حفظ حیثیت و شرافت‌خودت با شوهر وفرزندانت‌به هر حال بساز،بردباری و صبر داشته باش،فرزندانت راخوب تربیت کن و عملا به آنها درس فداکاری و سازگاری بیاموز،ومطمئن باش که در دنیا و آخرت بهترین پاداش را خواهی داشت، زیرا این‌عمل تو بهترین مصداق شوهرداری است که در ردیف جهاد قرار داده شده‌است.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«جهاد زن در اینست که‌خوب شوهرداری کند [۱۰۴]».


قهر نکن

معمول بعض زنها اینست که وقتی از دست‌شوهرشان ناراحت‌شدند قهر میکنند،صورتشان را در هم کشیده حرف نمیزنند.در گوشه‌ای‌نشسته دست‌به هیچ کاری نمی‌زنند.غذا نمی‌خورند، بچه‌ها را میزنند،یواش یواش غرولند میکنند.به عقیده آنها قهر و دعوا بهترین وسیله‌ای‌است که میتوان بدان متوسل شد و از شوهر انتقام گرفت،لیکن برنامه‌مذکور نه تنها شوهر را تنبیه نمیکند بلکه ممکن است عواقب بسیار بدی رادر برداشته باشد،زیرا ممکن است‌شوهرت نیز مقابله به مثل نموده قهرکند،در اینصورت تا چند روز باید با حالت ناراحتی زندگی کنید،تو غربزنی او غر بزند،تو اوقات تلخی کنی او اوقات تلخی کند،تو حرف نزنی‌او حرف نزند،تا بالاخره خسته شوید و به وساطت‌یکی از خویشان یادوستان یا با یک بهانه دیگر با هم آشتی کنید،اما این آخرین قهر و دعوای‌شما نیست‌بلکه طولی نمیکشد که باز از دست‌شوهرت ناراحت میشوی وقهر و دعوا شروع میشود یعنی یک عمر را باید با حالت قهر و دعوا و کینه‌و کدورت زندگی نمایید،بدینوسیله هم خودتان را بدبخت‌خواهید کرد هم‌فرزندان بیگناهتان را به بدبختی و سیه روزی خواهید انداخت.
اکثر جوانانی که از خانه و زندگی فرار میکنند و در دامهای‌رنگارنگ فساد واقع میشوند از فرزندان همین خانواده‌ها هستند.
از باب نمونه به داستانهای زیر توجه فرمایید:
«جوانی بنام...گفت:پدر و مادرم هر روز با یکدیگر دعوا میکنند،و هر کدام از آنها به خانه یکی از بستگانشان میروند،من نیز ناچار درکوچه و خیابان سرگردان میشوم.کم کم گول دیگران را خوردم و بدزدی دست زدم .
دختر ده ساله‌ای بنام...به مددکاران اجتماعی گفت:درست‌بیادم‌نیست ولی همینقدر میدانم که یک شب پدر و مادرم دعوایشان شد.روز بعدمادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمه‌ام سپرد.مدتی نزد عمه‌ام بودم تااین پیره زن مرا از عمه‌ام گرفت و به تهران آورد.چند سالی است نزد اونگهداری میشوم.آنقدر رنج می‌برم که دیگر نمیخواهم به خانه‌اش بروم.
خانم آموزگار گفت:امسال هم مثل همیشه سال تحصیلی آغاز شد و دبستان...از عده‌ای از دانش آموزان نام نویسی کرد...این دختر هم یکی از آنهابود.سال تحصیلی به آرامی میگذشت و شاگردان مشغول تحصیل بودند.
ولی...در کلاس آرام نبود و نمی‌توانست درس بخواند.دائم مانند اشخاص‌مریض سرش را میان دستها میگذاشت و به فکر فرو میرفت.حتی چند روزبعد از ظهر که مدرسه تعطیل شد در گوشه‌ای از حیاط نشست هر چه‌اصرار کردیم به خانه برود قبول نکرد.پریروز هم این صحنه تکرار شد.به‌آرامی علت‌به خانه نرفتن او را پرسیدم.گفت:نزد پیر زنی به نام...
نگهداری میشوم.مرا اذیت میکند.دیگر نمی‌خواهم به خانه باز گردم.
پرسیدم پدر و مادرت کجا هستند؟چند دقیقه گریست‌سپس گفت آنها از هم‌جدا شدند.و من به دست این پیره زن افتادم[۱۰۵]
ممکن است‌شوهرت در مقابل قهرهای تو عکس العمل شدیدتری‌نشان داده به ناسزاگوئی و کتک کاری برسد.آنگاه تو ناچار شوی به عنوان‌قهر به خانه پدرت بروی و شکایت او را نزد آنها ببری.و با دخالت آنهااختلافات شما شدیدتر و عمیق‌تر گردد،ممکن است‌شوهرت از این قهر و دعواهای متوالی بستوه آید و جدایی را بر این زندگی کثیف ترجیح بدهد.
در اینصورت هم شوهرت را بدبخت کرده‌ای هم خودت را لیکن به طورحتم تو بیشتر از او متضرر خواهی شد،شاید ناچار شوی تا آخر عمر تنهابمانی یا سر بار پدر و مادرت گردی.حتما بعدا پشیمان خواهی شد لیکن‌پشیمانی سودی ندارد.
«زنی میگفت:با جوانی ازدواج کردم اما زندگی ما دیری نپایید.نه‌من از رموز شوهرداری اطلاع داشتم،نه او راه و رسم زنداری رامیدانست،دائما با هم کشمکش داشتیم،یک هفته من قهر میکردم و هفته بعداو،فقط جمعه‌ها با پا در میانی بستگان با هم آشتی میکردیم،این قهر وآشتی‌ها سبب دلسرد شدن شوهرم شد،و به تدریج‌به فکر پیدا کردن همسردیگری افتاد،من هم به علت کمی سن اهمیتی به طلاق نمیدادم و حاضر به‌تجدید نظر در رفتارم نبودم،از هم جدا شدیم،اطاقی برای خودم اجاره‌کردم و به تنهایی زندگی میکردم،خیلی زود متوجه خطرات شدم،اغلب‌کسانی که با هم آشنا میشدیم در صدد اغفالم بودند،تصمیم گرفتم با شوهرم‌آشتی کنم،به خانه‌اش رفتم.در آنجا با خانمی روبرو شدم که خود را همسراو معرفی نمود،با چشم گریان به اطاقم بازگشتم [۱۰۶]
«زن جوان 22 ساله‌ای که با وجود یک فرزند طلاق گرفته و به‌منزل پدرش رفته بود شب عروسی خواهرش دست‌بخودکشی زد»[۱۰۷].
بنابراین قهر و دعوا نه تنها دردیرا دوا نمیکند بلکه ممکن است‌صدها گرفتاری و دردسر بوجود آورد.
خانم محترم،از قهر و دعوا جدا اجتناب کن،اگر از شوهرت‌عقده‌ای داشتی قدری صبر کن تا حواست جمع شود،آنگاه با نرمی وملایمت موضوع ناراحتی خودت را با شوهرت در میان بگذار،مثلا با زبان‌خوش نه به عنوان اعتراض بگو:تو در فلان مجلس به من توهین کردی، یافلان حرف را به من زدی،یا به فلان پیشنهاد من عمل نکردی،آیا سزاواراست نسبت‌به من اینقدر کم لطف باشی؟با این قبیل حرفها هم عقده‌ات‌حل میشود،هم شوهرت تنبیه میگردد. و به طور حتم در صدد تلافی‌بر خواهد آمد.ترا یک خانم با وفا و خوش اخلاق و اهل زندگی می‌شناسد وهمین احساس در اخلاق و رفتارش آثار خوبی خواهد گذاشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«هر گاه دو نفر مسلمان با هم‌قهر کنند و تا سه روز صلح نکنند از اسلام خارج خواهند شد و در بینشان‌ولایتی باقی نخواهد ماند.پس هر کدام از آنها که در صلح پیش قدم شود درقیامت زودتر به بهشت‌خواهد رفت . [۱۰۸]


اگر عصبانی شد سکوت کن.

مرد در خارج منزل با صدها مشکل و گرفتاری مواجه میشود،باافراد مختلف سر و کار پیدا میکند،آنگاه با افکار پریشان و اعصاب خسته‌وارد منزل میگردد،چنین شخصی اگر با کوچکترین حادثه ناگواری‌برخورد کند عصبانی میشود،در آن حال ممکن است از خود بیخود شده به‌زن و فرزندانش توهین کند.خانمی که فهمیده و با هوش باشد گرفتاریها ومشکلات شوهرش را در نظر مجسم نموده به حال زار او ترحم میکند، دندان بر سر جگر گذاشته در مقابل عصبانیتها و داد و فریادهای او سکوت‌میکند.وقتی مرد عکس العملی ندید به زودی از عصبانیت می‌افتد.و ازکردار خویش پشیمان میشود.بلکه در صدد عذرخواهی و تلافی برمیآید.
ساعتی بعد کدورتها رفع شده زن و شوهر به حالت اول باز میگردند.باهمان مهر و صفای سابق بلکه زیادتر به زندگی ادامه میدهند.
اما اگر خانم موقعیت‌حساس و خطرناک شوهرش را درک نکرد ودر مقابل عصبانیت او عکس العمل نشان داد،جوابش را داد،داد زد،جیغ‌کشید،دشنام داد،نفرین کرد،در اینصورت آتش خشم مرد شعله‌ور میگردد.
از خود بیخود شده درجه فحش و ناسزاگویی را بالا میبرد.کم کم زن و مردمانند دو گرگ درنده به جان هم می‌افتند.ممکن است در اثر یک حادثه‌جزئی طلاق و جدایی بمیان آید،و کانون گرم خانوادگی از هم بپاشد،بسیاری از طلاقها در اثر همین حوادث کوچک بوجود آمده است،حتی‌ممکن است مرد در اثر شدت عصبانیت که خودش یک نوع جنون است‌مانند کوه آتش‌فشان یک دفعه منفجر گردد و جنایت و قتل فجیعی ببارآورد.به داستان زیر توجه فرمایید:
«مردی...خود و همسر و نادختریش را با گلوله کشت،زندگی این‌زن و شوهر از همان آغاز زناشویی با اختلاف و تلخ کامی توام بود.هربامداد و شامگاه به علت عدم توافق و همآهنگی به مشاجره میپرداختند.
شوهر که خسته از سر کار به خانه آمده بود،اعصابش ناراحت‌بود.
مشاجره بینشان شروع شد.مرد همسرش را کتک زد.زن میخواست‌به‌کلانتری برود که مرد با گلوله،خود و او و نادختریش را کشت . [۱۰۹]
آیا بهتر نیست‌خانم در این موقع،موقعیت‌خطرناک و حساس‌شوهرش را در نظر بگیرد و چند دقیقه دندان بر سر جگر بگذارد وعکس العملی از خویش نشان ندهد؟و بدینوسیله از انحلال پیمان مقدس‌ازدواج و خطرات احتمالی و قتل و جنایت جلوگیری کند؟
آیا سکوت چند دقیقه مشکل‌تر است‌یا تن دادن به این همه نتائج وآثار تلخ؟!مبادا خیال کنید ما میخواهیم بدینوسیله از مرد دفاع کنیم و او رابی‌تقصیر معرفی نماییم.نه هرگز چنین قصدی نداریم.البته مرد هم تقصیردارد.نباید دق و دل دیگران را به سر خانواده بیگناهش خالی کند-دربخش آینده در این باره بحث‌خواهد شد-بلکه منظور این است:اکنون که‌مرد نتوانسته اعصابش را کنترل کند و با جهت‌یا بی‌جهت عصبانی شده‌همسرش باید با عقل و فراست موقعیت‌خطرناک او را درک کند و برای‌حفظ کانون مقدس زناشویی و جلوگیری از خطرات احتمالی،فداکاری‌نموده دندان بر سر جگر بگذارد و سکوت اختیار کند.
معمولا خانمها چنین فکر میکنند:اگر در مقابل خشم شوهرم‌سکوت کنم احترام و وقعیت‌خودم را از دست میدهم و خوار و خفیف‌میشوم.در صورتیکه قضیه کاملا بر عکس است.اگر مرد در حال عصبانیت‌همسرش را مورد توهین و دشنام قرار داد و از او عکس العملی ندید بعدا به‌طور حتم پشیمان خواهد شد.سکوت او را یک نوع فداکاری و ادب‌زندگی میشمارد،و علاقه‌اش چند برابر خواهد شد.در حال عادی فکرمیکند که با اینکه به همسرم توهین کردم و میتوانست پاسخ دهد لیکن‌بردباری نمود و سکوت اختیار کرد معلوم میشود زن فهمیده و دانایی است،به من و زندگی علاقه‌مند است. در اینصورت یقینا از کردار خویش پشیمان خواهد شد.اگرهمسرش را مقصر بداند عفوش میکند و اگر بیخود عصبانی شده درمحکمه وجدان محکوم میگردد و عذرخواهی مینماید.پس چنین زن‌فداکاری نه تنها کوچک نمیشود بلکه شخصیت و بزرگی او برای شوهرش‌و دیگران باثبات خواهد رسید.
پیغمبر اسلام فرمود:«هر زنیکه در مقاșĠȘϠاخلاقی‌های شوهرش‌بردباری کند خدا ثواب آسیه دختر«مزاحم را به وی عطا خواهد کرد»[۱۱۰] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«بهترین زنان شما زنی است‌که هر گاه شوهرش را خشمناک دید بگوید:در مقابل خواسته‌های تو تسلیم‌هستم.تا از من راضی نشوی خواب به چشمم نخواهد رفت[۱۱۱] .
رسول خدا فرمود:«عفو و بخشش عزت و بزرگی صاحبش رازیادتر میکند.عفو داشته باشید تا خدا شما را عزیز گرداند»[۱۱۲] .


سرگرمیهای مرد

بعضی از مردها دوست دارند در خانه اشتغالات و سرگرمیهای‌مخصوصی داشته باشند،یا انواع تمبرها را جمع‌آوری میکنند.یا عکسهای‌مختلف را جمع‌آوری میکنند،یا نمونه خطها و امضاها را تهیه مینمایند،یاکتابهای خطی و چاپی را جمع میکنند،یا به پرورش حیوانات از قبیل مرغ‌و بلبل و قناری ابراز علاقه میکنند،یا به نقاشی و کارهای هنری می‌پردازند،یا به گلکاری علاقه نشان میدهند،یا به خواندن کتاب و مجلات‌مشغول میشوند.
این قبیل سرگرمیها را میتوان از بهترین تفریحات سالم شمرد.نه‌تنها ضرری ندارند بلکه منافعی هم در بر دارند.مرد را به خانه مانوس وعلاقه‌مند می‌سازند،نگرانیهای روحی و خستگیهای اعصاب را برطرف‌میسازند،بیکاری و فراغت غم و غصه تولید میکند،و اشتغال به کار یکی‌از طرق معالجه بیماران روانی بشمار میرود.کسانیکه همیشه مشغولیاتی‌داشته باشند کمتر به ضعف اعصاب و بیماریهای روانی مبتلا میشوند،چون‌به خانه علاقه‌مند هستند و اشتغالات دائمی دارند از ولگردی در خیابانها وآلوده شدن به عادتهای خطرناک و پا نهادن به مراکز فساد تا حدی‌مصونیت دارند.
بنابراین،خانمها باید این قبیل اشتغالات را محترم بشمارند،مردرا مورد تحقیر و سرزنش قرار ندهند و کارهایش را احمقانه و بیفائده‌نشمارند،بلکه تشویقش کنند،و در موارد لازم با او همکاری نمایند.

خانه‌داری

خانه محیط کوچکی بیش نیست لیکن نعمت‌بسیار گرانبهایی‌است.وقتی مرد از کارهای روزانه و سر و صداهای خارج خسته شد به‌خانه پناه میبرد،وقتی از کشمکشها و تزاحمات و ناملایمات زندگی بتنگ‌آمد برای استراحت‌به خانه میرود،حتی وقتی از گردش و تفریح هم خسته‌شد بدانجا پناه میبرد،آری خانه بهترین آسایشگاهی است که انسان‌می‌تواند بدون هیچ قید و بندی در آنجا استراحت نماید،جای انس و مودت،صفا و صمیمیت،آرامش و استراحت است،پرورشگاه مردان وزنان با فضیلت است.کارخانه شخصیت‌سازی و کلاس تعلیم و تربیت‌کودکان است،اجتماع کوچکی است که اجتماع بزرگ انسانها را بوجودمی‌آورد،ترقی و تنزل و صلاح و فساد اجتماع بزرگ مربوط به همین‌اجتماع کوچک است،اجتماع کوچک خانوادگی با اینکه جزء اجتماع‌بزرگ محسوب میشود.در عین حال،از یک نوع استقلال داخلی‌برخوردار است،بدین جهت اصلاح اجتماع را باید از اصلاح خانواده‌هاشروع کرد.
اداره این پایگاه حساس زندگی و کلاس تعلیم و تربیت اجتماعی به‌عهده بانوان است.یعنی ترقی و تنزل و صلاح و فساد اجتماع در اختیاربانوان و به اراده آنهاست،بنابراین،خانه‌داری شغل بسیار آبرومند وپر افتخاری است.
کسانیکه محیط خانه را کوچک می‌شمارند و از شغل شریف‌خانه‌داری عار دارند به حقیقت معنای خانه‌داری و ارزش آن پی نبرده‌اند.
یک خانم خانه‌دار باید افتخار کند که در یک چنین پست‌حساسی‌قرار گرفته برای پیشرفت و ترقی ملت فداکاری میکند.
خانمهای تحصیل کرده نیز در این میان مسؤولیت‌بیشتری دارند،باید برای دیگران سرمشق زندگی باشند و عملا به آنها درس خانه‌داری وشوهرداری بیاموزند،باید عملا اثبات کنند که با سواد بودن نه تنها به‌خانه‌داری و شوهرداری لطمه نمی‌زند بلکه راه و رسم زندگی را به آنها یادمیدهد.
یک خانم تحصیل کرده باید زندگی را با بهترین وجه اداره کند و به شغل شریف خانه‌داری افتخار نماید و بدین وسیله لیاقت و برتری‌خانمهای تحصیل کرده را اثبات کند،نه آنکه به عذر با سواد بودن دست‌به‌سیاه و سفید نگذارد و بدینوسیله بانوان با سواد را بدنام گرداند، درس‌خواندن برای بیکار گشتن و زیر بار مسؤولیت نرفتن نیست‌بلکه برای‌کدبانو شدن و درس زندگی آموختن است.به داستان زیر توجه فرمایید:
«مردی که با دختر دیپلمه‌ای ازدواج نموده بود در دادگاه گفت:
همسرم در خانه دست‌به سیاه و سفید نمیگذارد و هر بار که باو اعتراض‌میکنم میگوید: ظرفشویی و رختشوئی و بچه‌داری کار یک زن دیپلمه‌نیست.اگر از رفتار من ناراحت هستی طلاقم بده و با یک کلفت ازدواج‌کن.گفت:پریشب عده‌ای از آشنایان و اقوام همسر دیپلمه‌ام را به شام‌دعوت نمودم.موقع شام سفره را پهن کردم و دیپلم قاب گرفته همسرم را درسفره نهادم و گفتم:ببخشید شام ناقابلی است که خانم حقیر هر شب بخوردبنده میدهد.صلاح دیدم از شما هم بدینوسیله پذیرایی کنم [۱۱۳] ».
به هر حال،خانه‌داری و کدبانوگری شغل شریف و آبرومندی است‌که مراتب لیاقت و هنرنمایی بانوان را باثبات میرساند.بد نیست در این‌باره قضاوت خود بانوان تحصیل کرده را بشنوید:
خانم...عقیده داشت:کدبانوی واقعی زنی است که سازگار باشد واز نظر مادی اهل افراط و تفریط نباشد.یک زن کدبانو موقعی می‌تواندبگوید که دارای صفت‌خاص یک کدبانو است که از وضع درآمد شوهر ووضع خانوادگی خود اطلاع کامل داشته باشد.به نظر من یک زن اداری هم‌میتواند کدبانوی خوبی باشد».
خانم فریده نوروز شمیرانی لیسانسیه میگفت:کدبانو باید علاوه براینکه به امور خانه وارد باشد همراه خوبی برای همسرش،مادر خوبی‌برای فرزندانش و مهماندار خوبی برای خانه‌اش باشد.
خانم دکتر محترم فصیحی پزشک اطفال میگفت:به نظر من‌کدبانوی واقعی کسی است که کار اداری نداشته باشد.زیرا در کشور ماسرویسهای اداری از نظر وضع غذا و کمبود مهد کودک و غیره نمی‌تواندنیاز کارمندان را برآورده سازد.یک مادر کارمند نگران اینست که غذای‌شوهرش دیر شده یا کودکش تنها مانده است.
خانم صغری یکتا ناظمه فنی دانشکده پزشکی میگفت:زن کدبانو بابودجه کم میتواند خانه‌ای تمیز و آراسته داشته باشد.با شوهرش در غم وشادی شریک باشد.از حال روحی و اجتماعی شوهرش غافل نباشد.
خانم ایران نعیمی میگفت:کدبانو زنی است که از تفریحات‌غیر ضروری بکاهد و هدفش بهتر کردن وضع خانه باشد و از تنظیم بودجه‌خانوادگی اطلاع داشته باشد. [۱۱۴]


نظافت

یکی از وظائف مهم خانه‌داری تمیز کردن منزل و اسباب و لوازم‌زندگی است.نظافت‌به بهداشت و حفظ سلامتی اهل خانه کمک میکند وجلو بسیاری از بیماریها را میگیرد.زندگی کردن در خانه تمیز مسرت‌بخش‌و دل‌پذیر است،مرد را به سوی منزل متمایل میسازد،اسباب آبرو وسربلندی خانواده است،بدین جهت رسول خدا فرمود:«دین بر نظافت پایه‌گذاری شده است.»[۱۱۵]
باز هم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«اسلام نظیف است،شما هم در پاکیزگی کوشش کنید،زیرا فقط پاکیزگان داخل بهشت‌میشوند. [۱۱۶] » خانه را همیشه تمیز نگهدارید،روزی یک مرتبه جارو و گردگیری‌کنید،در طول شبانه‌روز اگر جایی کثیف شد فورا تمیزش کنید و نظافت‌آنرا برای موقع معین جارو کردن نگذارید،در و دیوار و سقف اتاقها راگردگیری کنید،تار عنکبوتها را بگیرید،میز و مبل و صندلی و سایر اثاث‌خانه را گردگیری کنید،شیشه‌های در و پنجره را تمیز کنید،زباله وخاکروبه‌ها را در ظرف سرپوشیده‌ای بریزید و از حدود اتاقها و آشپزخانه‌دور گردانید مبادا غذاهای شما را آلوده گرداند،زود بزود آنرا خالی کنیدمبادا متعفن گردد و تولید میکرب کند،کثافت و خاکروبه‌ها را در کوچه ودرب خانه نریزید زیرا به بهداشت عمومی لطمه میزند به علاوه تولیدمیکرب می‌کند و چه بسا به وسیله باد و مگس بشما منتقل شود و سلامت‌خودتان را در معرض خطر قرار دهد،تا میتوانید نگذارید بچه‌ها در باغچه‌یا کنار حیاط بول کنند و اگر از جهت ناچاری آنها را در گوشه‌ای از حیاطمی‌نشانید فورا آنجا را تمیز و با آب بشویید تا بد بو و محل نشو و نمای‌میکربها نگردد،به طور کلی سعی کنید هیچ نقطه‌ای از منزل شما محل‌کثافت و تولید میکرب واقع نشود.
ظرفهای کثیف و چرب را روی هم نریزید بلکه هر چه زودتر آنها را بشویید،زیرا اگر نشسته روی هم بماند ممکن است تولید میکرب کنند وسلامت‌شما را به خطر بیندازند،ظرفها را با آب تمیز دست نخورده بشوییدو اگر با آب راکد یا حوض می‌شویید بعدا آب پاکیزه روی آنها بریزید زیراممکن است آب حوض در اثر ماندن آلوده شده باشد و به سلامت‌شما لطمه‌بزند، بعد از شستن در جای محفوظی بگذارید یا پارچه تمیزی روی آنهابیندازید،لباسهای کثیف مخصوصا کهنه بچه‌ها را از حدود اتاقها وآشپزخانه دور کنید و در جای محفوظی نگهدارید تا مگسها که حامل انواع‌میکرب هستند در آنجا اجتماع نکنند،و زود بزود آنها را بشویید.
لباسهای خودتان و فرزندانتان همیشه نظیف و پاکیزه باشدمخصوصا لباسهای زیرپوش که همیشه با بدن تماس دارند.
گوشت و حبوبات و سایر پختنیها را قبل از طبخ خوب بشویید،مخصوصا سبزیجات را چندین مرتبه با دقت‌بشویید،زیرا ممکن است‌به‌میکرب و تخم انگل آلوده باشد و به لامت‌شما لطمه بزند.
میوه‌ها را قبل از خوردن تمیز بشویید چون اکثر آنها سمپاشی‌میشوند و امکان دارد سموم آنها به شما سرایت کند،ممکن است اثر فوری‌نداشته باشند لیکن بدون شک بی‌تاثیر هم نخواهند بود.
قبل از غذا خوردن دستهای خودتان و اطفالتان را تمیز بشویید،اگر با قاشق و چنگال هم غذا میخورید،باز هم بهتر است دستتان رابشویید،مبادا آلوده باشد و به سلامت‌شما لطمه بزند،بعد از صرف غذادست و دهانتان را بشویید،دندان‌ها را خلال کنید زیرا ممکن است اجزاءغذا گوشه و کنار دهان و لابلای دندانها بماند و تولید میکرب نماید.
اگر بتوانید بعد از صرف هر غذا دندانها را مسواک کنید بسیار خوب است لیکن اگر برایتان میسر نیست اقلا شبها قبل از خواب مسواک‌را از دست ندهید.بدینوسیله هم دندانهایتان را از خطر پوسیدگی و فسادنجات میدهید هم به سلامتی خودتان کمک شایانی مینمایید.
ناخنهایتان را اقلا هفته‌ای یکبار کوتاه کنید،زیرا وقتی ناخن بلندشد محل نشو و نمای میکربها میشود و سلامتی شما را جدا در معرض خطرقرار میدهد،اگر بتوانید یک روز در میان برای شستشو به حمام برویدبسیار مهم است لیکن اگر نمی‌توانید اقلا هفته‌ای یکبار را ترک نکنید.
موهای زیر بغل و سایر مواضع را به وسیله دارو و یا تراشیدن‌برطرف سازید زیرا ممکن است انواع میکربها در آنجا تولید و تکثیرنمایند و به سلامتی شما لطمه بزنند.
خوردنیها را در دسترس مگسها قرار ندهید زیرا ممکن است آنهارا آلوده سازند.
شارع مقدس اسلام درباره نظافت‌سفارشهای زیادی نموده که به‌پاره‌ای از آنها از باب نمونه اشاره میشود:
امام صادق علیه السلام فرمود:«خدا زیبا بودن و زینت کردن رادوست دارد.و تظاهر به نداری و فقر را مکروه دارد.دوست دارد آثارنعمتهایش را بر بنده‌اش ببیند.لباسش نظیف و پاکیزه باشد،بوی خوش‌استعمال کند.خانه‌اش را زینت نماید.خانه و اطرافش را جاروب کند.قبل‌از غروب چراغ را روشن کند.زیرا این عمل فقر را از خانه دور میکند وروزی را زیاد میگرداند [۱۱۷]».
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«آدم کثیف بد بنده‌ای است [۱۱۸].
حضرت علی علیه السلام فرمود:«تارهای عنکبوت را ازخانه‌هایتان بگیرید زیرا ترک کردن آنها باعث نداری میشود» [۱۱۹] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«خاکروبه‌ها را شب در خانه‌نگذارید بماند زیرا جایگاه شیطان میشود» [۱۲۰] .
پیغمبر اسلام فرمود:«خاکروبه‌ها را پشت درب منزل نریزید زیراجایگاه شیطان میشود» [۱۲۱].
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«لباس انسان باید همیشه‌پاکیزه و تمیز باشد» [۱۲۲] .
پیغمبر اکرم فرمود:«دستمال چرب را در خانه نیندازید زیرا جایگاه‌شیطان میشود»[۱۲۳] .
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«شستن ظرفها و تمیز کردن‌اطراف خانه روزی را زیاد میکند» [۱۲۴].
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«ظرفها را بدون روپوش‌نگذارید زیرا شیطان آب دهن در آنها انداخته از آنها استفاده میکند» [۱۲۵].
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«میوه‌ها دارای سمومی هستند.
آنها را خوب بشویید آنگاه میل کنید» [۱۲۶] .
حضرت کاظم علیه السلام فرمود:«یک روز در میان،به حمام رفتن‌انسان را فربه میکند»[۱۲۷] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«اگر بر امتم دشوار نمیشدواجب میکردم در موقع هر وضویی مسواک کنند»[۱۲۸] .
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«ناخن گرفتن در روز جمعه ازبیماری جذام و جنون و پیسی و کوری جلوگیری میکند» [۱۲۹] .
روایت‌شده که:«زیر ناخنها خوابگاه شیطان است .
حضرت علی علیه السلام فرمود:«شستن دستها قبل از غذا و بعد ازآن عمر را زیاد میگرداند و از چرکین شدن لباسها مانع میشود و چشم رانورانی میگرداند» [۱۳۰]

منزل مرتب

یک منزل مرتب که هر یک از اسباب و لوازم زندگی در جای‌مخصوص و مناسب قرار گرفته باشد از جهاتی بر یک منزل شوریده ودرهم و برهم مزیت دارد.
اولا نظم و ترتیب مخصوص به منزل صفا و رونق و زیبایی‌می‌بخشد،تماشای تکراری خانه نه تنها موجب ملال نمیشود بلکه‌مسرت‌بخش و دلپذیر خواهد بود.
ثانیا انجام کارهای خانه‌داری را آسان میکند،اوقات کدبانوی خانه‌بیهوده تلف نمیشود زیرا به هر چیز احتیاج پیدا کرد میداند کجاست،برای پیدا کردن آن معطل نمیشود،در نتیجه کارها بآسانی انجام می‌پذیرد و خانم‌را وامانده و خسته نمیگرداند.
ثالثا رونق و صفای محیط مرتب منزل که از ذوق و سلیقه کدبانوی‌خانه حکایت میکند مرد را به خانه و زندگی علاقه‌مند ساخته از خطرات‌ولگردی و وقوع در دامهای فساد محفوظش میدارد.
رابعا چنین خانه مرتبی اسباب آبرو و سرافرازی خانواده بوده‌هر کس آنرا ببیند از زیبایی آن لذت می‌برد و به ذوق و سلیقه کدبانوی خانه‌آفرین خواهد گفت.
با خرید و تهیه اسباب لوکس زندگی زیبا نمیشود بلکه نظم و ترتیب‌خاص زیبایی بوجود میآورد،خود شما حتما خانواده‌های مرفه و ثروتمندی‌را دیده‌اید با اینکه از انواع و اقسام گوناگون لوازم لوکس زندگی‌برخوردارند اما زندگی آنها چون درهم و برهم است صفا و رونقی ندارد ودیدن آن ملال‌آور است،به عکس خانواده‌های فقیری را دیده‌اید که در عین‌فقر و نداری، زندگی زیبا و مسرت‌بخشی دارند،چون همان اسباب و لوازم‌مختصر،مرتب و منظم و تمیز است،اصولا مگر زیبایی جز نظم و ترتیب‌خاص چیز دیگری است؟
بنابراین،یکی از وظائف مهم خانه‌داری رعایت نظم و ترتیب‌است،خانمهای خوش سلیقه و کدبانو خودشان بهتر میدانند اسباب و لوازم‌خانه را چگونه مرتب سازند لیکن در عین حال یادآوری نکات زیر بی‌فائده‌نیست:
اسباب و لوازم منزل را درجه‌بندی نموده برای هر نوعی از آنهاجای مخصوصی انتخاب نمایید،همه ظرفها را یک جا روی هم نریزید، ظرفهایی را که مورد احتیاج همیشگی است در دسترس قرار دهید،اسباب‌شیرینی خوری و آجیل خوری را در یک جا قرار دهید، ظرفهای‌شربت‌خوری جای مخصوص داشته باشند،یک جا را اختصاص بدهید به‌اسباب چایخوری،اسباب و ظروف غذاخوری را در یک جا قرار بدهید،قاشق و کارد و چنگال جای مخصوصی داشته باشند،اسباب و لوازم‌میوه‌خوری را در یک جا بگذارید،ظرفهای ماست‌خوری و مرباخوری‌جای مخصوصی داشته باشند،و به طور خلاصه اسباب و لوازم زندگی به‌قدری مرتب باشد که خود شما و شوهرتان و فرزندانتان جای مخصوص‌آنها را بدانند به طوریکه اگر در شب تار هم خواستید آنها را پیدا کنیدبتوانید مستقیما به سراغشان بروید.
شاید بعض خانمها بگویند:برنامه مذکور برای اعیان و اشراف‌خوب است که زندگی مفصلی دارند،اما برای زندگانی فقیرانه ما این همه‌تشریفات ضرورت ندارد،لیکن خاطر نشان میشود که اسباب و لوازم‌زندگی به هر حال باید مرتب باشد،چه فقیر چه غنی.شخص فقیر هم بایدهمان اسباب و لوازم مختصر خویش را مرتب سازد،مثلا همه ظروف‌خانه‌اش را میتواند در یک جاظرفی قرار بدهد لیکن هر گوشه‌ای از آنرابرای یک نوع ظرف اختصاص بدهد، لباسهای تابستانی را در یک جا ولباسهای زمستانی را در جای دیگر قرار بدهید،لباسهای خودتان را دریک جا و لباسهای شوهرتان را در یک جا و لباسهای فرزندانتان را درجای مخصوص بگذارید،لباسهای مورد احتیاج همیشه را در دسترس‌بگذارید و لباسهای دیگر را در جایی محفوظتر،لباسهای نشسته را درجای مخصوص بریزید،رختخوابهای مورد لزوم در دسترس باشد لیکن رختخوابهای مهمانداری را کنار بگذارید،بعد از صرف غذا ظرفهای‌چرب و نشسته را فورا جمع کنید و برای شستن در جای معین بگذارید،هریک از اسباب و لوازم زینت اتاق را در جای مناسب قرار دهید که همیشه‌در آنجا باشد،لباسهای خودتان و فرزندانتان در گوشه و کنار اتاق پراکنده‌نباشد بلکه آنها را در کمد مخصوص یا روی چوب لباسی بیندازید،به‌کودکانتان توصیه کنید که اسباب و لوازم خودشان را از قبیل لباس و کتاب‌همیشه در جای مخصوص بگذارند،مطمئن باشید که اگر شما نظم و ترتیب‌را کاملا رعایت کنید کودکانتان نیز با همین وضع عادت خواهند کرد.
زنهای بی‌انضباط برای اینکه خودشان را بیگناه معرفی کنندشوریدگی منزل را به گردن بچه‌ها میگذارند،در صورتیکه این موضوع‌اشتباه است زیرا بچه‌ها از پدر و مادر تقلید مینمایند،اگر پدر و مادر منظم‌باشند آنها هم منظم تربیت میشوند،بچه‌ها در آغاز امر با رعایت نظم وترتیب مخالف نیستند بلکه بدان اظهار علاقه مینمایند.لیکن وقتی اوضاع‌نامنظم داخلی را مشاهده نمودند از آنها درس زندگی میآموزند.
پول و اوراق بهادار از قبیل چک و سفته و اسناد و مدارک را درجای محفوظی بگذارید که در دسترس بچه‌های کوچک نباشد،زیرا ممکن‌است در اثر غفلت از بین بروند و ضررهایی به شما وارد گردد،زدن و تنبیه‌کردن بعد از عمل سودی ندارد،علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد، بچه‌نادان گناهی ندارد،تقصیر از جانب مادر بی‌انضباط است که اشیاءارزشدار را در دسترس او قرار داده است.
به داستان زیر توجه فرمایید:«مردی سه هزار تومان به همسر خودسپرد و تاکید کرد پولها را در محل امنی نگهداری کند...پولها را لب تاقچه گذاشت و برای انجام کار کوچکی بیرون رفت وقتی به اطاق برگشت پولهارا ندید.هراسان به اطراف نگاه کرد دید طفل پنجساله چیزی را در باغچه‌حیاط می‌سوزاند و شادی میکند.مادر به قدری عصبانی شد که طفل‌پنجساله را بلند کرد و به زمین کوبید،طفل جابجا مرد،مادر وحشت زده به‌جسد بیجان طفل نگاه میکرد شوهرش از در وارد شده توضیح خواست،زن جریانرا تعریف کرد،مرد عصبانی شد و کتک مفصلی به همسرش زد،سوار موتور سیکلت‌شد تا ماجرا را به کلانتری گزارش دهد،اما هیجان وناراحتی او سبب شد که با یک تاکسی تصادف کند و مجروح شود اکنون‌حال مرد وخیم است.[۱۳۱] » به عقیده شما مقصر واقعی در این جریان کیست؟قضاوت آنرا به‌عهده خود خوانندگان میگذارم.برای این قبیل حوادث نظائر فراوانی‌سراغ دارید حتی در زندگی خود شما نیز بوقوع پیوسته است.
داروها و مواد خطرناک و سمی را حتی نفت و بنزین را در جایی‌بگذارید که دست‌بچه‌های کوچک و غیر ممیز بدانها نرسد،زیرا ممکن‌است در اثر نادانی آنها را بخورند و تلف شوند،آنگاه باید عمریرا داغدارباشید،احتیاط کردن ضرر ندارد لیکن در اثر غفلت و بی‌احتیاطی صدهاخطر در کمین شما است،اطفال بیگناهی که در اثر غفلت و نامرتبی پدر ومادر تلف شده و میشوند فراوانند که برخی از آنها در صفحات روزنامه‌ها ومجلات منعکس میشود.از باب یادآوری به نمونه‌های زیر توجه فرمایید:
خواهر و برادر خردسالی بنام اصغر 6 ساله و عالم چهار ساله‌محتویات یک ظرف پر از محلول د.د.ت را به جای دوغ نوشیدند،و عالم در گذشت،این دو بچه در خانه تنها بودند، هنگامی که احساس تشنگی‌کردند چون آب در دسترس نداشتند محلول گرد«د.د.ت را به تصور دوغ‌نوشیدند.
مادر بچه‌ها در بیمارستان اظهار داشت:«دیشب مقداری د.د.ت را حل کردم تا در زیر زمین خانه نزدیک لانه موشها بپاشم که این حادثه‌رخ داد.»[۱۳۲]
«دو کودک به جای آب ظرف نفت را سرکشیدند و یک کودک‌پنجساله ده قرص پا درد مادرش را خورد،در بیمارستان بستری شدند.[۱۳۳]» در خاتمه یادآور میشوم که البته نظم و انضباط خوب است لیکن نه‌بحدیکه از شما و شوهرتان سلب آسایش کند،اگر از حد متعارف و عادی‌گذشت‌به وسواسیگری و سلب آزادی منجر میشود که خود آن یکی ازمشکلات بعضی خانواده‌ها بشمار میرود و ممکن است‌سبب جدایی وافتراق واقع شود.به نمونه زیر توجه فرمایید:
«مردی میگوید:از دست پاکیزگی‌های عجیب و غریب همسرم‌دیوانه شدم،از اداره خسته و کوفته ساعت 5/4 بعد از ظهر که برمیگردم‌باید حتما هفت مرتبه دست و پایم را در آب حوض که یخ بسته کر بدهم،کفشم را جای مخصوص بگذارم و سرپایی مخصوص منزل را بپوشم. توی‌دستشویی سرپایی مخصوص گذاشته،در آشپزخانه و هال و همه جای‌خانه،لباس را باید به جالباسی مخصوص بیاویزم و از جالباسی‌مخصوص بردارم،اگر اجازه بدهد سیگار بکشم باید حتما در اتاق مخصوص بکشم که همه جا بو نگیرد،خلاصه من که یک عمر به راحتی وآزادی گذرانده‌ام در عرض چهار سال زندگی زناشویی از هر زندانی‌بدبخت‌تر شده‌ام،چه لزومی دارد که آدم آنقدر زیاد اهل نظافت‌بی‌جهت‌باشد.این وسواس است و من از وسواس بیزارم [۱۳۴] ».
در هیچ کاری افراط و تفریط خوب نیست‌بلکه میانه‌روی در هرحال اصلح است،نه بقدری بی‌انضباط باش که اوضاع زندگیتان شوریده‌و بی‌حساب باشد نه آنقدر در حفظ انضباط زیاده‌روی کن که به‌وسواسیگری منجر شود و راحتی را از شما بگیرد.


تهیه غذا

یکی از امور مهم خانه‌داری پخت و پز و تهیه غذاست.مراتب‌کاردانی و سلیقه بانوان را باثبات میرساند.یک خانم کدبانو و با ذوق باصرف بودجه کم بهترین و خوشمزه‌ترین غذاها را تهیه میکند.اما یک‌خانم بی‌سلیقه هم زیاد بودجه صرف میکند و هم غذایش دلچسب نخواهدبود. خانمی که بتواند غذاهای لذیذ و مطبوع تهیه کند.بدین وسیله‌شوهرش را به خانه و زندگی علاقه‌مند میسازد،و کمتر اتفاق میافتد که به‌هوس خوردن غذاهای لذیذ به مهمانخانه و هتل برود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«بهترین زنان شما زنی است‌که خودش را خوشبو کند و در طبخ غذا مهارت داشته باشد و اقتصاد را ازدست ندهد.چنین زنی یکی از عمال و کارکنان خدا خواهد بود.و عامل‌خدا هرگز با شکست و پشیمانی مواجه نخواهد شد[۱۳۵] ».
در اینجا نمی‌توان در فن طباخی وارد شد و انواع غذاها و طرزتهیه آنها را تشریح کرد و اصولا از عهده نگارنده ساخته نیست،لیکن‌خوشبختانه کتابهای خوبی در این باره به وسیله آشنایان به فن طباخی وتغذیه نوشته شده در دسترس است،میتوانید آنها را بخوانید و از تجربیات‌و سلیقه شخصی خودتان نیز استفاده نمایید و غذاهای خوشمزه و مفید تهیه‌کنید،لیکن تذکر چند مطلب ضرورت دارد:
مطلب اول غذا خوردن فقط برای لذت بردن و پر کردن شکم‌نیست.بلکه منظور بزرگتری در کار است.انسان بدانجهت غذا میخورد که‌موادیرا که برای حفظ سلامت و ادامه حیات سلولهای بدن ضرورت داردبه آنها برساند،مواد لازم در انواع غذاها و میوه‌ها و سبزیجات و حبوبات وگوشتها پراکنده‌اند،و به طور کلی به شش دسته تقسیم میشوند:
اول-آب.
دوم-مواد معدنی مانند:کلسیم،فسفر،آهن،ید،مس.
سوم-مواد نشاسته‌ای.
چهارم-چربیها.
پنجم-پروتئین.
ششم-انواع ویتامینها مانند:ویتامین K . C ویتامین اویتامین B ویتامین بیشتر وزن بدن انسان را آب تشکیل میدهد.آب غذاهای جامد راحل میکند تا به وسیله روده جذب شوند،درجه حرارت بدن را تنظیم میکند،مواد معدنی برای رشد و نمو استخوانها و دندانها و تنظیم کار عضلات‌ضرورت دارند،مواد نشاسته‌ای و قندی تولید انرژی میکنند، چربیها نیز انرژی و حرارت تولید میکنند،پروتئین برای رشد بدن و تجدید سلولهای‌کهنه ضرورت دارد.ویتامینها برای رشد بدن و استحکام استخوانها وتقویت اعصاب و تنظیم دستگاههای بدن و سوختن غذاها در سلولهاضرورت دارند.
مواد مذکور برای حفظ سلامت انسان و ادامه حیات او کمال‌ضرورت را دارد،هر یک از آنها آثار خاصی دارد و گوشه‌ای از حوائج‌بدن‌را تامین میکند،فقدان یا کمبود یا زیادی هر یک از اینها به حیات و سلامت‌انسان لطمه میزند،و ممکن است‌بیماریهای صعب العلاج و خطرناکی رابوجود آورد.سلامت و بیماری،طول عمر و کوتاهی آن،سلامت اعصاب وبیماریهای روانی، شادی و افسردگی،زشتی و زیبایی و به طور کلی کلیه‌حوادثی که در بدن رخ میدهد مربوط به کیفیت تغذیه انسان است.
ما از آنچه میخوریم ساخته شده‌ایم،اگر انسان بداند چه چیز و چه‌مقدار بخورد کمتر بیمار خواهد شد،بدبختی اینجاست که بدون توجه به‌احتیاجات غذایی بدن و خواص و آثار خوردنیها شکمش را از غذاهای‌خوشمزه پر میکند و سلامت‌خویشتن را در معرض خطر قرار میدهد،وقتی‌بخود میآید که کار از کار گذشته و کارخانه ظریف بدن فرسوده و مختل‌شده است،در آنهنگام به این طبیب و آن طبیب،این دارو و آن دارو پناه‌میبرد لیکن افسوس که رنگ و روغن نمی‌تواند کارخانه فرسوده را ترمیم‌کند،بدین جهت پیغمبر اسلام فرمود:«شکم مرکز همه بیماریها است [۱۳۶] .
اتفاقا انتخاب غذا معمولا بر عهده بانوان است،پس صحت وسلامت‌خانواده در دست آنهاست، بنابراین یک بانوی خانه‌دار مسؤولیت‌بسیار سنگینی بر دوش دارد که اگر اندکی در این باره سهل انگاری کندممکن است‌خودش و شوهرش و فرزندانش را در معرض بیماریهای‌سخت قرار بدهد،علاوه بر اینکه یک طباخ ماهری است‌باید یک‌غذاشناس کامل بلکه یک طبیب حاذق باشد،نباید منظورش فقط پر کردن‌شکم اهل خانه باشد بلکه در وهله اول باید موادیرا که برای حفظ سلامت وتامین حوائج غذائی بدن ضرورت دارد در نظر بگیرد،و تشخیص بدهد که‌مواد لازم در کدام یک از خوردنیها و به چه مقدار وجود دارد،آنگاه بر طبق‌نیازمندیهای گوناگون بدن از خوردنیها انتخاب کند و جزء برنامه خوراک‌قرار دهد،در عین حال سعی کند غذاهای لازم و مفید را به صورتی‌خوشمزه و دلپذیر در آورده در اختیار خانواده قرار دهد.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«وظیفه زن نسبت‌به‌شوهرش اینست که چراغ خانه را روشن کند و غذای نیکو و شایسته تهیه‌ببیند[۱۳۷]».
زنی به رسول خدا عرض کرد:«خدمت کردن زن در خانه شوهر چه‌فضیلتی دارد؟فرمود:در مقابل هر کاریکه برای اداره امور منزل انجام دهدخدا نظر لطفی به او میفرماید.و کسیکه مورد نظر خدا واقع گردد معذب‌نخواهد شد[۱۳۸] ».
مطلب دوم احتیاجات غذائی افراد همیشه یکسان نیست‌بلکه‌نسبت‌به سنین و احوال مختلف اختلاف پیدا میکند،مثلا اطفال و جوانان‌چون در حال رشد و نمو هستند به مواد معدنی مخصوصا کلسیم نیاز بیشتری دارند،باید در برنامه غذائی آنها چیزهایی را داخل کرد که از حیث‌مواد معدنی غنی باشند،همچنین افراد مذکور چون دارای حرکت و فعالیت‌زیاد هستند و بیشتر انرژی مصرف میکنند به مواد انرژی‌زا مانند چربیها ومواد قندی و نشاسته‌ای بیشتر احتیاج دارند،در تغذیه آنان باید این موضوع‌رعایت‌شود.
و همچنین احتیاجات غذائی افراد نسبت‌به نوع شغلشان مختلف‌است:مثلا یک مرد کارگر احتیاج بیشتری به چربیها و مواد قندی ونشاسته‌ای دارد،زیرا لازمه شغلش کوشش و فعالیت زیاد است،اما کسیکه‌شغل راحت و آسانی داشته باشد به قدر یک کارگر احتیاج به مواد مذکورندارد.برنامه غذای تابستان با زمستان نیز یکسان نیست،برنامه غذای یک‌بیمار نیز نمیتواند با برنامه غذای افراد سالم یکسان باشد،معمولا بایدبرای بیمار غذای سبک و مقوی تهیه کرد،در مورد غذای او باید ازپزشک دستور گرفت،به هر حال یک خانم خانه‌دار باید همه این نکات رارعایت کند و بر طبق احتیاجات افراد غذا برایشان تهیه کند.
مطلب سوم یکی از نکات حساس و قابل توجه اینست که وقتی‌سن انسان از چهل تجاوز کرد معمولا در معرض ابتلا به بیماری چاقی‌قرار میگیرد،شاید بعضیها چاقی را علامت‌سلامت مزاج بشمارند لیکن‌این موضوع کاملا اشتباه است،چاقی یکی از بیماریهای خطرناک شمرده‌میشود و عوارض ناگواریرا به دنبال دارد،اشخاص چاق در معرض ابتلای‌به بیماریهای قلبی،فشار خون،سخت‌شدن شریانها،بیماریهای کلیه و کبدو کیسه صفرا و مرض قند میباشند،به تصدیق پزشکان و تایید آمارهای‌شرکتهای بیمه افراد لاغر بیشتر از افراد فربه عمر میکنند،وقتی سن انسان از چهل تجاوز کرد فعالیت‌بدن کمتر میشود،در نتیجه، میزان‌سوخت و ساز آن نیز تقلیل می‌یابد،بنابراین به چربیها و مواد قندی ونشاسته‌ای کمتر احتیاج پیدا میکند،در این سنین دستگاه تولید نیروی بدن‌که کالوریها را به انرژی تبدیل میسازد کمتر کار میکند،در نتیجه،کالوریهاتبدیل نشده در اطراف کمر و اطراف شرایین و اعضاء بدن جمع شده تولیدچاقی میکنند،بهترین علاج چاقی کم خوری است مخصوصا چربیها و موادنشاسته‌ای و قندی.
خانمی که به شوهرش علاقه‌مند است‌به مجردیکه آثار و علائم‌چاقی را در او مشاهده نمود باید فورا در برنامه غذائی او تجدید نظر کند،مواظب باشد پر خوری نکند،از مصرف چربیها و شیرینیها و خامه‌ممنوعش سازد،مواد قندی و نشاسته‌ای مانند نان و برنج از عوامل مهم‌چاقی هستند،کاری کند که مرد از اینها کمتر مصرف نماید،به جای اینهااز مواد پروتئین‌دار مانند:تخم مرغ و جگر و گوشت گوسفند و گوساله وپرندگان و ماهی و پنیر بیشتر در برنامه غذایی او بگنجاند،زیرا اینها هم‌رفع گرسنگی میکنند و هم کالری کمتری دارند، لبنیات نیز در این سنین‌مناسب است،اگر از جانب طبیب ممنوع نباشد میوه‌جات و سبزیجات نیزمناسب است،در این باره با پزشک نیز مشورت کنید و دستور بگیرید،رعایت همه این نکات برای خانمی که به شوهرش علاقه‌مند است کاملاضرورت دارد،در واقع حیات و سلامت‌شوهر به دست اوست،چون هرغذایی نزدش گذاشت ناچار تناول خواهد کرد.
لیکن اگر از شوهرت سیر شده‌ای و هوس بیوه شدن نموده‌ای ومیخواهی به طوری او را بقتل برسانی که مورد تعقیب پلیس قرار نگیری و کسی از جنایت تو مطلع نشود خیلی آسان است،غذاهای بسیار چرب وشیرین و خوشمزه تهیه کن و نزد شوهرت بگذار و با اصرار زیاد به‌پرخوری تشویقش کن،تا میتوانی نان و برنج در برنامه غذایش بگنجان،یک سفره رنگارنگ و زیبا برایش پهن کن،در اینصورت او تا بتواندشکمش را از این غذاهای لذیذ پر میکند.
اگر بدین برنامه عمل کردی مطمئن باش فاصله چندانی با بیوه‌شدن نداری،بزودی او را از دست‌خواهی داد،در عین حال از خدمات وپذیرائیهای تو اظهار رضایت‌خواهد نمود.
ممکن است‌خواننده گرامی بگوید:برنامه غذائی مذکور برای طبقه‌یک و ثروتمندان خوب است که به انواع غذاهای لذیذ و گرانقیمت‌دسترسی دارند اما برای طبقه سه که اکثریت ملت را تشکیل میدهند و باتلاش شبانه روزی لقمه غذای ساده‌ای بدست می‌آورند قابل عمل نیست،اینگونه افراد چگونه می‌توانند برای تامین حوائج عمومی بدن برنامه‌غذائی داشته باشند؟!
لیکن خواننده گرامی باید بدین مطلب توجه داشته باشد که‌خوشبختانه مواد ضروری تغذیه بدن در همین غذاهای ساده و طبیعی بقدرکافی وجود دارد.اگر کدبانوی خانه از فن تغذیه و طبخ اطلاع کامل داشته‌باشد می‌تواند از همین حبوبات و میوه‌جات ساده مانند نخود و لوبیا وعدس و گندم و سیب و پیاز و گوجه و هویج و انواع مختلف سبزیجات‌غذائی درست کند که هم مطبوع باشد و هم مطابق بهداشت و حفظ الصحه‌لیکن کاردانی و سلیقه لازم دارد.


مهمانداری

یکی از اموریکه برای هر خانواده‌ای کم یا بیش اتفاق میافتدمهمانداری است،به طوریکه میتوان آنرا از لوازم حتمی زندگی دانست،مهمان نوازی رسم خوبی است،دلها را با هم مربوط میکند،باعث مودت ومحبت میشود،کینه‌ها و کدورتها را برطرف میسازد،همنشینی و رفت و آمدبا دوستان و خویشان یکی از بهترین تفریحات سالم بشمار میرود.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«رزق مهمان از آسمان‌نازل میشود.وقتی آنرا خورد، گناهان میزبان آمرزیده می‌شود [۱۳۹]».
امام رضا علیه السلام فرمود:«سخاوتمند از غذای مردم میخورد تااز غذایش بخورند.اما بخیل از غذای مردم نمی‌خورد مبادا از غذایش‌بخورند[۱۴۰]».
رسول خدا فرمود:«همنشینی با دوستان ایجاد محبت میکند[۱۴۱] ».
امام محمد تقی علیه السلام فرمود:«نشستن با دوستان دل را زنده وعقل را بارور میکند و لو اندک باشد[۱۴۲] ».
روان انسان در این دریای متلاطم زندگی به آرامش احتیاج دارد،چه آرامشی بهتر از این سراغ دارید که جمعی از دوستان و خویشان با وفادر انجمنی گرد آیند،مشکلات زندگی را موقتا به دست فراموشی بسپارند،با سخنان شیرین و دلپذیر محفل انسشان را با صفا سازند، هم تفریح وتجدید نیرو کنند هم پیوند دوستی را مستحکم سازند.
آری مهمانداری رسم بسیار خوبی است و کمتر کسی پیدا میشود که حسنش را انکار کند لیکن دو محذور بزرگ بوجود آمده که اکثرخانواده‌ها تا بتوانند از زیر بارش شانه خالی میکنند و تا ضرورت اقتضانکند تن بدان نمیدهند.
مشکل اول تجملات زندگی و چشم و همچشمیهای بیجا زندگی‌را دشوار ساخته است، اسباب و لوازم منزل که برای رفع احتیاج وتحصیل راحتی بوده از صورت حقیقی خارج شده و به صورت تجمل وخودنمائی در آمده است،و همین موضوع مهمانیها و رفت و آمدهای‌دوستانه را تقلیل داده است،شاید اکثر مردم بی‌میل نباشند که با دوستان وخویشانشان رفت و آمد کنند لیکن چون نتوانسته‌اند بر طبق دلخواه اسباب‌و تجملات زندگی را فراهم سازند و زندگی خویشتن را ناقص می‌پندارنداز رفت و آمد با دوستان امتناع دارند،یک فکر غلط دست و پای مردم رابسته دنیا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.
خانم محترم،مگر دوستان برای تماشای اسباب لوکس به منزل شمامیآیند،اگر چنین منظوری دارند بهتر است‌به فروشگاهها و موزه‌ها بروند،مگر نمایشگاه اشیاء لوکس باز کرده‌اید و برای خودنمائی آنها را به منزل‌دعوت مینمایید؟رفت و آمد برای انس و محبت و تفریح است نه برای فخرو مباهات و خودنمائی،مهمانها برای پر کردن شکم و تماشا به منزل شمانمیآیند بلکه مهمانی را یک نوع احترام میشمارند،آنان هم از این رقابتها وتجمل پرستیها بتنگ آمده‌اند و سادگی را دوست دارند لیکن اینقدر جرئت‌ندارند که این رسم غلط را پایمال سازند و خودشان را از این قید و بنداختیاری آزاد نمایند اگر شما با سادگی از آنان پذیرائی کنید نه تنها بدشان‌نمیآید بلکه خشنود هم خواهند شد،بعدا از همین روش ساده شما پیروی نموده بدون تکلف و سختی از شما پذیرایی خواهند کرد،در اینصورت‌میتوانید با کمال سادگی رفت و آمد کنید و از نعمت انس و مودت بهره‌مندگردید،بنابراین،این مشکل را به آسانی میتوان حل کرد لیکن قدری‌جرئت و شجاعت لازم دارد.
مشکل دوم کارهای سنگین و دشوار مهمانداری است.خانم‌ناچار است در ظرف چند ساعت وسائل پذیرایی چندین نفر را فراهم‌سازد،و به همین علت غالبا بعض غذاها مطابق دلخواه از کار در نمی‌آید،در آنصورت مرد از یک طرف ناراحت میشود که پول خرج کردم در عین‌حال آبرویم ریخت،زن از طرف دیگر ناراحت است که زحمت کشیدم درعین حال پیش مهمانها آبرویم ریخت و زن بی‌سلیقه‌ای معرفی شدم،بدتراز همه جواب نق نق‌های شوهرم را چه بگویم؟بدین جهت کمتر مجلسی‌پیدا میشود که بدون اضطراب و دلهره خاتمه پذیرد،همین امر باعث‌شده‌که خانواده‌ها غالبا از مهمانی کردن گریزانند و از تصور آن بخود میلرزند،البته ما هم تصدیق داریم که مهمانداری کار آسانی نیست،لیکن عمده‌اشکال از اینجا پیدا شده که خانم مهماندار راه و رسم مهمانداری را خوب‌نمیداند و میخواهد در ظرف دو سه ساعت کارهای بسیار زیاد و دشواری‌را انجام دهد،در صورتی که اگر کاردان و با تدبیر باشد میتواند بخوبی وآسانی بهترین مجلس را برگزار کند،اکنون دو نمونه مهمانداری را برایتان‌مجسم میسازیم هر کدام را بهتر پسندیدید میتوانید انتخاب نمایید:
نمونه اول-مرد وارد منزل شده به همسرش میگوید:شب جمعه‌مهمان داریم،ده نفر از دوستان را برای صرف شام دعوت نموده‌ام،خانم‌که از مهمانداریهای گذشته خاطرات تلخی دارد از شنیدن نام مهمان قلبش به تپش افتاده بدین عمل اعتراض میکند،بالاخره مرد با دلیل و برهان والتماس و درخواست او را قانع میسازد که ترتیب این مهمانی ضرورت‌دارد و بهر جور شده باید وسیله آنرا فراهم سازی،از آنوقت تا روزپنجشنبه با نگرانی و اضطراب بسر میبرند،بالاخره روز پنجشنبه فرا رسیددر این روز باید وسائل پذیرائی فراهم شود،خانم یا آقا برای خرید جنس‌از منزل خارج میشود،در بین راه فکر میکند چه چیزهایی را باید خریداری‌نماید.بالاخره چند رقم جنس مورد لزوم را خریده نزدیک ظهر به منزل‌برمیگردد، عملیات خانم بعد از ظهر شروع میشود،ناهار را خورده ونخورده از جا برخاسته مشغول کار میشود،لیکن کار که یکی دو تا نیست،خودش را در مقابل انبوهی از کارهای دشوار مشاهده میکند مثلا بایدسبزیها را پاک نموده بشوید و خرد کند،سیب زمینی و پیاز را خرد کند،لپه‌ها را پاک کند،برنج را پاک نموده خیس کند،گوشتها را خرد کند،میخواهد دو سه رقم خورش بپزد و احیانا مرغ سرخ کند،کباب بپزد،چلوبپزد،قند خرد کند،ظرفها را بشوید،اتاق پذیرایی را مرتب سازد،همه این‌کارها را میخواهد دست تنها یا با یک کمک انجام دهد،با عجله واضطراب مشغول میشود،میخواهد سبزی خرد کند ولی نمیداند کاردکجاست،قدری این طرف و آنطرف میگردد تا پیدایش کند،میخواهدخورش بپزد،می‌بیند فراموش کرده پیاز بخرد،برنج را بار گذاشته می‌بیندنمک نیست،یکی را میفرستد دنبال خرید پیاز و نمک،بهر یک از وسائل‌طباخی احتیاج پیدا کند باید مدتی بگردد تا پیدایش کند،به سر خدمتکار دادمیزند،به دخترش نفرین میکند،با پسرش دعوا میکند،در وسط کار نفت‌چراغ طبخ یا گاز تمام میشود،ای خدا دیگر چه کنم؟ در همین حال زنگ درب منزل بصدا در آمده مهمانها یکی پس ازدیگری وارد میشوند،مرد بیچاره که از اضطراب و ناراحتیهای همسرش‌خبر دارد از آنان استقبال میکند،پس از سلام و تعارف بسراغ چای میرودلیکن مشاهده میکند که هنوز سماور را روشن نکرده‌اند،به پسر یا دخترش‌داد میزند چرا سماور را روشن نکرده‌اید، بالاخره بعد از ساعتی چای‌درست میشود اما می‌بیند قند خرد کرده ندارند،تازه مشغول خرد کردن قندمیشوند،بالاخره بعد از چندین مرتبه رفت و آمد چند استکان چای نزدمهمانها میگذارد،چشمش به مهمانهاست ولی دلش در آشپزخانه است،زیرا میداند در آشپزخانه غوغاست،در مقابل سخنان شیرین دوستان لبخندسردی تحویل میدهد اما دلش در اضطراب و از عاقبت این مهمانی بیمناک‌است،بدتر از همه اینکه مهمان زن هم داشته باشند یا مدعوین از خویشان‌باشند،در اینصورت مرتبا از مرد می‌پرسند پس خانم کجا تشریف دارد؟
مرد جواب میدهد مشغول کار است الآن خدمت میرسد،گاهی خانم‌ناچار میشود در بحبوحه کار سری به مهمانها بزند،با لبهای خشکیده وقلب لرزان سلام و تعارفی میکند اما مگر میتواند چند دقیقه نزد آنها بماند؟
فورا عذرخواهی کرده برمیگردد،بالاخره غذا تهیه میشود لیکن غذاییکه‌در چنین شرائط و اوضاعی تهیه شود تکلیفش معلوم است،بعد از اینکه ازآشپزخانه نجات پیدا کرده تازه میخواهد سبزی پاک کند،ماست و ترشی ومربا در ظرفها بریزد،شربت و دوغ سالاد درست کند،ظرفهای غذاخوری‌و تمیز و آماده کند،بدبختی اینجاست که وسائل و ظرفها هم جای‌مخصوصی ندارند،هر یک از آنها را در جایی باید پیدا کند،بالاخره شام‌حاضر میشود، مهمانها غذا خورده خداحافظی میکنند. نتیجه-اما غذاها یکی شور شده یکی بی‌نمک،یکی سوخته یکی‌نپخته،از کثرت اضطراب بعض غذاها را فراموش نموده‌اند سر سفره‌بگذارند،اما خانم در حدود ساعت دوازده از کار خلاص خواهد شد،اما باتن خسته و اعصاب ناراحت،از ظهر تا حال نتوانسته دقیقه‌ای استراحت‌کند،فرصت نداشته ساعتی با خویشان یا خانم مهمانها بنشیند صحبت کند،حتی نتوانسته به طور کامل سلام و احوالپرسی کند.
اما مرد جز ناراحتی و اضطراب چیزی عائدش نشده با اینکه پول‌زیادی خرج کرده غذای مطبوعی نداشته،از تاسیس مجلس پشیمان است،ممکن است از شدت ناراحتی دعوا کند و خانم خسته را مورد سرزنش‌قرار دهد.
زن و شوهر نه تنها از این مهمانی سودی نبرده‌اند بلکه ممکن است‌اسباب اختلاف و کشمکش واقع شود،اگر سالم در رفتند تصمیم میگیرندبعد از این هوس مهمانداری ننمایند.
اما مهمانها چون به حالت اضطراب و پریشانی میزبانها توجه دارندبه آنان خوش نخواهد گذشت.از خوردنیها و آشامیدنیها لذت نخواهندبرد،پیش خود میگویند کاش اصلا به چنین مجلسی نرفته بودیم تا این همه‌اسباب مزاحمت فراهم سازیم.
یقین دارم هیچیک از خوانندگان یک چنین مهمانی پر دردسری رانمی‌پسندد و ترکش را بر فعلش حتما ترجیح خواهد داد.
آیا میدانید علت این همه ناراحتی و دردسر چیست؟تنها علتش‌همان نامنظم بودن زندگی و عدم آشنایی خانم به فن مهمانداری است.و الامهمانداری اینقدرها هم مشکل نیست. اکنون به نمونه دوم توجه فرمایید:
نمونه دوم-مرد وارد منزل شده به همسرش میگوید:ده نفر ازدوستان را برای صرف شام شب شنبه دعوت نموده‌ام،خانم پاسخ میدهد:
بسیار خوب،برای شام چی تهیه کنیم؟در این مورد با هم مشورت نموده‌تصمیم میگیرند، آنگاه با صبر و حوصله تمام احتیاجات و لوازم پذیرایی رابا قید مقدار یک بیک روی کاغذ یاداشت مینمایند.باز هم یک مرتبه دیگربا دقت آنرا میخوانند مبادا چیزی فراموش شده باشد.با یک بررسی ثانوی‌آنچه را در خانه موجود دارند رویش خط میکشند،و چیزهایی را که بایدخرید در صورت جداگانه‌ای یادداشت مینمایند،در سر فرصت آنها راخریداری نموده در منزل میگذارند،روز پنجشنبه که هنوز یک روز به فرارسیدن موعد مقرر باقی مانده بعض کارهای روز جمعه را جلو میاندازند،مثلا خانم و آقا و فرزندانشان در موقع فراغت همکاری نموده سبزیها راتمیز کرده خرد میکنند،سیب زمینی و پیاز را شسته آماده میسازند،برنج راتمیز کرده خیس میکنند،لپه‌ها را پاک میکنند،قندها را خرد میکنند،نمکدانها را نمک کرده در جای خودش میگذارند،ظرفهای مورد احتیاج‌را تمیز و آماده میکنند،خلاصه: کارهایی را که میتوان جلو انداخت‌به طورتفریح انجام میدهند.
صبح روز جمعه بعد از صرف صبحانه خانم بعضی کارها راانجام میدهد مثلا گوشتها را خرد کرده کنار میگذارد مرغهارا تمیز کرده سرخ میکند،سبزی و سیب زمینی را سرخ کرده کنارمیگذارد،خلاصه بعضی کارها را پیش از ظهر انجام میدهد،معلوم است همه این کارها را با صبر و حوصله انجام میگیرد و بر خانم چندان دشوار نخواهد بود،هم این کارها را انجام میدهدهم به سایر امور خانه‌داری میرسد،بعد از صرف ناهار و استراحت مشغول‌بقیه کارها میشود،اما کار زیادی ندارد زیرا اکثر کارها قبلا انجام گرفته واسباب و لوازم زندگی هم مرتب است،در ظرف یکی دو ساعت،بدون دادو قال و عجله و شتاب بقیه کارها را انجام میدهد،به طوریکه اوائل شب‌دیگر کار ندارد،آنگاه خودش را تمیز و لباسهایش را عوض میکند.سماوررا روشن نموده در انتظار آمدن مهمانهاست،اگر از خویشان و محارم‌باشند به استقبالشان میرود،بدون اضطراب و نگرانی از آنها پذیرایی‌میکند،در ضمن گاهی هم سری به آشپزخانه میزند،موقع شام با کمال‌راحتی سفره را آماده میکند،اگر لازم باشد از شوهر و فرزندانش نیز دراین موقع استمداد مینماید،به زودی و آسانی شام آماده میشود.
مهمانها با کمال آسایش و خوشی شام را صرف میکنند و به این‌صورت خاتمه می‌پذیرد.
نتیجه-اما مهمانها علاوه بر خوردن غذاهای لذیذ و مطبوع ازنعمت انس و مودت نیز برخوردار شده با کمال آسایش گفته و شنیده‌اند،هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش میزبان را فراموش نخواهندکرد،پذیرایی گرم او و سلیقه و کاردانی کدبانوی خانه را ستایش خواهند کرد.
اما مرد ساعاتی از شب را با کمال آسودگی در کنار مهمانها نشسته‌بهترین تفریحات سالم را داشته است،از اینکه توانسته به نحو دلخواه ازدوستانش پذیرایی کند شاد و خوشحال است،و از وجود چنین بانوی‌کاردانی که با ذوق و سلیقه خویش مجلس را به خوبی برگزار نموده بر خودمی‌بالد،بیش از پیش بخانه و چنین بانوی شایسته‌ای علاقه‌مند خواهد شد. اما خانم چون لوازم پذیرائی را با صبر و حوصله و به طور عادی‌تهیه نموده خسته و وامانده نمیشود، عصبانی و ناراحت نیست،پیش‌شوهرش و مهمانها همیشه سر بلند است،و خوشنود است که توانسته بدون‌اضطراب و نگرانی به بهترین وجه از مهمانها پذیرایی کند،بدینوسیله‌لیاقت و کاردانی خویش را باثبات رسانده دل شوهرش را بدست آورده‌است.بعد از اینکه این دو روش را ملاحظه فرمودید هر کدام را که‌پسندیدید میتوانید انتخاب کنید.


امین خانه

مخارج منزل را معمولا مردها تامین میکنند،مرد شبانه روز زحمت‌میکشد و درآمدش را در طبق اخلاص نهاده تقدیم خانواده میکند،این‌بیگاری دائمی را یک وظیفه شرعی و وجدانی دانسته از روی عشق وعلاقه انجام میدهد،برای رفاه و آسایش خانواده هر گونه رنج و ناراحتی راتحمل میکند و از خوشی آنها لذت می‌برد،اما از بانوی خانه‌دار انتظار داردکه قدر پول را دانسته بیهوده خرج نکند،از وی انتظار دارد که در خرج‌خانه نهایت دلسوزی و عاقبت اندیشی را بعمل آورد،یعنی اشیاء و لوازم‌زندگی را درجه‌بندی نموده ضروریات اولیه را از قبیل خوراک و پوشاک‌ضروری و کرایه منزل و پول آب و برق و دکتر و دارو،بر سایر امور مقدم‌بدارد.در مرتبه دوم اشیاء نیمه ضروری را از قبیل فرش و اسباب و لوازم‌زندگی بر امور غیر ضروری مقدم بدارد،ولخرجی و اسراف و تبذیر وبخششهای بیجا را یک نوع ناسپاسی و قدر نشناسی میشمارد.
مرد اگر به خانه و کدبانوی خانه اعتماد پیدا کرد و فهمید که نتیجه زحماتش بیهوده صرف نمیشود به کسب و کار و ازدیاد ثروت علاقه‌مندشده به فکر تن پروری و ولخرجی نخواهد افتاد،اما اگر دید نتیجه‌زحماتش بباد میرود و خانم خانه‌دار لباس غیر ضروری و اسباب تجمل وزینت‌خودش را بر همه چیز مقدم میدارد و مشاهده نمود که با اینکه شبانه‌روز زحمت میکشد و در خانه میآورد اما برای مخارج ضروری زندگی‌همیشه لنگ بوده ناچار است قرض کند،ملاحظه کرد که نتیجه زحماتش‌که در خانه میآید مانند مال کافر حربی به دست‌خانم و فرزندانش غارت‌میشود،در اینصورت اعتمادش از خانه سلب میشود،از کار و کوشش‌دلسرد میگردد،پیش خود فکر میکند وجهی ندارد اینقدر زحمت‌بکشم وبخور و نخور کنم و در اختیار خانواده قدرنشناس بگذارم که در مصارف‌بیهوده صرف کنند،من برای تامین ضروریات زندگی و حفظ آبرویم‌زحمت میکشم لیکن خانواده‌ام به فکر زندگی نبوده جز هوسبازی وولخرجی منظوری ندارند،ممکن است رفته رفته در اثر این افکار به فکرولخرجی و عیاشی بیفتد،و اوضاع زندگی شما متلاشی گردد.
خانم محترم،گر چه شوهرت دار و ندار خویش را در خانه آورده دراختیار تو میگذارد لیکن خیال نکن مالک حقیقی آنها هستی بلکه شرعا وقانونا شوهرت مالک است،تو امین خانه هستی.بنابراین جمیع تصرفات‌باید با اجازه و رضایت او باشد،بدون رضایت او حق نداری چیزی به‌کسی ببخشی یا سوغات و چشم روشنی ببری حتی برای خویشان خودت‌یا خویشان او،تو امانتدار خانواده هستی و در این باره مسؤولیت داری،اگر خیانت کنی در روز بازپسین مورد بازخواست قرار خواهی گرفت.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:«زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش میباشد و در این باره مسؤولیت دارد [۱۴۳]».
رسول خدا (ص) فرمود:«بهترین زنان شما زنی است که خودش‌را خوشبو نماید،غذای مطبوع تهیه کند،در خرج خانه اقتصاد را رعایت‌کند.چنین بانویی یکی از عمال و کارکنان خدا میباشد.و کسیکه برای خداکار کند هرگز با شکست و پشیمانی روبرو نخواهد شد [۱۴۴] .».
«زنی به رسول خدا عرض کرد:شوهر چه حقی بر همسرش دارد؟
فرمود:باید مطیع او باشد،از فرمانش تخلف نکند،بدون اجازه او چیزی به‌کسی ندهد [۱۴۵] ».
رسول خدا (ص) فرمود:«بهترین زنان شما زنی است که کم خرج‌باشد [۱۴۶] ».
اوقات فراغت را تلف نکنید کارهای خانه‌داری به قدری زیاد است که یک بانوی خانه‌دار اگربخواهد بخوبی انجام وظیفه کند اکثر اوقاتش را اشغال خواهد کرد.
مخصوصا اگر دارای چندین فرزند قد و نیم قد باشد.لیکن در عین حال اکثربانوان اوقات فراغتی هم دارند.
هر کسی مواقع بیکاری خویش را به یک جور میگذراند.دسته‌ای‌از بانوان آنها را بیهوده تلف نموده کار سودمندی انجام نمیدهند.یا بدون‌هدف در خیابانها پرسه میزنند،یا زن دیگری را پیدا کرده به سخنانی‌مشغول میشوند که صد من آنها یک قران ارزش ندارد.یا به سخنان مکرر ونغمه‌هایی گوش میدهند که جز تضییع وقت و ضعف اعصاب و فساد اخلاق‌نتیجه‌ای در بر ندارد.این دسته یقینا ضرر میکنند زیرا اولا اوقات فراغت‌نیز از عمر انسان محسوب میشوند،و تلف نمودن آنها پشیمانی دارد.
دوران زندگی چنان کوتاه است که هنوز چشم نگشوده باید دیده فرو بندیم.
شگفتا اگر اندک پولی را از دست‌بدهیم اندوهگین میشویم لیکن از تلف‌شدن عمر ملالی بخاطر نمیآوریم!یک انسان عاقل ساعتها بلکه دقائق عمرگرانمایه خویش را غنیمت‌شمرده حداکثر استفاده را از آنها می‌برد.ازهمین اوقات فراغت چه استفاده‌های ارزنده‌ای میتوان برد! ثانیا خودبیکاری زیانبخش بوده آثار و عواقب بدی را در بر دارد.بسیاری از بیماریهای عصبی و روانی که اکثر خانمها از آنها شکوه دارند در اثربیکاری بوجود میآیند.آدم بیکار به فکر فرو میرود و برای خویشتن غم وغصه پیدا میکند.پشت‌سر غم و غصه هم ضعف اعصاب و پریشانی روح‌خواهد آمد.خوشبخت کسی است که غرق کار باشد و بدبخت کسی است‌که اوقات فراغتی داشته باشد که درباره خوشبختی و بدبختی خویشتن‌فکر کند.اشتغال به کار بسیار لذت بخش میباشد.اشخاص بیکار غالباپژمرده و افسرده‌اند.
حیف نیست انسان عمر گرانمایه خویش را بیهوده تلف کند ونتیجه‌ای از آن نگیرد؟!
خانم محترم،شما میتوانید از همین اوقات فراغت گر چه کم وکوتاه باشند استفاده‌های هنگفتی ببرید.میتوانید به کارهای علمی بپردازید.
بر حسب ذوق خودتان و مشورت با شوهرتان یک رشته علمی را انتخاب‌کنید.کتابهای مربوط به آن رشته را تهیه نموده در ساعتهای فراغت‌مشغول مطالعه شوید و روز بروز بر فضائل و کمالات خودتان بیفزایید.
انتخاب رشته به سلیقه شما بستگی دارد.فیزیک و شیمی،هیئت ونجوم،جامعه‌شناسی،حقوق، روانشناسی،تفسیر قرآن،فلسفه و کلام،علم‌اخلاق،تاریخ و ادبیات هر یک از این رشته‌ها یا علوم دیگر را میتوانیدانتخاب کنید و در اطرافش به مطالعه و تحقیق بپردازید.بعد از اینکه‌بخواندن کتاب مانوس شدید از کتاب خواندن لذت خواهید برد و درک‌میکنید که چه حقائق شیرین و دلپذیری در کتابها وجود دارد.
بدینوسیله بهترین سرگرمی و تفریح را خواهید داشت.و روز بروزبر فضائل و کمالات شما افزوده خواهد شد و اگر پشتکار داشته باشید در همان رشته تخصص پیدا میکنید و میتوانید بدینوسیله خدمات علمی‌ارزنده‌ای از خودتان بیادگار بگذارید.میتوانید مقالات سودمندی تهیه‌نموده برای روزنامه‌ها و مجلات بفرستید.میتوانید کتابهای مفیدی بنویسیدو در اختیار مردم بگذارید.بدینوسیله هم شخصیت و احترام شما زیادمیشود،هم آثار گرانبهایی از خودتان بیادگار میگذارید و ممکن است ازهمین راه درآمدی هم پیدا کنید.مبادا خیال کنید که با انجام امور خانه‌داری‌نمیتوان بدین موفقیت‌های بزرگ نائل شد.اگر سعی و همت داشته باشیدپیروزی شما حتمی خواهد بود.گمان نکن بانوان بزرگ که آثار گرانبهایی‌از خویشتن بیادگار گذاشته‌اند بیکار بوده‌اند.
آنان نیز شغل خانه‌داری را انجام میداده‌اند لیکن اوقات فراغت‌خودشان را بیهوده تلف نمیکرده‌اند.بانو دورتی کارنگی که یک کتاب‌ارزنده و پر فروشی تالیف نموده بانوی خانه‌داری بوده که هم امور خانه رابخوبی انجام میداده هم در کارهای علمی به شوهرش دیل کارنگی کمک‌میکرده هم به مطالعه و نوشتن کتاب اشتغال داشته است.مینویسد:من خودقسمت اعظم این کتاب را در فرصت دو ساعتی که روزانه هنگام خواب‌طفل کوچکم بدست میآوردم نوشتم.بسیاری از مطالعات ضروری را درمواقعی که زیر دستگاه خشک کننده مو در آرایشگاه نشسته بودم انجام‌دادم. [۱۴۷]در میان بانوان،دانشمندان و نویسندگان زبردستی دیده میشود که‌خدمات علمی گرانبهایی انجام داده و آثار بزرگی از خویشتن باقی‌گذاشته‌اند.شما هم اگر همت و پشتکار داشته باشید میتوانید در این قبیل‌کارها دوشادوش مردها پیشرفت نمایید.اگر شوهر شما یک نفر دانشمند و اهل تحقیق باشد میتوانید در کارهای علمی باو کمک و همکاری کنید.یامشترکا به مطالعه و تحقیق بپردازید.حیف نیست‌یک خانم تحصیل کرده‌یک مرتبه تحصیلاتش را کنار بگذارد و از مطالعه و تحقیق دست‌بردارد؟!
حضرت علی علیه السلام فرمود:هیچ گنجی بهتر از دانش نیست. [۱۴۸] حضرت‌باقر علیه السلام فرمود:هر کس شبانه‌روز خویش را در طلب دانش صرف‌کند رحمت‌خدا شامل حالش خواهد شد. [۱۴۹]
اگر حوصله مطالعه و تحقیق ندارید میتوانید یک رشته از کارهای‌هنری و دستی را یاد بگیرید و در اوقات فراغت مشغول باشید مثلا خیاطی،گلدوزی،نقاشی،گلسازی،بافندگی کارهای خوبی هستند هر یک از آنهارا که دوست میدارید یاد بگیرید و انجام دهید.بدینوسیله هم سرگرمی‌خوبی خواهید داشت هم ذوق و هنر خویش را نمایان می‌سازید،هم‌درآمدی پیدا میکنید که میتوانید به بودجه خانوادگی کمک نمایید.
اسلام نیز کارهای دستی را برای سرگرمی بانوان انتخاب نموده‌رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:اشتغال بریسندگی برای بانوان‌سرگرمی خوبی است. [۱۵۰]


شغل بانوان

درست است که بر مردان واجب است مخارج خانواده را تامین‌کنند و بانوان شرعا در این باره مسؤولیتی ندارند،لیکن خانمها نیز باید شغل و کاری داشته باشند.در اسلام از فراغت و بیکاری مذمت‌شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند متعال خواب زیاد و فراغت زیاد رامبغوض میدارد [۱۵۱]باز هم حضرت صادق علیه السلام فرمود:خواب زیاد،دین‌و دنیای انسان را ضایع و تلف می‌کند [۱۵۲]حضرت زهرا علیها السلام هم درخانه کار میکرد و زحمت می‌کشید [۱۵۳]
انسان چه نیازمند باشد چه نباشد،باید شغل و کاری داشته باشد وعمر خویش را بیهوده هدر ندهد.کار کند و جهان را آباد نماید.اگر محتاج‌بود درآمدش را صرف خانواده میکند و اگر نبود در امور خیریه و کمک به‌مستمندان بمصرف می‌رساند.بیکاری ملال‌آور و خسته کننده است، و چه‌بسا باعث‌بیماریهای روانی و جسمانی و فساد اخلاق میشود.
بهترین کار برای بانوان شوهردار کاری است که در داخل منزل‌انجام بگیرد.امور خانه‌داری و بچه‌داری و شوهرداری بهترین و آسانترین‌اشتغالات بانوان است.بانوانی خوش سلیقه و فداکار می‌توانند خانه رابصورت بهشت‌برین و مهد پرورش کودکان خوب و استراحتگاه شوهران‌مجاهد و پر تلاش خویش در آورند.و این کار بسیار بزرگ و ارزنده‌ای‌است.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:جهاد زن به این است که خوب‌شوهرداری کند [۱۵۴]
ام سلمه از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید:کار کردن زن در خانه چه مقدار فضیلت دارد؟فرمود:هر زنی که بمنظور اصلاح امور خانه‌چیزی را از جائی بردارد و در جای دیگر بگذارد خدا نظر مرحمت‌باوخواهد کرد و هر کس که مورد نظر خدا واقع شود بعذاب الهی گرفتارنخواهد شد.ام سلمه عرض کرد:یا رسول الله!پدر و مادرم بقربانت،برای‌زنان ثوابهای بیشتری بفرمائید.رسول خدا فرمود:هنگامیکه زن آبستن‌میشود خدا به او اجر کسی را میدهد که با نفس و مالش در راه خدا جهادمیکند.هنگامیکه بچه‌اش را بر زمین نهاد به او خطاب می‌رسد گناهانت‌آمرزیده شد.اعمالت را از سر بگیر.و هنگامی که بچه‌اش را شیر میدهدخدا در برابر هر مرتبه شیر دادن ثواب آزاد کردن یک بنده در نامه عملش‌نوشته میشود [۱۵۵]
خانمهای خانه‌دار علاوه بر کارهای خانه‌داری گاهی فراغت‌دیگری هم پیدا میکنند،که آنها را نیز نباید بیهوده صرف کرد.در آن اوقات‌خوبست اشتغالات مرتبی را برای خودشان انتخاب کنند و همواره مشغول‌باشند:می‌توانند کتابهای سودمند بخوانند و در رشته‌های مفید تحقیق وکنجکاوی کنند،و بر علوم و اطلاعات خویش بیفزایند.و نتیجه‌تحقیقاتشان را بصورت کتاب یا مقاله در اختیار دیگران قرار دهند.
می‌توانند بکارهای هنری مانند نقاشی،خطاطی،گلدوزی،خیاطی،بافندگی،بپردازند.با اشتغال به این کارها می‌توانند هم به اقتصاد خانواده‌کمک کنند هم به تولید و ترقی اقتصادی جامعه.بعلاوه در اثر اشتغال بکاراز ابتلاء به بیماریهای روانی و ضعف اعصاب نیز تا حد زیادی محفوظخواهند ماند.امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:خدا مؤمنی را که به حرفه و کاری مشغول و امین باشد،دوست دارد[۱۵۶]
بهر حال خوب است‌بانوان نیز شغل و کاری داشته باشند و بهترین‌کار برای آنها کاری است که در داخل منزل انجام میگیرد،تا به خانه‌داری‌و شوهرداری و بچه‌داری نیز خوب برسند.
اما بعض بانوان میل دارند یا احساس ضرورت می‌کنند که درخارج منزل بکاری مشغول باشند.بهترین و مناسب‌ترین شغلها برای‌بانوان اشتغالات فرهنگی یا پرستاری است.می‌توانند در دبستان یادبیرستان یا کودکستان به تعلیم و تربیت دختران که هم شغل بسیارارزنده‌ای است و هم با آفرینش لطیف آنها سازگار است مشغول باشند.یاشغل پزشکی بیماریهای زنان یا پرستاری را انتخاب نمایند.این قبیل‌اشتغالات هم با طبع لطیف و مهربان بانوان تناسب دارد،هم در انجام آنهانیازی به خلطه و معاشرت با مردان بیگانه را ندارند یا کمتر پیدا میکنند.
به بانوانی که می‌خواهند در خارج منزل به کاری اشتغال داشته‌باشند توصیه میشود به نکات زیر توجه نمایند:
1-در انتخاب شغل با شوهرتان تفاهم کنید و بدون اجازه او شغل‌نگیرید،که این امر آرامش و صفای خانوادگی را بر هم میزند و زندگی رابر شما و فرزندانتان تلخ میگرداند.و این حق شوهر است که اجازه بدهد یاندهد.به شوهران این قبیل خانمها توصیه میشود که اگر در شغل همسرشان‌مانعی نمی‌بینند لجبازی نکنند و اجازه بدهند به شغل مورد پسندش مشغول‌باشد،هم به مردم خدمت میکند هم به اقتصاد خانواده.
2-در خارج منزل و در محل کار حجاب اسلامی را کاملا رعایت نمایید.ساده و بی‌آرایش به محل کار بروید از خلطه و معاشرت با مردان‌بیگانه حتی القوه اجتناب کنید.اداره جای کار و خدمت است نه جای‌رقابت و خودنمائی.شخصیت‌به لباس و زر و زیور نیست‌بلکه به متانت وسنگینی و کاردانی و انجام وظیفه است.آرامش و وقار و سنگینی یک زن‌مسلمان را حفظ کنید.هم محترم باشید هم احساسات و عواطف لطیف‌همسرتان را جریحه‌دار نسازید. لباسهای زیبا و آرایش و زر و زیورتان رادر خانه و برای همسرتان بگذارید.
3-در عین حال که شما در خارج کار میکنید اما شوهر وفرزندانتان انتظار دارند از کار خانه‌داری و شوهرداری و بچه‌داری نیزغفلت نکنید:با کمک و همکاری شوهرتان نظافت منزل و طبخ غذا وشستن ظروف و لباسها و سایر امور خانه را تنظیم کنید و در مواقع مناسب‌با هم انجام دهید.منزل شما باید مانند منزل سایر مردم بلکه بهتر اداره شود.
کار کردن خارج منزل مجوز این نیست که بکارهای منزل نرسید و شوهر وفرزندانتان را ناراحت‌سازید.کار خارج منزل مقدمه،و منزل آسایشگاه‌شما است.از تنظیم آسایشگاه غفلت نکنید.
به شوهران چنین بانوانی نیز توصیه میشود که در امر خانه‌داری وبچه‌داری حتما با همسرشان تعاون و همکاری نمایند.از او انتظار نداشته‌باشند که هم به شغلش ادامه بدهد و هم کارهای منزل را به تنهائی انجام‌دهد.چنین انتظاری نه مقتضای شرع است نه مطابق انصاف و وجدان،نه‌رسم صفا و محبت و آئین همسرداری.انصاف اقتضا دارد که کارهای منزل‌را در بین خودشان تقسیم نمایند و هر یک از آنها با تناسب حال و وقت،کارهائی را بپذیرد و انجام دهد.
4-اگر بچه‌دار است،یا او را به کودکستانی بسپارد یا نزد شخص‌امین و دلسوز و مهربانی بگذارد و به محل کار برود.مبادا او را تنها دراتاق بگذارد و برود که کار بسیار ناروا و خطرناکی است.علاوه برخطرات احتمالی،موجب ترس و عقده و بیماریهای روانی خواهد شد.
5-اگر احساس ضرورت میکنید که به شغل دیگری غیر ازمشاغل مذکور مشغول باشید، حتما با همسرتان تفاهم نمائید و با اجازه وصلاحدید او کار بگیرید.و اگر موافقت نکرد از آن شغل منصرف شوید.ودر صورت موافقت‌سعی کنید شغلی را انتخاب کنید که کمتر با مردان‌بیگانه در تماس و ارتباط باشید که نه بصلاح خودتان میباشد نه بصلاح‌جامعه.و بهر حال حجاب اسلامی و ساده و بی‌آرایش بیرون رفتن را حتمارعایت کنید.


بچه‌داری

یکی از وظائف سنگین و حساس بانوان بچه‌داری است.بچه‌داری‌کار آسانی نیست‌بلکه شغل بسیار پر مسئولیتی است.مقدس‌ترین وارزنده‌ترین شغلی است که دستگاه آفرینش بر عهده بانوان گذاشته است.
در اینجا باید چند مطلب به طور اختصار مورد بررسی قرار گیرد:
1-ثمره ازدواج گر چه کمتر اتفاق میافتد که زن و مرد به منظور بچه‌دار شدن تن به‌ازدواج بدهند،معمولا عوامل دیگری و از جمله تمایلات جنسی محرک‌آنان میباشد.لیکن طولی نمیکشد که هدف طبیعی آفرینش روشن شده‌عشق به فرزند ظاهر میگردد.وجود فرزند میوه درخت زناشویی و یک‌آرزوی طبیعی است.ازدواج بی‌فرزند مانند درخت‌بی‌بار است.وجودفرزند پیوند زناشویی را استوار میسازد،مرد و زن را به خانه و زندگی‌علاقه‌مند میگرداند محیط خانه را با صفا و طراوت میکند.مرد را به تلاش وکوشش بیشتر وادار و زن را به خانه و کاشانه دلگرم میسازد.
ازدواج در آغاز کار بر پایه‌های لرزان و ناپایدار هوسرانی وتمتعات جسمانی و معاشقه‌های زودگذر و عشقهای دروغین بنا میشود بدین‌جهت همواره در معرض انحلال و جدایی است، نیرومندترین عاملی که میتواند پایداری آنرا تضمین کند همان بچه‌دار شدن است.جوانی وهوسرانی بزودی میگذرد،تمایلات جنسی فروکش میکند،عشقهای ظاهربه سردی میگراید. تنها یادگاری که از آن دوران باقی میماند و اسباب‌آرامش و دلگرمی مرد و زن را فراهم میسازد وجود فرزند است.بدین‌جهت امام سجاد علیه السلام فرمود:سعادت انسان در اینست که فرزندان‌صالحی داشته باشد که به آنان استعانت جوید. [۱۵۷]
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:فرزند صالح گیاه خوشبویی است ازگیاهان بهشت. [۱۵۸]
رسول خدا فرمود:بر تعداد فرزندانتان بیفزایید زیرا من در قیامت‌به زیادی شما بر سایر ملل افتخار خواهم کرد. [۱۵۹]
چقدر نادانند افرادیکه با بهانه‌های بیجا از بچه‌دار شدن خودداری‌مینمایند و بدینوسیله با ناموس آفرینش انسان مبارزه میکنند؟!
2-تربیت فرزند مهم‌ترین و حساس‌ترین وظیفه بانوان پرورش و تربیت فرزنداست.در این باره پدر و مادر هر دو مسئولیت دارند لیکن ثقل این کارمعمولا بر دوش مادران میباشد.
زیرا آنها هستند که میتوانند مرتبا از کودکان خویش مراقبت وحفاظت نمایند.اگر مادران به وظیفه سنگین و مقدس مادری آشنا باشند و با برنامه صحیح نونهالان اجتماع را پرورش دهند میتوانند اوضاع عمومی‌یک اجتماع بلکه جهان را به طور کلی دگرگون سازند.بنابراین ترقی وتنزل،پیشرفت و عقب‌ماندگی اجتماع در دست‌بانوان و به اختیار آنهاست.
بدین جهت پیغمبر اسلام (ص) فرمود:بهشت در زیر پای مادران است. [۱۶۰]
اطفالی که هم اکنون در محیط کوچک خانه پرورش می‌یابند مردان‌و زنان آینده اجتماع خواهند بود.هر درسی را که در محیط خانه و در دامن‌پدر و مادر فرا گیرند در اجتماع فردا به مرحله عمل خواهند رسانید.اگرخانواده‌ها اصلاح گردند اجتماع نیز حتما اصلاح خواهد شد. چون‌اجتماع به غیر از همین خانواده‌ها چیزی نیست.اگر کودکان امروز،تندخو،ستیزه‌گر، متجاوز،چاپلوس،دروغگو،بد اخلاق،کوتاه فکر،بی‌اراده،تو سری خور،زور شنو،ترسو،خجول، نادان،خودخواه،پول پرست،لاابالی پرورش یابند جامعه بزرگ فردا نیز به همین صفات واخلاق زشت گرفتار خواهد شد.اگر امروز تو سری خور شما بودند فرداتو سری خور ستمگران خواهند شد.اگر امروز با تملق و چاپلوسی از شماچیزی گرفتند فردا هم در مقابل زورگویان چاپلوسی خواهند کرد.
و بالعکس اگر کودکان امروز درستکار،شجاع،بلند همت،خوش اخلاق،خیرخواه،بردبار،دلدار، با ایمان،زور نشنو،غیر متجاوز،عدالتخواه،بزرگ نفس،حقگو،امانتدار،دانا،روشنفکر،راستگو، صریح اللهجه تربیت‌شوند فردا هم همین صفات عالی را به صورت‌کاملتری ظاهر خواهند ساخت.
بنابراین،پدران و مادران و بالاخص مادران در قبال فرزندان خویش و اجتماع بزرگترین و سنگین‌ترین مسؤولیت را خواهند داشت.
اگر مطابق نقشه صحیح و برنامه دقیق تربیتی در تربیت کودکان خویش‌اقدام نمایند بزرگترین خدمت را نسبت‌به اجتماع آینده خواهند نمود.واگر در انجام این وظیفه بزرگ سهل‌انگاری کنند در قیامت مسؤول خواهندبود.بدین جهت امام سجاد علیه السلام فرمود: حق فرزندت اینست که‌بدانی که او از تو میباشد.بد باشد یا خوب با تو نسبت دارد.در قبال‌پرورش و تادیب او و راهنمایی‌اش به سوی خدا و کمک کردنش به‌فرمانبرداری مسؤولیت داری.رفتارت با او رفتار کسی باشد که یقین دارددر مقابل احسان کردن به او پاداش نیک خواهد داشت و در مقابل‌بد رفتاری کیفر بد خواهد دید. [۱۶۱]
در اینجا باید یادآور شویم که چنان نیست که هر بانویی از شغل‌مادری و تربیت صحیح آگاه باشد بلکه رموز آنرا باید یاد گرفت.لیکن دراین اوراق کوتاه نمیتوان وارد فن تربیت‌شد و مباحث دقیق آنرا موردتجزیه و تحلیل قرار داد.آن خود بحث دقیق و دامنه‌داریست که به کتاب‌جداگانه‌ای نیازمند است [۱۶۲] .خوشبختانه کتابهایی در این باره تالیف شده دراختیار خوانندگان قرار دارد.مادران علاقه‌مند میتوانند آنها را تهیه ومطالعه نمایند و از تجربیات خودشان نیز استفاده کنند.اگر بانوی با هوش وعلاقه‌مندی باشد میتواند علاوه بر تربیت کردن فرزندان،خدمات علمی‌ارزنده‌ای هم انجام دهد.با بکار بستن دستورهای تربیتی و ملاحظه آثار ونتائج آنها بزودی در فن تربیت تخصص پیدا خواهد کرد.در آنصورت میتواند به وسیله اطلاعات جالبی که در این باره بدست آورده در راه اصلاح‌و تکمیل کتابهای تربیتی خدمات علمی و ارزنده‌ای انجام دهد.
لیکن یادآوری یک نکته ضرورت دارد.بسیاری از مردم از معنای‌صحیح تربیت غافل بوده بین تعلیم و تربیت فرق نمیگذارند.تربیت را نیزیک نوع تعلیم می‌پندارند.خیال میکنند با یاد دادن یک سلسله مفاهیم ومطالب سودمند دینی یا تربیتی و به وسیله پند و اندرزهای حکما و شعراء ونقل سرگذشت مردان نیک میتوان کودک را کاملا تحت تاثیر قرار داد ومطابق دلخواه تربیتش نمود.مثلا گمان میکنند اگر آیات و روایات مربوطبه مذمت دروغگویی را به اطفال یاد دادند و وادارشان کردند چندین حدیث‌و داستان درباره فضیلت راستگویی از بر کنند،و حتی در حضور مردم‌بخوانند و جایزه بگیرند،راستگو تربیت‌خواهند شد.در صورتیکه در موردتربیت‌به این مقدار نمیتوان اکتفا نمود.البته از بر کردن آیه و حدیث وداستانهای آموزنده بی‌اثر نیست.لیکن آثاری را که از تربیت انتظار داریم‌نباید از این قبیل برنامه‌های صوری انتظار داشته باشیم.اگر در صدد تربیت‌صحیح و کامل باشیم باید کودک را در شرائط و اوضاع خاصی قرار دهیم‌و محیط صالح و مناسبی برایش بوجود آوریم که طبعا راستگو و صالح ودرستکار پرورش یابد.محیط نشو و نما و پرورش کودک اگر محیطراستی،درستی،امانتداری، ایمان،پاکیزگی،انضباط،شجاعت،خیرخواهی،مهر،وفا،صمیمیت،عدالت،کار و کوشش،عفت، آزادی،بلند همتی،غیرت،فداکاری باشد،کودک نیز با همین صفات خو گرفته‌تربیت میشود.و همچنین اگر در محیط خیانت،نادرستی،دروغ،حیله بازی،چاپلوسی،کثافت،تعدی و تجاوز، عدم رعایت‌حقوق،عدم آزادی،بغض و کینه توزی،ستیزه‌گری،لجبازی،کوتاه فکری،نفاق ودو رویی پرورش یافت‌خواه ناخواه بدین صفات زشت‌خو گرفته فاسد وبد عمل تربیت‌خواهد شد. و در اینصورت پند و اندرزهای دینی و ادبی‌گر چه آنها را از بر بخواند اصلاحش نخواهد کرد. صدها آیه و روایت وشعر و داستان به مقدار یک عمل آموزنده تاثیر نخواهد کرد-دو صد گفته‌چون نیم کردار نیست پدر و مادر دروغگو نمیتوانند بوسیله آیه و حدیث‌کودک را راستگو تربیت نمایند.پدر و مادر کثیف و بی‌انضباط با عمل‌خودشان بچه را کثیف و بی‌انضباط بار میآورند.کودک بیش از آنمقدارکه به سخنان شما توجه دارد در اعمال و رفتارتان دقت میکند.
بنابراین پدر و مادرانیکه در صدد اصلاح و تربیت فرزندان خویش‌هستند باید قبلا محیط خانوادگی و روابط خودشان و اخلاق و رفتارشان‌را اصلاح کنند تا فرزندانشان خواه ناخواه صالح و شایسته تربیت‌شوند.


تغذیه و بهداشت

یکی از کارهای حساس بانوان تغذیه اطفال است.سلامت وبیماری،زشتی و زیبایی،حتی خوش اخلاقی و بد اخلاقی،زیرکی و کودنی‌کودکان مربوط به چگونگی تغذیه آنها است. احتیاجات غذائی آنان بابزرگسالان یکسان نخواهد بود و در سنین مختلف نیز تغییر پیدا می‌کند.
یک بانوی بچه‌دار باید همه این جهات را رعایت کند.
بهترین و کاملترین غذاها شیر است.تمام موادی که برای تغذیه ورشد بدن ضرورت دارد در شیر هست.به همین جهت‌شیر مادر برای نوزاداز هر غذائی سالم‌تر و بهتر می‌باشد.
زیرا مواد موجود در شیر مادر با دستگاه گوارش طفل مناسب بوده‌براحتی هضم می‌شود.به علاوه،تقلب بردار نیست.نیازی هم به جوشاندن‌ندارد تا بعض مواد غذایی آن در اثر جوشاندن از بین برود.
بدین جهت‌حضرت علی علیه السلام فرمود:برای طفل هیچ غذایی‌بهتر و با برکت‌تر از شیر مادر وجود ندارد [۱۶۳].
دکتر عبد الحسین طبا رئیس منطقه مدیترانه شرقی بهداشت جهانی‌در پیام خود می‌گوید: عامل مهمی که کودک را مستعد بیماری می‌کند محروم کردن وی از شیر مادر یعنی یگانه بیمه زندگی اوست [۱۶۴] .
لیکن مادران بچه شیر ده باید بدین موضوع توجه داشته باشند که‌مواد مختلف غذایی اطفال به وسیله شیر خوردن در اختیار آنها گذارده‌می‌شود.
مواد موجود در شیر هم باید به وسیله غذای مادر تامین شود.یعنی‌چگونگی شیر مادر به نوع و مقدار خوراک او بستگی دارد.به هر نسبت که‌غذای مادر متنوع و کامل باشد به همان نسبت‌شیرش نیز کامل و غنی‌خواهد بود.بنابراین،بر مادران شیر ده لازم است که در آن ایام از غذای‌خودشان کاملا مراقبت نمایند.باید غذای آنها از حیث غذائیت‌به قدری‌غنی باشد که بتواند احتیاجات غذایی خودشان و نوزادشان را تامین کند.
اگر این جهت را مراعات نکنند ممکن است‌سلامت‌خودشان و طفلشان درمعرض خطر قرار گیرد.بر پدر نیز لازم است که برنامه غذایی همسر بچه‌شیرده‌اش را طوری مرتب سازد که از جهت غذائیت‌بسیار غنی و کامل‌باشد و بدین وسیله سلامت او و فرزندش را تامین نماید.و اگر در این باره‌کوتاهی نمود جریمه‌اش را به دکتر و دارو خواهد پرداخت.در این باره‌می‌توان از پزشک دستور گرفت‌یا از کتابهای غذاشناسی استفاده نمود.
ولی به طور کلی غذای مادر باید متنوع و گوناگون باشد،باید از انواع‌خوراکیها میل کند.باید انواع سبزیها،میوه‌ها،حبوبات،گوشت،تخم مرغ،لبنیات در برنامه غذایی او گنجانده شود،و از همه اینها گاه گاه استفاده‌کند.به هر حال،شیر مادر بدون تردید آثار نیک یا بدی در نوزاد خواهدگذاشت که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.بدین جهت علی علیه السلام فرمود:زنان احمق را برای شیر دادن انتخاب نکنید زیرا شیر طبیعت نوزادرا دگرگون خواهد ساخت [۱۶۵] .
حضرت باقر علیه السلام فرمود:زنان زیبا را برای شیر دادن‌انتخاب کنید زیرا شیر اثر دارد و صفات زن شیرده را به طفل شیرخوارسرایت می‌دهد [۱۶۶] .
نوزاد را منظم و در ساعتهای معین شیر بدهید،تا با نظم و ترتیب‌عادت کند و بردبار و صبور بار بیاید،و معده و دستگاه گوارشش سالم‌بماند.اگر نظم و ترتیب را رعایت نکردید و هر وقت گریه کرد پستان دردهانش گذاشتید با همین وضع عادت می‌کند.
گاه و بیگاه گریه را سر می‌دهد و اسباب مزاحمت‌شما را فراهم‌می‌سازد.در بزرگی نیز همین بی‌نظمی را از دست نخواهد داد.حریت وآزادی را از دست می‌دهد.در مشکلات زندگی صبر و حوصله ندارد و بااندک چیزی یا ستیزه‌گری را آغاز می‌کند یا به گریه و زاری متوسل‌می‌شود. خیال نکنید که رعایت نظم و ترتیب درباره نوزاد دشوار است.اگرچند روزی صبر و حوصله به خرج بدهید بزودی با برنامه دلخواه شماعادت خواهد کرد.
کارشناسان تغذیه اطفال اظهار می‌دارند که هر سه یا چهار ساعت‌یک بار باید نوزاد را از شیر سیر کرد.در موقع شیر دادن طفل را در دامن‌بگذارید.زیرا علاوه بر اینکه شیر خوردن برایش آسان است،از شمااحساس محبت و مهربانی می‌کند و همین احساس در شخصیت آینده‌اش مؤثر خواهد بود.هنگامی که در رختخواب خوابیده‌اید نوزاد را پهلوی‌خودتان نگذارید و شیر بدهید.زیرا ممکن است در همان حالیکه پستانتان‌در دهان اوست‌خوابتان ببرد و بدین وسیله آن طفل بیگناه که نمی‌تواند ازخویش دفاع کند خفه شود.این امر را خیلی بعید مشمارید زیرا از این قبیل‌حوادث بسیار اتفاق افتاده است.
اگر پستان شما شیر ندارد می‌توانید از شیر گاو استفاده نمایید.ولی‌چون شیر گاو غلیظتر از شیر زن می‌باشد و قند کمتری دارد قدری آب وقدری شکر به آن اضافه کنید.یا از شیرهای پاستوریزه استفاده کنید یااینکه شیر را در حدود بیست دقیقه بجوشانید تا اگر دارای میکروب است‌کشته شود.شیر داغ یا سرد به بچه ندهید مواظب باشید حرارتش به اندازه‌حرارت شیر مادر باشد.بعد از هر دفعه که او را شیر میدهید شیشه وسر شیشه را کاملا بشویید،مخصوصا در تابستان،زیرا ممکن است آلوده ومتعفن گردد و به سلامت‌شیرخوار آسیب رساند.مواظب باشید شیر فاسد ومانده به او ندهید.برای شیر دادن بهتر است از شیشه‌های درجه‌دار استفاده‌کنید تا مقدار خوراکش منظم گردد.
اگر می‌خواهید از شیر خشک استفاده کنید حتما با پزشک اطفال‌مشورت نمایید زیرا شیر خشک انواع مختلفی دارد باید پزشک تعیین کندچه نوعی از آنها با دستگاه گوارش طفل شما تناسب دارد به هر حال دقت‌کنید تازه باشد.
می‌توانید گاهی هم آب میوه به کودک بدهید.از پنج‌شش ماهگی‌کم کم به غذا خوردن عادتش بدهید می‌توانید از سوپ رقیق استفاده کنید.
می‌توانید بیسکویت‌یا نان قندی تازه را در آب حل کرده به او بخورانید. ماست‌شیرین و پنیر تازه نیز مفید است.از نه ماه به بعد از غذاهای‌خوراکی خودتان قدری به او بدهید.نوزاد هم مانند شما احتیاج به آب پیدامی‌کند اگر احساس کردید تشنه است آبش بدهید.گریه و بیتابی اطفال‌گاهی در اثر تشنگی می‌باشد.غذاهای رقیق و متنوع به او بدهید مخصوصامیوه‌جات و سبزیهای پخته و سوپ استخوان برای اطفال مفید است.اما تامی‌توانید دستگاه گوارش جدید و بی‌عیب آنها را به وسیله چای مسموم‌نسازید.
بهداشت و نظافت کودک را کاملا رعایت کنید.رختخواب ولباسهایش همیشه تمیز باشد. کهنه‌هایش را زود بزود عوض کنید.
دستهایش را با آب و صابون بشویید،از حمام دادن و شستشوی او غفلت‌نکنید.زیرا کودک در مقابل میکروبها چندان استقامتی ندارد،اگربهداشت را رعایت نکنید ممکن است‌بیمار یا تلف شود.
از بیماری‌هائی که واکسن دارند مانند:آبله،سرخک،سیاه سرفه،آبله مرغان،مخملک،فلج اطفال،به وسیله واکسن قبلا از آنها جلوگیری‌کنید.علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.
خوشبختانه واکسن این قبیل بیماریها در بهداریها مجانا در اختیارشما گذاشته می‌شود.
اگر قوانین نظافت و بهداشت را کاملا رعایت کنید می‌توانیدفرزندانی سالم و شاداب و نیرومند پرورش دهید و از خویشتن به یادگاربگذارید.
پی‌نوشتها 1- 2- 3- 4-

بخش دوم:وظائف مردان

سرپرست‌خانواده

زن و شوهر دو رکن بزرگ خانواده هستند لیکن مرد بدان جهت که‌آفرینش ویژه‌ای دارد و از جنبه تعقلات قوی‌تر است رکن بزرگ وسرپرست‌خانواده محسوب میشود.
خداوند بزرگ نیز او را به عنوان قیم و سرپرست‌خانواده شناخته‌در قرآن کریم میفرماید: مردها سرپرست زنان میباشند،زیرا خدا بعض‌کسان را بر بعض دیگر برتری داده است [۱۶۷].
چون بدین مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگین‌تر و دشوارتری‌هم خواهد داشت.
اوست که میتواند با تدبیرات عاقلانه خویش خانواده را به بهترین‌وجه اداره کند و اسباب خوشبختی و سعادت آنان را فراهم سازد و محیطخانه را همانند بهشت‌برین مرتب و منظم گرداند،و همسرش را به صورت‌فرشته‌ای در آورد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:مرد سرپرست‌خانواده‌است و هر سرپرستی نسبت‌به زیردستانش مسؤولیت دارد [۱۶۸] .
مردی که مدیر خانواده است‌باید بدین نکته توجه داشته باشد که زن نیز انسانی است مانند مرد.خواسته‌ها و آرزوها و حق حیات و آزادی‌دارد.باید بداند که زن گرفتن به معنای برده گرفتن نیست‌بلکه به معنای‌انتخاب شریک در زندگی و یار و مونس گرفتن است.باید به خواسته‌های‌درونی و آرزوهای او نیز توجه داشته باشد.چنان نیست که مرد مالک‌مطلق زن و مطلق العنان باشد.زن نیز حقوقی بر گردن شوهر دارد.
خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید:همانطور که زنها نسبت‌به‌شوهرانشان وظائفی دارند حقوقی هم بر گردن آنها دارند و مردان را بر آنهابرتری هست [۱۶۹].


زن‌داری

چنانکه شوهرداری بزرگترین وظیفه یک بانوی خانه‌دار بوده درشریعت اسلام در ردیف جهاد قرار گرفته است همچنین زن‌داری بزرگترین‌و ارزنده‌ترین عمل یک مرد زندار بوده راز سعادتمندی خانواده میباشد.
اما زن‌داری کار آسانی نیست‌بلکه رموزی دارد که هر کس کاملا بدانهاآشنا باشد میتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت یک بانوی ایده‌آل‌بلکه فرشته رحمت درآورد.
مردیکه بخواهد واقعا زن‌داری کند باید اخلاق و روحیات همسرش‌را کاملا بدست آورد،از خواسته‌های درونی و تمایلات نفسانی او آگاه شودو بر طبق آنها برنامه زندگی را مرتب سازد. به وسیله اخلاق و رفتار خویش‌چنان در او نفوذ کند و دلش را بدست آورد که به خانه و زندگی دلگرم شده‌از روی عشق و علاقه خانه‌داری کند.
زن‌داری کلمه جامع و مبهمی است که احتیاج به شرح و توضیح‌دارد.در مباحث آینده مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.

مهرورزی کن

زن کانون محبت و یک موجود صد در صد عاطفه‌ای است.ازوجودش مهر و محبت میبارد.
حیات و زندگی او به عشق و علاقه بستگی دارد.دلش میخواهدمحبوب دیگران باشد.هر چه محبوبتر باشد شاداب‌تر خواهد بود.برای‌بدست آوردن محبوبیت تا سر حد فداکاری کوشش میکند.اگر بداندمحبوب کسی واقع نشده خودش را شکست‌خورده و بی‌اثر پنداشته دائماپژمرده و افسرده خواهد بود.بدین جهت میتوان به طور قطع مدعی شد که‌بزرگترین رمز زن‌داری اظهار محبت و علاقه است.
آقای محترم!همسر شما قبلا از محبتهای بی‌شائبه پدر و مادر کاملابرخوردار بود.اما از هنگامیکه پیمان زناشویی را امضا نمود از دیگران‌برید و با تو پیوند دوستی بست.بدان امید به خانه‌ات قدم نهاد که تو تنها به‌اندازه همه آنان بلکه بیشتر او را دوست‌بداری.انتظار دارد عشق و محبت‌تو از پدر و مادرش عمیق‌تر و پایدارتر باشد.چون به عشق و محبت تواعتماد داشته تمام هستی و موجودیت‌خویش را در اختیارت نهاده است.
بزرگترین رمز زن‌داری و بهترین کلید حل مشکلات زناشویی‌اظهار عشق و علاقه است.اگر میخواهی دل همسرت را به طوری‌مسخر گردانی که مطیع تو باشد،اگر میخواهی پیوند زناشویی را استوارسازی،اگر میخواهی او را به خانه و زندگی دلگرم نمایی،اگر میخواهی او را نسبت‌به خودت علاقه‌مند سازی،اگر میخواهی تا آخر عمر نسبت‌به تووفادار باشد و اگر و اگر، بهترین راهش اینست که تا میتوانی نسبت‌به‌همسرت اظهار عشق و علاقه کن.
اگر بداند محبوب تو نیست از خانه و زندگی بیزار خواهد شد،همیشه پژمرده و افسرده خواهد بود،به خانه‌داری و بچه‌داری بی‌علاقه‌میگردد،وضع منزل شما همیشه نامنظم خواهد بود.پیش خود فکر میکندچرا برای شوهری جان بکنم که دوستم ندارد.
خانه شما که از عشق و محبت‌خالی گشت‌به صورت جهنم سوزانی‌تبدیل میگردد.اگر چه اسباب و وسائلش مرتب باشد اما چون بوی عشق ومحبت نمیدهد صفا و رونق نخواهد داشت.
ممکن است همسرت به بیماریهای روانی و ضعف اعصاب مبتلاشود.
ممکن است‌برای جبران کسری محبوبیت‌خویش در صدد برآید دردل دیگران نفوذ کند.
ممکن است‌به قدری از شوهر و خانه بیزار گردد که جدایی را بر آن‌زندگی سرد و بی‌رونق ترجیح داده تقاضای طلاق کند.
مسؤولیت همه این حوادث بر عهده مرد است که نتوانسته بخوبی‌زن‌داری کند.باور کنید بخش مهمی از طلاقها در اثر همین بی‌مهریهابوجود میآید.
به آمار زیر توجه فرمایید:
نیاز روانی به محبت و بی‌اعتنائیهای شوهر و اشتغال او به کارهای‌زیاد در نتیجه غفلت از حال روحی زن سبب جداییهای بسیار شده است. در سال 1348 از میان 10372 زن و مردیکه از یکدیگر جدا شدند،1203زن علت جدایی را خستگی و دلزدگی از زندگی و احساس پوچی وبیهودگی و بی‌توجهی شوهر به مسائل عاطفی دانسته‌اند[۱۷۰].
زنی در دادگاه اعلام کرد:حاضر است علاوه بر بخشیدن مهر خودده هزار تومان هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت کند.از ازدواج‌آنها چهار ماه میگذرد.زن گفت:چون شوهرم به طوطیهای خود بیشتر ازمن علاقه‌مند است نمیخواهم بیش از این با او زندگی کنم.[۱۷۱]
مهر و محبت‌خانوادگی از همه چیز ارزش‌دارتر است‌بدین جهت‌خداوند بزرگ در قرآن مجید آنرا یکی از آثار قدرت و نعمتهای بزرگ‌شمرده بر بندگان منت نهاده میفرماید:
«یکی از آیات خدا اینست که همسرانی برایتان آفرید تا با آنان انس‌بگیرید.و در میانتان محبت و مهربانی افکند.و در این موضوع برای اهل‌تفکر آیاتی هست [۱۷۲]».
امام صادق علیه السلام فرمود:زن از مرد آفریده شده و تمام‌توجهش به سوی مردها معطوف میباشد.پس همسرانتان را دوست‌بدارید [۱۷۳] .
حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر کس از دوستان ما باشد به‌همسرش بیشتر اظهار محبت میکند [۱۷۴] .
رسول خدا (ص) فرمود:هر چه ایمان انسان کاملتر باشد به‌همسرش بیشتر اظهار محبت مینماید [۱۷۵] .
امام صادق (ع) فرمود:یکی از اخلاق پیمبران اینست که نسبت‌به‌همسرانشان محبت دارند[۱۷۶].
پیغمبر فرمود:این سخن مرد که به همسرش میگوید:واقعا ترادوست دارم،هرگز از قلبش خارج نخواهد شد[۱۷۷] .
گر چه محبت‌باید از صمیم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد،زیرا دلها با هم راه دارند، لیکن به محبت قلبی تنها هم نباید اکتفا کرد،بلکه‌لازم است صریحا آنرا اظهار نمود.در صورتی میتوان انتظار نتیجه داشت‌که آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمایان باشد.
صریحا و بدون احتیاط به همسرت اظهار عشق و علاقه کن:درحضور و غیاب از وی تعریف کن،اگر به سفر رفتی برایش نامه بنویس واز درد فراق بنال.گاهی برایش تحفه‌ای خریده تقدیمش کن.اگر دسترسی‌به تلفن داری گاه گاهی از احوالش جویا شو.
یکی از موضوعاتیکه بانوان هرگز آنرا فراموش نمینمایند همین‌عشقها و مهرورزیهای واقعی است.برای نمونه بداستان زیر توجه‌فرمایید:
خانمی به نام...از شوق گریست و گفت:در یک شب پاییزی باجوانی ازدواج کردم.مدتها زندگی ما به آرامی گذشت.خود را خوشبخت‌ترین زن روی زمین حس میکردم.شش سال در خانه کوچکی که‌برایم ترتیب داده بود بسر بردم.تا اینکه روزی خوشبختی‌ام صد برابر شد.
آن روز باردار شده بودم.هنگامیکه این خبر را به شوهرم دادم مرا درآغوش گرفت و چون کودکان گریه را سر داد.از شوق آن قدر گریست که‌بدون اغراق چندین بار نزدیک بود نقش بر زمین شود.پس از آن بیرون‌رفت و با پس‌انداز خود یک گردن‌بند الماس برایم خرید.هنگامیکه آنرابه من داد گفت:این گردنبند را به بهترین زن دنیا که تا به حال دیده‌ام تقدیم‌میکنم.اما افسوس که طولی نکشید که در یک حادثه غم انگیز رانندگی‌کشته شد [۱۷۸] .

به همسرت احترام بگذار

زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیت‌خویش علاقه‌مند است.
دوست دارد محترم و گرامی باشد.از تحقیر و توهین رنجیده خاطرمیگردد.اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگی دلگرم میشود.از احترام و احترام کننده خوشش میآید،از توهین وتوهین کننده متنفر میباشد.
آقای محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد که بیش از دیگران‌به وی احترام بگذاری. البته حق دارد چنین انتظاری را داشته باشد.زیراترا شریک زندگی و بهترین یار واقعی خویش میداند.
شبانه‌روز برای آسایش تو و فرزندانت زحمت میکشد.آیا حق ندارد انتظار داشته باشد که وجودش را،غنیمت‌شمرده به وی احترام‌بگذاری؟
بزرگداشت او ترا کوچک نمیکند بلکه حق شناسی و صفا و مودت‌ترا باثبات میرساند.به همان اندازه بلکه بیشتر از آن مقدار که به دیگران‌احترام میگذاری به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت کردن ادب راکاملا رعایت کن.
با کلمه تو»او را مخاطب نساز بلکه همیشه از کلمه شما»که‌علامت احترام است استفاده کن. هیچگاه کلامش را قطع نکن.بر سرش‌داد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او احترام‌بگذار.وقتی وارد منزل میشوی اگر از سلام کردن غفلت نمود به او سلام‌کن.
وقتی از خانه بیرون میروی خداحافظ بگو.وقتی به سفر میروی بااو تودیع کن.برایش نامه بنویس،اگر شب تولدش معلوم است‌بعنوان‌احترام دسته گل یا تحفه دیگری تقدیمش کن،در مجالس و در حضوردیگران به وی احترام بگذار.از توهین و تحقیر جدا بپرهیز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب کن.از مسخره کردن و دست انداختن او و لو به طورشوخی جدا خودداری کن.خیال نکن چون خصوصی هستید بدش نمیآیدبلکه چنین انتظاریرا هرگز از تو نداشته کاملا رنجیده خواهد شد گر چه به‌زبان نیاورد.
از باب نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:
خانم موقر و متینی که باید 36-35 سال داشته باشد،با حالت‌خشم و غضب درباره تقاضای طلاق میگوید: حدود دوازده سال است‌با همسرم ازدواج کرده‌ام.مرد خوبی‌است.بسیاری از محسنات یک آدم کامل و دوست داشتنی را دارد.اماهرگز نخواست‌بفهمد که من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.به‌خیال خودش مرد مجلس آرایی است.اما مجالس را با دست انداختن من‌میآراید.نمیتوانید فکر کنید چقدر زجر کشیده‌ام.بکلی اعصابم خراب شده‌دائما مجبورم دکتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زده‌ام.خواهش والتماس کرده‌ام که من زن تو هستم،سن و سالی دارم.درست نیست که‌پیش آشنا و غریبه صد جور شوخی زننده و غیر دوستانه با من میکنی.متلک‌میگویی که دیگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همه‌خجالت میکشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبوده‌ام هیچوقت نمیتوانم‌با شوهرم مقابله به مثل کنم.بنابراین چون خواهش و تمناهای من فائده‌نداشت‌با تمام رنجهاییکه میدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسی که هیچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم [۱۷۹].
همه بانوان مانند بانوی مذکور از شوهران خویش انتظار احترام‌دارند و از توهین و تحقیر جدا ناراحت میشوند.اگر در مقابل‌بی‌احترامیهای شوهر سکوت نمودند دلیل رضایتشان نیست.بلکه یقین‌داشته باش که قلبا مکدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نیاورند.اگر به‌همسرت احترام بگذاری او نیز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدین وسیله‌رشته دوستی و صمیمیت‌شما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزددیگران نیز محترم خواهید شد.اگر هم به او بی‌احترامی کردی و تلافی کردتقصیر خودت میباشد.
آقای محترم زن گرفتن با برده گرفتن خیلی فرق دارد.به عنوان‌برده و اسیر به خانه‌ات نیامده بلکه انسان آزادی است که به منظور تاسیس‌یک زندگی مشترک سعادتمندانه به خانه‌ات قدم نهاده.همان انتظاراتی راکه تو از وی داری او هم عینا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتارکن که دوست داری با تو رفتار کند.
حضرت صادق (ع) از پدرش نقل کردǠکه فرمود:هر کس زن‌گرفت‌باید او را گرامی و محترم بشمارد [۱۸۰].
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس مسلمانی را گرامی بدارد خدا اورا گرامی خواهد داشت [۱۸۱].
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:زنان را گرامی نمیدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهین نمیکنند جز مردم پست و فرومایه.
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس به خانواده‌اش توهین کند خوشی‌زندگی را از دست‌خواهد داد [۱۸۲].

خوش اخلاق باش

دنیا در مسیر معین و بر طبق نقشه منظمی می‌چرخد.حوادث‌روزگار با نظم و ترتیب مرموز یکی پس از دیگری خودنمایی میکند.وجودناچیز ما در این جهان پهناور به منزله ذره کوچکی است که هر لحظه به‌سویی حرکت و با ذرات دیگر در تصادم است.اداره جهان دست ما نیست و حوادث گیتی بر طبق میل ما واقع نمی‌شوند.بامداد که از منزل خارج‌میشوید تا دوباره برگردید ممکن است‌با دهها ناملایم-کوچک یا بزرگ-برخورد نمایید.و در میدان زندگی و صحنه کسب و کار،که به میدان نبردبی‌شباهت نیست،با مشکلات فراوانی مواجه شوید.برای پیدا کردن تا کسی‌لنگ شده‌اید،فلان کس به شما توهین نموده،مورد عیبجویی و سرزنش‌قرار گرفته‌اید،فلان کس در کسب و کار با شما رقابت کرده،رئیس ومافوقتان ایراد و بهانه‌جویی میکند.چک فلان آدم بد حساب برگشت‌خورده.معلوم نیست‌سفته فلان شخص وصول شود یا نه.طلبکار در وصول‌مطالباتش پافشاری میکند.و دهها بلکه صدها از این قبیل حوادث کوچک‌و بزرگ که خواه ناخواه برای هر کسی اتفاق میافتد.
ممکن است از وجود ناملایمات چنان خشمگین و ناراحت‌شویدکه مانند بمب آتشزا هر لحظه در معرض انفجار باشید.به چرخ گردون ومردم متجاوز که زورتان نمی‌رسد،اما وقتی به خانه وارد میشوید میخواهیدقدرت نمایی کنید و انتقام چرخ و فلک و مردم کج رفتار را از زن و فرزندبیگناهتان گرفته بدینوسیله دق دلی خالی کنید.
گویا عزرائیل وارد خانه شده است.بچه‌ها مانند موش فرار میکنند،خدا نکند کوچکترین بهانه‌ای بدستش بیفتند.غذا شور یا بی‌نمک باشد،چای آماده و حاضر نباشد،یکی از بچه‌ها سر و صدا کند،وضع منزل نامرتب‌باشد،حرف ناپسندی از دهان همسرش بیرون بیاید،وا مصیبتا آقا همانندبمبی منفجر خواهد شد.به سر این داد میزند،به آن یکی دشنام میدهد، آن‌یکی را میزند،با این اوقات تلخی میکند.بدینوسیله محیط با صفای خانه راکه به منظور استراحت‌بدانجا پناه آورده بود به صورت جهنم سوزانی تبدیل خواهد ساخت.در آن دوزخ خود ساخته،هم خودش خواهد سوخت‌هم زن و فرزند بیگناهش.اگر بچه‌ها بتوانند از آن محیط رعب و وحشت‌فرار نموده در کوچه و خیابان سرگردان میشوند.و الا خدا خدا میکنند که‌مالک دوزخ زودتر از منزل خارج گردد تا از شرش خلاص شوند.
وضع رقت‌بار و سرنوشت‌شوم یک چنین خانواده‌ای بخوبی‌روشن است.همیشه دعوا و اوقات تلخی برپاست.آب خوش از گلویشان‌پایین نخواهد رفت.وضع منزل رضایت‌بخش نخواهد بود. زن از محیطمنزل و دیدن صورت عبوس شوهر بیزار خواهد بود.زنیکه همواره بابد اخلاقیهای شوهر مواجه باشد چگونه میتواند به زندگی دلگرم باشد و ازروی عشق و علاقه خانه‌داری و شوهرداری کند؟
از همه بدتر وضع دلخراش و سرنوشت‌خطرناک اطفالی است که‌در چنین محیط ناگواری پرورش می‌یابند.اوقات تلخیها و ناسازگاریهای‌دائمی پدر و مادر بدون تردید در روح حساس آنها اثر بدی خواهد گذاشت.
غالبا افرادی تندخو،عصبانی مزاج،بد بین،کینه‌توز،متعدی،پژمرده تربیت‌خواهند شد.چون به محیط خانه و زندگی دلخوشی ندارند به ولگردی پناه‌میبرند.در نتیجه،ممکن است در دامهای گوناگون فساد که به وسیله شیادان‌اجتماع برای منحرف کردن اینگونه افراد نهاده شده گرفتار شوند و برای‌همیشه بدبخت گردند.حتی امکان دارد برای حل عقده‌های درونی خویش،دست‌به کارهای بسیار خطرناکی از قبیل قتل و جنایت و دزدی وخودکشی بزنند.
برای تایید مطلب میتوانید به پرونده‌های افراد تبه‌کار مخصوصااطفال مراجعه نمایید. آمار و نقل حوادثی که از اینگونه اطفال،هر روز در صفحات‌روزنامه‌ها و مجلات منعکس میشود بهترین گواه مطلب است.مسؤولیت‌همه این بدبختیها بر گردن سرپرست‌خانواده است که اعصاب خویش راکنترل نکرده در منزل بد اخلاق بوده است.در این دنیا آسایش و خوشی‌ندارد در سرای دیگر نیز بی‌کیفر نخواهد بود.
آقای عزیز!اداره جهان در اختیار ما نیست.تزاحمات،ناملایمات،مصیبات از لوازم لا ینفک این جهان هستند.هر کسی در مسیر زندگی باآنها خواه ناخواه برخورد خواهد نمود.باید برای پذیرش آنها آماده شد.
شخصیت انسان در این مواقع بظهور میرسد.باید بدون جزع و فزع با آنهامواجه شد و در صدد چاره بر آمد.انسان توانایی آنرا دارد که صدها مشکل‌بزرگ و کوچک را با آغوش باز بپذیرد و خم به ابرو نیاورد.
حوادث روزگار علت تامه ناراحتیها نیستند بلکه اعصاب ضعیف‌هستند که متاثر شده اسباب نگرانی و ناراحتی ما را فراهم میسازند.اگر برنفس خویشتن مسلط باشیم و اعصابمان را کنترل کنیم که در مقابل‌پیش آمدها متاثر نشوند ناراحتی و عصبانیت مفهومی ندارد.
امر ناگواریکه برایت اتفاق افتاده یا از امور ضروری این جهان واز لوازم لا ینفک ماده و مادیات است که سعی و تدبیر ما در وجود و عدم‌آنها تاثیری ندارد یا از اموریست که سعی و تدبیر ما هم میتواند در آنها اثرداشته باشد.اگر از قسم اول باشد جزع و فزع و عصبانیت و تندخویی‌بدون شک سودی ندارد بلکه یک امر صد در صد غیر عقلائی است.زیرا دراینگونه موارد کاری از ما ساخته نیست.بخواهیم یا نخواهیم جهان ماده‌اینگونه لوازم را دارد.باید برای وقوع آنها آماده بود و با لب خندان استقبال نمود.و اگر از قسم دوم باشد باید با سعی و تدبیر در صدد چاره‌بر آمد.
اگر در مقابل مشکلات خودمان را نبازیم و بتوانیم اعصابمان راکنترل کنیم و با فکر و تدبیر وارد کار شویم اکثر مشکلات قابل حل هستند.
در اینصورت هم عصبانیت و بد اخلاقی نه تنها در حل مشکلات بما کمک‌نخواهد کرد بلکه ممکن است مشکلی به مشکلات بیفزاید.بنابراین،انسان‌عاقل و هوشیار باید همیشه بر اعصاب خویشتن مسلط باشد و نگذارد ازحوادث و ناملایمات روزگار متاثر گردند.
انسان موجود نیرومند و توانایی است که با بردباری و کوشش وتدبیر میتواند بر مشکلات بزرگ پیروز گردد.آیا حیف نیست که در مقابل‌حوادث کوچک خودش را باخته داد و فریاد و اوقات تلخی راه بیندازد؟!
از همه اینها گذشته،حوادث و ناملایمات روزگار و رفتار ناپسندمردم اسباب ناراحتی ترا فراهم ساخته‌اند زن و فرزندت چه تقصیری‌دارند؟
همسرت از صبح تا حال در خانه زحمت کشیده،غذا پخته،لباس‌شسته،خانه را تمیز و مرتب نموده،با بچه‌ها سر و کله زده،با بدن و اعصاب‌خسته در انتظار تو بوده که وقتی به منزل آمدی با اخلاق خوش و مهربانی‌دلش را گرم نموده خستگی اعصابش را برطرف سازی.
فرزندانت نیز از بامداد تا حال در مدرسه مشغول بوده با اعصاب ومغز خویش کار کرده‌اند.یا در مغازه یا در کارگاه به کار اشتغال داشته‌اند.
اکنون خسته و ناتوان به منزل بازگشته در انتظار پدرشان هستند که باسخنان شیرین و اخلاق خوش و اظهار محبت‌خستگی اعصابشان را برطرف سازد و برای کار و کوشش تقویتشان کند.
آری زن و فرزندانت‌با صدها امید و آرزو در انتظار تو بوده‌اند آیاسزاوار است‌با چهره عبوس و اخلاق تند و صورت در هم کشیده تو مواجه‌گردند؟!
انتظار داشتند تو فرشته رحمت‌باشی و با اخلاق خوش و چهره‌شکفته محیط خانه را نور باران کنی و با سخنان گرم و دلپذیرت اعصاب‌خسته آنان را آرامش دهی.نه اینکه با اخلاق تند و صورت در هم کشیده‌محیط خانه را تاریک گردانی و با عصبانیت و اوقات تلخی اعصاب خسته‌آنها را خسته‌تر سازی.آیا میدانی که تندیها و بد اخلاقیهای تو چه آثار بدی‌در روح و جسم آنها خواهد گذاشت که نتیجه‌اش دامنگیر تو خواهد شد؟به‌آنها رحم نمیکنی اقلا به خودت رحم کن.با این بد اخلاقیهای دائم،جسم واعصاب سالم برایت‌باقی میماند؟
با این وضع چگونه میتوانی به کسب و کار ادامه دهی و بر مشکلات‌زندگی و مصائب روزگار پیروز گردی؟چرا محل استراحت‌خودت و زن وفرزندت را به صورت زندان اختیاری تبدیل میسازی که نتیجه‌اش عائدخودت شود؟
آیا بهتر نیست که همیشه خوش و خندان باشی و اگر مشکلی برایت‌اتفاق افتاد بدون عصبانیت و جزع و فزع،با عقل و تدبیر در صدد چاره‌برآیی؟
آیا بهتر نیست وقتی میخواهی برای استراحت و تجدید نیرو به‌آسایشگاه خانه قدم بگذاری پیش خودت بیندیشی که تندخویی و بداخلاقی‌مشکل مرا حل نمیکند بلکه اعصابم را خسته‌تر خواهد نمود و چه بسا مشکلات تازه‌ای بوجود خواهد آورد.فعلا باید استراحت و تجدید نیرو کنم‌تا بتوانم با اعصاب راحت و فکر آزاد در صدد چاره بر آیم.آنگاه حوادث وگرفتاریهای زندگی را موقتا بدست فراموشی بسپاری و با چهره باز و لب‌خندان وارد منزل شوی.با سخنان گرم و محبتهای بی‌شائبه دل اهل خانه راشادمان گردانی.بگویید و بخندید.و تفریح و استراحت کنید.با خوشی ولذت غذا بخورید.و با اعصاب آسوده خواب و استراحت کنید.بدین‌وسیله هم زن و فرزندت به خانه و زندگی دلگرم شده برای کار و کوشش‌آماده میگردند هم خودت میتوانی با اعصاب سالم به کسب و کار ادامه دهی‌و بر مشکلات زندگی پیروز گردی.
بدین جهت،دین مقدس اسلام اخلاق خوب را جزء دیانت و ازعلائم کمال ایمان میشمارد.
رسول خدا (ص) فرمود:کاملترین مردم از جهت ایمان،خوش اخلاق‌ترین آنها میباشد. بهترین شما کسی است که نسبت‌به‌خانواده‌اش احسان کند[۱۸۳]br/> پیغمبر اسلام (ص) فرمود:هیچ عملی بهتر از اخلاق خوب نیست.[۱۸۴]
امام صادق علیه السلام فرمود:نیکوکاری و حسن خلق خانه‌ها راآباد و عمرها را زیاد میکند. [۱۸۵]
امام صادق (ع) فرمود:شخص بد اخلاق خودش را در عذاب‌میدارد. [۱۸۶]
لقمان حکیم فرمود:مرد خردمند باید در بین خانواده‌اش مانندکودک باشد و رفتار مردانه را برای خارج منزل بگذارد. [۱۸۷]
رسول خدا (ص) فرمود:عیشی بهتر از خوش اخلاقی نیست. [۱۸۸]
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:اخلاق خوب نصف دین میباشد.[۱۸۹]
وقتی سعد بن معاذ که یکی از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورداحترام آنجناب بود درگذشت رسول اکرم مانند صاحبان عزا با پای برهنه‌در تشییع جنازه‌اش شرکت نمود.بدست مبارک خویش جنازه را در قبرنهاده روی آنرا پوشاند.در آنهنگام مادر سعد که آن همه احترام را از رسول‌خدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت:ای سعدبهشت گوارایت‌باد.
پیغمبر اکرم فرمود:ای مادر سعد!این چنین مگو.زیرا سعد را درقبر فشار سختی وارد شد. بعدا علت فشار قبر سعد را از آنحضرت‌پرسیدند.فرمود:علتش آن بود که با خانواده‌اش بد اخلاقی میکرد [۱۹۰].

درد دلهای بیفایده

دشواریها و مشکلات زندگی زیاد است.کسی نیست که اوضاع‌دهر بر وفق مرادش بچرخد به طوریکه صد در صد راضی بوده اصلا درد دلی‌نداشته باشد.لیکن بعض نفوس به قدری ظرفیت و صبر و حوصله دارند که مشکلات را تحمل نمایند و در دفتر خاطرات بایگانی سازند و جز درمواقع ضروری از آنها دم نزنند.با سعی و جدیت‌برای مشکلات قابل علاج‌چاره‌جویی میکنند لیکن از آه و ناله و شکایت و درد دل که ثمری ندارد و ازعلائم ضعف نفس بشمار میرود جدا خودداری مینمایند.پیش خود فکرمیکنند که بازگو کردن گرفتاریها دردیرا دوا نمیکند پس چرا محفل انس‌دوستان را به وسیله آن برهم زنیم و عیششان را ناقص سازیم.
اما گروهی دیگر،آنقدر ظرفیت و قدرت نفسانی ندارند که مطلبی‌را در دل نگه دارند.
به شکایت و آه و ناله عادت کرده‌اند.به هر کس برخورد نمودند بامناسبت‌یا بی‌مناسبت درد دل را شروع میکنند.در انجمن دوستان که محل‌انس و تفریح است عنان سخن را در دست گرفته به شرح گرفتاریهای‌خویشتن و کج رفتاری‌های چرخ و فلک مشغول میگردند،گویا از جانب‌شیطان ماموریت دارند که محافل انس و خوشی را برهم بزنند و اهل‌مجلس را بیاد گرفتاریهای خودشان بیندازند.بدین جهت اکثر دوستان ازمجالست اینگونه افراد دیو صفت گریزانند و تا بتوانند فرار میکنند.امابدبخت و بیچاره زن و فرزندشان که راه فرار ندارند.وقتی به منزل واردشدند میخواهند تلافی دیگران را که حاضر نبودند به شکایتها و درد دلهای‌ایشان گوش دهند از دل خانواده خودشان در بیاورند.و در این باره حتی ازکوچکترین موضوعات چشم‌پوشی نخواهند کرد.
گاهی از گرانی اجناس شکایت میکنند.گاهی از وضع بد تاکسیهایا اضافه سوار کردن اتوبوسهای خط شکوه مینمایند.گاهی ازبدرفتاریهای دوستان یا کارشکنیها و رقابتهای همکاران یا ایرادها و سختگیریهای رئیس ناله میکنند.گاهی از وضع کسب و کار یا بد حسابی‌مردم و برگشت چک و سفته داد و فریاد مینمایند.گاهی از بیماریها و عدم‌رسیدگی دکترها و گرانی حق ویزیتها شکایت میکنند.اینگونه افراد چون‌چشم خوشبینی ندارند و از جهان جز بدی نمی‌جویند،از کوچکترین‌حوادث ناگوار متاثر شده آه و ناله را سر میدهند.و بدینوسیله عیش‌خانواده را ناقص میسازند.آن بیچاره‌ها هم راه فرار ندارند،باید بسوزند وبسازند.
آقای محترم!این شکایتها و آه و ناله‌ها جز ایجاد ناراحتی چه ثمری‌دارند و چه دردیرا دوا میکنند؟چرا برای یک عادت زشت و بی‌ثمر اسباب‌ناراحتی خانواده‌ات را فراهم میسازی؟ همسر تو از صبح تا شب در خانه‌زحمت کشیده با دهها مشکل برخورد نموده از کثرت کارهای خانه و سر وصدای بچه‌ها اعصابش خسته شده است.
فرزندانت نیز از مدرسه یا کارگاه با تن خسته و اعصاب پژمرده به‌منزل آمده‌اند.همه انتظار دارند تو به منزل بیایی و با سخنان گرم و گفتاردلپذیرت اعصاب خسته آنها را آرامش دهی.آیا انصاف است که بعوض‌دلجویی،درد دل و شکایت‌برایشان تحفه بیاری؟چرا آسایشگاه منزل وکانون انس و محبت را به صورت جهنم سوزانی تبدیل میسازی که از هرگوشه‌اش آه و ناله بلند است؟اگر هزینه زندگی بالا رفته و مردم بدرفتاری‌میکنند و وضع عبور و مرور مشکل شده تقصیر زن و بچه‌ات چیست؟اگروضع کسبت‌خوب نیست و مردم بد حساب شده‌اند آنها چه کنند؟
با این عادت زیانبخش که کوچکترین اثری در حل مشکلات نداردخانواده‌ات را از خانه و زندگی و دیدارت بیزار میگردانی.غذاییکه با این آه و ناله‌ها صرف شود از زهر مار هم تلخ‌تر خواهد بود.نتیجه این عمل‌بخوبی روشن است.
زیرا زن و فرزندت تا بتوانند از محیط خانه فرار میکنند تا از شر آه‌و ناله‌های دائمی تو نجات یابند و ای چه بسا ممکن است در دامهای‌رنگارنگ فساد گرفتار شوند.بعلاوه همواره در معرض بیماریها مخصوصابیماریهای اعصاب خواهند بود.
آیا بهتر نیست که بردبار و متین و بزرگ نفس و عاقل باشی؟وقتی‌خواستی به منزل بروی گرفتاریهای روزگار را بطور موقت هم که شده‌بدست فراموشی بسپاری و در دل خویش به حوادث روزگار بخندی ومادامیکه در خانه هستی لب به شکایت و درد دل نگشایی؟و غمی بر دل‌خانواده‌ات نگذاری؟بگویید و بخندید و با خوشی و لذت غذا تناول کنید ودر آن کانون انس و محبت استراحت و تجدید نیرو کنید تا برای کار وکوشش آماده گردید؟
اسلام نیز بردباری و خودداری از آه و ناله و شکایت را یکی ازاخلاق خوب شمرده برایش پاداش تعیین کرده است.
حضرت علی (ع) فرمود:وقتی کار بر مسلمان دشوار شد شکایت‌خدا را نزد مردم نبرد بلکه به خداییکه کلید همه مشکلات در دست اوست‌شکایت کند. [۱۹۱]
حضرت علی (ع) فرمود:در تورات چنین نوشته است:هر کس ازمصیبتی که بر او وارد شده شکایت کند در واقع از خدا شکایت نموده‌است. [۱۹۲]
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:هر کس مصیبتی را که در مال یا بدنش‌وارد شده کتمان کند و نزد مردم شکایت نکند بر خدا لازم است گناهانش‌را بیامرزد. [۱۹۳]

ایراد و بهانه‌جویی

بعضی از مردها ایرادگیر و بهانه‌جو هستند.در خانه مرتبا ایرادمیگیرند و در مقابل هر امر کوچکی نق نق میکنند،چرا فلان چیز را آنجاگذاشته‌اید؟چرا فلان چیز سر جایش نیست؟ چرا جامه اینجا افتاده؟چرااینجا کثیف است؟چرا ناهار دیر حاضر شد؟چرا غذا شور است؟ چرافلان غذا را تهیه نکردید؟چرا امروز سبزی خوردن سر سفره نیست؟چراآب حوض کثیف است؟اگر گلدان را آنجا گذاشته بودید بهتر بود.مگر صددفعه نگفتم زیر سیگاریها را روی میز بگذارید؟و صدها از این قبیل‌ایرادهای کوچک و جزئی.بعضی از مردها آنقدر در این باره سختگیری‌بعمل میآورند که راحتی خودشان و خانواده‌شان را فدای آن میسازند بلکه‌گاهی حاضر میشوند اساس پیمان مقدس زناشویی را بخاطر آن متزلزل‌سازند.
البته ما منکر این موضوع نیستیم که مرد حق دارد در امور منزل‌دخالت و امر و نهی کند،و در بخش اول کتاب به خانمها توصیه شد که‌بدین حق اعتراف نمایند و در مقابل دخالتهای مرد سر سختی نشان ندهند،لیکن مرد که مدیر و سرپرست‌خانواده است‌باید جانب احتیاط و عقل وتدبیر را هیچگاه از دست ندهد.اگر خواست در امور منزل دخالت نماید باید عاقلانه و بطور صحیح انجام گیرد تا مؤثر واقع شود.
چون مرد آنقدر فرصت ندارد که در تمام امور منزل دخالت کند واصولا در این جهت تخصص ندارد صلاح است که امور خانه‌داری را دراختیار همسرش قرار بدهد و در این باره به وی آزادی بدهد که بر طبق ذوق‌و سلیقه خویش خانه را اداره کند.و اگر در این باره نظرهای خاصی دارد،به عنوان مشورت و صلاح‌اندیشی،نه به عنوان زور و تحکم،آنها را به‌همسرش تذکر دهد و از وی بخواهد که نظر و سلیقه او را نیز رعایت کند.
وقتی زن از سلیقه شوهرش اطلاع یافت اگر عاقل و خردمند باشد و به‌خانه و زندگی علاقه داشته باشد سعی خواهد کرد که اسباب رضایت او رافراهم سازد.و اگر بعضی از امور منزل را بر وفق سلیقه خویش نیافت‌میتواند با نرمی و ملایمت و زبان خوش همسرش را متذکر سازد.
در اینصورت موقعیت و احترام مرد محفوظ میماند و پیشنهاداتش تاحدودی مورد قبول واقع خواهد شد.زیرا اکثر بانوان خانه‌دار حاضرنددخالتهای مرد را در صورتیکه گاه گاه و بطور استثناء باشد بپذیرند.لیکن‌اگر به صورت ایراد و بهانه‌جوئی و نق نق‌های دائمی در آمد نه تنها تاثیرنخواهد داشت‌بلکه ممکن است نتیجه معکوس بدهد.
زیرا خانم کم کم با ایرادهای پی در پی عادت میکند و آنها را یک‌امر عادی محسوب میدارد.
در اینصورت شخصیت‌شوهر در نظرش کوچک شده به حرفهایش‌بی‌اعتنا خواهد شد.حتی به ایرادهای بجا و بسیار مهم او هم اعتنا نخواهدکرد.پیش خود فکر میکند که من هر کار بکنم بالاخره مورد ایراد و غر و غرواقع خواهم شد.پس چه لزومی دارد که برای جلب رضایت او زحمت‌بکشم؟او که ایراد میگیرد بگذار بیشتر بگیرد.رفته رفته از خانه‌داری وشوهرداری دلسرد میگردد.ممکن است‌به قصد انتقام و مقابله به مثل،به‌ایراد و بهانه‌جویی متوسل شود.
در اینصورت محیط خانه که باید کانون انس و استراحت‌باشد به‌صورت میدان نبرد و کشمکشهای دائمی تبدیل خواهد شد.ممکن است ازایراد و نق نق‌های دائم طوری بستوه آید که طلاق و جدایی را ترجیح دهد وکانون مقدس زناشویی را از هم بپاشد.زن هر چه هم عاقل و بردبار باشدبالاخره از ایراد و تحقیرهای پی در پی خسته خواهد شد.
از باب نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:
مردی به کلانتری 14 مراجعه کرد و مدعی شد که همسرش دو ماه‌است قهر کرده و به خانه پدرش رفته است.همسر این مرد اظهار داشت:
شوهرم سلیقه مرا در خانه‌داری نمی‌پسندد.چون دائما مرا بر سر پختن غذاو تنظیم امور خانه تحقیر میکرد از خانه‌اش رفتم تا گوشهایم از این همه‌بدگویی آسوده شود. [۱۹۴]
مرد نباید از این نکته غفلت کند که تنظیم امور منزل و اداره خانه درتخصص زن و از وظائف او میباشد.نباید این حق را از او سلب کرد و اورا به صورت یک آلت‌بی‌اراده تبدیل ساخت.بلکه باید به وی آزادی داد تاذوق و سلیقه خویش را بکار بندد و با شوق و دلگرمی خانه‌داری کند.
صلاح نیست که مرد در این باره سختگیری و بهانه‌جویی کند.زیرا انس ومودت و صفا و صمیمیت‌خانوادگی بر همه چیز تقدم دارد.


تسلیت و دلجویی

چنانکه مرد همیشه به یک حال نیست زن نیز حالات مختلف دارد،گاهی شاد و خندان است، گاهی غمناک و افسرده.گاهی خوش و سر حال‌است گاهی عصبانی و تندخو.ممکن است در اثر کارهای دشوارخانه‌داری کاملا خسته شده باشد.ممکن است از داد و قال بچه‌ها اعصابش‌ناراحت‌شده باشد.ممکن است مورد طعن و زخم زبان یکی از بستگان یاهمسایگان قرار گرفته باشد.ممکن است از تجملات زندگی و چشم وهمچشمیهای غلط متاثر شده باشد. آری انسان در معرض صدها از این‌قبیل حوادث جزئی و کلی قرار دارد.و ممکن است‌یکی از آنها چنان درروحش اثر بگذارد که از شدت ناراحتی از خود بیخود شده دنبال بهانه‌ای‌باشد تا دق دلش را خالی کند.
مخصوصا بانوان که روحی حساس و لطیف دارند زودتر از مردهااز حوادث ناگوار متاثر گشته عکس العمل نشان میدهند.با اندک چیزی‌رنجیده و عصبانی میشوند.چون احساساتی هستند و تاب تحمل دشواریهارا ندارند فورا داد و قال راه می‌اندازند.
در این مواقع غیر عادی احتیاج به تسلیت و دلجویی دارند.باید بانرمی و ملایمت اعصابشان را آرامش داد.و برای اینکار کسی بهتر ازشوهر وجود ندارد.زیرا یار و غمخوار و شریک زندگی و محرمترین افرادنسبت‌باوست.در این مواقع باید بداد همسر پریشان احوالش برسد واعصاب پژمرده او را آرامش دهد.
آقای محترم!هنگامیکه وارد منزل میشوی اگر دیدی همسرت‌عصبانی و ناراحت میباشد. صورتش را درهم کشیده اوقات تلخی میکند غیر عادی بودن حالش را دریاب و بر احوال زارش ترحم کن.اگر از شدت‌ناراحتی سلام نکرد تو سلام کن.سلام کردن مقام ترا پایین نمیآورد.با لب‌خندان و چهره باز صحبت کن.بیش از هر روز گرمی و مهربانی بخرج‌بده.از اوقات تلخی و ترشرویی اجتناب کن.در کارهای خانه کمک کن.
مواظب باش حرف زننده و تندی از تو خارج نشود.از مسخرگی و دست‌انداختن او بپرهیز. اگر حرف نمیزند سر بسرش نگذار،بگذار بحال خودباشد.نگو:امروز دیگر چه خبرته مثل برج زهر مار شده‌ای؟اگر خواست‌درد دل کند به حرفهایش خوب گوش بده و اظهار تاسف کن. چنان وانمودکن که از آن پیش آمد ناگوار حتی بیشتر از خود او متاثر گشته‌ای.بگذارخوب درد دل کند و عقده‌هایش را بگشاید.
آنگاه که به حال عادی در آمد مانند یک پدر مهربان بلکه شوهردلسوز از روی عقل و تدبیر در رفع نگرانیهایش کوشش کن.با خوشرویی‌و مهربانی تسلیتش بده.و برای صبر و بردباری تقویتش کن.با زبان خوش‌و دلیل و برهان حوادث ناگوار زندگی را کوچک و غیر قابل اعتنا جلوه‌بده.و شخصیت او را در مقابل تحمل حوادث تقویت کن.در مقابل‌حوادث قابل علاج وعده مساعدت و یاریش بده.
اگر قدری صبر و حوصله بخرج بدهی و با عقل و تدبیر رفتار کنی‌بزودی از نگرانی و ناراحتی نجات پیدا میکند و زندگی شما مانند سابق‌بلکه بهتر ادامه پیدا خواهد کرد.لیکن اگر در مقابل تندخوییها وعصبانیتهای موقت او تندخویی و بد اخلاقی نمودی ممکن است‌به نزاع وزد و خورد و قهر و دعوا منجر شود بلکه امکان دارد در اثر لجبازی یکی ازشما یا هر دو یا شخص سوم طلاق و جدایی بمیان آید.

عیبجوئی مکن

کسی در این جهان نیست که کلیه خوبیها در او جمع و از تمام بدیهاو نواقص پاک و منزه باشد.
یکی لاغر است‌یکی خیلی چاق.یکی بینی‌اش بزرگ است‌یکی‌دهانش گشاد.یکی دندانهایش بزرگ است‌یکی چهره‌اش سیاه.یکی‌کوتاه قد است‌یکی خیلی دراز.یکی دهانش بدبو است‌یکی پاهایش.یکی‌بی‌عرضه و خجول است‌یکی پررو و بی‌حیا.یکی کثیف است‌یکی بی‌ادب.
یکی آداب مهمانداری را بلد نیست‌یکی سواد ندارد.یکی تندخو است‌یکی‌پژمرده و افسرده. یکی سلیقه غذا پختن ندارد یکی ولخرجی میکند.یکی‌پرخور است‌یکی بی‌اشتها.یکی بد اخلاق است‌یکی حسود.یکی تنبل‌است‌یکی بد زبان،یکی خودخواه است‌یکی کینه‌توز.و دهها از این قبیل‌عیوب بزرگ و کوچک.هیچ زن و مردی پیدا نمیشود که یک یا چند عدداز این عیبها را نداشته باشد.
مردها معمولا قبل از ازدواج زنی را در مغز خویش مجسم میسازندکه دارای کلیه کمالات و از تمام بدیها منزه باشد و به اصطلاح خودشان‌همسر ایده‌آل مینامند.و در نظر دارند با یک همچه دوشیزه فرشته صفتی‌وصلت نمایند.و از این مطلب غفلت دارند که یک چنین زنی در جهان‌خارج وجود ندارد.وقتی ازدواج کردند چون وجود خارجی همسرشان باصورت ذهنی همسر ایده‌آل کاملا مطابقت ندارد بنای ایراد و عیبجویی رامیگذارند.خودشان را در ازدواج شکست‌خورده و بدشانس می‌پندارند.ازبدبختی و عدم موفقیت دائما آه و ناله دارند.همیشه در صدد عیبجویی وخرده‌گیری هستند.و در این باره حتی از عیبهای بسیار ناچیز و غیر قابل اعتنا نمیگذرند.آنقدر در مورد یک عیب کوچک فکر میکنند که مانند کوه‌جلوه می‌کند.گاه گاه آنرا برخ همسرشان کشیده تحقیرشان میکنند.یا پیش‌دیگران از وی انتقاد مینمایند. بدینوسیله (کانون) مقدس زناشویی رامتزلزل ساخته اسباب ناراحتی خودشان و همسرشان را فراهم میسازند.
نتیجه این عیبجوییها این میشود که زن قلبا مکدر خواهد شد،مهر وعلاقه‌اش رفته رفته کم میشود،نسبت‌به زندگی و خانه‌داری و شوهرداری‌دلسرد میگردد،پیش خود میگوید:چرا در خانه مردی که دوستم نداردزحمت‌بکشم؟ممکن است در صدد تلافی بر آمده از شوهرش عیبجویی‌کند.
شوهر میگوید:چه دماغ زشت و بزرگی داری؟زن پاسخ میدهد:
هر چه باشد از روی سیاه و هیکل لاغر بدقواره تو بهتر است.مرد میگوید:
پایت‌بوی گند میدهد.زن میگوید:حرف نزن با این دهان گشاد و لبهای‌کلفت.در اینصورت رویشان بروی هم باز میشود و مرتبا از یکدیگر مذمت‌و انتقاد میکنند و محیط خانه که باید محیط صفا و صمیمیت‌باشد به صحنه‌نزاع و عیبجویی و تحقیر تبدیل میگردد.
اگر با همین وضع به زندگی ادامه دهند تا آخر عمر روز خوش‌نخواهد داشت.زیرا خانه‌ای که صفا و صمیمیت و مهر و محبت نداشته‌باشد جای آسایش و خوشی نیست.بعلاوه مردی که خودش را در ازدواج‌شکست‌خورده و بدشانس بداند و از این امر ناراضی باشد و زنی که مرتبامورد تحقیر و عیب‌جویی قرار گیرد همواره در معرض ابتلای به امراض‌خطرناک مخصوصا بیماریهای عصبی و روانی خواهند بود.و اگر دامنه‌نزاع و بدگویی بالا بگیرد و بطلاق و جدایی منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبخت‌خواهند شد مخصوصا اگر بچه‌دار باشند. زیرا چنین مردی اولاحیثیت و آبروی اجتماعی خویش را از دست‌خواهد داد و در بین مردم یک‌فرد هوسران و سبک مغز معرفی خواهد شد.
ثانیا در اثر ازدواج اول و طلاق ضررهای اقتصادی زیادی بر وی‌وارد شده که جبران آنها آسان نخواهد بود.و برای ازدواج دوم نیز به‌صرف بودجه زیادتری نیازمند است که تامین آن دشوار خواهد بود.
با تحمل این ضررها بعید است‌بآسانی بتواند وضع اقتصادی خویش رامتعادل و روبراه سازد.
ثالثا معلوم نیست‌بآسانی بتواند همسر مناسب و بی‌عیبی برای‌خویش پیدا کند.زیرا اولا با توجه به سابقه بدی که در اثر ناسازگاری وطلاق همسر اولش پیدا کرده کمتر زنی حاضر میشود به او شوهر کند وثانیا بر فرض اینکه همسری پیدا کرد معلوم نیست از همسر اولش بهترباشد.البته امکان دارد که عیب مخصوص او را نداشته باشد لیکن خیلی‌کم اتفاق میافتد بلکه اصلا امکان ندارد که بطور کلی بی‌عیب و نقص باشد.
همسر دومش نیز دارای عیب بلکه عیبهایی خواهد بود.وای چه بسا ازهمسر اولش به مراتب بدتر باشد.در آنصورت ناچار میشود هر جور هست‌بااو بسازد.کمتر مردی اتفاق میافتد که از ازدواج دومش کاملا راضی باشد.
اما برای حفظ آبروی خویش ناچار است‌بسازد.بسیار اتفاق افتاده که‌مردی زن دومش را طلاق داده و بسراغ همسر اولش رفته است.
آقای محترم چرا با عینک بدبینی و عیبجویی بهمسرت نگاه میکنی‌و به بعض عیوب کوچک و غیر قابل اعتنا آنقدر اهمیت میدهی که تدریجابصورت یک عیب بزرگ غیر قابل اغماض در نظرت مجسم شود و زندگی را بر خودت و خانواده‌ات تاریک گرداند؟
مگر زن بی‌عیب سراغ داری که از همسرت عیبجویی میکنی؟مگرخودت بی‌عیبی که انتظار داری او کاملا بی‌عیب باشد؟اصولا این عیبهای‌کوچک چه ارزشی دارند که کانون گرم زندگی را سرد یا متلاشی سازند.
چرا فقط عیبهای همسرت را می‌بینی و از خوبیهایش صرف نظر میکنی؟
اگر با نظر انصاف و واقع بینی بنگری مزایا و خوبیهای فراوانی را در اوخواهی یافت که بدیهایش را تحت الشعاع قرار خواهد داد.با توجه بآن‌همه خوبی آن عیب کوچک اصلا عیب شمرده نمی‌شود.
اسلام عیبجویی را یک صفت‌بسیار زشت و زیانبخشی شناخته‌جدا از آن نهی کرده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:ای کسانی که به زبان مدعی‌اسلام هستید لیکن ایمان در قلبتان وارد نشده است،از مسلمانان بدگویی‌نکنید و در صدد عیبجویی بر نیایید.هر کس از دیگران عیبجویی کند موردعیبجویی خدا قرار خواهد گرفت.و چنین شخصی و لو در خانه‌اش باشدرسوا خواهد شد [۱۹۵]


به حرف بدگویان ترتیب اثر نده

یکی از صفات زشتی که در بین مردم کاملا رواج دارد مذمت وبدگویی از دیگران است.
این صفت پلید در بین دوستان و خانواده‌ها کدورت و دشمنی ایجادمیکند.خانواده‌ها را متلاشی میگرداند.کانون گرم خانوادگی را سرد و بی‌رونق مینماید.و چه بسا اوقات اسباب قتل و جنایت میشود.
عیبجویی و بدگویی عوامل و علل مختلفی دارد.گاهی حسد باعث‌بدگویی میشود،گاهی دشمنی و کینه‌توزی،گاهی انتفامجویی.گاهی به‌قصد خودستایی از دیگران بدگویی میکند. گاهی از کسی خرده‌گیری میکندتا شنونده را نسبت‌باو بدبین نموده محبتش را به سوی خویش جلب نماید.
گاهی بدینوسیله تظاهر به دوستی و خیرخواهی میکند،لیکن خیلی کم اتفاق‌میافتد که قصد دلسوزی و خیرخواهی واقعی داشته باشد.از این رهگذراست که مرد عاقل و باهوش نباید به مطلق بدگوییها ترتیب اثر بدهد بلکه‌باید با کمال دقت و احتیاط منظور گوینده را دریابد و مواظب باشد فریب‌ظاهرسازیهای او را نخورد و تحت تاثیر القاآت شیطانی او قرار نگیرد.
یکی از نکات قابل توجهی که مرد باید بدان توجه داشته باشداینست که مادر و خواهر و برادر و زن برادرش غالبا با همسرش میانه‌خوبی ندارند و لو تظاهر به دوستی داشته باشند.
علت قضیه اینست که پسر قبل از ازدواج جزء خانواده پدر و مادرمحسوب میشود و از خویش استقلال ندارد.پدر و مادر سالها برای‌پسرشان رنج و زحمت میکشند بدان امید که در آخر عمر از او منتفع شوند.
در عین حال که برایش عروسی میکنند و به صورت ظاهر مستقلش قرارمیدهند لیکن از وی انتظار دارند که از پدر و مادر قطع علاقه نکند و درعین استقلال،تابع آنها باشد و بیش از سابق نسبت‌به آنان اظهار محبت‌نماید و در همه امور هیچکس حتی همسرش را بر آنها ترجیح ندهد و مانندسابق تمام توجهش به سوی آنان معطوف باشد.لیکن پسر وقتی ازدواج‌میکند تمام همش اینست که یک زندگی خوش و آبرومند و کاملا مستقلی برای خویشتن تاسیس کند.چون همسر تازه‌اش را یک عضو مهم وشریک آن زندگی نوین میداند به وی اظهار عشق و علاقه میکند.شبانه روززحمت میکشد تا اسباب و لوازم زندگی را مرتب نموده اسباب رفاه وآسایش خودش و همسرش را فراهم سازد.هر چه در این باره بیشترکوشش کند به همین نسبت از زندگی سابقش جدا شده نسبت‌به‌خویشانش کمتر اظهار علاقه خواهد نمود.
در اینجا است که آنها مخصوصا مادر و خواهرش احساس خطرمیکنند.متوجه میشوند که با ورود یک دختر بیگانه به خانواده‌شان نزدیک‌است پسرشان را از دست‌بدهند.هر چه بیشتر برای زندگی اختصاصی‌خویش و جلب رضایت همسرش کوشش کند آنان بیشتر احساس خطرمینمایند.از آن می‌ترسند که یک مرتبه رشته خویشاوندی را بریده و به‌طور کلی آنها را فراموش کند.در این کم مهری،عروس تازه را مجرم‌شناخته تمام گناهان را به گردن او میگذارند.
برای حفظ موقعیت‌خویش و نگهداری پسرشان غالبا بهترین راه‌را این میدانند که مهر و علاقه او را نسبت‌به همسرش کم کنند.بدین‌منظور از عروس تازه وارد عیبجویی میکنند. برایش عیب و نقص‌می‌تراشند.عیبهای کوچک و غیر قابل اعتنا را بزرگ جلوه میدهند. پیش‌شوهرش از او بدگویی میکنند.حتی اگر ضرورت اقتضا کرد از نسبتهای‌دروغ هم باک ندارند.صدها نقشه میکشند تا از عروس تازه انتقام بگیرندو او را از نظر شوهر بیندازند.
مرد اگر آدم ساده و زود باوری باشد ممکن است از نیرنگها ودلسوزیهای ظاهری آنها متاثر گشته آلت دست آنها واقع شود.از بدگوییهای آنها متاثر گشته نسبت‌به همسرش دلسرد گردد. بهانه‌جویی وغر و نق را شروع کند.موضوعات بسیار کوچک و بی‌اهمیت را عیب‌بزرگ و قابل اهمیت‌بشمارد.همیشه آنها را در نظر خویش مجسم نموده‌گاه و بیگاه از همسرش انتقاد کند. بدین وسیله محیط خانه را صحنه ایرادو خرده‌گیری و کانون گرم خانواده را سرد و بی‌صفا گرداند.
هر چه بیشتر به حرفشان گوش بدهد تشویق شده بیشتر عیبجویی‌نموده دو بهم زنی مینمایند.در اثر فتنه‌انگیزیهای آنها ممکن است کار زن وشوهر به زد و خورد و حتی طلاق و جدایی منجر شود.ممکن است آنقدرمزاحم عروس بیچاره شوند که جانش به ستوه آمده از زندگی سیر شود به‌حدیکه از شدت ناراحتی و عصبانیت دست‌بخودکشی بزند.زنهاییکه ازدست مادر یا خواهر یا برادر شوهر خویش انتحار نموده‌اند بسیارند ونمونه‌هایی از آنها در صفحات مجلات و روزنامه‌ها منعکس میشود.
از باب نمونه به داستانهای زیر توجه فرمایید:تازه عروسی درپایان اولین هفته ازدواج سوزن خورد.پس از عمل جراحی به خبرنگاراطلاعات گفت:یک هفته است‌با مرد 34 ساله‌ای بنام... ازدواج کرده‌ام.
روزی که به خانه شوهر میرفتم حس میکردم که مانند زنان دیگر خوشبخت‌خواهم شد.ولی هنوز چند روز نگذشته بود که ناسازگاری شوهر و خواهرشوهر شروع شد و زندگی که فکر میکردم برایم بهشتی خواهد بود به‌جهنمی تبدیل شد.اقوام شوهرم در این مدت کم آنقدر مرا اذیت کردند که‌از زندگی سیر شدم و به وسیله خوردن سوزن خودکشی کردم[۱۹۶] .
زنی خودسوزی کرد و در آخرین دقائق حیات به مامورین گفت:
برادران شوهرم زندگی را بر من تلخ کرده بودند و بخاطر آزار و اذیت آنهابود که خودم را آتش زدم [۱۹۷] .
تازه عروسی که از بدرفتاریهای مادر شوهرش به تنگ آمده بودخود را آتش زد [۱۹۸].
زنی به علت‌بدرفتاری و بهانه‌گیری مادر شوهرش خودسوزی‌کرد [۱۹۹] .
بنابراین،ناسازگاریها و فتنه‌انگیزیهای مادر شوهر و خواهر شوهریکی از خطرات بزرگی است که بنیاد زناشوییها را متزلزل میسازد وخوشی و آسایش را از خانواده‌ها سلب میکند.پس نمی‌توان آنرا نادیده‌گرفت‌بلکه باید با عقل و تدبیر در صدد چاره‌اش برآمد.
البته نمی‌توان در دهان آنها را بست لیکن میتوان سخنانشان راعقیم و بی‌اثر قرار داد.
مرد باید بدین نکته توجه داشته باشد که مذمتها و عیبجوییهای‌بدگویان-چه مادر و خواهر باشند چه غیر اینها-غالبا از روی‌خیرخواهی و دلسوزی نیست.بلکه عوامل دیگری از قبیل حسد،کینه‌توزی،انتقام،خودنمایی،قصد سوء استفاده در میان است.چون برخوشی و آسایش عروسشان رشک می‌برند،چون در مقابل خواسته‌های‌آنها تسلیم بدون قید و شرط نشده، چون او را رقیب خویش و غاصب‌پسرشان میدانند،چون میخواهند پسرشان را نگهدارند تا از وی استفاده ببرند،چون میخواهند خودشان را خیرخواه جلوه دهند بدین جهت ازعروس بدگویی میکنند تا نتواند در دل شوهرش زیاد نفوذ کند.
آنها غالبا به فکر خویش هستند و منافع خودشان را بر مصالح پسرو عروسشان مقدم میدارند. اگر خیرخواه بودند بواسطه عیبجوییها وولنگاریهای خویش زندگی آنها را سرد و متزلزل نمی‌ساختند بلکه اسباب‌استحکام و دوام آنرا فراهم میساختند.
تعجب اینجاست که وقتی میخواستند همین دختر را برای پسرشان‌نامزد کنند با تعریف و توصیف مقام او را از فرشته‌ها هم بالاتر میبردندلیکن وقتی به خانه بخت قدم نهاد یک مرتبه وضع تغییر میکند و دارای‌صدها عیب و نقص میشود.
آقای محترم!گول زبان چرب و نرم و دلسوزیهای ظاهری آنها رانخور.
اکثر عیوبیکه برای همسرت می‌تراشند یا اصلا عیب نیستند یاعیوب کوچک و بی‌اهمیتی هستند که آدم عاقل نباید بدانها اعتنا کند.
فرضا عیبی هم داشته باشد مگر بشر بی‌عیب سراغ داری که انتظار داری‌همسرت به طور کلی بی‌عیب باشد؟
مگر مادر و خواهرت که از همسرت عیبجویی میکنند خودشان‌بی‌عیبند؟!اگر عیبی هم داشته باشد در مقابل،صدها خوبی دارد.چراخوبیهایش را نمی‌بینی؟اگر به حرفشان گوش بدهی هر روز بلیه و غوغایی‌بر پا میسازند.ترا نسبت‌به زندگی و همسرت دلسرد میگردانند. همسرت‌نیز نسبت‌به تو و زندگی بیعلاقه میگردد.
محیط خانه که باید محیط صفا و محبت‌باشد به صحنه کشمکش و ایراد و بهانه‌جویی تبدیل میگردد.اگر با همین وضع تا آخر عمر به زندگی‌ادامه بدهید آسایش و سعادت نخواهید داشت. و اگر به طلاق و جدایی‌منجر شود معمولا وضع بهتری پیدا نخواهید کرد.زیرا علاوه بر ضررهای‌اقتصادی و ناراحتیهای روحی و زیانهای آبرویی که عائدت میشود معلوم‌نیست در ازدواج آینده شانس بهتری داشته باشی و بتوانی همسر بهتری‌پیدا کنی.در آنصورت هم خیال نکن دست از سرت بردارند بلکه اگرمطابق میلشان نبود باز هم عیبجویی و انتقاد را شروع خواهند کرد.پس‌بهتر است از همان ابتدا رسما به آنها بگویی اگر میخواهید خویشاوندی ورفت و آمد ما باقی بماند از همسر من بدگویی نکنید و کاری بما نداشته‌باشید. همسرم عیبی ندارد و من او را دوست دارم.وقتی دیدند سخنانشان‌در تو اثر ندارد اکت‌خواهند شد و از شر عیبجوییها و فتنه‌انگیزیهای آنهاخلاص خواهی شد.
لیکن بدین نکته نیز توجه داشته باش که بعض مادر و خواهرها باین‌آسانیها از هدف خویش دست‌بردار نیستند و برای پیشبرد هدف خویش وانتقام گرفتن از عروس از دروغ گفتن و تهمت زدن و حتی اگر ضرورت‌اقتضا کرد از نسبت‌خیانت دادن هم باک ندارند.و بوسیله این حربه برنده‌چنان اعصاب مرد را تحریک میکنند که کنترل خویش را از دست میدهد وتحقیق نکرده همسر بیگناهش را طلاق میدهد و حتی گاهی مرتکب قتل وجنایت میشود.
بسیاری از جنایتها و طلاقها در اثر همین بدگوییها و نسبتهای ناروابوقوع پیوسته است.
برای نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:«زن و شوهر جوانی به نام...و...به دادگاه مایت‌خانواده تبریزرفتند تا برگ عدم سازش بگیرند.مرد در دادگاه گفت:زن من برای برادرم‌که در اصفهان زندگی میکند نامه‌های عاشقانه مینویسد.دیشب چند تا ازاین نامه‌ها را در کمد لباس او پیدا کردم.اما زن در حالیکه اشک میریخت‌توضیح داد که مادر و خواهر شوهرم بر سر موضوعی...با من اختلاف‌دارند و دائما اذیتم میکنند.ولی حالا که می‌بینند ایرادگیریهای آنها اثری‌نکرده این نامه‌ها را درست کرده توی کمد لباس من گذاشته‌اند تا شوهرم‌را تحریک کنند مرا طلاق بدهد.
در دادگاه این زن و شوهر را آشتی دادند و روانه کردند.فقط درلحظه آخر به شوهر گفتند:به مادر و خواهرت بگو اینقدر سر بسر عروس‌جوانشان نگذارند [۲۰۰] ».
«زن 34 ساله‌ای از دست مادر شوهرش پیت نفت را بر سرش خالی‌کرد و خود را آتش زد.چند لحظه بعد همسایه‌ها با شنیدن فریادهایش به‌کمک شتافتند و او را به بیمارستان سینای تهران رساندند.این زن دربیمارستان گفت:مادر شوهری دارم که با ما زندگی میکند.فوق العاده‌عصبی و بهانه‌گیر است.مرتب از من ایراد میگیرد و بین من و شوهرم رابهم میزند.دیروز که برای خرید از خانه بیرون رفته بودم یکی از دوستانم‌را در کوچه دیدم و چند دقیقه با هم درد دل کردیم.وقتی به خانه رسیدم مادرشوهرم اعتراض کرده گفت:این همه وقت کجا بودی؟ جریان ملاقات بادوست دوران تحصیلم را برایش تعریف کردم.ولی او سرش را تکان داده‌گفت: دروغ میگویی.تازه زیر سرت بلند شده.شنیده‌ام با قصاب محله روی هم ریخته‌ای.من عصبانی شدم و از شدت ناراحتی تصمیم گرفتم که‌از دست او خودکشی کنم [۲۰۱] ».
پس مرد در اینگونه موارد باید کمال بردباری و احتیاط وعاقبت‌اندیشی را بعمل آورد.و در اطراف و جوانب موضوع خوب تحقیق‌و کنجکاوی کند و تا مطلب خوبی برایش روشن و مسلم نشده از هراقدامی جدا اجتناب نماید.
در اینجا لازم است‌خاطر نشان سازیم که پدر و مادر برای‌فرزندشان خیلی رنج‌برده‌اند.در تحمل آن همه زحمت صدها امید و آرزوداشته‌اند.امیدوار بوده‌اند که در موقع درماندگی دستشان را بگیرد.شرعا ووجدانا حق دارند.سزاوار نیست انسان وقتی به استقلال رسید و اندک‌توانایی در خویشتن دید حقوق آنها را یکسره فراموش کند و محو زن وفرزند گردد. سپاس‌گزاری از آنها در هر حال واجب و لازم است.حتی بعداز ازدواج هم باید نسبت‌بآنها احسان و احترام کند.و اگر محتاج و درمانده‌هستند واجب است‌بر آنان انفاق کند.باید همیشه در مقابلشان کوچکی وتواضع کند.
مانند سابق بلکه بیشتر اظهار محبت و اخلاص نماید.رابطه‌اش را با آنهاقطع نکند.برای عرض ادب به منزلشان برود و برای احترام به مهمانی‌دعوتشان کند.کاری نکند که آزرده خاطر گردند.به همسر و فرزندانش‌سفارش کند که تواضع و احترام را از دست ندهند.به آنان بفهماند که‌صلاح ما در اینست که نسبت‌به پدر و مادر و سایر خویشان وفادار باشیم.
بدین وسیله میتواند هم حقوق پدر و مادر و سایر خویشان را ادا کند و آنها را راضی نگهدارد و هم جلو اذیتها و ناسازگاریهای آنان را بگیرد.اگراحساس خطر نکنند وجهی ندارد مزاحم عروسشان شوند بلکه ازطرفداران و حمایت کنندگان جدی او خواهند بود.
در خاتمه لازم است‌یادآور شویم که عروس نباید از شوهرش‌انتظار داشته باشد که پدر و مادر و سایر خویشانش را یکسره فراموش کندو زحمتها و محبتهای آنان را به طور کلی نادیده بگیرد و با آنها قطع رابطه‌کند.این کار نه باین آسانیها امکان دارد نه صلاح است.
عروس اگر زن عاقل و با تدبیری باشد میتواند به طوری با مادرشوهر و خواهر شوهرش رفتار کند که از مادر و خواهر خودش نیزمهربان‌تر و دلسوزتر باشند.اگر در مقابل آنان حالت تسلیم بخود بگیرد ودر کارها با آنها مشورت کند و رفت و آمد را قطع نکند و احترام آنها رامحفوظ بدارد و نسبت‌بآنان احسان و نیکی کند نه تنها مزاحمش نخواهندشد بلکه همواره مددکار و حامی او خواهند بود.
این موضوع در بخش اول کتاب به طور مشروح مورد بحث قرارگرفت میتوانید بدانجا رجوع نمایید.


لغزشهایش را ندیده بگیر

بشر جائز الخطاست.جز معصوم همه کس در زندگی اشتباه ولغزش دارد.ممکن است از روی جهالت و نادانی کارهای ناروایی راانجام دهد.در این جهت‌بین زن و مرد فرقی نیست.برای زن در زندگی‌زناشویی حتما لغزشها و اشتباهاتی اتفاق خواهد افتاد.ممکن است از باب‌نادانی یا عدم توجه یا شدت عصبانیت،نسبت‌به شوهرش بی‌ادبی کند. ممکن است‌حرف نیشدار یا زشتی از دهانش خارج شود.ممکن است ازحال طبیعی خارج شود و داد و قال راه بیندازد. ممکن است‌بدون اجازه‌شوهر بلکه با نهی او کاریرا انجام دهد.ممکن است در اثر بی‌احتیاطی یانادانی یا بی‌توجهی یک ضرر مالی وارد سازد.و دهها از این قبیل امور که‌کم یا بیش برای هر خانواده‌ای اتفاق خواهد افتاد.
البته در این جهت تردید نیست که زن و شوهر باید همدیگر راراضی نگهدارند و از کارهاییکه اسباب کدورت و دلخوری است جدااجتناب نمایند.لیکن کمتر اتفاق میافتد که زن و شوهر اصلا خطا و لغزش‌نداشته باشند.
بعضی از مردها خیال میکنند که در مورد خطاها و لغزشهای زن و لوخیلی کوچک باشد باید کاملا سختگیری و مؤاخذه کرد تا تکرار نشود.
باید از همان اوائل عروسی از او ضرب چشم گرفت،و به اصطلاح سرگربه را درب حجله برید تا حواسش را کاملا جمع کند که بعدا مرتکب خطانشود.
لیکن به تجربه ثابت‌شده که برنامه مذکور نه تنها نتیجه مطلوب رانمیدهد بلکه غالبا نتیجه معکوس خواهد بخشید.زیرا زنیکه تحت فشار وسختگیریهای زیاد شوهرش واقع شود گر چه ممکن است مدتی کوتاه‌بردباری کند لیکن بالاخره از این وضع خسته میشود،آنگاه ممکن است‌تصمیم بگیرد که قید و بندها را پاره کند و خودش را آزاد سازد.کم کم به‌ایرادها و عتاب و خطابهای شوهر عادت کرده نسبت‌به آنها بی‌اعتناخواهد شد.
پیش خود فکر میکند که اکنون که شوهرم حتی از خطاها و اشتباهات و لغزشهای غیر عمدی من نمیگذرد و مرا تحت فشار قرار میدهدچه بهتر که گوش به حرفش ندهم تا تعدیل شود و دست از سختگیریهایش‌بردارد.نسبت‌به شوهرش گستاخ و پررو میشود و به مخالفت و نافرمانی‌عادت میکند.
در اینصورت مرد یکی از چند کار را میتواند انجام دهد.یا اینکه‌دست از مقاومت و سختگیری بر نمیدارد.در نتیجه،کارشان به لجبازی وکشمکش و نزاع دائمی منجر خواهد شد،و اگر با همین وضع تا آخر عمربه زندگی ادامه بدهند،در تمام عمر یک دقیقه آسایش و خوشی نخواهندداشت.
یا اینکه شوهر از کشمکشها خسته می‌شود و در مقابل همسرش‌تسلیم می‌گردد و به وی آزادی کامل می‌دهد.در این صورت زنی که بازورآزمایی و مخالفت،قید و بندها را پاره کرده و احساس پیروزی وآزادی می‌نماید نسبت‌به شوهر خویش و حرفهای او کاملا بی‌اعتنا خواهدشد.و شوهر نادان هم که راه و رسم زن داری را نمی‌دانسته ناچار می‌شوددر مقابل رفتار او و لو خطاهای بزرگ باشد دندان بر سر جگر گذاشته برروی مبارک نیاورد.یا اینکه در اثر لجبازی و کشمکش،یکی از آنها یا هردو جانشان بستوه آمده تقاضای طلاق و جدایی می‌کند.
در این صورت زن و مرد هر دو بدبخت و متضرر خواهند شد ومعلوم نیست‌به این آسانیها بتوانند زندگی سعادتمندانه‌ای برای خویشتن‌فراهم سازند.بنابراین،سختگیری و شدت عمل راه اصلاح عیوب زن‌نیست‌بلکه غالبا نتایج‌بدی می‌دهد که می‌توانید نمونه آنها را در بین‌دوستان و آشنایانتان یا در صفحات مجلات و روزنامه‌ها بدست آورید. پس بهترین طریق زن‌داری اینست که مرد میانه‌روی را از دست‌ندهد و با عقل و تدبیر رفتار کند.خطاهای کوچک همسرش را که از روی‌اشتباه یا غفلت و فراموشی صادر شده به کلی نادیده بگیرد و برای آنهادعوا و داد و قال راه نیندازد بلکه بهتر است اصلا برویش نیاورد.زیراقصد خلاف نداشته تا استحقاق خشونت و مؤاخذه داشته باشد.
البته می‌تواند در یک موقع مناسب با زبان خوش و مدارا به او تذکربدهد که مواظب باشد از این قبیل اشتباهات برایش اتفاق نیفتد.و اگر ازروی نادانی مرتکب خلاف شده باز هم صلاح نیست مرد تندی و خشونت‌بخرج بدهد و در صدد مؤاخذه و تنبیه بر آید.زیرا زن در صدد مخالفت ونافرمانی نبوده بلکه از باب جهالت و نادانی آن را خوب پنداشته انجام داده‌است.داد و قال سودی ندارد بلکه باید آن را نادیده گرفت و در یک موقع‌مناسب با زبان خوش و دلیل و برهان زشتی و مفاسد آن عمل را برایش‌اثبات نمود تا خودش از روی میل و اختیار تصمیم بگیرد که بعدا مرتکب‌خلاف نشود.
در این صورت موقعیت و احترام مرد محفوظ می‌ماند و می‌تواند باتصمیم قاطع و نفوذ کلمه از وقوع خطاهای قابل اهمیت جلوگیری کند.
اگر با زبان خوش و ایجاد حسن تفاهم توانست همسرش را مطابق‌دلخواه تربیت کند و جلو خطاها و لغزشهایش را بگیرد قدردانی و تشکرکند لیکن اگر دید کاملا گوش به حرفش نمی‌دهد و گاه گاه مرتکب خطامی‌شود،باز هم بهتر است مرد خطاهای کوچک او را ندیده بگیرد و درمقابلش سرسختی و مقاومت نشان ندهد و در صدد تنبیه و انتقامجویی‌بر نیاید و حتی اصرار نکند مجرمیت او را باثبات رساند تا عذرخواهی کند. زیرا زنها غالبا یک حالت لجبازی و دنده کجی دارند اگر مرد با همان حال‌با آنها ساخت می‌تواند از وجودشان بهره‌مند گردد لیکن اگر در مقابلشان‌سر سختی نشان داد ممکن است در اثر لجبازی و ستیزه‌گری کارشان به‌جاهای باریک حتی طلاق و بالاتر از آن حتی قتل و جنایت منتهی شود.
مرد عاقل و خردمند باید عواقب امر را بخوبی بسنجد و آثار سختگیری ومقاومت را با آثار عفو و بخشش مقایسه کند در اینصورت یقینا عفو وبخشش را ترجیح خواهد داد،مگر خطاهای بزرگی که قابل بخشش‌نباشند،در آن صورت مرد وظیفه دیگری پیدا می‌کند.
این موضوع به قدری حساس بوده که شارع مقدس اسلام آن را به‌عنوان یک حقی از زن بر مرد واجب نموده است.علی بن ابیطالب‌علیه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا کنید و با زبان خوش با آنان‌سخن بگویید شاید اعمالشان را نیکو گردانند [۲۰۲].
امام سجاد علیه السلام فرمود:حق زن بر تو اینست که نسبت‌باومهربانی کنی زیرا زیر دست تو می‌باشد.و طعام و لباسش بدهی.ونادانیهایش را ببخشی [۲۰۳] .
از امام صادق (ع) سئوال کردند زن چه حقی بر شوهرش دارد که‌اگر آن را ادا کند نیکوکار شمرده می‌شود؟فرمود:غذا و لباسش را بدهد وکارهایی را که از باب نادانی انجام می‌دهد ببخشد [۲۰۴] .
رسول خدا (ص) فرمود:مثل زن مثل استخوان کج است که اگربحال خودش گذاشتی می‌توانی از آن استفاده کنی لیکن اگر خواستی صافش کنی خواهد شکست [۲۰۵] .
امام صادق (ع) فرمود:کسیکه زیر دستانش را بخاطر خطاهای‌کوچک تنبیه کند نباید انتظار بزرگی و ریاست داشته باشد [۲۰۶] .


مادر زن

یکی از اموری که بین زن و شوهر را بهم می‌زند و آسایش وخوشی را از خانواده‌ها سلب می‌کند و حتی گاهی باعث طلاق بلکه قتل وجنایت می‌شود مزاحمتها و دخالتهای بیجای مادر زن است.
مادر زن قبل از اینکه دخترش را شوهر دهد دامادی را در مغزخویش مجسم می‌نماید که دارای تمام کمالات و خوبیها بوده و از کلیه‌نواقص و بدیها منزه باشد.انتظار دارد یک چنین جوان ایده‌آلی که به طورحتم نصیب خودش نیز نشده از دخترش خواستگاری کند و او را سعادتمندو قرین خوشبختی گرداند.و به همین امید جوانی را به دامادی انتخاب‌می‌کند. ابتدائا امیدوار است همان داماد ایده‌آل باشد بدین جهت نسبت‌به‌او اظهار علاقه می‌نماید، پذیرایی و احترام می‌کند.پیش خود می‌گوید:اگرمختصر عیبی هم داشته باشد با دخالت و راهنماییهای من اصلاح می‌شود.
اگر تازه داماد مطابق میلش در آمد شاد و خرم است و حرفی درمیان نیست.لیکن اگر مطابق دلخواه نبود فورا در صدد چاره‌جویی برمی‌آید.ابتدائا تصمیم می‌گیرد از تجربه‌هایی که در دوران زندگی زناشویی‌خودش با دیگران داشته استفاده نماید و دامادش را مطابق دلخواه بار بیاورد،بدین منظور نقشه‌ها می‌کشد و از کلیه امکانات استفاده می‌کند.
گاهی به عنوان دلسوزی و خیرخواهی پند و اندرزش می‌دهد،مصلحت اندیشی و راهنمایی می‌کند.گاهی از طریق قهر و دعوا و غر و نق‌وارد عمل می‌شود.
بهترین حربه‌اش اینست که در دخترش نفوذ کرده او را وسیله‌رسیدن به هدف قرار می‌دهد.با تلقینات خویش او را به ناسازگاری و ایرادو بهانه‌جویی وادار می‌کند.
گاهی دستور قهر و دعوا می‌دهد.گاهی دستور التماس و گریه‌می‌دهد.از شوهرش بدگویی و عیبجویی می‌کند.زن بیچاره هم که هنوزسرد و گرم روزگار را نچشیده و با شوهرش کاملا مانوس نشده و به‌مصالح واقعی خویش وقوف کامل ندارد،و مادرش را بهترین حامی وخیرخواه می‌پندارد تحت تاثیر افکار و تلقینات او قرار گرفته بر طبق‌دستوراتش رفتار می‌کند.اگر توانستند بدین وسائل داماد را مسخر سازندحرفی در میان نیست،لیکن اگر داماد تسلیم خواسته آنان نشد لجبازی وکشمکش به صورت شدیدتری شروع خواهد شد.حتی ممکن است در اثرلجبازی،کار به طلاق بلکه قتل و جنایت منتهی شود.بدین جهت اکثردامادها از دست مادر زنشان ناراضی هستند و از مزاحمتها و دخالتهای‌بیجای او آه و ناله دارند.ناسازگاریها و بهانه‌گیریهای همسرشان را بگردن‌او می‌گذارند.می‌گویند اوست که حرف یاد دخترش می‌دهد و نمی‌گذاردزندگی کند.
بد نیست‌به عنوان نمونه به درد دل چند داماد توجه کنید:
(جواد-م) می‌نویسد:مادر زن من یک دیو است‌یک اژدها است افعی دو سر است.خدا چنین مادر زنی را نصیب گرگ بیابان نکند.چنان‌دماری از من در آورده و چنان روزگارم را سیاه و زندگی را به کامم تلخ‌کرده است که کم مانده از دستش دیوانه شوم.و سر به کوه و بیابان‌بگذارم...تنها من نیستم که از دست مادر زنم دل خونی دارم این یک دردعمومی است. فکر می‌کنم از هر صد نفر مرد متاهل 95 نفرشان به آن مبتلاهستند.تازه بقیه هم لابد مادر زن ندارند.
(محمد-ف) می‌نویسد:مادر زنم در زندگی من و زنم دخالت‌می‌کند.بی‌خود باعث ناراحتی ما می‌شود.پشت‌سر فامیل من غیبت‌می‌کند.وقتی برای زنم چیزی می‌خرم فورا ایراد می‌گیرد. از رنگ آن‌انتقاد می‌کند مدلش را نمی‌پسندد و با هزار و یک جور دلیل سعی می‌کندچیزی را که خریده‌ام بی‌ارزش جلوه دهد.
(پرویز-ک) می‌نویسد:تا حال سه مرتبه ما را تا آستانه طلاق‌برده.مثل عقرب نیش میزند.به دخترش یاد می‌دهد که نسبت‌به من‌بی‌احترامی کند و به کارهای منزل نرسد و توقعات بیجا داشته باشد هروقت‌به خانه ما بیاید تا یک هفته منزل ما تبدیل به جهنم می‌شود.بدین‌جهت چشم دیدنش را ندارم [۲۰۷] .
اکثر دامادها چاره کار را در این می‌بینند که بهر طور شده نفوذ مادرزنشان را قطع کنند و جلو دخالتهای او را بگیرند.بدین منظور ملاقاتها ورفت و آمدها را حتی المقدور محدود می‌سازند.اجازه نمی‌دهند همسرشان‌بخانه پدر و مادرش برود یا آنها به خانه‌اش بیایند.با آنها قطع رابطه‌می‌کند،گوش به حرفشان نمی‌دهد،بی‌اعتنایی می‌کند.به دخالتهای آنان اعتراض می‌نماید.و به طور خلاصه در مقابل آنها سرسختی و مقاومت‌نشان می‌دهد.
لیکن روش مذکور با اینکه متعارف است‌یک روش عقلائی نیست‌بلکه غالبا نتیجه معکوس می‌دهد.زیرا محبت دختر و مادر یک پیوند طبیعی‌است که قطع کردن آن به آسانی امکان پذیر نیست.چگونه مرد انتظار دارددختری که سالها در دامن مادرش پرورش یافته و از مهر و محبت‌بی‌شائبه‌او برخوردار بوده و هنوز او را بهترین حامی و خیرخواه خویش می‌داند،به مجرد اینکه با یک مرد ناشناس پیمان زناشویی بست‌بدون چون و چراتسلیم او شود و زحمتها و محبتهای پدر و مادرش را یکسره نادیده بگیرد وبطور کلی با آنان قطع رابطه کند؟!
هرگز چنین امری امکان پذیر نیست.و اگر هم در اثر ناچاری چندروزی با آنها قطع رابطه کرد دوام پیدا نخواهد کرد.زیرا حرکت جبری‌همیشگی نخواهد بود.تا مدتی ممکن است صبر و حوصله بخرج بدهد امابالاخره بستوه آمده در موقع مقتضی عکس العمل شدیدی از خویش نشان‌خواهد داد.ممکن است،در اثر سختگیریهای زیاد گستاخ و پررو شود وبنای نافرمانی و عصیان را بگذارد.ممکن است‌به قصد انتقام،با خویشان‌شوهرش ناسازگاری و اوقات تلخی کند و هر روز اسباب نزاع و کدورت‌فراهم سازد.به علاوه خیلی بعید است که مرد بتواند بدین وسیله روابطمادر زنش را بکلی قطع کند.بالاخره او از دخترش دست‌بردار نیست. بلکه‌همین امر باعث می‌شود که کینه و کدورتش زیادتر گردد و مستقیم وغیر مستقیم با دخترش تماس بگیرد و او را به ناسازگاری و اذیت و آزارتشویق کند. در این صورت ممکن است در اثر لجبازی و کینه‌توزی کار به‌طلاق و جدایی بکشد.بسیاری از طلاقها در اثر همین لجبازیها وستیزه‌گریهای غیر عقلائی بوجود آمده است.
از همه اینها گذشته،اصولا به نفع انسان نیست که با خویشان‌همسرش که می‌تواند از حمایت آنها برخوردار شود و از معاشرت و رفت وآمد با آنها استفاده کند بطور کلی قطع رابطه کند.
بهر حال این روش نه تنها کار را اصلاح نمی‌کند بلکه مشکلات رازیادتر و اوضاع را وخیم‌تر خواهد کرد.حتی ممکن است‌به خودکشی یاقتل و جنایت منتهی شود.
پلیس هند گزارش داد که روابط نامساعد میان داماد و مادر زن یکی‌از علل اصلی 146 خودکشی است که در سال گذشته در دهلی نو وقوع‌یافته است[۲۰۸].
مردی که از دخالتهای مادر زنش ناراحت‌بود خودکشی کرد [۲۰۹] .
مردی که از دخالتهای بیجای مادر زنش به تنگ آمده بود او را ازتاکسی بیرون انداخت[۲۱۰] .
داماد سر مادر زنش را با چکش شکست.و برادر زنش کینه او رادر دل گرفته با چاقو وی را مجروح کرد و متواری شد[۲۱۱]
مردی بنام...چون از دست مادر زنش بستوه آمده بود ظرف کله وپاچه جوشان را روی سر و صورت او ریخت.مادر زن فریادی کشید و نقش‌بر زمین شد.او را به بیمارستان رساندند.اما پزشک معالج پس از معالجات اولیه گفت:
چون سوختگی عمیق و خطرناک است‌باید او را به تهران ببرید.
زن همراه مادرش عازم تهران شد و به شوهرش گفت:ما در شوشترازدواج کردیم ولی بزودی در تهران از هم طلاق خواهیم گرفت.چون‌شوهری مثل تو به درد من نمی‌خورد[۲۱۲] .
پس روش مذکور بر رویهم روش خوبی نیست و تا ضرورت اقتضانکند نباید آن را انتخاب نمود.لیکن چاره کار منحصر به آن نیست‌بلکه راه‌دیگری نیز وجود دارد که معقول‌تر و اطمینان بخش‌تر بوده علاوه بر اینکه‌ضرری ندارد غالبا با موفقیت توام است.قبلا لازم است دو نکته را یادآورشویم:
اول این مطلب مسلم است که مادر زن دشمن و بدخواه دامادنیست.بلکه بر طبق ناموس طبیعت‌باید دوستدارش باشد،چنانکه در اوائل‌خویشاوندی غالبا چنین است.به علاوه، مقتضای محبتی که نسبت‌به‌دخترش دارد اینست که دامادش را نیز دوست داشته باشد زیرا سعادت وخوشبختی دخترش را در دست او می‌داند.پس اگر در زندگی داخلی آنهادخالت می‌کند مسلما قصد سوئی ندارد بلکه هر چه باشد از روی دلسوزی وخیرخواهی است.
البته امکان دارد که دخالتهای بیجا و پیشنهادهای نادرست و حتی‌زیانبخشی داشته باشد لیکن آنهم در اثر نادانی و جهالت میباشد.نباید بنظربدبینی بآنها نگاه کرد.
دوم علاقه مادر و فرزند یک علاقه طبیعی است که قطع آن بآسانی امکان‌پذیر نیست.و اگر کسی در صدد قطعش برآید چون بر خلاف‌ناموس خلقت قدم برداشته آثار سوئی ببار خواهد آورد.اصولا وجهی‌ندارد و دور از انصاف هم هست که انسان بخواهد رابطه مادر و دختر راقطع کند و در بینشان جدایی بیفکند.
چنانکه مرد میخواهد با پدر و مادرش آزادانه رفت و آمد کندهمسرش نیز اهل عاطفه است و دلش میخواهد با خویشانش معاشرت‌داشته باشد.
با توجه به مطالب مذکور میتوان گفت که بهترین طریق حل این‌مشکل اینست که با مادر زن بلکه سایر خویشان همسرش معاشرت وروابط حسنه داشته باشد و از آنها کاملا احترام کند.با زبان خوش ومهربانی سعی کند محبت آنها را جلب نماید.با نیکی و اظهار محبت دلشان‌را بدست آورد.در کارها با آنها مشورت نماید.مشکلات زندگی را در میان‌نهاده از فکر آنها استمداد کند.به پیشنهادها و راهنماییهای مفیدشان گوش‌بدهد.از همسرش انتقاد نکند. کاری کند که آنها یقین داشته باشند که‌نسبت‌به دخترشان وفادار است و واقعا او را دوست دارد.اگر پیشنهادنادرستی داشتند که انجام دادن آن صلاح نیست‌یا برایش امکان ندارد بداندکه قصد سوئی ندارند در اینصورت سعی کند با زبان خوش و دلیل و برهان‌مفاسد آنرا برایشان اثبات کند،در رد پیشنهادشان به تندی و خشونت‌یابی‌اعتنائی متوسل نشود.حتی اگر از همسرش دلخوری داشت میتواند به‌عنوان استمداد نه اعتراض مطلب را دوستانه با آنها در میان بگذارد و ازنظریاتشان استفاده کند.
داماد باید همواره این مطلب را در نظر داشته باشد که مدارا و سازش با مادر و پدر و برادر زن و جلب دوستی آنها یکی از رموز بزرگ‌زناشویی و از لوازم زن‌داری محسوب میشود.بدینوسیله نسبت‌به داماداعتماد و محبت پیدا میکند و بسیاری از مشکلات زناشویی خود بخود حل‌میشود.بنابراین اگر دیده میشود که اکثر دامادها از دست مادر زنشان‌ناراضی هستند چنان نیست که همه‌اش تقصیر مادر زن باشد بلکه خودشان‌نیز بی‌تقصیر نیستند.زیرا آنها هستند که با رفتار غیر خردمندانه خویش‌یک دوست واقعی را بصورت یک مزاحم در آورده‌اند.
بسیارند دامادهاییکه با مادر زن و پدر و برادر همسرشان روابطنیک دارند و از معاشرت و پشتیبانی آنها برخوردار میشوند.
به نمونه زیر توجه فرمایید:
(منوچهر...) می‌نویسد:مادر زن من یک فرشته است‌بلکه ازفرشته هم بهتر.از مادرم بیشتر او را دوست دارم.مهربان و رئوف و فهمیده‌و خوش قلب است.مادر زن من حلال مشکلات زندگی داخلی من است.
وجود او ضامن خوشبختی و سعادت خانوادگی من است [۲۱۳] .
البته ممکن است در بین مادر زنها افراد لجوج و نادان وخودخواهی پیدا شوند که قابلیت تفاهم و اصلاح نداشته باشند و بهیچ وجه‌نتوان جلو دخالتهای بیجا و پیشنهادهای سفیهانه آنها را گرفت،لیکن دراینصورت هم صلاح نیست‌با تندی و خشونت و قهر و دعوا با آنها رفتارکرد،بلکه بهتر است‌حتی الامکان با نرمی و مدارا و اخلاق خوش با آنهارفتار کرد.زیرا گرچه قابلیت اصلاح ندارند لیکن بدینوسیله میتوان تاحدودی از لجبازیها و ایرادهای آنها کاست و از خطرهای بزرگی که ممکن است کاخ زناشویی را از هم بپاشد جلوگیری کرد.
در اینگونه موارد بر مرد لازم است‌سعی کند با همسرش تفاهم کامل‌برقرار سازد.با اظهار محبت قلبش را مسخر نموده اعتمادش را جلب کند.
در مورد پیشنهادها و دخالتهای نادرست مادر زنش با زبان خوش ومهربانی مطلب را با همسرش در میان بگذارد و مفاسد آنرا برایش تشریح‌کند و با دلیل و برهان برایش اثبات کند که پیشنهاد مادرش از روی نادانی‌صادر شده بصلاح واقعی نیست.
اگر مرد توانست‌با همسرش تفاهم کامل برقرار کند و او را هم عقیده وهم سلیقه خویش گرداند همه مشکلات و از جمله مشکل مادر زن خود بخودبرایش حل میشود.بهر حال این مطلب را هیچگاه نباید فراموش کرد که بانرمی و مدارا و اخلاق خوب و تدبیرات خردمندانه همه مشکلات را میتوان‌حل کرد و پیمان مقدس زناشویی را استوار ساخت.
حضرت علی (ع) فرمود:جلب دوستی نصف عقل است [۲۱۴] .
حضرت علی (ع) فرمود:نزدیکی با مردم و خوش اخلاقی با آنها ازشرور و بدیها جلوگیری میکند [۲۱۵] .
علی (ع) فرمود:با کسیکه در مقابل تو خشونت و درشتی میکند نرمی ومدارا کن شاید بدینوسیله رام گردد [۲۱۶] .
علی (ع) فرمود:با یکدیگر نزدیک شوید و احسان کنید.از قهر وجدایی بپرهیزید [۲۱۷].


مراقب باش

زن یک موجود عاطفی است.غالبا احساساتش بر تعقلاتش غلبه دارد.
خوشباورتر از مرد است.زودتر تحت تاثیر قرار میگیرد.زودتر فریب‌میخورد.چون روحی حساس و لطیف دارد زود متاثر میشود.زود شیفته ومجذوب میگردد زود آزرده خاطر میشود. در مقابل خواسته‌های نفسانی ومظاهر فریبنده خیلی زود متاثر میشود و کنترل احساسات برایش دشواراست.هنگامیکه عواطفش تحریک شد بدون اینکه در عواقب امور خوب‌بیندیشد تصمیم میگیرد.پس اگر مرد بر اعمال و رفتار همسرش نظارت‌داشته باشد به صلاح خانواده میباشد و بدینوسیله میتواند بسیاری ازخطرات احتمالی را دفع کند.
بدین جهت در آیین مقدس اسلام مرد بعنوان قیم و سرپرست‌خانواده‌تعیین شده در مقابل آنها مسئولیت دارد.
خداوند حکیم در قرآن شریف میفرماید:
«مردان سرپرست و کاراندیش زنانند زیرا خدا بعض کسانرا بر بعض‌دیگر برتری داده است و برای اینکه از مالهای خویش خرج کرده‌اند.پس‌زنان شایسته،فرمانبردار و حافظ غیبند [۲۱۸]».
مرد چون به عنوان سرپرست‌خانواده شناخته شده نمیتواند همسرش‌را باختیار خود رها کرده در اعمال و رفتارش نظارتی نداشته باشد.بلکه‌مسؤولیت ویژه‌اش اقتضا میکند که همواره مراقب او باشد و از دورادور براعمال و حرکاتش نظارت کند مبادا در اثر خوشباوری و ساده لوحی‌منحرف گردد.اگر دید با افراد ناباب و فاسد معاشرت میکند با زبان خوش او را متنبه سازد و ضرر و زیان آنرا برایش تشریح کند.و به هر طور شده‌دوستی و رفت و آمد آنها را قطع کند.اجازه ندهد با لباسهای بدن نما وآرایش کامل و بی‌بند و بار از منزل خارج شود و خودش را در معرض‌چشم چرانی بیگانگان قرار دهد.اجازه ندهد در مجالس فساد شرکت کند.
زن اگر در معاشرتها و رفت و آمدها مطلق العنان و بی‌قید و بند باشد و کسی‌از وی مراقبت نکند ممکن است‌بدام ناپاکان و دیو صفتان گرفتار شده‌در وادیهای فساد و بد اخلاقی سقوط کنند.
مرد باید به آمار بانوان بیگناهی که در اثر عدم مراقبت‌شوهر تحت‌تاثیر القاآت شیادان و فریبکاران قرار گرفته به وادیهای فساد کشانده‌شده‌اند،مراجعه کند و قبل از اینکه همسر معصومش نیز گرفتار شود ازخطر جلوگیری کند.
چه بانوان پاکدامن و خانه‌داری که در یک شب‌نشینی غیر مشروع‌یا در یک مجلس عمومی فاسد،فریب خورده آبرو و شوهر و خانه وفرزندانشان را از دست داده‌اند؟کسی که به همسرش اجازه میدهد که‌بدون حجاب کامل اسلامی از منزل خارج شود و در هر مجلسی شرکت کندو با هر کسی طرح دوستی بریزد بزرگترین خیانت را بخودش و همسرش‌انجام داده است.زیرا بدینوسیله آن بانوی بیگناه را در معرض صدها خطرقرار داده که رهائی از آنها کار آسانی نیست.کار پنبه سوختن و کار آتش‌سوزاندن است کسی که پنبه را در معرض آتش قرار دهد و انتظار داشته‌باشد نسوزاند احمق و سفیه شمرده میشود.
چقدر نادان و پر توقعند مردانی که همسران و دختران خویشرابدون حجاب کامل اسلامی و با وضع زننده از منزل خارج میسازند و در معرض چشم‌چرانی جوانان قرار میدهند و انتظار دارند بدون اینکه متلکی‌بشنوند و کوچکترین نظر خیانتی بآنها بیفتد به منزل بازگردند!! آزادیهای‌دروغین و غلط همین آثار و لوازم بلکه بدتر از اینها را در بر دارد.زن اگردر خواسته‌های غیر مشروعش پیروز گشت و قدمی به جلو نهاد و توانست‌شوهر خویشرا مطیع گرداند روز بروز دائره خواسته‌هایش توسعه می‌یابد وتا پیروزی کامل میراند.در آنصورت نه تنها خودش بلکه شوهر وفرزندانش را به بدبختی و سیه روزی خواهد انداخت.
بدین جهت پیغمبر اسلام فرمود:مرد سرپرست‌خانواده‌اش‌محسوب میشود و هر سرپرستی نسبت‌به زیردستانش مسؤولیت‌خواهدداشت[۲۱۹] .
پیغمبر اکرم (ص) فرمود:زنان را به کارهای نیک دستور دهید قبل‌از اینکه شما را به کارهای بد وادار کنند [۲۲۰].
حضرت صادق علیه السلام فرمود:سعادت مرد در اینست که‌سرپرست و قیم خانواده‌اش باشد[۲۲۱] .
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:هر کس از همسرش اطاعت‌کند خدا او را برو در آتش خواهد افکند.عرض شد یا رسول الله این چه‌اطاعتی است؟فرمود:زن از شوهرش بخواهد که به حمامهای عمومی وعروسیها و عیدها و مجالس سوگواریها برود و لباسهای نازک و ظریف‌بپوشد و مرد باو اجازه بدهد [۲۲۲].
پیغمبر اکرم فرمود:هر مردی که زنش آرایش کند و از منزل خارج شود دیوث است و هر کس او را دیوث بنامد گناهکار نیست.و هر زنی که‌زینت کرده و خوشبو از منزل خارج شود و شوهرش بدان امر راضی باشدخدا در مقابل هر قدمی که برمیدارد برای شوهرش خانه‌ای در دوزخ بناخواهد کرد [۲۲۳] .
در خاتمه لازم است دو مطلب را یادآور شوم:
مطلب اول درست است که مرد باید از همسرش مراقبت کندلیکن باید از روی عقل و تدبیر و در نهایت متانت و احتیاط انجام بگیرد.
باید حتی المقدور از تندی و خشونت اجتناب کرد.تا ممکن است‌بصورت‌امر و نهی نباشد مبادا زن احساس محدودیت و سلب آزادی کند و در قبال‌آن عکس العمل نشان بدهد و بسا اوقات کار به لجبازی و ستیزه‌گری منتهی‌شود.بهترین راه موفقیت،حسن تفاهم و جلب اعتماد و اظهار محبت وخوش اخلاقی است.باید همانند یک مربی دلسوز و مهربان با زبان خوش‌و بصورت خیرخواهی مصالح و مفاسد امور را برای همسرش تشریح کندتا خودش با میل و رغبت کارهای خوب را انجام دهد و از کارهای مضراجتناب نماید.
مطلب دوم مرد باید حد اعتدال و میانه‌روی را حفظ کند.
چنانکه بی‌قیدی مطلق و لاابالیگری صلاح نیست همچنین سختگیری ووسواسیگری نیز عواقب خوبی ندارد.زن نیز مانند مرد آزاد آفریده شده‌احتیاج به آزادی دارد.باید در معاشرتها و رفت و آمدهای بی‌خطر آزادی‌داشته باشد.
باید به او آزادی داد که به خانه پدر و مادر و برادر و خواهر و سایر خویشانش رفت و آمد کند و با دوستان شناخته شده و مورد اعتمادمعاشرت نماید.مگر در موردی که مفسده‌ای در بر داشته باشد.بهر حال‌ممنوعیت‌باید حالت استثنائی و محدودیت داشته باشد،اگر از حد خودگذشت و بصورت سختگیری و سلب آزادی در آمد غالبا عواقب خوبی‌ندارد.ایجاد کدورت و عقده میکند،صفا و صمیمیت‌خانوادگی را بر هم‌میزند.ممکن است زن در اثر فشارها و سختگیریهای زیاد جانش بستوه‌آمده تصمیم بگیرد بهر طور شده قید و بندها را پاره کند و خودش را آزادسازد.حتی ممکن است در اثر ناچاری به طلاق و جدایی هم راضی شود.
به داستان زیر توجه فرمایید:
خانم جوانی بنام...در دادگاه حمایت‌خانواده به خبرنگار اطلاعات‌گفت:پنج‌سال پیش با جوانی بنام...ازدواج کردم.در آنموقع سرم پر ازشور جوانی بود که متاسفانه چندان دوامی نداشت. اکنون حاصل ازدواج مایک پسر و یک دختر است.چندی است‌شوهرم عینک بدبینی به چشم زده‌و نسبت‌به همه بدبین است.در نتیجه زندگی را به کام ما تلخ کرده است.
اجازه نمیدهد با هیچکس معاشرت کنم.بدتر اینکه وقتی از خانه خارج‌میشود در را بروی من و بچه‌ها قفل میکند و ما تا بازگشت او در قفس خانه‌زندانی هستیم.حتی این حق را هم از من گرفته که گاهگاهی بدیدن پدر ومادرم بروم.فامیل من هم بخاطر اخلاق شوهرم دیگر بدیدن ما نمی‌آیند.
حالا سینه‌ام پر از غصه شده.از یک طرف نگران سرنوشت کودکان خودهستم و از سوی دیگر طاقت ادامه زندگی را ندارم.آمده‌ام تا دادگاه حمایت‌خانواده درباره طلاق من تصمیم بگیرد[۲۲۴].
این قبیل مردها که متاسفانه نمونه‌های فراوانی هم دارند در اثربدبینیهای بیجا یا عادتهای غلط آنقدر بر همسرانشان سختگیری میکنند که‌آن بیچاره‌ها بستوه آمده با اینکه به شوهر و فرزندان خویش علاقه دارند دراثر ناچاری تقاضای طلاق و جدایی میکنند،آخر چه وجهی دارد که مردبرای اظهار قدرت و مردانگی همسر بیگناهش را به طوری زندانی کند که‌حتی حق ملاقات با پدر و مادر و سایر خویشانش را نداشته باشد؟آیا فکرنمیکنند که گاهی همین سختگیریها اسباب انحراف بعض بانوان پاکدامن‌را فراهم ساخته است؟آیا فکر نمیکنند که در اثر همین سختگیریهای غلطچه خانواده‌هایی از هم متلاشی شده‌اند؟
بر فرض اینکه بانوی عاقل و فداکاری بود و با همین وضع ساخت‌لیکن بدون شک در چنین خانواده‌ای صفا و صمیمیت وجود نخواهدداشت.چگونه میتوان از بانوییکه خودش را مسلوب الاختیار و زندانی‌خانه میداند انتظار داشت که نسبت‌به شوهر و فرزندانش اظهار محبت کندو از روی میل و رغبت وضع منزل را مرتب سازد؟


تنبیه

زن و شوهر گر چه یک زندگی مشترک خانوادگی را تشکیل‌میدهند و باید در اداره امور منزل تشریک مساعی نمایند لیکن بهر حال دربعض موارد اختلاف سلیقه هم دارند.مرد میل دارد تمام امور خانواده‌مطابق خواست‌خودش انجام بگیرد و زن مطیع او باشد،بر عکس زن هم‌همین خواست و تمایل را دارد.در اینجاست که صدور اوامر و نواهی ازطرفین آغاز میشود و مخالفت‌ها و کشمکش‌ها شروع می‌گردد.بهترین راه حل اینست که زن و شوهر دست از امر و نهی بردارند و در موارداختلاف با مشورت و تبادل نظر به تفاهم برسند،و اگر دست از زورگوئی ولجبازی بردارند غالبا به تفاهم می‌رسند و مشکلی بوجود نخواهد آمد. لیکن‌هیچیک از آنها حق ندارد عقیده‌اش را بر دیگری تحمیل کند و او رامجبور نماید که مطابق دستورش عمل کند،و در صورت تخلف حق نداردتوبیخ یا تنبیهش کند.لیکن بعض مردها به بهانه اینکه قیم و سرپرست‌خانواده هستند چنین حقی را برای خودشان قائل هستند.به خودشان حق‌میدهند که مطابق دلخواهشان امر و نهی کنند.و همسرانشان را موظف‌میدانند که مطیع دستوراتشان باشند و هرگز تخلف نکنند.و در صورت‌تخلف او را مورد عتاب و خطاب و توبیخ و تهدید قرار میدهند.و چنین‌رفتاری را حق خویش می‌پندارند. حتی گاهی به ضرب و شتم و اذیت اقدام‌مینمایند.در صورتیکه مرد حق اذیت و آزار و کتک زدن به همسرش راندارد.مردان زمان جاهلیت که از عاطفه و انسانیت کم بهره بودند همسران‌خودشان را مورد اذیت و آزار و ضرب و شتم قرار میدادند و پیامبر اسلام‌برای جلوگیری از این عمل زشت‌به پا خاست و فرمود:هر مردی که‌بصورت همسرش سیلی بزند. خدا بفرشته مامور دوزخ (مالک) دستورمیدهد که در دوزخ هفتاد سیلی بر صورتش بزند.و هر مردی که دستش رابر موهای زن مسلمانی بگذارد (برای اذیت موی سرش را بگیرد) در دوزخ‌دستش با میخهای آتشین کوبیده میشود [۲۲۵] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله زدن زنان را نهی کرد مگر درموردیکه تنبیه واجب باشد [۲۲۶] .
پیامبر گرامی اسلام فرمود:هر مردیکه همسرش را کتک بزند-وبیش از سه ضربه باشد-خدا او را در قیامت در حضور خلائق نگه میداردو رسوایش میسازد.و خلق اولین و آخرین چنین مردی را تماشا میکنند. [۲۲۷]پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:تعجب میکنم از مردیکه‌همسرش را کتک می‌زند در صورتیکه خودش در کتک خوردن سزاوارتراز همسرش میباشد.ای مردم!زنانتان را با چوب نزنید،زیرا قصاص‌دارد. [۲۲۸]
مردیکه همسرش را کتک بزند بر او ستم کرده و ستمگر،هم در این‌جهان و هم در جهان آخرت بکیفر خواهد رسید.آن هم ظلم به فرد ناتوانیکه‌با صدها امید و آرزو به خانه شوهر آمده.بدان امید آمده که در پناه اوآرامش و آسایش بجوید.به مردی پناه آورده که حامی و غمخوار او باشد ودر مشکلات یاریش کند.زن امانتی است از جانب خدا که به مرد سپرده‌میشود.آیا کسی با امانت الهی چنین رفتار میکند؟!امیر المؤمنین‌علیه السلام فرمود: زنان بنزد مردان به امانت گذارده میشوند.مالک نفع وضرر خودشان نیستند.آنها نزد شما امانتهای خدا هستند.آزارشان نرسانیدو بر آنها سخت نگیرید. [۲۲۹]
مردیکه همسرش را مورد ضرب و شتم قرار میدهد بر روح اوضربه‌ای وارد میسازد و عقده‌ای بوجود می‌آورد که به سادگی قابل رفع‌نخواهد بود.صفا و محبت‌خانوادگی را از بین می‌برد.من نمیدانم با چنین همسر کتک خورده و تحقیر شده‌ای چگونه می‌توان روابط همسری‌برقرار کرد؟واقعا خجالت دارد!!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:آیا یکی از شما همسرش رامی‌زند سپس او را در آغوش می‌گیرد؟! [۲۳۰]
بنابراین در مواردیکه شوهر حقی بر همسرش ندارد شرعا و قانوناو اخلاقا مجاز نیست او را بکاری مجبور سازد و در صورت تخلف به تنبیه‌و کتک اقدام نماید.مثلا زن شرعا موظف نیست که امور خانه‌داری راانجام دهد.مانند نظافت منزل،طبخ غذا،شستن لباس و ظرفها، بچه‌داری وهم چنین خیاطی،قالی بافی،گلدوزی و دیگر کارها،گر چه بانوان با میل ورغبت کارهای منزل را انجام میدهند و در این باره هم حرفی ندارند،لیکن‌وظیفه آنها نیست.شوهر باید از همسرش در برابر انجام این کارها تشکر وقدردانی نماید.و بدین وسیله او را تشویق نماید.ولی اگر بعض کارها راانجام نداد یا ناقص انجام داد،مرد حق ندارد او را مورد تنبیه و توبیخ وضرب و شتم قرار دهد.
اسلام فقط تنبیه را در جائی تجویز میکند که حقی از شوهر تضییع‌میشود.و آن در دو مورد است:
اول-مرد شرعا و قانونا حق دارد از همسرش بهره جنسی بگیردو از انواع تمتعات و لذتها استفاده کند.زن شرعا و قانونا موظف است دربرابر این خواسته مرد تمکین نماید.و خویشتن را در اختیار او قرار دهد.
اگر زن تمکین نمود مشکلی بوجود نخواهد آمد.اما اگر از انجام‌خواسته‌های مرد امتناع ورزید،در اینصورت بهتر است مرد،ابتداء با نرمی و ملایمت و حتی تقدیم هدیه دل همسرش را بدست آورد و بکام‌جوئی نائل‌گردد.ولی اگر احساس کرد که زن قصد اذیت و لجبازی دارد و بهیچ وجه‌تمکین نمیکند،و مرد هم تاب تحمل ندارد،در یک چنین موردی مرد حق‌دارد به تنبیه متوسل شود.آنهم با رعایت احتیاط و حفظ سلسله مراتب درچنین موردی قرآن می‌گوید:همسرانی را که احساس میکنید از تمکین دربرابر خواسته شما (تمتعات جنسی) امتناع می‌ورزند،ابتداء آنها را پند وموعظه بدهید،سپس در بستر از آنها جدا شوید سپس آنها را بزنید.پس‌اگر اطاعت نمودند بر آنان ستم روا ندارید.بدرستیکه خدا عالی و بزرگ‌است[۲۳۱]
چنانکه ملاحظه می‌فرمائید،خداوند متعال در این آیه،به شوهراجازه میدهد که همسرش را که در برابر خواسته‌های مشروعش،یعنی‌لذتجوئی و کامیابی تمکین نمیکند و قصد اذیت و تمرد دارند،مورد تنبیه‌قرار دهند.آن هم در سه مرحله:مرحله اول:پند و اندرز.مرحله دوم: اگرپند و اندرز مفید واقع نشد یا بسترش را جدا کند یا در بستر پشت‌به او کندو بخوابد و بدین وسیله،خشم و ناراحتی خودش را اظهار نماید.مرحله‌سوم:اگر این عمل هم مؤثر واقع نشد و زن هم چنان به لجبازی و تمردخویش ادامه میدهد،به مرد اجازه داده شده که برای استیفای حق مشروع‌و قانونی خویش به کتک زدن متوسل شود.اما مرد حتی در این حال هم‌حق ندارد از حد مشروع تجاوز نماید و مرتکب ظلم و ستم شود.مرد بایددر این مورد به چند نکته توجه کند.1-هدف از ضرب باید اصلاح وتربیت‌باشد نه انتقامجوئی.2-با دست‌باشد یا چوب نازک،چنانکه در روایات آمده با چوب مسواک.3-طوری بزند که بدن او سیاه و قرمزنشود و الا باید جریمه (دیه) بپردازد.4-از ضربه زدن به جاهائیکه احتمال‌خطر دارد، مانند چشم و سر و شکم جدا اجتناب نماید.5-ضرب طوری‌باشد که موجب کدورت عمیق و عقده غیر قابل علاج نگردد،و زن را به‌لجبازی و تمرد و طغیان بیشتر وادار ننماید.6-همواره این نکته را درنظر داشته باشد که می‌خواهد با این زن زندگی کند و از محبتهای قلبی وصفا و اخلاص او بهره بگیرد.7-توسل به کتک در صورتی تجویز شده،که زن در برابر عدم تمکین، معذور نباشد.مثلا اگر زن به علت‌حائض‌بودن،یا روزه‌دار بودن در ماه رمضان،یا در حال احرام بودن،یا بیماربودن،از تمکین خودداری نمود مرد حق ندارد او را تنبیه نماید.
دوم-زن اگر خواست از منزل خارج شود باید از شوهرش اجازه‌بگیرد و اگر اجازه نداد شرعا حق ندارد خارج شود.و اگر بدون اجازه‌خارج شد مرتکب گناه شده است.در حدیث آمده که پیغمبر اکرم صلی الله‌علیه و آله نهی کرد که زن بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود و فرمود:
هر زنی که بدون اذن شوهر از منزل خارج شود همه فرشتگان آسمانی و هرچیزی که بر او مرور میکند-از جن و انس-او را لعنت میکنند تا اینکه‌به منزل باز گردد[۲۳۲] .و این موضوع حقی است که شوهر بر گردن زن دارد که‌واجب است آن را ادا کند.
لیکن مرد نباید در این باره سختگیری کند و همسرش را بدین وسیله‌اذیت نماید.بهتر است در هر جا که محذوری نمی‌بیند اجازه بدهد برود.
تشریع این حق برای قدرت نمائی و تحت فشار قرار دادن همسر نیست‌بلکه بدان منظور است که مرد بتواند همسرش را از رفتن به جاهای غیرمناسب باز دارد و در حفظ و صیانت او اقدام نماید.سختگیریهای بیجا نه‌تنها مفید نیست‌بلکه به انس و محبت و اعتماد خانوادگی نیز لطمه واردمیسازد.و حتی ممکن است گاهی موجب طغیان و تمرد و انحراف او رافراهم سازد.اما اگر رفتن به جائی را غیر مناسب و باعث فساد اخلاق وارتکاب گناه تشخیص داد باید همسرش را از رفتن بآنجا جدا نهی کند.وبر زن هم واجب است اطاعت کند و از رفتن به آن مجلس خودداری نماید.
بهر حال اگر زن از دستورات شوهر سرپیچی و تمرد میکند و بدون‌اجازه بلکه با نهی شوهرش از منزل خارج میشود،مرد حق دارد او رابهمان صورت قبل مورد تنبیه قرار دهد.با حفظ همان مراحل و شرائط.
البته زن می‌تواند در چند مورد بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود وشوهر هم حق ندارد او را منع نماید.1-خارج شدن از منزل برای‌یاد گرفتن مسائل ضروری دین.2-مسافرت برای حج در صورت‌استطاعت.3-خارج شدن از منزل برای پرداخت‌بدهی در صورتیکه‌بدون خروج امکان پرداخت نباشد.


مردان بدبین

درست است که مرد باید از همسرش مراقبت کند لیکن نه بحدیکه‌به وسواسیگری منتهی شود.بعض مردها به بیماری بدگمانی و سوءظن‌مبتلا هستند.بی‌جهت نسبت‌به همسرانشان بدبین هستند.درباره آنان‌احتمال خیانت میدهند.
هر مردیکه بدین بیماری خانمانسوز مبتلا شد زندگی را به خودش و خانواده‌اش تلخ میکند. ایراد و بهانه‌جویی میکند.نسبت‌به اعمال وحرکات همسرش به نظر بدبینی نگاه میکند و مانند سایه او را تعقیب‌مینماید.چون سوءظن دارد از در و دیوار شاهد و قرینه پیدا میکند.
چیزهایی را که اصلا دلیل خیانت نیستند به منزله ادله قطعیه غیر قابل انکارمیشمارد.مثلا: چون فلان مرد برایش نامه نوشته لابد با هم سر و سری‌دارند.چون با فلان مرد سلام و تعارف کرد معلوم میشود خیانتکار است.
چون جوان همسایه از پشت‌بام باو نگاه کرد معلوم میشود خواهان یکدیگرهستند.چون از فلان مرد تعریف کرد معلوم میشود دل بسته اوست.چون‌نامه‌اش را از من مخفی نمود لابد از معشوقش بوده است.چون کمتر ازسابق اظهار محبت میکند معلوم میشود زیر سرش بلند است.چون قیافه‌دخترم با همسرم شباهت ندارد معلوم میشود خیانت کرده است.
این قبیل امور بلکه کوچکتر از آنها را دلیل قطعی خیانت میشمارد.
بدتر از همه اینکه گاهی مادر یا خواهر یا یکی از همسایگان در اثرغرض‌ورزی و کینه‌توزی عقیده‌اش را تایید نماید در اینصورت جرم وخیانت‌یقینی میشود.
بدبخت‌خانواده‌ایکه به مرض بدگمانی مبتلا شوند.آسایش وخوشی ندارند.آب خوش از گلوی هیچکدامشان پایین نمی‌رود.مرد همانندیک پلیس مخفی دائما از اعمال و حرکات همسرش مراقبت مینماید.از درو دیوار شاهد و دلیل می‌تراشد و در رنج و عذاب دائم بسر می‌برد. زن‌بیچاره هم ناچار است همانند یک متهم بیگناه همواره در شکنجه و عذاب‌روحی و در حال محدودیت و تحت نظر زندگی کند.بنیاد چنین خانواده‌ای‌همواره در معرض خطر قرار دارد. ممکن است طلاق و جدایی به میان آید و زن و شوهر هر دو بدبخت‌شوند.ممکن است در اثر بدبینی قتل و جنایت‌بوجود آید.
مردانیکه در اثر سوءظنهای بیجا همسران بیگناه خویش را بقتل‌رسانده و حتی خودشان انتحار کرده‌اند نمونه‌های فراوانی دارند.
در چنین موردی که واقعا یکی از مواقع حساس و خطرناک‌زناشویی است مرد و زن باید دست از لجبازی بردارند و قبل از وقوع‌حوادث ناگوار با عقل و تدبیر در صدد چاره بر آیند.زن و مرد اگر اندکی‌بخود آیند و خطر بزرگی را که در کمینشان نشسته در نظر بگیرند و بااحتیاط کامل و عاقبت‌اندیشی در صدد حل مشکل برآیند پیروز خواهندشد.
مرد باید تعصبهای غلط و توهمات بیجا را از خویش دور گرداند وبر طبق موازین عقل و وجدان رفتار کند.نسبت‌خیانت‌به کسی دادن‌موضوع بسیار دشوار و پر مسؤولیتی است.تا موضوع خیانت‌با دلیل وشاهد قطعی به اثبات نرسد نمی‌توان کسی را متهم کرد.خداوند متعال درقرآن میفرماید:ای کسانیکه ایمان آورده‌اید از بسیاری از گمانهای بداجتناب کنید زیرا بعض گمانها گناه است[۲۳۳] .
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس همسرش را (بی‌جهت) متهم به‌زنا کند همانند مار که از پوستش خارج میشود از حسناتش خارج خواهدشد.و به تعداد موهای بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبت‌خواهد شد [۲۳۴] .
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:هر کس به مرد یا زن مؤمنی بهتان بزند خداوند متعال در قیامت او را بر تلی از آتش نگه میدارد تا به کیفر بهتانش‌برسد [۲۳۵].
مادامیکه با ادله و براهین شرعی خیانت زن به اثبات نرسد مرد حق‌ندارد او را متهم سازد.و تهمت زدن به او گناه بسیار بزرگی است که درشرع مقدس اسلام هشتاد تازیانه برای آنان مقرر شده است.
به صرف احتمال یا به وسیله شواهد و علائم خیالی نمی‌توان یک‌چنین موضوع مهمی را اثبات نمود.مثلا اگر در روزگار جوانی برای کسی‌نامه فرستاده یا برایش نامه یا عکس فرستاده‌اند دلیل خیانت او نیست.
درست است که نباید چنین عملی را انجام داده باشد لیکن ممکن‌است در اثر سادگی و نادانی مرتکب این اشتباه شده باشد و واقعا عفیف وپاکدامن باشد.
برای جوانان از این قبیل اشتباهات اتفاق می‌افتد.اگر مردی‌برایش نامه فرستاده البته نباید نامه‌اش را قبول کند لیکن اگر از روی‌نادانی نامه‌اش را پذیرفت‌یا از ترس اتهام مخفی ساخت نمی‌توان صرف‌این نامه را دلیل خیانت‌شمرد.
اگر با مرد بیگانه‌ای سلام و تعارف کرد گر چه کار خوبی نکرده که‌با بیگانه‌ای گرم گرفته است لیکن تنها اینکار را نمی‌توان دلیل خیانت‌شمرد.شاید به عقیده خودش می‌خواسته خوش اخلاقی بخرج بدهد یامنظور دیگری داشته است.شاید از دوستان پدر یا برادرش بوده است.
شاید به مناسبتی سابقه آشنایی داشته‌اند.
اگر از مردی تعریف کرد دلیل آن نمی‌شود که به او دلبسته است.
البته زن کار خوبی نمیکند که نزد شوهرش از مرد دیگری تعریف میکندلیکن شاید از روی سادگی و عدم توجه باشد و نباید از علائم خیانت‌محسوب شود.
اگر نامه‌اش را مخفی ساخت‌یا در مورد معاشرتهایش مرتکب دروغ‌و خلافگویی شد دلیل خیانت نیست.شاید از ترس اتهام نامه‌اش را مخفی‌ساخته یا مرتکب دروغ شده باشد شاید مطلب دیگری در آن نامه بوده‌خواسته از شوهرش مخفی بماند.شاید برای خلافگویی منظور دیگری‌داشته است.
اگر کمتر از سابق اظهار محبت میکند دلیل آن نیست که نسبت‌به‌دیگری دلبسته است.شاید از شوهرش دلخوری داشته باشد.شاید غم وغصه‌ای به دل داشته باشد،شاید بیمار باشد.شاید در اثر بی‌توجهی و عدم‌اظهار محبت‌شوهرش،نسبت‌به زندگی دلسرد شده باشد.
به هر حال،در این قبیل امور که از علائم خیانت‌شمرده میشود دههااحتمال صحیح عقلایی وجود دارد که اگر با وجدان پاک و بی‌آلایش‌مورد سنجش قرار گیرد احتمال خیانت‌یک احتمال مرجوح و غیر عقلایی‌محسوب خواهد شد.
آقای محترم!ترا به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسیگری‌بردار.مانند یک قاضی با انصاف در محکمه داوری بنشین و ادله و شواهدخیانت همسرت را با دقت و انصاف بررسی کن و مقدار دلالت آنها رابسنج و ببین آیا قطعی هستند یا ظنی یا احتمالی؟
من نمیگویم لاابالی و بی‌غیرت باش بلکه میگویم:بهر دلیلی به‌مقدار دلالتش ترتیب اثر بده نه زیادتر.چرا برای بعضی توهمات بیجا و شواهد پوچ زندگی را به خودت و خانواده‌ات تنگ میکنی؟اگر کسی باهمین قبیل شواهد خیالی خودت را متهم سازد چه حالی پیدا میکنی؟ چراانصاف و وجدان نداری؟چرا آبروی خودت و همسرت را میریزی؟چرابر احوال زار و پریشان او ترحم نمیکنی؟هیچ فکر نمیکنی که ممکن است‌در اثر همین بددلیها و تهمتهای بیجا همسر پاکدامنت از وادی عفاف خارج‌شود و دامنش به فساد آلوده گردد.
حضرت علی علیه السلام به فرزندش امام حسن فرمود:مواظب‌باش در غیر موضع غیرت، غیرت بخرج ندهی.زیرا این عمل افراد صحیح‌را به سوی فساد و افراد پاکدامن را به جانب گناه متمایل خواهد ساخت [۲۳۶] .
اگر نسبت‌به همسرت بدبین هستی مطلب را با هر کس در میان‌نگذار زیرا ممکن است در اثر دشمنی یا نادانی یا تظاهر به خیرخواهی،بدون دقت و بررسی،عقیده ترا تایید نمایند بلکه شواهد بی‌اساس دیگری‌را بدان بیفزایند و سوءظنت را به مرحله یقین برسانند و بدینوسیله دنیا وآخرتت را تباه سازند.مخصوصا با مادر و خواهرت در این باره صحبت‌نکن زیرا اکثر آنها باطنا با همسرت میانه خوبی ندارند.چه بسا در این‌مواقع حسد و کینه‌توزی آنان تحریک شود و بدون عاقبت‌اندیشی بدبینی‌ترا زیادتر گردانند.اگر خواستی از راهنمائیهای دیگران استفاده کنی بادوستان عاقل و با تجربه و خیرخواه و عاقبت‌اندیش مشورت کن.بهتر ازهمه اینکه نسبت‌بهر یک از اعمال و رفتار همسرت بدبین هستی مطلب رابالصراحه با خودش در میان بگذاری و توضیح بخواهی.لیکن منظورت‌این نباشد که مطلب را باثبات برسانی.
بلکه حس بدبینی را و لو موقتا کنار بگذار و خودت را خالی الذهن‌بگیر.و مانند یک قاضی با انصاف که بخواهد درباره دیگران داوری کندبه توضیحات همسرت گوش بده.اقلا احتمال صدق درباره‌اش بده،فرض‌کن شوهر خواهرت برای داوری بنزد تو آمده و برای خیانت همسرش یک‌چنین شواهدی را ذکر میکند ببین درباره او چطور قضاوت میکنی درباره‌همسرت نیز همانطور حکم کن؟چرا گریه و زاریها و دلیل و برهانهای اودر دل سنگ تو اثر نمیکند؟و به عنوان یک مجرم قطعی به سخنانش نگاه‌میکنی؟
بردبار و عاقل باش.مبادا به مجرد این شواهد پوچ همسر بیگناهت‌را طلاق بدهی و خودت و او را بدبخت گردانی.گیرم این زن را طلاق‌دادی و توانستی با تحمل خسارتهای زیاد همسر دیگری انتخاب کنی ازکجا که او بهتر باشد؟حالت‌بدبینی تو آنوقت هم خواهد بود.وانگهی فکربچه‌های بیگناهت را نمیکنی؟آخر آنها چه کرده‌اند که باید فدای مرض‌بدبینی تو شوند؟ به چشمهای معصوم و رنگ پریده آنان نگاه کن و دست ازبددلی بردار.
مبادا در اثر بدبینیهای بیجا دست‌بخودکشی بزنی یا همسر بیگناهت‌را بقتل رسانی.از یک طرف مرتکب قتل نفس که بدترین گناه است و خدابدان وعده دوزخ داده بشوی،از طرف دیگر زندگی را از هم بپاشی وخودت را سیه روز و بدبخت گردانی.
این مطلب را بدان که کمتر خونی است که مخفی بماند.بالاخره‌آثار خون بروز میکند.آنگاه به کیفر اعمالت‌یا کشته میشوی یا برای همیشه‌باید در زندان بسر بری. اگر مطلب را قبول نداری به آمار محکومین که مقداری از آنها درصفحات مجلات و روزنامه‌ها منعکس میشود بنگر تا عواقب این قبیل‌جنایتها برایت روشن گردد.
همسراƠیک چنین مردانی نیز وظیفه بسیار سنگینی بر دوش دارند.
باید برای نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداکاری کنند.باید واقعاشوهرداری کنند.در یک چنین مواقع دشوار است که مراتب لیاقت وکاردانی و عقل و تدبیر بانوان ظاهر میگردد.
خانم محترم!قبل از هر چیز این مطلب را بدان که شوهرت به یک‌بیماری خطرناک روانی مبتلا است.بی‌جهت نمیخواهد زندگی را به‌خودش و تو تلخ کند بیمار است.آری وسواسیگری نیز یکی از بیماریهای‌خطرناک است.با بیمار باید مدارا نمود تا بیماریش برطرف گردد. تامیتوانی به او اظهار عشق و محبت کن.آنقدر اظهار علاقه کن تا یقین کندکه جز او کسی در دل تو راه ندارد.اگر ایراد و بهانه‌جویی میکند تحمل‌کن.در مقابل تندیها و خشونتهایش بردباری بخرج بده.در مقابل‌سختگیریهایش مدارا کن.داد و قال راه نینداز.قهر و دعوا نکن.در مقابل‌پیشنهاداتش لجبازی نکن.اگر احساس کردی که نامه‌ها و معاشرتهایت راکنترل میکند اصلا برویش نیاور.تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه رابرایش تشریح کن.هیچ حادثه‌ای را از وی مخفی مدار.در هر موردی‌توضیح خواست‌حقیقت را بدون کم و زیاد در اختیارش بگذار.از دروغ وکتمان واقع جدا اجتناب کن زیرا اگر یک مرتبه دروغت آشکار شد آنراسند جرم و دلیل قطعی خیانت محسوب میدارد و باین آسانیها بدبینی اوبرطرف نخواهد شد.اگر گفت: با فلان کس معاشرت نکن و فلان کار را انجام نده بدون چون و چرا بپذیر و سرسختی نشان نده که سوءظنش‌زیادتر میشود.
از کارهاییکه اسباب بدگمانی و تهمت میشوند جدا اجتناب کن.
حضرت علی (ع) فرمود:هر که نفس خویشتن را در موضع تهمت‌قرار دهد نباید کسانی را که به او گمان بد میبرند ملامت کند[۲۳۷] .
اگر نسبت‌به شخص معینی حساسیت دارد او را به طور کلی رها کن.
تو اگر بتوانی شوهر و زندگی خودت را حفظ کنی بهتر است تااینکه دوستی با افراد مخصوصی را نگهداری کنی.پیش خود نگو مگر من‌اسیر و بنده زر خرید شوهرم هستم که مجبور باشم اینقدر مدارا کنم.البته‌بنده نیستی لیکن همسر یک مرد بیمار هستی.
در آن هنگام که با هم پیمان زناشویی بستید متعهد شدید که درمشکلات و گرفتاریها یار و غمخوار یکدیگر باشید آیا رسم وفا است که بایک شوهر بیمار لجبازی و ستیزه‌گری کنی؟ احساسات خام را کنار بگذارهوشمند و عاقبت‌اندیش باش.به خدا سوگند برای حفظ شوهر وخانواده‌ات هر چه بردباری و فداکاری کنی ارزش دارد.هنر زن در اینست‌که در یک چنین مواقع دشوار با چنین مردانی سازگاری کند.
امام صادق (ع) فرمود:جهاد زن در این است که در مقابل اذیتها وغیرتهای شوهرش بردباری کند [۲۳۸].
کاری نکن که شوهرت بدبین یا بدبین‌تر شود.از مردان بیگانه‌مخصوصا آنها که شوهرت نسبت‌به آنها حساسیت دارد تعریف نکن.به مردان نامحرم خیلی نگاه نکن.پیغمبر اسلام (ص) فرمود:خداوند متعال برزن شوهرداری که چشمش را از نگاه به نامحرم پر کند غضب شدید خواهدکرد [۲۳۹] .
با مردان بیگانه معاشرت و گفتگو نکن.بدون اجازه شوهرت به‌خانه آنها نرو.به اتومبیل آنها سوار نشو.عفت و پاکدامنی تو کافی نیست‌بلکه باید از اموری که اسباب سوء ظن می‌شود جدا اجتناب نمایی.ممکن‌است در اثر غفلت و سادگی کار کوچکی از تو سر بزند که شوهرت رابدبین گرداند.
به داستان زیر توجه فرمایید:
دختر 27 ساله‌ای...در دادگاه گفت:در زمستان سال 1342 در یک‌روز برفی به تقاضای یکی از دوستانم به اتومبیل دایی او سوار شدم تا مرابه منزل برساند.و همین امر هشت‌سال است که مرا بلاتکلیف گذارده‌است،دو ماه قبل از واقعه موقعی که در کلاس ششم دبیرستان تحصیل‌می‌کردم عقد شده بودم.یک روز که برای حاضر کردن درس به خانه یکی‌از همشاگردیهایم رفته بودم برف شروع شد.همشاگردی از من خواست که‌دایی‌اش مرا به منزل برساند.اتفاقا هنگامی اتومبیل حامل من به منزل‌رسید که شوهرم سر کوچه ایستاده بود.من که متوجه خطر شده بودم به‌راننده گفتم فرار کند او هم مانند یک مجرم فرار کرد و همین امر برسوءظن شوهرم افزود.بعدا نیز موقعی که مورد اعتراض قرار گرفتم‌جریان را انکار کردم و این امر سوءظن او را بیشتر کرد به طوری که بعداحتی شهادت همشاگردی و خانواده‌اش نتوانست‌خاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام برهاند.
شوهرم دیگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گوید هشت‌سال است که همینطور بلا تکلیف مانده‌ام [۲۴۰].
به نظر خوانندگان مقصر در این داستان کیست؟به نظر من عمده‌تقصیر به گردن زن است. اوست که در اثر سادگی و غفلت،خودش وشوهرش را به این روز انداخته است.
اولا کار خطائی کرد که در اتومبیل مرد بیگانه‌ای سوار شد.برفرض اینکه شوهرش هم این قضیه را ندیده بود اصولا سوار شدن زن دراتومبیل یک مرد بیگانه کار زشت و خطرناکی است.
ثانیا گیرم که در اثر غفلت این عمل را انجام داد لیکن وقتی دیدشوهرش سر خیابان ایستاده است‌باید فورا به راننده بگوید نگه‌دار.ازاتومبیل پیاده شود و با شوهرش به منزل برود و جریان را برای او شرح بدهدثالثا یکی از اشتباهات بزرگش اینست که به راننده دستور فرارداده.
چهارمین اشتباهش اینست که بعدا قضیه را به کلی انکار نموده‌است.بعد از همه اینها جا داشت وقتی شوهرش را ملاقات می‌کرد تمام‌قضایا را برایش شرح می‌داد و اعتراف می‌کرد که من در اثر سادگی وخجالت اشتباه کردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم بی‌تقصیر نبوده است.نباید تنها این حادثه‌را دلیل قطعی یانت‌بشمارد.باید احتمال بدهد که همسرش در اثر غفلت‌و سادگی و عدم تجربه مرتکب این خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همین جهت هم اصل قضیه را منکر شده است.
در این صورت باید با کمال انصاف و بیطرفی در اطراف قضیه‌خوب تحقیق کند.وقتی به برائت او اطمینان حاصل کرد خطایش راببخشد و زیاد سختگیری نکند.

زن خیانتکار

اگر با ادله و شواهد قطعیه باثبات رسید که زن خیانتکار است و بامردان بیگانه رابطه نامشروع دارد مرد با مشکل بسیار دشواری روبرومی‌شود.از یک طرف حیثیت و آبرویش در معرض خطر قرار دارد ازطرف دیگر تحمل چنین ننگی دشوار است.مرد در بن‌بست‌سختی گیرکرده که نجات از آن کار بسیار خطرناک و دشواریست.
در اینجا مرد چند راه در پیش دارد:
راه اول برای حفظ آبرو و بقای خانواده‌اش دندان بر سر جگرنهاده موضوع خیانت همسرش را نادیده بگیرد و با وضع موجود تا آخرعمر بسازد.البته این راه درستی نیست.زیرا هیچ مرد غیرتمندی نمی‌تواندشاهد خیانتهای همسرش باشد و وجود اطفال نامشروع را تحمل کند.
غیرت برای مرد یکی از صفات پسندیده است و مرد بی‌غیرت نزد خدا ومردم خوار و فرومایه و بی‌آبروست.
واقعا چه زندگی کثیف و ننگ‌آوری دارند نامردانی که بدین خوی‌بد آلوده‌اند؟!
نه تنها مرد نیستند بلکه از حیوانات هم پست‌ترند. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
بوی بهشت از پانصد سال راه استشمام می‌شود لیکن دو دسته مردم‌از بوی بهشت محرومند: عاق والدین و دیوث.عرض شد:یا رسول الله‌دیوث کیست؟فرمود:مردی که میداند همسرش زناکار است (و در مقابل‌خیانت او سکوت می‌کند) [۲۴۱] .
راه دوم همسر خودش یا مرد خیانت پیشه را به قتل برساند.
البته بدین طریق می‌تواند انتقام بگیرد و به طور موقت تشفی قلب حاصل‌کند.لیکن کار بسیار خطرناکی است و عاقبت‌خوشی ندارد.زیرا کمتراتفاق می‌افتد که موضوع قتل برای همیشه مخفی بماند.بالاخره قاتل‌شناخته و مورد تعقیب قرار خواهد گرفت.در دادگاه هم موضوع خیانت‌همسرش را به این آسانیها نمی‌تواند به ثبوت برساند.بدین جهت احتمال‌تبرئه شدنش بسیار ضعیف است.یا محکوم به اعدام می‌شود یا اینکه اقلامدت درازی را باید در زندان بسر برد.زندگی او از هم می‌پاشد.اطفالش‌بدبخت و بی‌سرپرست می‌شوند.بنابراین، عقلایی نیست که انسان تحت‌تاثیر احساسات خام قرار بگیرد و برای تشفی نفس و ارضای حس‌کینه‌توزی دست‌به چنین اقدامات خطرناکی بزند و جان خودش را درمعرض خطر قرار بدهد.
مرد باید عاقل و بردبار و عاقبت‌اندیش باشد.آنقدر قدرت نفس‌داشته باشد که دست‌به اقدامات جنون‌آمیز نزند تا اینکه چاره واقعی را پیداکند.
مردانی که به یک چنین بلیه زندگی گرفتارند باید قبل از هر گونه اقدام خطرناک،عواقب آن را بخوبی بسنجند و به آمار مردانی که همسرخویش یا مرد خیانت پیشه را به قتل رسانده‌اند، و در صفحات مجلات وروزنامه‌ها هر روز منعکس می‌شوند،مراجعه کند و نتیجه کارشان را ببیند وآنگاه تصمیم بگیرد.
راه سوم خودکشی کند تا خیانتهای همسرش را نبیند و از این‌زندگی ننگین نجات پیدا کند، البته این راه هم عقلایی نیست.زیرا از یک‌طرف مرتکب قتل نفس شده که از لحاظ شرع یکی از گناهان بزرگی است‌که خداوند متعال وعده دوزخ بدان داده است.
از طرف دیگر،خودش را نابود و از زندگی محروم نموده است.
این چه کار غیر عقلایی است که انسان برای انتقام از دیگران خودش را به‌هلاکت دنیوی و اخروی بیندازد؟!و همسرش را برای ارتکاب خیانت‌آزادی بیشتری بدهد؟شاید بدترین راهها همین راه باشد.
راه چهارم در صورتی که خیانت همسرش به طور یقین به اثبات‌رسید و دید به هیچ قسمی حاضر نیست از کارهای غیر مشروعش دست‌بردارد بهترین و بی‌خطرترین و عقلایی‌ترین راه اینست که او را طلاق‌بدهد و از شر او نجات پیدا کند.
درست است که در اثر طلاق زندگی او از هم می‌پاشد و خسارتهای‌زیادی هم خواهد دید و تحمل اینکار دشوار است مخصوصا اگر بچه‌دارباشد لیکن به هر حال چاره‌ای جز این وجود ندارد.بهترین راه اینست که‌همسرش را طلاق بدهد و فرزندانش را تحویل بگیرد.زیرا صلاح نیست‌فرزندان بیگناهش را در اختیار یک زن فاسد قرار دهد.
البته نگهداری از بچه‌ها دشوار است لیکن باید مرد مطمئن باشد که چون برای رضای خدا این طریق را انتخاب نموده خدا هم یاریش می‌کند وبزودی یک زن پاکدامن و عفیف نصیبش می‌گردد و طولی نخواهد کشیدکه زندگی او در یک مسیر عادی و آبرومند قرار خواهد گرفت.


از همسرت پرستاری کن

زن و شوهر همیشه به تعاون و اظهار محبت احتیاج دارند.لیکن‌این احتیاج در بعضی مواقع شدیدتر میشود.انسان در موقع گرفتاری وبیماری بیشتر از سایر اوقات احتیاج به دلجویی و پرستاری دارد.بیمارهمان مقدار که به دکتر و دوا احتیاج دارد به همان مقدار بلکه زیادتر به‌مراقبت و پرستاری احتیاج دارد.پرستار خوب با دلجویی و نوازش‌اعصاب بیمار را آرامش میدهد و به زندگی امیدوارش میگرداند.
زن از شوهرش انتظار دارد که در موقع بیماری به یاریش بشتابد وبهتر از پدر و مادرش از او پرستاری کند.نوازشها و همدردیهای او را ازعلائم صفا و محبت می‌شمارد.
زنی که شبانه‌روز مانند یک کلفت در خانه زحمت میکشد حق دارداز شوهرش انتظار داشته باشد که در موقع بیماری به فریادش برسد و درمعالجه‌اش کوشش نماید.
پول دوا و دکتر نیز یکی از مخارج رسمی زندگی و از نفقه‌هایی‌است که تامین آن بر مرد واجب است.
زنی که شبانه‌روز بدون مزد و مواجب در خانه زحمت میکشد آیااین مقدار بر شوهرش حق ندارد که در موقع بیماری به دادش برسد؟
در بین مردها افرادی دیده میشوند که اصلا انصاف و وجدان وعاطفه ندارند.
در موقعی که همسرشان سالم است‌حداکثر استفاده را از اومی‌برند اما وقتی مریض شد برای چند تومان که برای بهبود او میخواهندخرج کنند هزار مرتبه جان میدهند!!و اگر بیماری او طول کشید یا مخارج بیشتری لازم داشت او را به کلی رها میکنند.آیا رسم وفا و مردانگی همین‌است؟
به نمونه زیر توجه فرمایید:
«زنی به نام...علیه شوهرش شکایت کرد که مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهایت تلاش به او خدمت کردم.اما حالا که بیمار شده‌ام‌مرا از خانه بیرون کرده میگوید:زن بیمار نمی‌خواهم [۲۴۲]».
آقای محترم!اگر به زندگی و خانواده‌ات علاقه داری وقتی‌همسرت بیمار شد و به طبیب و دوا احتیاج پیدا کرد فورا او را نزد دکترببر.دواهای لازم را برایش تهیه کن.دکتر و دوای تنها هم کافی نیست‌بلکه‌باید در یک چنین موقعی مانند پدر و مادر مهربان از او پرستاری کنی. پدرو مادرش را رها کرده و بدان امید هستی‌اش را در اختیارت نهاده که از پدرو مادر برایش بهتر باشی.شریک زندگی،مادر اطفال،یار و غمخوار تومی‌باشد.در موقع بیماری بیشتر از سابق اظهار محبت کن.از بیماری ودرد و ناله‌اش اظهار تاسف و همدردی کن دلداریش بده، به زندگی و بهبودامیدوارش کن.بر طبق دستور دکتر غذایش را تهیه کن.اگر به غذا با میوه‌مخصوصی میل دارد و دکتر آنرا تجویز نموده به هر طور شده برایش تهیه‌کن.سعی کن دوا و غذا را با دست‌خودت به او بدهی،زیرا همین عمل‌باعث دلخوشی و آرامش اعصاب او است.
بچه‌ها را آرام کن سر و صدا راه نیندازند.رختخوابت را نزدیک‌بسترش بینداز و در شب کاملا مراقب او باش.گاهی که از خواب بیدارمی‌شوی اگر بیدار است احوالش را بپرس.اگر از شدت درد خوابش نمی‌برد سعی کن حتی القوه بیدار بمانی.و اگر خواستی بخوابی با یکی ازفرزندانت‌یا پرستار دیگری که داری نوبت‌بگذار که همیشه یک نفرتان‌بیدار بماند و از بیمار مراقبت کند.مبادا از سر شب تا صبح راحت‌بخوابی‌و همسرت از شدت درد بنالد.
اگر در یک چنین موقعی از همسرت کاملا پذیرایی و دلجویی‌نمودی به زندگی دلگرم میگردد،به وفاداری و صمیمیت تو اطمینان پیدامیکند،محبت و علاقه‌اش زیادتر میشود.
وقتی از بستر بیماری برخاست‌بیشتر از سابق در خانه‌ات زحمت‌میکشد.محبتها و نوازشهای ترا هرگز فراموش نمی‌کند و اگر بیمار شدی‌کاملا از تو پرستاری و دلجویی خواهد کرد.
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:بهترین شما کسی است که برای اهل‌بیتش خوبتر باشد و من نسبت‌به خانواده‌ام از همه بهتر هستم[۲۴۳].
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس برای بر آوردن حاجت‌بیماری‌کوشش کند،موفق شود یا نه،از گناهانش خارج می‌شود مانند روزی که ازمادر متولد شده است.یکی از انصار عرض کرد:پدر و مادرم به قربانت‌یارسول الله اگر مریض از اهل بیتش باشد آیا ثواب زیادتری ندارد؟فرمود:
چرا [۲۴۴] .

اقتصاد خانواده

نفقه زن بر شوهر واجب است‌یعنی قانونا و شرعا مرد موظف است کلیه مخارج خانواده را از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن و حتی پول‌دکتر و دوا را تامین کند.و در صورت امتناع یا کوتاهی شرعا و قانونا موردبازخواست قرار خواهد گرفت.
زن و بچه،نیست و ندارم سرشان نمی‌شود،به هر حال میخواهند.وخواسته‌هایشان حد و انتها ندارد.حس رقابت و چشم و همچشمی در آنان‌بسیار قوی است.بدین جهت مرد نمی‌تواند و صلاح هم نیست که بدون قیدو شرط مطیع خواسته‌هایشان باشد.
مرد خردمند و با تدبیر حساب خرج و دخل خانواده را به طور دقیق‌میکند.اشیاء و لوازم زندگی را به نسبت لزوم و احتیاج درجه‌بندی میکند.
حوائج ضروری زندگی مانند خوراک و پوشاک را بر سایر چیزها مقدم‌میدارد.مقداری از درآمدش را برای حوادث روزگار از قبیل بیماری وبیکاری و کسادی کنار میگذارد.
مقداری از آن را برای اجاره یا خرید خانه ذخیره میکند.به فکرپول آب و برق و تلفن و مالیات و شهریه بچه‌ها نیز هست.اسباب و اثاث‌ضروری زندگی را نیز در نظر میگیرد.آنگاه درآمدش را با رعایت الاهم‌فالاهم بر آنها تقسیم میکند.از اسراف و تبذیر خودداری میکند.
سعی میکند پایش را از گلیم خویش درازتر نکند.هر خانواده‌ای که‌دخل و خرجشان حساب داشته باشد.و با عقل و تدبیر و رعایت اقتصادخرج کنند نه تنها دچار قرض و ورشکست نخواهند شد بلکه به زودی‌زندگی آبرومند و نسبتا خوبی پیدا خواهند کرد.
خداوند کریم اقتصاد و میانه‌روی را از علائم ایمان شمرده در قرآن‌مجید می‌فرماید:کسانی که چون خرج کنند اسراف نکنند و بخل نورزند و میان این دو معتدل باشند [۲۴۵] .
امام صادق (ع) فرمود:من برای کسی که اقتصاد را رعایت کندضامن می‌شوم که فقیر نشود[۲۴۶].
امام صادق (ع) فرمود:چهار دسته مردم دعایشان به هدف اجابت‌نخواهد رسید.یکی از آنها کسی است که مالش را بیهوده تلف کند آنگاه‌بگوید:خدایا روزی مرا برسان.پس خدا میفرماید: مگر به تو دستور ندادم‌که اقتصاد را رعایت کنی؟ [۲۴۷]
عبد الله بن ابان میگوید:از موسی بن جعفر (ع) راجع به انفاق برخانواده سؤال کردم.فرمود: اسراف و تنگ‌گیری هر دو مکروه هستند.
میانه‌روی را نباید از دست داد[۲۴۸] .
مرد خردمند و عاقبت‌اندیش حتی القوه از قرض و نسیه خودداری‌میکند.و برای مصارف غیر ضروری خودش را به وام نمی‌اندازد.
اقتصادی که بر پایه وامهای بانکها و سایر مؤسسات استوار باشد شرعا وعقلا پسندیده نیست.
خرید اشیاء قسطی گر چه ممکن است ظاهر زندگی را زیبا گردانداما خوشی و آسایش را از خانواده سلب میکند.خانه قسطی،فرش قسطی،یخچال قسطی،بخاری قسطی،اتومبیل قسطی،تلفن قسطی،تلویزیون‌قسطی،ووووو این هم شد زندگی؟!آخر چه لزومی دارد که انسان اشیاءغیر ضروری را به قیمتهای گزاف بخرد و مقداری از درآمدش را به‌صندوق بانکها و سایر مؤسسات بریزد؟آیا بهتر و عقلایی‌تر نیست که قدری صبر کند تا اوضاع اقتصادیش بهتر شود و همان اجناس را با قیمت‌ارزانتر به طور نقد خریداری کند؟
درست است که پول پیدا کردن خیلی در زندگی انسان تاثیر داردلیکن علم معاش و راه خرج کردن خیلی از آن مهمتر میباشد.بسیارندخانواده‌هایی که با وجود درآمد خوب همیشه گرفتار و مقروضند و به‌اصطلاح همیشه هشتشان گرو نهشان می‌باشد.بر عکس،بسیاری ازخانواده‌ها با اینکه درآمد فوق العاده‌ای ندارند اما وضعشان از هر جهت‌خوب و آبرومند است و در کمال رفاه و آسایش زندگی میکنند.تفاوت این‌دو دسته در تدبیر زندگی و علم معاش می‌باشد.
بنابراین صلاح خانواده در اینست که مرد با عقل و احتیاط یاشخصا امور اقتصادی منزل را بر عهده بگیرد و اگر خرید و فروش دست‌دیگری است‌به کار او نظارت داشته باشد.
در خاتمه تذکر این مطلب لازم است که گر چه رعایت اقتصاد کاری‌خوب و به صلاح خانواده است لیکن سختگیری هم خوب نیست.اگروضع مالی مرد خوب است‌باید در مخارج اهل و عیالش توسعه بدهد.به‌مقدار توانائی خویش لباس و خوراک خوب و منزل راحت‌برایش تهیه‌کند.
مال و ثروت برای خرج کردن و تامین مخارج زندگی است نه برای‌جمع کردن و باقی گذاشتن.باید آثار و علائم مال و ثروت در زندگی انسان‌و خوراک و پوشاک خانواده‌اش نمایان باشد.آخر چه فائده‌ای دارد که‌مرد شبانه‌روز زحمت‌بکشد و به خودش و خانواده‌اش سختی بدهد واموالی را روی هم بگذارد و از این دنیا برود؟!مادامیکه زنده است زن و فرزندش آرزوی یک لباس زیبا و یک خوراک خوب داشته باشند و ازکمبود مواد غذایی همیشه بیمار و رنجور باشند لیکن بعد از مرگش درتقسیم اموال به سر و کله یکدیگر بزنند؟!اگر خدا به انسان نعمت داده بایدبه همان نسبت در مخارج خانواده‌اش توسعه بدهد.غذا و لباس خوب‌برایشان تهیه کند.به مقدار توانایی خویش در هر فصلی میوه‌های آن فصل‌را در اختیارشان بگذارد.
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:از ما نیست کسی که از جهت مال وثروت در وسعت‌باشد لیکن بر اهل و عیالش سخت‌بگیرد[۲۴۹] .
موسی بن جعفر (ع) فرمود:عیال مرد اسیران او هستند.پس‌هر کس خدا به او نعمتی داده باید در مخارج اسیرانش توسعه بدهد و الاممکن است نعمتهایش گرفته شود[۲۵۰] .
امام رضا (ع) فرمود:سزاوار است مرد در مخارج اهل و عیالش‌توسعه دهد تا منتظر مرگش نباشند[۲۵۱] .
امیر المؤمنین (ع) فرمود:هر جمعه برای اهل و عیالتان میوه تهیه‌کنید تا به فرا رسیدن جمعه خوشنود گردند[۲۵۲].

در کارهای خانه کمک کن

درست است که کارهای خانه‌داری بر عهده زنها است و در این‌باره حرفی ندارند،لیکن باید توجه داشت که اداره یک منزل کار آسانی نیست.
یک بانوی خانه‌دار اگر شبانه‌روز هم در منزل کار کند باز هم‌مقداری از کارها لنگ میماند. مخصوصا در مواقع غیر عادی مانندمهمان‌داری کارها روی هم متراکم میگردند و کدبانوی خانه را خسته ووامانده می‌سازند.زن در انجام کارهای خانه حرفی ندارد لیکن ازشوهرش انتظار دارد که گاه گاه او را کمک کند و دستی به بالش بگیرد.
وقتی مرد وارد خانه می‌شود و می‌بیند کارها از چپ و راست‌همسرش را احاطه نموده‌اند سزاوار نیست‌برود در گوشه‌ای استراحت‌کند و انتظار داشته باشد فورا چای و ناهار حاضر شود.بلکه مقتضای‌محبت و صفای خانوادگی اینست که در چنین مواقع به یاری همسرش‌بشتابد و هر کاری را که از عهده‌اش ساخته است انجام دهد.
زن این عمل را دلیل صفا و محبت می‌شمارد و به خانه و زندگی‌علاقه‌مند میگردد.
مردانگی به این نیست که وقتی وارد خانه شد دست‌به سیاه و سفیدنگذارد و فقط امر و نهی کند.خانه ستاد فرماندهی نیست‌بلکه کانون صفاو محبت و محل همکاری و تشریک مساعی است.پیش خود نگو:اگر درمنزل کار کنم از ابهت و جلالم کاسته می‌شود و موقعیتم متزلزل میگردد.
ابدا چنین نیست‌بلکه در نظر همسرت مردی با صفا و در نظر دیگران‌دلسوز و مهربان معرفی می‌شوی.
پیغمبر اسلام (ص) با آن عظمت و جلالش در منزل کار میکرد[۲۵۳].
عایشه همسر پیغمبر میگوید:وقتی خلوت می‌شد رسول خدا لباسش را میدوخت و کفشش را وصله میکرد و مانند سایر مردها در منزل‌کار میکرد [۲۵۴].
و همچنین علی بن ابیطالب و سایر امامها (ع) در امور خانه‌داری به‌همسرانشان کمک میکردند.


بارداری و زایمان

اشاره

دوران بارداری،دوران بسیار حساس و سرنوشت‌سازی است.
وضع تغذیه مادر و حالات روانی و حرکات جسمانی او،هم نسبت‌به آینده‌خودش اثر دارد هم برای کودکی که در رحم او پرورش می‌یابد تاثیرفراوانی دارد.سلامت‌یا بیماری،نیرومندی یا ناتوانی،زشتی یا زیبایی،خوش اخلاقی یا بد اخلاقی،مقدار هوش و فهم کودک،در همین زمان و دررحم مادر پایه‌گذاری میشود.یکی از دانشمندان می‌نویسد:والدین طفل‌می‌توانند او را در کاخی از سلامت مزاج نشو و نما دهند یا در بیغوله‌ای‌خراب و نمناک بپرورانند.و مسلم است که چنین مکانی در خور زیستن‌روح جاودان بشری نیست.به همین جهت،پدر و مادر بزرگترین‌مسؤولیتها را در مقابل بشریت‌به عهده دارند [۲۵۵].
بنابراین دوران بارداری را نمی‌توان یک زمان عادی محسوب‌داشت و نسبت‌به آن بی‌تفاوت بود.بلکه با شروع این دوران مسؤولیت‌بسیار سنگینی بر عهده پدر و مادر خواهد افتاد.که اگر اندکی غفلت کنندبا مشکلات صعب العلاج یا غیر قابل جبرانی مواجه خواهند شد.در اینج تذکر چند مطلب ضرورت دارد.

1-برنامه غذائی کودکی که در رحم مادر زندگی میکند

از خون‌مادر تغذیه مینماید و رشد میکند.بنابراین غذای مادر باید آن چنان غنی وکامل باشد که از یک طرف احتیاجات غذایی خودش را تامین کند و بتواندصحیح و سالم به زندگی خویش ادامه دهد،و از طرف دیگر مواد غذائی ومصالحی را که برای پرورش جسم و جان کودک ضرورت دارد دراختیارش قرار دهد تا بتواند بخوبی و تندرستی پرورش یابد.بنابراین‌برنامه غذائی یک خانم آبستن باید کاملا حساب شده و دقیق باشد.زیرافقدان یا کمبود بعض مواد غذائی،مانند انواع مختلف ویتامینها و موادمعدنی و آلی و پروتئینها و چربیها و مواد قندی و نشاسته‌ای،هم نسبت‌به‌سلامت مادر لطمه وارد میسازد هم کودکی که از خون مادر تغذیه مینماید.
امام صادق علیه السلام در حدیثی می‌فرماید:غذای کودک در رحم‌مادر،از آنچه مادر می‌خورد و می‌آشامد تامین میشود [۲۵۶].
در اینجا مشکل دیگری هم وجود دارد که اکثر خانمها در تمام‌دوران بارداری یا در اکثر آن،از یک مزاج عادی و معمولی برخوردارنیستند.بلکه نسبت‌به بعض غذاها تنفر پیدا میکنند (ویار) و بهر حال کم‌خوراک‌تر میشوند،در صورتیکه نیاز غذایی آنها بیشتر است.و بهمین‌جهت‌باید غذاهایی را میل کنند که در عین حال که از لحاظ مواد مختلف‌غذایی غنی است،حجم کمتری هم داشته باشد.و تنظیم چنین برنامه‌غذایی کار دشواری است‌بالاخص برای افراد کم بضاعت و کم اطلاع ازخواص و آثار غذاها و بهداشت عمومی.در اینجاست که مسؤولیت‌بسیار سنگینی بر عهده پدر کودک نهاده میشود.اوست که باید بمقدار توان‌خویش تلاش کند و برای همسر باردارش و کودکی را که در رحم پرورش‌می‌دهد برنامه غذایی مناسب و حساب شده‌ای را تهیه و در اختیارش قراردهد.و اگر در انجام این مسؤولیت‌بزرگ کوتاهی کند هم به سلامت آینده‌همسرش و هم سلامت کودکش لطمه وارد خواهد شد،که در همین دنیانتیجه‌اش را خواهد دید و هم در جهان آخرت مورد بازخواست الهی قرارخواهد گرفت.

2-آرامش فکری زن در زمان بارداری

نیاز شدیدی به آرامش‌فکری و عشق و علاقه به زندگی دارد.زیرا اعصاب راحت و آرامش فکرو شوق و علاقه به زندگی،هم در سلامت‌خودش تاثیر دارد هم در جسم وروان کودکی که در رحم پرورش می‌یابد تاثیر بسزایی خواهد داشت.
و تهیه و تامین چنین محیط امن و با آرامشی نیز بر عهده شوهراست.شوهر همیشه باید با محبتها و نوازشها و دلجوییهایش دل همسرش‌را گرم و آرام نگهدارد لیکن در زمان بارداری باید این برنامه را دو چندان‌کند.رفتار شوهر باید آن چنان باشد که همسرش از حادثه جدید احساس‌غرور و شادمانی کند و بر خویشتن ببالد که مسؤولیت پرورش یک انسان‌خوب و سالم بر عهده‌اش نهاده شده است.و بخوبی دریابد که شوهرش باتمام وجود او را دوست دارد و به فرزندش نیز کاملا علاقه‌مند میباشد.

3-خودداری از حرکات شدید زن در زمان بارداری نیاز به‌استراحت و اجتناب از کارهای سنگین و دشوار دارد.حمل اشیاء سنگین‌و حرکتهای تند می‌تواند برای سلامت‌خودش و کودکش زیانهای غیر قابل‌جبرانی را ببار آورد.خانمهای باردار باید کاملا باین نکته توجه داشته باشند.شوهران نیز وظیفه دارند که به همسران باردارشان توصیه کنند که‌از حمل اشیاء سنگین و انجام حرکتهای تند جدا اجتناب نمایند و لازم‌است مردها در این دوران، انجام کارهای سنگین را که برای زندگی‌ضرورت دارد خود متحمل شوند،و بهمسرشان اجازه انجام آنها را ندهند.

4-یکی از مشکلات دوران بارداری ترس و اضطرابی است که‌خانمها از زایمان دارند مخصوصا خانمهاییکه زایمان اولشان باشد،یازایمان غیر طبیعی داشته باشند.در این مورد نیز شوهران باید به یاری‌همسرانشان بشتابند.به او دلداری و تسلیت‌بدهند.بگویند:اگر رعایت‌بهداشت و حفظ الصحه را بکنی زایمان امر چندان دشواری نیست.یک‌امر طبیعی است که برای همه بانوان واقع شده و میشود.تحمل آن چندان‌سخت نیست،در عوض یک فرزند خوب و سالم پیدا می‌کنیم که مایه‌افتخار ما خواهد بود.من نیز همواره مراقب تو خواهم بود و از هیچگونه‌کمکی دریغ نخواهم کرد.
5-زایمان عمل زایمان بر رویهم دشواریهایی را در بر دارد.
غالبا با یک دوره دردهای شدید همراه است.خانمهای باردار غالبا ازخطرهای احتمالی و عواقب آن بیمناکند.بعد از وضع حمل هم یک دوران‌ضعف و نقاهت را باید بگذرانند.گر چه خانمها دوران بارداری و زایمان وشیر دادن را باید تحمل کنند لیکن شوهر نیز در انعقاد نطفه و بوجود آمدن‌کودک کاملا دخیل بوده است.در واقع پدر و مادر،در بوجود آمدن کودک‌بطور اشتراک سهیم هستند.گر چه مرکز این موجود جدید رحم مادرمیباشد.بنابراین شوهر نیز بر طبق وظیفه وجدانی و انسانی و اسلامی‌موظف است در موقعیت‌حساس زایمان به یاری همسرش بشتابد،و سعی و تلاش کند تا عمل زایمان بخوبی انجام بگیرد.اگر نیاز به دکتر و دارو وزایشگاه دارد،وسیله‌اش را فراهم سازد.با اظهار محبت دلگرم وامیدوارش سازد.هنگامی که در زایشگاه است مراقب احوال او باشد.وحضورا یا بوسیله تلفن از احوالش جویا شود.بعد از وضع حمل،درصورت امکان فورا بملاقاتش برود،و اگر ممکن نیست،یکی از خانمهای‌بستگان را بملاقاتش بفرستد و از احوالش جویا شود.وقتی می‌خواهنداو را به منزل بیاورند بهتر ست‌خودش نیز بهمراه باشد.وقتی به منزل آمداسباب و وسایل استراحت او را فراهم سازد.در دوره نقاهت اجازه ندهدبه کارهای سنگین و دشوار اقدام نماید.سعی کند بمقدار توان، غذاهای‌خوب و مقوی برایش تهیه کند.تا نیروهای از دست داده خود را دوباره‌بازیابد و با سلامتی به زندگی و پرورش نوزاد مشغول گردد.
مرد با چنین رفتاری به اخلاق اسلامی عمل کرده و نزد خدا ماجورخواهد بود.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:بهترین شما مردی است‌که با همسرش به خوبی رفتار کند و من از همه شما نسبت‌به همسرم‌خوشرفتارتر هستم [۲۵۷]و حضرت صادق علیه السلام فرمود:خدا رحمت کندمردی را که رابطه بین خودش و همسرش را نیکو گرداند.زیرا خداوندمتعال مرد را اختیاردار و سرپرست او قرار داده است [۲۵۸]
بعلاوه،بدین وسیله کانون گرم خانواده را گرمتر از سابق نموده وبنیاد ازدواج را استوار میگرداند.در اینصورت خانم چنین مردی نیزمحبتها و نوازشها و دلجوئیها و زحمتهای شوهر مهربانش را هیچگاه فراموش نخواهد کرد.و با دلگرمی و امید بیشتری در اداره زندگی تلاش‌خواهد کرد.


کمک در بچه‌داری

فرزند ثمره مشترک ازدواج زن و مرد است.هر دو نفر در پیدایش‌کودک دخالت داشته‌اند،و در منافع و زیانهایش نیز شریک میباشند.
بنابراین بچه‌داری نیز یک وظیفه مشترک زن و شوهر است.نه وظیفه زن‌تنها.درست است که مادران با میل و رغبت از بچه نگهداری میکنند وامور نظافت و تر و خشک کردن و تغذیه و شیر دادن و دیگر امور مربوط به‌کودک را از جان و دل می‌پذیرند.و برای پرستاری و نگهداری او هر گونه‌رنج و زحمتی را تحمل مینمایند.برای پرستاری از کودک چه شبهائی راتا صبح بیدار میمانند و گریه و جیغ و شیون و نحسیهای او را تحمل‌میکنند.لیکن شوهر هم نباید فداکاریها و زحمات همسرش را نادیده بگیردو بگوید:بچه‌داری وظیفه زن است.و من در این باره مسؤولیتی ندارم.
وقتی دید بچه آرام نمی‌گیرد،مادر را با بچه بگذارد و خودش برود در اتاق‌دیگر راحت‌بخوابد. نه،برادر!این بچه مشترک بین شما است.پرستاری‌و نگهداری از او نیز یک وظیفه مشترک است.مگر تو عاطفه و وجدان‌نداری؟آیا انصاف است که تو بروی در گوشه‌ای استراحت کنی، وهمسرت را در این غوغا تنها بگذاری؟آیا این رسم زنداری و مهر و صفای‌خانوادگی است؟اگر تو روز کار کرده و خسته هستی همسرت نیز در تمام‌روز بکارهای خانه‌داری اشتغال داشته و خسته است.اگر تو خوابت می‌آیداو نیز خوابش می‌آید.اگر جیغ و شیونهای بچه اعصاب ترا خسته میکند، مادر بیچاره هم همینطور است لیکن جز تحمل چاره‌ای ندارد.
برادرم!انصاف و عاطفه و اخلاق اسلامی و رسم همسرداری‌اقتضا دارد که در چنین مواقع حساسی در بچه‌داری همسرت را کمک‌کنی.یا با هم بچه را آرام کنید سپس بخوابید.یا مقداری از شب را توبخواب و همسرت از بچه پرستاری کند آنگاه تو از بچه پرستاری کن وهمسرت بخوابد.و اگر همسرت در اثر کم خوابی،بعد از نماز صبح‌استراحت کرده انتظار نداشته باش مانند دیگر روزها صبحانه را برایت‌حاضر کند.چه مانع دارد خودت چای و صبحانه حاضر کنی،خودت میل‌کنی و بیرون بروی و برای همسرت نیز آماده باشد.وقتی می‌خواهید به‌سفر یا مهمانی بروید ضرورت ندارد که همیشه همسرت بچه را بغل کند،در جاهای مناسب تو این عمل را انجام بده و در این باره همکاری نمائید.وبطور کلی در همه حال در پرستاری و نگهداری از کودک تعاون و همکاری‌داشته باشید.رسم زنداری و اخلاق اسلامی چنین است.به زندگی شماصفا و محبت و رونق میدهد.
البته به بانوان نیز توصیه میشود که در این باره از شوهرانشان‌انتظارات زیاده از حد نداشته باشند.گرفتاریها و مشکلات کسب و کار وتامین نیازمندیهای زندگی را همواره منظور داشته باشند.و بدانند که مرددر خارج منزل با صدها مشکل روبروست و با اعصاب خسته،و بمنظوراستراحت‌بمنزل می‌آید.و انتظار نداشته باشند که وقتی بمنزل آمدلباسهایش را در آورد و فورا مشغول بچه‌داری و امور خانه‌داری شود.دراین مورد بیش از مقدار ضرورت و در مواقع غیر عادی،توقع کمک نداشته‌باشند.

زود به منزل بیا

مرد مادامیکه زن نگرفته آزاد است.می‌تواند دیر به خانه بیاید یازود.اطلاع بدهد کجا می‌روم یا نه.اما هنگامی که ازدواج کرد خواه ناخواه‌باید برنامه‌اش را تغییر دهد و زودتر به منزل بیاید.
باید توجه داشته باشد که همسرش از صبح تا غروب در منزل‌زحمت کشیده خانه را مرتب نموده،غذا پخته،لباس شسته،منزل را تمیزکرده اکنون چشم براه است که شوهرش به منزل بیاید،با هم بنشینندصحبت کنند و از انس و محبت لذت ببرند.بچه‌هایش نیز همین انتظار رادارند.دور از انسانیت و انصاف است که مرد شب دنبال خوشگذرانی وشب‌نشینی برود و همسر بیچاره و کودکانش را در انتظار بگذارد!!
مگر زن‌داری فقط به این است که غذا و لباسش را بدهی؟زن‌شریک زندگی است نه لفت‌بدون مزد و مواجب.به خانه شوهر نیامده که‌شبانه‌روز زحمت‌بکشد و لقمه نانی بخورد. بلکه بدان امید آمده که انیس وهمنشین دائم داشته باشد.
بعض مردها واقعا انصاف و عاطفه و شعور ندارند.زن پاکدامن وعفیف و فرزندان معصوم خویش را در خانه میگذارند و شب تا به سحردنبال عیاشی و ولگردی میروند.
پولهایی را که باید در خانه خرج کنند در خارج منزل بیهوده تلف‌میکنند.این بیچاره‌ها هنوز لذت انس و محبت را درک نکرده‌اند که‌عیاشیهای کثیف را خوشگذرانی می‌شمارند.هیچ فکر نمی‌کنند که با این‌رفتار آبرو و حیثیت‌خویش را از دست میدهند.و در نزد مردم، افرادی‌هوسباز و سبک مغز معرفی می‌شوند.خودشان را بدبخت و بیچاره و زن و فرزندشان را بدبخت‌تر میگردانند.کاری میکنند که همسرانشان از دردناچاری تقاضای طلاق و جدایی میکنند و کاخ زناشویی را متلاشی‌می‌سازند.
به داستانهای زیر توجه فرمایید:
مردی که زنش را طلاق داده بود در دادگاه گفت:در ابتدای ازدواج‌به خاطر جوانی و معاشرت با دوستان بد هر شب همسرم...را تنها در خانه‌میگذاشتم و برای تفریح و خوشگذرانی از خانه بیرون می‌رفتم و نزدیک‌صبح به خانه می‌آمدم.همسر جوانم که از رفتار من ناراحت‌بود عاقبت‌بستوه آمده طلاق گرفت.ده فرزند داشتیم قرار شد ماهی دو مرتبه آنها راببینم.مدتی بدین نحو گذشت ولی اکنون مدتی است از من مخفی شده‌اند.
برای دیدن فرزندانم خیلی ناراحت هستم.[۲۵۹]
زنی می‌گوید:از تنهایی دیگر حوصله‌ام سر رفته دارم دق میکنم.
شوهرم اصلا به فکر من و تنهایی کشنده من نیست،هر شب تا بعد از نیمه‌شب در پی تفریح و شادی خودش است. [۲۶۰]
آقای محترم،تو که دارای زن و بچه هستی دیگر حق نداری مانندسابق بی‌قید و بند باشی.به فکر آینده خودت و خانواده‌ات باش.دست ازولگردی و عیاشی بردار.دوستان ناباب را رها کن. از کار که فارغ شدی‌یک سر به خانه بیا.با زن و فرزندانت‌بنشین،کانون خانوادگی را گرم وبا صفا کن و از لذت انس و محبت‌برخوردار شو.ولگردی و شب‌نشینی برفرض اینکه سالم و بدون مفسده هم باشد باز به حال تو سودی ندارد وزندگی‌ات را متلاشی می‌سازد.

باوفا باش

وقتی میان زن و مرد پیمان زناشویی بسته شد زندگی انفرادی آنان‌به یک زندگانی مشترک اجتماعی تبدیل می‌شود.آن پیمان مقدس بدان‌معنا است که زن و شوهر قول میدهند که تا آخر عمر با هم باشند.در اداره‌زندگی تشریک مساعی کنند.برای رفاه و آسایش همدیگر کوشش نمایند.
یار و مونس و غمخوار هم باشند.در جوانی و پیری،در توانایی و ناتوانی،در موقع سلامت و بیماری،در سختیها و خوشیها،در حال فقر و غنا،در همه‌حال با هم باشند.
انسانیت و شرافت اقتضا دارد که زن و شوهر تا آخر عمر بدین‌پیمان مقدس وفادار باشند.و در مشکلات زندگی و حوادث روزگار عهدخویش را فراموش نکنند.دختری که در موقع جوانی و شادابی خواهان‌دارد دست رد به سینه همه می‌زند و هستی خویش را تنها در اختیار شوهرقرار میدهد بدان امید که تا آخر عمر در پناه او زندگی کند.رسم مردانگی‌نباشد که در موقع پیری و زوال شادابی همسرش را تنها بگذارد و به فکرتجدید فراش یا ولگردی برآید.
در موقع نداری و تنگدستی با شوهرش می‌سازد و در خانه‌اش‌زحمت می‌کشد و بخور و نخور میکند بدان امید که زندگی آنان‌سر و صورتی پیدا کند و تا آخر عمر در رفاه و آسایش باشند، رسم وفانباشد که مرد وقتی وضع اقتصادی خویش را مرتب دید و ثروتی ذخیره کردبه فکر زن گرفتن بیفتد یا همسرش را در خانه گذاشته دنبال خوشگذرانی‌برود.
در موقع سلامت و توانایی بدون مزد و مواجب به اندازه چند کلفت‌در خانه شوهر زحمت می‌کشد بدان امید که بهنگام ناتوانی و بیماری ازکمکها و پرستاریها و دلجوییهای او برخوردار گردد نه اینکه او را رها کندو به فکر خوشگذرانی خودش باشد.
بعضی مردها واقعا عاطفه و مردانگی ندارند.در موقعی که‌همسرشان جوان و شاداب و سالم است از او استفاده میکنند لیکن بعدا اورا رها کرده دنبال خوشگذرانی می‌روند.یا به بهانه‌های بسیار پوچ او راطلاق میدهند.به نمونه‌های زیر توجه فرمایید:
مردی زنش را به بهانه شومی طلاق میدهد.زیرا بعد از عروسی پدرشوهر وفات میکند و دایی او به ورشکست مبتلا میگردد. [۲۶۱]
مردی در بیان علت طلاق زنش میگوید:چه علتی بهتر از اینکه ترادوست ندارم.با اینکه قبلا به عنوان عشق با او ازدواج نموده بود [۲۶۲] .
زنی به نام...علیه شوهرش شکایت کرد که مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهایت تلاش به او خدمت کردم.اما حالا که بیمار شده‌ام‌مرا از خانه بیرون کرده میگوید:زن بیمار نمی‌خواهم [۲۶۳].
آقای محترم،تو حیوان نیستی که جز خودخواهی و خوردن وشهوترانی چیزی سرش نمی‌شود.تو انسان هستی.انسان باید وجدان ورحم و عاطفه و از خودگذشتگی داشته باشد.
دختر معصومی بخاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خویشان برداشت و جوانی و شادابی و سرمایه عفت‌خویش را در اختیار تو نهاد.
بهتر از کلفت در خانه‌ات زحمت کشید،با دار و ندار تو ساخت و هر گونه‌رنج و محرومیتی را تحمل کرد،آیا سزاوار است او را رها کنی و دنبال‌عیاشی بروی؟بدین عمل به او ستم میکنی و ستمکار در همین دنیا سزای‌اعمالش را خواهد دید.اگر تجدید فراش کنی در مقابل چند دقیقه لذت،آسایش روحی و آسودگی خاطر را از دست میدهی.به صدها گرفتاری وفشارهای روحی مبتلا خواهی شد.آبروی خویش را از دست میدهی و درنزد مردم مردی خودخواه و بی‌عاطفه معرفی خواهی شد.
فرزندانت از این کار رنجیده خاطر می‌شوند و هر روز به یک جوراسباب مزاحمت و ناراحتی برایت فراهم خواهند ساخت.اگر همسرت‌بیمار است معالجه‌اش کن تا سالم شود و از فرزندانش پرستاری کند.اگرهم قابل علاج نیست مردانگی و فداکاری نشان بده و تا زنده است زن‌دیگر نگیر.وجدانت راضی نشود آن بیچاره را آزرده خاطر گردانی.اگرخودت جای او بودی و به بیماری سختی مبتلا می‌شدی چه انتظاری از اوداشتی؟او هم همین انتظار را از تو دارد.
اگر موقع بیماری تو همسرت بنای ناسازگاری را بگذارد و تقاضای‌جدایی کند آیا کار خوبی میکند؟یا اینکه نزد تو و سایرین زن خودخواه وبی‌وفایی معرفی می‌شود؟
اگر وفاداری و از خودگذشتگی خوب است تو هم وفادار باش.


تعلیم و تربیت

دختری که وارد خانه شوهر می‌شود مسؤولیت اداره یک منزل بر عهده‌اش می‌افتد.و برای اداره یک منزل اطلاعات مختلفی لازم است.
باید غذا پختن،لباس شستن،روفت و روب،اتو کردن،دوخت و دوز،مرتب کردن اثاث منزل، آداب مهمانداری،آداب معاشرت و رفت و آمد،شوهرداری،و بالاخره بچه‌داری،و دهها مانند اینها را بداند.مرد از همسرتازه واردش انتظار دارد همه اینها را بداند و یک زن تربیت‌یافته کامل‌عیار باشد.لیکن متاسفانه این همه انتظار جامه عمل نمی‌پوشد و تازه‌عروس یا اصلا آداب زندگی را بلد نیست‌یا اگر چیزی بلد باشد خیلی‌محدود است.
چه کنیم؟این هم یکی از نواقص اجتماعی ما است.نه پدر و مادرمقید هستند آداب زندگی را به دخترشان یاد بدهند،نه برنامه آموزش وپرورش دختران چنان است که به جای مطالب بی‌ثمر،آداب زندگی را به‌دختران بیاموزد.به هر حال چاره‌ای نیست،باید در صدد علاج بر آمد.
مرد چون می‌خواهد عمریرا با همسرش زندگی کند ناچار است درتعلیم و تربیت او کوشش نماید تا نواقص و عیوبش را برطرف سازد.اتفاقامرد هم از جهت‌سن بر همسرش فزونی دارد هم از لحاظ تجربیات واطلاعات.
اگر قدری صبر و حوصله بخرج بدهد می‌تواند نواقص او رابرطرف سازد و مطابق دلخواه تربیت کند.کارهایی را که خودش بلد است‌با زبان خوش و نرمی به او یاد بدهد.در این باره می‌تواند از زنان کاردان وبا تجربه‌ای که در خانه هستند مانند مادر و خواهر و عمه و خاله، استفاده کندو از راهنماییهای آنان بهره‌مند گردد.می‌تواند کتابهایی را که در فن‌طباخی، خانه‌داری،مهمان‌داری،شوهرداری،آداب معاشرت،نوشته شده تهیه کند و در دسترسش قرار دهد.
کتابهای اخلاقی را خریده به خواندن تشویقش نماید.آداب‌معاشرت و رفت و آمد را به او یاد بدهد.اگر بد اخلاقی و خلاف ادب دید بازبان خوش و دلسوزی متذکرش سازد.لیکن باید از روی تفاهم و به‌صورت دلسوزی و مهربانی باشد نه به عنوان اعتراض و ایراد و نق نق و الاممکن است عکس العمل خوبی نداشته باشد.
مرد اگر در یکی دو سال اول زناشویی صبر و حوصله به خرج بدهدو با عقل و تدبیر به تعلیم و تربیت همسرش همت گمارد می‌تواند او رامطابق دلخواه تربیت کند اگر هم موفقیت او صد در صد نباشد اما بدون‌شک می‌تواند تا حدودی او را تکمیل کند.
درست است که برای این کار صرف وقت و صبر و حوصله لازم‌است لیکن هر چه در این باره عنایت‌بخرج بدهد ارزش دارد.زیرا شریک‌زندگی و مربی فرزندانش را تکمیل نموده و تا آخر عمر از ثمرات این کاربهره‌مند خواهد شد.
یکی از موضوعات مهمی که مرد باید بدان توجه داشته باشد اینست‌که همسر تازه عروسش که یک نفر مسلمان است و قاعدتا باید احکام وقوانین دین اسلام را بداند غالبا از آنها بی‌اطلاع است.حتی احکام ودستورات ابتدائی اسلام مانند وضو و نماز و غسل و تیمم را بلد نیست.
البته قبلا پدر و مادر وظیفه داشتند که دخترشان را با احکام و قوانین اسلام‌آشنا سازند و وظائف دینی را به او یاد بدهند لیکن اکنون که آنان در انجام‌وظیفه کوتاهی نموده‌اند و دوشیزه ساده‌لوح بیگناهی را به خانه بخت‌فرستاده‌اند این وظیفه سنگین بر عهده تو می‌افتد. باید او را به وظائف دینی آشنا سازی و واجبات و محرمات اسلام را یادش بدهی.عقائد و اخلاق‌اسلامی را به طوری که مطابق فهم او باشد تعلیمش کنی.اگر خودت‌می‌توانی این کار را بر عهده بگیری چه بهتر.و الا باید با مشورت اهل‌اطلاع کتابها و مجلات سودمند علمی و اخلاقی اسلام را تهیه نموده دراختیارش بگذاری و به خواندن تشویقش کنی.
رساله عملیه ساده‌ای را در اختیارش بگذاری.و در صورت لزوم‌می‌توانی یک شخص متدین مورد اعتماد اهل اطلاع را برای تعلیم وتربیتش انتخاب کنی.
به هر حال،امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد و راهنمایی زن‌وظیفه حتمی شوهر است.اگر بدین وظیفه عمل کرد همسری متدین وعفیف و مهربان و خوش اخلاق و دانا و زندگی کن خواهد داشت که علاوه‌بر ثوابهای اخروی در همین دنیا نفعش عائد او خواهد شد.و اگر در انجام‌وظیفه کوتاهی نمود در این دنیا همسر بی‌اطلاع و ضعیف الایمانی خواهدداشت که مصونیت دینی و اخلاقی ندارد و در قیامت نیز مورد بازخواست‌خداوند قهار قرار خواهد گرفت.
خداوند بزرگ در قرآن مجید می‌فرماید:
ای کسانی که ایمان دارید خودتان و خانواده‌تان را از آتشی که‌هیزم آن انسانها و سنگ است محفوظ بدارید[۲۶۴]
امام صادق علیه السلام فرمود:وقتی آیه مذکور نازل شد یکی ازمسلمانان گریه می‌کرد و می‌گفت:من عاجزم که نفس خودم را از آتش‌محفوظ بدارم در عین حال مامور شده‌ام که اهل بیتم را نیز از دوزخ نگهدارم!!پیغمبر اکرم (ص) فرمود:همین مقدار کافی است که آنان را امرکنی به کارهایی که خودت ماموریت داری آنها را انجام دهی و نهی کنی ازکارهایی که خودت باید آنها را ترک کنی. [۲۶۵]
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:مرد به سرپرستی خانواده‌گمارده شده است و هر سرپرستی نسبت‌به زیردستانش مسؤولیت دارد [۲۶۶] .
رسول خدا (ص) زنها را یاد نموده فرمود:پیش از اینکه شما را به‌کارهای بد وادار کنند،به کارهای نیک دعوتشان کنید[۲۶۷] .


بچه‌دار شدن

یکی از اموری که گاهی باعث اختلاف زن و شوهر می‌شودموضوع بچه‌دار شدن است.این اختلاف گاهی در اصل بچه‌دار شدن است‌یا زن بچه می‌خواهد لیکن مرد به طور کلی مخالف است‌یا به عکس.این‌اختلاف سلیقه گاهی به قدری شدید می‌شود که به لجبازی و کشمکش وحتی طلاق منجر می‌شود.
خانمی به نام...در دادگاه حمایت‌خانواده میگوید:من در 27سالگی با مرد دلخواهم که تازه تحصیلاتش را تمام کرده بود و در یکی ازدانشگاههای ایران به تدریس مشغول شده ازدواج کردم.با تمام وجود خودرا خوشبخت می‌دیدم.اما مخالفت‌شوهرم با بچه‌دار شدنمان مرا دیوانه‌کرده است.اصولا نمی‌فهمم در صورتی که ما هر دو سالمیم و می‌توانیم بچه داشته باشیم،پول بقدر کافی داریم و خلاصه از هر جهت آماده‌ایم که‌حداقل 2 بچه با ادب و درس‌خوان داشته باشیم چرا با تمام قوا با بچه‌دارشدن مخالفت میکند در صورتی که از بچه بدش نمی‌آید و با بچه‌های‌خواهرش و دوستانمان چنان آرزومندانه رفتار میکند که هر کس او را ببیندفکر میکند جای یک بچه شیرین چقدر در زندگیش خالی است.حالا من‌سی ساله شده‌ام و هیچ زنی در عالم از آرزوی مادر شدن رهایی ندارد.اومرا کاملا می‌فهمد ولی با وجود این میگوید:بچه خسته‌مان خواهد کرد ومزاحم خواهد بود.و خلاصه از این دلائل کاملا غیر منطقی.خانم...بشدت‌از گریستن خودداری میکند اما پیداست که همین غصه چطور پایه‌مشکلات گوناگون آنان شده بطوری که توافق کرده‌اند جدا شوند تا خانم‌شوهر کند و مادر شود و آقای دکتر به تحقیقات علمیش برسد [۲۶۸] .
علاقه بفرزند و تولید مثل آرزوی طبیعی هر انسان.بلکه هر حیوان‌دیگری است.وجود فرزند ثمره دوران ازدواج و بهترین یادگار انسان‌است.اگر انسان فرزند داشته باشد با مردن،دفتر عمرش بسته نمی‌شودبلکه گویا با عمری بسیار دراز آفریده شده است.
شخص بی‌فرزند خویشتن را غریب و تنها و بی‌پناه میداند و این‌احساس غربت در دوران پیری شدیدتر میگردد.وجود بچه کانون‌خانوادگی را گرم و با صفا میگرداند.خانه بی‌بچه ویرانه‌ای بیش نیست،حرکت و جنب و جوش ندارد.اسباب سرگرمی و صفا ندارد.ازدواج بی‌فرزند سند رسمی و پشتوانه ندارد.و همیشه متزلزل و در معرض انحلال‌است.
امام صادق علیه السلام فرمود:سعادت انسان در داشتن فرزندشایسته است. [۲۶۹]
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:زیاد فرزند بیاورید زیرا من‌در قیامت‌به وسیله شما به سایر امم مباهات میکنم. [۲۷۰]
آری حب فرزند یک امر غریزی است لیکن بعض انسانها از آئین‌فطرت منحرف بوده به یک نوع بیماری ابتلا دارند.گاهی فقر و تنگدستی‌را بهانه قرار میدهند.با اینکه خدا ضامن روزی است و هر جنبنده‌ای راروزی میدهد.
بکر بن صالح میگوید:به حضرت ابو الحسن علیه السلام نوشتم پنج‌سال است که از بچه‌دار شدن جلوگیری میکنم،زیرا عیالم از بچه‌دار شدن‌کراهت داشته میگوید:تربیت فرزند بر من دشوار است چون تهیدست‌هستیم عقیده شما در این باره چیست؟
حضرت بمن نوشت:مانع فرزند نشو زیرا خدا آنان را روزی‌میرساند[۲۷۱] .
حتی گاهی خدا به برکت وجود بچه در روزی پدر و مادر توسعه‌میدهد.بسیارند افرادی که قبل از بچه‌دار شدن در شدت و سختی بوده‌اندلیکن بعدا زندگی مرفه و آبرومندی پیدا کرده‌اند.
گاهی وجود فرزند را مانع آزادی و اسباب مزاحمت می‌شمارند.درصورتی که بچه نه تنها مزاحم نیست‌بلکه برای پدر و مادر بهترین تفریح و سرگرمی محسوب می‌شود.
درست است که نگهداری و تعلیم و تربیت‌بچه بی‌دردسر نیست‌لیکن چون بر وفق ناموس آفرینش است تحمل آن دشوار نیست و در مقابل‌منافعش ارزش دارد.راستی یک زن و شوهر چقدر باید خودخواه و کوتاه‌فکر و لجباز باشند که بخاطر بچه‌دار شدن پیمان مقدس زناشویی را برهم‌زنند؟!
آیا از یک مرد آن هم دانشمند تعجب نیست که با بچه‌دار شدن که‌آرزوی طبیعی هر پدر و مادری است مخالفت کند و آن قدر استقامت‌بخرج‌بدهد که حاضر شود بنیاد زناشویی را متلاشی سازد؟!
گاهی در اصل بچه‌دار شدن اختلاف ندارند لیکن در دیر و زود آن‌اختلاف دارند.
زن یا شوهر میگوید:دوران جوانی را باید خوش و آزاد بود ووجود فرزند مانع آزادی است.در ایام جوانی باید از بچه‌دار شدن‌جلوگیری کرد و به خوشگذرانی پرداخت اما یک یا دو فرزند در آخر عمرضرر ندارد.لیکن دیگری خلاف این موضوع را عقیده دارد.و همین‌اختلاف سلیقه سبب نزاع و کشمکش و گاهی باعث طلاق و جدایی‌می‌شود.
در اینجا باید یادآور شد که اگر بنا باشد انسان بچه‌دار شود هر چه‌زودتر بهتر زیرا فرزندان دوران جوانی از جهاتی بر فرزندان دوران پیری‌ترجیح دارند.
اولا معمولا سالم‌تر و نیرومندتر خواهند بود.
ثانیا چون مدت بیشتری با پدر و مادر خواهند بود بهتر می‌توانند به تعلیم و تربیتشان بپردازند و به سامانشان برسانند.بر خلاف فرزندان دوران‌پیری معمولا از تعلیم و تربیت کامل محروم می‌شوند و بعد از مرگ یا ازکار افتادن پدر یا مادر یا هر دو،غالبا بدبخت و زیردست میگردند.
ثالثا فرزندان دوران جوانی،تا پدر و مادرشان پیر و فرسوده شوندبه مقام و منصبی خواهند رسید.بدین جهت پدر و مادر در روزگار پیری ودرماندگی می‌توانند از کمک آنان برخوردار گردند.به هر حال در این جهت‌تردید نیست که در ایام جوانی بچه‌دار شدن بهتر از ایام پیری است،لیکن‌مطلب آن قدر اهمیت ندارد که باعث نزاع و کشمکش و جدایی شود.
بالاخره بهتر است‌یکی از دو طرف تسلیم شود و نزاع را فیصله دهد.
گاهی اختلاف سلیقه در تعداد فرزندان است.مرد میل دارد زیادبچه داشته باشد اما زن مخالفت میکند یا بعکس.
زن در حالی که دو کودک خود را در بغل داشت گفت:بعد از چهارسال ازدواج از شوهرم دارای دو فرزند دختر شدم ولی چون شوهرم دلش‌پسر میخواست‌یکبار دیگر حامله شدم این بار نیز بر خلاف میل شوهرم‌دختر به دنیا آوردم.و تعداد فرزندانم به سه دختر رسید.
شوهرم کارمند بانک است و درآمدش برای تامین زندگی من و سه‌فرزند بیشتر نیست.مدتی است پایش را در یک کفش کرده که باید آنقدروضع حمل کنم تا یک پسر به دنیا بیاورم.
من زیر بار نمی‌روم زیرا در یک خانواده طبقه سه با درآمدی که‌بیش از هزار تومان نیست داشتن فرزندان زیاد باعث می‌شود پدر و مادرآنطوری که باید و شاید نتوانند آنها را تامین کنند و به تربیتشان برسند.
بارها به او گفتم پسر و دختر فرقی ندارد ولی او زیر بار نمی‌رود. می‌ترسم باز حامله شوم و دختر به دنیا بیاورم.آن وقت است که‌شوهرم پنجمین بچه را به بهانه داشتن پسر دست و پا میکند.این اختلاف‌عقیده کار ما را به مشاجره و آنگاه به دادگستری کشاند[۲۷۲] .
در اینجا باید خاطرنشان ساخت که تامین مخارج فرزندان زیاد واداره و تعلیم و تربیتشان کار بسیار دشواری است،آن هم در این زمان وبرای افراد کم درآمد.
بدین جهت‌بهتر است زن و شوهر دست از لجبازی بردارند وامکانات مالی و اوضاع شرائط خودشان را در نظر بگیرند و بر طبق آن،درتعداد معینی از فرزند توافق نمایند.به هر حال، لجبازی و پافشاری کاردرستی نیست.باید مرد و زن عقل و تدبیر و گذشت داشته باشند ومشکلاتشان را در بین خودشان حل کنند.و اگر یکی از آنان لجبازی بخرج‌داد،دیگری حالت تسلیم بخود بگیرد تا کار به نزاع و جدایی نکشد.
اصلا موضوع آن قدر مهم نیست.خانواده‌های کثیر الاولاد یا کم‌بچه زیادند.این هم یکی از آنها. این موضوع کوچک آن قدر اهمیت نداردکه بخاطر آن پیمان مقدس زناشویی منفسخ گردد و زن و شوهر به دردسربیفتند.
گاهی موضوع اختلاف دختر و پسر است.زن و مرد هر دو غالبافرزند پسر را بر دختر ترجیح میدهند و از دختردار شدن خوششان نمی‌آید.
اگر دختر پیدا کردند زن چون چاره‌ای ندارد سکوت میکند لیکن مرد غالبااظهار نارضایتی می‌نماید.
در اینجا مردها مختلفند.بعضی گر چه قلبا ناراحتند لیکن خودداری می‌نمایند و عکس العمل شدیدی نشان نمی‌دهند.فقط اظهار انزجار وتاسف می‌کنند.رویشان را در هم میکشند. در ایام زایمان توجه کاملی به‌همسرشان نمیکنند.تا مدتی اندوهگین و غمناکند.بعضیها عکس العمل‌شدیدتری نشان میدهند.با همسر بیگناهشان اوقات تلخی و نق و نق‌میکنند. بهانه میگیرند،قهر و دعوا و اعتراض میکنند.بعضیها از این حدتجاوز نموده حتی به کتک‌کاری و طلاق نیز حاضر می‌شوند.
زنی در دادگاه گفت:پانزده ماه پیش ازدواج کردم و شش ماه بعدباردار شدم.در این اواخر که نزدیک وضع حملم بود شوهرم میگفت:بایدپسر به دنیا بیاورم ولی من احساس میکردم که به جای یک فرزند شاید دویا سه فرزند در شکم داشته باشم.
چند روز پیش در بیمارستان دو دختر دو قلو به دنیا آوردم.هنگامی‌که پرستار بیمارستان خبر تولد دو قلوها را به من داد به قدری خوشحال‌شدم که در پوست‌خود نمی‌گنجیدم.
موقعی که شوهرم به دیدنم آمد و خبر تولد دو نوزاد را به او دادم‌ناراحت‌شد و پس از چند لحظه به بهانه‌ای از اتاق خارج شد و دیگربازنگشت.شب که شوهرم بازگشت‌به او گفتم به بیمارستان برود و دودخترش را بیاورد.او از کوره در رفت و شروع به داد و فریاد کرد و گفت:
زن نباید دختر دو قلو به دنیا بیاورد و از من خواست که او را ترک کنم.من‌هم به خانه پدرم رفتم و اینک تقاضای طلاق دارم[۲۷۳].
خانمی به نام...در دادگاه به خبرنگار اطلاعات میگوید:بعد از 21سال زندگی زناشویی و نج‌بچه،از زندگی که با خون دل و اشک دیده از هیچ ساخته‌ام باید جدا شوم،باید همه سعادت و راحتی خیالم را دو دستی‌تقدیم زنی کنم که تنها هنرش باید پسر زاییدن باشد.و چون حیرت مرامی‌بیند با حسرت سرش را تکان داده میگوید:حق دارید گناه من اینست که‌به اصطلاح دخترزا هستم.پنج دختر دارم همه‌شان خوشگل و باهوشندهیچوقت از درس عقب نیفتاده‌اند و هرگز مزاحم پدرشان نبوده‌اند.چه کنم‌خدا نخواست که من هم صاحب یک پسر شوم تا امروز شوهرم با این همه‌اصرار بخواهد که من اجازه دهم همسر دیگری اختیار کند (7) .
این خوی زشت که متاسفانه عمومیت‌یا اکثریت دارد از عصرجاهلیت‌به عنوان یادگار برای ما باقی مانده است.همان عصری که‌مردمش در اصل انسان بودن زن تردید داشتند.از دختردار شدن احساس‌شرمندگی و حقارت میکردند.دختران بیگناه را زنده زنده بگور میکردندقرآن مجید احوالشان را بیان کرده میفرماید:
هنگامی که خبر دختردار شدن به یکی از آنان می‌رسید از خجالت‌رویش سیاه شده خشمناک میگشت.و در اثر آن خبر از مردم پنهان می‌شد.
مردد بود که آیا با خواری و خفت او را نگهداری کند یا در زیر خاک‌پنهانش سازد.آگاه باشید که بد قضاوتی دارند [۲۷۴] .
اما اسلام با این افکار غلط مبارزه میکند.زن و مرد را یکسان وبرابر قرار میدهد.
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:بهترین فرزندان شما دختران هستند [۲۷۵].
پیغمبر اکرم فرمود:علامت‌خوشقدمی زن اینست که اولین‌فرزندش دختر باشد [۲۷۶] .
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس سه دختر یا سه خواهر را اداره‌کند بهشت‌برایش واجب است[۲۷۷].
اگر دختر بد بود خدا نسل پیغمبرش را در حضرت زهرا علیهاالسلام قرار نمی‌داد.
آقای محترم که مدعی تمدن و روشنفکری هستی این افکار غلط رادور بریز.آخر دختر و پسر چه فرقی دارند؟هر دو فرزند و یادگار پدر ومادر هستند.هر دو انسان و قابل ترقی و تکامل هستند.دختر نیز اگر با تعلیم‌و تربیت صحیح پرورش یابد فرد برجسته‌ای خواهد شد که می‌تواند نسبت‌به اجتماع خدمات ارزنده‌ای انجام دهد و پدر و مادرش را سرافرازگرداند.بلکه دختر از جهاتی بر پسر مزیت دارد.
اولا نسبت‌به پدر و مادر مهربان‌تر و دلسوزتر می‌باشد.پسر وقتی‌بزرگ شد و استقلال پیدا کرد غالبا به پدر و مادر چندان توجهی ندارد واگر آزارشان نرساند نفعی هم به حالشان نخواهد داشت.لیکن دختر درهمه حال نسبت‌به آنان مهربان و دلسوز خواهد بود.مخصوصا اگر پدر ومادر بین دختر و پسر فرق نگذارند و حقوق دختران را پایمال نسازندهمیشه محبوب و محترم خواهند بود.
ثانیا-از نظر اقتصاد دختر کم خرج‌تر از پسر است.زیرا غالبامدت توقفش در خانه پدر کمتر است.مدت کمی در خانه میماند سپس با مختصر جهازی به خانه شوهر می‌رود و دیگر کاری با پدر و مادر ندارد.
لیکن پسر مدتهای مدید بلکه تا آخر عمر سربار پدر و مادر است.ناچارندمخارج تحصیلاتش را بپردازند،شغل مناسبی برایش پیدا کنند،مخارج‌دو سال خدمت‌سربازیش را بدهند،آنگاه برایش عروسی کنند.خانه وفرش و خرج عروسی و مهر زن میخواهد.بعدا هم هر وقت محتاج شد بازسربار آنها خواهد بود.
ثالثا-اگر پدر و مادر بین دختر و پسر فرق نگذارند و با دامادشان‌خوشرفتاری کنند و ده یک محبتهایی را که نسبت‌به پسرشان دارند به‌دامادشان داشته باشند در گرفتاریها و مشکلات داماد زودتر به یاریشان‌می‌شتابد و غالبا با صفاتر و با وفاتر از پسر خواهد بود.
اصولا مگر دختردار شدن تقصیر زن است که شوهر به او ایرادمی‌گیرد.زن و مرد هر دو در این باره شریکند.ممکن است زن به شوهرش‌اعتراض کند که چرا دختر درست کردی؟واقع مطلب اینست که هیچکدام‌تقصیر ندارند.بلکه این مطلب به خواست‌خدا بستگی دارد هر کس راخواست دختر میدهد و هر کس را خواست پسر.البته دسته‌ای ازدانشمندان عقیده دارند که دختر و پسر آوردن بستگی دارد به نوع غذای‌مادر در دو ماهه اول بارداری.و مدعی هستند که با استفاده از برنامه‌مخصوص غذایی می‌توان مطابق دلخواه فرزند آورد.
بنابراین کسانی که خیلی علاقه به پسر دارند بهتر است‌بامتخصصان فن در این باره مشورت نمایند.و بیخود و بی‌جهت اسباب‌ناراحتی خودشان و همسرشان را فراهم نسازندیک مرد روشنفکر و خردمند وقتی شنید دختردار شده نه تنهااندوهگین نمی‌شود بلکه اظهار شادمانی میکند.برای اینکه همسرش ودیگران خیال نکنند از دختردار شدن ناراحت است، بیش از حد معمول‌اظهار فرح و خوشحالی میکند.نسبت‌به همسرش نوازش و دلجویی‌بیشتری بعمل می‌آورد.و حتی در صورت امکان هدیه‌ای تقدیمش میکند.
تولد نوزادش را جشن میگیرد.اگر همسرش از دختردار شدن‌ناراحت است دلداریش میدهد و با برهان و منطق برایش اثبات میکند که‌دختر و پسر فرقی ندارند.در رفتارش بین دختران و پسران فرق نمیگذارد،هیچگاه پسران را بر دختران ترجیح نمی‌دهد.از دختر و دختردار شدن‌مذمت نمی‌کند.و بدین وسیله با افکار پوچ و غلط عصر جاهلیت مبارزه میکند.
مردی نزد رسول خدا (ص) بود که اطلاع یافت دختری پیدا کرده‌است.از این خبر رنگش تغییر کرد.پیغمبر فرمود:چرا رنگت متغیر شد؟
عرض کرد:هنگامی که خارج می‌شدم همسرم در حال وضع حمل بوداکنون خبر رسید که دختری به دنیا آورده.رسول اکرم فرمود:زمین جایش‌میدهد و آسمان سایه بر سرش می‌افکند و خدا روزیش میدهد و گل‌خوشبویی است که از آن استفاده میکنی [۲۷۸] .


بزرگترین مانع حل اختلافات

بزرگترین مانع حل اختلافات خانوادگی بیماری اخلاقی خودبینی‌و خودپسندی است. متاسفانه بسیاری افراد به این بیماری مهلک مبتلاهستند.کسانیکه به این بیماری مبتلا باشند چشم عقلشان کور است.
خوبیهای خودشان را می‌بینند و بزرگ میشمارند ولی بدیهایشان را اصلا نمی‌بینند.وقتی این بیماری با بیماری عیبجویی از دیگران ضمیمه شدغوغا میکند.گاهی زن و شوهر هر دو مبتلا هستند گاهی یکی از آنها.اگرهر دو نفر مبتلا باشند شبانه‌روز دعوا و انتقاد دارند،هر کدام از آنها عیب‌دیگری را می‌بیند و بزرگ جلوه میدهد و انتقاد میکند ولی ساحت وجودخودش را از هر گونه عیب و نقصی منزه میداند.و اگر یکی از آنها مبتلاباشد فقط از دیگری انتقاد میکند ولی خودش را پاک و بی‌عیب میشمارد.
در صورتیکه زن و شوهر به این بیماری مبتلا باشند اصلاح آنها بسیاردشوار است.چون خودشان را بی‌عیب میدانند به پند و اندرز گوش‌نمیدهند.هنگامی که به برنامه‌های خانواده صدا و سیما گوش میدهند اگرعیبی گفته شد که در همسرشان وجود دارد،او را خوب می‌فهمند و فورا به‌رخش میکشند،ولی اگر عیبی گفته شد که در خودش وجود دارد، اصلاتوجه نمیکنند و خودش را از آن منزه و پاک میداند.کتابهای اخلاق‌خانواده را می‌خرد و بهمسرش میدهد که بخواند و به وظائف خودش عمل‌کند لیکن در مورد خودش نیازی بخواندن کتاب نمی‌بیند.چون خودش راصد در صد بی‌عیب میداند.خودپسندی بعض افراد ممکن است آنقدرعمیق باشد که حتی بیماری خودپسندی خویش را نیز نبینند.
معلوم است که اصلاح و حل مشکلات چنین خانواده‌ای بسیاردشوار بلکه غیر ممکن خواهد بود.با چنین وضعی یا باید تا آخر عمر بااختلاف و دعوا و کدورت و رنج و عذاب زندگی کنند،یا به طلاق و جدایی‌و عواقب سوء آن تن در دهند.
بنابراین به همه خانواده‌هاییکه اختلاف دارند توصیه میشود که ازخودبینی و خودخواهی دست‌بردارند و حداقل احتمال بدهند که ممکن است در وجود آنها نیز عیب و تقصیری وجود داشته باشد.
در فرصت‌مناسب،بدون تعصب و خودخواهی،همانند دو قاضی با انصاف و امین باهم بنشینند،موارد اختلاف را در میان بگذارند.بدون تعصب و قصد دفاع‌به سخن یکدیگر خوب گوش دهند.هر یک از آنها بقصد اصلاح و بدون‌اغماض،قصور یا تقصیرات خود را یادداشت کند.آنگاه با هم تصمیم‌بگیرند که در اصلاح عیوب خودشان بکوشند.اگر ضرورت وجود تفاهم وحل اختلاف را واقعا احساس نمایند،بدین وسیله میتوانند به تفاهم واقعی‌برسند و صفا و آرامش و محبت از دست داده را دوباره بازیابند.
و اگر خودشان را در این باره ناتوان می‌بینند می‌توانند در ارجاع‌امر به یک داور آگاه و خیراندیش و با ایمان و مورد اعتماد و با تجربه‌تفاهم نمایند.و اگر این داور یا داوران از خویشان نزدیکشان باشد بهتراست.آن گاه بقصد اصلاح و بدون پرده‌پوشی تمام موارد اختلاف را بدون‌کم و زیاد در اختیار داور قرار دهند،و از او بخواهند که درباره آنان‌داوری کند.آنگاه خوب به سخنانش گوش دهند و اگر اشکالی داشتندتوضیح بخواهند.بقصد عمل نظرهای او را یادداشت نمایند،و همه را مو به‌مو باجرا درآورند.و صفا و آرامش را دوباره به خانه باز گردانند. البته‌ترک لجبازی و خودخواهی و تن دادن به چنین داوری کار آسانی نیست‌ولی انسان اندیشمندی که به بقاء و ثبات و آرامش و انس خانوادگی علاقه‌دارد می‌تواند چنین امری را بر خویشتن تحمیل کند و از ثمرات‌ارزشمندش بهره‌مند گردد.
پدر و مادر و خویشان نزدیک عروس و داماد هم اگر به اختلاف‌آنها پی بردند،بهتر است‌بدون داد و فریاد و جانبداری از یک طرف و تشدید اختلاف،موضوع ارجاع اختلاف را به یک داور امین و با تجربه وخیر اندیش،با آنها در میان بگذارند و در این باره یاریشان دهند.تا بیاری‌خدا اختلافاتشان برطرف گردد.
خدا در قرآن می‌فرماید:و چنانچه بیم آن را دارید که جدایی و نزاع‌در بین زن و شوهر پیدا شود یک نفر داور از خویشان مرد و یک نفر ازخویشان زن برگزینید.که اگر قصد اصلاح داشته باشند خدا در میان آنهاتوافق بوجود خواهد آورد.و خدا به همه چیز دانا و بر همه اسرار آگاه‌است[۲۷۹] .

طلاق

با اینکه طلاق در نظر اسلام یک امر جائز و مشروعی است اما درعین حال،مبغوضترین و بدترین کارها است.امام صادق (ع) فرمود:
تزویج کنید ولی طلاق ندهید.زیرا از وقوع طلاق عرش خدا می‌لرزد [۲۸۰].
حضرت صادق (ع) فرمود:خدا دوست دارد خانه‌ای را که در آن‌عروسی واقع شود و بدش می‌آید از خانه‌ای که در آن طلاق واقع شود.نزدخدا چیزی مبغوض‌تر از طلاق نیست [۲۸۱] .
ازدواج کفش و جوراب خریدن نیست که وقتی آن را دوست‌نداشت دورش بیندازد و کفش دیگری بخرد.زناشویی یک پیمان مقدس‌انسانی و پیوند معنوی است.دو انسان با هم عهد و پیمان می‌بندند که تا آخر عمر یار و غمخوار و مونس هم باشند.به اعتماد همین پیمان مقدس‌است که دختر پدر و مادر و خویشانش را رها کرده با صدها امید و آرزو به‌خانه شوهر قدم میگذارد و سرمایه عفت‌خویش را در اختیار او قرارمیدهد.
به اعتماد همین پیمان ملکوتی است که مرد مبالغ هنگفتی خرج عقدو عروسی و مرتب ساختن اسباب و لوازم زندگی میکند و شبانه‌روز برای‌آسایش خانواده‌اش زحمت میکشد. ازدواج هوسبازی نیست تا مرد و زن به‌اندک بهانه‌ای آنرا بر هم بزنند.درست است که طلاق امر مشروعی است‌لیکن شارع مقدس اسلام جدا از آن نهی کرده است.
متاسفانه همین امر مبغوض در کشور اسلامی چنان شیوع پیدا کرده‌که بنیاد خانواده‌ها را متزلزل ساخته اعتماد زناشویی را سلب نموده است.
کارشناسان و محققان مؤسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی‌دانشگاه تهران،ایران را چهارمین کشور طلاق دانسته‌اند....از سال‌1337 تا 1347 مجموعا 400036 ازدواج بوقوع پیوسته است که محاسبه‌یک چهارم جدایی 100009 طلاق در پی داشته است [۲۸۲] .
طلاق جایز است اما جز در مواقع ضروری نباید از آن استفاده کرد.
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:آن قدر جبرئیل درباره زنان به من سفارش کردکه گمان کردم جز در مورد ارتکاب زنا نباید آنان را طلاق داد [۲۸۳].
اکثر طلاقهایی که بین ما واقع می‌شوند منشا درست و قابل توجهی‌ندارند.بلکه با بهانه‌های کودکانه و در اثر لجبازی زن یا شوهر انجام می‌گیرند.یعنی موضوعات کوچک و بی‌اهمیتی باعث طلاق می‌شوند که‌ارزش آنرا ندارند که به خاطر آنها کانون مقدس زناشویی از هم بپاشدلیکن نادانی و خودخواهی زن یا شوهر یک امر جزئی را چنان مهم جلوه‌میدهد که سازش را غیر ممکن میگرداند.
به نمونه‌های زیر توجه فرمایید:
زن 24 ساله‌ای به نام...از شوهرش تقاضا میکند که سور مفصلی‌به پدر و مادرش بدهد و چون شوهر زیر بار نمی‌رود تقاضای طلاق میکند [۲۸۴] .
مردی به علت اینکه زنش دخترزا است‌با وجود 5 بچه او را طلاق‌میدهد [۲۸۵] .
زنی به علت اینکه شوهرش نیمچه عارف است و شوقی به زندگی‌ندارد تقاضای طلاق میکند [۲۸۶] .
مردی به علت اینکه میخواهد با یک زن ثروتمند ازدواج کندتقاضای طلاق میکند [۲۸۷] .
زنی به علت اینکه شوهرش پولهایش را در آستر کتش پنهان کرده‌تقاضای جدایی میکند [۲۸۸] .
منشا طلاقها غالبا از این قبیل امور جزئی و غیر قابل اهمیت است‌که اگر زن و شوهر با فکر و عاقبت‌اندیش باشند نباید بدانها ترتیب اثربدهند.
زن و مردی که قصد جدایی دارند نباید عجله کنند.بهتر است قبلاعواقب امر و آینده خویش را بخوبی بسنجند سپس تصمیم بگیرند.
مخصوصا در دو مطلب باید کاملا بیندیشند:
مطلب اول زن و مردی که جدا می‌شوند لابد در نظر دارند بعدابا دیگری ازدواج کنند.مرد فکر میکند همسرم را طلاق میدهم و با زن‌دیگری که مطابق میلم باشد ازدواج میکنم،زن نیز فکر میکند از شوهرم‌طلاق میگیرم و با یک مرد ایده‌آل عروسی میکنم.لیکن این زن و مرد بایدبدانند که در صورت جدایی بد سابقه می‌شوند.هوسباز و خودخواه وبی‌گذشت و بی‌وفا معرفی می‌شوند.مرد به خواستگاری هر زنی برود آن‌زن پس از تحقیق می‌فهمد که زن سابقش را طلاق داده بدین جهت‌به اواعتماد نخواهد کرد.پیش خود فکر میکند از دو حال خارج نیست‌یا زن‌سابقش طلاق گرفته معلوم می‌شود مرد خوبی نبوده است.یا اینکه اوهمسرش را طلاق داده معلوم می‌شود عهد و وفا ندارد.
زنی که از شوهرش طلاق میگیرد باید بداند که کمتر مردی حاضرمی‌شود او را بگیرد.زیرا مردها فکر میکنند اگر این زن،زن خوب و باوفایی بود از شوهرش طلاق نمی‌گرفت.بدین جهت مرد برای‌خواستگاری هر زنی برود غالبا دست رد به سینه‌اش خواهد زد.زن نیز بایددر انتظار خواستگار در خانه بماند.اگر با همین حال تا آخر عمر بمانندبدبخت و سیه‌روز خواهند بود.مرد ناچار می‌شود تا پایان عمر تنها وپریشان احوال زندگی کند.زن نیز ناچار است تا آخر عمر سر بار پدر ومادر یا سایر خویشان باشد.یا تنها و بدون مونس زندگی کند و در حسرت‌شوهر داشتن بسوزد و بسازد.در صورتی که زندگی انفرادی بسیار دشوار و خسته‌کننده است.به طوری که گاهی مرگ را بر آن ترجیح داده دست‌به‌خودکشی میزنند.
زن جوان 22 ساله‌ای که با وجود یک فرزند طلاق گرفته و به منزل‌پدرش رفته بود شب عروسی خواهرش دست‌به خودکشی زد [۲۸۹] .
بر فرض اینکه مرد بتواند با تحمل خسارتهای فراوان ودوندگیهای زیاد زن دیگری بگیرد تازه معلوم نیست از همسر اولش بهترباشد بلکه غالبا بدتر خواهد بود.
به طوری که اگر از مردم خجالت نمیکشید و برایش امکان داشت‌حاضر بود همسر دومش را طلاق بدهد و با همسر اولش آشتی کند.لیکن‌معمولا از کار گذشته و این موضوع امکان‌پذیر نیست.
مرد هشتاد ساله‌ای در دادگاه گفت:در حدود شصت‌سال پیش‌وقتی با زن اولم ازدواج کردم زندگی شیرینی داشتم ولی بعد از مدتها چون‌زنم بدرفتاری کرد طلاقش دادم.در طول این مدت 97 زن دیگر به طورعقدی و صیغه گرفتم و طلاق دادم.پس از مدتها متوجه شدم که زن اولم ازهمه با وفاتر بود.بعد از جستجو او را پیدا کردم.چون او هم مانند من ازتنهایی خسته شده بود موافقت کرد با هم ازدواج کنیم [۲۹۰] .
مردی به علت اینکه زن دومش نمی‌توانست از دو فرزند زن اولش‌پرستاری کند او را طلاق داد و با زن مطلقه خود که پنجسال پیش وی راطلاق داده بود ازدواج نمود [۲۹۱] .
مطلب دوم زن و شوهری که در صدد جدایی هستند اگر دارای‌فرزند هستند باید بفکر آنها نیز باشند.آسایش و خوشی بچه در اینست که‌پدر و مادرش با هم باشند تا او زیر سایه پدر و در دامن عطوفت مادرپرورش یابد.
اگر این زندگی مشترک از هم پاشید کانون امید بچه واژگون گشته‌دوران خوشی او خاتمه می‌یابد.اگر پدر از او نگهداری کند از مهر ومحبتهای بی‌شائبه مادر محروم میگردد و بسا اوقات زیر دست نامادری‌می‌شود.تکلیف نامادری هم روشن است.زیرا او از بچه هووی سابق‌خودش خوشش نمی‌آید و او را مزاحم و سربار خویشتن محسوب میدارد.
لذا تا بتواند او را اذیت و آزار میکند.پدر هم جز سکوت و صبر و حوصله‌چاره‌ای ندارد.
عروس 14 ساله‌ای که خودکشی نموده بود در بیمارستان گفت:
یک ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند.و بطوری که شنیده‌ام پدرم‌یک سال و نیم بعد با زنی ازدواج کرده که هم اکنون با هم زندگی می‌کنند.
زن پدرم مرا مرتب کتک میزد حتی چند بار تنم را با سیخ کباب داغ کرد...
پدرم با اینکه از نظر مادی وضع خوبی داشت مانع مدرسه رفتنم شد ومجبور شدم همیشه حسرت درس و کتاب را بخورم.یک ماه قبل پدرم باتهدید و زور مرا به عقد مرد 45 ساله‌ای در آورد [۲۹۲] .
دختر ده ساله‌ای به نام...به مددکاران اجتماعی گفت:درست‌به‌یادم نیست ولی همین قدر میدانم که یک شب پدر و مادرم دعوایشان شد.
روز بعد مادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمه‌ام سپرد.مدتی نزدعمه‌ام بودم.تا اینکه این پیرزن مرا از عمه‌ام گرفت و به تهران آورد.چند سالی است نزد او نگهداری می‌شوم و آن قدر رنج می‌برم که دیگرنمی‌خواهم به خانه او بروم.خانم آموزگار گفت:امسال‌مثل همیشه سال تحصیلی آغاز شد و دبستان مهام از عده‌ای ازدانش‌آموزان نام‌نویسی کرد...این دختر هم یکی از آنان بود.ولی در کلاس‌آرام نبود.نمی‌توانست درس بخواند.دائم مانند اشخاص مریض سرش رامیان دستهایش میگذاشت و بفکر فرو می‌رفت.حتی چند روز بعد از ظهرکه مدرسه تعطیل شد در گوشه‌ای از حیاط مدرسه نشست و هر چه اصرارکردیم به خانه برود قبول نکرد.پریروز علت‌به خانه نرفتن او را پرسیدم.
گفت:نزد زنی به نام...نگهداری می‌شوم.پیرزن مرا اذیت میکند و دیگرنمی‌خواهم به خانه او باز گردم.پرسیدم پدر و مادرت کجا هستند؟چنددقیقه گریست‌سپس گفت:آنها از هم جدا شدند و پدرم مرا به آن پیرزن‌سپرده است[۲۹۳] .
دختر 13 ساله‌ای به نام...در تراس یکی از باغات دروس خود راحلق‌آویز کرد.این دختر با دو برادر خود در این باغ زندگی میکرد.
برادرش گفت:پدر و مادرم سه سال پیش از هم جدا شدند.مادرم با مرددیگری ازدواج کرد و پدرم نیز دو ماه پیش فوت شد.من ساعت 5/6 بعد ازظهر دیروز وقتی به خانه آمدم مشاهده کردم خواهرم خود را حلق‌آویز کرده‌است [۲۹۴] .
و اگر مادر سرپرستی فرزندش را به عهده بگیرد آن طفل معصوم از سرپرستی و مراقبت پدر محروم میگردد و بسا اوقات زیر دست ناپدری‌واقع می‌شود.
مادری به کمک شوهر جدیدش دست و پای پسر بچه هشت‌ساله‌خود را در اتاق در بسته‌ای به تختخواب بستند و به گردش رفتند.وقتی‌برگشتند دیدند اتاق آتش گرفته و بچه سوخته است. [۲۹۵]
با وقوع طلاق کانون گرم خانواده از هم پاشیده میشود و فرزندان‌آن خانواده بی‌سرپرست و بی‌پناه میگردند و گاهی پدر و مادر در اثرلجبازی و خودخواهی به کلی آن افراد بیگناه را رها می‌سازند.چهارکودک 12 و 9 و 6 و 4 ساله سرگردان به پاسگاه متحصن شدند.پسربزرگ گفت: مدتی قبل پدر و مادرمان بر اثر اختلاف و دعواهای‌شبانه روزی از هم جدا شدند و دیگر هیچکدام حاضر نیستند سرپرستی مارا قبول کنند. [۲۹۶]
وقتی اطفال بیگناه سرپرست‌خویش را از دست دادند و پناهگاهی‌نداشتند غالبا ولگرد و هرزه می‌شوند و در اثر بی‌تربیتی و عقده‌های روحی‌ممکن است در زمان کودکی یا بعد از بزرگ شدن دست‌به دزدی و قتل وجنایت‌بزنند.
چنانکه آثار آن در صفحات مجلات و روزنامه‌ها منعکس میگردد،اطلاعات می‌نویسد:
در تحقیق که از کانون اصلاح و تربیت کودکان دیدیم از 116 نفرجوان بزهکار کانون،هشتاد نفرشان نامادری داشتند و اغلب دلیل انحراف خود را وجود نامادری و سختگیریهای او ذکر کرده‌اند. [۲۹۷]
آقای محترم،و خانم گرامی برای رضای خدا و به خاطر فرزندان‌بیگناهتان فداکاری کنید، گذشت داشته باشید،بهانه‌جویی نکنید،ازهوسبازی دست‌بردارید،عیوب کوچک را نادیده بگیرید،لجاجت وستیزه‌گری بخرج ندهید،در عواقب کار خودتان و فرزندان بیگناهتان‌خوب بیندیشید،آنها تقصیر ندارند.
به چشمهای فرو رفته و چهره افسرده آنان ترحم کنید.
این افراد بیگناه از شما انتظار دارند آشیانه آنها یعنی کانون گرم‌خانوادگی را از هم نپاشید و آن جوجه‌های بی پر و بال را پراکنده وسرگردان نسازید.
اگر به خواسته درونی آنان توجه نکنید و دلشان را بشکنید آه و ناله‌آنان بی‌اثر نخواهد بود روی سعادت و خوشبختی را نخواهید دید.

  1. سوره روم آیه 21
  2. مجمع الزوائد ج 4 ص 252
  3. بحار الانوار ج 103 ص 217
  4. بحار ج 103 ص 222
  5. سوره روم آیه 21
  6. وسائل الشیعه ج 14 ص 3
  7. وسائل الشیعه ج 14 ص 3
  8. وسائل الشیعه ج 14 ص 23
  9. وسائل الشیعة ج 14 ص 5
  10. وسائل الشیعة ج 14 ص 6
  11. وسائل الشیعة ج 14 ص 23
  12. وسائل الشیعة ج 14 ص 17
  13. بحار الانوار ج 43 ص 117
  14. در آغوش خوشبختی ص 142
  15. حار الانوار ج 103 ص 252
  16. محجة البیضاء ج 2 ص 70
  17. مستدرک ج 2 ص 552
  18. طلاعات 20 اسفند 1348 شماره 13140
  19. سوره روم:21
  20. مستدرک ج 2 ص 532
  21. بحار ج 103 ص 235
  22. بحار ج 74 ص 181
  23. مستدرک ج 3 ص 551
  24. بحار ج 103 ص 253.
  25. مستدرک ج 2 ص 551
  26. اطلاعات 14 اردیبهشت 1351.شماره 13787
  27. اطلاعات اول آذر ماه 1350 شماره 13652
  28. مجله اطلاعات هفتگی شماره مخصوص نوروز سال 1352
  29. بحار ج 76 ص 363
  30. محجة البیضاء ج 2 ص 72
  31. اطلاعات 27 آبان 1350 شماره 13651
  32. اطلاعات 13 دیماه 1350 شماره 13689
  33. بحار ج 71 ص 389
  34. بحار جلد 73 ص 298
  35. اطلاعات 15 آذر 1350
  36. اطلاعات 3 بهمن 1350
  37. اطلاعات سوم شهریور 1349
  38. بحار ج 71 ص 377
  39. بحار ج 103 ص 253
  40. بحار ج 103 ص 253
  41. اطلاعات 6 بهمن 1350
  42. اطلاعات اول آذر 1350
  43. اطلاعات 26 مرداد 1349
  44. -اطلاعات 26 اسفند 1350
  45. بحار ج 103 ص 244
  46. بحار ج 76 ص 367
  47. مستدرک ج 2 ص 532
  48. بحار ج 103 ص 217
  49. مستدرک ج 2 ص 534
  50. سوره ابراهیم ع :7
  51. بحار ج 103 ص 239
  52. شافی ج 2 ص 139
  53. وسائل ج 11 ص 542
  54. اطلاعات 3 دیماه 1348
  55. اطلاعات 7 آذر 1350
  56. اطلاعات 17 بهمن 1350
  57. اطلاعات 10 اسفند 1350
  58. اطلاعات 8 اسفند 1350
  59. بحار-ج 73 ص 385
  60. بحار جلد 104 ص 38
  61. اطلاعات 3 اسفند 1350
  62. بحار جلد 104 ص 39
  63. سوره نور آیه 31
  64. بحار جلد 103 ص 235.
  65. اطلاعات 10 آبان 1354
  66. اطلاعات 13 اردی بهشت 1349
  67. اطلاعات 16 اردی بهشت 1349
  68. دبحار جلد 74 ص 101
  69. اطلاعات 13 مرداد 1349
  70. بحار جلد 103 ص 247
  71. اطلاعات 4 دیماه 1350
  72. اطلاعات 7 دیماه 1350
  73. اطلاعات 29 دیماه 1348
  74. اطلاعات 17 تیر ماه 1349
  75. اطلاعات 25 تیر ماه 1349
  76. بحار ج 103 ص 223
  77. بحار ج 76 ص 367
  78. بحار ج 74 ص 5.
  79. سوره حجرات:12
  80. بحار ج 75 ص 194
  81. بحار ج 75 ص 194
  82. بحار ج 57 ص 218
  83. اطلاعات 27 آبان 1350
  84. اطلاعات 9 آذر ماه 1348
  85. اطلاعات 12 اردیبهشت 1349
  86. اطلاعات 13 اردیبهشت 1349
  87. بحار جلد 103 ص 235
  88. حار ج 103 ص 247
  89. بحار ج 103 ص 235
  90. اطلاعات 3 اسفند ماه 1351
  91. بحار ج 103 ص 228
  92. شافی ج 2 ص 138
  93. بحار ج 103 ص 247
  94. اطلاعات 19 دیماه 1350
  95. بحار ج 75 ص 71
  96. بحار ج 74 ص 178
  97. سوره نساء آیه 34 الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض‌و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات
  98. اطلاعات 17 مرداد ماه 1351
  99. بحار ج 103 ص 235
  100. بحار ج 103 ص 248
  101. مستدرک ج 2 ص 532
  102. شافی ج 2 ص 129
  103. اطلاعات 25 آذر ماه 1350
  104. بحار ج 103 ص 24
  105. -اطلاعات 28 مهر ماه 1348
  106. اطلاعات 8 آذر ماه 1350.
  107. اطلاعات 17 اسفند ماه 1348
  108. بحار ج 75 ص 186
  109. اطلاعات 17 تیر ماه 1349
  110. بحار ج 103 ص 247
  111. بحار ج 103 ص 239
  112. بحار ج 71 ص 419
  113. اطلاعات 3 آذر ماه 1350
  114. اطلاعات 28 فروردین ماه 1351
  115. محجة البیضاء ج 1 ص 166
  116. مجمع الزوائد ج 5 ص 132
  117. بحار ج 79 ص 300
  118. بحار ج 76 ص 175
  119. شافی ج 1 ص 208
  120. بحار ج 76 ص 175
  121. بحار ج 76 ص 177
  122. شافی ج 1 ص 208
  123. شافی ج 1 ص 215
  124. بحار ج 76 ص 176
  125. بحار ج 76 ص 176
  126. شافی ج 2 ص 124
  127. شافی ج 1 ص 209
  128. شافی ج 1 ص 210
  129. شافی ج 1 ص 211
  130. شافی ج 2 ص 123
  131. اطلاعات 23 بهمن ماه 1348
  132. اطلاعات دوشنبه 26 تیر ماه 1351
  133. اطلاعات 11 اسفند ماه 1348
  134. اطلاعات 3 بهمن ماه 1350
  135. وسائل ج 14 ص 15
  136. بحار ج 62 ص 290
  137. مستدرک ج 2 ص 551
  138. بحار ج 103 ص 251
  139. وسائل ج 16 ص 557
  140. وسائل ج 16 ص 520
  141. بحار ج 74 ص 355
  142. بحار ج 74 ص 353
  143. مستدرک ج 2 ص 550
  144. وسائل ج 14 ص 15
  145. بحار ج 103 ص 248
  146. مستدرک ج 2 ص 532
  147. آئین شوهرداری ص 172
  148. بحار،ج 1 ص 165
  149. بحار ج 1 ص 174
  150. بحار ج 103 ص 258
  151. کافی-جلد 5 ص 84
  152. کافی-جلد 5 ص 84
  153. کافی-جلد 5 ص 86-بانوی نمونه اسلام ص 74
  154. بحار الانوار جلد 103 ص 247
  155. بحار الانوار جلد 5 ص 251
  156. کافی جلد 5 ص 113
  157. وسائل ج 15 ص 96
  158. وسائل ج 15 ص 97
  159. وسائل ج 15 ص 96
  160. مجمع الزوائد ج 8 ص 138
  161. بحار ج 74 ص 6
  162. به کتاب آئین تربیت از همین مؤلف مراجعه شود
  163. وسائل ج 15 ص 175
  164. اطلاعات 15 فروردین 1353
  165. وسائل ج 15 ص 188
  166. وسائل ج 15 ص 189
  167. سوره نساء آیه 34
  168. مستدرک جلد 2 ص 550
  169. سوره بقره آیه 228
  170. 1-اطلاعات 15 آذر 1350
  171. اطلاعات 6 بهمن 1350
  172. سوره روم آیه 31
  173. بحار جلد 103 ص 226
  174. بحار جلد 103 ص 223
  175. بحار جلد 103 ص 228
  176. بحار جلد 103 ص 236
  177. شافی جلد 2 ص 138
  178. -اطلاعات 6 بهمن 1368
  179. اطلاعات 8 اسفند 1350
  180. بحار جلد 103 ص 224
  181. بحار جلد 74 ص 303
  182. مواعظ العددیه ص 151
  183. . بحار ج 103 ص 226<
  184. شافی ج 1 ص 166
  185. شافی ج 1 ص 166
  186. شافی ج 1 ص 176
  187. محجة البیضاء ج 2 ص 54
  188. بحار ج 71 ص 389
  189. بحار ج 71 ص 385
  190. بحار ج 73 ص 298
  191. بحار ج 72 ص 326
  192. بحار ج 72 ص 196
  193. مجمع الزوائد ج 3 ص 331
  194. اطلاعات 16 اردی بهشت 1351
  195. شافی ج 1 ص 206
  196. اطلاعات 25 آبان 1348
  197. اطلاعات 14 مرداد ماه 1349
  198. اطلاعات 13 اردیبهشت 1349
  199. اطلاعات 16 اردیبهشت 1349
  200. اطلاعات 3 اسفند ماه 1350
  201. کیهان 25 فروردین 1352
  202. بحار ج 103-223
  203. بحار ج 74 ص 5
  204. شافی ج 2 ص 139
  205. وسائل ج 14 ص 123
  206. بحار ج 75 ص 272
  207. اطلاعات هفتگی شماره 1646
  208. کیهان 15 فروردین 1352
  209. اطلاعات 12 اردیبهشت 1349
  210. اطلاعات 13 اردیبهشت 1349
  211. کیهان 4 اسفند 1350
  212. اطلاعات 14 اسفند 1350
  213. اطلاعات هفتگی شماره 1646
  214. بحار ج 168
  215. بحار ج 74 ص 168
  216. بحار ج 74 ص 168
  217. بحار ج 74 ص 400
  218. سوره‌ی نساء آیه 34
  219. مستدرک ج 2 ص 550
  220. بحار ج 103 ص 227
  221. وسائل ج 15 ص 251
  222. (5بحار ج 103 ص 228
  223. بحار ج 103 ص 249
  224. اطلاعات 14 فروردین ماه 1351
  225. مستدرک جلد 2 ص 550
  226. مستدرک جلد 2 ص 550
  227. مستدرک جلد 2 ص 550
  228. بحار الانوار جلد 103 ص 249
  229. مستدرک جلد 2 ص 551
  230. وسائل جلد 14 ص 119
  231. -سوره نساء آیه 34
  232. وسائل الشیعه جلد 14 ص 154
  233. سوره حجرات آیه 12
  234. بحار جلد 103 ص 248
  235. بحار جلد 75 ص 194
  236. بحار جلد 103 ص 252
  237. بحار جلد 74 ص 187
  238. وسائل ج 14 ص 111
  239. بحار ج 104 ص 39
  240. اطلاعات 23 اسفند ماه 1350
  241. وسائل ج 14 ص 109
  242. -اطلاعات 18 اردیبهشت 1351
  243. وسائل ج 14 ص 122
  244. وسائل ج 2 ص 643
  245. فرقان آیه 67
  246. وسائل ج 15 ص 258
  247. وسائل ج 15 ص 261
  248. وسائل ج 15 ص 261
  249. مستدرک ج 2 ص 643
  250. بحار ج 104 ص 69
  251. وسائل ج 15 ص 249
  252. بحار ج 104 ص 73
  253. بحار،ج 16 ص 227
  254. بحار الانوار ج 16 ص 230
  255. راز آفرینش انسان ص 108
  256. بحار الانوار ج 60 ص 342
  257. وسائل ج 14 ص 122
  258. وسائل جلد 14 ص 124
  259. اطلاعات 11 تیر ماه 1349
  260. و نمیدانند چرا؟ص 138
  261. اطلاعات 25 دیماه 1350
  262. اطلاعات 26 شهریور 1348
  263. اطلاعات 18 اردیبهشت 1351
  264. سوره تحریم آیه 6
  265. وسائل ج 11 ص 417
  266. مستدرک ج 2 ص 550
  267. بحار ج 103 ص 227
  268. اطلاعات 28 بهمن ماه 1350
  269. وسائل ج 15 ص 97
  270. وسائل ج 15 ص 96
  271. وسائل ج 15 ص 99
  272. اطلاعات 2 مرداد ماه 1351
  273. اطلاعات 14 تیر ماه 1349
  274. اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
  275. سوره نحل آیه 58
  276. مستدرک ج 2 ص 615
  277. مستدرک ج 2 ص 614
  278. وسائل ج 15 ص 100
  279. -سوره نساء آیه 35
  280. مکارم الاخلاق ص 225
  281. وسائل ج 15 ص 267
  282. اطلاعات 26 بهمن ماه 1350
  283. مکارم الاخلاق ص 248
  284. اطلاعات 12 اسفند ماه 1350
  285. اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
  286. اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
  287. اطلاعات 8 اسفند ماه 1350
  288. اطلاعات 16 اسفند ماه 1350
  289. اطلاعات 17 اسفند ماه 1348
  290. (1اطلاعات 21 بهمن ماه 1348
  291. اطلاعات 8 دیماه 1348
  292. کیهان 29 آبان 1348
  293. اطلاعات 28 مهر ماه 1348
  294. (15)اطلاعات 4 بهمن 1351
  295. اطلاعات 7 خرداد 1349
  296. (17)اطلاعات 18 بهمن 1348
  297. طلاعات 22 اسفند ماه 1350