آینه رشد ۲۹

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 29 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (29).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

محتویات

آیینه ۲۹

سستی مدیران

کسی که کاری را که بر عهده او گذاشته‌اند تباه سازد و به کاری که انجام دادنش بر عهده دیگران است، بپردازد، ناتوان مردی است با اندیشه‌ای ناقص.[۱]

متحد برای خدمت به اسلام‏

رهنمودی از امام خمینی‏

هر چی می‌خواهند بگویند به ما. گفتن آنها، مهم نیست. بنابراین، آنی که لازم است، این است که ما خدمت‌گزار اسلام باشیم. فرماندارها، استاندارها، وزارتخانه‌ها، همه اینها یک وجهه‌ای می‌خواهند؛ وجهه‌ای که ما می‌خواهیم، خدمت به ملت، خدمت به اسلام است؛ خدمت به دولت، خدمت به اسلام است و هر چیزی که در این جا الان هست، خدمت به اسلام است. همه احساس... بکنند که خدای تبارک و تعالی، به ما این منت را گذارد و ما را در مقابل همه این قدرت‌ها که از اطراف به ما حمله می‌خواستند بکنند، محفوظ نگه داشت و الحمدالله، الان دولت و ملت مستقلی داریم و هیچ کسی نمی‌تواند بر ما تصرفی بکند و مادامی که این طور پایبند باشد ملت به وحدت و به اسلام، از این که دیگران در او تصرف بکنند و از این مطمئن باشد که نمی‌شود یک همچون چیزی.
همیشه آنها از داخل کار را درست می‌کردند؛ از خارج بیایند بخواهند یک کاری بکنند، نه؛ وقتی داخل خراب می‌شد، آن وقت مانعی نمی‌بینند که فساد خودشان را بکنند... اما اگر نتوانند داخل را فاسد بکنند و ملت با هم باشند و دولت با ملت، ملت با دولت و همه ارگان‌های دولتی، همه با هم و همه متحد برای خدمت به اسلام؛ خدمت به مردم، بزرگ‌ترین خدمت‌هاست به اسلام. خدمت به کشاورزی، بزرگ‌ترین خدمت است به اسلام. خدمت به سایر کارهایی که مردم احتیاج بهش دارند، خدمت به اسلام است. وقتی که بنابر این است که ما به اسلام خدمت بکنیم. خدای تبارک و تعالی ما را تنها نمی‌گذارد؛ ما را نمی‌گذارد - خدای نخوانسته - یک وقت گرفتار شویم.[۲]

تواضعتان را بیشتر کنید

از سخنان رهبر معظم انقلاب‏

باید شاکر باشیم. هر کس که به این کشور علاقه‌مند است، هر کس به اسلام و عظمت اسلام علاقه‌مند است، هر کس دل‌بسته به امام بزرگوارمان هست، باید شکرگزار باشد. این نعمت بزرگی که خدای متعال به ما داد، شماها البته بیشتر هم باید شکرگزار باشید که مسئولیت بردوش شماست؛ به خصوص آقای رئیس جمهور بیش از دیگران باید شکر گزار باشند و هم شاکر باشید و هم مغتنم بشمارید و هم بر اثر این شکرگزاری، تواضعتان را بیشتر کنید؛ مفتخر باشید به رأی مردم؛ منتظر باشید به رأی مردم؛ اما مغرور نباشید که اگر خدای ناکرده، غرور به سراغ ماها آمد، آن وقت انحراف‌ها و انحطاطهای گوناگونی را در پیش پای خودمان خواهیم دید. مراقب باشید.
این از آن دام‌های بزرگ شیطان است. معمولاً بعد از پیروزی‌های بزرگ، خطرهای بزرگ وجود دارد. ببینید خرمشهر وقتی آزاد شد، خوب، خیلی پیروزی بزرگی بود... امام واقعاً یک معلم بود. امام یک معلم اخلاق بود... فوراً درد را احساس کرد؛ درمانش را بلافاصله داد؛ «خرمشهر را خدا آزاد کرد». این معنایش این بود که فرماندهان مسلحی که این همه سختی کشیده بودند... بر اثر این همه مجاهدت، حالا این کار بزرگ انجام گرفته، اینها مغرور نشوند. سیاسیونی که در مساند قدرت نشسته‌اند، از این پیروزی بزرگی که در عرصه سیاسی برایشان پیدا شد، بر اثر این حادثه، مغرور نشوند «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی». من و شما کاره‌ای نیستیم؛ دست قدرت الهی است.[۳]

نگاه به قله‏

«انگیزه»، مثل بنزین در «باکِ وجود» است؛ عاملی برای تلاش و حرکت.
این انگیزه را کجا می‌فروشند و از کدام بازار می‌توان خرید؟
اگر در پای کوه ایستاده‌ای، نگاه به «قله»، سبب می‌شود هدف را ببینی و برای دست یافتن به آن، بکوشی.
اگر در کمرکش کوهی، باز هم دیدن قله و نگاه به راه باقی مانده، تو را به «صعود» فرا می‌خواند و انگیزه آفرین است؛ تا فاتح قله شوی.
اما نگاه به دره، سستی‌آور است و انگیزه‌سوز و حقیرساز!
قله پیمایان این انقلاب، «شهدا» بودند و ایثارگران عاشق، جهادگران صبور، رزمندگانِ بی‌ادعا، خدمت‌گزاران بی‌منت، کوشندگان بی‌چشمداشت، تلاش‌گران بی‌مرخصی، فعالانِ بی‌بازنشستگی و خطشکنان گمنام.
کُپ‌کنندگان هم آنانند که از زیر بار، شانه خالی می‌کنند؛ از وظیفه می‌گریزند؛ در میدان‌های عمل و اقدام، غایبند؛ در هر کاری، به درآمد و مواجب می‌اندیشند؛ صحنه‌های خطیر را به «اهل خطر» وا می‌گذارند؛ خدمت به مزد می‌کنند؛ بار منت بر دوش دیگران می‌گذارند؛ کوله‌بارشان از «عمل خالص»، تهی است؛ از قله می‌گریزند و به دره می‌شتابند؛ از انقلاب، «سهم» می‌خواهند و از مردم طلبکارند... .
چه کسانی را باید «ملاک» قرار داد؟
آنان را که حتی از ساعات اداری کم می‌گذارند و پیش از پایان وقت، لباس عوض می‌کنند و کیف خود را برداشته، محل کار را ترک می‌کنند یا آنان که ساعت‌ها پس از اتمام وقت اداری هم می‌مانند و کار می‌کنند و کارشان را عبادت می‌دانند(چون نیت آنان خالص است) و از فعالیت خود، لذت می‌برند؟
آنان را که کم کار و پرتوقع و راحت‌طلبند یا آنان که ثواب را در کار دشوارتر می‌جویند و رفاه‌زدگی و آسان‌طلبی را آفت فکر و ایمان و روحیه انقلابی و مسئولیت مکتبی می‌دانند؟
بعضی نشانطشان در لذت‌های شخصی است و خستگی‌شان در انجام وظیفه.
بعضی هم با انجام تکلیف، نشاط می‌یابند و از خدمت، خسته نمی‌شوند.
آدم‌ها جورواجورند.
کدام یک را الگو قرار دهیم؟
بستگی به آن دارد که به «قله» بنگریم یا به «دره»؛[۴] اهل «صعود» باشیم یا «هبوط» و مرد «عمل» باشیم یا اهل «ادعا».
نویسنده‌ای گفته است:
«شاعران توخالی، قسمت خالی وجودشان را با «ادعا» پر می‌کنند».[۵]
این حرف، مخصوص شاعران نیست؛ مبارزان، مدیران، پژوهش‌گران، هنرمندان و مسئولان نیز این گونه هستند و به جای اندیشیدن به قله، بیشتر به دره تمایل دارند و باز هم پر ادعایند.
باری... «سقوط، بد است؛ حتی در یک دره سرسبز و دوست داشتنی».[۶]

برشی از یک بخشنامه‏

نویسنده:عبدالرحیم اباذری

دربارهٔ محمد بن ابی بکر، استاندار مصر

او پسر خلیفه اول و مادرش اسما بنت عمیس بود. روز ۲۵ ذیقعده سال دهم هجری در حجة الوداع، میان مکه و مدینه و در منطقه‌ای به نام «ذو الحلیفه»، محل میقات اهل مدینه، به دنیا آمد.[۷] پیش از تولد، پیامبر، مژده تولدش را به مادرش اسما داده و فرموده بود که وی خار چشم کافران و منافقان خواهد شد.[۸] نامش محمد و کنیه‌اش ابوالقاسم بود. محمد در سه سالگی پدرش ابوبکر را از دست داد و بعد که مادرش اسماء به عقد امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام در آمد، تحت سرپرستی امام علی‌علیه‌السلام، تعلیم و تربیت یافت و بزرگ شد. او در جوانی از پارسایان و صالحان و شایستگان بود و به همین خاطر، امام علی‌علیه‌السلام او را به استانداری مصر تعیین کرد. آن حضرت طی حکمی خطاب به وی چنین نگاشت:
این فرمانی است از بنده خدا، علی، امیرمؤمنان به محمد بن ابی بکر؛ وقتی که او را به حکومت مصر نهاد.
او را به تقوای الهی و اطاعت و ترس از خدا در آشکار و نهان توصیه می‌کند و این که با هم نوعان، خوش‌رفتار و نرم باشد و در برابر فاجران و ستم‌کاران، محکم و استوار بایستند. با ذمیان، عدالت پیشه کند. حقوق ستمدیدگان بستاند و بر ستم‌کاران، سخت گیرد. نسبت به توده مردم، در حد امکان، عفو و گذشت و نیکوکاری کند که خدای متعال، نیکوکاران را دوست دارد و بدکاران را عقاب خواهد کرد.
او به محمد بن ابی بکر دستور داد که در ارتباط با مردم، تواضع و فروتنی نماید و در مجلس آنان، همه را مساوی بنگرد و در میان آشنایان و بیگانگان، از حیث قانون، فرقی نگذارد. سعی در گسترش عدالت در میان مردم داشته باشد و از هوا و هوس، دوری جوید و در این راه از توبیخ سرزنش‌کنندگان نهراسد؛ زیرا خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کنند و اطاعت او را بر پیروی از دیگران، ترجیح بدهند.[۹]
محمد وقتی در مصر مستقر شد، با موفقیت و پشت کار قوی، به مسئولیت خود ادامه داد و هیچ وقت خود را از نصایح و رهنمودهای امام علی‌علیه‌السلام بی‌نیاز نمی‌دید و سعی می‌کرد برنامه‌هایش مطابق دستورات اسلامی باشد. او هر چند گاهی نامه‌ای به آن حضرت می‌نوشت و از وی رهنمود می‌طلبید. او در نامه‌ای به امام چنین نوشت:
«به بنده خدا امیرمؤمنان از محمد بن ابی بکر؛ درود بر تو! سپاس می‌گویم خدایی را که جز او خدایی نیست. اگر امیرمؤمنان صلاح می‌دانند، برای ما نامه بنویسند و در آن، وظایف ما را بیان کنند و احکام و مسائلی را که امثال من با آن درگیر هستیم، در آن بگنجانند. خدا بر پاداش امیرمؤمنان اضافه کند».[۱۰]
امام علی‌علیه‌السلام در جواب استاندار مصر، طی بخش‌نامه و دستورالعمل مفصل و جامعی در ابواب مختلف فقه، اصول عقاید، چگونگی اداره حکومت و برخورد با مردم، تنظیم کرد و در بخشی از آن خطاب به او چنین نوشت:
۱. هنگام قضاوت در میان مردم، افتاده و ملایم و گشاده‌رو باش.
۲. عدالت را حتی در نگاهت به طرفین نزاع، رعایت کن؛ تا قشر مرفه در تو طمع نکنند و ناتوانان و بیچارگان، از اجرای عدالت، مأیوس نگردند.
۳. عالمان و فقیهان را که اهل صداقت، وفا، شرم، حیا و پارسایی هستند، بر نااهلان، دروغ‌گویان و حیله‌گران، مقدم بدار.
۴. سعی کن نیکوکاران و صالحان برادر تو باشند و زشت‌سیرتان متقلب، دشمنانت.
۵. آن برادری پیش من محبوب‌تر است که بیشتر به یاد خدا باشد و از او بترسد؛ انتظار دارم که تو نیز چنین باشی.
۶. ای محمد! بدان که استانداری بزرگ‌ترین سرزمین را به تو سپردم؛ بهتر است که در آن منطقه، بر جان و دین خود نگران باشی؛ روزی یک ساعت هم که شده، با خود خلوت کن و در این خصوص اندیشه نما.
۷. به خاطر خشنودی احدی، خدا را از خود غضبناک نکن؛ زیرا خشنودی خدا، از هم چیز کفایت می‌کند؛ ولی هیچ چیزی جبران آن نمی‌کند.
۸. ای محمد! بدان و آگاه باش که بهترین فقه، تقوا و پارسایی در دین و عمل بر طبق دستور خداوند است.
۹. بدان که دنیا، محل گرفتاری و فناپذیر است و آخرت، سرای ماندنی و اجر و مزد است.
اگر می‌توانی به امور جاویدان روی آوری و از لذت‌های زودگذر دوری کنی، این کار را انجام بده.
۱۰. در یک موضوع، قضاوت دوگانه نداشته باش که کارت پراکنده گردد و از راه حق، منحرف شوی.
برای مردم آن را بخواه که برای خود و خانواده‌ات دوست داری و آن را که برای خود نمی‌پسندی، برای آنها نیز مپسند.
۱۱. در راه اجرای حق، خودت را به گرداب‌ها بینداز و از سرزنش‌های اهل توبیخ، هراس مکن.
۱۲. خود را راهبر و زمامدار همه مردم، اعم از آشنا و بیگانه و دوست و دشمن قرار ده.[۱۱]
محمد یکی از استانداران خوشنام و موفق امام علی‌علیه‌السلام بود و به توصیه‌های آن حضرت‌علیه‌السلام با تمام وجود عمل می‌کرد. او نسبت به مردم متواضع و در برابر دشمنان خارجی، خشن و قاطع بود. معاویه همواره در کمین او نشسته بود و تلاش می‌کرد او را بازی داده، به خود جذب کند؛ ولی هرگز موفق به این کار نشد. سرانجام وی در سال ۳۸ هجری با نیرنگ معاویه و عمروبن‌عاص و توسط معاویه بن حدیج، به شهادت رسید. او سر محمد را برای معاویه هدیه فرستاد و پیکرش را نیز به گونه‌ای اهانت‌آمیز، آتش زد.[۱۲]
چون خبر شهادت محمد بن امیر مؤمنان‌علیه‌السلام و اسما بنت عمیس رسید، هر دو گریستند و عزادار شدند.

پند و قند

یکی می‌خواست به سفر برود؛ به «حاتم اصّم» گفت: مرا وصیتی کن!
گفت:
اگر یار خواهی، خدای تو را بس.
اگر همراه خواهی، کرام الکاتبین تو را بس.
اگر عبرت خواهی، دنیا تو را بس.
اگر مونس خواهی. قرآن تو را بس.
اگر کار خواهی، عبادت تو را بس.
اگر وعظ خواهی، مرگ تو را بس.
اگر اینها که یاد کردم، تو را سود ندهد، دوزخ تو رابس.[۱۳]

زمان‌شناسی و مدیریت(۲)

نویسنده:جواد محدثی
گفتیم که «شناخت زمان» و تناسب انجام هر کار با زمان مناسب و پرهیز از «تقدیم و تأخیر»های بی مورد، از نشانه‌های یک مدیریت خوب است. درنگ بی‌مورد و «فرصت‌سوزی» هم آفت تصمیم‌گیری در امور اجرایی است. ناگفته‌های این بحث، بسیارند و اینک تکمیل این موضوع:
کجا چه باید کرد؟
«زمان‌شناسی» در نوع اقدام و عمل نیز مهم و مؤثر است.
این که کجا باید سکوت کرد و کجا باید فریاد زد، کجا جای نرمش و مداراست، کجا جای قاطعیت و صلابت، کجا جای اخم است، کجا لبخند، کجا جای گذشت و عفو و تحمل است، کجا جای قهر و انتقام، کجا جای ارفاق و سهل‌گیری است و کجا جای سخت‌گیری، محاسبه دقیق و مؤاخذه بی‌گذشت و تشخیص این «جا» و «موقعیت»، بسی مهم است.
قرآن کریم، از ویژگی‌های حضرت محمدصلی‌الله‌علیه‌وآله و یارانش، یکی هم این را بر می‌شمارد که با دشمنان، قاطع و سرسختند؛ اما در بین خودشان، مهربان و با عاطفه (اشداء علی الکفار رحماء بینهم).[۱۴]
سعدی می‌گوید:
دو چیز طیره عقل است؛ دوم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی.
در دعای افتتاح که شب‌های ماه مبارک رمضان خوانده می‌شود، آمده است: خداوند در جای رحمت و عفو و گذشت از همه بخشاینده‌تر و مهربان‌تر است (ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمه) و در جای انتقام و کیفر، از همه سخت‌گیرتر و عقوبت‌کننده‌تر است (اشد المعاقبین فی موضع النکالِ و النقمه).[۱۵]
این «اوضاع و شرایط» است که نحوه عمل ما را تعیین می‌کند. داشتن استراتژی، لازم است و تغییر در تاکتیک‌ها هم به تناسب تغییر شرایط، ضروی است. اگر این چنین بصیرتی وجود نداشته باشد، عمل‌ها بی‌نتیجه و اقدام‌ها بی‌اثر خواهد شد.

زمینه شناسی‏

اگر زمان‌شناسی مهم است، زمینه‌شناسی هم اهمیت دارد.
گاهی زمان‌شناسی در گرو شناخت «زمینه»هاست و گاهی هم مدیریت زمان‌شناسانه، سبب پدید آوردنِ «زمینه» برای یک اقدام یا تصمیم و موضع‌گیری و واکنش است؛ مثلاً موعظه وقتی باید انجام شود که زمینه پذیرش موجود باشد وگرنه، هدر می‌رود. هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد. در سخنان امام علی‌علیه‌السلام آمده است:
«لاتتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعاً؛[۱۶] تا وقتی که جا و موقعیت برای سخن نیافته‌ای، سخن مگو».
تا ندانی که سخن عین صواب، مگوی.
سخن از آخرت، قیامت و مواعظ مربوط به ناپایداری دنیا، در مجلس عروسی و شادی، بی‌اثر است؛ ولی در مجلس ترحیم، می‌تواند بسیار اثرگذار باشد. این، همان «بلاغت» است که نشانه فهم و زمان‌شاسی متکلم است. گاهی برای بیان خبر درگذشت یک عزیز به بستگانش، زمنیه‌چینی می‌کنند؛ تا شخص، ناگهان شوکه نشود و سکته نکند. گاهی برای درخواست وام یا کمک مالی، مقدمه چینی می‌کنند؛ تا طرف مقابل، انگیزه پیدا کند و گاهی برای اطلاع دادن این که کسی «اخراج» شده است، باید زمینه آن را فراهم کرد؛ تا جا نخورد.
پس وقتی گفتن یک «کلام مؤثر»، نیاز به «زمینه‌شناسی» یا «زمینه‌سازی» دارد، اقدام‌های معمول در حوزه مدیریت نیز همین را می‌طلبد.

زمان و زمینه برای موضع‌گیری‏

مواضع یک مدیر، باید متناسب با اقتضای شرایط باشد.
مدیر نباید با کوچک‌ترین مسئله‌ای، «تغییر موضع» و «عدول از مواضع حق» کند؛ بلکه در موضع‌گیری خود نیز باید عوامل مختلف و شرایط و زمینه‌ها را در نظر بگیرد؛ تا بحران آفرینی نکند و تنش به وجود نیاورد.
در تحلیل مواضع سیاسی امامان شیعه نیز شاهد همین نکته‌ایم.
زمانی شرایط ایجاب می‌کرد که امامی حکومت تشکیل دهد و در زمان دیگر، امام دیگری قراداد صلح را با معاویه امضا کرد؛ یا امامی در قالب دعا و نیایش، معارف دین را تبیین می‌نمود؛ یا به نشر علوم و بیان احادیث و پرورش شاگردان می‌پرداخت و یا در کنج زندان هارون، شکنجه‌های طاغوت را تحمل می‌کرد؛ یا ولایت عهدی مأمون را می‌پذیرفت؛ یا داماد خلیفه می‌شد و یا روش‌ها و برنامه‌های دیگر را انجام می‌دادند.
تشخیص زمان قیام و قعود یا جنگ و صلح یا تقیه و مبارزه، بستگی به شناختی داشت که امامان از شرایط و مقتضیات زمان داشتند و «تکلیف عملی» خود را براساس «وضع سیاسی» و «شرایط اجتماعی»، تشخیص می‌دادند و به آن عمل می‌کردند و اگر «تاکتیک»های آنان متفاوت بود، «استراتژی واحد» داشتند و از آن، عدول، سرپیچی و عقب‌نشینی نمی‌کردند و تکلیفشان، تابعی از متغیر «شرایط» بود.
گاهی کسانی بصیرت و شناخت کافی نداشتند و شرایط را عمیقاً درک نمی‌کردند؛ از این رو، به نوع موضع‌گیری ائمه‌علیهم‌السلام ایراد می‌گرفتند و به امام حسن‌علیه‌السلام می‌گفتند: چرا صلح کردی؟ به امام حسین‌علیه‌السلام می‌گفتند: چرا به کربلا می‌روی؟ به امام صادق‌علیه‌السلام می‌گفتند: چرا قیام نمی‌کنی و به امام رضاعلیه‌السلام می‌گفتند: چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفتی؟
در همین زمان‌شناسی‌ها و زمینه‌شناسی‌هاست که قدرت «مدیریت در بحران» نیز در افراد، آشکار می‌شود؛ چون «بحران» همان شرایط ویژه زمانی و مکانی است که در ظرف آنها «حوادثی» پی می‌آید و تصمیم‌گیری‌های درست و فوری مدیر و مسئول را می‌طلبد.
در این گونه موارد، اگر در پی ضعف شناخت و ضعف مدیریت و تصمیم، فرصت‌سوزی شود. زیان‌های جبران‌ناپذیری وارد می‌شود.

جای «تشویق» و «تنبیه»

در تأثیرگذاری «تشویق» و «تنبیه»، شکی نیست. گاهی قوی‌ترین انگیزه‌های کاری در سایه تشویق به وجود می‌آید و باز دارنده‌ترین حالت‌ها به خاطر تنبیه و توبیخ حاصل می‌شود؛ اما شرط این تأثیرگذاری، آن است که هر کدام از آن دو، «به جا» و «مناسب» باشد.
تشویق نالایق، بی‌کفایتی را دامن می‌زند.
توبیخ نسنجیده، خوبان را دل‌سرد می‌کند.
گاهی یک عتاب و توبیخ بی‌موقع، افراد را دل شکسته و مأیوس می‌کند.
گاهی یک تشویق و تقدیر نامناسب، همکاران دیگر را دل‌زده و بدبین می‌سازد.
این که امام علی‌علیه‌السلام، نگاه یکسان به خوب و بد و نیکوکار و بدکار را مایه دل‌سردی خوبان از خوبی و سبب گستاخی بدان در بدی می‌شمرد،[۱۷] تأثیر مهم تنبیه و تشویق را می‌رساند و این که نصیحت در ملأعام و انتقاد پیش دیگران را مایه تحقیر و خورد شدن طرف می‌داند و می‌فرماید: «نصحک بین الملأ تقریع»،[۱۸] اشاره به جای نامناسب تنبیه و تذکر است.
زمان‌شناسی را در مدیریت، مهم بدانیم و پیش از هر اقدام و تصمیم، نسبت به زمینه، جایگاه، شرایط، پیامدها. بازتاب‌ها و آثار آن، بیندیشیم.

دمی با دم مسیحایی‏

نویسنده:محمود شریفی
مرحوم حرانی در آخر کتاب وزین تحف العقول، مواعظ حضرت عیسی‌علیه‌السلام در انجیل و غیره را آورده و امام کاظم‌علیه‌السلام نیز در ضمن وصیت‌های خود به هشام - یکی از یاران اندیشمند وی و از متکلمین برجسته شیعه - اشاره‌ای به این سخنان کرده است که به خاطر محتوای غنی و کاربردی آنها، قسمتی از آنها را که برای همه ره‌پویان مکتب اهل بیت‌علیهم‌السلام، به ویژه کارگزاران و مدیران مفید به نظر می‌رسند، برگزیده، تقدیم می‌کنیم:
خوشا به حال رحم‌کنندگان که روز قیامت بر آنان رحم خواهد شد. آفرین بر اصلاح‌گران بین مردم که در آن روز، مقرب درگاه الهی هستند. آفرین بر پاک دلان که در آن روز، دیدار الهی شامل حال آنان است. خوشا به حال تواضع‌کنندگان که در روز قیامت، به تخت پادشاهی دست خواهند یافت. خوشا به حال مستمندان که ملکوت آسمان‌ها از آن آنان خواهد بود... .[۱۹] و آفرین بر شما (بندگان خدمت‌گزار در راه خدا) که [ناپاکان‏] بر شما حسد ورزند؛ دشنامتان دهند و هر سخن زشت و دروغی دربارهٔ شما بگویند؛ پس شما خوش و خرم باشید؛ زیرا پاداش شما در آسمان، زیادتر خواهد شد.[۲۰]
ای بنی اسرائیل! مجلس علما را پر و شلوغ کنید؛ گرچه با زانوان راه پیمایید؛ زیرا خدا دل‌های مرده را با نور حکمت، زنده می‌کند؛ همان طور که زمین‌های مرده را با دانه‌های باران، زنده می‌سازد.
ای بنی اسرائیل! کم حرفی، حکمتی بزرگ است سکوت را پیشه خود سازید که باعث آرامش زیبا و کم شدن خطا و سبک‌باری از گناه خواهد شد.
باب علم را که صبر است، محکم و استوار کنید.
خداوند متعال، بنده‌ای را که به طرف بی‌ادبی گام بر می‌دارد و بیهوده خندان است، دشمن می‌دارد و حاکم [خدمت‌گذاری‏] را که همانند چوپان از مردمش غافل نمی‌شود، دوست می‌دارد.
ای مردم! در نهان، از خدا حیا کنید؛ همان طور که در آشکار از مردم حیا می‌کنید.[۲۱]
ای صاحب دانش! عالمان را به خاطر علمشان، بزرگ شمار؛ با آنان ستیزه نکن و نادان‌ها را به خاطر جهلشان، پیش خودت کوچک بشمار؛ ولی آنان را طرد نکن؛ بلکه آنان را به خود نزدیک کن و تعلیم بده.
ای انسان فهمیده! بدان هر نعمتی را که از شکر آن عاجز شوی، همانند گناهی خواهد بود که به خاطر آن مؤاخذه خواهی شد و بدان هر گناهی که از توبه‌اش بازمانی، همانند عقوبتی است که بدان گرفتار می‌شود. و ای انسان دانا! غم و رنجی را که زمان فرا رسیدن آن را نمی‌دانی، خود را برای آمدنش مهیا کن.[۲۲] تا شهوت‌ها را ترک نکنید، به خواسته‌ها نمی‌رسید و تا بر ناملایمات صبر نکنید، به آرزوهایی که دارید، نمی‌رسید. زنهار از نگاه [به نامحرم‏] که بذر شهوت را در قلب‌ها می‌کارد و همین، فتنه برای بیننده کافی است.[۲۳]
چرا از خدا حیا نمی‌کنید؟ آب را تا از خس و خاشاک تصفیه نکنید، گوارا نمی‌دانید؛ اما چون به مال حرام رسیدید. باکی ندارید که لقمه‌هایی چون فیل را ببلعید.[۲۴]
وای بر شما دنیاپرستان! مگر با علم و دانش، بر همه مخلوقات مسلط نشده‌اید؟ پس چرا آن را رها کرده، بدان عمل نمی‌کنید؟ به دنیا رو کرده‌اید؛ پس به دنیا قضاوت می‌کنید و برای آن، آماده می‌شوید و آن را بر آخرت ترجیح می‌دهید و آبادش می‌کنید. تا کی شما وقف دنیا هستید و برای خدا در وجودتان سهمی نیست.
به حق می‌گویم [باور کنید] که جز با ترک دنیا، به شرف آخرت نمی‌رسید! برای توبه، منتظر فردا نباشید که تا فردا، یک شب و روز در میان است و تقدیرات الهی، در این فاصله جاری است. به حق می‌گویم: آن که در جوی آب رود، ناچار جامه‌اش خیس شود؛ هر چند که بکوشد آب بدان نرسد و آن که دنیا را دوست می‌دارد، از گناهان در امان نمی‌ماند.[۲۵][۲۶]

زندگی در خدمت دیگران‏

نویسنده:احمد نبوی
آیا در زندگی می‌توان شاخصی برای تعیین بهترین‌ها یا بدترین‌های زندگی یافت و خود را با آن سنجید. این نیاز، زمانی پسندیده‌تر می‌شود که انسان تلاش کند در یک زندگی جمعی، از برترین‌هاباشد.
کلیدی‌ترین شاخص، نقع بُردن خلق از آدم است. به این گزارش حدیثی بنگرید:
علی بن شعیب می‌گوید: خدمت امام رضاعلیه‌السلام رسیدم؛ به من فرمود:
«ای علی! زندگانی چه کسی بهتر است»؟
عرض کردم: «سرور من! شما بدان آگاه‌ترید تا من».
حضرت‌علیه‌السلام فرمود: «من حسن معاش غیره فی معاشه؛ کسی که در دیگری از پرتو زندگانی او، زندگی خوبی داشته باشد».
سپس پرسید: «حال، زندگانی چه کسی بدتر است»؟ عرض کردم: «شما بدان آگاه‌ترید».
فرمود: «من لم یعش غیره فی معاشه؛ کسی که در پرتو زندگانی او، دیگری زندگانی نکند»[۲۷].
سخن زیر می‌تواند تبیین‌گر راه و روش زندگی گروه نخست باشد؛ آنان که دیگران از پرتو زندگانی‌شان، زندگی خوبی داشته باشند. زمانی از امام رضاعلیه‌السلام دربارهٔ بهترین بندگان خدا پرسیدند، امام فرمود:
«آنان کسانی‌اند که:
اذا أحسنوا استبشروا؛ چون نیکی کنند، شاد شوند.
و اذا أساءوا استغفروا؛ و چون بد کنند، آمرزش خواهند.
و اذا اعطوا شکروا؛ اگر چیزی به آنان دهند، سپاس گزارند.
و اذا ابتلوا صبروا؛ چون گرفتار شوند، بشکیبند.
و اذا غضبوا عفوا؛ چون خشمگین شوند، گذشت کنند [و مانع خشم خود شوند]»[۲۸].
باور کنیم که مدیران امروز جامعه به این سبک از زندگی، نیازمندند؛ این که با پارسایی و نیک سیرتی، اخلاق شخصی را در خدمت زندگی جمعی قرار دهند.

کارمند نمونه‏

نویسنده:جواد محدثی
نقل می‌کرد مدیری هشیار
جلوه‌های عمل یک همکار
کارمندی که امین بود و زرنگ‏
کارهایش همه زیبا و قشنگ‏
کاردان، اهل عمل، وقت شناس‏
لایق عزت و تقدیر و سپاس‏
مایه فخر همه همکاران‏
الگوی کار برای یاران‏
خوش زبان بود و بسی خوش برخورد
گوی سبقت زرفیقان می‌برد
الفت و گرمی و یاری، کارش‏
تا شود لطف الهی یارش‏
کار روزانه چو می‌کرد شروع‏
داشت تکریم به ارباب رجوع‏
هنرش خوش‌دلی و خوش‌رویی‏
احترام و ادب و حق‌گویی‏
هدفش خدمت بر همنوعان‏
نیتش جلب رضای رحمان‏
مشکلات همه را حل می‌کرد
نه معذب، نه معطل می‌کرد
کار او پارتی و رشوه نبود
خصلتش ناز و ادا، عشوه نبود
مهربان بود و منظم، پرکار
صاف و صادق، زتقلب بی‌زار
اهل انصاف و بسی با وجدان‏
بود حاضر همه دم در میدان‏
داشت پرهیز ز نیرنگ و عناد
نه کلک بود به کارش، نه فساد
نه به دل کینه زگفتار کسی
نه برنجید زکردار کسی‏
بود دل‌سوز برای همگان‏
کار می‌کرد و تلاش از دل و جان
‏ سخنی داشت گران قدر، چو گنج‏
این که ای دوست، مرنجان و مرنج‏
کار او خدمت بی‌منت بود
اندر این راه، بلند همت بود
چون زنیرنگ و ریا بود جدا
می‌نوشت این همه را پای خدا
اهل کم کاری و تزویر نبود
عادتش طفره و تأخیر نبود
خسته از کار نمی‌شد هرگز
خصم همکار نمی‌شد هرگز
الغرض، اسوه انگیزه و کار
مهربان، کارگشا، مردم دار
هر کجا هست، خدا یارش باد
دست توفیق، مددکارش باد

احتیاج به شجاعت داریم‏

ما نه فقط در عمل احتیاج به شجاعت داریم، در فهم هم احتیاج به شجاع داریم... این که ترس نداشته باشیم والا ترس از مالمان، ترس از جانمان، ترس از آبرویمان، انفعال در مقابل دشمن، ترس از جو، ترس از فضا؛ اگر این حرف را بزنیم، علیه ما خواهند بود؛ اگر این حرف را بزنیم، فلان لکه را به ما خواهند چسباند، این‌ترس‌ها فهم انسان را هم مختل می‌کند. گاهی انسان به خاطر این ترس‌ها، به خاطر این ملاحظات، صورت مسئله را درست نمی‌فهمد؛ نمی‌تواند مسئله رادرست درک بکند و حل بکند؛ موجب اشتباه خواهد شد.
اگر پروای قضاوت‌های مردم و داوری‌های گوناگون مردم را به جای پروای از خدا گذاشتیم، مشکل درست خواهد شد؛ چون پروای از خدا متعال، تقواست. اگر این را کنار گذاشتیم و ترس مردم جایگزین شد، آن وقت فرقانی هم که خدای متعال گفته، پیدا نخواهد شد؛ «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا»[۲۹] این فرقان، ناشی از تقواست. روشن شدن حقیقت برای انسان، دستاورد تقواست و به نظر من، این مسئله، خیلی مهم است؛ مسئله خشیت از مال و جان و حرف مردم و آبرو و زمزمه‌ها و حرف‌ها و حدیث‌ها و تهمت‌ها و اینها، خیلی مهم است.
به نظر من، یکی از چیزهایی که فتوحات گوناگون امام را ارزانی آن بزرگوار داشت، همین شجاعت او بود که فتوحات علمی، فتوحات معنوی، فتوحات سیاسی، فتوحات اجتماعی، این مجذوب شدن دل‌ها به آن بزرگوار را - که واقعاً چیز عجیبی بود - به وجود آورد و شجاعت آن بزرگوار، این بود که ملاحظه هیچ چیزی را نمی‌کرد. بالاخره اهل فتنه، مایلند که خشیت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جای خشیت از خدا بنشانند؛ یعنی مایلند که از آنها ترسیده بشود.[۳۰]

مدیریت بر خود

نویسنده:محمد میانجی‏
این جمله را به خاطر بسپارید: «خود را اداره کنید؛ تا در مدیریت بر دیگران، تلخی به بار نیاورید»!
این توصیه از اداره یک مجموعه کوچک تا مدیریت جهانی را زیر پوشش قرار می‌دهد و عبارت دیگرش این است: «اداره خود، شرط مدیریت بر دیگران است». بنابراین، برای موفقیت در مدیریت بر دیگران، ابتدا استعداد اداره خود را به فعلیت برسانید و این سخن امام حسن‌علیه‌السلام، «هر کس بنده خدا شود، خدا همه را بنده او می‌کند»[۳۱] را همواره در نظر داشته باشید.

گام اول؛ مدیر خود باش!

حضرت یوسف از همان آغاز به دو بال «حکمت و علم» مسلح شد؛[۳۲] «و لما بلغ اشده آتیناه حکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین» و با همین دو، توان «مدیریت غرایز» را یافت؛ تا آن جا که امام صادق‌علیه‌السلام فرمود: «یوسف، انسان آزاده‌ای بود که حسادت برادران، اسارت چاه، شهوت زنان، زندان، تهمت، ریاست و قدرت در او اثر نگذاشت».[۳۳]
وقتی زن عزیز مصر درها را بست و یوسف را به خود فراخواند، این جمله را از دهان یوسف شنید: «پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته است و ستم‌کاران، هرگز رستگار نمی‌شوند».[۳۴]
همان دو بال حکمت و علم به یوسف نشان داد که باید «کرامت انسانی» خود را نزد خدا حفظ کند[۳۵] و یوسف هم تمایلات را با این قانون، سنجید و تابع آن ساخت‏[۳۶] و این، یعنی مدیریت خود!
شما هم اگر در برابر نفس اماره و کشش غرایز، در عمل به خدا پناه ببرید و در هنگامه درگیری با «زلیخای دنیا»، به فکر «فلاح مملکت وجودتان» باشید،[۳۷] قوای درونی را اداره کرده، کشور وجودتان را از بحران رها ساخته، دچار «لا یفلح الظالمون» نمی‌شوید و گرنه، به جای «ریاست بر خود»، «اسیر خود» شده‌اید!
پس بکوشید در دنیای مدیریتتان، مشمول این سخن امیر مؤمنان شوید که فرمود:
«اجل الامراء من لم یکن الهواء علیه امیراً؛ با شکوه‌ترین امیرها، کسی است که هوای نفس، امیر او نشود».8

گام دوم؛ مدیر دیگران‌باش‏

وقتی یوسف، «مدیر کشور جان» شد و «خود را قبل از کارگزارانش سیاست کرد»،[۳۸] جلوه‌های آن، چشمان مردم را خیره کرد و شایستگی مدیریت مصر، در او عیان شد[۳۹] و خودش را «نامزد مدیریت و ریاست» کرد؛ «قال اجعنلی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم و کذلک مکنا لیوسف فی الارض...» و این درخواست، برای «پیش‌گیری از ضررهای حضور افراد نالایق در مقام‌های مدیریتی، در آن شرایط بحرانی بود».[۴۰] یوسف وقتی مدیریت بر مردم را ابزاری برای ادامه «اداره من» و «اسارت من» دید، به استقبالش شتافت. امام رضاعلیه‌السلام فرمود: «وقتی ضرورت ایجاب کرد که یوسف سرپرستی خزان مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد».[۴۱]
شاهد این سخن این که بعد از پایان دوره قحطی، به پادشاه گفت:
«گواه باش که همه مردم را آزاد کردم و اموالشان را به آنان بازگرداندم و تخت و خاتم تو را نیز پس می‌دهم. حکومت بر مردم برای من، وسیله نجات مردم بود؛ نه چیز دیگر. تو نیز با آنان به عدالت رفتار کن».
همین رویکرد به قدرت، عامل جذب پادشاه شد و او به رسالت یوسف ایمان آورد و گفت: باید حاکم بمانی؛ «انک الیوم لدنیا مکین امین»؛ یعنی کار آمدی مدیریت یوسف، دین یوسف را در سطح ملی و حکومتی هم به کرسی مدیریت نشاند.

نیاز امیران به تاریخ‏

ابوالحسن بیهقی مشهور به ابن فندوق (متوفای ۵۶۵ق)، تاریخ نگار و عالم نامور سده ششم هجری است. او در بیهق و نیشابور کسب علم کرد و مدتی مسند قضای بیهق را عهده‌دار شد. وی آثار زیادی دارد که «تاریخ بیهق» مهم‌ترین آنهاست. ابن فندق، در مقدمه این کتاب، تاریخ را «خزاین اسرار امور» می‌شمارد و بر آگاهی و شناخت امیران از تاریخ، تأکید می‌کند و درنگ در آن را عامل کامیابی هر حاکمی می‌شمارد و در بیان فایده آن چنین می‌نویسد: «در اندک مدتی، آدمی از اخبار و حکایات گذشتگان و احوال و عمارات عالم و ملوک و ممالک، چندان فایده یابد که از طریق مشاهدت در عمرهای دراز، او را حاصل نیاید». برشی از این متن کهن، گواه نکته سنجی نویسنده تاریخ بیهق است.
کسی که در تواریخ تأمل کند و اخبار گذشتگان بداند، در هر حادثه و واقعه که او را پیش آید، از عهد آدم‌علیه‌السلام تا به عهد وی، جاری مجرای آن باشد که او با جمله عقلای عالم در آن مشورت کرده باشد و این معنی، از مشورت نافع‌تر است؛ زیرا که بزرگان گذشتگان و متقدمان، مصالح خاص خویش نگاه داشته‌اند در وقایعی که ایشان را افتاده باشد و ارباب مشاورت در عهد و زمان حاضر، مصالح غیر خویش نگاه دارند و عنایت مردم به خاص احوالِ خویش، صادق‌تر از آن بود که به احوال دیگری و در حفظ مصالح خویش، امین‌تر از آن بود که در حفظ مصالح غیر خویش؛ لاجرم هر که در تاریخ تأمل کند، در هر واقعه که او را پیش آید، نتیجه عقل جمله عقلای عالم به وی رسیده باشد و دست غوغا و لشکر وقایع و حوادث، از تاراج ذخایر فکرت او فروبسته باشد؛ نتایج عقول گذشتگان را رایگان بخرد و به آتشی که دیگران برافروخته باشند، استضاءت جوید و فی الحدیث النبوی، «السعید من وُعظ بغیره».[۴۲] هیچ کس بدین علم، حاجت‌مندتر از ملوک و امرا نباشد؛ زیرا که مصالح کلی عالم، تعلق به رای و رایت ایشان دارد و هر چه در ممالک حادث شود، از خیر و شر، تمشیت و دفع آن ایشان را باید فرمود و ایشان به معرفت حوادث و وقایع ملک و مکاید حروب و تدبیرها که ملوک گذشته کرده باشند، حاجت‌مند باشند؛ چنان که ادبا و فصحا به کتب و تصانیف گذشتگان و سلف دیگر که ملوک را رغبت افتد؛ چون در تواریخ تأمل فرمایند یا به سمع ایشان می‌رسانند، در محاسن اخلاق و عدل و رأفت و آن چه سبب بقای ملک باشد و اجتناب از آن که سبب بلا و آسیب و زوال ملک بود، واجب شناسند؛ خاصه امیری و پادشاهی که بلند همت بود و همت او اقتضا کند زیادی جستن در فضایل بر ملوک گذشته.[۴۳]

فرهنگ‌نامه اداری‏ (طنز)

(ضمیمه)
کاوش‌گر فرهنگ‌نامه اداری، در ادامه پژهش، به چند لغت و اصطلاح تازه برخورد که به خوانندگان «آیینه»، تقدیم می‌شوند:

اخراج

ابراز عدم احتیاج به وجود کسی در اداره؛ بسته شدن پرونده کاری شخصی در جایی؛ تلخ‌ترین خبری که به یک کارمند دهند.
کسی که نخواهد «خارج» شود، «اخراج» می‌شود؛ نوعی فعل متعدی که با تعدی همراه است. در قدیم می‌گفتند: «ما را از مدرسه بیرون رفتیم» که همان اخراج است.
گاهی موی دماغ و منتقد و مزاحم را اخراج می‌کنند؛ گاهی فرد ناهماهنگ با رئیس و مدیر را؛ گاهی تنبل را و گاهی هم متخلف را؛ البته اغلب، خروجی‌های اخراج، به صف بی‌کاران می‌پیوندند.

ارباب رجوع

مقصود، همان مراجعه‌کنندگان به ادارات و مراکز دولتی و خصوصی می‌باشند که کارمندان وظیفه دارند آنان را «تکریم» کنند؛ حرفشان را بشنوند و کارشان را راه بیندازند.
یادش به خیر، روزی و روزگاری در قدیم، «تکریم ارباب رجوع»، مُد بود و امروز ور افتاده و دِمُده شده است و اگر بعضی از این مراجعه‌کنندگان، «ارباب» باشند، «تکریم» می‌شوند.

بیلان

بیلان بر وزن گیلان، جمع بیل است و در اصطلاح اداری، ارائه خرواری و بیل‌واریِ فهرست عملکرد از سوی مدیران و مسئولان را گویند؛ تا پاسخی باشد برای «چه کار کرده‌اید؟» (ر.ک: گزارش کار).

پارتی

آن بخش مؤثر و نامحسوسِ راه‌اندازی کارها در ادارات است که «فوق ضوابط» عمل می‌کند.
قدیم‌ها می‌گفتند: آدم باید سه تا «پ» داشته باشد؛ تا کارش پیش برود؛ پول، پارتی و پررویی و هر که فاقد اینها باشد، «واجد» نمی‌شود. شکر خدا که امروز، این عنصر مرموز، از بین رفته و فقط نامی از آن مانده است؛ مثل دایناسورها...!

تکریم ارباب رجوع

به «ارباب رجوع»، رجوع می‌شود.

رشوه

نوعی بیماری مزمن و مسری و بدخیم که ریشه در «مال دوستی» دارد و متخصصان امور اداری، هنوز درمانی برای آن پیدا نکرده‌اند؛ با «میز» و «حق و حساب» و «خرج»، بی‌ارتباط نیست.
در طب بوعلی به مبتلایان به این بیماری، «راشی» و «مرتشی» گفته شده، یکی دهنده و یکی گیرنده.
مبتلایان به آن، در دنیا، «لذت» می‌برند و در آخرت «عذاب» می‌کشند. خدا همه گرفتاران را شفا مرحمت فرماید!

ضوابط

بر وزن روابط، ولی مخالف آن در معنی است؛ ریل‌گذاری برای حرکت قطار کار و کارمند.
بعضی در جاده کار. از «ریل ضوابط» خارج می‌شوند و به «دره روابط» سقوط می‌کنند.
ضوابط، نقش سرعت‌گیر را دارد که از تندروی‌ها و سوانح، جلوگیری می‌کند. از این‌رو، بعضی‌ها آن را دست و پاگیر می‌دانند و می‌کوشند از آن بگریزند (به «روابط عمومی» رجوع شود).

فرمالیته

پرداختن به فُرم و ظاهر و غفلت از محتوا و باطن؛ سرهم‌بندی؛ ظاهرسازی و سبقت از شانه خاکی جاده.
فرمالیته در کار اداری، مثل ریا در عبادت است و عمل را باطل می‌کند. این عارضه، بر اثر کمبود «وجدان کاری» پیدا می‌شود.

بریده‌ها

استعفا

مدیر کل متکبری که خیلی فخر می‌فروخت، با زیردستان خود صحبت می‌کرد و برای این که خود را مهربان نشان دهد، چند لطیفه بی‌مزه بیان کرد و کارمندان نیز در ظاهر خندیدند؛ ولی یکی از آنها در حالی که اخم‌هایش تو هم بود، نخندید.
مدیر کل خطاب به او گفت: چرا نخندیدی؟ کارمند جواب داد: چون دو ساعت پیش استعفای خود را تقدیم کرده‌ام؛ دیگر لزومی ندارد به این چرندیات و حرف‌های مفت بخندم.

کلاغ و مرد مغرور

فرد مغروری با تکبر از محلی عبور می‌کرد و با خود می‌اندیشید که من از دیگران بی‌نیاز و دیگران به من نیازمندند. او با تبختر و تفاخر گام بر می‌داشت و خود را افضل مردم می‌پنداشت.
ناگهان کلاغی از بالای درخت، لباس فاخر او را آلوده و خود را سبک و آسوده ساخت و به این ترتیب به او هشدار داد که غروری که به لجنی فرو ریزد، مرد عاقل دل بدان نیاویزد.

نفی سلطه‏

در ماجرای نهضت تحریم تنباکو، تلگرافی به این شرح از اصفهان به تهران مخابره شده بود:
... دیروز شنبه آقا نجفی و شیخ محمدعلی [حاج آقا نورالله برادر آقا نجفی که هر دو مجتهد طراز اول اصفهان بودند] اعلانات چندی در مساجد و معابر چسبانیده، استعمال تنباکو را حرام و حمایت کنندگان فرنگی را مرتد و عمله‌جات دخانیات وابسته به شرکت‌های انگلیسی را نجس خوانده و نوشته‌اند: کسی از این جماعت را که دخالت در کار فرنگی دارند، به حمام، مسجد و سقاخانه راه ندهند. در حمام‌ها و قهوه‌خانه‌ها و مجالس علمی و تجارت و غیره، قلیان موقوف است. طلبه‌ها در هر نقطه که قلیان دیده، شکسته‌اند؛ حتی در میان خود مذاکره دارند که باید اجماعاً رفت و قهوه‌خانه حضرت والا (ظل السلطان حاکم اصفهان و برادر ناصرالدین شاه) را هم برچید. هر جا فرنگی (عوامل انگلیس) دیده می‌شود، مردم دنبالش کرده، داد و فریاد می‌کنند.[۴۴]

فرار از ریا

دربارهٔ علت مهاجرت آیة الله وحید بهبهانی از شهر بهبهان به کربلا چنین نوشته‌اند:
یک روز خواجه عزیز کلانتر، هنگام نماز به آقا گفت: آقا! ببینید بر اثر دستوری که داده‌ام، چقدر مردم در نماز جماعت شما شرکت می‌کنند و نماز شما شلوغ شده است! آقا از این حرف بسیار ناراحت و منقلب شد و بعد بی‌درنگ به منزل بازگشت و مقدمات خروج از بهبهان را فراهم کرد و به عتبات رفت و در کربلا ساکن شد.[۴۵]

آبروی قناعت‏

مرحوم آقا بزرگ تهرانی نویسنده کتاب «الذریعه» به صراحت لهجه و آزادمنشی شهره بود. او با این که در فقر می‌زیست، ولی از کسی چیزی نمی‌گرفت. یکی از عالمان تهران پس از اطلاع از وضع او با مقامات بالای دولتی تماس گرفت و مقرری قابل توجهی برایش تهیه کرد و آن حکم، همراه نامه آن عالم، به آقا بزرگ داده شد. آن مرحوم وقتی از موضوع آگاه شد، ضمن ناراحتی فراوان در پشت پاکت نامه چنین نوشت: ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم» و بعد پاکت را با محتوایش پس فرستاد.[۴۶]

رمز و راز آقایی‏

یکی از حاکمان عرب، به هموطنانش گفت:
بدانید که من برای رسیدن به حکومت، ابتدا خادم و نوکرتان شدم؛
سپس دارایی‌ام را به دامن فقیرانتان ریختم؛
از لغزش افراد نابخرد، چشم پوشیدم؛
پاس کاشانه و ناموستان را نگه داشتم؛
قرض بدهکاران و ورشکستگان را پرداختم و حال، هر که رفتار مرا پیشه سازد، همانند و هم‌شأن من خواهد بود و هر که بهتر از من کار کند، از من برتر خواهد شد و هر که بدتر از من کار کند، فروتر از من خواهد بود.[۴۷]

خدا کند...

نویسنده:یحیی دولت آبادی‏
خدا کند که جوانان زحق جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه، مبتلا نشوند
مقدسات جهان را، به زیر پا ننهند
شرور و مفسد و بی‌دین و بی‌حیا نشوند
زدرس و مدرسه، تعلیم و تربیت گیرند
هواپرست و طمعکار و خودستا نشوند
خدا کند که جوانان ره هنر پویند
شکسته حال و پریشان و بینوا نشوند
به منصبی که رسیدند، خویش گم نکنند
به نارضایی بیچارگان، رضا نشوند
پی سیاست بدکارگان، قدم نزنند
وطن فروش و خطا کار و بد ادا نشوند
به جان و مال و به ناموس کس طمع نکنند
در این معامله، هم کیش اشقیا نشوند
خدا کند که جوانان عقیده‌مند شوند
سبک عیار و تهی مغز و خود نما نشوند
سر عقیده خود، پای بفشرند چو کوه‏
به سان کاه، زهر باد، جابه جا نشوند.

عملکرد واقعی مدیران‏

مدیران چگونه مدیریت می‌کنند و آن چه امروزه آنان انجام می‌دهند، چگونه است؟
آیا به راستی آنان رفتاری این گونه دارند:
الف) زمان لازم برای رسیدن به بهترین تصمیم‌ها را تعیین می‌کنند.
ب) در تنهایی می‌نشینند و در موضوعات و مسائل راهبردی و مهم روز، اندیشه می‌کنند.
ج) با تفویض اختیار و نظارت و کنترل، بدنه اجرایی خود را مسئولیت‌پذیر می‌سازند.
د) جلسات پرثمری دارند که در آنها، اغلب دربارهٔ موضوعات مهم و محوری و نه مسائل خرد و جزئی، گفت‌وگو می‌کنند.
اما واقعیت، چیزی دیگری است و متأسفانه اغلب مدیران این گونه است:
الف) ابزارهای ارتباطگیری شفاهی را نسبت به ابزارهای کتبی، ترجیح می‌دهند.
ب) وقت خود را صرف تفکر در مسائل بلند مدت نمی‌کنند.
ج) به انجام فعالیت‌های متنوع، مختصر و جزئی مشغولند.
د) در حالی که مشغول انجام یک کار و یا صحبت تلفنی با کسی هستند، نگران کار دیگر و تلفن دیگری می‌باشند.
و) راکد و روزمره شده‌اند و وقت فکر کردن برای کارهای مهم را ندارند.
برای تعدیل، تصحیح و برون رفت از وضعیت موجود، راه‌های متنوع و متعددی ارائه شده که از آن میان، می‌توان به نکات زیر توجه کرد:
۱. خود انضباطی؛ لازمه آینده‌نگری در مدیریت، خود انضباطی است و با کمک این عنصر، می‌توان تنش و اضطراب ناشی از بی‌انضباطی را زدود و آرامش خود را حفظ کرد و توانایی خود را با فکر کردن، بهبود بخشید.
۲. یادگیری؛ باید از مهارت‌های گوناگون بهره جست. این نوع مهارت‌ها شامل ترغیب کردن دیگران، ارتباط برقرار کردن با دیگران، گوش دادن به دیگران، مشورت کردن با دیگران و رهبری کردن دیگران است.
به طور متوسط در هر شش سال. اطلاعات در هر زمینه‌ای، دو برابر می‌شوند و بنابراین، باید در زمینه کاری، اطلاعات جدیدتری کسب کرد و همین اطلاعات می‌تواند باعث صرفه‌جویی در وقت و هزینه گردد. قانون کلی این است که یک ساعت در روز را به یادگیری اختصاص دهید.
۳. ایجاد قطعات بزرگ زمان؛ این که در طول روز به دنبال زمانی باشیم که طی آن بتوانیم یک تا دو ساعت به طور پیوسته در اختیار داشته باشیم؛ یک قطعه زمانی که در بین آن هیچ وقفه و توقفی نباشد. در این قطعه نسبتاً بزرگ، می‌توان فکر و برای مسائل مهم محیط کار، اندیشه کرد. یافتن قطعات بزرگ زمان در محل کار، بسیار مشکل است؛ زیرا در بین کار، تماس‌های تلفنی همکاران باعث می‌شود که یک مدیر نتواند یک قطعه بزرگ زمانی داشته باشد.
این قطعات بزرگ زمانی، معمولاً صبح‌های زود در اختیار انسان است. کار کردن در قطعات بزرگ زمان، می‌تواند بازده یک مدیر را افزایش دهد. دو یا سه ساعت کار پیوسته صبح گاهی، می‌تواند بیشتر از تمام روز کاری، مفید باشد. افراد موفق، همیشه به دنبال تکه‌های بزرگ زمان بوده‌اند؛ تا کارهای خود را در آن اوقات انجام دهند.

گاهی هم باید کاری نکرد

نویسنده:محمد عابدی‏
پرهیز، توصیه مهم پزشکان برای پیش‌گیری از بیماری‌هاست. همین توصیه را اندیشمندان اجتماعی برای پیش‌گیری از بروز رفتارهای فسادآلود مدیران دارند. آنان می‌گویند: «برای جلوگیری از فساد، همیشه نباید کاری کرد؛ گاهی هم باید کاری نکرد».[۴۸]
این دست از پرهیزها و نه مقدس، گاهی از کارهای اثباتی هم سخت‌ترهم است. اگر پذیرش این سخن برای شما کمی سخت است، حتماً حکایت «آهن گداخته علی‌علیه‌السلام و فریاد عقیل» را به یاد آورید.
این شیوه هم کار آمد است و هم برای تمام مدیران مقدور.
شهید رجایی با این راه، جلوی جرم‌ها را می‌گرفت. دو خاطره از آن شهید بزرگوار را از نظر می‌گذرانیم:
منشی شهید رجایی می‌گفت: آقای رجائی خیلی کار می‌کرد و اصلاً حواسش به خودش نبود. من یک دانه پرتقال برایش پوست کندم و به اتاقش بردم. وی تا چشمش به بشقاب افتاد، گفت: اگر این میوه برای همه است، من هم می‌خورم و گرنه، نمی‌خورم؛ چون شاه و بنی صدر هم از اول روحیه شاهی و بنی صدری نداشتند؛ بلکه با برخورد اطرافیان که اول یک گلابی، بعد دو پرتقال برای آنها پوست کندند، دچار غرور و نفسیات شدند و حالت فرعونی در آنان ایجاد شد؛ پس شما کاری نکنید که من هم به سرنوشت آنها گرفتار شوم.[۴۹]
وقتی رجایی یکی از وزیرانش را عزل کرد، دربارهٔ علت آن گفت: این آقا می‌گوید: خانه سی‌صد متری من در نارمک، کوچک است و چون می‌خواهم محافظین را هم جا بدهم، یکی از خانه‌های طاغوتی را به من بدهید. من به او گفتم: آقا جان! ما انقلاب نکردیم تا خانه‌های مردم را مصادره کنیم و خودمان بنشینیم. اگر قرار باشد ما هم در این خانه‌ها زندگی کنیم، فراموش می‌کنیم که مردم چه مشکلی داشتند و برای همین او را عوض کردم.[۵۰]
رجایی دربارهٔ خودش هم به اصل «خود فراموشی» توجه داشت و می‌کوشید مانع آن شود. از این رو، وقتی می‌دید با تشریفات خاص با او برخورد می‌شود، می‌گفت: اگر این طور پیش بروید، نمی‌توانید رئیس جمهورتان را که در هاله‌ای از تشریفات گم شده است، پیدا کنید. اگر مرا خیلی دوست دارید، گاهی بگویید یادت نرود تو همان رجایی فرزند عبدالصمدی که در نوجوانی، دوره‌گردی می‌کردی و بشقاب می‌فروختی.[۵۱]

فصل کار است‏

نویسنده:محمد اصغری نژاد

از فرط خستگی‏

وقتی عملیات کربلای ۵ انجام شد، رزمندگان اسلام از رودخانه‌ای که روبه‌روی سنگرهای هلالی شکل بود، گذشتند و دشمن آنها را به طور گازانبری محاصره کرد. در این وضع، باید فوری پل می‌زدند. مهندس آقاسی‌زاده،[۵۲] شبانه مشغول کار برای ایجاد پل بود و خودش به طور مدام کار می‌کرد و لحظه‌ای استراحت نداشت؛ به طوری که یک بار در حال کار، از فرط خستگی، روی پل خوابش برد و از همان جا داخل رودخانه افتاد.[۵۳]

حضور در خط

به پسرش مصطفی، خیلی علاقه‌مند و وابسته بود. در عملیات والفجر ۳، به مدت سه ماه به سبزوار نیامد. یک شب که حال مصطفی خیلی بد بود، همسر حاج حسین با او تماس گرفت و گفت: اگر می‌خواهی پسرت را ببینی، زود بیا سبزوار که حالش خیلی بد است.
حاج حسین‏[۵۴] گفت: نمی‌توانم بیایم؛ اگر حالش خوب شد که الحمدالله و اگر خوب نشد، او را در مصلی دفن کنید؛ چون حضور من در این جا از این حرف‌ها واجب‌تر است.[۵۵]

فصل کار

یکی از اتفاقات تلخی که در زمان عملیات والفجر ۸ روی داد، مرگ ناگهانی فرزند برادر مهدی زندی‏[۵۶] بر اثر تصادف در روز ۲۲ بهمن بود. فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله، حاج قاسم سلیمانی که از موضوع با خبر شد، جلسه‌ای گرفت و گفت: چون عملیات به طول انجامیده، عده‌ای از مسئولان باید مرخصی بروند و برگردند؛ تا بعد نفرات دیگر بتوانند بروند و جایگزین آنها شوند. حاج قاسم با این سخن در حال زمینه‌سازی بود و بعد به زندی گفت: شما هم یک هفته به مرخصی برو و برگرد.
زندی گفت: برای چه بروم؛ الان فصل کار من در این جاست؟
حاج قاسم گفت: من دستور می‌دهم بروی.
ما فکر می‌کردیم زندی از این ماجرا اطلاع ندارد. او گفت: اگر می‌خواهید مرا به خاطر کشته شدن بچه‌ام به مرخصی بفرستید، باید بگویم که او به هر جهت کشته شده است و با رفتن من، زنده نمی‌شود و کاری از دست من بر نمی‌آید.[۵۷]

مرد استثنایی‏

عراقی‌ها که دیدند تاب و توان مقابله با رزمندگان اسلام را ندارند،[۵۸] فرار را بر قرار ترجیح دادند و از ترس، خود را به سد دربندی‌خان می‌زدند و خیلی از آنها غرق و عده‌ای تسلیم شدند.
یک قایق در پی فرار بود که بچه‌ها آن را به رگبار بستند و مجبور شد به ساحل برگردد. یک سرتیپ با یک سکاندار، داخل قایق بودند. او که پر ادعا و مغرور بود، از دیدن بسیجی‌های ریزنقش، شگفت‌زده شد. او را به سنگر فرمانده می‌بردیم. او باور نمی‌کرد که حاج علی زاهدی، فرمانده لشکر[۵۹] باشد. فرمانده عراقی از این که حاج علی با نیروهایش خودمانی است، تعجب می‌کرد و می‌گفت: فرمانده باید خشن باشد و همه باید در مقابلش تعظیم کنند. او دو، سه روز پیش ما بود کلی اطلاعات داد و دیگر حاضر نبود عقب برود. می‌گفت: اجازه بدهید پیش فرمانده لشکر بمانم و کمکش کنم. از او پرسیدیم: شهید خرازی را می‌شناسی؟
گفت: خیلی خوب می‌شناسمش. ما به او می‌گفتیم: مرد استثنایی. وقتی خبر مرگش را به صدام دادیم، دستور داد جشن بگیریم؛ چون مانع بزرگی از پیش پایش برداشته شده بود.[۶۰]

دست پرتاول‏

در اوایل جنگ، رزمندگان اسلام در مضیقه تسلیحاتی زیادی بودند. یک روز در منطقه‌ای به نام بیوض، در حال کندن سنگر با بیل بودیم که جمعی از فرماندهان به سوی ما آمدند و رهبر معظم انقلاب هم در میانشان بود. در آن زمان، آیة الله خامنه‌ای، نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع بود. وقتی به ما رسیدند، رهبر معظم انقلاب از وضعیت جبهه سؤال کرد. من دست‌هایم را که در پی زدن بیل - پر از تاول شده بودند، به او نشان دادم و عرض کردم: حاج آقا! اگر امکان دارد دستور دهید ارتش به ما تسلیحات و امکانات نظامی بدهد؛ البته ما تا آخرین قطره خونمان مقاومت می‌کنیم.
آیة الله خامنه‌ای نگاهی به دست‌های پر تاول من کرده، خم شد آنها را ببوسد. عرق شرم بر پیشانی من نشست و اجازه ندادم و خواستم دست‌های آقا را ببوسم که نگذاشت؛ ولی مرا در آغوش گرفته، بوسید.[۶۱]

آداب مدیریت و کارمندی‏

نویسنده:س.م آب لشکری‏

معرفی کتاب‏

احکام و آداب مدیریت و کارمندی، هفدهمین کتاب از مجموعه «فقه و زندگی» است که به سفارش ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، زیر نظر استاد فلاح زاده و توسط محمدعلی بخشی تألیف شده و به وسیله انتشارات نور السجادعلیه‌السلام، به زیور طبع، آراسته شده است.
در مقدمه این کتاب آمده است: «هدف از نگارش این مجموعه، آن است که فقه را از تئوری به عمل نزدیک کند و آن را با مشاغل و رفتار روزانه افراد جامعه، پیوند دهد؛ تا تأمین سعادت و تکامل معنوی رابه مسلمانان و صاحبان خرد بیاموزد».
این کتاب از یک پیش‌گفتار و دو بخش تشکیل شده است؛ بخش اول دربارهٔ «بایسته‌ها و آسیب‌های اخلاقی مدیریت و کارمندی» و بخش دوم مربوط به احکام مدیریت و کارمندی است.
برخی مطالب بخش بایسته‌های اخلاقی مدیریت عبارتند از:
۱. توجه به ارزش خدمت‌گزاری.
۲. اعتقاد مدیر به ولی نعمت بودن مردم.
۳. توفیق خدمت‌گزاری نعمتی الهی است.
۴. شتاب در خدمت‌گزاری.
۵. مقدم داشتن دیگران بر خود.
۶. معاشرت نیکو با مردم.
۷. بهترین فرصت خدمت‌گزاری.
۸. توجه به نتایج خدمت‌گزاری.
۹. برخی مصادیق خدمت‌گزاری.
۱۰. آسیب‌های خدمت‌گزاری.
۱۱. وظایف ارباب رجوع.
برخی مطالب بخش احکام مدیریت نیز عبارتند از:
۱. استخدام.
۲. کار، حقوق و امکانات.
۳. گرفتن فوق‌العاده در مرخصی.
۴. کم‌کاری و گرفتن حقوق.
۵. دیر حاضر شدن و زود رفتن.
۶. استفاده از اموال عمومی.
۷. بودجه اختصاصی اداری.
۸. خانه سازمانی.
۹. انجام کار غیر موظف در وقت اداری.
۱۰. اقامه نماز جماعت در اداره.
۱۱. هدایا و سفارشات.
۱۲. اضافه‌کاری.
۱۳. حق الناس.
۱۴. تخلفات.
۱۵. عدم مراعات قوانین و مقررات.
۱۶. مشاهده تخلف از مافوق.
۱۷. خرید و فروش خلاف مقررات.
۱۸. مالیات و عوارض.
۱۹. مسائل بانکی.
۲۰. انفال و اموال عمومی.
در مطلبی با عنوان برخی از مصادیق خدمت‌گزاری، چنین آمده است:
سئل عن امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام:
«ای الناس احب الیکم؟ قال انفع الناس للناس قیل: فای الاعمال أفضل؟ قال: ادخالک السرور علی المؤمن، قیل: و ما سرور المؤمن؟ قال اشباع جوعته و تنفیس کربته وقضادینه و من مشی مع اخیه فی حاجة کان کصیام شهر و اعتکاف و من مشی مع مظلوم یعینه، ثبت الله قدمیه یوم تزل الاقدام؛[۶۲] از امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام پرسیده شد:
چه کسی نزد شما از همه محبوب‌تر است؟ حضرت فرمود: سودمندترین مردم برای دیگران. پرسید شد: کدام یک از اعمال برتر است؟ فرمود: خوشحال کردن مؤمن. پرسیده شد: خوشحال کردن مؤمن، چگونه است؟ فرمود: سیر کردن شکم او و برآوردن حاجتش و ادا نمودن قرض او و هر کس در به جا آوردن حاجت برادر مؤمنش قدمی بردارد، گویا یک ماه روزه گرفته و معتکف شده است و هر کس در جهت یاری مظلومی قدم بردارد، خداوند قدم‌هایش را در روزی که قدم‌ها لرزانند، استوار می‌گرداند».

پا نویس

  1. نهج البلاغه، نامه 61.
  2. صحیفه امام، ج‏17، ص‏164 و 165.
  3. از سخنان مقام معظم رهبری در جمع اعضای هیئت دولت، 1388/6/16.
  4. در روایات آمده است: «در امور دنیوی و مادی، به پایین‌تر از خود نگاه کنید و در امور معنوی و آخرتی، به بالاتر از خویش بنگرید»؛ چون اولی سبب شکر نسبت به داشته‌ها می‌گردد و دومی، انگیزه تلاش بیشتر را پدید می‌آورد.
  5. سیدحسن حسینی، براده‌ها، ص‏46 و 76.
  6. همان.
  7. ذهبی، تاریخ الاسلام، المغازی، ص‏700؛ مجلسی، بحارالانوار، ج‏96، ص‏341.
  8. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج اول، ص‏312.
  9. ابی هلال ثقفی، الغارت. ج‏1، ص‏229(با تلخیص و تصرف در عبارات).
  10. همان، ج‏1، ص‏227.
  11. ر.ک: همان، ج‏1، ص‏233 - 250؛ حرانی، تحف العقول، ص‏172 - 176.
  12. ابن حجر عسکلانی، الاصابة فی تمیز الصحابه، ج‏7، ص‏49.
  13. تذکره الاولیاء.
  14. فتح، آیه 29.
  15. شیخ عباس قمی، مفتایح الجنان، دعای افتتاح.
  16. غررالحکم، ج‏6، ص‏286 (انتشارات دانشگاه تهران).
  17. نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر (لا یکونن المحسن و المسی عندک بمنزلة سواء).
  18. غررالحکم، ج‏7، ص‏383.
  19. طوبی للمتراحمین اولئک هم المرحومون یوم القیامة، طوبی للمصلحین بین الناس، اولئک هم ا لمقربون یوم القیامة، طوبی للمطهرة قلوبهم اولئک یزورون الله یوم القیامة و طوبی للمتواضعین فی الدنیا اولئک یرثون منابر الملک یوم القیامة، طوبی للمساکین و لهم ملکوت السماء.
  20. طوبی لکم اذا حسدتم و شیحتم و قیل فیکم کل فبیحة کاذبة حینئذ، فافرحوا وابتهجوا، فان أجرکم قد کثر فی السماء.
  21. یا بنی اسرائیل زاحموا العلماء فی مجالسهم و لو حبواً علی الرکب. فان الله یحیی القلوب المیتة بنور الحکمة کما یحیی الأرض المیتة بوابل المطر.
    یا بنی اسرائیل قلة المنطق حکم عظیم فعلیکم بالصحت. فانه دعة حسنة و قلة وزر و خفة من الذنوب.
    فحصنوا باب العلم فان بابه الصبر و ان الله یبغض الضحاک من غیر عجب، و ا لمشاء الی غیر أدب، و یحب الوالی الذی یکون الراعی لا یغفل عن رعیته فاستحیوا الله فی سرائرکم کما تستحیون فی علانیتکم.
  22. یا صاحب العلم عظم العلما لعلمهم و دع منازعتهم. و صغر الجهال لجهلهم و لاتطردهم و لکن قربهم و علمهم، یا صاحب العلم اعلم أن کل نعمة عجزت عن شکرها بمنزلة سیئة تؤاخذ علیها یا صاحب العلم اعلم أن کل معصیة عجزت عن توبتها بمنزلة عقوبة تعاقب بها.
    یا صاحب العلم کرب لا تدری متی تغشاک فاستعد لها قبل أن تفجأک.
  23. انکم لن تنالوا ما تریدون الا تبرک ما تشتهون، و لن تظفروا بما تأملون الا بالصبر علی ما تکرهون، ایاکم و النظرة، فانها تزرع فی القلوب الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة.أما تستحیون من الله، ان أحدکم لایسوغ له شرابه حتی یصفیه من القذی و لا یبالی ان یبلغ أمثال الفیلة من الحرام.
  24. و یلکم یا عبید الدنیا ألیس بالعلم اعطیتم السلطان علی جمیع الخلائق فنبذتموه فلم تعملوا به و أقبلتم علی الدنیا فبها تحکمون و لها تمهدون و ایاها تؤثرون و تعمرون فتحی متی انتم للدنیا، لیس الله فیکم نصیب.
    بحق أقول لکم: لا تدرکون شرف الاخرة الا بترک ما تحبون، فلا تنتظروا بالتوبة غداً، فان غد یوماً و لیلة قضاء الله فیها یغدو یروح.
  25. بحق اقول لکم: ان الذی یخوض النهر لابد أن یصیب توبه الماء و ان جهد أن لا یصیبه کذلک من یحب الدنیا لا ینجو من الخطایا.
  26. حرانی، تحف العقول، ص‏501؛ مجلسی، بحارالانوار، ج‏78، ص‏309.
  27. حرانی، تحف العقول، ص‏448.
  28. همان، ص‏445.
  29. انفال، آیه 29.
  30. از بیانات رهبر معظم انقلاب، در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، مهر 1388.
  31. تنبیه الخواط، ج‏2، ص‏108.
  32. محسن قرائتی، تفسیر نور، ج‏6، ص‏54.
  33. همان، ص‏18؛ به نقل از تفسیر نورالثقلین.
  34. یوسف، آیه 23.
  35. تفسیر نور، ج‏6، ص‏18.
  36. قرآن بارها بر این حاکمیت تصریح می‌کند؛ مانند «ما کان لمؤمن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبینا»(احزاب، آیه 36).
  37. «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» (بحارالانوار، ج‏67، ص‏64).
  38. شرح غررالحکم، ج‏2، ص‏438.
  39. یوسف. آیه‏54.
  40. همان، آیه 55 و 56.
  41. تفسیر نور، ذیل ایه 103.
  42. کلینی، الکافی، ج‏8، ص‏72.
  43. تاریخ بیهق، ص‏13 - 16.
  44. محمد نهاوندیان، پیکار پیروز تنباکو، 47.
  45. رضا مختاری، سیمای فرزانگان، ص‏145.
  46. مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص‏615.
  47. جبران خلیل جبران، جامعه برین، ص‏17.
  48. نهج البلاغه، خطبه 462.
  49. درس‌هایی از مدیر نمونه، شهید رجایی، ص‏125.
  50. همان، ص‏104؛ به نقل از رمز جاودانگی، ص‏75.
  51. همان، ص‏123.
  52. وی در عملیات نصر 8 (66/7/28) به شهادت رسید.
  53. ر.ک: شهاب، ص‏147 (میررفیعی، شادرنگ، مشهد 1380).
  54. حاج‌حسین محمدیانی در سال 70 بر اثر آثار باقی مانده از گازهایی شیمیایی به شهادت رسید. وی در زمان جنگ، فرمانده گردان ولی الله بود و در عملیات‌های گوناگونی شرکت کرده بود.
  55. ر.ک: وقت قنوت، ص‏25.
  56. برادر مهدی زندی بعدها به شهادت رسید.
  57. ر.ک: اولین اشتباه، آخرین اشتباه، ص‏89 و 90.
  58. ظاهراً این روایت مربوط به عملیات والفجر 10 است.
  59. لشکر امام حسین(ع).
  60. ر.ک: معابر وصال، ص‏109 و 110.
  61. ر.ک: طروات یقین، ص‏5.
  62. عوالی اللئالی، ج‏1، ص‏377.