آینه رشد ۱۵
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۱۵
- ۲ کلام امیر
- ۳ محکم بایستید مانند یک ابرقدرت
- ۴ خودتان را بی نیاز ندانید
- ۵ از حیات تا حیاط
- ۶ اگر بخواهید میتوانید
- ۷ ما توانستیم
- ۸ همچو مادر
- ۹ بزرگان هر جامعهای
- ۱۰ از خشونت شرک تا مهرورزی توحید
- ۱۱ جهت گیری نو
- ۱۲ از وابستگی احتراز کنید
- ۱۳ منکر ستیزی
- ۱۴ تشویق و تنبیه در دولت علوی
- ۱۵ ۱۱ اصل در تشویق و تنبیه
- ۱۵.۱ ارزشیابی کنید
- ۱۵.۲ از تبعیض بپرهیزید
- ۱۵.۳ به علت تشویق و تنبیه اشاره کنید
- ۱۵.۴ اعتدال را رعایت کنید
- ۱۵.۵ تلاش یا خطای کسی را به دیگری نسبت ندهید
- ۱۵.۶ به موقع اقدام کنید
- ۱۵.۷ زیاده روی نکنید
- ۱۵.۸ در حضور دیگران تشویق کنید
- ۱۵.۹ هزینه سنگین نتراشید
- ۱۵.۱۰ با تشویق نیکوکار، متخلف را مجازات کنید
- ۱۵.۱۱ به مراتب تنبیه دقت کنید
- ۱۶ بریدهها
- ۱۷ ۵ عامل سقوط
- ۱۸ ادب با کدام مدل
- ۱۹ زندگی ساده یک نماینده
- ۲۰ یک بنده ساده خدا
- ۲۱ پا نویس
آیینه ۱۵
کلام امیر
نوع برخورد با نیکوکار و بدکار
و لا یکوننّ المحسن و المسییء عندک بمنزلة سواء فانَ فی ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریباً لاهل الاسائة علی الاسائة و الزم کلاً منهم ما الزم نفسه.
مبادا که نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند؛ چرا که برابر بودن آنان سبب دلسردی نیکوکاران از کار نیک و تشویق و تجری بدکاران به کار ناشایست شود. با هر یک با نوع تعهدی که خود را بدان ملزم ساخته، برخورد کنی.[۱]
محکم بایستید مانند یک ابرقدرت
رهنمودهایی از امام خمینی
... اینها باتبلیغات همه جانبهای که کردند، همه را از آن باطنشان بیرون آوردهاند؛ مغزهایشان را به اصطلاح شستند و به جای آن، غرب را نشاندهاند. استقلال فکری را از ما گرفتهاند؛ استقلال خودمان را، شخصیتمان را از ما گرفتهاند. ما استقلال شخصیت الان نداریم و باید فکر این باشیم که خودمان شخصیت پیدا بکنیم... .[۲] ما میتوانیم خودمان را اداره کنیم و بهتر هم میتوانیم. شما خیال نکنید که غرب خبری هست؛ در ان جا خبری نیست.[۳]
... ما الان یک مملکتی هستیم که مستقلیم؛ کسی در امور ما دخالت نمیتواند بکند. شما هم الان نماینده هستید از یک مملکتی که مستقل است. ما احتیاج اصلا نداریم. آنها به ما محتاجند؛ ما احتیاجی به آنها نداریم. آن جا که میروید، با کمال استقلال عمل کنید... این جور نباشد که هر چه آنها به ما بگویند، قبول بکنیم؛ نخیر، شما باید مستقل باشید و شجاع باشید. مملکت شما یک کاری کرد که دنیا رامتحیر کرد. الآن هم شما رفتید آن جا میبینید که چه جور به شما احترام خواهندگذاشت؛ ملت احترام خواهد گذاشت؛ لکن آنها ممکن است بخواهند باز سو استفاده بکنند؛ محکم بایستید در مقابلشان. مسائل را به طور جدی و به طور این که یک ابرقدرت با یک ابرقدرت دارد صحبت میکند، نه یک ضعیف با یک قوی. ما الان هیچ ضعفی از خودمان نشان نمیتوانیم بدهیم و نمیدهیم و ابرقدرتها را هم کنار زدهایم و خودمان هم مستقل داریم کار خودمان را انجام میدهیم. شما هم الان از طرف یک دولتی که ابرقدرتها راکنار گذاشته و خودش جایشان نشسته و خودش در حکومت نشسته واستقلال دارد، یک حکومت اسلامی است؛ به عنوان اسلام مستقل است... .
شما این جهت ایمان و اسلام را حفظ کنید... نترسید از این که بگویند اینها عرض بکنم عقب افتادهاند؛ آنها عقب افتادهاند؛ آنها که دارند مردم را میکشند، به عصر حجر، عقب افتادهاند؛ نه ما که میخواهیم مردم را بکشیم به تمدن؛ به تمدن به معنای واقعیاش... سفارتخانههایتان را، اداراتتان را... اسلامی کنید؛ آن جهات غربیاش را اصلاح کنید؛ هر چه جهت اسلامیاش را تقویت بکنید، آنها بیشتر از شما حساب میبرند.[۴]
خودتان را بی نیاز ندانید
رهبر معظم انقلاب اسلامی
برادران! نظام را باید بر پایه تقوا حفظ کرد؛ راه تقوا هم ذکر خداست. آقایان وزرا، آقایان نمایندگان، آقایان مدیران گوناگون کشور، مسئولان قضایی کشور، خودشان را بی نیاز از دعا و نافله و ذکر و توجه و توسل و گریه و انابه به پروردگار ندانند.
نگویند حالا ما که مشغول خدمت به مردم هستیم، دعا را کسی بخواند که خیلی کار ندارد؛ نه، اصل کار این است. اگر این نباشد، آن جا بی پشتوانهایم. آن جایی که وسوسهها در مقابل ما صف میکشند و من ضعیف تربیت نشدهای، حریص به دنیا، در مقابل این وسوسهها قرار میگیرم، چه چیزی من را نگاه خواهد داشت؛ «قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم»؟
دعا کنید. نافله بخوانید. توجه پیدا کنید. متذکر باشید. در شبانه روز، یک ساعت را برای خودتان و خدای خودتان قرار بدهید. از کارها و اشتغالات گوناگون، خودتان را بیرون بکشید.
با خدا و با اولیای خدا و با ولی عصر (عجل اله تعالی فرجه و ارواحنا فداء)، مأنوس بشوید. با قرآن مأنوس باشید و در آن تدبر بکنید. من از شما محتاجترم که کسی این حرفها را به من بزند. بنده هم بایستی مورد همین موعظهها قرار بگیرم. همهمان محتاجیم. این طوری میتوان این بار سنگین و این امانت استثنایی الهی را که در طول این چندین قرن بعد از صدر اسلام، خدای متعال آن را بردوش احدی نگذاشت که بر دوش شما گذاشت، به سر منزل رساند والا روسیاهی دنیا و آخرت است. ما باید همدیگر را [به این امر] وصیت کنیم.[۵]
از حیات تا حیاط
نویسنده:جواد محدثی
وقتی همتها کوچک میشود، هدفها تنزّل میکند و چشماندازها هم محدود میگردد.
همیشه چنین است که چیزی انسان را از چیز دیگر غافل میکند و سرگرم شدن به مسئلهای، انسان را از مسائل دیگر باز میدارد و به عبارت دیگر، چیزی فدای چیز دیگری میشود.
اگر آن چیز فدا شده، قربانیِ موضوع و مسئله و خواسته بهتر و بزرگتر میشود، عیبی ندارد؛ ولی اگر طلا، فدای نقره شود، اگر آینده، فدای حالا شود، اگر روح، قربانیِ لذت جسم گردد، اگر آخرت، فدای لذت دنیا شود، اگر خواسته «خدا»، فدای امیال «خود» شود، این یک خسارت است و باید جلوی آن را گرفت.
نباید «خانهسازی»، ما را از «خودسازی» غافل کند.
نباید رسیدگی به «وضع زندگی»، موجب دور شدن از «هدف زندگی شود. آبادی «دنیا»، نباید سبب خرابی «آخرت» ما شود.
وسعت بخشیدن به «حیاط»، نباید ما را به تنگنای «حیات» گرفتار سازد و پیوند معنوی ما از خدا جدا شود و «فطرت» ما از «عترت» فاصله بگیرد و زندگیها و عمرها، پایگاه شیطان و جولانگاه ابلیس گردد.
اینها، گوشهای از نبایدهای زیادی است که باید مواظب باشیم مثل موریانه ما را از درون نپوساندو مثل خوره به جان ما نیفتد و ایمانمان را نخورد.
به یادآوردن اهداف و آرمانهای بلند، ما را از این آفت حفظ میکند.
توجه همیشگی به معیارها و الگوها، تا حدی این غفلت را از ما دور میسازد.
ما هنوز هم در حال نبردیم.
خاکریزهای جبهه «جهاد با نفس»، همچنان برپاست.
پشت این خاکریزها، باید موضع بگیریم تا از ترکشهای غفلت. دنیاگرایی، ریاستطلبی، غرور، نسیان، طغیان، بیخیالی و بیتعهدی مصون بمانیم.
هنوز هم وضعیت، آماده باش صد در صد است.
ما به حیاط نیازمندتریم یابه حیات؟
انباشتن و افزودن ثروت مهمتر است یا ذخیرهسازی عمل صالح؟
یکی از الگوهایی که همواره باید از او یاد کنیم، «امام راحل» است؛ با ویژگیهای برجستهای که هر کدام یک سرمشق است؛ برای ما که میخواهیم مشی زندگی و میمسلمانی را از او بیاموزیم و رهرو «راه امام» باشیم.
امام، اسلام را بر هر چیز مقدم میداشت؛
عمل به وظیفه و ادای تکلیف، برایش مهمتر از هر چیز بود؛
موضعگیریهایش همه در چهارچوب ضوابط شرع بود؛
در اوج عظمت، سادگی را رها نکرد و چرب و شیرین دنیا او را نفریفت؛
در نهایت قدرت، حق را فراموش نکرد و قدرت را دستمایه منفعت قرار نداد؛
در اوج محبوبیت، دچار غرور نشد و خود را نباخت؛
عشق به مردم و مستضعفان و محرومان، با دل و جانش عجین بود.
او، رهبر یک انقلاب بزرگ و پیشوای یک امّت بود؛ ولی خود را خادم مردم میدانست؛ در مبارزات، اتّکاء به خدا داشت؛
از در افتادن با قدرتهای بزرگ، هراس نداشت؛ چون به قدرت بزرگتر، یعنی خدای سبحان متکی بود.
اخلاص، رنگ ماندگار حرفها و عملهای امام بود؛
خود را برای مکتب میخواست و نه دین و مکتب را برای خود
و خیلی ویژگیهای بارز دیگری که در پرونده نورانی عمر هشتاد ساله و پربرکت او منعکس است.
این الگو را همه دیدهایم و با آن آشناییم.
ادعای حرکت در «خط امام» هم داریم و خود را پیمان بسته با راه امام و آرمانهای او میدانیم و میگوییم: «بی تو پیمان نشکستیم؛ خدا میداند.»
هرگز مباد که میان راه و رونده، فاصله بیفتد و هرگز مباد که شباهت میان رهبر و رهرو از میان برود.
اگر بخواهید میتوانید
نویسنده:مسلم صاحبی
ما میتوانیم؛ چون خواستن توانستن است. خواستن، توانستن است، یک ضرب المثل قدیمی وکاملاً درست است؛ زیرا تحقّق توانایی، جز خواستن، شرط دیگری ندارد و اگر کننده کاری میگوید: نمیتوانم یا نمیشود و...، در واقع نمیخواهد آن کار به انجام برسد و دقیقاً به همین دلیل است که اهل درک و درایت، کلامی از این قبیل را سخت ناخوش دارند و حتّی شنیدن آن را بر نمیتابند. در قاموس اینان، کلمات نمیتوانم، نمیشود و... اصلاً به چشم نمیخورد و برعکس، تعبیر رسای کار، نشد ندارد، به قاعده و اصل بدل شده است که به موجب آن، هر کار معقولی، در هر حد و اندازهای تصور شود، شدنی و امکانپذیر است.
این جمله ارشمیدس، فیلسوف نامی یونان مشهور است که اگر «اهرمی و نقطه اتکایی میداشتم، کره زمین را جابهجا میکردم». حاصل این سخن، تأکید بر این حقیقت است که کار، نشد ندارد. درنگ از جابهجایی کره زمین، فقدان چنین اهرم و چنان نقطه اتکاست که هیچ کدام وجود خارجی ندارند و اگر این کار، نامعقول و معلق بر محال نبود، به یقین ارشمیدس، با کمند صلابت و قدرت اراده انسانی که همان میل به انجام کار است، توسن توانایی را به بند میکشید و کره زمین را جابهجا میکرد. آری، خواستن، توانستن است و تحقق توانایی، جز خواستن، شرط دیگری ندارد؛ اما سؤال این است که خواستن، چگونه محقق میشود و میل به انجام کار، چگونه پدید میآید؟ در پاسخ به این سؤال، باید اذعان کرد که خواستن، در قلمرو محسوسات، بسیط وساده است که هر چه دیده بیند، دل کند یاد[۶]؛ ولی در قلمرو معقولات، به دشواری فراهم میشود. گام نخست در این مسیر، بیداری است؛ چنانکه امام خمینی طی سخنانی میگوید: «شما میتوانید؛ شما اگر بخواهید، میتوانید و اگر بیدار شوید، میخواهید[۷]». به گفته امام راحل، «بیداری»، شرط خواستن است؛ اگر بیدار شوید، میخواهید؛ زیرا دستآورد بیداری، خودباوری، تلاش و کوشش، استقامت و پشتکار است و اینها با هم، توانایی میآفرینند. امام امت در ادامه سخنان خود میگوید: «ما باید باور کنیم که از اروپاییها، چیزی کم نداریم. نژاد آریا، از نژاد ژرمن، چیزی کم ندارد[۸]». «ژاپنیها که از نژاد ژرمن نیستند، وقتیخواستند روی پای خود بایستند، توانستند و امروز از نظر صنعت، از اروپاییها و حتی آمریکا جلوترند[۹]». امام با اشاره به پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران میگوید: «شما هم وقتی خواستید مستقل باشید و دست شرق و غرب را از کشور خودتان کوتاه کنید، توانستید ورژیم طاغوت را از بین بردید[۱۰]». وی همچنین در فرازی از وصیّتنامه سیاسی - الهی خود، هوشیاری، بیداری و مراقبت از دستآوردهای انقلاب اسلامی را گوشزد و چنین سفارش میکند: «با اراده مصمم و فعالیّت و پشتکار، به رفع وابستگیها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب، از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی، کم ندارد و اگر خودی«خود» را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت، قدرت همه کار و همه چیز را دارد... به شرط اتکای به خداوند متعال و اتکا به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختی ها[۱۱].»
کاش امام امت در میان ما بودو مشاهده میکرد که جوانان برومند این مرز و بوم، در پرتو تعالیم اسلام و رهنمودهای مشفقانه آن بزرگوار و رهبریهای خردمندانه خلف صالحش، با بیداری، خودباوری، تلاش و کوشش، استقامت و توکّل بر خدای متعال، ستارگان دولت و اقبال را یکی پس از دیگری رصد کرده، سترگ موفقیت و کامیابی در عرصههای مختلف را درنوردیدهاند که دستیابی به انرژی هستهای و تکمیل چرخه سوخت، یکی از هزاران موفقیت به دست آمده است و بدون تردید، تداوم روند موجود در سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله، نویدبخش موفّقیتهای بیشتر و مهمتر و روشنگر آستانه نامحدود «ما میتوانیم»، ماست.
«اَلَّذینَ قالُوا رَبُّنَااللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَنَزَّل عَلَیْهِمُ اْلمَلائکَةُ أَنْ لاتَخافُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ أبْشِرُوا بآلجَنَّة اْلَّتی کُنْتُمْ تُوعَدونْ؛[۱۲] آن کسانی که گفتند پروردگار ما، خدای یگانه است و آن گاه برایمان خود پافشاری کردند، البته فرشتگان برایشان فرودآیند و به آنان مژده دهند که ترس و بیمی به خود راه ندهید و اندوهگین مباشید و بشارت بادتان به بهشت که وعدگاه شماست.»
ما توانستیم
نویسنده:اکبر مظفری
«مامیتوانیم»، شعارامام خمینی(ره) بود که در گوش ملت بزرگ ایران فریاد شد و تواناییهای آنها را در پرتو اعتماد به نفس و غرور ملی به شکفتن واداشت. ملت ایران، قبل از ظهور ناجی خویش، ملتی تحقیر شده بود؛ ملتی که در طول سالهای متمادی بر اثر القائات دشمنان داخلی و خارجی، عجز و ناتوانی را باور کرده، خود بر آن صحه میگذاشت.
نداشتن روحیه نشاط وشکوفایی، عادت ملتی شده بود که در روزگاری نه چندان طولانی، دنیا را زیر سیطره علمی و روحی خود داشت و به قول پرفسور حسابی، «پیشرفت و تکاملی که در دنیا میبینیم، از این سرزمین برخاسته، ما ریشه آن بودهایم و در واقع، برای مدتی مدید، به جبر وظلم تاریخ، از تنه قدرتمند خود جدا ماندهایم[۱۳].»
با این پیشینه عظیم فرهنگی، چنان این ملت راشست شوی مغزی داده و آنها را نسبت به خود بدگمان کرده بودند که تا قبل از انقلاب اسلامی، همیشه به کالاهای تولیدی خود لبخند تمسخر میزدند. در چنین وضعیت نابسامانی که هویت این ملت به تاراج رفته بود و امیدی به باز یافتن دوباره جایگاه اصلی و شایسته آن در مخیله هیچ کس نمیگنجید، امام خمینی ظهور کرد و فضای افکار و روحیه عمومی را به کلی دگرگون کرد. او چون ابری که به غرش در آمده باشد، با شلاق صاعقه اراده خود، چنان بر دل و جان این ملت بیمار کوفت واز روح بزرگ و سترگ خود بر آنها بارید که در اندک زمانی از یک ملت خمود، ضعیف و ناتوان، بنیانی مرصوص ساخت. او معماری توانا بود که دلها را قوی، ارادهها را پولادین و خودباوری را به بالاترین درجه خود رساند و سپس با تلاشی وصفناپذیر، بنایی رفیع و دژی استوار بنیان گذاشت.
وقتی ملت ایران به خویش بازگشت و با گذشته فاخر خود پیوندی دوباره بست، رستاخیزی دیگر در تاریخ ایران اسلامی به وقوع پیوست و معجزهها خلق شد.رهبر معظم انقلاب در تبیین یکی از این معجزهها میگوید: «در روزهای اول جنگ، یک نفر نظامی پیش من آمد و فهرستی آورد که انواع و اقسام هواپیماهای ما جنگی و ترابری - در آن فهرست ذکر شده بود و مشخص گردیده بود که چند روز دیگر، همه فروندهای این نوع هواپیماها زمینگیر خواهد شد... من به آن فهرست که نگاه کردم، دیدم دیرترین زمانی که هواپیمایی از انواع هواپیماهای ما زمینگیر خواهد شد، در حدود بیست و چند روز است؛ یعنی بیست و چند روز، دیگر هیچ هواپیمایی نداریم که بتواند از روی زمین بلند شود! من وظیفهام بود که این فهرست را ببرم و به امام نشان دهم. ایشان به آن کاغذ نگاه کردند و گفتند: اعتنا نکنید؛ ما میتوانیم! برگشتم و به دوستانی که بودند، گفتم: امام میگویند میتوانید. آن هواپیماها، به همّت شما و با توانستن شما هنوز پرواز میکنند؛ هنوز از بسیاری از تجهیزات پرنده این منطقه پیشترند؛ هنوز در مصاف با بسیاری از کسانی که وسایل مدرن دارند، برتر و فایقترند. از آن روز، نزدیک بیست سال میگذرد. این است معجزه همّت انسان! این است معجزه ایمان! آنها را ساختند؛ آنها را تعمیر کردند؛ با آنها کار کردند[۱۴].»
امروز ملت ایران پس از سالها تلاش خستگیناپذیر، از شعار «ما میتوانیم» عبور کرده و در اردوگاه «ما توانستیم» خیمه زده است؛ هر چند هنوز تا رسیدن به قلههای بلند تعالی مادی و معنوی، راهی طولانی باید بپیماید؛ ولی آن چه هست، این که ملت ایران در این دوران کوتاه زندگی مستقلش، نشان داده است که میتواند و متقنترین دلیل برای امکان توانستن این ملت، کارهای اعجابانگیزی است که تا به امروز به انجام رسانده است. ملت ایران، انقلاب اسلامی را با وجود حمایت همه دولتها از رژیم پهلوی، به پیروزی رساند؛ پرچم پیروزی را در دفاع مقدس، تنها و مظلومانه به اهتراز در آورد؛ کشور را در دل بحرانها و کارشکنیها به خوبی اداره کرد؛ سیلی بر بناگوش ابرقدرتهای غرب و شرق نواخت؛ کشور عقب افتاده از جنگ را دوباره ساخت. «این که امام فرمودند ما میتوانیم، جمله بسیار مهم و پُرمعنایی است؛ باور کنیم که میتوانیم. با این همه دشمنی، شما توانستید کار کنید؛ حتّی اگر هیچ کار مثبتی هم نکرده بودید و توانسته بودید بمانید، هنر بود. این همه کارهای مثبت و ارزشمند صورت گرفته، این نشان دهنده آن است که میتوانید و میتوانیم. اگر انسان بخواهد نمونههای این توانستن را بگوید، خیلی زیاد است[۱۵].»
اینک به چند نمونه از این توانستنهای بیشمار که در دولتهای سابق سرمایه گذاری شده و در دولت فعلی به ثمر نشسته است، اشاره میکنیم: ورود به باشگاه هستهای با تولید سوخت، پیوستن به باشگاه فضایی با پرتاب ماهواره، تولید، تکثیر و انجماد سلولهای بنیادین جنینی یا انقلاب پزشکی، طراحی وتولید موشک و اژدر رادارگریز،تولید کشتیهای اقیانوس پیما، ساخت موتور هواپیما و جت، تغییر جنسیت ماهی صبیتی برای نخستین بار در جهان،طراحی وساخت انبوه سدهای مخزنی و سیلوهای بزرگ که کشور را در سطح جهان در حلقه کشورهای سدساز و سیلوساز درآورده است، خودکفایی در محصول استراژیک گندم، گسترش بهداشت، سوادآموزی، آموزش عالی، راههای آسفالت و ریلی، کشاورزی، صنعت، مخابرات، پتروشیمی و هزاران نمونه دیگر، تنها بخش کوچکی از توانستنهای ملت بزرگ ایران است. آن چه ارزش کارهای انجام یافته را مضاعف میکند، این است که بدانیم این کارها در چه شرایطی به وقوع پیوستهاند. آیا در شرایطی عادی به ثمر رسیدهاند یا در قلب بحرانها دامن گستردهاند؟. دنیا میداند که نظام اسلامی در هنگامه رویارویی همه جانبه با ابرقدرتهای جهان، قامت افراشته است. «نوع دشمنیهایی که علیه نظام ما میشد، در تاریخ نظامهای انقلابی دنیا بیسابقه است. در کجا سراغ دارید که بلوک شرق و غرب متفقاً با همدیگر تصمیم بگیرند به دولتی کمک نکنند و به دشمن او کمک برسانند؟ معمولاً این گونه است که اگر به کشوری توسط قدرتی فشار وارد شد، بلوک دیگر با کمکهای خود سعی میکند فشار وارد شده را خنثی کند. کشور ما در دوران سختیهای خود از هر دو بلوک تحت فشار بود[۱۶]». اما با این همه، توانست از دل جدیترین چالشها که هر کدام برای ساقط کردن نظامی کافی بود، سربلند و استوار بیرون آید و کارهای سترگی را به سامان رساند و به راستی، وقتی«ما در شرایط جنگ و محاصره توانستهایم آن همه هنرآفرینی و اختراعات و پیشرفتها داشته باشیم، انشاءاللّه در شرایط بهتر، زمینه کافی برای رشد استعداد و تحقیقات را در همه امور فراهم میسازیم[۱۷]» و ایران، تنها کشور اهلبیت(ع)، را به الگوی مسلمانان و بلکه همه ملتها تبدیل میکنیم.
همچو مادر
نویسنده:محمود شریفی
الگوهای مسلمانان در همه ابعاد زندگی، همان چهارده معصوم علیم السلام هستند که در رأس آنها رسول اعظم اسلام است که او هم تربیت شده خود خالق هستی است که خود فرمود: «أدبنی ربّی فأحسن تأدیبی».[۱۸] ویژگی سیره و روش معصومین علیهم السلام در این است که مورد پسند و قبول پروردگار هستند و با اطمینان کامل میتوان آنان را الگو قرار داد و از آنان پیروی کرد.
در این نوشتار سیره و روش یک مادر و دختر اشاره میشود که در طول تاریخ برای بشریت الگو هستند و در تمام ابعاد زندگی - اعم از عبادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی - الگو و نمونهاند. در این فرصت به مهمترین سیره مشترک آنان پرداخته میشود که آن، بندگی صحیح و سیره عبادی آنان است.
در سیره عبادی مادر چنین آمده است:
۱- ما کان فی هذه الأمة أعبد من فاطمة، کانت تقوم حتّی تورّما قدماها؛[۱۹]
در میان امت پیامبر اکرم صلیالله، کسی خداپرستتر از حضرت فاطمه علیهاالسلام نبود؛ آن قدر به عبادت و نماز میایستاد که قدمهایش ورم میکرد.»
آری، فاطمه دختر آن پیامبری است که خود شبها آن قدر به نماز و نیایش در پیشگاه الهی میپرداخت که پاهایش ورم میکرد و رنگ چهرهاش تغییر میکرد تا جایی که خداوند به او چنین خطاب کرد: «ای پیامبر! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که بر اثر عبادت و انجام وظیفه، خود را به رنج و مشقت بیندازی.»
۲- از امام صادق علیه السلام دربارهٔ علت نامگذاری آن حضرت به زهراء سئوال شد؛ امام در پاسخ فرمود: چون وقتی در محراب عبادت میایستاد، فروغ نورش برای ساکنان آسمان میدرخشید؛ همان گونه که نور ستارگان آسمان، برای اهل زمین میدرخشد.[۲۰]
۳- در مورد نامگذاری آن بنده شیفته پروردگار آمده است:
«سمیّت فاطمة بالبتول، لانقطاعها الی عبادة اللّه تعالی؛[۲۱]
حضرت فاطمه بدین جهت بتول نامیده شد، چون از همه بریده و دل به عبادت خدا بسته بود.»
۴- در حالات او آمده است :
کانت فاطمة (سلام اللّه علیها) تنهج فی صلاتها من خوف اللّه تعالی؛[۲۲]
حضرت فاطمه که درود خدا بر او باد، در نمازش از ترس خدا نفس نفس میزد و گریه در گلویش میشکست.»
۵- شگفتانگیز از همه این که او حتی در شب ازدواج، به فکر خدا بود و نگران آن؛ امیرمؤمنان وقتی شب ازدواج همسر را نگران دید، علت را جویا شد؛ حضرت زهراء در پاسخ فرمود:
« پیرامون حال و وضع خود اندیشیدم و پایان عمر و قبر را یاد آوردم و انتقال - از خانه پدر - به منزل خودم، مرا به یاد ورود به قبرم انداخت؛ تو را به خدا بیا تا در آغاز زندگی مشترک به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم».[۲۳]
آری شدت علاقه او به عبادت و بندگی و عشق به پروردگار و خالق هستی، هیچ وقت حتی شب زفاف نیز او را از عبادت خدا غافل نکرد
او علاوه بر انجام تمام وظایف سیاسی،اجتماعی، عبادی و اخلاقی، خود، نه تنها در زمان خود یک عابد کامل بود، بلکه تلاش میکرد تا دیگران به ویژه فرزندان خود را هم از همان کودکی با روح پرستش و بندگی آشنا سازد و از آنان نیز انسانهایی نمونه و الگو بسازد.
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود:
«فاطمه در شب قدر، اجازه نمیداد که کسی از اهل خانه به خواب برود؛ به آنان کم غذا میداد و از روز قبل، آنان را برای احیای شب قدر آماده میکرد و میفرمود: محروم کسی است که از برکات این شب محروم بماند ».[۲۴]
آری او توانست با آن فرصت کم، فرزندانی همچون امام حسن، امام حسین، امکلثوم و زینب را تربیت کند که هر یک الگوی تمام عیاری برای بشریت و نمونه انسان کامل بودند.
زینب کبری، دختر تربیت شده دامن زهرا خود یک انسان نمومه و یک بنده حقیقی و نمونه بود. او علاوه بر انجام وظایف خود در زندگی سیاسی، اجتماعی، و اخلاق خویش، در محراب عبادت نیز الگو و نمونه بود تا جایی که امام زینالعابدین علیهالسلام که در سفر کربلا همسفر زینب بود، میفرماید:
«إن عمّتی زینب علیهاالسلام کانت تؤدی صلاتها من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفه إلی الشام، و فی بعض المنازل کانت تصلّی من جلوس شدة الجوع و الضعف...[۲۵] ؛عمهام زینب در تمام سفر اسارت از کوفه تا شام، پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را به جا میآورد و حتی در بعضی از منزلگاهها بر اثر ضعف و گرسنگی، به صورت نشسته نماز میخواند و وقتی از علت آن سئوال شد، گفت: سهمیه غذای خود را در میان کودکان تقسیم کردهام و از شدت ضعف، توانایی استادن ندارم.»
او نیز به خاطر عشقی که به عبادت داشت، حتی شب یازدهم محرم با آن همه مصائب و ضربههای روحی که به علت شهادت برادرن و عزیزانش بر وی وارد آمده بود، نماز شب خود را ترک نکرد.[۲۶]
فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام میگوید:
«در شب عاشورا هم عمّهام (زینب) پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود؛ نماز و نیایش داشت و با خداوند راز و نیاز میکرد».[۲۷]
به دلیل همین اهتمام به عبادت و شب زندهداری بود که امام حسین(ع) به او فرمودند:
«یا أختاه لا نفس فی نافلة الیل؛[۲۸]
خواهرم! در نافله شب، مرا فراموش نکن.»
بزرگان هر جامعهای
نویسنده:حسین سروقامت
یکی دو بسته کتاب «فضیلتهای فراموش شده»
- خاطرات مرحوم راشد از پدرش ملا عباس تربتی - را که در همان مؤسسه چاپ شده بود، گوشه اتاقش گذارده بود و هر میهمانی که میآمد، یکی را به او هدیه میداد؛ اما در این که این کتاب به درد این آقا بخورد، واقعاً تردید داشت.
شاید با خودش میگفت: مهندس مترو را چه کار با ملاعباس تربتی!
شاید هم میگفت: فضیلتهای فراموش شده را باید به یاد همه آورد؛ مهندس و غیرمهندس ندارد! سرانجام دل را به دریا زد و پرسید: مهندس! شما راشد را میشناختی؟
(با خود گفت اگر توی این حال و هواها باشد، کتاب را به او میدهم و الاّ نه.)
گل از گلش شکفته شد. لبخندی زد و گفت: میشناسم که هیچ، خاطرهای هم از او دارم.
گل بود به سبزه نیز آراسته شد!
چه جالب! من میخواستم کتابی از مرحوم راشد را به شما هدیه کنم.
مهندس کتاب را گرفت و ورق زد؛ چند بار از اول به آخر و از آخر به اول. به عکس مرحوم راشد که رسید؛ ماند. مدتی به آن خیره شد. به عکس ملا عباس تربتی همچنین. از چنین پدری، باید چنین پسری!
از سویی میخواست سکوت کند و با سکوتش حرفی بزند.
از سوی دیگر، دلش نمیآمد که این خاطره را نگوید؛ سر برداشت و گفت: من پیش از انقلاب، کارمند شهرداری بودم و در پروژههای شهرسازی دستی داشتم. آن روزها پشت مجلس شورای ملی وقت (میدان بهارستان)، خیابانی نبود. شهرداری مقدمات کار را چیده بود که خانههای مردم را بر اساس مساحت آنها خریداری کند و قیمت آنها را بپردازد و آن گاه پس از تخریب، خیابانی(۱) را پشت مجلس احداث نماید.
مساحت خانهها معلوم شد، قیمت گذاریها صورت گرفت و به صاحبان خانهها نامهای نوشته شد که این جا جزء محدوده ساخت و ساز شهرداری است و ما تصمیم گرفتهایم خانههای شما را به قیمتهای مصوب بخریم؛ اگر اعتراضی دارید، ظرف یک ماه به شهرداری مراجعه کنید.
خانهها بیش از قیمت واقعی ارزش گذاری شده بود. میخواستیم کسی احساس نکند که شهرداری سر او کلاه گذاشته است؛ افراد آمدند پولهایشان را گرفتند و تنها یک نفر به قیمت پیشنهادی اعتراض کردکه آن یک نفر، مرحوم راشد بود.
او اعتراضیهای نوشت و فرستاد شهرداری که من با قیمت شما نسبت به خانهام موافق نیستم. برای دست اندرکاران این پروژه، این کار. مثل توپ صدا کرد. یک اعتراض از میان این همه جمعیت. آن هم از جناب یک روحانی.
ما د رمیان خود مهندسی غیرمسلمان داشتیم که احساس میکردیم از این جریان خیلی خوشحال است. این حکایت، شده بود نُقل مجلس او؛ هر جا مینشست، آن را تعریف میکرد و میگفت سمبلهای معنوی شما مسلمانان اینها هستند!
زمانی را مقرر کردیم که راشد بیاید و اعتراض خود را عنوان کند و قیمت پیشنهادی خود را هم بگوید. آن مهندس یهودی گفت: من جلسه را اداره میکنم. در وقت مقرر. راشد آمد و همان مهندس غیرمسلمان با تمسخر و طعنه به او گفت: آقا! شما چه اعتراضی دارید؟ هیچ بنگاهی چنین قیمتی روی خانه شما میگذاشت؟
مرحوم راشد مدارک مربوط به ملک خویش را روی میز گذاشت و گفت: من فلان تاریخ این خانه را به فلان قیمت خریدهام؛ از قرار هر متر...
در طول این مدت، قیمت ملک، این قدر ترقی کرده؛ اما از خانه من هم فلان قدر مستهلک شده!
ارزشی که شما بر خانه من گذاردهاید، بیش از قیمت واقعی است و من به بخش اضافی آن اعتراض دارم! ملک من این قدر که شما قیمتگذاری کردهاید، نمیارزد!
همه هاج و واج یکدیگر را نگاه میکردیم. واقعاً این آدم، این همه وقت صرف کرده که بگوید به من پول کمتری بدهید؟
نگاهها به سوی مهندس غیرمسلمان چرخید. این ارزشگذاری واقعی، ارزش واقعی این آدم را بالا نمیبرد؟ مهندس یهودی به لکنت افتاد آقا! شما واقعاً این حرف...
اگر این سمبل معنوی شما مسلمانان است، چرا من مسلمان نباشم و بعد بی آن که کوچکترین مکثی کند، گفت: باید چه کنم؟
ساده است؛ دو جمله شهادتین و یک عمر رفتار خوب!
این، یعنی مسلمانی! این، یعنی ارزشگذاری واقعی برخود!
او مسلمان شد؛ در همان مجلس!
از خشونت شرک تا مهرورزی توحید
گزیده حدیث دهم از چهل حدیث حضرت امام خمینی(رض)
نویسنده:محمود لطیفی
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «انّما اخاف علیکم اثنین: اتّباع الهوی و طولالامل؛ امّا اتباع الهوی فیصّد عنالحق و امّا طول الامل فینسی الاخرة[۲۹].»
گر چه نهاد انسان با توحید و حقیقت سرشته است، ولی برای متبلور ساختن و تحقق بخشیدن به آن حیات و حقیقت، سفری طولانی و پر مخاطره در پیش دارد. او در آغاز ورود به این عالم، حیوانی بالفعل است که تنها قابلیت انسان شدن دارد و برای شهوت و غضب، از صفاتی چون دروغ، نیرنگ، فریب، نفاق، سخنچینی و... بهره میگیرد و اگر زیر نظر مربی و معلمی هدایت یافته قرار نگیرد، پس از رسیدن به حد بلوغ و کمال جسمی، حیوانی میشود که در هر یک از میدانهای شهوت، غضب و شیطنت، از دیگر حیوانات و شیاطین، قویتر و کاملتر میباشد و به تدریج، تمامی استعدادهای نورانی را از دست میدهد و هیچ گاه از مرحله حیوانی به مرتبه انسان نمیرسد و با همان حال از دنیا میرود و در آن عالم نیز بی خبر از عالم انسان، در ظلمت، عذاب و وحشت بی انتها، ماندگار میشود؛ ولی اگر قابلیتهای خویش را با هدایت انبیای الهی و مربیان، به فعلیت برساند و خود را تربیت کند، همان قوای سهگانه، راه ترقی و تکامل انسانی را طی نموده، شیطان وجود او به مقام خلیفه الهی او ایمان آورده، قوای حیوانی، تسلیم مقام انسانی او گردد و با تسلیم شهوت و غضب در مقابل عدل و شرع، عدالت در مملکت نفس، بروز کند و در حکومت حق به جای شیطنت، حذعه و فریب، مهرورزی، عطوفت و صداقت تجلی نماید. میزان در حق ستیزی، شهوت پرستی و خشونت، تبعیت از هوای نفس و میزان در حقطلبی، مهرورزی، عفاف و عدالت، تبعیت از شرع و عقل است و با هر قدمی که انسان به یکی از این دو سمت برمی دارد، از دیگری دورترمی شود و این انتخاب و گزینش، در تمامی مراحل و برای تمامی انسانها ممکن است. خداوند به داوود پیامبر که بر مسند حکومت تکیه زده بود، چنین هشدار داد: «و لاتتبع الهوی فیضلّک عن سبیل اللّه...[۳۰]؛ از هوی پیروی مکن؛ زیرا تورا از راه خدا گمراه میکند». بنابراین، انسان بر سر دوراهی است؛ اگر حرکت نکند و بر نگزیند، سرمایه و قابلیت انسانی را از دست میدهد و با همان صورت حیوانی که زاده شده است، از دنیا میرود و در زمره حیوانات محشور میگردد و اگر یکی از دو راهیها را بر گزیند، صورت ملکوتی او همان میشود که بر گزیده است و این گزینش، اگر به پیروی از هوای نفس باشد، نیروی شهوت و غضب، قوه ادراک او را به اسارت در آورده، در بعد حیوانی، گوی سبقت را از دیگر حیوانات و شیاطین میرباید؛ زیرا«چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا» و اگر به پیروی از شرع و عقل باشد، هر گامی که بر میدارد و هر نفس که میکشد، قدمی به کمال انسانی و جوار قرب الهی نزدیکتر میشود.
دامنه هوای نفس
پیروی از هوای نفس، گاهی به قدری دقیق است که خود انسان نیز نمیداند گرفتار هوس شده و از راه حق باز مانده است. عدهای همچون کافران، بیدینان و بت پرستان، دل در گرو خدایان سنگی و خودساخته دارند و به آنها دل خوشند و برخی همانند گنه کاران و هنجار شکنان، هواهای خود را نشانه آزادی، دلیری و زیرکی، برای گریز از فرمان شریعت و عقل میشمرند.
گروهی نیز که خود را متعبد به آداب شرع و عقل میپندارند و به پیروی از علائق نفسانی و مشتیهات حیوانی، در پی اصلی و فرعی نمودن دستورات دینی ومناسک عبادی، به مناسک کم زحمت و پر ثواب روی آورده، عبادتهای پر رنج و مشکل ساز را - حتی اگر واجب باشد - اهمیت نداده، به فراموشی میسپرند.
از اینها که بگذریم، در جمع مؤمنان و اهل عبادات و مناسک شرعیه نیز عدهای برای دست یابی به لذایذ بهشتی و یا گریز از عذاب اخروی، به نحوی دیگر از لقای حق در حجابند و برخی دیگر که اصحاب تهذیب، مراقبت و ریاضت هستند، برای اظهار قدرت نفس و قوت اراده و ظهور فضایل و کمالات، به نوعی دیگر محجوب از حقند.
تعلق، حجاب است و بی حاصلی
چو پیوندها بگسلی، واصلی
زندگی رؤیایی
اولین گامی که باید برای خروج از عالم حیوانی برداشت و در جهت فعلیت بخشیدن به استعدادهای انسانی حرکت کرد، قدم«یقظه» و بیداری است؛ زیرا تا شخص بیدار نشود، به ضرورت سیر و وصول به مقصد آگاهی نمییابد و تا آگاه نشود، اراده حرکت وعزم بر سیر نمییابد؛ همان گونه که امروز و فردا نمودن و در آرزوها زندگی کردن، به صورتی دیگر، مانع تحقق این عزم شده، انسان رااز سیر باز میدارد.
زندگی رؤیایی، انسان را از واقعیت دور و به آرزوها دل خوش میکند و از تهیه عّده و عّده و توشه راه و یاد مقصد - آخرت - باز میدارد و انسان را به مشتهیات روزمره سرگرم نموده، سرمایه سعادت را از یاد او میبرد و به همین خاطر است که امیرالمومنین(ع)، به عنوان ولیالله اعظم و ولّی مطلق امت اسلام، از هواپرستی و آرزوهای طویل و دراز بر پیروان خویش میترسد و این نگرانی، به تعبیری دیگر، تذکری به مدیران جامعه اسلامی است تا هم خود را از بند هوا و هوس برهانند و از آسمان رؤیاها و ماندگاری مقامات دنیایی، به واقعیت تلخ گذر عمر و از دست رفتن مقامات توجه کنند و هم با جلوگیری از رشد زمینههای هواپرستی و خودخواهی در جامعه تحت مدیریت خویش، آنان را با واقعیت زندگی و بهره مندی از فرصتها ترغیب نمایند.
عمر در پیروی حرص و هوس نتوان کرد
هم عنای به سگ هرزه مرس نتوان کرد
صائب از طول امل دست هوس کوته کن
که از این دام، به جز صید مگس نتوان کرد
جهت گیری نو
گفتاری از آیت اللّه هاشمی رفسنجانی
یکی از افتخارات ادیان آسمانی(نه تنها اسلام)، همین است که برای رواج خوبیها و زدودن بدیها هم آموزش دارند؛ هم برنامه دارند و هم ضامن اجرایی دارند؛ به عنوان وظایف افرادی که به آن مذهب و دین وابسته هستند. حقیقتاً یک سازمان درستی را پیشبینی کردهاند؛ ولی در ادیان گذشته، مسئله امر به معروف و نهی از منکر، جزء وظایف مهم آنها بوده است در قرآن میفرماید:ما اقوامی را عذاب کردیم؛ به خاطر آن که امر به معروف و نهی از منکر نکردند و سرزنش میکند کسانی را که دعوت به بیتفاوتی میکردند و میگفتند چرا خودتان را به زحمت میاندازید و انسانهایی را که حرف نمیفهمند، به دنبال آنها میروید. اصل آوردن دین و ارسال رسل که کار خداوند است، دعوت به معروف و جلوگیری از منکرات است. اگر بشر خودش با عقل خود میتوانست به جایی برسد، حتماً نیاز نبود که موضوع رسالت و مسائل آن مطرح باشد. برای تکمیل رسالت عقل، خداوند انبیا را فرستاده وبرنامه داده است. در اسلام، برنامهها و در دستوراتی به ما دادهاند؛ واجبات، مستحبات، مکروهات و مباحاتی مشخص شده و همان طوری که نماز و روزه در فروع دین، اصل قرار گرفته، در کنار آنها، امر به معروف و نهی از منکر؛ گفتهاند همان طوری که نماز واجب است، جلوگیری از منکرات واجب است؛ همان طور که روزه واجب است که اگر ترک کنیم، معاقب میشویم، اگر امر به معروف نکنیم، مستحق عقاب خواهیم بود.
این امر، نشان میهد که خیلی مهم است. در حقیقت، ضامن اجرایی بقیه واجبات، این دو واجب است و این، یکی از افتخارات اسلام است که این را به یک وظیفه عمومی تبدیل کرد؛ نه بخشی؛ البته آدمها فرق میکنند؛ هر کسی به اندازه قدرت، توان، سواد و امکانات، مسئولیت او بالاتر میرود؛ هر چه آگاهتر، مقتدرتر و زبان بیشتری داشته باشد، وظیفه او هم بیشتر خواهد بود؛ اما همه وظیفه دارند.
در خانه، اداره، کارخانه یا خیابان، همه مسئولند. امروز از افتخارات دنیای متمدن این است که راه واگذاری کارها به مردم را طی میکند. تشکیل NGOها از دستاوردهای جامعه مدنی و بشری خوب امروز است. تجربه نشان داده که هر کاری را مردم با عشق و ایمان انتخاب کنند، آن کارها در جامعه تثبیت میشود و هر کاری را که حکومت بخواهد انجام دهد، عمق پیدا نمیکند. کارهای تحمیلی، با برداشتن فشار، متوقف میشود. خیلی موارد نه چشم قدرت میبیند و نه دست قدرت به آن میرسد؛ ولی اگر تبدیل بشود به تشکل مردمی و خود مردم احساس مسئولیت کنند و بیتفاوت نباشند، این، ضامن قوی است که در همه جا حضور دارد.
البته این امر، نیاز به آموزش دارد که خوشبختانه ستاد شما، جهتگیری خیلی خوبی کرده است واین که آموزش دهید؛ الگوهای خوبی درست کنید و بروید سراغ نخبگان و کسانی که اعتباری در جامعه دارند؛ بیایند پیشقدم شوند. اینها همه کارهای درستی است و یک نوع ترغیب مردم است؛ اما من فکر میکنم مهمترین کار ستاد و ما این است که کم کم قانع کنیم مردم را به عنوان مسلمان که همانطور که نماز میخوانند، باید مراقب رفتار خود باشند و از خود و خانواده خود شروع کنند؛ بدیها را پاک کنند و خوبیها را توسعه دهند. بدی و خوبیها، برخی فکری است و برخی آموزشی که باید آموزش داد. ابزار آموزش زیادی داریم؛ مانند صدا و سیما، روزنامهها، تریبونهای نماز جمعه و امروزه خیلی سخت نیست که برای مردم خوبیها را گفت و بدیها را مشخص کرد.
گاهی انسان با گناهان کوچک یا با ترک واجبات کوچک مواجه است و نوع خاصی رفتار میکند. هر چه که گناه و انحراف و خطر بزرگتر میشود، انسان هم باید برای جلوگیری از آن سرمایهبیشتری بگذارد. بسباری این طور فکر نمیکنندو با عقلشان هم جور در نمیآید که امام حسین(ع) و انسانهای شریفی که همراه وی بودند، برای امر به معروف و نهی از منکر، شهید شوند و فرزندان پیامبر اسیر شوند و به آنها هتک حرمت شود و آنها را در کاخها و بیابانها شماتت کنند.
اگر اباعبداللهالحسین(ع) با منکرات معمولی روزمره مواجه بود، اینطور عمل نمیکرد؛ اما در آن زمان، بزرگترین انحراف در حال رخ دادن بود و امام حسین(ع) با اقدام خود، انحراف را معرفی کرد؛ ولی نتوانست جلوی آن را بگیرد... و آن انحراف بزرگ، موروثی شدن حکومت بود.
... در این جا به ذبح عظیم و انقلاب عظیم نیاز بود... و امام حسین(ع) با اجرای امر به معروف و نهی از منکر، به مردم و تاریخ، این انحراف بزرگ را فهماند و در بالاترین حد آن، یعنی شهادت اقدام کرد.
قیام امام حسین(ع) پایه حکومت یزید را سست کرد و این، یک حرکت موفق نهی از منکر و امر به معروف در سطح بالای آن بود؛ یعنی آن جایی که اصل اسلام در خطر بود.شما هم خوشبختانه سربازان خوبی برای این راه هستید و ما دعا میکنیمکه موفق شوید و حقیقتا احیا کنید این وظیفه الهی را و به خصوص اگر بتوانید، این موضوع را به داخل ببرید؛ یعنی همانطور که مردم کارهای معمولی خودشان را مواظب هستندو اگر چیزی را مقابل آن بینند، برخورد میکنند و اگر مأموری نسبت به آنها کوتاهی کند و وظیفه خود را انجام ندهد، تذکر میدهند، این کار را نسبت به وظایف دینی و اجتماعی انجام دهند.
اگر این حالت در مردم ایجاد شود، ما پیروز میشویم و ما میمانیم. این حالت، در دوران مبارزه اتفاق افتاد... مردم آگاه شدند و فهمیدند که حکومت شاه، ضد اسلامی و ضد بشری است... و در نتیجه، راضی شدند که هزینه کنند... اگر مردم به خیابانها نمیآمدند، انقلاب پیروز نمیشد.
شما هم در آموزش هایتان سعی کنید مسائل را در ابعاد وسیعتر و در همه ابعاد قرار دهید و ما دعا میکنیم و هر جا بتوانیم، به شما خدمت میکنیم.[۳۱]
از وابستگی احتراز کنید
بازخوانی وصیت حضرت امام
نویسنده: عبدالرحیم اباذری
قوه مقننه
از مهمات امور، تعهد وکلای مجلس شورای اسلامی است. ما دیدیم که اسلام وکشور ایران، چه صدمات بسیار غمانگیزی از مجلس شورای غیر صالح و منحرف، از بعد از مشروطه تا عصررژیم جنایتکار پهلوی و از هر زمان بدتر و خطرناکتر در این رژیم تحمیلی فاسد خورد و چه مصیبتها و خسارتهای جانفرسا از این جنایتکاران بیارزش و نوکرمآب به کشور و ملت وارد شد.... اکنون که با عنایت پروردگار و همت ملت عظیمالشان، سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا از خود مردم و با انتخاب خودشان و بدون دخالت دولت و خانهای ولایت به مجلس شورای اسلامی راه یافتند، امید است که با تعهد آنان به اسلام و مصالح کشور، جلوگیری از هر انحراف بشود... و از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده میخواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس، اعتبارنامه آنان را رد کنند و نگذارند حتی یک عنصر خرابکار وابسته، به مجلس راه یابد... و از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت و برادری با هممجلسان خود رفتار و همه کوشا باشند که قوانین، خدای نخواسته، از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نایل آیید و از شورای محترم نگهبان میخواهم و توصیه میکنم، چه در نسل حاضر و چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آینده که با کمال دقت و قدرت، وظایف اسلامی و ملی خود را ایفا و تحت تأثیر هیچ قدرتی واقع نشوند و از قوانین مخالف با شرع مطهر و قانون اساسی، بدون هیچ ملاحضه جوگیری نمایند و با ملاحظه ضرورات کشور که گاهی با احکام ثانویه و گاهی به ولایت فقیه باید اجرا شود، توجه نمایند.
قوه مجریه
از اموری که اصلاح و تصفیه و مراقبت از آن لازم است، قوه اجراییه است. گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه از مجلس بگذرد و شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسئول هم ابلاغ نماید؛ لکن به دست مجریان غیرصالح که افتاد، آن را مسخ کنند و بر خلاف مقررات یا با کاغذبازیها یا پیچوخمها که به آن عادت کردهاند یا عمداً برای نگران نمودن مردم، عمل کنند که به تدریج و مسامحه، غائله ایجاد میکند.
وصیت این جانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر، آن است که علاوه بر آن که شماها و کارمندان وزارتخانهها بودجهای که از آن ارتزاق میکنید، مال ملت و باید همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشید و ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن، حرام و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی میشود...، در همین انگیزه به وزرای کشور در طول تاریخ آینده توصیه میکنم که در انتخاب استاندارها دقت کنید؛ اشخاص لایق،متدین متعهد، عاقل و سازگار با مردم انتخاب کنید تا آرامش در کشور هر چه بیشتر حکم فرما باشد. و باید دانست که گر چه تمام وزیران وزارت خانهها، مسئولیت در اسلامی کردن و تنظیم امور محل مسئولیت خود دارند، لکن بعضی از آنها ویژگی خاص دارند... وصیت من به وزرای خارجه در این زمان و زمانهای بعد آن است که مسئولیت شما بسیار زیاد است؛ چه در اصلاح و تحول وزارت خانه و سفارت خانهها و چه در سیاست خارجی، حفظ استقلال و منافع کشور و روابط حسنه با دولتهایی که قصد دخالت در امور کشور ما را ندارند و از هر امری که شائبه وابستگی با همه ابعادی که دارد، به طور قطع احتراز نمایید و باید بدانید که وابستگی در بعضی امور هر چند ممکن است ظاهر فریبندهای داشته باشد یا منفعت یا فایدهای در حال داشته باشد، لکن در نتیجه، ریشه کشور را به تباهی خواهد کشید.
قوه قضائیه
از مهمات امور، مسئله قضاوت است که سرو کار آن با جان و مال و ناموس مردم است. وصیت این جانب به رهبر... آن است که در تعیین عالیترین مقام قضایی که در عهده دارند، کوشش کنند که اشخاص متعهد، سابقهدار و صاحبنظر در امور شرعی و اسلامی و در سیاست را نصب نمایند و از شورای عالی قضایی میخواهم امر قضاوت را که در رژیم سابق به وضع اسفناک و غمانگیزی در آمده بود، با جدیت سر و سامان دهند و دست کسانی که با جان و مال مردم بازی میکنند و آن چه نزد آنان مطرح نیست، عدالت اسلامی است، از این کرسی پراهمیت، کوتاه کنند و با پشتکار و جدیت، به تدریج، دادگستری را متحول نمایند... و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آینده وصیت میکنم که با در نظر گرفتن احادیثی که از معصومین - صلوات الله علیهم اجمعین - در اهمیت قضا و خطر عظیمی که قضاوت دارد و توجه و نظر به آن چه دربارهٔ قضاوت به غیر حق وارد شده است، این امر خطیر را تصدی نمایند و نگذارند این مقام به غیر اهلش سپرده شود و کسانی که اهل هستند، از تصدی این امر سر باز نزنند و به اشخاص غیر اهل میدان ندهند و بدانند که همان طور که خطر این مقام بزرگ است، فضل و ثواب آن نیز بزرگ است... .
... و باید بدانیم که اگر رئیس جمهور و نمایندگان مجلس، شایسته و متعهد به اسلام و دل سوز برای کشور و ملت باشند، بسیاری از مشکلات پیش نمیآید و مشکلاتی اگر باشد، رفع میشود... . از خداوند منان هادی، با تضرع و ابتهال میخواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روی سفید در حضرت خود بپذیرد و نجات دهد و این خطر، قدری خفیفتر، برای رؤسای جمهور حال و آینده و دولتها و دستاندرکاران به حسب درجات در مسئولیتها نیز هست که باید خدای متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارک او بدانند؛ خداوند متعال راهگشای آنان باشد....
... و وصیت من به همه، آن است که با یاد خدای متعال، به سوی خودشناسی و خودکفایی و استقلال، با همه ابعادش به پیش و بی تردید، دست خدا با شماست؛ اگر شما در خدمت او باشید و برای ترقی و تعالی کشور اسلامی، به روح تعاون ادامه دهید... و از ملت امیدوارم که عذرم را در کوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار، در سد آهنین ملت، خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند و الله نگهدار این ملت و مظلومان جهان است.[۳۲]
منکر ستیزی
نویسنده:محمود مهدی پور
حمایت و تلاش برای گسترش معروف، دفاع از ارزشها و مبارزه با منکرات اجتماعی، هم «حق» است و هم «وظیفه»؛ از یک سو حق خداست واز دیگر سو، حق مردم و هم وظیفه افراد است و هم وظیفه جامعه. دولت و دولت مردان، به عنوان تجسم خواستههای عمومی ونمایندگان جامعه اسلامی، در برابر اقامه و تعطیل این دو فریضه بزرگ قرآنی، مسئول نخست و در خط مقدم هستند.
در سوره عصر چنین میخوانیم: «والعصر ان الانسان لفی خسر…»
در این سوره، شرط رهایی انسان از خسران جاودانه، چنین تبیین شده است:
۱- ایمان.
۲-عمل صالح.
۳- توصیه همدیگر به حق و حقیقت.
۴- توصیه یکدیگر به استقامت و صبر.
خطر خسران و تباهی سرمایههای ارزشمند خدادادی، مخصوص مرد یا زن نیست و انسان به عنوان انسان، بدون بهرهگیری درست از سرمایههای الهی، مورد تهدید است و افراد و مدیران جوامع انسانی، برای نجات از خسران و حفاظت سرمایه زندگی، باید زمینه اجرای این چهار شرط را در فعالیتهای خویش فراهم آورند.
قشر وسیع بانوان را به عنوان نیمی از جوامع انسانی، نمیتوان از «تواصی به حق» و «تواصی به صبر»، محروم کرد و همان طور که آنان را از انجام وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر نیز نمیتوان رها دانست.
«ایمان»، حق همه زنان و مردان جهان و وظیفهای فراگیر است و زن و مرد نمیشناسد و «عمل صالح» نیز، حقی مشترک و وظیفهای عمومی است که زن و مرد هر دو نسبت به آن متعهد و مسئولند.
دو وظیفه توصیه به حق و توصیه به صبر نیز زن و مرد نمیشناسند و امر به معروف و نهی از منکر، نماد جهان بینی الهی و همیاری در شناخت حق و دفاع از آن در محیط اجتماعی است. عقیده حق و درست، هم مورد نیاز مرد است هم مورد نیاز زن.
صبر در برابر انجام تکالیف دینی و دوری از محرمات الهی و استقامت در مصائب و مشکلات زندگی نیز از نیازهای مشترکی است که جنسیت در آن نقشی ندارد.
شناخت ارزشها و دفاع از آنها و شناخت ضدارزشها و مقابله با آنها نیز زن و مرد نمیشناسد؛ ولی هر کس با امکانات و ابزارهایی که در اختیار دارد، باید به جهاد برخیزد و در این کارهای خیر و خدایی، مشارکت جوید.
در جهاد فرهنگی، در جهاد علمی و آموزشی، در نهضت تولید علم و گسترش دانش و فن آوری، در جهاد مالی و حمایت از محرومان و نیازمندان جامعه اسلامی، در دفاع از جان و مال و آبروی امت اسلامی، در نجات و امداد، در تولید کالاهای مورد نیاز امت اسلامی، در خدمت رسانی و فعالیتهای توزیعی در بخشهای گوناگون زندگی و در مقابله با بیماریها و بلاهای طبیعی، میدان رقابت مثبت و سازنده، برای تمام زنان و مردان مهیاست.
مادران و خواهران ما هیچ کمبود و ناتوانی ذاتی ندارند و استعداد و دلسوزی و صبر خویش را در میدان عمل نشان دادهاند و همیشه در صف مقدم دفاع از ارزشها و تأمین نیازها بودهاند.
خواهران بیدار و متعهد و دلسوز در نقش مادر، همسر و در جایگاه استاد، مدرس، مبلغ، پزشک و پرستار، مشاور و مدیر، از توانایی و اثرگذاری، هدایتگری و جهتبخشی فراوانی برخوردارند و شایسته است که فعالیتهای آنان در قلمرو معروف گستری و منکر ستیزی، هدایت، حمایت و ساماندهی شود تا هم اعتماد به نفس و خودباوری آنان افزونتر شود و هم فضای اجتماعی، روز به روز سالمتر و پاکتر گردد و از ایمان و توان کاری آنان دراقامه دو فریضه بزرگ پیکار با منکر و پاسداری از معروف، بهرهگیری شود.
در آیه ۷۰ سوره توبه چنین آمده است:
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاءُ بعضٍ، یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکوة و یطیعون الله و رسوله، اولئک سیرحهم الله ان الله عزیز حکیم؛ مردان و زنان مؤمن، برخی یاور و حامی برخی دیگرند؛ به معروف، امر میکنند و از منکر، باز میدارند و نماز را به پا میدارند و زکات را میپردازند و از خدا و پیامبرش اطاعت میکنند. آنها به زودی مورد رحمت الهی قرار میگیرند. به راستی که خداوند، عزتمند و حکیم است.»
معروف گرایی و منکر ستیزی، مولود ایمان است و بدین وسیله، مردان و زنان مؤمن، نسبت به سرنوشت یکدیگر احساس وظیفه میکنند.
ولایت، امر به معروف، نهی از منکر، اقامه نماز، پرداخت زکات و حقوق مالی، فرمانبرداری از خداوند و پیامبر(ص)، از اعمال مشترک زن و مرد میباشند و انجام آنها، زمینه بهرهگیری از رحمت خاص الهی را فراهم میآورد.
افراط در تبلیغات ورزشی و مقدم داشتن آن در صداوسیما و در بودجه کشوری، بر اذان، نماز، تحصیل دانش، کار و تولید، امنیت و عدالت و استقلال و آزادی، نوعی عدم توازن در فرهنگ سازی است که با غفلت مدیران و مسئولان شکل گرفته است. حضور زنان و دختران مسلمان در کشورهای بیگانه، برای شطرنج، فوتبال، اسب دوانی، زیمناستیک و... هیچ ضرورتی ندارد. ورزش رادر داخل کشور هم میتوان انجام داد و نیاز به اعزام زنان مسلمان به خارج نیست.
ورزش را با بودجه غیردولتی و غیرانتفاعی هم میتوان برنامهریزی کرد. ورزش را بدون وابستگی به نهادهای بیگانه هم میتوان انجام داد، تا به سود دشمنان اسلام نیانجامد.
ورزش با پوشش اسلامی هم انجام شدنی است و نیازی به حضور مشاور و مربی خارجی نیست.
مسابقات در زمینههای علم و تولید و خدمترسانی هم امکان دارد و سرگرمسازی به لهو و لعب، با بودجه بیت المال و حمایت شبکههای متعدد رادیویی و تلویزیونی ضرورت ندارد. چرا به جای برنامهریزی برای منکرستیزی خواهران ایران اسلامی و امر به معروف خواهران مسلمان جهان، آنان را به حضور در میادین ورزشی و افتادن در شبکه صیادان بیرحم جهانی دعوت میکنیم.
آیا این امر به منکر و نهی از معروف نیست؟ به کجا میرویم؟ بیایید به کار و اشتغال، دانش، ایمان و اخلاق و سرانجام به ورزشهایی در خدمت استقلال، آزادی، سلامت و اتحاد امت اسلامی بیندیشیم.
تشویق و تنبیه در دولت علوی
نویسنده:محمدباقر پورامینی
تشویق، استفاده از امور مطلوب، پس از انجام عمل، برای افزایش یا تثبیت عمل مطلوب است و تنبیه، استفاده از محرکهای آزار دهنده برای فرد، پس از انجام عمل، برای کاهش یا حذف رفتار نامطلوب است و یک نظام کنترل رفتاری محسوب میشود.
از دیر باز، تشویق و تنبیه به عنوان دو عامل انگیزاننده و بازدارنده افراد، مورد استفاده مدیران قرار گرفتهاند؛ زیرا یک مدیر نمیتواند نسبت به رفتار و نوع عملکرد همکاران و کارگزاران خود بیتفاوت باشد. او باید از عملکرد مطلوب همکاران پرتلاش و خدمتگزار، قدردانی کند و نسبت به رفتار نامطلوب افراد خطاکار، واکنش نشان دهد.
اصل تشویق و تنبیه، یکی از آموزههای تربیتی اسلام و از جمله اصول نظام مدیریتی امیرمؤمنان(ع) به شمار میآید. امام میفرماید:
«استصلاح الاخیار باکرامهم و الاشرار بتأدیبهم[۳۳]؛
اصلاح نیکان، با اکرام آنان و اصلاح بدکاران، با تأدیب آنان میسّر میگردد.»
امام خطاب به مالک اشتر چنین مرقوم داشت:
«هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیرا نیکوکاران در نیکوکاری، بی رغبت میشوند و بدکاران در بدکاری، تشویق میگردند؛ پس با هر کدام از آنان بر اساس کردارشان رفتار کن».[۳۴]
پیامد اجرای این دستور، عدم تساوی علم و جهل، نیک و بد، تکاپو و تن پروری، خیرخواهی و بدخواهی، تعقل و حماقت، هشیاری و کودنی، خوش نیتی و بدنیتی، تقوا و لاابالیگری، نظم وبی نظمی، ذهن نوآور و ذهن راکد و عدالت و ظلم است.[۳۵]
امام همچنین بر رعایت نظام تشویق و تنبیه تاکید میکند؛
«وَاصِلْ فِی حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیْهِمْ، وَ تَعْدِیدِ مَا أَبْلَی ذَوُو الْبَلَاءِ مِنْهُمْ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ وَ تُحَرِّضُ النَّاکِلَ، إِنْ شَاءَ اللَّه[۳۶]؛
همواره از آنان ستایش کن و کارهای مهمی را که انجام دادهاند، برشمار؛ زیرا یادآوری کارهای ارزشمند و مطلوب آنان، شجاعانشان را به حرکت بیشتر وادار میکند و واماندگان و ترسوها را به کار وتلاش وامی دارد؛ انشاءالله.»
با درنگ در رفتار امام با مدیران خود، نمونههای متعددی از تشویق و تنبیه را میتوان یافت که به یک نمونه تشویقی و یک نمونه تنبیهی اشاره میکنیم :
تشویق
عُمر بنابیسلمه مخزومی، والی بحرین بود. امام او را برای پیکار با معاویه فراخواند و در نامه برکناری او، چنین از وی یادکرد:
«ولایت بحرین را به نعمان بنعجلان بسپار، چه آن که تو مأموریت خود را به خوبی انجام داده و امانت را به خوبی ادا کردی؛ پس به سوی ما بیا؛ بدون آن که مورد سوء ظن یا مستوجب سرزنش و یا متهم و گنهکار باشی. همانا قصد حرکت به سوی ستمپیشگان شام را دارم و میخواهم که با من باشی؛ زیرا تو از کسانی هستی که در جهاد با دشمن و استوار ساختن ستون دین، به آنها اعتماد دارم».[۳۷]
تنبیه
منذر بن جارود عبدی والی استخر فارس بود، منذر در آن جا مقدار کلانی از بیت المال را به خود اختصاص داد.[۳۸] چون خیانتش آشکار شد، امام نامه زیر را برایش فرستاد و وی را به کوفه فرا خواند و از حکومت کنار گذاشت.
«اما بعد، پارسایی پدرت مرا دربارهٔ تو فریفت و گمان کردم پیرو پدرت هستی و به راه او میروی؛ اما آن چه دربارهٔ تو به من خبر دادهاند، این است که از فرمانبرداریِ هوایت دست بر نمیداری و ذخیرهای برای آخرتت نمیگذاری. دنیای خود را آبادان میکنی؛ با ویران کردن آخرتت و با خویشاوندانت میپیوندی؛ به قیمت بریدن از دینت. اگر آن چه از تو به من رسیده، درست باشد، شترت و تبار و بند پایافزار (کفش) تو از تو بهتر است و آن که چون تو باشد، در خور آن نیست که پاسداری مرزی را تواند یا کاری را به انجام رساند یا رتبه او را برافرازند یا در امانتی شریکش سازند. چون این نامه به تو رسد، نزد من بیا؛ ان شاءاللَّه[۳۹].»
امیرمؤمنان (ع) دستور داد منذر سی هزار درهم جریمه و غرامت به بیت المال پرداخت کند؛ سپس او را زندانی کرد.پس از مدتی، منذر با شفاعت صعصعهبن صوحان عفو و آزاد شد.[۴۰]
۱۱ اصل در تشویق و تنبیه
نویسنده:محمدباقر پورامینی
یکی از مهمترین مختصات یک نظام اداری، داشتن نظام تشویق و تنبیه صحیح است. این نوشتار میکوشد در ۱۱ اصل، این مهم را برای مدیران بیان کند:
ارزشیابی کنید
ارزشیابی کارگزارانه و فرق گذاشتن میان نیککرداران و بدکرداران، از امور مهم در یک نظام اداری است. امیرمومنان (ع) میفرماید:
«اعرف لکل امریء منهم ما ابلی؛[۴۱] رنج و زحمات هر یک از آنان (کارگزاران) را شناسایی کن.»
همچنین میفرماید:
«مبادا که نکوکار و بدکردار در نزدت یکسان باشند. که آن رغبت نکوکار را به نیکی کم کند و بدکردار را به بدی وادار نماید[۴۲].»
از تبعیض بپرهیزید
سعی کنید دوستیها، سلیقههای گروهی و جریانی خود را در تشویق و تنبیهها دخالت ندهید. این کار، با عدالت مدیر سازگار نیست . امیرمؤمنان(ع) به مالک اشتر سفارش میکند که در ارزش یابی خود معیارش عملکرد اشخاص باشد؛ نه حسب و نسب؛ «مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج اندک او را بزرگ شماری و مبادا پایینی رتبه کسی سبب شود که کوشش سترگ وی را خوار به حساب آری».[۴۳]
به علت تشویق و تنبیه اشاره کنید
واکنش شما باید دقیقاً به صفت مطلوب یا عمل نامطلوب فرد منتسب شود و شخص نسبت به علّت تشویق و تنبیه، کاملا آگاهی یابد.
اعتدال را رعایت کنید
از بزرگ نمایی کارهای کوچک و کوچک نمایی کارهای بزرگ اجتناب کنید؛ مهم، رعایت اعتدال است. افراط در تنبیه و بزرگ جلوه دادن خطاهای کوچک ،اثر تنبیهی را خنثی میکند.
تلاش یا خطای کسی را به دیگری نسبت ندهید
به فرموده امیرمومنان (ع)، «هرگز تلاش و رنج کسی را به حساب دیگری نگذار و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار تا شرافت و بزرگی کسی موجب نگردد که کار کوچکش را بزرگ شماری یا گمنامی کسی باعث شود که کار بزرگ او را ناچیز بدانی».[۴۴]
به موقع اقدام کنید
تشویق و تنبیه را مشمول مرور و گذشت زمان نکنید و به هنگام بودن، یک اصل است. تشویق وتنبیه به هنگام، روند رشد صحیح یک سازمان را تسریع میکند و عوامل کندی و اخلال را نیز از بین میبرد و موجب بازداشتن فرد از کردار و رفتار ناخوشایند و غیر صحیح میشود.
زیاده روی نکنید
تشویق وتنبیه را به اندازه و در جای خود استفاده کنید و از زیاده روی بپرهیزید ، امیرمومنان (ع) میفرماید : «اکبر الحمق، الاغراق فی المدح و الذم[۴۵]؛ بالاترین بی خردی، زیاده روی در ستایش یا مذمت است.»
هنگام ثناگویی، به اختصار کفایت کنید[۴۶]. ستایش بیش از استحقاق، چاپلوسی و کمتراز آن، نشانه حسد یا درماندگی است.[۴۷]
زیاده روی در ستایش، آفات زیر را درپی دارد:
الف. چه بسا افرادی با تعریف و تمجید از آنان، مغرور میگردند.[۴۸]
ب. ستایش بی اندازه، خودپسندی میآورد وانسان را به سرکشی وا میدارد.[۴۹]
زیاده روی در ملامت نیز، آتش لجاجت را برمی افروزد.[۵۰]
در حضور دیگران تشویق کنید
تحسین در حضور جمع، تأثیر بیشتری دارد؛ زیرا دیگران را به انجام رفتار مطلوب بر میانگیزد.
هزینه سنگین نتراشید
در تشویق کردن، هزینه سنگینی بر بیت المال تحمیل نکنید؛ مهم آن است که کارگزار شایسته و سایر افراد درک کنند که سازمان ارزش کار خوب را میداند و بدان ارج مینهد.[۵۱]
با تشویق نیکوکار، متخلف را مجازات کنید
برای کاستن از رفتار ناشایست کارگزاران ، با پاداش دادن به نیکوکار ، متخلف را به اشتباهش واقف گردانید. امیرمومنان (علیه السلام) میفرماید:
«ازجُر المسیء بثواب المحسن؛[۵۲] بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار، از عمل بد بازدار.»
به مراتب تنبیه دقت کنید
گاه توبیخ کنایی کارآمدتر و مفیدتر است و به فرموده امیرمنان (ع)، «کیفر خردمندان، کنایی و تلویحی است و کیفر نادانان، صریح و آشکار است.[۵۳]
و این توصیه:
توبیخ کنایی (تعریض)، برای فرد عاقل، سختترین توبیخ است.[۵۴]
بریدهها
نویسنده: نعمت الله فروغی
سیب بازی
سیدجمالالدین اسدآبادی در محضر ناصرالدین شاه، سیبی به دست گرفته بود و بالا میانداخت و میگرفت. شاه به او اعتراض کرد که در محضر ما سیببازی میکنی؟ سید در پاسخ گفت: «سلطان با بیست میلیون نفر بازی میکند؛ من با یک سیب بازی نکنم!
مرگ عدالت
در یکی از شهرهای مسیحینشین جهان، هر گاه فردی عادی از جهان رخت بر میبست، از طرف کلیسای شهر، یک بار ناقوس به صدا در میآمد؛ ولی اگر فردی بزرگ و صاحب حشمت و جلال، مانند حاکم و فرمانروایی میمرد، ناقوس دو بار به صدا در میآمد. در یکی از روزها، مردم شهر شنیدند که ناقوس کلیسا سه بار به صدا در آمد؛ همگی متحیر شده، دست ازکار کشیدند و به طرف کلیسا حرکت کردند تا اطلاع پیدا کنند که چه کسی از دنیا رفته است که ناقوس سه بار به صدا در آمده است. وقتی علت را پرسیدند، مسئول ناقوس گفت: امروز کسی مرده که از حاکم و بزرگان شهر، بسیار مهمتر بوده است؛ امروز عدالت مرده است.
نفرین حاکم
دهقانی نزد حاکم، از یکی از عاملانش شکایت کرد. حاکم شروع کرد به نفرین عامل. دهقان با ناامیدی راه خودرا گرفت و از قصر حاکم داشت بیرون میرفت که حاکم به او گفت: کجا میرود؟ دهقان گفت: نزد مادرم؛ زیرا او خیلی بهتر از تو نفرین میکند.
اقبال
چون سلطان محمد را وقت مرگ فرا رسید و به حالت جان کندن افتاد، پسر خود محمود را گفت: برخیز و تاج شاهی بر سر نه. محمود گفت: امروز، روز نیکی نیست. شاه گفت: اگر بر پدرت نیک نیست، اما بر تو نیک است.
مشو ای خواجه عزه که هر شام و سحر
طایر دولت اقبال، به بامی دیگراست
ساغر عیش که در دست مدیر فلک است
میکند گردش و هر روز به کامی دیگر است
اسباب زوال دولت
هارون الرشید از شخصی از بنی امیه پرسید: سبب زوال شما چه بود؟ او گفت: مستی شب، خواب بامداد و کار به عاجزان سپردن.
شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش
پیداست کزین میان، چه بر خواهد خاست
عیالوار!
گویند در ابتدای مشروطه که بعضی مشروطه خواه و بعضی مستبد بودند، از یک نفر پرسیدند: تو مشروطهخواه هستی یا مستبد؟
او گفت: آقا من عیالوارم.
سلطنت و حکومت
عدهای در منزل آیة الله کاشانی جمع بودند و از موضوعات گوناگون سخن میگفتند. یکی گفت: چندی پیش پاپ در پاسخ خبرنگاری در باره خداوند گفت: در نظر اکثر مردم امروزی، خدا مانند پادشاه دمکراتی است که فقط سلطنت میکند؛ نه حکومت. در این موقع، آیة الله کاشانی لبخندی زد و گفت: در جایی که خدا فقط سلطنت کند. بدون شک شیطان حکومت خواهد کرد.»
بالانشینی خلیفه
اعرابیای را پیش خلیفه بردند. او که دید خلیفه بر بالای تخت نشسته است و دیگران در پایین ایستادهاند، گفت: السلام علیک یا الله! خلیفه گفت: من الله نیستم. گفت: یا جبرائیل! گفت: جبرائیل هم نیستم. گفت: اگر الله نیستی و جبرئیل هم نیستی، پس چرا آن بالا نشستهای؛ تو نیز به زیر آی و در میان مردمان بنشین.
عزرائیل
امیر تیمور یکی از خواص خود را نزد شیخ زین الدین ابوبکر تایبادی فرستاد و تقاضای ملاقات کرد. شیخ پاسخ داد: ما را با امیر کاری نیست. تیمور به ناچار خود به زیارت شیخ رفت. شیخ زبان به نصیحت او گشود. تیمور از شیخ پرسید: چرا پادشاه ملک غیاث الدین را ارشاد نکردی. شیخ گفت: او را نصیحت کردم؛ نشنید. ناچار خدای تعالی، تو را بر وی گماشت و اگر تو نیز با بندگان خدا به عدل قیام نکنی، دیگری بر تو مسلط خواهد شد. تیمور پرسید: آن کیست که بر من مسلط شود؟ شیخ گفت: عزرائیل!
گدایی شاهزاده
روزی شیخ محمد حسین کاشف الغطا به رضاخان پهلوی گفت: «سلطنت، قدرت و شوکت تو هر قدر بالا رود، از حکومت و سلطنت سلطان عبدالحمید بالاتر نخواهد رفت که الآن فرزندان او در هندوستان مشغول گدایی هستند.
جلّاد با رحم
لرز لرزان گفت محکومی پریش
زیر برقِ خنجر جلادِ خویش
گرچه جلادی و خونریز و دژم
خواهش از تو هست بی جا لاجرم
اضطراراً هر غریق سینه ریش
دست مییازد به دامان حشیش
هیچ در امکان تو هست ای فتی
رحمت و لطفی به من کردن تُرا؟
این دمِ آخر که شریانم زنی
میتوانی رحمتی بر من کنی؟
گفت دژخیم آری آری چیست غم
که آن چه بتوانم دریغ از چه کنم
نرم میبرّم سَر پُر کینهات
مینهم چون شاخ گُل بر سینهات
آن چنان سازم سرت از تن جدا
که سر ببریده گوید مرحبا!
صلح با بمب اتم
این سیاست پیشگان معتمد
در اتاق سازمان متحد
بهر ما خلقِ دو پا ببریده دُم
صلح میسازند با بمبِ اتم[۵۵]
۵ عامل سقوط
گزارشی از روضه الانوار، اثر ملا محمد باقر سبزواری
چون درعلوم عقلیّه مقرّر شده که چون ضدّی دانسته شد، ضدّ دیگر را از آن میتوان فهمید. زوال ملک و بقای آن، حکم دو ضدّ دارند و همچنین اسباب بقای ملک واسباب زوال آن، در حکم دو ضدّند. هر گاه اسباب اختلال وزوال ملک دانسته شود، به آن، اسباب دوام ملک معلوم میشود؛ پس چون تفصیل اسباب زوال بنماییم، غرض حاصل خواهد شد؛
۱- از عمده اسباب زوال ملک، ترک شکر نعمت الهی است. خدای در قرآن مجید فرموده: «لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید[۵۶]؛»اگر شکر نعمت من به جای آورید، هر آیینه نعمتها رابر شما زیاد میکنم و اگر کفران ورزید و شکرگزاری نعمت نکنید، هر آیینه عذاب من شدید است و آن عذاب به ازاله نعمتها و نازل ساختن سختیها و بلاهاست» و وارد شده که شکر نعمت، صید نعمت است و صید نعمت، یعنی نعمت موجود راضبط میکند و نگاه میدارد ونعمت مفقود راصید میکند و حاصل میسازد.
۲- دیگراز اسباب زوال ملک و دولت، غرور و خودبینی است و آن چنان بودکه ملک را در خاطر گذرد که تو را با این شوکت وحشمت و حسن رأی و تدبیر و لشکر موافق یک دل جان فشان و وزرای صاحب رأی صاحب کفایت و امرای شجاع باتدبیر و وفور خزاین و اموال و آلات حرب، کسی را حدّ و یارای آن هست که باتو مقاومت کندو خصمی تواند کردوکیست که در روی زمین با تو سرکشی تواند کرد؟ این معنی، باعث غلبه و استیلای خصم میشود و همانا که پادشاه در این خیال، همگی، متوجه قدرت خود شده و قدرت اصل راکه سرچشمه همه قدرتهاست - یعنی قدرت قادر علی الاطلاق را - فراموش کرده و ندانسته که دانایی و توانایی همه به اوست و ملک در آن حال غافل شده که خدای فرمود: «کم من فئة قلیلة غلبت فئةکثیرة باذن الله[۵۷]؛ بسیار جا گروه اندک غلبه کردهاند بر گروه بسیار؛ به رخصت خدای» وخدای در قرآن مجید فرموده: «و یوم حنین اذا اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئاً و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثمّ ولیتم مدبرین ثمّ انزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و انزل جنودا لم تروها و عذّب الذّین کفروا و ذلک جزاء الکافرین[۵۸]؛ یاد کنید روز حنین را که به بسیاری لشکر خود مغرور شدید و آن کثرت، از شما هیچ کفایتی نکرد و سودی نداشت و زمین بر شما تنگ شد با فراخیای که دارد؛ پس گریختید؛ پس فرود آورد خدای، آرام را از جانب خود بر رسول خود و بر مومنان فرستاد خدای، لشکرها که ندیده بودند - یعنی لشکرهای غیبی از فرشتگان - و تعذیب فرمود کافران را و آن است جزای کافران.»
در روز حرب حنین، لشکر مسلمانان به قولی دوازده هزار بودند و لشکر کفار، چهار هزار بودند. در خاطر مسلمانان میگذشت که لشکر ما بسیار است؛ ما را غلبه بر دشمنان متحقّق خواهد بود.. این عُجب، باعث این شدکه همه گریختند؛ الا ده کس؛ آن گاه، خدا تأیید لکشر مسلمانان نموده، ایشان راغلبه و نصرت داد و لشکر کفار بعد از آن که غالب شده بودند، مغلوب و مستأصل شدند وعمده فتح در آن روز، به دست و شمشیر حضرت امیرالمؤمنین (ع) جاری شد.
۳- دیگر از اعظم اسباب زوال ملک، ظلم است که «الملک یبقی معی الکفر و لا یبقی مع الظلم؛ پادشاهی با کفر باقی میماند و با ظلم باقی نمیماند». ظلم، باعث خرابی ملک و پراکندگی رعیّت است و چون ملک و رعیّت خراب شود، خزانه و لشکر نیز خراب شود و چون خزانه و لشکر خراب شود، هرگاه دشمنی قاهر متوجه شود، استیلا یابد و بسیار بوده که رعایا و مردمان که متفرّق شده، به بلاد غریب افتادهاند، بر دشمنان جمع شدهاند و مادّه قوّت وعدّت دشمنان شدهاند و بسیار بوده که ایشان باعث تحریک دشمنان شدهاند و ملک ظالم را مستاصل ساختهاند.
از حضرت امیرالمؤمنین منقول است که «اگر خدای مهلتی بدهد ظالم را [یعنی عذاب و وبال بر او نازل نسازد]، به زودی از او فوت نخواهد شد؛ س خدای برگذرگاه اوست»؛ یعنی آن ظالم کجا میتواند رفت و کجا میتواند گریخت؛ به هر راه که گریزد، گذرگاه او جانب خداست.
۴- دیگر از اسباب زوال ملک، آن است که پادشاه اگر چه خود ظالم نباشد، اما امرا و عمّال او ظلم میکرده باشند و پادشاه، دست تعدّی ایشان راکوتاه نکند و به اعمال ایشان راضی باشد یابابر قلّت التفات به امور ملکی، خبر از ظلم و تعدّی ایشان نداشته باشد و این صورت، در مفسده، مثل صورت اوّلی است؛ بل فساد در این قسم بیشتر است؛ چه ظلم یک کس، با ظلم چند کس و هزار کس، برابر نمیشود.
کوته اندیشی که سازد دست منسوبان دراز
در حقیقت نیست یک ظالم که چندین ظالم است
۵- دیگر از اعظم اسباب زوال ملک، بسیاری اشتغال پادشاه است به شرب و لهو و لذّات و غفلت از امور ملک و تفویض امور به امرا و وزرا؛ چه به قدر اشتغال به لهو و غفلت، فساد در امور ظاهر میشود و آخر به زوال و اختلال امور منتهی میشود و بسیاری از پادشاهان از غفلت و لهو و شرب، فساد کار ایشان به جایی رسید که از بیخ کنده شدهاند؛ بلکه پادشاهی ایشان برافتاده و وجه این، آن است که پادشاه تاخود خبردار نباشد و تدبیر امور ملک خود نکند، کارها منتظم نشود و صلاح نپذیرد و وزرا و امرا، هر چند امین و کاردان و نافذالامر باشند، به سر خود، بسیاری از امور نتوانند کرد و چون پادشاه غافل باشد، بسیاری فسادها در اطراف و حواشی ملک از بیرون و اندرون ظاهر شود و ایشان به سر خود، همه راتدارک نتوانند کرد و چون تدارک نکنند، بالضروره فساد سرایت کند و زیادت شود و ایشان، ناچار از بیم و وهم، حقیقت را از پادشاه پنهان کنند و همچنین فساد بر فساد مترتّب شود و آخر، کار به جایی رسد که امر، قابل علاج نباشد.
طریقه عاقل آن است که همیشه از ساعات فراغت خود کم کند و بر ساعات فکر و اندیشه بیفزاید و اکثر اوقات در فکر بوده باشد و از جزئیات احوال ملک خویش و دشمنان خبردار باشد و هر جا خللی جزئی رو دهد، در تدارک آن، فکر و اندیشه نماید و به زودی تدارک و اصلاح آن بکند که اگر دراصلاح اندک جزیی، تغافل کند، جزئی، کلی شود و تدارک آن، محتاج به سعیهای عظیم باشد؛ چون سدّ آبی که اندکی سوراخ شد، اگر به زودی آن را مسحکم نسازند، مرتبه مرتبه، آب زور آورد و اختلال سدّ را زیاد کند تا کار به جایی رسد که سدّ خراب شود یامحتاج به صرف اموال کلّی باشد و تا کسی متوجه امور خود نشود، دیگری کار کسی را متمشّی نسازدو حقیقت آن است که هر کس غم خود خورد و هیچ کس نیست که سود دیگری را بر سود خود ترجیح دهد یا حیات دیگری را بر حیات خود ترجیح دهد و وزرا و امرا و عمّال و کارکنان ملک، هر چند در کمال باشند، تا پادشاه از امور ایشان خبردار نباشد، امور ایشان بر وجه کمال نباشد.
ادب با کدام مدل
نویسنده:ابوالفضل زرویی نصرآبادی
هر چند سعدی شیرازی گفته است:
«لقمان را گفتهاند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان...»، ولی آیا همیشه میتوان چنین روشی را مطلوب دانست؟
شعری که میخوانید، در قالب طنز، پاسخی به این سؤال است.
ادب آموختم ز بی ادبان[۵۹]
ترک «ما قال» و «من یقول» کنم
نتوانستهام قبول کنم
که پسر را پس از کلاس زبان
بفرستم به پیش بی ادبان
که در آنجا به اشتیاق و طرب
بکند درک فیض و کسب ادب
این ادب را که بی خرید و فروخت
میشود توی کوچه هم آموخت
اعتمادی به این مدل نکنید
بچه را توی کوچه ول نکنید
بچه تان اعتیاد میگیرد
میرود «چیز» یاد میگیرد
چه بسا عاشق کسی بشود
چشم در چشم اقدسی بشود
شاید آنجا کلک سوار کند
با یکی نصف شب فرار کند
ناگهان سنگ بر سبو نزنند
سوزن ایدزی به او نزنند
بچه تان انگ تابلو نخورد؟
توی کوچه تلوتلو نخورد
نبرندش به جرم جاسوسی
یا کلنجار و فحش ناموسی
نکند توی کوچه هی سروته
نشود پای ثابت صدوده
پدری کو که خون جگر نشود
راست گفتند، سگ پدر نشود
پس به فرزند یاد باید داد
ادب از بی ادب نگیرد یاد
یک کمی همت اختیار کنید
خودتان روی بچه کار کنید
زندگی ساده یک نماینده
نویسنده:غلامرضا گلیزواره
غنای قناعت
یکی از ویژگیهای برجسته شهید مُدرّس، قناعت و سادهزیستی اوست. مدرس در دوری از تجملات و مصرف کالاهای وطنی نیز گوی سبقت را از همگان ربود. لباس او همیشه بافت و دوخت ایران بود. در کف اتاقش، دو تخته نمد پهن شده بود و وسیله پذیرایی او، یک منقل گلی، یک قوری ودو استکان ساده بود. خوراکش اکثراً نان، ماست، سبزی و آبگوشت کم چربی بود.[۶۰]
هر کس میخواست با مدرس ملاقات کند - اعم از وکیل، وزیر و بقال سرگذر و پایینتر - به این اتاق وارد میشد و اگر مراجعه کننده فقیرتر و عادیتر بود، مدرس او را بیشتر احترام میکرد. در مورد افراد سرشناس و صاحبنفوذ، تعارفات را کمتر معمول میداشت.[۶۱]
در سفری که مدرس به روستای اسفه، محل مسکونی سابق خود رفته بود، آسیاب این آبادی را که از موقوفات مدرسه چهارباغ اصفهان بود، تعمیر کرد تا از این طریق هم مشکلات مردم برطرف شود و هم به طلبههای این مدرسه کمک کرده باشد. در همین آبادی، خانه پدری خود را به دو حمام عمومی تبدیل کرد؛ کاروانسرایی ساخت و قناتی احداث کرد و دو مجتمع مسکونی به نام قلعه خیرآباد، بنیان نهاد تا خانوادههایی که دچار مشکل هستند، در آنها اقامت کنند[۶۲].در مهیار اصهفان هم پلی ساخت تا مردم هنگام عبور، با دشواری و زحمت مواجه نگردند. شترداران مهیاری، براساس نذری که داشتند، خانهای مخروبه در اصفهان برای مدرس خریدند. مدرس برای تعمیر این خانه، شخصاً خشت تهیه کرد و پس از آن که به آن سروسامانی داد و تا حدودی آن را آماده سکونت کرد، خانوادهاش را به آن جا آورد[۶۳].
مدرس گفت: اگر من نسبت به بسیاری از امور اظهار نظر میکنم و حرف حق را بدون پروا از این و آن، بر زبان میآورم، به دلیل آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمیخواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمایید، آزاد میشوید[۶۴].
ساده زیستی
مدرس زهد و وارستگی را از خاندان و اجداد طاهرینش بهارث برده بود. برادرش سیدعلی اکبر مدرس میگوید: من چهارده ساله بودم که برادرم مدرس مرا برای ادامه تحصیلی به اصفهان آورد و در مدرسه جدّه، اتاقی برایم گرفت و مشغول فراگیری درس سیوطی شدم. پس از یک هفته، وی استاد مرا عوض کردو چون علت این تغییر را پرسیدم، گفت: آن معلم، زندگی خوبی داشت؛ اتاقش با قالی فرش شده بود و در محل زندگیاش، وسایل اعیانی و اشرافی دیده میشد؛ ولی تو از این امکانات بیبهره بودی و این وضع در تو اثر روحی میگذاشت[۶۵].
او به خانوادهاش چنین توصیه میکرد: نماز بخوانید؛ قناعت کنید؛ کشاورزی و دامداری کنید؛ لباس وطنی بپوشید تا از وابستگی به دیگران بینیاز شوید. وی، در نامهای به فرزندش، سیداسماعیل چنین نوشت: امورات شما، مثل من، باید به زراعت بگذرد و اسباب کشاورزی مال خودتان است و نیاز به غیر ندارید. وی، اهل خانه را توصیه به این واقعیت میکرد که حاجتها را از خداوند متعال بخواهید واز دیگران قطع امید کنید؛ چون درهای رحمت الهی، هیچ وقت مسدود نمیگردند.[۶۶]
مدرس، خود مسیری زاهدانه و توأم با قناعت پیش گرفت تا توانست درد محرومان و افراد کم بضاعت را درک کند.
فاطمه بیگم مدرس، فرزند مدرس، میگوید: بسیار اتفاق میافتاد که پدرم بدون قبا به خانه میآمد و میدانستیم که او لباسش را به برهنهای بخشیده است. روزی به او گفتم: اجازه دهید چند ذرع کرباس در خانه داشته باشیم تا بتوانیم در چنین مواقعی برایتان لباس تهیه کنیم. پاسخ داد: امکان دارد ما آن را ذخیره کنیم، ولی دیگری به آن نیاز داشته باشد. در یکی از روزها عدهای فقیر از وی کمک مالی خواستند و در آن هنگام، مدرس پولی در جیب نداشت؛ سپس از بقال سر محل، که از او خرید میکرد، مبلغی قرض کرد و به آن بینوایان داد.
مدرس وقتی میخواست از اصفهان به تهران برود تا در مجلس دوم حضور یابد، در یکی از روستاهای نطنز، توقف کرد و در یکی از اتاقهای امامزاده سلیمان، شب را سپری کرد. متولی امامزاده با وجود تنگدستی، به نحو شایستهای از مدرس و همراهان او پذیرایی کرد.
آن مرد به مدرس گفت: من پیرمردی فقیر و عیالوارم و دو دختر بزرگ دارم که هنوز کسی به خواستگاری آنان نیامده است و از اداره خانه ناتوان شدهام. مدرس در همان شب، با کمک کدخدای روستا، آن دو دختر را به عقد ازدواج دو نفر از جوانان روستا درآورد و بدین گونه، آن متولی امامزاده را شادمان کرد و بعد عازم قم و تهران شد.[۶۷]
یک بنده ساده خدا
نویسنده: محمد اصغری نژاد
جانم فدای روح الله
سردار حسین تاجیک - فرمانده یکی از گردانهای لشکر ثارالله - عاشق امام بود و همیشه بعد از غذا خوردن میگفت: «جانم فدای روح الله». او بسیاری از مستحبات را انجام میدادو اسراف نمیکرد. به یاد دارم که همیشه خرده نانها را جمع میکرد و روزی که آبگوشت داشتیم، آنها را در قابلمه میریخت و به بچهها میگفت: حالا بیایید و بخورید. او از جمله فرماندهانی بود که وقتی در عملیات به نیرو احتیاج بود، خودش سلاح بر میداشت و میجنگید. در عملیات والفجر ۸، همراه بیسیمچی خود و بدون سلاح، فقط در یکی از سنگرها، ۱۳ عراقی را اسیر کرد. او قبل از شهادت در نهر جاسم، اسلحه برداشته بود و تیراندازی میکرد.[۶۸]
تخت خودش را با او عوض کرد
برادر قدیر علی عرب در خاطرهای از برادر بزرگوارش قربانعلی عرب میگوید: وقتی آقای عرب به واسطه جراحت، در بیمارستان بستری شده بود، به دیدار و عیادتش رفتم.
وقتی وارد اتاق شدم، دیدم روی تخت او شخص دیگری خوابیده است؛ سؤال کردم برادرم کجاست؟ یکی از پرستاران گفت: برادرتان وقتی فهمید که تخت یکی از مجروحین شکسته و او از این جهت ناراحت است، تخت خودش را با او عوض کرد.[۶۹]
بنده ساده خدایم
از خواهر شهید ناصر جام شهریاری پرسیدند: مسئولیت شهید در جبهه چه بود؟
پاسخ داد: در سپاه بود و بعدها فرمانده گردان امام سجاد(ع) شد؛ البته اصلاً نمیگفت من فرمانده هستم؛ همیشه میگفت: من یک بنده ساده خدا هستم و وقتی شهید شد، ما فهمیدیم فرمانده گردان بوده است.[۷۰]
مرا بگذار
در عملیات والفجر چهار، درگردان مالک اشتر لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) بودم و بعد از آموزشهای لازم در اردوگاه، برای عملیات آماده شدیم. در آن حمله، من که کمک آرپی جی زن بودم، با شروع درگیری، زخمی شدم و از بالای یک بلندی به زمین افتادم. دوست و بچه محل ما، امیر ملارضا مرا کشید بین دو تخته سنگ تا از تیررس دشمن در امان باشم و خودش برای ادامه عملیات مرا تنهاگذاشت و رفت. من تا غروب آن جا بودم؛ سپس عراق شروع کرد به پاتک. فرمانده گردان به نیروها گفت: سریع به عقب بروید! هر کس بماند، دیگر مانده است!
من بدنم سرد شده بود و اصلاً قدرت حرکت نداشتم؛ نگران و مضطرب بودم که دوباره دوستم ملارضا آمد و مرا کول گرفت و به راه افتاد. در بین راه، به طور مرتب خمپاره میزدند و او مجبور میشد هر بار مرا به زمین بزند و دراز بکشد. من که از آن وضع خسته شده بودم، گفتم: مرابگذار و خودت را معطل نکن. او یک باره داد کشید و با عصبانیت گفت: با چه رویی به محل بروم و به صورت پدر و مادرت نگاه کنم!
سیزده، چهار ده ساعت مرا به پشت گرفت و با هزار زحمت مرا به عقب آورد و در آمبولانس گذاشت و خودش بی درنگ بازگشت و در مرحله بعدی همان عملیات، مفقودالاثر شد.[۷۱]
پا نویس
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ صحیفه امام، ج8.
- ↑ همان، ص80.
- ↑ همان، ص102.
- ↑ حدیث ولایت، ج7، ص253.
- ↑ مصراعی از بابا طاهر؛ مصراع اول بیت این است: زدست دیده و دل هر دو فریاد.
- ↑ صحیفه امام، ج 13 و ص 537.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ وصیت نامه امام خمینی، چاپ اوقاف، 1361، ص29.
- ↑ فصلت، آیه 30.
- ↑ سید محمود حسابی، راه ما - راه ایرانیان، ص 23.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از پرسنل نیروی هوایی، 9 بهن 77.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام اسلامی، 15 مرداد 82.
- ↑ سخنرانی مقام معظم رهبری در مراسم بیعت وزیر دفاع و...،18خرداد 68.
- ↑ صحیفه امام، ج 21،ص 96.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص210.
- ↑ ابن شهرآشوب، المناقب، ج2، ص341.
- ↑ صدوق، علل الشرایع، ص 181.
- ↑ مستدرک عوالم،ج 11، ص 80.
- ↑ ارشادالقلوب، ص 105.
- ↑ احقاق الحق، ج 23، ص 489.
- ↑ دعائم الاسلام، ج1، ص282.
- ↑ ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
- ↑ همان.
- ↑ ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
- ↑ اعلام نساء المومنات،81.
- ↑ سعدی.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج2،335-336.
- ↑ در اولین روز هفته احیا، در سال 1384، مراسم تجلیل از احیاگران نمونه سال، در حضور ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و با سخنان وی برگزار شد. گزیدهای از این سخنان به نظر شما خوانندگان رسید.
- ↑ صحیفه امام، ج 21، ص 393 - 451.
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج2، 350.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص 237.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ همان، نامه 42.
- ↑ احمدبن یحیی بلاذری،انساب الاشراف، ج 2، ص 391.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 71.
- ↑ احمد بن محمد یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 203.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ آمدی، غررالحکم، ص 77.
- ↑ «اذا مدحت فاختصر»؛ غررالحکم، ص 466.
- ↑ «الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عیّ او حسد»؛ بحار، ج 73، ص 295.
- ↑ «ربّ مفتون بحسن القول فیه»؛ نهج البلاغه، حکمت 462.
- ↑ «ان کثرة الاطراء تحدث الزهو وتدنی من العزة»؛ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ «الافراط فی الملامة یشبّ نار اللجاجة»؛ غررالحکم، ص 223.
- ↑ محمد صادق مزینانی، روشهای تربیت سیاسی کارگزاران، ص 122.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 177.
- ↑ «عقوبة العقلاء التلویح و عقوبة الجهال التصریح»؛ غررالحکم، ص 56 و75.
- ↑ «التعریض للعاقل اشد عتابه»؛ غررالحکم، ص 215.
- ↑ باستانی پاریزی.
- ↑ ابراهیم، آیه 7.
- ↑ بقره، آیه 249.
- ↑ توبه، آیه ۲۵ و 26.
- ↑ ر.ک: گلستان، به نقل از لقمان.
- ↑ عبدالعلی باقی، مدرس مجاهدی شکستناپذیر، ص323.
- ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ص243.
- ↑ گلی زواره، داستانهای مدرس، ص60.
- ↑ یادنامه مدرس، ص72.
- ↑ گلی زواره، شهیدمدرس ماه مجلس، ص74.
- ↑ مدرس مجاهدی شکستناپذیر، ص129-130.
- ↑ همان، ص229-230.
- ↑ داستانهای مدرس، ص115.
- ↑ ر.ک: بر بلندای شلمچه، ص۲۲۴ و 225.
- ↑ ر.ک: عشق گوید، ص17.
- ↑ عطش، ۳۰ خرداد ۸۴، ص15.
- ↑ ر.ک: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج۴، ص588.







