آينه رشد ۴۶

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 46 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (46).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

آیینه 46

رهنمودی از امام خمینی

بین خودتان، برادر باشید. حفظ کنید این برادری را. با حفظ برادری، شما به این جا رسیدید و با حفظ برادری، باید جلو بروید. اگر خدای نخواسته، خللی حاصل بشود در این برادری، چه در خود تهران، چه در خارج تهران، هر جا باشد، چه بین روحانیون، چه بین مردم، چه بین جناح‌هایی که هستند،اگر خدای نخواسته، یک وقت خللی واقع بشود، شکست همراه اوست. شما فکر این را بکنید که حافظ اسلامید؛ نه حافظ خود. شما باید حفظ اسلام را بکنید... تکلیف است برای همه ما که این جمهوری [را] که به این جا رسیده است، تا آخر حفظ بکنیم. تا آخر حفظ کردن، این است که هر روز محکم کنیم برادری خودمان را؛ سر اغراض جزئیه که زودمی گذرد، لطمه‌ای خدای نخواسته، به اسلام وارد نکنیم؛ لطمه‌ای به جمهوری اسلام وارد نکنیم. اشکال اگر هست به من و دیگران، اشکال را باید گفت؛ لکن نباید تضعیف کرد دولت را. نباید تضعیف کرد قوه مقننه را؛ قوه قضاییه را.[۱]

اعتقاد به وعده‌های الهی

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب یکی از چیزهایی که من بر روی آن تکیه می‌کنم، در این زمینه اعتقاد و نگاه قلبی وگرایش قلبی، مسئله اعتماد به خدای متعال است؛ اعتماد به وعده‌های الهی است. ایناز جمله مطالبی است که بنده اصرار دارم ما روی این کوتاهی نکنیم. وقتی خدای متعالصریحاً به ما وعده می‌دهد که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»، «وَ لَیَنصُرَنَّاللهُ مَن یَنصُرُه»،وقتی این‌جور خدای متعال با صراحت، با تأکید به ما وعدهمی دهد که اگر شما از دین او حمایت کردید، از راه خدا پیروی کردید و آن را نصرتکردید، خدا شما را نصرت خواهد داد، ما باید به این وعده، اعتماد داشته باشیم و بایدهمین‌جور عمل بکنیم. حالا این برای کسی که تجربه نکرده، ممکن است از ذهن دور باشد ومورد استبعاد باشد؛ امّا من و شما که تجربه کردیم، ما که دیدیم چطور یک امرِ نشدنیشد، نشدنی تر از این وجود نداشت که انسان خیال کند با دست خالی، با حضور درخیابان‌ها، می‌شود یک رژیم مستبدِّ مستکبرِ متّکی به همه قدرت‌های جهانی را سرنگونکرد و به جای او، یک نظام اسلامی آورد، آن هم نه یک نظامی منطبق بر معیارها واستانداردهای غربی، نظامی اسلامی، نظام فقاهتی، چه کسی باور می‌کرد چنین چیزی عملیبشود؟ امّا شد؛ همین چیزِ نشدنی، اتّفاق افتاد.[۲]

نیایش مدیران

الهی!
ساعات کاری، میدان تلاش است و نفوذ اداری، عرصه اقدام و عمل.
مبادا که این فرصت، به تهدید بدل شود و سستی و قصورم، برای دیگران ضرب المثل گردد.
الهی!
مدیر بی مسئولیت،خائن است و مسئول بی تعهّد، خاسر.
اگر کارم را تعطیل کنم، خطاست و اگر بارم را بر دیگری تحمیل کنم، جفاست.
الهی!
همکاران، یار و همکار منند؛ نه غلامان من؛ من نیز در پی خدمتم؛نه قدرت و ثروت.
مبادا که این خادم، نادم شود و بر همکاران،حاکم ظالم.
الهی!
آن چه گفتم، بهر رضای تو گفتم و راز خویش در دل نهفتم؛ توفیق ده که به فساد نیفتم.
سه گانه‌های حکیمانه ج. سنابرق سه چیز از جامع‌ترین آیین‌های شریعت است: سخن حق گفتن، به عدالت حکومت کردن و وفای به عهد (امام سجاد علیه السلام).
سخت‌ترین ساعات انسان، سه وقت است: وقتی که ملک الموت را دیدار می‌کند؛ وقتی که از قبر برای رستاخیز قیامت بر می‌خیزد و وقتی که در برابر خدای متعال، برای حساب می‌ایستد که راهش یا به سوی بهشت است یا جهنم (امام سجاد علیه السلام).
مردم سه بخش می‌شوند: روحشان از آن خداوند است،عملشان مربوط به خودشان است و جسمشان سهم کرم‌های زمین خواهد شد (لقمان حکیم).
همنشین ما سه حق بر ما دارد: وقتی به سوی ما می‌آید، به او نگاه کنیم؛ وقتی کنارمان می‌نشیند، برای او جا باز کنیم و وقتی سخن می‌گوید، به کلامش گوش فرا دهیم (ابن عباس).
توبه با سه چیز به کمال و قوام می‌رسد: ترک گناه در حال حاضر؛ تصمیم جدی بر ترک آن در آنیده و جبران و اصلاح نسبت به گذشته (غزالی).
علی علیه السلام را به سه جهت دوست می‌داریم: وقتی خشمگین می‌شد، حلم و بردباری داشت؛ وقتی سخن می‌گفت،راست می‌گفت و وقتی به حکومت رسید، به عدالت رفتار کرد (خالد بن معمر).
سه چیز مرا به زهد و پارسایی رساند: دیدم که قبر، جایی وحشتناک است و مرا آن جا همدمی نیست؛ دیدم که راه، طولانی است و ره توشه ندارم و دیدم که قاضی، خداوند است و مرا حجت و برهانی نیست (ابراهیم ادهم).
سه چیز، اخلاق انسان را عوض می‌کند: نزدیک شدن به قدرتمندان حاکم؛ علاقه و تمایل به زنان و ثروت اندوزی. درستکار، کسی است که این سه عنصر او را عوض نکند. (افلاطون).
در وادی علم، سه گام است: در گام اول، انسان دچار تکبر می‌شود؛ در گام دوم، انسان به تواضع و فروتنی می‌رسد و در گام سوم، می‌داند که چیزی نمی‌داند (یکی از حکیمان).
ساعات سه بخش است: ساعتی که گذشته است و دیگر بر نمی‌گردد؛ ساعتی که هم اکنون در اختیار توست و ساعتی که نمی دانی به آن خواهی رسید یا نه (ابوذر غفاری).
هرگاه خواستی وفای کسی را بشناسی، به این سه نکته در او بنگر: عاطفه و مهربانی به برادران؛ شوق و علاقه به وطن و گریه بر فرصت‌های از دست رفته (یکی از حکیمان).
اولیای خدا، یکدیگر را به این سه چیز سفارش می‌کردند: هر کس برای آخرتش کار کند، خداوند امر دنیای او را کفایت می‌کند؛ هر کس باطن و درون خود را اصلاح کند، خداوند ظاهر و آشکار او را نیکو می‌سازد و هر کس بین خود و خدا را اصلاح کند، خدا هم بین او و مردم را اصلاح می‌کند (یحیی بن معاذ).
زهد، سه حرف است: «ز»، زاد و ره توشه آخرت است؛ «ه»، هدایت در دین است و «د»، دوام و استمرار در طاعت خداست (ابن عباس).[۳]

مدیریت و جناح گرایی

سید مجید حسن زاده گرایش به فعالیت‌های حزبی و گروهی و به کارگیری نیروهای همفکر و هم جناح در مجموعه‌های مدیریتی، به ویژه در مدیریت‌های کلان جامعه، یکی ملازمات حکومت داری و کشور داری است و بدون آن، اداره امور کشور و تعیین و گزینش نیروها برای خدمت در مراکز،ساز مان‌ها و وزارت خانه‌های مختلف،امری دشوار می‌نماید. وقتی مسئول اجرائی یک نظام بخواهد برای مراکز، سازمان‌ها و وزارت خانه‌های مختلف کشور، مدیر، مسئول و نیروی اجرایی، گزینش و منصوب کند، ناچار است از افرادی بهره ببرد که با افکار و اندیشه‌های وی در نحوه اجرای امور کشور، همخوانی و تناسب داشته باشند و در این صورت، اگر این افراد در اصول و معیارهای اجرایی هماهنگ و همفکر با مسئول اجرایی کشور نباشند و دیدگاه و تفکرات وی را اجرا نکنند، کشور و ادره امور با نابسامانی همراه خواهد شد. بنابراین، گروه گرایی، جناح گرایی و گرایش به مدیران و نیروهای هم حزب و همفکر و هم جناح،در حد معقول و متعارف آن، در مدیریت‌های کلان جامعه، می‌تواند در اداره بهتر کشور، موثر و مفید باشد؛ گرچه گاهی این هم حزبی و همفکری به صورت عضویت در احزاب،جمعیت‌ها و تشکل‌های رسمی جلوه گراست و گاهی به صورت گروهی همفکر در اصول و روش‌ها، بدون داشتن تشکیلات رسمی است. به هر حال، این نحوه انتخاب مدیران و مسئولان، برای مسئولیت‌های کلان جامعه، موجب هماهنگی و همگرایی مجموعه اجرایی کشور می‌شود؛ اما در سایر مدیریت‌های جزئی و پایین کشور، استفاده از تمام نیروهای معتقد به اصول و مبانی نظام، با سلیقه‌های گوناگون، امری لازم و شایسته است. بر این اساس، لازم نیست که همه مدیران کشور، حتماً عضو حزب و یا گروه یا جناح خاصی باشند؛ بلکه همین قدر که اصول و مبانی و ارزش‌های نظام،معتقد باشند و با مواضع و روش‌های کلی مدیر اجرایی کشور مخالفت نکنند، کافی است و لازم نیست که در تمام دیدگاه‌ها و سلیقه‌ها، همسان و مشابه مدیر اجرایی کشور باشند. افراط و تفریط در این باره و گرایش انحصاری به نیروهایی که صد در صد با ما همفکر و هم سلیقه باشند و طرد سایر نیروها، موجب طرد سایر افراد شایسته و صلاحیت دار جناح مقابل و به کارگیری افراد فاقد صلاحیت جناح و گروه همفکر می‌شود. بنابراین، در این صورت، با روی کارآمدن هر دولت جدیدی که تفکری مغایر با دولت قبل داشته باشد، سیلی از عزل و نصب‌ها در مدیریت‌های اجرایی کشور، جرای می‌شود و مدیران شایسته زیادی از حوزه خدمت رسانی و مسئولیت، کنار گذاشته می‌شوند و با این کار، حداقل در برخی عرصه‌ها، مسئولیت به دست نااهلان می‌افتد. متاسفانه این یک ؟؟؟؟ و افراط در استفاده از به کارگیری افراد یک گروه و جناح، همواره واکنش جناح و گروه مقابل را در پی داشته است و آنان نیز همین رفتار تادرست را در گزینش مدیران، اعمال کرده‌اند.
در چنین محیطی، بیش از همه مدیران برای متملقان، چاپلوسان، ریاکاران و متظاهران، فراهم می‌شود و کسانی که حتی اعتقادی به اصل نظام و شاید اسلام ندارند و تنها به منافع خویش می‌اندیشند، از هر فرصتی برای رسیدن به مال و جاه و مقام، بهره می‌برند و مانند بازیکنان فوتبال تیم‌های قرمز و آبی،برای کسب موقعیت بهتر از این تیم و گروه به تیم و گروه مقابل می‌روند. اینان در چنین محیطی، به سرعت فرصت رشد و پیشرفت می‌یابند و بر جایگاه‌ها و مراکز حساس کشور، مسلط می‌شوند و با سوء تدبیر آگاهانه یا ناآگاهانه، کشور و نظام را از پیشرفت و ترقی و تعالی، باز می‌دارند. علاوه بر این، جناح بندی‌ها و گروه گرایی‌ها در کشور ما معمولا بر اساس مواضع و افکار و اندیشه‌های همسان شکل نگرفته‌اند؛ بلکه بیشتر بر اساس دوستی‌ها و مسائل عاطفی و روابط محفلی و حب و بغض‌های شخصی، ایجاد شده‌اند؛ به طوری که افرادی با مواضع یکسان در دو گروه و دو جناح متقابل، قرار گرفته‌اند. این نوع تعصب و گرایش به جناح بندی و گروه گرایی، گوش و چشم‌ها را بر حقایق می‌بندد و امید به اصلاح امور را به حداقل می‌رساند.

وظایف یک مدیر

عبدالرحیم اباذری در هر حکومتی، مدیران و کارگزاران در برابر مسئولیتی که بر عهده می‌گیرند، وظایفی دارند که باید به آنها عمل کنند؛ اما این وظایف نسبت به ایدئولوژی و مبانی اعتقادی حکومت‌ها، تفاوت می‌کند. در اسلام نیز برای کارگزاران و مدیرانش چهارچوب‌ها و وظایفی پیش بینی شده است که در این مقاله به بعضی از مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود. پیش از ورود به بحث، آرزو می‌کنیم که مسئولین امر این قدر که به مدارک تحصیلی، لباس، ماشین و سایر ویژگی‌های ظاهری مدیران اهمیت می‌دهند، قدری نیز به امتیازات معنوی و صلاحیت‌های اخلاقی آنان نیز توجه داشته باشند.
برخی از این وظایف و مسئولیت عبارتند از:
۱. خودسازی فردی؛ کسی که برای مدیریت یک اداره و یا مسئولیت بخش کوچکی از یک سازمان، برگزیده می‌شود، باید قبل از سایر شرایط، از نظر اخلاقی،یک فرد خود ساخته و دارای فضایل و مناقب اخلاقی لازم و کافی باشد و مدیریت و مسئولیت، هر چه بزرگ تر و مهم تر باشد، این ویژگی نیز حساس تر، مهم تر و لازم تر خواهد بود. امام علی علیه السلام در کلام حکمت آمیزی می‌فرماید:
کسی که مدیریت و رهبری مردم را بر عهده می‌گیرد، باید قبل از آن که به آموزش و پرورش دیگران بپردازد، به خودسازی و تربیت خود مشغول شود»؛[۴] زیرا از باب «الناس علی دین ملوکهم»، توده مردم در سبک زندگی و ویژگی‌های اخلاقی، پیرو حاکمان و کارگزاران خویش هستند و اگر مدیران و حاکمان آنها دارای فضایل و مناقب باشند،مردم نیز چنین خواهند شد و اگر خدای ناکرده، حاکمان و مدیران قومی، به رذایل اخلاقی،مانند کبر، بخل، حسد،دروغ، ظلم و ستم، گرفتار شوند، مردم نیز چنین بار خواهند آمد.
۲. انتخاب مدیران صالح؛ دومین وظیفه مهم مدیران و کارگزاران در نظام اسلامی، این است که علاوه بر این که خودشان باید از افراد صالح و متدین باشند، همکاران و مدیران زیر دست خود را نیز از افراد صالح، خود ساخته و دارای فضایل و مناقب برگزینند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «برای حاکمان و کارگزاران، سزاوار نیست که در گزینش مدیران شایسته برای مسئولیت‌های گوناگون، کوتاهی کنند».[۵] اگر در این مورد قصوری انجام پذیرد، بی درنگ به ساختار مدیریتی نظام، آسیب‌های جدی و غیر قابل جبرانی وارد خواهد شد.
۳. پرهیز از گناهان؛ وقتی مدیران و کارگزاران، انسان‌های شریف و خودساخته‌ای شدند، از کارهای خلاف و ارتکاب به گناه، دوری می‌جویند و یا کمتر آلوده به رذایل اخلاقی آلوده می‌شوند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و معصومین علیهم السلام در مورد حاکمان و مدیران اجرایی،تنها به اهتمام به تهذیب نفس و خودسازی، بسنده نکرده‌اند؛ بلکه آنها را به دوری از گناه نیز توصیه کردند و به ویژه بر اجتناب از خیانت، ظلم و دروغ، تاکید کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس رهبری مردم [مدیریت و مسئولیتی] را بر عهده بگیرد و به آن خیانت ورزد [یعنی آن مدیریت و مسئولیت را درست انجام ندهد]، خدا، بهشت را بر او حرام می‌کند».[۶] در مورد ظلم مدیران و حاکمان نیز امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«خداوند، حاکمان و مدیران ظالم را به سبب ظلم و ستمی که انجام می‌دهند، نابود می‌کند».[۷] امام رضا علیه السلام نیز دروغگویی و ستم حاکمان و مدیران را عامل برچیدن خیر و برکت و سستی و فروپاشی حکومت‌ها بر شمرده،می‌فرماید: «هر وقت حاکمان و کارگزاران، دروغ بگویند، باران نمی‌بارد و هرگاه ستم کنند،دولت و حکومت سست و بی ارزش می‌گردد»؛[۸] البته این در صورتی است که خداوند به آن جامعه، عنایتی داشته باشد و با عدم باریدن باران، بخواهد به مردم هشدار بدهد؛ اما در جامعه‌ای که گناه و فساد و دروغ زیاد باشد، خداوند آنها را به خودشان وا می‌گذارد و شاید باران نیز بیشتر ببارد.
۴. نفی سخن چینان؛ یکی از معضلات مهم هر حکومتی، حضور آدم‌های سخن چین در رده‌های مختلف آن است که سبب بدبینی میان مدیران و مسئولان و سوء ظن بین مردم و مسئولان می‌شود. در نظام اسلامی از به کارگیری این گونه افراد، به شدت، نهی و توصیه به طرد و عدم اعتماد به آنان شده است.
امیر مومنان،علی علیه السلام در بخشی از نامه خویش به مالک اشتر می‌فرماید:
«ای مالک! در تصدیق حرف‌های سخن چینان و چابلوسان، هرگز شتاب مکن؛زیرا آنان فریبکار و حیله گر هستند و همواره خود را مانند انسان‌های خیرخواه و دل سوز، جلوه می‌دهند».[۹] از این سخن، استفاده می‌شود که آدم‌های سخن چین برای فریب مسئولان، از ترفندهای گوناگونی بهره می‌گیرند و مدیران و کارگزاران باید هوشیار باشند و از ظاهرسازی‌های آنان، غفلت نورزند؛ البته باید توجه داشت سخن چینان غیر از کسانی هستند که ناظر اعمال و رفتار مسئولان هستند و تخلف‌های آنان را به مدیران رده‌های بالا، گزارش می‌دهند. آن حضرت در بخش دیگری از همین نامه، وجود این گونه افراد را لازم و ضروری می‌داند.
۵. حفظ حرمت و اسرار مردم؛ یکی دیگر از وظایف مهم گارگزاران و مدیران نظام، پوشیدن اسرار و لغزش‌ها و عیب‌های مردم است. آنان باید از هر گونه هتک حرمت مردم، مانع شوند و در صورت آشکار شدن این امور،حکومت و کارگزاران موظف به پاک سازی آن هستند.
امام علی علیه السلام در بخش دیگری از نامه خویش خطاب به مالک اشتر به این وظیفه این گونه تاکید می‌فرماید:
باید دورترین افراد از تو و مبغوض‌ترین آنان نزد تو، کسانی باشند که در پی نقاط ضعف مردم هستند؛ البته مردم عیب‌ها و لغزش‌هایی دارند و باید حاکمان و مسئولان،بیش از دیگران در مخفی نمودن آنها تلاش کنند. پس تو ای مالک! به دنبال عیب‌های مخفی مردم مباش. تو تنها وظیفه داری عیب‌ها و خطاهای مردم را که بر تو آشکار شده، تطهیر کنی و خدا خود دربارهٔ خطاهایی که بر تو اشکار نشده،قضاوت خواهد کرد؛ پس تا می‌توانی، عیب و راز مردم را بپوشان؛ تا خدا نیز راز تو را از مردم بپوشاند».[۱۰] آن حضرت در فرازی دیگری از همین نامه، مالک اشتر را توصبه به چشم پوشی از خطاها و لغزش‌های احتمالی مردم می‌کند و می‌فرماید:
«به همان اندازه که دوست داری خدا در حق تو عفو و بخشش داشته باشد»، از عفو و گذشت خود مردم را بهره مند ساز».[۱۱] ۶. مهرورزی به مردم؛ یکی دیگر از وظایف مهم حاکمان و کارگزاران در نظام اسلامی، رعایت حقوق شهروندان و احترام و تکریم و محبت به مردم است. امیرمومنان، علی علیه السلام این وظیفه مهم را به مالک گوشزد کرده، می‌فرماید:
«از اعماق ،ای آنان، همچون گرگی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا مردم دو دسته‌اند؛یا برادران دینی تو هستند و یا غیر مسلمان و مانند تو انسانند».[۱۲] امام سجاد علیه السلام نیز در این مورد خطاب به حاکمان و کارگزاران می‌فرماید: «وظیفه تو در برابر مردم، این است که در میان آنان، به عدالت رفتار کنی و با آنان مانند پدر، مهربان باشی و از خطای نادان، چشم پوشی و در کیفر او، شتاب نکنی و در برابر این نعمتی که خدا به تو داده و تو را به حاکمیت آنان برگزیده، شکرگزار باشی».[۱۳]

ارزش‌ها و آسیب‌ها

(جواد محدثی)
در روابط اجتماعی ما با دیگران، گاهی «ارزش‌ها» دچار «آسیب» و «آفت» می‌شوند و در نتیجه، از ارزش می‌افتند.
آفت شناسی در مورد ارزش‌های اخلاقی و اجتمعی، ما را از خسران و زیان زدگی نگه می‌دارد و جلوی هدر رفتن خدمات اجتماعی ما را می‌گیرد.
امام سجاد علیه السلام در بخشی از دعای بیستم صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)،به آسیب‌ها و آفات صفات و اعمال نیک می‌پردازد که توجه به آنها، جلوی هدر رفتن زحمات و خدمات را می‌گیرد. چند نمونه از این ارزش‌ها و آسیب‌ها از این قرار است:
۱. عزّت و تکبّر؛ عزیز و محترم و مورد توجه بودن و شهرت و آوازه داشتن، خوب است؛ولی به شرط آن که چنین عزّتی، انسان را مغرور و متکبّر نسازد و انسان، خود را برتر از همه نپندارد. در این دعا آمده است:
«خدایا! مراعزّت بخش؛ ولی مرا گرفتار تکبر نکن» (و اعزّنی و لا تبتلینی بالکبر).
۲. عبادت و عجب؛ گاهی کسانی به خاطر چند رکعت نماز یا تهجد و عبادت و روزه و زیارت و دعا،می‌پندارند که بهترین بندگان خدایند و گرفتار «عجب» و خودشیفتگی می‌شوند. خودپسندی و عجب، موریانه‌ای است که اعمال خیر و عبادات را از درون می پوساند و بی ارزش می‌سازد. هزار سال هم اگر بندگی خدا کنیم، ذره‌ای از حق پروردگاری او را ادا نکرده‌ایم. در این دعا می‌خوانیم:
«خدایا! مرا توفیق عبادت و بندگی عطا کن؛ ولی عبادتم را با عجب و خودشیفتگی،تباه مساز» (عبدنی لک و لا تفسد عبادتی بالعجب).
۳. احسان و منت؛ یکی از بزرگ‌ترین توفیقات الهی، توفیق در خیر رسانی به مردم و خدمت به جامعه و گره گشایی از کار بندگان خداست. بزرگ‌ترین آفت نعمت هم «منت گذاشتن» بر مردم و به رخ آنان کشیدن است. در این دعا می‌خوانیم:
«خدایا! از دستان من، خیر و نیکی به مردم برسان ؛ ولی با منت گذاشتن بر خلق ، آن را نابود مکن» (و اجر للناس علی یدی الخیر ...).
۴. اخلاق و افتخار؛ داشتن اخلاق نیک و آراستگی به مکارم اخلاقی و صفات شایسته، مانند اخلاص، سخاوت، احسان، ایثار، شجاعت و ... از فضایل انسانی می‌باشند؛ ولی به خود بالیدن و مدام افتخار کردن و فخر فروشی بر دیگران ، آسیب و آفت برخورداری ازاین صفات است. در این دعا چنین می‌خوانیم:
«خدایا! اخلاق نیکو و والا به من عطا کن؛ ولی مرا از افتخار کردن و بالیدن، مصون دار» (و هب لی مکارم الاخلاق).
۵. شهرت و غرور؛ اگر کسی عزت و شهرت و رفعت مقام و موقعیت اجتماعی و محبوبیت مردمی و وجهه ملّی داشته باشد، خوب است و نعمتی است که جای سپاس دارد؛ ولی به موازات افزایش موقعیت و محبوبیت و شهرت، باید تواضع و خاکساری و مردمی بودن نیز افزایش یابد؛ نه آن که انسان دچار غرور و خود برتربینی و بی اعتنایی به دیگران شود. در بخشی از این دعا از خدا چنین می‌خواهیم:
«خدایا! مرا در میان مردم، درجه و رتبه‌ای بالاتر مبر؛مگر آن که به همان اندازه مرا پیش خودم پایین آوری و برای من، عزت و شکوه ظاهری پدید نیاور؛ مگر آن که به همان اندازه، در درون خودم فروتنی و خاکساری پدید آوری» (و لا ترفعنی فی الناس درجه ...).
۶. طول عمر و اطاعت شیطان؛ عمر طولانی،یک نعمت است و در دعاها از خدا آن را می‌طلبیم؛ولی اگر عمر انسان در معصیت و اطاعت از شیطان بگذرد، این طول عمر، وبال گردن است و مایه گناه بیشتر و عذاب شدیدتر. عمر طولانی، تا وقتی نعمت است که در «طاعت خدا» بگذرد؛ نه در «طاعت شیطان». از این رو، در این دعای شریف می‌خوانیم:
خدایا! مرا عمری طولانی ده، تا وقتی که عمرم در طاعت تو بگذرد و اگر عمرم چراگاه شیطان شود، باشد، هر چه زودتر، جانم را بگیر؛ پیش از آن که خشم و انتقام تو بر من مستولی شود» (و عمرنی ما کان عمری بذله فی طاعتک ...).
آسیب شناسی، سبب می‌شود که نعمت برای ما مستدام شود و نعمت، تبدیل به نقمت نشود.
اگر آفت شناس نباشیم، از همان جا زیان می‌بینیم که می‌پنداریم سودمان در آن جاست و همان کاری وبال جانمان می‌شود که فکر می‌کنیم مایه نجات ماست. ارزش‌ها را از آسیب‌ها حفظ کنیم که این نیز نوعی سپاس نعمت است!

برنده و بازنده کیست؟

محمود شریفی امام زین العابدین علیه السلام فرمود: روزی امیرمومنان علیه السلام با اصحابش نشسته بود و آنان را برای جنگ،صف بندی می‌کرد. پیرمردی که رنج سفر در او نمایان بود، خدمت آن حضرت رسید و گفت: امیرمومنان کجاست؟ گفته شد: این،امیرمومنان است. پیرمرد به آن حضرت سلام کرد و گفت: ای امیرالمومنین! من از شام خدمت شماآمده‌ام و پیری سال خورده‌ام و از فضایل شما در حدّ بی شمار شنیده‌ام و فکر می‌کنم تو کشته می‌شوی؛ پس از آن چه خدا به تو آموخته، به من بیاموز. حضرت فرمود: ای پیرمرد!
هر کس دو روزش با هم مساوی باشد، مغبون است و هر کس هدف و همتش دنیا باشد،هنگام جدایی از آن، حسرتش شدیدتر خواهد بود و هر کس فردایش بدتر از روز قبل باشد، محروم است و هر کس با تأمین بودن دنیایش، غم آخرت نخورد، نابود است و کسی که کمبودهای خود را جبران نکند، هوا و هوس بر او چیره خواهد شد و کسی که پیوسته در کمبودها غوطه ور شود، مرگ برای او بهتر از زندگی است.
ای پیرمرد! دنیا، شیرین و سرسبز است و اهلی دارد و آخرت هم اهلی دارد. اهل آخرت از فخرفروشی به دنیاداران، خودداری می‌کنند و به دنیا رشک نمی‌برند و به خوشی‌های دنیا، شاد نمی شوندو برای تنگی و سختی آن،غم و اندوه به خود راه نمی‌دهند.
ای پیرمرد! کسی که از شبیخون نگران است،خوابش کم خواهد بود. روزها و شب‌های بنده، چه زود گذر هشتند؛پس ای پیرمرد! زبان خود را نگه دار و سخنانت حساب شده باشد و کم سخن گو؛ مگر در امور خیر.
ای پیرمرد! آن چه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند و آن چه [آن رفتاری] که دوست داری که با تو شود،نسبت به دیگران هم آن طور عمل کن.
بعد آن حضرت رو به اصحاب خود کرد و فرمود: ای مردم! آیا نمی‌بینید که اهل جهان در شب و روز، حالات گوناگونی دارند؛ یکی بر خاک هلاکت افتاده است؛ یکی به عیادت می‌رود؛ دیگری عیادت می‌شود؛ یکی در حال جان کندن است؛ دیگری امیدی به او نیست؛ یکی کفن پوش و افتاده است؛ دیگری به دنبال دنیا می‌رود و مرگ دنبال اوست و دیگری غافل است که از او غفلت نشود و باقی مانده‌ها دنبال گذشتگان در حرکتند.
در این هنگام، زید بن صوهان گفت: ای امیرمومنان! کدام قدرت، قوی تر و پیروز است؟
آن حضرت در پاسخ فرمود: هوا و هوس.
-کدام خواری، خوارتر است؟
-حرص بر دنیا.
-کدام فقر و نیازمندی شدیدتر است؟
-کفر بعد از ایمان.
-کدام دعوت گمراه کننده تر است؟
-دعوت به آنچه نیست و حقیقت ندارد.
-کدام کار برتر و بهتر است؟
-تقوا.
-کدام عمل کامیاب تر است؟
-پی گیری و جست و جوی آن چه پیش خداست.
-کدام دوست بدتر است؟
-آن که معصیت را برای تو زیبا جلوه دهد.
-کدام یک از مخلوقات خدا بدبخت ترند؟
-آن کسی که دینش را برای دنیای دیگران بفروشد.
-کدام یک از مخلوقات نیرومندتر است؟
-آن کس که بردبارتر است.
-کدام شخص بخیل تر است؟
-آن کس که از راه حرام، مال به دست آورد و در غیر حق مصرف کند.
-کدام فرد زیرک تر است؟
-کسی که راه حق را از باطل تشخیص دهد و به حق گرایش پیدا کند.
-کدام شخص بردبارترین انسان هاست؟
-کسی که خشمگین نشود.
-چه کسی استوارترین رای و نظر را دارد؟
-کسی که مردم باعث نشوند که او از خود مغرور شود و زیبایی دنیا هم او را فریب ندهد.
-چه کسی احمق‌ترین مردم است؟
-آن کسی که زیر و رو شدن دنیا را ببیند و در عین حال، فریب دنیا را بخورد که این زیان آشکار و روشنی است.
-کدام یک از مردم از همه کورتر است؟
-آن کسی که کار را برای غیر خدا انجام دهد و پاداش آن را از خدا بخواهد.
-کدام شخص قانع تر است؟
-کسی که به آن چه خدا به او داده، راضی است.
-کدام مصیبت سخت است؟
-مصیبت درد دین.
-کدام یک از اعمال پیش خدای بزرگ، محبوب تر است؟
-انتظار فرج.
-چه مردمی پیش خدا بهتر هستند؟
-کسانی که از خدا بیشتر بترسند و تقوای بیشتری داشته باشند و در دنیا، زاهدتر از دیگران باشند.
-کدام سخن پیش خدا برتر است؟
-یاد خدا و گریه و زاری در درگاه او و خواندن او.
-کدام گفتار پیش خدا راست‌ترین سخن است؟
-شهادت به این که جز خدای یکتا، معبود دیگری نیست.
-کدام عمل پیش خدای بزرگ، بزرگ تر و با عظمت تر است؟
-تسلیم بودن و پرهیزگار بودن.
زید در آخرین پرسش گفت: چه کسی گرامی تر است؟ امام علیه السلام فرمود: آن کسی که در جبهه‌ها و میدان‌های عمل، صادقانه عمل می‌کند.
سپس امام امیرالمومنین علیه السلام دوباره رو به پیرمرد کرد و فرمود: ای پیرمرد! خداوند، مخلوقاتی آفریده که دنیا در نظر آنان، تنگ و کوچک است و آنان از دنیا و مال آن، رو گردان و مشتاق دارالسلامی هستند که خدا آنان را به سوی آن دعوت کرده است و آنان بر تنگی و سختی معیشت، صبر کرده، به آن چه پیش خدا از بزرگواری است، عشق ورزیدند و جان خود را در راه کسب خشنودی الهی، فدا کردند و به شهادت رسیدند؛ پس خدا را در حالی ملاقات کردند که خداوند از آنان راضی بود و باور کردند که مرگ، راه گذشتگان و باقی ماندگان است؛ پس برای آخرت خود غیر از طلا و نقره، توشه برداشتند و پس انداز کردند و لباس زبر و خشن پوشیدند و به کمترین نیازهای مادی، بسنده کرده، زیادی‌ها را پیش فرستادند و دوستی و دشمنی آنان در راه خدا بود. آری، آنان چراغ‌های هدایت و اهل بهشت هستند.
پیرمرد پس از شنیدن سخنان امام گفت: من بهشت را با تو و یاران تو می‌بینم؛ پس چرا آن را رها کنم؟ از تو می‌خواهم که مرا مجهّز کنی و به من ساز و برگ دهی؛ تا بر دشمن تو بتازم. امیرالمومنین علیه السلام نیز به او سلاح داد و او در جنگ شرکت کرد و جلوی حضرت شمشیر می‌زد و پیش می‌رفت؛ به طوری که حضرت از شهامت او در شگفت شد؛ تا این که جنگ سخت شد و او پیش تاخت و به شهادت رسید.
امیرالمومنین علیه اسلام پس از این که بر او نماز خواند، فرمود: به خدا قسم! این مرد، حقاً سعادتمند بود؛ پس برای برادر خود، طلب رحمت کنید.[۱۴]

ساماندهی واجبات کفایی

محمود مهدی پور در فقه اسلامی، انسان در برابر دو گونه وظیفه قرار دارد که عبارتند از:
۱. وظایف فردی.
۲. وظایف اجتماعی.
وظایف فردی که به نام «واجبات عینی» شناخته می‌شوند، شامل هر شخص بالغ و عاقل و دارای اختیار می‌شوند و هیچ کس از انجام این وظایف،معاف و معذور نیست. کارهایی مثل نماز، روزه، زکات، حج و تأمین نیازمندی‌های زندگی شخصی،یادگیری احکام دینی و انجام بسیاری از عبادات، در شما وظایف فردی قرار دارند.
وظایف اجتماعی که به عنوان «واجبات کفایی» از آنها نام می‌برند، کارهایی هستند که اگر برخی افراد آنها را درست و کامل انجام دهند، مسئولیت آنها از دوش دیگران برداشته می‌شود؛ مثل دفاع، جهاد،امر به معروف و نهی از منکر، نجات غریق، امداد رسانی در حوادث طبیعی و اجتماعی و رسیدگی به محرومان و ایتام و از کارافتادگان بی پناه.
وظیفه مدیران حکومت و دولت در نظام اسلامی، نهادی برای ساماندهی وظایف اجتماعی است و شناخت دقیق نیازهای عمومی و برنامه ریزی برای تأمین آنها از مهم‌ترین وظایف دولت‌هاست.
مسئولان و کارگزاران، شبکه‌ای از افراد هستند که علاوه بر وظایف فردی، برای انجام واجبات کفایی و فرایض اجتماعی،ساماندهی شده‌اند. فلسفه حکومت و مدیریت در جامعه اسلامی، رسیدگی به همین نیازهای دفاعی، اقتصادی،تربیتی، فرهنگی و امنیتی است. مدیری که فلسفه مدیریت و حکومت را نشناسد، صلاحیت عضویت در دولت و نظام را ندارد.
امیرالمومنین، علی علیه السلام در نامه‌ای به یکی از کارگزاران خویش - اشعث بن قیس - در آذربایجان چنین نوشت:
«فان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه و انت مسترعی لمن فوقک؛ به راستی این مدیریت و مقامی که داری، طعمه‌ای در کف نیست؛بلکه امانتی بر عهده توست».[۱۵] همه مسلمانان همان گونه که به فکر وظایف شخصی و فردی خود هستند و به تأمین نیازمندی‌های فردی و خانوادگی خویش می‌اندیشند، باید نسبت به نیازهای اجتماعی و واجبات کفایی نیز احساس مسئولیت کنند و اهتمام به امور مسلمین داشته باشند.
مدیران مطلوب و مشروع، کسانی هستند که به دلیل دل سوزی بیشتر، توانمندی افزون تر و آگاهی بالانر، در شبکه بزرگ دست اندرکاران وظایف اجتماعی قرار می‌گیرند.

خودسازی مدیران

«خودسازی» و تربیت اخلاقی،ایمانی، و دفاع از مصالح و منافع عمومی، پیش نیاز عضویت در شبکه بزرگ کارگزاران نظام اسلامی است.
امیرالمومنین در این زمینه می‌فرماید:
«من نصیب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احقّ بالجلال من معلم الناس و مؤدبهم؛[۱۶] هر کس در جایگاه مدیریت و ریاست بر مردم و رهبری جامعه قرار می‌گیرد، باید در آغاز به تعلیم خویش پردازد و تربیت دیگران با رفتار باید، قبل از تربیت زبانی باشد و معلم و مربی خویش، بیش از معلم و مربّی دیگران، شایان تعظیم و تکریم است».
«تقوا» و خودسازی، پیش نیاز هر گونه مدیریت و خدمت رسانی است و همه باید روابط خود را با خداوند، اصلاح کنیم و نسبت به آستان قدس ربوی، معرفت و عبادت و تسلیم لازم را کسب کنیم؛ تا در جایگاه خدمات اجتماعی، توانایی‌های لازم را به دست آوریم. بدون عشق الهی و آشتی با خدا و تحکیم پیوند با مقام قدسی او، صلاحیت مدیریت و خدمت رسانی در جامعه الهی، به دست نمی‌آید. در نهج البلاغه چنین می‌خوانیم:
«من اصلح ما بینه و بین الله، اصلح الله ما بینه و بین الناس؛[۱۷] هر کس رابطه خود با خداوند، اصلاح کند،خداوند هم روابط او را با دیگران، اصلاح خواهد کرد».
بدون عبادت و بندگی خدا و اقرار به بندگی و انجام وظیفه نسبت پروردگار و اولیای الهی، تلاش برای دست یابی به «مدیریت‌های اجتماعی» و اقدام برای بر عهده گرفتن «واجب کفایی»، کاری منطقی و عاقلانه نیست. کسانی که از برداشتن کوله بار سبک «وظایف فردی و عینی» خود ناتوان هستند، چرا برای برداشتن بار سنگین وظایف اجتماعی و عمومی،تلاش می‌کنند و خود و دیگران را به زحمت می‌افکنند؟

مدیریت، امانت بزرگ الهی

در آیه ۷۲ سوره احزاب، چنین می‌خوانیم:
«انا عرضنا الامانه علی السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً؛ ما امانت [وظایف فردی و اجتماعی] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس از برداشتن آن، سرباز زدند و از آن هراس داشتند؛ ولی انسان، آن را بر عهده گرفت. به راستی او ستمگری نادان بود ».
آری، ظلم و جهل دو مشکل بزرگ جامعه بشری می‌باشند. ناآگاهی از اهداف و وظایف و ساختارها و شیوه‌ها و مهارت‌ها و واقعیات طبیعی و اجتماعی از یک سو و عدم استفاده درست از امکانات و نیروها، دو خطر بزرگ در تصمیم‌ها و دستورها و اقدامات اجرایی اجتماعی می‌باشند.
تلاش برای دست یابی به مقامات اجتماعی،مثل وکالت،ولایت،ریاست و مدیریت،اگر به انگیزه اجرای قوانین الهی و ادای تکلیف اجتماعی نباشد، از حماقت و نادانی ریشه می‌گیرد.
اگر افرادی تواناتر و امین تر برای ساماندهی واجبات کفایی وجود دارند،باید خدا را شکر کنیم که رای نیاوردیم و ریاست و وزارت و وکالت را بر عهده نگرفتیم.
اگر با ارائه مشورت و حمایت و رفاقت، می‌توان اهداف اجتماعی امت اسلامی را تأمین کرد، احساس رقابت و حسادت و تلاش برای نفی دیگران و اثبات صلاحیت انحصاری خود، کاری خردمندانه نیست. در نظام اسلانی، کسانی صلاحیت بیشتری دارند که بیشتر به «خودسازی» پرداخته‌اند.
مدیران صالح کیانند؟
کسانی شایسته ترند که نگاه صائب تر به اهداف مدیریتی جامعه اسلامی دارند.
کسانی شایسته ترند که با فرهنگ قرآن و عترت، انس و الفت بیشتری دارند.
کسانی شایسته ترند که در خدمت رسانی و فداکاری،آمادگی‌های بیشتری به دست آورده‌اند و بر عکس،کسانی که در راه کسب جاه و جلال و مال و منال شخصی و باندی تلاش می‌کنند، صلاحیت مدیریت ندارند. مدیریت، یعنی کارکردن از طریق دیگران؛ پس، افرادی که بهتر بتوانند از همکاری دیگران در جهت اهداف دینی استفاده کنند و توان دیگری را در خدمت اقامه واجبات کفایی و نیازهای اجتماعی مسلمانان قرار دهند، از شایستگی بیشتری برخوردارند و افرادی که نمی‌توانند از رفاه، وقت خواب، خوراک و سرمایه‌های اجتماعی و اقتصادی خود به سود دیگران بگذرند، شایستگی نشستن بر مسند مدیریت‌های عالی را در نظام دینی ندارند.
مدیران، کارهایی مثل تصمیم گیری، گزینش، استخدام، عزل و نصب، ترفیع و ارتقا، پرداخت و دستمزد. مهار و نظارت و ارتباطات را در پیش روی دارند و نسبت به هر کدام، باید حق و عدالت را با تمام دقت و مراقبت، رعایت کنند. شناخت معروف‌ها و منکرهای حوزه مسئولیت و تلاش برای معروف گستری و منکر ستیزی و پیش گیری از اقدامات منکر و پرهیز از هر گونه ظلم و بیدادگری،الفبای شایستگی مدیران جامعه اسلامی است.
آشنایی با اهداف عالی جامعه اسلامی، قوانین قرآن و عترت، واقعیات اجتماعی،توان تصمیم گیری عادلانه،برخورداری از مهارت و تخصص لازم و آمادگی‌های روحی و اخلاقی، شرط موفقیت در اقامه واجبات کفایی است.[۱۸] اینک هرکس با این انگیزه و با این توانایی‌ها،پای در راه می‌نهد، بسم الله؛ و هر کس نگاه دیگری دارد،باید در این گونه آیات، بیشتر اندیشه کند:
«و ما الحیاه الدنیا الا لهو و لعب و للدار الآخره خیر للذین یتقون افلا تعقلون».[۱۹]

فواید امر به معروف و نهی از منکر در مسائل فردی، تقوا خیلی زیاد مورد توصیه امیرالمومنین است؛ اما در زمینه مسائل اجتماعی، شاید هیچ خطابی به مردم، شدیدتر،غلیظ تر، زنده تر و پرهیجان تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست.امربه معروف و نهی از منکر، یک وظیفه عمومیاست؛البته ما باید تاسف بخوریم از اینکهمعنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی‌شود.امر به معروف، یعنی دیگرانرابه کارهای نیک، امر کردن.نهی از منکر، یعنی دیگرانرااز کارهای بد، نهی کردن.امر و نهی، فقط زبان و گفتن است؛ البته یک مرحله قبل از زبان هم داردکهمرحله قلب است و اگرآنمرحله باشد، امربه معروف زبانی، کامل خواهد شد.وقتیکهشما برای کمک به نظام اسلامیمردمرابه نیکی امرمیکنید... این امر شما، امرصادقانه است و وقتی کسیرااز منکرات نهیمیکنید... وقتی کهدر دل شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهی تان عملمیکنید. اگر خدای نکرده دل با زبان همراه نباشد،آن گاه انسان مشمول این جمله میشودکه «لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له ».کسیکهمردمرابه نیکی امر می‌کند، اما خود او بهآنعمل نمی‌کند، مردمرااز بدی نهیمیکند، اما خوداو همان بدیرامرتکبمیشود، چنین شخصی مشمول لعنت خدامیشود. این، چیزخیلی خطرناکی خواهد شد.
وقتیکهامر به معروف و نهی از منکر در جامعهرایج شد، این موجبمیشودکه گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به صواب و کار نیک نشود. بدترین توطئه‌ها علیه مردم، این استکهطوری کار کنند و حرف بزنندکهکارهای خوب، کارهاییکهدین بهآنها امر کرده است و رشد و صلاح کشور درآنهاست، در نظرمردم به کارهای بد، و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود. این، خطر خیلی بزرگی است.
بنابراین، اولین فایده امر به معروف و نهی از منکر، همین استکهنیکی وبدی، همچنان نیکی و بدی بماند.فایده دیگرش این استکهوقتی در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگیرند،آن گاه اگر درراس جامعه هم کسی بخواهد مردمرابه خیر و صلاح و معروف و نیکی سوق بدهد، کارش با مشکل مواجه خواهد شد؛ نمی‌تواند یا به آسانی نمی‌تواند و مجبور است با صرف هزینه فراوان، این کارراانجام بدهد.یکی از موجبات نا کامیتلاش‌های امیرمؤمنان علیه السلام باآنقدرت و عظمت در ادامه اینراهکهبالاخره هم به شهادتآنبزرگوار منجر شد، همین بود. این روایت تکان دهنده و عجیبی است؛ می‌فرماید: باید امر به معروف و نهی از منکررامیان خودتان اقامه کنید؛ رواج بدهید و نسبت بهآن،پای بند باشید. اگرنکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته هارابر شما مسلطمیکند؛ یعنی زمام امور سیاست کشور به مرور به دست امثال حجاج بن یوسف خواهد افتاد! همان کوفه ایکهامیرالمومنین علیه السلام درراسآنقرار داشت و درآنجا امر و نهیمیکرد ودر مسجدش خطبهمیخواند، به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر، به مروربهآنجایی رسیدکهحجاج بن یوسف ثقفی آمد و در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و به خیال خود، مردمراموعظه کرد! حجاج چه کسی بود؟ حجاج کسی بودکهخون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک، هیچ تفاوتی نداشت؛ به همانراحتیکهیک حیوان و یک حشرهرابکشند، حجاج یک انسانرامیکشت.یک بارحجاج دستور داد و گفت: همه مردم کوفه باید بیایند و شهادت بدهندکهکافرهستند و از کفر خودشان توبه کنند و هر کس بگوید نه، گردنش زدهمیشود! باترک امر به معروف و نهی از منکر، مردم این گونه دچار ظلم‌های عجیب و غریب واستثنایی و غیر قابل توصیف و تشریح شدند.وقتیکهامر به معروف و نهی ازمنکر نشود و در جامعه خلاف کاری، دزدی، تقلب و خیانترایج گردد و به تدریج جزو فرهنگ جامعه بشود، زمینه برای روی کار آمدن آدم‌های ناباب فراهم خواهدشد.
البته امر به معروف و نهی از منکر، حوزه‌های گوناگونی داردکهبازمهمترینش حوزه مسئولان است؛ یعنی شما باید مارابه معروف، امر و از منکر، نهی کنید. مردم باید از مسئولان، کار خوبرابخواهند؛ آنهم نه به صورت خواهش وتقاضا؛ بلکهباید ازآنها بخواهند.این، مهم‌ترین حوزه است؛ البته فقط این حوزه نیست و حوزه‌های گوناگونی وجود دارد.
نهی از منکر در همه زمینه‌های مهم وجود دارد؛ مثلا کارهاییکهافراد توانا دستشانمیرسد و انجاممیدهند؛ همین سو استفاده از منابع عمومی، همین رفیقبازی در مسائل عمومیکشور، در باب واردات، در باب شرکت‌ها و در باب استفاده از منابع تولیدی و غیره. یک وقت دو نفر تاجر و کاسب هستند و با هم همکاری و رفاقتمیکنند،آنیک حکم دارد و یک وقت هستکهآنکسیکهمسئول دولتی است و قدرت و اجازه و امضا دردست اوست، با یک نفر، رابطه ویژه برقرارمیکند. این،آنچیزی استکهممنوع و گناه و حرام است و نهی ازآنبر همه کسانیکهاین چیزهارافهمیده‌اند، در خودآناداره، در خودآنبخش، بر مافوق او، بر زیردست او، واجب است؛ تافضا برای کسیکهاهل سو استفاده است، تنگ بشود.
در محیط خانواده هممیشود نهی از منکر کرد.در بعضی از خانواده‌ها حقوق زنان رعایت نمی‌شود. در بعضی از خانواده‌ها حقوق جوانان رعایت نمی‌شود. دربعضی از خانواده‌ها به خصوص، حقوق کودکان رعایت نمی‌شود. اینهاراباید بهآنها تذکر داد و ازآنها خواست.حقوق کودکانراتضییع کردن، فقط به این هم نیستکهانسان بهآنها محبت نکند؛ نه، سو تربیت‌ها، بی اهتمامی‌ها،نرسیدن‌ها، کمبود عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم بهآنهاست.
منکراتیکهدر سطح جامعه وجود دارد ومیشود ازآنها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله اینهاست؛ اتلاف منابع عمومی، اتلاف منابع حیاتی، اتلاف برق،اتلاف وسایل سوخت، اتلاف مواد غذایی، اسراف در آب و اسراف در نان.
ما این همه ضایعات نان داریم؛ اصلا این یک منکر است؛ یک منکر دینی است؛ یک منکر اقتصادی و اجتماعی است. نهی از این منکر هم لازم است؛ هر کسی به هرطریقیکه می‌تواند؛ یک مسئول یک طورمیتواند؛ یک مشتری نانوایی یک طورمیتواند؛ یک کارگر نانوایی طور دیگرمیتواند.طبق بعضی از آمارهاییکهبه ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است با مقدار گندمیکهاز خارج واردکشورمیکنیم! آیا این جای تاسف نیست؟! همه اینها منکرات است و نهی ازآنها لازم است.طبق نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علیه السلام نهی از اینهارایکی ازمحورهای اصلی توصیه‌های خود قرار داده است.در باب مسئولان،آنطور مشی کردن و عمل کردن و دستور دادن و قاعده معین کردن و در باب عموم مردم همآنهاراوادار کردن به حضور، به فعالیت و به احساس مسئولیت در مسائل اجتماعی؛ باهمین امر به معروف و نهی از منکر. [۲۰]

نه شرقی، نه غربی

(ع. آیه اللهی)
جهانی باش از دانش، هنرمندی،توانایی نه شرقی باش نه غربی، نه روسی نه اروپایی اگر مرد خردمندی‌و گر در سلک تقوایی اگر در مکتب غریت فراخواندی الفبایی به لطف ایزد دادار، اگر پیوسته هشیاری مدار از دشمن دژخیم طاغوتی،تمنّایی الفبای سیاست گر به مکتب خانه‌ای خواندی مشین بر شاخ امریکا، مدار از وی تمنایی تو ای ایران اسلامی!تماشا کن جمالت را که اندر صورت و سیرت، نگارستان دنیایی تویی آن آهوی مشکین که از بوی دلاویزت جهانی مشکبو گردد؛ اگر آن نافه بگشایی الفبای سیاست را بیاموز و به غیرت آی به عزت سرفرازی کن که با عزت نفرسایی تو را چون حضرت «مهدی موعود» است پشتیبان مدارا اندیشه از زور و زر و تزویر هرجایی ز محلد ره نخواهی جست سوی چشمه حیوان ره اسلام را می پوی، اگر مردانه پویایی (ع. آیه اللهی)

راشی و مرتشی

جواد محدثی چرا عده‌ای حاضر می‌شوند برای انجام کارشان «رشوه» بدهند؟
چه طور می‌شود کسانی برای انجام کار خلاف، رشوه می‌گیرند؟
آنان که رشوه می‌دهند - البته بعضی شان - برای آن است که کارشان از راه عادی و قانونی، انجام نمی‌شود و در پیچ و خم ادارات،خسته و فرسوده می‌شوند یا وقتشان را عزیزتر از این معطّلی‌ها می‌بینند یا حوصله جریان امور از مجاری عادی و قانونی را ندارند و یا ... .
آنان که رشوه می‌گیرند،چون نظارتی بر انجام یا ترک تعهّدات و وظایف نیست و بازار را آشفته و آب را گل آلود می‌بینند، به صید «ماهی رشوه» می‌پردازند.
این، تنها بخشی از مسئله است؛ نه همه علل و عوامل آن و رشوه‌های «پنهان» و «غیر محسوس» چه بسا به صورت یک «سلام» هم وجود دارد که تحلیل جداگانه‌ای می‌خواهد.
آیا بهتر نیست پیش از برخورد با متخلّف، زمینه‌های تخلّف را از بین برد؟ آیا به جای مقابله با مجرم و قبل از آن، بهتر نیست شرایط «جرم زا» را عوض کرد و باتلاق مجرم خیز را خشکاند؟
نویسنده‌ای دربارهٔ نگاه کلان به مسئله فساد اداری و اصلاح آن می‌نویسد:
«عوض مجازات کارمندان متخلّف و تکثیر نهادهای بازرسی - و عملاً بزرگ تر کردن و به تبع، فشل کردن سیستم بوروکراتیک - بایستی گردش کار را تسریع کرد و رفت سراغ «اتوماسیون» و فرم‌های اطلاعاتی و ...».[۲۱] شما می‌توانید این نظر و رهنمود را قبول نکنید؛ ولی یک حقیقت را نمی‌توان انکار کرد و آن این است که وقتی افراد در نظام اداری و چرخه کار، برای انجام یک کار ساده، به بیست جا مراجعه می‌کنند و خسته و فرسوده و گاهی تحقیر می‌شوند، رو به «رشوه» می‌آورند؛ تا با دادن پولی، خود را از این پیچ و خم‌ها رها سازند.
هدف، سرپوش گذاشتن بر مطامع دنیوی رشوه گیران و مقاصد فاسد رشوه دهندگان و نادیده گرفتن «دنیاطلبی» و «افزون خواهی» و «حرص و آز» نیست؛ بلکه در کنار این ضعف‌های اخلاقی و بینشی و ایمانی و عادت به حرام خواری، اصلاح روش اداری را هم باید در نظر داشت. شاید تقویت «دولت الکترونیک» نیز بی اثر نباشد.
تشریع گردش کار، کم کردن واسطه، کاستن از طول و عرض نظام اداری و کاغذ بازی هم می‌تواند سهمی در حلّ این معضل اجتماعی و اداری داشته باشد.
ضعف نظارت و ضعف وجدان کاری، سبب می‌شود کسانی به نام «راشی و مرتشی» (رشوه دهنده و رشوه گیرنده)، پدید آیند؛ دو طرفی که به تعبیر روایات، هر دو در آتش دوزخ گرفتار خواهند شد.
جالب آن است که این دو طیف،معمولاً از یکدیگر راضی اند؛ یکی به خاطر آن که زودتر و خارج از نوبت و فراتر از قانون و بی دردسر، کارش انجام می‌شود و دیگری به خاطر آن که در مقابل کار و زخمتش (هر چند غیر شرافتمندانه)، مزد و پاداش و حق و حساب می‌گیرد و طرف، قدر زحمتش را می‌داند و از عهده خجالتش در می‌آید و جبران می‌کند!
وقتی کسی به راحتی می‌تواند برای کار خلاف قانونش، «اجر و مزد» بکیرد، چرا نگیرد؟
وقتی کسی می‌تواند با دادن رشوه به راحتی قانون را دور بزند یا مجری قانون را بخرد، چرا چنین نکند؟
کار چاق کن‌ها از همین خلأ قانونی و ضعف نظارت و نبودن وجدان کاری و پیچ و خم‌های توان سوز اداری، سوء استفاده می‌کنند و تنور رشوه را داغ می‌کنند؛ گر چه گاهی هم اشکال به خود دستگاه‌های نظارتی و ناظران ناسالم و بی اعتقاد بر می‌گردد.
این پدیده شوم و رسوا، علل و اسباب و زمینه‌های دیگری هم دارد که جای تأمل و مطالعه است.
تنها خواستیم به «نظارت» و «وجدان» هم نگاهی داشته باشیم و اگر می‌توانیم، با کاستن از عوامل و زمینه‌های اضطرار مردم، جلوی این گناه بزرگ را که راشی و مرتشی را جهنّمی می‌کند، بگیریم.

آیا واقعا ما مدیریم!

حسن ابراهیم زاده این تفاوت هاست که انسانها را نیازمند بکدیگر می‌کند و این نیازهای متقابل است که زیستن کنار هم و شکل گیری جامعه را تحقق می‌بخشد.
کنار هم بودن، نقصان‌ها را جبران، توانایی‌ها و مسئولیت‌ها را تقسیم و به دنبال آن، انتظارات، را از یکدیگر متفاوت می‌سازد و به یقین، انتظار از انسانی عالم تر و تواناتر، بیش از دیگران است.
از آن جا که خداوند بر اساس نظام طبیعت و اقتضای آن، هیچ یک از انسان‌ها را با قابلیت‌ها و توانمندی‌های یکسانی نیافریده، عدالت خداوند نیز اقتضا می‌کند که تکالیف انسان‌ها با تفاوت آنان در توانایی‌ها و نعمت‌های عطا شده، سنجیده و پاداش و عقاب هم بر اساس آن داده شود. از این رو، انتظار از انسان، هم از سوی خداوند متعال و هم از سوی انسان‌های دیگر، یکسان نیست؛ به عنوان نمونه، در خصوص تکالیف الهی، بر همه و اجب است که نماز را بر پا دارند؛ پس کسی که می‌تواند ایستاده نماز بخواند، حق ندارد که نشسته نماز بخواند و کسی که توان مالی ندارد، حج بر او واجب نیست و روزه بر کسی که روزه جان او را به خطر می‌اندازد، حرام است. بنابراین، انتظار از هر کس، مبتنی بر قابلیت‌ها، توانایی‌ها و نعمت‌های داده شده به اوست.
در بینش توحیدی و منظومه معرفتی یک مومن، هر چیزی به درستی در سر جای خود قرا ردارد و کسی حق ندارد که خودمحورانه، این هندسه را تغییر دهد و انتظاری را بر مبنای میل خود، حذف و یا خلق کند. مسئولیت پذیری و تکیه بر جایگاه مدیریتی در هر مرتبه و درجه‌ای نیز در چنین منظومه‌ای، تعریف می‌شود. از این رو، کسی که توان برآورده ساختن مطالبات و انتظارات حوزه مسئولیت خویش را ندارد، حق ندارد بر آن مسند و جایگاه، بنشیند و به همین خاطر است که مطابق روایات، کسی که لیاقت جایگاهی را نداشته باشد، اما بر آن تکیه زند، غاصب شمرده می‌شود و غاصب، قبل از آن که به جامه ظلم کند، به خود ظلم کرده است؛ زیرا در رصد توانایی‌ها و تفاوت‌های خود نسبت به دیگران، آگاهانه و یا ناآگاهانه، دچار اشتباه شده است و همین اشتباه، عواقب دنیوی و اخروی زیادی را برای او رقم می‌زند.
ظالم از رحمت خدا به دور است و کسی که از رحمت الهی دور است، چگونه می‌تواند مایه رحمت جامعه شود.
از دیدگاه دین، مدیر با مردم، متفاوت است و باید هم متفاوت باشد. او باید دارای ویژگی‌هایی باشد که او را از دیدگاه‌های گوناگون، بالاتر و والاتر از دیگران نشان دهد و او را به الگویی تبدیل کند و برای او، احکامی متفاوت، مشخص سازد. از این رو، نماز شب بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واجب می‌شود و ارتزاق از صدقه بر او حرام است. امیرالمومنین علیه السلام نیز کسی را که می‌خواست مانند او لباس بپوشد و غذا بخورد، مورد سرزنش قرار داد و در جایی دیگر به صراحت فرمود: شما نمی‌توانید مانند من زندگی کنید.
هر کس بزرگ تر و در جایی والاتر قرار دارد، باید تفاوتش با دیگران آشکار باشد و این اصل، شامل هر مدیری می‌شود؛ حتی اگر به تعداد انگشتان یک دست هم نیروی تحت امر نداشته باشد.
در چنین نگاهی به مدیریت که نگاهی توحیدی است، همان گونه که مدیر نالایق، حق تکیه زدن بر جایگاهی را ندارد و غاصب محسوب می‌شود، کسی که لایق و شایسته است نیز حق ندارد از جایگاهی که حق اوست،سرباز زند و اگر سرباز زند، مورد سرزنش قرار می‌گیرد. او حق ندارد بر اساس میل نفسانی خود عمل کند؛ زیرا در دایره تکلیف، زندگی می‌کند.
این که تفاوت ما با کسانی که در ردیف ما هستند و یا آنانی که ما بالاتر از آنان ایستاده‌ایم، چقدر است و آیا تکیه ما بر چنین جایگاهی بر اساس همان بینش توحیدی و عمل به تکلیف است یا نه، پرسش پیچیده و بی پاسخی نیست! کافی است لحظه‌ای به خود بیاییم و از خویش پرسش کنیم و در محکمه وجدان خود صادقانه از خود پرسش کنیم که اگر مسئولیت و مقامی را به ما پیشنهاد کردند و ما دارای همه شرایط پذیرش آن بودیم، ولی این جایگاه و مقام مدیریتی، در مکانی بد آب و هوا با حقوق کم، در فضایی ناامن و به قیمت از دست دادن جایگاه اجتماعی و آبروی ما بود، آیا مانند امروز که مدیریتی درست در نقطه مقابل آن را پذیرفته‌ایم، باز به میدان می‌آمدیم یا این که اصولا تکلیف،خطی است که ما همواره به دور میزی می‌کشیم که بوی نان و نام و امنیت دهد؟

مرز گزارش و اخلاص

جواد محدثی یک خدمتگزار در نظام اسلامی، از سویی باید کارها و خدمات خویش را به مردم و مسئولان بالاتر، گزارش دهد؛ تا آنان در جریان امور و تلاش‌های انجام گرفته از سوی او و همکارانش قرا رگیرند و از سویی هم به عنوان یک «ارزش اخلاقی»، باید از ریا، تظاهر، به رخ کشیدن کارها و مطرح کردن آنها پرهیز کند؛ تا به نیت خیر و خدمت مخلصانه او، آسیبی نرسد و دچار غرور و خودپسندی نشود.
آن چه مرز دقیق این «باید» و «نباید» را تعیین می‌کند، نیت و انگیزه است.
کار و خدمت، باید خالصانه باشد؛ نه ریاکارانه؛ اما از کجا می‌توان خلوص در عمل و خدمت را شناخت؟ از این که شخص، دنبال خوش آمدن این و آن و تعریف و تمجید دیگران از کارش نباشد؛ تا به این وسیله، حسّ «حبّ نفس» خویش را ارضاء کند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«العملُ خالصُ الذیّ لاتُرید اَن یحمدک علیه احدٌ اِلّا الله عزوجلّ؛[۲۲] عمل خالص، آن است که نخواهی جز خدای متعال ، کسی تو را بر انجام آن کار، بستاید».
اگر نیت و انگیزه،خدمت به مردم باشد، آن هم با قصد قربت و برای کسب رضای الهی و انجام وظیفه، نه خوشامد و تعریف مردم، این عمل، «خالص» است؛ هر چند اگر مردم بفهمند، ممکن است از او تعریف و تمجید کنند و یا او هم از ستایش‌های مردمی، خوشش آید. تا این جا، طبیعی است و منافاتی با «خلوص» ندارد؛ چون به قصد شنیدن تعریف‌های مردم، کار نکرده است؛ به ویژه اگر به نقش افراد موثر در زیر مجموعه هم بپردازد؛ تا حق آنان هم ضایع نشود. خداوند نیز از کارهای نیک و خالصانه افراد، تقدیر می‌کند و نمی‌گذارد تباه و نابود شوند؛ اما اگر نیت، این باشد که فلان کار را انجام دهم که مردم مرا مدیری خوب و مسئولی خدمت گزار بشناسند و این جا و آن جا از من تعریف کنند و نامم بر سر زبان‌ها بیفتد و در مطبوعات و رسانه‌ها، چهره مرا نشان دهند و از این راه، «کسب وجهه» کنم، این جا مشکل می‌شود.

معیار خلوص

اگر کسی یک کار عبادی، جهادی، خدماتی و امدادی انجام دهد و برایش فرقی نکند که مردم تعریفش کنند یا نه یا اصلاً برایش مهم نباشد که مردم بفهمند و متوجه باشند و در جایی انعکاس پیدا کند یا نه و در هر دو صورت، او کار خیر خود را به همان شکل و با همان حجم و اندازه و استواری و جدیت، انجام می‌دهد، این، نشانه اخلاص است؛ ولی اگر به گونه‌ای باشد که در صورت آگاهی و تقدیر و ستایش مردم، جدی و خوب و زیادکار می‌کند، اما اگر مردم در جریان قرار نمی‌گیرند و از تقدیر و تمجید و انعکاس رسانه‌ای خبری نیست و کم کاری و سهل انگاری می‌کند و جدیت از خود نشان نمی‌دهد، این، نشانه ریا و تظاهر است.
اگر معیارها دقیق رعایت شوند، هر کس می‌تواند بهترین داور برای تعیین ارزش کار خویش باشد. بااین حساب، می‌توان با نیت خالص و انگیزه الهی و دور از ریا و تظاهر، به کارها و وظایف پرداخت و اگر برای آن که دیگران هم تشویق شوند یا مردم به نظام بدبین نشوند و قدردان خدمات انجام گرفته باشند و نیز سیاه نمایی‌ها و تبلیغات سوء دشمنان اثر نکند، خدمات انجام شده را گزارش دهد، اشکالی ندارد؛ زیرا این گزارش دادن، بخشی از وظایف قانونی مسئولین به شمار می‌رود.
امام امت (قدس سره ) نیز به مسئولین می‌فرمود کارها و خدمات خود را برای مردم بیان کنید؛ تا بفهمند که در این حکومت و نظام، چه قدر کار شده است و نگویند که هیچ فرقی نکرده و وضع، مثل پیش از انقلاب است.
پس معیار و میزان، «انگیزه اصلی» است که محرک عمل است و باید آن را خالص ساخت و در دام هوای نفس نیفتاد. مردم نیز اگر با خبر شدند و زبان به تمجید گشودند،باکی نیست؛ زیرا آنان هم به وظیفه خود عمل کرده و از تلاش‌های صادقانه و مخلصانه خدمت گزاران خود، قدردانی کرده‌اند.
مسئولان هر چه هنر دارند، در خالص سازی نیت به کار بندند که البته کاری است دشوار! امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«تصفیه العَمَل اشدُّ مِن العملِ؛ [۲۳] پاک سازی عمل [از ریا و تظاهر]،از خود عمل سخت تر است».

منطق یا تعبد

گفتاری از آیت الله شهید مرتضی مطهری ما در اجرای امر یه معروف و نهی ا زمنکر،منطق را دخالت نمی‌دهیم؛ در صورتی که هر کاری منطقی مخصوص به خود دارد که کلید آن کار است. عرض کردم چیزی را که ما خوب شناخته‌ایم و بیش از اندازه برایش اثر قائل شدیم، زبان بود؛ نه عمل. در عمل هم توجه به عمل، فردی بود؛ نه اجتماعی. اکنون می‌گویم: چیزی که بیش از هر چیز دیگر مورد غفلت است، دخالت منطق است در این کار. مقصود این است که در کار معروف و منکر، باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه طرز عملی مردم را نسبت به فلان کار نیک، تشویق می‌کند و مردم را از فلان عمل زشت، باز می‌دارد. چندی پیش در یکی از روزنامه‌های عصر مقاله‌ای خواندم تحت عنوان «خروارها پند و نصیحت». در آن مقاله بعد از آن که نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت به صورت‌های مختلف، ولی بی اثر است، این مثل را ذکر کرده بود: «یک جو درمان، بهتر از صد خروار نسخه است». بعد نوشته بود: «چندین سال پیش در یکی از شهرهای کوچک، واقع در ایالت فیلادلفیا (امریکا)، زن‌ها مبتلا به قمار بازی شده بودند.
ابندا کشیش‌ها و روزنامه نویس‌ها و خطبا و فصحا تا می‌توانستند،راجع به بدی قمار، خصوصا برای زن‌ها، گفتند و نوشتند؛ ولی مثل همین حرف‌های خودمانی، مانند گردو روی گنبد سبز، سر خورد و پایین افتاد و به جایی نرسید؛ تا آن که شهردار محل به فکر افتاد یکی دو تا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کند و سرگرمی‌های مناسب در آن جا فراهم نماید؛ از قبیل نمایش بچه‌های چاق و تندرست و جایزه دادن به مادران کاردان و از قبیل کارهای دستی و غیره که هر کدام برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سر ذوق می‌آورد. دو سه سالی از این جریان گذشت که زن‌های آن شهر به کلی قمار را فراموش کردند. این را می‌گویند: چاره عملی و تدبیر عملی. این، معنای دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات. اگر آنها می‌خواستند به موعظه‌ها و خطابه‌های کشیشان و مقاله‌ها و روزنامه‌ها قناعت کنند، می‌بایست برای همیشه بنشینند و مثل ما بگویند: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آن چه البته به جایی نرسد، فریاد است و از قدیم در میان ما معروف است که زن‌ها زیاد غیبت می‌کنند. الان هم زن‌های قدیمی و محجبه،در عین این که اهل نماز و روزه و مسجد و عبادت هستند، زیاد غیبت می‌کنند. چرا؟ زیرا محیط خانوادگی قدیمی ما با آن سبکی که بود، طوری است که زن بیچاره اگر غیبت نکند، حرف دیگر و کار دیگر ندارد. اهل علم و معرفت و کتاب که نیست؛ اهل هنر و کاردستی و صنعت که نیست؛در حال فراغت از زحمات خانه، سرگرمی دیگری ندارد؛ جز این که دور هم جمع شوند و غیبت کنند. روح بالاخره غذا می‌خواهد. وقتی غذای صحیح نرسید، از گوشت مرده، تغذیه می‌کند. «ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا».[۲۴] در حدیث راجع به غیبت وارد شده که الغیبه ادام کلاب النار؛ غیبت، خورش سگ‌های جهنم است». ما تاکنون هر چه خواسته‌ایم جلو این عمل را بگیریم، از راه موعظه و زبان بوده، در فکر چاره عملی و تدبیر منطقی نبوده‌ایم و قهرا بلا اثر مانده، بعد به جای آن که خودمان و طرز عمل خودمان را متهم نماییم، زن‌های بیچاره را متهم کرده‌ایم که جنس آنها چنین و چنان است.
همچنین امروزدر محیط زن‌های متجدد و فرنگی ماب، بیماری دیگری وجود دارد و آن، بیماری هوسبازی و ولو بودن در حاشیه خیابان‌ها و پیروی مفرط از مدپرستی و اسراف و تجمل است؛ به طوری که در اخبار روزنامه‌ها می‌خوانیم که اروپاییان اعتراف دارند که در این امور، زن‌های ایرانی در جهان درجه اولند. این را هم می‌خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه،علاج کنیم و البته با این وسایل، چاره پذیر نیست.
اگر روزی توفیق پیدا کنیم که عملا در فکر چاره جویی بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهی از منکر دخالت دهیم، همه این مشکلات، به خوبی و آسانی حل می‌شود. اگر می‌خواهید بدانید که در متن دستورات اسلامی به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهی از منکر توجه شده،به این نکته توجه کنید: فقهاء عموما به استناد اخبار و احادیث گفته‌اند که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تاثیر است.
احتمال اثر، یعنی احتمال نتیجه دادن. هر حکمی، مصلحتی دارد. نماز، مصلحتی دارد. روزه، مصلحتی دارد. وضو، مصلحتی، امر به معروف و نهی از منکر هم مصلحتی دارد. مصلحت این کار،این است که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد. پس معنای احتمال تاثیر، این است که احتمال بدهی مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل تو،مترتب بشود. حال از شما سوال می‌کنم که چرا در مورد نماز نگفته‌اند اگر احتمال می‌دهی این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتی که در نماز هست، مترتب می‌شود، بخوان و اگر احتمال نمی‌دهی، نخوان؟ همچنین دربارهٔ وضو و روزه و حج و غیره؟ برای این که آنها تعبدی محض می‌باشند. ما نمی‌توانیم عقل خودمان را در میفیت آنها و در این که باید بکنیم یا نباید بکنیم و چه جور بکنیم،دخالت بدهیم؛ ولی امر به معروف و نهی از منکر، از کارهایی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و این که در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و موثر است و بهتر ثمر می‌دهد و بار می‌دهد و نتیجه می‌دهد، همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است. عرض کردم صاحب جواهر هم می‌گوید: در همه موارد، یگانه چیزی را که باید در نظر گرفت، این است که به چه نحو و به چه شکل و با چه کیفیت و چه وسیله، به هدف و مقصود نزدیک می‌شویم. اگر این مطلب را خوب بفهمیم، طرز فکر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف و نهی از منکر، عوض می‌شود و بسیاری از تعارض‌هایی که خیال می‌کنیم بین ادله این اصل در بعضی خصوصیات وجود دارد، مرتفع می‌شود ... .
اگر ما راستی می‌خواهیم این اصل فراموش شده را زنده کنیم، باید مکتبی و روشی به وجود آوریم عملی (نه زبانی فقط) و در عین حال، اجتماعی (نه انفرادی) و در عین حال، منطقی و مبتنی بر اصول علمی علم النفسی و اجتماعی. در این وقت است که صد در صد، امید موفقیت هست.
غالبا وقتی که اسم امر به معروف و نهی از منکر برده می‌شود،گفته می‌شود: ای آقا! مگر می‌گذارند؟ مگر می‌شود امر به معروف و نهی از منکر کرد؟ موانع زیادی هست. من بر عکس، معتقدم که یگانه چیزی که در هیچ زمانی ممکن نیست به طور کلی جلو آن را گرفت و هیچ قدرتی نمی‌تواند به کلی از او جلوگیری کند، همین امر به معروف و نهی از منکر است؛ البته اگر مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، تنها گفتن و جنجال کردن و بعد هم اعمال زور و فشار باشد، ممکن است موانعی پیش بیاید؛ ولی عرض کردم اساس امر به معروف و نهی از منکر، نیکوکاری است.

بریده‌ها

حرف مرد دوتاست!
آقای حاج شیخ صد زبان سخن سماور روسی موقوفه خواری شائبه رشوه زکام دنیا شیر و خون حرف مرد دوتاست!
آیت الله شیخ عبدالکریم حائری می‌فرمود: گرچه می‌گویند: حرف مرد، یکی است؛ ولی من می‌گویم که حرف مرد، دوتاست؛ زیرا مرد،آن است که وقتی فهمید حرفش باطل است، روی آن پافشاری نکند و حق را بپذیرد.[۲۵] آقای حاج شیخ روزی از امام خمینی پرسیدند: شما جمهوری اسلامی تشکیل دادید؛ چرا استاد شما، آقای حاج شیخ در این فکر نبود؟ وی در جواب فرمود: در دوره رضاخان،در قم حوزه علمیه تشکیل دادن،کمتر از جمهوری اسلامی در این دوره نبود. در دوره‌ای که رضاخان همه مظاهر دین را نابود می‌کرد، حاج شیخ در کنار دولت، متصل به تهران، حوزه علمیه تشکیل داد.[۲۶] صد زبان سخن روزی شهید مدرس با اشاره به شعر آنان که «به صد زبان سخن می‌گفتند آیا چه شنیدند که خاموش شدند» معروف که دربارهٔ مردگان سروده شد، در مجلس و در برابر مخالفینش - که قبلا همراه وی بودند و بسیار سخن می‌گفتند و بعد برگشتند و با وی مخالفت کردند - گفت: «آنان که به صد زبان سخن می‌گفتند، آیا چه شنیدند،چه دیدند، چه گرفتند، چه خوردند که خاموش شدند»؟[۲۷] سماور روسی در زمان اشغال ایران توسط قوای متفقین، وقتی نیروهای نظامی روس‌ها به قم رسیدند، آیه الله حاج میرزا محمد ارباب، یکی از بزرگان حوزه علمیه قم گفت: من به دیدن فرمانده روس‌ها می‌روم و با او مذاکره می‌کنم. علمای قم گفتند: شما روحانی عالی مقامی هستید و مناسب نیست که شما برای دیدن روس‌های لامذهب و بی دین بروید! وی در پاسخ گفت: نه، صلاح همین است؛سپس رفت و به او گفت: الآن اگر کسی به بازار قم برود، می‌گوید: یک سماور روسی می‌خواهم. شما کاری نکنید که علاقه و توجه مردم از شما منصرف گردد. فرمانده آنها گفته بود: پس من دستور می‌دهم که حتی یک روسی هم وارد قم نشود و بدین صورت، وی مانع از ورود قوای روسی به قم شد و اگر آنها وارد شهر می‌شدند، دیگر قمی باقی نمی‌ماند.[۲۸] موقوفه وقتی آیه الله مدرس، تولیت مدرسه سپهسالار را بر عهده گرفت، برای مدرسه، برنامه‌ای تدوین کرد و طلاب را موظف کرد که هر هفته امتحان بدهند؛ تا از موقوفات مدرسه به آنها پرداخت شود. یکی از طلاب مدرسه که برای انتخاب مدرس در مجلس شورای ملی، فعالیت کرده بود، نتوانسته بود در امتحان شرکت کند. مدرس نیز از موقوفات مدرسه به او پرداخت نکرد و در پاسخ معترضان گفت: من بیشتر از این هم جاضرم بدهم؛ اما نه از موقوفه مدرسه؛ موقوفه، مال کسانی است که درس بخوانند و او این هفته درس نخوانده است.[۲۹] شائبه رشوه آیه الله حائری شیرازی امام جمعه سابق شیراز می‌گوید: من و آیه الله شهید قدوسی با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و گاهی که از شیراز به قم می‌آمدم، برایش سوغاتی می‌آوردم و او می‌پذیرفت. وقتی وی از سوی امام به دادستانی انقلاب منصوب شد، طبق معمول، برایش سوغاتی بردم؛ اما وقتی به در خانه رسیدم و خواستم سوغاتی‌ها را تقدیم کنم،او نپذیرفت. من گفتم: آقا! این کار همیشگی من است؛ سوغات از شیراز است. وی گفت: نمی‌توانم قبول کنم. من الان مسئولیتی دارم و قبول نکرد.
زکام دنیا آدم که زکام می‌گیرد، دیگر بویی را احساس نمی‌کند. محبت دنیا برای انسان، زکامی می‌آورد که بوی عالم حقیقت را استشمام نمی‌کند و آن وقت، فکر می‌کند که آن عالم بو ندارد.
شیر و خون محبت دنیا،یک عفونتی دارد که هر کس به دنیا محبت کرد، بوی آن عفونت را نمی‌فهمد؛ هم چنان که سیر خورده، بوی سیر را نمی‌فهمد. خداوند می‌خواهد این انسان‌ها را که از محبت دنیا چشیده‌اند، از این عفونت بگیرد و طیبات به ایشان بدهد. شما نگاه کنید خود انسان در رحم از چه تغذیه می‌کند و بعد از تولد،از چه تغذیه می‌کند؟

مدیریت هسته‌ای

سید مجید آب لشکری تحقیقات، پژوهش‌ها و پیشرفت‌های هسته‌ای گسترده جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر،خوشایند قدرت‌های استعمارگر نبوده و آنها هموواره در این راه، کارشکنی و مانع تراشی کرده و نگرانی خود را از تجهیز ایران اسلامی به این فن آوری، اظهار داشته‌اند. کشور ما در این سال‌ها در راه ترویج گسترش این فن آوری، گرچه فراز و فرودهایی داشت، امّا هرگز فعالیت خود را متوقف نکرد. بدون شک اوج قعالیت و گسترش فن آوری هسته‌ای در دولت‌های نهم و دهم بود؛ به طوری که ایران اسلامی در این دوره قادر به ساخت انواع تجهیزات هسته‌ای مورد نیاز خود شد و غنی سازی اورانیوم را نیز به ۲۰ درصد رساند. غربی‌ها ابتدا به انکار این پیشرفت‌ها پرداختند؛ امّا هنگامی که دریافتند این پیشرفت‌ها واقعیت دارد، بر شدت مخالفت و کارشکنی خود افزودند و با آن که خود به انواع سلاح‌های هسته‌ای محهزند، به بهانه جلوگیری از دست یابی ایران به سلاح هسته‌ای، با تحریم‌های زیادی را نسبت به کشور ما اعمال کردند. جمهوری اسلامی برای رفع بهانه جویی‌های کشورهای سلطه گر، همواره با آژانس بین المللی انرژی اتمی، برای بازدید از تأسیسات هسته‌ای، همکاری کرد؛امّا قدرت‌های استعمارگر که هدفی دیگر در سر دارند، قانع نشده، قطع نامه‌های زیادی را بر ضد کشور ما تصویب کردند و بر شدت فشارها و تحریم‌های خود افزودند.
این تحریم‌ها و فشارها، سختی‌ها و مشکلات زیادی را بر جامعه و ملت ما تحمیل کرد؛ به طوری که کشور ما در برخی عرصه‌ها در تنگنا قرار گرفت. مقاومت و پایداری در چنین شرایطی، گرچه دشوار،امّا امکان پذیر است و ملت‌های فراوانی در چنین شرایط سخت و طاقت فرسایی در مقابل سلطه گران، مقاومت کردند و به پیشرفت‌های درخشانی نایل شدند؛ اما مسئولان کشور ما در چنین شرایطی، برای کاهش فشار تحریم‌ها و بهبود اوضاع اقتصادی کشور، تلاش کردند تا با قدرت‌های حاکم بر مجامع بین المللی،مماشات و مدارا کنند.
در این راه، دولت یازدهم، پیشگام مذاکره و گفت و گو با قدرت‌های حاکم بر مناسبات بین المللی شد و در سایه پیشرفت‌های حاصل شده در دولت‌های نهم و دهم، با اعتبار و قدرتی افزون تر از قبل، در مذاکرات، شرکت کرد و مذاکرات و گفت و گوهای فراوانی انجام داد و سرانجام، توافق نامه و تفاهم نامه‌ای بین جمهوری اسلامی و قدرت‌های غربی، امضا شد. گرچه هر کدام از طرفین، تفسیر مورد نظر خود را از این توافق نامه، ارائه می‌کنند، امّا آن چه مسلم و قطعی است، این است که تعلیق برخی فعالیت‌های مهم هسته‌ای و کاهش غنی سازی ۲۰ درصدی به حدود ۵ درصد، از طرف ایران پذیرفته شد و در مقابل، کشورهای غربی و امریکا متعهد شدند که تحریم‌های جدیدی بر ضد ایران وضع نکنند و تحریم‌ها را نیز اندکی کاهش دهند. ما با چشم پوشی از جزئیات این توافق نامه، معتقدیم که فن آوری هسته‌ای، اکنون به نمادی برای آزادی و استقلال کشور ما تبدیل شده است و ضعف،سستی و عقب نشینی در این باره، موجب عقب نشینی در امور دیگر خواهد شد و در این موضوع، دولت باید پیرو سیاست‌ها و رهنمودهای رهبری نظام باشد. بنابراین، گرچه مدیریت کلان نظام بر عهده رهبری است، امّا در مدیریت‌های جزئی و به ویژه مهم، مانند فن آوری هسته‌ای، نباید به صورتی عمل شود که مدیریت کلان، تحت تأثیر قرار گیرد و رهبری در برابر عمل انجام شده‌ای قرار گیرد که با مواضع و رهنمودهای وی در تعارض باشد.
بنابراین، لازم است که دولت در این مذاکرات، بر حق هسته‌ای کشور در تمام فعالیت‌های صلح آمیز، تأکید کند و این موضوع به صورتی صریح و به دور از ابهام، در توافق نامه‌ها ذکر شود؛ تا این توافق نامه‌ها منجر به محدودیت و رکود یا توقف فعالیت‌های هسته‌ای نشود و ما را از حق غنی سازی محروم نکند و طرف‌های غربی نیز به تعهدات خویش پای بند باشند و از ماجراجویی بر ضد کشور ما دست بردارند. در این صورت، می‌توان چنین توافقی را موفقیت آمیز خواند؛اما تجربه گذشته نشان می‌دهد که سلطه گران هرگز در مذاکرات و گفت و گوهای خود، صداقت نداشته و با انعقاد توافق نامه‌ها و تفاهم نامه‌های دو پهلو و ابهام آمیز، همواره کشورهای دیگر را فریب داده‌اند. ماجرای مذاکره و توافق نامه دولت شهید رجایی با امریکا دربارهٔ گروگان‌های امریکایی و دارایی‌های مسدود شده کشور ما در امریکا و انعقاد یک توافق نامه زیان بار بر ضد دولت و ملت ما، باید درس عبرتی باشد تا ما در دام قدرت‌های سلطه گر گرفتار نشویم.
مجلس شورای اسلامی به عنوان چشم بیدار و تیزبین نظام، باید مراقب باشد و این موضوع حیاتی را همواره رصد کند؛ تا در صورت بهانه جویی غربی‌ها و عدم پای بندی به تعهدات، با مخالفت با این توافق نامه، فرصت را از قدرت‌های سلطه گر بگیرد و از رکود و توقف و تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای، جلوگیری کند؛ زیرا تمدید توافق نامه، فرصت پیشرفت‌های هسته‌ای از بین می‌برد و دانشمندان هسته‌ای را بی انگیزه کرده، خلاقیت و ابتکار آنان را از بین می‌برد و تأسیسات هسته‌ای را فرسوده کرده، پس از بیست سال، تأسیسات هسته‌ای را به ویرانه‌ای تبدیل می‌کند.

پانویس

  1. از سخنان امام در جمع مسئولین نظام، به مناسبت عید فطر، 19/3/1365 ش.
  2. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت، 6/6/1392 ش.
  3. حکمت‌های یاد شده از کتاب «المواعظ العددیه» نقل شده‌اند و بعضی از مضامین آنها در احادیث هم آمده است.
  4. «من نصب نفسه للناس اماماً فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ...» (نهج البلاغه،حکمت 73).
  5. «لیس یحب للملوک ان یفرطوا فی ثلال: فی حفظ الثغور و تفقد المظالم و اختیار الصالحین لاعمالهم» (تحف العقول، ص319).
  6. «من استرعی رعیه فغسها حرم الله علیه الجنه» (مرام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، مجموعه ورام، ج2، ص227).
  7. «یهلک الله ... الأمرا بالجور» (لوزی، مستدرک الوسایل، ج11، ص375).
  8. «اذا کذب الولاه حبسی المطر و اذا جار السلطان هانت الدوله» (؟؟؟،الامالی، ص310).
  9. «لا تعجلن الی تصدیق ساع. فان الساعی غاش و ان تشبه بالناصحین» (نهج البلاغه،نامه 53،بخش 27).
  10. «لیکن ابعد رعیتک منک و اشناهم عندک اطلبهم لمعایب الناس فان فی الناس عیوبا الوالی احق من سترها فلا تکشفن عما غاب عنک منها فانما علیک تطهیر ما ظهر لک و الله یحکم علی ما غاب عنک فاستر العوره ما استطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک » (نهج البلاغه، نامه 53،بخش 9-10).
  11. «فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلَ الَّذی تُحِّبُ أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ» (همان).
  12. «و اشعر قَلبکَ الرّحمهَ للرّعیّه، و المحبه لَهم، و اللُطف بهم، ولا تَکوننَّ عَلیهم سَبُعاً ضاریاً تَغتنمُ اَکلهُم، فانّهم صِنفانِ: اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخلق» (همان).
  13. «فیجب أن تعدل فیهم و تکون لهم کالوالد الرحیم، و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبه، و تشکر الله عزّوجلّ علی ما أتاک من القوّه علیهم» (فیض کاشانی، محجه البضاء فی تهذیب الاحیاء، ج3، ص 450).
  14. صدوق، امالی، ص 321.
  15. نهج البلاغه، نامه شماره 5ه
  16. همان، حکمت 84.
  17. نهج البلاغه، حکمت 84.
  18. علی اصغر رشید گرکوه، سلوک از دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام، کانون تبلیغات ساحل هنر،1380 ش.
  19. انعام، آیه 32.
  20. برگرفته از رهنمودهای مقام معظم رهبری/ 25/9/1379.
  21. امیرخانی، نشست نشا،ص 13.
  22. فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج8،ص28.
  23. غررالحکم، حدیث 4472.
  24. حجرات، آیه 12.
  25. جرعه‌ای از دریا، ج2، ص500.
  26. همان، ص501.
  27. جرعه‌ای از دریا، ج1،ص546.
  28. همان، ص537.
  29. همان، ج1، ص528.
منبع: آینه رشد ۴۶ - تاریخ برداشت:11-3-95