آداب امر به معروف و نهی از منکر
|
| |
| نویسنده | مولی محسن فیض کاشانی |
|---|---|
| مترجم | محمدرضا عطایی |
| زبان | فارسی |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
تقدیم
سپاس خداوندی را که هیچ کتابی را نتوان گشود جز به ستایش او و نعمتها را نتوان طلبید مگر به وسیله کرم ، بزرگواری و بخشندگی وی .
درود بر سرور پیامبران حضرت محمّد صلی اللّه علیه و اله فرستاده و بنده خدا و بعد از او بر خاندان پاک و پاکیزه اش باد.
باری ، امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین محور دین و مساءله مهمی است که برای آن ، خداوند تمام پیامبران را برانگیخت . چنانکه اگر بساط امر به معروف و نهی از منکر بر چیده و از نظر عملی و علمی مهمل گذارده شده بود، نبوت بیهوده می گشت و دیانت نابود می شود، سستی و گمراهی و جهل و فساد همه را فرا می گرفت ، کج اندیشی فراگیر می شد و شهرها ویران و مردمان هلاک می گشتند و هر چند آن واقعه ای که از آن بیم داریم ، واقع می شد اما چه بسا مردم تا روز قیامت از هلاک خود آگاه نمی شدند، بنابراین ؛ « انا للّه و انا الیه راجعون ، » زیرا از نظر علمی و علمی آثار این محور نابود شده و حقیقت و نشانه اش محو گردیده و نیرنگ آدمیان بر دلها چیره شده و مراقبت خداوند از دلها رخت بربسته و مردم در پیروی از مردم از هوی و هوس همچون چهارپایان افسار گسیخته شده اند و مؤ من راستین که ملامت کننده ای او را از راه خدا باز ندارد، در پهنای گیتی کمیاب گشته است . پس هر که در جبران این سستی و پر کردن این شکاف تلاش کند، یا در عمل عهده دار آن شود و یا اقدام در اجرای آن کند، با این هدف که این سنت از میان رفته را بازسازی کند و بر آن اهتمام بورزد و در راه زنده کردن آن دامن همت بر کمر زند، چنین شخصی از میان مردم برای احیای سنتی که سرانجام روزگار به نابودی آن انجامیده ، از خود گذشتگی کرده و مصمم به تقربی شده که تمام مراتب قرب در برابر آن ناچیز است ، و اکنون ما آگاهی و اطلاع از آن را در چهار باب شرح می دهیم :
باب اول در وجوب و فضیلت امر به معروف و نهی از منکر.
باب دوم در ارکان و شرایط امر به معروف و نهی از منکر.
باب سوم در موارد انجام آن و بیان منکراتی که عادت معمول شده است .
باب چهارم در امر به معروف و نهی از منکر فرمانروایان .
باب اول: در وجوب و فضیلت امر به معروف و نهی از منکر و نکوهش ترک آنها
دلیل به این مطلب ، بعد از اجماع امت اسلامی و عنایت عقلهای سالم بر آن ، آیات و اخبار و آثار وارد شده است .
اما آیات ، قول خدای تعالی : « و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون . » [۱]در آیه فوق به طور وضوح ، وجوب آمده است ، زیرا کلمه « «والتکن » » امر است و ظاهر امر ایجاب است و در این آیه توضیحی است مبنی بر این که رستگاری منوط بر آن است ، زیرا به طور حصر بیان کرده و فرموده است : « و اولئک هم المفلحون . » و نیز در آیه آمده است که این عمل واجب کفایی است نه واجب عینی ، زیرا وقتی که گروهی اقدام کردند، از دیگران ساقط می گردد، چون نفرموده است که همگی امر به معروف کنید، بلکه فرموده است : «باید جمعی از میان شما دعوت به نیکی کنند.» بنابراین هرگاه یک فرد و یا جمعی اقدام کنند، تکلیف از دیگران برداشته شده و رستگاری از آن کسانی خواهد بود که امر به معروف کرده اند ولی اگر تمام مردم از آن خودداری کنند ناگزیر گناه متوجه تمام کسانی است که توانایی انجام آن را داشته اند.
خدای تعالی فرموده است : « لیسوا سواء من اهل الکتاب امة قائمة یتلون آیات اللّه آباء اللیل و هم یسجدون ، یؤ منون باللّه و الیوم الا خر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین . » [۲]
در این آیه خدای متعال صالح بودن آنان را به صرف داشتن ایمان به خدا و روز واپسین گواهی نکرده است ، بلکه امر به معروف و نهی از منکر را نیز بر آن افزوده است .
خدای تعالی فرموده است : « و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولیاء بعض یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوة . » [۳]مؤ منان را به انجام امر به معروف وصف کرده است . پس کسی که امر به معروف را ترک کند از جمع مؤ منان توصیف شده در این آیه خارج است .
خدای تعالی فرموده است : « لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داوود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون ، کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون . » [۴]
این نهایت سرزنش است ، زیرا آنان را به علت ترک «نهی از منکر» سزاوار لعن و نفرین دانسته است .
و خدای تعالی فرموده است : « کنتم خیر امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر. » [۵] این سخن دلیل بر فضیلت امر به معروف است ، زیرا بیانگر آن است که ایشان بدان وسیله بهترین امت بودند.
و خدای تعالی فرماید: ععع فلما نسوا ما ذکروا انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون . » [۶]
به این ترتیب بیان کرده است که ایشان به دلیل نهی از بدی نجات یافتند. و این خود نیز دلیل بر وجوب(نهی از منکر)است .
خدای تعالی فرموده است : « الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر. » [۷]
در این آیه خدای متعال ، امر به معروف و نهی از منکر را در شمار صفات نیکان و مؤ منان ، با نماز و زکات برابر کرده است .
خدای تعالی فرماید: « تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان .» [۸]
این دستور قاطعی است ، و معنای تعاون ، واداشتن دیگران به یاری رساندن به امر خیر و هموار کردن راه خیر و مسدود کردن راه های شر و تجاوز، در حد امکان است .
خدای تعالی فرموده است : « لولا ینهیهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون . » [۹]خداوند در این آیه بیان کرده است که آنان به دلیل ترک نهی از منکر، گناه کرده اند. خدای تعالی فرموده : « فلو کان من القرون من قبلکم اولوا بقیة ینهون عن الفساد فی الارض الا قلیلا ممن انجینا... » [۱۰]
در این آیه خداوند بیان داشته است که همه آنان را، به جز اندکی که از فساد در روی زمین جلوگیری می کردند، هلاک کرده است .
و خدای تعالی فرموده است : « یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه و لو علی انفسکم اوالوالدین و الاقربین . » [۱۱]
این مطلب همان امر به معروف به پدر و مادر و خویشاوندان است .
خدای تعالی فرماید: « لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤ تیه اجرا عظیما. » [۱۲]
و خدای تعالی فرموده است : « و ان طائفتان من المؤ منین اقتتلوا فاصلحوا بینهما...» [۱۳]
اصلاح همان جلوگیری از تجاوز و بازگرداندن به طاعت خداست ، و اگر متجاوز برنگشت ، خداوند دستور به مبارزه با او را داده و فرموده است : « فقاتلوا التی تبغی حتی تفیی ء الی امر اللّه . » [۱۴]
و این همان نهی از منکر است .
اما اخبار: از پیامبر صلی اللّه علیه و اله نقل شده که فرمود: «هیچ گروهی نیستند که مرتکب گناهی شوند و در میان ایشان کسی باشد که بتواند آنها را نهی از منکر کند و نکند، مگر این که بزودی خداوند همه آنها را به عذابی از جانب خود گرفتار می سازد.» [۱۵]
از ابوثعلبه خشنی نقل کرده اند که وی از رسول خدا صلی اللّه علیه و اله درباره تفسیر این آیه مبارکه پرسید: « «لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم .» » [۱۶]
پیامبر صلی اللّه علیه و اله می فرماید: «ای ابوثعلبه ، امر به معروف و نهی از منکر کن و هرگاه دیدی که مردم به دنبال حرص و آز هستند و از هوای نفس پیروی می کنند و دنیا را برگزیده اند و هر صاحب نظری ، فریفته نظر خویش است ، مواظب خودت باش و توده مردم را رها کن ، زیرا در پی شما آشوبهایی مانند پاره های تیره شب است ، کسی که در آن اوقات به دست آویزی همچون دست آویز شما چنگ زند، اجر و مزد پنجاه تن از شما را دارد. گفتند: یا رسول اللّه ، آیا اجر پنجاه تن از آن مردم را؟ فرمود: بلکه از شما را که نیکوکاری را یاری می کند در حالی که آنها نمی کنند.» [۱۷]
از ابن مسعود درباره تفسیر این آیه پرسیدند، او گفت : اینک زمان تفسیر آن نیست ، امروز متن آیه قابل قبول است و لیکن نزدیک است که زمان تفسیر آن فرا رسد؛ آن وقت شما امر به معروف می کنید، با شما چنین و چنان عمل می کنند و سخن می گویید، کسی از شما نمی پذیرد، در آن زمان است که «باید به خود بپردازید و هنگامی که شما هدایت یافتید، گمراهی کسانی که گمراه شده اند به شما زیانی نمی رساند.» [۱۸]
رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید اگر نه خداوند بدکاران شما را به شما مسلط می کند و از آن پس نیکان شما هر چه دعا می کنند، مستجاب نمی شود.» [۱۹]مقصود این است که هیبت و شکوه آنان در نظر اشرار از بین می رود در نتیجه اهمیتی به آنها نمی دهند و از آنها نمی ترسند.
پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «ای مردم ! خدای تعالی می فرماید: ای مردم ! باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، پیش از آن که دعا کنید و مستجاب نشود.» [۲۰]
آن حضرت می فرماید: «کارهای نیک در برابر جهاد در راه خدا به قدر آب دهان انداختن در دریایی ژرف است ، و تمام اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر بیش از آب دهان در برابر اقیانوسی ژرف نمی باشد.» [۲۱]
پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «همانا خدای تعالی از بنده می پرسد: چه باعث شد که منکر را دیدی و نهی از منکر نکردی ؟ هرگاه خداوند دلیلی را به بنده اش تلقین کند، می گوید: پروردگارا! به تو اعتماد ورزیدم و از مردم فاصله گرفتم .» [۲۲]
آن حضرت فرمود: «مبادا میان معابر و بر رهگذرها بنشینید، گفتند: ما ناگزیر از نشستنیم ، زیرا رهگذرها انجمن ماست و در آنجاها گفتگو می کنیم . فرمود: اگر نمی خواهید این مکانها را ترک کنید پس حق آن را ادا کنید، عرض کردند: حق راه چیست ؟ فرمود: چشم پوشیدن(از نامحرم)و آزار نرساندن(به مردم)و جواب سلام(دیگران)را دادن و امر به معروف و نهی از منکر.» [۲۳]
پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «تمام سخنان فرزند آدم به زیان اوست نه به سود او، جز امر به معروف یا نهی از منکر و ذکر خدا.» [۲۴]
آن حضرت فرمود: «همانا خداوند خواص را به واسطه گناهان عامه مردم عذاب نمی کند مگر این که منکری بین آنها ظاهر شود در حالی که خواص می توانند نهی از منکر بکنند ولی نکنند.» [۲۵]
ابوامامه باهلی از پیامبر صلی اللّه علیه و اله نقل کرده است که فرمود: «چگونه خواهید بود وقتی که زنان شما سرکشی کنند و جوانانتان فاسق شوند و شما جهاد را ترک کنید؟ عرض کردند: یا رسول اللّه ، آیا چنین چیزی شدنی است ؟ فرمود: آری ، به خدایی که جان من در اختیار اوست بدتر از آن خواهد شد، پرسیدند: یا رسول اللّه ، بدتر از آن چیست ؟ فرمود: چگونه خواهید بود وقتی که امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟ عرض کردند: یا رسول اللّه ، مگر چنان چیزی می شود؟ فرمود: آری ، قسم به آن جان من در دست اوست ، بدتر از آن خواهد شد، عرض کردند: بدتر از آن چیست ؟ فرمود: چگونه خواهید بود وقتی که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید؟ گفتند: یا رسول اللّه آیا چنین چیزی ممکن است ؟ فرمود: آری سوگند به آن که جان من در اختیار اوست بدتر از آن خواهد شد، گفتند: بدتر از آن چیست ؟ فرمود: چگونه خواهد بود وقتی که امر به منکر و نهی از معروف کنید، گفتند: یا رسول اللّه ، آیا چنین چیزی می شود؟ فرمود: آری قسم به خدایی که جان من در دست اوست ، بدتر از آن هم خواهد شد، خدای تعالی می فرماید: به ذات مقدسم سوگند خورده ام آنان را به آشوبی گرفتار سازم که شخص بردبار هم سرگردان بماند.» [۲۶]
عکرمه از ابن عباس نقل کرده که گفت : «رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرموده : مبادا نزد مردی بایستید که مظلومی را می کشد، زیرا لعنت خدا بر کسی نازل می شود که در آن وقت حاضر باشد و از او دفاع نکند.» [۲۷]
رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود: «سزاوار نیست برای کسی که در جایی شاهد حقی باشد مگر این که آن حق را بازگو کند زیرا گفتن حق نه باعث جلو آمدن اجل او می شود و نه هرگز او را از روزی حتمی خود محروم می سازد.» [۲۸]
این دو حدیث دلیل آن است که ورود به خانه های ظالمان و فاسقان جایز نیست و حضور در جاهایی که منکر را در آنها می بیند و توان از بین بردن آن را ندارد روا نمی باشد، زیرا فرموده است بر کسی که در این قبیل جاها حاضر باشد لعنت خدا نازل می شود، و مشاهده منکر در جایی که نیازی به رفتن وی نبوده ، با این بهانه که قدرت جلوگیری نداشته جایز نیست ، از این رو جمعی از گذشتگان گوشه گیری را برگزیدند به آن دلیل که منکر را در بازارها و جشنها و انجمن ها می دیدند در حالی که نمی توانستند جلوگیری کنند و این امر خود دوری از مردم را می طلبید.
ابن مسعود می گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر آن که یارانی داشته است ، آن پیامبر تا وقتی که خدا می خواست بین ایشان می ماند و در میان آنها به کتاب خدا و فرمان او عمل می کرد، تا خداوند پیامبرش را از دنیا می برد، آن یاران به کتاب خدا و فرمان او و سنت پیامبرش عمل می کردند و چون آنان منقرض می شدند، پس از آنها گروهی بالای منبرها می رفتند آنچه می دانستند می گفتند و آنچه را بد می دانستند خود عمل می کردند، پس هرگاه چنان زمانی را درک کردید، بر هر مؤ منی لازم است که با دستش جهاد و مبارزه کند، اگر نتوانست با زبانش و اگر با زبان هم نتوانست پس به قلبش(ناراحت شود)؛ اسلام چیزی جز این نیست .» [۲۹]
ابن مسعود می گوید: مردم روستایی مرتکب گناه می شدند و چهار نفر بودند که نهی از منکر می کردند یکی از آنها به پا خاست و گفت : شما چنین و چنان می کنید و شروع کرد به نهی از منکر و بازگو کردن عمل زشتی که مرتکب می شدند و آنها جواد رد می دادند و از کارهای خود دست بر نمی داشتند، در نتیجه یکدیگر را دشنام می دادند، و او به مبارزه با آنها برخاست و آنها بر او غالب شدند.
پس کناره گیری کرد و گفت : خدایا! من آنها را نهی از منکر کردم اطاعت نکردند، دشنام دادم ، آنها هم مرا دشنام دادند با آنها جنگیدم بر من غالب شدند، آنگاه به راه خود رفت ، سپس دیگری قیام کرد و آنها را نهی از منکر نمود، اطاعت نکردند، پس به آنها دشنام داد، آنها نیز او را دشنام دادند، در نتیجه گوشه گیری کرد و گفت : خدایا! من آنها را نهی از منکر کردم ، اطاعت نکردند و دشنام دادم ، آنها نیز مرا دشنام دادند و اگر با ایشان می جنگیدم بر من غالب می شدند، آنگاه سومین نفر قیام کرد و آنها را نهی از منکر نمود و آنها اطاعت نکردند و او از ایشان کناره گرفت و گفت : پروردگارا! من آنها را نهی از منکر کردم ولی آنها از من اطاعت نکردند و اگر دشنام می دادم ، آنها نیز به من دشنام می دادند و اگر مبارزه می کردم بر من غالب می شدند و بعد به راه خود رفت ، سپس چهارمی قیام کرد و گفت : خداوندا! اگر من آنها را نهی از منکر می کردم نافرمانی می کردند و اگر دشنام می دادم ، دشنام می دادند و اگر با آنها می جنگیدم بر من غالب بودند و بعد رفت . ابن مسعود می گوید: از میان شما نظیر این چهارمین نفر، با وجود این که مقام او پست تر از همه بود، نیز کم است !
ابن عباس می گوید: «به رسول خدا عرض شد: آیا مردم قریه ای که در میان آنها افراد صالح وجود دارند، هلاک می شوند؟ فرمود: آری ، گفتند: چرا یا رسول اللّه ؟ فرمود: به دلیل این که گنهکاران را می بینند و در برابر نافرمانیهای خدای عزوجل ساکت می مانند.» [۳۰]
می گویم :
از طریق خاصه(شیعه)روایتی از امام باقر علیه السلام در کافی آمده است که می فرماید: «در آخر الزمان گروهی مورد اطاعت دیگرانند که در میان آنها عده ای نوخاستگان نادان ریا می ورزند و به زهد و عبادت خودنمایی می کنند. امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی دانند مگر وقتی که ایمن از ضرر باشند و برای یافتن راه های جواز و بهانه در پی لغزشها و عمل نادرست دانشمندان هستند. تا وقتی که به نماز و روزه رو می آورند که به جان و مالشان صدمه ای نزند و اگر نماز به فعالیتهای مالی و بدنی آنها ضرر داشته باشد به یقین آن را ترک می گویند همان طور که بالاترین و ارزنده ترین واجبات را ترک کرده اند، زیرا امر به معروف و نهی از منکر واجب بزرگی است که بدان وسیله تمام واجبات انجام می گیرد، آن وقت است که خشم خدای تعالی بر ایشان کامل می شود و عذابش همه را فرا می گیرد و در نتیجه نیکان ، در سرای تبهکاران و خردسالان ، در خانه بزرگسالان از بین می روند.
براستی که امر به معروف و نهی از منکر راه پیامبران و روش صالحان است واجبی است بزرگ که بدان وسیله تمام واجبات به پا داشته می شود و راه های دین از بدعتها و انحرافها ایمن می گردد و کسبها حلال می شود و حقوق مردم بازگردانده می شود و زمین آباد می گردد و از ستمگران انتقام گرفته می شود و امور دین و دنیا راست می گردد. بنابراین با دلهایتان نهی از منکر کنید و با زبانتان بگویید و به پیشانی(بدکاران)بزنید و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسید. اگر پند گرفتند و به راه حق بازگشتند، ایرادی بر ایشان نیست ، «بلکه ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم می کنند و در زمین به ناحق ظلم روا می دارند، برای آنها عذاب دردناکی است .» [۳۱]و اگر پند نگرفتند و به راه حق بازنگشتند به تن خود با ایشان مبارزه کنید و با قلبتان از آنها خشمگین باشید.(اما)در پی قدرت و جستجوی ثروت و برای پیروزی بر ایشان ، بر آنان ستم روا مدارید تا تسلیم فرمان خدا شوند و در خط طاعت در آیند. خدای تعالی به حضرت شعیب پیامبر صلی اللّه علیه و اله وحی کرد که صد هزار از قوم تو را هلاک می کنم ؛ چهل هزار از بدکاران و شصت هزار از نیکان ایشان را، شعیب علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! این گروه بدکاران به جای خود، اما نیکان را چرا؟ خدای تعالی خطاب فرمود: چون ایشان گنهکاران را به حال خود گذاشتند و آنان را از کار زشتشان باز نداشتند و به سبب خشم من خشمگین نشدند.» [۳۲]
از امام صادق علیه السلام است که فرمود: «قداست ندارد آن امتی که در میان آنها حق ضعیف از قوی بدون نگرانی و رنج باز ستانده نشود.» [۳۳]
از ابوالحسن علیه السلام نقل شده است که فرمود: «یا باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و یا آن که بدهای شما بر شما گمارده می شوند، پس نیکان شما دعا می کنند و دعایشان مستجاب نمی گردد.» [۳۴] از امام باقر و امام صادق علیهم السلام نقل شده است : «وای بر گروهی که اطاعت خدا را در امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند.» [۳۵]
از امام باقر علیه السلام است که فرمود: «بد مردمانی هستند آن مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب می دانند.» [۳۶]
از امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده است که حمد و ثنای خدا را به جا آورد و گفت : «باری کسانی که پیش از شما بودند، به سبب گناهانی که مرتکب می شدند و عالمان دینی و دانشمندان مسیحی آنان را نهی از منکر نکردند، هلاک شدند و چون در گناهان خود پایدار ماندند و علمای دینی و دانشمندان آنان را از آن رفتار منع نکردند، عذابها بر ایشان فرو ریخت . بنابراین شما امر به معروف و نهی از منکر کنید و بدانید که امر به معروف و نهی از منکر هرگز اجل را نزدیک و روزی را قطع نمی کند، زیرا آنچه خداوند مقرر فرموده همچون قطره ای باران از آسمان به زمین فرود می آید و به هر کسی به مقدار زیاد یا کم که خدا مقدر کرده است ، می رسد، پس اگر به کسی از شما مصیبتی در خانواده یا مال و یا جانتان رسید یا آن که از برادر مسلمانی درباره خانواده یا مال و یا جانتان خشونتی [۳۷]دیدید، نباید نسبت به او برآشفته شوید، زیرا که فرد مسلمان تا وقتی که مرتکب عمل پستی نشده از خیانت دور است ؛ عملی که هرگاه بین مردم فاش شود شرم می کند و فرومایگان اصرار به نشر آنها دارند مانند قمارباز برنده ای که در نخستین موفقیت از تیر بازیش انتظار جلب منفعت و دفع ضرر دارد، همچنین شخص مسلمانی که از خیانت دور است ، از خدای تعالی یکی از دو نیکی را انتظار دارد؛ یا دعوت حق را لبیک می گوید که آنچه نزد خداست برای او بهتر است و یا روزی خدا را می خواهید برای این که دارای خانواده و ثروت شود و دیانت و شخصیت داشته باشد، زیرا مال و اولاد زراعت دنیا و عمل صالح زراعت آخرت است و گاهی خداوند هر دوی آنها را برای مردمانی فراهم می آورد.» [۳۸]
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «خداوند دو فرشته به سوی مردم شهری ، فرستاد تا آن شهر را بر سر مردمش خراب کنند، وقتی که فرشتگان به آن شهر رسیدند، مردی را در حال دعا و تضرع دیدند، یکی از فرشتگان به رفیقش گفت : آیا این شخص را نمی بینی که دعا می کند؟ او گفت : می بینم ، اما دستور پروردگارم اجرا می کنم . آن فرشته گفت : اما من دست به کاری نمی زنم بلکه نزد پروردگارم بر می گردم . و به درگاه خداوند بازگشت و عرض کرد: پروردگارا! من به آن شهر رسیدم و فلان بنده تو را دیدم که به درگاه تو دعا می کند و می نالد. خداوند فرمود: برو و دستوری را که داده بودم اجرا کن ، زیرا او مردی است که هرگز چهره اش را به سبب معصیت من درهم نکشیده است .» [۳۹]
از آن حضرت نقل شده است که «مردی از قبیله خثعم نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و اله آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه ، بالاترین چیز در اسلام چیست ؟ فرمود: ایمان به خدا عرض کرد: پس از ایمان چیست ؟ فرمود: صله رحم ، گفت : بعد از آن چیست ؟ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر، آن مرد پرسید: حال کدام عمل نزد مبغوض تر است ؟ فرمود: شرک به خدا، عرض کرد: بعد از آن چیست ؟ فرمود: قطع رحم ، عرض کرد: بعد از قطع رحم ، چیست ؟ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر.» [۴۰]
از آن حضرت است که می گوید: «امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده است : رسول خدا صلی اللّه علیه و اله به ما امر فرمود تا با گنهکاران با چهره درهم کشیده برخورد کنیم .» [۴۱]
از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از آفریده های خدایند؛ هر کس آنها را یاری کند، خداوند او را عزیز گرداند و هر که آنها را خوار کند، خداوند او را خوار سازد.» [۴۲] از آن حضرت نقل شده است : «که هرگاه بر جمعی می گذشت که با هم در ستیز بودند، از آنها نمی گذشت مگر آن که سه مرتبه با صدای بلند می فرمود: از خدا بترسید.» [۴۳]
از ابوالحسن الرضا علیه السلام است که فرمود: «رسول خدا صلی اللّه علیه و اله می فرمود: هرگاه امتم امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذارند باید به خداوند اعلام جنگ کنند.» [۴۴]
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می گوید: پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟ عرض شد: یا رسول اللّه ، آیا چنین زمانی خواهد بود؟ فرمود: آری ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهید بود وقتی که امر به منکر کند و نهی از معروف ؟ گفتند: یا رسول اللّه ، آیا چنین چیزی خواهد شد؟ فرمود: آری ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهید بود وقتی که منکر را معروف و معروف را منکر ببینید.» [۴۵]
از پیامبر صلی اللّه علیه و اله نقل شده است : «همانا خداوند مؤ من ضعیف بی دین را دشمن می دارد، عرض شد: مؤ منی که بی دین باشد، چگونه مؤ من است ؟ فرمود: آن که نهی از منکر نمی کند.» [۴۶]
در کتاب تهذیب از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، به گروهی از یارانش فرمود: «بر من لازم است که بی گناهان شما را به جرم مبتلایانتان مؤ اخذه کنم ، چگونه بر من لازم نباشد در حالی که شما از زشتکاری کسی مطلع می شوید و بر او اعتراض نمی کنید، از او فاصله ، نمی گیرید و او را نمی آزارید تا آن عمل را ترک کند.» [۴۷]
امیرالمؤ منین علیه السلام در پایان گفتاری فرمود: «هر کس نهی از منکر را با قلب ، دست و زبانش ترک کند، مرده ای در بین زنده هاست .» [۴۸]
غزالی این سخن امیرالمؤ منین علیه السلام را در بخش آثار به حذیفه نسبت داده و در همانجا از علی علیه السلام نقل شده است [۴۹]که فرمود: «نخستین چیزی که باعث غلبه و پیروزی شما می شود؛ جهاد با دست ، سپس جهاد با زبان و پس از آن جهاد با دلهایتان است که اگر به دل هم امر به معروف و نهی از منکر نشود، آن دل واژگونه و زیر و رو خواهد شد.» [۵۰]
باب دوم: ارکان و شرایط امر به معروف و نهی از منکر
می گویم :
چون سخنان غزالی در این باب بر اصول نادرست عامه از قبیل راءی استحسان ، قیاس و استدلال به متشابهات که با یکدیگر متناقض و خود باعث سرگردانی و اشتباه بیشترند، مبتنی می باشد، از ذکر آنها صرف نظر می کنیم و خلاصه ای از آنچه را که از امامان معصوممان علیهم السلام به ما رسیده است می آوریم بخشی از روایات ایشان را در تاءیید و تثبیت مطلب نقل می کنیم ، « ان شاء اللّه . »
با توفیق الهی می گوییم : امر به واجب ، واجب است و امر به مستحب ، مستحب است و نهی از حرام ، واجب ولی این وجوب و استحباب مخصوص گروه خاصی است و آن طور که غزالی تصور کرده ، شامل یکایک مردم نمی شود بلکه با چهار شرط بر فرد ثابت می گردد.
1 - علم به واجب یا مستحب و یا حرام بودن امور، یعنی شناخت معروف یا منکر، به دور از شبهه بنابراین در امور متشابه امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست .
2 - احتمال تاءثیر بنابراین اگر بداند یا احتمال بدهد که اقدامش تاءثیر ندارد، واجب و مستحب نیست ، چون بی فایده است .
3 - شخص مخاطب امر به معروف و نهی از منکر، بر ادامه عمل خود اصرار داشته باشد اما اگر نشانه ای باشد که آن کار را ترک کرده است ، تکلیف ساقط می شود، چون دیگر امر به معروف و نهی از منکر بیهوده نیست .
4 - مفسده ای در پی نداشته باشد، اما اگر احتمال ضرر برای خود یا فردی از مسلمانان را بدهد، تکلیف ساقط می شود؛ زیرا ضرر و اضرار در دین روا نیست . البته جست و جو جایز نیست ، مانند گوش دادن برای شنیدن صدا و بو کشیدن و بررسی زیر لباس اشخاص و نظیر اینها. و هرگاه این شرایط جمع شد و شخص مطلع تنها بود امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب عینی می شود ولی اگر دو تن بودند و یکی امر یا نهی را آغاز کرد آن دیگری اگر گمان برد که همکاری او تاءثیری در زود به نتیجه رسیدن و نفوذ انزجار دارد بر او نیز واجب است اگر نه واجب نیست ؛ زیرا هدف به جای آوردن معروف و ترک منکر است . پس هرگاه آن دو با عمل یک فرد حاصل گردد تلاش دیگری بیهوده خواهد بود. و این است معنای قول کسانی که گفته اند: امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است ولی کسانی که می گویند این فریضه واجب عینی است آن کسی را در نظر دارند که واجد تمام شرایط باشد، بنابراین مورد اختلاف تنها این است که با اقدام بی اثر اشخاص ، تکلیف امر به معروف و نهی از منکر از افراد جامع شرایط ساقط است یا نه ؟ از مولایمان امام صادق علیه السلام درباره امر به معروف و نهی از منکر سؤ ال شد، آیا بر تمام امت واجب است یا نه ؟ فرمود: نه . پرسیدند: چرا واجب نیست ؟ فرمود: این کار بر عهده شخص نیرومندی است که فرمانش را ببرند و معروف را از منکر باز شناسد، نه بر کسانی که ناتوانند و خود هدایت نیافته اند و از روی ناآگاهی دیگران را از حق به سوی باطل می خوانند. و دلیل بر این مطلب سخن خدای تعالی است : « ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر... » [۵۱]این موضوع خاص است نه عام ، چنان که خدای تعالی فرموده است : « و من قوم موسی امة یهدون بالحق و یعدلون » [۵۲]و نفرمود امت موسی یا تمام قوم موسی در حالی که ایشان در آن روز امتهای مختلفی بودند. امت شامل یک فرد و بیشتر است . و همچنین خدای تعالی فرموده است : « ان ابراهیم کان امة قانتا للّه . » [۵۳]می فرماید: «ابراهیم مطیع فرمان خدا بود. اما بر شخص ناآگاهی که در ناتوانی بسر می برد و نیرو و پشتیبان و فرمانبری ندارد، حرجی نیست .» [۵۴]
آنگاه درباره معنای این حدیث نبوی از آن حضرت پرسیدند: «بالاترین جهاد، سخن عادلانه ای است که در حضور رهبر ظالمی ابراز شود. فرمود: این مطلب بر آن اساس است که شخص پس از شناخت واقع او را امر می کند و او می پذیرد.» [۵۵]
کلام امام علیه السلام اشاره است به این که وجوب امر به معروف و نهی از منکر شرایطی دارد و بر کسی که آنها را نداشته باشد واجب نیست ، در این حدیث سه شرط از شرایط را بیان کرده ولی اصرار بر منکر را شاید برای وضوح آن نگفته است .
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده است : «فقط و فقط مؤ من از امر به معروف و نهی از منکر پند می گیرد و جاهل از آن می آموزد ولی صاحب تازیانه و شمشیر، هرگز.» [۵۶]
از آن حضرت نقل شده است : «هر که متعرض پادشاه ظالمی شود و گرفتاری پیدا کند، پاداشی برای آن نخواهد داشت و از نعمت صبر برخوردار نخواهد بود.» [۵۷]
از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «سزاوار نیست برای مؤ من که خودش را خوار سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار می کند؟ فرمود: دست به کاری می زند که از توان او بیرون است .» [۵۸]
از آن حضرت است که فرمود: «خدای عز و جل تمام امور مؤ من را به او واگذار کرده است ولی به او اجازه نداده تا شخصیت والای خود را ذلیل کند. آیا نمی بیند که خدای تعالی در این باره می فرماید: « و للّه العزة و لرسوله و للمؤ منین . » [۵۹]و سزاوار است که مؤ من عزیز باشد نه ذلیل .» [۶۰]
وانگهی نهی از منکر مراتبی دارد که نخستین مرتبه آن انکار به دل است به این معنا که مرتکب را در دل به سبب ارتکاب گناه دشمن بدارد و آن فقط مشروط است به آگاهی نهی کننده و اصرار نهی شده نه دو شرط دیگر. سپس به اظهار ناراحتی که اگر ترک کرد کفایت می کند، اگر نه از او اعراض و دوری کند. و اگر نشد با زبان موعظه و مدارا به ترتیبی آسان گیرانه او را باز بدارد و اگر باز داشتن جز با زدن و نظایر آن ممکن نگردد همان کار را بکند. و اگر نیاز به ایراد جرح باشد، خودداری از آن بهتر است . گفتگو درباره این موضوع کم فایده است ، زیرا شخصی که دارای شرایط است مقتضای حال را بهتر می داند.
در حدیث آمده است : «پایین ترین درجه نهی از منکر آن است که با معصیت کاران با چهره درهم کشیده برخورد شود.» [۶۱]
در حدیث دیگری آمده است : «همین قدر در عزت مؤ من بس که هرگاه منکری را ببیند خداوند بداند که او در دل ناراضی است .» [۶۲]
از امیرالمؤ منین علیه السلام است که می گوید: «رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود: هر که کار(بدی)را ببیند و از آن آزرده خاطر شود، مانند کسی است که در آن جا نبوده و هر که در وقت انجام کاری نبوده ولی از آن خشنود است مانند کسی است که حضور داشته است .» [۶۳]
این مقدار از اخبار، از زیاده گویی غزالی در این باب کفایت می کند، با توجه به این که اساس کار وی بر اصول عامه نهاده شده و در اکثر موارد به طور قطع حکم نمی کند و حال این که حکم ، با اختلاف زمانها و حالات ، تفاوت می کند و از طرفی مراتب مکروهاتی که غزالی بر حسب گمان به آن گرایش پیدا کرده قابل قبول باشند یا نباشند متفاوت است و این مطلب در جایی است که بتوان اجتهاد کرد. در حالی که هر کسی به کار خود بیناست .
غزالی از عمر روایت کرده است که وی از دیوار خانه مردی بالا رفت و آن مرد را در حالت ناپسندی دید و به او اعتراض کرد، او در جواب گفت : یا امیرالمؤ منین ! اگر من از یک جهت نافرمانی خدا را کرده ام ، تو از سه جهت معصیت خدا را مرتکب شده ای . عمر پرسید، کدام است آن سه جهت ؟ گفت : خدای تعالی فرمود: «تجسس نکنید» تو تجسس کردی ، و فرمود: «از در خانه ها وارد شوید» تو روی دیوار آمدی . و خداوند فرمود: «جز به خانه های خودتان - تا با اهل خانه انس نگرفته و سلام نداده اید - وارد نشوید» و تو سلام ندادی ، عمر با شنیدن سخنان وی ، او را واگذاشت و با او شرط کرد توبه کند.
می گویم : صاحب خانه سزاوارتر بود که با عمر شرط کند که وی توبه نماید؛ زیرا عمر نسبت به او گناهان بیشتری مرتکب شده بود. بلکه آن مرد سزاوارتر به فرمانروایی بود چون از او داناتر بود و بیش از او گناهانش را پنهان می داشت . در حالی که عمر یا جاهل بود و یا گستاخ بر انجام گناه . با وجود اینها، غزالی در فتوای خود به گفتار یا رفتار عمر استناد می کند و معتقد است که او پس از ابوبکر بالاترین صحابه است و این روایت را از او نقل می کند.
در « مصباح الشریعه » از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «هر کس از هوای نفس خود، دوری نکند و از آفات و شهوات نفسانی خلاص نشود و شیطان را مغلوب نسازد و خود را در حمایت خدا و توحید قرار ندهد و در امان عصمت او نباشد، شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را ندارد؛ زیرا تا کسی دارای این اوصاف نباشد، هر امری را اظهار بدارد، حجتی در مقابل او خواهد بود و مردم سودی از آن نخواهند برد. خدای عزوجل فرماید: « اءتامرون الناس و تنسون انفسکم ؟ » [۶۴]و به او گفته می شود: ای خیانتکار! آیا از مردم چیزی را می خواهی که خود به خویشتن در آن باره خیانت کرده ای و نسبت به آن افسار گسیخته ای ؟ نقل شده است که ابوثعلبه اسدی از رسول خدا صلی اللّه علیه و اله راجع به این آیه پرسید: « یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم » [۶۵]، پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر کن و بر مصیبتی که بر تو وارد شود، صبر کن . و هنگامی که ببینی مردم از حرص و آزمندی اطاعت می کنند و هوای نفس را می پرستند و هر کس خود راءی و خود بین است ، تو به فکر خود باش و کار مردم را رها کن .
کسی که امر به معروف می کند لازم است که حلال و حرام را بشناسد و خود را از آنچه به مردم امر و نهی می کند فارغ کرده باشد، خیرخواه مردم و مهربان و همراه با مردم باشد. با لطف و بیان خویش آنها را دعوت کند، و با تفاوت میزان حوصله آنها آشنا باشد تا هرکس را را در جایگاه خودش قرار دهد. مکر و فریب نفس و دامهای شیطان را بشناسد و در برابر آنچه می بیند شکیبا باشد، با مردم مقابله به مثل نکند و از ایشان شکوه ننماید. تعصب نورزد و به خاطر خوش درشتی نکند. نیتش خالص برای خدا باشد. از او یاری بطلبد و رضای او را بجوید، پس اگر با او مخالفت کردند و به او ستم روا داشتند، تحمل کند و اگر موافق بودند و سخن او را پذیرفتند، سپاسگزار باشد. کار خود را به خدا واگذارد و به عیب خود توجه کند.» [۶۶]
در تهذیب ، باب مربوط به کسانی که جهاد بر ایشان واجب است ، ضمن حدیثی طولانی که عبدالملک بن عمرو از آن حضرت نقل کرده است [۶۷]. سخنی آمده که مؤ ید این مطلب و در این مورد مفید است « - ان شاء اللّه تعالی - » .
غزالی در درجات و مراتب ثواب می گوید: درجه سوم ، نهی با موعظه و اندرز و ترساندن از خداست و این درباره کسی است که می تواند کاری را انجام دهد و می داند که آن کار بد است و یا درباره کسی است که با علم به بدی عملی ، اصرار بر انجام آن دارد مانند کسی که بر باده گساری ، یا ستمگری و یا بر غیبت مسلمانان و نظایر آنها مداومت دارد که لازم است موعظه شود و او را از عذاب خدا بترسانند و اخباری را که متضمن وعده عذاب است بر او بخوانند و سرگذشت پیشینیان و عادت پرهیزگاران را برای او بگویند و تمام اینها از روی دلسوزی و مهربانی باشد، نه با درشتی و خشم ، بلکه از سر دلسوزی بر او بنگرند. و گناهکاری او را یک مصیبت برای خودش ببینند؛ زیرا مسلمانان مانند یک تن هستند.
در این جا آفت بزرگی وجود دارد که شایسته مراقبت است چون یک مهلکه است و آن این است که شخص عالم ، در وقت معرفی خود را به سبب داشتن علم ، عزیز و دیگران را به سبب نادانی ، خوار و ذلیل می بیند و چه بسا در معرفی خود به دلیل شرافت علم و دانش به خودنمایی و ابراز برتری بپردازد و به سبب پستی نادانی ، طرف مقابل را خوار بشمارد که اگر انگیزه این باشد، این عمل زشت تر از عمل بدی است که بد به آن اعتراض می کند و مثل چنین کسی ، مثل آن کسی است که دیگری را از آتش نجات می دهد و خود در آتش می سوزد که نشان نهایت نادانی و لغزشی بزرگ و غائله ای هولناک است و این از فریب شیطان ناشی می شود که هر آدمی ممکن است به ریسمان او بیاویزد جز کسی که خداوند او را به عیبهای خودش آشنا سازد و چشم بصیرتش را به نور هدایت خویش بگشاید؛ زیرا تحقق دو نوع سلطه بر دیگران موجب حصول لذت بزرگی برای نفس آدمی است .
یکی تسلط بر عموم به وسیله علم و دیگری تسلط بر عموم به واسطه قدرت بازگشت هر دو اینها به خودنمایی و جاه طلبی است و این خود خواسته باطنی است که آدمی را به شرک خفی می کشاند. البته این حالت دارای ملاک و معیاری است که لازم است شخص مراقب ، بدان وسیله خودش را بیازماید. و آن معیار این است که بازداشتن خویشتن از گناه و خودداری از مراقبت از دیگران نزد وی محبوب تر است یا پرداختن به مراقبت دیگران ؛ پس اگر مراقبت نفس بر او دشوار و سنگین است در حالی که دوست دارد، به جای مراقبت از دیگران به خود بسنده کند و مراقبت نفس نماید، در این صورت انگیزه اش همان دین است و اگر پند گرفتن آن گنهکار از موعظه وی و باز ایستادنش به سبب نهی وی ، محبوب تر است از پند گرفتن او از پند دیگران ، بداند که پیرو هوای نفس است و از این راه مراقبت می خواهد جاه طلبی خودش را ابراز بدارد! پس باید از خدا بترسد و نخست مراقبت نس کند، در این حال است که به او می گوید: به حضرت عیسی علیه السلام گفته شد، ای پسر مریم نخست خود را موعظه کن اگر پند گرفتی ، دیگران را موعظه کن ، اگر نه از من شرم کن .
به داوود طائی گفتند: آیا دیده ای ، مردی بر این امیران وارد شود و آنها را امر به معروف و نهی از منکر کند؟ گفت : من بر چنین کسی بیم تازیانه دارم . گفتند: اگر تاب تازیانه را داشته باشد؟ گفت : بر او بیم شمشیر دارم ، گفتند: اگر بتواند آن را تحمل کند؟ گفت : از بیماری مزمن خود خواهی بر او بیم دارم . و من می گویم : بلکه به دلیل سرپیچی اش از دستور خدای سبحان ، من بیم آتش دوزخ را برای او دارم ؛ زیرا که خدای تعالی فرموده است : « و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة ، » [۶۸]سخن به طور کامل در این باره قبلا گفته شده است .
غزالی گوید:
باب سوم: در منکراتی که معمول و عادت مردم می باشد
ما به بخشی از آنها اشاره می کنیم . تا از روی آنها به موارد مشابه استدلال کنند؛ زیرا هدف ، حصر و بررسی آنها نیست .
می گویم :
غزالی در این باب ، منکرات مساجد و پس از آن ، منکرات بازارها، سپس منکرات خیابانها و آنگاه منکرات همگانی را نام برده است اما ما نیازی به ذکر این منکرات نمی بینیم ، زیرا از نظر ما روا نیست کسی که جاهل به معروف است ، دیگران را نهی از منکر کند و تنها بر کسی واجب است که عارف توانا بوده سخنش مقبول و جامع شرایط لازم باشد و کسی که دارای این اوصاف است نیازی ندارد تا ما منکر را برای او تعریف کنیم ، علاوه بر آن تمام گفته های غزالی به اصل صحیحی مستند نیست بلکه برخی از آنها براساس اصول نادرست و نظرات بی پایه وی نهاده شده است ، بنابراین لازم است که ما این باب را پایان دهیم .
باب چهارم : امر به معروف و نهی از منکر فرمانروایان و پادشاهان
مراتب امر به معروف را بیان کردیم و گفتیم که مرتبه اولش ، تعریف و دومش موعظه و مرتبه سوم تندی و خشونت و مرتبه چهارم آن جلوگیری با زور و جبر و وادار کردن بر حق و صواب به وسیله زدن و مجازات است . در مورد پادشاهان از تمام آن مراتب دو مرتبه اول یعنی تعریف و موعظه جایز است . اما جلوگیری از اعمال پادشاه از روی قهر، برای افراد رعیت امکان ندارد، زیرا باعث آشوب و بلوا می شود و پی آمد آن به مراتب بدتر از آن منکر خواهد بود. اما تندی در گفتار، مثل گفتن «ای ستمگر» «ای که از خدا نمی ترسی » و نظایر آن ، اگر باعث به وجود آمدن آشوبی می گردد که از خود او تجاوز کرده و به دیگران هم برسد، جایز نیست ولی اگر جز بر خویشتن بیمی ندارد، جایز بلکه مستحب است ؛ زیرا روش پیشینیان چنین بوده که خود را در معرض خطرها قرار دهند و به طور آشکار نهی از منکر کنند بدون اعتنا به ریخته شدن خونشان و ابتلای به انواع شکنجه ها برای آن که می دانستند این ، خود شهادت در راه خداست .
می گویم :
از قرآن و اخبار اهل بیت علیهم السلام مستفاد می شود که این عمل روا نیست و امامان از این که مؤ من خود را خوار سازد و در معرض شکنجه های طاقت فرسا قرار دهد، نهی فرموده اند. و درستی اخباری که غزالی آورده است ثابت نشده و آنچه ثابت شده نیز چنانکه گذشت ، قابل توجیه است .
غزالی گوید:
اما روش موعظه و امر به معروف و نهی از منکر، به شاهان که از دانشمندان گذشته نقل شده است ، بخشی از آن را در باب ورود بر سلاطین از کتاب حلال و حرام آوردیم و اینک به داستانهایی اکتفا می کنیم که از روی آنها روش موعظه و نهی از منکر پادشاهان را می توان دانست .
می گویم :
آنچه غزالی از حکایات نقل کرده است ، تنها در مورد برخورد گمراهان با ستمگران ، به منظور کسب مقام والاتر و مقبولیت در نزد توده مردم است . اینان به سبب علاقه نفسانی و کشش قلبی که داشته اند و بعضی از ایشان نیز به دلیل سفاهت و حماقتشان و یا علم به این که موعظه و نهی از منکر در بازداشتن آن ظالم هیچ تاءثیری ندارد جز آن که باعث نابودی خودشان می شود، و با این تصور که از این طریق به مقام شهادت دست می یابند، خویشتن را در معرض هلاکت و نهی خدای سبحان قرار می دادند.
پس فایده ای در ایراد امثال این حکایات نیست . علاوه بر آن که حکم این نوع برخوردها با اختلاف زمانها و حالات و اشخاص ، تفاوت می کند. از این رو ما به یک داستان از آنچه غزالی نقل کرده ، اکتفا می کنیم که مربوط به چنان کسان نیست و این داستان همان است که از ابن مهاجر نقل کرده و می گوید: امیرالمؤ منین منصور وارد مکه شد و در دارالندوه فرود آمد. او آخر شبها از دارالندوه به قصد طواف بیرون می شد و طواف می کرد و نماز می گزارد بدون این که کسی بفهمد و چون فجر طلوع می کرد به دارالندوه باز می گشت و مؤ ذنان می آمدند و به او سلام می دادند. آنگاه اقامه نماز اعلام می شد و او بیرون می آمد و با مردم نماز می خواند. شبی در وقت سحر بیرون رفت و در آن میان که مشغول طواف بود ناگاه صدای مردی را از نزد ملتزم شنید که می گفت : بارخدایا به تو شکایت می کنم از ظهور ظلم و فساد در روی زمین و از ستم و طمعی که بین حق و حقدار جدایی انداخته است ، منصور با عجله نزدیک شد حرفهای او را خوب شنید سپس برگشت و در گوشه ای از مسجد الحرام نشست ، به دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبید. قاصد نزد وی آمد و گفت : امیرالمؤ منین را دریاب ! آن مرد دو رکعت نماز خواند و رکن را بوسید و همراه فرستاده منصور آمد و سلام داد.
منصور رو به او کرد و گفت : این چه حرفی بود که از تو شنیدم ، می گفتی : جور و فساد روی زمین پیدا شده و ظلم و طمع بین حق و حقدار جدایی انداخته است ؟! به خدا سوگند که این سخنان تو گوشهای مرا به درد آورد و مرا نگران و ناراحت کرد. گفت : یا امیرالمؤ منین ! اگر مرا امان دهی ، از ریشه و اساس امور شما را مطلع خواهم کرد، اگر نه به امور مربوط به خودم اکتفا می کنم ؛ زیرا آنها مهمترند. منصور گفت : تو بر جانت در امانی . آن مرد گفت : آن کسی را که طمع فرا گرفته تا جایی که بین او و بین حق و اصلاح مظاهر ظلم و فساد در روی زمین جدایی انداخته است ، تو هستی . منصور گفت : وای بر تو، چگونه مرا طمع گرفته ؟
در حالی که زر و سیم و ترش و شیرین در اختیار من است ، گفت : یا امیرالمؤ منین ، آیا کسی را به قدر تو طمع گرفته است در حالی که خداوند تو را نگهبان جان و مال مسلمانان قرار داده و تو از امور ایشان غافل و سرگرم جمع آوری اموال آنان و بین خود و مردم موانعی از گچ و آجر و درهای آهنی و دربانهای مسلح قرار داده ای و خود را در آن میان زندانی کرده ای و کارگزارانت برای جمع آوری مالیات گسیل داشته ای ، وزیران و ندیمان ستمگری برای خود گرفته ای که اگر چیزی را فراموش کنی به خاطر تو نمی آورند و اگر بخواهی کار نیکی انجام دهی ، یاری ات نمی کنند و آنان را با امول و چهارپایان و سلاح تقویت کرده ای تا بر مردم ستم کنند و دستور داده ای که از مردم جز فلانی و فلانی ، کسی حق ندارد به محضر تو وارد شود و اجازه نداده ای که ستمدیده و دردمندی و یا گرسنه و برهنه و ناتوان و فقیری بر تو وارد شود. در حالی که همه کس در این بیت المال حق دارد. و چون این افرادی که تو برای خود برگزیده و آنان را بر رعیت مقدم داشته ای و به ایشان دستور داده ای که مانع مال اندوزی تو و سبب انفاق اموال بر مردم نشوند و تو را به سبب چنین رفتاری سرزنش نکنند و نگویند: این شخص به خدا خیانت نکرده پس چرا ما به او خیانت نکنیم در حالی که او در اختیار ماست . پس آنها فرمان تو را بر این اساس می برند که جز آنچه را که آنها مایلند از امور مردم ، به تو نرسد و هیچ کارگزاری بر خلاف دستور آنها کار نکند مگر این که وی را از مقامش تنزل دهند و قدر او را نزد تو کوچک کنند و چون این اعمال از طرف تو و ایشان در بین مردم منتشر شود، مردم آنها را بزرگ می شمرند و از ایشان می ترسند و به همین دلیل اولین کاری که انجام می دهند، آن است که به ایشان هدایایی می دهند تا در ستم کردن به رعیت از آنها پشتیبانی کنند و آنگاه رعایای صاحب قدرت و ثروتمند این کار را می کنند تا دستشان در ظلم و ستم به زیر دستان خود باز باشد و به این ترتیب سرزمین خدا پر از ظلم و فساد شده ، و این گروه در سلطنت شریک تو گشته اند در حالی که تو غافلی و اگر ستمدیده ای بخواهد نزد تو بیاید همانها مانع از ورود وی به نزد تو می شوند و اگر بخواهد موقعی که تو تنهایی شکوائیه ای به تو بدهد، این را نیز منع کرده ای و شخص دیگری را گمارده ای تا ببیند مردم چه شکایتی دارند! و اگر مردم خود را به ندیمان تو رساند، آنها از وی می خواهند تا شکایت خود را به تو ندهد و اگر کسی که از او شکایت شده دارای حرمت و شخصیتی باشد، هیبت او مانع انجام مقصود خواهد شد و ناگزیر فرد ستمدیده پیوسته نزد وی می رود و دست به دامن او می شود و شکوه می کند و کمک می طلبد و او رد می کند و دلیلی می تراشد، و اگر بکوشد و پافشاری نماید، بیرونش کنند و در همان حال تو ظاهر شوی و در حضور تو فریاد برآورد، چنان او را خواهند زد که عبرت دیگر کسان گردد، در حالی که تو خود ناظری ولی مانع نمی شوی و بر ایشان اعتراض نمی کنی .
پس یا امیرالمؤ منین ! با این حال چگونه اسلام و مسلمانی باقی می ماند؟ بنی امیه پیش از شما بودند و از عربها مظلومی نبود که شکایت نزد ایشان ببرد مگر آن که به حقش می رسید. هرگاه مردی از دورترین نقاط می آمد و خود را به درگاه ایشان می رساند و فریاد برمی آورد: ای مسلمانان ! آنها توجه می کردند و می پرسیدند: چه شده است ؟ و شکوائیه او را به حکام خود می رساندند و انتقام او را می گرفتند! [۶۹]یا امیرالمؤ منین ! من مسافرتهایی به کشور چین داشتم ، در یکی از سفرهایم که رفته بودم ، آن جا، پادشاهی داشت که قوه شنوایی اش را از دست داده بود. دیدم سخت گریه می کند و وزیرانش او را دلداری می دادند و می گفتند: چشمانت گریان مباد! چرا گریه می کنی ؟ گفت : من برای از دست دادن شنوایی ام گریه نمی کنم بلکه به آن علت گریه می کنم که مبادا مظلومی در پیشگاه من دادخواهی کند و من صدای او را نشنوم . سپس گفت : بدانید اگر گوشم را از دست داده ام ، چشمم که کور نیست بین مردم جار بکشید که کسی حق ندارد لباس سرخ بپوشد مگر آن که بر او ظلم شده باشد. آنگاه صبح و عصر بر مرکبی سوار می شد تا شاید مظلومی را ببیند و برای او دادخواهی کند.
ای امیرالمؤ منین ، این پادشاه گرچه مشرک به خدا بوده است ولی به مشرکین این قدر محبت داشت و به بقای سلطنتش علاقه مند بود. اما تو که به خدا ایمان داری و پسر عموی رسول خدا صلی اللّه علیه و اله هستی نباید به مسلمانان علاقه مند و مهربان باشی ؟ تو مال جمع نمی کنی مگر برای یکی از این سه مقصود: اگر بگویی برای پسرم جمع آوری می کنم ، خداوند طفل خردسال را برای تو عبرت قرار داده است ، وقتی که از شکم مادر متولد می شود هیچ مالی در روی زمین از آن او نیست ، زیرا هیچ مال و ثروتی نیست مگر دست آزمندی روی آن است ، اما همواره لطف خداوند شامل حال این کودک می گردد تا بزرگ می شود و مردم او را بزرگ می شمارند. و این تو نیستی که به او عطا می کنی بلکه خداست که به هر که خواهد عطا می کند. و اگر بگویی که مال را جمع می کنم تا بدان وسیله پایه های حکومتم را محکم کنم .
خداوند پیشینیان را عبرت تو قرار داده است که اندوخته زر و سیم و سربازان و سلاح و مرکبها، ایشان را بی نیاز نساخت و تو و دیگر فرزندان پدرت را، مال و ملک اندک و ناتوانی ، زیانی ترساند تا آنچه خدا خواسته بود انجام گرفت . و اگر بگویی مال را برای رسیدن به مقام والاتر از مقام فعلی خود جمع آوری می کنی ، بدان که یا امیرالمؤ منین ، هیچ مقامی بالاتر از مقام فعلی تو نیست مگر آن مقامی که با عمل صالح به دست می آید. آیا تو کسی را که نافرمانی کرده است به بدتر از کشتن مجازات می کنی ؟ گفت : نه . گفت : پس چه می کنی با سلطنتی که خداوند آن را تو عطا کرده است و با پادشاهی دنیا که هم اکنون در اختیار داری در حالی که خدای تعالی کسانی را که نافرمانی او را کنند، مجازات به قتل نمی کند بلکه با خلود در عذاب آتش دوزخ کیفر می کند و او خدایی است که از عقیده قلبی و باطن اعضا و جوارح تو آگاه است پس جواب خدا را چه می دهی ؟ وقتی که پادشاه حق مبین ، سلطنت دنیا را از دست تو بگیرد و تو را به پای حساب بخواند. آیا از آنچه در اختیار داری یعنی چیزهایی که از ملک دنیا سخت به آنها علاقه مندی در پیشگاه خدا تو را بی نیاز می گرداند؟
پس منصور بسختی گریست ، حق نالید و فغان برآورد و گفت : کاش خدا مرا نیافریده بود من نبودم ! سپس گفت : چه چاره ای دارم در این امانتی که به من سپرده اند در حالی که از مردم جز جدایت نمی بینم ؟
گفت : ای امیرالمؤ منین ! بر تو باد پیروی کردن از رهبران و راهنمایان برجسته گفت : آنها چه کسانی هستند؟ گفت : دانشمندان ، منصور گفت : به دنبال آنها رفتم ولی آنان از من فرار کردند. گفت : آنها زا تو فرار کرده اند تا مباد آنها را به راه و روش خود واداری ، آنان از کارگزارانت بیمناک بوده اند. تو در خانه ات را بگشا و دربانانت را کم کردن و انتقام مظلوم را از ظالم بستان و راه ظالم را ببند و اموال حلال و پاک را در اختیار بگیر و آنها را به عدالت و حق تقسیم کن ، من ضمانت می کنم آنهایی که از تو فرار کرده اند نزد تو بیایند و در راه خیر و صلاح تو و رعیت یاری ات دهند. منصور گفت : خدایا، مرا موفق بدار تا آنچه را که این امرد گفت به کار بندم .
موذنان آمدند بر او سلام دادند و نماز بپا شد، منصور از خانه بیرون آمد و با مردم نماز گزارد. سپس به پاسدارش گفت : آن مرد را بیاور که اگر نیاوری گردنت را می زنم و بر او سخت خشم گرفت که مبادا پیدا نشود! آن پاسدار در پی آن مرد بیرون شد، همین طور که می گشت ناگهان دید در گوشه ای نماز می خواند. نشست تا نمازش را تمام کرد، آنگاه گفت : ای مرد، آیا از خدا نمی ترسی ؟ گفت : چرا می ترسم . گفت : آیا منصور را نمی شناسی ؟ گفت : چرا می شناسم . گفت : پس با هم نزد امیر برویم که او سوگند یاد کرده است اگر تو را نزد او نبرم مرا بکشد. گفت : رفتن من نزد او غیر ممکن است .
فرستاده منصور گفت : مرا می کشد. گفت : نه ، تو را نمی کشد. پرسید: چگونه ؟ گفت : خواندن می دانی ؟ جواب داد: خیر. پس آن مرد از داخل توشه دانی که همراه داشت ، کاغذ سفیدی درآورد که در آن چیزی نوشته نشده بود، روبه فرستاده منصور کرد و گفت : این را بگیر و داخل جامه ات بگذار که دعای فرج است . پرسید: دعای فرج چیست ؟ گفت : نصیب کسی نمی شود مگر شهیدان . فرستاده منصور گفت : خدا تو را بیامرزد، تو به من احسان کردی ! اگر صلاح می دانی بگو ببینم این دعا چیست و چه فضیلتی دارد؟ گفت : هر که صبح و شام آن را بخواند، گناهانش بریزد و همیشه شادمان باشد و خطاهایش از بین برود و دعایش مستجاب گردد و روزی اش فراخ شود و به آرزویش برسد و بر دشمنش پیروز گردد و در نزد خدا از جمله صدیقان به حساب آید و شهید از دنیا برود.
دعا این است :
« اللهم کم لطفت فی عظمتک دون اللطفاء، و علوت بعظمتک علی العظماء و علمت ما تحت ارضک کعلمک بما فوق عرشک و کانت وساوس الصدور کالعلانیة عندک ، و علانیة القول کالسر فی علمک و انقاد کل شی لعظمتک ، و خضع کل ذی سلطان لسلطانک ، و صار امر الدنیا و الا خرة کله لک و بیدک ، اجعل لی من کل هم امسیت فیه فرجا و مخرجا، اللهم ان عفوک عن ذنوبی و تجاوزک عن خطیئتی و سترک علی قبیح عملی اءطمعنی ان اءسالک ما لا استوجبه مما قصرت فیه ، ادعوک آمنا، و اسالک مستاءنسا، و انک المحسن الی و انی المسیی ء الی نفس فیما بینی و بینک ، تتودد الی و اتبغض الیک(بالمعاصی)، لکن الثقة بک حملتنی علی الجراءة علیک ، فعد بفضلک و احسانک علی انک انت التواب الرحیم . »
فرستاده منصور می گوید: آن را گرفتم و داخل جامه ام نهادم و آنگاه هیچ گرفتاری جز امیرالمؤ منین نداشتم ، به نزد او وارد شدم و سلام دادم ، سرش را بلند کرد و نگاهی به من کرد، لبخندی زد و گفت : وای بر تو، خوب جادو می کنی ؟ گفتم : نه به خدا قسم یا امیرالمؤ منین ! سپس داستان خودم را با آن پیرمرد نقل کردم ، گفت : آن ورقه ای را که به تو داد، بده ببینم ، ورقه را دادم ، نگاهی به آن انداخت و بعد شروع به گریه کرد و گفت : تو نجات یافتی و دستور داد از روی آن نوشتند و به من ده هزار درهم داد و پرسید: آیا او را می شناسی ؟ گفتم : خیر. گفت : ممکن است : خضر علیه السلام باشد.
این بود آخرین سخن در باب امر به معروف و نهی از منکر از کتاب « محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، » و به دنبال آن ، اگر خدا بخواهد، بخش اخلاق نبوت خواهد آمد.
« الحمدللّه اولا و آخرا. »
پانویس
- ↑ آل عمران / 104: باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنها رستگارانند.
- ↑ آل عمران / 113 و 114: آنها همه یکسان نیستند، از اهل کتاب جمعیتی هستند که قیام(به حق و ایمان)می کنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را می خوانند در حالی که سجده می کنند به خدا و روز دیگر ایمان می آورند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت می گیرند و آنها از صالحانند.
- ↑ توبه / 71: مردان و زنان با ایمان ولی(یار و یاور)یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند و نماز را بر پا می دارند.
- ↑ مائده / 78 و 79: آنها که از بنی اسرائیل کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن شدند، این به سبب آن بود که گناه و تجاوز می کردند، آنها از اعمال زشتی که انجام می دادند یکدیگر را نهی نمی کردند چه بدکاری انجام می دادند.
- ↑ آل عمران / 110: شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر می کنید.
- ↑ اعراف / 165: اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و آنها را که ستم کردند به عذاب شدیدی به سبب نافرمانیشان گرفتار ساختیم .
- ↑ حج / 41: یاران خدا کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می دارند و زکات را ادا می کنند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند.
- ↑ مائده / 2: در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید و(هرگز)در راه گناه و تعدی ، همکاری ننمایید.
- ↑ مائده / 63: چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام نهی نمی کنند؟ چه زشت است عملی که انجام می دهند.
- ↑ هود / 116: چرا در قرون(و اقوام)قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند، مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم .
- ↑ نساء / 135: ای کسانی که ایمان آورده اید کاملا قیام به عدالت کنید، برای خدا گواهی دهید، اگر چه(این گواهی)به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد.
- ↑ نساء / 114: در بسیاری از سخنان در گوشی(و جلسات محرمانه)آنها خیر و سودی نیست مگر کسی که(به این وسیله)امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند، و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
- ↑ حجرات / 9: هرگاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، در میان آنها صلح برقرار سازید.
- ↑ حجرات / 9: و اگر یکی از آنها بر دیگران تجاوز کند یا طایفه ظلم پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد.
- ↑ این حدیث را ابوداوود، در ج 2، ص 436 کتاب خود و ابن ماجه و ابن حیان // به طوری که در « الجامع الصغیر » آمده // به سنن حسن آورده اند.
- ↑ مائده / 105: هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی کسانی که گمراه شده اند به شما زیانی نمی رساند.
- ↑ این حدیث را ابن ماجه به شماره 4014، « کتاب الفتن » نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را عبد بن حمید و سعید بن منصور // به طوری که در « درالمنثور، ج 2، ص 339 آمده // از وی نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را طبرانی در « الاوسط » و بزاز از ابوهریره // به طوری که در « مجمع الزوائد، » ج 7، ص 266 آمده است // نقل کرده اند.
- ↑ این حدیث را اصفهانی در حدیثی از ابن عمر // به طوری که در « الترغیب » ، ج 3، ص 231 آمده // نقل کرده است .
- ↑ عراقی گوید: این حدیث را ابومنصور دیلمی در مسند « الفردوس » با اکتفای به سطر اول از حدیث جابر با اسناد ضعیف نقل کرده ولی سطر دیگر را علی بن معبد در کتاب « الطاعة و المعصیة » از روایت یحیی بن عطا به طور مرسل نقل کرده است که من این شخص را نمی شناسم . می گویم : در کافی ، ج 5، ص 59 نظیر همین آمده است .
- ↑ این حدیث را ابن ماجه در سنن به شماره 4017، از قول ابوسعید خدری نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را مسلم در ج 7، ص 3 از قول ابوسعید خدری نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را ابن سنی در کتاب « عمل الیوم و اللیله ، » ص 3 نقل کرده و ابوداوود و ابن ماجه از قول عدی بن عدی نظیر آن را نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را احمد در مسند خود، ج 3، ص 192 از قول عدی بن عمیره نقل کرده و ابوداوود در سنن ، ج 2، ص 438 از حدیث عدی بن عدی نظیر آن را آورده است .
- ↑ عراقی گوید: این حدیث را ابن ابی الدنیا با اسناد ضعیف ، بدین عبارت : « چگونه خواهید بود آن وقتی که امر به منکر و نهی از معروف » و ابویعلی از قول ابوهریره در حالی که به سه سؤ ال و جواب اول اکتفا کرده بدون دو سؤ ال بعدی نقل کرده اند و اسناد آن ضعیف است و از کتاب کافی نیز نظیر آن خواهد آمد.
- ↑ این حدیث را طبرانی و بیهقی با سندی حسن // به طوری که در « الترغیب ، ج 3، ص 304 آمده // نقل کرده اند.
- ↑ این حدیث را بیهقی در « الشعب » از قول ابن عباس با همان سند حدیث قبلی نقل کرده است . «(المغنی)» .
- ↑ نظیر این حدیث را مسلم در صحیح ، ج 1، ص 51 نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را طبرانی در « الکبیر و الاوسط » نقل کرده است ، در سلسله سند آن یحیی بن یعلی اسلمی وجود دارد و او ضعیف است ، همچنین // به طوری که در « مجمع الزوائد، » ج 7، ص 268 آمده است // بزاز نیز آن را روایت کرده است .
- ↑ شورا / 42.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 56.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 56.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 56.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 56.
- ↑ همان ماءخذ، ص 57، به شماره 5.
- ↑ در متن کلمه « « جفوة » » به معنای خشونت و تندی آمده است اما در ماءخذ اصلی(ج 5 کافی)« « غفیرة » » آمده است که صحیح تر است و معنای جمله چنین می شود: در برادر مسلمانی مال و اولاد فراوانی دیدید، باعث حسد شما نسبت به او نشود.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 57، شماره 6.
- ↑ همان ماءخذ، ص 58، شماره 8.
- ↑ همان ماءخذ، همان ص ، شماره 9.
- ↑ همان ماءخذ، همان ص .
- ↑ همان ماءخذ، ص 59.
- ↑ همان ماءخذ، ص 59.
- ↑ همان ماءخذ، ص 59.
- ↑ همان ماءخذ، ص 59.
- ↑ همان ماءخذ، همان ص .
- ↑ « التهذیب ، » ج 2، ص 56.
- ↑ « التهذیب ، » ج 2، ص 56.
- ↑ بخش آثار از همین کتاب ؛ « احیاء العلوم . »
- ↑ این حدیث را آمدی در « غررالحکم » نقل کرد، همان طوری که در مستدرک ، ج 2، ص 361 آمده است .
- ↑ آل عمران / 104: باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر انجام دهند و آنها رستگارانند.
- ↑ اعراف / 159: و از قوم موسی گروهی به سوی حق هدایت می کنند و حاکم بهحق و عدالتند.
- ↑ نحل / 121: همانا ابراهیم(به تنهایی)یک امت بود، مطیع فرمان خدا.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 60 -59.
- ↑ کافی ، ج 5، ص 60 - 59.
- ↑ همان ماءخذ « باب انکار المنکر بالقلب ، » ص 60.
- ↑ همان ماءخذ « باب انکار المنکر بالقلب ، » ص 60.
- ↑ همان ماءخذ، ص 69.
- ↑ منافقون / 8: در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او مؤ منان است .
- ↑ این حدیث را شیه در تهذیب ، ج 2، ص 57 از امیرالمؤ منین علیه السلام نقل کرده است .
- ↑ این حدیث را شیخ در تهذیب ، ج 2، ص 57 از امیرالمؤ منین علیه السلام نقل کرده است .
- ↑ کافی ، ج 5 «(باب انکار المنکر بالقلب)» ص 60.
- ↑ « جعفریات » با اسناد از جعفر بن محمّد علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش از امیرالمؤ منین از پیامبر صلی اللّه علیه و اله ، به طوری که در مستدرک ، ج 2، ص 361 آمده است و ابوداوود در ج 2، ص 438 آن را نقل کرده است .
- ↑ بقره / 44: آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می کنید.
- ↑ مائده / 105: ای کسانی که ایمان آورده اید مراقب خود باشید هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی کسانی که گمراه شده اند، به شما زیانی نمی رساند.
- ↑ « مصباح الشریعه ، » باب 64.
- ↑ « التهذیب ، » ج 2، ص 46.
- ↑ بقره / 195: خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید.
- ↑ به این که این داستان از اصل درست است یا نادرست ، کاری نداریم ولی به شهادت تاریخ در دستگاه بنی امیه و بنی مروان ، جز در مدت خلافت عمر بن عبدالعزیز اثری از عدالت و توجه به شکایت مظلوم نبوده است . بنابراین ، این بخش از داستان احتمالا به همان زمان محدود از خلافت عمر بن عبدالعزیز نظر دارد، ضمنا تمام این داستان بجز این قسمت و اختلاف جزیی دیگر در مجموعه ورام ، ج 2، ص 579 - 577 ترجمه این جانب آمده است ، ولی قسمت پایانی داستان که دوباره منصور کسی را به دنبال او فرستاد و او نیامد، و دعایی را برای نجات فرستاده منصور از ظلم وی به او آموخت و بعد منصور گفت : او ممکن است خضر علیه السلام باشد، کلا در مجموعه ورّام نیامده است . باید توجه داشت که تسلط شیطان بر امثال منصور افزونتر از آن بود که نصایح اوزاعی و یا دیگران در او اثر کند؛ زیرا او از هیچ جنایتی فروگذار نکرد، بخصوص در قتل مظلومان از آل رسول صلی اللّه علیه و اله که روی تاریخ را سیاه کرد.







