فرهنگ مصادیق:گوش دادن به آواز زن از نظر آیت ا... بهجت چه حکمی دارد؟
پاسخ
شنیدن صدای زن: «غنا» آوازی است که در گلو پیچانده شود و طرب انگیز باشد؛ مثل کسانی که ترانهها و تصنیفهای طرب انگیز میخوانند. گفتنی است، خواندن و شنیدن چنین آوازهایی حرام است، اما اگر کسی سرود و شعری را با صدای خوب بخواند؛ اشکال ندارد. گوش دادن به صدائی که انسان شک دارد آیا دارای این خصوصیات است یا نه، اشکال ندارد. در موسیقی حرام فرق نمیکند خواننده زن باشد یا مرد؛ بلی در خواننده زن حرمت شدیدتر است و همین طور فرق نمیکند شنونده زن باشد یا مرد ولی اگر غنا نخواند و موسیقی طرب انگیز نباشد گوش کردن اشکال ندارد. گوش دادن مرد به آواز و خوانندگی زن نامحرم جایز نیست . هر چند در موسیقی حرام نگنجد ولی شنیدن صدای معمولی زن نامحرم در صورتی که مهیج نباشد جایز است.
پرسشهای مرتبط
◄ گوش دادن به صدای زن برای مرد حرام است؟ برای زن چی؟ چون من شندیم برای خانمها اشکال ندارد ولی برای مرد اشکال دارد؟
◄ چرا شنیدن صدای زن حرام است؟ این سؤالی بود که دوستم از من پرسید. او میگوید شنیدن صدای زن در صورتی حرام است که موجب لذت شود. میگوید در این زمینه حدیث داریم که به گوینده توجه نکنید، بلکه به جملاتی که میگوید. او میگوید برخی از اشعار که زنان میخوانند عرفانی است؛ تازه من با صدای زن به گناه نمیافتم و از آن لذت جنسی نمیبرم. اگر تو این طور هستی برای تو حرام است. البته من شدیدا و ۱۰۰٪ با حرفهای او مخالفم ولی جوابی جز اینکه مرجع تقلیدم نظرش این است نداشتم. لطفا کمکم کنید.
◄ از محضر حضرت آیت الله سؤالی اعتقادی دارم که مستدعی است به آن پاسخی مکفی دهید. در کتاب تورات چنین آمده است: «همنوعت را چون نفس خود دوست بدار، بر همسایه خود شهادت دروغ مده، به خانهٔ همسایهٔ خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهٔ تو میباشد طمع مکن». (تورات، سفر خروج پاسوق ۱۶ و ۱۷) در کتاب انجیل نیز چنین میخوانیم: «همسایه خود را چون نفس خود محبت نما». (انجیل متا، باب ۳۹ آیه ۲۲) و همچنین در انجیل لوقا باب ۱۱ از آیه ۲۵ به بعد ضمن بیان همین مطلب از جانب حضرت عیسی(ع) با ذکر مثلی بیان میدارد که منظور از همسایه، همنوعتان است نه هم دین یا هم کیشتان. در ضمن در انجیل لوقا باب ۶ آیه ۲۷ تا ۳۲ چنین میخوانیم: «دشمنان خود را دوست بدارید و با کسانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که با شما کینه دارد دعای خیر نمایید ... زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید شما را چه فضیل است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت مینمایند». اما بر خلاف این دو کتاب، که کتاب دو دین یهود و مسیحیت میباشد و به صراحت هم نوع دوستی را تأکید داده است؛ بدون توجه به این که امروزه پیروان این دو دین بدان عمل میکنند یا نه اسلام نه تنها به نوع دوستی و انسانیت توجهی نکرده بلکه به صراحت دستور داده است که با همکیشان و هم فکران خود مهربان باشید و با کسانی که هم اندیش شما نیستند با شدت و غلظت رفتار نمایید. چنانکه در قرآن آمده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» (سوره فتح، آیه ۲۹) ضمن اینکه به همین مقدار نیز اکتفا نکرده، قتل و به ذلت و خاری کشاندن کسانی که به افکار مسلمانان معتقد نیستند را جایز دانسته است. «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ» (سوره توبه آیه ۲۹) حال با توجه به این مطالب، و با توجه به اعمال غیر انسانی که در چند سال اخیر توسط عدهای مسلمان مانند اعمال انتحاری که عدهای از مراجع آن را استشهادی نام بردهاند آیا میتوان گفت که بنیان دین اسلام بر انسان دوستی و انسان سازی و استقرار صلح و امنیت است؟ آیا از نظر اسلام، استقرار صلح و امنیت تنها بوسیله نابود کردن یا به ذلت و خاری کشاندن غیرمسلمانان امکان پذیر است؟ آیا اساسا در قرآن آیهای وجود دارد که صراحتا دلالت بر احترام به عقاید و افکار دیگر انسانها باشد؟ چرا خدایی که به گفته خود انسانها را با قبیلهها و نژادها و بالطبع با فرهنگها و عقاید گوناگون خلق نموده است و علت آن را شناخت پیدا کردن در فرهنگهای مختلف ذکر میکند، دستورهایی چنین غیر انسانی میدهد؟ آیا آیات فوق نیز دفاعی است!؟ فقهای اسلامی که کتابهای تورات و انجیل را جزو کتابهای ضاله و تحریف شده میدانند؛ چگونه است که در آن کتابهای ضاله! برای حیات انسانی ارزش قائل شده است ولی در کتاب قرآن که وحی و کلام خداوند است و هیچ تحریفی در آن روی نداده تنها برای معتقدین خود ارزش حیاتی قائل است؟ آیا تاکنون از بین روحانیون چه شیعه و چه سنی که اصولا پیرو قرآن و سیره پیامبر اسلام(ص) هستند، کسی بوده و هست که برای حیات بشر ارزش و احترام قائل بوده و آن را در عمل نشان داده باشد؟ چرا پیروان دین کامل و حقه همیشه بر طبل جنگ میکوبند در حالی که پیروان دین ضاله! سخن از صلح و دوستی میرانند؟ آیا این تاریک اندیشی و زشت پنداری در نفس اسلام است؟ یا ناشی از تفاسیر و تعابیر اندیشمندان اسلامی است که سعی دارند اسلام را بر اساس منافع گوناگون خود تعریف کنند؟
◄ آیا مطالب زیر صحیح است؟ نظرات مراجع عظام تقلید راجع به اذن ولی در ازدواج موقت:
۱- آیت الله خامنهای: ازدواج موقت یا دائم دختر باکره بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر باشد ولی اگر دختر نیاز به ازدواج دارد و خواستگار هم کفو شرعی و عرفی او میباشد و در حال حاضر خواستگار دیگری که واجد شرایط باشد وجود ندارد اذن پدر ساقط است.
۲- آیت الله بهجت : اظهر آن است که اذن پدر یا جد پدری (در ازدواج دختر باکره) شرط نیست اگر چه احتیاط مستحب آن است که اذن بگیرد.
۳- آیت الله مکارم شیرازی : دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد چنانچه باکره باشد احتیاط آن است که با اجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نیست، همچنین اگر به پدر یا جد پدری دسترسی نباشد و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد یا این که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در این دو صورت نیز اجازه پدر و جد در ازدواج جدید لازم نیست.
۴- آیت الله محمد صادق روحانی: ازدواج برای دوشیزگان بدون اذن ولی جایز است.
۵- آیت الله صافی گلپایگانی: احتیاط این است که در ازدواج دختر باکره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لکن اگر دختر بالغه و رشیده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحیح است و در صورتی که زوج کفو باشد چه در دائم چه در منقطع و پدر امتناع نماید اذن او (پدر) ساقط است.
۶- آیت الله میرزای قمی: آیا دختر بی اذن پدر و مادر میتواند شوهر کند یا نه؟ ... و اگر بفرمایید که بی رضای والدین عقد صحیح است آیا (در این صورت) عاق والدین میشود یا نه؟ جواب: رضای مادر مطلقا شرط نیست و در لزوم رضای پدر. در دختر بالغه باکره خلاف است و اقوی و اشهر و اظهر عدم اشتراط (رضای پدر) است و عقد بدون اذن پدر صحیح است . ولکن احوط مراعات رضای اوست . و اما هرگاه پدر غایب باشد یا در موقوف داشتن عقد بر رضای پدر حرج و عسر لازم آید آنجا احتیاط هم ضروری نیست . و در صورت احتیاج دختر به شوهر و متضرر شدن او به ترک شوهر کردن. هرگاه (دختر با رضایت پدر) مخالفت بکند معلوم نیست که گناه باشد چه جای آنکه عاق باشد. بلی هرگاه دو نفر خواستگار او باشند و اختیار هریک از آنها ضرری به دختر نمیرسد پس مخالفت (با نظر پدر) در این جا دور نیست که معصیت باشد و به هر حال تحصیل رضای پدر و مادر در امور مباحه لازم است مگر اینکه (رضای آنها) منشا ضرر و حرج باشد. در اینجا فرقی در مابین باکره و غیر باکره نیست.
۷- آیت الله گلپایگانی: زنی که صیغه میشود اگر دختر باکره باشد و در عین حال از ترس دیگری اقدام به این عمل نموده باشد این صیغه صحیح است یا نه؟ آیت الله گلپایگانی: اگر مکره (وادار شده) بوده اثر ندارد مگر آنکه بعد از رفع اکراه راضی شود.
۸- آیت الله صانعی: اجازه پدر و ولیّ در عقد موقت و صیغه، معتبر است و بدون اجازه او خواندن و نخواندن صیغه، همانند است و در عقد دایم نیز، مانند سایر مقرّرات، ثبت ازدواج در محضرها به عنوان قانون نظام، لازم و واجب است و باید برای ثبت و اجرای صیغه عقد به محضر مراجعه شود و عدم مراجعه، معصیت و موجب ندامت است و عواقب خطرناکی را در پی دارد.
۹- آیت الله سیستانی: دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد.
۱۰- آیت الله صادقی تهرانی: هیچ گونه ولایتی از هیچ کس بر دختر رشیده باکره نیست (اذن پدر لازم نیست.)
۱۱- آیت الله جناتی: اذن پدر در ازدواج دختری که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک میکند و تحت تأثیر احساسات قرار نمیگیرد، شرط نیست و اختیار با خود اوست.
۱۲- آیت الله شاهرودی: چنانچه دختر بالغه وعاقله ورشیده باشد وصلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد، عقد او بدون اذن پدر صحیح است.
۱۳- آیت الله اردبیلی: اگر دختر باکرهای که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجی به اجازه پدر یا جدّ پدری خود ندارد.
۱۴- آیت الله فاضل لنکرانی: دختری که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، بنابر احتیاط باید از پدر یا جدّ پدری خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر او لازم نیست حتی اگر پدر یا جد پدری نداشته باشد. حضرت امام خمینی(ره) نیز ابتدا اذن ولی را احتیاط واجب میدانستند ولی چند سال قبل از فوت واجب دانستند. آیت الله نوری همدانی هم ابتدا اذن ولی را لازم نمیدانستند ولی اخیرا احتیاط واجب میدانند.
بررسی نظر مراجع تقلید راجع به اذن ولی دختر رشیده: نظر مراجع عظام تقلید سه گونه است: ۱ واجب است ۲ احتیاط واجب است ۳ لازم نیست. کسانی که مرجع تقلید آنها واجب میداند یا لازم نمیداند که تکلیفشان روشن است اما کسانی که مرجع تقلید آنها اذن ولی را احتیاط واجب میداند (یعنی نظر قاطعی ندارد): مقلد میتواند به دو گونه عمل کند: الف: احتیاط واجب را واجب دانسته و اذن ولی را بگیرد ب: به مرجعی مراجعه کند که در این مورد حکم قطعی دارد و طبق آن عمل نماید در واقع باید اعلمترین مرجع را از بین مراجعی که اذن پدر را لازم نمیدانند و یا واجب میدانند شناسایی نموده و طبق فتوای آن مرجع عمل نماید. عملا مقلدان همه مراجع تقلید محترم (به جز مقلدان حضرات آیات عظام سیستانی و صانعی) میتوانند بدون در نظر گرفتن اذن ولی اقدام به ازدواج دائم یا غیر دائم با دختر رشیده باکره نمایند. با توجه به اینکه اختلاف نظر مراجع محترم تقلید در مورد اذن پدر فقط مربوط به دختر رشیده باکره است. طبق نظر همه مراجع تقلید محترم: دختری که باکره نیست میتواند بدون اذن ولی ازدواج دائم یا غیر دائم نماید، همچنین دختری که باکره و غیر رشیده است برای ازدواج دائم یا غیر دام حتما باید از پدر یا جد پدری خود کسب اجازه نماید. اما تعریف دختر رشیده:
۱- دختری که مصلحت خود را تشخیص میدهد بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد.
۲- دختری که صلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد.
۳- دختری که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک میکند و تحت تأثیراحساسات قرار نمیگیرد.
◄ اگر از اعضای خانواده (مثلا پدر و مادر یا خواهر و برادر) کسی خود معتقد به اصول اسلام نباشد و اصطلاحا روشنفکرانه به اسلام هم مانند یک آیین مانند سایر آیینها نگاه کند، بعضی را بپذیرد و بعضی را رد کند و در این بین تنها به وجود خود خدا اعتقاد داشته باشد، ولی در عین حال اصطلاحا روشنفکرانه به عقاید دیگران هم احترام بگذارد و حتی آنها را برای نماز صبح بیدار کند یا به زیارت ببرد و حتی در این کار رنج را نیز بر خود هموار کند، آیا چنین کسی نیز نجس به حساب میآید و باید از دست دادن و مصافحه با او در صورت تر بودن دست یا صورت او خودداری نمود؟ در معاشرت با او و غذا خوردن با او چطور؟ در استفاده از لوازم مشترک چطور؟ اگر کافر باشد و ویژگیهای مثبت فوق را هم نداشته باشد، امّا مثلا پدر یا مادر شخص باشد که نمیتوان ترک معاشرت با ایشان نمود یا از غذا خوردن با ایشان اجتناب نمود چه؟ حکم استفاده از دستشویی و حمّام آنها (یعنی به طور خاص جاهایی که از بدن آنها به آنها رطوبت میرسد) چه است؟ حکم سایر وسایل منزل چطور؟ اگر شخص کافر، پدر یا مادر نباشد ولی برادر یا خواهر باشد آیا در حکم تفاوتی ایجاد میشود؟ اگر سایر محارم مانند خاله و دایی و پسرخاله و ... باشد چطور؟ آیا حتی در صورت کفر ایشان هم قطع رحم جایز نیست؟ اگر جایز نیست چگونه باید از ایشان اجتناب نمود؟ اگر در دست ندادن با نامحرم بتوان مطلب را توضیح داد تا سبب رنجش طرف مقابل نشد، اما در دست ندادن با کفار که نمیتوان بحث از نجس بودن او به میان آورد، حال اگر به خاطر پارهای از مسایل فامیلی یا قراردادهای کاری و ... نخواهیم این بحث را طرح کنیم مجاز به دست دادن و مصافحه و یا با هم غذاخوردن و معاشرت محدود خواهیم بود؟ از طولانی بودن سؤالم عذر میخواهم ولی خواهش میکنم به تمام موارد جواب دهید تا وظیفهام را بدانم. لطفا در پاسخ به نظر آقای بهجت استناد نمایید.







