فرهنگ مصادیق:کیفیت روابط زن و مرد نامحرم از نظر اسلام- شهید مطهری
معاشرتهای آزاد و بی بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیههای اخلاقی و یا احیانا با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود میکند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، یا اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده میشود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه میدهد و آنها را ملزم میسازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان میبخشد.
سیستم روابط آزاد اولا موجب میشود که پسران تا جایی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستی مینهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیانا برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند و ثانیا پیوند ازدواجهای موجود را سست میکند و سبب میگردد به جای اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنانچه اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند. بنابراین هر قدر ستر بیشتر رعایت شود بهتر است، یعنی جدایی زن و مرد، پوشش، ترک نظر و هر چیز دیگری که انسان را از حریم مسائل جنسی دور میکند، رجحان دارد و مادامی که ممکن است باید مراعات گردد. به طور کلی اصل ضرورت و احتیاج را باید در نظر گرفت، نباید ترخیص شرعی بهانهای به دست دهد که مردان و زنان اجنبی حریم را از میان بردارند و خطر برخوردهای زن و مرد را فراموش کنند. هیچ غریزهای به سرکشی و حساسیت غریزه جنسی نیست.
احتیاطها و توصیههای اسلام مبنی بر دور نگهداشتن زنان و مردان اجنبی تا حدودی که حرج و فلج ایجاد نکند مبنی بر این اصل روانی است. روانشناسی و روانکاوی صد در صد این نظر را تأیید میکند و تواریخ و داستانها حکایت میکنند که گاهی یک برخورد، یک تلاقی نگاهها، در ظرف یک لحظه اساس خانوادهای را متلاشی کرده است. به نیروی تقوا و ایمان در مقابل موجبات همه گناهها میتوان تکیه کرد مگر در مورد گناهان مربوط به غریزه جنسی.
اسلام هرگز نیروی تقوا و ایمان را با اینکه قویترین نیروهای اخلاقی است یک ضامن کافی در برابر تحریکات و دسائس این غریزه ندانسته است. اسلام به اهمیت و ارزش فوق العاده پاکی و لزوم قانونی بودن روابط جنسی زن و مرد چه به صورت نظر و چه به صورت لمس و چه به صورت شنیدن و چه به صورت همخوابگی توجه کامل دارد، به هیچ وجه راضی نمیشود با هیچ نام و عنوانی خدشهای بر آن وارد شود، اما دنیای امروز این ارزش فوق العاده انسانی را نادیده گرفته است و در عین اینکه دودش به چشمش میرود نمیخواهد به روی خود بیاورد. جهان امروز به نام: آزادی روابط جنسی روح جوانان را سخت فاسد کرده است. اسلام با همه توجهی که به خطر شکسته شدن حصار عفاف دارد از جنبههای دیگر غافل نمیشود. زنان را تا حدودی که منجر به فساد نشود از شرکت در اجتماع نهی نمیکند. در بعضی موارد شرکت آنها را واجب میکند، مانند حج که بر زن و مرد متساویا واجب است و حتی شوهر حق ممانعت ندارد و در بعضی موارد به ترخیص اکتفا میکند. اسلام به خطرات ناشی از روابط به اصطلاح آزاد جنسی کاملا آگاه است. نهایت مراقبت را در برخوردهای زنان و مردان اجنبی دارد. تا حدودی که منجر به حرج و فلج نشود، طرفدار دور نگهداشتن زنان از مردان است.
اسلام در عین اینکه به زنان اجازه شرکت در مساجد را میدهد دستور میدهد به صورت مختلط نباشد، محلها از یکدیگر جدا باشد. میگویند پیغمبر اکرم (ص) در زمان حیات خویش اشاره کرد که در ورودی زنان به مسجد از در ورودی مردان مجزا باشد. روزی اشاره به یکی از درها کرد و فرمود: «لو ترکنا هذا الباب للنساء؛ یعنی خوب است این در را به بانوان اختصاص بدهیم.» بعدها عمر صریحا نهی کرد که مردان از آن در وارد شوند و نیز میگویند: پیغمبر اکرم (ص) دستور داد که شب هنگام که نماز تمام میشود، اول زنها بیرون روند بعد مردها، رسول خدا خوش نمیداشت که زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند. زیرا فتنهها از همین اختلاطها بر میخیزد. رسول خدا برای اینکه برخورد و اصطکاکی رخ ندهد دستور میداد مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند.
یک روز رسول خدا در بیرون مسجد بود. دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. به زنها خطاب کرد و فرمود بهتر این است شما صبر کنید آنها بروند. شما از کنار بروید و آنها از وسط. فقها به همین مناسبت فتوا میدهند که اختلاط زنان و مردان مکروه است. آنچه اسلام میگوید نه آن چیزی است که مخالفان اسلام، اسلام را بدان متهم میکنند، یعنی محبوسیت زن در خانه و نه نظامی است که دنیای جدید آن را پذیرفته است و عواقب شوم آن را میبیند، یعنی اختلاط زن و مرد در مجامع. اسلام، با اختلاط مخالف است نه با شرکت زن در مجامع هر چند با حفظ حریم.
اسلام میگوید: نه حبس و نه اختلاط بلکه حریم. سنت جاری مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمیشدهاند ولی همواره اصل حریم رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتی در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است. شرکت مختلط زن و مرد در برخی از مجامع مانند برخی از مشاهد مشرفه که در زمان ما محل ازدحام فوق العاده است بر خلاف مرضی شارع مقدس اسلام است. اسلام از راههای متععدی با پیدایش گناه مبارزه میکند: موعظه، امر به معروف و نهی از منکر و خود تربیت که اصلا مردم را اینطور باید تربیت کرد، در جای خود (راههای مناسبی) است.
یکی دیگر از راههای مبارزه اسلام با گناه این است که اصول زندگی را بر اساسی قرار میدهد که موجبات غوایت و گمراهی و موجبات تشویق و تهییج به گناه پیدا نشود. مسئله عفاف از همین قبیل است، که اسلام از طرفی کوشش میکند غریزه از طریق ازدواج مشروع اشباع شود، با عزوبت و تجرد در حداکثر مخالفت میکند.
در قرآن کریم میخوانیم: «وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ»؛ «و زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید» [۱] به مسئله ازدواج تشویق میکند: حتما و حتما پسر و دختر باید ازدواج کنند. اسلام در معاشرتهای زن و مرد یک حدود و قیودی را قائل است و این حدود و قیود را فقط و فقط برای این (وضع) کرده است که ارتباط زن و مرد به شکلی نباشد که تهییج آور باشد، یعنی شهوات یکدیگر را تحریک کنند.
منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجه میکند، در اسلام کوچکترین اشارهای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است، اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه بکار برده است. از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر یا نسل آینده محدود میکند و در این زمینه تدابیری اتخاذ کرده است که منجر به احساس محرومیت و ناکامی و سرکوب شدن این غریزه نگردد. از نظر اسلام، علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاء است.
در حدیثی میخوانیم: «من اخلاق الانبیاء حب النساء»؛ «دوستی زنان از اخلاق پیامبران است.» [۲] رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار میکردهاند و بر عکس روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا میکردند سخت تقبیح مینمودند.
بعضی از افراد نمیتوانند میان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خیال کردهاند که آن چیزی که زوجین را به یکدیگر پیوند میدهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است، اینها نمیدانند که در خلقت و طبیعت علاوه بر خودخواهی و منفعت طلبی علایق دیگری هم هست، آن علائق ناشی از خودخواهی نیست، از علاقه مستقیم به غیر ناشی میشود، آن علائق است که منشاء فداکاریها و گدشتها و رنج خود را راحت غیر خواستنها واقع میشوند. آن علایق است که نمایش دهنده انسانیت انسان است، بلکه قسمتی از آنها یعنی در حدودی که به جفت و فرزند مربوط است در حیوانات نیز دیده میشود.
این افراد گمان کردهاند که مرد به زن همیشه به آن چشم نگاه میکرده و میکند که احیانا یک جوان عزب به یک زن هر جایی نگاه میکند، یعنی فقط شهوت است که آن دو را به یکدیگر پیوند میدهد، در صورتی که پیوندی بالاتر از شهوت هست که پایه وحدت زوجین را تشکیل میدهد آن همان چیزی است که قرآن کریم از آن به نامهای مودت و رحمت یاد کرده است، میفرماید: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»؛ «و از نشانههای او این که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنارشان آرام گیرید و میانتان دوستی و مهربانی نهاد.» [۳]
چقدر اشتباه است که تاریخ روابط زن ومرد را فقط از نظر حس استخدام و استثمار و بر پایه اصل تنازع بقاء تفسیر کنیم و چقدر مهملات در این زمینه بافته شده است، برخی نوشتهها در تفسیر تاریخ روابط زن و مرد، یگانه اصلی را که به کار میبرند، اصل تضاد است، زن و مرد را مانند دو طبقه دیگر اجتماعی که دائما در جنگ و کشمکش بوده است فرض میکنند، اگر تاریخ روابط پدران و فرزندان را بتوان از نظر حس استخدام و استثمار تفسیر کرد روابط تاریخی زنان و شوهران را نیز میتوان از این نظر تفسیر کرد.
درست است که مرد از زن همیشه زورمندتر بوده است اما قانون خلقت مرد را از نظر غریزی به شکلی قرار داده است که نمیتوانسته است نوع ستمهایی که به غلامان و بردگان و زیر دستان و همسایگان خود روا میداشته دربارهٔ زن روا دارد، همانطوری که نمیتوانسته است آن نوع ستمها را بر فرزندان خود روا دارد. مردان بر زنان در طول تاریخ ستمهای فراوانی کردهاند اما ریشه این ستمها همان چیزهایی است که سبب شده به فرزندان خود نیز با کمال علاقهای که به آنها و سرنوشت آنها و سعادت آنها داشتهاند ستم کنند، همان چیزهایی است که سبب شده به نفس خود نیز ستم کنند، یعنی ریشه جهالت و تعصب و عادت دارد نه ریشه منفعت طلبی.
فهرست منابع
مرتضی مطهری- نظام حقوق زن در اسلام- صفحه 168-170.
مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد ۴- صفحه 71-73.
مرتضی مطهری- اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب- صفحه 12-14.
مرتضی مطهری- مسئله حجاب- صفحه ۸۱ و صفحه 201-219.







