فرهنگ مصادیق:کم فروشی - معراج بلاگ

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از کم فروشی - معراج بلاگ)
پرش به: ناوبری، جستجو
کم فروشی - معراج بلاگ

جریان فروشنده ای که کم فروشی می کرد

مرد فقیری بود که همسرش کره هایی را به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت. مرد آنها را به یکی از بقالی های شهر می برد و می فروخت و در مقابل، مایحتاج خانه را می خرید. روزی مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و گفت : دیگر از تو کره نمی خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آنها ۹۰۰گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما که ترازویی نداریم. ما یک کیلو شکر از شما می خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار می دادیم.

آری یکی از اموری که خواربار فروشها و سوپر مارکتی ها باید به آن توجه کنند، خودداری از کم فروشی است. این امر که نوعی تقلب محسوب می شود به اندازه ای مهم و حیاتی است که خداوند سوره ای را به این اسم نام گذاری نموده، و آن سوره مطففین می باشد. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ، أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ»،[۱]؛ «وای بر کم‌فروشان، آنها که وقتی برای خود کیل می ‌کنند حق خود را به طور کامل می ‌گیرند. اما هنگامی که می ‌خواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم می ‌گذارند! آیا آنها باور ندارند که برانگیخته می ‌شوند.»
این عمل آنچنان پیش حقتعالی زشت، و ناپسند می باشد که باعث نزول عذاب الهی هم گردیده است. چنانچه خداوند در رابطه با عذاب قوم حضرت شعیب علیه السلام که به خصلت کم فروشی در معاملات و داد و ستدهای خود دچار شده بودند می فرماید: «...وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ»،[۲]؛ «و کسانی را که [به آیات ما] ستم کردند، فریاد مرگبار فرا گرفت، پس در خانه‌هایشان به رو در افتاده جسمی بی‌جان شدند.»
کم فروشی از مصادیق حرام خواری است و خداوند در قرآن کریم، به هنگام نکوهش از قوم یهود و ذکر اعمال زشت آنان می فرماید: «...وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ...»،[۳]؛«آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می کردند. (ناگفته پیداست که مراد از اکل و خوردن، در این آیه کنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سکونت و یا کم فروشی، و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است)
باری تعالی در چندین جای قرآن توصیه می فرماید که در خرید و فروشهای خود به عدالت رفتار نمایید و کم فروشی نکنید: «أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ»،[۴]؛ «ای مردم در کیل و وزن اشیاء دقت نموده و کم فروشی ننمائید»
حضرت علی علیه السلام نیز در بیانی می فرماید: «یَا مَعْشَرَ التُّجَّار ... وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُم‏»[۵]؛ «ای تاجران...پیمانه و ترازو را کامل کنید و چیزی از حقّ مردم فرو نگذارید و در زمین (جامعه) به فساد مکوشید.»
مغازه داری که کم فروشی می کند، علاوه بر اینکه گناه بزرگی را مرتکب شده، و از لقمه حرام ارتزاق نموده، حق الناس هم به گردن دارد. زیرا حقی را ضایع نموده و در مقابل مشتری بدهکار محسوب می گردد. به همین جهت توبه چنین افرادی جز به ادای حقوقی که غصب کرده اند ممکن نیست، و حتی اگر صاحبانش را نشناسند باید معادل آن را به عنوان ردّ مظالم از طرف صاحبان اصلی به مستمندان بدهند.

مصادیق کم فروشی

در این میان، مصادیقی را می توان برای کم فروشی بر شمرد:

الف: کم دادن جنس و کالا

کم بودن مواد داخل محصولاتی مانند لبنیات، بسته های چای، رب گوجه فرنگی، کنسروجات، دستمال کاغذی، لوازم آرایشی و بهداشتی، مواد شوینده و حتی چیپس و پفک و... ، نسبت به وزنی که روی آنها قید شده است. که در چنین مواردی مدیر و مسئول چنین کارخانجاتی ضامن می باشند

ب: فریبکاری در معامله

فروشنده ای که ترازو و یا سنگ آن را دستکاری می کند و یا کره را با روغن نباتی مخلوط می کند و آن را در بسته بندی شکیل به جای کره اصلی در اختیار خریدار می دهد، و یا کیسه برنجی را به عنوان برنج ایرانی در مغازه برای فروش می گذارد؛ اما تمام برنجهای درون کیسه، برنج ایرانی نبوده و آن را با مقداری برنج خارجی و نامرغوب مخلوط کرده، کم فروشی نموده است.و یا بعضی از نرم افزارهای آموزشی است که باید همراه با کتاب در اختیار خریدار قرار گیرد، اما فروشنده آن را جدا از کتاب و با قیمتی دیگر به مشتری می فروشد، نیز غش در معامله و کم فروشی کرده است.
بنابراین کم فروشی مصداق فریب، تقلب، خوردن مال حرام و حق الناس خواهد بود و شایسته است سوپر مارکتی ها، خواربار فروشها و... مراقب باشند که حرص و طمع دامنگیر آنها نشود و در دام چنین منکری گرفتار نگردند. و حتی اگر انسان اهل دنیا هم باشد، برای اینکه مشتریان خود را از دست ندهد راهش این است که در خرید و فروش خیانت نکند تا سبب سلب اعتماد مشتریان خود نگردد.

کم فروشی عامل فساد و نزول عذاب الهی است

«قرآن کریم در سوره مطففین نسبت به کم فروشی در داد و ستدهای اقتصادی هشدار می دهد و می فرماید: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»[۶]وای بر کم فروشان!
«تطفیف» به معنای کم کردن پیمانه و وزن است؛[۷] یعنی کالای فروخته شده را ناقص تحویل خریدار می دهند. «ویل» واژهای است که هر کس در مهلکه واقع شود آنرا به کار می برد و در اصل به معنای عذاب و هلاک است.[۸] راغب اصفهانی از اصمعی نقل می کند؛ «ویل» به معنای قبح است و گاهی در تحسّر و تأسف به کار می رود. و در سخن خدای تعالی در حق کسی به کار رفته که استحقاق عذاب و جهنم را دارد.[۹] «الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ»؛[۱۰]آنانکه وقتی برای خود پیمانه می ‌کنند، حق خود را به طور کامل می ‌گیرند. امّا هنگامی که می ‌خواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم می ‌گذارند.
این آیات هشدار به گروهی از مردم است که در داد و ستد کم‌فروشی می کنند، یعنی وقتی می ‌خواهند کالایی به مردم بدهند -به کیل یا وزن- ناقص می دهند، و مردم را به خسران و ضرر می اندازند.
لذا مضمون مجموع آیات یک مذمت است، و آن این است که مطففین حق را برای خود رعایت می کنند، ولی برای دیگران رعایت نمی کنند. به عبارت دیگر، حق را برای دیگران آن طور که برای خود رعایت می کنند رعایت نمی نمایند.[۱۱] از جمله مسائلی که نظم زندگی و معیشت عموم مردم بر آن استوار است، وفای در معاملات است؛ یعنی باید تعادل و توازن در عوض و معوض رعایت شود. و به طور کلی در معاملات و قراردادها تعادل منظور گردد و به هر چه دو طرف معامله به آن اقدام نمودهاند انجام پذیرد و ضرر و زیان متوجه طرف معامله نشود. بدیهی است کم‌فروش در حقیقت دو خیانت بخریدار نموده؛ یکی اینکه مال از قیمت مورد توافق، برای خریدار گرانتر تمام شده، و دیگر اینکه خریدار در مقدار جنس و کالایی که مورد نیاز او بوده کسر خواهد آورد.[۱۲]

آثار و عواقب کم فروشی

سلب اعتماد

چنانچه کمفروشی در جامعه توسعه یابد، اعتماد مردم به یکدیگر سلب شده، در نظام خرید و فروش و قراردادها خسارات جبران ناپذیری رخ خواهد داد. نظم امور معاملات و داد و ستدها بر آن است، کالایی که مورد فروش قرار می گیرد -چه از لحاظ وزن و سایر جهات که مورد نظر و قرارداد بوده- باید طبق قرارداد و تعهد عمل شود، و گر نه مستلزم اختلال نظام زندگی خواهد شد. بدیهی است هدفی که بر انجام معاملات مترتب می ‌شود انتظام معیشت طبقات مردم و نیز ارتباط و اعتماد طبقات جامعه به یکدیگر است. چنانچه هر یک از دو طرف معامله از قرارداد تخلف نماید منجر به اختلاف گشته و در صورتی که همگانی شود اعتماد مردم به یکدیگر سلب شده و ارتباط مالی و معاشرتی آنان گسیخته شده، شئون زندگی اجتماع متزلزل خواهد شد.[۱۳] اصولاً حق، عدالت، نظم و حساب در همه چیز و همه جا یک اصل اساسی و حیاتی است که بر نظام هستی حاکم است؛ لذا هر گونه انحراف و تجاوز از این اصل، آثار خطرناکی را به دنبال دارد، بویژه کمفروشی، سرمایه اعتماد و اطمی نان را که رکن مهم مبادلات است از بین می برد، و نظام اقتصادی را به هم می ریزد.

فساد اقتصادی

در آیات قرآن کراراً از کم‌فروشی نکوهش شده است؛ مانند آیات مورد بحث، و در داستان شعیب(ع) آنجا که قوم خود را مخاطب ساخته، می گوید: «أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ، وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ، وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»؛[۱۴] حق پیمانه را ادا کنید، و دیگران را به خسارت نیندازید، با ترازوی صحیح وزن کنید، و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید.
و به این ترتیب کم‌فروشی و ترک عدالت به هنگام پیمانه و وزن را در ردیف فساد در زمی ن شمرده است، و این خود دلیلی به ابعاد مفاسد اجتماعی این کار است.[۱۵] کمفروشی باعث تباهی اجتماع انسانی است که اساس آن بر تعادل حقوق متقابل است، و اگر این تعادل از بین برود، همه چیز از بین می رود.[۱۶]

نزول عذاب الهی

از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: هیچ قومی عهد شکنی نکردند، مگر اینکه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت. هیچ جمعیتی به غیر حکم الهی حکم نکردند، مگر اینکه فقر در میان آنها زیاد شد. در میان هیچ ملتی فحشاء ظاهر نشد، مگر اینکه مرگ و میر در میان آنها فراوان گشت! هیچ گروهی کم‌فروشی نکردند، مگر اینکه زراعت آنها از بین رفت و قحطی آنها را فرو گرفت! و هیچ قومی زکات را منع نکردند، مگر اینکه باران از آنها قطع شد.[۱۷]

از آیات قرآن نیز به خوبی استفاده می شود که مسئله کم‌فروشی موجب به هم خوردن نظام اقتصادی می شود و نزول عذاب الهی را در پی خواهد داشت: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ...».[۱۸] «وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا»؛[۱۹] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه تجارتی باشد که هر دو طرف بدان رضایت داده باشید. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، بزودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت و این کار برای خدا آسان است.
در این آیه از خوردن مال از راه های باطل نهی شده و به کسانی که مبادرت به این کار می کنند وعده عذاب داده شده است. و بدیهی است که یک از مصادیق خوردن مال از راه باطل، کمفروشی است.»[۲۰]

داستان دزد با انصاف

دزدی در راهی، بسته ای پیدا کرد، در آن بسته جنس گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن گنج با ارزش و قیمتی بود، دزد بسته را به صاحبش برگرداند. از او پرسیدند: چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند. و من دزد مال او هستم، نه دزد دین و عقیده او. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت؛ آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است… در اینجا گفتن واقعیت برای دزد سخت و دارای ضرر مادی بوده است، اما دزد همان گونه که عقاید خودش برایش مهم بوده، و خدشه دار کردن عقاید خودش گناهی بس بزرگ و جرمی نابخشودنی بوده است؛ لذا عقیده صاحب مال را نیز مثل عقیده خودش محترم و داری ارزش و اهمیت قلمداد کرده است و از این منفعت ظاهری گذشته است و این همان انصاف است.
این در حالی است که برخی از مردم در مقام سخن یا ادای شهادت چنانچه منافع خود یا نزدیکان خود را در معرض خطر ببینند به سادگی حاضر نیستند حقیقت را بگویند. از این رو خداوند در قرآن مجید می ‌فرماید :
«هنگامی که سخن می ‌گویید عدالت را رعایت کنید حتی اگر در مورد نزدیکانتان بوده باشد و به عهد خدا وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می ‌کند تا متذکر شوید». [۲۱] طرفداری از حق و حقیفت و بیان حق ولو به ضرر انسان باشد، همان انصاف در سخن است که در جاهای مختلفت قران کریم به آن سفارش شده است همان گونه که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به طور جدّی در پاسداری از عدالت برخیزید و برای خدا گواهی دهید اگرچه [این گواهی] به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد. برای هر کس که شهادت می ‌دهد چه غنی باشد یا فقیر، خدا سزاوارتر است که از آنها حمایت کند. بنابراین از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد و اگر حق را تحریف کنید و یا از اظهار آن اعراض نمایید خداوند به آنچه انجام می ‌دهید آگاه است.». [۲۲] و سرانجام حق گویی و عدالت در تفکر و منافع، که از آن به انصاف یاد می کنند؛ عزت و سربلندی است که آرزوی هر انسان، و معراج همه مردم روی زمی ن است همان گونه که امیر المومنین علیه السلام می فرماید:
«هر کس با مردم به انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید». [۲۳]

اقسام انصاف

انصاف که از زیباترین خصلتهای پسندیده و از مکارم اخلاق است دارای سه قسم می باشد. انصاف با خدا، انصاف با مردم، انصاف با خویشتن.

انصاف با خدا

امام علی علیه السلام در عهد خویش به مالک اشتر سفارش کرده است که با خداوند متعال با انصاف رفتار کند، و می فرماید: «با خدا انصاف کن.»[۲۴] علامه مجلسی در شرح این جمله نوشته است: «مراد آن است که تکالیف الهی را انجام دهی.»[۲۵]؛ و ابن ابی الحدید نوشته است: «مراد آن است که هر چه را شرع و عقل واجب کرده است به جای آری.»[۲۶] بنابراین می توان گفت منظور از انصاف با خدا آن است که انسان به وظایف بندگی خود در برابر آن ذات مقدس ملتزم باشد.
وظایف انسان به عنوان بنده در برابر خداوند متعال، فراوان است به سه وظیفه مهم اشاره می کنیم:
الف-حیا: یکی از وظایف انسان در برابر حقتعالی مراعات حضور اوست. انسان به صورت فطری از هر ناظر محترمی حیا می کند و حاضر نمی شود در حضور او کار زشتی را انجام دهد. به همی ن دلیل است که انسانها کارهای زشت را در خلوت انجام می دهند؛ همچنین انسان دوست دارد که دیگران حضورش را محترم داشته؛ در حضور او کار ناشایست مرتکب نشوند؛ بنابراین کسی که در حضور دیگران کار زشتی انجام می دهد، نسبت به آنها بی انصافی کرده است، چون با آنها رفتاری می کند که دوست ندارد دیگران با او کنند.
همچنین کسی که گناه می کند، با خدا بی انصافی کرده است؛ چون یا او را حاضر و ناظر نمی داند یا به حضورش اهمی تی نمی دهد و در هر صورت حق او را ضایع کرده است. بنابراین یکی از مصداقهای انصاف با خدا حیا از ذات مقدس او و ترک همه گناهان و کارهای زشت است.
«در مقامی که کنی قصد گناه / گر کند کودکی از دور نگاه
شرمت آید ز گنه در گذری / پرده عصمت خود را ندری
شرم بادت که خداوند جهان / کو بود واقف اسرار و نهان
نظرش در تو بود بیگه و گاه / تو کنی در نظرش قصد گناه»
ب-رضا: آنچه خداوند متعال برای بندگان خود مقدر می کند جز خیر و صلاح بندگان نیست. انسان وقتی برای کسی مصلحت اندیشی می کند، اعتراض و نارضایتی او را برنمی تابد. و به این دلیل که خیرخواه است و مصلحت اندیش، دوست دارد امرش را قبول کنند و از او شاکر باشند.
پس یکی از مصداقهای انصاف با خدا، این است که انسان به آنچه خدا مقدر فرموده است، راضی باشد.
و به قول ملا احمد نراقی در دیوان طاقدیس: «هر که در کوی رضا دارد مقام / جستن دفع قضایش شد حرام.»
ج-شکر: انسان دوست دارد وقتی به کسی احسان می کند، مورد تقدیر و تشکر قرار گیرد. بنابراین اگر از کسی که در حق او احسان کرده تقدیر نکند و شکر او را نگذارد، بی انصافی کرده است. نعمتهای خدا بر انسان چنان زیاد استکه انسان از وجود درک آن عاجز می باشد، و بیشتر نعمتهای خدا را به هنگام فقدان و محرومیت از آنها می شناسد. برای نمونه سلامت جسمانی نعمت بزرگی است که خود از تجمع هزاران نعمت فراهم می آید، این موهبت زمانی مورد توجه انسان قرار می گیرد که با فقدان یکی از اجزای خود رو به رو شود. با این حال اگر کسی شکر خدای را به جای نیاورد در حق خالق نعمت بخش خود بی انصافی کرده است. راه و رسم شکرگزاری از حضرت نیز اجرای فرامین و احکام الهی است. انصاف نیست که با این همه احسان و نعمت، از اجرای دستورهای الهی که آنها نیز به خیر و صلاح خود انسان است و برای سعادت و رستگاری او تشریع شده اند، سرپیچی کنیم.
۲- انصاف با مردم: امام علی علیه السلام در عهد خویش به مالک اشتر نوشته است: «از جانب خویش و از جانب بستگان نزدیک و از جانب رعایایی که دوستشان داری با مردم انصاف بورز که اگر انصاف نکنی مرتکب ستم خواهی شد. »[۲۷] طبق این فرمان آسمانی، انصاف با مردم این استکه انسان وقتی بین خود و دیگران قضاوت می کند، به حق آنها اعتراف کند و حق دیگران را به نفع خود ضایع نکند. دایره مصداقهای انصاف با مردم بسیار وسیع است؛ ولی با یک معیار می توان آنها را باز شناخت. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام این معیار را تعیین کرده، می فرماید: «پسرم خودت را معیار رفتار با دیگران قرار ده، هر چه را برای خودت دوست داری برای دیگران هم دوست بدار، هر چه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. همانطوری که دوست نداری کسی به تو ستم کند به کسی ستم نکن.»[۲۸] «به دیگران نیکی کن همانطور که دوست داری دیگران به تو نیکی کنند، هر آنچه را از آنان زشت می دانی از خودت نیز زشت بدان، چیزی را که نمی دانی نگو اگر چه آنچه می دانی بسیار کم باشد و آنچه را که نمی خواهی به تو بگویند، به دیگران مگو.»[۲۹] انسان تنها در صورتی می تواند انصاف با مردم را رعایت کند که این معیار را همیشه در دست داشته باشد. یعنی پیوسته خود را به جای دیگری فرض کند. در اینصورت حکم ناحق صادر نمی کند چون دوست ندارد در مورد خودش به ناحق حکم شود.
۳- انصاف با خویشتن: در مورد انصاف با خویشتن توجه به دو نکته ضروری است: نخست اینکه در اینباره انسان با خود رو به رو است. بر عکس اقسام دیگر که بین دو طرف حقیقی صورت می گیرد در انصاف با خود، انصاف بین دو جنبه وجودی یک نفر است. در یک طرف این رابطه، انسان است با نیروی عاقله و در طرف دیگر همان انسان است با نفس یعنی غضب و شهوت. عقل تلاش می کند غضب و شهوت را تحت فرمان آورد و در راه تعالی و ترقی به کار گیرد. غضب و شهوت نیز می کوشند عقل را در راه ارضا و اشباع خود به خدمت در آورند.
نکته دیگر آنکه در این باره نیروی عاقله حقی به گردن ندارد که اگر نپردازد بی انصافی کرده باشد، بلکه او خود بر غضب و شهوت حق فرماندهی و رهبری دارد؛ پس در حقیقت غضب و شهوت می توانند با انکار حق عاقله ستم کنند و می توانند با اعتراف به آن انصاف دهند؛ بنابراین انصاف در این باره، گرفتنی است نه دادنی، یعنی باید از نفس انصاف گرفت.
امام علی علیه السلام در عهد خویش به مالک اشتر نوشته است: «خود را عزیز بدار که کار ناروایی انجام دهی، زیرا عزیز داشتن خویش به این است که در مورد آنچه نفس دوست دارد و دوست ندارد، انصاف از او بستانی.»[۳۰] بنابراین انصاف با خویشتن آن است که انسان از کارهای ناروا دوری کند و تکالیف شرعی و عقلی خویش را به درستی انجام دهد.[۳۱]

انصاف دو برادر

همدیگر را خیلی دوست داشتند، عاشقانه در مزرعه خانوادگی کار می کردند؛ یکی از این دو برادر ازدواج کرده و صاحب زن و فرزند بود و دیگری مجرد؛ و هنوز به فیض ازدواج نرسیده بود.
هر شب دو برادر محصول و سود را با هم نصف می کردند. روزی فکری ذهن برادری که مجرد بود را به خود مشغول کرد؛ او با خود گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجردم و خرج زیادی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. شب کیسه ای پر از گندم را مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خود فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی برادرم هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود. بنابر این در تاریکی شب کیسه پر از گندم را برداشت و به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سالها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است. تا آن که شبی تاریک در راه انبارها به یکدیگر برخورد کردند. مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند...
از این داستان می توان به این نتیجه رسیده که همیشه علت و بهانه ها را به نفع خودمان درست نکنیم. بله همان طور که مشکلات و امور زندگی خودمان را می بینیم به مشکلات و زندگی دیگران نیز توجه داشته باشیم در این صورت است که انسان می تواند در زندگی انصاف داشته باشد و دیگران را نیز صاحب حق بداند.
انصاف و این گونه تفکر زندگیها را زیبا و دلنشین می کند و انسان را به آرامش می رساند به خاطر همین منافع خوب و لذت بخش و انسانی است که اهل یت پیامبر این همه روی انصاف و حق مداری توصیه و سفارش می کردند؛ در روایتی از وجود نازنین امام علی علیه السلام وارد شده است که حضرت فرمودند:
«کار کن با همه مردمان بانصاف، و کار کن با مؤمنان بایثار». [۳۲] این انصاف است که باعث محکم شدن پیوند دوستی و ایجاد محبت و هم دلی در بین خانواده ها و جامعه می گردد همان گونه که حضرت در روایت دیگری می فرماید:
«به انصاف برخورد کردن، دوستی و آشنائی مردم، پایدار می ماند».[۳۳] با انصاف است که دو برادر، دو خواهر، یا اقوام و خویشان می توانند بدون تنش و اختلاف در کنار هم زندگی کنند و از بودن در کنار هم لذت ببرند چرا که مولا امیر المومنین انصاف را عامل پایداری برادری می داند و می فرماید:
«با انصاف پاینده می ‌ماند برادری‏». [۳۴] امید است با ایجاد روحیه انصاف و حق گویی و عدالت در برخورد، گفتار و انتقاد؛ روزه به روز به سوی زندگی انسانی و معنوی و سرشار از دوستی و عشق و محبت، نزدیک شویم.

گوهری ارزشمند

انصاف به خودی خود یکی از مشکلترین تکالیف است و به همین دلیل سرور همه فضایل است؛ واقعه ای که انسان در برابر آن قرار می گیرد و مکلف به رعایت انصاف می شود از عناصر گوناگونی ترکیب می شود. تصوری که انسان از شخص مقابل خود دارد، سوابقی که بین آن دو وجود دارد، ارزش حقی که باید در مورد آن انصاف داد، و.....از جمله عناصری هستند که در پدید آمدن واقعه تاثیر دارند و رعایت انصاف را سخت یا آسان می کنند. با این ملاحظه می توان انصاف را در دو رتبه کلی و عمده رتبه بندی کرد:
۱-انصاف بدون سابقه:
منظور از انصاف بدون سابقه، رعایت انصاف در حق کسی است که بر ما ستمی نکرده و آزاری از او ندیده ایم. انصاف با چنین شخصی مرتبه آسان انصاف است، اگر چه به خودی خود از سختترین تکالیف الهی است. چنان سخت که امام صادق علیه السلام اطمینان ندارد شیعیان بتوانند مراعات کنند و می ترسد از التزام به آن شانه خالی کنند.
در روایتی است که یکی از دوستان امام صادق علیه السلام نامه ای به آن حضرت نوشته و چند مسئله پرسیده بود و در ضمن به قاصد گفته بود به طور شفاهی از امام بپرسد که یک مسلمان چه حقوقی بر سایر مسلمانان دارد؟ قاصد می گوید: «امام به همه سوالها پاسخ داد، ولی دربارهٔ حقوق مسلمانان بر یکدیگر سکوت کرد. روزی که برای خداحافظی خدمت حضرت شرفیاب شدم عرض کردم به سوال من پاسخ نفرمودید. فرمود: «می ترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج شوید، از سختترین تکالیف الهی سه چیز است: اول رعایت انصاف با دیگران، یعنی با برادر مسلمان خود چنان رفتار کنی که دوست داری با تو رفتار کنند. دوم، آنکه مال خود را از برادران مسلمان خود مضایقه نکنی و با مالت آنها را یاری کنی و سوم، آنکه در هر حال به یاد خدا باشی نه اینکه پیوسته سبحان الله و الحمدالله بگویی، به یاد خدا باشی یعنی وقتی با حرامی مواجه می شوی خدا را در نظر بیاوری و از آن اجتناب کنی.[۳۵] ۲- انصاف با سابقه:
منظور از انصاف با سابقه، انصاف با کسی است که در حق انسان ستم کرده و انصاف را رعایت نکرده است، این مرتبه انصاف بسیار مشکل و نیازمند ایمانی بسیار محکم است. امام علی علیه السلام می فرماید: «عادلترین مردمان کسی است که انصاف دهد با آنکه بر او ستم کرده است.»[۳۶] «در مقابل نیز ظالمترین مردمان کسی است که ستم کند بر آنکه با او به انصاف رفتار کرده است. »[۳۷]

سرور فضایل

یکی از معانی انصاف که در همه کتب لغت آمده عدالت است.[۳۸] ملاحظه نمونه هایی که اهل لغت برای این کاربرد آورده اند، نشان می دهد انصاف بر نوعی خاص از عدالت اطلاق می شود، عدالت با دو شرط انصاف نامیده می شود؛ نخست آنکه خود حاکم، یکی از طرفین دعوا باشد و دیگری آنکه به مرحله اجرا برسد. و منصف کسی است که در مورد خود به نفع دیگری حکم می کند و خود آن حکم را اجرا می کند و حق را به صاحبش می پردازد؛ به همین دلیل در تفسیر انصاف نوشته اند: «حق دیگری را چنان بدهی که حق خود را می گیری.»[۳۹] و در همه مثال هایی که برای آن آورده اند، این دو عنصر مشاهده می شود. «الانصاف، اعطاء الحق.»[۴۰]، «انصاف، دادن حق است.» «انصف، اذا اخذ الحق و اعطی الحق.»[۴۱]؛ «انصاف ورزیده، وقتی که حق را بگیرد و حق را بدهد.» بنابر آنچه گذشت انصاف عبارت است از اینکه انسان حق را اظهار کند، به حق اعتراف کند، شهادت به حق دهد، به حق حکم کند و کسی را جز به حق یاری نکند.
انصاف به عنوان یک رفتار شریف انسانی در روایات فراوانی با بیان های گوناگون مورد ستایش و سفارش قرار گرفته است.
۱-انصاف سرور فضایل و اعمال:
امام علی علیه السلام فرمودند: «انصاف برترین فضیلت است.»[۴۲] امام صادق علیه السلام فرمودند: «سرور همه اعمال سه چیز است، نخست آنکه با مردم انصاف بورزی، چنانکه هر چه را برای خود می پسندی برای ایشان نیز بپسندی...»[۴۳] ۲-انصاف صفت ایمانی:
امام علی علیه السلام فرمودند: «برترین باب ایمان انصاف است.»[۴۴] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر کس با مال خود نیازمندی را یاری کند و با مردمان انصاف ورزد، مومن حقیقی است.»[۴۵] ۳--انصاف رفتاری پیامبری:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «شبیه ترین شما به من کسی است که ...در خشم و خرسندی انصافش با مردم بیشتر باشد.»[۴۶] امام علی علیه السلام فرمود: «انصاف خصلت بزرگان است.»[۴۷] ۴-انصاف سختترین تکلیف:
یکی از ملاکهای ارزیابی اعمال از نظر روایات سختی آنهاست. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «برترین کارها، سختترین آنهاست.»[۴۸] بنابراین توصیف یک عمل به سختی، به برتری آن اشاره دارد. طبق حدیثی، امام صادق علیه السلام فرمودند: «می خواهید به شما بگویم سختترین تکلیف الهی چیست؟ آنگاه سه چیز فرمود که یکی از آنها انصاف با مردم است.»[۴۹] سختی این تکلیف به خاطر این است که انسان تا از خود نگذرد، به انصاف موفق نمی شود و از خود گذشتن آسان نیست.
بنابراین اگر انسان به هنگام نیاز به انصاف یعنی هنگامی که بر دو سر راهی انصاف و بی انصافی قرار می گیرد؛ به یاد بیاورد که انصاف موجب شباهت او با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می شود، دراینصورت انگیزهاش برای مراعات انصاف تقویت می شود.[۵۰]

حق مسلمان بر مسلمان

یکی از مهمترین نشانه های اخلاق نیکو و حسنه، رعایت انصاف در کردار و اعمال و رفتار است و از آنجا که انصاف از فضایل اخلاقی به شمار می آید، در دین مقدس اسلام بیشتر به رعایت آن سفارش شده است. اما ما انسانها در دنیای امروزی در زمان ادعا از عهده آن به خوبی بر می آییم، اما در موضع عمل به یقین آن را فراموش می کنیم و هر چه را که سود و منفعت شخصی را بطلبد، قبول داریم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم رعایت انصاف را از مهمترین نشانه های ایمان معرفی می کند و می فرمایند: «من واسی الفقیر و انصف الناس من نفسه فذاک المومن حقا [۵۱]کسی که با فقیر همدردی کند و دربارهٔ مردم با انصاف باشد مومن واقعی است. » پس انصاف از نشانه های ایمان و از بهترین اعمال ایمان به حساب می آید و اگر کسی خواهان کسب عزت باشد باید در کسب و کار خود انصاف را در پیش بگیرد. امام علی علیه السلام می فرمایند: « ... من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزه. ..[۵۲] هر کس با مردم با انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید. ».
البته رعایت انصاف در زندگی انسان مراحلی را دارد، و هر شخصی در هر موقعیتی که قرار گرفته باشد، ملزم است که با توجه به موقعیتش، انصاف را رعایت کند، زیرا عدم رعایت انصاف هر چند که به ضرر خود آدم باشد، دنیا و آخرت را تباه می سازد. در کل بیانصافی ظلم در حق دیگری تلقی می شود.
دنیا به گونه ای است که هر عمل ما عکس العملی مناسب آن را در پی دارد. اگر انصاف داشته باشیم انصاف خواهیم دید و اگر انصاف نداشته باشیم بدون شک انصاف نخواهیم دید. پس انسان متخلق به اخلاق حسنه باید در تمام مراحل زندگی خود انصاف را از دست ندهد و آنچه را که برای خود نمی پسندد برای دیگران نیز نپسندد.
معلی بن خنیس می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم حق مسلمان بر مسلمین چیست؟ فرمود: هفت حق است که واجب است و اگر یکی از این حقوق ضایع شود از ولایت و اطاعت خدا بیرون رفته و مرتکب معصیت شده است. معلی می گوید: جانم فدای تو باد، آن حقوق را بیان بفرمایید. فرمود: من تو را دوست می دارم و می ترسم آنها را زیر پا بگذاری؛ حفظ کنی و عمل ننمای. عرض کردم به خدا پناه می برم. امام صادق علیه السلام فرمود: کمترین حقی که مسلمان نسبت به مسلمان دارد این است که آنچه برای خود دوست می دارد برای او نیز دوست بدارد و آنچه برای خود نمی پسندد برای دیگرام نیز نپسندد[۵۳] به هر حال انسان باید در همه امور ریز و درشت زندگی انصاف را مراعات نماید. در این صورت است که سود و منفعت حاصل از رعایت انصاف، و ضرر و زیان حاصل از بیانصافی در زندگی جاری می شود. در روایتی است که امام علی علیه السلام فرمود: «الانصاف افضل الفضائل،[۵۴] انصاف برترین فضیلت ها است».

ثمرات انصاف

انصاف زندگی دنیوی و اخروی انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. در زندگی دنیوی انصاف موجب آسایش فردی، روزی گسترده، عمر طولانی و بهره مندی از عقل می شود و جامعه انسانی را از تفرقه و اختلاف و عذاب الهی حفظ می کند.
۱- آسایش فردی: امام علی علیه السلام فرمودند: «انصاف مایه آسایش است.»[۵۵] رفتار غیر منصفانه نیازمند مخالفت با فطرت پاک انسانی است؛ بنابراین انسان برای اینکه انصاف را ندیده بگیرد باید با فطرت و وجدان خود بجنگد. از طرفی بی انصافی، تشنج درونی و درگیری روانی در پی دارد. به همین دلیل کسانی که به دیگران ستم می کنند از زندگی آسوده ای بهره مند نیستند. در مقابل، رفتار منصفانه چون مطابق فطرت الهی انسان است، هیچ یک از این دو آسیب را در پی ندارد. علاوه بر این، گسترش انصاف در جامعه باعث می شود که انسان خود نیز از آن بهره مند و برای حفظ حقوق خود، نیازمند درگیری با دیگران نباشد. امام علی علیه السلام فرمودند: «هر کس انصاف بورزد، انصاف می بیند.»[۵۶] ۲- عزت: امام باقر علیه السلام از امام علی علیه السلام روایت کرده است: «کسی که با مردم به انصاف رفتار کند جز بر عزتش افزوده نشود.»[۵۷] ۳- پیروزی: امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر گاه دو نفر در موردی با هم اختلاف کنند، اگر یک طرف انصاف دهد و دیگری نپذیرد، از او شکست می خورد.»[۵۸] منظور از نپذیرفتن انصاف، رفتار غیر منصفانه است.
۴- روزی گسترده: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر کس به راستگویی، انصاف، نیکی به والدین و صله رحم موفق شود، اجلش به تاخیر می افتد، روزیش گسترده می شود، از عقلش بهرهمند می شود و هنگام سوال مأموران الهی پاسخ لازم به او تلقین می شود.»[۵۹] ۵- انسجام جامعه: یکی از مهمترین ثمرات انصاف، انسجام و ائتلاف اجتماعی است. امام علی علیه السلام می فرماید: «انصاف اختلافها را بر می دارد و موجب ائتلاف و همبستگی می شود.»[۶۰] با عقل هم می توان پی برد که انصاف چنین نتیجه مبارکی به دنبال دارد، چون همه اختلافها ناشی از زیاده طلبی انسانها و عدم مراعات حقوق یکدیگر است.
۶- جلب محبت: رفتار منصفانه محبت دیگران را به سوی انسان جلب می کند. امام جواد علیه السلام می فرماید: «سه خصلت است که موجب تحکیم و تداوم محبت می شود، مراعات انصاف در معاشرت با مردم، و...»[۶۱] امام علی علیه السلام می فرماید: «انصاف محبت را تداوم می بخشد.»[۶۲] ۷- یکی از ثمرات انصاف این است که از عذاب الهی در دنیا جلوگیری می کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «با مردم منصف باش، به مسلمانان رحم کن و خیرخواه آنان باش، که اگر چنین باشی، هر گاه خداوند بر مردم شهر خشمگین شود و بخواهد عذابی بر ایشان نازل کند، چون بر تو بنگرد به آنها رحم می کند که خود در قرآن فرموده است: «وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ»[۶۳]؛ «سنت الاهی این نبوده است که ظالمانه شهرهای نیکوکار را هلاک کند.» بیشتر آثاری که انصاف در زندگی دنیوی انسان به جا می گذارد، با زندگی اخروی نیز در ارتباط است، ولی برخی از آثار و نتایج این فضیلت به طور خاص پس از مرگ انسان ظاهر می شود. از آن جمله است:
۱- یاری خداوند به هنگام سوال قبر: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است: «خداوند متعال به بنده با انصاف خود یاد می دهد که در پاسخ ماموران الهی چه بگوید.»[۶۴] ۲- برخورداری از سایه عرش در قیامت: امام باقر علیه السلام از رسول خدا روایت کرده است: «سه خصلت است که اگر در کسی باشد، در روزی که جز سایه خدا، سایه ای نیست، او در سایه عرش خدا خواهد بود: مردی که با مردم چنان رفتار کند که می خواهد با او رفتار کنند...»[۶۵] ۳- برترین پاداش: امام علی علیه السلام فرمودند: «تو اگر انصاف بورزی، خدا تو را به خود نزدیک می کند.»[۶۶] ۴- بهشت و رحمت الهی: آخرین و مهمترین ثمره انصاف این است که انسان به سر منزل اصلی یعنی بهشت الهی نائل می شود. در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «خدا را بهشتی مخصوص هست که تنها سه طایفه به آن راه می یابند، یکی از آنها کسی است که دربارهٔ خویش به حق حکم کند.»[۶۷] امام صادق علیه السلام فرمودند: »سه چیز است که هر کس یکی از آنها را انجام دهد، خدا بهشت را بر او واجب می کند: انفاق به وقت تنگدستی، خوشرویی با همه مردم، و انصاف.«[۶۸] و در بیان دیگر نیز فرمودند: «کیست که در برابر چهار خانه بهشتی، چهار چیز را به عهده گیرد؟ انفاق کند و از فقر نترسد، به تمام عالم آشکارا سلام کند، مجادله را رها کند اگر چه بر حق باشد، و با مردم به انصاف رفتار کند.»[۶۹] بنابراین با توجه به آثار و نتایج دنیوی و اخروی انصاف، ارزش دارد که انسان این مقوله اخلاقی را در زندگی خود پیاده کند.

انصاف مظلومی که جایش را سیاه نمایی گرفته است

درد و دل می کرد، از دولت می گفت، از ضعف ها، از نداری ها، از اشتباهات؛ می گفت: اینها چه کاری برای ما کرده اند، کشورهای خارجی را نگاه کن، چه امکانات خوبی دارند، و ...
مطمئناً انتقاد راه پیشرفت را برای هر شخص و اداره و کشوری هموار می سازد و معایب کارها را به حد اقل می رساند، البته در صورتی که انتقاد از روی انصاف باشد.
انصاف یکی از گمشده های جامعه امروز است، هر کسی می خواهد انتقاد کند به جای آن سیاه نمایی می کند، هر کسی می خواهد عیب گیری کند، تمام برگه زندگی را سیاه جلوه می دهد، همه این گرفتاری ها به خاطر این است که روحیه انصاف در جامعه ضعیف می باشد.
انصاف که از «نصف» گرفته شده است به این معنی است، انسان چون شاهین ترازو در وسط خود و دیگران قرارگیرد. ترازو وقتی می تواند وزن صحیح را نشان دهد که شاهین بین دو کفه، بی طرف و در نصف فاصله قرار گرفته باشد. [۷۰] در روایات نیز انصاف به معنای یکسان‌گریستن به منافع خویش و دیگران است، و یکی از شاخه‌های آن انصاف در سخن می ‌باشد. در حدیث معروفی می ‌خوانیم که امام صادق علیه السلام فرمود:
«برترین اعمال سه چیز است: رعایت انصاف در حق مردم نسبت به خویشتن تا آنجا که چیزی را برای خود نخواهی مگر اینکه همانندش را برای آنها بخواهی و مواسات با برادر دینی در مال و ذکر خدا در هر حال. [۷۱] در اصول کافی دربارهٔ معنای انصاف چنین آمده است: عربی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد درحالی که حضرت عازم جنگ بود. عرب رکاب شتر پیامبر را گرفت و گفت: یا رسول الله به من عملی بیاموزید که مرا به بهشت برساند. حضرت فرمودند:
«هرگونه دوست داری مردم با تو رفتار کنند، تو نیز با آنها همان گونه رفتار کن، و هرچه را دوست نداری مردم با تو عمل کنند، تو نیز آن را انجام مده». [۷۲] انصاف که از زیباترین خصلتهای اخلاقی است به معنای عدالت ورزی و اجرای قسط و اقرار به حقوق مردم و ادای آنهاست و این که هر خیری را برای خود می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم و هر زیان و ضرری که برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم، این تنها راهی است جهت خوب زیستن در جامعه و مایه آسایش و ارامش است همان گونه که امام متقیان حضرت علی علیه السلام فرمودند: «انصاف، مایه آسایش است.». [۷۳] مکتب انبیا، مکتب انصاف است نه تعصّب. پیامبران، مخالفان خود را به کشف حقیقت دعوت می ‌کردند. از ابتدا نمی ‌گفتند شما باطلید و ما بر حق، بلکه می ‌فرمودند:
«یکی از ما و شما بر حق و دیگری در گمراهی است!».[۷۴] اما دیگران بر اساس تعصّب سخن می ‌گویند، همان گونه که یهودیان می ‌گفتند:
«مسیحیان برحقّ نیستند و مسیحیان می ‌گفتند: یهودیان بر حقّ نیستند.». [۷۵] امروزه تنها چیزی که می تواند اختلافات را به حد اقل رسانده و دلهای آحاد مردم را به هم نزدیکتر کند و نسیم دل انگیز همدلی را در آسمان دلها به حرکت در آورد روحیه انصاف است همان گونه که امام علی علیه السلام می فرماید:
«انصاف، اختلافات را از بین می ‌برد و موجب الفت و همبستگی می ‌شود.». [۷۶] امی د است با رعایت این شاخصه مهم و اساسی در تمام مراحل زندگی از جمله انتفادها پنجره های خوشبختی و رضایت را به سوی خود و جامعه باز کنیم.

پانویس

  1. [مطففین،1-4].
  2. [هود 94].
  3. [نساء161 ].
  4. [شعرا،181].
  5. تحف العقول،ص 216.
  6. مطففین، ۱.
  7. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ‏4، ص 225، تهران، دار الکتب الإسلامی ة، چاپ ششم، 1371ش.
  8. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏1، ص 291، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
  9. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 888، دمشق، بیروت، دارالقلم‏، الدار الشامی ة، چاپ اول، 1412ق.
  10. مطففین، ۲- ۳.
  11. طباطبایی، سید محمد حسین، المی زان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 230، قم، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ پنجم، 1417ق.
  12. حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی‏، محمد باقر، ج ‏18، ص 41، تهران، کتابفروشی لطفی، چاپ اول، 1404ق.
  13. همان.
  14. شعراء، 181- 183.
  15. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 250، تهران، دار الکتب الإسلامی ة، چاپ اول، 1374ش.
  16. المی زان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 230.
  17. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏31، ص 83، بیروت، دار احیاء التراث العربی،چاپ سوم، 1420ق. «ما نقض قوم العهد الا سلط اللَّه علیهم عدوهم! و ما حکموا بغیر ما انزل اللَّه الا فشا فیهم الفقر! و ما ظهرت فیهم الفاحشة الا فشا فیهم الموت! و لا طففوا الکیل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنین! و لا منعوا الزکات الا حبس عنهم المطر»!
  18. نساء؛ آیه 29
  19. نساء؛ آیه 30.
  20. .http://www.islamquest.net
  21. «وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ».[انعام آیه 152].
  22. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا». [نساء آیه 135].
  23. [بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار ج 66 ص 33 .].
  24. شریف رضی، نهج البلاغه.
  25. بحارالانوار، ج33، ص615.
  26. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج17، ص35.
  27. شریف رضی، نهج البلاغه، 85/3.
  28. همان، 45/3.
  29. همان.
  30. .همان، 83/3.
  31. اخلاق الاهی، ج14، ص163-168.
  32. «الإمامُ علیٌّ علیه السلام : عَامِلْ سَائِرَ النَّاسِ بِالْإِنْصَافِ وَ عَامِلِ الْمُؤْمِنِینَ بِالْإِیثَار» . [تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، 1جلد، ص: 394].
  33. «الإمامُ علیٌّ علیه السلام : بِالنَّصَفَةِ تَدُومُ الْوُصْلَة». [غرر الحکم و درر الکلم، ص: 394].
  34. «الإمامُ علیٌّ علیه السلام : مَعَ الْإِنْصَافِ تَدُومُ الْأُخُوَّة». [تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،ج 1 ص : 394].
  35. [1].کافی، ج2، ص170.
  36. عیون الحکم و المواعظ، ص116.
  37. همان ر.ک اخلاق الهی، ج14، ص168.
  38. ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص649.
  39. لسان العرب، ج9، ص650.
  40. همان.
  41. همان.
  42. عیون الحکم و المواعظ، ص51.
  43. کافی، ج2، ص144.
  44. عیون الحکم و المواعظ، ص142.
  45. کافی، ج2، ص147.
  46. کافی، ج2، ص140.
  47. عیون الحکم و المواعظ، ص40.
  48. شرح اصول کافی، ج8، ص64.
  49. کافی، ج2، ص145.
  50. ر.ک. اخلاق الاهی، ج14.
  51. خصال صدوق، ج 1، ص 87، ح 42.
  52. اصول کافی، ج 2، ص 144، ح 4.
  53. اصول کافی، ج 2، ص 169، ح 2.
  54. غرر الحکم 1، ص 203و 805.
  55. عیون الحکم و المواعظ، ص35.
  56. بحارالانوار، ج95، ص298.
  57. کافی، ج2، ص144.
  58. کافی، ج2، ص147.
  59. حسن بن ابی‌الحسن دیلمی ، اعلام الدین فی صفات المومنین، ص265.
  60. عیون الحکم و المواعظ، ص26.
  61. کشف الغمه، ج3، ص141.
  62. عیون الحکم و المواعظ، ص44.
  63. [هود، 117].
  64. حسن بن ابی‌الحسن دیلمی ، اعلام الدین فی صفات المومنین، ص265.
  65. کافی، ج2، ص147.
  66. مستدرک الوسائل، ج11، ص310.
  67. کافی، ج2، ص146.
  68. همان.
  69. همان، ص144 ر. ک. اخلاق الاهی، ج14، ص169-173.
  70. منبع :مثل ها وپندها-حائری شیرازی.
  71. «سَیِّدُ الْاعْمالِ ثَلاثَةٌ: انْصافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی لا تَرْضی بِشَی‌ءٍ الَّا رَضِیتَ لَهُمْ مِثْلَهُ وَ مُواساتُکَ الْاخَ فِی الْمالِ وَ ذِکُرُ اللَّهِ عَلی کُلِ حالٍ؛». [کافی، جلد 2، صفحه 144.].
  72. «جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَی النَّبِیِّ ص وَ هُوَ یُرِیدُ بَعْضَ غَزَوَاتِهِ فَأَخَذَ بِغَرْزِ رَاحِلَتِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِی عَمَلًا أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ فَقَالَ مَا أَحْبَبْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَأْتِهِ إِلَیْهِمْ وَ مَا کَرِهْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَلَا تَأْتِهِ إِلَیْهِمْ خَلِّ سَبِیلَ الرَّاحِلَ» . [اصول کافی-ترجمه مصطفوی، ج‏3، ص: 217].
  73. «اَلنصافُ راحَةٌ» . [غررالحکم، ح 16] .
  74. «إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ»[سباء آیه 24].
  75. «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ». [ سوره بقره، آیه 113] .
  76. «اَلنصافُ یَرفَعُ الخِلافُ وَیوجِبُ الیتِلافَ؛». [غررالحکم، ج2، ص30، ح1702].
منبع: وبلاگ معراج - تاریخ برداشت: 95/03/22
بازگشت به تطفیف (کم فروشی)