فرهنگ مصادیق:کم فروشی و اثرات آن از نظر قرآن و روایات
محتویات
مقدمه
در قرآن مجید کرارا روی مسأله مبارزه با کم فروشی و تقلب در وزن و پیمانه تکیه و تأکید شده است. در یک جا رعایت این نظم را در ردیف نظام آفرینش در پهنه جهان هستی گذارده میگوید: «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ، أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ؛ خداوند آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت، تا شما در وزن و حساب تعدی و طغیان نکنید».[۱] اشاره به اینکه مساله رعایت عدالت در کیل و وزن مساله کوچک و کم اهمیتی نیست، بلکه جزئی از اصل عدالت و نظم است که حاکم بر سراسر هستی است. در جایی دیگر با لحنی شدید و تهدید آمیز میگوید: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ، أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ؛ وای بر کم فروشان! آنها که به هنگام خرید، حق خود را بطور کامل میگیرند، و به هنگام فروش از کیل و وزن کم میگذارند، آیا آنها گمان نمیکنند که در روز عظیمی برانگیخته خواهند شد، روز رستاخیز در دادگاه عدل خدا» [۲].
حتی در حالات بعضی از پیامبران در قرآن مجید میخوانیم که لبه تیز مبارزه آنها بعد از مساله شرک متوجه کم فروشی بود، و سرانجام آن قوم ستمگر اعتنایی نکردند و به عذاب شدید الهی گرفتار و نابود شدند. اصولا حق و عدالت و نظم و حساب در همه چیز و همه جا یک اصل اساسی و حیاتی است، و همان گونه که گفتیم اصلی است که بر کل عالم هستی حکومت میکند، بنابراین هر گونه انحراف از این اصل، خطرناک و بد عاقبت است، مخصوصا کم فروشی، سرمایه اعتماد و اطمینان را که رکن مهم مبادلات است از بین میبرد، و نظام اقتصادی را به هم میریزد.
بسیار جای تأسف است که گاه میبینیم غیرمسلمانان در رعایت این اصل از بعضی از مسلمانان وظیفه ناشناس، پیشقدمترند، و سعی میکنند اجناسشان را درست با همان وزن و پیمانهای که روی آن نوشتهاند بی کم و کاست به بازارهای جهان بفرستند و اعتماد دیگران را از این راه جلب کنند. آری آنها میدانند که اگر انسان اهل دنیا هم باشد راهش همین است که در معامله خیانت نکند. این موضوع نیز قابل توجه است که از نظر حقوقی کم فروشان ضامن و بدهکار در برابر خریداران هستند و به همین جهت توبه آنها جز به ادای حقوقی را که غصب کردهاند ممکن نیست، حتی اگر صاحبانش را نشناسند باید معادل آن را به عنوان رد مظالم از طرف صاحبان اصلی به مستمندان بدهند.
نکته دیگر اینکه گاهی مساله کم فروشی تعمیم داده میشود به گونهای که هر نوع کم کاری و کوتاهی در انجام وظائف را شامل میشود، به این ترتیب کارگری که از کار خود کم میگذارد، آموزگار و استادی که درست درس نمیدهد، کارمندی که به موقع سر کار خود حاضر نمیشود و دلسوزی لازم را نمیکند، همه مشمول این حکمند و در عواقب آن سهیمند. البته الفاظ آیاتی که در بالا گفته شد مستقیما شامل این تعمیم نیست، بلکه یک توسعه عقلی است ولی تعبیری که در سوره الرحمن خواندیم: «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ، أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ»[۳] اشارهای به این تعمیم دارد. هم چنین خداوند در سوره اسراء آیه ۳۵ در این زمینه میفرماید: «وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛[۴] و به هنگامی که پیمانه میکنید حق پیمانه را ادا نمائید و با ترازوی درست وزن کنید این برای شما بهتر و عاقبتش نیکوتر است». حکم در این آیه در رابطه با عدالت در پیمانه و وزن و رعایت حقوق مردم و مبارزه با کم فروشی است میفرماید:" هنگامی که با پیمانه چیزی را میسنجید حق آن را اداء کنید و با میزان و ترازوی صحیح و مستقیم وزن کنید. چرا که این کار به سود شما است، و عاقبت و سرانجامش از همه بهتر است.
"قسطاس" به کسر قاف و ضم آن (بر وزن مقیاس و گاهی هم بر وزن قرآن نیز استعمال شده) به معنی ترازو است. بعضی آن را کلمهای رومی، و بعضی عربی میدانند، و گاهی گفته میشود در اصل مرکب از دو کلمه " قسط" به معنی عدل و "طاس" به معنی کفه ترازو است، و بعضی گفتهاند" قسطاس" ترازوی بزرگ است در حالی که" میزان" به ترازوهای کوچک هم گفته میشود. به هر حال قسطاس مستقیم ترازوی صحیح و سالمی است که عادلانه وزن کند، بی کم و کاست!. جالب اینکه در روایتی از امام باقر (ع) در تفسیر این کلمه میخوانیم: «هو المیزان الذی له لسان؛ قسطاس ترازویی است که زبانه دارد». اشاره به اینکه ترازوهای بدون زبانه حرکات کفهها را به طور دقیق نشان نمیدهد، اما هنگامی که ترازو زبانه داشته باشد کمترین حرکات کفهها روی زبانه منعکس میشود، و عدالت کاملا رعایت میگردد.
کم فروشی به عنوان یکی از مفاسد اقتصادی
خداوند در آیات ۸۴ تا ۸۶ سوره هود با اشاره به یکی از مفاسد اقتصادی کم فروشی میفرماید: «وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ، وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ، بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ؛[۵] و به سوی (اهل) مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت ای قوم من!" الله" را پرستش کنید که جز او معبود دیگری برای شما نیست و پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم فروشی نزنید) من خیر خواه شما هستم و من از عذاب روز فراگیر بر شما بیمناکم!. و ای قوم من!، پیمانه و وزن را با عدالت وفا کنید و بر اشیاء (و اجناس) مردم عیب مگذارید و از حق آنان نکاهید و در زمین فساد مکنید. سرمایه حلالی که خداوند برای شما باقی گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید، و من پاسدار شما (و مامور بر اجبارتان به ایمان) نیستم».
در این آیه به یکی از مفاسد اقتصادی که از روح شرک و بت پرستی سرچشمه میگیرد و در آن زمان در میان اهل" مدین" سخت رائج بود اشاره کرده و گفت: " به هنگام خرید و فروش پیمانه و وزن اشیاء را کم نکنید (و لاتنقصوا المکیال و المیزان)." مکیال" و " میزان" به معنی پیمانه و ترازو است و کم کردن آنها به معنی کم فروشی و نپرداختن حقوق مردم است. رواج این دو کار در میان آنها نشانهای بود از نبودن نظم و حساب و میزان و سنجش در کارهایشان، و نمونهای بود از غارتگری و استثمار و ظلم و ستم در جامعه ثروتمند آنها. این پیامبر بزرگ پس از این دستور بلافاصله اشاره به دو علت برای آن میکند:
نخست میگوید:" قبول این اندرز سبب میشود که درهای خیرات به روی شما گشوده شود، پیشرفت امر تجارت، پائین آمدن سطح قیمتها، آرامش جامعه، خلاصه" من خیرخواه شما هستم" و مطمئنم که این اندرز نیز سرچشمه خیر و برکت برای جامعه شما خواهد بود. (إنی أراکم بخیر). این احتمال نیز در تفسیر این جمله وجود دارد که شعیب میگوید: " من شما را دارای نعمت فراوان و خیر کثیری میبینم" بنابراین دلیلی ندارد که تن به پستی در دهید و حقوق مردم را ضایع کنید و به جای شکر نعمت کفران نمائید.
دیگر اینکه، من از آن میترسم که اصرار بر شرک و کفران نعمت و کم فروشی، عذاب روز فراگیر، همه شما را فرو گیرد "(إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ).[۶]" محیط" در اینجا صفت برای" یوم" است، یعنی یک روز" فراگیر" و البته فراگیر بودن روز به معنی فراگیر بودن مجازات آن روز است، و این میتواند اشاره به عذاب آخرت و همچنین مجازاتهای فراگیر دنیا باشد. بنا براین هم شما نیاز به این گونه کارها ندارید و هم عذاب خدا در کمین شما است پس باید هر چه زودتر وضع خویش را اصلاح کنید.
آیه بعد مجددا روی نظام اقتصادی آنها تأکید میکند و اگر قبلا شعیب قوم خود را از کم فروشی نهی کرده بود در اینجا دعوت به پرداختن حقوق مردم کرده، میگوید: " ای قوم! پیمانه و وزن را با قسط و عدل وفا کنید" (وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ).[۷] و این اصل یعنی اقامه قسط و عدل و دادن حق هر کس به او باید بر سراسر جامعه شما حکومت کند. سپس قدم از آن فراتر نهاده، میگوید: " بر اشیاء و اجناس مردم عیب مگذارید، و چیزی از آنها را کم مکنید "(وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ).[۸]" بخس" (بر وزن نحس) در اصل به معنی کم کردن به عنوان ظلم و ستم است. و اینکه به زمینهایی که بدون آبیاری زراعت میشود " بخس" گفته میشود به همین علت است که آب آن کم است (تنها از باران استفاده میکند) و یا آنکه محصول آن نسبت به زمینهای آبی کمتر میباشد. و اگر به وسعت مفهوم این جمله نظر بیفکنیم دعوتی است به رعایت همه حقوق فردی و اجتماعی برای همه اقوام و همه ملتها،" بخس حق" در هر محیط و هر عصر و زمان به شکلی ظهور میکند، و حتی گاهی در شکل کمک بلاعوض! و تعاون و دادن وام! (همانگونه که روش استثمار گران در عصر و زمان ما است). در پایان آیه باز هم از این فراتر رفته، میگوید: "در روی زمین فساد مکنید" (وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ).[۹] فساد از طریق کم فروشی، فساد از طریق غصب حقوق مردم و تجاوز به حق دیگران، فساد به خاطر بر هم زدن میزانها و مقیاسهای اجتماعی، فساد از طریق عیب گذاشتن بر اموال و اشخاص، و بالآخره فساد به خاطر تجاوز به حریم حیثیت و آبرو و ناموس و جان مردم!. جمله" لا تعثوا" به معنی فساد نکنید است بنابراین ذکر" مفسدین" بعد از آن به خاطر تأکید هر چه بیشتر روی این مساله است.
دو آیه فوق این واقعیت را به خوبی منعکس میکند که بعد از مسأله اعتقاد به توحید و ایدئولوژی صحیح، یک اقتصاد سالم از اهمیت ویژهای برخوردار است، و نیز نشان میدهد که بهم ریختگی نظام اقتصادی سرچشمه فساد وسیع در جامعه خواهد بود. سرانجام به آنها گوشزد کرد که افزایش کمیت ثروت- ثروتی که از راه ظلم و ستم و استثمار دیگران بدست آید- سبب بی نیازی شما نخواهد بود، بلکه" سرمایه حلالی که برای شما باقی میماند هر چند کم و اندک باشد اگر ایمان به خدا و دستورش داشته باشید بهتر است. تعبیر به "بقیه الله" یا به خاطر آن است که سود حلال اندک چون به فرمان خدا است" بقیه الله" است. و یا اینکه تحصیل حلال باعث دوام نعمت الهی و بقای برکات میشود. و یا اینکه اشاره به پاداش و ثوابهای معنوی است که تا ابد باقی میماند هر چند دنیا و تمام آنچه در آن است فانی شود، آیه ۴۶ سوره کهف: «وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا؛[۱۰] و نیکیهای ماندگار، ثوابش نزد پروردگار تو بهتر و امید بخش تر است» نیز اشاره به همین است. و تعبیر به «إن کنتم مؤمنین» (اگر ایمان داشته باشید) اشاره به این است که این واقعیت را تنها کسانی درک میکنند که ایمان به خدا و حکمت او و فلسفه فرمانهایش داشته باشند.
کم فروشی از عوامل فساد در ارض
در آیات قرآن مجید کرارا از کم فروشی نکوهش شده، گاه در داستان شعیب (ع) در آنجا که قوم را مخاطب ساخته، میگوید: «أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ ، وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ، وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ؛ حق پیمانه را ادا کنید، و دیگران را به خسارت میفکنید، با ترازوی صحیح وزن کنید، و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید» [۱۱]. به این ترتیب کم فروشی و ترک عدالت به هنگام پیمانه و وزن را در ردیف فساد در زمین شمرده است، و این خود دلیلی به ابعاد مفاسد اجتماعی این کار است. و نیز در آیه ۷ و ۸ سوره الرحمن رعایت عدالت در وزن را همردیف عدالت در نظام آفرینش در عالم جهان هستی گذارده، میفرماید: «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ، أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ؛[۱۲] خداوند آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت تا شما در وزن و حساب طغیان نکنید» اشاره به اینکه مساله رعایت عدل در سنجش مساله کوچک و کم اهمیتی نیست، بلکه در حقیقت جزئی از اصل عدالت و نظم کلی حاکم بر سراسر عالم هستی است.
و به همین دلیل پیشوایان بزرگ اسلام به این مساله اهمیت فراوانی میدادند، تا آنجا که در روایت معروف اصبغ بن نباته آمده است که میگوید: از علی (ع) شنیدم که بر فراز منبر میفرمود: «یا معشر التجار! الفقه ثم المتجر؛ ای گروه تجار! اول فقه بیاموزید، و سپس تجارت کنید.» و این سخن را امام (ع) سه بار تکرار فرمود ... و در پایان این کلام فرمود: «التاجر فاجر، و الفاجر فی النار، الا من اخذ الحق و اعطی الحق؛ تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند.» (کافی جلد ۵ باب آداب التجاره حدیث ۱»).
و در حدیث دیگری از امام باقر (ع) نقل شده است: " هنگامی که امیر مؤمنان علی (ع) در کوفه بود همه روز صبح در بازارهای کوفه میآمد و بازار به بازار میگشت و تازیانهای (برای مجازات متخلفان) بر دوش داشت در وسط هر بازار میایستاد و صدا میزد: " ای گروه تجار! از خدا بترسید"! هنگامی که بانگ علی (ع) را میشنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرا میدادند، سپس میفرمود: «قدموا الاستخاره و تبرکوا بالسهوله، و اقتربوا من المبتاعین، و تزینوا بالحلم، و تناهوا عن الیمین، و جانبوا الکذب، و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومین، و لا تقربوا الربا، و اوفوا الکیل و المیزان، و لا تبخسوا الناس اشیائهم، و لا تعثوا فی الارض مفسدین؛ از خداوند خیر بخواهید، و با آسان گرفتن کار بر مردم برکت بجوئید، و به خریداران نزدیک شوید، حلم را زینت خود قرار دهید، از سوگند بپرهیزید، از دروغ اجتناب کنید، از ظلم خودداری نمائید، و حق مظلومان را بگیرید، به ربا نزدیک نشوید، پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید، و از اشیاء مردم کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید!». و به این ترتیب در بازارهای کوفه گردش میکرد، سپس به دار الاماره باز میگشت و برای دادخواهی مردم مینشست [۱۳].
و نیز همان گونه که در شأن نزول آیات نیز آمده پیغمبر اکرم (ص) میفرماید: " هر گروهی کم فروشی کنند خداوند زراعت آنها را از آنها میگیرد، و گرفتار قحطی میشوند!" از مجموع آنچه در بالا گفته شد استفاده میشود که یکی از عوامل مهم نابودی و عذاب بعضی از اقوام گذشته مساله کم فروشی بوده است که موجب به هم خوردن نظام اقتصادی آنها، و نزول عذاب الهی شده. حتی در روایات اسلامی در آداب تجارت آمده است که مؤمنان بهتر است به هنگام پیمانه و وزن کمی بیشتر بدهند، و به هنگام گرفتن حق خود کمی کمتر بگیرند (درست بر عکس کار کسانی که در آیات فوق به آنها اشاره شده است که حق خود را به طور کامل میگیرند و حق دیگران را به طور ناقص میپردازند) [۱۴]. از سوی دیگر مساله کم فروشی به عقیده بعضی معنی وسیعی دارد که هر گونه کم و کسر گذاردن در کار و انجام وظائف فردی و اجتماعی و الهی را شامل میشود.
نتیجه کم فروشی
خداوند در آیات ۱ تا ۶ سوره مطففین با اشاره به اثرات کم فروشی میفرماید: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ، أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ، يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ؛[۱۵] وای بر کم فروشان. آنها که وقتی برای خود کیل میکنند حق خود را به طور کامل میگیرند. اما هنگامی که میخواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم میگذارند! آیا آنها باور ندارند که برانگیخته میشوند. در روزی بزرگ. روزی که مردم در پیشگاه رب العالمین میایستند».
در این آیات قبل از هر چیز کم فروشان را مورد تهدید شدیدی قرار داده، میفرماید" وای بر کم فروشان"! این در حقیقت اعلان جنگی است از ناحیه خداوند به این افراد ظالم و ستمگر و کثیف که حق مردم را به طرز ناجوانمردانهای پایمال میکنند. " مطففین" از ماده" تطفیف"در اصل از" طف" گرفته شده که به معنی کنارههای چیزی است، و اینکه سرزمین" کربلا" را وادی طف میگویند به خاطر این است که در ساحل فرات واقع شده، سپس به هر چیز کمی واژه" طفیف" اطلاق شده است، همچنین به پیمانهای که پر نباشد یعنی محتوایش به کنارهای آن رسیده اما مملو نشده است نیز همین معنی اطلاق میشود، و بعد این واژه در کم فروشی به هر شکل و به هر صورت استعمال شده. " ویل" در اینجا به معنی" شر" یا" غم و اندوه" یا" هلاکت" یا" عذاب دردناک" و یا" وادی سخت و سوزانی در دوزخ" است، و معمولا این واژه به هنگام نفرین و بیان زشتی چیزی به کار میرود، و یا اینکه تعبیری است کوتاه اما مفاهیم زیادی را تداعی میکند.
قابل توجه اینکه در روایتی از امام صادق (ع) آمده که خداوند" ویل" را دربارهٔ هیچکس در قرآن قرار نداده مگر اینکه او را کافر نام نهاده همانگونه که میفرماید: «فویل للذین کفروا من مشهد یوم عظیم: وای بر کافران از مشاهده روز بزرگ» [۱۶]. از این روایت استفاده میشود که کم فروشی بوی کفر میدهد! سپس به شرح کار " مطففین" و کم فروشان پرداخته میفرماید: " آنها کسانی هستند که وقتی میخواهند برای خود کیل کنند حق خود را به طور کامل میگیرند" (الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ).[۱۷] تعبیر به " علی الناس" در اینجا اشاره به آن است که حقی بر مردم دارند و در تقدیر «اذا کالوا ما علی الناس» بوده، و اصولا " کال علیه" در جایی گفته میشود که هدف از کیل گرفتن حقی است و اما" کاله" و همچنین" کال له" مربوط به جایی است که منظور از کیل پرداختن حق دیگری باشد ." اما هنگامی که میخواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم میگذارند" (وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ).[۱۸]
جمعی از مفسران از آیات فوق چنین استفاده کردهاند که منظور از" مطفف" کسی است که به هنگام خرید بیش از حق خود میگیرد، و به هنگام فروش کمتر از حق میدهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت " ویل" را بر آنها نهاده. ولی این اشتباه است، زیرا تعبیر" یستوفون" مفهومش این است که حق خود را به طور کامل میگیرند، و چیزی که دلالت بر اضافه بر حق کند در این عبارت نیست، و اینکه میبینیم خداوند آنها را مذمت کرده در مقایسه این دو حالت با یکدیگر است که به هنگام خرید حق را به طور کامل میگیرند، و به هنگام فروش ناقص میدهند، درست مثل این است که در مقام مذمت کسی می گوئیم: " هر گاه طلبی از کسی داشته باشد سر موعد آن را میگیرد، اما اگر بدهکار باشد ماهها تأخیر میاندازد" با اینکه گرفتن طلب در رأس موعد کار بدی نیست، کار بد در مقایسه این دو با یکدیگر است. قابل توجه اینکه: در مورد گرفتن حق تنها سخن از" کیل" است ولی در مورد پرداختن سخن از " کیل" و " وزن" هر دو به میان آمده، این تفاوت تعبیر ممکن است به یکی از دو دلیل زیر باشد:
نخست اینکه خریداران عمده در زمانهای گذشته بیشتر از " کیل" استفاده میکردند، زیرا ترازوهای بزرگی که بتواند وزنهای زیاد را بسنجد وجود نداشت، اما پیمانههای بزرگ به آسانی یافت میشد (در باب" کر" نیز گفتهاند که این واژه در اصل نام پیمانه بزرگی بوده است). ولی به هنگام فروش هم عمده فروشی داشتند (با کیل) و هم خرده فروشی (با وزن). دیگر اینکه برای گرفتن حق استفاده از پیمانه مناسبتر است، چرا که تقلب در آن مشکلتر میباشد، ولی برای کم فروشی استفاده از وزن معمول تر است چرا که امکان تقلب در آن بیشتر میباشد. این نکته نیز قابل توجه است که آیات فوق گرچه تنها از کم فروشی در مورد کیل و وزن سخن میگوید، ولی بدون شک مفهوم آیه وسیع است و هر گونه کم فروشی را هر چند در معدودات (چیزهایی را که با عدد میفروشند) نیز شامل میشود. بلکه بعید نیست با استفاده از الغای خصوصیت، کم گذاردن در خدمات را نیز فرا گیرد، فی المثل اگر کارگر و کارمندی چیزی از وقت خود بدزدد در ردیف" مطففین" و کم فروشانی است که آیات این سوره سخت آنها را نکوهش کرده است.
بعضی میخواهند برای آیه توسعه بیشتری قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهی و کم و کسر گذاشتن در روابط اجتماعی و اخلاقی را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده این معنی از الفاظ آیه روشن نیست، ولی بی تناسب هم نمیباشد. و به همین جهت از" عبدالله بن مسعود" صحابی معروف نقل شده که گفت: " نماز نیز قابل پیمانه است! کسی که کیل آن را به طور کامل ادا کند خداوند پاداش او را کامل میدهد، و هر کس از آن کم بگذارد دربارهٔ او همان جاری میشود که خداوند دربارهٔ مطففین (کم فروشان) فرموده [۱۹]. سپس آنها را با این جمله استفهام توبیخی مورد تهدید قرار میدهد: " آیا آنها باور ندارند که برانگیخته میشوند"؟! در روزی بزرگ. روزی که عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظیم است. روزی که مردم از قبرها برمی خیزند، و در پیشگاه رب العالمین حاضر میشوند. یعنی اگر آنها قیامت را باور میداشتند و میدانستند حساب و کتابی در کار است، و تمام اعمالشان برای محاکمه در آن دادگاه بزرگ ثبت میشود، و هر کس به اندازه سر سوزنی کار نیک و بد کرده، نتیجه آن را در آن روز عظیم میبیند، هرگز چنین ظلم و ستم نمیکردند و حقوق افراد را پایمال نمیساختند.
بسیاری از مفسران " یظن" را که از ماده " ظن" است در اینجا به معنی" یقین" میدانند، و نظیر این تعبیر در قرآن مجید وجود دارد، مانند آیه ۲۴۹ سوره بقره: «قال الذین یظنون أنهم ملاقوا الله کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره بإذن الله؛ آنها که میدانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز قیامت ایمان داشتند) گفتند چه بسیار گروه کوچکی که به فرمان خدا بر گروه عظیمی پیروز شدند». (این آیه دربارهٔ گروهی از بنی اسرائیل است که ایمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند). شاهد گویای این سخن حدیثی است که از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده که در تفسیر آیه: «أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ»[۲۰] فرمود: " مفهومش این است: «الیس یوقنون انهم مبعوثون؟؛ آیا یقین ندارند که آنها برانگیخته میشوند؟!»" [۲۱]. واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در میان ما معروف است مفهوم گستردهای دارد که هم " علم" و هم " گمان" را شامل میشود، و گاه در این، و گاه در آن به کار میرود.
فهرست منـابـع
ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- ج۱۲ صفحه ۱۱۴-۱۱۲، ج۹ صفحه ۲۰۳-۲۰۱، ج۲۶ صفحه 253-250
سیدهاشم بحرانی- تفسیر برهان- ج۴ صفحه 38
مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن ۶ صفحه 21-20
پانویس
- ↑ رحمن/ 7 و 8.
- ↑ مطففین/ 1- 4.
- ↑ رحمن/ 7 و 8.
- ↑ اسراء آیه ۳۵
- ↑ سوره هود؛ آیات ۸۴ تا ۸۶
- ↑ هود؛ آیه 84
- ↑ هود؛ آیه 85
- ↑ شعراء؛ آیه 183
- ↑ اعراف؛ آیه 74
- ↑ سوره کهف؛ آیه ۴۶
- ↑ شعراء/ 181- 183.
- ↑ سوره الرحمن؛ آیات ۷ و ۸
- ↑ کافی باب آداب التجاره حدیث 3 «با کمی اختصار».
- ↑ جلد 12 وسائل الشیعه، ابواب التجاره باب 7 صفحه 290.
- ↑ سوره مطففین؛ آیات ۱ تا ۶
- ↑ اصول کافی مطابق نقل نورالثقلین جلد 5 صفحه 527.
- ↑ سوره مطففین؛ آیه 2
- ↑ سوره مطففین؛ آیه 3
- ↑ مجمع البیان جلد 10 صفحه 452.
- ↑ سوره مطففین؛ آیه 4
- ↑ تفسیر برهان جلد 4 صفحه 38.







